emamian
جدیدترین موضعگیری ترامپ درباره طرح آتشبس در غزه
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا امروز شنبه در پیامی در رسانه اجتماعی خود موسوم به «تروث سوشال» نوشت: از اسرائیل که به طور موقت بمباران را متوقف کرده است تا فرصتی برای آزادی اسیران و تکمیل توافق صلح فراهم شود، تشکر می کنم.
رئیس جمهور آمریکا ادامه داد: حماس باید بیدرنگ اقدام کند؛ در غیر این صورت، همه شرطها از اعتبار ساقط خواهند شد.
دونالد ترامپ اضافه کرد: من تأخیر را تحمل نخواهم کرد، چیزی که بسیاری فکر می کنند اتفاق خواهد افتاد، یا هر نتیجه ای که غزه دوباره تهدیدی ایجاد کند. بیایید این کار را سریع انجام دهیم. با همه به طور عادلانه رفتار خواهد شد!

این در حالیست که جنبش حماس دیشب اعلام کرد که پاسخ خود را به طرح ترامپ در مورد آتش بس در غزه به میانجیها تحویل داده و موافقت خود را با آزادی همه اسیران صهیونیست چه زنده و چه مرده، ابراز کرده است.
راز مقام بینظیر حضرت معصومه (س)؛ بانویی که تاریخ تشیع را متحول کرد
حضرت فاطمه معصومه (س) یکی از برجستهترین شخصیتها در میان امامزادگان به شمار میروند. زیارتنامههای منسوب به ایشان، هرچند نیازمند بررسی دقیق سندیت هستند، نمایانگر جایگاه معنوی و احترام ویژهای است که جامعه دینی برای ایشان قائل است. این زیارتنامهها عمدتاً توسط اشخاص مطلع و با هدف تجلیل از مقام والای حضرت تنظیم شدهاند و روایت دقیق تاریخی محسوب نمیشوند.
یکی از نکات قابل توجه در شأن حضرت معصومه این است که ایشان دختر بلافصل امام موسی بن جعفر (ع) بودند و امام صادق (ع) پیش از تولد ایشان، مقام و اهمیتشان را اعلام کردهاند. این امتیاز خاص نشان میدهد که جایگاه معنوی ایشان در میان زنان امامزادگان، پس از حضرت زهرا (س)، بالاترین رتبه را دارد. در روایات آمده است که: «هر کس در نزد من اهل فضل باشد، جایگاهش نزد خدا بلند است»؛ این نشانگر توجه ویژه معصومین به فضائل اخلاقی و علمی فرزندانشان است.
نکته قابل توجه این است که معصومین تنها 14 نفر هستند، اما حضرت معصومه (س) با وجود اینکه جزء این چهارده نفر نیستند، عملاً در رفتار و کردار، از ارتکاب خطا و گناه مصون بودند. این ویژگی همانطور که قرآن کریم میفرماید: «وَإِذْ قَالَ رَبُّک لِلْمَلَائِکةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً» (سوره بقره؛ آیه 30) به معنای انتخاب افرادی پاک و صالح برای انجام مسئولیت الهی است، میتواند نشانگر اهمیت و جایگاه والای ایشان باشد.
درواقع حضرت معصومه (س) نه تنها از نظر نسب و مقام، بلکه از منظر فضایل اخلاقی، تقوا و اهتمام به امور دینی، ممتاز و برتر از بسیاری از امامزادگان هستند و این امتیاز در تاریخ شیعه و منابع روایی به وضوح مورد اشاره قرار گرفته است.
پیشگویی ولادت؛ نشانهای از جایگاه الهی و مقام ممتاز حضرت
یکی از برجستهترین و درخشانترین امتیازاتی که حضرت فاطمه معصومه (س) را از دیگر امامزادگان متمایز میکند، پیشگویی ولادت ایشان از سوی امام صادق (ع)، سالها پیش از تولدشان است. در منابع روایی آمده است که آن حضرت در جمع یاران خویش با اشاره به آینده خاندان امام کاظم (ع) از ولادت دختری خبر دادند که «فاطمه» نام خواهد داشت و مرقدش در سرزمینی به نام «قم» قبلهگاه عاشقان و پناهگاه شیعیان خواهد شد.
این پیشگویی نهتنها نشان از علم امامت و آگاهی غیبی امام صادق (ع) دارد، بلکه آشکارکننده جایگاه والا و نقش الهی حضرت معصومه (س) در مسیر تاریخ تشیع است.
پیشگویی تولد یک شخصیت تنها زمانی رخ میدهد که آن شخصیت مأموریتی خاص و نقشی سرنوشتساز در تاریخ امت اسلامی داشته باشد. در حقیقت اینگونه بشارتها در سنت الهی پیشینهای دیرینه دارند؛ همانگونه که قرآن کریم درباره حضرت عیسی (ع) از زبان حضرت مریم (س) میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُکِ بِک لِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ» (سوره آلعمران؛ آیه 45)؛ خداوند تو را به کلمهای از سوی خود بشارت میدهد.
این سنتِ الهی که پیش از ظهور شخصیتهای اثرگذار، خبر ظهورشان داده میشود، درباره حضرت معصومه (س) نیز تحقق یافته و همین امر دلیل روشنی بر مأموریت الهی و نقش تمدنی ایشان در گسترش معارف اهل بیت (ع) است.
همچنین امام صادق (ع) در روایت دیگری میفرمایند: «أَلَا إِنَّ حَرَمَ اللَّهِ مَکةُ وَحَرَمَ رَسُولِ اللَّهِ الْمَدِینَةُ وَحَرَمَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ الْکوفَةُ وَحَرَمِی وَحَرَمُ وُلْدِی بَعْدِی قُمٌّ»؛ آگاه باشید که حرم خدا مکه، حرم پیامبر مدینه، حرم امیرالمؤمنین کوفه و حرم من و فرزندانم پس از من، قم است. این بیان نهتنها تأکیدی بر قداست شهر قم است، بلکه با توجه به اینکه مرقد حضرت معصومه (س) محور این قداست شمرده شده، عظمت وجودی ایشان را نیز آشکار میکند.
بنابراین پیشگویی ولادت حضرت معصومه (س) از سوی امام معصوم، نشانهای روشن از جایگاه رفیع و نقش راهبردی ایشان در تاریخ تشیع است. چنین کرامتی نه برای همه امامزادگان بلکه تنها برای معدودی از آنان رخ داده است و همین ویژگی، حضرت معصومه را در ردیفی ممتاز و منحصربهفرد قرار میدهد.
هجرت حضرت معصومه (س) به قم: حرکت تاریخی و معنوی
هجرت حضرت معصومه (س) به قم، علاوه بر دیدار با برادر بزرگوارشان، امام رضا (ع)، پیامدهای تاریخی و فرهنگی گستردهای داشت. مسیر سفر آن زمان از مدینه به خراسان، معمولاً از قم عبور نمیکرد، اما بیماری حضرت و اطلاع ایشان از وجود شیعیان در قم سبب شد که این شهر مقصد هجرت شود. این انتخاب، نشاندهنده هوشمندی معنوی و توجه به گسترش مذهب تشیع در ایران بود.
در منابع تاریخی آمده است که حضرت معصومه مدتی کوتاه در قم اقامت داشتند و پس از رحلت ایشان، دفن در این شهر به نمادی از افتخار و سعادت برای قم تبدیل شد. این حضور سبب شد که قم از همان آغاز، پایگاه مهم شیعیان باقی بماند و هیچگاه تحت نفوذ مذاهب دیگر قرار نگیرد.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (سوره آل عمران؛ آیه 103) که اهمیت اتحاد و حضور پایدار در مسیر اهل بیت (ع) را یادآوری میکند.
قبل از دوره صفویه، تسنن مذهب رسمی ایران بود، اما با قدرتگیری صفویه، تشیع به مذهب غالب تبدیل شد. با این حال قم از همان آغاز ورود اسلام، بهعنوان شهری شیعهنشین شناخته میشد و نقش تاریخی حضرت معصومه (س) در تقویت و تثبیت این هویت مذهبی، غیرقابل انکار است.
پایهگذاری و استمرار مذهب تشیع در قم توسط اشعریها و پذیرش آن توسط مردم موجب شد که این شهر نه تنها محل حضور حضرت معصومه باشد، بلکه بهعنوان مرکز تثبیت اعتقادات شیعی و پایگاه اهل بیت (ع) شناخته شود. این تاریخچه، اهمیت قم را در جهان اسلام و تاریخ ایران به خوبی نشان میدهد.
جایگاه معنوی و اجتماعی حضرت معصومه(س) در نگاه شیعه
حضرت معصومه (س) علاوه بر مقام معنوی، الگوی اخلاقی و فرهنگی برای مسلمانان در طول تاریخ بودهاند. ایشان نماد فضائل اخلاقی، تقوا، دانش و اهتمام به امور دینی هستند و بهواسطه شخصیت والایشان، توجه جامعه به امامزادگان زن نیز بیشتر شده است.
یکی از ویژگیهای برجسته ایشان، رفتار بدون خطا و مصونیت عملی از گناه بوده است. این ویژگی، ایشان را به الگویی نزدیک به معصومین تبدیل کرده است. در منابع روایی آمده است که: «اِنَّ فَضْلَ الْعُلَمَاءِ عَلَی الْعَابِدِ کَمَفْضَلِ الْقَمَرِ عَلَی السَّمَاءِ»؛ این بیانگر اهمیت فضائل و علم در ارزشگذاری افراد در جامعه دینی است و میتوان آن را به فضائل حضرت معصومه نسبت داد.
در عین حال، مقام معنوی حضرت معصومه سبب شد که قم بهعنوان پایگاهی مهم برای تشیع و حفظ هویت دینی در ایران تثبیت شود. حضور ایشان و آثار معنوی ایشان در این شهر، زمینهساز توسعه فرهنگی، دینی و اجتماعی جامعه شیعی شد و باعث شد قم همواره جایگاه ویژهای در تاریخ شیعه داشته باشد.
در نهایت بررسی زندگی و هجرت حضرت معصومه (س) نشان میدهد که ایشان نه تنها فردی ممتاز در سلسله امامزادگان، بلکه شخصیتی الهامبخش برای نسلهای بعدی شیعیان و زنان مسلمان بودهاند و حضور ایشان در قم، اثرات تاریخی و معنوی ماندگاری داشته است.
آیا خداوند قابل رؤیت است؟
یکی از شبهات کلامی درباره رؤیت خداوند است که در ادامه به بررسی آن پرداخته میشود.
دیدگاه کلامی
در علم کلام (عقاید اسلامی)، اثبات شده که خداوند با چشم دیده نمیشود؛ چون برای دیده شدن، یک چیز باید جسم و مادی باشد، در مکان مشخصی قرار بگیرد، در جهتی خاص باشد، و نور یا شعاعی از آن به چشم برسد. اما خداوند نه جسم است و نه مادی، بنابراین نمیتوان او را با چشم دید.
به همین دلیل قرآن میفرماید:
«لا تُدرِکهُ الأبصارُ وَ هُوَ یُدرِکُ الأبصارَ وَ هُوَ اللَّطیفُ الخبیرُ»
«چشمها او را در نمییابند، و او چشمها را در مییابد، و او دقیق و آگاه است» (انعام، ۱۰۳)
ماجرای حضرت موسی(ع)
وقتی حضرت موسی(ع) از خدا درخواست رؤیت کرد «خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم»، مفسران کلامی گفتهاند:
موسی(ع) خودش میدانست که خدا قابل دیدن نیست. اما قوم بنیاسرائیل اصرار داشتند خدا را ببینند. قبلاً به موسی(ع) گفته بودند:
«ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نمیآوریم تا زمانی که خدا را آشکارا ببینیم» (بقره، ۵۵)
در همین زمان، صاعقهای آنها را گرفت و هلاک شدند. بعد از آن، از موسی(ع) خواستند که خودش از خدا بخواهد تا او را ببیند، و موسی(ع) هم این درخواست را مطرح کرد، تا خدا خودش جواب منفی بدهد و قوم بنیاسرائیل قانع شوند.
دیدگاه فلسفی و عرفانی
برخی دیگر از مفسران و متفکران، نگاه متفاوتی دارند. از نظر آنها، حضرت موسی(ع) هرگز درخواست دیدن خدا را به معنای دیدن با چشم ظاهری مطرح نکرده است؛ چون او پیامبری بزرگ و اولوالعزم بود، چنانکه در مورد درخواست بتپرستی آنها مقاومت نمود و به درخواست ایشان اعتنایی ننمود.
«گفتند: ای موسی! برای ما نیز خدایی بساز، همانطور که آنها (بتپرستان) خدایانی دارند. گفت: شما مردمی نادان هستید»
(اعراف، ۱۳۸)
بنابراین بعید است که موسی(ع) خودش بخواهد خدا را با چشم ببیند، حتی اگر از طرف قوم باشد.
پس منظور موسی(ع) چه بوده؟
این گروه معتقدند که درخواست موسی(ع) مربوط به یک درک باطنی و قلبی از خدا بوده؛ چیزی که در قرآن به آن «لقای خدا» یا «نظر به پروردگار» گفته میشود. مثلاً:
«چهرههایی در آن روز شاداباند، و به سوی پروردگارشان نگاه میکنند»
(قیامت، ۲۲-۲۳)
«هر که امید دیدار پروردگارش را دارد، باید کار شایسته کند و در پرستش خدا کسی را شریک نگیرد»
(کهف، ۱۱۰)
اما این نگاه و رؤیت، با چشم نیست، بلکه نوعی شناخت درونی و حضوری است. شبیه وقتی که آدمی میگوید: «میبینم که به فلان چیز علاقه دارم»، در حالیکه واقعاً چیزی را با چشم نمیبیند، بلکه با شعور و درک قلبی درک میکند.
این نوع شهود چگونه است؟
این نوع «دیدن» در عرفان به آن «شهود قلبی» میگویند؛ یعنی مشاهده خدا با جان و دل، نه با چشم. این مشاهده هم در درجات مختلف رخ میدهد؛ هر کسی به اندازه پاکی دل و معرفتش، جمال و جلال الهی را میبیند.
«پردهای میان ما و خدا نیست جز گناهها»
از امام رضا(ع) پرسیده شد: «چرا خدا را نمیبینیم؟» فرمود: «گناهانتان نمیگذارد» ۱
مولوی در مثنوی همین معنا را چنین بیان میکند:
جمال یار ندارد نقاب و پرده، ولی
غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد
یا در جایی دیگر میگوید:
جان مردم هست مانند هوا
چون به گرد آمیخت شد، پرده سما
مانع آید او ز دید آفتاب
چون که گردش رفت شد صاف و ناب ۲
چرا موسی(ع) بیهوش شد؟
وقتی خدا به موسی(ع) گفت:
«به کوه نگاه کن، اگر کوه سر جایش ماند، آنگاه شاید بتوانی مرا ببینی» (اعراف، ۱۴۳)
و سپس تجلی الهی اتفاق افتاد، کوه متلاشی شد و موسی(ع) بیهوش افتاد. این حالت، از ترس معمولی نبود، چون موسی(ع) پیامبری بود که معجزات بزرگی انجام داده بود؛ دریا را شکافت، عصایش اژدها میشد، و... .
بلکه آنچه او را مدهوش کرد، جلال و قهر الهی بود که در آن تجلی دید. وقتی به هوش آمد، توبه کرد و گفت: «منزهی تو! به سوی تو باز میگردم و من از مؤمنان هستم»
مفسران مانند علامه طباطبائی میگویند: شاید حضرت موسی(ع) میخواست شهود کامل الهی را در دنیا تجربه کند، اما خدا به او فهماند که این تجربه، در دنیا ممکن نیست. چون در دنیا، انسانها درگیر مشغلههای جسمی و مادی هستند.
در قیامت، روح انسان دیگر گرفتار بدن نیست و میتواند درک شهودی کامل از خدا داشته باشد. مؤمنان در آن روز، جمال و جلال الهی را خواهند دید. قرآن نیز اشاره دارد که در قیامت، «چهرههایی شادمانند و نظارهگر پروردگارشاناند».
روایات اهلبیت(ع)
امام علی(ع) در پاسخ به کسی که پرسید: «آیا خدا را دیدهای؟» فرمود:
«من خدایی را که ندیدهام عبادت نمیکنم؛ اما دیدن خدا با چشم ممکن نیست، بلکه دلها او را با ایمان واقعی میبینند»۳
امام صادق(ع) نیز فرمود: «وقتی موسی(ع) درخواست تجلی کرد، خدا به یکی از فرشتگان به نام "کروبین" دستور داد که تجلی کند. همین تجلی، کوه را متلاشی کرد» ۴
علامه طباطبائی در توضیح این روایت میگوید:
تجلی خدا مانند سایر کارهای او، از طریق واسطههایی انجام میشود؛ همانطور که رزق را توسط میکائیل، یا وحی را توسط جبرئیل میدهد. تجلی نیز از طریق فرشتهای مثل کروبین انجام شده است. ۵
برخی مفسران (مانند تفسیر نمونه) گفتهاند که خدا مستقیماً تجلی کرد یا صاعقهای فرستاد؛ اما طبق دیدگاه علامه طباطبائی، این تجلی از طریق واسطهها بوده است. ۶
امام کاظم(ع) هم فرمود: «بین خدا و مخلوقات، حجابی نیست جز خود مخلوقات» ۷
پینوشت ها:
۱. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج ۷، ص ۱۴۲، قم، مرکز نشر اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
۲. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، ابیات ۲۴۸۴ الی ۲۴۸۶.
۳. ترجمه المیزان، ص ۳۶۸؛ سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص ۲۵۸، خ ۱۷۹، قم، هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
۴. ترجمه المیزان، ج ۸، ص ۳۷۷.
۵. همان
۶. تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۳۵۷.
۷. شیخ صدوق، توحید، محقق، مصحح، حسینی، هاشم، ص ۱۷۹، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۹۸ق.
آیا پیش از خلقت حضرت آدم(ع) موجودات دیگری وجود داشتهاند؟
پرسش درباره وجود انسانهایی پیش از حضرت آدم(ع) از مباحث مهم دینی و علمی است که پیوند عمیقی با تاریخ آفرینش و جایگاه بشر دارد.
مقدمه
پرسش از آغاز آفرینش انسان و اینکه آیا پیش از حضرت آدم(ع) نسلهای دیگری بر روی زمین زیستهاند، از مهمترین مباحث میان دین، فلسفه و علوم تجربی است. این پرسش تنها یک موضوع تاریخی نیست؛ بلکه با مسائلی بنیادین مانند جایگاه انسان در هستی، نسبت علم و دین، و معنای خلافت الهی پیوند خورده است.
دیدگاههای اصلی
در طول تاریخ اندیشه اسلامی و نیز در مطالعات علمی سه رویکرد عمده مطرح شده است:
۱. خلقت دفعی و بیسابقه: حضرت آدم نخستین انسان بر زمین بوده و هیچ انسانی پیش از او وجود نداشته است.
۲. وجود موجودات مشابه انسان: پیش از آدم(ع) موجوداتی شبیه انسان و جن بر زمین زندگی میکردهاند که منقرض شده یا در شکلی دیگر ادامه یافتهاند.
۳. انسانهای تکاملنیافته: گروهی از انساننماها یا انسانهای ابتدایی در گذشته وجود داشتهاند، اما نسل کنونی بشر به صورت مستقل از حضرت آدم آغاز شده است.
شواهد قرآنی
یکی از مهمترین شواهد، آیه ۳۰ سوره بقره است:
«وَإِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ إِنّی جاعِلٌ فِی الأرضِ خَلیفَةً قالوا أَتَجعَلُ فیها مَن یُفسِدُ فیها وَیَسفِکُ الدِّماء…»
این آیه نشان میدهد که فرشتگان از سابقه زیست موجوداتی بر زمین خبر داشتند که به فساد و خونریزی مشغول بودند. مفسران بزرگی چون علامه طباطبایی از این آیه چنین برداشت کردهاند که پیش از حضرت آدم، دورههای دیگری از موجودات زمینی وجود داشته است.
روایات اهلبیت(ع)
در منابع روایی شواهد فراوانی وجود دارد که پیش از آدم ابوالبشر، نسلهای دیگری از انسانها زیستهاند.
امام صادق(ع) فرمود: «خداوند هزار هزار آدم آفرید که شما از نسل آخرین آنها هستید.» (توحید صدوق، ص ۲۷۷)
امام باقر(ع) روایت کردهاند که خداوند پیش از آدم هفت عالم آفرید که هیچیک از نسل آدم نبودند و همگی منقرض شدند. (خصال، ج۲، ص۶۵۲)
این روایات بهوضوح بر وجود دورههای متعدد بشری پیش از حضرت آدم دلالت دارد.
نظر مفسران و متفکران اسلامی
علامه طباطبایی (ره) در المیزان تصریح میکند که یافتههای علمی درباره قدمت انسان با وجود آدم(ع) تعارضی ندارد، زیرا ممکن است نسلهای گذشته انسان منقرض شده باشند و نسل کنونی به صورت مستقل از حضرت آدم آغاز شده باشد.
آیتالله مکارم شیرازی نیز احتمال ازدواج فرزندان آدم با بازماندگان نسلهای پیشین را مطرح کرده است؛ نسلی که در حال انقراض بوده و پس از مدتی کاملاً از میان رفته است.
یافتههای علمی
دیرینهشناسی امروز نشان میدهد که گونههای انسانی مانند هومو ارکتوس و نئاندرتال صدها هزار سال پیش بر روی زمین زندگی میکردهاند. این در حالی است که بر اساس دادههای تاریخی، عمر نسل کنونی بشر (بنیآدم) به حدود هشت هزار سال میرسد. بنابراین، هماهنگی قابل توجهی میان یافتههای علمی و روایات دینی درباره وجود انسانهای پیش از آدم دیده میشود.
شواهد باستانشناختی و اسطورهای
علاوه بر فسیلها، برخی یافتههای باستانی نیز این احتمال را تقویت میکند که تمدنهایی پیشرفته پیش از تاریخ کنونی بشر وجود داشتهاند. از جمله نقوش عظیم پرو، که تنها از آسمان قابل مشاهدهاند، یا اشارات افلاطون به تمدن «آتلانتیس» که بنا بر نقل او دوازده هزار سال پیش وجود داشته است. هرچند این موارد در حوزه فرضیات و معماهای تاریخی قرار میگیرند، اما در کنار متون دینی پرسش از «انسانهای پیش از آدم» را جدیتر میسازند.
جایگاه حضرت آدم(ع) در نسل کنونی
با وجود همه احتمالات و شواهد، یک اصل قطعی در قرآن و روایات وجود دارد: حضرت آدم(ع) آغازگر نسل حاضر بشر است و همه انسانهای امروز به او و همسرش حوا بازمیگردند. آیات متعددی بر این امر دلالت دارند:
«إنّ مثل عیسی عندالله کمثل آدم خَلَقَهُ مِن ترابٍ ثمّ قال له کن فیکون» (آلعمران، ۵۹)
«یا بنی آدم» (اعراف، ۲۷) که نشان میدهد همه انسانهای کنونی فرزندان آدم هستند.
جمعبندی
بر اساس آیات قرآن، روایات اهلبیت(ع) و یافتههای علمی، میتوان چنین نتیجه گرفت:
۱. حضرت آدم(ع) نخستین انسان از نسل کنونی است، اما پیش از او موجودات دیگری بر زمین زیسته و نابود شدهاند.
۲. این مسئله مصداقی از «غیب» است و جزئیات آن برای بشر روشن نیست. بسیاری از این اسرار در آینده و بهویژه در عصر ظهور امام مهدی(عج) آشکار خواهد شد.
۳. پیوند میان معارف دینی و علوم تجربی در این موضوع نشان میدهد که دین و علم نه تنها تعارضی ندارند، بلکه میتوانند در فهم بهتر تاریخ آفرینش مکمل یکدیگر باشند.
اگر خداشناسی فطری است چرا عدهای خدا را قبول ندارند؟
عوامل متعددی در دور شدن انسان از مسیر فطرت و پذیرش حق تأثیرگذارند که ریشههای آن در دلهای بشر نهفته است.
علل انحراف از فطرت
عوامل مختلفی ممکن است باعث انحراف بشر از فطرت خویش شود. اصولاً لفظ کافر از کَفَرَ گرفته شده است که به معنای پوشش است. به شخصی که خدا را قبول ندارد از این جهت کافر می گویند که او
بر فطرت خویش پوشش قرار داده است و از این رو حق را نمی یابد. این پوششها که باعث انحراف انسان از فطرت میشود و ما آن را علل انحراف از فطرت میدانیم مختلف است. اکنون به برخی از آنها اشاره می کنیم.
اشباع کاذب: گاهی افراد، حس پرستش و عشق به موجود برتر و بی نیاز را به چیزهای دیگر اشباع میکنند مثلا خیال میکنند که بت همان موجود برتر و بی نیاز است؛ از این رو در برابر او کرنش و احساس پرستش خویش را این چنین ارضا میکنند.
عناد و لجاجت: برخی با اینکه حق را فهمیده و یافته اند، باز آن را انکار میکنند؛ به سبب عنادی که دارند قرآن میفرماید:«وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ » یعنی او را انکار کردند در حالی که نفسشان به او یقین داشت.۱
پس عناد و لجاجت هم باعث میشود که انسان زیر بار حق نرود.
تعصب و تقلید کورکورانه موقعی که به برخی از کفار گفته میشد ایمان بیاورید میگفتند: «حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا» آنچه را که پدرانمان را بر آن یافتهایم برای ما کافی است!۲
تعصب باقی ماندن بر روش گذشتگان باعث نپذیرفتن حق میشد؛ گرچه گذشتگانِ آنها کارهای جاهلانه ای انجام میداده اند.
غلبه کردن برخی از احساسات: (نظیر کشتن دختران برای حفظ آبرو در زمان جاهلیت) بعضی برای فرار از مسئولیت و آزادی از هر گونه قید و بند، خدا و قیامت را انکار میکنند.
قرآن می فرماید: «بل یُرید الإنسان لِیَفْجَرَ أمامَهُ ، یَسْلُ أیَّانَ یَوْمَ القیامة»؛ بلکه انسان میخواهد از هر قید و بندی آزاد باشد و هر کار خلافی را انجام دهد. میگوید کی قیامت خواهدآمد؟۳
در زمان ما گرایش به شیطان پرستها، فرقه های نوظهور و گروههای منحرف دیگر، بیشتر برای فرار از مسئولیت و آزادی در مسائل شهوانی است. افرادی که میخواهند از انجام تکالیف نماز روزه و....) آزاد باشند و در مسائل شهوانی همانند حیوانات هیچ حد و مرزی نداشته باشند به این فرقه های منحرف رو می آورند؛ ولی روزگاری می رسد که از عملکرد خویش پشیمان میشوند؛ در حالی که پشیمانی در آن روز فایده ای نخواهد داشت.
چرا متخصصانی که از عجایب مخلوقات آگاهی دارند خدا را قبول ندارند؟
اولا: همه این طور نیستند؛ بسیاری از آنها خدا را قبول دارند؛ مثل انیشتین، الکسیس ،کارل ژان ژاک روسو، داروین، نیوتون و ...؛
ثانیاً: برخی بی توجه اند؛ مانند جراح چشم که هر روز با این اندام پیچیده سرو کار دارد؛ ولی به چگونگی خلقت آن و آفریننده اش توجه نمیکند.
گاهی نیز اشباعهای کاذب و عوامل دیگر، باعث انحراف آنها شده است.
پینوشت:
۱ نمل / ۱۴
۲ مانده / ۱۰۴
۳.قیامت ۵ و ۶
بهترین برادر از نگاه امام حسن عسکری(ع)
امام عسکری علیهالسلام:
خَیْرُ إِخْوَانِکَ مَنْ نَسِیَ ذَنْبَکَ وَ ذَکَرَ إِحْسَانَکَ إِلَیْهِ.
«بهترین برادر تو کسی است که خطای تو را فراموش کند و نیکی تو را به یاد آورد.»
اعلام الدّین، ص ۳۱۳
نقش امام حسن عسکری(ع) در مهندسی غیبت نقش امام حسن عسکری(ع) در مهندسی غیبت
امامت امام حسن عسکری علیهالسلام در یکی از حساسترین دورههای تاریخ تشیع رقم خورد؛ دورهای که زمینهساز غیبت امام دوازدهم و آغاز عصر انتظار بود.
این دوران با فشارهای شدید سیاسی، کنترلهای امنیتی عباسیان و محدودیت ارتباطی میان امام و شیعیان همراه بود. به دلیل همین فشارها، امام عسکری علیهالسلام بیشتر عمر خود را در شهر نظامی «سامرا» و در محلهای به نام «عسکر» تحت نظر حکومت سپری کردند. همین اقامت اجباری باعث شد لقب «عسکری» برای ایشان مشهور شود.
آن حضرت در شرایطی به امامت رسیدند که ارتباط مستقیم شیعیان با امام خود به شدت محدود بود و حکومت تلاش داشت تا هرگونه نفوذ علمی، فکری و اجتماعی ایشان را کنترل کند. با همه اینها، امام یازدهم با تدبیر الهی، جامعه شیعه را برای ورود به مرحلهای نوین از امامت آماده ساخت. با وجود این محدودیتها، امام حسن عسکری علیهالسلام شبکهای از وکلا و نمایندگان را برای ارتباط با شیعیان سامان دادند، به پرورش شاگردان برجستهای در زمینههای علمی و کلامی پرداختند و با سعهصدر و حکمت، معارف اهلبیت علیهمالسلام را در میان شیعیان و حتی دیگر مسلمانان نشر دادند.
شناخت شرایط زندگی و فعالیتهای امام حسن عسکری علیهالسلام تنها یک بررسی تاریخی نیست، بلکه تلاشی برای فهم بهتر شکلگیری هویت فکری و اجتماعی شیعه در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ اسلام است. یکی از مهمترین ویژگیهای دوران ایشان، آمادهسازی شیعیان برای پذیرش غیبت و امامت حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف بود که پس از ایشان آغاز شد.
امام حسن عسکری علیهالسلام در سامرا تحت نظارت مستقیم خلیفه عباسی قرار داشت. ارتباطات ایشان با شیعیان از طریق شبکه وکالت انجام میشد؛ شبکهای که بعدها در دوران غیبت صغری نقش کلیدی ایفا کرد. امام با بهرهگیری از روشهای تربیتی خاص، یاران را برای عصر غیبت آماده کرد. این تربیت شامل تقویت ایمان، آموزش مفاهیم امامت و تمرین تقیه در برابر دشمنان بود و با تربیت یاران خاص مانند عثمانبنسعید عمری، محمدبنعلیبنبابویه و احمدبناسحاققمی، پایههای ارتباط غیرمستقیم با امام زمان را بنا نهاد. امام همچنین با ارسال توقیعات و پاسخ به مسائل فقهی، نقش مرجعیت علمی را ایفا کرد.
طبیعی است مردم و جامعه میبایست آمادگیهای لازم را میداشتند تا موضوع غیبت امام را بپذیرند و دچار سردرگمی و انحراف در دین نشوند. از اینرو، امام عسکری علیهالسلام با انجام اقداماتی حکیمانه، در مسیر زمینهسازی و آماده کردن مردم برای پذیرش امر مهم غیبت امام دوازدهم قدمهای بسیار مؤثری برداشتند.
امام با اقدامات راهبردی همچون حفظ هویت شیعی در برابر نفوذ فکری معتزله و اهل حدیث، با موضعگیریهای علمی و تربیتی مرزهای اعتقادی شیعه را حفظ کرد و مانع از انحراف در اصول امامت شد، و نیز با تربیت یاران خاص و تقویت نهاد وکالت برای انتقال احکام و وجوه شرعی، آموزش مفاهیم غیبت و انتظار در قالب روایات و نامهها، تأکید بر تقیه و حفظ امنیت یاران در شرایط اختناق سیاسی، مهندسی و معماری معرفتی و اجتماعی عصر ظهور را بنیان نهاد.
بنابراین، سکوت سیاسی امام حسن عسکری علیهالسلام، برخلاف ظاهر آن، سرشار از تدبیر الهی بود.
ایشان با تمرکز بر تربیت خواص، تقویت نهادهای ارتباطی و تبیین مفاهیم بنیادین، جامعهای را ساخت که بتواند در عصر غیبت، هویت خود را حفظ کرده و در مسیر انتظار فعال باقی بماند. ظهور امام مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف، نقطه اوج حرکت تاریخی تشیع است. این تحول عظیم، نیازمند تربیت و فهم عمیق از ولایت، بسترسازی معرفتی، اجتماعی و امنیتی بود که بخش مهمی از آن در عصر امام حسن عسکری علیهالسلام رقم خورد.
ایشان در شرایط اختناق سیاسی شدید، با تدبیری الهی و سکوتی راهبردی، جامعه شیعه را برای ورود به عصر غیبت آماده ساخت. امام حسن عسکری علیهالسلام با مدیریت دقیق و الهی، جامعه شیعه را از امامت آشکار به امامت پنهان منتقل کرد. این «مهندسی غیبت» یک تدبیر سیاسی و یک تحول معرفتی و اجتماعی بود که زمینهساز استمرار ولایت در عصر غیبت شد.
معصومه احمدیان علیآبادی
چرا در قرآن کریم نام پیامبران ذکر شده، ولی نام امامان نیامده است؟
یکی از پرسشهای مهم در حوزه معارف قرآن کریم، درباره شیوه بیان مفاهیم و ذکر جزئیات در کتاب آسمانی است. گاهی این سؤال مطرح میشود که چرا قرآن کریم نام برخی از پیامبران را به تفصیل بیان کرده، اما به ذکر نام ائمه معصومین (علیهم السلام) نپرداخته است؟ آیا این مسئله نشاندهنده تفاوت در مراتب اهمیت است؟ یا حکمت دیگری در این زمینه وجود دارد؟
بسم الله الرحمن الرحیم.
پاسخ به این مسئله، با توجه به ماهیت قرآن و ویژگیهایی که بر اساس آن نازل شده و نیز مخاطبان قرآن، تا حدی روشن میشود. قرآن کتاب هدایت است؛ آخرین کتاب آسمانی که بر آخرین پیامبر نازل شده. طبیعتاً باید آنچه برای هدایت بشر در هر عصر، زمان و مکان لازم است، در خود داشته باشد. اما قرآن هرگز کل هدایت را با تمام جزئیاتش در خود محصور نمیکند؛ یعنی نمیگوید همهی جزئیات آنچه لازم دارید، در من بیان شده و شما هیچ نیازی به توضیح، تفسیر، تبیین و سخنان پیامبر ندارید.
برعکس، قرآن پیامبر را تبیینکنندهی خود معرفی میکند. به همین دلیل، در همین ساختار، برخی مباحث را با جزئیات بیان میکند و در برخی دیگر، وارد جزئیات نمیشود. از مسائل اعتقادی بگیرید تا مسائل اخلاقی و احکام فقهی: در بعضی موارد، قرآن جزئیات را هم بیان کرده و در بعضی موارد تنها به کلیات بسنده کرده است.
برای نمونه، در احکام، بحث نماز را در نظر بگیرید: قرآن بارها بر اصل نماز تأکید کرده، اما جزئیات آن را بیان نکرده است. یا در مسائل اخلاقی، گاهی به بحثهای جزئی اخلاقی پرداخته، ولی بعضی مسائل مهمتر اخلاقی که شاید از نظر ما پراهمیتتر باشند، را مورد اشاره قرار نداده است.
یک شاکله کلی را نمیتوان در قرآن تصویر کرد که بگوییم مثلاً چیزهایی که اهمیت بیشتری دارند، حتماً باید با مصداق و جزئیات در قرآن بیان شده باشند و هرچه اهمیت کمتر شده، آن موارد را به تبیین پیامبر واگذار کرده باشد. قرآن چنین منطقی ندارد. همچنین نمیتوان از این مسئله یک الگوی کلی ارائه داد که معیار و ملاک قرآن در چه مواردی وارد جزئیات شده و در چه مواردی نشده است.
آنچه میتوان گفت این است که قرآن برخی مسائل را به طور کلی بیان کرده و در برخی دیگر وارد جزئیات شده است. این ادعا که نام همه پیامبران در قرآن ذکر شده نیز درست نیست؛ بسیاری از انبیا هستند که نامی از آنان در قرآن نیامده است. حتی در مواردی که نامی از پیامبران برده شده، این امر به ترتیب اهمیت مرتبط نیست. برای مثال، نام پیامبر اسلام تنها چهار بار در قرآن آمده، در حالی که نام حضرت موسی بیش از بیست بار ذکر شده است. برای اطلاع از تعداد دقیق، میتوانید با جستجویی ساده آن را به دست آورید.
این نشان میدهد که مسئلهٔ ذکر نام افراد یا مسائل مشابه، ارتباطی با میزان اهمیت آنان ندارد. قرآن کتاب هدایت است؛ برای مثال، داستان حضرت موسی به دلیل زمینهٔ هدایتگری بیشتری که داشته، در جایجای قرآن به انواع مختلف و به بهانههای گوناگون ذکر شده، اما نام پیامبر اسلام فقط چهار بار آمده است.
در مورد مسئلهٔ امامت نیز، قرآن چارچوب کلی امامت، ویژگیهای امام، شرایط امامت، شاخصههای امام و وظایف او را در آیات مختلف بیان کرده است. برای مطالعهٔ بیشتر در این زمینه میتوان به کتاب «نصوص امامت در قرآن» اثر آیتالله شیخ محسن اراکی اشاره کرد که در آن آیات مرتبط با امامت گردآوری و ویژگیهای استنباطشده از قرآن دربارهٔ امام بررسی شده است. آثار دیگری نیز در این رابطه وجود دارد.
قرآن در مسئله امامت، کلیات را بیان کرده و وارد جزئیات از جمله ذکر اشخاص، نشده است. برخی از علما حکمتهایی در این رابطه ذکر کردهاند؛ برای مثال، مرحوم علامه عسکری معتقدند قرآن به گونهای نازل شده که ضمن دارا بودن لوازم و ابزارهای هدایت، مصون از تحریف نیز بماند. اما مصونیت از تحریف به این معنا نیست که خداوند مستقیماً مانع تحریفگران میشود، بلکه این ویژگی در ساختار و شیوه نزول قرآن نهفته است و به نحوی است که قرآن تحریف ناپذیر شده است.
سبک نزول قرآن، محتوای آن، و نحوه حفظ و نقل آن از طریق تلاوت پیامبر، حفظ صحابه، و نوشتن کاتبان همه به گونهای بوده که قرآن را تحریفناپذیر ساخته است. همچنین محتوای قرآن به گونهای است که زمینه اختلافات اساسی و دغدغههای جدی برای تحریف را ایجاد نمیکند.
اگر نام ائمه در قرآن ذکر میشد، شاید انگیزههایی برای تحریف ایجاد میکرد. این یک حکمت احتمالی است؛ یعنی احتمالاً قرآن به همین دلیل مصادیق و جزئیات امامت را بیان نکرده است. اما همانطور که پیشتر اشاره شد، ما نمیتوانیم یک منطق و شاکله کلی ارائه دهیم که معیار قرآن را در ورود به جزئیات مشخص کند.
ادعای اینکه «اگر چیزی در قرآن نیامده، پس حقیقت ندارد» با مثالهای نقض بسیاری روبرو است. بسیاری از احکام و عقاید که شیعه و سنی هر دو آنها را پذیرفتهاند به طور صریح در قرآن ذکر نشدهاند. بنابراین، نبودن یک موضوع در قرآن بهطور خاص و جزئی، دلیل بر عدم حقانیت آن نیست.
پس از رد این معیار، به سراغ معیارهای دیگر، مانند عقل، روایات صحیح و منابع معتبر میرویم که با استناد به آنها، حقانیت اهل بیت و ائمه بهطور مصداقی اثبات میشود.
لاریجانی: آمریکا با جنگ، هر روز تشییع جنازه خواهد داشت
علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، در برنامه تلویزیونی «همعهد» با اشاره به شخصیت شهید نصر الله گفت: صحبت درباره ایشان نیازمند زمان زیادی است، چرا که شخصیتی بزرگ با ابعاد مختلف بود و تنها پرداختن به بخشی از ویژگیهایش برای معرفی کافی نیست.وی با بیان اینکه مجموعهای از خصال اخلاقی و فکری، شخصیت جذاب و اثرگذاری از او ساخته بود، افزود: یکی از مهمترین خصوصیاتش برخورداری از اندیشهای منسجم در قبال تحولات منطقه، بهویژه در لبنان و جهان اسلام، بود. برخلاف برخی افراد که در مسائل مختلف دچار پراکندگی میشوند، او همواره چشمانداز روشنی نسبت به حوادث داشت.لاریجانی ادامه داد: همین نگاه آیندهنگرانه موجب میشد بتواند نهادها و جریانهای مدنی را بهخوبی هدایت کند. اگر رهبران و مدیران فاقد چنین چشماندازی باشند، معمولاً به واکنشهای مقطعی و تاکتیکی بسنده میکنند؛ اما او با تیزهوشی و روحیه مشورتپذیر، مسیر درست را در مدیریت تحولات دنبال میکرد.
دبیر شورای امنیت ملی گفت: شهید نصرالله همواره از نظرات افراد مختلف استفاده میکردلاریجانی ادامه داد: یکی از ویژگیهای برجسته او این بود که همواره از نظرات افراد مختلف استفاده میکرد و اطلاعات گستردهای به دست میآورد، اما در این اطلاعات گم نمیشد و توانایی داشت از دل آنها چشمانداز روشنی برای آینده ترسیم کند.
وی افزود: او واقعاً اهل مشورت بود. بهعنوان نمونه، در حزبالله که ساختار شورایی دارد، خود را مقید به تبعیت از نظر شورا میدانست. حتی در جلساتی که ما به همراه سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و دیگر دوستان حضور داشتیم، دیده میشد که اگرچه گاهی نظر قاطعی داشت، اما وقتی مباحث مطرح میشد و ابعاد جدیدی روشن میشد، با پذیرش و انعطاف برخورد میکرد.
وی افزود: این روحیه مشورتپذیری برای شخصیتی که کاریزما و نفوذ اجتماعی بالایی دارد، اهمیت فراوانی دارد.لاریجانی با تأکید بر اینکه این ویژگی در شرایط حساس نیز بروز مییافت، تصریح کرد: در اوج جنگ ۳۳ روزه که او بهعنوان مجاهدی برجسته در جهان اسلام مطرح شد، کوچکترین تغییری در رفتار متواضعانه و شیوه مدیریتیاش ایجاد نشد. واقعگرایی از خصایص بارز شهیدنصرالله دبیر شورای عالی امنیت ملی در بخش دیگری از سخنانش خاطرنشان کرد: واقعگرایی از دیگر خصایص بارز او بود.
لاریجانی گفت: او هیچگاه نمیخواست مخاطب را با اطلاعات نادرست به راهی غلط بکشاند و حقیقت را دقیق منتقل میکرد. از همین روحیه واقعگرایی نشئت میگرفت که همواره رویدادهای تلخ و شیرین را در کنار هم میسنجید و بر اساس آن تصمیم میگرفت.
وی برای روشنتر شدن این موضوع خاطرنشان کرد: در مقطعی اوضاع منطقه بههمریخته بود و همزمان پرونده هستهای ایران نیز وارد مرحله پیچیدهای شد. غربیها تلاش میکردند این دو موضوع را به هم مرتبط نشان دهند، در حالی که هیچ ارتباطی وجود نداشت. به یاد دارم در همان زمان که با آقای سولانا مذاکراتی داشتیم، جنگ ۳۳ روزه رخ داد. در همان مقطع، هنری کیسینجر مقالهای نوشت و تأکید کرد که اکنون بهترین فرصت است تا علیه ایران قطعنامه صادر شود؛ اقدامی که نشان میداد آنها به دنبال پیوند زدن جنگ لبنان با موضوع هستهای بودند. حتی آقای سولانا در تماس تلفنی به من گفت که «خرابکارها کار خودشان را کردند».
لاریجانی ادامه داد: این درهمتنیدگی مسائل مشکلات زیادی ایجاد میکرد، اما ایشان همواره با تحلیل دقیق شرایط، به این نتیجه میرسید که هرگونه توافق در حوزه هستهای میتواند به سود کل منطقه باشد. نگاه او این بود که چه در روابط دیپلماتیک ایران در منطقه و چه در عرصه بینالمللی، چنین توافقهایی مسیر درستی را میگشاید.
وی تأکید کرد: این روحیه واقعگرایی برای کسانی که مسئولیت هدایت یک حزب، نهاد یا جریان سیاسی را بر عهده دارند، بهویژه جریانهایی که مخالفان و دشمنان متعددی دارند، اهمیت حیاتی دارد و کمک میکند تصمیمات درست و بهموقع اتخاذ کنند.
وی گفت: یکی از نکاتی که در کل میگویم، صد درصد در ایشان وجود داشت این بود که از موقعیتهای زمانی و مکانی بهخوبی استفاده میکرد؛ این یکی از خصوصیات رهبران قوی است. افلاطون در این زمینه اصطلاحی دارد به نام «کایروس» که در یونانی به معنای این است که یک رهبر سیاسی چگونه زمان و مکان را در دست میگیرد، در چنگ میگیرد و تصمیم بهموقع میگیرد.
لاریجانی ادامه داد: این ویژگی در رفتار جناب سید حسن نصرالله در زمانهای مختلف مشهود بود. انتخابهایی که میکرد، نشان میداد که او سوار بر زمان و مکان است و شرایط بر او مسلط نیست. برای مثال، در زمان جنگ ۳۳ روزه، هفته اول هفتهای سهمگین بود و بسیاری توصیه میکردند کوتاه بیایند. حتی از سیاسیون داخلی، یادم است که یکی از افراد مبرز تحلیل میکرد که این کار سرانجامی ندارد و بهتر است رها شود. سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در هفته اول به ایران آمد و با هم دیدارهایی داشتیم؛ آن فرد به شهید سلیمانی گفت که روحیه ماجراجویی و جنگی دارید با این روحیه این مسئله را حل نکن.
وی افزود: سید حسن نصرالله تصمیمش این بود که باید مقاومت کرد. وقتی با آقای سلیمانی به مشهد رفتیم و خدمت رهبر معظم انقلاب رسیدیم، شهید سلیمانی بار دیگر تأکید داشت و دل شهید نصرالله را برای ادامه مسیر سفت شد.
وی گفت: پای کار ایستادن ایشان در موقعیتهای مختلف کاملاً مشهود بود. برای مثال، در مورد نحوه تربیت سیاسی و نظامی حزبالله، او به موقع تصمیم گرفت. در آن زمان حزبالله به عنوان یک جریان کوچک با فعالیتهای امنیتی مختصر و امکانات محدود برای دفاع از میهنش وجود داشت. اگر فرصت به موقع استفاده نمیشد، بعداً امکان چنین تصمیمگیری فراهم نمیشد و این مقطع کوتاه فرصت بسیار مهمی بود.
لاریجانی ادامه داد: وقتی بحران سوریه آغاز شد و تروریستها عملیات شدیدی انجام دادند، مشخص بود که دولت سوریه توان مقابله ندارد و نظام عراق نیز شرایط مشابهی داشت. شهرهایی مانند موصل به راحتی سقوط کردند و پایتخت سوریه وضعیتی ناپایدار رسید. بسیاری توصیه میکردند حزبالله وارد این بحران نشود، زیرا ورود با هزینههای جانی، مالی و تأمین امکانات حیاتی همراه بود؛ بهویژه که لبنان کشوری با هزار و یک فرقه است و همه نظر میدهند.
وی افزود: در ابتدا نتیجه ملموسی حاصل نشد، اما در نهایت، طی زمان، بساط این مسائل تا حد زیادی جمع شد و صداهای مخالف تا حدودی خاموش شد. چند سال طول کشید تا حضور حزبالله تثبیت شود. دلیل این کار هم این بود که ابتدا نیروهای لبنانی در آنجا مستقر شدند، به ویژه اینکه بسیاری از لبنانیها دل خوشی از سوریها نداشتند، زیرا سوریه قبلاً بخشهایی از پایتخت را در اختیار گرفته بود.
لاریجانی افزود: او امنیت لبنان را بیمه کرد. تروریستها میآمدند و تا لب مرز لبنان پیش میرفتند و هیچ دلیلی نداشتند که به کشور کوچک لبنان رحم کنند، در حالی که کشور بزرگی مثل سوریه را گفته بودند. آقای حسن نصرالله با دیدگاه کلان و استفاده درست از زمان و مکان، تصمیم گرفت جلو بیاید و نگذارد این نیروها وارد حریم لبنان شوند و عملاً امنیت ملی لبنان را تضمین کرد.شهید حسن نصرالله شخصیتی معنوی داشتوی ادامه داد: یکی دیگر از خصوصیات برجسته ایشان، متخلقی و دارای شخصیت جذاب بودن او بود.
دبیر شورای امنیت ملی کشورمان افزود: بسیاری از رهبران سیاسی تصمیمات درستی میگیرند، اما شخصیت جذاب و اثرگذار ندارند و بیشتر به فکر بزرگ شدن خود هستند. به عنوان مثال، آقای ترامپ هرچند تلاش میکند صلح جهانی را مطرح کند، اما جاذبهای ندارد. در مقابل، رهبرانی مانند امام خمینی، که همه اقدامات خود را برای خدا انجام میدهند، یا رهبر معظم انقلاب که هیچ حرکتی برای خود ندارد و تمام تلاشش برای فداکاری است، جاذبه خاصی دارند. شهید حسن نصرالله نیز چنین بود؛ او شخصیتی معنوی داشت، با تواضع و فروتنی، و زندهدلی و جذبهای که در برخورد با دیگران احساس میشد.
لاریجانی ادامه داد: شهید حسن نصرالله گاهی حالات معنوی و عارفانهای از خود نشان میداد و بسیار متواضع بود. برخلاف تصور بسیاری که او را صرفاً با شور و حرارت سخنرانیهایش میشناسند، وقتی در کنارش مینشستید، مانند یک انسان کاملاً معمولی و راحت صحبت میکرد. از این منظر، شخصیت او بسیار جذاب بود. این گونه رهبران که فکر عمیق دارند، اهل مشورت و عقلانی فکر میکنند، وقتی با معنویت ممزوج میشوند، جذابیت و تأثیرشان دوچندان میشود.
لاریجانی گفت: «یک، دو، سه بار با شهید مغنیه به منزل ما آمدند و شام خدمت ایشان بودیم. در آن زمان خانم شهید مطهری نیز در قید حیات بودند و ما در آنجا مینشستیم و صحبت میکردیم. آقای سلیمانی هم حضور داشت و رفتوآمد ما با هم بسیار نزدیک بود. خاطرات برجسته زیادی دارم. جلسات پر از مطالب مختلف درباره مسائل لبنان، منطقه، ایران و همچنین مسائل گوناگون دیگری مانند حوزههای آخوندی و حوزوی بود.
وی گفت: یکی از نکات بارز این جلسات، دلمشغولی شدید ایشان نسبت به ایران بود؛ کوچکترین حوادثی که در کشور رخ میداد ذهنشان را مشغول میکرد و او حوادث مختلف منطقه را بهخوبی به یکدیگر مرتبط میکرد. به خاطر دارم که گاهی اتفاقاتی در حوزه عراق رخ میداد و ایشان فوری آنها را تجزیه و تحلیل میکرد و میپرسید: «چه تحلیلی دارید؟ چرا این اتفاق افتاده است؟» و در همین جلسات این مسائل مورد بحث قرار میگرفت.
لاریجانی گفت: در اینکه حزبالله ضربه خورده را نمیتوان انکار کرد؛ به هر حال یک جریان مقاومت، برخی از رهبرانش را ترور کردند و این یک ضربه است. شهید حسن نصرالله کاریزمایی داشت که کل جریان حزبالله از نظر روحی تحت تأثیر او بود؛ بنابراین واقعاً ضربهای وارد شد.
وی ادامه داد: اما یک نکته هست که به نظرم دشمن روی آن بیشتر فکر میکند تا خود ما اینکه این جریان ریشهدار است چون یک تفکر ایدئولوژیک پشتش وجود دارد و مسیر مجاهدت را دنبال میکند. وقتی فشار به این جریان وارد شود، ظرفیتهایش بیشتر باز میشود و یک جریان فکری که روشش مجاهدت است، از این طریق از بین نمیرود.
وی تصریح کرد: مثلاً در موضوع هستهای ایران اگر چند استاد دانشگاه را ترور کنند، وقتی ما مسلط شدیم به تئوری آن موضوع، عقل ایجاب میکند که تعداد زیادی دیگر نیز تربیت شدهاند؛ بنابراین آن مشکل با ترور حل نمیشود. فرض کنید کسی اینجا را بمباران کند ولی مشکل هستهای ایران حل نشده است، چون دانش و تئوری آن همچنان وجود دارد؛ این یک تخلیه نیست، مسئله خیلی عمیقتر است.
لاریجانی بیان کرد: حزبالله یک جریان ریشهدار است و واقعاً اهل مجاهدت است. در سفرهایی که من داشتم، خیلی جالب بود که معلوم بود یک رویش عمیق در آنجا رخ داده؛ بنابراین آنها تا حد زیادی خودشان را بازسازی کردند و خیلی فوری هم بازسازی شدند.»
لاریجانی گفت: به همین دلیل دشمن نتوانست بهراحتی وارد خاک لبنان شود؛ در برخی نقاط حدود ۳۰۰ متر و در جای دیگری یک کیلومتر پیش آمدند اما نتوانستند جلوتر بیایند، زیرا نیروهای حزبالله حضور داشتند و میجنگیدند.
وی ادامه داد: وقتی من آنجا بودم، با چند نفر از جوانان حزبالله دیدار کردم؛ با دیدنشان هم احساس غرور میکردم و هم واقعاً اثر گذاشت. آنها میگفتند وقتی شهید حسن نصرالله شهید شد، ما در جبههها گرد هم آمدیم و عزاداری کردیم؛ روحیهشان لطمه خورده بود و چند ساعت عزاداری کردند، اما بعد حسی در میانشان به وجود آمد که روح آن شهدای بزرگشان به آنها کمک کرد و گفتندباید تا پای جان بایستیم. این همان چیزی است که در یک جریان مجاهدت ایدئولوژیک رخ میدهد.
لاریجانی گفت: این آمریکاییها و انگلیسیها و امثالهم واقعاً در عراق دارند جریان مقاومت را به وجود میآورند. در یکی از جلسات از من سؤال کردند که «شما چه انگیزهای دارید در عراق جریان مقاومت راه میاندازید؟» من گفتم: «مگر شما نبودید که حزبالله را در لبنان راه انداختید؟ الآن در عراق دارید همان را تکرار میکنید.» ادامه داد: شما دو تا اشتباه کردید به جای یکی؛ حالا حزبالله ما را راه انداختید، حزبالله کاری را انجام داد که خود اسرائیلیها کرده بودند؛ آمدند بیروت را گرفتند و بهطور طبیعی جوانهایی که آنجا بودند احساس کردند کشورشان باید دفاع شود، دور هم جمع شدند و این گروه به وجود آمد. البته ما کمک کردیم؛ نمیگویم ما کمک نکردیم، ولی آنها خودشان به وجود آمدند و ما کمک کردیم.
لاریجانی افزود: در عراق هم همینطور است. شما کشورهای غربی آمدید و روی سر مردم عراق فشار آوردید؛ میخواستید آنجا را مثل ایالت خودتان کنید. آقای برمر آمد و در عراق قانون اساسی نوشت، وزرا را تعیین میکردند و حتی یک مشاور عراقی هم به شکل صوری داشتند؛ کارها بهگونهای انجام شد که اکثریت مردم احساس تحقیر کردند؛ سربازانتان در خانه مردم میزدند و در خانهها را باز میکردند و وارد میشدند. خوب یک جوان عراقی که آنجا نشسته چرا باید اینطور باشد؟ بهطور طبیعی قیام میکند و شما با دست خودتان نیروی مقاومت را ایجاد میکنید. لاریجانی تاکید کرد: البته ما هم به آنها کمک میکنیم؛ وقتی شما خودتان این نیروها را ساختید، ما هم کمکشان میکنیم.
لاریجانی گفت: این حقیقتِ موضوع است که جریانهای ایدئولوژیک با فشار بیشتر از بین نمیروند؛ بلکه گسترش هم پیدا میکنند. از این رو به نظر من جریان حزبالله عمیقتر شده است. ممکن است هر تشکیلاتی وقتی ضربه میبیند دچار آشفتگی شود، اما اگر جریان ریشهداری باشد، مجدداً مسلط میشود. حزبالله چنین جریانی است و اکنون نیز چون به عهد خود وفادارند و آتشبس برقرار است، نمیخواهند مسئلهآفرینی کنند؛ اما توان به هم زدن میدان را دارند و فعلاً خویشتنداری میکنند.
وی تصریح کرد: فکر میکنم این یک سرمایه بزرگ برای مردم لبنان و جهان اسلام است؛ یعنی این گونه جوانان رشید که اهل مجاهدتاند و تربیتشده هستند، سرمایهای بزرگاند.
وی ادامه داد: اینکه اسرائیل نگران است؛ چراکه جایگاه و منزلت این جریان موجب نگرانی او شده است. اگر جریان حزبالله چیزی سطحی و ناچیز بود، نگرانیای وجود نداشت؛ مثل برخی جریانها در کشورهای دیگر. به نظر من فهم دقیق جریان حزبالله زمان میبرد تا مشخص شود این نیروهای مقاومت در این دوره چه تأثیری بر سرنوشت مسلمین داشتهاند و اگر نبودند، چه رخ میداد. در سوریه اگر مقاومت مختصر بود و وجود نداشت، اسرائیل جرئت نمیکرد دست به اقداماتش بزند؛ این مقاومت بود که مانع شد. لاین مقاومت برداشته شد؛ دیدید که با سوریه چه میکردند؟ یعنی عملاً کشور را رها شد و اسرائیل هر کاری دلش میخواهد انجام می دهد؛ یک گروه را علیه گروه دیگر انداختند، به دنبال تجزیه هستند، تحقیر می کنند و کشتار راه انداختند. اگر مثلاً سی سال پیش مقاومت شکل نگرفته بود، کل منطقه این بدبختی را تجربه میکرد.
وی گفت: به نظر میرسد آمریکا، اسرائیل و غرب تا حد زیادی به این تلقی رسیدهاند که زمان محدودی دارند تا ژئوپلیتیک منطقه را تغییر دهند و از ویژگیهای مهم ژئوپلیتیک در شرایط فعلی که جریان مقاومت جریان مؤثری است، غافل نیستند. هدف آنها در واقع از بین بردن مقاومت در کشورهای مختلف و ایجاد تسلط اسرائیل است. با این حال، باید توجه داشت که تسلط اسرائیل با محدودیتهایی مواجه است؛ این کشور کوچک است، جمعیت یهودی دارد و دارای مرام خاص خود است. برای اینکه تسلطی پذیرفته شود، معمولاً باید هژمونی فکری، اقتصادی یا فناورانهای وجود داشته باشد، اما هیچکدام از این ویژگیها در اسرائیل به صورت قابل توجه دیده نمیشود.
لاریجانی بیان کرد: هیچیک از کشورهای منطقه، فکر و نظری حاکم بر اسرائیل را نمیپذیرند، هژمونی اقتصادی ندارد و هژمونی فناورانه هم قابل توجه نیست. بسیاری از ویژگیهای مؤثر را از آمریکا و سایر کشورها گرفته و منابع داخلی شاخصی ندارد. بنابراین، تنها راه باقیمانده برای اسرائیل، اعمال فشار و زور نظامی است. در نتیجه، کشورهای منطقه باید بدانند که برنامه آمریکا و اسرائیل در واقع مبتنی بر فشار نظامی برای ایجاد تسلط اسرائیل است.
وی گفت: اگر آمریکا میخواهد هر روز تشییع جنازه داشته باشد، به کشورهای مختلف حمله کند.
وی بیان کرد: این جنگی که با ما کرد برای چه بود؟ گفته شد ایران قدرت بزرگی در منطقه است از نظر هژمون راهی برای تسلط وجود ندارد؛ این کشور ریشهدار است، تکنولوژی دارد، امکانات دارد، صد میلیون جمعیت دارد، کشور بزرگی است و سالها امپراتوری داشته؛ به هر حال کشور بزرگی است. چطور باید تسلط پیدا کرد؟ نمیتوان تسلط یافت. «تو هستهای هستی، خودت مگر نیستی؟» اصلاً فرض کنید ایران دانش هستهای دارد ما که حالا سلاح نداریم ولی تو که سلاحش هم داری، برای چه میجنگی؟ اینها همه بهانه است این دشمن در خانه همه است؛ اینها فهمیدند که راه دیگری برای تسلط ندارند.
لاریجانی گفت: بعد از همین حمله به قطر، اجمالاً پذیرفته شد، ولی این باید تبدیل شود به اراده عملی. این بخش مشکل دارد، چون یک مقدار رفاهیاتشان ممکن است به هم بخورد؛ مجاهدت و زد و خورد در کار است؛ باید بپذیرند که دیگر اینگونه نمیتوان زندگی کرد و باید برای عزت خود وارد عمل شوند. حالا مشکلاتی دارند.
وی افزود: برنامه آمریکا و اسرائیل در منطقه به نظر میرسد اینها را جدا میکنند و مسئله را اشتباه میبینند. آمریکا در منطقه برنامه کامل دارد. باید اسرائیل مسلط بر منطقه شود و این دو هدف را دنبال میکنند؛ اول اینکه کل منطقه به وسیله اسرائیل اداره شود و همیشه اختیارش دست آمریکا باشد؛ ضمناً قطع ارتباط با چین، چون چین هژمونساز از نظر اقتصادی مطرح شده و در منطقه امتداد پیدا کرده؛ همان طرح «یک کمربند، یک راه» یعنی راهِ اقتصادیاش به سمت شما باز میشود و دارد امتداد پیدا میکند؛ میخواهد به سمت اروپا برود، لذا اروپا تا حدی گارد گرفته، اما در منطقه آمریکاییها در سند امنیت ملیشان چین را اولین مسئله میدانند، بعد روسیه و بعد ایران؛ آنها را تهدید میشمارند.
وی گفت: شما بروید با آژانس تفاهم برسید. ما حالا به هر دلیل بحث شد و راههایی مشخص شد و یک چارچوب تعریف شد، چون بخشی از مراکز هستهای بمباران شده بودند و بمباران مرکز هستهای برای اولین بار در تاریخ انجام شد و نظامات جدید برای آنها نوشته شد و در مصر توافق حاصل شد. زیر آن توافق زدن، اما دوباره روسها یک طرح برای حل مسئله ارائه دادند ایران هم آن را پذیرفت. حتی یک طرح اروپایی هم مطرح شد و ایران تمام راههای ممکن را پذیرفت و مذاکره در راههای مختلف انجام شد.غرب نمیخواهد مذاکره واقعی کند.
لاریجانی ادامه داد: چرا طرف مقابل نمیپذیرد؟ چون یک چیزی در ذهنشان است و تصور میکنند که الان فرصتی دارند تا فشار بیاورند به ایران. بر اساس اخبار به ما رسیده، غرب و اسرائیل این تلقی را دارند که اگر فشار اقتصادی بر ایران وارد شود، ممکن است بحرانهای اجتماعی ایجاد شود و در این صورت راحتتر بتوانند با ایران تسویه حساب کنند. فکر میکنم باید این کار را هم انجام دهند، چون ما همه راههای ممکن برای جلوگیری از آن را رفتهایم. گفتهاند مذاکره با آژانس انجام شود و حتی مذاکرات با آمریکاییها مطرح شد و گفته شد اگر شرطی دارید که نتیجه همان باشد که میخواهید، انجام شود. رهبری فرمودند که این مذاکره نیست، اما اگر شرطی ندارد، بروید در چارچوب «۱+۵» مذاکره کنید.
لاریجانی تصریح کرد: اما وقتی طرف آمریکایی صراحتاً میگوید باید برد موشکهای شما زیر ۵۰۰ کیلومتر باشد، نشان میدهد که نمیخواهد مذاکره واقعی کند. یعنی همه این راهها رفتیم، اما آنها در ذهنشان این است که فرصتی دارند و باید از آن استفاده کنند تا بفهمند مقابل چه ملتی قرار دارند. درست است که مشقتی برای کشور ایجاد میشود، اما باید تلاش کنیم و انشاءالله خدا هم کمک میکند تا این مشقت، آنطور که آنها میخواهند ایجاد نشود، چون تحریمها به حدی گسترده بوده که میتوان گفت یک اتحادیه از کشورهای تحریمشده شکل گرفته است.
وی گفت: پیشنهاد من در برجام این بود که برای حل اختلاف نظرها، یک نماینده از ایران، یک نماینده از ۱+۵ و یک مرضیالطرفین تصمیمگیری کنند؛ برخی دوستان در ایران این را نپذیرفتند. اسنپبک به نظرم مکانیسم خوبی نبود. اول آمریکا و بعد اروپاییها تخلف کردند و حالا ایران را متهم به تخلف میکنند.
وظایف و مسئولیتهای خاصّ منتظران
وظایف خاص، وظایفی است که به نوعی با غیبت حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه در ارتباط است. وظایفی از قبیل:
۱. دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه
در روایات فراوانی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بر محبت و دوستی با اهلبیت علیهمالسلام و دشمنی با دشمنان ایشان تأکید شده و این مربوط به همه زمانها است؛ امّا در برخی روایات به صورت ویژه به دوستی با دوستان حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه و دشمنی با دشمنان ایشان سفارش شده است.
امام باقر علیهالسلام از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اینگونه روایت میکنند:
«طُوبی لِمَنْ اَدْرَکَ قائِمَ اَهْلِ بَیتی وَهُوَ یأتَمُّ بِهِ فی غَیْبَتِهِ قَبْلَ قِیامِهِ وَیَتَوَلّی اَوْلِیاءَهُ وَیُعادِی اَعْداءَهُ، ذلِکَ مِنْ رُفَقایی وَ ذَوِی مَوَدَّتی وَاَکْرَمُ اُمَّتی عَلَی یَوْمَ القِیامَةِ.» (کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۸۶)
خوشا بر احوال کسی که قائم اهلبیت مرا درک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد؛ دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد؛ چنین کسی در روز قیامت، از رفقا و دوستان من و گرامیترین امت من خواهد بود.
۲. صبر بر سختیهای دوران غیبت
امروزه کم نیستند افرادی که به دلائلی، باور به آن امام غایب و یاد آن حضرت را بر نمیتابند و در این راه دست به هر کاری میزنند. از آنجا که یکی از آموزههای مهم دینی، صبر بر مشکلات و مصیبتها است، لازم است در این دوران، بیش از هر زمان دیگر، در برابر این مشکلات و مصیبتها شکیبایی داشته باشیم.
عبدالله بن سنان از امام صادق علیهالسلام روایت کرده که فرمودند: رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله فرمودند:
«سَیَأْتِی قَوْمٌ مِنْ بَعْدِکُمْ الرَّجُلُ الْوَاحِدُ مِنْهُمْ لَهُ أَجْرُ خَمْسِینَ مِنْکُمْ. قَالُوا: یَا رَسُولَ اللَّهِ نَحْنُ کُنَّا مَعَکَ بِبَدْرٍ وَ أُحُدٍ وَ حُنَیْنٍ وَ نَزَلَ فِینَا الْقُرْآنُ. فَقَالَ: إِنَّکُمْ لَوْ تحملوا [تحملونَ] لِمَا حُمِّلُوا لَمْ تَصْبِرُوا صَبْرَهُمْ.» (شیخ طوسی, کتاب الغیبة, ص۴۵۶)
پس از سپریشدن دوران شما، مردمی بر سر کار خواهند آمد که هر فردِ آنان، پاداش پنجاه تن از شما را داراست». عرض کردند: «ای رسول خدا! ما در جنگ بدر و اُحد و حُنین در رکاب شما جنگیدیم و درباره ما آیاتی از قرآن نازل شد». فرمود: «اگر شما آنچه را آنها تحمل کردند، متحمل شوید، از صبر و شکیبایی آنان برخوردار نخواهید بود.
امام حسین بن علی علیهماالسلام نیز فرمودند:
«اِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیبَتِهِ عَلَی الاَذی وَالتَّکْذِیبِ بِمَنزِلَةِ المُجاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَی رَسُولِ اللَّهِ صلیاللهعلیهوآلهوسلم.» (کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۱۷)
«صبرکننده بر اذیت و تکذیب در غیبت او، بسان مجاهدی است که با شمشیر در رکاب پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم با دشمنان مبارزه کند.»
۳. دعا برای فرج حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه
دعا و نیایش، در فرهنگ اسلامی جایگاه والایی دارد. یکی از مصادیق دعا میتواند رفع گرفتاریهای همه انسانها باشد. در نگاه شیعه، این مهم تحقق نمییابد، مگر آن زمانی که واپسین ذخیره الهی از پس پرده غیبت بیرون آمده و جهان را به نور خود روشن سازد، از این روست که در برخی روایات سفارش شده است برای فرج و گشایش، دست به دعا برداریم.
آری، کسی که در انتظار آمدن مولای خود به سر میبرد، از خداوند، تعجیل امر فرج او را درخواست خواهد کرد؛ به ویژه آن که بداند با فرج و ظهور او زمینه هدایت، رشد و کمال جامعه بشری به طور کامل فراهم میشود. در روایت است که خود آن حضرت، در بخشی از توقیع شریف فرمودند:
«وَاَکثِرُوا الدُّعاء بِتَعجیلِ الفَرَجِ.» (کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۴۸۳)
برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید.
مرحوم آیتالله علی پهلوانی تهرانی (۱۳۰۵–۱۳۸۳شمسی/ ۱۹۲۶-۲۰۰۴ میلادی) معروف به علی سعادتپرور، عارف شیعه که نزد آیتالله سیدمحمدحسین طباطبایی (صاحب تفسیر المیزان) مراحل سیر و سلوک را طی نمود، در این رابطه میگوید:
«البته هر کس میداند که سفارش امام به درخواست و دعا، فقط مقصود، ادای کلمات و لقلقة زبان نیست؛ گرچه خواندن دعا هم ثواب مخصوصی دارد؛ بلکه منظور، توجه قلبی دائم به معنا و مفهوم این دعا و توجه به این است که در دوره غیبت، امر دین و دینداری و اعتقاد صحیح به غیبت و امامت، کار دشواری است که فقط از آدم اهل یقین و با استقامت ساخته است.» (ظهور نور، ص ۱۰۳)
۴. آمادهباش دائمی
از مهمترین وظایف دوران غیبت، آمادگی دائمی و راستین است. در اینباره روایات فراوانی وجود دارد.
امام باقر علیهالسلام ذیل آیه «اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا؛ استقامت کنید و در برابر دشمنان (نیز) پایدار باشید و از مرزهای خود مراقبت کنید.» فرمودند:
«اصْبِرُوا عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ صَابِرُوا عَدُوَّکُمْ وَ رَابِطُوا إِمَامَکُمْ المنتظر.» (نعمانی، الغیبة، ص ۱۹۹)
بر انجام واجبات شکیبایی کنید و در برابر دشمنان، یکدیگر را یاری نمایید و برای یاری پیشوای منتظَر، همواره آمادگی خود را حفظ کنید.
بر خلاف تصور برخی که «رابطوا» را بر ایجاد ارتباط و ملاقات با حضرت معنا کردهاند، این واژه به معنای آمادگی برای مبارزه است. (لسان العرب، ج ۷، ص ۳۰۳؛ مجمع البحرین، ج ۴، ص ۲۴۸)
۵. بزرگداشت نام و یاد آن حضرت
یکی از مسئولیتهای شیعه درباره حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجه در این دوران، بزرگداشت نام و یاد آن حضرت است. این بزرگداشت، جلوههای فراوانی دارد. از تشکیل نشستهای دعا و نیایش گرفته تا اقدامهای فرهنگی و ترویجی و از تشکیل حلقههای بحث و گفتوگو گرفته، تا پژوهشهای بنیادین و سودمند، همه و همه میتواند در راستای بزرگداشت نام حضرت باشد.
۶. حفظ پیوند با مقام ولایت
حفظ و تقویت پیوند قلبی با امام عصر عجلاللهتعالیفرجه و تجدید دائمی عهد و پیمان، یکی دیگر از وظایف مهمی است که هر شیعه منتظر در عصر غیبت بر عهده دارد.
امام باقر علیهالسلام درباره ثابتقدمان بر امر ولایت فرموده است:
«یَأْتِی عَلَی اَلنَّاسِ زَمَانٌ یَغِیبُ عَنْهُمْ إِمَامُهُمْ فَیَا طُوبَی لِلثَّابِتِینَ عَلَی أَمْرِنَا فِی ذَلِکَ اَلزَّمَانِ إِنَّ أَدْنَی مَا یَکُونُ لَهُمْ مِنَ اَلثَّوَابِ أَنْ یُنَادِیَهُمُ اَلْبَارِئُ جَلَّ جَلاَلُهُ فَیَقُولَ عِبَادِی وَ إِمَائِی آمَنْتُمْ بِسِرِّی وَ صَدَّقْتُمْ بِغَیْبِی فَأَبْشِرُوا بِحُسْنِ اَلثَّوَابِ مِنِّی فَأَنْتُمْ عِبَادِی وَ إِمَائِی حَقّاً مِنْکُمْ أَتَقَبَّلُ وَ عَنْکُمْ أَعْفُو وَ لَکُمْ أَغْفِرُ وَ بِکُمْ أَسْقِی عِبَادِیَ اَلْغَیْثَ وَ أَدْفَعُ عَنْهُمُ اَلْبَلاَءَ وَ لَوْلاَکُمْ لَأَنْزَلْتُ عَلَیْهِمْ عَذَابِی.» (کمال الدین و تمام النعمة, ج۱, ص۳۳۰)
زمانی بر مردم آید که امامشان غیبت کند. خوشا بر افرادی که در آن زمان، بر امر ما ثابت بمانند! کمترین ثوابی که برای آنها خواهد بود، این است که باری تعالی به آنها ندا کرده و فرماید:ای بندگان و ای کنیزان من! به نهان من ایمان آوردید و غیب مرا تصدیق کردید؛ پس به ثواب نیکوی خود، شما را مژده میدهم. شما بندگان و کنیزان حقیقی من هستید. از شما میپذیرم و از شما در میگذرم و برای شما میبخشم و به واسطة شما باران بر بندگانم میبارم و بلا را از آنها بگردانم. و اگر شما نبودید؛ بر آنها عذاب میفرستادم.
































