emamian
شیوههای ارتباطگیری امام صادق (ع) با مردم و رهبران ادیان و مذاهب
در آغاز سخن لازم است به آنچه در این ایام روی داد وسال گذشته در جامعه ما و اعتراضاتی شکل گرفت و منجر به نا آرامی ها شد این یک نوع آسیبی بود که از فقدان ارتباط قوی و نزدیک و قطع ارتباط با مردم و اجتماع ناشی شد؛ اگر ارتباط مردم با مسئولین به هر علتی (مانند شیوع ویروس و بیماری و.... تبلیغ و ارتباط نزدیک و حضور در بین مردم کاسته شد) دارای ضعف باشد دیگران میدان ارتباط را در اختیار گرفته و با ابزارهای پیش رفته ارتباطی مردم را طبق برنامه و امیال خود و به دنبال خود خواهند برد؛ لذا ارتباط با مردم بسیار مهم و لازم است.
از روش های مهم حفظ فرهنگ و دین و گسترش آن ارتباط گیری , و داشتن رابطه گرم و نزدیک با مردم است بر قراری و داشتن ارتباط مستمر عاطفی لسانی خویشاوندی و.... یکی از مقولات مهم فرهنگی در حفظ و شکل گیری تمدنهای بشری است؛ ارتباط داشتن و شناخت روش های ارتباط گیری با مردم و به عبارت دیگر زبان شناسی و شناخت زبان (منظور از زبان زبان عربی فارسی نیست، بلکه زبان تفاهم ودیپلماسی) و شرایط اجتماعی و فرهنگی مردم و بسترهای برقراری ارتباط یکی از مقولات مهم در جوامع بشری است؛ در کتابهای آسمانی و قرآن کریم می توان بنیانهای علمی مهم وکلیدی یافت که به ارتباط گیری و برقراری پیوندهای عریق دینی و مذهبی و خویشاوندی دعوت و برقراری وحفظ و استمرار دین را به پیوندهای عاطفی گره می زند؛ اگر با این رویکرد به آیات قرآن بنگریم به مولفه های بسیار مهم و اساسی دست یافتنی و حلال بسیاری از مشکلات اجتماعی و فرهنگی و پیش گیرنده از بحرانهای مختلف اجتماعی و فرهنگی و مذهبی می باشد و گاهی نبود شناخت در برقراری ارتباط با ملتها به جنگهای بسیار بزرگ و خونریزی ها وحتی سقوط و انحطاط تمدنی منجر گردیده است؛ لذا ارتباط و مقوله ارتباط گیری وبر قراری رابطه با مردم مهم است؛ در قرآن کریم توصیه اکید به ارتباط و پیوند مسلمانان با همدیگر وجود دارد؛ «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصابِرُوا وَ رابِطُوا...» در آیات دیگر نیز رهنمودهای برقراری پیوند عاطفی به شیوه های گوناگون وجود دارد که تامل برانگیز ودرس آموز است و مورد غفلت جوامع اسلامی و حاکمان اسلامی.
امام صادق(ع) در عصر خود برای حفظ مکتب و دین و باورهای مردم به ارتباط گسترده با مردم به شیوه های گوناگون دست زد و با ابتکارات زیبا و متنوع دراین زمینه کوشش نمود؛
سیره ارتباطی حضرت می تواند در جامعه امروز ودر کاستن از مشکلات و پیشگیری از بحرانهای اجتماعی و فرهنگی و مذهبی راه کار مهم و قابل اقتباس برای مسئولین فرهنگی و مبلغان باشد.
ارتباط گسترده وناگسستنی با بطن و متن جامعه نیاز مبرم جامعه ماست و این مهم را باید مسئولین امر دریافته و راه کارهایی که اهل تحقیق و تخصص دارند عمل کنند و با افراد و کارشناسان این امر مشورت و راه کار را بگیرند و اهل تحقیق نیز در این امر پیشگام و روشهای نوین ارائه نمایند.
در سیره اهل بیت(ع) راه کارهای بسیار مهم و قابل اقتباس وجود دارد که نیازمند باز تبیین است.
در این مقاله به برخی از راه کارهای امام صادق (ع) به اجمال پرداخته می شود.
۱. دوران امامت
الف) دوران امامت
حضرت امام جعفر صادق ـ علیهالسّلام ـ به سال ۸۳ ه. ق در مدینه چشم به جهان گشود. آن حضرت به سال ۱۱۴ ه. ق به امامت رسید و در سال ۱۴۸ ه. ق به شهادت رسید.
ایشان بر اساس وظیفه الهی، امر امامت خود را آغاز کرد و از نظر فضل و دانش از همه اهل زمان برتری داشت و همه دانشمندان از وی به عظمت یاد میکردند.
منزلت و مقامش از همه عالیتر و در میان عامه و خاصه به جلالت قدر معروف بوده و اهل سنت، علوم و اطلاعات بسیاری از وی نقل کردهاند و طالبان علم و دانش از اطراف و اکناف برای فیض کمالات او بر در سرای او بار افکندند و آوازه او در شهرها پیچیده بود و از هیچ یک از اهل بیت او به اندازهای که دانشمندان از خرمن فضائل او استفاده کردهاند، بهرهمند، نشدهاند.
دانشمندان به قدری که از آثار و اخبار آن حضرت نقل کردهاند از دیگر کسی نقل نکردهاند. برخی از رهبران وموسسان مکاتب فقهی اهل سنت به شاگردی خود در مکتب امام افتخار میکردند.
ب) نمونه ای از رفتارها و روشهای ارتباطی امام(ع) با مردم
امام صادق (ع) در دوره ای می زیست که دوره انتقال قدرت و جهان اسلام از نظر گستره جغرافیایی در اوج خود ودرعین حال در گیری های داخلی و جنگ قدرت بین بنی امیه وبنی عباس به شدت در جریان هست؛ چیزی که بنی عباس را در این جنگ قدرت پیروز میدان نمود همین ارتباط قوی با بدنه جامعه ومردم بود؛ لذا به مقوله ارتباط باید بعنوان مهمترین عامل موفقیت وپیروزی در همه صحنه ها نگاه کرد؛ در فرهگ سازی و تغییر فرهنگ در میدان نبرد در عرصه کشورداری وموفقیت حاکمان و در پیشرفت وانحطاط تمدنها و حفظ ودوام فرهنگ ها وتمدنها و...
در سیره امام صادق علیه السلام مولفه های بسیار دقیق وعملی وجود دارد که اشراف به اوضاع زمان رابطه با مردم ونخبگان ملل ونحل را راه برد خود قرار داده تا هم دین اسلام را حفظ نماید وهم از دینداری جامعه ومردم صیانت کند.
۱- بخشش و بزرگواری آن حضرت
بخشندگی و دست ودل بازی خود جاذبیت بی نظیر است در اخلاق ورفتار انسان وخود در وازه وسعت رحمت وبرکت است؛ ائمه در این زمینه سیره وروشهای ستودنی وبی نظیر دارند؛ امام صادق (ع) در عصر خود به این اخلاق متصف و شناخته شده است؛چشم پوشی وگذشت از خطا ها ولغزش دیگران یکی از ابعاد بخشندگی است که از ائمه به بر جسته ترین صورتها تجلی یافته است؛ مردی خدمت حضرت صادق ـ علیهالسّلام ـ رسید و عرض کرد پسر عمویت فلان اسم جناب تو را برد و نگذاشت چیزی از بدگوئی و ناسزا مگر آن که برای تو گفت.
حضرت کنیز خود را فرمود که آب وضو برایش حاضر کند پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوی گفت من در دلم گفتم که حضرت نفرین خواهد کرد بر او، پس حضرت دو رکعت نماز گذاشت و گفت: ای پروردگار من این حق من بود من بخشیدم برای او، و تو جود و کرمت از من بیشتر است پس ببخش او را و مگیر او را به کردارش و جزا مده او را به عملش؛ پس رقّت کرد آن حضرت و پیوسته برای او دعا کرد و من تعجب کردم از حال آن جناب.
۲- حمایت وارتباط با مردم و طبقات فرو دست
مردم مدینه شبها بر در خانههای خود انفاقی از ناشناسی دریافت میکردند پس از رحلت امام قطع شد و مردم دریافتند که حامی پنهانی فقرای مدینه جعفربن محمد (ع) بوده است.
راوی میگوید امام صادق ـ علیهالسّلام ـ مقداری زر به من داد و فرمود این را بده فلان مرد هاشمی و مگو کدام کسی داده. راوی گفت آن مال را چون به آن مرد دادم گفت خدا جزای خیر دهد به آن که این مال را برای من فرستاده که همیشه برای من میفرستد و من به آن زندگانی میکنم و لکن جعفر صادق یک درهم برای من نمیدهد با آن که مال بسیاری دارد.
۳- رابطه مهرآمیز امام (ع) با مردم
وجود همه ائمه از آنرو که انسان کاملند لبریز از مهر وعطوفت به انسانهاست، منشاء تمام زیبائیها و خوبیهای عالم، در وجود آنان نهفته اگر چه شرایط زمانه و حاکمان جور اجازه ندادند تا مردم از این برکات الهی بهرهمند شوند. اما هر کس در شعاع این انوار قرار گرفت سعادتمند شد.
روزی مردی از یاران به خدمت آن حضرت رسید آن جناب را متغیّرانه دیدار کرد سبب تغّیر رنگ را پرسید آن حضرت فرمود: که من نهی کرده بودم که در خانه کسی بالای بام برود، این وقت داخل خانه شدم یکی از کنیزان را که مسئول تربیت فرزند من بود دیدم که طفل مرا در بر دارد و بالای نردبان است چون نگاهش به من افتاد متحیر شد و لرزید و طفل از دست او افتاد بر زمین و مُرد و تغییر رنگ من از جهت غصّه مردن طفل نیست بلکه به سبب آن ترسی است که آن کنیزک از من پیدا کرد و با این حال آن کنیزک را فرموده بود تو را به جهت خدا آزاد کردم، باکی بر تو نیست، باکی نباشد تو را.
۴- پایش عقاید مردم
دین و فرهنگ اسلام در دوره امویان با رفتارهای بدعت آلود آنان در معرض رنگ باختن و در لبه پرتگاه بود؛ با امامت حضرت امام صادق (ع) و فعالیتهای علمی و فرهنگی حضرت دین اسلام و سنت نبوی احیا شد به همین روی نقش فرهنگی امام توسط امام باقر(ع) پیشبینی شد.
ائمه خود را حافظ و پایش گر عقاید مردم می دانستند و از عقاید درست صیانت می کردند؛ امام صادق (ع) در این عصر تاریکی به این وظیفه مهم عمل نمود واز باورها و عقاید مردم با روشهای مختلف: جلسات درس ، مناظره ، تربیت شاگرد و حضور دربین مردم و جلسات آنان وحضور در مناسک حج و..صیانت نمود.لذا این روش ائمه باید برای عموم دانشمندان ومسئولان کشوری ولشکری الگو باشد و خود را تافته جدا بافته تلقی نکنند بلکه در بین مردم باید حاضر و ارتباط نزدیک داشته باشند.
روزی حضرت دست بر پشت مبارک امام صادق زده فرمود سوگند به خدا این همان کسی است که باید آئین آل محمد ـ علیهمالسّلام ـ را احیا کند. از این روی امام دین را به تمامه احیا کرد و سیره و سنت نبوی را زنده نمود.
روایاتی که امام صادق علیهالسلام از زبان پیامبر و در تفسیر قرآن فرموده گواهی روشن بر این حقیقت است.
روایات و مکتب علمی و فقهی امام صادق علیهالسلام راهی نوین برای نجات اسلام در مقابل شبهات فکری زمان بود که از هر سو به طرف دین نشانه گرفته میشد؛ از طرفی رفتار علمای درباری وابسته به امویان و عباسیان و از سویی رفتارهای جاهلانه و بدعت آمیز خلفا و از سوی دیگر شبهات مطرح توسط ملحدین و زنادقه، جمعی از تلاشها بود که دین را در معرض تحریف قرار داده بود؛ نهضت علمی امام در مقابل این تحرکات سد دفاعی بود تا دین را نجات دهد.
اینها نمونه هایی از رفتارهای حضرت بود که به ارتباط با مردم با این روشها پرداخت ومورد توجه مردم بود همه این کنشها ، در منابع تاریخی نمونه های ریادی گزارش شده است.
۵- راهبرد ارتباطی با علوم گسترده ودانشهای خاص وکرامات
علم ودانش مهمترین ابزار وکلید ارتباط و خدمت است؛ چشمه جوشان و قدرتی که سلاطین را در برابر دانشمندانم به خضوع و تواضع کشانده است؛ امام صادق (ع) با این مولفه وداشته خود که معدن علم ودانش بود ارتباط گسترده جامعه و دانش مندان بر قرار نموده وخدمات بی پایان داشت که آثارش در همه آفاق منتشر گردیده است.
دامنه علوم امام بسط شده و متصل به علم الهی است؛ امام میراث همه پیامبران را که علم وحیانی است در دست دارد و هر چه عمل کند و بگوید و تدریس کند از این منبع لایزال است، برخی از علومی که امام مطرح می کند بی سابقه هست ودر هیچ کتاب ونوشته ای وجود ندارد بلکه امام آنهارا از قران و علوم متصل به وحی دارد ومنتقل می نماید ودلها و چشمهارا به سوی خود جذب می کند.
اظهار کرامات بی سابقه به برکت علوم خاص نیز از امام صادر می شود چنانکه از دیگر ائمه صادر شده است:
۱- شیخ طوسی از داود بن کثیر رقّی روایت کرده که گفت: نشسته بودم خدمت حضرت صادق ـ علیهالسّلام ـ که ناگاه ابتدا از پیش خود به من فرمود ای داود به تحقیق که عرضه شد بر من عملهای شما روز پنجشنبه پس دیدم در بین اعمال تو صله و احسان تو را به پسر عمّت فلان پس این مطلب مرا خشنود گردانید. همانا صله تو سبب شود که عمر او زود فانی و اجل او منقطع شود.
داود گفت مرا پسر عمّی بود معاند و دشمن اهلبیت و مردی خبیث، خبر به من رسید که او و عیالاتش بد میگذرانند، پس برای نفقه او براتی نوشتم و نزد او فرستادم پیش از آن که بسوی مکّه توجه کنم چون به مدینه رسیدم خبر داد مرا بدین مطلب حضرت امام جعفر صادق علیهالسّلام
۲- مفضل بن عمر گفته در مکه همراه امام بودم با زنی مواجه شدیم که در مقابل او ماده گاو مردهای بود و آن زن و بچههایش میگریستند.
حضرت فرمود: چه شده؟ آن زن گفت که من و کودکانم از این گاو امرار معاش میکردیم اما مرده و من متحّیر ماندهام که چه کنم؛ فرمود دوست میداری که حق تعالی او را زنده گرداند، گفت ای مرد ما را تمسخر میکنی؟ فرمود: چنین نیست من قصد تمسخر نداشتم. پس دعائی خواند و پای مبارک خود را به گاو زد صیحه زد به او پس آن گاو مرده زنده شد و برخاست.
آن زن گفت به پروردگار کعبه این عیسی است. حضرت خود را در میان مردم داخل کرد که شناخته نشود.
ج) ارتباط علمی امام با دانشمندان ادیان ومذاهب دیگر در قالب مناظره:
یکی از ابعاد علمی وابزار ارتباطی حضرت امام صادق (ع) با نخبگان ودانشمندان عصر خود ، مناظرات علمی است که در راستای دفاع از دین و امامت وروشنگری انجام داده است؛ امام(ع) ضمن اینکه خود به مناظره پرداخت برای روشنگری بلکه شاگردانی هم تربیت نمود مخصوص مناظره با دیگران از جمله هشام بن حکم و...که امام به این ها می فرمود بروید با پیروان ادیان ومذاهب دیگر مناظره کنید تا به حق وحقیقت راه پیدا کنند؛ از این روش امام می توان فهمید یکی از روشهای گفتگوی علمی مناظرات است که حوزه های علمی و دانشگاهها باید در این زمینه از استعدادهای خاص استفاده نموده ودر گرایش ها ورشته های مختلف افرادی برای مناظره تربیت نمایند؛ در این زمینه بنده طرحی به شورای عالی حوزه های علمیه فرستاده ام تا در نهایت در این باره تصمیم گرفته و طرح را تصویب و ابلاغ نمایند برای حوزه ها که خود را به ابزار علمی پاسخ به شبهات ومناظرات آماده نمایند. چون سیره اهل بیت اینگونه بود همه ائمه مناظره داشتند و هدفشون چیره شدن نبود بلکه اهدافشان روشنگری و هدایت همه مردم بود. امام صادق (ع) هم با این هدف و قصد به مناظره پرداخت وارتباط بر قرار نمود ودر رشته های خاص وعلوم مناظره خودش مناظره نمود و شاگردانی برای این منظور تربیت نمود و از این روش برای پیشرفت علم وآگاهی بهره گرفت.
که به نمونه هایی از این مناظرات اشاره می شود:
۱- ارتباط و مناظره با مسیحیان
امام صادق (ع) بیاناتی قاطع و حجتهائی رسا دارد که به این ابزار حق را آشکار ساخته و بر دیگران چیره شده است وبیشتر قصد ونیت وهدف امام در این مناظرات روشنگری بوده است؛ در اینجا نمونه هایی از آنها را که در واقع گوشه دیگری از حیات علمی امام است و سرشار از درس وحکمت هاست وبرای مردم آگاهی از این مسائل لازم است.
ابوخنیس کوفینقل کرده است: در مجلس امام صادق (ع) حضور داشتم. عده ای از مسیحیان هم در آنجا بودند. آنان مدعی بودند که موسی و عیسی علیهما السلام و محمد (ص) در فضیلت برابرند، چون هر سه دارای شریعت و کتاب آسمانی بوده اند.
امام صادق (ع) فرمود: حضرت محمد (ص) با فضیلت تر و داناتر است و خداوند آنقدر که به او علم و دانش داده ، به دیگران نداده است واو برترین انبیائ وخاتم پیامبران در علوم و موضوعات دیگر است.
امام فرمود: آیا در این مورد آیه ای از قرآن می توانید ارائه دهید؟ بلی ، خداوند می فرماید:
«و کتبنا له فی الالواح من کل شیء موعظة» برای او در لوحها راجع به همه چیز اندرزی نوشتیم
و درباره عیسی (ع) می فرماید:
«ولاءُ بیّنَ لکم بعض الّذی تختلفون فیه» من باید برای آنان برخی از آنچه را که در آن اختلاف دارند توضیح دهم
و در باره رسول الله (ص) فرمود:
«و جِئنا بک شهیداً علی هولاء و نَزّلنا علیک الکتاب تبیاناً لکلِّ شی ء»تو را بر اینان گواه آوردیم و بر تو کتاب فرو فرستادیم که بیان و توضیح همه چیز است.
و همچنین فرمود:
«لیعلم ان قد ابلغوا رسالاتِ ربّهم وأحاط بما لدیهم و أحصی کلَّ شیءٍ عدداً» تا بداند که آنان رسالتها و پیامهای پروردگارشان را رساندند و او آمار و رقم همه چیز را دارد.) به خدا سوگند او از موسی و عیسی داناتر و با فضیلت تر بوده و اگر آنان در اینجا حاضر می بودند و سؤالاتی از من می کردند پاسخ می دادم؛ اما من هم سؤالاتی می کردم که آنان نمی توانستند ، پاسخگو باشند.
پس از آنکه امیرالمؤمنین (ع) دروازه دانش رسول خدا می باشد و فرزندان او هم وارث علوم و دانشهای اویند. پس امامان جملگی داناترین مردمند و از همه ـ اعم از پیامبران پیشین و دیگران ـ افضل و داناتر.
در این گفتگوی آنان هیچ پاسخی نتوانستند ارائه نموده بلکه ساکت شدند و به برتری رسول الله (ع) اعتراف نمودند.
۱. مناظره امام با دوگانه پرستان یا بزرگ ثنوی ها
اینها بیشتر زرتشتی ها بودند که بسیاری از آنان مسلمان شده بودند و گروهی نیز در حیرت بودند حتی جمعی از آنان پس از قبول اسلام افتخار شاگردی اهل بیت را داشتند.
ثنوی مذهبی به حضور امام صادق (ع) آمد؛ و از عقیده خود دفاع می کرد؛ عقیده اش این بود که جهان هستی دارای دو خدا است؛ یکی خدایی نیکی ها و دیگری خدای بدی ها و...).
امام صادق (ع) در رد عقیده او و هرگونه دوگانه پرستی چنین فرمود: اینکه تو می گوئی خدا دوتا است؛ بیرون از این تصورات نیستند:
۱- یا هر دو نیرومند و قدیم هستند.
۲- یا هر دو ناتوان هستند.
۳- یا یکی قوی؛ و دیگری ناتوان است.
پس چرا یکی از آنها دیگری را از صحنه خارج نمی کند؛ تا خود به تنهایی بر جهان حکومت کند؟
نیز بیانگر یکتائی خدا است؛ و گفتار ما را ثابت می کند؛ زیرا همان قوی خدا است؛ ولی دیگری خدا نیست به دلیل ضعفی که دارد.
در مورد (ضعف هر دو خدا) یا آنها از جهتی با هم متفق هستند و از جهتی مختلف؛ در این صورت لازم است که بین آن دو؛ یک ما به الامتیاز (چیزی که یکی از آن خدایان دارد و دیگری ندارد) باشد؛ و نیز لازم است که آن ما به الامتیاز امری وجودی قدیم باشد؛ و از اول همراه آن دو خدا بوده؛ تا دوئیت آنها؛ صحیح باشد؛ در این صورت سه خدا به وجود می آید؛ و به همین ترتیب چهار خدا و پنج خدا و بیشتر می شود؛ و باید معتقد به بی نهایت خدا شد.
هشام بن حکم که ناظر جلسه بود واز امام شیوه استدلال را یاد می گرفت می گوید: یکی از سؤالات آن دو گانه پرست این بود که (بحث در مورد دوگانه پرستی را به اصل وجود خدا کشانید) به اما صادق (ع) گفت: دلیل شما بر وجود خدا چیست ؟ وجود آنهمه ساخته ها بیانگر وجود سازنده است؛ چنانکه وقتی که تو ساختمان استوار و محکم و سربر افراشته ای را دیدی؛ یقین پیدا می کنی که آن ساختمان؛ بنائی داشته است؛ گرچه تو آن بنا را ندیده باشی.
خدا چیست؟ خدا چیزی است بر خلاف همه چیز؛ به عبارت دیگر ثابت کردن معنائی است؛ چیزی است به حقیقت چیز بودن؛ ولی جسم و شکل ندارد؛ و به هیچیک از حواس؛ درک نمی شود؛ و خیالها او را در نمی یابند؛ و گذشت زمان؛ او را کاهش و دگرگون نسازد.
محضر امام (ع) اینگونه بود که صاحبان عقاید مختلف محضر امام آمده و اول اظهار عقیده نموده وسپس طلب روشنگری وراه یابی به حق را می نمودند و ائمه هم آنان را به راه درست هدایت می کردند.
۳- ارتباط با ملحدان و آتوئیسم ها
ملحدان و آتوئیست ها زمان ائمه(ع) نیز بودند و این منحصر به زمان ما نیست و پدیده تازه نیست بلکه از گذشته وزمان همه پیامبران هم مشرکان بودند وهم ملحدان که خدا را قبول نداشتند؛ لذا در آیات قرآن وآثار اهل بیت و پیامبر(ص) استدلالهایی وجود دارد برای اثبات خدا و استد لالهای جدگانه برای نفی شرک؛ لذا از آیات قرآن وروایات استنباط می شود این گروهها هم واره وجود داشته اند والحاد چیز تازه ای نیست که در جهان اسلام یا ایران پیدا شود از قدیم و از آفرینش انسان بوده است؛ ائمه (ع) در هدایت اینها روشهای خاصی به کار می گرفتند که جالب و قابل اقتباس است؛ از جمله در زمان امام صادق (ع) به پدیده الحاد بیشتر بر می خوریم ومواجهه امام با اینها درس آموز است.
امام صادق (ع) با ارتباط گیری با این افراد نیز تلاش نمود و نتیجه های بسیار مثبت وروشنگرانه بوجود آمد طی این ارتباط گیری ها ، از جمله این ملحدان ابن ابی العوجاء وابن مقفع ، هستند که بیشتر به حضور امام(ع) آمده واظهار حقارت نمودند؛ چنانکه در مسجدالحرام به حضور امام رسیده وبا امام مناظره وگفتگو کردند وبارها به عظمت امام معترف شدند همچنین به وجود وعظمت خداوند وتجلی اوصاف الهی در وجود از سخنان امام باور یافتند.اگرچه هردو توسط حکومت اعدام شدند اما امام به اینها اجازه می داد به حضورش رسیده وبا آزادی اظهار عقیده و مناظره می نمودند.
یکی از منکران خدا که سؤالات پیچیده ای درباره خداشناسی در ذهن خود انباشته بود؛ به حضور امام صادق (ع) آمد و سؤالاتی را مطرح کرد؛ و امام به یکایک آن پاسخ داد:
۱- خدا چیست ؟
او چیزی بر خلاف همه چیز است؛ که گفتارم به یک معنائی بر می گردد؛ او چیزی است به حقیقت معنی چیز؛ نه جسم است و نه شکل؛ نه دیده می شود و نه لمس می گردد؛ و با هیچیک از حسهای پنچگانه (بینائی - شنوائی - چشائی - بویائی - و بساوائی) درک نمی گردد؛ خاطرها به او نمی رسند؛ گذشت روزگار؛ موجب کاهش و دگرگونی او نخواهد شد.
تو می گوئی خدا شنوا و بینا است ؟ آری شنوا است ولی بدون عضو گوش؛ و بینا است بدون وسیله چشم؛ بلکه به ذات خود شنوا و بیناست؛ البته منظورم این نیست که او چیزی است؛ و ذات خود شنوا و بیناست؛ البته منظورم این نیست که او چیزی است؛ و ذات او چیز دیگر؛ بلکه برای فهماندن تو این گونه سخن گفتم؛ حقیقت این است که او با تمام ذاتش می شنود؛ اما معنی کلمه تمام این نیست که او جز دارد؛ بلکه می خواهم مقصودم را به تو بفهمانم؛ برگشت سخنم این است که: او شنوا؛ بینا و دانا است بی آنکه صفاتش جدای از ذاتش باشد.
دوباره پرسید پس خدا چیست ؟
او رب ّ (پروردگار)؛ معبود و الله است؛ اینکه می گویم الله و رب است منظورم اثبات لفظ الف؛ لام؛ ها؛ را و با نیست؛ بلکه منظور آن حقیقت و معنایی است که آفریننده همه چیز است؛ و نامهائی مانند: الله؛ رحمان؛ رحیم؛ عزیز؛ و... اشاره به همان حقیقت است؛ و او است پرستیده شده بزرگ و عظیم.
هر چیزی که در خاطر انسان بگذرد؛ او مخلوق (ذهن)است؛ نه خالق.
اگر سخن تو درست باشد؛ لازمه اش این است که وظیفه خداشناسی از ما ساقط شود؛ زیرا ما فقط به شناختن آنچه که در ذهن می گذرد مکلف می باشیم؛ آنچه که ما درباره خدا می گوئیم این است که: هر چیزی که به وسیله حواس؛ قابل حس باشد و در محدوده احساس ما در آید مخلوق است (ولی حقیقت خدا قابل درک با حواس نیست؛ پس او خالق است).
ذات پاک خدا دارای دو جهت نیست:
۱- نیستی، ۲- شباهت به اشیا؛
که شباهت از ویژگیهای مخلوق است که اجزایش بهم پیوسته بوده؛ و هماهنگی آشکار دارد؛ دارای پدید آورنده و آفریدگار است؛ که آن آفریدگار غیر از آفریده ها است و شباهت به آنها ندارد؛ وگرنه مانند آنها دارای صفات آنها می گردد مانند: پیوستگی، هماهنگی، تغییر، نبود و بود؛ و انتقال از کودکی به بزرگی؛ و از سیاهی به سفیدی؛ و از نیرومندی به ناتوانی و حالات دیگر که نیازی به شرح آنها نیست.
- آیا خدا دارای ذات و خودی است ؟
آری؛ جز با ذات و خودی چیزی ثابت نگردد.
- آیا خدا چگونگی دارد؟
نه؛ زیرا کیفیت و چگونگی جهت چیزی است (مثل سفیدی برای کاغذ) و او جهت ندارد؛ ولی باید در خداشناسی از دو چیز دوری کنیم:
۱. تعطیل و نیستی خدا.
۲. تشبیه خدا به چیزی؛ زیرا کسی که ذات خدا را نفی کند؛ او را انکار نموده؛ ربوبیت او را رد کرده؛ و او را ابطال نموده است؛ و اگر کسی او را به چیزی تشبیه کند؛ او را موصوف به صفات ساخته شده که سزاوار مقام ربوبیت نیست کرده است؛ بنابراین؛ کیفیت به این معنی برای او درست نیست؛ اما توصیف او به کیفیت به این معنی که او را از دو جهت تعطیل (نیستی) و تشبیه بیرون آورد؛ برای خدا ثابت است.
- آیا خدا؛ خودش متحمل رنج و زحمت کارها می گردد؟
او برتر از چنین نسبتی است؛ تحمل رنج؛ از صفات مخلوق است که انجام کارها برای او بدون رنج میسر نیست؛ ولی ذات پاک خدا بالاتر از این تصورات است؛ اراده و خواستش؛ نافذ است؛ و آنچه بخواهد انجام خواهد شد.
عاقبت پرسش کننده از این توضیحات امام ساکت وآرام شد واز حضور امام رفت.
۴- مناظره با ابو حنیفه
ابو حنیفه پیشوای حنفیان از اهل سنت معاصر امام صادق (ع) است او به اعتراف خود در حضور امام شاگردی نموده است چون امام را بعنوان فرزند وذریه رسول الله قبول داشت وبارها می گفت که او داناترین مردم زمان است حتی او حضرت را بعنوان امام قبول داشت و کسی از ابو حنیفه پرسید اگر چیزی را مطلق وقف کنم په کسی استحقاق دارد ابو حنیفه گفت امام جعفر بن محمد لذا ابو حنیفه امام را مورد احترام قرار می داد ابو حنیفه در قیام سادت وقیام زید علیه بنی امیه کمک کرد در واقع ابو حنیفه حقانیت اهل بیت را در ک کرده بود. او معاصر امام صادق(ع) نیز بود و روابطی بین او وحضرت گزارش شده است که اگر توجه شود او مرید امام صادق و امامت حضرت را نیز قبول داشت اگرچه خودش در فقه مکتب وروش و فتواهای خاص وکتاب دارد و امروز بخشی قابل توجهی از برادران اهل سنت تابع فقه ومنسک او هستند.
به یک نمونه از گفتگوهای او وامام(ع) در اینجا اشاره می شود
روزی ابوحنیفه برای ملاقات با امام صادق علیه السّلام به خانه امام آمد و اجازه ملاقات خواست، امام اجازه نداد.
ابوحنیفه گوید: جلو در، مقداری توقف کردم تا اینکه عدهای از مردم کوفه آمدند و اجازه ملاقات خواستند به آنها اجازه داد، من هم با آنها داخل خانه شدم. وقتی به حضورش رسیدم گفتم: شایسته است که شما نمایندهای به کوفه بفرستید و مردم آن سامان را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد نهی کنی بیش از ده هزارنفر در این شهر به یاران پیامبر ناسزا میگویند.
امام: مردم از من نمیپذیرند.
ابوحنیفه: چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند در صورتیکه شما فرزند پیامبر خدا هستید؟
امام: تو خودت یکی از همانهائی هستی که گوش به حرف من نمیدهند، مگر بدون اجازه من داخل خانه نشدی، و بدون اینکه بگویم ننشستی، و بی اجازه شروع به سخن گفتن ننمودی؟ شنیدهام که تو بر اساس قیاس فتوا میدهی؟
ابوحنیفه: آری.
امام: وای بر تو که، اولین کسی که بر این اساس نظر داد شیطان بود، وقتی که خداوند به او دستور داد که به آدم سجده کند گفت: من سجده نمیکنم زیرا که مرا از آتش و او را از خاک و آتش گرامی تر از خاک است.
سپس امام برای اثبات بطلان قیاس، مواردی از قوانین اسلام که بر خلاف این اصل است را ذکر نموده و فرمود:
به نظر تو قتل ناحق (کشتن کسی به ناحق) مهمتر است، یا زنا کردن؟
ابوحنیفه: کشتن کسی بنا حق.
امام: بنابراین اگر عمل کردن به قیاس صحیح باشد، پس چرا برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است، ولی برای ثابت نمودن زنا چهار گواه لازم است؟ آیا قانون اسلام با قیاس توافق دارد؟!
امام باطرح موضوعاتی از فقه و علوم دیگر ابو حنیفه راتحت تاثر قرار داده و به اشتباهاتش واقف نمود چون ابو حنیفه از محضر امام بارها استفاده کردم وبر اساس اظهار خودش که گفت است اگر نبود آن دوسال که از محضر جعفر بن محمد استفاده کردم هلاک می شدم با این جمله کوتاه هم به شاگردی خود و هم برتری علمی امام اعتراف نموده است.
از روش ومناظرات همه ائمه و بزرگان مکتب اهل بیت (ع) می توان اینگونه استنباط نمود که در روشنگری به تمام توان ونیرو تلاش می نمودند نه در پیروزی بر رقیب ، هدفشان نشان دادن راه است نه پیروزی صرف؛ بلکه پیروزی کامل را در هدایت همه انسانها می دیدند ودر سعدت همه بشریت؛ لذا در این گفتگوها از ملحدان تا مشرکان و هندوها و مجوس و صابئی و مسیحی و یهودی وثنوی و از فرق مسلمین از زیدیه واسماعیلیه و فرق چهارگانه اهل سنت هم وجود دارند و حضور یافته اند وبسیاری از هم صحبتی و هم کلامی اهل بیت لذت برده و توصیف نموده اند اگرچه اندکی از این بی شمار در گزارشات تاریخی ومنابع اسلامی منعکس شده است؛ امام حقیقت این است که اهل بیت (ع) منبع نور و تجلی نور خداوند در روی زمین هستند وبرای همگان تابیده وهمه را در شعاع نور الهی خود منظور داشته اند اگرچه حاکمان وظالمان با سایه تاریک خود مانع رسیدن نور این انوار تابناک به بشریت بوده اند.
د) روش سیاسی امام (ع) در ارتباط با حاکمان وهدایتگری ها
اوضاع سیاسی معاصر امام بویژه در دهههای آخر، بسیار آشفته بود. خلفای اموی با چالشهای قومی و قیامهای متعدد مواجه بودند که اقتدار سیاسی آنان را کاهش داده و مشروعیت سیاسی و اجتماعی آنان آسیب جدی دیده بود.
از این روی فشار و جو اختناقی که در دوران ائمه پیشین بود در این دوره از کاهش نسبی برخوردار شده بود. به هر روی در این دوره امام شاهد تغییر قدرت سیاسی از بنی امیه به بنی عباس بود.
خلفای عصر امام صادق علیهالسلام
امام صادق ـ علیهالسّلام ـ از بدو تولد تا شهادت با چند تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی معاصر بود که خلفای معاصر اموی عبارتند از:
۱ـ هشام بن عبدالملک (۱۰۵ -۱۲۵)
۲ـ ولید بن یزید بن عبدالملک (۱۲۵ ـ ۱۲۶)
۳ـ یزید بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶ ه. ق)
۴ـ ابراهیم بن ولید بن عبدالملک (۱۲۶ ه. ق) (۷۵ روز)
۵ـ مروان بن محمّد (مروان حمار) (۱۲۶ ـ)
از خلفای عباسی:
۱ـ عبدالله سفاح (۱۳۲ ـ ۱۳۷)
۲ـ منصور دوانیقی (۱۳۷ ـ ۱۵۸)
این روند تغییر خلفا معاصر حیات وامامت حضرت حاکی از نبود ثبات سیاسی در عصر حضرت بود لذا حضرت دراین دوره نیازهای فرهنگی جهان اسلام را غنی نمود وآشفتگی سیاسی مانع فعالیتهای امام نبود.
وضعیت درون حاکمیت
با مرگ هشام، ولید بر مسند خلافت مینشیند او فردی میگسار و زنباره، است.
لذا کارهایش بر مردم و لشکریانش گران آمد پس طی شورشی کشته شد. همچنانکه سال بعد وقتی یزید بن ولید در شرف مرگ بود ابراهیم، پسرش، جانشین او میشود اما به سرعت توسط مروان بن محمّد و در طی یک لشکرکشی از خلافت خلع میشود.
مدتی بیش نگذشته بود که سلیمان بن هشام که بیش از ده هزار تن در اختیار داشت مروان را مخلوع اعلام نمود و بین آن دو جنگ سختی درگرفت که در نهایت به بقاء مروان انجامید.
اختلاف قبایل هم چشمگیر بوده است، قیسیان با عبدالملک بن مروان درافتادند اما بعد با پسرش هشام همراه شدند همچنانکه در خونخواهی ولید بن یزید کوشیدند و بعد به مروان بن محمّد یاری رساندند در مقابل قبایل یمنی به عباسیان متمایل بودند و در نهایت آنان را به خلافت رساندند.
مواضع سیاسی امام در برخورد با حاکمان و قیامها
با توجه به آشفتگی و نابسامانی وضع سیاسی و اجتماعی معاصر امام، امام در مواجه با این شرایط روشی در پیش رو داشت که از وظایف الهی خود که امامت و هدایت امت سلام و حفظ اسلام اصیل بود ذرهای کوتاهی نکرد.
در این دوره حاکمیت دوگانه که مغایر بودند اقتضا میکرد که امام روشی در پیش گیرد که متعارض باشد اما برعکس امام به اصولی تاکید کرد که بنیان دین با این اصول حفظ میشد و درگیری اموی و عباسی را از آن جدا میکرد که هیچ ربطی به دین نداشت بلکه نزاعی در راه نیل به حکومت بود که از حقوق مسلم امامت بود که در سقیفه بر سر آن اولین نزاع در گرفت و از صاحبان اصلی دور ماند.
ه) ارتباط امام صادق(ع) و حاکمان زمان
ارتباط با مردم حاکمان زمان ائمه بیشتر سعی نمودند ارتباط اهل بیت با مردم را قطع نمایند؛ لذا خانه امامان تحت نظر ودر حصر حاکمان حتی مدتها برخی از امامان در حبس بودند؛ این خود ببا انگر اهمیت مقوله ارتباط هست؛
باتوجه به اینکه دوره امام صادق ـ علیهالسّلام ـ ، دوره ضعف و تزلزل حکومت بنی امیه و فزونی قدرت بنی عباس بود و این دو گروه مدتی در حال مبارزه با یکدیگر بودند، از زمان هشام بن عبد الملک تبلیغات و مبارزات سیاسی عباسیان آغاز گردید و سرانجام در سال ۱۳۲ هجری به پیروزی رسید و از آنجا که بنی امیه در این مدت گرفتار مشکلات و قیامهای اجتماعی و سیاسی فراوان بودند لذا فرصت تعرض و برخورد با امام صادق ـ علیهالسّلام ـ را نداشتند، در زمان خلافت خلفای بنی عباس، خلیفه اول، ابو العباس سفاح آن حضرت را از مدینه به عراق طلبید و بعد از مشاهده معجزات بسیار و علوم بی شمار و مکارم اخلاق آن امام عزیز نتوانست اذیتی به آن جناب رساند و حضرت را مرخص ساخت و به مدینه مراجعه نمود. بیشترین برخورد حضرت با خلیفه دوم عباسی، منصور دوانیقی بوده است.
۱- منصور در سالی به حج آمد و به ربذه رسید و بر حضرت صادق ـ علیهالسّلام ـ خشم گرفت و ابراهیم بن جبله را گفت که: برو جعفر بن محمد را نزد من بیاور، ابراهیم گفت رفتم و حضرت را در مسجد ابوذر یافتم به آستین حضرت چسبیدم و گفتم بیا که خلیفه تو را میطلبد.
حضرت فرمود که: «انا لله و انا الیه راجعون» حضرت را به نزد منصور بردم در حالی که جزم داشتم که حکم به قتل او خواهد کرد، چون نزدیک پرده اتاق منصور رسیدیم امام دعائی خواند و چون نگاه منصور به امام افتاد گفت: به خدا سوگند که تو را به قتل میرسانم.
حضرت فرمود: دست از من بردار که از زمان مصاحبت من با تو چندانی نمانده است و روز مفارقت واقع خواهد شد، منصور چون این سخن را شنید حضرت را مرخص کرد و عیسی بن علی را از عقب آن حضرت فرستاد و گفت: برو از آن حضرت بپرس که مفارقت من از او به فوت من خواهد بود یا به فوت او؟ چون از حضرت پرسید فرمود که: به وفات من، برگشت و به منصور نقل کرد و آن ملعون از این خبر شاد شد.
۲- از محمد بن عبدالله اسکندری نقل کردهاند که گفت: من از جمله ندیمان منصور دوانیقی بودم، روزی به نزد او رفتم، او را بسیار غمگین یافتم، علت را پرسیدم، گفتم: صد نفر از اولاد فاطمه را هلاک کردم و بزرگ ایشان جعفر بن محمد مانده است امروز نیز او را خواهم کشت، پس جلّادی را طلبید و گفت: چون امام صادق ـ علیه السّلام ـ را طلب نمایم و مشغول سخن گردانم و کلاه خود را از سرم بردارم او را گردن بزن، در همان ساعت حضرت را طلبید، چون حضرت داخل قصر منصور شد، دیدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتی که در میان دریا مضطرب باشد دیدم که منصور با سر و پای برهنه به استقبال امام دوید و بندهای بدنش میلرزید و ساعتی سرخ و ساعتی زرد میشد و آن حضرت را اکرام بسیار میکرد و روی تخت خود نشانید و گفت: یابن رسول الله به چه سبب در این وقت تشریف آوردی؟ حضرت فرمود که: برای اطاعت خدا و رسول و فرمانبرداری تو آمدهام، گفت: شما را من نطلبیدم، حتماً اشتباهی شده است، حال هر حاجت که داری بخواه، حضرت فرمود: حاجت من آن است که مرا بی ضرورت طلب ننمائی، گفت: چنین باشد.
و) تربیت شاگرد مهمترین راهبرد ارتباطی امام صادق(ع)
از مهمترین راه بردهای ارتباطی امام (ع) با جامعه برگزاری کلاسهای درس بود وتاسیس مدارس علمی به شیوه نوین در مسجد ومنزل دو کانون علمی وارتباطی با جامعه و باز بودن در به روی مردم و حضور داشتن در جامعه وکنار مردم در مسجد النبی؛ این مولفه وراه برد بسیار مهم است که امام علوم خود را بدین وسیله به نسلهای آینده منتقل و استمرار مکتب واندیشه را تضمین نمود و ارتباط دایم با اعصار بعدی را از طریق آموزش و تعلیم وتربیت شاگردان ایجاد نمود؛ این ارتباط سازنده فرهنک وتمدن بود در سطح جهانی و بین همه ادیان و مذاهب وهمین روش در سیره ائمه بعدی از جمله امام رضا (ع) تکرار و بصورت برجسته تر مطرح وعملی می شود.
امام صادق (ع) شمار زیادی شاگرد تربیت نمود؛ درباره ی تعداد دقیق شاگردان امام صادق نظرهای گونا گونی وجود دارد؛ برخی عدد آنهارا فراتر ازشمار چهارهزار وبرخی کمتر ویا مساوی با چهار هزاروکمتر ازآن دانسته اند؛ به هر روی جمع زیادی درحضورش کسب علم کرده اند.
رهبران فرقه های چهارگانه ی اهل سنت مستقیم وغیرمستقیم درشمار شاگردان حضرت دانسته اند:
"مالک" پیشوای فرقة مالکی میگفت: مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد میکردم، او را همواره در یکی از سه حالت دیدم: یا نماز میخواند یا روزه بود و یا قرآن تلاوت میکرد، و هرگز او را ندیدم که بدون وضو حدیث نقل کند. در علم و عبادت و پرهیزگاری، برتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است.
"ابوحنیفه"، پیشوای مشهور فرقة حنفی، میگفت: من دانشمندتر از جعفر بن محمد ندیده ام.
وسعت دانشگاه امام صادق ـ علیه السّلام ـ: "حسن بن علی بن زیاد و شاء" که از شاگردان امام رضا(ع) و از محدثان بزرگ بوده (و طبعاً سالها پس از امام صادق(ع) زندگی میکرده)، میگفت: در مسجد کوفه نهصد نفر استاد حدیث مشاهده کردم که همگی از جعفر بن محمد(ع) حدیث نقل میکردند.
تعداد شاگردان امام صادق(ع)
امام صادق(ع) با توجه به فرصت مناسب سیاسی که به وجود آمده بود، و با ملاحظة نیاز شدید جامعه و آمادگی زمینة اجتماعی، دنبالة نهضت علمی و فرهنگی پدرش امام باقر(ع) را گرفت و حوزه وسیع علمی و دانشگاه بزرگی به وجود آورد و شاگردان بزرگ و برجسته ای همچون: هشام بن حکم، محمد بن مسلم، ابان بن تغلب، هشام بن سالم، مؤمن طاق، مفضّل بن عمر، جابربن حیّان و... تربیت کرد که تعداد آنها را بالغ بر چهار هزار نفر نوشته اند.
ز) تربیت شاگردان متخصص جهت ارتباط با مردم
تخصص و مهارت در گرایش های علمی روش مهم ورویکردی بسیار کار ساز در ایجاد رابطه با نخبگان سطوح مختلف است؛ در این زمینه نیز امام با برنامه های خاص عمل نمود ونتیجه گرفت؛ علوم خود را نشر داد و متخصصین متبحر در علوم مختلف تربیت نمود؛ هر چند وسعت علوم امام جعفر صادق(ع) قابل شمارش نیست؛ چنانچه شیخ مفید مینویسد: به قدری علوم از آن حضرت نقل شده که زبانزد مردم گشته و آوازة آن همه جا پخش شده است و از هیچ یک از افراد خاندان او، به اندازه او علم و دانش نقل نشده است. اما امام صادق(ع) بنابر نیاز زمان خویش و توسعه علوم دینی و دفع شبهات از حوزه دین هر کدام از شاگردان خود را در یکی از رشته هایی چون: علم قرائت قرآن، علم تفسیر، علم حدیث، علم فقه، علم کلام، علم طب، علوم طبیعی، فلسفه، نجوم، ریاضیات، علم اصول فقه، ادبیات و.. تربیت کرد و هنگام مراجعه بعضی از دانشمندان فرق، مذاهب و ادیان دیگر جهت مناظره و پرسش و پاسخ به یکی از شاگردان خود ارجاع میدادند. این نوع از بر قراری ارتباط و پاسخ گویی به نیازهای جامعه بهترین روش بر قراری ارتباط با مردم و بدنه جامعه بود که امام به این ضرورت توجه نمود؛
از این سیره امام تکلیف بزرگ ویک واجب عینی برای مراکز فرهنگی و حوزوی نمایان می شود که باید مراکزی پاسخ گو وجود داشته باشد؛ ارتباط گسترده بوسیله ابزارهای امروزی و حتی حضور در بین مردم و ارتباط چهره به چهره؛ امام این حضور و ارتباط را لازم می شمرد و به برخی از شاگردان دستور می دهد بین مردم در مساجد حضور داشته باشید و به سئوالات مردم پاسخ دهید و با دانشمندان فرقه های دیگر مناظره داشته باشید امام این ایده را عملی نمود.
علامت منافق از نظر امام صادق علیه السلام
امـام صـادق علیه السلام:
ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ فَهُوَ مُنافِقٌ وَ اِنْ صامَ وَ صَلّی: مَنْ اِذا حَدَّثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخْلَفَ وَ اِذَا ائْتـُمِنَ خـانَ.
سه خصلت عـلامت نفاق اسـت، گرچه صاحبش اهل نماز و روزه باشد: دروغگویی، خلف وعده و خیانت در امانت.
تحف العقول/ ۲۲۹
امام صادق(ع) مانند سایر اهل بیت(ع) مرجع وحدت امت اسلامی است
شیخ خلیل افرا نایب رئیس شورای روحانیت اهل سنت بوشهر با اشاره به جایگاه ویژه اهل بیت(ع) پیامبراسلام(ع) در نزد اهل سنت، اظهار داشت: امام صادق و امام باقر علیهما السلام به درجات مجتهد مطلق رسیده اند که در نزد اهل سنت دارای جایگاه ویژه ای می باشند؛ ایشان خدمات ارزنده ای به مذاهب اسلامی داشته اند.
شیخ افرا، افزود: عبدالعزیز بدری یکی از علماء اهل سنت کتابی به نام "العلماء و الحکام" را مرقوم کرده که در این کتاب اسامی بسیاری از علما را ذکر کرده است و در رأس این علما نام امام جعفر صادق علیه السلام ذکر شده است در حالی که نویسنده این کتاب از علماء اهل سنت است.
عضو شورای برنامه ریزی مدارس علوم دینی اهل سنت تصریح کرد: امام ابوحنیفه، امام شافعی ، امام احمد بن حنبل و امامان دیگر اهل سنت به عنوان مرجع تقلید برای امت اسلام تلاش کرده اند، یکی از آن بزرگوارانی که در علمیت و دانش و خدمت به مسلمین و اسلام معروف است، امام جعفر صادق علیه السلام می باشند و همچنین ما باید به پیامبر اسلام صلوات الله علیه و بعد اهل بیت(ع) اقتدا کنیم، زیرا آنان مرجع برای امت اسلام هستند.
امام جمعه موقت کنگان در پایان تأکید کرد: بزرگان ما می فرمایند، اگر شما به دنبال دین و علم هستید به گذشتگان رجوع کنید، امام جعفر صادق علیه السلام برای تمام مسلمانان مورد احترام خاص هستند.
فرزندآوری در سیره امام صادق (ع)
مسئله فرزندآوری و تکثیر نسل از دغدغههای مهم معصومین علیهمالسلام بوده است. پیامبر مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله، امت خویش را بر ازدواج و تولید نسل تشویق میکردند و میفرمودند: «تَنَاكَحُوا تَنَاسَلُوا تَكْثُرُوا فَإِنِّي أُبَاهِي بِكُمُ اَلْأُمَمَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ وَ لَوْ بِالسِّقْطِ»؛[1] «ازدواج کنید تا تولید نسل کنید و زیاد شوید؛ همانا من در روز قیامت به شما در برابر امتهای دیگر مباهات میکنم؛ هرچند سقط شده از شما باشد».
تعداد اندک شیعیان و زادوولد اندک آنها مطلبی تازه نیست و گویا همواره موجب نگرانی بوده است تا جایی که یکی از شکوائیههای حضرت ولیعصر عجلاللهتعالیفرجه به درگاه الهی همین کم بودن جمعیت شیعیان است. «اللّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْکَ ... قِلَّةَ عَدَدِنا»؛[2] «خدایا! ما نسبت به تعداد اندک خود به درگاه تو شکوه میآوریم». از ظاهر برخی روایات میتوان اینگونه برداشت کرد که امام صادق علیهالسلام بهعنوان شیخ الائمه علیهمالسلام و مؤسس مذهب فقهی و کلامی جعفری با امتناع برخی اطرافیان و شیعیان نسبت به مسئله ضروری و مهم فرزندآوری مواجه بوده است و با روشهای متفاوت و متنوعی سعی در تشویق به فرزند آوری داشتهاند. در این نوشتار به برخی روشهای امام صادق علیهالسلام برای ترویج فرزندآوری میپردازیم.
فرزند، میراث الهی
امام صادق علیهالسلام در جمع اصحاب خاطرهای را به این شکل بیان فرمودند: «فلان آقا، به من گفت: من نسبت به داشتن فرزند بیرغبت بودم تا زمانی که در عرفات وقوف کرده بودم و در کنارم نوجوانی بود که گریه میکرد و دعا میخواند که خدایا! پدر و مادرم، خدایا! پدر و مادرم را دریاب. زمانی که این دلسوزی فرزند نسبت به والدینش را دیدم، میل به داشتن فرزند در من ایجاد شد».[3] امام معصوم علیهالسلام حکیم است و از بیان یک خاطره در جمع اصحاب توسط ایشان میتوان حدس زد که بیرغبتی به فرزند، مسئله مورد ابتلای عدهای از آنها بوده و امام بزرگوار با بیان این ماجرا، صدقه جاری بودن و اجر داشتن فرزند صالح را یادآوری کردند. امام صادق علیهالسلام در بیان دیگری میفرماید: «میراث الهی برای بنده مؤمن، فرزند صالحی است که برای او استغفار کند».[4]
یادآوری شیرینی فرزند و تأکید بر محبت او
از امام صادق علیهالسلام روایات فراوانی درباره اهمیت فرزند دوستی و اهمیت به خانواده نقلشده است. محبت به فرزند، موجب استحقاق رحمت الهی میشود.[5] خداوند بر هیچچیزی مانند غضب برای ظلم به زنان و فرزندان، غضب نمیکند.[6]
بدبینی نسبت به خدا؛ ریشه ترس از ازدواج و تولید نسل
بنا بر فرمایشات امام صادق علیهالسلام کسی که ازدواج و تشکیل خانواده را از ترس فقر ترک کند، نسبت به پروردگار جهان، بدبین است.[7] چهبسا انسانهایی که با وعده حمایت والدین، دوستان و اطرافیان دلگرم میشوند و نسبت به کارهای سخت و خطرناک اقدام عملی میکنند؛ اما وعده خالق آسمانها و زمین آنها را به حرکت وادار نمیکند. این تفاوت در رفتار نشاندهنده ضعف اعتقادی و بدبینی نسبت به وعده خداوند است.
کمک به حلِ مشکلات جسمانی
اهلبیت علیهمالسلام علم الهی و خدادادی دارند. گاهی در کنار راهنماییهای معنوی و متعالی، توصیههای پزشکی یا مشورتی را ارائه میدادند. این راهنماییها یک لطف و محبتی به مردم و در راستای حفظ سلامت شیعیان بوده است. امام صادق علیهالسلام بنا بر روایت، کسانی که دارای فرزند نمیشدند را به خوردن تخممرغ بیشتر توصیه کردهاند. «مَنْ عَدِمَ الْوَلَدَ فَلْیَأْکُلِ الْبَیْضَ وَلْیُکْثِرْ مِنْهُ»؛[8] «هر کس فرزند ندارد، تخممرغ بخورد و فراوان از آن بهره ببرد».
جعفر بن محمد الصادق علیهالسلام، امام راستین و راهنمای مردمان بودند و با توجه به مشکلات فرزندآوری در بین اصحاب و مردم با روشهای مختلف با عوامل و علل پرهیز از فرزندآوری مبارزه کردند. جلبتوجه اصحاب به فواید اخروی و باقیاتالصالحات بودن فرزند، شیرینی محبت به فرزند، اشاره به ریشههای اعتقادی امتناع از ازدواج و فرزند آوری و توصیههای بهداشتی و تغذیهای ازجمله تلاشهای آن امام همام برای گسترش فرزند آوری بوده است.
پینوشت:
[1]. جامع الاخبار، ج1، ص101.
[2]. مفاتیحالجنان، دعای افتتاح.
[3]. كلينى، محمد بن يعقوب، الکافی، چاپ چهارم، دارالكتب الإسلامية، 1403ق، ج6، ص3.
[4]. الطبرسی، رضیالدین، مکارم الاخلاق، چاپ اول، الاعلمی، 1303ق، ج1، ص218.
[5]. كلينى، محمد بن يعقوب، الکافی، چاپ چهارم، دارالكتب الإسلامية، 1403ق، ج6، ص50.
[6]. همان.
[7]. همان، ج5، ص330.
[8]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسایل الشیعة، چاپ اول، دارالاسلامیة، بیتا، ج17، ص58.
چهار توصیه امام صادق(ع) به منتظران ظهور
دوران غیبت امام زمان علیهالسلام از دوران سخت و فتنهانگیزی است که مردم بهویژه شیعیان و پیروان حضرت هر روز غربال میشوند؛[1] بنابراین یکی از راههای نجات از این گرداب سنگین، استواری بر ایمان و شناخت امام عصر علیهالسلام است. امام صادق علیهالسلام برای تحقق این امر، چهار توصیه دارد:
یک. صلوات همراه با «عَجِّل فَرَجَهم»
صلوات همراه با درخواست ظهور در دیدگاه امام صادق علیهالسلام از آسانترین راهها برای درک امام زمان علیهالسلام است؛ ازاینرو حضرت فرمود: «هر کس بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگويد: «أَللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ»، نمیميرد تا اينکه حضرت مهدی علیهالسلام را درک کند».[2]
دو. خواندن دعای عهد
امام صادق علیهالسلام فرمود: «مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً بِهَذَا الْعَهْدِ، كَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا عَلَيْهِالسَّلَام، فَإِنْ مَاتَ قَبْلَهُ أَخْرَجَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ قَبْرِهِ وَ أَعْطَاهُ اللَّهُ بِكُلِّ كَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَيِّئَة»؛[3] «هر که چهل صبح دعای عهد را بخواند از یاران قائم ما باشد؛ پس اگر پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود، خدا او را از قبر بیرون آورد [که در خدمت آن حضرت باشد] و حقتعالی به هر کلمه آن هزار حسنه به او دهد و هزار گناه از او محو کند».
سه. دعای معرفت
از آنجا که معرفت امام زمان علیهالسلام از مهمترین شناختهاست،[4] امام صادق علیهالسلام برای بهدست آوردن معرفت و شناخت حضرت، مداومت بر دعای زیر را سفارش کردند؛ زیرا معرفت، تنها راه نجات از مرگ جاهلیت است: «اللّهُمَّ عَرِّفْنى نَفْسکَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى نَفْسَكَ لَمْ اَعْرِف نَبِيَّكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى رَسُولَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى رَسُولَكَ لَمْ اَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللّهُمَّ عَرِّفْنى حُجَّتَكَ فَاِنَّكَ اِنْ لَمْ تُعَرِّفْنى حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دينى»؛[5] «خدایا خودت را به من بشناسان؛ زیرا اگر خودت را به من نشناسانی، پیامبرت را نشناختهام. خدایا پیامبرت را به من بشناسان؛ زیرا اگر فرستادهات را به من نشناسانی، حجّتت را نشناختهام. خدایا حجّت خود را به من بشناسان؛ زیرا اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه میشوم».
چهار. دعای غریق در دوران سرگردانی
امام صادق علیهالسلام برای نجات از سرگردانی در دوران غیبت فرمود: «زمانی میرسد که امام هدايتگر و نشانه آشکاری نباشد. از حيرت و سرگرداني آن دوره، کسی نجات پيدا نمیکند؛ مگر آنکه به خواندن دعای غريق مداومت کند و آن دعا این است: «یا اللَّهُ یَا رَحْمَانُ یَا رَحِیمُ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ»؛[6] «ای خدا! ای بخشنده! ای مهربان! ای تغییر دهنده قلبها! قلب مرا بر دین خودت ثابت گردان».
بنابراین هر انسان منتظری با عمل به این چهار توصیه آسان و پر مغز، میتواند زمینههای نجات از فتنههای دوران غیبت را در خود فراهم کند.
پینوشت:
[1]. طوسی، محمدبن الحسن، الغیبة، دارالمعارف الاسلامیه، 1411ق، چاپ اول، ص340.
[2]. همان، مصباح المتهجد، فقه الشیعه، 1411ق، چاپ اول، ج1، ص368.
[3]. ابنمشهدی، محمدبن جعفر، جامعه مدرسین، 1419ق، چاپ اول، المزار الکبیر، ص663.
[4]. حمیری، عبداللهبن جعفر، قرب الاسناد، موسسه آلالبیت، 1413ق، چاپ اول، ص351.
[5]. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، دارالکتب الاسلامیه، 1407ق، ج1، ص337.
[6]. ابن بابویه، محمدبن علی، کمالالدین، اسلامیه، 1395ق، چاپ دوم، ج۲، ص۳۵۱.
امام صادق (ع) و نگرانی نسبت به شیعیان
از جمله افکاری که ذهن امام صادق علیهالسلام را نسبت به شیعیان مشغول مینمود، نگرانی از وضعیت رقتبار ایشان در زمان غیبت حضرت مهدی ارواحنافداه بود. این دلواپسی تا حدی بود که گاهی حتی خواب را از چشمان مبارک ایشان میربود.
سدیر صیرفی نقل میکند که با مفضل و ابوبصیر و ابان به منزل امام صادق علیهالسلام وارد شده، ديديم ایشان روى خاک نشسته و همچون مادر فرزند از دست داده، میگرید و میگوید: «اى آقای من! غيبت تو خواب را از چشمانم ربوده و جایگاهم را تنگ كرده و آسايش را از دلم برده».
سدیر پس از بیان مناجات جانسوز امام صادق میگوید: [آنگاه که مناجات ایشان تمام شد و حال حضرت از دگرگونی خارج گشت]، عرض کردیم: ای فرزند بهترین مخلوقات خدا، هرگز خداوند ديدهات را نگرياند، از چه پيشآمدى اشكت روان و ديدهات گريان است؟
آن امام همام پس از آهی جانکاه فرمود: «امروز در کتاب جَفر [که از علوم مربوط به حوادث آینده و مختص به اهلبیت علیهمالسلام است]، مینگریستم تا اینکه به موضوع ولادت قائم علیهالسلام و غیبت او و طولانی شدن آن، عمر طولانی ایشان و گرفتاری مؤمنین در آن زمان و اینکه مبتلا به شک و تردید گشته و از دینشان برمیگردند، برخورد نمودم، همین مسأله سبب شد تا دچار حزن و اندوه فراوان شده و به گریه بیفتم».
عرض کردیم: ای فرزند رسول خدا! ما را هم در جریان آنچه اتفاق خواهد افتاد بگذارید. فرمود: «خداوند چهار سنت از پیامبران گذشته را در قائم ما جاری میسازد: تولدش را شبیه تولد موسی علیهالسلام و غیبت او را همچون غیبت عیسی علیهالسلام و طولانی شدن غیبتش را مانند طولانی شدن کار نوح علیهالسلام و عمر او را مثل عمر خضر علیهالسلام قرار میدهد.
اما شباهتش به موسی علیهالسلام از آن باب است که فرعون وقتی متوجه شد حکومتش بهواسطه فرزندی از بنیاسرائیل زائل میشود، دستور داد تا شکم زنهای آنها را دریده و فرزندانشان را بکشند؛ اما درنهایت خداوند موسی را از شر فرعون حفظ نموده و هیمنه فرعون را در مقابلش فرو ریخت. همچنین است قائم ما، بنی امیه و بنی عباس چون میدانند او از ماست، به طمع از بین بردنش، دست به کشتن نسل پیامبر زدند؛ اما خدا چنین خواسته که نورش را تمام نماید، اگرچه مشرکان خوش نداشته باشند.
اما شباهتش به عیسی از آن باب است که یهود و نصاری اتفاق نظر پیدا کردند او را کشتهاند؛ اما خداوند آنها را تکذیب نمود و فرمود: «او را نکشتند و به صلیب نکشیدند و تنها امر بر آنها مشتبه شد».[1] همچنین است قائم ما، به سبب طولانی شدن غیبتش، عدهای میگویند: او هنوز متولد نگشته است. عدهای میگویند: کشته شده.
اما شباهتش به نوح از آن جهت است که وقتی برای قومش طلب عقوبت نمود، خداوند جبرئیل را با هفت دانه خرما فرستاد و به نوح عرض کرد: خداوند میفرماید: من بندگانم را تنها پس از اتمام حجت، عقوبت مینمایم، پس به کار دعوتت ادامه بده و این دانهها را در زمین بکار، هرگاه که رشد نمایند، فرج و گشایش برای تو ایجاد میشود. به پیروانت نیز بشارت ده. آنگاه که دانهها رشد نموده و تبدیل به درختهای بلند با شاخ و برگ و میوه خرما شدند و از خداوند برای قومش طلب عقوبت نمود، دستور آمد تا از دانههای آن درختان کاشته و کار قبل را تکرار نماید. عدهای از طرفدارانش با شنیدن این مطلب، دچار تردید گشته و از اطرافش پراکنده شدند. این مسأله تا هفت نوبت تکرار شد و هر بار عدهای از دایره پیروان نوح خارج میگشتند تا اینکه کمتر از هشتاد نفر از افراد خالص پیرامونش ماندند. آنگاه خداوند به نوح وحی نمود که ای نوح! الآن مؤمنین واقعی مشخص شده و افراد ناخالص از اطراف تو رفتند و تنها کسانی باقی ماندند که من وعده داده بودم تا مُلک خود را به آنان عطا نمایم.
امام صادق در ادامه فرمودند: قائم ما نیز چنین است. غیبتش آنقدر طولانی میشود تا افراد ناخالص از غربال بیرون رفته و کسانی از شیعیان که طینتشان خبیث است، باطن خود را نشان داده و تنها فقط خالصین باقی بمانند.
و اما شباهتش به خضر از جهت طول عمرش میباشد. خداوند عمر خضر را تنها برای آن طولانی نمود تا دلیلی محکم بر طولانی شدن عمر قائم ما باشد و کسی نتواند آن را محال بشمارد و حجت بر معاندین از این جهت تمام باشد».[2]
این مطالب که حضرت را در طول حیات شریفشان دچار نگرانی کرده بود، حاکی از آن است که شیعه باید در عصر غیبت، ایمان خود را نسبت به امام زمانش تقویت نموده و خود را از شائبههای کفر، شرک و نفاق خالص نماید تا از آزمایشهای سخت الهی در این دوران، سرافراز بیرون آید.
پینوشت:
[1]. نساء: 157.
[2]. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، اسلامیه، ج2، ص352، با تلخیص و تصرف مختصر.
بیانات در مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری صداوسیما در پایان بازدید از سیوچهارمین نمایشگاه کتاب تهران
بسم الله الرّحمن الرّحیم. اوّلاً خیلی خرسندم که این توفیق را پیدا کردم که امسال در این نمایشگاه شرکت کنم. این نمایشگاه، یعنی نمایشگاه کتاب که هر سال تشکیل میشود، یک همایش عظیم مردمی است که جنبهی غالبِ آن جنبهی فرهنگ است و این خیلی خرسندکننده است؛ واقعاً این نمایشگاه شوقآور است. آنچه من امسال در این نمایشگاه دیدم خرسندکننده بود. اوّلاً جمعیّتِ زیاد، هم دیده میشد، هم در آمارهایی که به من دادند تعداد جمعیّتی که در این چند روز آمدهاند بالا بوده، خیلی خوب بوده، مقدار کتابی که خریداری شده خیلی خوب بوده؛ بعد هم خود من که چندین غرفه را از نزدیک دیدم، انسان احساس میکند که کار نشر کتاب بر خلاف بعضی از زمینههای نامساعد، رو به پیشرفت است.
«زمینهی نامساعد» که میگویم، عمدتاً گرانی کاغذ است و گاهی نامرغوب بودن کاغذ که حالا امروز وزیر محترم(۲) به من خبر دادند که در زمینهی تولید کاغذ مرغوب کارهای خوبی را شروع کردهاند. من البتّه چند سال قبل به این مسئله تأکید کردم،(۳) همّت نکردند که دنبال کنند؛ حالا خب بحمدالله شروع کردهاند. امیدواریم که این کمک کند تا این قیمتِ بالای کتابها ــ که خرید کتاب با این قیمتها واقعاً سخت است ــ بشکند و با ارزان شدن کاغذ، با آمدن کاغذ داخلی مرغوب، این وضع بهتر بشود.
به هر حال، اینها زمینههای نامساعدی است، لکن با وجود اینها انسان میبیند که تعداد عناوین کتاب بسیار زیاد شده؛ یعنی مثلاً فرض بفرمایید سال ۱۴۰۱ تعداد کتابی که چاپ شده از مجموعِ چندین سالِ قبل از انقلاب بیشتر است؛ این خیلی موضوع مهمّی است. با اینکه حالا از لحاظ اقتصادی و امثال اینها این همه مشکلات وجود دارد، امّا در عین حال عناوین کتاب بالا رفته. شمارگان چاپ کتاب البتّه خیلی بالا نیست، نسبتاً پایین است یا در بعضی از موارد پایین است، لکن تعداد چاپ بالا است؛ بعضی از کتابها ده بار، پانزده بار، بیست بار، سی بار چاپ شده. همین حالا در همین [جا] یک کتابی را به من گفتند که حدود دویست بار چاپ شده؛ خب اگر چنانچه مثلاً شمارگان هر دفعهای هزار هم باشد، مبلغ قابل توجّه و خوبی است. بنابراین، این خرسندکننده است.
مسئلهی کتاب مسئلهی مهمّی است. فرهنگ کشور، فرهنگُسازی کشور، همواره احتیاج به کتاب دارد؛ با اینکه حالا امروز امکانات فراوان دیگری به وجود آمده ــ فضای مجازی و امثال اینها ــ امّا کتاب همچنان در جایگاه خیلی والا و مهمّ خودش قرار دارد. همهی فعّالیّتهای هنری، رسانهای، فرهنگی، مثل تئاتر، مثل سینما، حتّی نقّاشی، کارهای سمعی و بصری، احتیاج به کتاب دارد؛ یعنی آن کسی میتواند یک کار هنری خوب را یا کار رسانهای خوب را تولید کند که با کتاب سر و کار داشته باشد. لذا من با اینکه به همهی مردم توصیه میکنم کتاب بخوانند، همیشه هم توصیه کردهام، بخصوص به جوانها، امّا میخواهم امروز تأکید کنم که کسانی که در کار برنامهسازی هستند برای تلویزیون، برای رادیو، برای مطبوعات، کسانی که در کار هنری هستند، هنرهای نمایشی، هنرهای سمعی و بصری به هر شکل، اینها بخصوص احتیاج دارند کتاب زیاد بخوانند. و بحمدالله در همهی موضوعات هم امروز ما کتابهای تألیف داخل داریم. یک مسئله این است.
یک مسئلهی دیگر هم مسئلهی ترجمه است. در گذشتهی دور که دورهی جوانی ما است، کتابها غالباً ترجمهای بود؛ یعنی عمدتاً ترجمهی کتابهای فرنگی بود که در اینجا چاپ میشد. حالا انسان احساس میکند که کتابهای نگارشیافته و تألیفشدهی در داخل، تعداد خیلی زیادی از کتابها را و سهم بزرگی از کتابهای کشور را تشکیل میدهند؛ باید اینها ترجمه بشوند. یعنی من با ترجمهی آثار خارجی به هیچ وجه مخالفتی ندارم ــ البتّه [آن اثر خارجی] باید خوب باشد، جهتگیریاش درست باشد، گمراهکننده نباشد ــ امّا متقابلاً روی ترجمهی کتابهای داخلی به زبانهای خارجی هم حتماً باید تأکید کنند. و حتّیالمقدور آن زبان ترجمهشده هم ــ که میخواهیم به آن زبان ترجمه کنیم ــ زبان مادری مترجم باشد؛ مثلاً اگر میخواهیم کتاب فارسی را به عربی ترجمه کنیم، یک عرب واقعی که زبان عربی زبان مادریاش است ترجمه کند؛ یا انگلیسی یا همینطور زبانهای دیگر.
روی مسئلهی کتاب کودک و نوجوان هم من تأکید دارم. خوشبختانه دیدم در چندین غرفه در این مسئله کار شده و باز هم من تأکید میکنم که برای کودکان، برای نوجوانان، هر چه میتوانند کتاب تهیّه کنند و ما را از کتابهای بیگانه بینیاز کنند که بتوانیم با فرهنگ خودمان، با جهتگیریهای خودمان و اهداف خودمان انشاءالله کتاب در اختیار نوجوانانمان بگذاریم. این هم یک مسئله است.
مسئلهی نشر هم جزو مسائل مهم است. حالا من با بعضی از دوستان که اینجا صحبت میکردم، راجع به نشر خبرهای خوبی دادند. من باز هم تأکید میکنم نشر یک بخش مهم از کتابخوانی کشور را به عهده دارد. نشر باید روان باشد، خوب باشد، همهجایی باشد و آسان انجام بگیرد.
به هر حال، امروز نمایشگاه خوبی بود بحمدالله. من چند ساعتی که اینجا صرف کردیم، قلباً خرسند شدم. چیزهای مژدهبخشی را انسان در اینجا مشاهده میکند؛ همّتهای خوب، نیروهای خوب، جوانهای خوب، انگیزههای خوب بحمدالله در نمایشگاه دیده میشود.
خبرنگار: متشکّرم. سؤال دیگری که از حضرتعالی داشتم، با توجّه به اشارهای که فرمودید که از ساعت هشتونیم تا یازدهونیم، سه ساعت شما اینجا تشریف داشتید و از نمایشگاه بازدید کردید، این علاقهی شما به کتاب و کتابخوانی از کجا شکل گرفته و خود شما در کنار مطالعات تخصّصیای که انجام میدهید، چه کتابهایی را دوست دارید و توصیه میکنید به جوانان؟
اینکه از کجا شروع شده، اینها دیگر تاریخ است، اینها خیلی اهمّیّت ندارد؛ امّا من همه جور کتابی را میخوانم. من کتاب زیاد میخوانم؛ کتابِ فنّیِ تخصّصی میخوانم، کتاب علمی میخوانم، کتاب رمان میخوانم، بخصوص کتاب خاطرات. این کتابهای خاطرات مربوط به دفاع مقدّس و دفاع از حرم که چاپ میشود، خیلی باارزش است؛ این یک گونهی جدید از کتابسازی و تولید کتاب است که بحمدالله خوب راه افتاده و خانمها هم در این زمینه خیلی فعّالند، نویسندههای خانم نوشتههای بسیار خوبی دارند، از آنها من زیاد میخوانم.
خبرنگار: بسیار ممنون، لطف فرمودید.
انشاءالله موفّق باشید. خدا حفظتان کند.
امام جعفرصادق (علیه السلام ) بنيانگذار فقه شيعه وموسس علوم مختلف وتربیت کننده دانشمندان بزرگ
شيعه يعني ياران و پيروان و تابعين يك نفر يا چند نفر و در اصطلاح به افرادي گفته مي شود که از امام علي ـ عليه السلام ـ پيروي كرده و آن حضرت را خليفه بلا فصل پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي دانند.1 بر اين اساس شيعه دو معني عام و خاص دارد. معني عام آن به عموم پيروان علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ و معتقدين به خلافت و زمامداري بلا فصل آن بزرگوار بعد از پيغمبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ گفته مي شود و شيعه به اين معني در طول تاريخ و با گذشت ايام به گروه ها و شعبه هاي متعدد تقسيم شد مثل شيعه زيدي، شيعه اسماعيلي و ديگر فرق و گروه ها.
اما شيعه به معني خاص به افرادي اطلاق مي شود كه علاوه بر اين كه به امامت و جانشيني بلافصل امام علي ـ عليه السلام ـ بعد از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اعتقاد دارند به امامت يازده فرزند آن حضرت نيز معتقد هستند و به اين گروه شيعه اثني عشري، اماميه، جعفري مذهب نيز اطلاق مي شود.2
پيدايش شيعه و اطلاق اين نام به گروهي خاص (پيروان علي (عليه السلام)طبق روايات و گزارشات تاريخي به دوران زندگي و حيات حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر مي گردد.
جابر بن عبد الله انصاري، صحابي رسول مكرم اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نقل مي كند: ما در خدمت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بوديم، علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ وارد شد،آن گاه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ با اشاره به علي ـ عليه السلام ـ فرمودند: و الذي نفسي بيده ان هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيامه3
سوگند به كسي كه جانم در قبضه قدرت اوست، همانا اين مرد (علي) و پيروانش در روز قيامت البته از رستگاران خواهند بود. در جاي ديگر مي فرمايد: يا علي تو و شيعيانت در بهشت هستيد.4 با توجه به اين موارد و موارد متعدد ديگر معلوم مي شود شيعه از همان صدر اسلام به ياران و پيروان علي ـ عليه السلام ـ اطلاق مي شد. اما همان طور كه ذكر شد شيعه به نام هاي ديگر نيز در طول تاريخ نام گذاري شده است. اين كه گفته مي شود اثني عشري (دوازده امام) چون به دوازده جانشين و امام بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ معتقد است و اين گونه گفته مي شود اماميه بر اين اساس كه امامت را يكي از اصول دين مي دانند. اما چرا به جعفري ( شيعه جعفري، مذهب جعفري) اطلاق گرديده است. در رابطه با اين بخش بايد گفت كه بعد از رحلت پيامبر ـ صلي الله عليه و سلم ـ در دوره خلافت عمر نوشتن حديث و حتي نقل آن ممنوع شد و اين عمل حدود يكصد سال ادامه يافت تا اين كه در دوره امامت امام باقر ـ عليه السلام ـ كه در ايام خلافت عمر بن عبد العزيز اموي بود، ممنوعيت كتابت و نوشتن حديث برداشته و از طرفي هم به خاطر درگيري خلافت به مسائل ديگر فرصت مناسبي براي امام باقر ـ عليه السلام ـ و شاگردان آن ايجاد شد تا اخبار و روايات وارد شده از پيامبر ـ صلي الله عليه وآله وسلم ـ و ديگر امامان جمع آوري و توسعه دهند و اين امر در دوره امام صادق ـ عليه السلام ـ به اوج خود رسيد يعني در دوره اي كه از 114 هجري تا 148 هجري زمان حيات امام صادق پايه فكري نظام تشيع كه در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه پيشين طرح ريزي شده بود، مستحكم كرديد. امام صادق ـ عليه السلام ـ از فرصت به دست آمده و مناسب سياسي موجود، كه در نهايت، موجب انتقال خلافت از امويان به عباسيان گرديد، و با ملاحظه نياز جامعه و آمادگي زمينه اجتماعي دنباله نهضت علمي و فرهنگي پدرش امام باقر ـ عليه السلام ـ را گرفت و حوزه وسيع علمي بزرگي به وجود آورد و در رشته هاي مختلف علوم عقلي و نقلي آن روز را، به شاگردان بزرگي هم چون هشام بن حكم، محمد بن مسلم، جابر بن حيان و.....
آموخت كه علاوه بر استحكام پايه اعتقادي شيعه موجب توسعه و گسترش آن هم شد.
لذا در اين دوره تكيه اصلي شيعه بر امام صادق ـ عليه السلام ـ بود و اكثر روايات را از آن حضرت اخذ مي كرد.5 و در اين تاريخ تشيع داراي شناسنامه شد و به صورت يك مذهب رسمي به نام امام صادق ـ عليه السلام ـ مزين گرديد. اين درحالي بود كه در اين دوره مذاهب اهل سنت نيز درحال شكل گيري بود. پس در حقيقت گام دوم در بنيان گذاري مكتب را حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ برداشت. مكتبي كه پايه هاي اوليه آن در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه پيش از امام صادق برداشته شده بود. لذا به خاطر اهتمام امام صادق ـ عليه السلام ـ در گسترش و اشاعه فقه و عقايد شيعه اين مذهب به نام آن حضرت مزين گرديده است.
دوران امامت امام صادق ـ عليه السلام ـ نقطه عطفي در نهضت تشيع و زماني بسيار حساس براي اين مكتب بوده است. چرا كه اين دوره، دوره اي است مكاتب و مذاهب مختلف در شرف شكل گيري بودند. از طرفي مذاهب اهل سنت و از طرفي گروه خوارج و مرجئه و قدريه و از ديگر هم گروه هاي منشعب شده از شيعه مثل کيسانيه، و ديگر گروه ها درحال شكل گيري و يا فعاليت بودند لذا براي تفكيك اين مذهب با مذاهب ديگر پيروان اين مكتب كه در مكتب جعفري وحوزه درس آن حضرت تربيت يافته بودند، به اين نام و عنوان شهرت يافتند چرا كه اطلاق شيعه در دوره امام صادق ـ عليه السلام ـ معناي وسيعي داشت و به پيروان عثمان، طرفداران عباسيان، و ديگر گروه ها نيز شيعه اطلاق مي شد.
بنابراين در دوره امام صادق ـ عليه السلام ـ آن حضرت با تربيت شاگردان ودانشمندان بزرگ و فرستادن آن ها به مناطق ديگر و جمع آوري و تدوين و استحكام بخشيدن به عقايد و فقه تشيع و نشر آن توسط شاگردان تربيت يافته و نيز براي تفكيك از ديگر فرقه ها و گروه هايي كه در اين دوره فعاليت داشتند، شريعت اسلام و آيين محمدي ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در چهره مذهب تشيع كه هم زمان با پيامبر (صلي الله عليه و آله) شكل گرفته بود، شكل و انسجام فكري محكم تري يافت و طرفداران آنان به نام شيعه امامي و شيعه جعفري شهرت يافتند و امام صادق به رئيس مذهب مشهور شد و فقه شيعه امامي را منسجم ساخت.6 بنابراین فقه شیعه نیز در زمان حضرت بسط وسامان یافته است چنانکه فقه دیگر مذاهب اسلامی نیز پس از این قرن شکل یافت.7
امام صادق (ع) موسس بسیاری از شاخه های علوم اسلامی است ؛ اگر بگوییم بشریت و علم و تمدن انسانی مدیون تلاشهای امام صادق (ع)است سخن درستی است ؛ چون علم و شعاع آن هرگز منحصر در نقطه ای نمی ماند بلکه همچون نور همه جای دنیارا فرا می گیرد و علم حضرت در آن عصر وبعدها در تمدن اسلام تاثیرآن واین آثار به همه جهان تابش نمود به روشهای مختلف در جهان منتشر گردید ؛ چنانکه جاحظ عالم اهل بزرگ سنت ميگويد: «جعفر بن محمد، الذي ملأ الدنيا علمه و فقهه، ...»جعفر محمد کسی است که همه دنیا از علم وفقه او استفاده می نماید .
بنابراین امام در شاخه های مختلف علمی از جمله کلام و علوم قرآن وتفسیر و شاخه هایی از علوم طبیعی که تا زمان امام نامی از این علوم نبوده است ، شاگردانی تربیت نمود و موسس این علوم بود ؛
شاگردان امام از نقاط مختلف همچون کوفه، بصره، واسط، حجاز ومناطق مختلف ایران و.. و نيز از قبايل گوناگون بودند که به مکتب آن حضرت ميپيوستند.وعلم واندیشه امام را در قالب حدیث وجوامع روایی در ممالک اسلامی منتشر نمودند و به غنای فرهنگ تمدن اسلامی افزودند. در وسعت دانشگاه امام همين قدر بس که حسنبن علي وَشّاء، که از شاگردان امام رضا عليهالسلام و از محدثان بزرگ بود، ميگفت: «در مسجد کوفه، نهصد نفر استاد حديث مشاهده کردم که همگي از جعفر بن محمد عليهالسلام حديث نقل ميکردند» این شما منحصر به شیعه نبود بلکه از تمام ملل اسلامی در گرد شمع وجود حضرت مستفیض بودند .
امام صادق (ع) با تربیت شاگردانی فقه ناب اسلامی وعلوم دیگر حتی علم کیمیا که علم شیمی وعلوم را تاسیس نمود و ترویج داد وعلاوه حضرت در فقه واحکام شرع به تاسیس مکتب فقهی همت نمود؛ از اینرو مذهب فقهی ومکتب امام به فقه جعفری که فقه شیعه هست و ریشه در فقه قرآن و نبوی وعلوی داشت معروف شد ؛ در مقابل مکاتب فقهی دیگر با که بر ساخته عباسیان بود با برجستگی بی مانند نمایان گردید.
مکتب تربیتی امام منحصر به شیعه نبود بلکه فقها ودانشمندان بزرگ اهل سنت نیز تربیت شده ی مکتب آن حضرت و چشیده لذات معنوی از حضور حضرت بود ؛ فقهای بزرگ مذاهب چهارگانه اهل سنت مستقیم وغیر مستقیم از مکتب علمی و علوم الهی حضرت بهره مند بودند سخن معروف ابو حنیفه که بارها تکرار می کرد « اگر نبود دوسال نعمان هلاک می شد» مالک نیز از محضر امام بهره های فراوان برده است ؛ امام مالك بن انس (م 179 هـ) پیشوای مذهب مالكي از شاگردان رسمي آن حضرت بوده است و در كتاب خود بدون واسطه از امام صادق (عليه السلام) نقل حديث ميكند. امام شافعي (م 204 هـ) شاگرد مالك بوده است و به وسيلة او و ديگران از امام صادق -عليه السلام- روايت نقل ميكند كه اين روايات در مسند شافعي موجود ميباشد. امام احمد بن حنبل (م 241 هـ) مؤسس مذهب حنبلي هم شاگرد امام شافعي است و به وسيلة او از امام صادق -عليه السلام- با واسطه استفاده كرده است.
بنابراین دو پیشوای دیگر امام شافعی و احمد بن حنبل از علم امام با واسطه مستفیض شده و همه اینها مرید امام بوده و بسیار ستوده اند کافی است کتاب امام صادق ومذاهب اربعه مورد مطالعه قرار داده شود که بخشی از خدمات علمی وتمدنی امام در آن منعکس شده است ؛
ابن حجر عسقلاني مينویسد: «فقهاء و محدثاني همچون، شعبه، سفيان ثوري، سفيان بن عيينه، مالك بن انس ابن جديح، ابوحنيفه، و حبيب بن خالد، قطان، ابوعاصم، و گروه انبوه ديگري از جعفر بن محمد حديث نقل كردهاند.» جاحظ نیز صريحاً ابوحنيفه و سفيان ثوري را از شاگردان امام صادق -عليه السلام- ميداند و بيان ميكند كه اين دو نفر از مكتب آن حضرت استفاده ميكردند.
پي نوشت ها:
1. شهرستاني، محمد بن عبدالكريم، الملل و النحل، بيروت، دار المعرفه 1415ق. ج1، ص169.
2. صفائي، سيد احمد، نبوت عامه، قم، آفاق، 1409ق. ص147.
3. طوسي، محمد بن حسن، الامالي، قم دار الثقافه، چاپ اول، 1414ق، ص251.
4. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، موسسه الوفاء، 1403ق، ج9، ص199.
5. جعفريان، رسول، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، قم، انصاريان، 1423ق، ص325ـ335.
6. خواجويان، محمد كاظم، تاريخ تشيع، مشهد، جهاد دانشگاهي، 1376ش. ص78.
7. هيثمي، نور الدين، مجمع الزوائد و منبع الفوائد. بيروت، دار الكتب العلميه، 1408ق، ج9، ص131.
رویدادهای سرنوشت ساز در آستانه برگزاری دور دوم انتخابات ترکیه
پس از کشیده شدن انتخابات ریاست جمهوری ترکیه به دور دوم، برخی رویدادهای سرنوشت ساز بر فعالیت های دو نامزد راه یافته به رای گیری 28 ماه جاری میلادی (می) سایه افکنده است.
پس از رای گیری سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ترکیه، نتایج اعلام شده نشان داده است که آرای نامزد سوم برای نتیجه انتخابات دور دوم بسیار تاثیرگذار و سرنوشت ساز خواهد بود. در همین ارتباط، رجب طیب اردوغان نامزد ائتلاف جمهور گفته است: ائتلاف وی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری این کشور پیروز خواهد شد.
در مقابل این اظهارات، کمال قلیچداراوغلو که رهبری ائتلاف ملت را به عهده دارد، در کنار رهبران پنج حزب متحد خود و نیز دو شهرداران آنکارا و استانبول، به خبرنگاران گفت: برای ادامه جدال انتخاباتی در دو هفته آینده آماده است. این نامزد انتخاباتی که شخصیت آرامی دارد و از هر گونه جنجال به دور است، همچنین تاکید کرد: بیش از ۵۰ درصد رایدهندگان خواستار تغییر هستند.
در این ارتباط، چنین به نظر می رسد که کمال قلیچدار اوغلو با احتساب آرای سینان اوغان، نامزد سوم انتخابات ریاست جمهوری و رهبر ائتلاف آتا که بیشتر از پنج درصد از آرا را به دست آورده است، شمار ناراضیان از دولت آنکارا را بالای ۵۰ درصد برآورد کرده است.
با وجود این، موضعگیری های سینان اوغان پس از انتخابات 14 می، نشان داده است که وی تمایلی به حزب جمهوری خلق ندارد و بیشتر به ائتلاف جمهور تمایل دارد. در عین حال، تاکید سینان اوغان بر گرایش قلیچدار اوغلو به بیگانگان نشان داده است که وی ضمن توافق با ائتلاف جمهور، محورهای مورد نظر رجب طیب اردوغان را علیه ائتلاف ملت مطرح کرده است.
همچنین با تکذیب مطالب منتشر شده به نقل از وی در رسانه های غربی از جمله اشپیگل آلمان، نشان داد که سینان اوغان از پیش درمسیر کامل سیاست های ائتلاف جمهور قرار گرفته است.
دیروز دوشنبه رسانهها به نقل از مجله آلمانی اشپیگل گزارش داده بودند که این نامزد انتخابات ریاست جمهوری ترکیه اعلام کرده، تنها در صورتی از نامزد ائتلاف اپوزیسیون ملت به ریاست کمال قلیچدار اوغلو حمایت میکند که قول دهد حزب کُردی دموکراتیک خلقها را از سیستم سیاسی ترکیه کنار بگذارد.
همزمان با موضعگیری های سینان اوغان، انورسال ادیگوزل، معاون کمال قلیچداراوغلو نامزد ائتلاف ملت در انتخابات ریاست جمهوری ترکیه از سمت خود استعفا کرد.
بدون شک، استعفای انورسال ادی گوزل، به شدت به زیان جریان ائتلاف ملت و زمینه ساز تفرقه در این ائتلاف خواهد بود.
سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ترکیه چند واقعیت را به اثبات رسانده است. نخست این که تمامی نظرسنجی هایی که از یکسال پیش منتشر می شدند، نتایج اشتباهی در رسانه ها منتشر کرده اند.
در واقع، جدا از عمدی یا سهوی بودن نتایج این نظرسنجی ها، تردیدی نیست که گرایش سیاسی صاحبان موسسه های نظرسنجی در این زمینه دخالت داشته است. در حقیقت، تمامی نظرسنجی ها، از آرای بیش از 50 درصدی کمال قلیچداراوغلو نامزد ائتلاف ششگانه ملت حکایت داشته است و نظرسنجی ها آرای ائتلاف جمهور را بین 42 تا 47 درصد پیش بینی کرده بودند. با وجود این تبلیغات گسترده، آرای رجب طیب اردوغان به بیش از 49 درصد رسید، آرای رقیب اصلی اردوغان نیز کمی از 45 درصد فراتر رفت.
درهمین حال برخی محافل سیاسی مستقل تقلب در انتخابات به نفع احزاب متحد اردوغان را بعید ندانسته اند. دومین واقعیت در نتایج سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اخیر ترکیه، این واقعیت است که مردم ترکیه که از بحران اقتصادی شدید و بی سابقه رنج می برند و مشکلات کم سابقه ای را تجربه می کنند، به رغم اعتراض های دو سال اخیر به سیاست های دولت آنکارا، همچنان به رجب طیب اردوغان اعتماد دارند.
در این زمینه، تردیدی نیست که بهره گیری نامزد ائتلاف جمهور از دین مبین اسلام نتیجه داده است. در مقابل، چنین به نظر می رسد که مردم ترکیه به حزب جمهوری خلق همچنان بی اعتماد هستند و اظهارت دینی کمال قلیچدار اوغلو را باور پذیر ندانسته اند.
سومین واقعیت در ارتباط با سیزدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ترکیه، شعارهای نامزد ائتلاف جمهور مبنی بر مستقل نمایی و تاکید بر وابستگی ائتلاف ملت به بیگانگان است که در اذهان مردم ترکیه تاثیر گذاشته است.
در ارتباط با نتایج نهایی انتخابات در دور دوم، کارشناسان موافق و مخالف اظهارنظرهای مختلفی مطرح کرده اند.
به عنوان مثال، نوشین منگو روزنامهنگار مخالفِ سیاست های اردوغان معتقد است: نتایج انتخابات پارلمانی بر تصمیم رای دهندگان در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری زیاد است. این کارشناس ترک گفته است: به نظر من این امر مشروط به توافق اردوغان با سینان اوغان است. البته که توافق او با اوغان را راحتتر خواهد کرد.
اما آدم متان، روزنامهنگار نزدیک به حزب عدالت و توسعه، معتقد است: قطعا نتیجه انتخابات پارلمانی روی تصمیم رای دهندگان در دور دوم تاثیرگذار خواهد بود. هم شهروندان عادی و هم فعلان اقتصادی و کارآفرینان خواستار بروز شرایط بلاتکلیفی و نااطمینانی نیستند.
در مجموع باید گفت: نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری ترکیه در حالی منتشر شد که افزایش هزینه زندگی، تورم افسارگسیخته، کاهش ارزش پول ملی و مشکلات معیشتی، از جمله مشکلات لاینحل در دولت اردوغان و ناکارآمدی مدیران تحت امر وی را اثبات کرده بود. اما آرای اکثریت مردم نشان داده است که برغم بروز مشکلات، اردوغان همچنان از حمایت های مردمی برخوردار است.
بابونه؛ مسکنی برای سردردهای عصبی
گیاه بابونه با نام علمی NOBILIS ANTHEMIS گیاهی کوچک اندام به ارتفاع 10 تا 30 سانتی متر و دارای بوی معطر و قوی است. برگهای این گیاه کوچک، متناوب دارای بریدگی های ظریف و نامنظم و پوشیده از کرک است.
نوع وحشی آن دارای گل هایی است که وسط آن زرد و اطراف آن سفید رنگ است. در نوع پرورش یافته آن تمام گل سفید رنگ می باشد. برگهای این گیاه مانند شوید مصرف غذایی دارد و گلهای آن نیز به مصرف پزشکی می رسد.
از خاصیت های دارویی بابونه این است که سردردهای مزمن عصبی را درمان می کند. خصوصا امروزه که شرایط زندگی ماشینی و فشارهای عصبی به گونه ای است که انسان های شهرنشین اغلب از سردردهای حاد و مزمن گلایه دارند و برای تسکین و آرامش انواع قرص های مسکن و ضد درد را مصرف می کنند. یک فنجان دم کرده بابونه بسیار اعجازآور است و درمان خوبی برای اینگونه دردهاست.
از نظر خواص درمانی بابونه تقویت کننده بدن است اثر مقوی معده، تب بر، تسکین دهنده درد و ضد نفخ دارد. مصرف آن در دردهای عصبی ناحیه کمر در موقع سرماخوردگی، سردرد و دردهای عصبی صورت اثر تسکین دهنده دارد.
بررسی های جدید نشان داده است که بابونه در رفع بی خوابی، تسکین درد دندان، کم اشتهایی، رفع ورم روده، اختلالات هضمی اطفال اثر درمانی دارد. از بابونه برای دفع کرم، رفع زردی و هیستری نیز استفاده بعمل می آید.
در تمام این موارد 2 تا3 قاشق چایخوری پودر گل بابونه را دریک لیوان آب دم کرده با کمی شکر میل می کنند. در استعمال خارجی جوشانده غلیظ گل بابونه به عنوان دهان شویه برای زخمهای دهان و لثه، سوختگی در نتیجه تابش آفتاب، درمان جوش، اگزما و کهیر موثر است.
استفاده از گل بابونه برای تامین سلامت پوست همزمان با استفاده از آن جهت موارد درمانی آغاز شده است. دم کرده ساده گلهای بابونه اگر برروی پوست صورت اثر داده شود باعت شادابی و تجدید حیات سلولهای سطح پوست می شود.































