emamian

emamian

رهبر شهید انقلاب در شرح حدیثی از امام رضا(علیه السلام)، به تبیین معنای حقیقی دو فضیلت اخلاقی «توکل» و «تواضع» پرداختند که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین.

عن الحسن بن الجهم قال: سَلَلْتُ الرضا (علیه السلام) فقلت له: جعلت فداک، ما حدّ التوکل؟ (حد توکل چیست؟ مراد، نهایت توکل است).

فقال (علیه السلام) لی: أن لا تخاف مع الله أحداً. این نهایت توکل است، این که با وجود خدا و با توجه به ذات مقدس باری، از هیچ چیزی و از هیچ کسی نترسی، احداً از هیچ کسی. (حالا ظاهراً شاید هر چیز و هر کس همه را شامل بشود).

این قدر متیقنش هر کس است، از هیچ کس نترسد. این ترسی که ماها داریم، ترس به خاطر جانمان است، ترس به خاطر آبرومان است، ترس به خاطر از دست دادن درآمدی است (درآمد مالی)، ترس از قدرت است، ترس از تشر است، اینها دیگر.

می‌گوید: وقتی ملاحظه می‌کنی خدا را و برای خدا داری کار می‌کنی و خدا بالای سر توست و پشت سر توست، از کسی نترسی.

این حدّ توکل، نهایت توکل است. این که شد، انسان در میدان‌های زندگی این ملاحظه‌کاری‌هایی که ما داریم، اینها را دیگر می‌گذارد کنار.

مبادا بدش بیاید، مبادا تشر بزند، مباد دعوا کند، مبادا سمت ما را از ما بگیرد، مبادا جان ما را به خطر بیندازد. اینها دیگر از بین می‌رود.

از خدای متعال بترس و از غیر خدا نترس. «و لا یخشون أحداً إلا الله»، آیه شریفه قرآن چند جا به این مضمون تکرار شده است. این حدّ توکل.

قال: قلت: فما حدّ تواضع؟ (اندازه تواضع و مرز تواضع کجاست؟ که خب تواضع هم یکی از صفات بزرگ است).

قال: «أن تعطی الناس من نفسک ما تحبّ أن یعطوک مثله».

این تواضع است به انسان‌ها (به غیر خودت) آن چیزی را عطا کنی که توقع داری آنها آن چیز را به تو عطا کنند. یعنی چه؟

یعنی برای خودت نسبت به دیگران هیچ امتیازی قائل نباشید. ماها توقع داریم به ما سلام کنند، اما خودمان سلام نمی‌کنیم. چرا؟

برای اینکه خودمان را بالاتر می‌دانیم. توقع داریم از ما بدگویی نکنند، اما خودمان از دیگران بدگویی می‌کنیم.

به طور ناخودآگاه یک چیزی، امتیازی را برای خودمان قائلیم که برای دیگری قائل نیستیم. این خلاف تواضع است، این تکبر است، ولو به ظاهر انسان لبخند هم می‌زند، سرش را کج می‌کند.

عرض کنم که اظهار کوچکی هم پیش این و آن می‌کند، اما دل متکبر است، دل برای خود امتیازی قائل است. صفحه ۳۱۱.

واقفیه از جمله فرقه‌هایی بودند که در زمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فعالیت می‌کردند. می‌توان گفت که این جریان‌ها از زمان امام کاظم(ع) به‌صورت جدی‌تر شکل گرفتند و فعالیت‌هایشان آغاز شد.

با این حال، لازم است علاوه بر بیانِ زمان و چگونگی شروع این فرقه، آشنایی اجمالی نیز با فضای سیاسیِ حاکم بر دوران حضرت رضا(ع) داشته باشیم.

حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در دوره‌ی هارون الرشید و سپس مامون، امامت را عهده‌دار بودند. این شرایط سیاسی، فضای خاصی ایجاد کرده بود که در آن، تدابیر و شبهاتی مطرح شد، از جمله شایع‌ترین اتفاقاتی که تقریباً همگان به آن اذعان دارند، پیشنهاد ولایتعهدی از سوی مامون به حضرت رضا(ع) بود. این اقدام نیز زمینه‌ای برای فضاسازی سیاسی و در نتیجه، ایجاد فاصله میان حضرت و شیعیانشان فراهم کرد.

ما در فضایی هستیم که از نظر سردمداران و کسانی که در راس حکومت قرار دارند، یک سری شرایط سیاسی خاصی ایجاد شده است. هدف این شرایط، محدود کردن یا متوقف کردن فعالیت‌های حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و ایجاد فاصله‌ای میان ایشان و دوستداران و شیعیانشان بود.

برای رسیدن به این هدف، اقداماتی در گوشه و کنار این فضا انجام شد؛ از جمله، توجه به فعالیت‌های واقفیان و دیگر گروهک‌ها و فرقه‌های کوچک که در حال فعالیت بودند. در این راستا، حکومت به این گروه‌ها بها می‌دادند و به نوعی از آن‌ها همراهی و تایید می‌گرفتند.

شناخت واقفیان و اهدافشان

واقفیان برای رسیدن به اهداف خود، اقداماتی را انجام دادند. ایشان کسانی بودند که برخلاف نظر اکثریت آراء در زمینه امامت، دیدگاه‌های متفاوتی را مطرح می‌کردند. در حالی که اکثریت شیعه بر امامت دوازده امام معتقدند، واقفیان ادعا می‌کردند که امامت با حضرت امام کاظم(ع) به پایان رسیده و ایشان را به عنوان قائم آل محمد (آخرین امام) معرفی کردند.

شبهات و شایعات واقفیان:

واقفیان برای تثبیت جایگاه خود در میان شیعیان، دست به طرح شبهات و شایعاتی زدند. از جمله این موارد که در زمان فعالیت آن‌ها مطرح بود:

1. عدم وجود فرزند برای حضرت رضا(ع): در آن زمان، حضرت علی بن موسی الرضا(ع) فرزندی نداشتند. واقفیان از این موضوع به عنوان دلیلی برای عدم امامت ایشان استفاده کردند.

2. عدم حضور حضرت در تشییع پدر: ایشان همچنین ادعا کردند که حضرت رضا(ع) در تشییع پیکر پدرشان، امام کاظم(ع)، حاضر نشده‌اند.

3. تغییر رویه و رفتار حضرت رضا(ع): واقفیان، تدابیر و رفتارهای متفاوت حضرت رضا(ع) را که بر اساس شرایط سیاسی آن روز اتخاذ می‌شد، به عنوان دلیلی بر «تغییر رویه» ایشان مطرح کرده و این‌گونه القا می‌کردند که ایشان امام نیستند.

 

چرا شناخت مکتب فکری امام رضا(ع) در برخورد با انحرافات برای جامعه دینی امروز اهمیت دارد؟

 

تحلیل مواجهه حضرت رضا(ع) با فرقه‌ها

در بررسی نحوه مواجهه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) با فرقه‌ها، دو رویکرد قابل تصور است:

1. بررسی موردی و انطباق با شرایط زمان: رویکرد اول، تحلیل اقدامات و مواجهات ایشان بر اساس شرایط خاص هر دوره زمانی است. این رویکرد، اگرچه ضروری و پایه‌ای است، اما می‌تواند کمترین سطحِ تحلیل و اقدام محسوب شود.

2. استخراج مکتب فکری و مبانی مواجهه: رویکرد مؤثرتر، استخراج «مکتب» و «مبانی فکری» مواجهه حضرت رضا(ع) با فرقه‌ها از طریق بررسی مصادیق و برخوردهای ایشان است. با درک این مبانی، می‌توانیم بر اساس همان مکتب عمل کرده و رویکردی جامع‌تر اتخاذ کنیم.

رفتار حضرت رضا(ع) در مواجهه با این فرقه‌ها، بر هشت محور اصلی استوار است که بخشی از این محورها به طور مشخص به مواجهه با سران و عاملان اصلی این تفکرات و فرقه‌ها اختصاص دارد و بخشی دیگر نیز به برخورد با اشخاص و افرادی که در آن زمان تحت تأثیر این اقدامات قرار گرفته بودند و به دنبال باطل کردن دیدگاه آن‌ها بودیم، اما نه به صورت فردی، بلکه به عنوان یک اقدام آگاهانه و گسترده به آن نگاه می‌کردند.

حال بیایید فعالیت‌ها را در نظر بگیریم و محور هر یک را روشن کنیم:

از جمله یکی از این اقداماتی که ایشان انجام دادند، مربوط به بحث «واقفیه» است؛ گروهی که به عنوان سرانِ واقفیه عمل می‌کردند.

حضرت از هر فرصتی که پیش می‌آمد استفاده کردند و سران واقفیه را مذمت و لعن کردند. این مذمت و لعن به دو صورت بوده است:

یکی اینکه خودِ حضرت این اقدام را انجام دادند و دیگری اینکه این اقدام از جانب آقا امام کاظم (علیه‌السلام) نیز وجود دارد؛ روایات زیادی از ایشان نقل شده که نشان‌دهنده مذمت و لعن واقفیه است.

از جمله اقدامات دیگر حضرت، پیش‌بینی آینده‌ای اندوهناک و تاریک برای واقفیان بود. ایشان آینده‌ای پر از بی‌دینی یا حتی کافر خوانده شدن آن‌ها را پیش‌بینی می‌کردند و ما روایاتی در این زمینه داریم که این موضوع را تأیید می‌کند.

بحث بعدی، مناظراتی است که حضرت با برخی از واقفیه داشتند. مناظرات علمی یکی از مهم‌ترین راهبردهایی بود که آقا امام رضا (علیه‌السلام) برای مواجهه با آن‌ها به کار می‌گرفتند.

حضرت مناظراتی با برخی از واقفیان داشتند. اما بحث مناظرات، یکی از مهم‌ترین راهبردهایی بود که آقا امام رضا (علیه‌السلام) برای مواجهه با آن‌ها به کار می‌گرفتند. این مناظرات علمی در بستر خاصی شکل می‌گرفت؛ چرا که مامون ادعای دوست‌دار علم بودن داشت و تلاش می‌کرد جلسات مناظره‌ای را تشکیل دهد تا از طریق آن‌ها، ضعف عقیدتی آقا علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) را ثابت کند و ایشان را در این زمان با شکست مواجه سازد.

البته تمامی اتفاقات برخلاف اهداف مامون ساماندهی شد و این اتفاق نیفتاد. حضرت با عالمانه‌مدی و تدبیر کامل، این جلسات را مدیریت می‌کردند. از جمله این جلسات مناظره، مقابله با واقفیه بود که البته اشخاص دیگری نیز در آن حضور داشتند و حضرت با آن‌ها نیز اقدام به مناظره می‌کردند.

این‌ها مجموعه‌ای از مشاهدات و اتفاقاتی بود که همگی به دنبال «مکتب‌سازی» بودند. از جمله مکتب‌سازی‌هایی که اتفاق افتاد، وجود منابع مکتوب و مستند از رویارویی حضرت با این گروه است.

به عنوان مثال، حضرت مکاتباتی را با برخی از واقفیان انجام دادند که این مکاتبات، اسناد مکتوبی هستند که هنوز موجودند. یا اقدام دیگری که ایشان انجام می‌دادند.

چرا شناخت مکتب فکری امام رضا(ع) در برخورد با انحرافات برای جامعه دینی امروز اهمیت دارد؟

حضرت به روایاتی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) استناد می‌کردند؛ روایاتی که محتوای غنی‌ای داشتند. آن‌ها با تبیین و تطبیق این روایات، ادعا داشتند که امامت باید به صورت دوازده امام باشد و اقداماتی که واقفیه انجام می‌دادند، در خلاف این اصل بود.

یکی از اقدامات کلیدی واقفیه، معرفی حضرت امام موسی کاظم (علیه‌السلام) به عنوان امام دوازدهم و مهدی منتظر بود. در مقابل، حضرت امام رضا ع در مواجهه با آن‌ها، مصداق واقعی مهدی منتظر را به روشنی و با استدلال تبیین می‌کردند و بر اساس استنادات روایی، این موضوع را روشن می‌ساختند. این اقدامات، پاسخی مستقیم به راهبردهایی بود که خودِ واقفیه در مواجهه با ایشان اتخاذ کرده بودند.

همچنین، بخشی از کارهایی که حضرت انجام می‌دادند، پاسخگویی به شبهات مطرح‌شده توسط آن‌ها بود. به عنوان مثال، زمانی که آن‌ها شبهه‌ای مبنی بر «فرزند نداشتن» حضرت ایجاد کردند، حضرت با قاطعیت فرمودند: «زمانی نمی‌گذرد که من صاحب فرزندی خواهم شد که ادامه‌دهنده راه امامت است.

یا در مورد حضور خودشان در تشییع و تدفین پدر بزرگوارشان فرمودند که ایشان تشریف داشتند و اصولاً تدفین و تشییع پدرشان باید توسط امام صورت می‌گرفت و این کار انجام شد.

اما یکی دیگر از رفتارهای ایشان، مواجهه با شیعیان بود. حضرت شیعیان را از ارتباط با واقفیه منع می‌کردند. این راهبرد در کنار سایر اقدامات، از منظر روشنگری فکری و جلوگیری از تأثیرپذیری شیعیان از آن گروه و سرانشان، نوعی مدیریت رفتاری و مدیریت فکری محسوب می‌شد.

پس مشخص شد که مکتب فکری آقا علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) در مواجهه با واقفیان، مکتبیراهبرد ساز و راهگشاست که چندبُعدی است و هم در مواجهه با سران، هم در مواجهه با پیروان و هم در مواجهه با شیعیان، اتفاقاتی انجام می‌شد.

آن اسناد و مدارک موجود نیز شامل دو بخش است: هم اسناد و مدارک شفاهی که اشخاص به آن اذعان دارند و سایرین نیز آن را تأیید می‌کنند، و هم منابع مکتوبی که وجود دارد.

پس اگر بخواهیم تأثیر این نحوه مواجهه را بر زمان‌های بعد بدانیم، حضرت در ظاهر با یک فرقه مواجه بودند، اما در اصل، شیوه‌ای رفتاری و مکتبی فکری را برای مواجهه با یک فرقه معرفی کردند که ابعاد آن کاملاً مدبّرانه، عالمانه، آگاهانه و مدیریت‌شده است.

آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای در پیام‌های جداگانه‌ای به مولوی عبدالرحمان چابهاری، امام جمعه اهل‌سنت چابهار و مدیر مدرسه دینی جامعة‌ الحرمین‌ الشریفین چابهار و نیز مولوی سیدعبدالصمد ساداتی امام جمعه اهل‌سنت مسجد جامع نور سراوان و رئیس شورای عالی علمای سراوان، نوشتند:

 
«ضمن تشکر از ابراز همدردی بابت تسلیت شهادت قائد عظیم‌الشان انقلاب اسلامی ایران (قدس‌الله‌نفسه‌الزکیه) از اظهار لطفتان نسبت به این‌ جانب تشکر و قدردانی می‌نمایم.
 
خداوند متعال جناب‌عالی را در خدمت به دین مبین اسلام موفق و مؤید بدارد.»
 

در پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای آمده است:

 
«بسم الله الرحمن الرحیم
 
اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (دامت توفیقاتهم)
 
سلام علیکم
 
پیام شما در تسلیت شهادت قائد عظیم‌الشان انقلاب اسلامی ایران(قدس الله نفسه الزکیه) و تایید اقدام مجلس خبرگان موجب تشکر گردید.
 
از خداوند متعال رشد و بالندگی حوزه‌های علمیه را مسئلت داشته و امیدوارم حضرات آقایان در صیانت از تراث با عظمت اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) بیش از پیش موفق باشند.»

دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا تصریح کرد: ما آتش بس با ایران را تا زمانی که ایران پیشنهاد خود را ارائه دهد و گفتگوها به نحوی پایان یابد، تمدید خواهیم کرد.
 

در حالی که آمریکا به دلیل چالش‌های فراوان به دنبال آتش بس با ایران است؛ ترامپ عنوان داشت که عاصم منیر، فرمانده ارتش و شهباز شریف، نخست وزیر پاکستان از وی خواسته‌اند تا آتش بس تمدید شود.

دونالد ترامپ گفت که محاصره دریایی ادامه خواهد یافت.

رئیس جمهور آمریکا اظهار کرد: تا زمانی که مقامات و نمایندگان ایران بتوانند پیشنهادی واحد ارائه دهند، از ما خواسته شده است که حمله خود به ایران را به تعویق بیاندازیم.

«سید عباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران در واکنش به حمله اخیر آمریکا به یک کشتی تجاری و اقدام به گروگان‌گیری خدمه آن، این اقدامات را نقض آشکار آتش‌بس و اقدامی جنگی توصیف کرد.

وی در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس با اشاره به محاصره بنادر ایرانی تأکید کرد: «محاصره بنادر ایران یک اقدام جنگی و در نتیجه نقض آتش‌بس محسوب می‌شود. حمله به یک کشتی تجاری و به گروگان گرفتن خدمه آن، نقضی بزرگ‌تر و غیرقابل قبول است.»

وزیر خارجه کشورمان در ادامه با تأکید بر توانمندی‌های ایران برای مقابله با فشارهای خارجی افزود: «ایران به خوبی می‌داند چگونه با محدودیت‌ها مقابله کند، چگونه از منافع خود دفاع کند، و چگونه در برابر قلدری‌ها ایستادگی کند.»

مقامات ایرانی بارها هشدار داده‌اند که به هرگونه تهدید علیه منافع ملی پاسخ قاطع خواهند داد.

خداوند در قرآن (سوره توبه، آیه 31) یهود و نصاری را مذمّت می کند که چرا دانشمندان و راهبان خود را خدایانی در برابر خداوند یکتا قرار دادند؛ «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللهِ».(1)

همچنین مسیح بن مریم(علیهم السلام) را معبود خود پذیرفتند؛ «وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ» (در حالی که دستور داشتند فقط خداوند یکتایی را که هیچ معبودی جز او نیست، بپرستند، او پاک و منزّه است از آنچه همتایش قرار می دهند!)؛ «وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلَهاً وَاحِداً لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ».

مسلّماً یهود و نصاری اعتقاد به الوهیّت دانشمندان و راهبان خود نداشتند؛ و هرگز آنها را پرستش و عبادت به آن گونه که ما خدا را می پرستیم نمی کردند. پس چرا قرآن مجید واژه «رب» و «اله» در مورد آنها به کار برده است؟!

پاسخ آن در روایتی که از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده؛ آمده است. فرمودند: «اَما وَ اللهِ ما صامُوا (لَهُمْ) وَ لا صَلوُّا وَلکِنَّهُمْ اَحَلُّوا لَهُمْ حَراماً وَ حَرَّمُوا عَلَیْهِمْ حَلالا فَاتَّبَعُوهُم وَ عَبَدُوْهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُوْنَ»؛ (به خدا سوگند آنها برای پیشوایان خود نه روزه گرفتند و نه نماز بجا آوردند، بلکه آنان حرامی را برای آنها حلال، حلالی را حرام کردند، و آنها پیروی نمودند، و بدون توجّه آنان را پرستش نمودند).(2)

این حدیث به طرق متعدّد دیگری در منابع شیعه و اهل سنت آمده است. از جمله در کتب متعدّدی می خوانیم: عدی بن حاتم (فرزند حاتم طایی معروف) نزد رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد در حالی که در گردن اش صلیبی از طلا بود، فرمود: «این بت را از خودت بیفکن!» عدی می گوید: شنیدم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) آیه «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ...» را تلاوت می کرد، عرض کردم: ای رسول خدا! آنها هرگز دانشمندان و راهبان را پرستش نمی کنند. فرمود: «آیا چنین نیست که آنها حلالی را حرام و حرامی را حلال می کنند و آنها پیروی می نمایند؟» عرض کردم: آری، فرمود: «همین عبادت آنها است!».(3)

به این ترتیب روشن می شود که پیروی و اطاعت از کسانی که بر خلاف حکم الهی فرمان می دهند نوعی شرک است.(4)

پی‌نوشت:

1. «اَحبار» جمع «حَبْر» «بر وزن ابر) یا «حِبر» «بر وزن فِکر) در اصل به معنای اثر زیبا است; سپس به عالم و دانشمند اطلاق شده، به خاطر آثار جالبی که از آنها در افکار مردم باقی می ماند. این واژه غالباً در علمای یهود به کار می رود، ولی گاه در غیر آنها نیز گفته می شود، چنانکه ابن عباس را «حبر الامة» لقب داده اند. واژه «رُهبان» جمع «راهب» است. بعضی گفته اند: این کلمه هم معنای جمعی دارد هم مفرد، و در اصل به معنای کسی است که دارای خداترسی است که آثار آن در او ظاهر می شود؛ و معمولا به گروه تارکان دنیا از مسیحیان گفته می شود، و آنها گروهی هستند که زندگی و کسب و کار و حتی ازدواج را ترک کرده و در دیرها به عبادت مشغول می شوند. «مفردات راغب و العین، نهایه ابن اثیر، تفسیر المیزان، فخررازی، روح المعانی و روح البیان و مراغی

2. مجمع البیان، جلد 5، صفحه 23 و تفسیر برهان، جلد 2، صفحه 120 و 121.

3. تفسیر روح المعانی، جلد 10، صفحه 75. همین معنا در تفاسیر متعدّد دیگری از جمله تفسیر درّالمنثور با مختصر تفاوتی آمده است.

4. گردآوری از کتاب: پیام قرآن‏، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب الاسلامیه‏، تهران‏، 1386 هـ. ش‏ ، ج 3، ص 387.

منبع: آیین رحمت

یک مطالعه علمی نشان داده است که عصاره ریحان می‌تواند جایگزین طبیعی فلوراید در پیشگیری از پوسیدگی دندان در کودکان باشد.

این مطالعه شامل ۴۰ کودک ۶ تا ۸ ساله بود. شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شدند. گروه اول با لاک دندان حاوی عصاره ریحان (Ocimum basilicum) تحت درمان قرار گرفتند، در حالی که گروه دیگر با لاک فلوراید معمولی تحت درمان قرار گرفتند. این روش چندین بار طی چهار ماه تکرار شد. پس از آن، محققان دندان‌های شرکت‌کنندگان، علائم اولیه پوسیدگی و تعداد باکتری‌های استرپتوکوک موتانس، عامل اصلی پوسیدگی دندان، را ارزیابی کردند.

هر دو درمان باعث کاهش فعالیت پوسیدگی شدند. با این حال، فلوراید اثر برجسته‌تری در ترمیم مینای دندان و کاهش ضایعات نشان داد. در مقابل، لاک ریحان در مهار باکتری‌های ایجادکننده پوسیدگی مؤثرتر بود و خواص ضد باکتریایی قوی خود را نشان داد.

محققان نشان می‌دهند که ریحان علاوه بر فعالیت ضد میکروبی طبیعی، حاوی ترکیبات کلسیم و فسفر است که باعث معدنی شدن مجدد مینای دندان می‌شود. هیچ عارضه جانبی با استفاده از آن در کودکان مشاهده نشده است، که ممکن است آن را به جایگزینی ایمن برای درمان و پیشگیری از پوسیدگی تبدیل کند.

در پی عملیات ویژه نظامی دشمن که با مقاومت یکپارچه ملت و نیروهای مسلح ایران معادلات آنان را دگرگون و طراحان آن را با شکست مواجه ساخت، این مقاومت، نه تنها نقشه اولیه دشمن را با شکست مواجه کرد، بلکه جنگ را به سطحی راهبردی‌تر ارتقا داد.در این مصاحبه، آقای مهدی بشارت، کارشناس مسائل سیاسی و عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه سمنان، تحلیلی جامع از شرایط کنونی داشته و به بررسی دستاوردها، شروط پیروزی و چشم‌انداز آینده پرداخته‌اند. متن کامل این مصاحبه در ادامه تقدیم مخاطبین گرامی می‌گردد.

*چه روندی باعث بوجود آمدن بحث اتش بس شد؟ آیا این اتش بس تضمین واقعی به ایران خواهد داد؟

در خصوص روند وقایعی که منجر به آتش‌بس شد، باید ابتدا به این نکته اشاره کرد که تصور دشمن از اقدام خود، نه یک جنگ، بلکه انجام یک عملیات ویژه نظامی بوده است. این عملیات به این صورت طراحی شده بود که ابتدا با ترور رهبری معظم انقلاب و فرماندهان عالی‌رتبه آغاز شود و در ادامه، ظرف چند روز، تأسیسات و تجهیزات حساس نظامی کشور مورد تهاجم قرار گیرند.

در خلال این بازه زمانی، که به نوعی خلاء قدرت در کشور به دلیل فقدان رهبری معظم انقلاب و فرماندهان عالی‌رتبه به وجود آمده بود، زمینه برای گروه‌های برانداز فراهم می‌شد تا سوار بر موج نارضایتی‌های مردمی (که پس از حوادث تلخ و تأسف‌بار دی ماه ایجاد شده بود و خود دشمنان نیز در فراهم کردن زمینه آن نقش داشتند) شوند. هدف این بود که بتوانند انسجام اجتماعی کشور را به هم بزنند و نظام سیاسی ایران را سرنگون کنند و ایران را وارد دوره‌هایی از درگیری‌ها و جنگ داخلی نمایند.تا هدف نهایی دشمنان که تجزیه ایران هست در نهایت محقق شود.

دو عامل اصلی مانع از تحقق نقشه‌ها و اهداف دشمنان شدند:

اولاً، تاب‌آوری نظام سیاسی: نظام سیاسی کشور، علیرغم شوک اولیه‌ای که ناشی از ترور رهبر معظم انقلاب و فرماندهان بود، توانست با درایت این شوک را پشت سر بگذارد. مسئله خلاء قدرت سیاسی ابتدا با تعیین اعضای شورای موقت رهبری برای اداره موقت کشور و سپس با درایت مجلس خبرگان رهبری در انتخاب رهبری جدید انقلاب اسلامی حل شد. به این ترتیب، نظام سیاسی این شوک را پشت سر گذاشت و هدف دشمن مبنی بر ایجاد خلاء قدرت در کشور را ناکام گذاشت.

ثانیاً، پاسخ مقتدرانه نیروهای مسلح: با وجود شهادت فرماندهی کل قوا و فرماندهان ارشد نظامی، نیروهای مسلح در سریع‌ترین زمان ممکن، یعنی یک تا دو ساعت پس از آغاز جنگ، پاسخی قاطع ارائه دادند. نیروهای مقتدر مسلح جمهوری اسلامی ایران پایگاه‌های آمریکایی در منطقه و همچنین رژیم غاصب صهیونیستی را زیر ضرب موشک‌های خود بردند و پاسخ نظامی ایران آغاز شد. دشمنان تصور چنین عکس‌العمل سریعی و با این گستره را نداشتند

سومین عاملی که مانع تحقق نقشه‌های دشمنان شد، حضور حماسی مردم در صحنه بود. از همان ساعات اولیه مطرح شدن شهادت رهبری معظم انقلاب، مردم به خیابان‌ها آمدند و با حضور خود و نشان دادن انسجام سیاسی و حمایتی که از نظام جمهوری اسلامی و ایران داشتند، نقشه دشمنان را که تصور می‌کردند مردم در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی به صحنه خواهند آمد و از دشمنان پشتیبانی خواهند کرد، باطل کردند.

چهارمین عاملی که مانع تحقق اهداف و نقشه‌های آن‌ها شد، مدیریت نیازهای مردم توسط مسئولان نظام بود. علیرغم اینکه ما بیش از چهل روز جنگ را پشت سر گذاشتیم، شرایط و نیازهای اساسی مردم به بهترین نحو ممکن توسط مسئولان دولتی و مربوطه مدیریت شد. به گونه‌ای که مردم هیچ کمبودی را احساس نکردند؛ نه کمبود سوخت و نه کمبود کالاهای اساسی، علی‌رغم اینکه کشور در یک جنگ بسیار بزرگی به سر می‌برد.

این عوامل مانع از آن شدند که دشمن به اهدافش دست پیدا کند. از طرف دیگر، نیروهای مسلح ما علاوه بر این، نیروهای مسلح ما عملیات ویژه نظامی دشمن را به یک جنگ تمام‌عیار تبدیل کردند. جنگی که همانطور که عرض کردم، هم رژیم صهیونیستی و هم پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای منطقه را مورد هدف قرار داد و آسیب‌های جدی‌ای به آن‌ها وارد ساخت. علی‌رغم تلاش‌هایی که دشمنان کردند و ادعاهایی مبنی بر تضعیف یا خارج کردن نیروی نظامی ایران از رده عملیاتی داشتند، نیروهای مسلح ما در طول این مدت بیش از چهل روز جنگ، با قدرت بسیار زیاد، از خودگذشتگی و فداکاری، همواره آتش را بر دشمن حفظ کرده و گسترش دادند و ضربات جدی‌ای به او وارد نمودند.

جنگ رمضان و عصر پایان حضور آمریکا در منطقه؛ ایران چگونه پیروز این جنگ است؟

علاوه بر این، در تکمیل عملیات‌های نظامی نیروهای مسلح ما که برای ایجاد جنگ ترکیبی با دشمن و وارد کردن ضربات بیشتر جهت پشیمان کردن متجاوزین از اقدام خویش انجام شد، جنگ از فاز نظامی وارد فاز اقتصادی گردید. اقدامی که در بستن تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت، اقتصاد جهان و اقتصاد کشورهای درگیر در این جنگ را مورد هدف و حمله قرار داد؛ با این نیت که متجاوزین را پشیمان سازد.

در ایران، ترورها و جنایات دشمن، علی‌رغم اینکه خساراتی به بار آورد و تأسف‌برانگیز بود (از جمله شهادت مقام معظم رهبری که بزرگ‌ترین لطمه و خسارت به ایران وارد شد)، هیچ خللی در اراده مردم ایجاد نکرد. در طول زمانی که دشمن مشغول جنایت بود، مردم ایران مستحکم‌تر، با اراده‌تر و با انگیزه‌تر حضور خود را در خیابان‌ها حفظ کرده و در مقابل دشمن صهیونیستی صف‌آرایی نمودند.

اما در طرف مقابل، هرچه جنگ بیشتر به طول می‌انجامید، فشار بر طرف آمریکایی و صهیونیستی افزایش می‌یافت. هم از نظر نظامی، با توجه به اینکه پایگاه‌های آن‌ها زیر آتش نیروهای توانمند مسلح ما بود، میزان تخریب پایگاه‌هایشان و توان آن‌ها در منطقه لحظه به لحظه کاهش پیدا می‌کرد و تخریب پایگاه‌هایشان افزایش می‌یافت. و هم از لحاظ اقتصادی، با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران جنگ را به حوزه اقتصاد نیز کشانده بود، سبب می‌شد تا با توجه به افزایش قیمت نفت و اتفاقاتی که در اثر بسته شدن تنگه هرمز برای عبور کالاها و محصولات (به خصوص پتروشیمی) از این منطقه به دریاهای آزاد و کشورهای مختلف رخ می‌داد، کمبود نفت و برخی کالاها بروز کند.

برخی از این مسائل سبب افزایش قیمت‌ها و تورم در حوزه محصولات پتروشیمی، محصولات شیمیایی و انرژی در کشورهای مختلف می‌شد و لحظه به لحظه این مسئله فشار را بر این کشورها افزایش می‌داد.

این فشارهایی که رو به افزایش بود، هم در حوزه نظامی، هم در حوزه اقتصادی و هم به تبع آن در حوزه سیاسی، سبب شد آمریکا در نردبان تسلیم قرار بگیرد. یعنی برای اینکه جمهوری اسلامی ایران را وادار به تسلیم کند، لحظه به لحظه تنش را افزایش داد تا شاید با افزایش تنش و جنایت بیشتر بتواند جمهوری اسلامی ایران و مردم ایران را وادار به پذیرش شکست کند. اما این هم شکست خورد، یعنی باز هم نتوانست به اهدافش برسد.

وقتی آمریکا ایران را با از بین بردن زیرساخت‌ها به عصر حجر تهدید کرد، تهدیدی که خودشان هم می‌دانستند عملی نیست و صرفاً برای ترساندن و عقب‌نشینی ایران بود، نهایت تلاش نظامی و تهدید را به عمل آوردند با این هدف که مردم را بترسانند. البته خودشان هم می‌دانستند که این شدنی نیست؛ با توجه به توان رزم نیروهای جمهوری اسلامی ایران، گستردگی سرزمینی ایران و ایستادگی ملت ایران، عملاً امکان برآورده کردن این تهدید وجود نداشت.

به همین دلیل بود که آمریکا به دنبال راهی برای خروج از فشار سیاسی، اقتصادی و نظامی‌ای بود که در آن قرار داشت. اولتیماتوم‌هایی که داده بود نیز عملی نبود. بنابراین، به دنبال این بود که بتواند از زیر این فشار خارج شود و اینجا بود که درخواست آتش‌بس را مطرح کرد و شروطی را برای آتش‌بس قرار داد؛ پانزده شرط برای آتش‌بس که امیدوار بودند جمهوری اسلامی ایران آن‌ها را بپذیرد تا آتش‌بس شده و وارد مذاکرات شوند.

در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با رد آن پانزده شرط، ده شرط اساسی را به عنوان پیش‌شرط آتش‌بس مطرح کرد. با توجه به نیازی که دشمن به آتش‌بس داشت، به دلیل فشارهایی که بر او وارد شده بود، در نهایت رئیس‌جمهور آمریکا با اعلام پذیرش ده شرط ایران برای مذاکره، آتش‌بس را پذیرفت. این جنگ در این مرحله با توقف صحنه نبرد مواجه شد و فعلاً سکوتی در حوزه نظامی برقرار است. البته هنوز هم جنگ ادامه دارد، هرچند وارد فاز دیگری شده است و در روزهای آینده نیز ممکن است فازهای دیگری را در جنگ با آن مواجه باشیم.

 

جنگ رمضان و عصر پایان حضور آمریکا در منطقه؛ ایران چگونه پیروز این جنگ است؟

* چرا حضور ادامه دار مردم در خیابان‌ها ها مهم است؟

آنچه به دشمن جرئت و جسارت انجام این غلط بزرگ را داد، تصور و محاسبه‌ی نادرست آن‌ها درباره‌ی مردم ایران و واکنش ملت ایران به این جنگ بود.

شاید آن‌ها ملت ایران را با برخی کشورهای دیگر مقایسه کرده بودند؛ به‌عنوان نمونه، مدتی پیش از حمله به ایران، رئیس‌جمهور آمریکا در مواجهه با مسئله‌ی ونزوئلا، این کشور را برای مدتی تحت محاصره قرار داد و سپس در اقدامی سریع، رئیس‌جمهور ونزوئلا را ربود و به آمریکا برد. پس از آن نیز موضوع محاکمه‌ی رئیس‌جمهور ونزوئلا مطرح شد، اما در داخل آن کشور هیچ اعتراض گسترده‌ای نسبت به این واقعه صورت نگرفت. دشمن تصور کرد اگر چنین اقدامی را در ایران تکرار کند، کسی برای حمایت از نظام سیاسی کشور به میدان نخواهد آمد.

در نقطه‌ی مقابل، گمان می‌کردند که با فراهم کردن فضا برای مخالفان، می‌توانند نظم و نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران را بر هم بزنند و به اهداف خود دست یابند.

این تصور، تصوری کاملاً اشتباه بود. مردم ایران با آغاز جنگ، با بینش، بصیرت و شجاعتی مثال‌زدنی نقشه‌ی دشمنان را نقش بر آب کردند. مردمی که اگر در کشور دیگری بودند شاید از قدرت دشمن بیم به دل راه می‌دادند و عقب‌نشینی می‌کردند، اما در اینجا با شهامت ایستادند، سختی‌ها را به جان خریدند و مقاومت کردند.

جنگ رمضان و عصر پایان حضور آمریکا در منطقه؛ ایران چگونه پیروز این جنگ است؟

در طول بیش از چهل شب گذشته، شهرهای مختلف کشور شاهد حضور پرشور مردم بودند؛ با وجود باران، برف و سرمای هوا، حتی در شرایطی که حملات دشمن به مناطق نزدیک به تجمعات صورت می‌گرفت و صدای انفجار و موشک در فضا می‌پیچید، مردم صحنه را ترک نکردند و با حضور خود پیامی روشن به دشمن دادند: برداشت شما از ملت ایران غلط بود.

مردم ایران به تعبیر امام شهیدمان درس‌های شیعی خود را به خوبی آموخته‌اند؛ آنان زیر بار ظلم و ستم نمی‌روند، ذلت و خواری را نمی‌پذیرند و برای عدم تسلیم، حاضر به پرداخت هزینه هستند. ملت ایران در این روزها، همگام با امام شهیدشان فریاد زدند که در برابر دشمن جانی و جنایتکار تسلیم نخواهند شد. این حضور و مقاومت مردم، علاوه بر آن‌که موجب دلگرمی نیروهای مسلح کشور شد تا با پشتوانه‌ی ملت اقدام کنند، سبب یأس و ناامیدی دشمن نیز گردید.

در طول روزهای گذشته‌ی نبرد، عامل اصلی تداوم مقاومت ایران و ناکامی دشمن در تحقق اهدافش، همین حضور مردم بود. هرچند جنگ هنوز به پایان نرسیده، ممکن است دشمن تاکتیک خود را تغییر داده و میدان نبرد را به عرصه‌ی سیاسی، اقتصادی یا حوزه‌های دیگر منتقل کرده باشد. باید هوشیار بود که دشمن، اگرچه شیوه‌ی خود را تغییر داده، اما آرایش جنگی‌اش را همچنان حفظ کرده و شاید هنوز امید دارد بتواند ضربه‌ای به ملت ایران وارد سازد.

در چنین شرایطی، مردم نیز باید آرایش جنگی خود را حفظ کنند تا زمانی که شکست کامل دشمن رقم بخورد. اگر مردم صحنه را ترک کنند و از حالت آماده‌باش خارج شوند، دشمن جسور خواهد شد و تلاش می‌کند ضربات بیشتری به جامعه وارد آورد. در این میان، زمینه برای مزدوران دشمن نیز فراهم می‌شود تا خیابان‌های خالی از مردم را پر کنند و به بهانه‌های مختلف پروژه‌های دشمن را پیش ببرند.

بنابراین، با توجه به اینکه جنگ هنوز به پایان نرسیده، هرچند ممکن است صحنه‌ی آن تغییر کرده باشد، ضروری است مردم تا تحقق اهداف نهایی ـ اعم از پشیمان کردن متجاوز از اقدام نابخردانه‌اش، دریافت غرامت ناشی از خباثت‌های انجام‌شده، یا هر تصمیم و تشخیصی که رهبر معظم انقلاب در خصوص پایان جنگ اتخاذ کنند ـ حضور حماسی خود را در صحنه حفظ کنند و اجازه ندهند دشمن به اهداف پلید خود دست یابد.

*اهمیت تحلیل سیاسی در بین توده های مردم چیست؟

آنچه به تداوم حضور مردم و تأثیرگذاری بیشتر این حضور کمک می‌کند، تحلیل سیاسی و بصیرت مردمی است. حضور مردم در صحنه و خیابان، صرفاً یک گردهمایی نیست؛ با توجه به پیچیدگی میدان نبرد و استفاده دشمن از ابزارهای مختلف جنگ شناختی و جنگ روانی برای تأثیرگذاری بر ذهنیت مردم جامعه و شناخت و تحلیل آن‌ها از صحنه نبرد، بصیرت و آگاهی مردم خنثی‌کننده توطئه‌های دشمن خواهد بود.

از طرفی دیگر، تغییر تاکتیک دشمن، مثلاً از جنگ نظامی به آتش‌بس و مذاکره برای ادامه نیز ورود جنگ به فازهای دیگر، اگر همراه با تحلیل سیاسی و بصیرت مردم نباشد، یعنی اگر مردم از اتفاقاتی که در صحنه نبرد رخ می‌دهد آگاه نباشند، ممکن است موجب سردرگمی یا یأس و ناامیدی آن‌ها شود. اتفاقی که گاه در همین روزهای اخیر شاهد آن بودیم، پس از اعلام آتش‌بس و توافق برای مذاکره، مطرح شدن حرف‌ها و مباحثی در میان برخی مردم بود.

در این راستا، وظیفه افراد آگاه و اهل بیان افزایش می‌یابد تا با «جهاد تبیین»، که به تعبیر امام شهیدمان واجب قطعی و فوری است، نسبت به آگاه‌سازی لحظه‌به‌لحظه مردم از شرایط جنگ، تاکتیک‌های دشمن و ابزارهایی که دشمن در این جنگ به کار می‌گیرد، اقدام کنند تا ان‌شاءالله دشمنان، همان‌طور که در میدان نظامی نتوانستند کاری از پیش ببرند، در سایر عرصه‌ها نیز با آگاهی مردم شکست بخورند و این جنگ با پیروزی ملت ایران به پایان برسد.

*از برکات این جنگ چه چیزی می‌تواند حاصل شود و در چه زمانی ما شاهد جشن پیروزی خواهیم بود؟

اگرچه این جنگ خسارات سنگینی بر ملت ایران وارد آورد و با رنجِ شهادتِ امامِ امت و مقام معظم رهبری همراه بود، اما در عین حال، برکات و دستاوردهای بسیاری نیز به ارمغان آورد؛ برخی از این دستاوردها امروزه عیان و قابل بحث هستند و برخی دیگر نیز به مرور زمان آشکار شده و ملت ایران حلاوت و شیرینی آن‌ها را خواهند چشید.

از جمله این برکات این جنگ، «حضور بی‌همتای ملت» است که به تعبیر مقام معظم رهبری، شهید امام خامنه‌ای، مبعوث شدنِ مردم است. حضور مستمر و حماسی ملت در صحنه‌های مختلف، فراتر از تصور، نشان از پایبندی عمیق آن‌ها به ارزش‌ها، آرمان‌ها و میهن‌دوستی‌شان دارد؛ چنان‌که حضور بیش از چهل شب پیاپی در عرصه، گواهی بر این انسجام اجتماعی است. این ایستادگیِ مردمی، دستاوردی بزرگ است که در آینده نیز می‌تواند در حل بحران‌ها، چالش‌ها و مشکلات مختلف جامعه نقشی تعیین‌کننده ایفا کند و به برکت این همبستگی، ملت ما از سد بسیاری از مشکلات و موانع عبور نماید.

جنگ رمضان و عصر پایان حضور آمریکا در منطقه؛ ایران چگونه پیروز این جنگ است؟

از دیگر برکات این دوران، آشکار شدن قدرت واقعی ایران در پیشگاه جهانیان است. پیش از این، تصور تقابل با امپراتوری ایالات متحده آمریکا ـ که از نظر تجهیزات نظامی، فناوری‌های پیشرفته و برخورداری از بیشترین بمب‌های اتمی، بزرگ‌ترین قدرت جهان به شمار می‌رود ـ دشوار و ناممکن می‌نمود. اما ملت ایران با تکیه بر ایمان خود نشان داد که «خون بر شمشیر» و «ایمان بر تکنولوژی» پیروز خواهد بود. این پیروزی، تجلی قدرتی است که از دل ایمان و اراده مردمی برخاست؛ مردمی که نشان دادند قدرت مادی هرگز نمی‌تواند بر اراده‌ای استوار و ایمان به حق غلبه کند.

جنگ رمضان و عصر پایان حضور آمریکا در منطقه؛ ایران چگونه پیروز این جنگ است؟

یکی دیگر از دستاوردها و برکات این جنگ، که جهان را تحت تأثیر قرار داد، آشکار ساختن رذالت و حقارتِ گروه‌های وطن‌فروشِ اپوزیسیون است. ملت ایران این‌ها را شناخت؛ کسانی که در روزهایی که تنِ وطن زخم‌خورده بود، در صف دشمن ایستادند، از حمله‌ی نظامی به کشور حمایت کردند، دشمنان خبیثِ ملت ایران را تشویق نمودند و از آن‌ها تشکر کردند. برای ملت ایران آشکار شد که این افرادی که ادعای وطن‌دوستی می‌کنند، انسان‌های بی‌وطن و خبیثی هستند که صرفاً رسیدنِ خودشان به قدرت برایشان موضوعیت دارد، حتی اگر رسیدن آن‌ها به قدرت موجبِ ویرانیِ وطن و کشته شدنِ انسان‌های بی‌گناه شود؛ و این نیز از برکات این جنگ بود.

یکی دیگر از برکات این جنگ، نشان دادن چهره‌ی خبیثِ آمریکا و صهیونیسم به جهان بود. آن‌ها که سال‌ها پشت تعابیرِ به‌ظاهر زیبای حقوق‌بشری پنهان شده بودند، با جنایاتی که چه علنی و چه غیرعلنی مرتکب شدند، در منظرِ افکار عمومی جهان، بسیاری از ادعاهای خود را ابطال کردند. از جمله، حمله‌ی بسیار ناجوانمردانه‌ای که در آغازِ جنگ به مدرسه‌ی «شجره‌ی طیبه» در میناب انجام دادند و طی آن، بیش از یکصد و هفتاد تا هشتاد نفر از کودکانِ بی‌گناهِ این سرزمین به شهادت رسیدند. این جنایت، نشان‌دهنده‌ی خباثتِ این دشمنان بود و جهان نیز این خباثت را به‌عینه مشاهده کرد.

همچنین در تهدیدهایی که علیه غیرنظامیان، زیرساخت‌ها، اماکن آموزشی و پژوهشی و سایر اهدافی که بر اساس قواعد بین‌المللی حمله به آن‌ها ممنوع و جنایت جنگی محسوب می‌شود، صورت گرفت، آمریکا و اسرائیل در این جنگ از هیچ جنایتی فروگذار نکردند و جامعه جهانی و مردم جهان این جنایت‌ها را به‌طور آشکار دیدند. این امر، خباثتِ این مدعیانِ حقوق بشر را برای جهانیان آشکار کرد.

یکی دیگر از برکاتِ این جنگ، آغازِ روند خروجِ آمریکا از منطقه‌ی خاورمیانه ـ یا به اصطلاح غرب آسیا ـ بود. امامِ شهیدِ ما، آیت‌الله خامنه‌ای، دوران پس از شهادتِ حاج قاسم سلیمانی و انتقام سختی را که ملت ایران به‌خاطر شهادتِ حاج قاسم از آمریکایی‌ها می‌گرفتند، در قالب «خروجِ آمریکا از منطقه» تبیین کردند؛ و این امر امروز تسهیل شده است. با همان خباثتی که خودشان آغازگر آن بودند، این روند را خودشان نیز آغاز کردند. پایگاه‌های آمریکا در منطقه مورد حمله قرار گرفت و اساساً در ذهنِ کشورهای منطقه و مردم منطقه، این انگاره که «حضورِ آمریکا عاملِ امنیت است» و «جز با آمریکا، امنیت‌مان تأمین نمی‌شود» فرو ریخت. این تحول، خود یک نقطه‌عطف مهم در فرآیند اخراجِ آمریکا از منطقه است.

سال‌هاست که کشورهای وابسته به آمریکا در منطقه، باج‌های سنگینی پرداخته و هزینه‌های بسیار زیادی را برای حفظ پایگاه‌های آمریکایی و تداوم حضور آمریکا در منطقه متحمل شده‌اند؛ تنها با این انتظار که در صورت بروز هرگونه تهدید، آمریکا مدافع آن‌ها خواهد بود و اجازه نخواهد داد آسیبی به آن‌ها برسد. اما امروز به‌عینه مشاهده می‌شود که نه‌تنها این انتظار برآورده نشده، بلکه این کشورها درگیر جنگی شده‌اند که اساساً ارتباطی به آن‌ها نداشته است. آمریکا نه‌تنها توانایی حفاظت از پایگاه‌های خود را ندارد، بلکه این کشورها هستند که مجبورند برای دفاع از پایگاه‌های آمریکا، موشک‌های ایران را رهگیری کنند، تسلیحات خود را مصرف نمایند و در این مسیر، خود متحمل آسیب‌های فراوان شوند.

سه شنبه, 01 ارديبهشت 1405 18:03

مقام و منزلت حضرت فاطمه معصومه (س)

به مناسبت ولادت کریمه اهل بیت؛ حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، مطلبی پیرامون مقام و منزلت این بانوی بزرگوار تقدیم شما فرهیختگان می شود.

پرسش :

فاطمه معصومه (س) کیست؟ و چه مقام و جایگاهی دارند؟

پاسخ اجمالی:

حضرت معصومه(س) دختر امام کاظم(ع) جایگاه معنوی و علمی بسیار بالایی دارند و در قیامت شیعیان را شفاعت می کنند. ایشان به دلیل فشاری که بر اطرافیان امام کاظم(ع) وجود داشت ازدواج نکرد و در سال ۲۰۱ هـ ق، به قصد دیدار برادر به سوی خراسان حرکت کرد. وقتی به ساوه رسید بیمار شد و پس از عزیمت به قم از دنیا رفت. بر اساس روایات وارده، زیارت قبر مبارکشان دارای ثواب فراوانی می باشد. مزار او در قم برکات فراوانی برای این شهر داشته است؛ از جمله آنها شکل گیری حوزه علمیه قم می باشد.

پاسخ تفصیلی:

حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) ۲۵ سال بعد از تولد امام رضا(علیه السلام) دیده به جهان گشود. در مورد روز تولدشان اختلاف وجود دارد؛ بنا بر نقلی، اوّل ذی القعده سال ۱۷۳ هجری، روز میلاد حضرت فاطمه معصومه‏(علیها السلام) است. پدرش امام موسی بن جعفر(علیهما السلام) و مادرش بانویی پاکیزه به نام «نجمه» بود که وقتی حضرت رضا(علیه السّلام) را به دنیا آورد امام کاظم(علیه السّلام) او را «طاهره» نامید، و اسامی دیگری نیز داشت؛ از جمله: نجمه، اروی، سَکَن، سمانه و تکتم که آخرین نام او بود. مهمترین لقب فاطمه دختر امام کاظم(علیه السلام) «معصومه» می باشد و از روایتی منتسب به امام رضا(علیه السلام) اخذ شده است که فرمود: «مَنْ زارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ‏ زارَنی‏»؛ (هرکس حضرت معصومه(علیها السلام) را در قم زیارت کند گویا مرا زیارت کرده است).

مقامات حضرت معصومه(سلام الله علیها)

حضرت معصومه(سلام الله علیها) بعد از پدر، در سال ۱۷۹ تحت کفالت برادرش حضرت امام رضا(علیه السلام) قرار گرفت و تا سال ۲۰۰(هـ ق) یعنی ۲۱ سال تمام، در کنار برادر بزرگوارشان به مقامات عالی و کمالات علمی و معنوی و اخلاقی دست یافت؛ برخی از مقامات ایشان عبارت است از:

مقام شفاعت: در مقام و منزلت و جایگاه این بانوی بزرگوار نزد اهل بیت(علیهم السلام) همین بس که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «...أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیَةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَی قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ‏ مُوسَی‏ وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»؛ (آگاه باشید بهشت هشت در دارد که سه در آن به سوی قم است. بانویی از فرزندان من در آنجا وفات می کند که نامش فاطمه دختر موسی است. همه شیعیان ما به شفاعت او وارد بهشت می شوند).

همچنین مقام معنوی او در مرحله ای است که در فرازی از زیارتنامه معروفش که توسط امام رضا(علیه السلام) بیان شده است می خوانیم: «یا فاطِمَةُ اشْفَعی‏ لی‏ فیِ الْجَنَّةِ، فَانَّ لَکِ عِنْدَ اللَّهِ‏ شَاْناً مِنَ‏ الشَّاْنِ»؛ (ای فاطمه مرا در بهشت شفاعت کن چرا که در پیشگاه خدا دارای‏ جایگاه با عظمت هستی).

مقام علمی و حدیثی: حضرت معصومه(سلام الله علیها) از لحاظ علمی و حدیثی مثل مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) «عالمه» و «محدثه» بود و همان گونه که حضرت زهرا(سلام الله علیها) با استدلالهای متین و استوار، حقانیت ولایت حضرت علی(علیه السلام) را تبیین می کرد، حضرت معصومه(علیها سلام) نیز چنین بود. روایاتی که از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولایت علی(علیه السلام) است که با اثبات ولایت او ولایت سایر امـامـان معصوم نیز ثابت می شود. برای نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل می کنند که فرمود: پیامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روی پرده ای در قصر بهشت دید که چنین نوشته شده: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ‏ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ عَلِیٌ‏ وَلِیُ‏ الْقَوْمِ»؛ (معبودی جز خدای یکتا و بی همتا نیست محمد رسول خدا و علی ولی و رهبر مردم است) ... و بر روی پرده درگاه قصر دیگری نوشته شده است: «شِیعَةُ عَلِیٍّ هُمُ الْفَائِزُون» ؛ (شیعیان علی رستگارند).‏

همچنین در باب مکانت علمی حضرت معصومه نقل شده است که روزی عده ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسش هایی داشتند که می خواستند از محضر امام کاظم(علیه السلام) بپرسند و ایشان در سفر بود. از این رو فاطمه معصومه(سلام الله علیها) پاسخ آن پرسش‌ ها را نوشت و به آنان تسلیم نمود. آنان از مدینه خارج شده و در بیرون شهر با امام کاظم(علیه السلام) مصادف شدند. هنگامی که امام پرسش‌های آنان و پاسخ‌های معصومه(سلام الله علیها) را مشاهده کرد، سه بار فرمود: «فِدَاهَا أَبُوهَا»؛ (پدرش به فدایش باد).

مساله ازدواج نکردن حضرت معصومه(س)؟

درباره علّت ازدواج نکردن ایشان نظرات مختلفی وجود دارد که اجمالا آنها را بررسی می کنیم:

۱. بعضی می گویند که ایشان بنا به دستور پدر بزرگوارشان ازدواج نکردند. بنابر آنچه «یعقوبی» نقل می کند، امام موسی بن جعفر(سلام الله علیها) وصیت فرمود که[دخترانشان] ازدواج نکنند.اما برخی این خبر را مجعول دانسته و آن را رد می کنند. ضمن اینکه امام معصوم دستوری برخلاف دستور مؤکد شرع نمی دهد. آنچه در وصیت امام کاظم(علیه السلام) در کتاب شریف اصول کافی آمده، توصیه به تبعیت همه فرزندان از امام رضا(علیه السلام) و سپردن اختیار ازدواج دختران به ایشان است، نه چیز دیگر: «لَا یُزَوِّجُ بَنَاتِی أَحَدٌ مِنْ إِخْوَتِهِنَّ مِنْ أُمَّهَاتِهِنَّ وَ لَا سُلْطَانٌ وَ لَا عَمٌّ إِلَّا بِرَأْیِهِ وَ مَشُورَتِهِ فَإِنْ فَعَلُوا غَیْرَ ذَلِکَ فَقَدْ خَالَفُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ جَاهَدُوهُ فِی مُلْکِهِ وَ هُوَ أَعْرَفُ بِمَنَاکِحِ قَوْمِهِ فَإِنْ أَرَادَ أَنْ یُزَوِّجَ زَوَّجَ وَ إِنْ أَرَادَ أَنْ یَتْرُکَ تَرَک‏...»؛ (هیچ یک از دخترانم را نباید برادران مادری، سلاطین و یا عموهایشان شوهر دهند، مگر با نظر و مشورت رضا(علیه السلام)، اگر بدون اجازه او به چنین کاری اقدام کنند، با خدا و رسول خدا(صلی الله علیه وآله) مخالفت ورزیده اند و در سلطنت خدا منازعه نموده اند؛ زیرا او به مصالح قومش در امر ازدواج آگاه تر است، پس هر کسی را او بخواهد تزویج می کند و هر کسی را او نخواهد تزویج نمی کند).

۲. قول دیگری نیز وجود دارد که می گوید: «دلیل عدم ازدواج حضرت معصومه(سلام الله علیها) عدم وجود هم شأنی برای ایشان می باشد»؛ چنانکه در مورد حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز نقل شده است که اگر امام علی(علیه السلام) نبود هم کفوی برای ایشان پیدا نمی شد.

این نظر نمی تواند درست باشد؛ چرا که بر خلاف توصیه موکّد اهل بیت به ازدواج است و در ازدواج مورد نظر آنها «مؤمن هم کفو مؤمنه است». از طرفی مقام حضرت زهراء(سلام الله علیها) با همه زنان عالم فرق می کند.

۳. اما «نظر دقیقتر» درباره عدم ازدواج حضرت معصومه(سلام الله علیها) این است که از آنجا که در دوران هارون الرشید و مأمون، شیعیان و علویان و به ویژه امام کاظم(علیه السلام) مورد سخت ترین فشارها و آزارها بودند و ارتباطات اجتماعی آنان به شدت محدود بود، کسی جرات نزدیک شدن به خاندان اهل بیت(علیهم السلام) را پیدا نمی کرد؛ چه رسد به آنکه با آنان پیوند نیز برقرار سازد. وصیت امام کاظم(علیه السلام) نیز بخاطر لحاظ همین شرایط بوده است. اینکه برخی از خواهران حضرت معصومه نیز موفق به ازدواج نشدند این مسأله را تایید می کند.

نکته دیگر در این باره، عدم توجّه دقیق منابع تاریخی به ازدواج دختران اهل بیت است؛ علاوه بر حضرت معصومه درباره ازدواج سایر دختران اهل بیت نیز خبر قطعی وجود ندارد و درباره ازدواج بسیاری از آنها شاهد اخبار مختلف و ضد و نقیضی هستیم. در مورد حضرت معصومه نیز خبری مبنی بر ازدواج ایشان نقل نشده است؛ اما این بدان معنی نیست که بتوان حکم قطعی درباره عدم ازدواج ایشان و برخی خواهران ایشان داشت، بلکه ممکن است ازدواج کرده باشند اما بخاطر فشارها و سخت گیری هایی که با این خانواده صورت می پذیرفت علنی نشده باشد. اما برفرضی که ازدواج نکرده باشند، باز هم قطعا به معنی بی توجهی و عدم رغبت به ازدواج نبوده، بلکه همین جو خفقان حاکم علیه این خانواده مانع این امر شده است.

سفر حضرت معصومه(س) به ایران

حضرت معصومه(علیها السلام) در سال ۲۰۱ هجری قمری به قصد دیدار برادر از مدینه به سوی خراسان حرکت کرد. درباره علت سفر ایشان به ایران برخی معتقدند امام رضا(علیه السلام) بعد از استقرار در ایران نامه ای خطاب به خواهر گرامی اش حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) مرقوم فرمود و به غلامش دستور داد که در هیچ منزلی توقف نکند تا در اندک زمان ممکن آن نوشته را به مدینه برساند. غلام خود را به مدینه منوره رسانید و نامه امام هشتم را به خدمت حضرت معصومه(سلام الله علیها) تسلیم نمود و آن حضرت به مجرد رسیدن نامه برادرش خود را آماده سفر نمود. اما این روایت در کتابهای دست اول و قدیمی ذکر نشده است.

طبق نقل دیگر حضرت معصومه(سلام الله علیها) که از کودکی همراه امام رضا(علیه السلام) بودند و علاقه بسیاری به ایشان داشتند و علوم و معارف زیادی نیز از ایشان کسب نمودند، بعد از سفر اجباری امام رضا(علیه السلام) به ایران حضرت معصومه نیز طاقت دوری از برادر و امام زمان خود را نداشت و به همراه گروهی از اطرافیان خود از مدینه به سمت ایران حرکت کرد، اما هنگامی که به ساوه رسید بیمار و بستری شد. آن حضرت که از وجود قم و سکونت شیعیان در آن اطلاع داشت به خادم مخصوصش فرمود: «مرا به قم ببرید». ایشان پس از عزیمت به قم مدتی در آنجا بودند سپس از دنیا رفتند.

علت رحلت یا شهادت حضرت معصومه(س)؟

بعضی علت بیماری آن حضرت را چنین نوشته اند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از این رو وقتی که موکب حضرت معصومه و همراهانش به ساوه رسید، به آن حمله کردند و جنگ سختی درگرفت، برادران و برادرزادگان حضرت معصومه دراین جنگ به شهادت رسیدند، حضرت معصومه همچون عمه اش زینب(سلام الله علیها) وقتی که بدن های پاره پاره آنها را که ۲۳ تن بودند دید، به شدت غمگین گشته و بر اثر آن بیمار شد و سپس روانه قم گردید، و در قم بیماری او ادامه یافت و پس از ۱۶ یا ۱۷ روز رحلت کرد. در روایت دیگری نیز آمده است که حضرت معصومه را مسموم کرده اند.

درباره عکس العمل امام رضا(علیه السلام) - در صورت صحت این اتفاقات - در منابع تاریخی اشاره دقیقی وجود ندارد. امّا بدیهی است که مأمون هرگز طوری عمل نمی کرد که حمله به این کاروان به او نسبت داده شود؛ زیرا او امام رضا(علیه السلام) را به ایران آورد و به ظاهر ولیعهد خود قرار داد تا بگوید من به ایشان علاقه دارم و بدین وسیله خشم دوستداران اهل بیت را فرو نشاند. در چنین شرایطی ماهیت حمله کنندگان هرگز مشخص نمی شود تا بخواهد عکس العملی از سوی امام رضا(علیه السلام) و یا شیعیان انجام پذیرد. برای هر نوع واکنشی حجّت ظاهری لازم بود که وجود نداشت. تنها کاری که شیعیان انجام دادند این بود که حضرت معصومه(سلام الله علیها) را به قم که محل زندگی دوست داران اهل بیت(علیهم السلام) بود منتقل کنند.

برخی نیز علت بیماری ایشان را خبر شهادت امام رضا(علیه السلام) ذکر کرده اند، ولی این مطلب خلاف تحقیق است؛ چرا که روایت سعد بن ‏سعد از حضرت رضا(علیه‏ السّلام) بر این مطلب دلالت دارد که حضرت معصومه(سلام‏ اللَّه ‏علیها) پیش از حضرت رضا(علیه ‏السّلام) از دنیا رفته اند، زیرا در آن روایت، سعد می‏ گوید: «من از امام رضا(علیه‏ السّلام) راجع به زیارت فاطمه(سلام اللَّه ‏علیها) دختر موسی بن جعفر پرسش کردم...».این سؤال حاکی از آن است که در زمان پرسش، حضرت معصومه از دنیا رفته بودند و مرقد و مضجع وی معلوم بوده است.

علاوه بر این تاریخ شهادت حضرت رضا(علیه‏السّلام) مضبوط و در دست است و آن بر حسب نقل مورّخان، آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری قمری است و سال مسافرت آن بزرگوار به توس سال ۲۰۰ از هجرت بوده است و حضرت معصومه(سلام‏ اللَّه ‏علیها) در پی مسافرت برادرشان و به تصریح بعضی از اهل تاریخ در سال ۲۰۱ هجری به عزم دیدار وی حرکت کرده اند. بنابراین وفات آن مخدّره حدود دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(علیه السّلام) واقع شده است.

در هر صورت حضرت معصومه(علیها السلام) پس از بیماری تصمیم گرفتند به قم که محل سکونت دوست داران اهل بیت بود بیایند، از سوی دیگر وقتی مردم قم خبر ورود آن حضرت به ساوه را شنیدند تصمیم گرفتند آن حضرت را به شهر خود دعوت کنند، بدین جهت پسران و نوادگان سعد اشعری به محضر آن حضرت رسیده و ایشان را به قم آورده و در کمال احترام از وی پذیرایی نمودند. هر چند آن حضرت متأسّفانه پس از مدّت کوتاهی بدرود حیات گفتند.

روز رحلت‏ حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام) مطابق روایتی روز دهم ربیع الثانی سال ۲۰۱ است.و مطابق نقل دیگر، روز دوازدهم، روز وفات آن حضرت است، لذا مناسب است مؤمنین این سه روز( دهم تا دوازدهم) را به یاد آن حضرت، گرامی بدارند.

فضیلت زیارت حضرت معصومه(س)

روایات زیادی درمورد اهمیت زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) وجود دارد که به دو مورد از آنها اشاره می کنیم:

۱. سعد بن سعد می گوید: در مورد زیارت حرم فاطمه دختر امام موسی کاظم(علیه السلام) از امام رضا(علیه السلام) سؤال کردم. حضرت فرمود: «مَنْ زارَها فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛ (کسی که آن حضرت را زیارت کند پاداشش بهشت است).

۲. نویسنده کتاب کامل الزیارت به نقل از پدر و برادر بزرگوارش مطابق روایتی از امام جواد(علیه السلام) چنین نقل می کند: «مَنْ زارَ عَمَّتی‏ بِقُمْ فَلَهُ الْجَنَّةُ»؛ (هر کس [مرقد] عمّه ام [حضرت فاطمه معصومه(علیها السلام)] را در قم زیارت کند، بهشت از آن اوست).

‏همچنین در روایتی که در ابتدای بحث نیز به آن اشاره شد، امام رضا(علیه السلام) زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) را مانند زیارت خود دانسته است، و از آنجا که زیارت امام رضا(علیه السلام) از جایگاه بسیار بالایی برخوردار است این روایت نشانه اهمیت بالای زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها) می باشد.

تاثیر مزار حضرت معصومه در شکل گیری حوزه علمیه قم و نشر معارف اهل بیت

ورود حضرت معصومه به قم باعث برکات فراوانی گردید و به یمن وجود بارگاه ایشان در قم، امروزه قم از بزرگ ترین مراکز علمی و با شکوه ترین حوزه های علمیه جهان می باشد. اهمیت زیارت ایشان، علما و دانشمندان فراوانی را به سوی این شهر جذب و برکات فراوانی را نصیب قم کرد، که مهم ترین آنها گسترش مراکز علمی بود و نقش بسزایی در تحکیم و گسترش حوزه علمیّه و رفت‏ و آمد و ارتباط علما و راویان و شاگردان برجسته امامان علیهم السلام داشت. ورود ایشان به قم، و مرقد مطهر او، و سپس ورود امامزادگان و راویان احادیث و دانشمندان کوفه و دیگر شهرها به قم، موجب تحوّلات تازه و مؤثّری در استحکام و گسترش تشیّع گردید.

[در حال حاضر] حرم مطهر آن بانوی سرفراز کانون علم و عمل و مرکز نور و هدایت به صور گوناگون است: تدریس، تدرّس، مباحثه، مناجات، دعا، اذان، نماز جماعت، اقامه عزا و سوگواری عزیزان خدا، مراسم جشن و سرور در اعیاد مذهبی، سخنرانی ‏های سودمند مذهبی، ارشاد، وعظ و خطابه، قرائت قرآن کریم، ذکر مصیبت امام حسین(علیه‏ السّلام)، مدیحه و مرثیه سرائی خاندان عصمت، نشر معارف اهل بیت، آشنایی ملل مسلمان جهان با یکدیگر و ده‏ ها عناوین افتخارآمیز دیگر از فیوضات این کانون فیض لاینقطع و گسترده الهی است.

منبع: سایت آیت الله مکارم شیرازی

احادیث