در پی عملیات ویژه نظامی دشمن که با مقاومت یکپارچه ملت و نیروهای مسلح ایران معادلات آنان را دگرگون و طراحان آن را با شکست مواجه ساخت، این مقاومت، نه تنها نقشه اولیه دشمن را با شکست مواجه کرد، بلکه جنگ را به سطحی راهبردیتر ارتقا داد.در این مصاحبه، آقای مهدی بشارت، کارشناس مسائل سیاسی و عضو هیئت علمی گروه معارف اسلامی دانشگاه سمنان، تحلیلی جامع از شرایط کنونی داشته و به بررسی دستاوردها، شروط پیروزی و چشمانداز آینده پرداختهاند. متن کامل این مصاحبه در ادامه تقدیم مخاطبین گرامی میگردد.
*چه روندی باعث بوجود آمدن بحث اتش بس شد؟ آیا این اتش بس تضمین واقعی به ایران خواهد داد؟
در خصوص روند وقایعی که منجر به آتشبس شد، باید ابتدا به این نکته اشاره کرد که تصور دشمن از اقدام خود، نه یک جنگ، بلکه انجام یک عملیات ویژه نظامی بوده است. این عملیات به این صورت طراحی شده بود که ابتدا با ترور رهبری معظم انقلاب و فرماندهان عالیرتبه آغاز شود و در ادامه، ظرف چند روز، تأسیسات و تجهیزات حساس نظامی کشور مورد تهاجم قرار گیرند.
در خلال این بازه زمانی، که به نوعی خلاء قدرت در کشور به دلیل فقدان رهبری معظم انقلاب و فرماندهان عالیرتبه به وجود آمده بود، زمینه برای گروههای برانداز فراهم میشد تا سوار بر موج نارضایتیهای مردمی (که پس از حوادث تلخ و تأسفبار دی ماه ایجاد شده بود و خود دشمنان نیز در فراهم کردن زمینه آن نقش داشتند) شوند. هدف این بود که بتوانند انسجام اجتماعی کشور را به هم بزنند و نظام سیاسی ایران را سرنگون کنند و ایران را وارد دورههایی از درگیریها و جنگ داخلی نمایند.تا هدف نهایی دشمنان که تجزیه ایران هست در نهایت محقق شود.
دو عامل اصلی مانع از تحقق نقشهها و اهداف دشمنان شدند:
اولاً، تابآوری نظام سیاسی: نظام سیاسی کشور، علیرغم شوک اولیهای که ناشی از ترور رهبر معظم انقلاب و فرماندهان بود، توانست با درایت این شوک را پشت سر بگذارد. مسئله خلاء قدرت سیاسی ابتدا با تعیین اعضای شورای موقت رهبری برای اداره موقت کشور و سپس با درایت مجلس خبرگان رهبری در انتخاب رهبری جدید انقلاب اسلامی حل شد. به این ترتیب، نظام سیاسی این شوک را پشت سر گذاشت و هدف دشمن مبنی بر ایجاد خلاء قدرت در کشور را ناکام گذاشت.
ثانیاً، پاسخ مقتدرانه نیروهای مسلح: با وجود شهادت فرماندهی کل قوا و فرماندهان ارشد نظامی، نیروهای مسلح در سریعترین زمان ممکن، یعنی یک تا دو ساعت پس از آغاز جنگ، پاسخی قاطع ارائه دادند. نیروهای مقتدر مسلح جمهوری اسلامی ایران پایگاههای آمریکایی در منطقه و همچنین رژیم غاصب صهیونیستی را زیر ضرب موشکهای خود بردند و پاسخ نظامی ایران آغاز شد. دشمنان تصور چنین عکسالعمل سریعی و با این گستره را نداشتند
سومین عاملی که مانع تحقق نقشههای دشمنان شد، حضور حماسی مردم در صحنه بود. از همان ساعات اولیه مطرح شدن شهادت رهبری معظم انقلاب، مردم به خیابانها آمدند و با حضور خود و نشان دادن انسجام سیاسی و حمایتی که از نظام جمهوری اسلامی و ایران داشتند، نقشه دشمنان را که تصور میکردند مردم در مخالفت با نظام جمهوری اسلامی به صحنه خواهند آمد و از دشمنان پشتیبانی خواهند کرد، باطل کردند.
چهارمین عاملی که مانع تحقق اهداف و نقشههای آنها شد، مدیریت نیازهای مردم توسط مسئولان نظام بود. علیرغم اینکه ما بیش از چهل روز جنگ را پشت سر گذاشتیم، شرایط و نیازهای اساسی مردم به بهترین نحو ممکن توسط مسئولان دولتی و مربوطه مدیریت شد. به گونهای که مردم هیچ کمبودی را احساس نکردند؛ نه کمبود سوخت و نه کمبود کالاهای اساسی، علیرغم اینکه کشور در یک جنگ بسیار بزرگی به سر میبرد.
این عوامل مانع از آن شدند که دشمن به اهدافش دست پیدا کند. از طرف دیگر، نیروهای مسلح ما علاوه بر این، نیروهای مسلح ما عملیات ویژه نظامی دشمن را به یک جنگ تمامعیار تبدیل کردند. جنگی که همانطور که عرض کردم، هم رژیم صهیونیستی و هم پایگاههای آمریکایی در کشورهای منطقه را مورد هدف قرار داد و آسیبهای جدیای به آنها وارد ساخت. علیرغم تلاشهایی که دشمنان کردند و ادعاهایی مبنی بر تضعیف یا خارج کردن نیروی نظامی ایران از رده عملیاتی داشتند، نیروهای مسلح ما در طول این مدت بیش از چهل روز جنگ، با قدرت بسیار زیاد، از خودگذشتگی و فداکاری، همواره آتش را بر دشمن حفظ کرده و گسترش دادند و ضربات جدیای به او وارد نمودند.
علاوه بر این، در تکمیل عملیاتهای نظامی نیروهای مسلح ما که برای ایجاد جنگ ترکیبی با دشمن و وارد کردن ضربات بیشتر جهت پشیمان کردن متجاوزین از اقدام خویش انجام شد، جنگ از فاز نظامی وارد فاز اقتصادی گردید. اقدامی که در بستن تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت، اقتصاد جهان و اقتصاد کشورهای درگیر در این جنگ را مورد هدف و حمله قرار داد؛ با این نیت که متجاوزین را پشیمان سازد.
در ایران، ترورها و جنایات دشمن، علیرغم اینکه خساراتی به بار آورد و تأسفبرانگیز بود (از جمله شهادت مقام معظم رهبری که بزرگترین لطمه و خسارت به ایران وارد شد)، هیچ خللی در اراده مردم ایجاد نکرد. در طول زمانی که دشمن مشغول جنایت بود، مردم ایران مستحکمتر، با ارادهتر و با انگیزهتر حضور خود را در خیابانها حفظ کرده و در مقابل دشمن صهیونیستی صفآرایی نمودند.
اما در طرف مقابل، هرچه جنگ بیشتر به طول میانجامید، فشار بر طرف آمریکایی و صهیونیستی افزایش مییافت. هم از نظر نظامی، با توجه به اینکه پایگاههای آنها زیر آتش نیروهای توانمند مسلح ما بود، میزان تخریب پایگاههایشان و توان آنها در منطقه لحظه به لحظه کاهش پیدا میکرد و تخریب پایگاههایشان افزایش مییافت. و هم از لحاظ اقتصادی، با توجه به اینکه جمهوری اسلامی ایران جنگ را به حوزه اقتصاد نیز کشانده بود، سبب میشد تا با توجه به افزایش قیمت نفت و اتفاقاتی که در اثر بسته شدن تنگه هرمز برای عبور کالاها و محصولات (به خصوص پتروشیمی) از این منطقه به دریاهای آزاد و کشورهای مختلف رخ میداد، کمبود نفت و برخی کالاها بروز کند.
برخی از این مسائل سبب افزایش قیمتها و تورم در حوزه محصولات پتروشیمی، محصولات شیمیایی و انرژی در کشورهای مختلف میشد و لحظه به لحظه این مسئله فشار را بر این کشورها افزایش میداد.
این فشارهایی که رو به افزایش بود، هم در حوزه نظامی، هم در حوزه اقتصادی و هم به تبع آن در حوزه سیاسی، سبب شد آمریکا در نردبان تسلیم قرار بگیرد. یعنی برای اینکه جمهوری اسلامی ایران را وادار به تسلیم کند، لحظه به لحظه تنش را افزایش داد تا شاید با افزایش تنش و جنایت بیشتر بتواند جمهوری اسلامی ایران و مردم ایران را وادار به پذیرش شکست کند. اما این هم شکست خورد، یعنی باز هم نتوانست به اهدافش برسد.
وقتی آمریکا ایران را با از بین بردن زیرساختها به عصر حجر تهدید کرد، تهدیدی که خودشان هم میدانستند عملی نیست و صرفاً برای ترساندن و عقبنشینی ایران بود، نهایت تلاش نظامی و تهدید را به عمل آوردند با این هدف که مردم را بترسانند. البته خودشان هم میدانستند که این شدنی نیست؛ با توجه به توان رزم نیروهای جمهوری اسلامی ایران، گستردگی سرزمینی ایران و ایستادگی ملت ایران، عملاً امکان برآورده کردن این تهدید وجود نداشت.
به همین دلیل بود که آمریکا به دنبال راهی برای خروج از فشار سیاسی، اقتصادی و نظامیای بود که در آن قرار داشت. اولتیماتومهایی که داده بود نیز عملی نبود. بنابراین، به دنبال این بود که بتواند از زیر این فشار خارج شود و اینجا بود که درخواست آتشبس را مطرح کرد و شروطی را برای آتشبس قرار داد؛ پانزده شرط برای آتشبس که امیدوار بودند جمهوری اسلامی ایران آنها را بپذیرد تا آتشبس شده و وارد مذاکرات شوند.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران با رد آن پانزده شرط، ده شرط اساسی را به عنوان پیششرط آتشبس مطرح کرد. با توجه به نیازی که دشمن به آتشبس داشت، به دلیل فشارهایی که بر او وارد شده بود، در نهایت رئیسجمهور آمریکا با اعلام پذیرش ده شرط ایران برای مذاکره، آتشبس را پذیرفت. این جنگ در این مرحله با توقف صحنه نبرد مواجه شد و فعلاً سکوتی در حوزه نظامی برقرار است. البته هنوز هم جنگ ادامه دارد، هرچند وارد فاز دیگری شده است و در روزهای آینده نیز ممکن است فازهای دیگری را در جنگ با آن مواجه باشیم.
* چرا حضور ادامه دار مردم در خیابانها ها مهم است؟
آنچه به دشمن جرئت و جسارت انجام این غلط بزرگ را داد، تصور و محاسبهی نادرست آنها دربارهی مردم ایران و واکنش ملت ایران به این جنگ بود.
شاید آنها ملت ایران را با برخی کشورهای دیگر مقایسه کرده بودند؛ بهعنوان نمونه، مدتی پیش از حمله به ایران، رئیسجمهور آمریکا در مواجهه با مسئلهی ونزوئلا، این کشور را برای مدتی تحت محاصره قرار داد و سپس در اقدامی سریع، رئیسجمهور ونزوئلا را ربود و به آمریکا برد. پس از آن نیز موضوع محاکمهی رئیسجمهور ونزوئلا مطرح شد، اما در داخل آن کشور هیچ اعتراض گستردهای نسبت به این واقعه صورت نگرفت. دشمن تصور کرد اگر چنین اقدامی را در ایران تکرار کند، کسی برای حمایت از نظام سیاسی کشور به میدان نخواهد آمد.
در نقطهی مقابل، گمان میکردند که با فراهم کردن فضا برای مخالفان، میتوانند نظم و نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران را بر هم بزنند و به اهداف خود دست یابند.
این تصور، تصوری کاملاً اشتباه بود. مردم ایران با آغاز جنگ، با بینش، بصیرت و شجاعتی مثالزدنی نقشهی دشمنان را نقش بر آب کردند. مردمی که اگر در کشور دیگری بودند شاید از قدرت دشمن بیم به دل راه میدادند و عقبنشینی میکردند، اما در اینجا با شهامت ایستادند، سختیها را به جان خریدند و مقاومت کردند.
در طول بیش از چهل شب گذشته، شهرهای مختلف کشور شاهد حضور پرشور مردم بودند؛ با وجود باران، برف و سرمای هوا، حتی در شرایطی که حملات دشمن به مناطق نزدیک به تجمعات صورت میگرفت و صدای انفجار و موشک در فضا میپیچید، مردم صحنه را ترک نکردند و با حضور خود پیامی روشن به دشمن دادند: برداشت شما از ملت ایران غلط بود.
مردم ایران به تعبیر امام شهیدمان درسهای شیعی خود را به خوبی آموختهاند؛ آنان زیر بار ظلم و ستم نمیروند، ذلت و خواری را نمیپذیرند و برای عدم تسلیم، حاضر به پرداخت هزینه هستند. ملت ایران در این روزها، همگام با امام شهیدشان فریاد زدند که در برابر دشمن جانی و جنایتکار تسلیم نخواهند شد. این حضور و مقاومت مردم، علاوه بر آنکه موجب دلگرمی نیروهای مسلح کشور شد تا با پشتوانهی ملت اقدام کنند، سبب یأس و ناامیدی دشمن نیز گردید.
در طول روزهای گذشتهی نبرد، عامل اصلی تداوم مقاومت ایران و ناکامی دشمن در تحقق اهدافش، همین حضور مردم بود. هرچند جنگ هنوز به پایان نرسیده، ممکن است دشمن تاکتیک خود را تغییر داده و میدان نبرد را به عرصهی سیاسی، اقتصادی یا حوزههای دیگر منتقل کرده باشد. باید هوشیار بود که دشمن، اگرچه شیوهی خود را تغییر داده، اما آرایش جنگیاش را همچنان حفظ کرده و شاید هنوز امید دارد بتواند ضربهای به ملت ایران وارد سازد.
در چنین شرایطی، مردم نیز باید آرایش جنگی خود را حفظ کنند تا زمانی که شکست کامل دشمن رقم بخورد. اگر مردم صحنه را ترک کنند و از حالت آمادهباش خارج شوند، دشمن جسور خواهد شد و تلاش میکند ضربات بیشتری به جامعه وارد آورد. در این میان، زمینه برای مزدوران دشمن نیز فراهم میشود تا خیابانهای خالی از مردم را پر کنند و به بهانههای مختلف پروژههای دشمن را پیش ببرند.
بنابراین، با توجه به اینکه جنگ هنوز به پایان نرسیده، هرچند ممکن است صحنهی آن تغییر کرده باشد، ضروری است مردم تا تحقق اهداف نهایی ـ اعم از پشیمان کردن متجاوز از اقدام نابخردانهاش، دریافت غرامت ناشی از خباثتهای انجامشده، یا هر تصمیم و تشخیصی که رهبر معظم انقلاب در خصوص پایان جنگ اتخاذ کنند ـ حضور حماسی خود را در صحنه حفظ کنند و اجازه ندهند دشمن به اهداف پلید خود دست یابد.
*اهمیت تحلیل سیاسی در بین توده های مردم چیست؟
آنچه به تداوم حضور مردم و تأثیرگذاری بیشتر این حضور کمک میکند، تحلیل سیاسی و بصیرت مردمی است. حضور مردم در صحنه و خیابان، صرفاً یک گردهمایی نیست؛ با توجه به پیچیدگی میدان نبرد و استفاده دشمن از ابزارهای مختلف جنگ شناختی و جنگ روانی برای تأثیرگذاری بر ذهنیت مردم جامعه و شناخت و تحلیل آنها از صحنه نبرد، بصیرت و آگاهی مردم خنثیکننده توطئههای دشمن خواهد بود.
از طرفی دیگر، تغییر تاکتیک دشمن، مثلاً از جنگ نظامی به آتشبس و مذاکره برای ادامه نیز ورود جنگ به فازهای دیگر، اگر همراه با تحلیل سیاسی و بصیرت مردم نباشد، یعنی اگر مردم از اتفاقاتی که در صحنه نبرد رخ میدهد آگاه نباشند، ممکن است موجب سردرگمی یا یأس و ناامیدی آنها شود. اتفاقی که گاه در همین روزهای اخیر شاهد آن بودیم، پس از اعلام آتشبس و توافق برای مذاکره، مطرح شدن حرفها و مباحثی در میان برخی مردم بود.
در این راستا، وظیفه افراد آگاه و اهل بیان افزایش مییابد تا با «جهاد تبیین»، که به تعبیر امام شهیدمان واجب قطعی و فوری است، نسبت به آگاهسازی لحظهبهلحظه مردم از شرایط جنگ، تاکتیکهای دشمن و ابزارهایی که دشمن در این جنگ به کار میگیرد، اقدام کنند تا انشاءالله دشمنان، همانطور که در میدان نظامی نتوانستند کاری از پیش ببرند، در سایر عرصهها نیز با آگاهی مردم شکست بخورند و این جنگ با پیروزی ملت ایران به پایان برسد.
*از برکات این جنگ چه چیزی میتواند حاصل شود و در چه زمانی ما شاهد جشن پیروزی خواهیم بود؟
اگرچه این جنگ خسارات سنگینی بر ملت ایران وارد آورد و با رنجِ شهادتِ امامِ امت و مقام معظم رهبری همراه بود، اما در عین حال، برکات و دستاوردهای بسیاری نیز به ارمغان آورد؛ برخی از این دستاوردها امروزه عیان و قابل بحث هستند و برخی دیگر نیز به مرور زمان آشکار شده و ملت ایران حلاوت و شیرینی آنها را خواهند چشید.
از جمله این برکات این جنگ، «حضور بیهمتای ملت» است که به تعبیر مقام معظم رهبری، شهید امام خامنهای، مبعوث شدنِ مردم است. حضور مستمر و حماسی ملت در صحنههای مختلف، فراتر از تصور، نشان از پایبندی عمیق آنها به ارزشها، آرمانها و میهندوستیشان دارد؛ چنانکه حضور بیش از چهل شب پیاپی در عرصه، گواهی بر این انسجام اجتماعی است. این ایستادگیِ مردمی، دستاوردی بزرگ است که در آینده نیز میتواند در حل بحرانها، چالشها و مشکلات مختلف جامعه نقشی تعیینکننده ایفا کند و به برکت این همبستگی، ملت ما از سد بسیاری از مشکلات و موانع عبور نماید.
از دیگر برکات این دوران، آشکار شدن قدرت واقعی ایران در پیشگاه جهانیان است. پیش از این، تصور تقابل با امپراتوری ایالات متحده آمریکا ـ که از نظر تجهیزات نظامی، فناوریهای پیشرفته و برخورداری از بیشترین بمبهای اتمی، بزرگترین قدرت جهان به شمار میرود ـ دشوار و ناممکن مینمود. اما ملت ایران با تکیه بر ایمان خود نشان داد که «خون بر شمشیر» و «ایمان بر تکنولوژی» پیروز خواهد بود. این پیروزی، تجلی قدرتی است که از دل ایمان و اراده مردمی برخاست؛ مردمی که نشان دادند قدرت مادی هرگز نمیتواند بر ارادهای استوار و ایمان به حق غلبه کند.
یکی دیگر از دستاوردها و برکات این جنگ، که جهان را تحت تأثیر قرار داد، آشکار ساختن رذالت و حقارتِ گروههای وطنفروشِ اپوزیسیون است. ملت ایران اینها را شناخت؛ کسانی که در روزهایی که تنِ وطن زخمخورده بود، در صف دشمن ایستادند، از حملهی نظامی به کشور حمایت کردند، دشمنان خبیثِ ملت ایران را تشویق نمودند و از آنها تشکر کردند. برای ملت ایران آشکار شد که این افرادی که ادعای وطندوستی میکنند، انسانهای بیوطن و خبیثی هستند که صرفاً رسیدنِ خودشان به قدرت برایشان موضوعیت دارد، حتی اگر رسیدن آنها به قدرت موجبِ ویرانیِ وطن و کشته شدنِ انسانهای بیگناه شود؛ و این نیز از برکات این جنگ بود.
یکی دیگر از برکات این جنگ، نشان دادن چهرهی خبیثِ آمریکا و صهیونیسم به جهان بود. آنها که سالها پشت تعابیرِ بهظاهر زیبای حقوقبشری پنهان شده بودند، با جنایاتی که چه علنی و چه غیرعلنی مرتکب شدند، در منظرِ افکار عمومی جهان، بسیاری از ادعاهای خود را ابطال کردند. از جمله، حملهی بسیار ناجوانمردانهای که در آغازِ جنگ به مدرسهی «شجرهی طیبه» در میناب انجام دادند و طی آن، بیش از یکصد و هفتاد تا هشتاد نفر از کودکانِ بیگناهِ این سرزمین به شهادت رسیدند. این جنایت، نشاندهندهی خباثتِ این دشمنان بود و جهان نیز این خباثت را بهعینه مشاهده کرد.
همچنین در تهدیدهایی که علیه غیرنظامیان، زیرساختها، اماکن آموزشی و پژوهشی و سایر اهدافی که بر اساس قواعد بینالمللی حمله به آنها ممنوع و جنایت جنگی محسوب میشود، صورت گرفت، آمریکا و اسرائیل در این جنگ از هیچ جنایتی فروگذار نکردند و جامعه جهانی و مردم جهان این جنایتها را بهطور آشکار دیدند. این امر، خباثتِ این مدعیانِ حقوق بشر را برای جهانیان آشکار کرد.
یکی دیگر از برکاتِ این جنگ، آغازِ روند خروجِ آمریکا از منطقهی خاورمیانه ـ یا به اصطلاح غرب آسیا ـ بود. امامِ شهیدِ ما، آیتالله خامنهای، دوران پس از شهادتِ حاج قاسم سلیمانی و انتقام سختی را که ملت ایران بهخاطر شهادتِ حاج قاسم از آمریکاییها میگرفتند، در قالب «خروجِ آمریکا از منطقه» تبیین کردند؛ و این امر امروز تسهیل شده است. با همان خباثتی که خودشان آغازگر آن بودند، این روند را خودشان نیز آغاز کردند. پایگاههای آمریکا در منطقه مورد حمله قرار گرفت و اساساً در ذهنِ کشورهای منطقه و مردم منطقه، این انگاره که «حضورِ آمریکا عاملِ امنیت است» و «جز با آمریکا، امنیتمان تأمین نمیشود» فرو ریخت. این تحول، خود یک نقطهعطف مهم در فرآیند اخراجِ آمریکا از منطقه است.
سالهاست که کشورهای وابسته به آمریکا در منطقه، باجهای سنگینی پرداخته و هزینههای بسیار زیادی را برای حفظ پایگاههای آمریکایی و تداوم حضور آمریکا در منطقه متحمل شدهاند؛ تنها با این انتظار که در صورت بروز هرگونه تهدید، آمریکا مدافع آنها خواهد بود و اجازه نخواهد داد آسیبی به آنها برسد. اما امروز بهعینه مشاهده میشود که نهتنها این انتظار برآورده نشده، بلکه این کشورها درگیر جنگی شدهاند که اساساً ارتباطی به آنها نداشته است. آمریکا نهتنها توانایی حفاظت از پایگاههای خود را ندارد، بلکه این کشورها هستند که مجبورند برای دفاع از پایگاههای آمریکا، موشکهای ایران را رهگیری کنند، تسلیحات خود را مصرف نمایند و در این مسیر، خود متحمل آسیبهای فراوان شوند.



































