emamian

emamian

بعثت همه انبیا در زیر ساخت تمدن انسانی و جوامع بشری تاثیر اساسی است ؛ ارکان مهم تمدن بشری دست آورد مهم انبیابوده است ، [1] انیکی دست آوردهای بعثت بی شمار است ؛ یکی از دست آوردهای مهم آن کتابی به نام «قرآن کریم» است که در بردارنده علوم ومعنویت واخلاق و فواید وبرکات بی شمار است ؛ پس از نزول قرآن وتحت تاثیر آیات قرآن ضمن اینکه در حجاز عاری از هر گونه تمدن و معنویت ، از این مردم انسانهایی ساخته شدند که برای گسترش معنویت وزدودن جهل و کفر جان خود را نثار نمودند وجهاد کردند ؛ پس از نزول قرآن از نظر تمدنی چندین علوم از آیات قرآن که در تاریخ بشر سابقه ندارد برآمده است ؛ در دیگر علوم نیز تاثیرات قرآن[2] به حدی است که ماهیت آنهارا دگر گون نمود وتمدن جدیدی به نام تمدن اسلام در تاریخ بشر ایجاد گردید.؛ بعثت پیامبر گرامی اسلام (ص) فرصتی را پیش آورد که علوم وتمدن برای شکوفایی از آن بهره بردند؛

به اعتراف مستشرقان قرآن مجموعهای است دلچسب; زیرا در آن اخلاق و مدنیت (ارکان تمدن و زندگی مدرن) و علوم و سیاست و وعد و وعید وجود دارد.[3]

اعتراف دیگر : بعد از سیاحت در شرق و آشنایی با دین اسلام و کتاب آسمانی مسلمانان به این نتیجه رسیدیم که باید برخی از عقاید خود را عوض کنیم; زیرا افکار و خیالات ما راجع به مدنیت و مساواتِ مطلقه، بسیار سست و بیبنیاد است... زمانی فرا میرسد که مقدرات غرب مربوط به شرق خواهد شد.[4]

 تاثیرجهانی  بعثت پیامبر(ص) در رشد و توسعه اخلاق و معنویت وتمدن بشری

بدون تردید وبه اعتراف همه دانشمندان جهان قرآن و سیره رسول خدا در همه دنیا تاثیر تمدنی بزرگ داشت ؛ تمام علوم بشری تحت تاثیر علوم قرآن وعلم خواهی اسلام وطرفداری از علم و تشویق به علم آموزی انسان قرار گرفت ، تاثیر عظیم قرآن بر همه علوم نمایان است ؛ از اینروی برای اینکه آثار بعثت خوب درک شود بهتر است اوضاع قبل از بعثت در جهان شناخته گردد، چه بهتر برای شناخت وضع جهان قبل از بعثت از کلام امام علي (ع)مراجعه  شود. جهان قبل از بعثت غرق در تاریکی ها وظلم و جنگهای پی درپی وخون ریزی ها وبردگی واسارت انسان ها بود ؛ دو امپراطور بزرگ جهان مدام بر سر تصرف قلمرو همدیگر در جنگهای خونین بودند ؛ منطقه حجاز نیز به جهت فقدان امکانات ظاهری نقطه ای فراموش شده بود ؛حقوق انسانی درآن ضایع وفراموش شده بود ؛ زنان موجوداتی حقیر به شمار آمده ومایه تحقیر شمرده شده و هنگام تولد دختر که بشارت آن به پدر داده می شد جز شرمساری وعرق جبین بر پیشانی پدر نبود تولد او ، این صریح قرآن است که علاوه برآن زنده به گور شدن دختران وپایمال بودن حقوق بردگان و حاکمیت زندگی ورسوم قبیلگی واشرافیگری و...حکایتی تلخ از وضع جهان وحجاز بود.

 امیر مومنان(ع) در خطبه ای از این اوضاع به زیبایی تحلیل می نماید. خداوند، پيامبر اسلام(ص) را هشدار دهنده جهانيان مبعوث فرمود تا امين وحي الهي باشد. آن‏گاه که شما ملت عرب، بدترين دين را داشتيد و در بدترين خانه زندگی مي‏کرديد و ميان غارها، سنگ‏هاي خشن و مارهاي سمّي خطرناک و فاقد شنوايي، به سر مي‏برديد. آب‏هاي آلوده مي‏نوشيديد و غذاهاي گلوآزار مي‏خورديد. خون يکديگر را مي‏ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي‏بريديد. بت‏ها ميان شما پرستش مي‏شد و مفاسد و گناهان شما را فرا گرفته بود.

 خدا، پيامبر اسلام را زماني فرستاد که مردم در فتنه‏ها گرفتار شده، رشته‏هاي دين پاره شده و ستون‏هاي ايمان و يقين ناپايدار بود. ... راه رهايي دشوار مي‏نمود و پناه‏گاه‏ي وجود نداشت. چراغ هدايت، بي‏نور شده و کوردلي همگان را فرا گرفته بود. خداي رحمان معصيت مي‏شد و شيطان ياري مي‏گرديد. ملت‏ها در خواب عميقي فرو خفته بودند. فتنه و فساد، جهان را فرا گرفته بود. اعمال زشت رواج يافته بود. آتش جنگ همه‏جا زبانه مي‏کشيد و دنيا، بي‏نور و پر از مکر و فريب گشته بود.

 هوا و هوس بر مردم چيره شده بود. ... ناداني‏هاي جاهليت، پست و خوارشان کرده بود و در امور زندگي سرگردان بودند و بلاي جهل و ناداني دامن‏گيرشان بود. در کلام دیگر اینگونه به توصیف شرایط پرداخته است : سال‏هاي طولاني بر مردمي گذشت که بر اثر دوري از مکتب پيامبران، درمنجلاب گمراهي و فساد غوطه‏ور بودند، نه امنيت جاني داشتند، نه امنيت مالي و ناموسي. سايه شوم جهل و تعصب همه جا را تاريک کرده بود. ظلم و بيداد گري و لجاجت و انواع جنايات هولناک، همه را به ستوه آورده بود؛ به گونه‏اي که به فرموده علي عليه‏السلام «ميوه درخت جاهليت فتنه و آشوب و غذاي مردمش مردار گنديده، لباس زيرينشان ترس و وحشت و لباس رويينشان شمشير بود. آب حيات انساني در زمين فرو رفته بود و منارهاي هدايت، کهنه و فرسوده شده و پرچم‏هاي گمراهي و تيره‏بختي آشکار گرديده بود» [5]

 

[1] . فصلنامه ، صباح 1382 ، شماره 9 و 10

[2] . ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ترجمهی سحاب، (تبریز: 1341)، ص 160.

[3] .همان

[4] . گوستاولوبون، تمدن اسلام و عرب، ترجمهی سیدمحمد تقی فخر، ص 7.

[5] رک : قرآن ومعصومان در آینه علوی ؛ ص37

دوشنبه, 09 اسفند 1400 21:24

آثار معنوی و برکات بعثت

دست آوردهای بعثت بی شمار است ؛ یکی از دست آوردهای مهم آن کتابی به نام «قرآن کریم» است که در بردارنده علوم ومعنویت واخلاق و فواید وبرکات بی شمار است ؛ پس از نزول قرآن وتحت تاثیر آیات قرآن ضمن اینکه در حجاز عاری از هر گونه تمدن و معنویت ، از این مردم انسانهایی ساخته شدند که برای گسترش معنویت وزدودن جهل و کفر جان خود را نثار نمودند ؛ پس از نزول قرآن از نظر تمدنی چندین علوم از دل آیات قرآن که در تاریخ بشر سابقه ندارد برآمده است ؛ در دیگر علوم نیز تاثیرات قرآن به حدی است که ماهیت آنهارا دگر گون نمود وتمدن جدیدی به نام تمدن اسلام در تاریخ بشر ایجاد گردید.

 دیگر حاص معنوی بزرگ قرآن توحيد است ، اصلي‏ترين و مهم‏ترين پيام بعثت است. فراگيري اين اصل چنان گسترده است که اسلام به نام دين توحيد شناخته مي‏شود. در قرآن کريم، اصل توحيد، ساختار کلي همه آيات است و نخستين پيام همه پيامبران پيشين نيز اصل توحيد بوده است: «پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم، مگر آنکه به وي وحي کرديم که معبودي جز من نيست، پس تنها مرا پرستش کنيد».(انبياء: 25)

از سوي ديگر، توحيد فقط راه‏حلي براي بحران‏هاي دوران جاهليت نبوده است. توحيد، شعار محض نيست. توحيد؛ يعني نفرت و دوري و نفي همه طاغوت‏ها. توحيد؛ يعني تکيه نکردن به هيچ قدرتي جز قدرت و عظمت الله. با اين مفهوم، انسان قرن 21، بيش از هر زمان ديگر به اين اصل حياتي نياز دارد. بشر امروز، با طاغوت‏ها و بت‏هاي دروني و بيروني خود، از هر گونه پيشرفت و سعادت واقعي بازمانده است. توحيد؛ يعني نپذيرفتن هيچ‏گونه بي‏عدالتي. با اين وصف، از شخصي‏ترين رفتار انسان تا قانون‏گذاري براي حکومت جهاني، جايگاه اجراي اصل توحيد است. بدون توحيد و مبارزه با قدرت‏هاي بيگانه، تمدن امروز نه تنها ارزشي ندارد، بلکه سرعت سقوط انسان را چند برابر خواهد کرد.

 حضرت زهرا سلام الله علیها در این باره چه زیبا فرمود : «پروردگار بزرگ، به پايان همه کارها دانا بود و بر دگرگوني‏هاي روزگاردر محيط بينا و به سرنوشت هر چيزي آشنا. محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را برانگيخت تا کار خود را به اتمام و آنچه را مقدر ساخته به انجام رساند. پيغمبر که درود خدا بر او باد، ديد که هر فرقه‏اي ديني گزيده و هرگروه در روشنايي شعله‏اي خزيده و هر دسته به بتي نماز برده و همگان ياد خدايي را که مي‏شناسند از خاطر سترده‏اند. پس خداي بزرگ تاريکي‏ها را به نور محمد روشن ساخت و دل‏ها را از تيرگي کفر بپرداخت و پرده‏هايي را که بر ديده‏ها افتاده بود، به يکسو انداخت.»

  سخن امام خمینی (ره) درباره آثار معنوی بعثت

امام خمینی(ره) درباره آثار معنوی بعثت مطالب زیادی در آثار وسخنان خود داشته است که در صحیفه نور و آثار دیگر عرفانی وعلمی منتشر گردیده است ؛ انبيا آمده‏اند كه ما را از اين عالَم طبيعت كم كم تربيت كنند و آن مقدارى كه مربوط به تربيتهاى معنوى است به ما بفرمايند، به وحىْ مِنَ اللَّه تعالى؛ تا ما، كه اگر انبيا نباشند يك حيوانى هستيم كه هر چه هست همين طبيعت بيشتر از اين ادراك نداريم، ما را ببرند به آن عالَم و تقويت كنند كه ما وقتى از اين عالَم منتقل به يك عالَم ديگرى شديم، زندگى آن عالَم هم يك زندگى سعادتمند [انه‏] باشد. تمام نكته آمدن انبيا اين است كه اين بشر را تربيت كنند. لطفى است از جانب خداى تبارك و تعالى به بشر كه قابل از براى اين است كه تربيت بشود.

 انبيا آمده‏اند كه ما را از اين عالَم طبيعت كم كم تربيت كنند و آن مقدارى كه مربوط به تربيتهاى معنوى است به ما بفرمايند، به وحىْ مِنَ اللَّه تعالى؛ تا ما، كه اگر انبيا نباشند يك حيوانى هستيم كه هر چه هست همين طبيعت [است و] بيشتر از اين ادراك نداريم، ما را ببرند به آن عالَم و تقويت كنند كه ما وقتى از اين عالَم منتقل به يك عالَم ديگرى شديم، زندگى آن عالَم هم يك زندگى سعادتمندانه باشد. تمام نكته آمدن انبيا اين است كه تربيت كنند اين بشر را- كه قابل از براى اين است كه تربيت بشود و مافوق حيوانات است- اين را تربيتش كنند؛ براى اينكه همان طورى كه اينجا زندگى سعادتمند- اگر همه اوضاع طبيعت به وفق مراد باشد- يك زندگى سعادتمند در اينجا دارند، آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند. لطفى است از جانب خداى تبارك و تعالى به بشر كه قابل از براى اين است كه تربيت بشود.

 برکات بعثت در کلام مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري، نیز درباره آثار معنوی بعثت مطالب بسیار مفید وزیبایی در دیدارها تبیین فرموده اند : «مسأله بعثت و پديد آمدن اين حادثه، مهم‏ترين مسأله‏اي است که در طول عمر طولاني بشريت، براي او اتفاق افتاده است. در سرنوشت انسان و تاريخ بشر، هيچ حادثه‏اي به قدر اين حادثه مؤثر نبوده و هيچ لطفي از طرف پروردگار، به عظمت اين لطف، بر انسان‏ها وجود نداشته و امروز آن‏چه از شعار ما در دنيا مطرح است، همان پيام‏ها و شعارهاي بعثت است. مثل شعار عدالت اجتماعي، آزادگي، علم و دانش، ترقي و تعالي» .

 ودر سخن دیگرفرموده است: بعثت پيامبران را از حوادث بي‏نظير عالم و داراي آثاري ماندگار براي حيات بشر برشمرده و مي‏فرمايند: «هيچ حادثه‏اي از قبيل انقلاب‏هاي بزرگ، مرگ‏ها و حيات‏هاي ملّت‏ها، پديدآمدن اشخاص بزرگ، از بين رفتن اشخاص بزرگ ظهور مکتب‏هاي گوناگون، اهميتش براي بشريت به اندازه بعثت‏هاي انبيا نيست. هم‏چنان که امروز شما مي‏بينيد، ماندگارترين شکل‏هاي فکر و ذهن آحاد بشر، همان شکل‏هايي است که اديان به آن‏ها داده‏اند و تا ابد هم همين‏طور خواهد بود. اگرچه امروز بسياري از کسان در عالم هستند که مستقيما خود را در پرتو اشعه بعثت نبي‏اکرم قرار نداده‏اند، يعني غيرمسلمان‏ها، اما همان‏ها هم از برکات اين بعثت، تاکنون منتفع شده‏اند».

 یکی از مسائلی که در باب مبعث قابل توجه است و تامل دوباره در مورد آن خالی از لطف نیست، نگاهی به آیات ابتدایی سوره علق است که بر پیامبر نازل شد، در این خصوص توضیح بفرمایید.

در آیات اولیه این سوره مبارک که به حضرت در اولین ساعات مبعث نازل شد ؛ چند مسئله مهم ومعرفت اساسی مورد  توجه است : شاید بتوان گفت چکیده ی فلسفه و تمام اهداف بعثت  وهمه قرآن و 23 سال رسالت پیامبر(ص)در این چند جمله گنجانده شده است و این هم یکی از اعجاز قرآن است از نظر بیان و تبیین زیبا وبی مانند.

 در این آیات شریفه سه معرفت مهم را خداوند به انسان ضروری ولازم می شمارد ومی آموزد . اولی مبداء وآفرینش وتوحید است که خداوند به انسان یاد آوری می کند که ای انسان تو مخلوق آفریدگاری هستی واین جهان صانع وپروردگاری دارد ؛ ریشه وذات تو این است ؛ اگر معرفت را درجه بندی کنیم  معرفت نفس ، معرفت درجه اول است؛ این آیه در واقع به انسان معرفت نفس که اول  معارف و مهمترین معرفتها وشناختهاست را می آموزد ؛ ای انسان خودت را بشناس که چه هستی واز چه بوجود آمده ای از این ماده خاص آفریده شده هستی «من علق» وآنچه به انسان که از یک ماده بد بو وگندیده درست شده است ارزش وبها می دهد ، علم است و قلم وخواندن است ؛ حد متمایز کننده انسان از دیگر موجودات همین هاست .

 بنابراین دومین نکته مهم دراین آیات سوره علق : اصل علم وقلم وخواندن است (خداوند پیامبر(ص) را به خواندن آیات الهی فرا می خواند واورا با این خطاب به نبوت بر می گزیند و پیامبر (ص) نماینده همه انسانهاست سنبل بشریت است)خداوند انسان را به فراگیری علم دعوت می نماید که در مقابل جهل ونادانی که بد ترین دشمن انسان است که اورا به هلاکت و طغیان می برد ، انسان باید به علم روی آورد وبیاموزد تا راه زندگی درست و سعادتمند را بیابد . چراکه آنچه بشر را از آغاز تاریخ رنج داده است جهل است چهل دشمن بزرگ انسان است؛ لذا خداوند به علم ونقش آن درسعادت وهدایت انسان دراین آیات اشاره فرموده است ؛ علم وقلم پیامهای دیگری نیز در خود دارد که با اشاره به آن از آن دراین مجال عبور می کنیم وآن تمدن گرایی انسان است که دراین آیه اشاره شده است چون علم یکی از ارکان مهم همه تمدن های بشری است ومنشاء همه علوم وسرآغاز آنها وحی بوده است که درجای خود باید درآن تامل شود.

 سومین معرفت و مسئله مهم دیگر که دراین آیات مورد توجه است ، معرفت به غایت و معاد است «ان الی ربک الرجعی» که انسان باید به آن توجه کند وعلم پیدا کند تا با علم به آن غایت براساس رسیدن به راهی که درآن غایت بتواند ادامه حیات داشته باشد تلاش نماید ؛ واعمال ورفتار خود را طوری سامان بدهد که درآن غایت بتواند به راحتی زیست کند . معرفت مهم دیگر که در این آیات قابل تامل است معرفت عبادت وارتباط با خداوند و آفریدگار است که سنبل و نمونه آن نماز ودعا است ؛ دراین آیات خداوند راه داشتن زندگی متعادل وبیرون نرفتن از خط تعادل ودوری از طغیان را ارتباط مستمر انسان با آفریدگار از طریق نماز می داند ؛ درسایه نماز و دعا تمام فضائل انسانی از جمله تقوا وپارسایی نهفته است و حاصل می شود .

 معرفت دیگر که از این آیات می توان استنباط نمود معرفت به این مسئله هست که ای انسان تو در این کره خاکی مدام با دوربین مدار بسته در منظر پروردگار ومرعی ومحل مشاهده ونظارت او هستی ، به این مسئله نیز توجه داشته باش که هیچ کار ورفتار پنهانی وجود ندارد. تمام اعمال تو هر آن ولحظه مورد ارزیابی است. از اینرو می توان گفت که این سوره که درآغاز مبعث نازل شده است جامع اصول وفروع دین است که باتفسیر وتامل می توان آنهارا از بطن این آیات استحراج نمود.

 اهمیت و جایگاه مکارم و فضیلت‌های اخلاقی و نهادینه کردن در میان انسان‌ها تا چه اندازه است که خداوند متعال، پیغمبر خود را برای این منظور مبعوث فرموده است؟

فرموده زیبای آن حضرت که فرمود «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق » بهترین گواه است که مکارم اخلاق بشری در مکتب وادیان انبیای پیشین تمام نشده بوده است ؛از طرفی جایگاه ویژه دارد دربین همه معارف بشر ،  از اینرو با مبعوث شدن حضرت این مکارم باید کامل می شد ؛ این اندازه مهم است که پیامبر خاتم برای آن مبعوث شد ؛ چنانکه فرمود : «من معلم مبعوث شده ام » معلمی که برای آموزش مکارم اخلاق چه منبعی این مکارم اخلاق را می خواهد تمام وتکمیل نماید ؟؛منبع این مکارم قرآن کریم است.

 از اینروی می توان گفت ، تمام قرآن تجلی مکارم اخلاق واصلاح رفتار انسان می باشد ؛ کامل ترین نسخه برای تکمیل واصلاح اخلاق فردی واجتماعی وخانوادگی واخلاق سیاسی حاکمان واخلاق نظامی و اخلاق اقتصادی و اخلاق معاشرت وتعامل با دیگران  در قرآن نهفته است لذا امیر مومنان قرآن را گنجی پنهان وکنزی بی مانند دانسته که باید آن کشف نمود وبه سخن درآورد واین از هرکسی ساخته نیست و از نگاه و بینش شیعه به اهل ذکر که ائمه معصومین ودر رتبه نازله علمای بالله هستند واگذار شده است. جامعیت قرآن به این است که درباره همه این رفتارها وخلقها  که گفته شد ومولفه هایی که شمرده شد ، قرآن هم آسیبهای جوامع انسانی گفته شده را دارد ، هم  روشهای اصلاح آنها را دربردارد ؛ درقرآن از آداب واخلاق فردی وبهداشتی تا اخلاق جمعی با مولفه های فوق الذکر به زیبایی تبیین شده است ؛ درباره اخلاق اقتصادی نفی وبازداری از ربا خواری اصلی که بسیاری از نابسامانی های اقتصادی در گرو رعایت آن است.

 درباره محو فسادهای جنسی وانحرافات اخلاقی غریزی ازدواج با انواع شقوق آن بهترین روش برای اصلاح این آسیبهاست ؛ در قرآن برای پیشگیری از انواع مفاسد نیز مولفه های اخلاق با شقوق مختلف به زیبایی بیان شده است ؛ برای تربیت  سیاستمدران وحاکمان باذکر داستانهای تاریخی آنهارا به اصلاح ودوری از فساد وعواقب آن با زبان وعظ ورعب وتهدید همراه با تشویق با پاداشهای بزرگ به بهترین روشها موعظه نموده است ؛ در قرآن از جزئیات امور زندگی انسان سخن گفته شده است از انعقاد نطفه انسان واز بدو تولد از مدت شیر خوردن فرزندان وسختی حمل وحرمت مقام مادر وفلسفه آن وحرمت والدین که بنیان خانواده است درقرآن مهم ومورد اهمیت شمرده شده است؛ نکات دقیق وریز علمی وعاطفی که تنها آنهارا خواندیم واز کنار این پیامهای معنوی بزرگ عبور کرده ایم .

 امت اسلامی والگو گیری باید از سیره نبوی

سیره پیامبر (ص) تجسمی از قرآن است ، چنانکه یکی از همسران حضرت گفت رفتارش قرآن بود «کان خلقه القرآن»چنانکه قرآن فرمود «انک لعلی خلق عظیم»[1] ، یعنی زندگی اش قرآن بود [2]؛  بنابر این اصل اول الگو گیری از سیره حضرت شناخت وبازگشت به آموزه های قرآن است ؛ بزرگ امت اسلام این است که هنوز پس از قرنها به درستی درک ننموده اند که قرآن کتابی برای زندگی است که باید تمام امور زندگی را به آن وبراساس آن تنظیم نمود ؛ آسیب بزرگ دیگر این است که قرآن  اغلب درآغاز جلسات اداری وکارهای دیگر تلاوت می کنند ودر خود همان جلسات دستورات آن رعایت نمی شود ؛ آسیب دیگر این است که اغلب مردم آن را در مجالس ترحیم برای شادی روح متوفی با یک قاری معروف اجرا می نمایند ، غافل از اینکه قرآن کتاب زندگی است خداوند آنرا برای تکمیل اخلاق و اصلاح امور زندگان فرستاد .

 لذا امیر مومنان(ع) در نهج البلاغه به کرات فرموده است علیکم بالقرآن   ودرسخن زیبای دیگر که درآخرین لحظه های عمر خود فرمود : «والله و الله فى القرآن لا يَسْبِقكُم باالعملِ بِهِ غَيرُكُم...»مراقب باشید دیگران در عمل به قرآن از شما سبقت نگیرند ؛ این سخن از آینده نگری حضرت واخبار غیبی است که  اکنون کشورهای استعماری و غربی ها ومستشرقین درباره آیات قرآن و پژوهش درباره آن مراکز مطالعاتی مفصل تاسیس نموده اند وجریان استشراق خود حدیث مفصل دارد که دراین مجال قابل گفتگو نیست .  آنها در عمل به دستورات قرآن اصلاح برخی از امور خود از ما پیشی گرفته اند .[3]

نتیجه: شناخت قرآن و اهل بیت پیامبر (ص) و شناخت سیره رسول خدا(ص) واستفاده از رهنمون اهل بیتش ودوری از افتراق آندو مهمترین رکن پیشرفت تمدنی انسانیت ؛ اگر امت اسلام به این مولفه پای بند باشند تمدن اسلام وفرهنگ مترقی آن همه دنیا وبشریت را در این عصر علم و تکنولوژی ،فرا گرفته وزیر چتر سعادت در خواهد آورد.

یکی از نوشیدنی‌های پر طرفدار است که به نظر می‌رسد طیفی از فواید سلامتی را به همراه دارد، اما این‌که دقیقاً چگونه روی بدن تأثیر می‌گذارد ناشناخته باقی مانده است.

یک مطالعه جدید پروتئین‌های خاصی را در بدن شناسایی کرده است که کافئین روی آن‌ها موثر است و به کبد کمک می‌کند کلسترول بد را از جریان خون حذف و از بیماری‌های قلبی‌عروقی محافظت کند.

چندین مطالعه طولانی‌مدت در مقیاس بزرگ نشان داده که قهوه از طرق مختلف برای بدن انسان مفید است. یک مطالعه عادات بیش از نیم میلیون نفر در سراسر اروپا را به مدت ۱۶ سال ردیابی کرد و نشان داد افرادی که بیش‌ترین مصرف قهوه را دارند نسبت به افرادی که از مصرف قهوه خودداری می‌کردند، به میزان قابل توجهی مرگ‌ومیر کم‌تری داشتند. همچنین تحقیقات دیگری قهوه را با کاهش سرطان پروستات، پارکینسون، آلزایمر و بیماری قلبی مرتبط دانسته است.

این تیم دریافت که مصرف منظم کافئین با کاهش پروتئینی به نام «PCSK ۹» در جریان خون مرتبط است. سطوح پایین این پروتئین توانایی کبد را برای تجزیه «کلسترول بد» (LDL)، که می‌تواند شریان‌ها را در بدن مسدود کند و منجر به بیماری‌های قلبی‌عروقی شود، افزایش می‌دهد.

جلوگیری از بیماری قلبی به سادگی نوشیدن قهوه نیست، اما تأثیرات زیادی بر سلامت قلب دارد. مخلوط کردن آن با خامه، شکر یا یک دونات در کنار نوشیدن قهوه امکان دارد هر گونه اثر مثبت بر سلامتی را نیز خنثی کند و این موضوع به‌ویژه اگر دریافت کافئین افراد از نوشابه یا نوشیدنی‌های انرژی‌زا باشد، صدق می‌کند.

کافئین بیش از حد نیز می‌تواند اثرات منفی به همراه داشته باشد. دانشمندان هنوز درباره مضرات مقدار بیش از حد آن تصمیم نگرفته‌اند. همچنین محققان مشتقات جدیدی از کافئین ایجاد کرده اند که سطح PCSK ۹ را در خون کاهش می‌دهد و امیدوارند که آن را به نوع جدیدی از درمان برای کاهش کلسترول تبدیل کنند.

دوشنبه, 09 اسفند 1400 21:21

علت خستگی ناشی از کووید طولانی

میلیون‌ها نفر پس از ابتلا به ویروس کرونا همچنان از علائم طولانی مدت این بیماری رنج می‌برند.

دلایل دقیق کووید شناخته شده نیست اما تحقیقات جدید سرنخ‌هایی ارائه می‌دهد که عوارضی را که این بیماری بر بدن وارد می‌کند و اینکه چرا می‌تواند اینقدر ناتوان کننده باشد، توضیح می‌دهد.

تشخیص کووید طولانی

بیماران مبتلا به نوع شدید کووید۱۹ ممکن است در بیمارستان بستری شوند یا به استفاده از دستگاه‌های کمک تنفسی نیاز پیدا کنند تا علائم آن‌ها برطرف شود. آسیب وارده به بدن بر اثر ابتلا به کووید شدید - ذات الریه، اکسیژن کم، التهاب - معمولاً در آزمایش‌های معمول تشخیصی نشان داده می‌شود.

مشکلات در تشخیص این بیماری باعث شده است که برخی از پزشکان، بیماران مبتلا به کووید طولانی را مرخص کنند یا علائم آن‌ها را به عنوان ابتلا به «بیماری روان تنی» تشخیص دهند. بیماری روان تنی یا سایکوسوماتیک (Psychosomatic) دسته‌ای از بیماری‌ها است که در اثر سرکوب فشار‌های روانی تنش و استرس مزمن در بدن ایجاد می‌شود.

مطالعات تخمین می‌زنند احتمالا ۱۰ تا ۳۰ درصد افرادی که به ویروس کرونا مبتلا می‌شوند ممکن است علائم طولانی‌مدت داشته باشند. به نظر می‌رسد چهار عامل که عبارتند از سطوح بالای RNA ویروسی در اوایل عفونت؛ وجود آنتی بادی‌های خاص؛ فعال شدن مجدد ویروس اپشتین بار (از خانواده ویروس هرپس انسانی) و ابتلا به دیابت نوع ۲، خطر ابتلا به کووید طولانی را افزایش می‌دهند.

سیستم ایمنی بدن

به نظر می‌رسد سیستم ایمنی بدن بیماران مبتلا به کووید طولانی در مقایسه با بیمارانی که بطور کامل بهبود یافته اند، مختل شده است. بسیاری از محققان بر این باورند که بروز اختلال مزمن در سیستم ایمنی بدن پس از آلودگی به عفونت ویروس کرونا ممکن است موجب ایجاد زنجیره‌ای از علائم در بدن شود.

آن‌ها همچنین شواهدی یافته‌اند که نشان می‌دهد کووید۱۹ ممکن است یک واکنش خودایمنی پایدار و مضر ایجاد کند. محققان در این مطالعات سطوح بالایی از اتوآنتی بادی‌ها را در خون بهبودیافتگان کرونا کشف کردند که چند ماه پس از عفونت اولیه به اشتباه به بافت‌های خود بیمار حمله می‌کنند.

احتمال بعدی این است که عفونت اولیه ویروسی احتمالاً با فعال کردن مجدد سایر ویروس‌ها در بدن بیمار که معمولاً غیرفعال هستند، موجب بروز التهاب مزمن می‌شود. یک مطالعه نشان داد فعال شدن مجدد ویروس «اپشتین بار» که بیشتر افراد را در سنین جوانی مبتلا می‌کند، ممکن است به پیش بینی اینکه آیا یک فرد به کووید طولانی مبتلا می‌شود یا خیر کمک کند.

البته محققان توضیح دادند که بیماران مبتلا به کووید طولانی علائم متفاوتی دارند که این تفاوت علائم ناشی از بروز مشکلات ایمنی متفاوت است. دکتر «آکیکو ایوازاکی»، ایمونولوژیست در «دانشگاه ییل»، گفت که شناسایی مشکلاتی که در بیماری هر بیمار نقش اساسی دارند، برای هدایت درمان بسیار حائز اهمیت است.

ایوازاکی گفت: برای مثال، یک بیمار دارای اتوآنتی بادی ممکن است از دارو‌های سرکوب کننده سیستم ایمنی بهره‌مند شود، در حالی که بیمار دارای مخزن ویروسی کووید باید دارو‌های ضد ویروس دریافت کند. بطور کلی بسته به نوع بیماری هر فرد، درمان کاملاً متفاوت خواهد بود.

دستگاه گردش خون

بسیاری از بیماران مبتلا به کووید طولانی، مدت‌ها پس از عفونت اولیه خود در فعالیت‌های بدنی مشکل دارند و درصورت انجام فعالیت‌های ورزشی، دوباره علائم کووید را تجربه می‌کنند. مطالعات اولیه نشان می‌دهد اختلال در عملکرد سیستم گردش خون ممکن است جریان اکسیژن را به عضلات و سایر بافت‌های بدن مختل کند که این موضوع ظرفیت هوازی بدن را محدود کرده و باعث خستگی شدید می‌شود.

یک عامل احتمالی این است که التهاب مزمن ممکن است به رشته‌های عصبی که به کنترل گردش خون کمک می‌کند، آسیب برساند که این وضعیت «نوروپاتی فیبر کوچک» نامیده می‌شود. فیبر‌های آسیب دیده که در بیوپسی‌های پوستی (نمونه گیری‌های پوستی) دیده می‌شود، با «دیساآتونومی» (نقص عملکرد‌های خودکار مانند ضربان قلب، تنفس و هضم) که در بیماران مبتلا به کووید طولانی بسیار شایع است، مرتبط هستند.

محققان آفریقای جنوبی نیز مشکل دیگری در گردش خون بیماران مبتلا به کووید طولانی پیدا کردند که لخته‌های خونی میکروسکوپی نامیده می‌شود. لخته‌های خونی میکروسکوپی، لخته‌های کوچکی هستند که در طول عفونت اولیه کووید ایجاد و معمولاً به طور طبیعی تجزیه می‌شوند، اما ممکن است در بیماران مبتلا به کووید طولانی باقی بمانند. این لخته‌ها می‌توانند مویرگ‌های کوچک که اکسیژن را به بافت‌های سراسر بدن حمل می‌کنند، مسدود کنند.

علت هر چه باشد، سطوح پایین اکسیژن ممکن است به بروز خستگی شدید که از شایع‌ترین علائم کووید طولانی است، کمک کند. محققانی که بیماران مبتلا به «سندرم خستگی مزمن» (که همچنین به عنوان ME/CFS شناخته می‌شود) را که ویژگی‌های مشترک زیادی با کووید طولانی دارد، بررسی می‌کردند به الگوی مشابهی دست یافتند.

مغز

حتی افراد مبتلا به موارد خفیف کووید می‌توانند اختلالات شناختی پایداری از جمله کاهش توجه، حافظه و کلمه‌یابی را تجربه کنند. به گفته «آویندرا ناث»، مدیر بالینی موسسه ملی اختلالات عصبی و سکته، مشکلات طولانی مدت عصبی ناشی از کووید «یک بحران بزرگ سلامت عمومی» است.

محققان طیف گسترده‌ای از اختلالات را در مغز بیماران مبتلا به کووید طولانی مدت پیدا کردند. اگرچه مشخص نیست که هر چند وقت یک‌بار کووید به طور مستقیم به مغز نفوذ می‌کند، اما به نظر می‌رسد حتی عفونت‌های خفیف نیز باعث التهاب مغزی قابل توجهی می‌شوند.

ریه‌ها

تنگی نفس یکی از علائم شایع کووید طولانی است، اما آزمایش‌های رایج ریه از جمله عکس‌برداری با اشعه ایکس از قفسه سینه، سی تی اسکن و تست‌های عملکردی نشان می‌دهد که پس از بهبودی از کرونا ریه‌ها اغلب به حالت عادی برمی‌گردند.

گروهی از محققان انگلیسی با استفاده از اسکن‌های تخصصی MRI، شواهد اولیه‌ای از آسیب ریه را در گروه کوچکی از بیماران مبتلا به کووید طولانی که هرگز در بیمارستان بستری نشده بودند، پیدا کردند. اسکن‌های دقیق از عملکرد ریه آن‌ها نشان داد که اکثر بیماران اکسیژن را با کارایی کمتری نسبت به افراد سالم دریافت می‌کنند، حتی اگر ساختار ریه‌های آن‌ها طبیعی به نظر برسد.

در نشست ستاد ملی مقابله با کرونا از تولید واکسن مخصوص سویه اُمیکرون از سوی مجموعه دارویی برکت خبر داده شد و همزمان با این رویداد،  " سید ابراهیم رئیسی " رئیس جمهوری ایران نیز  بر ضرورت اقناع افکارعمومی برای تزریق دُز سوم  تأکید کرد. 

"رئیسی"،  امروز ( شنبه )  در جلسه ستاد ملی مقابله با کرونا از ارائه گزارشی با موضوع کاهشی شدن روند ابتلا و قربانیان موج ششم همه‌گیری کرونا ابراز خرسندی کرد و گفت: دستگاه‌های متولی، اجرای پروتکل‌های بهداشتی را به‌طور جدی و مؤثر پیگیری کنند.

در جلسه امروز ستاد ملی مقابله با کرونا اعلام شد که محققان مجموعه دارویی برکت،  موفق شده‌اند واکسن جدیدی تولید کنند که مشخصاً می‌تواند در برابر سویه اُمیکرون بازدارندگی موفق و سطح بالایی داشته باشد.

در این جلسه مقرر شد الزامات و محدودیت‌های کرونایی، با لحاظ تعریف جهانی ارائه شده از رنگ‌های مختلف کرونایی، متناسب با شرایط فعلی شیوع کرونا در ایران  بازتعریف شود. 

ولادیمیر پوتین روز دوشنبه در تماس تلفنی به امانوئل مکرون رییس جمهور فرانسه گفت: «بدون شک حل و فصل بحران اوکراین با در نظر داشت منافع قانونی روسیه در عرصه امنیت امکان پذیر است.»

خبرگزاری روسی اسپوتنیک گزارش داد پوتین شرط های روسیه را «به رسمیت شناختن حاکمیت روسیه بر کریمه، غیرنظامی کردن و نازی زدایی دولت اوکراین و تضمین وضعیت بی طرف اوکراین» اعلام کرده است.

امروز مذاکرات برای پایان درگیری با حضور هیأت های روسی و اوکراینی در شهر گومل بلاروس آغاز شد.

یکی از سوالات پیرامون سخنان حضرت علی علیه السلام، چگونگی حفظ و نوشتن سخنان این امام همام است که در این مطلب به انتشار پاسخ آن خواهیم پرداخت:

 

همه می‌پرسند سخنان امام علیه السلام چگونه حفظ و ضبط و جمع آوری شده است؟

همه می‌خواهند بدانند که:

در آن روزگاران آغازین اسلام "۱۴ قرن قبل" که وسایل مجهز و الکترونیک امروزی وجود نداشت و از رادیو و تلویزیون و مطبوعات خبری نبود و وسایل پیشرفته صدابرداری در اختیار نبود، چگونه سخنرانی‌های امام علی علیه السلام را تدوین نمودند؟ ضبط و کنترل کردند و به نسل‌های آینده رساندند؟

 

برای پاسخ دادن به سوالات یاد شده باید به تاریخ مدون ملت‌ها و صدر اسلام و کیفیت حفظ آثار فرهنگی در گذشته و سیستم ارتباطات در دوره‌های گذشته تاریخ، توجه نمود که در آن روزگاران به جای وسایل مدرن و مجهز امروزی، به قدرت حافظه و کتابت نویسندگان زبردست متکی بوده و آثار فرهنگی خود را به گونه‌ی مطلوبی نگهداری می‌کردند.

این واقعیت در رابطه با چگونگی حفظ و ضبط قرآن کریم نیز مطرح می‌باشد. یعنی در دوره‌های قبل از حکومت، فرزندان امام و برخی از اصحاب و گروهی از مردم، به ضبط و نگهداری آثار ارزشمند امام علی علیه السلام همت می‌کردند، اما در دوران ۵ سال حکومت امام، امکانات و لوازم و وسایل فراوانی به صحنه آمد، زیرا:

 

۱. شش هزار از اصحاب امام علیه السلام همواره در همه جا، چون شاگردان یک کلاس هماهنگ، سخنان امام را می‌شنیدند، حفظ می‌کردند، و در سراسر جامعه آن روز رواج می‌دادند. [۱]

 

۲. گروهی از نویسندگان توانا و ''کتاب'' هنرمند، همه جا در پای صحبت امام می‌نشستند و همه ی سخنان امام را می‌نوشتند مانند حارث اعور. [۲]

 

۳. عده‌ای ''حفاظ'' در آن روزگاران "به جای دستگاه‌های فیلم برداری و ضبط صوت امروز" گرد می‌آمدند که هر کجا امام صحبت می‌کند حفظ کنند و به جامعه عرضه نمایند.

 

۴. تمام نامه‌های امام هم در مرکز حکومت بایگانی می‌شد و در دست فرمانداران و کارگزاران حکومت نگهداری می‌شد، حتی نامه هائی را که امام برای دشمنان خودش مانند معاویه و عمروعاص نوشته بود آنها نیز اینگونه آثار ارزنده را از دست ندادند و در حفظ و نگهداری آن کوشیدند.

 

۵. بعضی از شاگردان امام علیه السلام مانند زید بن وهب، برخی از خطبه‌های امام را در زمان آن حضرت نوشته و به صورت کتاب در آوردند و به نام "خطبه‌های امیرالمومنین" به مردم عرضه نمودند، یعنی جمع آوری و تدوین سخنان امام، صدها سال قبل از سید رضی قدس سره توسط شاگردان امام علیه السلام، صورت پذیرفت. [ ۳ ]

 

امام علی علیه السلام صدها سخنرانی "خطبه" و دهها نامه و هزاران کلمات حکیمانه دارد که هزاران افسوس، تنها بخش کوتاهی از آن همه رهنمودها به نسل عصر ما رسیده است، و قسمت اعظم آثار امام علیه السلام در جنگ‌های میان مسلمین، و با توطئه استعمارگران، و کتاب سوزی ایادی استعمار، و آتش تعصب و حسادت برخی فرق ناآگاه، و غارت نسخ خطی مسلمین یا از بین رفته و یا از میان ما رخت بربسته است، و تنها حسرت و اندوه از دست دادن چنین سرمایه‌های عظیمی بر دل‌های پر از اندوه ما نشسته است.

در نهج البلاغه ۲۴۱ خطبه ثبت گردید، در صورتی که سخنرانی‌های امام علی علیه السلام فراوان است.

 

مسعودی مورخ معروف که ۱۰۰ سال پیش از سید رضی زندگی می‌کرد می‌نویسد: مردم بیش از چهارصد و هشتاد و اندی از خطبه‌های امام را حفظ کرده و از آن استفاده می‌کنند. [۴]

 

مشکلات جمع آوری آثار علوی

اولین سوالی که به ذهن هر محققی می‌آید این است که:

با توجه به عظمت و ارزش‌های والای سخنان امام علیه السلام چرا قبل از سیدرضی جامعه‌ی اسلامی به فکر تدوین شایسته ی آثار امام علیه السلام نپرداخت؟ چرا در طول ۴۰۰ سال "از زمان امام علیه السلام تا سید رضی" دانشمند محققی، این ضرورت را درک نکرده و برای استفاده عموم مردم، حرکت سازنده ای را آغاز نکرده است؟

 

و چرا در طول سالیان طولانی ''۴ قرن'' مردم از فیض وجود کتابی مانند نهج البلاغه محروم بوده اند؟ و با مشکلات و دردسرهای زیاد برخی از رهنمودهای امام را فراهم می‌نمودند؟

 

علت اساسی چیست؟

و ریشه‌های این ناتوانی و کمبود را در کجا باید جستجو کرد؟

 

با اندک مطالعه و بررسی تاریخ غم بار و خون آلود "از شهادت امام تا سال ۴۰۰ هجری" پاسخ سوالات فوق تا حدودی روشن است، زیرا شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام در این دوره غم بار و خونین، دچار مشکلات فراوانی بودند و نمی‌توانستند آزادانه آثار امام علی علیه السلام را در جوامع آن روز مطرح نمایند و به تاکتیک‌های گوناگونی روی می‌آوردند مانند:

 

۱- شیعیان کتابهای روایی و آثار علوی را از ترس پنهان می‌کردند.

 

۲- شیعیان در بسیاری از موارد در دل خروارها خاک آثار فرهنگی را دفن می‌کردند.

 

۳- شیعیان جرأت بیان واقعیت‌ها را نداشتند.

 

۴- بسیاری از کسانی که حافظ سخنان امام علیه السلام بودند انکار می‌کردند.

 

۵- برای حفظ جان دانشمندان شیعه به پنهان کاری و مخفی شدن، روی می‌آورند.

 

و انزوای سیاسی شیعیان، هجرتهای غم بار دانشمندان اسلام، و محرومیت‌های جانکاه پیروان امام علی علیه السلام تا قرن چهارم، تداوم یافت و عاشقان و حافظان آثار علوی فرصت تبلیغ و ترویج سخنان امام علیه السلام را نیافتند.

 

امام در قرن چهارم، با پیدایش تحولات سیاسی در کشورهای اسلامی، که شیعیان حکومت و قدرت، را به دست گرفتند توانستند موفقیت‌های چشم گیری را به دست آوردند که یکی از آنها تدوین نهج البلاغه می‌باشد.

 

موفقیت سید رضی قدس سره علل و عوامل گوناگونی دارد که همه ی آن به تحولات سیاسی، فرهنگی قرن چهارم هجری مربوط می‌گردد، زیرا سیدرضی قدس سره در سال ۳۵۹ هجری متولد شد و کار تألیف و تدوین نهج البلاغه در سال ۴۰۰ پایان پذیرفت. برای اینکه زمینه‌های مناسب آن روزگاران را بهتر مورد شناسایی قرار دهیم باید به برخی از تحولات مهم قرن چهارم، توجه نمائیم، مانند:

 

اول- اوضاع اجتماعی سیاسی شیعیان با انقلاب آل بویه در کرمان و با همکاری شیعیان مازندران عوض د و کم کم روی پای خود ایستادند.

 

دوم- دانشمندان شیعه در برخی از امور، رهبری مردم را به دست گرفتند.

 

سوم- حرکتهای وسیع و گسترده ای جهت تأسیس حوزه‌های علمیه آغاز شد.

 

چهارم- از سراسر بلاد اسلامی آن روز دانشمندان فراوانی در حوزه‌های علمیه ی شیعه گرد آمدند و وظیفه‌ی تعلیم و تربیت دانشجویان و طلاب علوم اسلامی را عهده دار شدند.

 

پنجم- قرن چهارم تبدیل به قرن تألیف و ترجمه و تدوین کتب اسلامی شد.

 

ششم- شیعیان در برخی از کشورها، حکومت را به دست گرفتند و برخی دیگر در کادر حکومت و رهبری جامعه حضور فعال و تعیین کننده ای پیدا نمودند.

امام کاظم(ع) و دفاع  از امامت

در دوران ائمه(ع) سیاست تقیه در مواردی سبب شده برخی از شیعیان در تشخیص امام بعدی دچار مشکل شده و نتوانند امام واقعی را بشناسند. در زمان امام موسی بن جعفر(ع) دقیقا همین شرایط حکم فرما بود. در چنین موقعیتی امام موسی بن جعفر(ع) تلاش داشت امام واقعی را به شیعیان خویش معرفی کند.  روایتی که شیخ مفید نقل کرده می تواند نشان دهنده ی انحراف برخی از شیعیان و موضع امام موسی بن جعفر(ع) باشد.  وی می نویسد: محمد بن قولویه(به سند خود) از هشام به سالم روایت کرده که پس از وفات امام صادق(ع) من و محمد بن نعمان(مومن الطاق) در مدینه بودیم، مردم دور عبدالله بن جعفر(فرزند امام صادق(ع) معروف به عبدالله افطح) اجتماع کرده بودند، ما وارد مجلس او شدیم و از او درباره نصاب زکات پرسیدیم، او نتوانست جواب دهد ما حیران و سرگردان از نزد او بیرون آمدیم و در جایی نشسته و گریه کردیم و با خود می گفتیم به سوی چه کسانی باید برویم، مرجئه، قدریه، معتزله یا زیدیه؟ ناگهان شخصی آمد و از ما خواست که به دنبال او راه بیفتیم... من به دنبال او رفتم تا به در خانه امام موسی بن جعفر(ع) رسیدیم من داخل خانه شدم، دیدم موسی بن جعفر(ع) آنجاست بدون این که حرفی بزنم، فرمود: نه به سوی مرجئه، نه به سوی قدریه و نه به سوی معتزله و نه به سوی زیدیه! بلکه به سوی من! عرض کردم: جانم فدای شما برادر شما عبدالله گمان می کند که پس از پدرتان امام است! حضرت فرمود عبدالله می خواهد خدا را بندگی نکند. پرسیدم آیا برای شما امامی هست!؟ فرمود: نه سپس از ایشان سوالاتی پرسیدم... عرض کردم آیا با این پیمانی که شما بر پنهان داشتن جریان از من گرفتید، اجازه می دهید جریان امامت شما را به آنان برسانم و آنها را به سوی شما دعوت کنم؟ حضرت فرمود: هر که را رشید و رازدار یافتی به او برسان و پیمان بگیر که فاش نکند و اگر فاش کند سر بریدن در کار است.

این جریان نشان می دهد در این دوره گروه های منحرف زیادی چون مرجئه، قدریه، معتزله و زیدیه در جامعه بوده اند علاوه بر این برخی از شیعیان معتقد به امامت افرادی چون عبدالله بن جعفر بوده اند و امام موسی بن جعفر(ع) شیعیان را از پیروی از این فرقه های انحرافی باز داشته و به آنها سفارش می کند با رعایت اصل تقیه این واقعیت را به دیگران نیز انتقال دهند.

امام کاظم(ع) ورفع شبهه غلو از مکتب ودین

یکی از جریان های منحرف و خطرناک در دوره ائمه(ع) که آسیب های فراوانی به جریان اصیل شیعی وارد ساخت، جریان فکری غلو است که از همان دوران امام علی(ع) تا پایان دوره امامان(ع) و حتی در دوره های بعد تداوم یافته است. هر یک از امامان شیعه با جدیت به مبارزه با این جریان انحرافی پرداختند و تلاش کردند شیعیان را از افتادن در دام غلو و عقاید غالیانه نجات دهند. در زمان امام موسی بن جعفر(ع) نیز این جریان نمایندگانی داشت که امام با آنان مبارزه کرد.

مهم ترين نماينده فكري جريان انحرافی غلو در دوره امام موسی کاظم(ع)، محمد بن بشير از موالي بني اسد و ساكن كوفه بوده است. وي عقايد غاليانه و بسيار خطرناكي را در ميان پيروانش پراكنده كرده و تلاش كرده با ترفندهايي خاص مانند شعبده بازي آن ها فريب داده و به سوي خويش جذب كند. اعتقاد به الوهيت امام موسي بن جعفر(ع) و نبوت خويش، توقف در امام موسي بن جعفر(ع) و اعتقاد به غيبت و مهدويت آن حضرت و تلاش در معرفي خويش به عنوان جانشين وي و بيان عقايد غلو آميز ديگري چون ثنويت و ازلي بودن باطن انسان، عقايدي است كه به اين غالي نسبت داده شده است.

 امام موسي بن جعفر(ع) در راستاي مبارزه با انديشه هاي غاليانه، از محمد بن بشير برائت جست، در موارد متعددي او را لعن كرد، وي را در ادعاهايش دروغ گو خواند و براي راحت شدن از شرّ او دعا كرد. محمد بن عمر كشي از بطائني روايت كرده كه از امام موسي بن جعفر(ع) شنيدم كه مي فرمود: خداوند محمد بن بشير را لعنت كند و حرارت آهن را به او بچشاند. او بر من دروغ مي بندد. خدا از او بري باد. من از او به سوي خدا بيزاري مي جويم. بار خدايا من از آن چه ابن بشير درباره ام ادعا مي كند، بيزارم. بارخدايا مرا از او راحت كن.

در ادامه اين حديث، امام موسي بن جعفر(ع)، علي بن حمزه بطائني راوي حديث را آگاه مي كند كه احدي جرات نمي كند«عمدا» بر ما دروغ ببندد. مگر اين كه خداوند حرارت آهن را به او مي چشاند. سپس حضرت به دروغ بستن بنان برعلي بن حسين(ع)، مغيره بن سعيد بر امام باقر(ع) اشاره مي كند و مي فرمايد: خداوند آنها را به سزاي گفته هايشان رسانده است و حرارت آهن را به ايشان چشانده است. اينك محمد بن بشير- كه خدايش لعنت كند- برمن دروغ مي بندد. من به سوي خدا از او بيزاري مي جويم. خدايا مرا از دست او راحت كن. خدايا از تو مي خواهم كه مرا از اين رجس نجس محمد بن بشير كه شيطان با پدرش در نطفه اش شريك بوده، خلاص كني.

در این روایت امام موسی بن جعفر(ع) چندین بار محمد بن بشیر را دروغ گو خوانده که بر اهل بیت(ع) دروغ بسته(الوهیت و مهدویت آن حضرت را تبلیغ کرده) همچنین چندین بار از وی و عقاید غالیانه اش برائت جسته و او را چند بار لعن کرده و در نهایت مژده هلاکت او را به یکی از شیعیان داده است. چنین برخورد شدیدی با غالیان تقریبا کم سابقه است و می تواند نشانگر میزان انحراف محمد بن بشیر و میزان تاثیرات مخرب وی در میان جامعه باشد به گونه ای که امام موسی بن جعفر(ع) تلاش دارد با شیوه ای سخت گیرانه از تاثیرات مخرب این غالی جلوگیری کند و شیعیان را از گرفتار شدن در دام عقاید غالیانه وی نجات دهد.

 خطر اين غالي منحرف به حدي بود كه حضرت خون او را نيز حلال شمرد و به يكي از اصحابش دستور داد تا در صورت امكان او را به قتل برساند. هر چند محمد بن بشير در زمان امامت آن حضرت به قتل نرسيد اما دعاي امام موسي بن جعفر(ع) در حق او سبب شد وي به بدترين وضعي در زمان امامت امام رضا(ع) به قتل برسد.

امام کاظم(ع) ودفع شبهه واقفیه

به جز محمد بن بشير- كه اشاره شد در امامت امام موسي بن جعفر(ع) توقف كرد و امامت امام رضا(ع) را نپذيرفت- زياد بن مروان قندي و افراد بسيار ديگري نيز امامت آن حضرت را انكار كرده اند. دست آويز توقف كنندگان در امامت امام موسي بن جعفر(ع)، برخي از روايات جعلي يا رواياتي بوده كه در آنها يكي از ائمه(ع) به عنوان «قائم» معرفي شده اند. به عنوان نمونه واقفيه روايتي را به امام صادق(ع) نسبت مي دادند كه حضرت فرموده است: «نام قائم نام صاحب تورات، يعني موسي(ع) است.» و در روايتي ديگر به حضرت نسبت مي دادند كه فرموده است: « روزها را از يك شنبه تا شنبه بشمر! هفت روز است، شنبه ي شنبه ها، خورشيد روزگار و نور ماه ها، كسي كه اهل لهو و لعب نيست همو هفتمين امام و قائم شماست.»

طرح اين اندیشه های انحرافی در زمان امامت امام موسي بن جعفر(ع) سبب ترديد در ميان شيعيان شده است و امام موسي كاظم(ع) به منظور رفع اين ترديد و مبارزه با  اين اندیشه انحرافي و در پاسخ كساني به كه از آن حضرت پرسيدند: آيا شما«قائم» هستيد؟ فرمودند:« تمام ائمه(ع) در زمان خود قائم به امر امامت هستند تا اين كه اين امانت را به بعدي بسپارند جانشين و قائم به امر امامت بعد از من فرزندم علي(ع) است.»

امام موسي بن جعفر(ع) در اين روايت علاوه بر رفع شبهه در خصوص معناي قائم، به امام پس از خويش نيز اشاره كرده و در حقيقت انديشه توقف بر خويش را باطل اعلام كرده است.

همچنین امام موسي بن جعفر(ع) در راستاي مبارزه با این انديشه منحرف(اندیشه واقفیه)، چندين بار به زياد بن مروان قندي در خصوص نپذيرفتن امامت فرزندش، امام رضا(ع)، هشدار داده است. در منابع مختلف، روايتي به نقل از زياد قندي و ابن مسكان ذكر شده كه اين دو نزد امام موسي بن جعفر(ع) نشسته بودند، حضرت به ايشان فرمود: الان بهترين فرد اهل زمين بر شما وارد مي شود. در اين هنگام امام رضا(ع)- در حالي كه خردسال بود- وارد شد. آن دو گفتند: بهترين فرد روي زمين(همين است؟!). موسي بن جعفر(ع) به فرزندش امام رضا(ع) فرمود: پسرم مي داني اين دو، چه مي گويند؟ امام رضا(ع) عرض كرد: بله پدر جان! اين دو در امامت من شك دارند.[1] در ادامه اين روايت كه از كسان ديگري نقل شده،  حضرت كاظم(ع) به  آن دو در خصوص انكار امامت فرزندش هشدار داده است. حضرت به آنان فرمود: اگر حق او را انكار كنيد يا خيانت ورزيد، لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر شما باد. اي زياد تو و اصحابت فرزندم را انكار نكنيد.

به نظر مي رسد هر چند ابن مسكان ابتدا در امامت امام رضا(ع) شك كرده است ؛ اما با هشداري كه حضرت به او و زياد بن مروان قندي داده و با روشن گري امام، وي از اين اعتقاد انحرافی خويش برگشته است. دليلي كه اين احتمال را تقويت مي كند اين است كه امام موسي بن جعفر(ع) در پايان حديث تنها به زياد بن مروان فرمود: اي زياد تو و اصحابت فرزندم را انكار نكنيد.

 در روايت  ديگري امام موسي بن جعفر(ع) در حالي كه فرزندش امام رضا(ع) نزد ايشان بود، به زياد بن مروان قندي فرمود: اي زياد اين پسرم فلان است كه نامه اش نامه من، سخنش سخن من و فرستاده اش فرستاده من است. و هر چه بگويد سخن حق همان است.

این روایات نشان می دهد امام موسی بن جعفر(ع) در موارد متعددی با اندیشه انحرافی توقف در امامت خویش مبارزه کرده و تلاش کرده شیعیان را در این زمینه آگاه سازد.

امام کاظم (ع) ورفع شبهات توحید

اگر اهل بیت (ع) وتلاشهای فرهنگی آنان  نبود،  منحرفین بساط توحید را از روی زمین جمع نموده وخود را محور ومبداء همه امور معرفی می نمودند ؛ در همه دوران تاریخ اسلام مرکز ثقل تلاش اهل بیت(ع) دفاع از توحید ونبوت ورسالت بوده است ؛ تفسیرهای منحرف از توحید از جمله اشتباهات فرق ومذاهب وادیان دیگر است که منشاء انحرافات دیگر می شود ؛ تفسیر نادرست از توحید توسط یهود ومسیحیان سبب انحراف توحید وعدم ایمان درست پیروان آنان شده است ؛ از اینروی یهودیان با تفسیر ناروا از نبوت وتوحید به عیسی ایمان نیاوردند ومسیحیان نیز از جهت همین آسیب گرفتار تثلیث شده اند ؛ لذا ائمه اهل بیت مهمترین نقشی که درتاریخ اسلام داشته اند با مواضع علمی درست وشیوه حق اجازه ندادند خدا پرستی از مسیر درست منحرف شود ؛ انحراف توحید وباورهای توحیدی اساس همه انحرافات است ؛ امام کاظم علیه السلام در دوره خود از توحید ونبوت دفاع کرد وتفسیرهای ناروا  از توحید را باطل نمود ؛ از جمله این تفسیرها تجسیم وتشبیه بود.

از دیگر باورهای انحرافی دوره امام موسی بن جعفر(ع)، که به نحو بسیار گسترده ای در این دوره نمود داشته، عقیده «تشبیه و تجسیم» است. تشبيه، مانند كردن خداوند به صفات مخلوقات و موجودات محسوسی همانند انسان می باشد. قائلان به تشبيه عمدتا خدا را به انسان تشبيه كرده و براي او اعضاء و جوارح و مكان تصور كرده اند و صفات مخلوقات را براي خدا ذكر مي كردند.

هر چند اتهام تشبيه به برخي از بزرگان اصحاب ائمه(ع) همانند هشام بن سالم و هشام بن حكم قابل پذيرش نيست و از سوي علماي شيعه و محققان انكار شده است، اما وجود عقیده انحرافی تشبيه  و تجسیم در اين دوره به نحو چشم گیری در جامعه جریان داشته است و در موارد متعددی سبب عکس العمل امام موسی بن جعفر(ع) شده است.

به نظر مي رسد در اين دوره اهل حديث و برخي از شيعيان معتقد به تشبيه بوده اند و يا شبهات و مشكلاتي در باب توحيد داشتند. احتمالا وجود احاديثي چون حديث «نزول خداوند به آسمان دنيا» كه ابوهريره از رسول خدا(ص) نقل كرده و حديثي كه از ابن عباس نقل شده كه پيامبر(ص) فرمود: خدا را به صورت جواني امرد و ... ديده است، سبب رواج و پراكندگي اين عقيده در ميان مردم بوده است. وجود اين احاديث در ميان مردم سبب شده شيعيان به صورت مكرر از ائمه(ع) درباره اين احاديث سوال كنند.

ابراهیم بن محمد همدانی(از شیعیان) می گوید: نامه ای به امام موسی بن جعفر(ع) نوشتم که پیروان شما که نزد ما هستند، در توحید اختلاف دارند برخی می گویند او جسم است و برخی دیگر می گویند او شکل و صورت است. امام در پاسخ وی، به خط خود نوشت:« خداوند منزه از این صفات است. او حد و اندازه ندارد و قابل وصف با این صفات نیست. او شنوا و داناست.»

علاوه بر این به نظر مي رسد مشبهه با تمسك به ظواهر آياتي چون «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى»و آيه «وَ جاءَ رَبُّك»[2] و آيه «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى» چنين عقيده اي را ابراز كرده اند.

 در حقیقت همان گونه که یکی از محققان اشاره دارد:«دلایل واهی طرف داران این عقیده بیشتر نشات گرفته از ظاهر گرایی بوده است.» در منابع آمده است فردي به نام عبدالغفار سمي  كه در حضور امام موسي بن جعفر(ع) از آيه «ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى» سوال كرد، خود معتقد به حركت خداوند از مكاني به مكان ديگر بوده است. او مي گفت من خدا را آن گونه وصف مي كنم كه خودش وصف كرده، چون فرموده:« دَنا فَتَدَلَّى»

امام موسی بن جعفر(ع) در پاسخ به عبدالغفار سمي  فرمود: «دنى فتدلّى» به معنى آن است که چون محمّد(ص) به آن مقام آرام گرفت، به خداوند نزديك(قرب معنوی) گرديد. زيرا كه ذات خداوند از هيچ موضع و مقامی زايل نيست و در همه جا حاضر است ... امام موسی بن جعفر(ع) سپس به عبدالغفار سمي فرمود:« إِنَّ هَذِهِ لُغَةٌ فِي قُرَيْشٍ إِذَا أَرَادَ رَجُلٌ مِنْهُمْ أَنْ يَقُولَ قَدْ سَمِعْتُ يَقُولُ قَدْ تَدَلَّيْتُ وَ إِنَّمَا التَّدَلِّي الْفَهْم» اين نوع سخن گفتن در لغت قريش استفاده می شود كه هر گاه شخصى بخواهد بيان كند كه من فلان سخن را شنیدم می گويد كه: من به فلان سخن نزديك شدم(فلان سخن را فهمیدم به تعبیر امروزی، «گرفتم») تدلّى به معنى فهم است.

در این روایت امام موسی بن جعفر(ع) ضمن انکار نزدیکی مادی و قرب فیزیکی رسول خدا(ص) در شب معراج به خداوند و بیان این نکته که این نزدیکی در حقیقت قرب معنوی بوده است، جسمیت را از خداوند انکار کرده و «تدلی» در این آیه را به معنای دریافت و فهم سخن خداوند تفسیر کرده است.

در روایت دیگری که شیخ صدوق از یونس بن عبدالرحمن نقل کرده وقتی وی از آن حضرت سوال می کند: چرا خداوند پیامبر اکرم(ص) را برای معراج به آسمان ها برد در حالی که خداوند دارای مکان خاصی نیست؟ حضرت ضمن تایید این سخن که خداوند دارای مکان خاصی نیست علت این کار را تشرف ملائکه و ساکنین آسمانها خدمت آن حضرت و نشان دادن آیات عظمت خویش در آسمان ها به پیامبر معرفی کرد و در ادامه به نادرستی تصورات مشبهه در این باره تاکید کرد.  این روایت نشان می  دهد در این زمان عده ای تصور می کردند علت عروج رسول خدا(ص) به آسمان ها، وجود جسم خداوند در آسمان بوده است! و امام موسی بن جعفر(ع) این عقیده انحرافی را نادرست شمرده است.

همچنین وقتی امام موسی بن جعفر(ع) متوجه شد که عده ای معتقد به نزول خداوند به آسمان دنیا هستند، به منظور مقابله با این عقیده انحرافی فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَا يَنْزِلُ‏ وَ لَا يَحْتَاجُ‏ إِلَى أَنْ يَنْزِلَ إِنَّمَا مَنْظَرُهُ فِي الْقُرْبِ وَ الْبُعْدِ سَوَاءٌ...» خداوند فرود نمی اید و نیازی ندارد که فرود آید دور و نزدیک برای خداوند یکسان است.

 علاوه بر مواردی که ذکر شد، امام موسی بن جعفر(ع) به منظور مقابله با عقیده انحرافی تشبیه و تجسیم، در روایتی از سخن کسانی که گمان کنند که خداوند جسم است، برائت جسته است. در روایتی دیگر آن حضرت با این استدلال که  جسم و صورت محدود و متناهی هستند در نتیجه احتمال زیاده و نقصان در آنها هست و وقتی احتمال زیاده و نقصان در آنها باشد مخلوق خواهند بود، قول به تجسیم خداوند را رد کرد و از معتقدین به جسمیت خداوند برائت جست.

در این روایت امام موسی بن جعفر(ع) در قالب یک استدلال منطقی، محدود بودن جسم را دلیل مخلوق بودن آن دانسته است و در واقع این گونه استدلال می کند که اگر خداوند جسم باشد، طبیعتا باید مخلوق باشد(چون هر جسمی مخلوق است) و چون خداوند مخلوق نیست، پس جسم نیست.

برائت امام موسی بن جعفر(ع) هم در این دو روایت اخیر نشان دهنده میزان مخالفت آن حضرت با این عقیده انحرافی است چرا که برائت(بیزاری) از کسی یا چیزی معنای بسیار تندی را در بر دارد. امام علی(ع) به شیعیانش فرمود: در صورتی که شما را مجبور کردند به من دشنام دهید، این کار را بکنید که باعث افزوده شدن مقامات معنوی من و نجات شما می شود، اما هرگز از من «بیزاری» نجویید زيرا من بر فطرت پاك توحيد تولّد يافته‏ام و در «ايمان و اسلام» و «هجرت» بر ديگران پيشى گرفته‏ام» یکی از مفسران نهج البلاغه در این باره می نویسد:« سب و دشنام يك انسان، مى‏تواند اشاره به بدى او باشد، ولى مفهوم آن كفر و شرك و بى‏ايمانى نيست، اما بيزارى جستن(هر چند با زبان باشد) مفهومش بيزارى از دين و آئين اوست.»  با توجه به مقدمه مذکور به نظر می رسد بیزاری از افراد در حقیقت بار معنایی بسیار تندی را به همراه دارد که به نوعی اشاره به خروج این افراد از جرگه مومنان و مسلمانان است.

بر اساس روایتی دیگر وقتی محمد بن حکیم قول به تجسیم را از سوی برخی از شیعیان، برای امام موسی بن جعفر(ع) نقل کرد، حضرت ضمن تاکید بر عدم شباهت چیزی به خداوند، بدترین فحش و ناسزا را در مورد خداوند، قول به جسمیت و صورت داشتن و اعضا و جوارح داشتن دانست. در این روایت امام موسی بن جعفر(ع) قول به جسمیت خداوند و مشابهت خداوندی که هیچ چیز همانند او نیست، به سایر مخلوقات را، به نوعی بی احترامی به خداوند و کوچک انگاری ذات باری تعالی دانسته است.

وقتی حمزة بن محمد از امام موسی بن جعفر(ع) در خصوص جسم و صورت داشتن خداوند پرسید، حضرت در جواب او با استناد به آیه قرآن«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ» بر نداشتن جسم و صورت برای خداوند تاکید کرد.

نکته قابل توجه در این روایت این است که امام موسی بن جعفر(ع) به منظور رد این عقیده انحرافی، به قرآن استدلال کرده است. قرآن به عنوان کتابی که همه گروه ها خود را در برابر آن خلع سلاح می دیدند و بر درستی آن اعتراف داشتند، می توانست معیار بسیار خوبی در رد باورهای انحرافی ای چون تشبیه و تجسیم، و ... باشد. امام موسی بن جعفر(ع) با استفاده این روش، و با استفاده از آیاتی که صراحتا باورهای انحرافی را نادرست شمرده اند، به مقابله با اهل تشبیه و تجسیم پرداخته اند.

این روایات و روایات دیگری که مجالی برای طرح آنها در این نوشتار نیست، حاکی از این است که در این زمان گزارش هایی زیادی از عقیده جسمیت خداوند به آن حضرت می رسیده و امام(ع) تلاش کرده با تفسیر صحیح آیات قرآن(که ظاهرا به جسمیت خداوند اشاره دارند) و با استدلال های نقلی و عقلی، نادرستی چنین باورهای انحرافی را گوشزد کند. آن حضرت به منظور تاکید جدی بر نادرستی چنین باورهای انحرافی در مواردی از این عقیده و احیانا از باورمندان به آن برائت جسته است.

موضع امام کاظم ورفع شبهه از قرآن

هر چند اندیشه خلق یا قدم قرآن  عمدتا در دوره امام جواد(ع) و امام هادی(ع) مطرح شده به گونه ای که این زمان به جهت سخت گیری هایی که معتزله و در راس آنان مامون و معتصم و واثق داشته اند در تاریخ به «عصر محنت» نام گذاری شده، اما آغاز چنین اندیشه ای به فردی به نام لبید بن اعصم یهودی که در زمان رسول خدا(ص) بوده(که قائل به خلق تورات بوده) نسبت داده شده و بیان شده که این اندیشه از این فرد به دیگران منتقل شده است.

امامان شیعه(ع) با مطرح شدن این اندیشه در جامعه، بعضا ضمن اشاره به واقعیت امر، شیعیان را از ورود به چنین بحث های فتنه انگیزی منع کرده و قرآن را صرفا کلام خدا معرفی کرده اند. سلیمان بن جعفر یکی از یاران امام موسی بن جعفر(ع) می گوید: به اباالحسن موسی بن جعفر(ع) عرض کردم: نظر شما درباره قرآن که درباره آن اختلاف شده است، عده ای می گویند مخلوق است و عده ای آن را غیر مخلوق می دانند، چیست؟ حضرت فرمود: «... أَمَا إِنِّي لَا أَقُولُ فِي ذَلِكَ مَا يَقُولُونَ وَ لَكِنِّي أَقُولُ إِنَّهُ كَلَامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»  من آنچه آنان در این باره می گویند را نمی گویم من می گویم قرآن کلام خداست. این جواب امام موسی بن جعفر(ع) در واقع هشداری است به شیعیان که در چنین مباحث بیهوده ای وارد نشده و قرآن کریم را صرفا کلام الهی بدانند.

امام کاظم (ع) ودفع شبهات جبریون ومعتزله

محققان اشاره دارند شخصی به نام جهم بن صفوان(م 128) اولین کسی است که اندیشه جبر را مطرح کرده است. به او و پیروانش جهمیه خالصه یا جبریه خالصه اطلاق شده است. در منابع فرقه شناختی آمده است: جهم بن صفوان که عقیده جبر را اختیار کرده بود، پیروان بسیاری یافت او و پیروانش می گفتند: انسان مجبور است و هیچ اختیاری از خود ندارد. جز کاری را که انجام می دهد نمی تواند کار دیگری انجام دهد. خداوند یک رشته کارها را بر مردمان مقدر کرده که باید ناچارا انجام دهند و خداوند کارها و گفتارها و پندارها را در انسان خلق کرده است و ما مجازا آنها را به انسان نسبت می دهیم. همچنان که می گوییم:«اثمرت الشجره، جری الماء، طلعت الشمس» درخت میوه داد، آب جاری شد و خورشید طلوع کرد، ما هم همه کارها را به انسان نسبت می دهیم اما حقیقتا همگی را خدا آفریده است.

 از همین زمان امامان معصوم(ع) در برابر این اندیشه انحرافی موضع گرفتند. امام صادق(ع) حدیث مشهور«لَا جَبْرَ وَ لَا تَفْوِيضَ، بَلْ أَمْرٌ بَيْنَ‏ أَمْرَيْنِ». را در رد دیدگاه جبرگرایان و مفوضه بیان کرده است.

امام موسی بن جعفر(ع) نیز به منظور مقابله با این اندیشه انحرافی فرمودند: «خداوند انسان ها را آفرید و از افعال آینده آنها آگاهی داشت. آنها را امر و نهی کرد، هرجا به آنها امر کرد، راه انجام آن را برای آنها باز گذاشت و هر جا نهی کرد، راه ترک را برای آنها باز گذاشت، انجام امر خدا و اطاعت آنها از نهی خدا به اذن خداست. خداوند هیچ یک از مخلوقاتش را مجبور به نافرمانی نکرده است؛ بلکه آنها را با وسایلی امتحان کرده است؛ چنان که فرموده:«لِيَبْلُوَكُمْ‏ أَيُّكُمْ‏ أَحْسَنُ عَمَلًا» تا بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارتر است.» در این حدیث امام موسی بن جعفر(ع) صراحتا عقیده جبر را رد کرده و بر اختیار انسان در انجام اوامر و نواهی الهی تاکید کرده است.

شهادت امام (ع)

در بيست و پنجم رجب سال 183 ق عالم خاک در سوگ اختري تابناک و ستاره‏اي فروزان نشست. امام موسي کاظم عليه‏السلام نهمين چراغ روشن هدايت و پرچم سرافراز رستگاري، پس از 55 سال نورفشاني به عرش عروج کرد و ديدگان حسرت‏بار ياران خود را در سوگي‏عظيم فرو نشانيد. امّا پرتوهاي هدايت و رهنمايي او هم‏چنان تا پايان جهان، خواهد درخشيد و راهنماي ره‏جويان راه رستگاري خواهد بود.

نتیجه

 دوره امامت امام موسی بن جعفر(ع) به جهت شرایط خاصی که بر این دوره حاکم بوده، شاهد بروز انحرافاتی در جامعه اسلامی و بعضا در میان شیعیان هستیم. در این دوره علاوه بر شیعیانی که بعضا از خط امامت شیعی منحرف می شدند، شاهد حضور نحله های انحرافی ای چون مرجئه، معتزله، قدریه، غالیان، واقفیه، معتقدان به تشبیه و تجسیم معتقدان به جبر و باورمندان به خلق و باورمندان به قدم قرآن هستیم.  امام موسی بن جعفر(ع) به عنوان هفتمین امام شیعیان، با برخی از انحرافات همانند غالیان، مشبهه، جبریون و ... به صورت مستقیم مقابله کرده و نادرستی باورهای آنان را در موارد متعددی گوشزد کرده است. و نسبت به برخی دیگر از فرقه های انحرافی به صورت غیر مستقیم، به انحراف اندیشه های آنان اشاره کرده است. به عنوان نمونه آن حضرت در جهت اثبات امامت خویش گرایش به سوی معتزله، مرجئه و قدریه را نادرست شمرده است.

منابع مورد استفاده

  1. ۱. الارشاد شیخ مفید، ج2
  2. ۲. المناقب ،ابن شهرآشوب
  3. ۳. بحار الانوار،علامه مجلسی ، ج48
  4. ۴. الائمه الاثنی عشر ،عادل ادیب
  5. ۵. سیره معصومان ،سید محسن امین .

آستان مقدس کاظمین(ع) امروز یکشنبه اعلام کرد که شمار زائران سالروز شهادت امام کاظم(ع) بیش از 10 میلیون تن بوده است.

 خبرگزاری رسمی عراق (واع) به نقل از آستان مقدس کاظمین(ع)  گزارش داد که مراسم زیارت سالروز شهادت امام کاظم(ع) با موفقیت پایان یافته است.

در بیانیه‌ای که استان مقدس کاظمین منتشر کرده، از همه دستگاه‌های امنیتی و الحشد الشعبی و ادارات خدمات و بهداشتی برای همکاری‌شان جهت موفقیت این مراسم قدردانی شده است.

از سوی دیگر، عراقی‌ها امروز به صورت نمادین پیکر امام هفتم شیعیان را تشییع کردند که تصاویر منتشر شده نشان می‌دهد هزاران نفر در این مراسم شرکت کرده‌‌اند.

کشور عراق , کاظمین , کشور عراق , کاظمین ,

کشور عراق , کاظمین ,

 عملیات ویژه نیروهای الحشد الشعبی برای تأمین امنیت مراسم

از دیروز شنبه برای تأمین امنیت این مراسم نیروهای الحشد الشعبی عراق عملیاتی را آغاز کرده بودند.

اداره اطلاع رسانی سازمان الحشد الشعبی عراق اعلام کرده بود که هزار نیروی این سازمان در عملیات تأمین امنیت راه‌های منتهی به کاظمین به ویژه جاده دیالی به بغداد مشارکت دارند.

فرمانده نیروهای الحشد الشعبی در بغداد نیز اعلام کرد که این عملیات با موفقیت به پایان رسیده است.

کشور عراق , کاظمین , کشور عراق , کاظمین ,

 

بیست و پنجم رجب، سالروز شهادت امام موسی کاظم علیه السلام است که به این مناسبت، نگاهی بر فعالیت‌های سیاسی امام کاظم (علیه السلام) خواهیم داشت:

 

دورانی که امام کاظم علیه السلام در آن زندگی می‌کرد، مصادف با نخستین مرحله استبداد و ستمگری حکام عباسی بود. آنها تا چندی پس از آن که زمام حکومت را به نام علویان در دست گرفتند، با مردم و به خصوص با علویان برخورد نسبتاً ملایمی داشتند؛ اما به محض این که در حکومت استقرار یافته و پایه‌های سلطه خود را مستحکم کردند و از طرف دیگر با بروز قیام‌های پراکنده‌ای که به طرفداری از علویان پدید آمد و آنها را سخت نگران کرد، بنا را بر ستمگری گذاشته و مخالفان خود را زیر شدیدترین فشارها قرار دادند.

آنها حتی نزدیکترین دوستان خود همچون عبدالله بن علی را به خاطر تلاش‌های پنهانیش، برای به دست آوردن جانشینی سفاح کشتند. به همین ترتیب ابو سلمه و ابو مسلم خراسانی را نیز از بین بردند.
منصور شمار فراوانی از علویان را به شهادت رساند؛ شمار بیشتری از آنان هم در زندان‌های او در گذشتند. [۱]
این اعمال فشار از زمان امام صادق علیه السلام آغاز شد و تا زمان امام رضا علیه السلام که دوره خلافت مأمون بود با شدت هر چه تمامتر ادامه یافت؛ مردم در زمان مأمون اندکی احساس امنیت سیاسی کردند، ولی دیری نپایید که دستگاه خلافت بد رفتاری و اعمال فشار بر مردم را دوباره از سر گرفت.
فشار سیاسی عباسیان در دوره‌ای آغاز شد که پیش از آن امام باقر و امام صادق علیهما السّلام با تربیت شاگردان فراوان، بنیه علمی و حدیثی شیعه را تقویت کرده بودند و جنبشی عظیم در میان شیعه پدید آورده بودند. امام کاظم علیه السلام پس از این دوره در مرکز این فشارها قرار گرفت. در عین حال رسالت ایشان آن بود تا در این حرکت علمی، توازن و تعادل فکری را میان شیعیان برقرار کنند. طبعاً عباسیان نمی‌توانستند تشکلی به نام شیعه را با رهبری امام بپذیرند. این مهمترین عاملی بود که آنها را وادار کرد تا امام را تحت فشار بگذارند.
امام کاظم علیه السلام پس از شهادت پدرش در سال ۱۴۸ امامت را عهده دار شد. منصور عباسی در سال ۱۵۸ در مکه مرد. جانشین وی تا سال ۱۶۹ فرزندش مهدی عباسی بود. پس از آن یک سال هادی عباسی خلافت کرد و آنگاه هارون به خلافت رسید. امام در سال ۱۸۳ به شهادت رسید و در تمام این سال‌ها رهبری شیعیان امامی را عهده دار بود. همانگونه که گفتیم عصر امام کاظم علیه السلام دوران بسیار سختی برای شیعیان بود و در این دوران حرکتهای اعتراض‌آمیز متعددی از ناحیه شیعیان و علویان نسبت به خلفای عباسی صورت گرفت که از مهمترین آنها قیام حسین بن علی، شهید فَخّ در زمان حکومت هادی عباسی و نیز جنبش یحیی و ادریس فرزندان عبدالله بود که در زمان هارون رخ داد. در واقع مهمترین رقیب عباسیان، علویان بودند و طبیعی بود که حکومت آنان را سخت تحت نظارت آنها بگیرد.
کتب تاریخ و حدیث، برخوردهای متعدد خلفای عباسی با موسی بن جعفر علیه السلام را نقل کرده‌اند که عمده‌ترین آنها برخوردهای هارون است. در عین حال باید توجه داشت که امامان شیعه همگی بر لزوم رعایت تقیه پا فشاری کرده و می‌کوشیدند تا تشکل شیعه و رهبری آنها را به طور پنهانی اداره نمایند. طبعاً این وضعیت سبب می‌شد تا تاریخ نتواند از حرکات سیاسی آنها ارزشیابی دقیقی به عمل آورد. با این حال، شاهد این تلاش‌های زیاد، همان استوار ماندن شیعه است که نمی‌توانست بدون چنین تلاش‌هایی پا برجا بماند. رهبری این حرکت و ظرافتی که در هدایت آن بکار برده شد، عامل مهم استواری شیعه در تاریخ است.


اینک مروری بر برخورد خلفا به ویژه هارون با امام کاظم علیه السلام خواهیم داشت که در این برخوردها، موقعیت امام و نیز شیوه سیاسی آن حضرت به دست می‌آید. ابن شهر آشوب خبری در برخورد منصور با امام کاظم علیه السلام آورده می‌نویسد: منصور از امام خواست تا در عید نوروز، به جای او در مجلسی نشسته و هدایایی را که می‌آورند از طرف او بگیرد. امام در پاسخ فرمود:
انی قد فتشت الاخبار عن جدی رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فلم اجد لهذا العید خبرا؛ انه سنة للفرس محاها الاسلام و معاذ الله أن نحیی ما محاه الاسلام. [۲]
من اخباری را که از جدم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم وارده شده بررسی کردم و خبری درباره این عید پیدا نکردم. این عید از سنن ایرانیان است که اسلام بر آن خط بطلان کشیده است. به خدا پناه می‌برم از این که چیزی را که اسلام آن را از میان برده دوباره آن را زنده کنم.
منصور در پاسخ گفت: این کار را «سیاسة للجند» انجام می‌دهد، چرا که بسیاری از لشکریان و حتی دهاقین معروف آن نواحی ایرانی بودند و طبیعی بود که به مناسبت این عید، هدایای زیادی به منصور اهدا می‌کردند. به این ترتیب وجوه زیادی به خزینه او که به بخل نیز شهرت داشت افزوده می‌شد. وی امام را مجبور کرد تا آن روز از طرف منصور در آن مجلس نشسته و هدایای لشکریان را بگیرد. با این حال برخورد امام با این حرکت منصور قابل توجه است.


بعد از آن، در دوران ده ساله حکومت مهدی عباسی که امام مشغول تدریس و نقل حدیث و تربیت شاگرد و ایجاد ارتباط میان خود و رهبران شیعه در نواحی مختلف بود، تاریخ برخوردهایی را ثبت کرده که قابل توجه است. از جمله مهمترین آنها که مورخانی مانند ابن اثیر، خطیب بغدادی، و ابن خَلَّکان و نیز روات شیعه نقل کرده‌اند، بازداشت و زندانی کردن و سپس آزاد شدن امام در بغداد است. مهدی عباسی که احتمالاً بخشش‌های امام او را به وحشت انداخته بود و احتمال می‌داد که حضرت وجوهی جمع آوری کرده و آن را برای سازمان دادن و تقویت شیعیان مصرف می‌کند، دستور بازداشت حضرت را به فرماندار خود در مدینه صادر نمود. او نیز امام را دستگیر و روانه بغداد کرد. مهدی او را به زندان انداخت. شب هنگام علی بن ابی طالب علیه السلام را در خواب دید که به او می‌فرمود:
فهل عسیتم ان تولیتم ان تفسدوا فی الارض و تقطعوا ارحامکم؟ [۳]
آیا اگر به حکومت رسیدید می‌خواهید در زمین فساد کنید و پیوند خویشاوندیتان را ببرید؟ مهدی در همان لحظه از خواب بیدار شد؛ حاجب خود را که ربیع نام داشت صدا کرد و دستور داد امام کاظم علیه السلام را پیش او حاضر کند. وقتی امام آمد، ایشان را در کنار خویش نشاند و گفت: امیر المؤمنین علیه السلام را به خواب دیدم که این آیه را می‌خواند. سپس از او پرسید:
افتؤمنی ان لا تخرج علی او علی احد من ولدی؟
آیا به من اطمینان می‌دهی که علیه من و یا یکی از فرزندانم قیام نکنی؟
امام فرمود: و لله ما فعلت ذلک و لا هو من شأنی.
به خدا سوگند من چنین کاری نکرده‌ام و این کار اصولاً در شأن من نیست.
خلیفه کوشید تا با دادن سه هزار دنیار و تصدیق گفته‌های امام، به گونه‌ای با او برخورد نماید تا او راضی به مدینه بازگردد و بی‌درنگ آن حضرت را به مدینه باز گردانید. [۴]
بار دیگر نظیر چنین پیش آمدی برای آن حضرت در زمان هارون رخ داد که پس از این نقل خواهیم کرد. گفتنی ا ست که رویدادهای غیر عادی درباره امام کاظم علیه السلام معمولاً بیشتر از ائمه دیگر، جز امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است؛ تا آنجا که چنانکه حتی در منابع غیر شیعی نیز شواهد زیادی برای این گونه حوادث می‌توان یافت. نمونه، آن خبری است که دینوری در اخبار الطوال درباره پیشگویی امام کاظم علیه السلام به هارون، درباره اختلاف فرزندانش، نقل کرده است.


زمانی امام کاظم علیه السلام بر مهدی عباسی وارد شد و دید که او رد مظالم می‌کند، امام که او را در چنین حالی دید پرسید: چرا آنچه را که از راه ستم از ما گرفته شده بر نمی‌گردانی؟ مهدی پرسید: آن چیست؟ امام ماجرای فدک را برای او چنین توصیف کرد: فدک به دلیل اینکه از جمله «ما لم یوجف علیه خیل و لا رکاب» است، ملک خالص پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بود که آن را به دخترش فاطمه علیها السّلام بخشید و پس از رحلت آن حضرت با این که ابوبکر طبق شهادت علی و حسنین علیهم السلام و ام ایمن حاضر شده بود آن را به فاطمه علیها السّلام برگرداند، خلیفه دوم از این کار جلوگیری کرد. مهدی گفت: حدود آن را مشخص کن تا برگردانم. امام حدود فدک را مشخص کرد. خلیفه گفت: هذا کثیر فانظر فیه. [۵] (این مقدار زیاد است درباره آن فکر می‌کنم).


طبیعی بود که مهدی چنین کاری را انجام ندهد؛ زیرا افزون بر آن که او محکومیت کسانی را که مانع از باز گرداندن فدک به اهل بیت علیهم السّلام شده بودند می‌پذیرفت و در میان آنها اجداد خود او نیز بودند واگذاری آن می‌توانست امکانات مالی فراوانی را در اختیار امام قرار دهد که این به مصلحت حکومت نمی‌توانست باشد. پس از مرگ مهدی در سال ۱۶۹، فرزندش موسی الهادی بر سر کار آمد. وی بیش از یک سال زنده نماند. در زمان او بود که حسین بن علی شهید فَخّ، قیام کرد و کشته شد. وقتی سر او را برای هادی آوردند، او اشعاری چند بر زبان آورد و در آن از طالبی‌ها به قطع رحم و متهم کرد. وی سپس نگرانی شدید خود را از موسی بن جعفر علیه السلام اظهار نمود و قسم یاد کرد که او را خواهد کشت: و الله ما خرج حسین الا عن امره و لا اتبع الا حجته لانه صاحب الوصیة فی هذا البیت قتلنی الله ان ابقیت علیه.
به خدا قسم حسین (شهید فَخّ) به دستور او (امام کاظم علیه السّلام) قیام کرده و تحت تأثیر او قرار گرفته؛ زیرا صاحب وصیت (پر نفوذ) در این خانواده او است، خدا مرا بکشد اگر او را زنده بگذارم.
قاضی ابو یوسف که در مجلس حاضر بود او را آرام کرد و گفت: نه موسی بن جعفر علیه السّلام و نه هیچ کدام از فرزندان این خانواده اعتقاد به خروج علیه خلفا را ندارند. [۶] در ادامه آمده است: زمانی که امام علیه السّلام از خطر دستگیری و شهادت خود به دست هادی عباسی آگاه شد و تهدیدهای او را شنید، در حق وی نفرین کرد و چندی بعد خبر مرگ او به مدینه رسید. [۷]
در واقع ما نیز یقین نداریم که قیام شهید فَخّ به امر امام کاظم علیه السلام بوده باشد؛ گرچه می‌توان پذیرفت که قیام فَخّ، در ردیف سالم‌ترین قیام‌های علویان بر ضد عباسیان است. گفتنی است که شیعیان زیدی که جناح تندروی شیعه محسوب می‌شدند، اظهار می‌کردند که امام صادق علیه السلام اعتقاد به جهاد ندارد. امام علیه السّلام در پاسخ می‌فرمود: و لکن لا ادع علمی الی جهلهم (من علمم را به جهل آنان وا نمی‌گذارم).


اما درباره قیام‌های زیدی باید گفت: این قیام‌ها گرچه از روی صداقت و خلوص نیّت صورت می‌گرفت و گاهی رهبران آنها اشخاصی عالم و فاضل و فداکار بودند، اما به دلایل مختلف سیاسی و علی رغم گستردگی و کثرتشان، کار اینها بی‌ثمر بود.
آنها دست کم در عراق کمترین موفقیتی به دست نیاوردند. شیعیان امامی که موافقتی با این قیام‌ها نداشتند، در این مسأله با آنها درگیر شده و میان آنها اختلافاتی پدید آمد. شرکت امامیان در این قیام‌ها به خصوص با توجه به اختلافات عمیقی که به تدریج بین زیدیه و آنها به وجود آمد، درست نبود؛ زیرا رهبری زیدیها را کسانی غیر از امامان شیعه بر عهده داشتند. اختلافات میان زیدیها و شیعه احتمالاً از زمان خود زید آغاز شده و در جریان نفس زکیه به اوج خود رسید، تا آنجا که همکاری زیدی‌ها و شیعه را بسیار مشکل ساخت؛ زمانی که شهید فَخّ قیام کرد، اکثریت علویان مدینه در آن قیام شرکت کردند، اما موسی بن جعفر علیه السلام نه تنها در آن شرکت نکرد بلکه شکست و شهادت حتمی او را نیز به وی گوشزد نمود. [۸]
شهید فَخّ مدتها در اندیشه قیام بود. آنچه سبب تعجیل وی شد، شدت فشارهای وارده بر علویان از سوی هادی عباسی بود. حاکم مدینه که شخصی از خاندان خلیفه دوم بود، درباره علویان سختگیری فراوان کرد. این مسأله سبب شد تا قیام زودرس شود و در ایام حج، که از طرف خلیفه نیز جمعیت‌هایی به مکه فرستاده شده بود، قیام انجام گردد. اما نتیجه آن شد که نیروهای خلیفه، قیام را به شدت سرکوب کردند. جنگ میان آنها با شکست و شهادت اکثر یاران حسین بن علی و خود او پایان یافت و وقتی که سرهای آنان را نزد موسی بن عیسی آوردند، عده‌ای از فرزندان علی بن ابی طالب علیه السلام حضور داشتند که از جمله موسی بن جعفر علیه السلام بود. موسی بن عیسی با اشاره به سر حسین بن علی از حضرت پرسید: این سر حسین بن علی است؟ امام پاسخ داد:
نعم انا لله و انا الیه راجعون مضی و الله مسلماً صالحا قوّاما آمرا بالمعروف و ناهیا عن المنکر و ما کان فی اهل بیته مثله. [۹]
آری انا لله و انا الیه راجعون، به خدا سوگند او در حالی که مسلمان صالحی بود و به عبادت پروردگارش قیام می‌کرد و امر به معروف و نهی از منکر می‌نمود. عمر خود را به پایان برد؛ او در خانواده خود مانند نداشت.
موسی بن عیسی در برابر این جواب سکوت کرده و چیزی نگفت.


نمونه‌های دیگری از مبارزه امام با خلافت:
جز آنچه گذشت، نمونه‌های دیگری از مبارزه امام علیه السّلام و برخورد او با دستگاه حاکم عباسی نقل شده است. از آن جمله، نوعی مبارزه منفی است. مبارزه‌ای که گرچه در قالب نقشه‌های براندازی نیست؛ بر عدم مشروعیت نظام تأکید کرده و می‌کوشد تا اعتماد مردم را نسبت به آن سست کند. نکته مهم در مبارزه منفی، عدم همکاری است؛ امری که به خودی خود، عدم مشروعیت هیأت حاکمه را نشان می‌دهد. شیوع و رسوخ چنین نگرشی نسبت به یک حکومت در میان مردم، خطر عمده‌ای برای آن به شمار می‌رود، زیرا با عدم اعتقاد مردم به مشروعیت حکومت، هر آن ممکن است جنبشی برای براندازی آن ایجاد شده و مردم به آن جنبش بپیوندند.
درباره برخورد امام با صفوان بن مهران جمّال آمده است: زمانی که وی به عنوان یک شیعه خدمت امام کاظم علیه السلام مشرف شد، آن حضرت به او فرمودند: یا صفوان کل شی‌ء منک حسن جمیل ما خلأ شیئا واحدا. ای صفوان! همه کارهای تو نیکو و زیبا است جز یک کار، صفوان پرسید: ای فرزند رسول خدا! آن چیست؟ امام فرمود: اکراءک جمّالک من هذا الرجل یعنی هارون. این که شترهایت را به هارون کرایه می‌دهی. صفوان گفت: من شترهایم را برای لهو و صید و امثال آن به وی کرایه نمی‌دهم، بلکه تنها برای سفر حج این کار را انجام می‌دهد. در این کار او خودش هم مباشرتی ندارد بلکه دیگران را برای آن اجیر می‌کند. امام فرمود: یا صفوان أیقع کراءک علیهم؟ آیا به نظر تو کرایه دادن شترانت به آنها صحیح است؟ صفوان گفت: آری. امام فرمود: أتحب بقائهم حتی یخرج کراءک؟ آیا دوست داری آنها تا انقضای مدت کرایه و پس دادن شترانت زنده بمانند؟ صفوان گفت: آری. اما افزود: فمن احب بقائهم فهو منهم و من کان منهم کان ورد النار. هر کس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قرار می‌گیرد و هر کس که از آنها باشد داخل جهنم می‌شود.
پس از آن، صفوان تمامی شتران خود را فروخت و وقتی هارون از علت این کار پرسید: جواب داد: دیگر پیر شده‌ام و غلامانم چنانکه باید به این کار نمی‌رسند. هارون گفت: می‌دانم به اشاره چه کسی شترانت را فروخته‌ای؛ موسی بن جعفر تو را به اینکار واداشته است. او گفت: مرا با موسی بن جعفر چکار؟ هارون گفت: دع عنک هذا، فوالله لولا حسن صحبتک لفتلتک. [۱۰] این حرف‌ها را کنار بگذار، به خدا اگر به خاطر صفای مصاحبت با تو نبود تو را می‌کشتم.


نوع دیگر از برخورد امام کاظم علیه السلام با خلافت عباسی، حرکتی بود که امام در برخورد با علی بن یقطین داشت و از وی خواست تا در دربار عباسی بماند و بکوشد تا شیعیان را از گرفتاری نجات دهد. علی بن یقطین در شمار اصحاب خاص امام کاظم علیه السلام بود که در دستگاه خلافت عباسی دارای نفوذ بود. او در دوره مهدی و هارون نفوذ فراوانی داشت و از آن به نفع شیعیان بهره برداری می‌کرد. زمانی که او از امام خواست اجازه دهد تا خدمت دستگاه خلافت را ترک گوید امام از دادن چنین اجازه‌ای خودداری کرده و فرمود:
لا تفعل فان لنا انسا و لا خوانک بک عزا و عسی أن یجبر الله بک کسرا و یکسر بک نائره المخالفین عن أولیاءه؛ یا علی کفارة اعمالکم الاحسان الی اخوانکم. [۱۱] این کار را نکن که ما به تو در آنجا انس گرفته‌ایم و تو مایه عزت برادرانت (شیعه) هستی و شاید خدا به وسیله تو شکستی از دوستانش را جبران نموده و توطئه‌های مخالفان را درباره آنها بشکند. ای علی! کفاره گناهان شما همانا نیکی به برادرانتان است. در روایت دیگری آمده است که امام در جواب او چنین فرمود:
لا لک المخرج من عملهم واتق الله؛ [۱۲] تو را چاره‌ای جز ادامه کارت نیست، از خدا بترس.


و در نقل دیگری آمده که وقتی امام به عراق آمد، علی بن یقطین از این که امام را در چنین حالی می‌بیند اظهار تأسف کرد. امام به او فرمود: یا علی! ان لله تعالی أولیاء مع أولیاء الظلمة یدفع بهم عن أولیاءه و أنت منهم یا علی. [۱۳] ای علی بن یقطین! خدا را دوستانی در صفوف دوستان ستمکاران هست که به وسیله آنها از دوستانش دفع شر می‌کند و تو از آنها هستی.
و در روایت دیگری آمده: ان لله مع کل طاغیة وزیرا من اولیاءه یدفع به عنهم. [۱۴] خدا را در کنار هر طغیانگری، یارانی هست که به وسیله آنها بلاها را از دوستانش دفع می‌کند. تأکید امام بر درستی و حتی لزوم کار علی بن یقطین و نیز توصیه‌هایی که گذشت، نشان می‌دهد که آن حضرت از وی در دفاع از حقوق شیعیانش بهره‌گیری می‌کرده است. درباره علی بن یقطین خبر چینی‌های فراوانی شد که با استفاده از تقیه و راهنمایی‌های امام کاظم از مهلکه نجات یافت. [۱۵] ابن یقطین همچنین در حل پاره‌ای از مشکلات مذهبی که حکومت با آن درگیر می‌شد می‌کوشید تا از نظرات امام کاظم علیه السلام بهره‌گیری کند. [۱۶] مبارزه با علمای خود فروخته و فاسدی که خود را در خدمت دربار عباسی قرار داده بودند، نمونه دیگری از مبارزات امام کاظم علیه السلام است که در کلمات آن حضرت دیده می‌شود. وجود این افراد در دستگاه خلافت، مشروعیت آن را از نظر عوام تضمین می‌کرد و به طور طبیعی عاملی در مقبولیت حکومت بود. به همین جهت چنین افرادی در دستگاه خلافت از محبوبیت فراوانی نیز برخوردار بودند. در روایتی از آن حضرت آمده که رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: الفقهاء امنا الرسل مالم یدخلوا فی الدنیا؛ [۱۷] فقها تا هنگامی که خود را به دنیا نفروخته‌اند امین‌های پیامبرانند.
سوال شد: چگونه در دنیا داخل می‌شوند؟ حضرت فرمود: اتباع السطان فإذا فعلوا ذلک فاحذروهم علی أدیانکم؛ وقتی که پیروی از حکّام نمایند. در این زمان بر دین خود از آنان بترسید.
نمونه چنین عالمانی کسانی بودند که هارون هنگام شهادت امام، از آنها بر مرگ طبیعی امام شهادت خواست و از وجهه آنها برای تحمیق مردم استفاده کرد.
بی مناسبت نیست در پایان این بحث این نقل را نیز بیاوریم که امام کاظم علیه السلام به شیعیان خود سفارش کرده بود تا ظاهری آراسته و مرتب داشته و شخصیت اجتماعی خود را حفظ کنند. روزی آن حضرت، یکی از شیعیان خود را دید که ماهی‌ای در دست گرفته، راه می‌رود. خطاب به او فرمود: شما گروهی هستید که دشمنان زیادی دارید؛ پس هر چه می‌توانید ظاهری آراسته داشته باشید. [۱۸]


امام کاظم علیه السلام و مباحث کلامی و فکری:
از جمله مذاهب اسلامی که در اواخر قرن اول هجری پیدا شد و پس از آن هم سهم عمده‌ای در درگیری‌های فکری جامعه اسلامی داشت، مذهب اعتزال بود، اصل اساسی این مذهب، توجیه مسائل دین در سایه عقل بود، «واصل بن عطاء» و «عمرو بن عبید» از جمله مهمترین رهبران آن بودند. توجیه مسائل دینی در پرتو عقل، چیزی نبود که برای شیعیان مقبول نباشد، اما نکته مهم این بود که سپردن مقوله‌های دینی به دست عقل، به طوری که در توجیه و تحلیل عقلی این مقوله‌ها راه افراط پیموده شود، نمی‌توانست نتایج مطلوبی به بار آورد. از نمونه‌های آن، انواع و اقسام عقایدی است که به وسیله این عقل گرایان درباره توحید مطرح می‌شد. گاهی صفات متضاد به خدا نسبت داده و گاه برخی از صفاتی که به تصریح قرآن، خدا متصف به آنها است از حضرت باری سلب کرده‌اند. این حرکت برای شیعیان که خود امام معصوم داشتند، قابل قبول نبود. به ویژه که در فرهنگ شیعه، اصول گرایی، به معنای توجه به احادیث رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از اساسی‌ترین اصول محسوب می‌شد. در کنار آن، امامان خود در دفاع از حقانیت اسلام، توجیهات عقلی نیز ارائه می‌دادند. در همین زمینه، شاگردانی هم تربیت شدند که رسالت آنها دفاع عقلانی از دین و عقاید مذهب شیعه بود. در برابر معتزله، گروه‌هایی از اهل حدیث بودند که گرفتار احادیث جعلی فراوانی بوده و در مسأله توحید، گرفتار شبهات و مشکلات بسیاری بودند. به هر حال، در جامعه آن زمان، مبحث توحید و صفات خدا، اهمیت فراوانی داشت. طبعاً راهنمایی‌های آن حضرت، می‌توانست، شیعیان را از تأویلات و توجیهات رایج نجات دهد.


در روایتی آمده ست که از آن حضرت درباره صفات خداوند پرسیدند. آن حضرت در پاسخ فرمود: لا تجاوزوا عما فی القرآن؛ [۱۹] از آنچه در قرآن است پا فراتر نگذارید.
و در تعبیر دیگری فرمود:
لا تتجاوز فی التوحید ما ذکره اللّه تعالی فی کتابه فتهلک؛ [۲۰] در مسأله توحید از آنچه خدای تبارک و تعالی در کتاب خود ذکر کرده پا فراتر نگذار که هلاک می‌شوی. و در روایت دیگر آمده است: إن اللّه أعلی و اجل من أن یبلغ کنه صفته، فصفوه بما وصف به نفسه و کفوا عما سوی ذلک. [۲۱] خداوند بالاتر و بزرگ‌تر از آن است که کسی بتواند به حقیقت صفت او برسد؛ پس او را همانگونه که خودش توصیف فرموده بشناسید و از غیر آن دست بردارید.
و زمانی که خود می‌خواست صفات خدا را برشمرد، تنها از مضامین قرآن بهره می‌گرفت. [۲۲] و در مقابل اهل حدیث که از مشبهه بوده و با تشبث به ظواهر آیات و روایات می‌کوشیدند برای خدا صفات انسانی و مادی بتراشند، موضع گرفته و خدا را از هر نوع تشبیه و صفت مادی مبرا می‌ساخت. [۲۳] وقتی به آن حضرت گفته شد، عده‌ای را عقیده بر آن است که خدا به سماء الدّنیا (آسمان دنیا) نزول می‌کند فرمود: ان اللّه لا ینزل و لا یحتاج الی أن ینزل انما منظره فی القرب و البعد سواء. [۲۴] خدا تنزّل نمی‌کند و احتیاجی بدان ندارد؛ زیرا دور و نزدیک به طور مساوی در منظر و معرض دید اوست.
کلمات دقیق و بسیار گرانبهایی پیرامون صفات خدا از موسی بن جعفر علیه السلام رسیده [۲۵] که لازم است مروری مستقل بر آنها داشته باشیم.
مواضع کلامی امام کاظم علیه السلام در برابر اهل حدیث:
کنار گذاشتن نص الهی درباره امامت علی بن ابی طالب علیه السلام آغاز اختلافات بعدی بود که در میان امت اسلام به وجود آمد. به دنبال جایگزینی افراد ناصالح در منصب امامت، آنان علاوه بر این که عهده دار ریاست سیاسی شدند، کار تفسیر دین و بیان فقه را نیز به دست گرفتند و از آنجا که از لحاظ علمی توانایی نداشتند، دیدگاه‌هایی را مطرح کردند که به طور طبیعی مشکلاتی را به وجود آورد. در این زمینه، نخستین درگیری علمی در ظاهر، مسأله ارث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و نیز جنگ با مخالفان پرداخت زکات بود. [۲۶] بعدها در دوران خلافت خلفا از این دست اختلافات فراوان مطرح گردید. در همین زمان، گاه مسائل کلامی نیز مطرح شده و پاسخ‌هایی از طرف خلفا داده می‌شد. [۲۷] افرادی که به دلایلی نمی‌توانستند، این پاسخ‌ها را بپذیرند راهی دیگر می‌گزیدند و جاهلان دچار سر در گمی می‌شدند. این وضعیت به تدریج اختلافاتی در این باره در جامعه اسلامی به وجود می‌آورد.


جلوگیری از تدوین و نقل حدیث، نفوذ آثار فرهنگی یهود در میان مسلمانان، رسوخ دنیاطلبی و تفسیر انحرافی دین برای تحکیم پایه‌های حکومت فاسد اموی و مهمتر از همه، کنار زدن «اهل ذکر» از صحنه علمی و دینی و سیاسی، دامنه اختلافات را گسترش داد و به زودی حوزه عقاید هر گروه به طور اساسی از معتقدات دیگران جدا شد. امامان شیعه نیز از همان آغاز، دیدگاه‌های خود را تا آنجا که ممکن بود، برای عموم و در موارد دیگر برای شیعیان خود بیان کردند و می‌کوشیدند آنان را از نفوذ عالمان و محدثان خودفروخته باز دارند. در دوران حکومت پنج ساله امیر مؤمنان علیه السلام زمینه برای نشر عمومی فکر اهل بیت علیه السلام در عراق فراهم شد، اما با پایان یافتن آن دوره، بار دیگر محدثان و فقیهان وابسته به امویان جان گرفتند و در همراه ساختن مردم با حکومت کوشیدند. در پایان قرن اول و اوایل قرن دوم هجری، جدای از شیعیان، چندین فرقه فعال بودند. خوارج، مرجئه، جهمیه و معتزله مهمترین آنها بودند. هر یک از اینان در زمینه‌ای خاص، عقایدی داشتند و به ترویج آنها مشغول بودند. آنچه می‌توان گفت این که: حکومت اموی با هیچ کدام از این گروه‌ها توافقی نداشت و عملاً در خراسان با جهمیه و مرجئه درگیر بود؛ چنانکه در نواحی دور دست جنوب ایران، مشغول نبردهای سخت با خوارج بود. معتزله نیز جز در مواردی محدود قدرت چندانی نیافتند. در این میان وضعیت شیعه نیز در برابر امویان و مذهب عثمانی ساخته آنان روشن بود.


توده مردم به پیروی از فرمانروایان خود، به دنبال مذهبی بودند که افرادی چون ابن شهاب زهری و پیش از آن عروة بن زبیر و پیشتر از وی ابو هریره و سمرة بن جندب انتشار می‌دادند. آنها احساس می‌کردند که باید مردم را به وسیله «حدیث» فریب دهند، حدیث، سخنان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و به دلیل بی توجهی به در آن نسل اول صحابه و مخالفت با نوشتن آن به راحتی قابل جعل بود. بنابراین به زودی دامنه نقل حدیث گسترش یافت و با این که برخی از پیشوایان اهل سنت تصریح داشتند که مجموع حدیث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از چند صد حدیث تجاوز نمی‌کند، [۲۸] از اوسط قرن دوم به بعد تعداد حدیث به چندین هزار و پس از مدتی به چند صد هزار رسید. این جعل حدیث، هم در زمینه فقه و هم در مسائل کلامی بود. جدای از جعل حدیث، تحریف در احادیث، وسیله دیگری برای تحریف دین بود.
از برخی نقل‌ها چنین بر می‌آید که در اوایل، تنها تعدادی انگشت شمار حدیث جعلی درباره تشبیه وجود داشت، اما پس از چندی ابن خزیمه در کتاب التوحید، چندین هزار جمع آوری کرد. روال عادی جامعه بر اساس این احادیث جعلی، نظم دینی یافت. پیروان آن را «سنّی» نامیدند و مخالفان به عنوان «اهل بدعت» از دور خارج شدند. بدین سان «اهل حدیث» شکل گرفتند. در آغاز نام مذهب کسانی که متمسک به این احادیث بوده و دیگران را خارج از دین و مذهب تلقی می‌کردند، مذهب عثمانی بود، همان مذهبی که جاحظ در تأیید و حمایت از آن، کتابی با عنوان «العثمانیه» نگاشت. یکی از تلاش‌های امامان شیعه آن بود که در برابر این احادیث و به عبارت دیگر «اهل حدیث» بایستند، به طوری که در موارد لازم تحریفات و جعلیات را پاسخ داده و همچنین نادرستی برداشتهای عامیانه و ظاهرانه آنان را در تفسیر برخی از آیات متشابه و احادیث نشان دهند. چنین حرکتی را می‌توان در میان زندگی فکری همه امامان و درباره برخی بیشتر دنبال کرد و در زمینه مواضع کلامی و فقهی آن بزرگواران به نتایج خوبی دست یافت.

 

در اینجا چند نمونه از این مواضع را در حیات فکری امام کاظم علیه السلام دنبال می‌کنیم:


الف: یکی از روایاتی که اهل حدیث بدان تمسک نموده و فراوان نقل می‌کردند، حدیث «نزول خداوند به آسمان دنیا» بود. عن ابی هریره: انّ رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: یتنزّل ربّنا تبارک و تعالی کل لیلّة إلی السماء الدّنیا حین یبقی ثلث اللّیل الآخر یقول: من یدعونی فأستجیب له، من یسألنی فأعطیه و من یستغفرنی فأغفر له. [۲۹] أبو هریره می‌گوید: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: خداوند هر شب در ثلث باقی مانده از شب به آسمان دنیا فرود می‌آید و ندا می‌دهد: کیست مرا بخواند تا اجابتش کنم؟ کیست از من چیزی بخواهد تا به او بدهم؟ کیست استغفار کند ما من او را بیامرزم!؟ پذیرفتن ظاهر چنین روایتی بدین صورت، مستلزم اعتقاد به تشبیه و نیز قبول جابجایی خداوند از مکانی به مکان دیگر بود. اهل حدیث آشکارا این اعتقاد را مطرح کرده و به احادیث دیگری نیز در این باب استناد می‌کردند. احمد بن حنبل که حاصل جریان فکری اهل حدیث بود و خود اندکی آن را تعدیل کرد، معتقد بود: للّه عزّوجّل عرش و للعرش حملة یحملونه و اللّه عزّوجّل علی عرشه لیس له حدّ و اللّه أعلم بحدّه… یتحرّک، یتکلّم، ینظر، یبصر، یضحک.. و ینزل کلّ لیلة الی سماء الدنیا و قلوب العباد بین إصبعین من أصابع الرّحمن… و خلق آدم بیده علی صورته. [۳۰] برای خداوند، عرش وجود دارد و کسانی آن عرش را به دوش می‌کشند. خداوند بر عرش خود نشسته است و (بزرگی و اندازه‌اش) حدی ندارد. او به حد خود دانا است.. خداوند حرکت می‌کند، سخن می‌گوید، نگاه می‌کند، می‌بیند، می‌خندد… قلوب بنده‌های خدا میان دو انگشت از انگشتان خداوند است… و خداوند، آدم را با دست خود بر طبق صورتش خلق کرد.
در باب نشیمنگاه خداوند نیز معتقد بود به اندازه چهار انگشت جای خالی وجود دارد که محل نشستن رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم در کنار وی می‌باشد. [۳۱] این عقاید بر اساس روایات تحریف شده و یا جعلی بود که به دست احمد بن حنبل رسیده بود. همان گونه که پیش از این بیان شد، تمسک آنها به «حدیث» بود، زمانی که شخصی به احمد بن حنبل گفت: «کسانی گفته‌اند، حدیث «رأیت ربّی عزّوجّل شابّ امرد جعد قطط علیه حلة حمراء» را گویا یکی نفر فقط روایت کرده»، وی خشمگین شده و طرق متعددی برای آن شمرد. [۳۲]
این روایات در زمان احمد بن حنبل جعل نشده بود، بلکه بسیاری از آنها، پیش از این در دست مردم پراکنده بود. همین مسأله سبب سوال مکرر شیعیان از ائمه علیهم السّلام درباره آن احادیث بود. درباره همین حدیث نزول خدا از امام کاظم علیه السلام و نیز حضرت رضا علیه السلام سوال شده است:
عن یعقوب بن جعفر الجعفری، عن ابی ابراهیم علیه السلام قال:
ذکر عنده قوم یزعمون ان اللّه تبارک و تعالی نزل الی السماء الدنیا، فقال: ان اللّه لا ینزل و لا یحتاج الی ان ینزل، انما منظره فی القرب و البعد سواء، لم یبعد منه قریب و لم یقرب منه بعید و لم یحتج الی شی‌ء بل یحتاج الیه و هو ذو الطول، لا اله الا هو العزیز الحکیم، اما قول الواصفین: انه ینزل تبارک و تعالی، فانما یقول ذلک من ینسبه الی نقص او زیادة، و کل متحرک محتاج الی من یحرّکه او یتحرک به، فمن ظنّ باللّه الظنون هلک، فاحذروا فی صفاته من ان تقفوا له علی حد تحدونه بنقص او زیادة او تحریک او تحرّک او زوال او استنزال، او نهوض او قعود، فان اللّه جلّ و عزّ عن صفة الواصفین و نعت الناعتین و توهّم المتوهّمین و توکّل علی العزیز الرحیم الذی یراک حین تقوم و تقلبک فی الساجدین. [۳۳]
یعقوب بن جعفر الجعفری می‌گوید: نزد امام کاظم علیه السلام از کسانی سخن به میان آمد که گمان می‌کردند، خداوند به آسمان دنیا فرود می‌آید. امام فرمود: «خداوند فرود نمی‌آید: نیازی ندارد تا فرود آید. در نگاه او دوری و نزدیکی برابر است. نه نزدیکی به نزد او دور است و نه دوری به نزد او نزدیک. او نیاز به هیچ چیز ندارد، بلکه همه به او نیازمندند. او صاحب انعام و فضل است، جز او خدایی نیست، خدای قدرتمند و حکیم. اما درباره سخن آنان که خداوند را چنین توصیف کرده‌اند که: «خداوند فرود می‌آید!»این را کسی می‌گوید که خدا را به نقص و زیادت متصف کرده است. هر متحرکی نیاز به محرک دارد تا او را به حرکت در آورده و یا به کمک آن به حرکت در آید، پس کسی که به خدا (چنین) گمان‌هایی ببرد، هلاک می‌شود. در توصیف خدا، از صفاتی که خدا را به نقص و زیادت، تحریک و تحرّک، انتقال و فرود آمدن، برخاستن و نشستن محدود سازد، بپرهیزید. خداوند بالاتر و برتر از وصف اینگونه وصف کنندگان و توهم این گمان کنندگان است. بر خداوند قدرتمند بخشنده که تو را هنگام ایستادن و در میان سجده کنندگان می‌بیند، توکل کن.»
در این روایت، نزول خداوند به آسمان دنیا مورد انکار قرار گرفته و با تعبیرات دقیق، مذهب اهل بیت علیهم السّلام در باب نفی تشبیه بیان شده است. این تعابیر از اهل بیت علیهم السّلام فراوان نقل شده و اساس آنها نیز برگرفته شده از خطبه‌های امیر مؤمنان علیه السلام است که در نهج البلاغه منعکس شده است. در مذهب اهل بیت نه مذهب نفی و نه تشبیه، بلکه اثبات بدون تشبیه مورد تأیید قرار گرفته است و این همان تعبیری است که از امام رضا علیه السلام بدان تصریح شده است. [۳۴] نکته قابل توجه درباره حدیث «نزول خداوند به آسمان دنیا» آن است که امام رضا علیه السلام اصل روایت را انکار نکرده، بلکه تحریفی را که در آن صورت گرفته بیان داشته است. این نکته مهمی است که تلاش عمدی را در تحریف احادیث از سوی جعّالان و کذّابان نشان می‌دهد.
عن ابراهیم بن محمود، قال: قلت للرضا علیه السلام:
یابن رسول اللّه! ما تقول فی الحدیث الذی یرویه الناس عن رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم انه قال: ان اللّه تبارک و تعالی ینزل کل لیلة جمعة الی السماء الدنیا؟» فقال: «لعن اللّه المحرّفین الکلم عن مواضعه، و اللّه ما قال رسول اللّه کذلک، انما قال: ان اللّه تعالی ینزل ملکا الی السماء الدنیا کل لیلة فی الثلث الاخیر و لیلة الجمعة فی اول اللیل فیأمره فینادی هل من سائل فأعطیه سؤاله؟ هل من تائب فاتوب علیه من مستغفر فاغفر له؟.. حدثنی بذلک ابی عن جدی عن آبائه عن رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم. [۳۵]
ابراهیم بن محمود گوید: «به امام رضا علیه السلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! درباره حدیثی که مردم از رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل می‌کنند که فرمود: خداوند تبارک و تعالی در هر شب جمعه به آسمان دنیا فرود می‌آید (نظرتان چیست)؟ امام فرمود: خداوند کسانی را که سخن را از معنای اصلی آن منحرف کرده و تحریف می‌کنند، لعنت کند، به خدا سوگند رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چنین نگفت، بلکه فرمود: خداوند در ثلث آخر هر شب و در ابتدای هر شب جمعه، فرشته‌ای را به آسمان دنیا می‌فرستد و به او دستور می‌دهد، تا ندا دهد آیا نیازمندی هست تا نیاز او را برآورده سازم؟ آیا توبه کننده‌ای هست تا توبه‌اش را بپذیرم؟ آیا استغفار کننده‌ای هست تا گناهش را ببخشم؟..» انتهای حدیث، بیانگر این حقیقت است که طریق اهل بیت علیهم السّلام در نقل احادیث رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سالم‌ترین است، و شیعه به همین دلیل به این طریق وفادار بوده و حق دارد تا به طرق دیگر اعتماد نکند جز آن که به این طریق تأیید شود.


ب: نمونه دیگری که اهل حدیث به ظاهر آن تمسک می‌کردند، آیه الرحمن علی العرش استوی [۳۶] بود. آنان به دلیل بی توجهی به سایر آیات و نیز عدم بکارگیری استدلال و تعقل که خود میراث ضدیت آنان به معتزله در طول سالهای متمادی بود به نوعی ظاهر بینی شدید گرفتار شده بودند و از آنجا که شماری حدیث در باب تشبیه در اختیار داشتند، طبیعی بود که این قبیل آیات را مطابق آن احادیث تعبیر کنند. اگر به ذیل آیه مذکور در تفسیر برهان نگاه کنیم، روایات فراوانی می‌بینیم که در تفسیر آیه وارد شده که بیشتر در پاسخ به پرسش اصحاب و یا اهل جدل می‌باشد. [۳۷] جهت‌گیری این احادیث، همان «اثبات بلا تشبیه» بوده و مفاهیم موجود در آیه، کنایه از علم و قدرت گرفته شده است.
درباره این آیه از امام کاظم علیه السلام نیز پرسش شده و آن حضرت بدان پاسخ داده‌اند: عن الحسن بن راشد قال: سئل ابو الحسن موسی علیه السلام عن معنی قول اللّه تعالی: «الرحمن علی العرش استوی» [۳۸] فقال: استولی علی ما دقّ و جلّ [۳۹]
آیه مذکور کنایه از احاطه خداوند بر تمام امور کوچک و بزرگ است. آشکار است که این تعبیر در آیات محکمی آمده است که محدودیت خداوند را انکار می‌کند و اگر بنا باشد که به ظاهر آیه تمسک شود، محدودیت خدا پذیرفته شده خواهد بود.


ج: اهل حدیث در مسأله جبر و اختیار، جبری مسلک بوده و این اندیشه افراطی در برابر تفریط معتزله بود. اعتقاد به جبر، ریشه در جاهلیت داشت، چنانکه برخی از آیات قرآن از قول مشرکان بدان اشاره کرده است. [۴۰] به اعتقاد معتزله، بعد از ظهور اسلام معاویه، اعتقاد به جبر را شایع کرد. [۴۱] ولی بنا به قرائن و شواهدی چند، تحت تأثیر افکار جاهلی و نیز برخی از آرا یهودیان در معتقد ساختن برخی از مسلمانان از همان عصر اول به مسأله جبر مؤثر بوده است. روشن است که اعتقاد به جبر می‌توانست پایه‌های قدرت خلفا را تقویت کرده و اشتباهات آنها را توجیه کند. همچنانکه می‌توانست مردم را از اعتراض نسبت به آنها باز دارد. در نقلی آمده است که حسن بصری را تهدید کردند که اگر دست از عقیده خود به اختیار برندارد، حکومت را خبر دار کنند. [۴۲] اهل حدیث برای اثبات عقیده خود به برخی از آیات و روایات تمسک می‌کردند؛ در برابر، «اهل عدل» نیز به آیات دیگر و نیز روایاتی تمسک می‌کردند. در اینجا نیز فهم درست آیات و باز گرداندن متشابهات به محکمات مهم بود. از جمله روایات این باب، حدیث «الشقیِّ من شَقِیَ فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه» بود. [۴۳]
این حدیث می‌توانست به گونه‌ای معنا شود که مذهب جبر را به طور کامل مورد تأیید قرار دهد، از این رو مشکلاتی را در ذهن یاران ائمه به وجود آورده و آنان درباره معنای درست حدیث سوال می‌کردند. در این باره، از امام کاظم علیه السلام سوال شده است که روایت آن را در اینجا نقل می‌کنیم:
«… عن الفضل بن شاذان عن محمد بن ابی عمیر، قال: سألت أبا الحسن موسی بن جعفر علیه السلام عن معنی قول رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم:
«الشقی من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امه».
فقال: الشقی من علم اللّه و هو فی بطن امه انّه سیعمل أعمال الأشقیاء و السعید من علم اللّه و هو فی بطن امه انه سیعمل أعمال السّعداء. [۴۴]
محمد بن ابی عمیر گوید: «از امام کاظم علیه السلام درباره معنای این سخن رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پرسیدم که فرمود: انسان شقی، زمانی که در شکم مادر است شقی است و انسان سعادتمند، نیز از زمانی که در شکم مادر می‌باشد، چنین است. حضرت در معنای آن حدیث فرمود: انسان شقی کسی است که، وقتی در شکم مادر است، خداوند می‌داند که او کردار اشقیا را خواهد داشت و سعید کسی است که وقتی در شکم مادر است، خداوند می‌داند او کردار سعادتمندان و نیک بختان را خواهد داشت.» در ادامه همین روایت، سوال دیگری درباره حدیثی دیگر شده است که از آن نیز جبر فهمیده می‌شود و امام پاسخ زیبایی می‌دهد:
قلت له: فما معنی قوله صلّی الله علیه و آله و سلّم: «اعملوا فکلّ میسر لما خلق له. فقال: ان اللّه عزوجل خلق الجن و الانس لیعبدوه [۴۵] و لم یخلقهم لیعصوه، و ذلک قوله عزوجل: «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون فیّسر کلّاً لما خلق له، فالویل لمن استحبّ العمی علی الهدی.» [۴۶]
پرسیدم: معنای سخن رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم که فرمود: هر چیزی به همان راهی که برای آن خلق شده برده خواهد شد چیست. حضرت فرمود: خداوند جن و انسان را خلق کرده تا او را عبادت کنند، خلق نکرده تا او را عصیان کنند. پس برای همه، امکان این که در مسیری که برای آن حرکت شده‌اند خلق کنند را فراهم کرده است. وای بر کسی که کوری را بر هدایت ترجیح دهد.
در سؤالی که از امام درباره «عامل معصیت» شده، آن حضرت پاسخ روشنی ارائه داده، فرمودند:
لا تخلوا من ثلاث: اما ان تکون من اللّه عزوجل، و لیست منه، فلا ینبغی للکریم ان یعذب عبده بما لا یکتسبه، و اما أن تکون من اللّه عزوجل و من العبد و لیس کذلک، فلا ینبغی للشریک ان یظلم الشریک الضعیف، و إما ان تکون من العبد و هی منه، فإن عاقبه اللّه فبذنبه و إن عفا عنه فبکرمه و جوده. [۴۷]
(عمل بنده) از سه حالت خارج نیست: یا آن که از خدای عزوجل صادر شده و ربطی به بنده ندارد. (در این صورت) سزاوار نیست که خداوند کریم، بنده‌اش را به آنچه انجام نداده، عذاب دهد. و یا آن که (عمل بنده) مشترکاً از خداوند و بنده صادر گشته، در این صورت سزاوار نیست که شریک قوی (خدا) به شریک ضعیف ظلم کند، و یا آن که عمل بنده از خود بنده صادر شده و از اوست، در این صورت اگر خداوند او را عذاب دهد، به دلیل گناهی است که از وی سرزده است، و اگر خداوند از گناه بنده چشم پوشی کند، ناشی از کرم و بخشش خداوند است.


د: از بعد از جنگ جمل و صفین مشکلی در تعریف «ایمان» به وجود آمد. مؤمن کیست؟ کسی که تنها به زبان اعتراف به شهادتین کند یا کسی که عمل به احکام هم داشته باشد و یا تعریفی دیگر. مسلمانان در این باره سه دسته شدند. گروهی گفتند: کسی که گناه کبیره کند از دین خارج می‌شود و کافر است. اینها «خوارج» بودند. گروهی گفتند: کسی که گناه کبیره مرتکب شود، فاسق غیر مؤمن و غیر مسلمان است. اینها «معتزله» بودند. گروهی گفتند: شهادتین به زبان کافی است و هر کس آن را بگوید، حتی اگر مرتکب کبائر شود مسلمان است؛ اینها «مرجئه» بودند. این نگرش، در ضمن درستی، به شکل افراط خود، بدانجا منتهی شد که عمل از اساس نقشی در ایمان ندارد. کم کم بهانه به دست مخالفان داد تا این عقیده را از اصل محکوم بدانند. در حقیقت، هر کس که شهادتین را بگوید مسلمان است اما مؤمن آن است که عمل به احکام شرع کند و قلبش هم مطمئن به ایمان باشد. در برابر رواج اندیشه افراطی مرجئی گری که «عمل» را تضعیف می‌نمود، امامان تأکید بر مفهوم عالی ایمان داشتند. این مفهوم از سه جز ترکیب می‌شد؛ ایمان عبارت است از معرفت قلبی، اقرار زبانی و عمل خارجی. در اصل این حدیثی بود که امیر مؤمنان علیه السلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده بود؛ «الایمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالأرکان؛ [۴۸] ایمان، شناخت قلبی، اقرار به زبان و عمل به ارکان است.»
امام کاظم علیه السلام نیز چون دیگر امامان علیه السلام در برابر این اعتقاد نادرست برخورد کرد و آن را باطل شمرد. زمانی که از آن حضرت در این باره سوال شد. فرمود:
إن للایمان حالات و درجات و طبقات و منازل، فمنه التّام المنتهی تمامه و منه الناقص المنتهی نقصه و منه الزّائد الرّاجح زیادته. [۴۹] ایمان درجات و مراتبی دارد. مرتبه‌ای که در کمال، تمام است؛ مرحله‌ای که کاملاً ناقص است. و مرحله‌ای میانه که توان بر آن افزود. این پرسشها و پاسخ‌ها از طرف اصحاب، هم به دلیل آن بود که آنان در جامعه گرفتار این مشکلات بوده و برای اقناع ذهن خود پاسخ مناسب را می‌طلبیدند، [۵۰] و هم بدان جهت بود تا بتوانند در مجادلات کلامی خود با این فرقه‌ها به دیدگاه‌های درست اهل بیت علیه السلام مجهز باشند. امام کاظم علیه السلام، در این باره خود شخصاً با اهل جدل وارد بحث می‌شد و در عین حال هم اصحاب را تقویت می‌کرد، تا دیدگاه‌های اهل بیت علیهم السّلام را در میان مردم منتشر کند. هشام بن حکم از قوی‌ترین اصحاب امام صادق و کاظم علیهم السلام برای انتقال دیدگاه‌های اهل بیت علیهم السلام به مخالفان بود.
افزون بر این، امام کاظم علیه السّلام، اصحابی را که قدرت بحث و جدل داشتند تشویق می‌کرد تا با مخالفان به بحث بپردازند و عقاید کلامی شیعه را که گاه به صورت محرّف در دست بود، بیان کنند. کتاب «انتصار» از ابو الحسین خیاط معتزلی نشان می‌دهد که چه مقدار در حق شیعه، تحریف صورت گرفته و عقاید آنان در باب توحید به صورت تشبیه منعکس شده است؛ در حالی که احادیث کلامی امامان علیه السلام نشان می‌دهد که در مذهب شیعه تا چه حد بر مذهب تنزیه (منزه بودن خداوند از جسم بودن و شکل داشتن) پا فشاری شده است.
از مواردی که امام کاظم علیه السلام اصحاب را به بحث با مخالفان دستور می‌داد، درباره محمد بن حکیم است. درباره وی نقل شده است که:
کان ابو الحسن علیه السلام یأمر محمد بن حکیم ان یجالس اهل المدینة فی مسجد رسول اللّه صلّی الله علیه و آله و سلّم و أن یکلّمهم و یخاصمهم؛ [۵۱]
امام کاظم علیه السلام، به محمد بن حکیم دستور می‌داد تا در مسجد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بنشیند و با آنان به بحث و گفتگو بپردازد. این تلاش‌ها از سوی امامان شیعه علیهم السّلام و اصحاب آنان، با وجود همه محدودیت‌ها، سبب شد تا عقاید اهل بیت علیهم السلام، بنیاد فکری شیعه را تشکیل داده و اسلام درست و به دور از تحریف از طریق اهل بیت علیهم السّلام باقی بماند.

 

پی نوشت‌ها:


[۱]. تاریخ فخری، صص ۲۲۲ ۲۲۱.
[۲]. المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۲ ص ۳۷۹؛ مسند الامام کاظم علیه السلام، ج ۱، صص ۵۱ ۵۲.
[۳]. سوره محمد، ۴۷.
[۴]. حیاة الامام موسی بن جعفر ج ۱. ص ۴۵۴ (از نور الابصار، ص ۱۳۶)؛ تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۳۰؛ وفیات الاعیان، ج ۵، ص ۳۰۸؛ المناقب، ج ۲، ص ۲۶۴؛ جهاد الشیعه، ص ۲۵۱ (از مقاتل الطالبین، ص ۵۰۰) مسند الامام الکاظم علیه السلام، ج ۱، ص ۵۷ (از کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۱۳؛ الکامل فی التاریخ، ج ۶. ص ۸۵؛ مرآة الجنان، ج ۱، ص ۳۹۴، تتمه المختصر، ج ۱، ص ۳۱۰؛ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۳۰۴).
[۵]. التهذیب، ج ۴، ص ۳۰۴.
[۶]. حیاة الامام موسی بن جعفر علیه السلام ج ۱، ص ۴۷۲.
[۷]. نک: المناقب، ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۳۷۰؛ عیون اخبار الرضا ج ۱، ص ۷۹. دعای مفصلی که امام با رسیدن خبر تهدید از جانب خلیفه خوانده، معروف به جوشن صغیر است که در کتب ادعیه وارد شده است.
[۸]. مقاتل الطالبیین، صص ۲۹۷ ۲۹۸.
[۹]. مقاتل الطالبیین، ص ۳۰۲.
[۱۰]. رجال کشی، ص ۴۴۱.
[۱۱]. بحار الانوار، ج ۴۸، ص ۱۳۶.
[۱۲]. قرب الاسناد، ص ۱۲۶.
[۱۳]. رجال کشی، ص ۴۳۳.
[۱۴]. رجال کشی، ص ۴۳۵.
[۱۵]. الارشاد، ص ۲۷۴ ۲۷۵؛ الخرائج و الجرائح، ص ۲۹۷.
[۱۶]. تفسیر عیاشی، ج ۱، ص ۱۸۵.
[۱۷]. بحار الانوار، ج ۲، ص ۳۶.
[۱۸]. الکافی، ج ۶، ص ۴۸۰؛ «یا معشر الشیعة انکم قد عاداکم الخلق فتزینوا لهم بما قدرتم علیه…»
[۱۹]. المحاسن، ص ۲۳۹؛ الکافی، ج ۱، ص ۱۰۲.
[۲۰]. التوحید، ص ۷۶.
[۲۱]. الکافی، ج ۱، ص ۱۰۵.
[۲۲]. التوحید، ص ۷۶.
[۲۳]. التوحید، صص ۹۹ و ۹۷ و ۷۵.
[۲۴]. الکافی، ج ۱، ص ۱۲۵؛ الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۵۶.
[۲۵]. التوحید، صص ۱۸۳ و ۱۷۸ و ۱۷۵ و ۱۴۷ و ۱۴۱.
[۲۶]. الملل و النحل، ج ۱، ص ۳۱.
[۲۷]. در این باره توجه به این روایت جالب است: اخرج اللالکائی فی السنّة عن عبداللّه بن عمر، قال: جاء رجل الی ابی بکر، فقال: أرایت الزنا بقدر؟ قال: نعم. قال: فان اللّه قدره علیّ ثم یعذبنی؟ قال: نعم یابن اللخناء. اما و اللّه لو کان عندی انسان أمرت أن یلجأ انفک (الغدیر، ج ۷، ص ۱۵۳، از تاریخ الخلفاء، ص ۶۵). شخصی نزد ابوبکر آمدت و از وی پرسید: آیا زنا مقدر الهی است. ابوبکر گفت: آری. آن شخص گفت: آیا خداوند خود تقدیر می‌کند و بعد هم مرا عذاب می‌کند؟ گفت: آری ای فرزند شیء بدبو، به خدا سوگند اگر کسی نزد من بود، دستور می‌دادم دماغت را خورد می‌کرد.
[۲۸]. مقدمه ابن خلدون، ص ۴۴۴، و نک: تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۴۱۶.
[۲۹]. بخاری، ج ۴، ص ۱۰۱ (چاپ دار المعرفةسنن الدارمی، کتاب الصلاة، باب ۱۶۸؛ المؤطاء، کتاب القرآن، ش ۳۰.
[۳۰]. طبقات الحنابلة، ج ۱، ص ۲۹.
[۳۱]. همان، ج ۲، ص ۶۷.
[۳۲]. همان، ج ۲، ص ۴۶.
[۳۳]. الکافی، ج ۱، ص ۱۲۵؛ التوحید، ص ۱۸۳.
[۳۴]. التوحید، ص ۱۰۲.
[۳۵]. عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۱، ص ۱۰۴.
[۳۶]. طه: ۵.
[۳۷]. تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۴۴ ۴۳.
[۳۸]. طه: ۵.
[۳۹]. الاحتجاج، ج ۲، ص ۱۵۷؛ مسند الامام الکاظم، ج ۱، ص ۲۶۲.
[۴۰]. نحل: ۳۵.
[۴۱]. فضل الاعتزال، ص ۱۴۴؛ نک: بحوث مع اهل السنّة و السلفیة ص ۵۳.
[۴۲]. طبقات الکبری، ج ۷، ص ۱۲۲؛ و نک: بحوث مع اهل السنّة و السلفیة، ص ۵۳.
[۴۳]. نک: سنن ابن ماجه، مقدمه شماره ۷، سنن الدارمی مقدمه شماره ۲۳؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۷۶.
[۴۴]. التوحید، ص ۳۵۶؛ مسند الامام الکاظم، ج ۱، ص ۲۷۳.
[۴۵]. در متن آیه: لیعبدون.
[۴۶]. همان.
[۴۷]. التوحید، ص ۹۶؛ مسند الامام الکاظم، ج ۱، ص ۲۷۳.
[۴۸]. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۲۷.
[۴۹]. الکافی، ج ۱، ص ۳۹؛ درباره این فرقه بنگرید به کتاب «مرجئه، تاریخ و اندیشه». قم: نشر خرم از مؤلف.
[۵۰]. احتمالاً امام به همین دلیل همنشینی اصحاب خود را با کسانی که اعتقادات نادرستی در تشبیه داشتند، منع می‌فرمود نک: مسند الامام الکاظم، ج ۱، ص ۲۶۱.
[۵۱]. رجال کشی، ص ۳۸۰.

احادیث