seyed hossein emamian
دیدگاه آیتالله جوادی آملی درباره فلسفه حج
حج، پایانبخش ضیافت الهی
بحث کوتاهی پیرامون اسرار حج به خواست ذات اقدس الهی مطرح میشود، گرچه بحث به عنوان «تبیین اسرار حج است» ولی روح این سخن به تحلیل اسرار عبادات برمیگردد؛ چون همه این عبادات یک سرّ مشترکی دارند و یک سرّ مختص [و] به هر کدام از این دو سرّ انسان راه پیدا کند، میتواند درباره غیر حج هم این راه را طی کند. عظمت حج به قدری در دعاهای ماه مبارک رمضان چشم گیر است که معلوم میشود خدا میخواهد ضیافت خود را در طی این چند ماه تتمیم کند. آغاز ضیافت همان شهر الله (ماه مبارک رمضان) است و پایانش هم ذیالحجه است که پایان أشهر حج است؛ زیرا حج به نوبه خود ضیافت خداست.
حاجیان «ضیوف الرحمن»اند. این تعبیر ضیافت که درصوم و در حج آمده است از روایات اسلامی گرفته شده است.1
مراحل ضیافت الهی
ضیافت الهی خود یک سرّی را به همراه دارد؛ یک وقت سخن از عبادت است، یک وقت سخن از ضیافت است. عبادت را با بحثهای فقهی و ظاهری میتوان تحلیل کرد اما ضیافت را باید با اسرار عبادات روشن کرد. یکی از برجسته ترین دعاهای ماه مبارک رمضان، همان طلب حج است، آن هم حج مکرر که در دعاهای شب و روز گاهی به این صورت ذکر میشود: «و ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام»2؛ خدایا! زیارت خانهات را و انجام مراسم و مناسک حجت را هر ساله نصیب من بفرما! این جزء دعاهای برجسته ماه مبارک رمضان است که در خود این ماه انسان صایم ضیف الرحمان است.
پس ضیافت دو مرحله خواهد داشت:
یک مرحله آن است که مهماندار به مهمان میگوید چه بخواه؛ در مرحله دیگر مهماندار آنچه را که مهمان خواسته به او عطا میکند. در ماه مبارک رمضان که مهماندار خداست به بندگان صایمش دستور میدهد که ازمن حج طلب بکنید.
در مراسم و مناسک حج که آنجا هم سخن از ضیافت است، آنجا سخن از طلب نیست [بلکه] سخن از عطا است. آنجا نمی گوید از من بخواه، آنجا خواستهها را عطا میکند. گرچه هر خواستهای و هر عطایی به هم آمیخته است؛ یعنی هر مرتبهای از عطا خواستهای را هم به همراه دارد: «الحمد لله … الذی لاتنقض خزائنه و لاتزیده کثرة العطاء إلا جوداً وکرماً»3؛ انسان هر چه از خدا دریافت بکند تشنهتر میشود. اول نمیداند ازخدا چه بخواهد؛ چون نمیداند در دستگاه خدا چه هست وقتی رخی نشان داد [و] چیزهایی را از پشت پرده دید، آنگاه سؤال تولید میشود، درخواست ظهور میکند. هر مرحلهای ازعطا و بخشش یک مرتبهای از درخواست و خواهش را در انسان زنده میکند.
با درخواست و خواهش انسان، مرحله تازه تری را از خدا مسئلت میکند و دریافت میکند. وقتی مرحله بالاتر را دریافت کرد، عطشش بیشتر میشود [و] چیز جدیدتری را طلب میکند.
پسندیده بودن طمع از معارف و علوم الهی
در یکی از مواردی که طمع بسیار خوب است در همین معارف و علوم الهی است.
طمع در مادیات به همان اندازه که بد است، در معارف به همان اندازه خوب است. قناعت در علومِ حق به همان اندازه بد است که طمع دردنیا بد است. طمع در مسائل مادی بد است [و] قناعت درمسائل الهی زشت است؛ حیف است که انسان قانع باشد. در معارف هر چه میتواند بیشتر طلب بکند چون خودش تشویق کرده است: ﴿یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعاً﴾4 هر چه خوف بیشتر و هر چه طمع بیشتر، هر چه دعا و دعوت بیشتر، خلوص و تقرب هم برتر خواهد بود.
رابطه تصاعدی عطا وجود الهی
آنگاه خدا هراندازه به عبد سالک مرحمت بکند، در عبد سالک صالح سؤال تولید میشود [و] برابراین سؤال پاسخ جدیدی خدا به او عطا میکند؛ آن پاسخ جدید همان مزید عطا است. اینکه در دعاهای ماه مبارک رمضان میخوانیم: «الحمد لله … الذی لا تنقض خزائنه و لا تزیده کثرة العطاء إلا جوداً وکرماً»5، بخشی از آن ناظر به این است. یک وقت در دعا میگوییم خدا هر چه ببخشد از مخزنش کم نمی شود. این معنای روشنی دارد. یک وقت میگوییم هر چه ببخشد جودش بیشتر میشود. اینکه هر چه ببخشد جودش بیشتر میشود برای آن است که هر چه ببخشد ظرفیت صالحِ سالک بیشتر میشود، شرح صدر او بیشتر میشود، درخواست و سؤال او بیشتر میشود [و] وقتی درخواست بیشتر شد، عطای بیشتری نصیب او خواهد شد، وقتی عطا بیشتر بود، باز درخواست بهتر و بیشتر است [و] در برابر درخواست بهتر و بیشترعطای افزونتری نصیب صالحِ سالک میشود. بنابراین خدا نه تنها بخشش از مخزنش کم نمی شود، بلکه با بخشش بر مخزنش افزوده میشود؛ چون مخزن الهی با ارادهٴ حق تأمین میشود و ارادات الهی لا الی النهایه است.
ولایت، رکن حج
بنابراین در مرحلهای از ضیافت در ماه مبارک رمضان به ما دستور دادند که زیارت خانه او را و زیارت حرمین را و زیارت اعتاب مقدسه را مسئلت بکنیم؛ چون مسئله ولایت جزء ارکان حج است، از این جهت در دعاها کنار هم یاد شدهاند؛ هم سخن از زیارت «بیت الله» است [و] هم سخن از زیارت حرم مطهر رسول الله وائمه معصومین(علیهم السلام) است. در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است که خدایا مبادا جایم در مشاهد مشرفه خالی باشد: «ولا تخلنی یا ربّ من تلک المواقف الشریفة»6؛ معلوم میشود که ضیافت به مهمانی مراتبی دارد که خود مهماندار به مهمان میگوید از من چه بخواه. در مهمانیهای عادی بنابر این نیست که مهماندار به مهمان بگوید از من چه بخواه. هر چه حاضرکردهاند، مهمان میپذیرد. مهمان تابع سفره صاحبخانه است ولی در اینجا صاحبخانه به مهمان میگوید: «از من چه بخواه هر چه که بخواهی من میدهم ولی اینها را بخواه، زیارت خانه خدا را بخواه، زیارت حرم رسول خدا را بخواه، زیارت مشاهده مشرفه را مسئلت بکن» اینها کیفیت ضیافت ماه مبارک رمضان است که زمینه ضیافت حج را فراهم میکند. (این یک سخن. )
نقش معرفت و اخلاص در دستیابی به اسرار حج
سخن دیگر در اسرار حج این است که هر اندازه خلوص بیشتر باشد ثواب بیشتر است وخلوص یک شأنی از شئون عقل عملی است. اراده، نیت، تصمیم و اخلاص اختصاص به عقل عملی دارد و این مسبوق به معرفت است که عقل نظری است.
انسان باید بفهمد تا برابرِ معرفتش اقدام خالصانه داشته باشد. انسان باید بداند که در حج چه خبر هست تا حج را خالصاً انجام بدهد. اگر اسرار حج را نداند هر اندازه هم خلوص داشته باشد خلوص او بسته و محدود است ولی اگر به اسرار حج آگاه باشد، خلوص او مشروح و باز است، لذا قبل از مسئله نیت واخلاص انس به اسرار حج لازم است تا انسان این اعمال صوری و ظاهری را که انجام میدهد بداند که این یک لبّی دارد، یک مغزی دارد تا آن مغز را با اخلاص از ذات مقدس الهی مسئلت بکند و برای هر عبادتی یک سرّی است برای حج سرّ مخصوصی است. پس بدون آشنایی به اسرار طی مراحل کاملهٴ اخلاص هم میسر نیست.
تنزل اعتباریات از مخزن غیب
مطلب دوم آن است که همان طوری که همه موجوداتِ عالم طبیعت از مخزن الهی تنزل کردهاند، اعتباریات هم به استناد آن ریشههای تکوینیشان از مخزن غیب تنزل کردهاند. امور اعتباری؛ مثل نماز، روزه، حج؛ نظیر معاملات اعتباری بیع صلح اجاره و مانند آن، خودشان وجود واقعی ندارند یک امر اعتباریاند. مجموعه حرکات و سکنات زیر پوشش یک عنوان قرار میگیرد، به عنوان نماز یا حج یا صیام و مانند آن و اینها هیچ وجود واقعی ندارند، اما به یک واقعیتهایی متکیاند که منشأ پیدایش خیلی از واقعیات هستند؛ چه اینکه خیلی از واقعیات در اعتبار این اعتباریات سهیم است. امور اعتباری به اعتبار آن منشأهای تکوینیشان از مخزن غیب نازل شدهاند و اگر کسی این امور اعتباری را بشناسد و عمل بکند، به ریشه آنها که آن مخزن غیب است میرسد.
فرشته بودن باطن عبادات
اینکه در باره قبر ذکر شده است که نماز در قبر به صورت زیبایی در میآید، روزه در قبر به صورت زیبایی در میآید، زکات و حج در قبر به صورت زیبایی در میآید و ولایت اولیای الهی از همه زیباتر جلوه میکند، ناظر به همین است که هر کدام از این عبادات یک واقعیتی دارد که انسان در برزخ نزولی یا در برزخ صعودی با آن واقعیتها آشنا میشود. اوحدی از انسانها قبل از اینکه نماز به این عالم بیاید، به حقیقت نماز در برزخ نزولی آگاهاند.
انسانهای متوسط وعادی بعد از مرگ حقیقت نماز را میبینند؛ میبینند نماز یک فرشته است؛ روزه یک فرشته است؛ حج یک فرشته است و در قبر با این فرشتهها مأنوساند. این حقیقت نماز است. اگر کسی بداند حقیقت نماز فرشته است، در هنگام نماز خواندن با یک نیت برتری وارد نماز میشود و اگر کسی بداند حقیقت حج و سرّ و درون حج ملک است و با ملک میخواهد هم پرواز بشود قهراً در تصمیم به حج با اخلاص وآگاهی بیشتری شروع به کار میکند.
چون همه اینها از منشأ غیب نشئت گرفتند و درمخزن غیب جز فرشتگان چیز دیگری نیستند آنجا تعبیرات اصطلاحی این است، میگویند موجودات مجرد که مصون از لوث نقص و عیب و معصیت و نسیان و عصیان و مانند آناند واز این امور به تعبیرات دینی فرشته یاد میشود. ملک؛ یعنی آن موجود منزهای که گناه نمیکند، مرگ بردار نیست، نقص در او نیست، عیب در او نیست، اینها فرشته است. باطن نماز این چنین است؛ باطن حج این چنین است؛ باطن حج فرشته است واگر کسی نماز واقعی و حج واقعی و مانند آن داشت با فرشتهها در مصاحبت است با فرشتهها هم سفر است، فرشتهها قرین با اویند (همراه اویند) او با ملک زندگی میکند [و] ملائکه هم با او مأنوساند. برای حج یک همچین سرّی است.
حجّ، سیر انسان به سوی خدا
مطلب دیگر آن است که در بعضی از روایات ما ذیل این آیه کریمهای که ذات اقدس الهی در قرآن فرمود: ﴿فَفِرُّوْا إِلَی اللَّهِ﴾7 گفتند: منظور حج است. فرار کنید، سفر کنید به طرف خدا؛ این سیر الی الله را همان حج دانستند. گرچه انسان به هر سمتی که بخواهد روی بیاورد ﴿فَأَیْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾8 ولی همین انسان که به هر سمت بخواهد روی بیاورد، چهره الهی را میبیند، همین انسان ممکن است به جایی برسد که ﴿أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُه﴾9؛ یعنی «أینما تولّوا فثمّ وجه الشیطان».
سرنوشت انسانِ در احاطهٴ گناه
بیان آن دو مطلب آن است که انسان حریم خود را، اطراف خود را، حدود خود را خود میسازد. اگر راه گناه را طی کرده است، اطراف خود را پر از شیاطین کرده، پر از مار و عقرب کرده [و] به هر سمت بنگرد شیطان و مار عقرب میبیند. همین است که در قرآن از اینها یاد شده است ﴿أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُه﴾؛ یعنی خطیئات و گناهان اینها محیط شده است؛ چون اینها را فرا گرفت وفرو برد راه توبه برای اینها بسته است. یک وقت گناه در بیرون دروازه قلب است، انسان میفهمد که دارد بد میکند واحتمال توبه در او است؛ یک وقت گناهان از درون به بیرون راه پیدا کردند که زمینه ﴿نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ٭ الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأفْئِدَةِ﴾10 را ـ معاذالله ـ فراهم کرده است در این حال نمیبیند که بد میکند. بد را خوب میبیند: ﴿وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً﴾11 لذا هر کاری را که به عنوان خلاف و معصیت انجام میدهد، خیال میکند کار خوبی است و چون خیال میکند کار خوبی است، هرگز به توبه موفق نمیشود. میتواند توبه کند ولی این را بد نمیداند تا از او توبه کند. پس این شخص کسی است که درون و بیرون منزل خود را پر از شیاطین و عقرب کرده است؛ مثل کسی که باغچه منزل را پر از علف هرز بکند، هر چه میروید علف هرز است. درون گلدان اطاق خود را هم پر از علف هرز میکند.
تطهیر صحنه دل، مقدمه سیر انسان به سوی خدا
یک وقت این چنین نیست علف هرز سبز نمیکند، فقط این صحنه را تطهیر میکند. تنظیف میکند [و] مواظب است که علف هرزی نروید، آنگاه ﴿فَأَیْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾12 به هر سمت روی بیاورد آیات الهی را میبیند. دست به هر کاری میزند سودمند ظهور میکند؛ هم به حال خودش [و] هم به حال دیگران: ﴿جَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ﴾13 است؛ هم برای خود نورانی است [و] هم برای جامعه نور افکن است. اگر چنانچه انسان به این سمت رسید، این دائماً در «سیر الی الله» است. همیشه در حال تلاش و کوشش است که فساد دامن گیرش نشود. این «فرار الی الله» دارد.
انسان در احاطه گناه، بازمانده از سیر الی الله
و اما اگر کسی ـ معاذ الله ـ تمام اطراف درون و بیرون را پر از علف هرز کرده است، او اصلاً راه حرکت را عمداً با دست خود بسته است؛ یعنی با دست خود پای خود را بست و با دست خود دهان خود را بست و با دست خود گوشش را بست و با دستان خود چشمانش را بست و با دست خود دهانش را بست: ﴿فَرَدّوا أَیْدِیَهُمْ فِی أَفْوَاهِهِمْ﴾14؛ عده ای در ادوار گذشته وقتی سخنان انبیا(علیهم الصلاة وعلیهم السلام) را میشنیدند کسانی بودند که ﴿جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ﴾15 بود. گوشهایشان را با انگشتانشان میبستند که مبادا صدای پیامبر به گوش آنها برسد. وقتی از کنار مجلس تعلیم حکمت و کتاب پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) میگذشتند ﴿جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ﴾ گوشها را با انگشتان میبستند که مبادا سخنان پیامبر اسلام یا یکی از انبیای گذشته(علیهم الصلاة و علیهم السلام) به گوششان برسد؛ چون این حرف ها را سحر میپنداشتند، این حرف ها را اسطوره فکر میکردند ومانند آن. این گروه کسانی بودند که ﴿أَحَاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُه﴾16 در مقابل کسانی هستند که ﴿فَأَیْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ﴾17
حج، ترک ما سوا و طلب خدا
یکی از بارزترین مصادیق «سیر الی الله» همین جریان حج است که انسانی که حج میرود سفر الهی دارد. گرچه هر جا انسان خدا را میتواند زیارت کند وعبادت کند و «ضیف الرحمن» باشد ولی ذات اقدس الهی بعضی از مکانها را و بعضی از زمانها را برای ضیافت وبرای پذیرایی آماده کرده است و مشخص کرده است فرمود: ﴿فَفِرُّوْا إِلَی اللَّهِ﴾ که در ذیل این کریمه آمده است یعنی سفر به حج18 [و] قهراً فرار از غیر خداست به خدا. چون خدا همه جا هست معنای «سیر إلی الله» سیر مکانی یا زمانی نخواهد بود؛ خدا در هر زمان ودرهر زمین و درهمه موارد هست: ﴿هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَفِی الأرْضِ إِله﴾19 قهراً حج یک سرّ خاصی خواهد داشت که «فرارالی الله» به صورت حج تفسیر شده است وآن «فرار الی الله» این است که انسان ماسوی الله را ترک کند و الله را طلب بکند. پس یکی از اسرار حج ترک ماسوای خدا و طلب خداست: ﴿فَفِرُّوْا إِلَی اللَّهِ﴾.
حج با انگیزههای غیر خدایی مصداق روگردانی از خداوند
پس اگر کسی حج را به قصد تجارت انجام داد یا به قصد شهرت انجام داد یا به سایر مقاصد انجام داد، این فرار عن الله کرد؛ نه فرار الی الله. مثل اینکه «جهاد عن الله» داریم و «جهاد فی الله» آنچه که در قرآن دستور رسیده است ﴿الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾20 است، ولی عده ای جهاد عن الله دارند؛ نه فی الله. از خدا رو گردانند؛ به کار خود و جاه خود و شهرت خود و امثال ذلک متکی و وابستهاند. اینها جهادشان عن الله است [و] قهراً راه را هم گم میکنند؛ چون ﴿الَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا﴾ و اما «الذین جاهدوا عن الله» همان است که «فتفرقوا عن سبیل الله» میشود. فرار هم این چنین است؛ گاهی الی الله است [و] گاهی فرار عن الله. حج به عنوان فرار الی الله در قرآن باز گو شده است؛ یعنی یک انسان حاجی همین که قصد حج یا عمره را دارد سیرش به طرف خداست و سیر به طرف خدا؛ یعنی اعتماد بر خدا و دیگر هیچ. اگر کسی به زاد و راحله خود تکیه کند، به کسب و کار خود تکیه کند، به همراهان خود تکیه کند، این فرار به [سوی] همراهان کرده است؛ نه فرار به سوی خدا. این سفر به سفره خود کرده است؛ نه سفر به ضیافت الله و امثال ذلک.
پس یکی از اسرار حج آن است که انسان ازغیر خدا ببرد [و] به خدا وصل بشود.
در همان تهیه مقدمات این چنین است. کسی که میخواهد در شهرش لباس احرام فراهم بکند، مالش را تطهیر بکند، وصیتنامه را تنظیم بکند و از بستگانش خداحافظی بکند، از همان قدم اولش به عنوان «فرار الی الله» اینها را انجام میدهد که این میشود سرّی از اسرار حج [و] قهراً در همه این حالات با خداست این سیرش «الی الله،» «فی الله»، «مع الله» و «بالله» است.
اینکه در دعاهای حج و مانند آن آمده «بسم الله دخلت و بسم الله خرجت و فی سبیل لله» شاید ناظر به همین باشد؛ یعنی [در] این کار با نام خدا [داخل شدم و با نام خدا از منزل خارج شدم] ودر راه خدا و شروع کردم. (این هم یک مطلب).
اسرار احرام در حدیث امام سجاد(علیه السلام)
مطلب دیگر، سخنی است که از امام سجاد، امام زین العابدین(صلوات الله و سلامه علیه) رسیده است؛ گرچه از نظر سند بعضی این روایات ناظر به اسرار حج جای تأمل است، جای تحقیق بیشتر است ولی متنش بسیار قوی است. کسانی که احادیث را با متون میشناسند این گونه از روایات را هم معتبر میدانند.
از وجود مبارک امام سجاد سلام الله علیه آن طوری که از مستدرک مرحوم حاجی نوری از یکی از نوه های بزرگوار مشایخ پیشین نقل شده است که در نسخ خطی دیدهاند (گرچه مرسل است اما مورد اعتماد این بزرگان است) این است که وجود مبارک امام سجاد(سلام الله علیه) شبلی21 را بعد از مسافرت حج دید. به شبلی فرمود: چه کردی! آن قصهاش معروف و مفصل است. او عرض کرد: من از حج برمی گردم. فرمود: آیا میقات رفتی و لباس مخیط را (لباس دوخته را) از بر بیرون کردی ولباس ندوخته را (لباس احرام را) دربر کردی و غسل احرام انجام دادی و این کارها را کردی؟ عرض کرد: آری. فرمود: اینکه لباس دوخته را از بر گرفتی آیا هنگام کندن لباس دوخته قصد کردی که از لباس معصیت بیرون آمدی؟ عرض کرد: نه. فرمود: وقتی لباس ندوخته به نام احرام در بر کردی آیا قصد کردی جامه طاعت در بر میکنی؟ عرض کرد: نه. فرمود: وقتی غسل احرام انجام دادی آیا قصد کردی که از گناهان داری شستشو میکنی؟ عرض کرد: نه. من فقط لباس دوخته را کندم، لباس احرام در بر کردم وغسل کردم [و] نیت کردم، همین؛ همین که سایرین انجام میدهند. فرمود: پس تو احرام نبسته ای؛ احرام یک سرّی دارد؛ یعنی یک دستور ظاهری دارد که آن را همه انجام میدهند [و] یک دستور باطنی دارد که اهل سیر و سلوک و کسانی که به اسرار حج آگاهند انجام میدهند. این کار یک سرّی دارد. معنای اینکه لباس دوخته را از بدن به درآورید؛ یعنی جامه گناه را از تن بیرون بیاورید. آن لباس گناهی را که تا کنون خودتان تار و پودش بافتید و بعد دوختید ودر بر کردید از جامه عصیان بیرون بیایید وگرنه روح قضیه این است که فرقی بین لباس دوخته و ندوخته نیست. اینها علامت آن اسرار است. انسان در تمام ایام سال درلباس دوخته عبادت میکند به نام نماز. این چنین نیست که عبادت در لباس دوخته قبول نباشد ولی در حج قبول نیست؛ برای اینکه میخواهند اسرار حج را به انسان تفهیم کنند که انسان یک روزی هم دارد که با لباس ندوخته وارد آن روز میشود و آن روز مرگ است که کفن در بر میکند یا قیامت با همان کفن حضورو ظهور پیدا میکند. میخواهند آن مراسم را در این مناسک اظهار کنند. اسرار قیامت را در مناسک و مراسم حج تجلی بدهند. گفتند لباس ساده در بر کنید که هر گونه فخر بر طرف بشود. لباس ندوخته در بر کنید که سفر مرگ در نظرتان مجسم باشد؛ مسئله مردن وقیامت در حضورتان حاضر باشد. امام سجاد(سلام الله علیه) طبق این نقل به شبلی فرمود: معنای کندن لباس خیاطی شده و دوخته شده؛ یعنی خدایا من دیگر لباس گناه در بر نمیکنم واز هر گناهی توبه کردم. تنها گناه نکردن مهم نیست اطاعت کردن مهم است لذا انسان لباس احرام بر تن میکند؛ یعنی لباس ندوخته، لباس رنگ نگرفته، لباس حلال و پاک در برمیکند؛ یعنی جامه طاعت در تن میکند و معنای غسل کردن در حال احرام این است (گرچه این غسل مستحب است واجب نیست) بر خلاف ترک مخیط و ثواب پوشیدن لباس احرام که آنها لازم است، فرمود: معنای غسل کردن این است که خدایا! من آن گناه ها را شستشو کردم.
پس سه کار است: یکی اینکه دیگر گناه نمیکنم؛ یکی اینکه تصمیم گرفتم همیشه مطیع باشم؛ یکی اینکه آن گناهان گذشته را الآن دارم جبران میکنم، شستشو میکنم. یک وقت انسان لباس چرکی را که مدتها در بدن داشت از بدن میگیرد و لباس نو میپوشد. دراینجا دو تا کار کرد ولی کار سوم مانده است. کندن لباس چرکین یک وظیفه است؛ پوشیدن لباس نو، وظیفه دیگر است اما بعد ازکندن لباس چرکین و قبل از پوشیدن لباس تازه و نو شست وشو و تطهیر بدن هم وظیفه دیگر هست. انسان برای عمل ظاهر سه تا کار انجام میدهد: یکی اینکه لباس چرکین را از بر بیرون میکند؛ یکی اینکه این بدن را شست وشو میکند؛ کار سوم آن است که لباس تمیز در بر میکند. در حج همین مسئله هست منتها به صورت سرّ. گفتند لباس دوخته را از بر بیرون کنید؛ یعنی لباس معصیت را از تن بکنید، گفتند قبل از اینکه لباس طاعت را در بر بپوشید آن معصیتهای گذشته را با آب توبه و غسل کنید؛ نه یعنی خدایا! من دیگر گناه نمیکنم خدایا! آن گناهان کرده را هم میخواهم شست و شو کنم. مهم این نیست که انسان از این به بعد گناه نکند، مهم آن است که آن گناه کرده را هم ترمیم بکند. غسل اثرش این است. اینکه میگویند حاجی در هنگام احرام در میقات غسل بکند؛ سرّ غسل کردن این است: خدایا! من همه آن معاصی را در پای توبه تو ریختم و این غسل غسل توبه است و در آن پاک میشوم. آنگاه با بدن پاک، با قلب پاک جامه طاعت در بر میکند. این اولین سرّ در اسرار حج که مربوط به پوشیدن جامه احرام است که اگر ذات اقدس الهی توفیق داد، در نوبتهای بعد مراسم بعدی و مناسک بعدی و اعمال بعدی به همین روال ـ انشاء الله ـ بازگو خواهد شد.
امید اینکه مردم گرانقدر ایران اسلامی و مسلمانان جهان بعد از آشنایی به اسرار حج، مشتاقانه به زیارت بیت حق بروند و مشتاقانه به زیارت حرم رسول خدا و ائمه بقیع و اعتاب مقدسه ـ انشاء الله ـ بشتابند و حرکت کنند.
پروردگارا! تو را به صاحب کعبه که خودت هستی قسم نظام اسلامی را، مقام معظم رهبری را وخدمتگزاران نظام اسلامی را در سایه عنایتهای ولیّت که مسئول ونگهبان ونگهدار این عصر است؛ یعنی ولی عصر امام زمان(ارواحنا فداه) حفظ بفرما!
ما را به اسرار عبادات و حج وبه انجام مناسک و مراسم حج موفق و مؤید بفرما! گذشتگان و شهدا و امام راحلمان را غریق رحمت بفرما!
«غفرالله لنا و لکم والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»
پی نوشت ها:
1 . ر . ک: وسائل الشیعه، ج 10، ص 313؛ «… دعیتم فیه الی ضیافة الله …»؛
ج 14، ص 586؛ «ان ضیف الله عز وجل رجل حج و اعتمر فهو ضیف الله حتی یرجع الی منزله …».
2 . مفاتیح الجنان، اعمال مشترک ماه مبارک رمضان.
3 . مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
4 . سورهٴ سجده، آیهٴ 16.
5 . مفاتیح الجنان، دعای افتتاح.
6 . مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
7 . الکافی، ج 4، ص 256؛ «عن ابیجعفر(علیه السلام) قال : ﴿فَفِرُّوْا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ﴾ قال: حُجّوا الی الله عزّ وجلّ».
8 . سور ه بقره، آیهٴ 115.
9 . سورهٴ بقره، آیهٴ 81.
10 . سورهٴ همزه، آیات 6 ـ 7.
11 . سورهٴ کهف، آیهٴ 104.
12 . سورهٴ بقره، آیهٴ 115.
13 . سورهٴ انعام، آیهٴ 122.
14 . سورهٴ ابراهیم، آیهٴ 9.
15 . سورهٴ نوح، آیهٴ 7.
16 . سورهٴ بقره، آیهٴ 81.
17 . سورهٴ بقره، آیهٴ 115.
18 . ر . ک: الکافی، ج 4، ص 256.
19 . سورهٴ زخرف، آیهٴ 84.
20 . سورهٴ عنکبوت، آیهٴ 69.
21 . گرچه افراد متعددی به «شبلی» ملقب بودهاند که نزدیکترین آنها به عصر ائمه(علیهم السلام) «ابوبکر، دُلفبنجحدر» است که تقریباً دو قرن پس از شهادت امام سجاد(علیه السلام) به دنیا آمده و از این رو هیچ یک از «شبلی»ها نمیتوانند مستقیماً از امام سجاد(سلام الله علیه) روایت کنند، و نیز گرچه این حدیث به سبک و وزن سخنان مأثور از امامان معصوم(علیهم السلام) نیست و از این رو گفته شده که ممکن است این روایت، سخنان بعضی از عرفا بوده که به تدریج به امام سجاد(علیه السلام) نسبت داده شده است، لیکن در این گونه روایات که هماهنگ با سایر معارف بوده و یا مخالف با آنها نیست، کاستی در سند مانع استفاده از متن بلند و نورانی آنها نخواهد بود.
با این راهکارهای طب سنتی از شر "سرفه" خلاص شوید!
"سرفه" یکی از شایعترین علائم بیماریهای تنفسی و یکی از آزاردهندهترین عوارض بیماری کرونا است که در این روزهای کرونایی بسیاری از هموطنان مبتلا به کرونا از این عارضه رنج میبرند و گاهی این سرفهها بهقدری مزمن و طولانیمدت میشود که فرد را ناگزیر به مصرف هر دارویی میکند.
در همین رابطه، طب سنتی برای درمان انواع سرفه بهخصوص سرفههای خشک کرونا توصیههای غذایی و دارویی متعددی دارد که در ادامه به معرفی برخی از این راهکارها میپردازیم.
غذاهای مفید برای درمان سرفه
بهباور متخصصان طب سنتی حریرهها از بهترین غذاها برای سرفه بهشمار میرود. حریره نشاسته و مغز بادام با مقداری شکر و افزودن مقداری پودر رازیانه یا پودر بذر کتان، خوراک لذیذی است که برای بهبود سرفه توصیه میشود.
مصرف انواع سوپ سبزیجات تهیهشده با گشنیز، جعفری، پیاز، هویج و کدو و همچنین شیربرنج با دارچین و زعفران و انواع فرنی از دیگر خوراکیهای مفید برای سرفه است؛ ضمن اینکه سوپ جو اگر با گوشت مرغ و پرندگان کوچک مثل بلدرچین و کبک طبخ شده باشد برای بیمارانی که از سرفههای خشک رنج میبرند، مفید است.
دمنوشهای مؤثر در تسکین سرفه
مصرف برخی ترکیبات و گیاهان دارویی میتواند برای برخی بیماران مبتلا به کرونا مفید و برای عدهای دیگر آسیبرسان باشد، این موضوع زمانی اهمیت بیشتری مییابد که برخی بیماران در حال مصرف چند داروی شیمیاییاند و ممکن است تداخلات دارویی گریبانگیر بیماران شود. بر اساس راهنمای منتشرشده از سوی دفتر طب ایرانی وزارت بهداشت، برای سرفه خشک مبتلایان به کرونا، دمنوش یک قاشق غذاخوری بنفشه، ختمی یا پنیرک هر هشت ساعت توصیه شده است.
همچنین توصیه میشود، بیمارانی که از سرفههای خلطدار رنج میبرند، از جوشانده نیمکوب پنج عدد عناب با چوب دارچین بهمیزان دو تا سه سانتیمتر، هر هشت ساعت استفاده کنند.
تأثیر استفاده از روغنهای گیاهی در بهبود سرفه
استفاده از روغنهای گیاهی از روشهای رایج تسکین سرفه در طب سنتی ایران است، بهاین منظور میتوانید روغن را روی قسمتهای جلویی و پشتی قفسه سینه بمالید و بهآرامی ماساژ دهید. روغن بنفشه، روغن بادام شیرین، روغن کدو و روغن حیوانی برای سرفههای خشک و روغن زنجبیل، روغن قُسط و روغن زیتون برای سرفههای خلطدار توصیه میشود. همچنین مالیدن اسانس نعناع نزدیک بینی و روی قفسه سینه بیماران جهت کاهش درد قفسه سینه و اسپاسم راههای هوایی، از دیگر راهکارهایی است که میتواند مفید باشد.
بایدها و نبایدهای تغذیهای
آموزههای طب سنتی، نوشیدن آب سرد، ترشیجات، میوههای ترش و نارس، ادویهجات بسیار گرم مثل زنجبیل، فلفل، سیر و پیاز خام، غذاهای سنگین و دیرهضم مثل حلیم و کلهپاچه، غذاهایی با طبع سرد مثل ماست، دوغ، خیار و گوجه، غذاهای سرخشده و کاسنی برای بیمارانی که سرفه میکنند مناسب نیست همچنین قرار گرفتن در معرض هوا و محیطهای سرد به تشدید علائم منجر میشود و توصیه میشود که بیماران در ناحیه سر، صورت و قفسه سینه پوشش کافی داشته باشند.
راهکارهای طب سنتی برای جلوگیری از "ریزش مو"
ریزش 50 تا 100 عدد تار مو در روز، امری طبیعی است و جای نگرانی ندارد، چرا که حتماً به جای این چنین ریزشهایی، رویش نیز وجود خواهد داشت البته برخی منابع این تعداد را تا 200 عدد در روز نیز طبیعی میدانند اما اگر ریزش موها بیش از رویش آنها باشد، امکان کمپشتی مو یا حتی تاسی سر هم خیلی دور از ذهن نیست.
دیدگاه طب سنتی درباره ریزش مو
از دیدگاه طب سنتی، گرمی و سردی مزاج عوامل اصلی هستند که ممکن است باعث تاسی سر شوند؛ در گرمی و خشکی شدید مزاج، ریزش مو به شدت افزایش پیدا میکند همچنین در سردی و رطوبت شدید مزاج خصوصا در افراد بلغمی که رطوبت بدن نیز بالا است معمولا ریشه موها سست میشوند.
البته غیر از مزاج، مسئله مهم دیگر، موضوع وراثت است که در واقع علت اصلی ریزش زودرس موها در سنین جوانی به حساب میآید؛ در چنین مواردی، فولیکولهای مو به شکل ارثی از بین میروند و باعث ریزش مو خواهند شد.
از عوامل مهم دیگری که در کم پشتی مو نقش جدی دارند، کمخونیهای شدید، مشکلات غدد فوق کلیه، مشکلات تغذیهای همچنین عوامل هورمونی در خانم ها است.
جالب است که حتی بارداری نیز میتواند در ریزش مو تاثیر گذار باشد چرا که در بارداری سطح هورمونهای بدن بیثبات هستند.
جدا از تمام اینها، ریزش مو از عوارض جانبی رادیوتراپی، شیمیدرمانی، عفونتها و بیماریهایی مثل روماتیسم، لوپوس، آلوپسی یا بیماری ریزش سکهای مو نیز هستند.
راهکارهای طب سنتی برای جلوگیری از ریزش مو
اما نگران نباشید چون برای جلوگیری از ریزش مو در طب سنتی توصیههای خیلی ساده و کاربردی وجود دارد که با رعایت آنها، تا حد زیادی میتوانید از ریزش مو و گسترش آن جلوگیری کنید.
ــ در ابتدا دقت داشته باشید در هنگام استحمام، به صورت ایستاده و زیر دوش، موهای خود را با شویندههای مختلف، نشوئید! حتما میدانید که یکی از اصول صحیح حمام کردن، نشستن در حمام است که متاسفانه به دلیل استفاده از دوش، اکثر افراد به صورت ایستاده اقدام به استحمام میکنند که این امر علاوه بر برخی عوارض جسمی، میتواند در بلندمدت باعث سستی ریشه مو و ریزش موی شما شود!
ــ برخلاف تصور عمومی، استفاده مستمر از شویندههایی مانند انواع شامپوهای رنگارنگ شیمیایی موجود در بازار که با تبلیغات فریبنده به فروش میرسند، میتواند باعث ریزش مو شود! سعی کنید از شویندهای طبیعی و صابونهای فاقد مواد قلیایی قوی مانند صابون زیتون طبیعی برای شستن موی سر خود استفاده کنید.
ــ پودر سدر، مورد، خطمی، بابونه و حنا را به مقدار مساوی با هم مخلوط کنید و حداقل هفتهای یک مرتبه با این ترکیب که با مقداری آب ولرم آن را به شکل خمیر رقیق درآوردهاید، موهای خود را به آرامی ماساژ دهید و اجازه بدهید این ترکیب گیاهی برای مدت 5 دقیقه بر روی موهای شما بماند و بعد، موهای خود را به آرامی با آب ولرم بشوئید.
ـ حتما ورزش روزانه یا لااقل هفتگی داشته باشید؛ ورزش و فعالیت بدنی، نقش بسزایی در گردش خون قوی، دفع سموم و رویش موی جدید و تغذیه مناسب ریشه و پیاز مو دارد.
ــ حتماً دقت داشته باشید که سلامت کبد شما، نقش بسزایی در سلامت موهای شما و جلوگیری از ریزش موی سر شما دارد؛ لذا تمام مواردی که باعث ابتلا به کبد چرب و آسیب به کبد میشود مانند مصرف آب یخ، مصرف روغنهای مایع و ناسالم موجود در بازار، رژیمهای غلط فست فودی و ... باید کنار گذاشته شوند.
ــ شانه زدن آرام موها نیز در حفظ و سلامت آنها موثر است؛ سعی کنید با شانه ای مناسب، حداقل 3 مرتبه و برای دقایقی موهای خود را به آرامی شانه بزنید.
ــ خواب مناسب و کافی نیز در حفظ استحکام و سلامت موها موثر است؛ سعی کنید در ابتدای شب بخوابید و از بیدار ماندن تا نیمههای شب پرهیز کنید.
ــ خانمها مراقب باشند که با استفاده دائم از تل و گلسرهایی که باعث کشیده شدن موها میشوند ریشههای مو را سست نکنید البته افراط در رنگ کردن، سشوار همچنین فر کردن موها نیز میتواند اثرات مخربی روی کیفیت مو داشته باشند.
ــ موها را وقتی خیس است یا نم دارد، شانه نکنید و از شانه زدن موها در داخل حمام هم جدداً پرهیز کنید چرا که موها در حالت خیس، کمی سست ترند و راحتتر میریزند.
ــ اصلاح مزاج و مصرف ویتامینهای گروه B همچنین استفاده از کتیرا به جای حالت دهندههای شیمیایی برای سلامت موها بسیار کارساز و مفید است.
۱۵ دستورالعمل ساده طب سنتی برای درمان "کبد چرب"
زمانی که تمرکز ما بر نحوه غذا خوردن و رعایت تدابیر صحیح غذا خوردن بیشتر شود، دلیلی برای ابتلا به بیماریای مانند "کبد چرب" باقی نمیماند.
در ادامه به برخی از تدابیر غذا خوردن صحیح و تغذیهای برای بهبودی و حتی پیشگیری از ابتلا به کبد چرب اشاره شده است:
ــ فقط در صورت اشتهای واقعی، غذا خورده شود تا تداخل غذایی و رویهمخوری ایجاد نشود.
ــ هضم دهانی یا جویدن کافی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است؛ به این صورت که هر لقمه را کوچک برداریم و بهاندازه 30 مرتبه در دهان بجویم تا بهخوبی با بزاق دهان آغشته شود و بهخوبی هضم دهانی انجام شود.
ــ در یک وعده غذایی، دو نوع غذا میل نشود و از درهمخوری بهشدت پرهیز شود.
ــ مصرف لبنیات مانند ماست که خود یک غذای کامل است، نباید با غذاهای دیگر همراه باشد.
ــ در زمانهایی که بدن گرم است مثلاً بلافاصله بعد از فعالیت یا استحمام، سریع آب سرد خورده نشود و زمانی اندک را صرف کاهش حرارت بدن با استراحت یا شستن دست و صورت بکنیم و بهآرامی آب بخوریم و از مصرف آب سرد و یخ پرهیز کنیم.
ــ مصرف آب سرد بلافاصله بعد از خواب و بین خواب نیز میتواند مخرب باشد.
ــ به دفع مواد زائد از بدن از جمله نداشتن یبوست توجه داشته باشید و در جهت درمان آن بهروش طب سنتی اقدام کنید.
ــ انسداد در مسیر ریزش صفرا به روده از عواملی است که موجب هضم ناقص چربیها میشود و در این مرحله هضم ناقص چربیها سرانجام به کبد چرب منجر میشود؛ یبوست ناشی از این کاهش تولید و ترشح صفرا نیز در زمره عوامل پیدایش کبد چرب است.
ــ کبد بزرگترین پالایشگاه بدن و بهطور طبیعی دارای مزاج گرم و تر است؛ سرد شدن کبد بر اثر عوامل مختلف میتواند توانایی کبد برای تحلیل و متابولیزه کردن چربیها را کم کند یا موجب انباشتگی چربی در بافت کبد و پیدایش کبد چرب شود.
ــ مصرف ترشیها و خوراکیهای سرد موجب سرد شدن کبد است و کسانی که بهطور مادرزادی دارای مزاج سرد هستند باید در مصرف این خوراکیها احتیاط بیشتری داشته باشند.
ــ در طب سنتی سبب کلی کبد چرب تغییرات مزاجی کبد بهسمت سردی و تری است و برای تعدیل مزاج آن باید از خوراکیهای گرم مانند زنیان، کرفس، آویشن، دارچین، میخک، هل، زعفران، شنبلیله در غذا استفاده کرد؛ استفاده از گوشتهای سبک پرندگان با ادویهجات گرم نیز مفید است.
ــ مصرف مویز، فندق، بادام و پسته نیز توصیه میشود؛ ترب به باز شدن گرفتگیهای مجاری کبد کمک میکند.
ــ پرهیز از مصرف ماهی، میوههای سرد و تر و گوشتهای غلیظ مانند گوشت گاو نیز توصیه میشود.
ــ استفاده از غذاهای لطیف و گرم مانند: نخوداب با ادویههای گرم، نوشیدن ماءالعسل کمککننده است.
ــ کم کردن آب و غذا و پرهیز از پرخوری در غذای شب نیز لازم است.
میوههای قابض مانند به، سیب، انار و انگور میخوش برای کبد بسیار مفید است.
چند راهکار ساده طب سنتی برای درمان "یبوست"
زمانی که غذا در روده بزرگ سفت و بهاصطلاح طب سنتی "خشک" میشود، دفع آن با درد و سختی همراه میشود، این خشکی ممکن است سبب بسته شدن رودهها و حتی در مواردی منجر به جراحی روده شود.
از علتهای رایج یبوست میتوان به رژیم غذایی نامناسب، درهمخوری، استرس، اضطراب، بیماریهای عصبی، عدم تحرک کافی، اثر جانبی داروهای مصرفی و... میتوان اشاره کرد.
بر اساس تحقیقات، بیش از یکهفتم جمعیت جهان دچار این بیماری هستند همچنین گزارشها نشان دادهاند که شیوع این بیماری در جوامع آسیایی نسبت به جوامع دیگر کمتر بوده است؛ یبوست عامل یک درصد از مراجعات سالانه بیماران به پزشکان بوده و به تحمیل هزینههای فراوانی بر نظام سلامت منتهی شده است.
شیوع یبوست در زنان نسبت به مردان 2 تا 3 برابر بوده است؛ از عواملی که در افزایش این بیماری نقش مهمی ایفا میکند، به رژیم غذایی کمفیبر، افسردگی و داروهای مختلفی مانند مخدرها میتوان اشاره کرد.
شیوع یبوست، کیفیت زندگی مبتلایان را کاهش میدهد و بهدلیل ایجاد عوارض طولانیمدت مانند بواسیر، شقاق و ایجاد آثار روانی در بیمار، باید سریعاً نسبت به درمان آن اقدام کرد.
برای پیشگیری از یبوست کافی است با عوامل مؤثر ایجاد یبوست بیشتر آشنا شویم که در ادامه به آن اشاره میکنیم.
مصرف غذاهای با طبع "سرد و خشک" میتواند باعث یبوست شود و باید مصرف خوراکیهایی مانند برنج، تخممرغ نیمرو، میوه به، ذرت و سیب ترش را به حداقل برسانیم.
لازم است در برنامه روزانه خود نسبت به مصرف آب کافی و مایعات توجه بیشتری داشته باشیم، یکی از عوامل خشکی روده، کم بودن میزان آب بدن و در نتیجه کاهش دفع است.
تحرک زیاد بلافاصله بعد از صرف غذا و مصرف برخی سبزیجات بهویژه کدو، نوشیدن آب پس از مصرف میوههای آبدار خصوصاً انگور نیز از مواردی است که سبب یبوست میشود و بدن را برای ابتلا به این بیماری آماده میکند.
بر اساس آموزههای طب سنتی بهطور طبیعی هر فرد روزانه حداقل باید دو تا سه مرتبه اجابت مزاج بهطور کامل داشته باشد و پس از آن احساس سبکی کند.
افراد سالخورده بهطور طبیعی، فضولات دفعیشان کمتر است؛ علاوه بر دفعات اجابت مزاج، قوام مدفوع هم اهمیت دارد.
ممکن است فرد روزانه دفع داشته باشد اما اجابت مزاجش ناقص انجام شود و بعد از دفع، احساس سبکی نکند که در این صورت طبق تعریف یبوست در طب سنتی گفته میشود فرد دچار یبوست شده است.
در موارد دیگر حتی در بعضی افراد ممکن است بهدنبال اسهال مزمن، دچار یبوست شده باشند؛ برای پیشگیری از ابتلا به یبوست، پرهیز از خستگی فکری، بدنی و پرهیز از توقف، بیتحرکی، نشستنهای طولانی و در یکجا ماندن توصیه میشود.
پرهیز از تندخویی و عصبانیت و پرهیز از خوردن غذا در موقع سیری و پرهیز از مصرف نانهای شیرینی، گوشت مانده، قهوه، شکلات و مشروبات،کاکائو و گوشت گاو توصیه میشود.
هفت نکته مهم درباره وقایع افغانستان و طالبان/ چرا جمهوری اسلامی افغانستان شکست خورد؟
ماجرای افغانستان و به قدرت رسیدن طالبان در این کشور، یکی از جنجالی ترین موضوعات رسانه ها در روزهای اخیر است. در این میان، برخی از رسانه ها در مورد وقایع افغانستان به جای تبیین مسائل و نگاه راهبردی به اتفاقات منطقه، به حواشی و موضوعات دم دستی یا کلیشه ای می پردازند. مناسب است به طور اجمالی به چند نکته اشاره شود:
یک: در تاریخ ثبت شد که آمریکا هزاران کیلومتر آن طرف تر از سرزمین خود، برای سرنگونگی طالبان لشکر کشی کرد، چندین کشور دیگر از جمله انگلیس را با خود همراه کرد، حدود بیست سال در آنجا ماند اما در نهایت، افغانستان را به همان گروهی تحویل داد که روزی برای نابودی آن به افغانستان لشکرکشی کرده بود. جالب اینجاست که این اتفاق، چند روز یا چند ماه بعد از خروج آمریکا از افغانستان اتفاق نیفتاده است، بلکه در زمانی اتفاق افتاده که آمریکایی ها هنوز به طور کامل افغانستان را ترک نکردند!
دو: استقلال، مفهومی نیست که قابل تزریق باشد. استقلالی که آمریکا، انگلیس و ناتو به یک کشور تزریق کنند، عین استعمار و عقب ماندگی خواهد بود. البته افغانستان در سال های گذشته نیز استقلالی نداشت و زیر پای نظام سلطه کمرش شکسته شده بود.
سه: پس از اشغال افغانستان توسط آمریکا و متحدانش و بعد از سقوط طالبان در سال 2001، شاهد شکل گیری نظام جمهوری اسلامی افغانستان بودیم. ایران هم پس از سرنگونی نظام شاهنشاهی در سال 57، جمهوری اسلامی تشکیل داد. هر دوی اینها جمهوری اسلامی بودند اما زمین تا آسمان با یکدیگر فرق دارند. کار جمهوری اسلامی افغانستان به دو دهه هم نکشید و عمر آن با اشغال نظامی آمریکا گره خورده بود.
در این سو شاهد تشکیل جمهوری اسلامی ایران بودیم که نه تنها در عرصه های مختلف، روز به روز قدرتمند تر از گذشته شده و نه تنها سال هاست که همه پایگاه های آمریکایی منطقه خاورمیانه را در برابر اقدام علیه خود، خلع سلاح کرده، بلکه هزاران کیلومتر آن طرف تر نیز عرض اندام می کند و امروز ابرقدرت های جهان باید با قدرت جدیدی به نام ایران کنار بیایند.
حلقه مفقوده جمهوری اسلامی افغانستان، همان نظام مبتنی بر ولایت فقیه و مبانی اصیل اسلامی بود. همان گونه که انقلاب مصر بدون ولایت فقیه، در مدت کوتاهی سقوط کرد، جمهوری اسلامی افغانستان هم بدون ولایت فقیه هنوز جان نگرفته، سقوط کرد.
شاید این روزها بهتر می توانیم به عمق این جملات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران پی ببریم: « ... من به همه ملت، به همه قوای انتظامی، اطمینان می دهم که امر دولت اسلامی، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد... » (صحیفه امام، جلد10، ص58)
چهار: هدف این نیست که تطهیر طالبان صورت گیرد، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم، در دنیای سیاست، طالبان و داعش، تفاوت هایی با هم دارند. همین تفاوت ها باعث می شود که راهبردها در قبال هر یک از آنها متفاوت باشد.
طالبان رسماً می گوید که به دنبال استقلال افغانستان و مخالف حضور آمریکایی ها در خاک این کشور است؛ نمی خواهد که از خاک افغانستان علیه کشور دیگری استفاده شود؛ اما داعش رسماً تجاوز به کشورها را حق خود می دانست و نه تنها سوریه و عراق، بلکه تا نزدیک مرزهای ایران هم خود را رسانده بود. ضمن اینکه داعش علناً شیعه کشی را در دستور کار خود قرار داد و به آن افتخار نیز می کرد. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی طالبان می گوید: « گروه داعش دشمن ما است و همه کشورهای اسلامی مخالف این گروه هستند».
پنج: به نظر می رسد که طالبان نسبت به قدرت جمهوری اسلامی آگاهی دارد و می داند که کوچکترین رفتار نظامی علیه ایران ،حتی در خارج از مرزها، با پاسخ قاطع جمهوری اسلامی روبرو خواهد شد، بنابراین تا الآن نه تنها اقدام و یا رفتاری علیه ایران انجام نداده است بلکه سخنگوی طالبان رسماً می گوید: « به مردم ایران اطمینان میدهیم که حسن همجواری را رعایت خواهیم کرد و به اصول هر دو کشور با احترام برخورد خواهد شد و از ایران هم چنین توقعی را داریم »
شش: این روزها خبرها حکایت از این داشت که ورود طالبان به برخی ولایت های افغانستان به راحتی صورت می گرفت و آن طور که انتظار می رفت مقاومتی شکل نگرفت. جالب است که حتی تصرف کابل، پایتخت این کشور نیز بسیار راحت صورت گرفته است. شاید یکی از دلایل این اتفاق، خسته شدن مردم و نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان از وضعیت بلاتکلیف و نابسامان این کشور و همچنین وجود اختلافات و کشمکش های موجود در حکومت قبلی افغانستان بود. از طرفی ظاهراً طالبان به این نتیجه رسیده است که برای رسیدن به قدرت، به محبوبیت و مشروعیت مردمی نیاز دارد، به همین دلیل سعی می کند که از طرق مختلف، چهره موجه تری از خود نشان دهد و رعب و وحشت شکل گرفته در اذهان عمومی نسبت به خود را از بین ببرد.
هفت: اینکه آیا موضع گیری های این روزهای طالبان، نشان دهنده پخته تر شدن آنهاست و یا آرامش قبل از طوفان است و یا اینکه در پشت پرده اتفاقاتی رخ داده و یا قرار است رخ دهد به راحتی قابل پیش بینی دقیق نیست، در هر صورت نمی توان در مورد هیچکدام به صورت قطعی سخن گفت، بلکه باید فعلاً صبر کرد و دید که در آینده چه اتفاقاتی رخ می دهد و متناسب با آن اقدام و موضع گیری کرد.
هفت مصیبتِ شام از زبان امام سجاد علیه السلام
از امام سجاد علیه السلام پرسیدند: سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ سه بار فرمودند: الشّام، الشّام، الشّام... امان از شام ! در شام هفت مصیبت بر ما وارد آوردند که از آغاز اسیری تا آخر ، چنین مصیبتی بر ما وارد نشده بود:
۱. ستمگران در شام اطراف ما را با شمشیرها احاطه کردند و بر ما حمله مینمودند و در میان جمعیت بسیار نگه داشتند و ساز و طبل میزدند.
۲. سرهای شهداء را در میان کجاوههای [۱] زنهای ما قرار دادند. سر پدرم و سر عمویم عباس(علیه السلام) را در برابر چشم عمههایم زینب و ام کلثوم (علیها سلام) نگه داشتند و سر برادرم علی اکبر و پسر عمویم قاسم (علیه السلام) را در برابر چشمان خواهرانم سکینه و فاطمه میآوردند و با سرها بازی میکردند و گاهی سرها به زمین میافتاد و زیر سم چارپایان قرار میگرفت.
۳. زنهای شامی از بالای بامها، آب و آتش بر سر ما می ریختند، آتش به عمامهام افتاد و چون دستهایم را به گردنم بسته بودند نتوانستم آن را خاموش کنم. عمامهام سوخت و آتش به سرم رسید و سرم را نیز سوزاند.
۴. از طلوع خورشید تا نزدیک غروب در کوچه و بازار با ساز و آواز ما را در برابر تماشای مردم در کوچه و بازار گردش دادند و میگفتند: «ای مردم! بکُشید اینها را که در اسلام هیچ گونه احترامی ندارند؟!»
۵. ما را به یک ریسمان بستند و با این حال ما را در خانه یهود و نصاری عبور دادند و به آن ها میگفتند: اینها همان افرادی هستند که پدرانشان، پدران شما را (در خیبر و خندق و ...) کشتند و خانههای آنها را ویران کردند و امروز شما انتقام آنها را از اینها بگیرید.
۶. ما را به بازار برده فروشان بردند و خواستند ما را به جای غلام و کنیز بفروشند ولی خداوند این موضوع را برای آن ها مقدور نساخت.
۷. ما را در مکانی جای دادند که سقف نداشت و روزها از گرما و شبها از سرما، آرامش نداشتیم و از تشنگی و گرسنگی و خوف کشته شدن، همواره در وحشت و اضطراب به سر میبردیم...
پی نوشت:
[۱] چیزی چون سبدی بزرگ و سایبانی بر سر آن که بر پشت اشتر نهند و بر آن نشینند.
آثار تربیتی گرفتاریها در زندگی از نگاه امام سجاد (ع)
انسانها در هنگام بروز مشکلات، به دنبال راهنما و مشاور هستند؛ اما هنگام زیاد شدن مشکلات، این احساس نیاز افزونی مییابد. برای نمونه، «از زمان کرونا مراجعه در فضای مجازی برای رصد اطلاعات روانشناسی و مشاوره دو برابر شده است»[۱].
راهکار صحیح مواجهه با مشکلات و گرفتاریهای زندگی، از مسائل مهم بشر بوده است. سالهاست در روانشناسی و مشاوره، دیدگاههای مختلفی برای این مواجهه مطرح شده است. «روانکاوی» یا «روانتحلیلگری»، از روشهای پرطرفدار در دنیاست که امروزه نیز بسیاری از مشاوران، از این روش استفاده میکنند. این روش، بر این فرض اساسی استوار است که بیشتر فعالیتهای ذهنی و پردازش آنها، در ناخودآگاه رخ میدهد؛ در نتیجه مشاور طی جلسات متعدد و در همراهی با مراجعهکننده، میکوشد ریشه مشکلات را از درون فرد پیدا کند.[۲] روش پرطرفدار دیگر، رفتار درمانی[۳] است. همانگونه که از نام آن پیداست، در این روش تمرکز بر رفتارهای انسان برای حذف و یا کاهش رفتارهای ناهنجار است. یکی از روشهای قابل توجه، «معنادرمانی»[۴] یا «لوگوتراپی» است. معنادرمانی، مکتبی روانشناسی است که ویکتور فرانکل[۵] آن را بنیان گذاشت. ویکتور فرانکل در جنگ جهانی دوم، روانه اردوگاه کار اجباری شد. سختیهای این دوره، ایدهای را در ذهن او برای مواجهه با سختیها شکل داد.[۶] از نظر او معنادرمانی عبارت است از: «درمان از رهگذر معنا یا شفابخشی از رهگذر معنا» یا «رواندرمانی متمرکز بر معنا».[۷]
این روشها، نقص مهمی دارند و آن نداشتنِ فهم درستِ از خود گرفتاریهاست. با توجه به محدود بودن نگاه انسان غربی، آنها نتوانستهاند به حقیقت و معنای واقعی خود گرفتاریها دست یابند. اما منابع اسلامی، بهویژه صحیفه سجادیه، در روشی مترقی، انسان را با معنایی جدید از گرفتاریها مواجه میکند؛ یعنی ورای این ظاهر ناپسند، درون و روی دیگر آنها را نمایان میکند. در نتیجه کمک میکند که انسان با واقعبینی، نگاه و برخوردی صحیح با مشکلات داشته باشد.
گرفتاریهای زندگی در صحیفه سجادیه
یکی از منابع مهم و ویژه برای تغییر نگاه انسان به مشکلات، گرفتاریها و مسائل پیرامونی انسان، صحیفه سجادیه یا زبور آلمحمد(ص) است. صحیفه سجادیه را میتوان منظومه فکری ـ تربیتی امام سجاد(ع) دانست که در قالب دعا، به دنبال ایجاد نگرش و معنایی صحیح از زندگی است. از حمد و سپاس الهی و ترسیم صحیحی از سیره و روش زندگی پیامبر(ص) و یاران آن حضرت تا ترسیم سیمای حقیقی خضوع، فروتنی و تبیین معنایی اندوه را در بر میگیرد. این معارف، تبیینکننده منظومهای فکری و معنایی جامع است. در این میان، ایجاد نگرشی صحیح از گرفتاریها و مشکلات زندگی، جایگاهی ویژه در این سند بالادستی شیعه دارد. امام سجاد(ع) در چهار دعا به تبیین ابعادی از گرفتاریها در زندگی و بیان آثار آنها پرداخته است:
دعای هفتم: «دعا هنگام امور مهم یا رنج و اندوه»
دعای پانزدهم: «دعا هنگام بیماری یا در وقت اندوه و گرفتاری»
دعای بیست و دوم: «دعا هنگام رنج و سختی»
دعای پنجاه و چهارم: «دعا در رفع غم و اندوه»
از آنجا که هدف امام(ع) چیزی جز تربیت و هدایت نیست، در این ادعیه به آثار تربیتی و هدایتی گرفتاریهای زندگی انسان پرداخته است. فهم آثار و کارکردهای تربیتی گرفتاریها، معنا و شناختی جدید از گرفتاریها را به انسان ارائه میدهد که اثرات ویژهای بر مقابله و مواجهه با آن گرفتاریها و حل آنها میگذارد.
امام سجاد(ع) در این تصویرِ معناشناختی از گرفتاریها، در نگاهی جامع آثار گرفتاریهای دنیوی را در سه بُعد آثار بینشی، گرایشی و رفتاری ترسیم کرده است. در بُعد بینشی، مشکلات و گرفتاریها، نگاه توحیدی آدمی را ایجاد و تقویت میکند. در بُعد گرایشها و عواطف، گرایش او را از دلبستن به دست یاری دیگران کم میکند. در بُعد رفتاری نیز او را در مسیر رشد حرکت میدهد و به مثابه انجام عمل صالح، او را جلو میبرد.
آثار گرفتاریها در منظومه تربیتی
از نظر برخی، گرفتاریها آثار منفیای دارند که باید آنها را تحمل کرد؛ اما صحیفه سجادیه، با ارائه معنایی جدید از گرفتاریها، آثاری مثبت و تربیتکننده برای آنها ترسیم میکند. در منظورمه تربیتی امام سجاد(ع)، انسان دارای سه بُعد مهمِ بینش، گرایش و رفتار است که از نظر تربیتی باید پرورش یابد. گرفتاریها در این سه بُعد میتوانند آثار تربیتی خوبی از خود به جای بگذارند. در حقیقت امام سجاد(ع) با نگاهی جدید به سختیهای دنیوی، آنها را یکی از روشهای الهی برای تربیت آدمی در این سه بُعد میداند.
۱. اثر بینشی: تقویت نگاه توحیدی
مهمترین بُعد بینشی انسان که نیازمند تقویت و پروش است، نگاه توحیدی او به مسائل زندگی است. امام خمینی(ره) همواره نگاهی توحیدی به تمامی مسائل زندگی، حتی مسائل سیاسی، انقلاب و دفاع مقدس داشت. از همین رو فرموده بود: «من گاهی که وصیتنامه بعض از شهدا را میبینم یا وضع جبههها را میبینم یا شعارهایی که در جبههها ـ همان شبی که فردا احتمال دارد که شهید بشوند ـ میبینم؛ میبینم که ملت، الهی شده است».[۸]
دعای هفتم صحیفه سجادیه، دعایی است که امام سجاد(ع) هنگام سختیها، گرفتاریها و اندوه، آن را قرائت میکرد. حضرت در فرازهای میانی این دعا فرموده است:
أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ، لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلَّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلَّا مَا کَشَفْتَ؛[۹] تو آنی که در تمام دشواریها تو را میخوانند و در گرفتاریها به تو پناه میآورند. غیر از بلایی که تو دفع کنی، بلایی دور نشود و غیر از آن گرفتاری که تو برطرف کنی، هیچ گرفتاری برطرف نشود.
سید علیخان کبیر مدنی در کتاب ریاض السالکین که یکی از شرحهای بسیار مهم کتاب صحیفه سجادیه است، در تبیین «مُهِمَّاتِ» و «الْمُلِمَّاتِ» نوشته است: «مهمات، کارها و اتفاقهایی است که برای انسان مهم است؛ بهویژه کارهایی که موجب اندوه و سختی میشوند. ملمات، چیزهایی است که از زندگی به فرد نازل میشود و میرسد که به معنای گرفتاریها و سختیهای زندگی است که در روزگار به انسان میرسد».[۱۰]
در این فراز از دعا از سویی خطاب به خداوند میفرماید: «أَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمَّاتِ؛ تو آنی هستی که انسانها از درون در اموری که برایشان مهم هست یا به اندوه و سختی میافتند، تو را میخوانند». از سویی دیگر خداوند را چنین مورد خطاب قرار میدهد: «وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمَّاتِ؛ و در گرفتاریها و سختیها به تو پناه میبرد».
اطلاق خطابها در این فرازها، یعنی حتی افرادی که خدا را در ظاهر نمیشناسند، به دلیل فطری بودنِ اعتقاد به خدا، در کارهایی که برایشان بسیار مهم است یا به گرفتاری افتادهاند، از درون خدا را میخواهند؛ هر چند خدا را کامل نشناسند، اما از درون به کسی که ورای قدرت انسانی و معمولی است، متوسل میشوند.
قرآن در آیه ۶۵ سوره عنکبوت[۱۱] به این ندای درونی آدمی اینگونه اشاره کرده است: «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ».
نقل شده است شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: «ای فرزند رسولخدا! مرا به شناخت کلمه اللَّه راهنمایی فرما؛ زیرا ستیزکنندگان مرا مورد هجوم تبلیغاتی خود قرار دادهاند. آنقدر با من جدل میکنند که در وادی حیرت سرگردانم ساختهاند». امام صادق(ع) فرمود: «ای بنده خدا! آیا تاکنون بر کشتی سوار شدهای؟». عرض کرد: «بله». فرمود: «آیا اتفاق افتاده است که آن کشتی در هم بشکند و تو در کام امواج خروشان دریا گرفتار شوی و در آن نزدیکی نه کشتی دیگری باشد که تو را از مرگ حتمی برهاند و نه شناگر ماهری که سینه نیلگون آب را بشکافد و تو را به ساحل برساند؟». عرض کرد: «بله». فرمود: «آیا در آن لحظه سرنوشتساز که خطری بهطور جدی تو را تهدید میکرد، با ناامیدی تمام ناگهان به قلبت افتاده که فقط موجودی که دارای قدرتی نامحدود است، میتواند تو را از این گرفتاری هولناک نجات دهد؟». گفت: «آری». امام صادق(ع) فرمود: «آن تکیهگاه نجاتدهنده، خداوند قادر است».[۱۲]
بنابراین اگر چه انسان از درون خدا را میشناسد، اما موانع دنیوی و تربیتی او را غافل میکند. گرفتاریهای شدید میتواند این پرده غفلت را کنار بزند.
۲ . اثر گرایشی: دل بریدن از غیر خدا
گرایشهای درونی انسان، از مسائل مهم تربیتی است. آدمی گاه علیرغم اعتقاد به کمک گرفتن از خدا، به سوی خلق خدا گرایش دارد و دست دلش را به سوی آنها دراز میکند. یکی از کارهای مهم مربی شایسته، اصلاح گرایشهای درونی متربی است. امام سجاد(ع) در دعای ۲۲ صحیفه سجادیه که به هنگام سختی، مشقت و دشواری کارها تلاوت مینمود، گرایش به سوی خلق را چنین توصیف کرده است:
فَإِنَّکَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی نَفْسِی عَجَزْتُ عَنْهَا وَ لَمْ أُقِمْ مَا فِیهِ مَصْلَحَتُهَا، وَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی خَلْقِکَ تَجَهَّمُونِی، وَ إِنْ أَلْجَأْتَنِی إِلَی قَرَابَتِی حَرَمُونِی، وَ إِنْ أَعْطَوْا أَعْطَوْا قَلِیلًا نَکِداً، وَ مَنُّوا عَلَیَّ طَوِیلًا، وَ ذَمُّوا کَثِیراً؛[۱۳] اگر مرا به خود واگذاری، از انجام آن کارها ناتوان خواهم شد و به آنچه مصلحتم در آن است، همت نمیگمارم. اگر مرا به خلق خویش واگذاری، با ترشرویی به من بنگرند. اگر مرا به خویشانم واگذاری، از مساعدت محروم و نومید کنند. اگر ببخشند، اندک و ناگوار ببخشند و منّت فراوان بگذارند و نکوهش بسیار روا دارند.
«وکل» به معنای اعتماد بر غیر، در امور زندگی است.[۱۴] «تَجَهَّمْت له» به معنای توجه کردن همراه اکراه و سختی، به او توجه کنند.[۱۵] «أَلْجَأَنا الأمرُ إلی کذا» نیز به معنای اضطرار پیدا کردن به دیگران است.[۱۶] امام سجاد(ع) در این فراز دعا، رویگردانی دیگران از کمکرسانی را مقدمه خوبی برای دل بریدن از دیگران و تغییر گرایش درونی کمک گرفتن از دیگران، بهسوی کمک گرفتن از خدا و توجه به خود او دانسته است. اگر گرایش درونی انسان از دیگر انسانها، قطع شود و آدمی فقط به خداوند توجه داشته باشد، معنای حقیقی بندگی را میفهمد. دوست شهید ابراهیم هادی میگوید:
در دوران مجروحیت ابراهیم، به یکی از زورخانههای تهران رفتیم و در گوشهای نشستیم. با وارد شدن هر پیشکسوت، صدای زنگ مرشد به صدا در میآمد و کار ورزش چند لحظهای قطع میشد. تازهوارد هم دستی از دور برای ورزشکاران تکان میداد و با لبخندی بر لب در گوشهای مینشست. ما هم به کارهای ورزشکارها و مردم نگاه میکردیم. ابراهیم در حالی که با دقت به حرکات مردم نگاه میکرد، برگشت و آرام گفت: «این مردم را که اینگونه از صدای زنگ خوشحال میشوند، ببین. برخی از آنها عاشق زنگ زورخانه هستند. اگر آنها به این اندازهای که عاشق این زنگ هستند، عاشق خدا میشدند؛ دیگر روی زمین نبودند. در آسمانها راه میرفتند». سپس گفت: «دنیا همینگونه است. تا هنگامی که آدمی عاشق دنیاست و به آن تمایل دارد, حال و روزش همین است، اما اگر سرش را به سمت آسمان بلند کند و کارهایش را برای رضای خدا انجام دهد، مطمئن باش زندگیاش عوض میشود و معنای زندگی کردن را میفهمد».[۱۷]
۳. اثر رفتاری: حرکت و رشد انسان
انسان برای حرکت، رشد و تعالی در بُعد رفتاری، ابتدا باید موانع حرکت را برطرف کند، سپس آمادگی برای حرکت را در خود ایجاد کند و آنگاه به سوی حرکت و رشد قدم بردارد. در این مسیر مهمترین مانع رشد، گناه است؛ زنجیری که به پای انسان میپیچد، مانع حرکت او میشود و او را از مسیر رشد به بیراهه میبرد. بنابراین ابتدا باید این زنجیر از پای انسان باز و گناهش شسته شود؛ سپس با توبه به مسیر صحیح بازگردد و در آن مسیر حرکت کند. سختیها و گرفتاریهای دنیوی میتواند هر سه اثر را برای سالک به دنبال داشته باشد.
الف) بخشش گناهان
نخستین اثر رفتاری گرفتاریها، بخشش گناهان است. دعای پانزدهم صحیفه، دعای هنگام بیماری یا در وقت اندوه و گرفتاری است. امام سجاد(ع) در فرازی از آن میفرماید:
فَمَا أَدْرِی، یَا إِلَهِی، أَیُّ الْحَالَیْنِ أَحَقُّ بِالشُّکْرِ لَکَ، وَ أَیُّ الْوَقْتَیْنِ أَوْلَی بِالْحَمْدِ لَکَ أَ وَقْتُ الصِّحَّةِ ... أَمْ وَقْتُ الْعِلَّةِ الَّتِی مَحَّصْتَنِی بِهَا، وَ النِّعَمِ الَّتِی أَتْحَفْتَنِی بِهَا، تَخْفِیفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَیَّ ظَهْرِی مِنَ الْخَطِیئَاتِ، وَ تَطْهِیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ؛[۱۸] ای خدای من! نمیدانم کدامیک از این دو حالت به سپاسگزاری تو شایستهتر و کدامیک از این دو هنگام، برای ستودنت سزاواتر است. آیا هنگام تندرستی ... یا اکنون که بیمارم و مرا بدان، آزموده و پاک میکنی و این دردها را بر من پیشکش نمودهای تا از گرانباریِ گناهانی که بر دوش دارم، بکاهی.
«العِلَّة»، به معنای بیماری[۱۹] و «المَحْص» به معنای «خلوص الشیء» است.[۲۰] بیماری، انسان را پاک و خالص میکند. حضرت در دو فراز، دو بُعد آن را اینگونه بیان میکند:
۱. تَخْفِیفاً لِمَا ثَقُلَ بِهِ عَلَیَّ ظَهْرِی مِنَ الْخَطِیئَاتِ
درباره ریشه و معنای «الْخَطِیئَاتِ» آمده است: «اگر انسان از حد صحیح چیزی عبور کند، خطا کرده و جنبه صحیح چیزی را انجام نداده است؛ مانند زناکار که جنبه صحیح ارتباط با نامحرم، یعنی ازدواج را انجام نداده و با عبور از حدود ارتباط با نامحرم، جنبه صحیح این ارتباط را ترک کرده است».[۲۱]
قرآن در آیات متعددی از گناه، به «وزر» و سنگینی تعبیر کرده است که نمیتوان آن را به گردن دیگری انداخت: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری»[۲۲]. بیماریها و گرفتاریها، بار سنگین گناهان بر دوش آدمی را کم میکند.
۲. تَطْهِیراً لِمَا انْغَمَسْتُ فِیهِ مِنَ السَّیِّئَاتِ
«انْغَمَسْتُ»، یعنی بردن چیزی در آب[۲۳] و «السَّیِّئَاتِ» از ریشه «سوء» است. ابنفارس در معجم مقاییس اللغة مینویسد: «سوء، به معنای زشتی است. گناه از این جهت که زشت است، «سیّئة» نامیده شده است».[۲۴] بنابراین معنای جمله چنین است: بیماری، کسی را که در زشتی گناه فرو رفته است، پاکیزه میکند؛ مانند اینکه لباسی را که به گِل آغشته شده است، بشوییم. شستشو، زشتی آن کثیفی را از بین میبرد و دوباره زیبایی را به لباس باز میگرداند.
اگر چه موضوع مقاله، بررسی آثار گرفتاریها و این فرازها، درباره بیماریهاست؛ اما حقیقت بسیاری از گرفتاریها، همان انواع بیمارشویها و یا همراه آن است. به عبارتی مناط آن، عام است و به قرینه روایاتی که این اطلاق را دارند، هر نوع گرفتاری دنیوی سبب کم شدن سنگینی گناه و پاک شدن آن میشود.[۲۵]
ب) آمادهسازی برای توبه
اثر رفتاری دیگر گرفتاریها، آمادهسازی برای توبه است. امام سجاد(ع) در ادامه فراز پیشین، افزون بر کارکرد پاککنندگی گرفتاریها، از آمادگی انسانها برای توبه به وسیله گرفتاریها سخن به میان آورده است: «وَ تَذْکِیراً لِمَحْوِ الْحَوْبَةِ بِقَدِیمِ النِّعْمَة؛[۲۶] با مریضی، به درک و دستیابی به توبه آگاهم سازی».
سختیها و گرفتاریها انسان را از علل مادی، جدا و توبه و بازگشت به مسیر صحیح فطری را برای او فراهم میکنند. این آگاهسازی، همان یقظه است که در عرفان، اولین مرحله سلوک به شمار میآید. در حقیقت این مرحله، پله اول برای قرار گرفتن انسان در مسیر صحیح زندگی و توبه و بازگشت از گناهان است. بعد از بیداری است که انسان اشتباهات گذشتهاش را میبیند. چه زیبا هشدار داد حافظ:
|
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش |
کی روی، ره زکه پرسی، چه کنی، چون باشی؟[۲۷] | |
ج) ثبت اعمال نیک برای انسان
سومین اثر رفتاری مشکلات، ثبت اعمال نیک برای انسان است. مشکلات افزون بر سبک کردن کولهبار گناه و روشن کردن راه بازگشت، موجب رشد آدمی نیز میشود؛ مانند عمل صالح و نیک که آدمی را رشد میدهد. امام زینالعابدین(ع) در ادامه فراز پیشین میفرماید:
وَ فِی خِلَالِ ذَلِکَ مَا کَتَبَ لِیَ الْکَاتِبَانِ مِنْ زَکِیِّ الْأَعْمَالِ، مَا لَا قَلْبٌ فَکَّرَ فِیهِ، وَ لَا لِسَانٌ نَطَقَ بِهِ، وَ لَا جَارِحَةٌ تَکَلَّفَتْهُ، بَلْ إِفْضَالًا مِنْکَ عَلَیَّ، وَ إِحْسَاناً مِنْ صَنِیعِکَ إِلَیَّ؛[۲۸] در خلال ایام بیماری دو فرشته نویسنده اعمال، در پرونده عملم حسناتی بزرگ بنویسند که نه در قلب من خطور کرده و نه زبانم به آن گویا گشته و نه عملی به جوارح و اندام از من صادر شده؛ بلکه به صرف فضل و احسان تو به من باشد.
اگر چه انسان بیمار و گرفتار، وظیفه دارد بر سختیها و ناملایمات صبر کند: «اصْبِرْ عَلی ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»؛[۲۹] اما خداوند بر پایه رحمت واسعه خویش، در مقابل بیمار شدن آدمی، اعمال صالحی رادر پرونده اعمالش درج میکند. بنابراین اگرچه انسان بیمار از نظر ظاهری در حال ناراحتی، رنج و سختی است؛ اما در حقیقت، در حال عبادت و نزدیکی به خداوند است. از این رو بیماری، عبادت و کمک به بیمار، کمک به عارفی واصل است.
فهرست منابع
۱. امام زینالعابدین، علی بن الحسین؛ الصحیفة السجادیة؛ چاپ اول، قم: دفتر نشر الهادی، ۱۳۷۶ش.
۲. حافظ، شمسالدین محمد، دیوان حافظ، تهران، فخر رازی، ۱۳۷۴ش.
۳. شعیری، محمد بن محمد؛ جامع الأخبار؛ چاپ اول، نجف: مطبعة حیدریة، [بیتا].
۴. صدوق، علی بن محمد؛ التوحید؛ چاپ اول، قم: جامعه مدرسین، ۱۳۹۸ق.
۵. فرانکل، ویکتور؛ انسان در جستجوی معنی: معنیدرمانی چیست؛ ترجمه نهضت فرنودی و مهین میلانی؛ چاپ یازدهم، تهران: انتشارات درسا، ۱۳۸۰ ش.
۶. فراهیدی، خلیل بن أحمد؛ کتاب العین؛ چاپ دوم، قم: نشر هجرت، ۱۴۰۹ق.
۷. القزوینی، احمد بن فارس؛ معجم مقاییس اللغه؛ چاپ اول، قم: مکتب الاعلام الاسلامی،۱۴۰۴ق.
۸. کبیر مدنی شیرازی، سید علیخان بن احمد؛ ریاض السالکین فی شرح صحیفة سیّدالساجدین؛ چاپ اول، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۴۰۹ق.
۹. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی؛ سلام بر ابراهیم؛ تهران: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی، ۱۳۹۳ ش.
۱۰. موسوی خمینی، سید روحاللّه؛ صحیفه امام: مجموعه آثار امام خمینی(ره)؛ تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، ۱۳۸۵ ش.
پی نوشت ها:
۱]. رئیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، کرونا بیشترین آسیب را به سلامت روان مردم زده است.
www.irna.ir
[۲]. ر.ک: به: بنجامین جیمز سادوک، ویرجینیا الکوک سادوک و پدرو روئیز؛ خلاصه روانپزشکی کاپلان و سادوک؛ ترجمه فرزین رضاعی.
[۳]. Behavioural therapy
[۴] .logo=meaning.
[۵] .Viktor Franklم ۱۹۹۷.
[۶]. ویکتور فرانکل؛ انسان در جستجوی معنی؛ ص ۱۵.
[۷]. از آنجا که معنادرمانی، به دنبال تغییر نگرش افراد به زندگی و مشکلات است؛ امروزه از این روش برای کمک به معنا دادن به زندگی افراد افسرده، آنهایی که قصد خودکشی دارند و آنهایی که عزیزانشان را از دست دادهاند، استفاده میشود. او تلاش میکند که فرد، معنایی برای زنده بودن پیدا کند؛. مانند زنده بودن برای فرزندان.
[۸]. سید روحاللّه موسوی خمینی؛ صحیفه امام؛ ج ۱۵، ص ۴۰۲ ـ ۴۰۳.
.[۹] علی بن الحسین زینالعابدین؛ الصحیفة السجادیة؛ ص ۵۴.
.[۱۰] سید علیخان کبیر مدنی شیرازی؛ ریاض السالکین فی شرح صحیفة سیّد الساجدین؛ ص ۳۰۷.
[۱۱]. نیز ر.ک: یونس: ۲۲ و ۲۳؛ لقمان: ۳۲.
[۱۲]. محمد بن علی صدوق؛ التوحید؛ ص ۲۳۱.
.[۱۳] علی بن الحسین زینالعابدین؛ الصحیفة السجادیة؛ ص۱۰۸.
[۱۴]. احمد بن فارس القزوینی؛ معجم مقاییس اللغة؛ ج۶، ص ۱۳۶: «یدلُّ علی اعتمادِ غیرِکَ فی أمرک».
[۱۵]. خلیل بن احمد فراهیدی؛ کتاب العین؛ ج۳، ص۳۹۷: «أی: استقبلته بوجه کریهٍ».
[۱۶]. همان، ج۶، ۱۷۸: «أی: اضطرنی إلیه».
[۱۷]. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی؛ سلام بر ابراهیم؛ ص ۱۷۶.
[۱۸]. علی بن الحسین زینالعابدین؛ الصحیفة السجادیة؛ ص ۷۶.
[۱۹]. خلیل بن احمد فراهیدی؛ کتاب العین؛ ج ۱، ص ۸۸.
[۲۰]. همان، ص۱۲۷.
[۲۱]. احمد ابن فارس القزوینی؛ معجم مقاییس اللغة؛ ج ۲، ص ۱۹۸.
[۲۲]. ر.ک: أنعام: ۱۶۴؛ إسراء: ۱۵؛ فاطر: ۱۸؛ زمر: ۷.
[۲۳]. خلیل بن احمد فراهیدی؛ کتاب العین؛ ج ۴، ص۳۸۰.
.[۲۴] احمد ابن فارس القزوینی؛ معجم مقاییس اللغة؛ ج ۳، ص ۱۱۳.
[۲۵]. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الاخبار؛ ص ۱۱۳: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) لَا یَزَالُ الْبَلَاءُ بِالْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَةِ فِی جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ حَتَّی یَلْقَی اللَّهَ تَعَالَی وَ مَا عَلَیْهِ خَطِیئَة».
[۲۶]. علی بن الحسین زینالعابدین؛ الصحیفة السجادیة؛ ص ۷۶.
[۲۷]. شمسالدینمحمد حافظ، دیوان حافظ، ص ۴۵۹، بیت پنجم.
[۲۸]. همان.
[۲۹]. لقمان: ۱۷.
قیام امام حسین عليه السلام قیام علیه ظلم و بی عدالتی
قیام و نهضت حسینی و به ویژه ماهیت و اهداف این قیام، همواره یکی از مباحث مطرح میان اندیشمندان رشته های مختلف بوده است و هر کدام از این اندیشمندان از منظری به این حادثه مهم و تاثیر گذار پرداخته اند، در این میان شاید بتوان گفت یکی از موضوعاتی که کمتر در ارتباط با آن اختلاف دیدگاهی وجود داشته و به عنوان یک واقعیت مقبول در میان علاقمندان مطرح بوده است ماهیت ضد ظلم و ستم این نهضت بوده است، با این حال برخی، اخیراً تلاش کرده اند تا این واقعیت را زیر سوال برده و ماهیت ضد ظلم نهضت حسینی را انکار نمایند و یا حداقل چنین عنوان نمایند که ظلمی که در نهضت حسینی با آن مبارزه می شود مفهومی اخص از ظلم است که مبتنی بر ایدئولوژی اسلام و به مفهوم عدم اطاعت از فرامین خدا می باشد که با ظلم به مفهوم مصطلح آن که به مفهوم ستم کردن بر دیگران و دارای جنبه اجتماعی است تفاوت دارد و به همین دلیل، این قیام نمی تواند جنبه الگوبخشی برای بشریت داشته باشد.
برای دانستن واقعیت امر و زدوده شدن شبهه، لازم است ابتدا وجود یا عدم وجود عناصر ظلم ستیزی را در نهضت حسینی مورد مطالعه قرار داده و آنگاه به مفهوم شناسی «ظلم» از منظر دینی بپردازیم تا دریابیم آیا این واژه آنگونه که شبهه گران مدعی هستند معنایی اخص و محدود دارد و یا اینکه معنایی عام دارد.
ظلم ستیزی در نهضت حسینی
همانگونه که گذشت ظلم ستیزی در نهضت حسینی یکی از عناصر مهمی است که فارغ از تردیدهایی که اخیراً صورت گرفته است، در گذشته هیچ شک و تردیدی در آن وجود نداشت، علت این امر نیز این بود که وجود این عنصر در این نهضت، روشن تر از آن بود که نیاز به اثبات و استدلال مفصل داشته باشد، با این حال برای اثبات مطلب می توان ماهیت و هدف قیام ابی عبدالله الحسین ع را بررسی کرد.
قیام ابی عبدالله الحسین علیه السلام دارای اهداف و انگیزه های متعددی بود که یکی از مهم ترین آنها عبارت بود از «مبارزه با ظلم» و حاکم ظالمی همچون یزید، در واقع ایشان به دلیل ظالمانه دانستن حکومت یزید، با وی بیعت نکرد و به همین دلیل اساس قیام حسینی را می توان بر مبنای مبارزه با ظلم و ظالم عنوان کرد، حضرت در سخنان و نامه هایی که از مدینه تا کربلا عنوان نمودند بارها به حاکمیت ظالمانه بنی امیه و لزوم قیام در برابر آن اشاره کرده و آن را فرمانی الهی عنوان می نماید، ایشان در یکی از این سخنان در توجیه قیام خود بر علیه یزید اینگونه می فرماید:
«کسی که سلطان ظالمی را ببیند که حرام الهی را حلال نموده، عهد و پیمان شکسته، ... نسبت به بندگان خدا به گناه و دشمنی می پردازد ولی نسبت به او در عمل و کلام، اظهار مخالفت ننماید، بر خداوند است که وی را در همان جایگاه حاکم ظالم در آتش دوزخ وارد نماید.»[1]
آن حضرت در سخنانی که پس از ورود به کربلا ایراد فرمودند به اهداف قیام و حرکت خود پرداخته و ضمن آن به نکوهش ظلم می پردازد تا جایی که ضمن اعلام اینکه مرگ را بر زندگی با ظالمان ترجیح می دهد فرمود: «انی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما»[2]
در فرمایشی دیگر، امام حسین عليه السلام در سخنانی که با فرزندق شاعر عنوان می کند، عنوان می دارد که علت قیام وی بر علیه بنی امیه این است که آنان کسانی هستند که «به اطاعت شیطان در آمده و از اطاعت خداوند روی برگردانده اند، در زمین به فساد پرداخته اند و حدود الهی را زیر پا گذاشته اند، و به اموال فقرا و مردم زمین گیر تجاوز نموده اند»[3] و وی برای قیام برای چنین فرد ظالم و ستمکاری اولویت دارد.
حضرت به لحاظ شخصیتی نیز فردی ظلم ستیز است و اعلام می دارد که پذیرش ذلت و خواری که به مفهوم ظلم پذیری است با شخصیت وی هیچ نسبتی ندارد[4].
به همین دلیل است که امام خمینی (ره) هدف حرکت امام حسین عليه السلام را برقراری عدالت در برابر ظلم عنوان کرده و می فرماید: «محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است.[5]» و یا در جایی دیگر می فرماید: «در صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر ختمی مرتبت، پایه گذار عدالت و آزادی، می رفت که با کج روی های بنی امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت، در زیر پای تبهکاران نابود شود که سید الشهداء عليه السلام نهضت عظیم عاشورا را برپا نمودند.[6]»
چنین هدفی در واقع ریشه در ایدئولوژی و مکتبی دارد که امام حسین عليه السلام از آن برخاسته است و قیام خود را هم در راستای این مکتب عنوان می دارد، از این روی مناسب است دیدگاه اسلام را نسبت به ظلم مورد مطالعه قرار دهیم.
ظلم و ظالم در دیدگاه اسلام
دین مبین اسلام همواره ظلم و ستم را مورد نکوهش قرار می دهد، به عنوان مثال خداوند متعال در قرآن کریم اعلام می دارد که «خداوند ظالمان را دوست ندارد[7]» و «ظالمان رستگار نخواهند شد[8].»، همچنین پروردگار متعال به مومنان فرمان می دهد که از کرنش و اطاعت ظالمان خودداری نمایند و گرنه آتش دوزخ الهی دامنشان را فراخواهد گرفت[9].
در کنار آیات، روایات فراوانی نیز در نکوهش ظلم وجود دارد، به عنوان نمونه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله، ظلم را باعث ویرانی دل ها[10] می داند و حضرت علی عليه السلام، آن را مادر رذایل[11] معرفی می کند. علاوه بر این دهها روایت در نکوهش ظلم و ظالم و لزوم یاری مظلومان وجود دارد که در مجموع حاکی از این است که اسلام دین ظلم ستیز است. امام حسین عليه السلام نیز برخاسته از چنین مکتبی بود و وصیت پدر بزرگوارش الهام بخش حرکت و قيام او بود که فرمود: «کونوا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً » ، از طرفی هدف آن حضرت احیای مکتبی بود که در آن ستیز با ظلم ظالمان و برقراری عدل و قسط به عنوان یکی از اصلی ترین اهداف انبیاء و اولیاء معرفی شده است: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.[12]»
مفهوم ظلم در فرهنگ اسلامی
پس از اثبات اینکه فرهنگ اسلام، فرهنگ ضد ظلم است و امام حسین عليه السلام نیز که با هدف احیای اسلام قیام کرده بود در واقع به دنبال مبارزه با ظلم و ستم بود، باید به این سوال نیز پاسخ داد که ظلم از منظر اسلام چه معنایی دارد؟ آیا آنگونه که برخی شبهه افکنان در صدد القاء آن هستند، ظلم از منظر اسلامی، مفهومی خاص دارد که صرفاً به معنای ظلم به خود به دلیل اطاعت نکردن از پروردگار می باشد و یا مفهومی عامتر دارد که شامل ستم بر دیگر بندگان و پایمال کردن حقوق آنها نیز می باشد که اگر چنین باشد در آن صورت قیام حسینی نیز جنبه عام، اجتماعی، فراگیر و فرامکتبی داشته و قابلیت الگو دهی برای تمام جوامع بشری خواهد داشت.
در پاسخ به این سوال باید به این واقعیت توجه داشت که بی شک در فرهنگ دینی، یکی از معانی ظلم، عبارت است از ظلم به خود که به مفهوم اطاعت از شیطان و عصیان در برابر پروردگار می باشد و جنبه فردی دارد، چنانکه در روایت های متعدد به این موضوع اشاره شده است، به عنوان نمونه در روایتی از امیر المومنان علی عليه السلام اینگونه وارد شده است: «ظلم نفسه من عصی الله و اطاع الشیطان[13]»، این معنا از ظلم، همان است که در قرآن کریم خداوند متعال، به آن اشاره کرده و از زبان مومنان اینگونه می فرماید: «ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین.[14]»
با این حال، بررسی مجموعه آیات و روایات حاکی از آن است که ظلم، صرفاً اختصاص به این معنا نداشته و شامل ظلم به مفهوم ستم بر دیگران و نادیده گرفتن حقوق آنها نیز می شود، یکی از نشانه های این مطلب این است که در منابع دینی، بسیار از دو طرف تحت عنوان ظالم و مظلوم یاد شده است که باید از عنوان نخست اجتناب کرده و به دومی یاری رسانده شود و اگر عنوان «ظلم» تنها منحصر در معنای پیش گفته بود این دو طرف بی معنا بود، به عنوان نمونه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله در روایتی اینگونه می فرماید: «کسی که داد ستمدیده ای را از ستمگر بگیرد، در بهشت با من یار و همنشین باشد.[15]» و یا امام علی علیه السلام می فرماید: «هر گاه ستمدیده ای را دیدی او را در برابر ستمگر یاری رسان.[16]»
در برخی روایات نیز به صورت صریح تر به انواع مختلف ظلم از منظر اسلام اشاره شده است که ستم انسان ها به یکدیگر یکی از آنها شمرده شده است، به عنوان مثال امام علی علیه السلام می فرماید: «بدانید و آگاه باشید که ظلم بر سه گونه است: ظلمی که هرگز بخشیده نمی شود، ظلمی که بازخواست می شود و ظلمی که بخشیده می شود و بازخواست نمی شود. اما ظلمی که هرگز بخشیده نمی شود، شرک ورزیدن به خداست ... اما ظلمی که بخشوده می شود ستمی است که بنده با ارتکاب گناهان کوچک خود به خود روا می دارد و اما ظلمی که بازخواست خواهد شد، ستم بندگان به یکدیگر است.[17]»
با توجه به این شواهد و قرائن می توان دریافت که اولاً قیام امام حسین علیه السلام قطعاً جنبه ظلم ستیزانه داشت و ثانیاً ظلم در نگاه دینی مفهومی فراتر از ظلم به معنای عصیان در برابر پروردگار و اموری از این قبیل داشته و شامل ظلم نسبت به دیگران و در واقع پایمال کردن حقوق آنها نیز می شود و از این روی، این قیام و حماسه از قابلیت الگو دهی برای همه بشریت برخوردار است و به همین دلیل اندیشمندان و شخصیت های صاحب نام فراوانی به تجلیل از این حماسه پرداخته اند که برخی از آنها اساساً مسلمان نبودند، همچنانکه چهره های مبارز غیر مسلمان فراوانی نیز امام حسین علیه السلام را به عنوان الگوی خویش برگزیده اند، به عنوان مثال شخصی همچون خسرو گلسرخی که یک مبارز مارکسیست بود به دلیل همین نگاه حاکم بر قیام حسینی، در بیدادگاه رژیم پهلوی، سخن خود را با جمله مشهور منتسب به امام حسین علیه السلام آغاز و اینگونه به تجلیل از این قیام می پردازد: « انالحياة عقيده و جهاد. سخنم را با گفتهاي از مولاحسين شهيد بزرگ خلقهاي خاورميانه آغاز ميكنم. من كه يك ماركسيست-لنينيست هستم براي نخستين بار عدالت اجتماعي را در مكتب اسلام جستم ... زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلقهاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه ميشويم. او در اقليت بود و يزيد، بارگاه، قشون، حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشهاي از تاريخ را اشغال كرد ولي آنچه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود، نه حكومت يزيد. آنچه را خلقها تكرار كردند و ميكنند راه مولا حسين است.[18]»
علاوه بر گلسرخی، شخصیت های صاحب نام غیر مسلمان دیگری همچون جواهر لعل نهرو و مهاتما گاندی در سخنان خود، قیام حسینی را به عنوان الگوی فعالیت اجتماعی خود معرفی کرده اند که به جهت پرهیز از اطاله کلام از ذکر آنها خودداری می کنیم [19]و صرفاً به این نکته اشاره می کنیم که اگر قیام حسینی قابلیت الگو گیری نداشت و یا «ظلم» ستیزی در اسلام، مفهوم خاص بود که اختصاص به فرهنگ اسلام داشت، این شخصیت ها هرگز این حادثه را به عنوان الگوی خویش انتخاب نمی کردند.
نتیجه گیری
حادثه عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین علیه السلام ، اهداف متعددی داشت که یکی از اصلی ترین آنها ظلم ستیزی بود که با مراجعه به ادلّه متعدد از جمله سخنان ابی عبدالله الحسین علیه السلام می توان این واقعیت را دریافت، از طرفی قیام امام حسین علیه السلام ریشه در مکتب اسلام داشت که ذاتاً مکتبی ظلم ستیز است و به همین دلیل شخصیتی همچون امام حسین عليه السلام که به دنبال احیای این مکتب است، طبیعتاً این هدف مهم را دنبال می کرد. همچنین با بررسی مفهوم ظلم در اسلام در می یابیم که ظلم در اسلام معانی متعددی دارد که برخی از آنها اختصاص به اسلام دارد و ظلم ستیزی بر مبنای آن، نمی تواند جنبه اجتماعی داشته و در مقابل عدالت اجتماعی مطرح باشد چنانکه قابل الگوگیری برای غیر مسلمانان نیز نخواهد بود، با این حال، ظلم در اسلام علاوه بر مفهوم اخص خود، به مفهوم ستم بر دیگران و پایمال کردن حقوق فردی و اجتماعی آنان نیز به کار می رود و به همین دلیل قیام امام حسین عليه السلام قیام بر علیه بی عدالتی و ستم نیز تلقی می گردد و به دلیل همین ویژگی، قابل الگوگیری برای غیر مسلمانان می باشد، چنانکه تمجیدهای غیر مسلمانان از این قیام شاهدی بر وجود « ظلم ستيزی » و گسترده بودن مفهوم آن در مکتب اسلام می باشد.
[1] تاریخ طبری، ج7، ص 300، نقل از نجمی، محمدصادق، سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا، دفتر انتشارات اسلامی، ص 127.
[2] تحف العقول، ص 1174، نقل از نجمی، محمدصادق، همان، ص 155.
[3] تذکره الخواص، ص 217، نقل از محمد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین ع، مجموعه نهج الحیاه، ج6، انتشارات موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیر المومنین، ص 247.
[4] الان و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین، بین الذله و السله و هیهات منا الذله، تحف العقول، ص 171، نقل از محمدصادق نجمی، همان، ص 199.
[5] کتاب «پیام انقلاب»، ج3، مصاحبه امام با رادیو لوکزامبورگ مورخه 14/9/57، نقل از بخشعلی قنبری، فلسفه عاشورا از دیدگاه اندیشمندان مسلمان جهان، مرکز بررسی های اسلامی، ص 73.
[6] صحیفه نور، ج4، ص 42، وزارت ارشاد اسلامی، تهران، 1361، نقل از فلسفه عاشورا، همان.
[7] آل عمران/57.
[8] انعام/21.
[9] هود/113.
[10] کنزالعمال، 7639، نقل از محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث، ج6، ص 534.
[11] غرر الحکم، 804، نقل از همان، ص 535.
[12] حدید/25.
[13] غرر الحکم، 6057، نقل از میزان الحکمه، همان، ص 562
[14] اعراف/23.
[15] میزان الحکمه، ص 558.
[16] غرر الحکم، 4068، نقل از میزان الحکمه، همان.
[17] نهج البلاغه، خطبه 176.
[18] خبرگزاری فارس، http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8511210385
[19] . مهاتما گاندی می گوید: من برای مردم هند چیز تازه ای نیاورده ام فقط نتیجه ای را که از تحقیقاتم درباره زندگی قهرمان کربلا به دست آورده ام ارمغان ملّت هند کردم، اگر بخواهیم هند را نجات دهیم لازم است همان راهی بپیمايم که حسین بن علی پيمود. آنتوان بارا نويسنده کتاب الحسین فی الفکر المسيحی می گوید: امام حسين خاص شيعه و مسلمانان نیست بلکه گوهر جاودانه همه اديان است، حسين تنها يک مرحله تاريخی نیست بلکه حرکت آزادی انسان است.
امام حسین علیه السلام الگوی بشریت
امام حسین علیه السلام به عنوان نمونه انسان کامل و مصداق خلیفه الهی که مظهر صفات جلال و جمال الهی است ، نه تنها الگویی برای مسلمانان و شیعیان می باشند که الگوی بشریت و تمامی انسان ها هستند واگر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) حسین را مصباح هدایت و کشتی نجات معرفی نموده و فرمودند :« ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه »[1] این شعاع هدایت ایشان مخصوص به شیعیان و یا محدوده خاصی از زمان نبوده و امام حسین علیه السلام چراغ هدایتی برای گستره بشریت و تمامی انسانها در عرصه مادی و معنوی می باشد و بشریت تنها در سایه پناه بردن به این کشتی نجات از گرداب جهل و نادانی ،ظلم و خود خواهی و هواخواهی و هوا پرستی و... نجات پیدا می کند و همانگونه که تعالیم نورانی دین اسلام هماهنگ با فطرت پاک انسان ها می باشد وهمه انسان های برخوردار از فطرت پاک ، پذیرای تعالیم نورانی آن هستند ، نهضت امام حسین علیه السلام نیز تمام انسان های آزاده و خواهان آزادگی را به خود فرا می خواند و یکی از رمز و راز های ماندگاری این نهضت این است که بر اساس فطرت الهی انسان استوار شده و ارزش های مطرح شده در آن زمان را درنوردیده و فرازمانی بوده و پهنه زمان و گستره بشریت و نیازهای مادی و معنوی او را در بر می گیرد «ارزش های مطرح شده در نهضت امام حسین علیه السلام فرازمانی بود یعنی درست است که علیه یزید بود ، اما به قدری این ارزشها کلی و فراگیر بوده و هست که مربوط به هیچ زمانی نبوده و نیست . لذاست که در زیارت وارث امام حسین علیه السلام از زاویه تاریخی و ارزش فراگیر و فرازمانی ، در ادامه مسیر انبیا مطرح می شود و وارث آنان تلقی می گردد.»[2] پیام های مطرح شده از سوی امام حسین علیه السلام در نهضت عاشورا پیام مخصوص به یک زمان یا گروه خاصی از انسان ها نبود بلکه همه زمان ها و همه انسان ها را فارغ از هر گونه دین و آیینی مخاطب قرار می داد .زیرا «شعاع هر پيامي وابسته به شعاع هستي انشاءكننده آن پيام است. اگر مبدأ پيام در محدودهاي خاص حضور وجودي داشت، قلمرو پيام او هم به همان جا محدود خواهد بود و اگر مصدر پيام، منطقهاي وسيع را در حيطه هستي خويش داشت، شعاع پيام او نيز به همان اندازه وسيع خواهد بود.اگرحسين بن علي (عليهالسلام) را فقط امام شيعيان بشناسيم، با چنين معرفت محدودي منطقه پيام او جهان تشيّع خواهد بود و اگر او را فقط والي مسلمانان بدانيم، منطقهٴ نفوذ او قلمرو مسلمان نشين است. نيز اگر حسين بن علي (عليهالسلام) را به الگوي توحيد بشناسيم، شعاع رسالت و پيام او منطقهٴ موحّدنشين خواهد بود؛ امّا اگر حسين بن علي (عليهالسلام) را به انسان كامل و خليفهٴ خدا در زمين بشناسيم، منطقهٴ نفوذ پيام او محدود نيست، بلكه تا آن جا كه شعاع انسانيّت هست، پيام حسيني نيز هست؛ خواه در پهنهٴ زمين، خواه در گسترهٴ زمان. يعني در طول تاريخ، هر جا انساني حضور و ظهور دارد، مخاطب كربلاي حسيني است. قلمرو پيام نهضت حسيني محدود نيست؛ بلكه مخاطب اصيل آن، انسان است و مؤيّد آن، سخن وجود مبارك رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه «حسين منّى و أنا من حسين»[3]؛ «حسين (عليهالسلام) از من است و من از او هستم». درست است كه حسين بن علي (عليهالسلام) نوهٴ پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) است، ولي آن حضرت نوههاي ديگري هم داشتهاند كه دربارهٴ آنها چنين تعبيري نفرمودند. بنابراين، سخن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) به اين معناست كه كيان دين و نبوّت و رسالت من با قيام حسين (عليهالسلام) زنده است. از اينرو، پيام نهضت حسيني تا شعاع رسالت و نبوّت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نفوذ دارد.بر پايهٴ قرآن، وجود پربركت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي همهٴ مردم و جوامع بشري (جهانيان) منشأ رحمت است؛ ﴿و ما أرسلناك إلّا رحمة للعالمين﴾[4]و ﴿و ما أرسلناك إلّا كافّة للنّاس﴾[5]. اگر خداوند پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) را به نام رحمت عوالم ارسال كرده است و اگر همين پيغمبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايدكه من از حسين (عليهالسلام) هستم، با اين شكل منطقي قلمرو پيام كربلا روشن ميشود.
زيرا خدا دربارهٴ پيغمبر(صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد: بركت وجود او جهاني است و ايشان نيز با چنان شعاع رحمتي فرمودند: كيان من به كربلاي حسين زنده است؛ «و أنا من حسين». از اين رو، پيام نهضت حسيني نيز جهاني است. معناي جهاني بودن يك مكتب، حفظ دو اصل جامع و كلي است: يكي همگاني بودن به لحاظ افراد و ديگري هميشگي بودن به لحاظ ازمان.
بنابراين، پيام نهضت عاشورا براي شيعيان سودمند است؛ چون آنان امّت امام حسين (عليهالسلام) هستند. نيز براي قاطبهٴ مسلمانان جهان مفيد است؛ زيرا همگي زير ولايت اويند؛ گرچه برخي به ولايت وي معتقد نيستند. همچنين براي همهٴ موحّدان و اهل كتاب عالم سودمند است؛ چون او پيام توحيدي دارد و همهٴ موحّدان مورد عنايت توحيدي آن حضرت (عليهالسلام) هستند و سرانجام، براي همهٴ جوامع بشري نفع دارد؛ زيرا كربلا قيام انساني را به همراه دارد. بنابراين، هيچ انساني از پيام نهضت كربلا محروم نيست و شعاع آن همهٴ افراد بشريت را در بر ميگيرد.
از نظر كمّي، مخاطبان پيام عاشورا همه ٴ جوامع بشري است و از جهت كيفي، گذشته از تودهٴ مردم، عالمان الهي، حكيمان، متكلّمان و عارفان، مستمعان آن پيام هستند؛ پيامي كه تا روز قيامتْ حضور و ظهور دارد.»[6]
همانگونه که از نظر کمی پیام نهضت امام حسین علیه السلام گستره بشریت را در بر می گیرد ، از جهت کیفی نیز گستره مسائل مادی و معنوی و نیازهای دنیوی و اخروی او را شامل می شود و نباید نگاه به قیام امام حسین علیه السلام و پیام ها و ارزش های مطرح شده از سوی ایشان را تنها در پیامهای معنوی خلاصه و محدود نمود، بلکه پیام های مطرح شده از سوی ایشان گستره مادی و معنوی زندگی انسان و تمامی نیازهای او را در برگرفته و ظرفیت رشد و تعالی روحی و معنوی انسان و بالندگی فردی و اجتماعی انسان را دارا می باشد . از این رو نگاه معنوی صرف به نهضت امام حسین علیه السلام ، نمی تواند نگاهی جامع و کامل باشد و ترسیم کننده تمامی جوانب آن نمی باشد . اگر امام حسین علیه السلام آمده تا چراغ هدایت برای بشریت باشد و اگر آمده تا نقش اصلاح گری داشته باشد و امنیت را به ستمدیدگان ارزانی کند « و نظهر الاصلاح فی بلادک و یأمن المظلومون من عبادک »[7]باید تمامی ابعاد زندگی مادی و معنوی او و تمامی زوایای زندگی او را روشن نموده و مورد توجه قرار دهد .
در اینجا ما به جلوه هایی از پیام ها و ارزش های مطرح شده از سوی امام حسین علیه السلام در نهضت کربلا که ظرفیت و زمینه تحقق رشد و تعالی مادی و معنوی افراد و جوامع را دارا بوده و می تواند پیشرفت و توسعه را برای همگان به ارمغان بیاورد ، اشاره می کنیم.
« توجه به ارزش های انسانی »
یکی از پیام های حضرت در صحنه کربلا که پهنه زمان را در نوردیده وگستره بشریت و همه نیازهای مادی و معنوی او را در بر می گیرد توجه به ارزش های انسانی است حضرت در آن جمله معروف فرمودند: «ویحکم یا شیعه آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکم هذه »[8]« وای بر شما ای پیروان آل ابوسفیان اگر دین ندارید و شما از قیامت نمی ترسید ، پس در این دنیا آزاد مرد باشید .»
حاکمیت ارزش های انسانی بر انسان که برگرفته از فطرت پاک انسانی است می تواند تکامل مادی و معنوی انسان را به همراه داشته باشد. آزاد منشی از یک سو رعایت ارزش های انسانی را در زندگی فرد و جامعه ایجاب می کند که رشد و تعالی معنوی جامعه را بدنبال خواهد داشت و از بروز خصلت های زشت و نا زیبا در انسان و ملاک قرار دادن آن در رفتار فردی و اجتماعی و مسائل حکومتی جلوگیری می کند و از سوی دیگر لازمه آزاد منشی و آزاد زیستی این است که انسان زیر بار سلطه دیگران نرود و خود را اسیر دیگران نسازد . «خاصيّت آزاد انديشي و آزادمنشي اين است كه انسان نه سلطه پذير باشد، نه سلطهگر ، درس آزادگي نشانهٴ آن است كه جنبهٴ انساني كربلا همچنان محفوظ است و اگر كسي به مبدأ و معاد عالَم معتقد نبود، به اصل حرّيّت بشر اعتقاد دارد و كربلا معلّم حرّيت جوامع بشري است.»[9]
این آزادگی و حرکت بر اساس ارزش های انسانی ایجاب می کند که یک فرد و جامعه در برآوردن نیازهای مادی و اقتصادی خویش دست نیاز به سایر انسان ها و جوامع دراز نکند بلکه خود در راه کسب آزادی گام بر دارد که این مسأله به استقلال و پیشرفت او خواهد انجامید و پویایی و نشاط را در جامعه به ارمغان خواهد آورد و اگر تنها همین سخن فراروی همه انسان ها قرار می گرفت امروز اثری از استعمار و چپاول و سلطه گری و سلطه پذیری نبود . سلطه گری و استعمار نتیجه بی توجهی به ارزش های انسانی و نادیده گرفتن آن در مناسبات است و سلطه پذیری نیز پیامد نادیده انگاشتن آزادگی است . در جهان امروز اگر چنین نگاهی بر کشورها حاکم شود که ارزش های انسانی را ملاک
« عزت مداری و نپذیرفتن ذلت »
عزت مداری و نپذیرفتن ذلت از پیام های اساسی امام حسین علیه السلام می باشد که نقش محوری در رشد و تعالی مادی و معنوی جوامع خواهد داشت . این پیام امام حسین علیه السلام به بشریت است که « هیهات منا الذله و ما اخذ الدنیه ، ابی الله ذلک و رسوله و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حمیه ونفوس ابیه لا تؤثر طاعه اللئام علی مصارع الکرام »[10]
« دور است که ذلت و خواری را بپذیریم ، خداوند پذیرش ذلت را بر ما و بر پیامبر و مؤمنین روا نداشته است و دامن های پاک و دارای اصالت و شرف و خاندان دارای همت والا و عزت نفس هرگز اجازه نمی دهند که اطاعت فرومایگان را بر مرگ شرافتمندانه ترجیح دهند .»
یکی از شاخصه های عزت مداری و نپذیرفتن ذلت ، کسب استقلال و قطع وابستگی به دیگران است که نکته ای اساسی در پیشرفت مادی و اقتصادی محسوب می گردد . اگر کشوری فارغ از هر دین و آیینی در راستای کسب عزت خویش گام بردارد و ذلت وابستگی را نپذیرد ، بی تردید بدین منظور قله های پیشرفت را طی خواهد نمود و در عرصه علم و آگاهی با جدیت گام برخواهد داشت .
پیام بزرگ امام حسین علیه السلام به تمامی انسان ها نپذیرفتن زندگانی در سایه ذلت و تلاش برای بدست آوردن عزت و ترجیح مرگ در عزت بر زندگانی با ذلت است .« موت فی عز خیر من حیاه فی ذل »[11]« مرگ در عزت بهتر از زندگی در ذلت است .» در اندیشه و نگاه امام حسین علیه السلام مرگ در راه کسب آزادی ، سعادت و زندگانی تحت ظلم ستمگران نابودی است « انی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برماً»[12]«همانا من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز نابودی نمی نگرم» و « لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لا حیاه معه »[13]« مرگ در راه به دست آوردن عزت وزنده کردن حق مرگ در راه عزت چیزی نیست جز زندگی جاویدان و زندگی با ذلت چیزی نیست جز مرگ پایدار .»
براستی اگر تمام جوامع بشری چنین پیامی را با جان و دل می پذیرفتند امروز اثری از ظلم و استعمار و استکبار و سلطه پذیری در عرصه های فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی وجود داشت ؟
« ایستادگی ، شجاعت و نهراسیدن از دشمنان »
یکی از پیام های نهضت امام حسین علیه السلام ایستادگی ، شجاعت و نهراسیدن از روبرو شدن با دشمنان و مشکلات است « لیس شأنی من یخاف الموت »[14] « شأن من این نیست که از مرگ بترسم »
شجاعت و شهامت در روبرو شدن با دشمنان و مشکلات و نهراسیدن ازآنها از بایسته ها و الزامات پیشرفت یک کشور است اگر کشوری از رویارویی با دشمنان هراس داشته باشد یا قدرت برخورد با مشکلات و موانع را نداشته باشد نمی تواند به پیشرفت و تعالی دست یابد . شجاعت مقابله با دشمنان و تهدیدهای آنان و وارد شدن در میدان های جدید و نوین علمی زمینه ساز رشد و پیشرفت یک کشور خواهد بود و این درسی است که امام حسن علیه السلام به بشریت داد که در راه دستیابی به اهداف و آرمانهای خویش از هیچ چیز نهراسید . همان مسأله ای که در طول حیات پر برکت نظام جمهوری اسلامی شاهد آن بوده ایم که مردم با الهام از نهضت امام حسین علیه السلام در برابر تمامی مشکلات و دشمنی ها ایستادگی نموده اند و حاضر نشده اند که عزت خود را در این را فدا کنند در حالی که امروز متأسفانه شاهدیم که چگونه کشورها به دلیل ترس از روبرو شدن با دشمنان و مشکلات ، حاضر به پذیرش سلطه آنان شده و از عزت خویش چشم پوشیده اند .
بنابر این، قیام امام حسین علیه السلام و پیام ها و ارزش های مطرح شده از سوی حضرت زمان و مکان را در نوردیده و گستره تاریخ و بشریت و تمام نیازهای مادی و معنوی او را در برگرفته است و ظرفیت هدایت بشر را در همه عرصه ها دارا می باشد .و اگر جوامع صرف نظر از هر آیین و مذهبی این پیام ها و ارزش ها را فراروی خویش قرار دهند به مسیر سعادت مادی و معنوی خویش رهنمون خواهند شد .
[1] . مجلسی ، محمد باقر ، بحار الأنوار، بیروت ، الوفاء، 1403ق، ج36، ص205
2.جعفریان ، رسول ،تأملی در نهضت عاشورا ، قم ، نشر مورخ، 1386،ص 248-249
3.مجلسی ، محمد باقر ، بحار الأنوار، پشین ، ج 43، ص 261
4.سورهٴ انبياء، آيهٴ 107
- سورهٴ سبأ، آيهٴ 28
6- جوادی آملی ، عبد الله ، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ، قم، مرکز نشر اسراء،1381،ص83-86
- مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار ، پیشین ، ج44، ص 127
- همان، ج45، ص 51
- جوادی آملی ، عبد الله ، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی ، پیشین ،ص86
- مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار ، پیشین ،ج 45، ص 8
- همان ، ج44، ص 192
- همان، ج44، ص 381
- دشتی ، محمد ، فرهنگ سخنان امام حسین (ع) ، قم، مؤسسه تحقیقاتی امیر المؤمنین علیه السلام ، 1377، ص 529
- همان ، ص 528































