emamian

emamian

چرا مقام معظم رهبری درمورد شهدای دیگر چنین تعبیری(مکتب شهید سلیمانی) به کار نبردند؟ پرداختن به این بحث از این جهت است که خیلی از ما آرزو داریم همچون حاج قاسم در صنف خودمان عمل کنیم؛ به حال و سرنوشت او غبطه می خوریم که عزیز زندگی کرد و عزیز رفت.

عاشَ سعیداََ و ماتَ سعیداََ.

اما راهش را نمی دانیم، سعی می کنیم بفهمیم قوام شهید سلیمانی شدن به چیست.

وقتی به تعابیر رهبر معظم انقلاب اسلامی درمورد شهید حاج قاسم سلیمانی مراجعه می کنیم، یک چیز برای ما کاملا مشهود است و آن اینکه ایشان در دوران رهبری پیرامون کمتر کسی این گونه تعریف کردند.

حتما کسانی که فرمایشات حضرت آقا را مستمر دنبال می کنند، تصدیق می کنند که جنس سخنان ایشان درمورد حاج قاسم ره با جنس فرمایشات شان پیرامون مرحوم امام قرابت دارد.

منشا این قرابت چیست؟

چرا حضرت آقا پیرامون حیات حضرت امام ره عبارت مکتب امام را به کار می برند و وقتی حاج قاسم ره به شهادت رسیدند، حیات ایشان را به مکتب سلیمانی تعبیر کردند و ایشان را شاگرد ممتاز مکتب مرحوم امام ره خواندند؟

این درحالی است که ایشان پیرامون خیلی از شهدای دیگر چنین تعبیری به کار نبردند. حاج قاسم ره چه دارد.

پاسخ: به نظر می رسد آن ویژگی که شاگرد مکتب امام ره و سرباز اسلام، شهید حاج قاسم سلیمانی ره، از حیات مرحوم امام آموختند و همان سبب شد تا حیات ایشان نیز تبدیل به یک مکتب شود، ویژگی جامعیت بود.

جامعیت و جمع اضداد در حیات شهید سلیمانی باعث شد تا زندگی ایشان به عنوان یک مکتبِ الگو و شاگردپرور مطرح شود.

رهبر معظم انقلاب اسلامی پس از شهادت حاج قاسم ره تا حدی وجوه این جامعیت را تبیین کردند؛ دعوت می کنم به مطالعه قسمت هایی از آن بپردازیم:

_اوّلاً شهید سلیمانی، هم شجاع بود، هم با تدبیر بود؛ صِرف شجاعت نبود؛ بعضی‌ها شجاعت دارند امّا تدبیر و عقل لازم برای به کار بردن این شجاعت را ندارند. بعضی‌ها اهل تدبیرند امّا اهل اقدام و عمل نیستند، دل و جگر کار را ندارند.

این شجاعت و تدبیرِ توأمان، فقط در میدان نظامی هم نبود، در میدان سیاست هم همین جور بود.

از همه‌ی اینها بالاتر، اخلاص او بود؛ با اخلاص بود؛ این ابزار شجاعت و ابزار تدبیر را برای خدا خرج میکرد؛ اهل تظاهر و ریا و مانند اینها نبود...

یک فرمانده جنگاورِ مسلّط بر عرصه‌ی نظامی بود، هم در عین حال بشدّت مراقب حدود شرعی بود.

به دهان خطر میرفت امّا جان دیگران را تا میتوانست حفظ میکرد؛ مراقب جان نزدیکانش، اطرافیانش، سربازانش، همکارانش در ملّتهای دیگر که در کنار او بودند، بود.

اهل حزب و جناح و مانند اینها نبود، لکن بشدّت انقلابی بود. انقلاب و انقلابیگری خطّ قرمزِ قطعیِ او بود؛ این را بعضی‌ها سعی نکنند کم‌رنگ کنند، این واقعیّتِ او است؛ ذوب در انقلاب بود.

امروز در مقابل آنچه او سرمنشأ آن شد و برای کشور بلکه برای منطقه به وجود آورد، در مقابل او من تعظیم میکنم. کار بزرگی انجام شد، قیامتی به پا کرد. معنویّت او، شهادت او را این ‌جور برجسته کرد. (بیانات امام خامنه ای در ۱۸ دی ۱۳۹۸)

این ها قسمتی از تعاریف حضرت آقا از حیات طیبه شهید سلیمانی است که تعبیر به مکتب شد.

ما نیز اگر می خواهیم همچون او در مسیر صنفی خود حرکت کنیم، باید از خدای متعال طلب کنیم که به ما توفیق دهد تا جامعیت مکتب اسلام ناب را کسب کنیم و در جهت رسیدن به آن تمام تلاش خود را به کار ببندیم. تلاش کنیم تا برای خدا قیام کنیم و اهداف عالیه اسلام را محقق کنیم.

از یک سو با عقلانیت به انتخاب های اصلح در مسیر حرکت خود برسیم.

از طرفی با معنویت بتوانیم جهت حرکت خود را به طور مستمر بهینه کنیم.

از سویی دیگر با فقه و فقاهت اصولی از جهت دین شناسی قوی شویم و حرف دین خدا را در مسائل مختلف بفهمیم.

از سویی در جهت به دست آوردن اندیشه و فکر صحیح اسلامی قدم برداریم.

با بصیرت سیاسی جریانات حق و باطل را بشناسیم و بشناسانیم.

اهل انذار، تبلیغ، جهاد تبیین بوده و در پی اقامه دین خدا در جامعه باشیم.

و چه سخت و شیرین است حرکت به سوی جامعیت که نیل به آن، قرب به کمال مطلق است.

محمد آقا امینی

عدالت علوی، در معنا تراز میان قدرت و مسئولیت است؛ تعادل میان آن‌چه می‌گیری و آن‌چه می‌گذاری. اگر امروز بخواهیم عدالت را از زاویه‌ی اقلیم بنگریم، معنایش روشن است: بازگرداندن احترام به زمین، بازگرداندن اخلاق به مصرف و بازگرداندن فاصله‌ی ازدست‌رفته‌ی انسان از زیست.  

خبرگزاری حوزه | در زمانی که زمین نفسش به شماره افتاده و عدالت گویی در امتداد نقشه‌های سیاسی و اقتصادی گم شده است، ولادت امیرالمومنین علی(علیه السلام) می‌تواند نه فقط یادآور تاریخ، بلکه نشانه‌ای باشد برای بازسازی معنای انسانیت. نسلی که امروز در دانشگاه‌ها درس می‌خواند و هم‌زمان آینده را در دستان فناپذیر زمین می‌بیند، شاید بیش از هر زمان دیگری محتاج چراغی از تفکر علوی‌ست؛ چراغی برای فهم تازه‌ای از عدالت و زیستن مسئولانه.

عدالت، از نهج‌البلاغه تا زمین امروز

وقتی حضرت علی(علیه السلام) در نامه به مالک اشتر از مردم به عنوان «یا برادر دینی یا همانند در آفرینش» یاد می‌کند، جهان هنوز میان انسان و طبیعت دیوار نکشیده بود. امروز اما آن دیوارها برپا شده‌اند؛ میان ما و خاک، میان رفاه و ویرانی.

عدالت علوی، در معنا تراز میان قدرت و مسئولیت است؛ تعادل میان آن‌چه می‌گیری و آن‌چه می‌گذاری. اگر امروز بخواهیم عدالت را از زاویه‌ی اقلیم بنگریم، معنایش روشن است: بازگرداندن احترام به زمین، بازگرداندن اخلاق به مصرف و بازگرداندن فاصله‌ی ازدست‌رفته‌ی انسان از زیست.

در واقع، عدالت در نگاه علوی همچون چشمه‌ای است که اگر خشک شود، دیگر هیچ سیرابی اخلاقی ممکن نخواهد بود.

عدالت بین‌نسلی؛ امانت یا آینده؟

در کلمات امیرالمومنین علی(علیه السلام) واژه‌ای تکرار می‌شود که برای جهان پرشتاب امروز مفهومی دوباره یافته، امانت.

ایشان می‌فرمایند: حکومت امانت است، مردم امانت‌اند. امروز ما باید این دایره را کامل کنیم: زمین هم امانت است.

عدالت بین‌نسلی، چیزی بیش از مفهوم دانشگاهی یا بیانیه‌ی زیست‌محیطی است؛ اخلاقی است برجسته که از نگاه علوی سرچشمه می‌گیرد: هیچ نسلی نباید زمین را ویران‌تر از آن‌چه تحویل گرفته به نسل بعد بسپارد.

دانشجوی امروز اگر در لابراتوار محیط زیست، اگر در گروه‌های داوطلبانه‌ی احیای تالاب‌ها، اگر در تغییر سبک زندگی خود فعال است، در واقع دارد همان امانت علوی را به زبان قرن خود تفسیر می‌کند. عدالت یعنی حفظ نبض زندگی حتی وقتی آسان‌تر است چشم بستن بر آن.

عدالت اگر فقط بر دیوار کلاس‌ها نوشته شود، به باور نمی‌رسد.

دانشگاه باید میدان تمرین عدالت باشد؛ جایی که جوان بیاموزد تصمیم کوچک او، بخشی از تصویری بزرگ است.

وقتی نخبگان جوان می‌توانند میان تحقیق علمی و دغدغه‌ی اخلاقی پیوند بزنند، در حقیقت مسیر علی(ع) را با زبانی تازه ادامه می‌دهند؛ زبانی که در آن علم، اخلاق و جامعه از هم جدا نیستند.

عدالت، در نهایت کنش است. از انتخاب مسئولانه‌ی یک محصول تا پرسش از سیاست‌های توسعه.

هر کنش کوچک درست، پاسداری است از همان چراغ روشنی که علی(ع) برای انسانیت برافروخت.

نسل امروز میان بحران‌های اقلیمی، رکود امید و آشفتگی‌های اجتماعی، گاهی عدالت را امری دست‌نیافتنی می‌بیند. اما شاید راز امید درست در همین نگاه علوی نهفته باشد. عدالت نه یک رؤیا، بلکه طرحی برای سامان زندگی است.
عدالت علوی هم حکمت بود و هم مهربانی. همین ترکیب است که می‌تواند زبانی تازه برای حل بحران‌های امروز خلق کند. زبانی میان‌نسلی، میان‌فرهنگی و میان‌انسانی.

تولد حضرت علی(علیه السلام) فقط روزی در تقویم نیست؛ یادآوری لبخند عدالت بر چهره‌ی جهان است.

امروز که زمین دوباره محتاج مهربانی ماست، شاید ساده‌ترین ترجمه‌ی عدالت علوی همین باشد:

زیستن آگاهانه، مهربانانه و مسئولانه. طوری که آیندگان، وقتی به گذشته نگاه می‌کنند، بگویند: «آن‌ها، انسان بودند. اشرف مخلوقات بودند.»

زینب صفایی

سیزدهم ماه رجب سالروز ولادت با سعادت اولین خورشید امامت و ولایت، سید اوصیا و امام مجاهدان، سید عابدان امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است. شیخ مفید متوفی ۴۱۳ در کتاب الإرشاد جلد ۱ صفحه ۲۵ درباره آن حضرت می‌گوید: او اولین از ائمه مومنان و والیان مسلمان و خلفای خداوند در دین الهی بعد از رسول خداست. کنیه او ابوالحسن است. در مکه و بیت الله الحرام در روز جمعه سیزدهم رجب سال ۳۰ از عام الفیل متولد شد. هیچ شخص دیگری قبل و بعد از او در بیت الله متولد نشد و این به خاطر اکرام و احترامی است که تنها او دارا است. هیچکس به اندازه آن حضرت دارای فضائل و مناقب نیست؛ و این بهترین دلیل بر افضلیت او نسبت به تمام صحابه رسول خداست.

امام احمد بن حنبل متوفی ۲۴۱ درباره آن حضرت می‌گوید: هیچکس از میان صحابه به اندازه علی علیه السلام فضائل ندارد. (فضائل الصحابه صفحه ۱۹۸) به مناسبت ولادت آن حضرت نیم نگاهی به برخی از فضائل و مناقب آن امام همام از بیان صحابه رسول خدا می‌پردازیم. البته مناقب و فضائل آن حضرت، اقیانوسی بیکران است که ما به گوشه‌ای از آن نظر می‌افکنیم.

۱. عمار بن یاسر شهید صفین

خوارزمی حنفی مذهب متوفی ۵۶۸ در کتاب المناقب صفحه ۱۰۵ حدیث ۱۱۰ با سندی از صحابی بزرگ رسول خدا ابو ایوب انصاری نقل کرده که می‌گوید: از پیامبر خدا شنیدم که به عمار فرمود: ای عمار، گروه یاغی تو را به قتل خواهد رساند و تو بر حق هستی و حق همراه تو است. ای عمار اگر روزی دیدی که علی راهی را انتخاب کرد و سایر مردم راه دیگری را انتخاب کردند، تو در آن راهی قرار بگیر که علی در آن راه قرار گرفته است.

چند نکته کلیدی از این روایت قابل استفاده است:

۱. اخبار رسول خدا از شهادت عمار، که در جنگ صفین شربت شهادت را نوشید.

۲. قاتلان عمار افرادی ظالم و یاغی و سرکش هستند. بدون تردید عمار در لشکریان شام به سرکردگی معاویه کشته شد. پس این گروه، همان گروه یاغی هستند.

۳. تعیین نقشه راه به وسیله پیغمبر اکرم؛ به این شکل که اگر روزی همه مردم راهی را انتخاب کردند اما علی در آن راه نبود، آن راه تاریکی و ظلمات و گمراهی است. با اینکه مخاطب در این روایت عمار است ولی خطاب، تنها به عمار نیست بلکه همه مردم هستند.

اگر پس از رحلت جانسوز رسول خدا، مردم تنها به این روایت جامه عمل می‌پوشاندند، هرگز جامعه دچار اختلاف و دو دستگی نمی‌شد؛ اما وقتی راه علی علیه السلام را انتخاب نکردند، دچار انحراف شدند و به سقیفه بنی ساعده رو آوردند.

۲. ابی لیلی غفاری

ابن اثیر جزری با سندی از ابی لیلی غفاری روایت نقل کرده که از رسول خدا شنیدم که فرمود: پس از من فتنه‌ای به وجود خواهد آمد؛ پس در آن هنگام ملازم علی بن ابیطالب باشید به درستی که او اول کسی است که در روز قیامت با من مصافحه می‌کند و او صدیق اکبر است و اوست که فارق میان حق و باطل است و او بزرگترین مومنین است. (اسد الغابه جلد ۶ صفحه ۲۶۵)

نکات مهمی در این حدیث نهفته است که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم. حضرت در این روایت که یکی از اخبار غیبیه به شمار می‌رود از آینده امت و مردم این چنین خبر می‌دهد که پس از ایشان فتنه‌ای به وجود می‌آید اما به نوع آن اشاره نکرد. بی تردید این فتنه بلافاصله پس از رحلت رسول خدا نمایان شد و جامعه اسلامی را فرا گرفت. همان اختلافی که بر سر خلافت و جانشینی و وصایت رسول خدا در سقیفه و یوم الشوری تبلور پیدا کرد. اگر مردم و خواص پس از رسول خدا به در خانه علی علیه السلام می‌رفتند و از باب شهر علم پیغمبر بهره می‌بردند، هرگز این فتنه شکل نمی‌گرفت؛ همان فتنه‌ای که آثار آن تا امروز نیز نمایان است.

۳. سلمان فارسی

جوینی شافعی و خوارزمی حنفی هر دو با سندی از سلمان فارسی (سلمان محمدی) نقل کرده‌اند که رسول خدا فرمود: «أعلم أمتی مِن بعدی علی بن ابی طالب.» (فرائد السمطین جلد ۱ صفحه ۱۰۷؛ و مقتل الحسین خوارزمی صفحه ۷۵) این روایت به صراحت بیان می‌کند که امیرالمومنین علی علیه‌السلام داناترین شخص پس از رسول خدا است.

۴. عایشه دختر ابوبکر

ابن عساکر دمشقی شافعی مذهب متوفی ۵۷۱ در کتاب تاریخ دمشق جلد ۴۵ صفحه ۱۹۷ این حدیث را به طور مسند از عایشه نقل می‌کند که خداوند کسی را محبوب‌تر از علی نیافرید. اگر این حدیث در کنار این گفته رسول خدا که فرمود: «اللّهمّ بأحبّ الخلق إلیک» (مناقب ابن مغازلی شافعی صفحه ۱۷۰) دیده شود، نتیجه‌ای که گرفته می‌شود این است که محبوب‌ترین انسان‌های عالم نزد نبی مکرم اسلام، امیرالمومنین علی علیه السلام است و محال است آن حضرت پس از خود کسی غیر از علی که محبوب‌ترین است را جانشین و وصی و خلیفه قرار دهد.

۵. جابربن عبدالله انصاری

حاکم نیشابوری شافعی مذهب متوفی ۴۰۵ در کتاب المستدرک جلد ۳ صفحه ۹۸ حدیث ۴۶۸۱ حدیثی را به طور مسند از صحابی بزرگ رسول خدا جابربن عبدالله انصاری نقل می‌کند که از رسول خدا شنیدم که فرمود: «أنا مدینة العلم و علی بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب» بدون تردید، این حدیث هم متواتر است و هم صحیح؛ به طوری که یحیی بن معین که امام اهل جرح و تعدیل شمرده می‌شود، این حدیث را صحیح شمرده است. (تهذیب الکمال جلد ۲۲ صفحه ۴۵۲)

رسول خدا در این حدیث، علی را باب وصول و رسیدن به علوم خود معرفی کرده است. هرکس بخواهد به علوم نبوی دست یابد، باید از راه علی وارد شود. این حدیث بنا به گفته مرحوم ابن جبر متوفی قرن هفتم در کتاب نهج الایمان صفحه ۳۴۴، دلالت می‌کند که آن حضرت امام امت است و همچنین دلالت می‌کند بر ولایت و امامت ایشان و اینکه راه اخذ علم و حکمت و ورود به بهشت فقط علی است.

۶. ابوسعید خدری

خطیب بغدادی متوفی ۴۶۸ در کتاب تاریخ بغداد جلد ۳ صفحه ۱۹۲ با سندی از عطیة بن سعد عوفی تابعی از ابی سعید نقل کرده که رسول خدا فرمود: «خیر البریة علی» بهترین انسان‌ها (و کامل‌ترین آنها) علی علیه السلام است.

ذهبی نقاد حدیث، ابوسعید خدری را با این تعابیر معرفی کرده است: الامام المجاهد، مفتی المدینه و کان أحد الفقهاء المجتهدین (سیر أعلام النبلاء، جلد ۳ صفحه ۱۶۸).

در این مجال کوتاه، به همین مقدار بسنده می‌کنیم و علاقه‌مندان به تفصیل و مطالب بیشتر را به کتابی که توفیق تالیفش را داشتیم ارجاع می‌دهم؛ کتاب «أفضلیة أمیرالمؤمنین عند الصحابة والتابعین و غیرهم».

محمد جعفر طبسی

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله:

«حَقُّ عَلِیٍّ عَلَی هذِهِ الأُمَّةِ کَحَقِّ الْوالِدِ عَلَی الْوَلَدِ.»

حقّ علی(ع) بر این امت، همچون حقّ پدر بر فرزندش است.

بحار الأنوار، ج ۳۶، ص ۵

اضطراب جدایی یک مرحله طبیعی از رشد هیجانی کودکان محسوب می‌شود که معمولاً بین ۸ تا ۱۴ ماهگی آغاز شده و تا پیش‌دبستانی ادامه می‌یابد.

این واکنش زمانی رخ می‌دهد که کودک درک پایداری شیء را کسب کرده اما هنوز درک درستی از زمان ندارد، بنابراین گریه و بی‌قراری هنگام جدایی از مراقب اصلی پاسخ طبیعی اوست.

اگر این اضطراب پس از ۴ سالگی با شدت ادامه پیدا کند یا در عملکرد روزمره کودک اختلال ایجاد نماید، نیازمند توجه تخصصی است.

نشانه‌های هشداردهنده شامل امتناع مداوم از رفتن به مدرسه، شکایت مکرر از علائم جسمی مانند درد شکم یا سردرد، و کابوس‌های تکرارشونده درباره جدایی است. برای مدیریت این وضعیت، خداحافظی‌های کوتاه و قاطع مؤثرتر از طولانی‌کردن فرآیند خداحافظی است.

ایجاد آیین‌های مشخص هنگام جدایی مانند یک بوسه مخصوص یا تشریفات خاص به کودک احساس امنیت می‌دهد. همچنین تمرین‌های کوتاه مدت جدایی در محیط‌های امن و آشنا می‌تواند تحمل کودک را افزایش دهد. جالب است بدانید تحقیقات نشان می‌دهند اضطراب جدایی کودک اغلب بازتابی از اضطراب والدین است، بنابراین مدیریت استرس بزرگسالان نیز در این فرآیند نقش کلیدی دارد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

امروز سالگرد یک میلاد بی‌نظیر است؛ هم از حیث مولد بی‌نظیر است، هم از حیث فرزند ولادت‌یافته؛ هم مولد و هم مولود. مولد، کعبه است؛ در تاریخ، دیگر ما چه کسی را سراغ داریم که در خانه‌ی خدا، در کعبه متولّد شده باشد؟ مولود، علیّ مرتضیٰ (سلام الله علیه) است که درباره‌ی ایشان چند جمله‌ای بعداً عرض خواهم کرد. بنابراین، از لحاظ ولادت این بزرگوار، روز سیزدهم رجب یک روز استثنائی و بی‌نظیر است.

همین‌طور، امروز سالگرد شهید عزیز عالی‌قدر ما، شهید سلیمانی است. درباره‌ی شهید سلیمانی بحمدالله زیاد صحبت شده است، زیاد نوشته شده است. من اگر بخواهم درباره‌ی این شهید عزیز که از نزدیک زندگی او و کار او را مشاهده کرده‌ام، جمله‌ای عرض بکنم، باید بگویم سلیمانی مرد ایمان و اخلاص و عمل بود؛ این سه خصوصیّت. مرد ایمان بود؛ یعنی به کاری که میکرد ایمان داشت؛ به هدفی که برای آن هدف تلاش میکرد، از اعماق قلب ایمان داشت؛ به خدا و حمایت الهی ایمان داشت؛ مرد ایمان بود. مرد اخلاص بود؛ برای خوش‌نامی و تعریف شدن و در بین مردم وجهه پیدا کردن کار نمیکرد؛ مخلصاً لِلّه تعالی، مخلصاً للهدف تلاش میکرد و کار میکرد. و مرد عمل بود؛ بعضی خیلی خوبند، خیلی میفهمند لکن آنچه از آنها دیده میشود، عمل نیست؛ یعنی این راهی که در ذهن و در زبان در مقابل خودشان ترسیم میکنند، در عمل از آن خبری نیست. شهید سلیمانی اهل عمل بود؛ هر جایی که احساس میکرد وجود او لازم است، آنجا حاضر بود؛ چه در حفظ و هدایت حرکت انقلاب در کرمان، چه در مقابله‌ی با مهاجمین ظالم و ستمگر در آن منطقه، چه در نیروی قدس، چه در دفاع از حرم، چه در مقابله‌ی با داعش. مرد عمل بود؛ هم در میدان نظامی، هم در میدان سیاسی، هم در میدان تربیتی. کارش فقط کار نظامی نبود. او را به عنوان نظامی می‌شناسیم لکن در حسّاس‌ترین و مهم‌ترین مسائل سیاسی منطقه، شهید سلیمانی یک عامل مؤثّر و مفید و در مواردی بی‌نظیر بود. مرد عمل در امر تربیت هم بود؛ زیر‌دست‌های خودش، جوانهایی که به او میپیوستند، کسانی که [همراه] با او میجنگیدند، از او درس میگرفتند؛ او تربیت میکرد اینها را. یک انسان جامع و کاملی در زمان ما [بود].

چند روز قبل از این، آن کسانی که هنوز مدیون خون او هستند، یاوه‌هایی درباره‌ی او گفتند، راجع به شهید سلیمانی سخنان یاوه‌ای بر زبان آوردند،(۱) امّا شهید سلیمانی در عمل، در اقدام، در مدّت حیات بابرکتش، سخنان آنها را رد کرده است. و بحمدالله به کوری چشم دشمن مزار او هر سال مثل اینکه مقدّس‌تر و محترم‌تر از سال قبل میشود. امسال شما نگاه کنید ــ آن‌طوری که من در تلویزیون دیدم ــ اجتماع عظیم مردم از راه‌های دور، گاهی از کشورهای دیگر راه‌پیمایی میکنند، حرکت میکنند، میروند مزار این مرد را زیارت میکنند. مرد ایمان، مرد اخلاص و مرد عمل.

امروز علاوه‌ی بر شهید سلیمانی، شهدای عزیز دیگری هم در این محفل مطرحند؛ خانواده‌های بعضی از این شهیدان در اینجا حاضرند؛ چه شهدای عرصه‌ی نظامی، چه شهدای عرصه‌ی علمی، چه آحاد مردم عزیز ما که در این جنگ دوازده‌روزه به خیل شهدا پیوستند. آن کسانی که ما از نزدیک آنها را می‌شناختیم، میتوانیم شهادت بدهیم که زندگی‌شان سرتاپا جهاد بود؛ به جهاد فکر میکردند. ‌در راه خدا تأمّل و توقّفی نداشتند و کار میکردند؛ شهادت هم آرزویشان بود؛ آرزویشان شهادت بود. هم شهدای نظامی، هم شهدای علمی ــ حالا آنهایی که بنده از نزدیک بعضی از این دانشمندان را می‌شناختم ــ عاشق شهادت بودند، منتظر شهادت بودند. این جلسه، جلسه‌ی تجلیل و تکریم و تعظیم به این شهیدان عزیز است که در تاریخ نامشان ماندگار خواهد بود و ما باید از نام مبارک اینها برای حرکت در تاریخ استفاده کنیم.

امّا موضوعاتی که امروز مایلم مطرح کنم، دو سه موضوع کوتاه را میخواهم به شما عرض بکنم. یکی سخن کوتاهی است در باب امیرالمؤمنین (علیه‌ الصّلاة و ‌السّلام)؛ یکی سخن در باب یک عامل مؤثّر در رویارویی حق و باطل که باید متوجّه آن باشید، چه آنچه در زمان امیرالمؤمنین بود، چه آنچه امروز هست؛ یکی هم یک نگاهی به این حوادث اخیر هفته‌ی گذشته و اجتماعات مردممان که یک جمله‌ای هم درباره‌ی آن عرض خواهم کرد.

درباره‌ی امیرالمؤمنین، خب گفته‌ها و نوشته‌ها در تاریخ، در ادبیّات، در حدیث آن‌قدر انباشته و بزرگ است که من گمان نمیکنم درباره‌ی هیچ شخصی این‌همه سخن گفته شده باشد، این‌همه مدح شده باشد؛ حتّی در غیر مسلمانها، حتّی از غیر شیعه، بزرگانی، علمائی، کتابها نوشته‌اند؛ شرح نهج‌البلاغه‌ی ابن‌ابی‌الحدید یک کتاب قطورِ بزرگ با مجلّدات بسیار، و شرحهای نهج‌البلاغه و شرحهای سخنان آن بزرگوار و شرح نامه‌ به جناب مالک اشتر و شرح‌‌حال‌های ایشان در تاریخ، در ادبیّات به قدری زیاد است که عرض کردم، نمیشود نظیری برای او پیدا کرد. خب من در بین همه‌ی این خصوصیّاتی که راجع به امیرالمؤمنین (علیه‌ السّلام) گفته شده است، دو خصوصیّت را ــ که امیرالمؤمنین در قلّه‌ی این دو خصوصیّت است و ما امروز به اینها احتیاج داریم ــ انتخاب کرده‌ام که درباره‌اش چند کلمه‌ای مختصر صحبت کنم: یکی اینکه امیرالمؤمنین در قلّه‌ی «عدالت» است؛ دیگری اینکه امیرالمؤمنین در قلّه‌ی «تقوا» است؛ عدالت و تقوا.

امروز جمهوری اسلامی احتیاج دارد به عدالت، و احتیاج دارد به تقوا؛ امروز جمهوری اسلامی نسبت به گذشته، هم در عدالت پیشرفت داشته است، هم در تقوا؛ لکن تا آن مقداری که مورد انتظار است فاصله داریم. امیرالمؤمنین را باید اسوه قرار بدهیم و در این راه به سمت آن قلّه حرکت کنیم.

قلّه‌ی «عدالت» که گفتیم امیرالمؤمنین در آنجا مستقر است و بالاترین نقطه‌ی عدالت است، امیرالمؤمنین عدالت را چه جوری اِعمال میکرد؟ متنوّع اِعمال میکرد؛ گاهی با دستان نوازشگر، با خدمت به ضعفا، به بچّه‌های یتیم، به خانواده‌های بی‌سرپرست؛ گاهی این‌جوری اِعمال عدالت میکرد؛ گاهی عدالت را با ذوالفقار اِعمال میکرد؛ [یعنی] نقطه‌ی مقابل، با شمشیر دودَمِ بُرنده‌ای که در طول تاریخ هیچ سلاحی به اندازه‌ی ذوالفقار مدح نشده است؛ گاهی با زبان رسا و حکمت؛ عباراتی که فراتر از سطح ادبیّات عرب است، مثل نهج‌البلاغه. عدالت را این‌جوری [بیان میکند]؛ به آن کسانی که حکّام او هستند، استاندارهای او هستند نامه مینویسد، درس عدالت است. یعنی وقتی انسان نگاه کند، واقعاً نوشته‌ی امیرالمؤمنین به مالک اشتر(۲) که فرمان حکومت او است ــ که به غلط میگویند عهدنامه؛ عهدنامه نیست، فرمان است، فرمان حکومت است ــ پُر از مفاهیمی است که اغلب اینها به عدالت برمیگردد، جامعه را جامعه‌ی عادلانه قرار میدهد؛ عدالت را گاهی این‌جوری هم پیش میبُرد. یعنی هم با مهربانی، هم با خشونت الهی و تعصّب دین، هم با بیان رسا و حکمت و تبیین. مصدر این جهاد تبیین، امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) است.

امّا تقوا؛ تقوا را چه جوری اِعمال میکرد؟ تقوا را گاهی در محراب عبادت اِعمال میکرد؛ عباداتی که فرشتگان به آن عبادات رشک میبردند؛ یعنی عبادت امیرالمؤمنین، نماز او، تضرّع او، سخن او با خدا، فرشتگان را متحیّر میکرد. گاهی تقوا را با صبر و سکوت برای حفظ اتّفاق مسلمین اِعمال میکرد؛ این هم یکی از مصادیق مهمّ تقوای امیرالمؤمنین است. حقّی متعلّق و وابسته‌ی به او است، آن حق از او سلب میشود، امیرالمؤمنین با شمشیر میتواند این حق را بگیرد امّا بین مسلمین اختلاف خواهد شد؛ برای اینکه اختلاف نشود، صبر میکند، سکوت میکند، همکاری میکند. گاهی گفته میشود امیرالمؤمنین ۲۵ سال در خانه نشست؛ نه، امیرالمؤمنین در خانه ننشست، در صحنه بود، در عرصه بود، دستور میداد، هدایت میکرد، راهنمایی میکرد خلفای وقت را، مردم را. یعنی با صبر و سکوت، تقوای خودش را نشان [میداد]؛ این تقوا است. این تقوا است که انسان ببیند حقّی دارد از او زایل میشود امّا به خاطر یک مصلحت بزرگ‌تر سکوت کند. ماها طاقت نمی‌آوریم سکوت کنیم؛ اگر حقّی از ما زایل بشود، فکر میکنیم که دنیا به هم خورده، ملاحظه نمیکنیم؛ آن بزرگوار ملاحظه میکرد. در یک جاهایی تقوای آن بزرگوار با سینه سپر کردن در مقابلِ حوادثِ شدید ظاهر میشد، مثل لیلة‌المبیت؛ تقوا بود؛ رفت جای پیغمبر خوابید، در حالی که به طور طبیعی اطمینان حاصل بود که امشب جانش را از دست خواهد داد. در اُحد تقوا نشان داد، ایستاد؛ در حُنین تقوا نشان داد، ایستاد؛ در خیبر تقوا نشان داد، دشمن را زمین‌گیر کرد؛ در اغلب غزوات پیغمبر پیشرو بود؛ [اینها هم] تقوا بود. تقوا فقط در محراب عبادت نیست؛ در میدان جنگ هم تقوا است که انسان را نگه میدارد، حفظ میکند، پیش میبرد؛ [لذا امیرالمؤمنین] در مقابل دشمن سینه سپر میکرد.

این دو خصوصیّت است؛ عدالت امیرالمؤمنین و تقوای امیرالمؤمنین. ما امروز در کشورمان، در جامعه‌مان، هم به عدالت نیاز داریم، هم به تقوا. هم تقوای آحاد مردم و هم بخصوص تقوای مسئولان کشور؛ به این نیاز داریم، این باید تحقّقِ کامل پیدا کند. خب بحمدالله تا حدود زیادی در مواردی انسان مشاهده میکند که با تقوا عمل میکنند، امّا بایستی همه‌گیر بشود. این امامی که ما مشتاق نام او هستیم، مشتاق یاد او هستیم، اسم او را بر زبان می‌آوریم، مدح او را میگوییم و میخوانیم، این‌جور انسانی است؛ آن، رفتارش در عدالت و آن، رفتارش در تقوا.

شیعه در طول این هزار و اندی سال فرصت نداشت که عدالت امیرالمؤمنین را در جامعه پیاده کند، چون حکومت نداشت؛ امروز دیگر این بهانه وجود ندارد؛ امروز عذری وجود ندارد. امروز حکومت، حکومت اسلامی است، حکومت علوی است، حکومت وَلَوی(۳) است. امروز بایستی ما دنبال عدالت باشیم. عدالت واجب‌ترین و اولیٰ‌ترین خصوصیّت برای اداره‌ی یک جامعه است که بایستی دنبال آن باشید. خب، عواملی جلوی تقوای ما را میگیرند؛ گاهی میترسیم، گاهی تردید میکنیم در مبانی خودمان، گاهی ملاحظه‌ی رفاقتها را میکنیم، گاهی ملاحظه‌ی دشمن را میکنیم؛ اینها باید برود کنار، اینها نباید باشد. بایستی بدون ملاحظه ــ ملاحظه‌ی بی‌مورد ــ به سمت برنامه‌ی عدالت‌آور و برنامه‌ای که تقوا را توسعه بدهد، حرکت کرد. خب، این درباره‌ی امیرالمؤمنین.

عرض کردم یک نکته‌ای وجود دارد در مورد امیرالمؤمنین (علیه ‌السّلام) که این نکته امروز هم در جامعه‌ی ما و در حکومت ما و نظام اسلامی باید مورد توجّه قرار بگیرد؛ آن نکته این است که امیرالمؤمنین در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد؛ هیچ. در همه‌جا فاتح بود و غالب بود؛ حتّی در اُحد. [در جنگ] اُحد دیگران فرار کردند، امیرالمؤمنین غلبه کرد؛ شجاعت او، ایستادگی او و یکی دو نفر دیگرِ اطراف پیغمبر اکرم آن فراری را که افراد ضعیف مبتلا به آن شده بودند، جبران کرد؛ یعنی امیرالمؤمنین در تمام غزوات ــ شبیه این در حُنین هم اتّفاق افتاد، در جاهای دیگر هم بود ــ پیروز شد. در دوران خلافت سه‌ جنگ پیش آمد، در هر سه امیرالمؤمنین پیروز شد؛ در صفّین هم پیروز شد. در صفّین یک قدم بیشتر نمانده بود که مسیر تاریخ عوض بشود؛ اگر مالک اشتر میتوانست خودش را به آن نقطه برساند که نزدیک بود برساند، تاریخ عوض میشد، منتها به دستور امیرالمؤمنین برگشت. آن مشکلی که در آن زمان وجود داشت، و امروز هم وجود دارد، این است که همین امیرالمؤمنینی را که در هیچ درگیری نظامی مغلوب نشد، توانستند در موارد زیادی از رسیدن به هدف، مانع بشوند؛ یعنی راهی پیدا کردند که امروز ما به این راه میگوییم «جنگ نرم». بعضی خیال میکنند این حوادث این‌جوری، این تهمتها، این فریبها، این خباثتها، این نفوذها مال امروز است؛ نه، زمان امیرالمؤمنین هم همینها عامل بودند. کار دست مردم است؛ ولیّ خدا بدون کمک مردم که کاری نمیتواند بکند: هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَبِالمُؤمِنین.(۴)

دشمن در مقابل شجاعت امیرالمؤمنین و قدرت امیرالمؤمنین و اراده‌ی پولادین امیرالمؤمنین چاره‌ای نداشت جز اینکه پناه ببرد به فریبِ محیط پیرامونیِ امیرالمؤمنین که در جنگ صفّین این کار با سرِ نیزه کردن قرآنها حاصل شد؛ بعد از آن هم اتّفاق افتاد، زمان امام حسن هم اتّفاق افتاد؛ جنگ نرم [این] است. جنگ نرم یعنی چه؟ یعنی با فریب، با دروغ، با تهمت، با وسوسه، با استدلالهای مغالطه‌آمیز مردم را از آن راهی که دارند میروند مردّد کنند، در مردم تردید ایجاد کنند. این، جنگ نرم است. این جنگ امروز هم در جریان است؛ امروز هم این کار دارد انجام میگیرد. هدف از جنگ نرم، بی‌انگیزه کردن مردم است؛ برای اینکه مردمی را که در مِیدانند و آماده‌ی تلاشند و آماده‌ی کارند بی‌انگیزه کنند، ناامید کنند، مأیوس کنند، دچار تردید کنند، با ابزارهای جنگِ نرم وارد میدان میشوند. آن زمان، [یعنی] زمان امیرالمؤمنین این کار را کردند که در تاریخ بتفصیل جزئیّاتش وجود دارد. افرادی میرفتند در شهرها، در روستاها به مردم حمله میکردند، ظلم میکردند، بعد یک نفر شایعه میکرد که اینها از طرف علی آمده‌اند. مردم را مردّد میکردند. امروز هم همین کار عیناً دارد انجام میگیرد. امروز ملّت ایران نشان داده که در میدانهای سخت، آن جایی که به وجود او احتیاج هست، محکم می‌ایستد. این کار ملّت ایران است، مخصوص یک گروه خاص و یک جمع خاص نیست؛ آن جایی که بایستی بِایستد می‌ایستد؛ آن جایی که باید کمک کند، کمک میکند؛ آن جایی که باید شعار بدهد، شعار میدهد؛ آن جایی که بایست دشمن را روبه‌رو مأیوس کند، مأیوس میکند. این انگیزه دشمن را نگران میکند؛ سعی میکنند این انگیزه را با بهانه‌های مختلف در افراد سست کنند، ضعیف کنند.

امروز یکی از ابزارهای جنگ نرم در میان دشمن و در میان بعضی از افراد ناباب یا غافل، عبارت است از مسکوت گذاشتن آورده‌ها و داشته‌ها و توانایی‌های این ملّت؛ انکار توانایی‌های این ملّت. ملّت، ملّت بزرگی است، کار هم میتواند بکند و دارد میکند؛ امروز دارد کار میکند. اگر ملّتی از داشته‌های خود غافل بشود، توانایی‌های خود را نبیند، پیشرفتهای خود را باور نکند، تحقیر خواهد شد؛ وقتی تحقیر شد، خود را حقیر دید، آماده‌ی تسلیم در مقابل دشمن خواهد شد؛ این ترفندی است که دشمنان دارند دنبالش میکنند و انجام میدهند.

جوان نخبه‌ی امروز، جوان نخبه‌ی کارآمد، در یک روز سه ماهواره میفرستد به فضا؛(۵) این چیز کوچکی نیست، خیلی چیز بزرگی است. جوان نخبه‌ی امروز، در طول چند ماه، چهار هزار مگاوات بر نیروی برق کشور اضافه میکند و شبکه‌ی کشور را تقویت میکند. جوان نخبه‌ی امروز، در دانشهای مختلف، در هوافضا، در زیست‌فنّاوری، در درمان ــ پزشکی ــ در نانو، در ساخت موشک، در صنایع نظامی، چشم دنیا را متحیّر کرده، آن هم در وقت تحریم. اینها ثروتهای بی‌نظیری است؛ این ثروتها را باید دید، ما اینها را داریم. من شاید یکی دو بار در صحبتها گفته‌ام؛(۶) چند سال قبل از این، یک دانشمند موشکی متعلّق به صهیونیست‌ها(۷) خودش اعلام کرده بود و گفته بود که وقتی [پرتاب] فلان موشک ایرانی را تمرین میکردند و من [تصویرش را که] پخش میشد دیدم، به احترام آن کسی که این را ساخته کلاهم را برداشتم و او را احترام کردم که در حال تحریم، در وقت تحریم، توانسته یک چنین کار بزرگی را انجام بدهد. در صنایع دفاعی، در شیوه‌های درمان، امروز کارهای بزرگ دارد انجام میگیرد؛ اینها را دشمن پنهان میکند، بعضی‌ها هم متأسّفانه در داخل اینها را پنهان میکنند. در داخل، متأسّفانه بعضی پنهان میکنند این پیشرفتها را، این کارهای بزرگ را، به مردم اطّلاع‌رسانی نمیکنند. کارهای بزرگی در کشور دارد انجام میگیرد، کشور دارد پیش میرود.

آن عاملی که موجب میشود دشمن در مقابل ملّت ایران در جنگ نظامی اوّلاً درخواست توقّف جنگ را بکند، بعد هم پیغام بدهد که من نمیخواهم با شما جنگ کنم ــ دشمن خبیث البتّه فریبگر و دروغ‌گو است؛ ما به حرف او اعتمادی نداریم ــ آن [عاملی] که موجب میشود او این کار را بکند چیست؟ آن قدرت ملّت ایران است، آن توانایی جوانان ایرانی است. من شنیدم و نقل کردند برای من که این کسانی که هفته‌ی گذشته این ماهواره‌ها را به فضا پرتاب کردند، این جوانهایی که سه ماهواره را در یک روز به فضا پرتاب کردند و در فضا مستقر شد، متوسّط سنّی اینها ۲۶ سال است! جوان بیست‌وشش‌ساله؛ اینها ثروتهای عظیمی است، ثروت نیروی انسانی ثروت کوچکی نیست. آن‌وقت آن یاوه‌گوی آمریکایی(۸) می‌نشیند راجع به ملّت ایران حرف میزند، یک مقداری بدگویی میکند، یک مقداری وعده میدهد؛ وعده‌ی دروغ، فریب. البتّه امروز خوشبختانه ملّت ایران آمریکا را شناخته‌اند؛ یک روزی بود که نمی‌شناختند؛ امروز تشت رسوایی آمریکا در جهان فرو افتاده، مردم همه می‌شناسند؛ مخصوص ایران هم نیست. مردم شناخته‌اند دشمن را؛ این خیلی موفّقیّت بزرگی است.

ما خیلی اصرار میکردیم استدلال کنیم برای مردم، [ولی] مردم در جنگ دوازده‌روزه خودشان دیدند، مشاهده کردند؛ آنهایی هم که میگفتند راه‌حلّ مشکلات کشور مذاکره‌ی با آمریکا است، دیدند که چه شد؛ وسط مذاکره‌ی با آمریکا، دولت ایران مشغول مذاکره‌ی با آمریکا بود، دولت آمریکا پشت صحنه مشغول آماده‌ کردن نقشه‌ی جنگ بود! مردم بیدارند، هوشیارند.

خب، بنابراین مراقب جنگ نرم باید بود، مراقب شبهه‌سازی دشمن باید بود، مراقب شایعه‌سازی دشمن باید بود. این پولهایی که خرج میشود ــ میلیاردها خرج میشود ــ برای فلان تلویزیون، فلان رادیو، فلان مرکز اطّلاع‌رسانی و مانند اینها، و علیه ایران دائماً حرفهای دروغ و خلاف منتشر میکنند، این بی‌جهت نیست، این با یک استدلال بسیار مهمّی است؛ میخواهند داخل کشور را ضعیف کنند. دیدند که در جنگ دوازده‌روزه اتّحاد ملّت، معجزه‌آفرین بود، میخواهند این اتّحاد را به هم بزنند. مردم ایران مراقب باشند. مهم‌ترین مسئله، توجّه به دشمنی دشمن و توجّه به اتّفاق و اتّحاد داخلی و درونی است؛ اَشِدّاءُ عَلَى الکُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم.(۹)

خب، من دو سه جمله‌ای هم درباره‌ی این اجتماعاتی که هفته‌ی گذشته شد، عرض بکنم. اوّلاً قشر بازار و بازاری جزو وفادارترین قشرهای کشور به نظام اسلامی و به انقلاب اسلامی است. ما بازار را خوب می‌شناسیم. به اسم بازار و بازاری نمیتوان با جمهوری اسلامی و با نظام اسلامی مقابله کرد. بله، این اجتماعات عمدتاً‌ از طرف بازاری‌ها بود امّا حرفشان حرف درستی بود. من، هم در تلویزیون شنیدم، هم در محاسبات و در کارها این را دیدم. بازاری وقتی که نگاه میکند به وضع پولی کشور، کاهش ارزش پول کشور، عدم ثبات قیمت پول کشور و پول خارجی که موجب بشود محیط کسب و کار ثبات نداشته باشد، میگوید من نمیتوانم کاسبی کنم؛ راست میگوید؛ این را مسئولین کشور قبول دارند و من میدانم که رئیس‌جمهور محترم و دیگر مسئولین سطح بالای کشور درصدد علاج این مشکلند. این یک مشکل است که در این هم دست دشمن در میان است؛ این را هم به شما عرض بکنم. این گران شدن قیمت ارز خارجی، بالا رفتن بی‌حسابِ قیمت ارز خارجی و عدم ثبات آن که مدام بالا برود، پایین بیاید که کاسب نداند تکلیفش چیست، طبیعی نیست؛ این کار دشمن است. البتّه با تدابیر گوناگون باید جلویش گرفته بشود؛ و دارند تلاش میکنند؛ هم رئیس‌جمهور، هم رؤسای قوای دیگر و بعضی مسئولین دیگر تلاش میکنند که این کار درست بشود. بنابراین اعتراض بازاری‌ها به این مطلب بود؛ و این مطلب، مطلب درستی است. آنچه مهم است، این است که یک عدّه آدم تحریک‌شده‌ی مزدور دشمن پشت سر بازاری‌ها بِایستند و شعار ضدّ اسلام و ضدّ ایران و ضدّ جمهوری اسلامی بدهند؛ این مهم است. اعتراض، بجا است امّا اعتراض، غیر از اغتشاش است. ما با معترض حرف میزنیم، مسئولین باید با معترض حرف بزنند امّا با اغتشاشگر حرف زدن فایده‌ای ندارد؛ اغتشاشگر را باید به جای خودش نشاند.

اینکه یک عدّه‌ای تحت عناوین گوناگون، نامهای گوناگون می‌آیند به قصد تخریب، به قصد ناامن کردن کشور، پشت سر بازاری‌های مؤمن و سالم و انقلابی قرار بگیرند و از اعتراض آنها سوء‌استفاده کنند، اغتشاش کنند، اصلاً قابل قبول نیست؛ مطلقاً. کار دشمن را باید شناخت، دشمن آرام نمی‌نشیند، از هر فرصتی استفاده میکند. اینجا دیدند یک فرصتی است، خواستند از آن استفاده کنند؛ البتّه مسئولین ما در میدان بودند و خواهند بود. مهم، مجموعه‌ی ملّت است؛ مهم، همان چیزهایی است که سلیمانی را سلیمانی کرد: ایمان، اخلاص، عمل؛ مهم، بی‌تفاوت نبودن در مقابل جنگ نرم دشمن است؛ بی‌تفاوت نبودن در مقابل شایعه‌پردازی‌های دشمن است؛ اینها مهم است. مهم این است که وقتی انسان احساس کرد دشمن طلبکارانه میخواهد یک چیزی را بر کشور، بر مسئولین، بر دولت، بر  ملّت تحمیل کند، با قدرت کامل در مقابل دشمن بِایستد و سینه سپر کند. ما در مقابل دشمن کوتاه نمی‌آییم؛ ما با اتّکاء به خدای متعال، با اتّکال به خدای متعال و با اطمینان به همراهی مردم ان‌شاء‌الله به توفیق الهی دشمن را به زانو در خواهیم آورد.

امیدواریم خدای متعال شهدای عزیز ما را با اولیائشان محشور کند؛ جوانهای ما را محفوظ بدارد؛ شما عزیزان را ان‌شاء‌الله از برکات ولادت امیرالمؤمنین برخوردار کند و بر دل خانواده‌های شهیدان، خداوند صبر و تسلّیٰ و سکینه و آرامش نازل کند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
 
 
 
اشاره به سخنان دونالد ترامپ (رئیسجمهور آمریکا) پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی) که حرفهای گذشته‌ی خود راجع به شهید سلیمانی را تکرار کرد که او باعث کشته شدن سربازان آمریکایی شده است.
 نهج‌البلاغه‌، نامهی ۵۳
حکومت ولایی
سوره‌ی انفال، بخشی از آیه‌ی ۶۲؛ «... همو بود که تو را با یارى خود و مؤمنان نیرومند گردانید.»
اشاره به پرتاب سه ماهواره‌ی ایرانی «پایا»، «ظفر ۲» و «کوثر» به فضا در هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴
 از جمله، بیانات در اجتماع بسیجیان شرکت‌کننده در همایش «خدمت بسیجیان» (۱۳۹۷/۷/۱۲)
یوزی رابین (مدیر اسبق برنامه‌ی موشکی رژیم صهیونیستی)
دونالد ترامپ (رئیس‌جمهور آمریکا)
سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹؛ «... بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند ...»
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)

و الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

خیلی خوش آمدید آقایان محترم؛ و بنده عمیقاً متشکّرم از آقایان محترم، از جناب آقای مروی و دیگر آقایان که اقدام کردند به [برگزاری] بزرگداشت مرحوم آقای میلانی (رضوان الله علیه). ایشان با اینکه بیست سال در مشهد کار علمی و کار اجتماعی و کار سیاسی و همه‌جور کاری را مشغول بودند، بعد از وفاتشان خیلی نشانه‌ای از ایشان در مشهد محسوس نبود. بنده گاهی که برخورد داشتم با مسائل مشهد، [این را] میدیدم. خب ایشان یک وقتی محور بودند در مشهد، یعنی ایشان یک قلّه‌ی حوزه‌ی علمیّه محسوب میشدند، ولی بعد از وفاتشان یاد ایشان و نام ایشان کمتر برده میشد. آقازاده‌ی کوچک ایشان، مرحوم آقای آسیّدمحمّدعلی هم کمتر دیده شده بود و ما در اجتماعات و مانند اینها کمتر ایشان را زیارت کرده بودیم؛ ظاهراً ایشان هم فُوت کرده‌اند. لذا این اجتماعی که تشکیل داده‌اید خوب است، که درباره‌ی ایشان تحقیق بشود، کار بشود، آثارشان احیا بشود. بنده چند مطلب یادداشت کرده‌ام که نسبت به ایشان عرض میکنم.

اوّلاً شخصیّت ایشان جهات گوناگونی داشت که از هر جهتی، از هر جنبه‌ای، انسان میتواند چند جمله‌ای بیان کند: یکی جنبه‌ی شخصی ایشان و شخصیّت ایشان و خصوصیّات اخلاقی و رفتاری ایشان بود؛ یکی از جنبه‌ی علمی ایشان میشود بحث کرد و صحبت کرد در وضع علمی ایشان؛ یکی جنبه‌ی سلوکی ایشان است ــ البتّه ما در زمان حیاتشان توجّه نداشتیم و اطّلاع نداشتیم؛ بعدها بنده اطّلاع پیدا کردم که ایشان در رشته‌ی سلوک و معنویّات و مانند اینها بودند و اهل فکر و ریاضت و تأمّل و مانند این چیزها بودند؛ اینها را آدم در زمان حیاتشان نمیتوانست بفهمد؛ این هم یک جنبه است ــ یک جنبه هم جنبه‌ی اجتماعی و سیاسی ایشان است. از همه‌ی این جهات درباره‌ی ایشان میشود بحث کرد که من هر کدام را چند کلمه‌ای عرض میکنم.

در آن مطلب اوّل، یعنی شخصیّت فردی ایشان و سلوک فردی ایشان، ایشان انصافاً یک انسان ممتازی بود. اوّلاً بسیار با وقار و متانت حرکت میکرد، حرف میزد، اقدام میکرد؛ در عین حال، ایشان بسیار متواضع بود. [در ایشان،] هم تواضع بود، هم متانت و وقار بود، هم یک آرامش روحی‌ای انسان در ایشان مشاهده میکرد؛ حتّی شرایط سختی هم که پیش می‌آمد، انسان احساس میکرد که ایشان این آرامش را دارند.

وفاداری و پاسداشتِ دوستیِ دوستان؛ ایشان به دوستانشان توجّه میکردند. ایشان با والد ما(۲) در تبریز هم‌مکتب بودند. ایشان متولّد نجفند و پدر ایشان داماد مرحوم شیخ محمّدحسن مامقانیِ معروف، مُحشّی مکاسب و آن شخصیّت برجسته و مرجع تقلید بزرگ زمان خودش که ظاهراً متوفّای ۱۳۲۱ یا ۱۳۲۲ است [بوده‌اند]. لذا ایشان متولّد نجفند، منتها پدر ایشان می‌آیند تبریز و یکی دو سالی در تبریز بودند؛ بعد دوباره برمیگردند به نجف. در آن یکی دو سال، این پسر که مکتب میرفته، با مرحوم والد ما و یکی دیگر از علمای تبریز، [یعنی] مرحوم آسیّدابراهیم دروازه‌ای ــ که پسر ایشان آسیّدمهدی دروازه‌ای در تهران بود؛ شاید بعضی از آقایان بشناسند ــ این سه نفر، هممکتب بودند. آقای میلانی با توجّه به آن سابقه، یک ارتباط ویژه‌ای با مرحوم والد ما داشتند. ایشان [دفعات] متعدّد، صبحهای زود بلند میشدند می‌آمدند آنجا و شاید مثلاً صبحانه هم آنجا بودند. یک وقتی هم مرحوم آسیّدابراهیم دروازه‌ای آمد مشهد، هر سه نفر با همدیگر در منزل مرحوم والد ما اجتماع کردند. ایشان وفادار بود؛ پاسداشت دوستی‌های قدیمی را ایشان داشت.

ایشان بسیار خوشمحضر بود؛ یعنی اگر انسان با ایشان می‌نشست، جلسه‌ی ایشان جلسه‌ی شیرینی بود؛ و لطافت ذوقی داشت، لطافت شعری داشت. من در بعضی از نوشته‌ها، در بعضی از کتابهایی که به نظرم به ایشان ارتباط هم نداشت، دیدم ایشان شعر هم گفته‌اند؛ البتّه شعر عربی نوشته بود؛ اهل شعر و اهل ذوق و اهل این چیزها بودند؛ یعنی یک مجموعه‌ای از یک شخصیّت برجسته و ممتاز. ضمناً این موردِ توجّه باشد که ایشان نوه‌ی شیخ محمّدحسن مامقانی و داماد مامقانیِ صاحب رجال هستند؛ داماد مرحوم آ شیخ عبدالله مامقانی هستند. در درس هم گاهی راجع به دایی‌شان میگفتند که مرحوم آقا دایی ــ به این تعبیر ــ  در کتاب رجالشان این‌جور گفتند. غرض، ایشان در خانواده‌ی علم بزرگ شده بودند.

مرحوم آیت‌الله میلانی (رضوان‌ الله ‌علیه) از لحاظ جنبه‌ی علمی، بدون شک در زمان خودش، یک چهره‌ی برجسته‌ی علمی بود؛ ایشان ملّای بزرگی بود. عمده‌ی استفاده‌ی علمی ایشان از مرحوم آقای نائینی و مرحوم آ شیخ محمّدحسین اصفهانی بود که ایشان [از آنها این‌جور] اسم می‌آوردند: میرزای استاد، حاج شیخ استاد؛ به این تعبیر از آنها در درس یاد میکردند؛ لکن سلوک فکریِ فقهیِ ایشان به مرحوم آقای نائینی نزدیک‌تر بود. حالا بنده چون درس اصولشان را نمیرفتم، نمیدانم ایشان در اصول چه جوری رفتار [میکرد]، لکن در درس فقه، گرایش ایشان بیشتر [به مرحوم آقای نائینی] بود و ایشان شبیه سبک مرحوم آقای نائینی بحث میکردند و حرف میزدند و کار میکردند.

در درس، بسیار آرام و متین و خوش‌بیان [بود]؛ حالا خوش‌بیان به این معنا که ایشان خوشتقریر بودند؛ یعنی [خوش]بیان به این معنی که پشت سر هم حرف بزنند نبود، لکن ایشان بسیار خوشتقریر بود؛ یعنی درس ایشان را هر طلبه‌ای که گوش میکرد واقعاً میفهمید؛ یعنی ایشان این‌جوری بحث میکرد. مدرّس برجسته و بزرگی بود. واقعاً حوزه‌ی مشهد را ایشان احیا کرد. خب حوزه‌ی مشهد، یک دوره‌ای در زمان مرحوم آقازاده(۳) و مرحوم حاج آقا حسین،(۴) دوره‌ی اوج و اعتلائی داشته؛ بعد از شهادت آنها تا سالها این حوزه رکود داشت، یعنی در فقه و اصول، یک درسی که بتواند طلبه‌ی مشتاق را در حوزه‌ی مشهد پابند کند و نگه دارد، نبود؛ ایشان که آمدند احیا کردند حوزه را؛ یعنی حوزه‌ی مشهد واقعاً مدیون مرحوم آقای میلانی است. ایشان حوزه را واقعاً احیا کرد و درس [خودشان را آنجا] شروع کردند؛ شبها درس فقه را شروع کردند و در مدرسه‌ی مسجد حاج ملّا هاشم، [درس] اجاره را شروع کردند که بنده آن وقتها البتّه درس خارج نمیرفتم و آن درس را ندیدم، امّا بعد صلات را شروع کردند که مفصّل، چندین سال، شاید هفت هشت ده سال طول کشید صلات ایشان؛ بعد هم زکات و خمس و مانند اینها را مطرح کردند که به نظرم بعضی از اینها چاپ هم شده؛ یعنی صلات را دیده‌ام؛ به نظرم یک تکّه‌ای از صلات مسافر و مانند اینها را دیده‌ام. منتها آن نوشته‌هایی که من از ایشان دیدم، آن‌چنان نشان‌دهنده‌ی قوّت علمی ایشان نیست؛ یعنی ایشان قوی‌تر از این نوشته‌ها بود؛ در ملّایی‌، ملّاتر از آن چیزی بود که نوشته شده و از لحاظ ملّایی انصافاً ایشان خیلی برجسته بودند.

علاوه‌ی بر این شخصیّت علمی خود ایشان، ایشان نگاه به حوزه هم داشت ــ نگاه جدّی به حوزه ــ و از اوّلی که آمدند، دنبال طلبه‌های ممتاز بودند. اوایلی بود که ایشان آمده بودند مشهد و یک تقسیمی کردند برای طلبه‌های ممتاز که آن کار مشکلاتی هم برای ایشان درست کرد. دنبال این بودند که طلبه‌های باامتیاز را پیدا کنند و به آنها توجّه کنند؛ برای همین، ایشان مدرسه تأسیس کرد؛ ظاهراً ایشان دو سه مدرسه تأسیس کردند که چون آن زمانی که ایشان مدرسه درست کردند، ما دیگر رابطه‌ی خیلی زیادی نداشتیم، بنده خیلی اطّلاعی از وضع مدارس ایشان ندارم؛ لکن متوجّه این مسئله بود، متوجّه حوزه و مانند اینها بود. این هم جنبه‌ی علمی ایشان.

در جنبه‌ی سلوکی، ایشان با مرحوم آسیّدعبدالغفّار مازندرانی مرتبط بوده. مرحوم آسیّدعبدالغفّار در ردیف مرحوم آقای قاضی(۵) و ملّاهایی از این قبیل در عراق و در نجف بودند. و در این کتابی که از ایشان چاپ شده ــ که من چند سال پیش دیدم؛ ظاهراً مرحوم آسیّدمحمّدعلی این کار را کردند که نامه‌هایی را که به ایشان نوشته شده، اینها را جمع کردند و چاپ کردند ــ چند نامه از مرحوم آسیّدعبدالغفّار به ایشان هست که دستور میدهند و پیدا است که سؤالی کردند، ارتباط معنوی با ایشان داشتند. ما البتّه آن وقت میدیدیم که ایشان با افرادی که اهل سلوک و معنویّت و این چیزها بودند ارتباط برقرار میکردند؛ این را ما مکرّر دیده بودیم؛ مرحوم حاج ملّا آقاجان(۶) مثلاً می‌آمد مشهد، با ایشان ارتباط داشتند، منبر میرفت؛ من دیده بودم که در منزل آقای میلانی، مرحوم حاج ملّا آقاجان منبر میرفت. یا بعضی دیگر، [مثل] آن آقای نقیبیِ معروف به «نور»(۷) در مشهد، با ایشان ارتباطاتی داشتند. ارتباطات این‌جوری داشتند و اینها را انسان میدید؛ امّا اینکه حالا در وادی سلوک اهل استفاده‌ی از یک استاد یا مثلاً اعمال لازم سلوکی و عبادات مخصوص و مانند اینها باشند، این را ما حدس نمیزدیم در مورد آقای میلانی، امّا بوده؛ این را انسان بعداً میفهمد که چنین وضعی بوده. مرحوم آقای طباطبائی(۸) با ایشان خیلی مرتبط بودند. آقای طباطبائی تقریباً هر سال تابستانها می‌آمدند مشهد و به نظرم دو سه هفته‌ هم می‌ماندند و [در این ایّام،] مقیّد بودند در نماز ایشان شرکت کنند. مرحوم آقای میلانی نماز مغرب و عشا را تابستانها در صحن نو، صحن آزادی فعلی، آنجا اقامه میکردند؛ مرحوم آقای طباطبائی مقیّد بودند که در این نماز شرکت کنند و خیلی با ایشان مأنوس و مرتبط بودند؛ که خود این هم دلیل بر همین معنا بود که یک جنبه‌ی سلوکی‌ای در ایشان هست. قضایای متعدّدی هم در مورد کرامات ایشان از طُرُق موثّقی نقل میکنند؛ بنده چند قضیّه را از طُرُق کاملاً موثّق شنیده‌ام. یکی‌ از طریق مرحوم آقای حاج آقا مرتضای حائری است که نوشته شده و چاپ هم شده؛ و از بعضی دیگر، مواردی از این قبیل دیده شده که خب معلوم میشود که ایشان اهل معنا و اهل توجّه و اهل دید روشن معنوی و مانند اینها هم بوده‌اند. این هم مطلب [در مورد] جنبه‌ی سلوکی ایشان.

امّا در جنبه‌ی مسئله‌ی سیاسی و اجتماعی؛ در شروع مبارزات، ایشان یکی از ارکان نهضت بود؛ در سال ۴۱ و ۴۲ که مبارزات روحانیّت شروع شد، مرحوم آقای میلانی حقّاً یکی از ارکان نهضت محسوب میشد. اوّلاً اعلامیّه‌های ایشان خیلی اعلامیّه‌های قوی‌ای [بود]. ما در مدرسه‌ی حجّتیّه بودیم، تابلوی اعلاناتی بود که می‌آمدند اعلامیّه‌ها را آنجا میزدند و ما می‌ایستادیم و آنها را میخواندیم. من یک وقت دیدم از آقای میلانی یک اعلامیّه‌ای آمده، به قدری متن قوی و متین و محکم [داشت] که انسان اصلاً از زیبایی و قوّت این متن به هیجان می‌آمد. ایشان این‌جوری بود؛ همه‌‌ی نوشته‌های فارسی ایشان همین‌جور است. حالا من الان یادم نیست که نوشته‌ی عربی از ایشان دیده باشم امّا نوشته‌ی فارسی‌شان خیلی متین، خیلی قوی، خیلی زیبا [بود]. بعد در آن وقتی که امام را زندان کرده بودند و مثلاً احتمال احکام تند و شدیدی بود، علمای درجه‌ی یک از همه‌ی شهرستان‌ها آمدند تهران؛ قطعاً رأس این مجموعه مرحوم آقای میلانی بود؛ بلاشک. گرچه آقای شریعتمدار(۹) هم بود، ایشان هم مرجع تقلید بود امّا توجّه به آقای میلانی و اعتبار ایشان در بین علما خیلی محسوس و بالا بود. و قطعاً قلّه‌ی این مجموعه‌ی علمائی که آمده بودند و مؤثّرترینشان مرحوم آقای میلانی (رضوا‌ن‌ الله ‌علیه) بود.

و در شروع سال ۴۲ هم که پانزدهم خرداد در آن سال اتّفاق افتاد، ایشان در متن مسائل حضور داشت؛ امام (رضوان ‌الله ‌علیه) به بنده یک مأموریّتی دادند که بروم مشهد و با تک‌تک علما در میان بگذارم. دو حرف بود؛ یک حرف مخصوص آقای میلانی و ‌مرحوم آقای حاج آقا حسن‌ قمی بود؛ یک حرف هم عمومی بود که حالا [این] را که آن حرف چه بود، کار ندارم. آن مطلبی که مربوط به آقای میلانی بود، من رفتم خدمت ایشان گفتم؛ گفتم آقای خمینی سفارش میکنند که شما منبری‌ها را وادار کنید که از روز هفتم [محرّم،] مسئله‌ی فیضیّه را روی منبرها بگویند؛ از روز نهم هم هیئات مذهبی را وادار کنید که بگویند؛ این پیغامی بود که به ایشان دادم. ایشان گفت که از روز نهم؟ من از قبل سفارش کرده‌ام؛ اسم آورد ایشان: به آقای خمینی گفتم، به آقای شریعتمدار گفتم، به آقای نجفی گفتم؛ اسم آوردند که من با اینها در میان گذاشتم. یعنی پیدا بود که ایشان کاملاً در متن قضایا واردند و همین فکری که حالا در قم مثلاً به وسیله‌ی امام (رضوان ‌الله ‌علیه) بُروز کرد و شایع شد و عملی شد، در ایشان هم وجود داشته؛ یعنی حضور ایشان در مبارزات، یک چنین حضوری بود و برای این مسئله برنامه داشتند. البتّه یک مقدار برنامه‌ی ایشان با برنامه‌ی امام تفاوت داشت لکن برنامه ریخته بود، برای این قضیّه برنامه داشتند.

و در زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، ایشان آدمِ با شرح صدری بود؛ یعنی با انواع و اقسام افرادی که در عالم مبارزه و بحث سیاست و مانند اینها فعّال بودند، ایشان ارتباط برقرار میکرد؛ مثلاً با مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی و مانند اینها ایشان مرتبط بود. من شاید دو بار یا سه بار میخواستم از مشهد بروم تهران، رفتم خدمت ایشان مثلاً برای خداحافظی، ایشان گفتند که شما تهران که رفتید، زندان برای دیدار آقای مهندس بازرگان هم میروید؟ ــ آن وقتها زندان بودند؛ سال ۴۳ و ۴۴ ــ گفتم بله، گفتند سلام من را به آنها برسانید؛ یعنی ایشان دو بار یا سه بار سلام رساندند به وسیله‌ی بنده به آقای مهندس بازرگان. پیدا بود که با این جماعت هم ارتباط دارند. البتّه بشدّت پرهیز داشتند از اینکه ایشان را کسی منتسب کند به این مجموعه‌های سیاسی مانند جبهه‌ی ملّی و مانند اینها؛ ایشان به خود من گفتند اگر کسی من را منسوب کند به جبهه‌ی ملّی، من از او راضی نخواهم شد، از او نخواهم گذشت؛ یعنی این‌جوری بود، لکن ارتباطات فراوانی داشتند.

در یک سالهایی هم ایشان به نظر ماها یک مقداری در مسائل مبارزه کوتاه آمده بودند که ما به ایشان اعتراض هم میکردیم؛ لکن حالا که نامه‌ها منتشر شده، معلوم میشود در همان وقت ایشان مکاتبات زیادی با آقای شریعتمدار، با علمائی [دیگر] داشتند و مشغول بودند، [منتها] ما اطّلاع نداشتیم از اشتغال ایشان در این قضایا. در آن نامه‌هایی که مردم مینوشتند که ما حمایت میکنیم از آقایان مراجعی که در تهران اجتماع کرده‌اند برای خاطر آزادی امام خمینی، شاید بیش از همه اسم ایشان بود و ایشان در آنجا از همه بیشتر مورد توجّه بودند.

ایشان یک نامه‌ای به امام نوشتند که به نظر من یک سند تاریخی است؛ سال ۴۳ که امام را تبعید کردند به ترکیه، ایشان در منزل خودشان یک مجلسی تشکیل دادند و از علمای مشهد دعوت کردند؛ ماها چند نفر از جوانها هم که آن وقت دست‌اندرکار مبارزه بودیم دعوت شدیم؛ ماها هم بودیم. از علمای مشهد هم مرحوم حاج شیخ مجتبیٰ(۱۰) و دیگران همه حضور داشتند. آقازاده‌ی ایشان بلند شد نامه‌ای را که ایشان به امام (رضوان ‌الله ‌علیه) نوشته بود خواند. نامه‌ی فوق‌العاده‌ای است؛ نامه‌ی بسیار قوی و متین در حمایت از امام و تأسّف از تبعید ایشان که این جمله‌ها را از آن نامه یادم هست: اَلسُّکوتُ اَخُو الرِّضا و مَن لَم یَکُن مَعَنا کانَ عَلَینا؛(۱۱) این عبارات را در آن آورده بودند. از کلمات امیرالمؤمنین در وقتی که جناب ابوذر تبعید میشدند آورده بودند؛(۱۲) تعبیرات امیرالمؤمنین را آنجا ذکر کرده بودند. و به نظر من یک سند معتبری است؛ که ایشان هم آنجا نشسته بودند و آقازاده‌شان بلند شدند و نامه را خواندند و همه شنیدند.

غرض، ایشان انصافاً یک مرد جامع‌الاطرافی بودند؛ از لحاظ علمی، از لحاظ اخلاقی، از لحاظ معنوی، از لحاظ سیاسی و اجتماعی، یک مرد بزرگ،‌ جامع‌الاطراف و دارای امتیازات فراوان و صاحب حقّ فراموش‌نشدنی بر حوزه‌ی علمیّه‌ی مشهد.

امیدواریم ان‌شاء‌الله این بزرگداشتی که شماها تشکیل دادید، بتواند چهره‌ی ایشان را بیش از آنچه تا حالا معرّفی شده، به مردم معرّفی کند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته

 
 
در ابتدای این دیدار، حجّت‌الاسلام والمسلمین احمد مروی (تولیت آستان قدس رضوی) مطالبی بیان کرد.
آیت‌الله سیّدجواد خامنه‌ای
آیت‌الله میرزا محمّد آقازاده‌ی خراسانی
آیت‌الله سیّدحسین طباطبائی قمی
آیت‌الله سیّدعلی قاضی
 ملّا آقاجان زنجانی
حجّت‌الاسلام سیّدعبدالحسین نقیبی سیستانی
آیت‌الله سیّدمحمّدحسین طباطبائی، صاحب تفسیر «المیزان»
آیت‌الله سیّدمحمّدکاظم شریعتمداری
(۱۰ آیت‌الله حاج شیخ مجتبیٰ قزوینی
(۱۱ بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۴۲۱؛ «سکوت هم‌تراز رضایت است؛ و هر کسی که با ما نیست، علیه ما است.»
(۱۲ ابن‌ابی‌الحدید. شرح نهج‌البلاغه، ج ۸، ص ۲۵۳

حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان، در پیام تصویری خود به پنجمین کنگره بین‌المللی بزرگداشت علامه مصباح یزدی(ره) با بیان اینکه امروز در پنجمین سالگرد رحلت علامه بزرگ، آیت‌الله شیخ محمدتقی مصباح یزدی رضوان‌الله تعالی علیه گرد هم آمده‌ایم، از برگزارکنندگان این همایش تقدیر کرد و افزود: هدف از این کنگره، آشنایی با اندیشه، سلوک، برنامه‌ها و مسیر زندگی این عالم فقید و بازتاب فعالیت‌های فرهنگی، جهادی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی ایشان در جمهوری اسلامی ایران و سراسر جهان اسلام است.

وی در ادامه با اشاره به ویژگی‌های شاخص شخصیت مرحوم علامه مصباح یزدی گفت: ایشان صاحب اندیشه اصیل بود و در زمانی که شرق و غرب بر جهان سیطره یافته بودند، با پیروی از راه امام خمینی (قدس‌سره) انقلاب واقعی در مفاهیم و افکار ایجاد کرد و اسلام ناب محمدی را به عرصه برپایی دولت، جمهوری و انقلاب وارد ساخت.

دبیرکل حزب‌الله لبنان تأکید کرد که علامه مصباح یزدی با تأسیس مؤسسات علمی و پژوهشی همچون مؤسسه در راه حق، مؤسسه باقرالعلوم و مرکز پژوهش‌های امام خمینی، تلاش کرد تا اندیشه اصیل اسلامی تثبیت شود و تأثیر آن در جهان اسلام باقی بماند. آثار علمی، اخلاقی و معنوی ایشان، به‌ویژه در زمینه تربیت نسل و تبیین فرهنگ اسلامی، برای عموم قابل بهره‌برداری است.

وی همچنین فعالیت سیاسی و انقلابی مرحوم علامه مصباح یزدی را یادآور شد و افزود: ایشان از سال ۱۹۶۳ همراه امام خمینی قدس‌سره بود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در مواجهه سیاسی با انحرافات و جریان‌های دیگر فعالانه نقش‌آفرینی کرد. وی الگویی از سیاست‌ورزی مبتنی بر تعالیم اسلام ناب ارائه داد.

حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ نعیم قاسم به نقش ولایی مرحوم مصباح یزدی اشاره کرد و گفت: ایشان بر اهمیت ولایت، نقش رهبر و وجوب اطاعت تأکید داشت و وجودش در راه خدا و هدایت امت اسلامی، جایگاه استثنایی برای او به ارمغان آورد.

وی افزود: مرحوم علامه مصباح یزدی همواره بر اولویت مقاومت، مقابله با رژیم صهیونیستی و طاغوت آمریکایی تأکید داشت و فعالیت‌های ایشان به‌ویژه در تقویت جریان مقاومت در فلسطین و لبنان و حمایت از مردم مستضعف جهان اسلام مشهود است.

دبیرکل حزب‌الله در بخشی از سخنان خود با اشاره به عملیات طوفان الاقصی گفت: این عملیات ثابت کرد که مقاومت اسلامی با پایداری و ایستادگی در برابر تجاوزات، می‌تواند اهداف دشمن را ناکام بگذارد و الگویی جهانی برای مستضعفان فراهم آورد.

شانزده سال است که از "فتنه ۸۸" و ایام هشت‌ماه ایستادگی و دفاع ملت ایران در مواجهه با نبرد نَرم دشمن سپری می‌شود؛ جنگی تمام عیار که نقش اساسی و کارکرد تعیین‌کننده "بصیرت" را برای همیشه تاریخ انقلاب اسلامی به ثبت و ضبط رساند.

در طول این سال‌ها البته درباره اهمیت و ضرورت وجود بصیرت و تلاش هدفمند در راستای تعمیقِ این مهم، بسیار صحبت شده و سیاهه‌های متعددی نیز در مطبوعات و یا بستر فضای مجازی نگاشته شده اما با این حال در تداوم اصل بصیرت بخشی شک و تردیدی نیست چه آن که به هر حال بصیرت یعنی تیزبین بودن و راه درست را شناختن.

بر این اساس معتقدیم چنانچه بصیرت وجود نداشته باشد و اگر ما خدای ناکرده بی بصیرت باشیم، در دست یابی به حقیقت ناکام خواهیم ماند.

به دیگر سخن، اگر ما بینش درست، چشم باز و هوشیاری لازم را نداشته باشیم، نه به درستی می توانیم منافع حقیقی را تشخیص ‌دهیم، نه درست راه رسیدن به این منافع را تشخیص می‌دهیم، پس وقتی بصیرت در میان نبود مثل ما مثل انسانی است که چشم ندارد، راه را نمی‌بیند و از این جهت اگر چه ممکن است چنین انسانی خود را حتی با ایمان توصیف کرده و دم از حق و پیگیری عدالت بزند، اما چون بصیرت نیست به خطا رفته و با سرخوشی کامل در مسیر غیر حق و بی‌عدالتی گام برمی‌دارد؛ صدالبته منظور و غایت از چنین بصیرتی، آن نوع و قرائت از بصیرت است که با رویکرد و نگاه ولایی در هم آمیخته باشد چرا که انسان مؤمن و ولایتمدار اگر دارای سلاح بصیرت باشد و در عین حال خود را مزین به گوهر تقوا کند، هیچ گاه به خطا نیفتاده و در تشخیص حق و باطل، سردرگم نمی‌شود.

از سوی دیگر باید توجه داشت که اگر بصیرت در میان نباشد، جامعه هر چند که در آن تبیین‌گری نیز وجود داشته باشد، قدرت تحلیل خود را از دست می‌دهد؛ قدرتی که بتواند از واقعیت‌های پیرامونی به یک جمع‌بندی ذهنی برای خود برسد و چیزی را بشناسد. قدرتی که مقدمه لازم برای برآورده شدن نیازمندی جامعه‌ در قطب‌بندی ها و تفکیک میان جبهه خودی و «غیرخودی است.

از این نکته نیز نباید غافل شد که بدون بصیرت، اعضای یک جامعه، دچار فراموشی تاریخی خواهند شد و حماسه نهم دی ثابت کرد که در سایه بصیرت ولایی می‌توان هم به مقابله با فتنه‌ها برخاست و هم این که از ظرفیت‌ها و داشته‌های اصیل ملت از جمله سرمایه‌ی گرانسنگ صبر، بصیرت و ایمان آن‌ها در راستای دفاع از منافع مردم و حراست از آرمان‌های والای انقلاب اسلامی، نهایت استفاده را کرد.

سید محمدمهدی موسوی

به حسب بعضی روایات مولودی که ولادتش بیشترین شادی را برای اهل‌بیت و دوستان اهل‌بیت ایجاد کرد؛ حضرت جواد (ع) بودند.

به خاطر تشکیکاتی که درباره فرزنددار شدن حضرت رضا (ع) کرده بودند دشمنان شایعاتی پخش کرده بودند.

دوستان ناآگاه دچار شک و شبهه شدند، حتی بعد از ولادت ایشان کسانی تشکیک کردند که ایشان فرزند حضرت رضا (ع) نیست.

به هر حال علاوه بر برکاتی که سایر ائمه اطهار (ع) داشتند و فرزندان‌شان ولادت ایشان برکات مضاعفی برای شیعه و روشن شدن تکلیف امامت بعد از حضرت رضا (ع) داشت.

متضرعانه به پیشگاه الهی درخواست می‌کنیم که به برکت این مولود بزرگوار عنایت خاصی به همه مسلمان‌ها و شیعیان و دوستان اهل‌بیت انجام بگیرد و گرفتاری‌هایی که در مسایل فردی و اجتماعی و بین‌المللی دچارش هستند از صدقه سر این بزرگوار رفع بفرماید. عیدی ما را تعجیل در ظهور فرزندشان قرار بدهد ان‌شاءالله.

احادیث