emamian
کودکِ بیشخصیت، مسئولیتپذیر نمیشود
هرچه شخصیت کودک تقویت شود، توان پذیرش مسئولیتهای بزرگتر را خواهد داشت.
انسان اول باید به بچه شخصیت بدهد، بعد از او مسئولیت بخواهد...
هر چه انسان میخواهد مسئولیت بیشتری به بچه واگذار کند باید شخصیت بیشتری به او بدهد.
منبع: آیت الله حائری شیرازی (ره)، راه رشد، ج۴، ص۲۱۰.
ارتداد در اسلام؛ مفهوم، انواع، حکم و یک نمونه تاریخی
ارتداد در ادبیات اسلامی به معنای بازگشت انسان از ایمان به کفر است؛ یعنی فردی که اسلام را پذیرفته و «مقرّ به شهادتین» بوده، ایمان خود را ترک کرده و به انکار اصول دین بپردازد. مفهوم ارتداد در نگاه اسلامی صرفاً یک تغییر اعتقاد ساده نیست؛ بلکه نوعی گسست روحی، اخلاقی و اجتماعی محسوب میشود.
عبارات ارتداد یعنی چه و معنی ارتداد عباراتی پرتکرار در ذهن نسل جوان است. ارتداد در ادبیات اسلامی به معنای بازگشت انسان از ایمان به کفر است؛ یعنی فردی که اسلام را پذیرفته و «مقرّ به شهادتین» بوده، ایمان خود را ترک کرده و به انکار اصول دین بپردازد. مفهوم ارتداد در نگاه اسلامی صرفاً یک تغییر اعتقاد ساده نیست؛ بلکه نوعی گسست روحی، اخلاقی و اجتماعی محسوب میشود.
در منابع فقهی شیعه، ارتداد هنگامی محقق میشود که شخص با اختیار و آگاهی، اصول مسلم اسلام ـ مانند توحید، نبوت یا ضروریات دین ـ را انکار کند. از همین رو، ارتداد بیش از آنکه یک موضوع صرفاً حقوقی باشد، ابتدا یک مسئله عقیدتی و ایمانی است.
انواع ارتداد در فقه اسلامی
فقها ارتداد را به چند دسته تقسیم کردهاند که مهمترین آنها عبارتند از:
ارتداد فطری: کسی که یکی از والدینش (یا هر دو) هنگام تولد او مسلمان بودهاند و خودش هم در بزرگسالی مسلمان شده، سپس از اسلام خارج شود. → حکم: توبهپذیر نیست و در صورت اثبات، اعدام میشود (در فقه شیعه).
ارتداد ملی: کسی که والدینش در زمان تولد کافر بودهاند، ولی خودش بعداً مسلمان شده و سپس مرتد شود. → حکم: از او دعوت به توبه میشود؛ اگر توبه کرد آزاد است، اگر نه، اعدام میشود.
ارتداد عملی (در برخی آراء): ارتداد فقط با زبان نیست؛ انجام برخی اعمال مانند سجده بر بت، انداختن قرآن در نجاست و… نیز میتواند سبب ارتداد باشد.
پیشینهی تاریخی ارتداد در صدر اسلام
یکی از ماجراهای معروف که در کتابهای تاریخی ذکر شده و در فهم زمینههای ارتداد اهمیت دارد، ماجرای سبب ارتداد عبد الله بن أبی السرح است؛ کسی که در ابتدا از مسلمانان بود، اما بهدلایلی از اسلام برگشت و به مکه پناه برد. این ماجرا نشان میدهد که مسئلهی ارتداد در صدر اسلام نیز وجود داشت و صرفاً موضوعی امروزی نیست.
مفسران تاریخی از این واقعه برای بیان تفاوت میان ارتداد از روی عناد و ارتداد ناشی از ضعف ایمان یا شبهه استفاده کردهاند؛ زیرا در نگاه اسلامی، نیت و شرایط فرد تأثیر مهمی در حکم و سرنوشت او دارد.
نگاه فقه شیعه به ارتداد
در فقه شیعه، بحث ارتداد با دقت و احتیاط بسیار مطرح شده است؛ زیرا در این مسئله، پای «اعتقاد»، «حقوق فردی» و «مصالح اجتماعی» در میان است. فقهای شیعه برای تحقق ارتداد شرایط سختی قرار دادهاند؛ از جمله:
ارتداد باید صریح، آشکار و بدون ابهام باشد.
شخص باید بالغ، عاقل، مختار و آگاه باشد.
ارتداد باید همراه با انکار اساسیترین باورهای دینی باشد.
به همین دلیل است که در فقه شیعه، بهویژه در آثار بزرگانی همچون شیخ طوسی، محقق حلی، علامه حلی، شهید ثانی و دیگران، تأکید شده که اثبات ارتداد آسان نیست و نمیتوان با هر سخن مبهم یا رفتار دوپهلو، حکم ارتداد را بر فرد بار کرد.
فلسفهی حساسیت اسلام نسبت به ارتداد
در نگاه اسلامی، «دین» فقط یک اعتقاد فردی نیست؛ بلکه پیوندی میان فرد و خدا و همچنین عاملی برای وحدت و سلامت جامعه است. در صدر اسلام، ارتداد گاهی با خیانت سیاسی، همکاری با دشمنان و تهدید امنیت جامعه نوپا همراه بوده است. به همین دلیل، احکام ارتداد در فقه بهگونهای شکل گرفت که نقش حفاظتی و بازدارنده نیز داشته باشد.
فقه شیعه در کنار بیان حکم، همواره راه توبه، بازگشت و گفتوگو را نیز باز گذاشته است. تأکید بر توبه در بسیاری از متون، نشاندهندهی این است که هدف، «بازگشت انسان به ایمان» است نه تنها جنبهی کیفری.
دیدگاه فقها و مراجع معاصر درباره ارتداد
در جهان امروز، با تغییر شرایط اجتماعی، حقوقی و ارتباطات فرهنگی، موضوع ارتداد به شکلهای جدیدی مطرح میشود. مراجع و فقهای معاصر شیعه، در عین وفاداری به اصول فقهی، به ابعاد جدید این مسئله نیز توجه کردهاند. در ادامه، چکیدهای توضیحی از دیدگاههای آنان آورده میشود:
۱. تأکید بر سختیِ اثبات ارتداد
بسیاری از مراجع معاصر مانند آیتالله العظمی مکارم شیرازی، آیتالله سیستانی و دیگران، تأکید دارند که ارتداد بهسادگی محقق نمیشود.
آنها تصریح میکنند که:
باید یقین حاصل شود که شخص عمداً و آشکارا اصول دین را انکار کرده است.
اگر احتمال شبهه، ناآگاهی یا سوءتفاهم وجود داشته باشد، ارتداد محقق نمیشود.
۲. تفاوت میان بحث اعتقادی و حکم اجتماعی
برخی فقهای معاصر توضیح دادهاند که انکار قلبی، اگر علناً ابراز نشود و موجب آسیب اجتماعی نشود، حکم ارتداد اجتماعی ندارد.
این دیدگاه بر اساس تفکیک میان اعتقاد شخصی و اعلان عمومی علیه دین شکل گرفته است.
۳. جایگاه توبه و بازگشت
در فقه شیعه، توبه برای مرتد فطری متفاوت از مرتد ملی است؛ اما بسیاری از مراجع معاصر بر این نکته تأکید دارند که اگر فرد واقعاً قصد بازگشت به دین را داشته باشد، باید به او کمک کرد و حکم او با توجه به شرایط زمانه سنجیده شود.
۴. پرهیز از برخورد عجولانه
فقهایی همچون آیتالله سبحانی و آیتالله جوادی آملی بارها تأکید کردهاند که ارتداد موضوعی است که باید با احتیاط شدید بررسی شود و در موارد شبهه، نمیتوان حکم قاطع صادر کرد.
از دید آنان، حکم ارتداد در فقه یک حکم ثانوی و اجتماعی است و باید در بستر عدالت، مصلحت و شرایط اجتماعی سنجیده شود.
۵. توجه به شرایط عصر جدید
برخی فقهای معاصر توضیح دادهاند که در زمان ما، شبهات اعتقادی گسترده است و انسانها در معرض حجم عظیمی از اطلاعات قرار دارند؛ ازاینرو لازم است پیش از هر قضاوتی، زمینههای فکری، محیطی و فرهنگی فرد بررسی شود.
مبنای این نگاه، اصل قرآنی «لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ» و تشویق اسلام به انتخاب آگاهانه و آزادانه ایمان است.
حکم ارتداد در ایران معاصر
در قوانین رسمی جمهوری اسلامی ایران، عنوان «ارتداد» بهصورت مستقیم در قانون مجازات نیامده است؛ اما فقهای شورای نگهبان و دادگاهها در موارد خاص، بر اساس فقه امامیه نظر میدهند.
با این حال، رویکرد عملی و قضایی در ایران بسیار محتاطانه است و موارد استناد به ارتداد بسیار محدود و نادر است. معمولاً زمانی مطرح میشود که فرد:
آشکارا علیه اسلام تبلیغ کند،
اصول ثابت دین را بهصورت علنی انکار کند،
یا اقدام او پیامد اجتماعی و امنیتی داشته باشد.
این رویکرد نشاندهندهی تفاوت میان اعتقاد خصوصی و اقدام عمومی علیه دین است؛ رویکردی که همساز با فقه شیعه و هم با نیازهای جامعه امروز است.
جمعبندی
ارتداد در اسلام، موضوعی عمیق، چندلایه و ریشهدار است. از نگاه فقه شیعه، تحقق آن به شرایط و معیارهای سختی وابسته است و نمیتوان با هر انکار یا سخن مبهم، حکم ارتداد را جاری کرد. مراجع معاصر نیز با توجه به شرایط جدید، بر احتیاط، بررسی دقیق، پرهیز از شتابزدگی و اهمیت توبه و گفتوگو تأکید ویژه دارند.
ارتداد نه یک موضوع ساده اعتقادی است و نه صرفاً یک مسئله حقوقی؛ بلکه نقطه تلاقی ایمان، اخلاق، فرد، جامعه و مصلحت عمومی است. از این رو، فقه شیعه در طول تاریخ کوشیده است این مسئله را با دقت، عمق و رعایت انصاف بررسی کند؛ و امروز نیز با نگاه متعادل و مسئولانه، این مسئله را در بستر جامعه اسلامی معاصر تبیین میکند.
بیانات در دیدار دستاندرکاران کنگره شهدای استان البرز
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز! و خیلی متشکّرم از اینکه همّت کردید این جریان مفید و به یک معنا حیاتی را که جریان احیای نام شهیدان و یاد شهیدان است، در شهر کرج و در استان البرز به وجود آوردید.
استان البرز یک خصوصیّتی دارد که آقایان اشاره کردند؛ مجموعهای از افراد متعلّق به نقاط مختلف کشور است که از چند ده سال پیش به این طرف به این شهر مهاجرت کردهاند؛ بنابراین، هر کار خوبی که در این شهر انجام بگیرد، احتمالِ این هست که منتقل بشود به سراسر کشور و در آن جاها هم تأثیر بگذارد. بنابراین، کارتان کار بسیار خوبی است و اقدام، اقدام خداپسندانه و مفیدی است. بنده از دستاندرکاران این کار متشکّرم.
یک نکته این است که شما در توضیح برنامههای این بزرگداشت، مطالب خوبی را بیان کردید ــ هر دوی آقایان(۲) مطالب مهمّی را بیان فرمودید، تأثیرات متوقَّع از این کار را بیان کردید ــ منتها اینها خواستههای شما است؛ و اینها باید تحقّق پیدا کند؛ این را فکر بکنید؛ یعنی آن کتاب باید خواننده داشته باشد، آن فیلم باید بیننده داشته باشد و این مستلزم یک تلاش دوّمی است؛ یعنی اگر چنانچه کار را هنرمندانه انجام ندهید یا پیگیری نکنید یا زوایای مختلف کار را ملاحظه نکنید، این تلاشی که بخوبی انجام گرفته و بجا انجام گرفته، به نتایج خودش نخواهد رسید؛ باید کاری کنید که این تلاش به نتایج خودش برسد، و خود این یک تلاش دوّمی را لازم دارد. من میخواهم عرض بکنم فکر یک کار خوب و برنامهریزی برای یک کار خوب، نیمی از آن کار است؛ نیمِ دوّم که مهمتر است، پیگیری و دنبالگیری و عمل کردن آن کار است و شما این را باید انجام بدهید.
نکتهای که در اینجا وجود دارد، مسئلهی این بزرگداشتها است؛ ما این بزرگداشتها را برای چه انجام میدهیم؟ ما وقتی که بررسی میکنیم شهدای جنگ تحمیلی را، شهدای این جنگ اخیر را، عمدهی شهدای این جنگها را وقتی نگاه میکنیم، [میبینیم] انگیزههایی در اینها وجود داشته که آن انگیزهها اینها را به میدان خطر کشانده و احیاناً جان آنها را گرفته؛ دیگران زیادی هم بودند که همین انگیزهها را داشتند، بحمدالله با عافیت و سلامت برگشتند؛ این انگیزهها چیست؟ چرا یک جوان از زندگی راحت، از بودن در کنار پدر و مادر و درس و بحث و کار و آرزو و شغل و همهچیز صرفِنظر میکند، میرود در سختیهای جنگ، دشواریهای جنگ ــ که آن کسانی که در این میدان بودند، میدانند که چه دشواریهایی دارد ــ خودش را درگیر میکند؟
اگر این کار بزرگ را، این حرکت عظیم را، صرفاً به یک احساسات تقلیل بدهیم، ظلم کردهایم؛ بگوییم سخنرانی کردند، احساسات این بچّهها تحریک شد و راه افتادند رفتند؛ این واقعاً ظلم به این حادثه است، ظلم به این اشخاص است؛ این[جور] نیست. چیزهای دیگری وجود دارد؛ آن چیزها را بشمارید، آن چیزها را پیدا کنید.
یکی [از این انگیزهها] «شوق به لقاءالله» است. ما در بین این جوانها میشناسیم، مییابیم کسانی را که به معنای واقعی کلمه شایقِ الیالله بودند؛ یعنی همان کاری را که امام اشاره کردند به این بزرگان اهل معرفت و اهل سلوک و مانند اینها، گفتند یک عمر عبادت کردید قبول باشد، امّا بروید وصیّتنامهی این جوان را هم بخوانید؛ این جوان راه هفتادساله و هشتادساله را گاهی اوقات در چند ماه و چند روز طی کرده و به آنجا رسیده. این مسئلهی شوق، شوق الیالله را در جوانها باید به وجود آورد. این مسئلهی «احساس تکلیف دینی»، که این یک تکلیف است و به او گفته شده، و باید انجام بدهد؛ مثل نماز؛ باید این اتّفاق بیفتد، انجام بگیرد. مسئلهی «حسّ مقابلهی با دشمن»؛ این احساس مهمّی است. وقتی که جوان به درک و شعور جوانی خودش میرسد ــ در آن حد که از نوجوانی و از بچّگی خارج میشود ــ احساس میکند که یک تکلیفی در قبال کشور دارد که باید آن را انجام بدهد، و کسانی هستند مترصّدند که خانهی او را، کشور او را، و داشتههای فرهنگی و مدنی و میراثهای ماندگار او را از او بستانند؛ در مقابل اینها میخواهد بِایستد؛ این یک حسّی است در انسان؛ و از این قبیل. شاید ده انگیزهی مهم را انسان پشت سر هم بتواند برای این حرکت این جوانها بشمرد که حالا آقایان این کار را میکنید و انجام میدهید. ما اینها را باید منتقل کنیم به نسل بعد؛ حرف من این است.
من میگویم شما بایستی نگذارید که این انگیزهها خاموش بشود؛ این انگیزهها باید منتقل بشود به نسل بعد. رفتاری که انسان از بعضی از دستگاههای فرهنگی و بعضی از دستگاههای مسئول و کسانی که باید به فکر این چیزها باشند میبیند، این را نشان نمیدهد؛ یعنی واقعاً اینکه ما این مفاهیم والا را، این ارزشها را به نسل جوان منتقل کنیم، نمیبینیم، و در خیلی از موارد مشاهده نمیکنیم.
جوانهای ما جوانهای خوبی هستند. این وسایلی که امروز هست و وجود دارد، در دورهی جنگ تحمیلی در اوّل انقلاب نبود؛ این دستگاههای بسیار پیشرفتهای که برای انتقال مطلب، انتقال مفهوم، انتقال محتوا به ذهنهای طرف مقابل و تحت تأثیر قرار دادن آنها امروز در کار هستند، آن روز نبودند؛ امروز جوان ما در مقابل اینها دارد مقاومت میکند. آن که اهل نماز است، آن که اهل نماز شب است، آن که اهل نافله است، آن که اهل مسجد است، آن که اهل هیئت و سینهزنی است، در واقع دارد در مقابل یک چنین موج عظیمی هویّت دینی خودش را نگه میدارد و حفظ میکند و تقویت میکند؛ این خیلی باارزش است؛ ما قدر این را باید بدانیم. جوانهای امروز ما به نظر من جوانهای بسیار خوبی هستند و آمادگی دارند؛ برنامهی ما باید این باشد که این ارزشهایی که این شهادتها را آفرید، این عظمت را، این گذشت را در ملّت ایران به وجود آورد، بتوانیم تبیین کنیم و به نسل بعدی منتقل کنیم تا بتوانند انشاءالله کشور را پیش ببرند و جامعه را پیش ببرند.
خوشبختانه ما با همهی سختیها و تنگدستیها و مشکلاتی که وجود دارد، نقاط مثبت فراوانی در کشور داریم و انسان آمادگیهای زیادی را در کشور مشاهده میکند برای حرکت در جهت انقلاب، حرکت در جهت اسلام؛ انسان این را مشاهده میکند و میبیند. امیدواریم که انشاءالله این [نقاط] تقویت بشود، و کار شما بتواند در این راه، کارِ کارستانی انجام بدهد و انشاءالله بتوانید در منطقهی خودتان این کار را انجام بدهید. همانطور که عرض کردم به مجموعهی استان خودتان هم اکتفا نکنید؛ یعنی نحوهای عمل بشود و اقدام بشود که آن کسانی که وابستهی به شهرستانهای دیگر و شهرهای دیگر و مناطق دیگر کشور هستند، این سوغاتی را از اینجا برای آنها ببرند و آنها را آماده کنند و فکر را و گرایش را و آمادگیها را منتقل کنند، و این ارزشها انشاءالله به دیگر مناطق کشور هم منتقل بشود.
خداوند انشاءالله به شماها توفیق بدهد، تأییدتان کند و کمکتان کند تا انشاءالله به این مقصودی که به خاطر آن، این کار را انجام دادید، دست پیدا کنید و خداوند از شما، از همهی برادران قبول کند. و ما به مردم عزیز کرج، بخصوص به خانوادههای شهیدان عزیز هم سلام میرسانیم.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ در ابتدای این دیدار، حجّتالاسلام والمسلمین سیّدمحمّدمهدی حسینیهمدانی (نمایندهی ولیّفقیه در استان البرز و رئیس شورای سیاستگذاری کنگره)، آقای مجتبیٰ عبداللهی (استاندار استان البرز و رئیس ستاد کنگره) و سرتیپدوّم پاسدار علیرضا حیدرنیا (فرمانده سپاه امام حسن مجتبیٰ (ع) استان البرز و دبیرکلّ کنگره) مطالبی بیان کردند.
بیانات در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا سلاماللهعلیها
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الطّیّبین الطّاهرین المعصومین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
خیلی خوش آمدید برادران عزیز، خواهران عزیز. خیلی بهره بردیم از اجرای برادران عزیزی که اینجا برنامه اجرا کردند. شعرهای پُرمغز و بامضمون، مجلس را بهروز کرد. خیلی از مجلسها هست که جمعیّت هست، امّا مربوط به این زمان نیست. این مجلس، مجلس این زمان است. این شعرها و این حرکات و این اظهارات و این بیانات شماها و اجتماع شما و شور و حال شما مجلس را بهروز کرد.
تبریک عرض میکنم ولادت حضرت سیّدةالنّساء صدّیقهی طاهره (سلام الله علیها) را، همچنین ولادت امام عزیز بزرگوارمان را. دربارهی حضرت صدّیقهی طاهره من فقط یک جمله عرض میکنم، چون فضایل و مناقب و برجستگیهای این بانوی الهی و عرشی چیزی نیست که ما بتوانیم آن را در اظهاراتمان بیان کنیم؛ خیلی فوق فهم ما و تصوّر ما و درک ما است؛ امّا میتوان اینجور گفت که او اسوه بود. مگر نمیخواهیم عمل کنیم؟ مگر نمیخواهیم فاطمی زندگی کنیم؟ او اسوه بود؛ باید بر طبق رفتار اسوه و حرکات اسوه رفتار کرد و حرکت کرد. اسوهی دینداری بود، اسوهی عدالتخواهی بود، اسوهی جهاد بود. جهادی که فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) کرد، جزو دشوارترین جهادها است. اگر انسان بخواهد مقایسه کند، شاید همهی غزوات پیغمبر یک طرف و جهاد فاطمهی زهرا (سلام الله علیها) یک طرف. اسوهی جهاد بود. اسوهی تبیین بود؛ آن خطبهی غرّاء مسجد مدینه یک تبیین فوقالعاده بینظیر و روشن و درسآموز بود. اسوهی وظایف زنانگی بود؛ شوهرداری، فرزندداری، زینبپروری و بسیاری دیگر از ارزشهای اسلامی. اینها مقولات ظاهری و قابل فهم و قابل دید ما است؛ مقولات باطنی و عرشی از دید ما بالاتر است و قابل توصیف نیست.
و امّا سخنی در باب مدّاحی؛ حرف امروز من چند کلمه در باب مدّاحی است. امروز مدّاحی یکی از عرصههای بسیار مهمّی است که شایسته است دربارهی آن پژوهش انجام بگیرد. امروز مدّاحی فقط آمدن و خواندن و گریاندن و مانند اینها نیست؛ امروز مدّاحی در کشور ما یک پدیدهای شده که درخور پژوهش و تحقیق است. پژوهش یعنی چه؟ «عمقیابی»؛ [شناخت اینکه] پشت این شعر و آواز و آهنگ و رفتار چیست و چه چیزی قرار دارد. «آسیبشناسی»؛ ممکن است آسیبشناسی، ما را به یک نقاط ضعفی برساند. جستجو از «راههای رشد»؛ [اینکه] چه کار کنیم که مدّاحی در راه رشد پیش برود، به سمت تکامل و در مسیر تکامل حرکت کند. اینها مجموعهای است که یک جمع محقّق و پژوهشگر میباید و میتوانند دربارهی این، کار کنند؛ امروز این لازم است.
البتّه در گذشته هم مدّاحی بود؛ زمان جوانی ما هم مدّاحهایی بودند، البتّه نه به این گسترش، نه به این تعداد، نه با این آگاهی، نه با این سواد، ولی بودند. البتّه یک امتیازاتی هم آنها داشتند ــ [مثلاً] قصاید بلند و غرّاء را از بر میخواندند ــ لکن مجموعاً فاصلهی مدّاحی دوران جوانی ما با مدّاحی امروز خیلی زیاد است؛ امروز مدّاحی در جامعهی ما یک پدیدهی حیرتانگیزی شده. اینها را عرض میکنم که مدّاحان عزیز ما بدانند چه کار دارند میکنند. البتّه میدانید؛ شعرهای امروز و حرفهای امروز نشان داد که مدّاحها میدانند کجا قرار دارند و چه وظیفهای را بر عهده گرفتهاند. امروز بعد از چند دهه، این پدیدهی بسیار مهمّ مدّاحی به شکل یک عنصر اثرگذار در کشور ظاهر شده. ما به این احتیاج داریم. ما احتیاج داریم عوامل اثرگذار که روی ذهنها و مغزها و دلها اثر میگذارد، تقویت کنیم؛ اوّلاً بشناسیم، ثانیاً تقویت کنیم. حرف اصلی من این است که حالا عرض خواهم کرد.
البتّه مدّاحیها همه در یک سطح نیستند، کم و زیاد دارند. همهی پدیدهها همینجور هستند، همه یک جور نیستند؛ بعضیها برترند، بالاترند، بعضیها متوسّطترند؛ امّا آنچه میتوان به صورت تقریبی و میانه بیان کرد، این است که امروز مدّاحی یکی از پایگاههای «ادبیّات مقاومت» است. امروز مدّاحی یک پایگاهی است برای ادبیّات مقاومت. اگر یک «فکری» وجود داشته باشد و «ادبیّاتِ» متناسب با آن فکر وجود نداشته باشد، آن فکر میمیرد، از بین میرود. تولید ادبیّاتِ مناسب با اندیشه و فکر، یک هنر بزرگی است. یکی از مراکز و پایگاههایی که این ادبیّات را ــ ادبیّات مقاومت را ــ تدوین میکند، گسترش میدهد، منتقل میکند، عبارت است از پدیدهی مدّاحی و هیئت.
خب، «مقاومت ملّی» یعنی چه؟ اینکه میگوییم «ادبیّات مقاومت ملّی»، مقاومت ملّی یعنی چه؟ امروز گفته میشود «جبههی مقاومت»؛ خب این چیست؟ اینها در مقابل چه چیزی مقاومت میکنند؟ «مقاومت ملّی» یعنی تابآوری در برابر هر فشاری که دشمن در یکی از جنبههای زندگی انسان وارد میآورد تا آن ملّت را مجبور کند به تسلیم؛ منظور ما از «مقاومت» ایستادگی در مقابل این فشار است؛ تاب بیاورد، مقاومت کند، بِایستد، پایداری کند، پای دشمن را ببُرد، دست دشمن را قطع کند.
این فشاری که میگوییم ممکن است وارد بیاید، فرق نمیکند [چه باشد]؛ گاهی فشار نظامی است که خب ماها دیدیم؛ جوانها ندیده بودند، دیدند؛ ما آن چهل سال قبل هم دیدیم. فشار نظامی برای وادار کردن جمهوری اسلامی به قبول یک تحمیل! این فشار [ممکن است] با وسایل نظامی باشد، با وسایل اقتصادی باشد یا فشار با هوچیگری و جوسازی رسانهای باشد. فضای مجازی را نگاه کنید، رادیوهای خارجی را ببینید، اظهاراتِ نهفقط روزنامهنگار و مثلاً خبرنگار، [بلکه] مقامات نظامی بالا و مقامات سیاسی در دنیا را ببینید؛ همهی اینها متوجّه یک نقطه و یک مرکز است و آن مرکز، فشار بر روی ایستادگی و مقاومت ملّتها و در رأسشان ملّت ایران است؛ امروز اینجوری است. بنابراین، این فشار میتواند فشار نظامی باشد، فشار اقتصادی باشد ــ مثلاً تحریم باشد ــ فشار رسانهای باشد، فشار در فضای مجازی باشد، جاسوسپروری باشد و امثال اینها.
هدف از این فشار هم میتواند توسعهطلبی سرزمینی باشد، مثل این کاری که حالا آمریکاییها دارند با بعضی از کشورهای آمریکای لاتین انجام میدهند؛ میتواند برای منابع زیرزمینی باشد، که فشار میآورد برای اینکه منابع نفت فلان کشور را مثلاً تصرّف کند؛ یا موضوعات فرهنگی و دینی باشد؛ یا فشار برای تغییر سبک زندگی باشد که عمدتاً اینها از راه ابزارهای رسانهای انجام میگیرد؛ یا اساسیتر از همه، فشار برای تغییر هویّتی باشد. صد سال است که سعی غربیها، که در زمان اواخر قاجار وارد ایران شدند، این است که هویّت ملّت ایران را تغییر بدهند؛ هویّت دینیشان، هویّت تاریخیشان، هویّت فرهنگیشان. رضاخان قدم اوّل را برداشت، [امّا] موفّق نبود؛ بعدیها سیاستمدارانهتر حرکت کردند، کارهایی کردند، [امّا] موفّق نشدند؛ انقلاب اسلامی هم آمد همه را شست، ریخت بیرون. فشار برای تغییر هویّت ملّت ایران. در هر صورت، در همهی این موارد، مقاومت لازم است. گفتیم مقاومت یعنی چه؟ یعنی تابآوری، پایداری، ایستادگی، تسلیم نشدن، عامل فشار را ناکام گذاشتن؛ این معنای مقاومت است. اینکه امروز ما دائم دم از جبههی مقاومت میزنیم یعنی این؛ یک روز فقط ایران بود، امروز به کشورهای منطقه و حتّی در مواردی به کشورهای خارج از منطقه توسعه پیدا کرده؛ مقاومت بتدریج گسترش پیدا کرده.
البتّه ملّت ما از اوّلِ تشکیل جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی توانست مقاومت کند، توانست بِایستد، توانست در مقابل فشار دشمن تسلیم نشود. همهکار کردند ــ دیگر حالا اینها را چون زیاد گفتهایم و تکرار کردهایم، نمیخواهم تکرار کنم که چه کارها کردند ــ بعضی از کارهایی که دشمن دربارهی ملّت ایران کرد، جوری بود که دربارهی هر کشوری و هر ملّتی انجام میگرفت، [آنجا را] کنفیکون میکرد، امّا ملّت ایران محکم ایستاد، جمهوری اسلامی با کمال استقامت، با کمال مقاومت ایستاد.
مدّاحی ما از اوّل انقلاب به این سمت حرکت کرد؛ نه همه، امّا شروع شد؛ در دوران جنگ به اوج خودش رسید. در دوران جنگ هر کدام از این شهدا پرچمی شدند برای برپا نگه داشتن ملّت ایران، [آن هم] به وسیلهی مدّاحها؛ مدّاحها این کار را کردند. این جنازه که میآمد، اگر آن مدّاح نبود، اگر آن حماسهی شعری در فضا نمیپیچید و دلها را به خود جذب نمیکرد، آن شهید فراموش میشد. زینبی کار کردند؛ زینب، کربلا را زنده کرد و نگه داشت در تاریخ. این کاری بود که از اوّل انقلاب شروع شد، ادامه پیدا کرده تا امروز، امروز هم هست. البتّه حالا همهی مجالس مدّاحی، مثل مجلس امروز ما نبود و نیست، میدانم، لکن در همهی مجالس یک گرایشی، یک نگاهی، یک حرکتی به مفهوم و مصداق مقاومت در ایران وجود دارد.
حالا حرف من به طور خلاصه این است؛ من فقط همین یک جمله را میخواهم عرض کنم که امروز ما فراتر از درگیریهای نظامی ــ که وجود داشت، دیدید و همینطور دائماً احتمال [تکرار] آن را هم میدهند، بعضی هم عمداً در این کانون میدمند برای اینکه مردم را دلبهشک نگه دارند، دلهره ایجاد کنند، که موفّق هم نمیشوند انشاءالله ــ در کانون یک درگیری تبلیغاتی و رسانهای هستیم؛ با چه کسی؟ با یک جبههی وسیع. ما در جنگ تبلیغاتی قرار داریم، در جنگ معنوی قرار داریم. دشمن فهمید که تصرّف این مُلک و این خاک و این سرزمین الهی و معنوی با ابزار فشار و ابزار نظامی امکان ندارد. فهمید که اگر بخواهد تصرّفی بکند، دخالتی بکند، موفّقیّتی پیدا کند باید دلها را تغییر بدهد، باید مغزها و فکرها را عوض کند؛ رفتند در این خط. البتّه ما در مقابلشان محکم ایستادهایم، امّا امروز خطر این است، خط این است، هدف دشمن این است. هدف دشمن در کشور ما محو کردن آثار مشعشع مفاهیم انقلابی است؛ هدفش این است که بتدریج مردم را از یاد انقلاب، از یاد هدف انقلاب، از یاد کارهایی که در انقلاب شد، از یاد امامِ انقلاب منصرف کند؛ برای این دارند کار میکنند، دارند تلاش میکنند؛ میلیاردها خرج میکنند؛ نمیگویند، لکن ما میدانیم. نویسنده، هنرمند، کتابنویس، رماننویس، هالیوود و غیر اینها را به کار میگیرند، از ابزارهای گوناگون استفاده میکنند برای اینکه ذهن جوان ایرانی را تغییر بدهند. جبههی فعّالِ در این قسمت در مقابل ما یک جبههی وسیعی است؛ البتّه مرکز آمریکا است، دُوروبَرش هم بعضی از کشورهای اروپاییاند و در حاشیهاش هم مزدورها و خائنها و بیوطنها و اینهایی [هستند] که در اروپا و در جاهای دیگر جمع شدهاند برای اینکه به نان و نوایی برسند، این را هم شیوهی خودشان قرار دادهاند. ما در مقابل اینها قرار داریم.
بنابراین جبههی انقلاب و کارگزاران مقاومت باید این وضع دشمن را بشناسند، آرایش خودشان را بر طبق این نظم دشمن و مقصود دشمن قرار بدهند. ما در مسائل نظامی، آرایش صفوفمان بستگی دارد به هدف دشمن؛ وقتی میبینیم دشمن به یک نقطهای میخواهد حمله کند، نوعی آرایش نظامی میگیریم که دشمن را ناکام کنیم؛ این کار در باب تبلیغات باید انجام بگیرد. آرایش تبلیغاتی بایستی به سمتی برود که دشمن درست همان سمت را هدف قرار داده، و آن عبارت است از معارف اسلامی، معارف شیعی و معارف انقلابی؛ دشمن اینها را هدف قرار داده؛ باید در مقابل اینها ایستاد. البتّه کار آسانی هم نیست لکن خوشبختانه امروز ما فضلای زیادی داریم در حوزههای علمیّه که در این زمینهها کار کردهاند، فکر کردهاند، محصول دارند و جامعهی مدّاح کشور میتواند کاملاً از آنها بهرهبرداری کند.
شما مدّاحها میتوانید این هیئتی را که در آنجا هستید، تبدیل کنید به کانون پایبندی به ارزشهای انقلاب و [دیگر] ارزشها؛ بخصوص امروز که جوانها خوشبختانه اقبال به هیئت دارند. امروز اقبال جوانها به هیئت خیلی زیاد است؛ در گذشته اینجور نبود. امروز جوانها در شهرهای مختلف ــ که ما هم اطّلاع پیدا میکنیم یا در تلویزیون میبینیم یا خبر میگیریم ــ خوشبختانه اقبال دارند و کار میکنند، تلاش میکنند؛ این را بایستی قدر دانست و نسل جوان را در مقابل هدف این دشمن لجوج و خبیث و متأسّفانه دارای امکانات، مصونسازی کرد.
من توصیه میکنم در مدّاحیها دربارهی ائمّه (علیهم السّلام)، تبیین معارف را برجسته کنید. به نظر بنده ائمّه (علیهم السّلام) دو کار عمده انجام میدادند: یکی تبیین معارف بود، که [به واسطهی آن] معارف اسلامی باقی ماند؛ اگر آنها تبیین نمیکردند معارف اسلامی را، امروز از اسلام و از معارف حقیقی اسلام هیچ چیز باقی نمانده بود؛ یکی این بود؛ یکی مبارزه بود. ائمّه مبارزه میکردند. روی این زمینه، بنده حرفهای زیادی در سالهای طولانی گفتهام. همهی ائمّه مشغول مبارزه بودند. از بعد از امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) ــ چه در زمان امام مجتبیٰ، چه در زمان حضرت سیّدالشهدا، چه در زمان ائمّهی بعدی ــ همهی ائمّه مشغول مبارزه بودند؛ مبارزهی با دستگاه خلافت، مبارزهی با دشمنان حقیقت، هر کدام با شیوهی خودشان؛ هر کدام با یک شیوه، امّا همه مبارزه میکردند؛ این را بایستی در زندگی ائمّه، در بیان زندگی ائمّه بیان کرد. بنابراین [یک توصیه] تبیین معارف دینی، تبیین معارف مبارزاتی و انقلابی [است].
یک توصیه این است که در مواجههی با دشمن، به دفاع از آنچه او شبههآفرینی میکند اکتفا نکنید. البتّه دفاع لازم است، باید شبههآفرینیِ دشمن را رد کرد لکن دشمن نقطهضعف زیاد دارد؛ آن نقطهضعفها را هدف قرار بدهید، به آنها هجوم بیاورید، هجوم بیاورید در مفاهیم شعری، که خب امروز بعضی از برادرها خوشبختانه در این زمینه هم نشان دادند که توانایی خوبی وجود دارد.
یک توصیه این است که منبر [مدّاحی] را از نقاط قوّت اسلام، چه در مسائل شخصی، چه در مسائل اجتماعی، چه در سیاست، چه در برخورد با دشمن ــ اسلام در این زمینهها معارف مهمّی دارد، نقاط قوّتی دارد ــ سرشار کنید از این معارف؛ یعنی کسی که پای صحبت شما، برنامهی شما مینشیند، از قرآن، از مفاهیم قرآنی بخش زیادی را بهرهمند بشود و استفاده کند. تبدیل کنید مدّاحی را به یک ابزار مؤثّر و مهمّی برای ترویج دین و ترویج مفاهیم دینی و مسائل انقلابی؛ این کار الان دارد تا حدود زیادی انجام میگیرد؛ این را گسترش بدهید، این را تقویت کنید، این را عمومی کنید و در همهی موارد این وجود داشته باشد. گاهی اوقات تأثیر یک نوحهی خوشساختِ خوشمضمون که شما آن نوحه را در منبر میخوانید، در دل مخاطبتان از یک منبر یا دو منبر استدلالی و فلسفی و منطقی، هم خیلی بیشتر است، هم ماندگارتر است.
بحث خوانندگیِ خوشساخت شد، مراقب باشید در این زمینه اشتباه صورت نگیرد؛ آهنگهای دوران طاغوت راه پیدا نکند در مفاهیم دینی ما؛ انسان گاهی یک جاهایی میشنود. مراقبت کنید! آهنگ مدّاحی، آهنگ شما است، مال شما است، ابتکار شما است؛ نباید آنچه را مربوط به دشمنان شما است ــ که شما علیه آنها قیام کردید، ملّتتان علیه آن معارف، علیه آن فرهنگ غلط قیام کردند ــ نفوذ کند در کار شما و در بیان شما.
بنابراین آنچه بنده احساس میکنم و میبینم، خوشبختانه در بین ابزارهای مهمّ پیشرفت کشور، پدیدهی مدّاحی جایگاه ویژهای دارد. شما دارید کار میکنید، تلاش میکنید، و همانطور که گفتم، احتیاج دارد به پژوهش؛ باید آسیبشناسی بشود، باید راههای تکاملش پیدا بشود، باید محتواهای مناسب و شاید آهنگهای مناسب برای این کار آماده بشود، تهیّه بشود. مدّاحی را حفظ کنیم، نگه داریم، تکامل ببخشیم و از این پدیده استفاده کنیم.
من به شما عرض کنم، به توفیق الهی جمهوری اسلامی در حال پیشرفت است. کمبود زیاد داریم؛ اشاره کردند به گرد و غبار خوزستان؛(۲) این یکی از کوچکترینهایش است. کمبودهای بیشتری هم در کشور وجود دارد امّا کشور دارد جلو میرود، دارد پیش میرود. ملّت ایران دارند روزبهروز برای اسلام آبرو درست میکنند، نشان میدهند که اسلام یعنی ایستادگی، اسلام یعنی قدرت، اسلام یعنی صدق و صفا، اسلام یعنی خیرخواهی و عدالتخواهی؛ اینها را ملّت ایران دارند بتدریج نشان میدهند. البتّه تحوّلات بزرگ در یک کشور به چشم نمیآید، چون تدریجی است، چون طولانیمدّت است ــ کوتاهمدّت نیست و در یک لحظه انجام نمیگیرد تا انسان ببیند؛ بتدریج انجام میگیرد ــ امّا من میخواهم عرض بکنم به توفیق الهی بتدریج جامعه پیشرفت میکند. نوجوانِ امروز نسبت به مسائل دینی ــ غیر از همان اوایلِ اوایل انقلاب ــ از برههای از این میانهها بمراتب جلوتر و پیشتر است، بعد از این هم انشاءالله پیشتر خواهد رفت.
روح مقدّس شهیدان و روح مقدّس امام بزرگوار شاد باد که این راه را در مقابل ملّت ایران باز کرد.
والسّلام علیکم و رحمةالله
صحن حضرت زهرا(س) در نجف رسماً افتتاح شد
حجتالاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر مقام معظم رهبری شامگاه چهارشنبه (۲۶ آذرماه) در این مراسم که در شبستان حضرت زهرا(س) برگزار شد، با اشاره به مقام والای آن حضرت اظهار کرد: شخصیت حضرت زهرا(س) فراتر از توصیف زبان بشر است و پیامبر اکرم(ص) علاقه ویژهای به ایشان داشتند، چراکه حضرت فاطمه(س) در زمانی به ایشان عطا شد که رسول خدا(ص) به مقام پیامبری رسیده بودند.
وی با بیان روایتی از زندگی مشترک حضرت زهرا(س) و امیرالمؤمنین(ع) افزود: حضرت علی(ع) در پاسخ به پیامبر اکرم(ص) فرمودند فاطمه بهترین یاور من در بندگی خداست و در طول زندگی مشترک حتی یکبار نیز موجب خشم ایشان نشد؛ الگویی روشن برای زندگی مؤمنانه.
رئیس دفتر مقام معظم رهبری با اشاره به نقش حضرت زهرا(س) در دفاع از ولایت گفت: ایشان با وجود همه سختیها، در راه دفاع از حق و ولایت از هیچ تلاشی فروگذار نکردند و این سیره میتواند الگوی جامعه اسلامی باشد.
گلپایگانی همچنین با اشاره به جایگاه معنوی حضرت زهرا(س) در احادیث تصریح کرد: در روایات آمده است که خداوند به نماز حضرت زهرا(س) مباهات میکند و به حق ایشان، شیعیان را از آتش جهنم نجات میدهد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نقش تاریخی حوزه علمیه نجف، تشکیل این حوزه به دست شیخ طوسی را نقطه عطفی در تاریخ تشیع دانست و از تربیت علمای بزرگی چون شیخ مرتضی انصاری، صاحب جواهر و میرزای شیرازی به عنوان ثمرات این حوزه یاد کرد.
رئیس دفتر رهبر انقلاب، همکاری حوزه علمیه قم و نجف را «دو بال پرواز جهان تشیع» توصیف کرد و با تقدیر از مواضع آیتالله سیستانی، به بیانیه ایشان در محکومیت هرگونه سوءقصد به جان رهبر انقلاب اشاره کرد.
وی در پایان، ساخت صحن حضرت زهرا(س) را جلوهای از عشق و ارادت مردم ایران و عراق به اهلبیت(ع) دانست و از تمامی دستاندرکاران این پروژه بزرگ قدردانی کرد.
همچنین در این مراسم آیت الله حسن جواهری از علمای فقه و اصول حوزه علمیه نجف به ایراد سخنرانی پرداخت.

پروژهای برآمده از عشق و اعتقاد
همچینن در حاشیه این مراسم حسن پلارک- رئیس هیأت امنای سادات توسعه و بازسازی عتبات عالیات- به تشریح جزئیات و روند اجرای این پروژه عظیم پرداخت.
رئیس هیأت امنای سادات توسعه و بازسازی عتبات عالیات، در مراسم افتتاح رسمی صحن حضرت زهرا (س) در نجف اشرف، با اشاره به عشق و تعصب مردم ایران به اهلبیت(ع)، این پروژه عظیم را حاصل «معجزهای» دانست که با نیت خالص و کمکهای مردمی، رسانهها، دستگاههای دولتی و پیمانکاران متعهد به سرانجام رسید. وی حمایت گسترده مراجع عظام تقلید بهویژه آیتالله سیستانی و تأکیدات مقام معظم رهبری را از عوامل اصلی موفقیت این طرح برشمرد.
پلارک با یادآوری توسل به حضرت زهرا (س) برای پیشبرد کار، گفت: همه مردم ما در ایران به هر کس رجوع کردیم، هیچکس جواب رد به ما نداد. از رسانهها که در ابتدا فقط با حرف و زمینی مواجه بودیم ولی به ما اعتماد کردند و پشت سر ما ایستادند، تا مدیران، پیمانکاران، کارگران و مهندسین، همه عاشقانه و بدون چشمداشت مادی پای کار آمدند. این نیت خالص و نام حضرت زهرا(س) بود که منجر به شکل گرفتن معجزهای به نام این صحن شد.

وی با اشاره به اینکه بخشهای اصلی پروژه قریب به ۴ تا ۵ سال قبل تکمیل و در ایام اربعین مورد استفاده زائران قرار گرفته بود، افزود: بخشهای تکمیلی غیرزیارتی مانند کتابخانه در سالهای اخیر به پایان رسید و امروز پروژه به طور کامل تحویل حرم مطهر شد.
رئیس هیأت امنای سادات توسعه، خطاب مستقیم به مردم ایران گفت: دست مریزاد، ممنونیم که اعتماد کردید. ما امروز جواب اعتماد شما را تقدیم میکنیم.
وی همچنین از همکاری بیدریغ متولیان حرم علوی، مرجعیت عالیقدر شیعه در عراق بهویژه آیتالله سیستانی، و توصیههای مقام معظم رهبری که بر روحیه خدمتگزاری تأکید داشتند، قدردانی کرد. پلارک به استقبال دانشگاههای معتبر بینالمللی و بازتاب جهانی خبر ساخت صحنی به نام دختر پیامبر اسلام(ص) نیز اشاره کرد.
پلارک با اعلام اولویت بعدی این مجموعه، پروژههای توسعه حرم سیدالشهدا (ع) در کربلا، حرم امامین جوادین (ع) در کاظمین و حرم امامین عسکریین (ع) در سامرا را برشمرد و گفت: انشاءالله با همان کیفیت و با همان پشتوانه مردمی، پروژههای بعدی را نیز به زودی تقدیم خواهیم کرد و از تمامی دستاندرکاران ایرانی و عراقی این پروژه عظیم تشکر وقدردانی کرد.
در ادامه حاشیه مراسم یوسف افضلی- از مسئولان ستادبازسازی عتبات- گفت: به بیان خاطرات و جزئیات تلاشهای انجام شده برای بازسازی و توسعه حرم مطهر پرداخت و با اشاره به آغاز مأموریت خود در عراق در دهه اول سال ۸۰، خاطرنشان کرد: به محض ورود به عراق برای کمک به مردم مستضعف، اولین درخواستم زیارت حرم آقا امیرالمؤمنین(ع) بود. وقتی به حرم رسیدیم، درها بسته بود. پس از هماهنگی دوستان، متولی حرم آمد و درِ شکسته را باز کرد. آنجا با دیدن وضعیت، بر خود گفتم: آقای امیرالمؤمنین! شما چقدر غریب هستید!

افضلی افزود: این صحنه در دیگر حرمها نیز تکرار شد و همین امر باعث شد تصمیم به تشکیل ستادی برای بازسازی گرفته شود. الحمدالله با حضور سرداران و مسئولان، کار بازسازی آغاز شد. حدود شش ماه فقط به تمیزکاری و سپس تعویض سنگها و درهای فرسوده اختصاص یافت.
وی با اشاره به شروع پروژه صحن حضرت زهرا(س)، تصریح کرد: در آن زمان حدود ۱۰ تا ۱۲ هتل در این محدوده وجود داشت که با خریداری توسط دولت عراق، کار آغاز شد. طراحی این پروژه به دانشگاه تهران و دانشگاه شهید بهشتی سپرده شد و طرح ایران پذیرفته و اجرایی شد. در ابتدا تصور میشد هزینهای حدود یک میلیون انجام شود، اما با حمایتهای مالی مردم استانهای محروم ایران و همچنین کمکهای مردمی از ایران، عراق و سایر کشورها، این پروژه عظیم به سرانجام رسید.
خادم ستاد بازسازی عتبات عالیات ادامه داد: این صحن حدود ۴۰ هزار متر مربع مساحت دارد که حدود ۸۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته و هماکنون در اختیار زائران قرار گرفته است. همچنین در تولیتهای دیگر و حرمهای دیگر نیز کارهای مشابهی انجام شده است.
افضلی در پایان با اشاره به آرزوی خود برای حرم سامرا، گفت: امیدوارم سامرا نیز روزی مانند کربلا و نجف آبادان شود. الحمدالله هماکنون مقاومسازی در حال انجام است. از همه دستاندرکاران و مردم سپاسگزارم و آرزو دارم جوانان ما آیندهای درخشان داشته باشند.
صحن حضرت زهرا(س) با معماری زیبا و ظرفیت بالا، به عنوان یکی از پروژههای مهم توسعه حرم امام علی(ع)، گامی بلند در خدمترسانی به زائران و توسعه فضای معنوی نجف اشرف به شمار میرود.
چرا مسلمانان قدر امام زمان خود را ندانستند؟
مرحوم علامه مصباح یزدی در یکی از سخنرانی ها خود به موضوع «» اشاره کرده است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
ما در اثر بی لیاقتی های امت اسلامی که شاید خودمان هم شریک باشیم، لیاقت حضور وجود مقدس ولی عصر (ارواحنا فداه) را نداریم.
مرحوم خواجه طوسی (ره) فرمودند: «و غیبته منّا؛ از ماست که محروم شدیم.» از رفتاری که مسلمان ها با ائمه اطهار کردند، مستحق چنین مجازاتی شدند.
با ضعف هایی که مسلمان ها داشتند، بی وفایی هایی که کردند، قدرناشناسی هایی که نسبت به وجود مقدس ائمه اطهار (علیهم السلام) کردند، مستحق این شدند که از حضور امام محروم شوند.
اما هستند کسانی که امروز هم صادقانه آرزوی حکومت ایشان را دارند.
هستند کسانی که روز را به شب نمی آورند جز با یاد او، و شب را به روز نمی آورند جز با یاد او...
سخنرانی در تاریخ ۱۳۸۹/۰۲/۳۰
معیار برتری مردان در نگاه پیامبر
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله:
«خَیْرُ الرِّجالِ مِنْ اُمَّتِی الَّذِینَ لا یَتَطاوَلُونَ عَلی أَهْلِیهِمْ، وَیَحِنُّونَ عَلَیْهِمْ، وَلا یَظْلِمُونَهُمْ.»
بهترین مردان امت من کسانی هستند که نسبت به خانواده خود خشن نیستند، به آنان اهانت نمیکنند، دلسوزشان هستند و به ایشان ظلم نمینمایند.
مکارمالأخلاق، ص ۲۱۶
تهدید و تشویق آگاهانه کودک
از عامل ترس باید در تربیت استفاده کرد اما نه برای رشد و پرورش دادن. بلکه برای بازداشتن روح کودک از برخی طغیانها.
یعنی ترس، عامل رشد استعداهای عالی نیست ولی عامل جلوگیری از رشد استعدادهای پست و پایین و عامل جلوگیری از طغیان ها هست. کودک باید آگاه باشد، که تشویق یا تهدیدی که میشود برای چیست. اگر کودک نفهمد برای چه تشویق یا تهدید میشود، روحش به کلی مشوش میشود. بسیاری از بیماریهای روانی در اطفال به دلیل ترساندنها یا کتک زدنهای بیجا در کودکی است.
منبع: شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، صفحه ۳۶
آیا قارههای کشف نشده در زمان پیامبر(ص) خالی از سکنه بودند؟
ایمان ما بر آن است که انسان در هر سرزمینی تنها رها نشده و خدا برای هدایت جهانیان راهنما قرار داده، چه نام و نشانی از آنها به ما رسیده باشد و چه نه؛ همین حقیقت نگاه ما را به جهان آن دوران معنا میبخشد.
کدام قارهها در زمان پیامبر کشفنشده بودند؟
در قرن هفتم میلادی، یعنی زمان پیامبر اسلام، مردمِ جهان تنها سه قاره را بهطور عمومی میشناختند: «آسیا»، «آفریقا» و «اروپا».
اما قارهها و سرزمینهایی که بعدها وارد نقشه جهانی شدند، در آن زمان برای دنیای قدیم ناشناخته بودند؛ از جمله «آمریکای شمالی و جنوبی»، «استرالیا»، «آنتارکتیکا؛ قطب جنوب» و بسیاری از جزایر اقیانوسیه.
اروپاییها تا سال ۱۴۹۲ میلادی به آمریکا دست نیافتند، استرالیا در قرن هفدهم میلادی شناسایی شد و قطب جنوب نیز تا اوایل قرن نوزدهم ناشناخته ماند. این فاصله زمانی نشان میدهد که در دوران پیامبر، جهانِ شناختهشده به بخش کوچکی از زمین محدود بود.
آیا در این مناطق کشفنشده مردم زندگی میکردند؟
بله؛ این قارهها خالی از جمعیت نبودند، بلکه دارای تمدنها و فرهنگهای بسیار کهنی بودند.
در آمریکا، پیش از ورود اروپاییان، تمدنهای بومی بزرگی چون «مایا»، «آزتک» و «اینکا» همراه با صدها فرهنگ دیگر وجود داشت.
این جوامع شهرسازی، معماری، کشاورزی و نظام اجتماعی پیشرفته داشتند و جمعیت کل آمریکای پیشاکلمبی(کریستف کُلُمب) نیز طبق برخی برآوردها بین دهها میلیون تا حدود شصت میلیون نفر در سال ۱۴۹۲ میلادی تخمین زده میشود.
در استرالیا نیز بومیان «ابوریجین» دهها هزار سال پیش از ورود اروپاییها در سراسر این قاره زندگی میکردند و فرهنگهای عمیق و متنوع داشتند. در بسیاری از جزایر اقیانوس آرام نیز مردمانی با پیشینه طولانی از نسلهای دریانورد و فرهنگهای بومی مستقل زندگی میکردند.
پس اگرچه این قارهها برای جهان قدیم «کشف نشده» بودند، اما واقعیت این است که سرشار از تاریخ، فرهنگ و تمدن انسانی بودهاند.
جمعیت جهان در زمان پیامبر اسلام چقدر بود؟
بر اساس بررسیهای تاریخی و جمعیتشناسی، جمعیت کل جهان در حدود قرن هفتم میلادی بسیار کمتر از امروز بوده است؛ تخمینهای معتبر عددی بین ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون نفر را برای کل زمین نشان میدهند.
کمبود امکانات پزشکی، بیماریهای گسترده، مرگومیر بالا، تغذیه محدود و جنگهای مکرر باعث شده بود که رشد جمعیت کند و ظرفیتهای سکونت محدود باشد.
برای مقایسه، امروز جمعیت جهان از ۸ میلیارد نفر فراتر رفته است.
چرا نام پیامبران یا راهنمایان الهیِ بومی آمریکا یا استرالیا در تاریخ دینی ذکر نشده است؟
طبق باور اسلامی، هدایت الهی اختصاص به یک منطقه ندارد:
قرآن میفرماید: «هیچ امتی نبوده مگر اینکه در میانشان بیمدهندهای بوده است».
این یعنی خداوند هیچ قوم و سرزمینی را بدون راهنما و هدایت رها نکرده است.
با این حال، ما به اسامی و مناطق دقیق همه پیامبران و راهنمایان الهی که برخی تعداد آنان را تا ۱۲۴ هزار نفر اعلام کردهاند، آگاهی نداریم.
ممکن است برخی از آنها در قارهها و سرزمینهای دورافتاده مانند آمریکا، استرالیا یا جزایر اقیانوسیه حضور داشته باشند، اما نام و شرح وظایف آنها در متون دینی و تاریخی به دست ما نرسیده است.
جدایی جغرافیایی کامل
آمریکا و استرالیا هزاران سال از جهانِ آفریقا و آسیا و اروپا جدا بودند؛ ارتباط دریایی و زمینی با جهان قدیم وجود نداشت.
بنابراین طبیعی است که تاریخ شناختهشدهٔ آسیا و خاورمیانه، نام پیامبران و رهبران مناطق دور را در خود ثبت نکرده باشد.
تنوع درجات هدایت
هدایت فقط محدود به پیامبران صاحب کتاب و رسالت جهانی نیست.
در طول تاریخ مردم توسط «پیامبران تبلیغی»، «جانشینان معنوی»، «حکیمان الهی» و «رهبران دینی محلی» هدایت شدهاند.
پس ممکن است در میان بومیان آمریکا، استرالیا یا اقیانوسیه نیز راهنمایان الهی حضور داشته باشند، حتی اگر نام آنها بهدست ما نرسیده است.
نبود تاریخنگاری مشترک
تمدنهای بومی آمریکا و استرالیا بیشتر هویت شفاهی داشتند و خط و نوشتار مشترکی که پیامها را منتقل کند، در بسیاری نقاط شکل نگرفته بود؛ به همین دلیل نامها و وقایع آنها به تاریخ رسمی جهانی وارد نشد.
جمعبندی نهایی
در زمان پیامبر اسلام، جهان شناختهشده تنها شامل قارههای «آسیا»، «اروپا» و «آفریقا» بود، در حالی که قارههای بزرگی چون «آمریکا» و «استرالیا» برای جهان قدیم ناشناخته بودند.
با این حال، این سرزمینها از تمدنهای انسانیِ قدیمی و مستقل سرشار بودند. جمعیت کل جهان نیز حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ میلیون نفر برآورد میشود.
نبود نام پیامبران یا رهبران الهی از این قارهها در متون تاریخی، نه نشانه نبود هدایت است و نه نشانه نبود پیامبر؛ بلکه نتیجه جدایی جغرافیایی، فقدان ارتباط تمدنی و نبود تاریخنگاری مشترک است.
بر اساس اصول اعتقادی، هدایت الهی برای همه اقوام برقرار بوده—even اگر تاریخ مکتوب، نام صاحبان آن هدایت را حفظ نکرده باشد.
آیا امام زمان(عج) با دین تازه میآید؟
در برخی روایات آمده است که حضرت حجّت علیهالسلام در زمان ظهور به «دین جدید» یا «امر تازه» قیام میکند و به «سیره پیامبر صلّیاللّهعلیهوآله» عمل نمینماید.
از سوی دیگر، احادیث فراوانی داریم که پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهمالسلام مأمور به تبعیت از وحی و اجرای احکام الهی بودهاند و سیرهی آنان بر عدل و فطرت استوار است. پس چگونه میتوان پذیرفت که امام زمان علیهالسلام با پیامبر یا سایر امامان تفاوت در عمل داشته باشد و به دینی غیر از دین آنان اقدام کند؟
پاسخ:
برای رفع این شبهه و جمع میان همهی روایات، باید به تفاوتِ «ظرف تاریخی و عقلی امتها» توجه کرد.
پیامبر اکرم صلّیاللّهعلیهوآله و امامان پیشین علیهمالسلام، طبق دستور «إنّا معاشر الأنبیاء أُمرنا أن نُکلّم الناس علی قدر عقولهم»، مأمور بودند احکام الهی را متناسب با ظرفیت فهم مردم بیان و اجرا کنند. در عصر غیبت نیز فقها مأمورند بر اساس ظواهر کتاب و سنت حکم نمایند و جامعه را بر همان مبنا اداره کنند.
اما در زمان ظهور، عقل بشر به اوج کمال میرسد و استعداد فطریِ انسانها برای درک حقایق کامل میشود.
در این مرحله، حضرت حجّت علیهالسلام احکام را بر پایهی فطرتِ الهی و حقیقتِ وجودیِ اشیاء اجرا میکند؛ امّا نه به معنای مخالفت با سیره پیامبر اکرم، بلکه باطل کردنِ رسوم و آرامشهای سطحی و ظاهری دوران غیبت که با حقیقت عدلِ الهی سازگار نیست. بنابراین آنچه در احادیثی چون «دین جدید»، «امر نو»، و «به علم خود حکم میکند» آمده، اشاره به تحقق همان دین فطریِ الهی در کاملترین مرتبهی ظهور است، نه آغاز دینی تازه .
چنانکه بعضی روایات نیز تأیید میکند در گذشته به انبیای سابق اجازه نشر علوم فطری داده نشد، زیرا مردم ظرفیت نداشتند؛ ولی در دولت حضرت حجّت علیهالسلام، چون عقلها کامل شدهاند، عدل مطلق و دین فطرت الهی به طور تمام اجرا میگردد؛ همان دینی که خداوند دربارهاش فرموده است: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»
نتیجه نهایی:
پس دین حضرت حجّت علیهالسلام همان دین پیامبر صلّیاللّهعلیهوآله است، با این تفاوت که در زمان ظهور، حقیقت آن در سطح فطری و باطنیِ کامل خود اجرا میشود و مردم به سبب کمال عقل و علم، توان پذیرش این مرتبه از عدل را دارند.
برداشتی از فصل هفدهم کتاب الشموس المضیئه (ظهور نور) ص۳۴۲































