emamian
چرا گاهی باید حتی از دوستان خودمان تقیه کنیم؟
مرحوم آیتالله بروجردی نقل میکرد که امام صادق(ع) گاه از روی تقیه حتی از شیعیان پاسخ میداد، زیرا نیت آنان حقیقتجویی نبود بلکه موجب فتنه میشد. تقیه از خودیها دشوارتر است و تجربه شده که برخی از مردم همیشه مطابق فتوا عمل نمیکنند، بلکه تابع ذوق و سلیقه خویشاند.
استاد شهید مطهری در یکی از آثار خود با بیان خاطرهای از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی، به تشریح موضوع «فلسفه تقیه از دوستان جاهل» پرداختند که تقدیم شما فرهیختگان میشود.
در سالهای اقامتم در حوزه علمیه قم که افتخار شرکت در محضر درس پرفیض مرحوم آیتالله آقای بروجردی (اعلی الله مقامه) را داشتم.
یک روز در ضمن درس فقه حدیثی به میان آمد.
به این مضمون که از حضرت صادق(ع) سؤالی کردهاند و ایشان جوابی دادهاند.
شخصی به آن حضرت میگوید: «قبلا همین مسئله از پدر شما امام باقر(ع) سؤال شده، ایشان طور دیگر جواب دادهاند، کدامیک درست است؟»
حضرت صادق(ع) در جواب فرمود:
«آنچه پدرم گفته درست است.
بعد اضافه کردند شیعیان، آن وقت که سراغ پدرم میآمدند با خلوص نیت میآمدند.
و قصدشان این بود که ببینند حقیقت چیست و بروند عمل کنند، او هم عین حقیقت را به آنها میگفت.
ولی اینها که میآیند از من سؤال میکنند قصدشان هدایت یافتن و عمل نیست، میخواهند ببینند از من چه میشنوند.
و بسا هست که هرچه از من میشنوند به این طرف و آن طرف بازگو میکنند و فتنه به پا میکنند.
من ناچارم که با تقیه به آنها جواب بدهم.»
چون این حدیث متضمن تقیه از خود شیعه بود نه از مخالفین شیعه، فرصتی به دست آن مرحوم داد که درد دل خودشان را بگویند.
گفتند: «تعجب ندارد، تقیه از خودمانی مهمتر و بالاتر است.
من خودم در اول مرجعیت عامّه گمان میکردم از من استنباط است و از مردم عمل، هرچه من فتوا بدهم مردم عمل میکنند.
ولی در جریان بعضی فتواها که برخلاف ذوق و سلیقه عوام بود، دیدم مطلب این طور نیست».
منبع: استاد مطهری، ده گفتار، ص۳۰۵-۳۰۴
چند اشتباه بزرگ والدین که دعوای بچهها را شدیدتر میکند
آیا دعوای روزانه فرزندان شما را نگران کرده است؟ آیا از اینکه خواهر و برادرهای نوجوانتان مدام در حال جر و بحث هستند احساس درماندگی میکنید؟ این سؤال برای بسیاری از والدین پیش میآید: «آیا این درگیریها طبیعی است یا نشانه مشکل عمیقتری در خانواده ماست؟»
در گفتوگوی پیشرو، سرکار خانم زهرا ابراهیمی، پژوهشگر و کارشناس اخلاق و تربیت دفتر تبلیغات اسلامی، به شکلی علمی و کاربردی به ریشهیابی این مسئله میپردازد. این مصاحبه میکوشد با ارائه راهبردهای کاربردی، زمینهساز تحقق خانوادهای آرام و بالنده باشد.
این گفتوگوی تربیتی، با امید به تأمین سهمی هرچند اندک در ارتقای دانش تربیتی خانوادهها، در محضر صاحبنظران و والدین و مخاطبان گرامی قرار میگیرد.
محور اصلی سوالات این گفتوگو:
علت به وجود آمدن نزاع بین خواهر و برادر ها در نوجوانی چیست؟
در چه سنینی این نزاع ها بیشتر و در چه سنینی کمتر میشود؟
آیا انتظار من برای اینکه آنها باید بهترین دوست هم باشند یک آرمانگرایی غیرواقعی است که فشار مضاعفی بر همه وارد میکند؟
هنگامیکه بین ارزشهایی که من به عنوان والد تأکید میکنم (مثلاً بخشش، مهربانی، احترام) و رفتارهای واقعی فرزندانم در هنگام دعوا تضاد وجود دارد؟ چگونه این تضاد را به آنها متذکر شوم؟
چه راهکارهایی برای کم کردن نزاع بین خواهر و برادرها به خصوص در دوران نوجوانی وجود دارد؟
مرز بین رقابت طبیعی و درگیری مخرب چیست و چه زمانی برای حفظ امنیت خانواده باید به روانشناس مراجعه کرد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
درک علت نزاع بین خواهر و برادرها در دوران نوجوانی، در گروِ شناخت ویژگیهای این دوره است. اگر نوجوان را به درستی بشناسیم، آنگاه میتوانیم ریشههای اختلاف و درگیری میان آنها را بهتر درک کنیم.
به عنوان مثال، یکی از ویژگیهای نوجوانان، حس استقلالطلبی است. هرجا که نوجوان احساس کند استقلال او مورد تهدید قرار گرفته، ممکن است کار به نزاع و دعوا بکشد.
همچنین، واکنشهای هیجانی از دیگر ویژگیهای این دوره است؛ یعنی نوجوان ممکن است در برابر کوچکترین تحریک، واکنش عاطفی و هیجانی شدیدی نشان دهد.
این واکنشها که کاملاً طبیعی و مختص این سن هستند، گاه موجب بروز درگیری میشوند. در چنین مواقعی، ممکن است حتی خواهر یا برادر او کار خاصی انجام نداده یا آزار ویژهای ایجاد نکرده باشند، اما به دلیل همین حساسیتهای هیجانی، کار به نزاع کشیده میشود.
برخی از علل نیز به خانواده و عملکرد آن بازمیگردد. به عنوان مثال، ممکن است خانواده از دوران کودکی، برچسبهای خاصی (اخلاقی یا رفتاری) به نوجوان زده باشد. اکنون که او بزرگتر شده و به سن نوجوانی رسیده، برای شکستن این قالبهای تحمیلی، ممکن است وارد بحث و مشاجره شود. حتی گاهی در گفتگوها، آن برچسبها توسط خواهر یا برادر مطرح میشود و نوجوان به دلیل ناراحتی از این موضوع و همچنین ویژگی واکنش پذیری هیجانی خود، درگیر میشود.
نقش محوری والدین در ایجاد اختلاف
وقتی میخواهیم علت نزاع و دعوا بین خواهر و برادرها را بررسی کنیم، نباید تنها به خود نوجوانان به عنوان مقصر اصلی نگاه کنیم. گاهی اوقات، خود نوجوانان تقصیری در ایجاد این درگیریها ندارند. یکی از عوامل مهم در این زمینه مقایسههای مکرر والدین است. وقتی پدر و مادر دائماً بچهها را با هم مقایسه میکنند، یک حس رقابت ناسالم بین آنها ایجاد میشود. این مسئله باعث میشود خواهر و برادرها کمکم از چشم یکدیگر بیفتند.
در بسیاری از موارد، والدین بین فرزندان خود تبعیض قائل میشوند؛ یکی را به عنوان فرزند محبوب، بهتر یا دوستداشتنیتر معرفی میکنند و دیگری را ناخواسته به حاشیه میرانند. همین رفتار، عاملی میشود تا نزاع و اختلاف میان آنها تشدید شود.
اگر بخواهیم عمیقتر به موضوع نگاه کنیم، بخشی از ریشه این دعواها به احساس «نیازبهتوجه» در نوجوان برمیگردد. نوجوان دوست دارد دیده شود و به دنبال راهی برای جلب توجه است. این مسئله نیز به عملکرد خانواده مربوط میشود؛ وقتی پدر و مادر بهدرستی فرزند خود را نمیبینند، از او تعریف و تمجید نمیکنند، محبت لازم را نثارش نمیکنند و مدام او را سرزنش میکنند، نوجوان برای پر کردن این خلأ عاطفی، دست به هر اقدامی میزند. در چنین شرایطی، دعوا میتواند یک اقدام نمادین برای اعلام وجود و جلب توجه باشد.
همانطور که اشاره شد، عملکرد والدین در بحث نزاع خواهر و برادرها بسیار اهمیت دارد زیرا نوجوان در این سن، حساسیت بالایی دارد و به اصطلاح، بسیار زودرنج است. این زودرنجی ناشی از حساسیت روانی ویژۀ این دوره است. در نتیجه، نوجوان در برابر کوچکترین نابرابری یا بیعدالتی حتی اگر از نظر والدین توجیه منطقی داشته باشد واکنش شدیدی نشان میدهد و به هم میریزد.
ممکن است یکی از فرزندان در خانواده به دلایل منطقی مانند موفقیت تحصیلی، آرامش رفتاری، کمک به والدین یا احترام گذاشتن محبوبتر باشد؛ اما از نگاه نوجوانی که نسبت به عدالت و برابری حساس است، این تبعیضها هرچند به ظاهر موجه، قابل قبول نیست و همین احساس نابرابری میتواند به نزاع بینجامد.
از سوی دیگر، برخی از نزاعها به عملکرد خود خواهر و برادرها و ناآگاهی آنها از مرزهای یکدیگر بازمیگردد. مرزهای فیزیکی و روانی مانند حریم خصوصی، نیاز به خلوت و سکوت، اغلب توسط نوجوانان جدی گرفته میشوند. وقتی یکی از آنها قصد دارد در اتاقش تنها باشد، با تلفن همراهش صحبت کند یا به صورت خصوصی با کسی چت کند، ورود بدون اجازه یا سرک کشیدن خواهر یا برادر دیگر حتی از روی کنجکاوی ساده میتواند به منزلۀ تجاوز به این حریم قلمداد شود و به درگیری بینجامد.
عدم آگاهی از این محدودهها و احترام نگذاشتن به قلمرو شخصی هر فرد، یکی از عوامل مهمی است که میتواند موجب تنش و نزاع میان نوجوانان شود.
آیا دعوای بچهها تمامی دارد؟ سیر تحول نزاع از ۳ تا ۱۸ سالگی
دوره اول: از تولد تا سه سالگی (دوره بیتعارض)
از زمانی که فرزند به دنیا میاد تا سن سه سالگی، در واقع درکی از شرایط محیطی به آن معنا که بخواهد نزاع یا دعوایی را در خانواده ایجاد بکند، ندارد. هنوز آن استقلال شکل نگرفته، حس مالکیت خیلی معنا پیدا نکرده و حس رقابت نیز وجود ندارد. بنابراین قبل از سن سه سالگی، ما به این معنا نزاعی نداریم.
دوره دوم: سه تا هفت سالگی (اوج نزاع های غریزی)
اما از سن سه سالگی به بعد، این حسها شروع میشود؛ یعنی اوایل رسیدن به استقلال از این سن است. بچهها در این سن حس مالکیت دارند، حس رقابت دارند و رقابتشان هم صرفاً ختم به جلب توجه والدین میشود. یعنی نگاه میکنند ببینند والدین به کدام یک از آنها توجه میکنند و همین باعث ایجاد رقابت میشود. از آنجایی که این ویژگیها در سن سه تا هفت سالگی وجود دارد، نزاع در این دوره خیلی زیاد و پرتنش است. نکته مهم اینجاست که نزاعهای این دوره، غریزی هستند؛ یعنی دعواهایی که بچهها به خاطر نیازهای غریزیشان دارند، مثلاً سر خوراکی با هم دعوا میکنند یا سر مالکیت یک اسباببازی است.
دوره سوم: هشت تا دوازده سالگی (آستانه نوجوانی و تداوم نزاع)
از سن هشت سالگی تا دوازده سالگی، باز همچنان نزاعها سر جای خودش هست. این سن نیز سن پرتنشی است و نزاعها از حیث کمیت، متوسط رو به بالاست. دلیلش هم این است که در این بازه سنی، کمکم بلوغ شناختی شکل میگیرد و ما در واقع در ابتدای بلوغ شناختی و اجتماعی نوجوانان قرار داریم.
در این سن، بچهها خودشان را با هم مقایسه میکنند و رقابت وجود دارد، اما این رقابت دیگر سر اسباببازی یا توجه فوری والدین نیست. اینجا رقابت، رقابت تحصیلی است.
آنها ممکن است مقایسههایی بین خود و دیگران داشته باشند و بسیار پیش میآید که نسبت به عملکرد خانواده دچار اعتراض شوند و مثلاً بپرسند: «اساساً چرا عدالت اجرا نمیشود؟».
این سن، سن بسیار حساسی است. از آنجایی که آغاز بلوغ شناختی را در این بازه شاهدیم، عدالتخواهی بچهها و رقابتهای تحصیلی باعث میشود نزاع و تنش همچنان بسیار زیاد باشد.
دوره چهارم: دوازده تا هجده سالگی (کاهش تدریجی نزاع و شکلگیری هویت)
از سن دوازده سالگی که بچهها انواع بلوغ (فکری، اجتماعی) را کسب میکنند و این روند کاملتر میشود، شاهدیم که نزاعها از سن سیزده تا هجده سالگی کم و کمتر میشود.
دلیل این است که بچهها «فاصلهگیری اجتماعی» را یاد گرفتهاند، میآموزند به حریم یکدیگر احترام بگذارند و درک و شناخت نسبتاً بهتری پیدا کردهاند. از آنجا که در این سن، تمرکز بیشتر نوجوانان بر ورود به اجتماع، تعامل با دوستان و شکلدادن به هویت فردی خود است و به دنبال تثبیت هویت اجتماعی میروند، تمرکز از مسائل داخلی خانواده برداشته میشود.
دیگر آن رقابتها، حساسیت نسبت به عدالت، توجهطلبی از والدین، بحث مالکیت و نزاعهای غریزیِ دورههای قبل، در اینجا مطرح نیست. تمام توان نوجوان بیشتر معطوف به تمرکز بر «هویت فردی و اجتماعی» خودش است و همین امر باعث میشود نزاع بین خواهر و برادر به تدریج کم و کمرنگ شود.
دوره پنجم: هجده سالگی به بعد (پایان نزاع و بلوغ هیجانی)
با رسیدن به سن هجده سالگی که آغاز «دوران جوانی» است، بلوغ هیجانی شکل میگیرد و نوجوانان از نظر کنترل هیجانات به بلوغ میرسند. در این مرحله، دیگر به ندرت شاهد نزاع هستیم. یعنی بهندرت پیش میآید که مثلاً خواهر و برادرهای نوزده یا بیست ساله با هم تنش داشته باشند.
مگر در مواردی که خانوادههایی از نظر تربیتی مشکلات پایهای داشته باشند و والدین در یک تله تربیتی گیر افتاده باشند. تنها در چنین شرایطی است که ممکن است به ندرت این نزاعها را در سنین بالا هم مشاهده کنیم.
پس در کل، هرچه از سنین پایینتر به سمت سنین بالاتر میرویم، میبینیم که نزاعها کمرنگ و کمرنگتر میشود. سنین سه تا هفت سالگی پرتنش است، هشت تا دوازده سالگی باز هم پرتنش است، اما از سیزده تا هجده سالگی نزاعها کمرنگتر میشود و بعد از هجده سالگی دیگر نزاع بین خواهر و برادر بسیار کمرنگ و تقریباً بیرنگ میشود.
تأثیر فاصله سنی بر میزان نزاع
نکته دیگری که باید به آن توجه کرد، تأثیر فاصله سنی است. هرچه فاصله سنی بچهها کمتر باشد، احتمال نزاع بین آنها بیشتر است. این یک امر طبیعی است؛ چرا که بچههایی که فاصله سنی کمی با هم دارند (مثلاً یک یا دو سال)، درک، شناخت و میزان بلوغ مشابهی دارند و هیچکدام به اندازهای بزرگتر نیست که بتوان از او توقع رفتار عاقلانهتری داشت. در مقابل، وقتی فاصله سنی زیاد است و یکی بزرگتر و دیگری کوچکتر است، مدیریت موضوع توسط والدین بسیار راحتتر است. بنابراین، در مورد بچههایی که فاصله سنی کمی دارند یا دوقلو هستند، شاهد نزاعهای بیشتری خواهیم بود.
نزاع؛ بخش اجتنابناپذیر رشد
این توقع که نزاع بین خواهر و برادرها بهطور کامل وجود نداشته باشد، یک آرمانگرایی غیرواقعی و توقعی نابجاست، همانطور که اشاره شد، ریشه بسیاری از این درگیریها به ویژگیهای طبیعی و رشدی دوران کودکی و نوجوانی بازمیگردد. این نزاعها بخشی اجتنابناپذیر از فرآیند رشد و شکلگیری هویت نوجوان است.
انتظار حذف کامل این درگیریها در واقع به معنای نادیده گرفتن ماهیت طبیعی رشد انسان است. نوجوان بهطور طبیعی به دنبال استقلال، کسب هویت و آزمودن حدود خود است که همین امر میتواند به صورت رقابت، مقایسه و اعتراض بروز کند. اگر توقع داشته باشیم که هیچ نزاعی وجود نداشته باشد، یعنی توقع داریم که نوجوان این ویژگیهای طبیعی و ضروری برای رشد را نداشته باشد، که این نهتنها نادرست، بلکه مانعی در مسیر رشد سالم او محسوب میشود.
اگر بخواهم مثال بزنم، میتوانم به یکی از ویژگیهای طبیعی نوجوان اشاره کنم. همانطور که گفتیم، در نوجوان حس استقلال شکل میگیرد و در این مرحله، جز خودش چیز دیگری برایش اهمیت چندانی ندارد. او میخواهد خودش را مطرح کند، اما مسئلهای به نام «پذیرش دیگران» یا «دیگرپذیری» هنوز به درستی برایش مفهوم نشده است و بیشتر خودش در کانون توجه او قرار دارد.
خب، وقتی این یک ویژگی طبیعی دوران نوجوانی است و نوجوان هنوز به درک کامل دیگرپذیری نرسیده، پس وجود نزاع نیز یک «امر طبیعی» خواهد بود. بنابراین، اگر شما توقع داشته باشید که چنین نزاعی وجود نداشته باشد، در واقع باید توقع داشته باشید که نوجوان ما یک فرد «دیگر پذیر» باشد و به راحتی و بدون هیچ مقاومتی با همه چیز کنار بیاید، در حالی که واقعیت به این شکل نیست.
ضمن اینکه جالب است که در رابطه خواهر و برادری، نوجوان با یک امری روبرو است که خودش آن را انتخاب نکرده است. این رابطه یک «تحمیل ژنتیکی» و خانوادگی محسوب میشود و انتخاب خواهر یا برادر، مانند انتخاب دوست، به دست خودش نبوده است.
با در نظر گرفتن این ویژگیهای طبیعی نوجوان و همچنین اجباری بودن این رابطه، توقع داشتن برای اینکه هیچ نزاعی وجود نداشته باشد، قطعاً یک «آرمانگرایی غیرواقعی» است.
آرزوی خانواده ای بدون دعوا: رویایی زیبا یا آرمانی خطرناک؟
در اینجا میشود به این موضوع مهم اشاره کرد و آن تأثیری است که این نزاع ها در تربیت دارد. به طور طبیعی، این نزاعها به دلیل تعارضاتی که بین خواهر و برادر ایجاد میشود، به وجود میآیند. آنها اختلافهایی با هم پیدا میکنند و از آنجایی که هنوز یاد نگرفتهاند چگونه گفتوگو کنند یا تحمل داشته باشند، این درگیریها شکل میگیرد. اما همین فرصت، بهترین بستر برای آموزش است.
در واقع این که «نباید بین خواهر و برادر هیچ دعوایی وجود داشته باشد» اساساً نادرست است. این توقع مستلزم آن است که هیچ تعارضی بین آنها وجود نداشته باشد؛ یعنی هر دو دقیقاً یکجور فکر کنند، میلها، گرایشها، علاقهها و خواستههایشان کاملاً یکسان باشد تا نزاعی ایجاد نشود. این نهتنها یک آرمان غیرواقعی است، بلکه آسیبزا نیز هست.
چنین توقعی به معنای «سرکوب تمامی تفاوتها و احساسات» است. اما زمانی که ما اجازه دهیم این تعارضات و اختلافها وجود داشته باشد و در عین حال آن را به درستی مدیریت و هدایت کنیم، تربیت اخلاقی شکل میگیرد.
پس خواستن حذف کامل این نزاعها خودش یک اشتباه است. به جرات میتوان گفت: «وجود نزاعهای مدیریتشده بین خواهر و برادر در خانواده میتواند بخشی ضروری و سازنده از فرآیند رشد اخلاقی و اجتماعی آنها باشد.»
بنابراین اگر من توقع داشته باشم نزاع بین خواهر و برادر وجود نداشته باشد، در واقع دارم فرض میکنم که اخلاق در خانواده به شکل رباتگونه حاکم است. یعنی همه مانند رباتهایی که برایشان برنامهریزی شده، مسیر خود را بدون هیچ برخورد، تنش یا تماسی با یکدیگر طی کنند. این یک امر کاملاً غیرواقعی است.
وقتی در مورد نزاع صحبت میکنیم، باید به این نکته کلیدی توجه کنیم که همین نزاعها که ریشه در رقابت و تفاوتهای طبیعی بین بچهها دارد از نظر روانشناختی، یک «واکسیناسیون روانی» برای آنها محسوب میشود. این دعواها در محیط کوچک و امن خانواده، بچهها را برای مواجهه با محیط بزرگتر به نام «اجتماع» آماده میکند؛ به شرطی که به درستی مدیریت شوند.
بنابراین، اگر توقع داشته باشم که این نزاعها اصلاً وجود نداشته باشد و همهچیز همیشه آرام باشد، در واقع دارم یک فرصت طلایی را از دست میدهم. اگر این فرصتِ «تمرین روانی» و «تربیت اخلاقی» که از طریق همین درگیریها شکل میگیرد، وجود نداشته باشد، بچهها از یک مسیر ضروری رشد محروم میشوند پس وجود نزاع ها میتواند مفید باشد.
بطور خلاصه؛ انتظار برای دوستی و محبتِ بدون تنش بین خواهر و برادر، اگر به معنای حذف کامل تمامی تعارضات باشد، یک آرمانگرایی غیرواقعی و آسیبزننده است. اما وقتی ما بپذیریم که این تعارضات وجود دارند و از آنها به عنوان بستری برای گفتوگو، رشد اخلاقی و ایجاد همدلی در خانواده استفاده کنیم، آنگاه همین نزاعها تبدیل به یک «فرآیند انسانساز» و یک فرصت کمنظیر و اخلاقی برای تربیت و آمادهسازی فرزندان برای زندگی اجتماعی میشوند.
این یک تضاد بسیار رایج و درعینحال، یک موقعیت بسیار چالشبرانگیز برای والدین است. شما ارزشهای والایی مانند بخشش، مهربانی و گذشت را در خود پرورش دادهاید و طبیعی است که وقتی میبینید فرزندانتان در اوج دعوا به این اصول پایبند نیستند، دچار تعجب و ناامیدی شوید.
من چگونه به عنوان یک والد این تضادها را متذکر بشوم؟
کلید حل این معما، درک درستِ وضعیت روانی نوجوان در لحظه درگیری است.
نوجوان در اوج دعوا در چنگال واکنشهای هیجانی و دفاعی شدیدی است. مغز او در آن لحظه در حالت «جنگ یا گریز» قرار دارد و تمام منابع ذهنی و روانی او فقط بر یک هدف متمرکز شده است: پیروزی در آن نزاع و دفاع از خود.
در چنین شرایطی، انتظار والد برای اینکه نوجوان بتواند منطقی فکر کند و ارزشهای اخلاقی را به خاطر بیاورد و آنها را اجرا کند، کاملاً بیجا و غیرممکن است.
همانطور که تجربه هم نشان داده، هرگونه تلاش برای موعظه، نصیحت یا حتی خواهش در لحظه درگیری، نه تنها نتیجهای ندارد، بلکه مانند افزودن بنزین به آتش است و باعث تنش میشود.
به نظر من، مشکل اصلی در شیوه تربیتی ماست. ما اغلب در تربیت اخلاقی، تأکید افراطی بر شباهتها داریم. یعنی وقتی میخواهیم به فرزندانمان (چه دختر و چه پسر) توصیهای بکنیم، مدام سعی میکنیم از نظر ویژگیهای اخلاقی شبیه همشان کنیم و این شباهتها را به آنها تذکر میدهیم. انگار یک برنامه از پیش تعیینشده را تدوین میکنیم، جلوی بچهها میگذاریم و از آنها میخواهیم که حتماً آن ویژگیهای خاص را داشته باشند و با هم نیز به همان شکل رفتار کنند.
تربیت درست، تربیتی است که مبتنی بر فهم تفاوتها باشد، نه تأکید مطلق بر شباهتها.
من به عنوان والد باید کمک کنم تا بچهها از تفاوتهای یکدیگر آگاه شوند و این تفاوتها را بپذیرند. این نکته بسیار مهم است. اگر بچهها ندانند که با هم تفاوت دارند و من اینطور القا کرده باشم که باید شبیه هم باشند، در این صورت نه تنها نزاع بیشتر پیش میآید، بلکه وقتی هم که درگیری رخ دهد، ادامه پیدا میکند؛ چون من به آنها یاد ندادهام که باید خواهر یا برادرشان را با تمام ویژگیهایش بپذیرند.
پس راهکار چیست؟
من به عنوان والد باید این درک را داشته باشم که در میان نزاع به دلیل افزایش واکنش های هیجانی هیچ جایی برای تذکر و آموزش نیست.
نقش کلیدی والدین: مدیریت هیجان در لحظه بحران
یکی از وظایف کلیدی والدین در مواجهه با دعوای فرزندان، این است که به هیچ وجه تحت تأثیر هیجانِ لحظهی درگیری قرار نگیرند. اگر درگیری صرفاً کلامی باشد یا حتی یک درگیری فیزیکی محدود و بدون آسیب جدی، بهترین راهکار این است که والدین از دخالت مستقیم خودداری کنند.
نباید بحث را به سمت موعظه و نصیحت ببرند و نه آن را به سمت سرزنش سوق دهند.
باید اجازه دهند هیجانات اولیه فروکش کند و پس از آرام شدن فضا، در یک فرصت مناسب، وارد یک گفتگوی عمیق، دقیق و سازنده با فرزند خود شوند.
طبیعتاً وقتی فرزند ما وارد دعوایی میشود و در آن لحظه قادر نیست گذشت، بخشش، عفو یا مهربانی نشان دهد، این نشاندهندهی یک نکتهی بسیار مهم است: آن ارزشهای اخلاقی که من به عنوان والد در خانواده توصیه کردهام یا از آنها صحبت کردهام، صرفاً در حد ارزشهای شنیداری باقی ماندهاند.
چهبسا این ارزشها حتی در وجود خود منِ پدر یا مادر نیز به شکل عملی و درونی ظهور پیدا نکرده باشد. به همین دلیل است که در لحظهی بحران، آن ارزشها هیچ کارایی ندارند؛ زیرا برای فرزند من در حد یک شعار باقی ماندهاند و من به عنوان والد کمک نکردهام که این ارزشها در وجود او نهادینه و درونی شوند.
از شعارهای اخلاقی تا الگوهای عملی
در مواجهه با نزاع نوجوانان، اصلیترین فردی که باید مورد بازبینی و تذکر قرار گیرد، خود والد است، نه نوجوان.
بله، بخشی از این دعواها طبیعی و ناشی از ویژگیهای رشدی این دوره است. اما علت اصلی تبدیل نشدن ارزشها به عمل در وجود نوجوان، نه در ذات او، که در فرآیند تربیتی ما نهفته است.
«تربیت صرفاً انتقال معنا نیست. تربیت، تجربهٔ زیستهٔ والدین است که به بچهها منتقل میشود.»
این یک اصل طلایی در تربیت است:
فرزندان، به عینه بخشش، مهربانی و گذشت را در رفتار روزمرهٔ والدین خود دیده و زیسته باشند، این مفاهیم را بهراحتی درونی میکنند و در زمان مورد نیاز حتی در لحظهٔ تنش از آن استفاده خواهند کرد.
اما اگر این ارزشها تنها به شکل «شعار و گفتار» به آنها انتقال یافته باشد، در لحظهٔ بحران بهراحتی فراموش میشوند، زیرا هرگز در وجودشان ریشه ندوانده است.
و نکتهٔ دیگر این مسئله است که:
«تربیت اخلاقی در لحظهٔ آرامش شکل میگیرد، نه در لحظهٔ بحران»
خیلی وقتها این اشتباه را مرتکب میشویم. مثلاً دیدهاید که والدین، حتی وقتی از خانه بیرون میروند و به مهمانی میروند، میخواهند در همان لحظه و در جمع، فرزندشان را تربیت کنند. یعنی با دیدن یک رفتار نادرست از کودک، بلافاصله و در حضور دیگران سعی میکنند او را اصلاح کنند یا در لحظه نزاع و درگیری، وارد عمل میشوند.
ما باید برای تربیت فرزندانمان «زمانشناس» خوبی باشیم. زمانشناسی در تربیت به این معناست که بدانیم در لحظه بحران، هرگز نمیتوانیم تربیت مؤثری داشته باشیم.
تربیت خوب، محصول «لحظههای آرامش» است. اگر در زمان مناسب، وقتی همه شرایط برای انتقال مفاهیم فراهم است، به فرزند خود آموزش دهیم، احتمال یادگیری و به کارگیری آن درس در آینده بسیار بیشتر خواهد بود تا وقتی که بخواهیم در اوج تنش و بحران، چیزی را به او بیاموزیم.
نکته دیگری که شاید گفتنش خالی از لطف نباشد، این است که وقتی بین نوجوانان درگیری پیش میآید و متوجه میشویم نوجوان ما به ارزشها توجهی ندارد، از یک طرف باید به خودمان و الگو بودنمان شک کنیم و از طرف دیگر، باید دنیایی را که نوجوان در آن زندگی میکند، نیز در نظر بگیریم.
رسانه و فضای مجازی، عادتها و ارزشهایی را ترویج میکنند که ممکن است کاملاً در تضاد با ارزشهای اخلاقی مورد قبول ما باشند. خودخواهی، برتربینی، توجه افراطی به خود و انسانگرایی افراطی، به شکلهای محسوس و نامحسوس در فضای مجازی وجود دارند. این نوع اندیشهها قطعاً روی نوجوان ما اثر میگذارند.
گاهی متوجه میشویم نوجوانمان چقدر خودخواه شده و هیچ اثری از ارزشهایی مانند بخشش، مهربانی و گذشت در او نیست. در چنین شرایطی، نه دعوا کردن فایده دارد، نه تذکر و موعظه.
حتی ممکن است ما خود الگوی خوبی باشیم، اما باز هم فرزندمان تحت تأثیر رسانه قرار گیرد.
از این جهت، والدین باید بسیار مراقب باشند و به محتوایی که نوجوان از رسانه دریافت میکند، دقیقاً توجه کنند. این نکتهای است که والدین باید همیشه به خود یادآوری کنند.
والدین برای کاهش نزاع بین خواهر و برادرها چه باید بکنند؟
باید تفهیم شود که «این خواهر یا برادرت کمی عجولتر است»، «صبرش کمتر است»، «به وسایلش حساسیت بیشتری نشان میدهد» یا «درکش از شرایط کمی متفاوت است». این تفاوتهای خلق و خویی، رفتاری و شخصیتی باید در خانواده به رسمیت شناخته شود. وقتی من فرزندم را با ویژگیهای منحصربهفردش بشناسم، این ویژگیها را به زبان بیاورم و به دیگر فرزندانم نیز کمک کنم تا یکدیگر را با این تفاوتها بشناسند، نزاع کمتر رخ خواهد داد.
همانطور که اشاره کردم، یکی از ریشههای نزاع بین خواهر و برادر، به عملکرد والدین برمیگردد که یکی از این دلایل، بیعدالتی و تبعیض است.
گاهی والدین برای اینکه در دام تبعیض نیفتند و بیجهت بین بچهها فرق نگذارند، خود را در تله رفتار مساوی گرفتار میکنند. آنها فکر میکنند اگر با همه بچهها دقیقاً به یک شکل و یکسان رفتار کنند، از دعوا جلوگیری میکنند. اما همانقدر که تبعیض نابجا آسیبزا است، این «تساوی بیجا» هم میتواند مشکلساز باشد و در نهایت به تبعیض و بیعدالتی منجر شود.
پس باید بچهها را بر اساس «ارزشهای رفتاری و گفتاریشان» دید و آن ارزشها را پررنگ کرد. در زمان مناسب باید برای این ارزشها امتیاز قائل شد و آنها را تشویق کرد. یکی از دلایلی که ممکن است نزاع ایجاد کند، ندیدن همین ارزشهای فردی در بچههاست. بنابراین، با کودکی که یک ارزش اخلاقی یا رفتاری خاص دارد، باید به شکل متناسب با خودش رفتار کرد (نه لزوماً با تفاوت بسیار واضح). این کار هم او را به ادامه آن رفتار خوب تشویق میکند و هم به دیگران میآموزد که برای برخورداری از پاداش، باید رفتار خوبی داشته باشند. نادیده گرفتن این مسئله خود میتواند عاملی برای افزایش نزاع باشد.
نبود قوانین و قراردادهای خانوادگی
نکته دیگری که به نظر میرسد بسیاری از خانوادهها با آن دست به گریبان هستند، نداشتن قراردادهای شفاف (خواه نوشته یا نانوشته) برای رفتارهای اخلاقی و اجتماعی است.
خانهای که بدون قانون باشد چه قانون رفتاری، اخلاقی یا حتی بهداشتی طبیعتاً به فضایی پر از تنش و نزاع تبدیل میشود؛ اما در خانوادهای که قوانین مشخص و واضحی حاکم است، همه اعضا از چهارچوبها و انتظارات آگاه هستند و همین امر موجب کاهش چشمگیر درگیریها میشود.
مثالهایی از این قوانین میتواند شامل این موارد باشد:
- همه اعضای خانواده باید در ساعت معینی در خانه حاضر باشند.
- همه باید وعدههای غذایی اصلی را دور هم و در کنار یکدیگر صرف کنند.
- رعایت بهداشت فردی (مانند مسواک زدن) برای همه ضروری است.
- انجام فرایض دینی (مانند خواندن نماز در وقت معین) به صورت جمعی انجام شود.
این قوانین میتوانند حوزههای معنوی، بهداشتی، اخلاقی و رفتاری را در برگیرند. نکته کلیدی این است که فرقی بین اعضا وجود ندارد و همه ملزم به رعایت آن هستند.
خانوادههایی که فاقد چنین چهارچوبهایی هستند، با مشکلات متعددی روبرو میشوند:
- مرزهای روانی و عاطفی افراد مشخص نیست.
- حریمهای شخصی تعریف نشده است.
- هرکس بر اساس میل خود عمل میکند که نتیجه آن، تجاوز به حریم دیگران و ایجاد نزاع است.
در مقابل، تعیین و تثبیت قوانین حتی به صورت نوشته و نصب شده در خانه به همه اعضا (از جمله والدین) کمک میکند تا بدانند خط قرمزها کجاست و چه رفتارهایی مورد انتظار است. برای مثال، قانونی که میگوید: «هیچکس بدون اجازه به وسایل شخصی دیگری دست نمیزند»، اگر از ابتدا به صورت واضح اعلام و خود والدین نیز به آن پایبند باشند، به یک هنجار تبدیل شده و از بسیاری درگیریها جلوگیری میکند.
پس نتیجه میگیریم که یکی از اصلیترین دلایل نزاع، نبود قراردادهای اخلاقی در خانواده است. وقتی چهارچوبی وجود نداشته باشد، هرکس پایش را روی مرز دیگری میگذارد و تنش ایجاد میشود. بنابراین، برای کاهش نزاع، ضروری است که این قوانین را در خانواده اجرا کنیم و بر اجرای آن همت گماریم.
ریشه بسیاری از نزاعها: کمرنگ شدن ارتباط کلامی در خانواده
نکته حیاتی دیگری که باید به آن پرداخت، ضعف شدید ارتباط کلامی بین اعضای خانواده است. این مشکل به دلایل متعددی از جمله مسائل اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی تشدید شده است.
ورود بیوقفه تکنولوژی و غرق شدن هر یک از اعضا در دنیای دیجیتال خود، این شکاف را عمیقتر کرده است. نتیجه این شده که خانوادهها کمتر با هم صحبت میکنند.
هرگاه که گفتوگوی مستقیم، رو در رو و چهره به چهره کمرنگ شود، فضای خالی ایجاد شده بهراحتی با سوءتفاهم و نزاع پر خواهد شد.
راه حل چیست؟ تبدیل گفتوگو به یک عادت روزانه
ارتباط کلامی بین والدین و فرزندان باید به یک روال همیشگی و عادی تبدیل شود. پدر و مادر موظفند شرایطی را فراهم کنند که مثلاً هر روز فقط ۱۰ تا ۲۰ دقیقه، اما به صورت مستمر و همیشگی، زمانی را به گفتوگوی بدون حواسپرتی اختصاص دهند.
فواید گفتوگوهای روزانه:
شناخت تفاوتها: در خلال این مکالمات، اعضا بهتر میتوانند تفاوتهای اخلاقی، سلیقه و دیدگاه یکدیگر را درک کنند.
تعیین مرزها:
مرزهای روانی و عاطفی هر فرد به طور طبیعی و بدون تنش مشخص میشود.
رفع سوءتفاهمها:
بسیاری از کدورتها و سوءتفاهمها قبل از تبدیل شدن به یک درگیری بزرگ، در همان نطفه خنثی میشوند.
ایجاد شناخت کامل:
نتیجه نهایی، ایجاد شناختی عمیقتر و جامعتر بین اعضای خانواده است که خود، بزرگترین مانع برای بروز نزاعهای بیمورد است.
به صورت خلاصه وقتی حرف زدن در خانواده کم شود، جنگیدن جایگزین آن میشود. سرمایهگذاری برای گفتوگو، در واقع سرمایهگذاری برای آرامش و کاهش نزاع در خانه است.
آموزش همدلی و محبت: از شعار تا عمل
نکته پایانی و بسیار کلیدی این است که ما اغلب همدلی و محبت را به صورت شفاهی و در قالب شعار به فرزندانمان آموزش میدهیم. مثلاً میگوییم: «با هم خوب باشید» یا «با هم دعوا نکنید»، اما این کافی نیست. هرچند خود ما به عنوان والدین، محبتهای مادی و معنوی زیادی به بچهها میکنیم (مثل درست کردن غذا، خرید وسیله یا حمایت عاطفی)، اما مشکل زمانی است که ما متولی انحصاری انتقال این محبتها میشویم.
اگر این مسئولیت را به صورت مطلق بر دوش بگیریم و اجازه ندهیم این محبت از مسیر خواهر و برادرها نیز جاری شود، فرصت ارزشمندی را برای تقویت رابطه بین آنها از دست دادهایم.
راهکار: انتقال بخشی از مسئولیت محبت کردن به خود بچهها
هدف این است که بار این رسالت را کمی از دوش والدین برداشته و بر دوش خود کودکان بگذاریم تا آنها مستقیماً به یکدیگر محبت کنند. این عمل ساده، یکی از مؤثرترین روشها برای کاهش نزاع و افزایش همبستگی است.
چگونه میتوان این کار را انجام داد؟
هدیه دادن: وقتی میخواهید برای یکی از بچهها هدیهای بخرید، از خواهر یا برادرش نیز بخواهید در انتخاب یا پرداخت بخشی از هزینه آن مشارکت کند (حتی با پول توجیبی خودش). سپس هدیه را به نام او به فرزند دیگر تقدیم کنید. مثلاً بگویید: «این هدیه رو برادرت برات انتخاب کرده».
تشویق به انجام کارهای محبتآمیز: از بچهها بخواهید برای یکدیگر کارهای کوچک و محبتآمیز انجام دهند؛ مثل آماده کردن یک لیوان آبمیوه، کمک در انجام تکالیف یا نوشتن یک یادداشت ساده و دوستداشتنی برای هم.
ایجاد فضایی برای ابراز محبت: فضایی ایجاد کنید که در آن، بیان محبت و تشکر از یکدیگر عادی و طبیعی باشد. این میتواند در قالب جملات کلامی ساده یا نوشتن یک نامه محبتآمیز از طرف خواهر به برادرش یا بالعکس باشد.
نتیجه چیست؟
این کارها، صرفاً دادن یک هدیه یا انجام یک وظیفه نیست. اینها ابزاری برای تمرین همدلی هستند. وقتی بچهها یاد بگیرند که به فکر هم باشند و برای خوشحالی یکدیگر قدمی بردارند، پیوند عاطفی بین آنها محکمتر میشود. همدلی که افزایش یابد، به طور طبیعی از میزان نزاع و درگیری کاسته خواهد شد.
چه زمانی نزاع طبیعی است و چه زمانی مخرب؟
همانطور که پیشتر اشاره شد، نزاع و رقابت بین خواهر و برادرها یک امر کاملاً طبیعی است و ما نمیتوانیم و نباید از آن فرار کنیم. اما نکته کلیدی، تشخیص مرز بین رقابت طبیعی و نزاع مخرب است.
رقابت طبیعی چیست؟
درگیریهایی که بدون آسیبهای جسمی و روحی شدید همراه باشند، در دسته رقابتهای طبیعی قرار میگیرند. در این سن، به دلیل شرایط هیجانی و رشدی کودکان، طبیعی است که:
- برخوردهای فیزیکی جزئی پیش بیاید (مثلاً موی هم را بکشند یا ضربه کوچکی بزنند).
- یکی از طرفین از کوره در برود و ناراحت شود یا حتی گریه کند.
این موارد بخشی از فرآیند یادگیری تعامل و کنترل هیجانات است و جای نگرانی جدی ندارد.
نزاع مخرب چیست؟
وقتی این رقابت از حد طبیعی فراتر رفته و تبدیل به یک صحنه جنگ تمامعیار شود، دیگر طبیعی نیست. نشانههای این نوع نزاع مخرب عبارتاند از:
- آسیبهای جسمی جدی: استفاده از خشونت فیزیکی زیاد که احتمال آسیبدیدگی واقعی وجود دارد.
- خشونت رفتاری و پرخاشگری شدید: زمانی که کودکان کاملاً کنترل خود را از دست میدهند و نمیتوانند هیجاناتشان را مدیریت کنند.
- خشونت کلامی: استفاده از فحش، توهین و کلمات آزاردهنده.
- رفتارهای خطرناک: پرتاب کردن وسایل به سمت یکدیگر یا هر عمل خطرناک دیگری.
ما به عنوان والدین، باید این مرز را به خوبی بشناسیم. هدف ما حذف کامل درگیریهای طبیعی نیست، بلکه مدیریت و جلوگیری از تبدیل آنها به نزاعهای مخرب است که تأثیرات منفی بلندمدت بر روح و روان کودکان میگذارد.
چه زمانی باید نگران نزاع فرزندان شد؟
پس اگر ما شاهد رفتارها و آسیبهای جدیتر در درگیریهای فرزندانمان باشیم، اینجا یک زنگ خطر جدی برای والدین محسوب میشود.
ویژگیهای یک نزاع طبیعی و سالم:
- آسیبهای جسمی و روحی جدی وجود ندارد.
- ممکن است برخورد فیزیکی ناچیز و جزئی رخ دهد (مثل یک هل دادن کوچک).
- ممکن است ناراحتی، قهر یا گریه کردن یکی از طرفین پیش بیاید.
این موارد، قابل پیشبینی و بخشی طبیعی از روند رشد و یادگیری تعامل اجتماعی هستند.
علائم هشداردهنده یک نزاع ناسالم و مخرب:
وقتی نزاع از این حد فراتر میرود و به صورت زیر درمیآید، دیگر طبیعی نیست و نیاز به مداخله و توجه دارد:
۱. خشونت شدید:
بروز خشونت کلامی(فحش، توهین) و خشونت فیزیکی خطرناک.
۲. واکنشهای افراطی هیجانی: مانند:
- انزوا و قهرهای طولانیمدت: مثلاً وقتی یکی از بچهها تا چند روز از اتاقش بیرون نمیآید و قطع کامل رابطه میکند.
- خودزنی: وقتی کودک در اوج عصبانیت به جای پرخاشگری به دیگران، شروع به «آسیب زدن به خود» میکند.
۳. چرخه تکرار و استمرار (ناتوانکننده):
- وقتی نزاع به یک چرخه تکرارشونده و همیشگی تبدیل شده و هر روز یا چندبار در روز بر سر کوچکترین مسائل رخ میدهد.
- وقتی این درگیریها «خانواده را دچار فلج تربیتی کرده» و والدین احساس میکنند توانایی کنترل اوضاع را از دست دادهاند و خودشان نیز دچار فرسودگی روحی و روانی شدهاند.
نتیجهگیری و راهکار نهایی:
وجود علائم فوق نشان میدهد که درگیریها از حالت یک رقابت طبیعی خارج شده و به یک مشکل عمیق ارتباطی و هیجانی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، توصیه این است که خانواده حتماً از یک مشاور یا روانشناس متخصص کمک بگیرند. یک متخصص میتواند با شناسایی ریشههای مشکل، راهکارهای عملی و مؤثری برای مدیریت خشم، بهبود ارتباط و بازگرداندن آرامش به کانون خانواده ارائه دهد.
رهبر انقلاب: در ترویج و آموزش نماز از ابزارهای نوین بهرهگیری شود
حضرت آیتالله خامنهای در پیامی به سیودومین اجلاس سراسری نماز با اشاره به نقش فریضه پرمعنا و حیات بخش نماز در سرنوشت انسان در دنیا و آخرت تاکید کردند: ترویج و آموزش نماز، تبیین ظرافتهای باطن نماز و التزام به آن، تکلیف حتمی دستگاههای تبلیغ دین و رجال دینی و متدیّنین است که باید در این جهت از ابزارهای نوین بهرهگیری شود.
متن پیام رهبر انقلاب اسلامی به این شرح است:
بسم الله الرّحمن الرّحیم و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین
اجلاس نماز یکی از سودمندترین گردهماییهای کشور، و روزی که این اجلاس در آن برگزار میشود، یکی از مبارکترین روزهای سال است، و این به خاطر تشخّص و برجستگی این فریضهی پُرمعنی و حیاتبخش در میان فرایض اسلامی است.
نماز آنگاه که با آداب خود همچون خشوع و دلسپاری به معبود انجام میگیرد، دل را آرام و اراده را مستحکم و ایمان را ژرف و امید را زنده میکند و سرنوشت انسان در دنیا و آخرت، وابسته به چنین دل و چنین اراده و چنین ایمان و چنین امیدی است. این است که توصیه به نماز، در قرآن و دیگر متون دینی از دیگر توصیهها افزونتر است و چنین است که در اذانِ نماز، آن را از همهی کارها بهتر اعلام میکنند.
پدران و مادران و سپس معلّمان و معاشران و آنگاه مقرّرات و عادات زندگیِ مرتبط با نماز، در انتشار و التزام به آن نقش دارند.
دستگاههای تبلیغ دین و رجال دینی و سپس همهی متدیّنین، این را تکلیف حتمی خود بشمارند و از ابزارهای نوین و مشوّقها برای آموزش نماز و ترویج نماز و تبیین ظرافتهای پُرمعنی در نماز، و سرانجام نیاز دنیوی و اخروی هر فرد مسلمان به نماز بهرهگیری کنند.
لازم است از جناب آقای قرائتی که این نهال پُرثمر را نشانده و تا اینجا رساندهاند، صمیمانه تشکّر کنم.
والسّلام علیکم و رحمة الله
سیّدعلی خامنهای
۱۴۰۴/۷/۱۵
بیانیه وزارت دفاع افغانستان در مورد درگیریهای مرزی با پاکستان
وزارت دفاع افغانستان در بیانیهای اعلام کرد: عملیات نیروهای نظامی افغانستان شامل حملاتی به مکانهایی هست که از آنجا پهپاد به خاک افغانستان پرتاب شده و یا حریم هوایی کشور نقض میشود.
بر اساس این بیانیه، ارتش افغانستان مواضع نظامی در آن سوی مرزها را که اغلب برای حمله به غیرنظامیان و تضعیف تمامیت ارضی افغانستان استفاده میشوند، بمباران کرد.
وزارت دفاع افغانستان افزود که همزمان با حمله به مواضع ارتش پاکستان، برخی از مکانهای مرتبط با داعش در داخل خاک پاکستان هدف قرار گرفته است.
این وزارتخانه تاکید کرد که عملیات نظامی ارتش افغانستان تا توقف کامل نقض تمامیت ارضی کشور ادامه خواهد یافت.
وزارت دفاع افغانستان در پایان خاطرنشان کرد که این عملیات تا توقف کامل نقض مرزها ادامه خواهد یافت.
درگیری سنگین میان نیروهای طالبان و ارتش پاکستان در امتداد خط مرزی دیورند
وزارت دفاع حکومت طالبان لحظاتی قبل با انتشار بیانیهای اعلام کرد که حملات تلافیجویانهای را علیه پایگاههای نظامی پاکستان در امتداد مرزهای شرقی و جنوبی افغانستان آغاز کرده است.
به گفته این وزارتخانه، این عملیات شامل هدف قرار دادن مراکزی بوده که «برای پرتاب پهپادها به داخل خاک افغانستان و نقض حریم هوایی کشور» مورد استفاده قرار میگرفتند.
در بیانیه طالبان آمده است: «ارتش ملی اسلامی افغانستان تاسیسات نظامی در آن سوی مرز را هدف گرفته که گاهوبیگاه برای حملات علیه غیرنظامیان و آسیب به تمامیت ارضی افغانستان استفاده میشد.»
همزمان با حمله به مواضع ارتش پاکستان، گفته میشود که برخی از مراکز وابسته به گروه داعش در خاک پاکستان نیز هدف قرار گرفته است.
منابع میدانی گزارش دادهاند که در جریان حملات از شهرستانهای «معروف» و «شورابک» ولایت قندهار، دستکم چند پاسگاه مرزی پاکستان سقوط کرده است.
اگرچه هنوز مقامات پاکستانی بهطور رسمی نسبت به این ادعاها واکنش نشان ندادهاند، اما برخی رسانههای محلی در پاکستان از افزایش سطح آمادهباش نظامی در مناطق مرزی با افغانستان خبر دادهاند.
مقامهای طالبان تأکید کردهاند که این عملیات «تا زمان توقف کامل تجاوزات مرزی» ادامه خواهد یافت.
خدا از عبادت ما چه میخواهد؟
روزی جوانی نزد حضرت موسی علیهالسلام آمد و گفت: ای موسی خدا را از عبادت من چه سودی میرسد که چنین امر و اصرار بر عبادتش دارد؟
حضرت موسی علیهالسلام فرمود:
یاد دارم در نوجوانی از گوسفندان شعیب نبی چوپانی میکردم. روزی بزغاله ضعیفی بالای صخرهای رفت که خطرناک بود و ممکن بود در پایین آمدن از آن صخره اتفاقی بر او بیفتد.
با هزار مصیبت و سختی به صخره خود را رساندم و در آغوش گرفتم و در گوشش گفتم: ای بزغاله، خدا داند این همه دویدن من دنبال تو و صدا کردنت برای برگشتن به سوی من، به خاطر سکهای نقره نیست که از فروش تو در جیب من میرود.
میدانی موسی از سکهای نقره که بهای نگهداری و فروش تو است، بینیاز است. دویدن من به دنبال تو و صدا کردنت به خاطر، خطر گرگی است که تو نمیبینی و نمیشناسی و او هرلحظه اگر دور از من باشی به دنبال شکار توست.
ای جوان بدان که خدا را هم از عبادت من و تو سود و زیانی نمیرسد، بلکه با عبادت میخواهد از او دور نشویم تا در دام دشمن کینهتوزی چون شیطان رجیم گرفتار آییم.
در قرآن کریم آمده است که فرمود: و مَنْ یعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ نُقَیضْ لَهُ شَیطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ و هر کس از یاد خدا رویگردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست. ( زخرف آیه ۳۶)
اثبات خالقیت خدا و پاسخ به شبهات طبیعتگرایان
یکی از پرسشهای بنیادین منکران خدا این است که اگر خدا وجود دارد، خالق او کیست؟ پاسخ این سؤال، روشنکننده ذات ازلی و ابدی خداوند و ضرورت وجود علت نخستین است که به هیچ مخلوقی نیاز ندارد.
هر چیز ساخته شده ای، سازنده ای دارد و این جهان، ساخته شده است. پس حتما سازنده ای دارد؛ برای مثال نفت خام وارد پالایشگاه میشود در آنجا به صورت نفت سفید، قیر، بنزین، گازوئیل و ... در میآید.
شیر مادر هم وارد دستگاه گوارش کودک میشود و در آنجا به صورت گوشت، خون، پوست مو دندان و .. در میآید. همچنان که نمی توان گفت پالایشگاه نفت سازنده ای نداشته است، نمی توان گفت دستگاه گوارش هم سازنده ای نداشته است.
سازنده جهان کیست؟
این پرسشی است که از دیرباز ذهن بشر را مشغول کرده و پاسخ به آن، کلید فهم عمیقتری از هستی و جایگاه ما در آن است. سازنده جهان، قدرتی فراتر از هر تصور، آگاه، حکیم و تواناست که ما او را خدا مینامیم.
اما برخی میگویند: «طبیعت» خود سازنده جهان است. پاسخ ما به این ادعا ساده اما عمیق است.
اگر منظور از طبیعت، نیرویی مرموز و ناشناخته است که جهان را آفریده، باید بگوییم این همان قدرت خداست که فقط نامش تغییر کرده؛ قدرتی که علم و حکمت دارد. چرا که اگر چنین حکمت و علمی نبود، هیچگاه این همه نظم دقیق و پیچیدگی بینظیر در جهان به وجود نمیآمد؛ همان طور که امام صادق(ع) به این نکته اشاره کرده است.
اما اگر بگویند: طبیعت همان آب، خاک، آتش و باد است، باید پرسید این عناصر ساده آیا عقل، شعور یا اراده دارند؟ قطعاً ندارند! پس چگونه ممکن است این عناصر بیجان و بیهوش، مخلوقاتی چون ما را که پر از عقل و شعور هستند، به وجود آورده باشند؟
ممکن است پاسخ دهند: «این عناصر وقتی ترکیب میشوند، خواص تازهای پیدا میکنند، مثلاً اکسیژن و هیدروژن با هم ترکیب شده و آب را به وجود میآورند.» اما سوال این است: آیا این ترکیب بینظم و تصادفی است یا حساب شده و هدفمند؟ اگر ترکیبها بیبرنامه بود، باید هر ترکیب باعث خلق هر خاصیتی میشد که اینگونه نیست. پس باید نیرویی حکیم و حسابگر باشد که این عناصر را با نظم و برنامه دقیق کنار هم گذاشته است.
اگر بگوییم این ترکیبها خود به خود و بدون اراده انجام شدهاند، پس باید هر بار که این عناصر کنار هم قرار میگیرند، نتیجه یکسانی بدهند، اما میبینیم که چنین نیست و خود به خود هیچ ترکیب هوشمندانهای رخ نمیدهد. بنابراین، تنها توضیح منطقی این است که نیرویی برتر و آگاه، همان خداوند، این ترکیبها را سازمان داده و به آنها عقل، شعور و اراده بخشیده است.
به زبان سادهتر، جهان مانند ماشینی پیچیده است که نمیتواند بدون مهندس و سازندهای ماهر وجود داشته باشد. این مهندس، همان خدایی است که علم و حکمتش، نظم و زیبایی جهان را رقم زده و هستی را به حرکت درآورده است. این حقیقت نه تنها عقلانی است بلکه مطابق با تجربه و مشاهده ما از جهان پیرامون است.
ریشه اشتباه طبیعت گرایان
ریشه اشتباه طبیعتگرایان در این است که مصالح ساختمانی را با سازنده اشتباه میگیرند. مثالی ساده میزنیم: کسی وارد ساختمان زیبایی میشود و میگوید این بنا از گچ، آجر، سیمان و سنگ ساخته شده، پس سازندهاش همان مصالح است. اما واقعیت این است که این مواد فقط اجزای ساختماناند و سازنده اصلی، بنّا است. حتی اگر این مصالح هزار سال بمانند ولی بنّا نباشد، هرگز ساختمانی شکل نمیگیرد!
طبیعتگرایان نیز وقتی به این جهان نگاه میکنند، همانند کسی هستند که فقط مصالح ساختمانی را میبینند؛ آنها میگویند چون این جهان از آب، خاک، آتش و باد تشکیل شده، پس سازندهاش همین عناصر است. اما حقیقت این است که این عناصر تنها مصالح اولیهاند. سازنده واقعی، قدرتی عالم، حکیم و تواناست که با دانش و تدبیر، این جهان پیچیده و منظم را آفریده است. وجود نظم، زیبایی و کارکرد دقیق در هر جزء جهان، گواه روشن بر این حقیقت است که سازنده، تنها یک قدرت برتر و آگاه میتواند باشد، نه خود مصالح ساده و بیجان.
بیانی دیگر برای اثبات وجود خدا
انسان در وجود خود هیچ شک و تردیدی ندارد که علت هستیاش باید از یکی از چند گزینه باشد: خداوند، خود انسان، پدر و مادر، طبیعت یا تصادف.
اما هیچکدام از اینها نمیتوانند علت اصلی وجود انسان باشند، جز خدا؛ زیرا:
* خود من نمیتوانم خالق خودم باشم، چون این امر تناقضی محال است. باید در یک لحظه هم وجود داشته باشم و هم وجود نداشته باشم! باید وجود داشته باشم تا خود را خلق کنم، و همزمان باید نباشم چون هنوز خلق نشدهام. این محال است. به عبارت دیگر، باید پیش از وجودم وجود داشته باشم تا بتوانم خودم را بیافرینم؛ اگر چنین باشد، دیگر خلق خود معنا ندارد.
* پدر و مادر نمیتوانند خالق حقیقی انسان باشند؛ زیرا فاعل دو نوع است:
فاعل موجد: کسی که با اختیار کامل میتواند هر آنچه بخواهد خلق کند؛
فاعل مُعِد: کسی که تنها وسیله و زمینهساز است.
پدر و مادر فاعل موجد نیستند؛ زیرا گاهی فرزندی پسر میخواهند ولی دختر به دنیا میآید، زیبایی میخواهند ولی نقص دیده میشود، بینایی میخواهند ولی نابینا به دنیا میآید و ...
بنابراین پدر و مادر تنها وسیلهاند، مانند قیچی که برش میدهد ولی اختیار برش زدن با انسان است!
*طبیعت نمیتواند خالق انسان باشد؛ چون ذات بیشعور هرگز نمیتواند موجودی با شعور خلق کند.
*تصادف نیز کاملاً مردود است؛ زیرا هیچ عقل سلیمی نمیپذیرد که حتی یک قلم روی کاغذ خود به خود حرکت کند یا یک ساختمان بدون عامل سازنده، خود به خود ساخته شود.
پس روشن است که موجد و خالق بشر، کسی جز خدا نیست.
از امام رضا علیهالسلام پرسیدند دلیل بر حدوث عالم و وجود خدا چیست؟ حضرت فرمود:
«أَنتَ لَمْ تَکُنْ ثُمَّ کُنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّکَ لَمْ تُکَوِّنْ نَفْسَکَ وَلَا کَوْنَکَ مَنْ هُوَ مِثْلُکَ»۲
تو نبودی، سپس به وجود آمدی و میدانی که خودت خود را نیافریدهای و هیچکس مانند تو نیست که بتواند تو را بیافریند. پس معلوم میشود که در این جهان قدرتی عالم، حکیم و توانا وجود دارد که تو و امثال تو را آفریده است.
خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
«کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»۳
«چگونه به خدا کافر میشوید؟ در حالی که شما مرده بودید، او شما را زنده کرد، سپس میمیرانَد، سپس بار دیگر شما را زنده میکند و در نهایت به سوی او باز میگردید.»
باید دانست که پدیده حیات یکی از بزرگترین دلایل اثبات وجود خداوند است و گرفته شدن آن نیز گویای این است که دیگری این حیات را به انسان عطا کرده است.
امیر مؤمنان امام علی علیهالسلام میفرماید:
«وَلَوِ اجْتَمَعَ جَمِیعُ حَیَوَانِهَا مِنْ طَیْرِهَا وَبَهَائِمِهَا وَمَا کَانَ مِنْ مُرَاحِهَا وَسَائِمِهَا وَأَصْنَافِ أَسْنَاخِهَا وَأَجْنَاسِهَا وَمُتَبَلِّدَةِ أُمَمِهَا وَأَکْبَاسِهَا عَلَی إِحْدَاثِ بَعُوضَةٍ، مَا قَدَرَتْ عَلَی إِحْدَاثِهَا وَلَا عَرَفَتْ کَیْفَ السَّبِیلُ إِلَی إِیجَادِهَا وَلَتَحَیَّرَتْ عُقُولُهَا فِی عِلْمِ ذَلِکَ وَتَاهَتْ وَعَجَزَتْ قُوَاهَا وَتَنَاهَتْ وَرَجَعَتْ خَاسِئَةً حَسِیرَةً، عَارِفَةً بِأَنَّهَا مَقْهُورَةٌ، مُقِرَّةً بِالْعَجْزِ عَنْ إِنْشَائِهَا» ۴
اگر تمام موجودات زنده از پرندگان و چهارپایان و حتی موجودات کودن و ناتوان، گرد هم آیند تا پشهای را خلق کنند، قادر به انجام آن نیستند و راه ایجادش را نمییابند و متحیر و عاجز میمانند؛ در نهایت در حال شکست و حسرت، بازمیگردند و اقرار میکنند که از آفریدن آن عاجزند.
قرآن نیز میفرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ لَوْ کَانُوا لَهُ نَصِیرًا» ۵
ای مردم! مثالی زده میشود، پس گوش دهید! کسانی که غیر از خدا را میخوانید، هرگز نمیتوانند حتی مگسی را خلق کنند، حتی اگر همه دست به دست هم دهند و متحد شوند.
واقعیت این است که سر منشأ حیات برای همه مجهول است و هرگز قابل شناخت کامل نیست؛ اما آثار آن در انسان و حیوانات کاملاً مشهود است. ذات خالق حیات شاید برای ما قابل فهم نباشد، اما آثار و نشانههای آن به روشنی دیده میشود.
اشکال منکران خدا
یکی از اشکالات اساسی منکران خدا این است که میپرسند: «اگر خدا وجود دارد، پس خالق خدا کیست؟»
برای پاسخ به این سؤال باید ابتدا دو نوع پاسخ را تفکیک کنیم:
پاسخ حلی (ذاتاً غیرمخلوق بودن خدا)
خداوند، موجودی است که ذاتاً و بهلحاظ ماهوی ساخته نشده است. یعنی وجودش ازلی و ابدی است؛ ازلی به این معنا که هرگز آغاز نداشته و ابدی یعنی هرگز پایان نخواهد داشت.
بنابراین خداوند موجودی است که نیازی به خالق ندارد و این صفت از ضروریات وجود اوست. چون اگر خدا مخلوق میبود، خود نیازمند به خالقی دیگر میشد که این خود موجب تسلسل بینهایت و دور باطل میگردد، و چنین چیزی قابل قبول عقل و منطق نیست.
پاسخ نقضی (دفع تسلسل علتها)
منکران وجود خدا طبیعت یا ماده را به عنوان علتالعلل معرفی میکنند. وقتی از آنها پرسیده میشود: «طبیعت را چه کسی خلق کرده است؟» هر پاسخی که بدهند، باید همان پاسخ را برای آن علت نیز ارائه دهند و این پرسش تا بینهایت ادامه خواهد داشت.
از این رو، تسلسل در علتها در نهایت باید به موجودی منتهی شود که خود مخلوق نباشد، یعنی علت نخستین و علت العلل. این موجود تنها میتواند خداوند باشد.
اصل عقلانی و فلسفی:
هیچ زنجیره علتی نمیتواند بینهایت به عقب برود، چرا که وجود علتها مشروط به علت نخستین است. اگر همه علتها مخلوق باشند، پس هیچ علت اولی وجود نخواهد داشت و به تبع آن، هیچ معلولی نیز ایجاد نمیشود.
پینوشت:
۱. بحار الانوار، ج ۳، ص ۶۷.
۲. حق الیقین، شبر، ص ۷ توحید، صدوق، ص ۲۹۳
۳.بقره/۲۷
۴. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۸
۵. حج/ ۷۳
چرا انسان باید در جستجوی دینداری باشد؟
بسیاری از گرفتاریهای انسان از نادانی به حقیقت است. پس جستوجوی شناخت درست درباره زندگی و جهان، نه تنها ضرورتی عقلانی بلکه کاری مقدس است که سه دلیل مهم آن را به تحقیق وا میدارد.
لزوم شکر مُنعِم: انسان، برخلاف موجودات دیگر، موجودی آگاه و صاحب عقل است؛ همین عقل، او را از سطح زندگی غریزی حیوانات فراتر میبرد و به او مسئولیت میدهد. یکی از روشنترین احکام عقل این است که اگر کسی به تو نیکی کرد، باید قدردان او باشی. ما در زندگی روزمره، حتی اگر کسی یک لیوان آب به ما بدهد، با یک تشکر ساده پاسخ او را میدهیم،چون میدانیم که بیتفاوتی در برابر احسان، نشانه بیادبی، بیاخلاقی یا بیانصافی است.حالا کافی است کمی عمیقتر نگاه کنیم: ما از لحظهای که چشم باز کردیم، خود را در جهانی مملو از نعمت یافتیم. از وجود خودمان گرفته تا هوا، آب، غذا، عقل، عاطفه، خانواده، طبیعت، زیباییها، قوانین منظم هستی و فرصتهایی برای رشد و آگاهی. آیا هیچکدام از اینها را خودمان به خودمان دادهایم؟ نه. آیا والدین ما خالق این نظام عظیم بودهاند؟ باز هم نه. پس عقل میپرسد: این همه نعمت از کجا آمده؟ اگر بخشندهای دارد، آیا وظیفهای در برابر او نداریم؟
در اینجا عقل بیدار میگوید: باید ببینی که آیا صاحب نعمتی هست یا نه؛ چون اگر هست و تو در برابرش بیتفاوت بمانی، شایسته شأن انسانیات رفتار نکردهای.
درست مثل کسی که در خانهای زندگی میکند که نمیداند صاحبش کیست، اما از همه امکاناتش استفاده میکند و حتی زحمت پرسیدن هم به خود نمیدهد. آیا این فرد، انسان شایستهای است؟ عقل میگوید نه.
بنابراین، اولین گام برای عمل به این حکم بدیهی عقل، این است که انسان بررسی کند آیا این نظام خلقت، خالقی آگاه و توانمند دارد یا نه؟ اگر دارد، او همان مُنعِم حقیقی ماست و باید راهی برای شناخت او و شکرگزاری از او بیابیم. این راه، همان چیزی است که دین ادعای آن را دارد. پس عقل ما را وامیدارد که بهخاطر لزوم شکر منعم، دین را بررسی کنیم و ببینیم آیا راهی برای شناخت خالق و راه ارتباط با او وجود دارد یا نه.
در غیر اینصورت، ما در استفاده از نعمتها و نادیده گرفتن منعم، از حیوانات هم پایینتریم؛ چون حیوان لااقل عقل ندارد، اما ما عقل داریم و بیتفاوتی ما، دیگر از روی جهل نیست، بلکه از روی غفلت یا بیاعتنایی است. پس عقل میگوید:
اگر انسان باشی، باید بدانی که آیا مُنعمی داری یا نه؛ و اگر داری، باید شکر او را بهجا آوری؛ و این شکر، صرفاً با زبان نیست، بلکه با شناخت، ایمان و عمل است. و این یعنی جستوجوی دین.
جلب منفعت احتمالی: یکی از اصول عقلانی که هیچ انسان عاقلی نمیتواند آن را نادیده بگیرد، اصل جلب منفعت احتمالی است.
عقل ما به گونهای طراحی شده که حتی اگر احتمال بهرهمندی از یک سود بزرگ، بسیار کم باشد، باز هم ارزش بررسی و تلاش برای رسیدن به آن را میفهمد. این اصل در زندگی روزمره ما بارها به کار گرفته میشود؛ مثلاً اگر احتمال کمی برای برنده شدن در یک قرعهکشی یا گرفتن یک فرصت طلایی وجود داشته باشد، بسیاری از ما باز هم آن تلاش را میکنیم، چون منفعت آن بسیار بزرگ است.
حالا بیاییم این اصل را در زمینه مهمترین و گستردهترین مسئله وجودی یعنی آخرت، پیامبران و دین به کار ببریم.
اگر فقط احتمال بدهیم که پیامبران راست گفتهاند، یعنی حقیقتی وجود دارد به نام قیامت، حسابرسی، بهشت و جهنم، آیا عقل نمیگوید که این احتمال را دستکم نگیریم؟ حتی اگر احتمال بسیار کم باشد، اما منفعت یا ضرر احتمالی بسیار بزرگ باشد، عقل حکم میکند که به تحقیق و بررسی این موضوع بپردازیم و راهی برای رسیدن به آن منفعت احتمالی یا اجتناب از ضرر عظیم بیابیم.
بنابراین، عقل عملی و سنجیده انسان را به تحقیق درباره دین و پیامبران و در نهایت شناخت حقیقت دعوت میکند؛ چرا که ارزش منفعت احتمالی در اینجا بسیار فراتر از هر منفعت دنیوی است و حتی اگر یقین نداشته باشیم، ارزش «پیگیری و جستوجو» را دارد.
دفع ضرر محتمل: یکی از واضحترین و ضروریترین دستورات عقل، اصل دفع ضرر محتمل است.
عقل انسان همیشه به او میگوید که اگر در جایی احتمال ضرری وجود دارد، بهخصوص اگر آن ضرر مهم، سنگین و جبرانناپذیر باشد، نباید بیتفاوت باشد. انسان عاقل تلاش میکند حتیالامکان از آن ضرر فاصله بگیرد، حتی اگر احتمال آن کم باشد؛ چون سنگینی پیامد آن، بهتنهایی کافیست که عقل را به احتیاط وادار کند.
برای نمونه، اگر کسی احتمال بدهد که غذایی فاسد است و ممکن است او را بیمار کند، عقلش به او میگوید: نخور. یا اگر بشنود که در راهی که میخواهد طی کند، احتمال ریزش کوه یا حمله حیوانات وحشی وجود دارد، بیتفاوت نمیماند، حتی اگر خودش با چشم ندیده باشد. همین احتمال ضرر، برای تغییر مسیر یا احتیاط کافیست. عقل انسان میگوید: ضرر سنگین را حتی با احتمال کم هم نباید نادیده گرفت.
حالا این قاعده عقلانی را در مسائل عمیقتر انسانی و معنوی در نظر بگیریم. انسان میبیند که در دنیا صدها مکتب فکری، دین، فرقه و فلسفه وجود دارد. هر گروهی چیزی را حق میداند. در این میان، پیامبران نیز آمدند و با دلایلی قابلتوجه، مردم را به خدا، معاد، بهشت و جهنم دعوت کردند. حتی اگر کسی یقین هم نداشته باشد که آیا سخنان آنها درست است یا نه، همین احتمال راست بودن آنها برای بیدار شدن عقل کافی است. چون اگر آنها راست گفته باشند و ما بیتفاوت بوده باشیم، آن وقت با ضرری روبهرو خواهیم شد که نه فقط بزرگ، بلکه ابدی و جبرانناپذیر است؛ یعنی جهنم.
برای روشنتر شدن موضوع، فرض کنید از کسی که پیش از شما در جادهای آمده است میشنوید که در این جاده حیوان وحشی خطرناکی است، یا جاده پر از خرابی است و سنگهایی ممکن است از کوه ریزش کند. آیا در این شرایط، حتی اگر احتمال خطر کم باشد، باز هم بیتفاوت میمانید و با خیال راحت وارد جاده میشوید؟ قطعاً عقل شما میگوید که این احتمال را جدی بگیرید، حتی اگر احتمال وقوع خطر کم باشد، زیرا پیامد آن بسیار سنگین است.
در چنین شرایطی، عقل میگوید: نمیتوانی با بیخیالی از کنار این احتمال بگذری؛ باید تحقیق کنی، بررسی کنی، دلیلها را ببینی و آگاهانه انتخاب کنی. چون اگر این احتمال درست باشد و تو کاری نکرده باشی، باختی. و اگر هم نادرست باشد، چیزی از تو کم نمیشود.
در واقع، همین اصل سادهی عقلانی است که باعث میشود انسان مسئول و هوشیار، در برابر دین و دعوت پیامبران، منفعل نماند. انسان بیتفاوت، فقط زمانی دچار پشیمانی میشود که دیگر فرصتی برای جبران نیست. اما عقل سلیم اجازه نمیدهد کار به آنجا برسد.
در زندگی عادی، ما برای اتفاقاتی که فقط چند دقیقه یا چند ساعت ممکن است ما را دچار ناراحتی کند، احتیاط میکنیم؛ حال اگر پای آیندهای ابدی در میان باشد و احتمال رنج یا محرومیت هم داده شود، آیا نباید صد برابر محتاطتر باشیم؟ اگر عقل برای لحظهای اسهال گرفتن با غذای مشکوک، احتیاط را واجب میداند، چطور برای احتمال ورود به عذاب ابدی حکم به بیخیالی بدهد؟
بنابراین، عقل انسان با صدای بلند میگوید: تا وقتی هنوز فرصتی برای بررسی، شناخت و انتخاب داری، نباید در برابر دین و دعوت انبیا بیتفاوت بمانی؛ چون اگر احتمال ضرری ابدی در کار باشد، تحقیق و دقت در باور، از ضرورتهای اولیه زندگی عاقلانه است.
چرا در میان ۱۲۴ هزار پیامبر و ۱۴ معصوم، تنها یک زن وجود دارد؟
آیت الله جوادی آملی در یکی از آثار خود به موضوع «علت عدم انتخاب زنان برای مقام نبوت و امامت» پرداختند که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
چرا در میان ۱۲۴ هزار پیامبر و ۱۴ معصوم، تنها یک زن وجود دارد؟
* دلیل اول:
دلیلی وجود ندارد که فقط یک زن معصوم داشته باشیم.
ممکن است زنان بزرگی مانند حضرت زینب کبری(س) و حضرت فاطمه معصومه(س) نیز به مقام عصمت رسیده باشند، هرچند به صورت رسمی عنوان «معصوم» به آنان داده نشده باشد.
* دلیل دوم:
نبوّت و رسالت، مسئولیتهای اجرایی و سنگینی دارد که نیازمند توان بدنی و شرایط خاصی است که معمولاً در مردان دیده میشود.
اما کمال واقعی انسان، رسیدن به مقام «ولایت الله» است که به جنسیت مرتبط نیست و هم زنان و هم مردان میتوانند به آن دست یابند.
زنانی مانند:
حضرت آسیه (س)
حضرت مریم(س)
حضرت فاطمه زهرا(س)
حضرت زینب کبری(س)
حضرت فاطمه معصومه(س)
هر یک با حفظ جایگاه خود، ممکن است به مقام ولایت الهی رسیده باشند.
نتیجه:
نبوت یک مسئولیت اجرایی است و محدودیتهای جسمانی باعث شده تا این مقام به مردان اختصاص یابد.
اما ولایت، که بالاترین درجه کمال انسانی است که به جنسیت وابسته نیست و هر انسانی (زن یا مرد) میتواند با تقوا و ایمان به آن برسد.
حجاب زن حقی الهی است؛ نه حق زن
آیت الله العظمی جوادی آملی در یکی از آثار خود به موضوع «حجاب زن؛ حق الهی» اشاره کردهاند که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
* شبهه
شبهه ای که در ذهنیت بعضی افراد هست این است که خیال می کنند حجاب برای زن محدودیت و حصاری است که خانواده و وابستگی به شوهر برای او ایجاد نموده است و بنابراین حجاب نشانه ضعف و محدودیت زن است.
* پاسخ به شبهه
راه حل این شبهه و تبیین حجاب در بینش قرآن کریم این است که زن باید کاملاً درک کند که:
حجاب او تنها مربوط به خود او نیست تا بگوید من از حق خودم صرف نظر کردم.
حجاب زن مربوط به مرد نیست تا مرد بگوید من راضیم.
حجاب زن مربوط به خانواده نیست تا اعضای خانواده رضایت بدهند.
حجاب زن حقی الهی است .
منبع: کتاب زن درآینه جلال و جمال صفحه ۴۳۷




































