emamian
شهید سیدحسن نصرالله؛ الگوی جاودان مقاومت جهانی علیه صهیونیسم
به اذعان اساتید حوزه و دانشگاه، شهید سید حسن نصرالله امروز به الگوی جاودانی در جبهه مقاومت جهانی علیه صهیونیسم کودککُش و جنایتکار شده است.
در ایام نخستین سالگرد شهادت مظلومانه سید حسن نصرالله هستیم و در اهمیت شخصیت و نقشآفرینی ایشان همین بس که مقام معظم رهبری سال گذشته در پیامی به مناسبت شهادت دبیرکل سابق حزب الله لبنان از هفت عنوان و صفت تأثیرگذار درباره ایشان همچون «مجاهد کبیر»، «پرچمدار مقاومت در منطقه»، «عالم بافضیلت دینی»، «رهبر مدبر سیاسی»، «شخصیتی باعظمت»، «سید مقاومت» و «نصرالله بزرگ» استفاده کردند.
سید عزیز مقاومت، هرچند که به جهت جنایت کم سابقه صهیونیست ها در منطقه ضاحیه، پیکر مطهرش از میان ما رفته، اما بی شک اندیشه، راهبرد و عنایاتش نهتنها باقی مانده که در نسل جدید فرماندهان مقاومت به شکل جالبی تکثیر شده است، چه آن که ما معتقدیم شهید، با خون خود حقیقت را تثبیت میکند و البته ملتی و بلکه امتی را بیدار.
عزتمندی جبهه مقاومت با سید حسن نصرالله
به تعبیر حجتالاسلام والمسلمین محمد ملک زاده، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در روزگاری که ملتهای منطقه زیر سایهی سنگین سازش و تسلیم میزیستند، مردی با عبای ساده و قلبی سرشار از ایمان، پرچم مقاومت را بر بلندترین قلههای عزتمندی و کرامت برافراشت.
وی همچنین افزود: سید حسن نصرالله، نه تنها دبیرکل حزبالله لبنان، که صدای رسای هر انسان آزادهای بود که در برابر ظلم و اشغالگری بپا میخاست و از این رو باید گفت که شهادت سید مقاومت، نه تنها برای ملت لبنان که برای تمام جبههی مقاومت در غرب آسیا و فراتر از آن، نقطهای عاطفی و استراتژیک است.
ایمان راسخ و یقین به وعده الهی
عضو انجمن مطالعات سیاسی حوزه علمیه قم با تأکید بر این که از جمله مهمترین و اصلیترین شاخصه ها و ویژگی های سید مقاومت، ایمان راسخ و یقین عملی به وعدهی الهی بوده است، اظهار داشت: شهید نصرالله بارها در سخنرانیهای خود با تکیه بر آیه مبارکه «إن تنصروا الله ینصرکم» به عنوان راهبرد عملی مقاومت تأکید داشت، کما این که مقام معظم رهبری نیز سال ها قبل در دیدار با سید حسن، ایشان را نمونهی عینیِ فرمانده مؤمن، بصیر و دلیر توصیف کردند که شکستناپذیریاش از ایمان و توکلش به خدای متعال سرچشمه میگیرد.
وی افزود: شهید سید حسن نصرالله نه تنها یک فرمانده نظامی دلیر، بلکه یک اندیشمند سیاستورز بود؛ بهنحوی که در میدان نبرد روایتها، همزمان با جنگ میدانی، گفتمان مقاومت را جهانی ساخت. تحلیل دقیق معادلات منطقهای و پیشبینی واکنش دشمن، از نقاط قوت ایشان بود که به حزبالله امکان داد از جنگ ۳۳ روزه و دیگر نبردها سرافراز بیرون بیاید.
بهره گیری هوشمندانه از ظرفیتهای رسانه
دکتر مهدی اسلامی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه امام صادق(ع) نیز با اشاره به هوشمندی بسیار بالای سیدالشهدای مقاومت در استفاده از ظرفیتهای رسانهای برای خنثی سازی توطئه های دشمن گفت: سخنان و موضع گیری های سید حسن به گونه ای بود که حقیقتاً روحیه دشمن صهیونیستی را تضعیف می کرد ضمن آن که انگیزه دوبارهای برای محور مقاومت بود تا در جدال با دشمن، مصمم تر و راسخ تر از قبل عمل کند.
وی افزود: آنچه برای ما واضح بود این که شهید سیدحسن نصرالله، رسانه و ظرفیتهای کار رسانهای را به خوبی میشناخت، چنان که عبارات و الفاظی که در صحبتهایش استفاده میکرد به سرعت وارد ادبیات سیاسی کشورهای حامی مقاومت و ازجمله ایران میشد و این گونه ضریب رسانه ای بالایی هم می گرفت.
اسلامی همچنین ابراز داشت: آخرین سخنرانی سیدحسن نصرالله بعد از انفجار پیجرها در لبنان را میتوان نقطه اوج این هنرنمایی رسانهای سید مقاومت برشمرد چه آن که به شدت زمینه ساز هراس دشمن زبون صهیونیستی شد. شهید نصرالله در همین سخنرانی به هیچ وجه نکوشید تا ضربهای که به حزبالله وارد شده را کتمان کند، اما در ادامه تاکید کرد که با وجود این حملات، جبهه لبنان متوقف نخواهد شد و حمایتش را از غزه و کرانه باختری متوقف نخواهد کرد، بلکه مصمم تر از قبل به راه پرافتخار خود ادامه میدهد.
اخلاص و مردمیبودن؛ ویژگی بارز سید مقاومت
وی گفت: در کنار اخلاص و تعبد بالای این مرد الهی، یکی از ویژگی های بارز ایشان، زندگی شخصی ساده و بیپیرایه بوده است. این سادگی و صمیمیت مخلصانه البته پیوند عاطفی عمیقی میان او و مردم لبنان و به خصوص رزمندگان مقاومت اسلامی ایجاد کرده بود، کما این که حضرت آقا نیز در توصیف فرماندهان محبوبی چون او بیان می دارند:"آنها از میان مردم برخاستند، در میان مردم زیستند و برای مردم فدا شدند".
این مدرس دانشگاه همچنین ادامه داد: از سوی دیگر شاهد بودیم که بعد از تجربه جنگ سال ۲۰۰۶ میلادی، شخصیت سیدحسن نصرالله به یکی از ستونهای اصلی انسجام میان گروههای ضدصهیونیستی در کشورهای مختلفی همچون لبنان، فلسطین، سوریه و حتی عراق تبدیل شد و این همان عمق راهبردی جبهه مقاومت اسلامی است که رهبر انقلاب نیز از آن بهعنوان اهرم بازدارندهی اصلی در برابر دشمن یاد کردهاند.
جنگ روایتها و مواجهه رسانهای
وی خاطرنشان کرد: از سوی دیگر باید توجه داشت که نیروهای مقاومت اسلامی ذیل هدایت و رهبری سید حسن نصرالله، با تولید روایت بومی از نبردها، هم مشروعیت خود را تثبیت کردند و هم تصویر شکستپذیری رژیم غاصب قدس شریف را در افکار عمومی جا انداختند. این همان بحث مهمی است که مقام معظم رهبری بارها در رابطه با جنگ روایت ها متذکر شدند و همچنان بر این مساله تأکید ویژه دارند.
اسلامی همچنین با تأکید بر لزوم تلاش هدفمند، مستمر و خستگی ناپذیر در راستای ترویج آموزه های ناب مکتب سید حسن نصرالله و ترویج فرهنگ و روحیه مقاومت اسلامی در دنیای امروز گفت: دشمن به خیال باطل خود فکر کرده و می کند که با حذف فیزیکی فرماندهانی چون سید حسن نصرالله و یحیی سنوار می تواند با قطع جریان فرماندهی، جبهه مقاومت را زمین گیر کرده و زمینه نابودی آن را فراهم کند و حال آن که به تجربه ثابت شده که شهادت مردان الهی، موجب چندبرابر شدن انگیزهها و افزایش دلبستگان به جریان مقاومت میشود، همان گونه بعد از شهادت حاج قاسم، انگیزه های دوست داران و دلداداگان به او بیشتر از قبل هم شد.
میراث ماندگار و الهام بخش سیدالشهدای مقاومت
وی افزود: به لطف الهی و به کوری چشم سران جنایتکار آمریکا و اسرائیل، خون شهید سید حسن نصرالله، امروز نه تنها در رگهای حزبالله، که در قلب امت اسلام و در همه جغرافیای مقاومت جریان دارد و بلکه در سطح جهانی الهام بخش همه حق طلبان و آزادی خواهان عالم است و این مساله را باید به عنوان میراث ماندگار سید مقاومت مورد توجه و تحلیل قرار داد.
راهکارهای هفتگانه قرآن برای درمان حسادت
خواست و اراده خداوند متعال این است که تمام انسان ها از لحاظ جسم، ذهن و روح سالم باشند تا زندگی با نشاط و باطراوتی داشته باشند. وقتی فرد از لحاظ فکری و شناختی دچار برداشت های غلط شود، این مسئله در رفتار و منش او اثر می گذارد و او را از رشد و تعالی دور می کند.
حسادت از دیدگاه روانشناختی، یک واکنش هیجانی است که از نوع نگرش، شناخت و تفسیر ما از موقعیت ها نشئت میگیرد.
در نگاه نخست، حسادت میتواند پاسخی طبیعی به محرکهای بیرونی تلقی شود؛ اما آنچه موجب تشدید این حس و ایجاد نتایج مخرب در فرد میشود، نوع برخورد و سوءبرداشت او از آن محرکهاست.
در چنین شرایطی، فرد ممکن است احساس حقارت یا ترس کند، ترس از اینکه چرا او از جایگاه اجتماعی خاصی برخوردار نیست یا چرا دیگری دارد و او ندارد.
ریشههای روانی حسادت
از جمله مکانیزمها و عواملی که به ایجاد یا تشدید حسادت در افراد دامن میزند، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- نداشتن یا کمبود عزت نفس:
یعنی فرد دیدگاه مثبتی نسبت به خود ندارد، همواره خود را محکوم به شکست میداند، باور دارد دیگران بهتر از او هستند و تصور میکند در هر کاری شکست خواهد خورد.
- کمبود عاطفی:
احساس اینکه «من دوستداشتنی نیستم»، «کسی مرا دوست ندارد» یا «لیاقت محبت را ندارم».
من در خانوادهای بزرگ شدم که پدرم به من محبت نمیکرد و عاطفه لازم را نشان نمیداد. وقتی به سبک تربیتی افرادی که امروز دچار حسادت هستند دقت میکنیم، متوجه میشویم که آنها در خانوادههایی بزرگ شدهاند که کمبود عاطفی شدیدی وجود داشته است. نیاز عاطفی که یکی از نیازهای اساسی هر کودک است، از سوی پدر و مادر تأمین نشده است.
به دنبال این مسئله، «بازداری هیجانی» رخ میدهد؛ یعنی زمانی که کودک میخواسته احساسات خود را بروز دهد، جلوی او گرفته شده و انتقال احساسات بهدرستی انجام نشده است. در نتیجه، چنین فردی در بزرگسالی به شدت منطقی شده و حتی نمیتواند به همسر خود ابراز احساسات کند. ممکن است به مردان دیگر حسادت کند که چطور بهراحتی به همسرشان میگویند «دوستت دارم» یا «عاشقتم»، اما او قادر به انجام این کار نیست. این نیز نشاندهنده فقر عاطفی است که میتواند عاملی برای حسادت باشد.
سومین مکانیسم و عامل، «ترس از مقایسه شدن» است. همانطور که پیشتر در تعریف حسادت اشاره کردم، یکی از عوامل مهم در ایجاد حسادت، ترس هیجانی ناشی از مقایسه خود با دیگران است:
- چرا او پیشرفت کرده و من نکردهام؟
- چرا او چیزی را خریده و من نخریدهام؟
- چرا رابطه او با همسرش خوب است و رابطه من نیست؟
- چرا آنها بچهدار شدهاند و من نشدهام؟
یعنی فرد تمام زندگیش را با دیگران مقایسه میکند و نقطهای را انتخاب میکند که برایش مهم است. همین مکانیسم، باعث تشدید حسادت در او میشود.
طبق تجربه، افرادی که در دوران کودکی یا نوجوانی همواره مورد سرزنش و مقایسهٔ مداوم از سوی والدین قرار گرفتهاند، مثلاً با جملاتی مانند: «ببین فلانی رفته سر کار»، «فلانی درس خونده و لیسانس گرفته»، «نمراتش خوبه، ولی تو هیچی نیستی»، «تو اصلاً به درد نمیخوری»؛ بیشتر مستعد بروز حس حسادت در بزرگسالی هستند.
چهارمین مکانیسم و عامل، «احساس ناامنی» است.
اگر توجه کرده باشید، غالب افراد حسود، احساس ناامنی میکنند. آنها شخصیتی مضطرب دارند و همواره درگیر این افکار هستند: «من عقب افتادم»، «چرا دیگران جلو افتادند و من نه؟»، «چرا فلانی این چیزها را دارد و من ندارم؟». حتی ممکن است با خود بگویند: «همان تلاشی که من کردم، او هم کرد، اما او موفقتر بود».
این احساس ناامنی، نوعی رقابت منفی را در ذهن فرد ایجاد میکند. در این حالت، فرد استعدادها، شرایط خانوادگی، امکانات یا حتی تلاش بیشتر طرف مقابل را در نظر نمیگیرد. شاید طرف مقابل از پشتیبانی مالی بهتری برخوردار بوده، شاید تلاش بیسترربوده یا مشورتهای بهتری گرفته یا شاید اساساً شرایط زندگیاش متفاوت بوده است. اما فرد حسود این عوامل را نادیده میگیرد و صرفاً بر این مسئله متمرکز میشود که: «چرا تو داری و من ندارم؟»، نه اینکه «چرا من ندارم؟»، بلکه «چرا تو داری؟».
این نگاه مقایسهای و تمرکز بر داراییهای دیگران، بهجای توجه به وضعیت خود، از عوامل تشدیدکنندهٔ حسادت است. مکانیسمهای دیگری نیز مانند «محرومیتهای هیجانی» در این زمینه نقش دارند.
محرومیتهای هیجانی یا حتی «محرومیتهای مادی» نیز در شکلگیری حسادت نقش دارند. فرد ممکن است در خانوادهای بزرگ شده باشد که از نظر مالی وضعیت مناسبی نداشته، در دوران کودکی اسباببازی یا دوستان کافی نداشته، یا در منطقهای محروم از نظر فرهنگی زندگی کرده باشد. وقتی چنین فردی در بزرگسالی به شهر میآید و با حجم گستردهای از مقایسه روبرو میشود، حس حسادت در او تشدید میشود.
از حسادت تا غبطه؛ تبدیل یک هیجان منفی به نیروی مثبت
تفاوت میان «حسادت» به معنای خاص و منفی آن با «غبطه» (حسادت مثبت) در این است که فردی که دچار غبطه میشود، از موفقیت و دارایی دیگران ناراحت نمیشود، بلکه حتی خوشحال نیز میشود. مثلاً وقتی میبیند طرف مقابل جایگاه اجتماعی خوبی پیدا کرده، مالی دارد، ماشین یا خانهای خریده، با خود میگوید: «خدا را شکر که پیشرفت کرده، انشاالله خدا بیشتر به او بدهد».
این فرد از این حس غبطه و حسرت بهصورت سازنده استفاده میکند و از خود میپرسد: «او چه تلاشی کرده که به اینجا رسیده؟»، «چه راهی رفته؟»، «چگونه میتوانم از او یاد بگیرم و مثل او بشوم؟». در واقع، غبطه یک هیجان مثبت است که فرد را به سمت رشد و پیشرفت سوق میدهد، بدون آنکه نگاه منفی به طرف مقابل داشته باشد یا دچار سوءبرداشت شود.
اما فردی که حسود است که دچار حسادت (منفی) است، از پیشرفت و رشد دیگران ناراحت میشود. مشکل اصلی فرد حسود این نیست که بپرسد: «چرا من ندارم؟» بلکه مسئله این است که میگوید: «چرا تو داری؟ چرا دیگران دارند و من ندارم؟». فرد حسود نه تنها از نداشتههای خود رنج میبرد، بلکه آرزو میکند طرف مقابل نیز چیزی نداشته باشد. این احساس منفی باعث میشود تمام تلاش خود را بکند تا دیگری را زمین بزند یا از موفقیت او جلوگیری کند.
کمالگرایی بیمارگونه؛ بسترساز حسادت مزمن
اغلب افرادی که مستعد افکار حسودانه هستند، دچار کمالگرایی نیز میباشند. افراد کمالگرا معمولاً آرمانگرا هستند و میخواهند همیشه بهترین باشند و در همه چیز سرآمد بمانند. آنها مدام در حال رقابت با اطرافیان خود هستند و در عمق وجودشان احساس نقص و شرم دارند.
این افراد تقریباً دارای طرحواره نقص و شرم هستند. همیشه احساس کمبود و تحقیر دارند و مدام خود را با دیگران مقایسه میکنند: «چرا دیگران دارند و من ندارم؟» حتی اگر در زندگی، با توجه به امکانات و وسع خود، پیشرفت کرده باشند، باز هم به دلیل اینکه همواره خود را در حال مسابقه و رقابت با دیگران میبینند، از خود راضی نیستند.
این افراد همواره خود را با دیگران مقایسه میکنند و با وجود پیشرفتهای خود، از جایگاهشان راضی نیستند. حتی وقتی با توجه به توان و موقعیت خود پیشرفت کردهاند، باز هم چون در رقابتی دائمی با دیگران به سر میبرند، احساس کمبود و تحقیر میکنند.
در جامعهٔ ما زیاد دیده میشود که فردی حتی با داشتن رشد اجتماعی، موقعیت مناسب، امکانات مالی و خانوادگی، وقتی از او میپرسی «آیا از زندگی راضی هستی؟» میگوید: «راضی نیستم».
این نارضایتی، بهتدریج زمینه را برای شکلگیری افکار حسادت در فرد فراهم میکند. وقتی این افکار حسودانه ایجاد شوند، ممکن است به رفتارهایی منجر شوند که هدفشان تخریب طرف مقابل است؛ یعنی فرد تمام تلاش خود را میکند تا دیگری را از داشتههایش محروم کند یا حتی آبروی او را ببرد.
حسادت در افراد نمایشی؛ ناشی از گم کردن خویشتن
گروه دیگری که مستعد حسادت هستند، افراد دارای «اختلال شخصیت نمایشی» میباشند. این افراد معمولاً «توجهطلب» هستند و همواره میخواهند مورد توجه دیگران قرار بگیرند. آنها در هر گروهی که قرار میگیرند، سعی میکنند خود را شبیه به اعضای آن گروه کنند:
- اگر با افراد درسخوان باشند، سعی میکنند مثل آنها درس بخوانند؛
- اگر با افراد ولخرج معاشرت کنند، سعی میکنند مانند آنها رفتار کنند.
به عبارت دیگر، این افراد مدام در حال تغییر چهره و رفتار خود هستند تا مورد پذیرش قرار بگیرند. آنها به قول معروف «شکلکهای» مختلفی به صورت میزنند و ماسکهای شخصیتی خود را عوض میکنند. چنین افرادی آرامش ندارند، چون همیشه نگران این هستند که جامعه یا اطرافیان از آنها چه انتظاری دارند. آنها خود واقعیشان نیستند و این مسئله برایشان عذابآور است. وقتی از آنها بپرسی «آیا از زندگی لذت میبری؟
پاسخ دهند: «هیچ لذتی از زندگی نمیبرم، چون همیشه دنبال این هستم که دیگران چه توقعی از من دارند».
این ویژگیها باعث میشود چنین افرادی مستعد افکار حسادت شوند و مدام بخواهند خود را شبیه دیگران کنند، نه برای رشد، بلکه برای جلب توجه یا پنهان کردن احساس کمبودهای خود.
راهکارهای هفتگانه قرآنی و روانشناختی برای درمان حسادت
برای درمان حسد، یک سری راهکار وجود دارد که در اینجا به هفت راهکار اشاره میکنیم. این راهکارها، راهکارهای قرآنی هستند.
اولین راهکار، «توجه به داشته ها و نعمتهای الهی» است. منظور از داشته ها، همان سرمایههای وجودی انسان است که خداوند متعال بنابر حکمت خود در اختیار او قرار داده و انسانها را منحصر به فرد کرده است. ممکن است این سرمایهها برای هر فردی متفاوت باشد؛ مثلاً خداوند به فردی مال زیاد میدهد، ولی فرزند نمیدهد؛ به کسی فرزند صالح عطا میکند، ولی مال و ثروت نمیدهد؛ به فردی ماشین نمیدهد، ولی نعمت سلامتی میبخشد.
دومین راهکار قرآنی برای درمان حسد، «توجه به عدالت خداوند» است. خداوند متعال وجود تفاوتها بین انسانها را بر اساس عدل خود میداند و این برتریهای ظاهری و نسبی را برای حفظ نظام زندگی لازم میشمارد. او به بندگان توصیه میکند که خود را با یکدیگر مقایسه نکنند، زیرا این مقایسهها تنها ظاهری است و شما از زوایای پنهان این قضیه غافل هستید.
در سوره زخرف آیه ۳۲، خداوند متعال درباره فلسفه تفاوتهای موجود در جهان میفرماید: «و برخی از آنان را از نظر درجه، بالاتر از بعضی دیگر قرار دادیم تا بعضی از آنها، بعضی دیگر را به خدمت بگیرند؛ و این لازمه نظام آفرینش است.»
سومین راهکار برای درمان حسد، «داشتن نگاه و نگرش توحیدی» است. یکی از درمانهای مؤثر برای حسد، داشتن نگاهی توحیدی نسبت به تفاوتهاست؛ یعنی هر آنچه در این دنیاست، متعلق به خداوند متعال است. همه تفاوتها و برتریها از آنِ خداست، و این تفاوتهای ظاهری بر اساس حکمت و عدالت الهی است.
چهارمین راهکار برای درمان حسد، «ایمان به خداوند و صبر» است. امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند:
«اهمیت دادن به یاد خداوند باعث اصلاح قلب و پاکسازی آن میشود و قلب انسان را از بیماریهای روانی دور میکند.» کسی که ایمان واقعی به خداوند داشته باشد، حسد به قلبش راه نمییابد.
پنجمین راهکار، «شناخت توانایی ها و استعدادهای مثبت و واقعبینانه فرد» است. همانطور که پیشتر اشاره شد، یکی از عوامل اصلی ایجاد حسادت در فرد، از دست دادن اعتماد به نفس و احساس حقارت است. از این رو، یکی از اصول مهم بهداشت روان و جلوگیری از حسادت، شناسایی استعدادها و قابلیتهای فرد است.
فرد حسود به جای اینکه نعمت های دیگران را آرزو کند و حسادت کند باید به ویژگیهای مثبت خودش فکر کند و به دنبال کشف استعدادها و تواناییهای خود باشد. همچنین باید بداند که فرد مقابل نیز با زحمت و سختی به این جایگاه رسیده است؛ بنابراین او نیز میتواند با تلاش و پشتکار، به موفقیتهای مشابهی دست یابد.
به جای اینکه حسادت کند، اعتماد به نفس نداشته باشد و احساس شکست کند، میتواند با تلاش و پشتکار، خود را به جایگاهی که حق اوست و دوست دارد برساند.
ششمین راهکار، «افزایش روحیه قناعت و رضایتمندی» است. در تعالیم اسلام، به اعتدال و قناعت بسیار توجه شده است. اگر انسان خود را از تعلقات دنیوی آزاد کند، راحتتر و با رضایتمندی بیشتری زندگی خواهد کرد. امام علی(ع) میفرمایند: «هر کس به اندازه نیاز خود بسنده کند، آسایش و راحتی پایدار و منظمی خواهد داشت.»
هفتمین راهکار، «آشنایی با ضررهای حسادت» است که تا حدی حالت درمانی و پیشگیرانه دارد. وقتی فرد بداند که حسادت چه آثار مخرب دنیوی و اخروی به همراه دارد، دیگر سراغ آن نخواهد رفت و نگاهی از بالا به خود و زندگی پیدا خواهد کرد.
از جمله آثار مخرب حسادت میتوان به انزوای اجتماعی، اضطراب شدید (که بیشتر جنبه روانشناختی دارد)، غیبت کردن، تهمت زدن و دیگر آسیبهای اخلاقی است که آثار دنیوی و اخروی دارد اشاره کرد. شناسایی و آشنایی با این ضررهای مخرب، خود به عنوان یک عامل پیشگیرانه عمل میکند..
دخترم حجابش کمرنگ شده و نماز نمیخواند، چکار کنم؟
حجت الاسلام و المسلمین سیدعلیرضا تراشیون به پرسش و پاسخی در مورد «قدرت محیط در تربیت نوجوانان» پرداخت که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
پرسش:
دخترمان بیست ساله است و تا دوره راهنمایی حجابش بسیار مناسب بود، اما در دوره دبیرستان حجابش ضعیف شد و دیگر چادر بر سر نمیکند.
اکنون نیز حجابش را آنچنان که شایسته است رعایت نمیکند که دیگر نمیدانیم چه بگوییم؛ علاوه بر این به نمازش اهمیت چندانی نمیدهد، مثلاً قبلاً نماز صبح میخواند اما اکنون دیگر نمیخواند. چگونه با او برخورد کنیم؟
پاسخ:
سه بار میخواهم این کلمه را مورد تأکید قرار دهم و آن کلمه «محیط، محیط، محیط» است.
پدران و مادران بزرگوار! قدرت محیط از وراثت بیشتر است.
این را می توان از پسر حضرت نوح (علیهالسلام) فهمید که با بدان نشست و خاندان نبوتش گم شد.
نوح علیه السلام پیامبر است و وراثت پسر نوح بسیار قوی و مستحکم بود، ولی همین پسر وقتی با دوستان بد نشست و برخاست کرد، میبینیم دچار انحراف شد و سپس درگیر همان عذاب الهی گردید که برایشان نازل شد.
پس خواهشم این است که پدر و مادرها بدانند محیط بسیار تأثیرگذار است.
اولین چیزی که باید به این مادر بگویم این است که امان از محیط!
قطعاً دخترشان در مدرسهای که میرود، با توجه به زمانی که وارد دبیرستان شد، در آن دبیرستان همنشینان مناسبی ندارد و با همکلاسیهای مطلوبی در ارتباط نیست و آنها بر او تأثیر میگذارند.
اگرچه دختر شما قویترین وراثت را نیز داشته باشد، در آنجا آسیبهایی به او وارد میشود.
اکنون ما باید چه کاری انجام دهیم؟
به نظر من باید از همان طریقی که همنشینان بد میخواهند آسیب بزنند، ما نیز اقدام مؤثری انجام دهیم.
یعنی چه کار کنیم؟
همین دختر عزیزمان را به محیطهای مناسب ببریم.
ارتباطش را با خانواده خوب برقرار کنیم.
با دوستان شایسته برقرار کنیم.
با مراکز فرهنگی مناسب ارتباطش را تقویت کنیم.
خیالتان راحت باشد که این فرزند هم نمازش را خواهد خواند و رعایت حجابش را نیز به خوبی خواهد داشت.
قدرت رسانه در تغییر سبک زندگی
حجت الاسلام و المسلمین سیدعلیرضا تراشیون در یکی از سخنرانی ها به موضوع «راهکارهای مهم برای انگیزه به نوجوانان» پرداخت که تقدیم شما فرهیختگان می شود.
نظام سلطه برای خارج کردن انسان از مسیر بندگی، برخی از قدرتهای مادی و رسانهای را به کار میگیرند، یعنی بر روی غرایز انسان کار میکنند.
غریزه قدرتمند است و انسان را به سمت خود سوق میدهد.
گاهی اوقات رسانههایشان را به عنوان ابزاری برای تغییر رفتارها و تفکرات انسانها قرار میدهند و دقیقاً نیز عمل میکنند.
چند سال قبل سریالی در تلویزیون پخش میشد به نام «قصههای جزیره».
با این سریال چند ده قسمتی، سبک زندگی انسانها را تغییر میدادند.
یعنی از یک مدل سنتی که در غرب نیز حاکم بوده است، آن را منتقل میکردند به زندگیهای مدرن و بیبند و بار و بدون پایبندی به خانواده.
به عبارت دیگر، از ابزار رسانهها در این مسیر استفاده میکنند و از قدرت رسانهها بهره میبرند.
زیارت قبر عبدالعظیم حسنی در شهر ری، همسنگ زیارت امام حسین علیهالسلام است
در تقویم رسمی کشور امروز سالروز میلاد حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام ثبت شده است.
به تحقیق مرحوم آیت الله محمدی ریشهری، در منابع تاریخی، تاریخ دقیق تولد و وفات عبدالعظیم ذکر نشده و گزارشات تولد و وفات ایشان را فاقد اعتبار میداند و با استناد به روایات عبدالعظیم از هشام بن حکم (درگذشت: ۱۹۹ق)، تولد وی را حدود ۱۸۰ق تخمین زده است.
همچنین، با توجه به حدیث حضرت امام هادی علیه السلام درباره فضیلت زیارت قبر عبدالعظیم حسنی که با ۴ واسطه نسبش به امام دوم می رسد، نتیجه گرفته که او پیش از شهادت امام دهم (سال ۲۵۴ق) درگذشته است.
آیت الله رضا استادی، پژوهشگر شیعه نیز قدیمیترین منبع موجود درباره تاریخ تولد و وفات حضرت عبدالعظیم را کتاب «نور الآفاق» نوشته جواد شاهعبدالعظیمی را (درگذشت: ۱۳۵۵ق) جعلی و فاقد اعتبار میداند.
به گفته آقابزرگ تهرانی حضرت عبدالعظیم، حضرات معصومین امام رضا و امام جواد علیهماالسلام را درک کرده و ایمانش را بر امام هادی علیه السلام عرضه داشته و مورد تایید قرار گرفته است. نقل است که عبدالعظیم با ادب و تواضع ویژهای در مجلس امام جواد یا امام هادی علیهماالسلام حاضر میشد و امام نیز او را نزد خود مینشاند و از احوالش جویا میشد.
پیام امام رضا علیه السّلام به شیعیان
ای عبدالعظیم! سلام مرا به دوست دارانم برسان و به آنان بگو:
در دلهای خویش برای شیطان راهی نگشایند و آنان را به راستگویی در گفتار و ادای امانت و سکوت پرمعنا و ترک درگیری و جدال در کارهای بیهوده و بی فایده فراخوان و به صله رحم و رفت و آمد با یکدیگر و رابطه گرم و دوستانه با هم دعوت کن، چرا که این کار باعث تقرب به خدا و من و دیگر اولیاء اوست.
دوستان ما نباید فرصتهای گرانبهای زندگی و وقت ارزشمند خود را به دشمنی با یکدیگر تلف کنند. من با خود عهد کردهام که هر کس مرتکب اینگونه امور شود یا به یکی از دوستانم و رهروانم خشم کند و به او آسیب رساند از خدا بخواهم که او را به سختترین کیفر دنیوی مجازات کند و در آخرت نیز این گونه افراد از زیانکاران خواهند بود.
به دوستان ما توجه ده که خدا نیکوکرداران آنان را مورد بخشایش خویش قرار داده و بدکاران آنان را جز، آنهایی که بدو شرک ورزند و یا یکی از دوستان ما را برنجانند و یا در دل نسبت به آنان کینه بپرورند، همه را مورد عفو قرار خواهد داد اما از آن سه گروه نخواهد گذشت و آنان را مورد بخشایش خویش قرار نخواهد داد. جز اینکه از نیت خود بازگردند و اگر از این اندیشه و عمل زشت خویش بازگردند، مورد آمرزش خواهند بود اما اگر همچنان باقی باشند، خداوند روح ایمان را برای همیشه از دل آنان خارج ساخته و از ولایت ما نیز بیرون خواهد برد و از دوستی ما اهل بیت(ع) نیز بی بهره خواهند بود و من از این لغزشها به خدا پناه می برم.
ویژگیهای حضرت عبدالعظیم حسنی (ع)
از جمله ویژگیهای حضرت عبدالعظیم حسنی این است که افکار و عقاید خود را به امام هادی علیهالسلام عرضه کرد و مورد تایید امام قرار گرفت؛
دوم اینکه ثواب زیادی برای زیارت قبر ایشان در شهر ری روایت شده است. در روایتی امام هادی علیهالسلام خطاب به یکی از اهالی ری فرمودند: بدان که اگر قبر عبد العظیم در شهر خودتان را زیارت کنی، همچون کسی باشی که حسین بن علی را زیارت کرده باشد. علت این ثواب عظیم برای زیارت ایشان را خدا میداند، اما شاید یک حکمت آن این باشد که متوکل و حاکمان عباسی ۱۸ بار دستور تخریب قبر امام حسین علیهالسلام را دادند و حضرت عبدالعظیم حسنی فردی بود که در هر ۱۸ بار تخریب قبر مطهر حضرت اباعبدالله الحسین در احیای مجدد قبر ایشان نقش داشتند.
سوم اینکه اهل جهاد با طاغوت بود. در موضوع تخریب حرم امام حسین علیه السلام حضرت عبدالعظیم از حرم امام دفاع و با تخریب کنندگان مقابله میکند.
چهارمین ویژگی ایشان این است که اهل علم و تبلیغ بود و نسبت به امام معصوم معرفت و ادب داشت. ایشان نسبت به امامان معصوم معاصر خود از امام موسی بن جعفر تا امام هادی علیهماالسلام شناخت و بصیرت کامل داشته است.
پنجم اینکه راوی حدیث است و در سلسله سند روایات شیعه قرار گرفته است.
ششم: وکیل و مورد اعتماد امام بود. ابو حماد رازی می گوید، خدمت حضرت هادی (علیه السّلام) رسیدم و از آن جناب مسائلی پرسیدم، هنگامی که اراده کردم از محضر مقدّسش بیرون شوم فرمود، هرگاه مشکلاتی برایت پیش آمد کرد، آنها را از عبد العظیم حسنی بپرس، و سلام مرا هم به او برسان.
هفتمین ویژگی ایشان این است که انتساب قطعی به امام معصوم (ع) دارد. نسبت ایشان به اهل بیت علیهم السلام و درک ۴ امام معصوم و همچنین مکان قبر ایشان یقینی است.
هشتم: اطاعت و تبعیت از امامان معصوم (ع) داشت. آنچه که انسان را به سعادت و شهادت می رساند تبعیت محض از امام معصوم هست.
فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)
امام هادی علیه السلام:
أمّا إنّک لَو زُرتَ قَبرَ عَبدِ العَظیمِ عِندَکم لَکنتَ کمَن زارَ الحُسَینَ بنَ عَلِیِّ (ع)
(خطاب به یکی از اهالی ری) بدان که اگر قبر عبد العظیم در شهر خودتان را زیارت کنی، همچون شخصی هستی که حسین بن علی (ع) را زیارت کرده باشد.
میزان الحکمه، ح ۷۹۸۴
اگر خدا مذکر نیست، پس چرا در قرآن «هُوَ» آمده است؟
استفاده از ضمیر «هو» برای خداوند در قرآن، بار دیگر این پرسش قدیمی را در محافل دانشگاهی مطرح کرده است: اگر خداوند نه مذکر است و نه مؤنث، چرا در متن وحی با ضمایر مردانه توصیف میشود؟ این پرسش، ریشه در تفاوتهای زبانی و قواعد ادبی عربی دارد، نه نگاه تبعیضآمیز جنسیتی.
چرا هو نه هی؟
پاسخ به این پرسش نیازمند درک دقیقتری از ساختار زبان عربی و مفهوم خدا در قرآن است. در اینجا بهطور خلاصه به این مسئله پاسخ میدهیم:
نخست باید دانست که در زبان عربی، واژهها و ضمایر، از نظر صرفی به دو دسته مذکر و مؤنث تقسیم میشوند، اما این تقسیمبندی همیشه به معنای داشتن جنسیت واقعی نیست. بلکه در عربی، ما دو نوع جنسیت داریم:
جنسیت حقیقی: مربوط به انسان و حیوان، مثل مرد و زن، یا نر و ماده.
جنسیت مجازی: مربوط به اشیاء، مفاهیم و واژههایی که نه نر هستند و نه ماده، اما از نظر زبانی به یکی از دو جنس نسبت داده شدهاند. مثلاً در عربی، واژهی «شمس» (خورشید) مؤنث است و واژهی «قمر» (ماه) مذکر.
حال، واژههایی مانند الله، ربّ، خالق، رحمن و... در زبان عربی مذکر مجازی محسوب میشوند، نه به این دلیل که جنسیت دارند، بلکه چون در قواعد دستوری، ضمیر و فعل مذکر به آنها برمیگردد.
ضمیر «هو» نیز دقیقاً از همین جنس است. این ضمیر در زبان عربی، دو کاربرد دارد:
۱. برای موجود مذکر (اعم از حقیقی یا مجازی)
۲. برای موجوداتی که هیچ جنسیتی ندارند یا جنس آنها مشخص نیست
در حالیکه ضمیر «هی» فقط برای مؤنث به کار میرود. پس اگر قرار باشد از بین این دو ضمیر یکی انتخاب شود، طبعاً «هو» که اعم و جامعتر است، انتخاب میشود. به همین دلیل، قرآن از ضمیر «هو» برای خداوند استفاده میکند، بدون آنکه این موضوع دلالتی بر مذکر بودن خداوند داشته باشد.
فراموش نکنیم که قرآن، بر اساس فرمودهی قرآن کریم، به «لسان قوم» نازل شده است؛ یعنی باید در قالب زبان مردم و در چهارچوب قواعد آن بیان شود تا برای مخاطب قابل فهم باشد. بنابراین، رعایت قواعد دستوری زبان عربی (که تفکیک ضمایر یکی از آنهاست) در قرآن، به معنای تعیین جنسیت برای خدا نیست.
از سوی دیگر، خداوند در قرآن میفرماید:
«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ»
هیچ چیزی شبیه او نیست. (شوری، ۱۱)
این آیه به روشنی نشان میدهد که خداوند از هرگونه مشابهت با مخلوقات منزّه است، نه جسم دارد، نه جنس، نه نر است و نه ماده. در واقع، خدای قرآن فراتر از مفاهیمی چون مذکر یا مؤنث است.
حتی اگر فرض کنیم که ضمایر مؤنث برای خداوند به کار میرفت، باز هم میتوانست همین سؤال مطرح شود که: چرا مؤنث؟ و اگر ضمیر دیگری انتخاب میشد نیز همینطور. بنابراین، این پرسش از اساس مبتنی بر اشتباه در تحلیل زبان دینی و قواعد زبانی است.
در پایان، نکته مهمی را باید یادآور شد: خداوند در قرآن تنها صفات جلال (قدرت، قهر، سلطه) ندارد، بلکه صفات جمال (رحمت، لطف، مهربانی، غفران) نیز بهوفور در مورد او آمده است. بهعبارتی، اگر کسی بخواهد صرفاً بر اساس نوع صفات یا ضمایر، خدا را مردانه یا زنانه تفسیر کند، از درک توحیدی قرآن دور خواهد شد. خداوند در نگاه اسلامی، کمال مطلق است، و صفات او ترکیبی از قدرت و رحمت، قهر و مهر، عظمت و لطف است.
بنابراین، استفاده از ضمیر «هو» در قرآن، صرفاً یک اقتضای ادبی و دستوری است، نه نشانهی ترجیح جنسیتی یا نادیده گرفتن زنان. خداوند جنسیت ندارد، و در زبان عربی، «هو» تنها راه درست ارجاع به موجودی است که نه مذکر است و نه مؤنث.
چرا امام زمان (عج) را «خلیفهالله» و «ولیّالله اعظم» میخوانند؟
بیاناتی از مرحوم علامه حسن زاده آملی در مورد شخصیت امام زمان ارواحنا فداه تقدیم شما فرهیختگان می شود.
شخصی حی و حاضر، مظهر جمیع اسماءالله، انسان کامل، سرّ قرآن، با بدن عنصری ـ همین بدنی که ما داریم ـ فرزند امام حسن عسگری علیه السلام، حضرت بقیهالله ارواحنا فداه، اکنون با همین بدن عنصری حی و حاضر است.
ایشان با بدن عنصری خود طیالارض دارد، طیالهوا دارد.
اسرار قرآن نزد اوست؛ از «بسمالله» گرفته تا «سینِ منالجنة والناس».
سرّ قرآن نزد اوست، سرّ پیغمبر نزد اوست، اسرار جمیع انبیا در اختیار اوست.
او خلیفهالله است. سرّ «إنا أنزلناه فی لیلة القدر» در نزد اوست، بلکه خود او سرّ و حقیقت «إنا أنزلناه فی لیلة القدر» است.
او انسان کامل و امام است و جهان هرگز خالی از امام نمیشود.
اکنون او حی و حاضر، با بدن عنصری، امام ماست.
وقتی ندا کنیم، میشنود؛ بر دل ما آگاهی دارد؛ روح او با ارواح ما ارتباط دارد.
او همواره همچون نگین انگشتری که در دست انسان است، در پیش ما و نزد ما حاضر است.
ما میخوانیم، میبینیم، میدانیم، و زمینها و مقاصد دیگر، همه در پیشگاه اوست؛ او ولیّالله اعظم و خلیفهالله است.
این امور سرّی و حسابی دارد.
مقایسه کردن انسان کامل با خودمان صحیح نیست؛ ظاهر او بشر است و ما نیز بشر هستیم، اما حقیقت او اینگونه نیست.
جان او مظهر جمیع اسماءالله است.
چگونه این قرآن را مشاهده میفرمایید؟
به ظاهر، او بشری همچون ماست، با گوشت و پوست و استخوان شریک ما در جسمانیت است.
اما قرآن آورده، اسرار الهی را آورده، اولین و آخرین را جان بخشیده و به ظهور رسانده.
عرض کردم: نقطه، اول دایره وجود است و این نقطه است که در دایره میگردد.
۱. در این راه، انبیا چون ساربانند.
۲. دلیل و راهنمای کاروانند.
۳. و از میان ایشان، سید ما سالار گشته است.
۴. هم او اول و هم او آخر در این سیر است.
آن کسی که جانشین اوست، همان بقیهالله است.
همان بزرگواری که اکنون ما رعیت اوییم.
جهان هیچگاه از حجت خالی نمیشود، از انسان کامل و از امام تهی نمیگردد.
همواره جهان دارای امام و خلیفهالله است، و این چراغ همیشه روشن است.
جایگاه و منزلت منتظران راستین حضرت مهدی(عج)
در آموزههای ارزنده معصومان علیهمالسلام آن چنان جایگاه و منزلتی برای منتظران راستین حضرت مهدی عجلاللهتعالیفرجهالشریف برشمرده شده است که به راستی جای شگفتی و تعجب است و این پرسش را پیش رو قرار میدهد که چگونه ممکن است چنین حالتی، از چنین ارزشی والا برخوردار باشد.
اکنون به برخی فضایل و برتریهای منتظران با استفاده از روایات معصومان علیهمالسلام اشاره میکنیم.
- برترین مردم
به سبب شرایط ویژهای که بر مردمان عصرِ انتظار حاکم است، اگر آنها منتظر راستین باشند، جایگاه بسیار ارزشمندی خواهند داشت.
امام سجاد علیهالسلام در اینباره میفرمایند:
«إِنَّ أَهْلَ زَمَانِ غَیْبَتِهِ وَ الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ عجل الله تعالی فرجه الشریف أَفْضَلُ مِنْ أَهْلِ کُلِّ زَمَان لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عَنْهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ». (کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۱۹)
مردم زمان غیبت آن امام که به امامت او معتقدند و منتظر ظهور او هستند، از مردم هر زمانی برترند؛ زیرا خداوند، عقل و فهم و معرفتی به آنها داده است که غیبت در نزد آنان به منزله مشاهده است.
- حاضران در خیمه آن حضرت به هنگام ظهور
از مهمترین آرزوهای تمام نیکان عالم، حضور در دورانی است که در آن اثری از فساد، بیداد و تباهی نباشد. این فضیلت، آنگاه به کمال خود میرسد که در زمان ظهور، در نزدیکترین موضع به رهبر قیام، یعنی در جایگاه فرماندهی که همانا خیمه آن حضرت است، حاضر باشد.
امام صادق علیه السلام در وصف منتظران راستینی که زمان ظهور را درک نمیکنند، میفرمایند:
«مَنْ مَاتَ مِنْکُمُ عَلی هَذا الْاَمْرِ مُنتَظِراً کانَ کَمَنْ هُوَ فِی الفُسْطَاطِا الَّذِی لِلْقائم.» (کافی، ج ۵، ص ۲۲)
هر کس از شما از دنیا برود، در حالی که منتظر این امر است، مانند کسی است که در خیمهگاه آن حضرت است.
- ثواب ایشان مانند پاداش نمازگزار و روزهدار است
از برترین عبادتها، نماز و روزه است. از روایات استفاده میشود اگر کسی روزگارش را در انتظار ظهور سپری کند، بسان کسی است که در حال نماز و روزه است.
امام باقر علیهالسلام در این باره میفرمایند:
«وَاعْلَمُوا اَنَّ المُنتَظِرَ لِهذا الاَمْرِ لَهُ مِثْلُ اَجْرِ الصَّائِمِ القائِمِ.» (کافی، ج ۲، ص ۲۲۲)
آگاه باشید، همانا پاداش منتظر این امر، مانند پاداش روزهدار شبزندهدار است.
- گرامیترین امت و رفیقِ پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
در میان انسانها چه کسی شریفتر از رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم که اشرف پیامبران الهی و محبوبترین موجودات نزد خداوند است. حال، کسی که در عصر انتظار، آنگونه که بایسته و شایسته است زندگی کند، گرامیترین فرد از امت پیامبر و در جوار آن بزرگوار خواهد بود، که خود آن حضرت علیهالسلام فرمودند:
«... اُولئِکَ رُفَقائی وَاکْرَمُ اُمَّتی عَلَی.» (کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۸۶)
ایشان رفقای من و گرامیترین امت من هستند.
- مجاهدان در راه خدا و در رکاب حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم
از شریفترین انسانها، مجاهدان در راه خداوند هستند. این فضیلت، زمانی به کمال میرسد که این مجاهدت در جوار انسانِ کامل و رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم باشد.
امام حسین علیهالسلام میفرمایند:
«إِنَّ الصَّابِرَ فِی غَیْبَتِهِ عَلَی الْأَذَی وَ التَّکْذِیبِ بِمَنْزِلَةِ الْمُجَاهِدِ بِالسَّیْفِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ ص.» (عیون اخبار الرضا علیهالسلام، ج ۱، ص ۶۸)
کسی که در زمان غیبت در مقابل اذیّت، آزار و تکذیب، صبور باشد، مجاهدی است که با شمشیر در کنار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله جهاد کرده است.
- دارای پاداش هزار شهید از شهیدان صدر اسلام
در برتریِ منتظران راستین و ثابتقدمان بر ولایت اهلبیت علیهمالسلام، سخن از پاداشی افزون بر هزار شهید از شهیدان صدر اسلام به میان آمده است.
امام سجاد علیهالسلام در اینباره میفرمایند:
«مَن ثَبَتَ عَلی مُوالاتِنا فِی غَیْبَةِ قائِمِنا اَعْطاهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ اَجْرَ اَلْفَ شَهیدٍ مِنْ شُهَداءِ بَدْرٍ وَاُحُدٍ.» (کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۲۳)
هر کس بر دوستی ما در دوران غیبتِ قائم ما ثابت و استوار بماند، خداوند پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و اُحد به او ارزانی میدارد.
وظایف و مسئولیتهای عامّ منتظران
درباره وظایف و مسئولیتهای منتظران، سخنهای بسیاری گفته شده است؛ امّا در حدّ اختصار میتوان گفت که وظایف انسانها در این دوران به دو دسته تقسیم میشود:
وظایف عام
این وظایف، در سخنان معصومان علیهمالسلام در شمار تکالیف عصر غیبت یاد شده است؛ امّا ویژه این دوران نیست و لازم است در همه زمانها انجام شود. شاید ذکر آنها در شمار وظایف دوران غیبت برای تأکید بوده است.
برخی از این وظایف، بدین قرار است:
۱. شناخت امامِ هر زمان
از وظایفی که در هر زمان _ به ویژه در عصر غیبت _ برای پیروان آموزههای اسلامی مورد تأکید و سفارش واقع شده، تحصیلِ شناخت و معرفت امام آن زمان است.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«إِعْرِفْ إِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَ لَمْ یَضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الْأَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ.» (کافی، ج ۱، ص ۳۷۱)
امام خود را بشناس که اگر امام خود را شناختی، دیر و زودشدن این امر، آسیبی به تو نخواهد رساند.
بیگمان، شناختِ امام از شناخت خداوند متعال جدا نیست؛ بلکه یکی از ابعاد آن است؛ چنان که در دعای شریف معرفت، به خداوند متعال عرض میکنیم:
«اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أَعْرِفْ نَبِیکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حجّتکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حجّتکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی.» (کافی، ج ۱، ص۳۴۲)
خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی پیامبرت را نمیشناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجّت تو را نمیشناسم. خدایا! حجّتت را به من بشناسان که اگر حجّت خود را به من نشناسانی، از دین خود، گمراه میشوم.
از روایات معصومان علیهمالسلام به روشنی استفاده میشود که همه فضیلتها و ارزشها در بندگی خدای متعال، به داشتن معرفت امام علیهالسلام و ملتزمشدن به آن برمیگردد.
۲. پایداری در محبتِ اهلبیت علیهمالسلام
یکی از وظایف مهم ما در هر عصر و زمان، محبت و دوستی با اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم در جایگاهِ دوستان خداوند است. در دوران غیبتِ واپسین پیشوای معصوم، به سبب پنهانزیستی امام، ممکن است عواملی انسان را از این وظیفه مهم دور سازند؛ از این رو در روایات، سفارش شده است که بر محبت به آن انوار مقدس پایدار باشیم.
فراموش نکنیم این محبت، دستور پروردگار متعال است. سالها پیش از آن که آن حضرت، زندگی دنیایی خود را آغاز کند، انسانهای پاک به او ابراز محبت کردهاند. رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم، اشرف انبیا و واپسین فرستاده الهی، آنگاه که سخن از واپسین وصی خود به میان میآورد، در نهایت احترام، از بزرگترین واژگان محبت، یعنی «بِأَبِی وَ أُمِّی؛ پدر و مادرم فدای او» بهره برده است؛ آنجا که میفرمایند:
«بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّور... .» (کفایةالاثر، ص ۱۵۶)
پدر و مادرم فدایش باد! که او هم نام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نورهایی احاطه دارد.
نیز آنگاه که علی بن ابیطالب علیهالسلام، زمانِ آخرین امام را نظاره میکنند و چنین میفرمایند:
«فَانْظُرُوا أَهْلَ بَیتِ نَبِیکُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِ اسْتَنْصَرُوکُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَیفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ] بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ. بِأَبِی ابْنُ خِیرَةِ الْإِمَاءِ.» (بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۱۱۸)
به اهل بیت پیامبرتان بنگرید؛ اگر آنها ساکت شدند و در خانه نشستند، شما نیز سکوت کرده به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند، به یاری آنها بشتابید که البته خدای متعال، به دست مردی از ما اهل بیت، گشایش میبخشد. پدرم فدای او باد! که فرزند بهترین کنیزان است.
خلاّد بن صفّار میگوید: از امام صادق علیهالسلام سؤال شد: «آیا قائم به دنیا آمده است؟» حضرت فرمود:
«لَا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی.» (بحار الانوار، ج 51، ص 148)
نه؛ اگر او را درک کنم، روزهای زندگانیم را خدمتگذار او خواهم بود.
در روایتی دیگر نیز امام باقر علیهالسلام فرمودهاند:
«أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لَأَبْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْر.» (بحارالانوار، ج 52، ص 243)
به درستی که اگر من آن روز را درک میکردم، جانم را برای صاحب این امر نگه میداشتم.
با توجه به روایتهای یاد شده، جای تردیدی نیست که محبّت اهل بیت علیهمالسلام - به ویژه آخرین حجت الهی- در دوران غیبت، کاری بس مهم و ارزشمند است.
۳. پرهیزگاری و رعایت تقوای الهی
تقوای الهی در همه زمانها لازم و واجب است؛ اما در دوران غیبت به دلیل شرایط خاص، اهمیّت بیشتری دارد؛ چرا که در این دوران، عوامل فراوانی دست به دست هم داده تا انسانها را به بیراهه کشانده و گمراه سازند.
امام صادق علیهالسلام فرمودند:
«إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا اَلْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اَللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ.» (کمالالدین، ج ۲، ص ۳۴۳)
همانا برای صاحب این امر غیبتی هست؛ پس بنده، تقوای الهی پیشه کند و به دین او چنگ زند.
۴. پیروی از دستورهای امامان علیهمالسلام
از آنجا که تمام امامان علیهمالسلام نور واحدی هستند، دستورها و فرمودههای ایشان نیز یک هدف را دنبال میکند؛ بنابراین، پیروی از هر کدام، پیروی از همه آنها است. در زمانی که یکی از آنها در دسترس نیست، دستورهای دیگران چراغ راه هدایت است.
یونس بن عبدالرحمان میگوید بر موسی بن جعفر علیهماالسلام وارد شدم و گفتم:
«یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنْتَ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ؟»
«ای فرزند رسول خدا! آیا شما قائم هستید؟» ایشان فرمودند:
«أَنَا الْقَائِمُ بِالْحَقِّ وَ لَکِنَّ الْقَائِمَ الَّذِی یُطَهِّرُ الْأَرْضَ مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ یَمْلَؤُهَا عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً هُوَ الْخَامِسُ مِنْ وُلْدِی لَهُ غَیْبَةٌ یَطُولُ أَمَدُهَا خَوْفاً عَلَی نَفْسِهِ یَرْتَدُّ فِیهَا أَقْوَامٌ وَ یَثْبُتُ فِیهَا آخَرُونَ ثُمَّ قَالَ ع طُوبَی لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحَبْلِنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَی مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَةً فَطُوبَی لَهُمْ ثُمَّ طُوبَی لَهُمْ وَ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَاتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ.» (کمالالدین و تمامالنعمة، ج ۲، ص۳۶۱)
من قائم به حق هستم؛ ولی قائمی که زمین را از دشمنان خدا پاک سازد و آن را از عدل و داد سرشار سازد، همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد، او پنجمین از فرزندان من است. او را غیبتی طولانی است، زیرا بر نفس خود میهراسد و گروههایی در آن غیبت، مرتد شده و گروههایی دیگر در آن ثابت قدم خواهند بود.
خوشا بر احوال شیعیان ما، که در غیبت قائم ما به رشته ما چنگ زنند و بر دوستی ما و بیزاری از دشمنان ما ثابت قدم هستند؛ آنها از ما و ما از آنهاییم. آنها ما را به امامت و ما نیز آنان را به شیعهبودن پذیرفتهایم، پس خوشا بر احوال آنها، به خدا سوگند، آنان در روز رستاخیز همدرجه ما هستند.































