emamian

emamian

آیت الله مصباح یزدی در رمضان ۱۴۳۵ پیرامون موضوع «محبت خدا» سخنانی را در دفتر مقام معظم رهبری ایراد کردند که گزیده ای از این مباحث در متن عرضه خواهد شد.

   

* جلسه سی و ششم:  هذا هو العیش الهنیء

 

فَإِذَا کَانَ هَکَذَا یَفِرُّ مِنَ النَّاسِ فِرَاراً وَ یُنْقَلُ مِنْ دَارِ الْفَنَاءِ إِلَی دَارِ الْبَقَاءِ وَ مِنْ‌ دَارِ الشَّیْطَانِ‌ إِلَی‌ دَارِ الرَّحْمَنِ یَا أَحْمَدُ لَأُزَیِّنَنَّهُ بِالْهَیْبَةِ وَ الْعَظَمَةِ فَهَذَا هُوَ الْعَیْشُ الْهَنِی‌ءُ وَ الْحَیَاةُ الْبَاقِیَةُ [۱]

   

- اشاره

 

در جلسات قبل ضمن بحث درباره فقراتی از حدیث قدسی معراج گفتیم بعد از این که سالک دستورات اولیه‌ای که در این حدیث بیان شده، انجام داد، رحمت و عنایت خاص خداوند شامل حالش شده و اولین پاداشش محبت ویژه‌ای است که نسبت به خدای متعال در دلش جوانه می‌زند؛ دومین پاداش سالک خوار و خفیف شدن دنیا در نظرش، و به دنبال آن، بغضی است که از دنیا و لذت‌های آن در دلش ایجاد می‌شود، تا زمینه‌ای برای او فراهم شود که رغبت به دنیا پیدا نکند و در دام‌های شیطانی نیافتد. در این مرحله تربیت الهی پایان می‌یابد و از این پس آثاری در سالک ظاهر می‌شود که در فقرات بعدی این حدیث قدسی بیان شده است.

 

فَإِذَا کَانَ هَکَذَا یَفِرُّ یِنَ النَّاسِ فِرَاراً، وَ یُنْقَلُ مِنْ دَارِ الْفَنَاءِ إِلَی دَارِ الْبَقَاءِ، وَ مِنْ‌ دَارِ الشَّیْطَانِ‌ إِلَی‌ دَارِ الرَّحْمَنِ؛ پس از طی این مراحل تربیتی، سالک سخت از مردم گریزان شده، و از سرای فنا و تباهی به سرای بقا و جاودانگی، و از خانه شیطان به خانه خدا منتقل می‌شود. پس از آن خداوند او را با هیبت و عظمت زینت می‌کند، تا مردم در مقابلش احساس خضوع کنند؛ فَهَذَا هُوَ الْعَیْشُ الْهَنِی‌ءُ وَ الْحَیَاةُ الْبَاقِیَةُ. ذهن ما با این مفاهیم چندان مأنوس نیست؛ از همین‌رو در این تعبیرات ابهاماتی وجود دارد. اولین ابهام این‌که فرار از مردم یعنی چه و چرا این بندگان از مردم فرار می‌کنند؟

   

سالک الی‌الله، گریزان از مردم

 

یکی از مسائلی که در کتاب‌های اخلاقی به آن پرداخته شده و ارباب سیر و سلوک هم برای آن اهمیت زیادی قائل‌اند، ویژگی‌هایی است که به زبان شعر این‌گونه بیان شده است:

   

«صمت» و «جوع» و «سَهَر» و «عزلت» و «ذکر به دوام» //  ناتمامان جهان را کند این پنج، تمام

   

 یعنی کسانی که در مقام بندگی نقصی دارند، با کمک این پنج عامل، به کمال بندگی می‌رسند. اولین عامل «صمت» یا سکوت است که در حدیث معراج نیز مکرراً به آن اشاره شده است.

عامل دوم «گرسنگی» است؛

سومین عامل «سَهر»، شب‌زنده‌داری و سحرخیزی است؛

عامل چهارم «عزلت» و دوری گزیدن از مردم و آخرین عامل دائماً به یاد خدا بودن است. همه ما کمابیش با این مفاهیم آشنایی داریم و می‌دانیم که هر جا به این امور توصیه شده، اطلاق و عموم آنها مورد نظر نیست.

منظور از صمت، سکوت مطلق نیست؛ چون در مواقعی سخن گفتن واجب است؛ مثل امر به معروف و نهی از منکر، تعلیم دین به دیگران، و پاسخ به سؤالات و شبهات. هم‌چنان‌که منظور از جوع، گرسنگی دائمی نیست؛ آدمی باید برای جلوگیری از ضعف جسمی و کسب توانایی لازم جهت انجام وظایف واجبش غذایی تناول کند.

روشن است که در اینجا گوینده در مقام بیان شرایط و قیود مسأله نبوده و بیان حد مطلوب هر یک از این عوامل مقصود او نیست. «عزلت» نیز که در این حدیث با تعبیر فرار از مردم از آن یاد شده، به معنای پناه بردن به غار یا زندگی در دیر نبوده و در اسلام چنین رهبانیتی پذیرفته نیست؛ لَا رَهْبَانِیَّةَ فِی الْإِسْلَام‌[۲]. رهبانیت بدعتی بود که برخی از مسیحیان برای فرار از آزار و اذیت دشمنان یهودی‌شان اختراع کردند و پس از آن کمابیش در این دین پذیرفته شد و هنوز هم در میان برخی از فرقه‌های مسیحی شایع است؛ وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ [۳]. در اسلام رهبانیت پذیرفته نیست و به جای آن به نماز شب و سحرخیزی توصیه شده است. [۴]

   

با توجه به این امر می‌توان فهمید که عزلت و فرار از مردم عمومیت نداشته و قیودی دارد. اما چرا در این حدیث شریف قیود آن بیان نشده است؟ این امری عادی است و ما در مکالمات روزمره، اگر در مقام بیان تفصیلی مطلبی نباشیم، برای پرهیز از طولانی شدن کلام، همه قیود و شرایط آن را یک‌جا بیان نکرده و به ذکر اصل مطلب به طور اهمال بسنده می‌کنیم. هم‌چنان‌که در بسیاری از آیات قرآن، که در مقام بیان اصل وجوب نماز بوده، أَقِیمُوا الصَّلَاةَ، [۵] یا وَ یُقِیمُونَ الصَّلوةَ [۶] را بدون هیچ قیدی ذکر کرده است. این‌جا مقام اهمال است. اجزاء، قیود و شرایط مطلب در مقام بیان به تفصیل ذکر خواهد شد.

   

این حدیث در مقام بیان مطلوبیت رویه‌ای است که خلافش رواج دارد. اغلب مردم تمایل دارند اوقات خود را با گفت‌وگو و بحث با دیگران در زمینه مسائل مختلف، بگذرانند. خداوند به عنوان مربی بندگان به دنبال تغییر این عادت نادرست است. از همین‌رو در این حدیث صرفاً به کناره‌گیری از مردم به عنوان کاری پسندیده اشاره شده است. هم‌چنان‌که در برخی روایات برای بر حذر داشتن مردم از پرخوری که نزد اغلب مردم امری عادی و طبیعی به نظر می‌رسد، به طور مطلق به کم‌خوردن سفارش شده است.

این قبیل روایات در مقام هشدار دادن نسبت به رویه‌ای نادرست، و لزوم کنترل و اصلاح آن است. از همین‌رو مساله را به صورت اهمال ذکر کرده و بیان حدود، قیود و شرایطش به جای دیگری واگذار شده است.

   

اقسام معاشرت

 

بدون شک معاشرت با دیگران یکی از نعمت‌های خداست که زمینه آن با حضور در خانواده و اجتماع فراهم می‌شود. بدون  معاشرت امکان تأمین بسیاری از نیازهای ضروری زندگی برای ما فراهم نیست؛ هم‌چنان‌که زمینه رسیدن به بعضی از کمالات معنوی نیز ایجاد نخواهد شد.

اگر کسی از بدو تولد در غاری، ‌ دور از مردم نگه داشته شود، نه حرف زدن یاد می‌گیرد، نه با آداب و رسوم آشنا می‌شود، و نه دانشی می‌آموزد؛ زندگی چنین کسی، زندگی حیوانی خواهد بود؛ از همین‌رو فیلسوفان گفته‌اند انسان مدنی بالطبع است؛ یعنی طبع انسان اقتضای مدنیت و تمدن دارد. شکی نیست که آدمی برای رفع نیازهای خود، و نیز کمک به دیگران نیازمند معاشرت است. ولی غفلت آدمیزاد موجب می‌شود در اغلب مواقع انسان به جای استفاده از نشست و برخاست با دیگران در جهت رشد و تعالی، بخش زیادی از عمر گرانبهایش را صرف اموری کند که هیچ ثمره اخروی و حتی دنیوی برایش ندارد؛ گاهی نیز اوقاتش به گناه و معصیت بگذرد. برای پرهیز از این امر ابتدا لازم است معاشرت‌هایمان را دسته‌بندی کنیم.

   

بخشی از تعاملات ما برای رفع نیازهای زندگی مادی و دنیوی است، چون ما به تنهایی نمی‌توانیم همه احتیاجات زندگیمان را تأمین کنیم و برای برطرف کردن آنها به دیگران نیازمندیم. این حد از معاشرت، لازمه زندگی دنیاست و میزان مطلوبیتش هم تابع آن است.

بخش دیگری از معاشرت‌ها منفعت اخروی دارد؛ مثل معاشرت با علمای دین، مربیان اخلاقی و برادران ایمانی که دین را به می‌آموزند، صلاح و فساد را به ما گوشزد می‌کنند و ما را به یاد خدا می‌اندازند. قَالَتِ الْحَوَارِیُّونَ لِعِیسَی یَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ‌ مَنْ‌ یُذَکِّرُکُمُ‌ اللَّهَ‌ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عِلْمِکُمْ مَنْطِقُهُ وَ یُرَغِّبُکُمْ فِی الْآخِرَةِ عَمَلُهُ [۷]؛ حضرت عیسی به حواریون خود فرمود: با کسی معاشرت کنید که دیدنش شما را به یاد خدا بیاندازد، سخنش بر علم شما بیافزاید و رفتارش شما را به عمل برای آخرت تشویق کند. اما بعضی از معاشرت‌ها، آدمی را به سوی گناه سوق می‌دهد. چنین معاشرتی چه فایده‌ای دارد؟ قطعاً این معاشرت مذموم است و باید از آن گریخت.

    

فرار از مردم برای حفظ سرمایه عمر

 

این دسته‌بندی برای افراد عادی مناسب است؛ اما مخاطب این بخش از حدیث معراج کسانی هستند که به امور مباح بسنده نمی‌کنند و هدف آنها نجات از جهنم نیست. این دستورات برای کسانی است که به دنبال مراتب عالیه کمال انسانی هستند. چنین کسانی باورشان هست که زندگی این دنیا مطلوبیت ذاتی ندارد؛ بلکه ابزاری برای امتحان آدمی و وسیله‌ای برای تکامل انسان است؛ از همین‌رو، باید همه لحظات آن در جهت رسیدن به سعادت آخرت استفاده شود. کسی که به چنین پایه‌ای از معرفت رسیده، آیا ممکن است با شرکت در هر مجلسی وقت خود را به بطالت بگذراند، حتی اگر در آن مجلس اثری از گناه، غیبت و تهمت نباشد!؟

   

برای کسی که در پی استفاده از تمامی لحظات عمرش در جهت رشد و تکامل است، چنین کاری مثل دور ریختن سرمایه‌ای گرانبهاست؛ این عمر سرمایه‌ای است که باید از هر لحظه‌اش برای سعادت آخرت‌ استفاده شود. چگونه ممکن است سالک الی الله آن را صرف کارهایی مثل بازی و سرگرمی کند که حتی گاهی برای دنیا هم فایده‌ای ندارد!؟ مثل فرد ثروتمندی که از دسته‌ای اسکناس برای روشن کردن آتش استفاده کند! این کار احمقانه‌ای است که آدمی ثروتش را در راهی به کار گیرد که هیچ سودی برایش ندارد. عمری که در هر لحظه‌اش می‌توان با گفتن ذکر خدا ثواب کسب کرد، به شوخی و سرگرمی صرف شود!؟ این کار جز حماقت چه معنایی‌ دارد؟

    

کسی که ارزش سرمایه عمر را می‌داند، از تلف کردن آن می‌پرهیزد و از هم‌نشینی با کسانی که باعث می‌شوند سرمایه‌اش این‌گونه تباه شود، فرار می‌کند. هنرمندی که می‌تواند از وقت خود برای آفرینش یک اثر بدیع هنری استفاده کند، آیا عاقلانه‌ است به جای این‌کار به وقت‌گذرانی با دوستان و رفقا بپردازد؛ یا باید برای رسیدگی به کارهایش از مجالست با کسانی که مزاحم کارش هستند، فرار کند؟ کسانی که وظایف مهمی بر عهده دارند، برای این‌که فرصت کافی برای انجام تکالیفشان داشته باشند، از بسیاری از جلسات و ملاقات‌ها پرهیز می‌کنند، هر چند ممکن است کسانی از روی سادگی چنین رفتاری را نپسندند؛ اما او باید به انجام وظایفش برسد. این، یعنی فرار از کسانی که مزاحم کار اصلی شخص هستند؛ حتی اگر آن مزاحم یک دوست باشد.

 

بنابراین سالک الی الله  برای جلوگیری از هدر رفتن سرمایه گرانبهای عمرش از کسانی که موجب تلف شدن آن می‌شوند و او را به انجام کارهای لغوی وا می‌دارند که نتیجه‌ مثبتی در سعادت اخروی او ندارد، فرار می‌کند، تا بتواند از وقتش بهتر استفاده کند. شاید داستان عنوان بصری را شنیده باشید که با اصرار فراوان به دنبال این بود که یک جلسه خدمت امام صادق علیه‌السلام برسد، اما امام از پذیرفتن او سر باز می‌زدند. سرانجام هم عنوان پس از مراجعات مکرر، با توسل به پیغمبر اکرم صلوات‌الله علیه و آله توفیق یافت به محضر امام شرفیاب شود.

    

فَإِذَا کَانَ هَکَذَا، یَفِرُّ مِنَ النَّاسِ فِرَاراً؛ بنده‌ای که ارزش عمرش را بداند، از کسی که باعث تلف شدن وقت او می‌شود و موجب می‌گردد او نتواند از عمرش درست استفاده کند، فرار می‌کند؛ تا بتواند بهتر از عمرش استفاده کند؛ حتی اگر معاشرت با او به گناه منتهی نشود.

چنین بنده‌ای معاشرت با هر کسی را دوست ندارد؛ مگر آن‌که در سعادت اخرویش اثری داشته باشد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام به قضاوت می‌نشست؛ به فقرا رسیدگی می‌کرد؛ برای حل مشکلات مردم با ایشان معاشرت داشت؛ حتی گاهی از کودکانشان پرستاری می‌کرد؛ چون حاکم بود و باید وظایفش را انجام می‌داد. اما از کسانی که نشستن با آن‌ها مانع از انجام وظایفش می‌شد، فرار می‌کرد.

 

بنابراین منظور از «ناس» در این حدیث عموم مردم نیست، بلکه کسانی را شامل می‌شود که معاشرت با آنها موجب افتادن آدمی در گناه، یا حتی اتلاف عمر آدمی است. از چنین کسانی باید فرار کرد. البته این مرحله مربوط به کسانی است که مقدماتی که در این حدیث ذکر شد، گذرانده باشند. افراد عادی که به این مرحله نرسیده‌اند، ظرفیت چنین رفتاری را ندارند و برایشان قابل تحمل نیست و حتی ممکن است به افسردگی مبتلا شوند. این‌ کار باید بعد از گذراندن آن مقدمات و تحت نظر مربی انجام شود.

    

انتقال به دار رحمت الهی

 

در ادامه این فراز فرمود: وَ یُنْقَلُ مِنْ دَارِ الْفَنَاءِ إِلَی دَارِ الْبَقَاءِ. آنچه ما معمولاً از انتقال می‌فهمیم جابجا شدن از محلی به محل دیگر است. گاهی نیز همین مفهوم را به رفتن از این دار فانی به دیار باقی تعمیم می‌دهیم. اما در این روایت در باره آدمی صحبت می‌شود که هنوز زنده است و در این عالم به عبادت و انجام وظایفش مشغول است. تنها تغییری که در این انسان حاصل شده تفاوتی است که در اثر عمل به این دستورات در حالات روحی‌اش ایجاد گردیده و در نتیجه آن، قلبش روشن شده و تعلق خاطری به مسائل معنوی پیدا کرده است.

تعبیر انتقال از دار فنا به دار بقا در این فراز به یک معنی کنایه از آن است که هر چند این بنده سالک در همین دنیا، مثل سابق در کنار خانواده و دوستانش زندگی می‌کند، اما موقعیت روح او، که انسانیتش به آن است، تغییر کرده و از میان موجودات حیوانی که پیش از این در میان آنها بود، به جمع ملائکه و فرشتگان پیوسته است. چنین کسی در جسمش تغییری حاصل نشده، شرایط محیط او هم مانند سابق است؛ اما تعلق خاطری که تا دیروز به لذایذ دنیا داشت، از بین رفته و محبت خدا جای آن را پر کرده و همین امر هویت این شخص را تغییر داده است. در واقع ظرف زندگی این شخص که ظرف لذایذ دنیا بود، به رحمت و فیض الهی و تجلیات خدا برای بنده‌اش تبدیل شده است. انسانی که از دو زیست حیوانی و ملکوتی برخوردار است، با این تکامل و تغییر هویت از حیوان به فرشته تبدیل شده و از دار فنا که ظرف زندگی حیوانی است، به دار بقا که ظرف حیات رحمانی است، انتقال پیدا کرده است. چنین کسی تمام توجه‌اش به خداست و شیطان راهی به دل او ندارد؛ پس از دار شیطان به دار رحمان منتقل شده است.

 

به دنبال این حالات، خدا فضیلت دیگری به این بنده عنایت می‌کند که موجب می‌شود در میان مردم آبروی دیگری پیدا کند؛ یَا أَحْمَدُ لَأُزَیِّنَنَّهُ بِالْهَیْبَةِ وَ الْعَظَمَةِ. کسی که بنده خدا شد، خدا هیبت و عظمتی خاص به او عنایت می‌کند.

   

در میان مردم افرادی هستند که متناسب با جایگاه و موقعیت اجتماعی‌شان انسان نسبت به آنها احترام خاصی قایل است؛ ‌ اما در برابر آنها منفعل نمی‌شود و تحت تأثیر ایشان قرار نمی‌گیرد؛ اما افرادی در میان مردم هستند که حضرت امیر علیه‌السلام از آنها با تعبیر صُفْرُ الْوُجُوه‌[۸] یاد می‌کند؛ کسانی با بدنی لاغر و تکیده، پوستی بر استخوان و چهره‌ای زرد، که در ظاهر عاملی برای انفعال در برابر آنها به چشم نمی‌خورد؛ اما آدمی از هیبتشان بی‌اختیار احساس کوچکی کرده و دست و پایش را گم می‌کند.   شاید شما هم در میان علما و صالحین چنین کسانی را به خاطر داشته باشید. انسان در مقابل چنین کسانی احساس کوچکی  و انفعال می‌کند و تحت تأثیر عظمتشان قرار می‌گیرد؛ کأنه در مقابل کوهی قرار گرفته است. این هیبت و عظمتی است که خدا به اولیایش عنایت می‌کند؛ هیبتی که سلاطین هم در برابر آن خود را می‌بازند.

    

و صلی ‌الله علی محمد وآله ‌الطاهرین

 

پاورقی:

[۱]. بحار الأنوار، ج‌۷۴، ص: ۲۸.

[۲]. دعائم الإسلام، ج‌۲، ص: ۱۹۳.

[۳]. حدید(۵۷) / ۲۷.

[۴]. رک: کافی، ج‌۶، ص ۶۵۳؛ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ» قَالَ: «صَلَاةُ اللَّیْلِ».

[۵]. بقره(۲) / ۴۳.

[۶]. بقره(۲) / ۳.

[۷]. الکافی، ج‌۱، ص ۳۹، بَابُ مُجَالَسَةِ الْعُلَمَاءِ وَ صُحْبَتِهِم.

[۸]. رک: وسائل الشیعة، ج‌۷، ص: ۱۵۷؛ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنَا الرَّاعِی رَاعِی الْأَنَامِ أَ فَتَرَی الرَّاعِیَ لَا یَعْرِفُ غَنَمَهُ (فَقِیلَ لَهُ) مَنْ غَنَمُکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ فَقَالَ صُفْرُ الْوُجُوهِ‌ ذُبُلُ الشِّفَاهِ مِنْ ذِکْرِ اللَّه.

آثار رسیدگی به خویشان

صـله رحـم آثـار و فـواید ارزنده ای برای انسان دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

  

الف ـ طـول عـمـر

یـکـی از مـهـمـتـریـن آثـار صله رحم، طولانی شدن عمر است. امام رضا علیه السلام در این باره فرمود:

(یـَکـُونُ الرَّجـُلُ یـَصـِلُ رَحـِمَهُ فَیَکُونُ قَدْ بَقِیَ مِنْ عُمْرِهِ ثَلاثُ سِنینَ فَیُصَیِّرُهَا اللّهُ ثَلاثینَ سَنَةً وَ یَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ) (۳۰۱)

چـه بـسـا مـردی کـه تـنـهـا سـه سـال از عـمـرش باقی مانده است، اما خدا به خاطر صله رحم، باقیمانده عمرش را به سی سال می رساند و خدا آنچه را می خواهد، انجام می دهد.

  

شـخـصـی بـه نـام مـَیـسـِر از امـام بـاقـر یـا امـام صـادق عـلیـهـمـاالسـلام نقل کرده که آن حضرت فرمود:

ای مـَیـسـر گـمـان مـی کـنـم بـه خـویـشـان خـود نـیکی می کنی؟ گفتم : آری فدایت شوم! من در نـوجـوانـی در بـازار کـار مـی کـردم و دو درهم مزد می گرفتم، یک درهم آن را به عمّه ام و درهم دیـگـر را بـه خـاله ام می دادم. آن گاه امام فرمود: به خدا سوگند تا کنون دو بار مرگت فرا رسیده، ولی به خاطر صله رحم به تاءخیر افتاده است. (۳۰۲)

   

ب ـ فراوانی روزی

حضرت سجاد علیه السلام فرمود:

(مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَمُدُّ اللّهُ فی عُمْرِهِ وَ اَنْ یَبْسُطَ لَهُ فی رِزْقِهِ فَلْیَصِلَ رَحِمَهُ...)(۳۰۳)

هر کس دوست دارد، خدا عمرش را طولانی و روزی اش را افزایش دهد، باید صله رحم کند.

   

ج ـ حسن خلق  

امام صادق علیه السلام فرمود:

(صِلَةُ الاَْرْحامِ تُحْسِنُ الْخُلْقَ...)(۳۰۴)

رسیدگی به خویشان، اخلاق را نیکو می کند.

   

د ـ پاکی اعمال و دفع بلا

امام باقر علیه السلام فرمود:

(صِلَةُ الاَْرْحامِ تُزَکِّی الاَْعْمالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی ...)(۳۰۵)

رسیدگی به خویشان، اعمال را پاک می کند و بلا را دور می سازد.

   

ه‌ ـ آسانی حساب  

امام صادق علیه السلام فرمود:

(صِلَةُ الرَّحِمِ تُهَوِّنُ الْحِسابَ یَوْمَ الْقِیامَةِ...وَ تَقی مَصارِعَ السُّوءِ) (۳۰۶)

رسیدگی به خویشان حساب روز قیامت را آسان کرده و از مرگ بد جلوگیری می کند.

   

و ـ آبادی شهرها

امام صادق علیه السلام فرمود:

(صِلَةُ الرَّحِمِ وَ حُسْنُ الْجَوارِ یَعْمُرانِ الدِّیارَ)

صله رحم و خوشرفتاری با همسایه شهرها را آباد می کند.

   

نکوهش قطع رحم

قـطـع رحـم و تـرک رسیدگی به خویشان و بستگان در اسلام سخت مورد نکوهش قرار گرفته اسـت. خـداوند تعالی کسانی را که از خویشاوندان خود بریده، با آنان قطع رابطه می کنند، در سه جای قرآن مورد لعن و نفرین قرار داده است.

از جمله در آیه ای می فرماید:

(فـَهـَلْ عـَسَیْتُمْ اِنْ تَوَلَّیْتُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِی الاَْرْضِ وَ تُقَطِّعُوا اَرْحامَکُمَْ اوُلئِکَ الَّذینَ لَعَنَهُمُ اللّهُ) (۳۰۷)

اگـر از فـرمـان خـدا رویـگـردان شوید، آیا جز این انتظار می رود که در زمین فساد کنید و قطع رحم نمایید؟ آنها کسانی هستند که خداوند آنان را لعنت کرده است.

   

امـام صـادق علیه السلام در ضمن بیان خود به نقل از پدرش فرمود: پدرم حضرت سجّاد علیه السلام فرمود:

(اِیـّاکَ وَ مـُصـاحـَبـَةَ الْقـاطـِعِ لِرَحـِمـِهِ فـَاِنَّهُ وَجـَدْتـُهُ مـَلْعـُونـاً فـِی کـِتـابِ اللّهِ فـی ثَلاثِ مَواضِعَ) (۳۰۸)

از معاشرت و دوستی با کسی که با بستگان خود قطع رحم کرده بپرهیز، زیرا چنین کسی را در کتاب خدا (قرآن) در سه جا(۳۰۹) مورد لعن و نفرین یافته ام.

   

در جای دیگر می فرماید:

(نـَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی تُعَجِّلُ الْفَناءَ وَ تُقَرِّبُ الاْ جالَ وَ تُخَلِّی الدِّیارَ وَ هِیَ قَطیعَةُ الرَّحِمِ وَ الْعُقُوقُ وَ تَرْکُ البِرِّ) (۳۱۰)

بـه خـدا پـناه می بریم از گناهانی که مایه تسریع نابودی است، مرگها را نزدیک ساخته. خانه ها را بی خانمان می سازد و آن گناهان قطع رحم، آزردن پدر و مادر و ترک احسان و نیکی (به آنان) است.

   

* همسایه داری

آیـیـن مـقـدّس اسـلام کـه بـرنـامه ای جامع برای سعادت بشر در دنیا و آخرت است و همه ابعاد و نـیـازمندیهای فردی و اجتماعی، جسمی و روحی او را مورد توجّه دقیق قرار داده، در مورد همسایه داری نیز گفتنیهای سودمند، فراوان دارد.

قرآن کریم، در برشماری مجموعه ای از حقوق اسلامی در بین مسلمانان، نیکی به چند گروه و از جمله همسایگان را به بندگان خدا سفارش کرده، می فرماید:

(وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ) (۳۱۱) و همسایه نزدیک و همسایه دور را مورد احسان خویش قرار ده.

   

گـرچـه در تـفـسـیـر دور و نـزدیـک در آیـه مـزبـور چـنـد احـتـمـال داده شـده، لیکن به نظر می رسد منظور همان دوری و نزدیکی مکانی است و از آنجا که کـلمـه هـمـسـایـه در عرف عامیانه مفهوم محدودی دارد و تنها همسایگان نزدیک را در بر می گیرد، شـایـد بـرای تـوجـّه دادن بـه وسـعـت مـفـهـوم آن از نـظر اسلام، راهی جز این نبوده که نامی از همسایگان دور نیز بصراحت برده شود. (۳۱۲)

ایـن نـظـر هـنـگـامی تقویت می شود که نظر اسلام را در خصوص حدّ همسایگی بدانیم. راوی می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم : فدایت شوم، حدّ همسایگی تا کجاست؟ فرمود:

(اَرْبَعینَ داراً مِنْ کُلِّ جانِبٍ) (۳۱۳) چهل خانه از هر طرف.

   

مـتـأسـفـانـه در دنـیای ماشینی امروز چنان روابط عاطفی و انسانی مردم با یکدیگر به ضعف و خـامـوشـی گـرایـیـده کـه هـمـسـایـگـان نـزدیـک هـم کـوچـکـتـریـن خـبـری از حـال یـکـدیـگر ندارند و حتّی گاهی پس از چندین سال سکونت در یک محلّ نام یکدیگر را هم نمی دانـنـد. چـنـیـن روشی از نظر اسلام بشدّت مردود و نکوهیده است و سفارشهای اولیای بزرگوار اسـلام در ایـن بـاره مـوجـب شـگـفـتـی می شود.

علی علیه السلام در آخرین وصایای خود چنین می فرماید:

(اَللّهَ اَللّهَ فـی جـیـرانـِکـُمْ فـَاِنَّهـُمْ وَصـِیَّةُ نـَبـِیِّکـُمْ، مـا زالَ یـُوصـی بـِهـِمْ حـَتـّی ظَنَنّا اَنَّهُ سَیُوَرِّثُهُمْ) (۳۱۴)

از خدا بترسید! از خدا بترسید! درباره همسایگان که همواره مورد سفارش پیامبرتان بوده اند. (آن حضرت) بقدری درباره آنان سفارش ‌ می کرد که گمان می بردیم برایشان میراثی قرار خواهد داد، (یعنی دستور خواهد داد که همسایه از همسایه ارث ببرد).

   

پـیـامـبـر بـزرگـوار اسـلام کـیـفیّت رفتار همسایگان با یکدیگر را در تأمین سعادت و آسایش انـسـانـها مؤثّر می دانست و به یارانش توصیه می کرد تا در جایی مسکن گزینند که بتوانند از نـعـمـت وجـود همسایگان بهتری برخوردار شوند. وقتی یکی از اصحاب از ایشان پرسید: ای رسـول خـدا(ص)! تـصـمـیـم دارم خـانـه ای بـخـرم، بـه نـظر شما کدام محلّه را انتخاب کنم؟... .

حضرت بدون آنکه محلّه خاصّی را به او پیشنهاد کند، فرمود:

(اَلْجَوارُ ثُمَّ الدّارُ، اَلرَّفیقُ ثُمَّ السَّفَرُ) (۳۱۵)  اوّل همسایه سپس خانه، اوّل رفیق آنگاه سفر.

    

پی نوشت ها:

۳۰۱- اصول کافی، ج ۲، ص ۱۵۰ .

۳۰۲- بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۶۴ .

۳۰۳- اصول کافی، ج ۲، ص ۱۵۶ .

۳۰۴- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۱۴ .

۳۰۵- اصول کافی، ج ۲، ص ۱۵۲ .

۳۰۶- بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۰۴ .

۳۰۷- محمد (۴۷)، آیات ۲۲ ـ ۲۳ .

۳۰۸- سفینة البحار، ج ۱، ماده رحم.

۳۰۹- ر. ک : بقره (۲)، آیه ۲۷، رعد (۱۳)، آیه ۲۵ و محمد (۴۷)، آیات ۲۲ ـ ۲۳ .

۳۱۰- اصول کافی، ج ۲، ص ۱۸۴ .

۳۱۱- نساء (۴)، آیه ۳۶ .

۳۱۲- تفسیر نمونه، ج ۳، ص ۳۰۸ .

۳۱۳- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۷ .

۳۱۴- نهج البلاغه، نامه ۴۷، ص ۹۷۷ .

۳۱۵- مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۲۹ .

بِسْمِ‌ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‌

 

«رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری‌ وَ یَسِّرْ لی أَمْری وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یَفْقَهُوا قَوْلی»

   

مرحوم کلینی «رحمت‌الله‌علیه» در جلد دوم اصول کافی، روایتی نقل کرده که نظیر آن در روایات وجود دارد. امّا به جهت تأکید فراوانی که از سوی خداوند متعال در این روایت به کار برده شده، برای بحث این جلسه انتخاب گردیده است.

 

در این روایت شریف، امام باقر «سلام‌الله‌علیه»، از قول مبارک رسول خدا «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» و آن حضرت از قول خداوند تبارک‌وتعالی نقل می‌کنند:

 

«یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ کِبْرِیَائِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَی هَوَایَ إِلَّا شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ وَ لَبَّسْتُ عَلَیْهِ دُنْیَاهُ وَ شَغَلْتُ قَلْبَهُ بِهَا وَ لَمْ أُؤْتِهِ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ عَظَمَتِی وَ نُورِی وَ عُلُوِّی وَ ارْتِفَاعِ مَکَانِی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَایَ عَلَی هَوَاهُ إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلَائِکَتِی وَ کَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَةٌ» [۱]

 

خدای عزوجل می‌فرماید: سوگند به‌عزّت و جلال خودم و بزرگی و کبریایم و نور و برتری مقامم که هیچ بنده‌ای تمایل و دلخواه خود را بر دلخواه من مقدم ندارد، مگر اینکه کارش را پریشان می‌کنم و دنیایش را درهم و ویران می‌سازم، و دلش را به آن مشغول می‌کنم، و از دنیا به جز آنچه برایش مقدر کرده‌ام، به او نمی‌دهم. و سوگند به‌عزّت و جلال و بزرگی و نور و برتری و بلندی مقامم که هیچ بنده‌ای نیست که دلخواه مرا بر خود مقدم ندارد، مگر آنکه فرشتگان من از او نگاهبانی کنند، و آسمان‌ها و زمین‌ها متکفّل رزق و روزی او می‌شوند. و در تجارت هر تاجری، پشتیبان و نگران او خواهم بود، و دنیا هم در حالی که او نمی‌خواهد، به‌جانب او رو می‌کند.

   

این روایت از قدسّیات است و چندین تأکید دارد. نقل قول ولایت از نبوّت، نوعی تأکید است، چنان که روایت پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» از قول خداوند سبحان تأکید دیگری است. قسم‌های خداوند در روایت نیز نشانۀ تأکید است. این قسم‌ها شبیه قسم‌های سورۀ شمس است. در آن سوره، ابتدا خداوند متعال، یازده سوگند یاد می‌کند، سپس می‌فرماید: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها، وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها» [۲].

 

در این روایت نیز خداوند سبحان به عزت و جلالش قسم خورده، به عظمتش قسم خورده، به ذات کبریایی و به جبروت خود قسم خورده، سپس فرموده است: اگر انسان تابع هوا و هوس باشد و هواهای نفسانی را بر متابعت از خدای تعالی ترجیح دهد، گرفتار چند بلا خواهد شد؛ بلای اوّل اینکه: «شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ»؛ یعنی کارهای او را آشفته و بی ‌سر و سامان می‌کنم. چند بلای دیگر نیز در همین راستاست. چنان‌که می‌فرماید: دنیای او را به هم می‌ریزم و دلش را به آن مشغول می‌کنم و از دنیا به جز آنچه برایش مقدر کرده‌ام، به او نمی‌دهم.

 

در واقع می‌فرماید: شخص هوس‌باز، مشمول قهر و غضب خداوند سبحان می‌شود و خداوند، کار او را پراکنده و آشفته می‌سازد، که این هم تأکید دیگری افزون بر تأکیدهای قبلی است. یعنی خداوند متعال با این همه تأکید می‌فرماید: کسی که اهل هوا و هوس است، دنیای او پر از گرۀ کور می‌شود و هر گره‌ای که باز می‌شود، گرۀ دیگری در زندگی‌اش بسته خواهد شد و به‌طور کلی زندگی او روی برکت و گشایش را نخواهید دید.

    

قرآن کریم، در آیه‌ای، زندگی ناخوش و همراه با سختی و تنگی را نتیجۀ غفلت از یاد خدا می‌داند. می‌فرماید: «مَنْ أَعْرَضَ‌عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَة ضَنْکاً» [۳]؛ هرکه از خدا و ذکر او رویگردان است، به عبارت دیگر، هرکس تابع خواهش‌های نفسانی است و به خداوند توجه ندارد، دچار زندگی سختی خواهد شد که با دلهره، پریشانی و اضطراب خاطر، عجین است. حتی ممکن است ثروت، قدرت و امکانات دنیوی داشته باشد، امّا گره‌های درهم پیچیده‌ای سراسر زندگی او را فرامی‌گیرد و توان گشودن گره‌ها را نخواهد یافت.

 

بعضی افراد واقعاً در مسائل زندگی سردرگم شده و به درد «چه کنم، چه کنم» مبتلا هستند. کار این افراد و مشکلات آنها به هیچ وجه، جمع نمی‌شود. گره‌های آنها باز نمی‌شود، یا اگر باز شود، گرۀ محکم دیگری بسته خواهد شد. امّا اگر به‌جای هوا و هوس، به معنویّات رو بیاورند و به فکر خدا و آخرت باشند، کارهای آنها جمع و جور می‌شود.

    

در روایت دیگری از قول امام صادق «سلام‌الله‌علیه» آمده است: «مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَی وَ الدُّنْیَا أَکْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَی الْفَقْرَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ وَ شَتَّتَ أَمْرَهُ وَ لَمْ یَنَلْ مِنَ الدُّنْیَا إِلَّا مَا قَسَمَ اللَّهُ لَهُ وَ مَنْ أَصْبَحَ وَ أَمْسَی وَ الْآخِرَةُ أَکْبَرُ هَمِّهِ جَعَلَ اللَّهُ الْغِنَی فِی قَلْبِهِ وَ جَمَعَ لَهُ أَمْرَهُ» [۴]

یعنی اگر همّ و غمّ کسی، شبانه‌روز فقط دنیا باشد، به فقر و فلاکت مبتلا شده، زندگی‌اش بی‌سر و سامان و مثل کلاف سردرگم خواهد شد. در مقابل، آنکه همّت اصلی‌اش در شبانه‌روز، آخرت باشد، خداوند متعال به وی غنای قلبی می‌بخشد و کارهایش را اصلاح می‌کند.

 

به هر حال، کسی که تابع هوا و هوس و طالب دنیا باشد و تمایلات نفسانی را بر امور معنوی ترجیح دهد، کارهای زندگی‌اش پراکنده است و جمع نخواهد شد. چنین شخصی به همان تمایلات و اهداف دنیوی و آمال و آرزوهایش نیز نمی‌رسد، در حالی که عمر خود را بیهوده برای دویدن به دنبال آن تمایلات نفسانی صرف می‌کند.

   

بی جهت نیست که پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم»، نفس انسان را دشمن‌ترینِ دشمنان او می‌دانند: «أَعْدَی عَدُوِّکَ‌ نَفْسُکَ الَّتِی بَیْنَ‌ جَنْبَیْکَ» ‌[۵].

امام صادق «سلام‌الله‌علیه» نیز فرمودند: از هواهای نفسانی خود بترسید و بر حذر باشید، همان‌طور که از دشمنان خویش حذر می‌کنید، زیرا دشمنیِ هیچ دشمنی برای مردم، بیشتر از هواهای نفسانی آنها نیست. البته امام «سلام‌الله‌علیه» دشمنی و خسارت بیهوده‌گویی و محصول بی فایدۀ زبان را نیز به همان اندازه می‌دانند: «احْذَرُوا أَهْوَاءَکُمْ کَمَا تَحْذَرُونَ أَعْدَاءَکُمْ فَلَیْسَ شَیْ‌ءٌ أَعْدَی لِلرِّجَالِ مِنِ اتِّبَاعِ أَهْوَائِهِمْ وَ حَصَائِدِ أَلْسِنَتِهِمْ» [۶].

 

این دشمن، انسان را گرفتار می‌کند و سبب می‌شود زندگی‌ گره بخورد و در هم بپیچد. در قدیم وقتی می‌خواستند کسی را نفرین کنند، به او می‌گفتند: الهی نان بدود و آب بدود و تو به دنبالش. عبارت «شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ» نیز معنای همین نفرین را دارد. گاهی خواهش‌ها و تمایل‌ها می‌دود و انسان به دنبال آن می‌دود و بالأخره هیچ کدام به هم نخواهند رسید. از امام کاظم «سلام‌الله‌علیه» روایت شده است که: «اتَّقِ الْمُرْتَقَی السَّهْلَ إِذَا کَانَ مُنْحَدَرُهُ وَعْراً» [۷]؛ بپرهیز از نردبانی که بالا رفتنش آسان و پائین آمدنش دشوار است.

 

توجه به نفس و هواهای نفسانی و نیز توغّل در دنیا و مادیّات، انسان را به جایگاه پستی می‌کشاند که در آن به  همّ‌وغم تمام نشدنی و آمال و آرزوهای بی‌جا و دست نیافتنی، دچار می‌گردد.

    

پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» در حدیثی می‌فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْیَا أَکْبَرُ هَمِّهِ‌ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‌ءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصَالٍ هَمّاً لَا یَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً وَ شُغُلًا لَا یَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً وَ فَقْراً لَا یَبْلُغُ غِنَاهُ أَبَداً وَ أَمَلًا لَا یَبْلُغُ مُنْتَهَاهُ أَبَدا» [۸]

 

کسی که شبانه روز به فکر دنیا باشد، خدا به او اعتنا ندارد و به چهار بلا مبتلا می‌گردد که یکی از آنها آرزوهای دست نیافتنی است که تمامی هم ندارد.

    

امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند: «إِنَّمَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَتَیْنِ اتِّبَاعَ الْهَوَی وَ طُولَ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَةَ» [۹]؛ من از دو چیز دربارۀ شما خیلی خوف دارم؛ یکی پیروی از هوا و هوس و دیگری، آمال و آرزوهای بی‌جا و دست نیافتنی است. بعد می‌فرمایند: پیروی از هوا و هوس، باعث می‌شود انسان مقابل حق بایستد و آرزوی طولانی، آخرت را از یادش می‌برد.

 

کسی که هواهای نفسانی را بر خواست خدا ترجیح دهد، یعنی کسی که بگوید: دلم می‌خواهد چنین کنم و از دستورات الهی غفلت ورزد، شبانه‌روز مثل کرم ابریشم در هوس‌ها و در آرزوهای بی‌جا می‌غلتد و به دور خود می‌تند تا جانش گرفته شود. خدا نکند بنده‌ای مشمول قهر و غضب خدا شود و خداوند سبحان اراده نماید که امورش اصلاح نگردد، چنین کسی یک عمر مثل همان کرم ابریشم به دور خود می‌تند تا بمیرد.

    

کسی که به هوا و هوس اهمیّت می‌دهد، نظیر آن چوپانی است که یک کوزۀ روغن بالای سرش گذاشته بود. هوس و آرزو، وجودش را فرا گرفت. باخود گفت: فردا این کوزۀ روغن را می‌فروشم و با پول آن گوسفند می‌خرم. کم‌کم گوسفند می‌زاید و پس از مدتی صاحب چند گوسفند می‌شوم و بعد گلّه‌دار خواهم شد، سپس همسر و خانه پیدا می‌کنم و تشریفاتی فراهم می‌کنم. در آن موقع، نوکری خواهم داشت و اگر آن نوکر از اوامر من تمرّد کرد، با چوب بر سر او می‌کوبم. همان‌طور که  در آن آمال و آرزوهایش غرق بود، چوبی که در دست داشت را بلند کرد که مثلاً بر سر نوکر بزند، چوب به کوزۀ روغن خورد و افتاد و شکست و روغن‌ها بر زمین ریخت. یعنی آرزوها و هوس‌های چوپان نقش بر زمین شد.

 

وقتی انسان خدا را در زندگی نداشته باشد، هوا و هوس، جای خدا را در دل او اشغال می‌کند، افکار بیهوده، سراسر وجودش را می‌گیرد و راه رهایی از آن نمی‌یابد. اگر هوا و هوس، هیچ مصیبتی به جز همین که می‌فرمایند: «شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ» در پی نداشت، بس بود که انسان مراقب باشد هوسی نشود.

    

همان‌طور که بیان شد، پیامبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» می‌فرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ وَ الدُّنْیَا أَکْبَرُ هَمِّهِ‌ فَلَیْسَ مِنَ اللَّهِ فِی شَیْ‌ءٍ» [۱۰]؛ یعنی کسی که تمام همتّش دنیا باشد، خدا دیگر اعتنایی به او ندارد. بی‌اعتنایی خداوند به بنده، همان «شَتَّتُّ عَلَیْهِ أَمْرَهُ» است. زیرا وقتی خداوند اعتنا به کسی نداشته باشد، خودبه‌خود کارهایش پراکنده و آشفته می‌گردد و امورش اصلاح نخواهد شد. توفیق از چنین کسی سلب می‌شود، دست عنایت خداوند سبحان از روی سرش برداشته می‌شود و همین مقدار برای بدبختی او کافی است. به جای توفیق، خذلان دارد و به جای پیشرفت معنوی، دچار سقوط می‌شود، به جای اینکه خدا در زندگیش حکم‌فرما باشد و نور خدا را به نظاره بنشیند، هوا و هوس بر وی غالب می‌گردد.

 

چشم و گوش و زبان چنین شخصی تابع دلش و دلش پر از آمال و آرزو و هوس‌های بیهوده است. نه تنها خدا را ندارد، بلکه مظهر قهر خداست و بدبختی روی بدبختی او می‌آید. امام صادق «سلام‌الله‌علیه» فرمودند: «لَا تَدَعِ النَّفْسَ وَ هَوَاهَا، فَإِنَّ هَوَاهَا فِی رَدَاهَا وَ تَرْکُ النَّفْسِ وَ مَا تَهْوَی أَذَاهَا وَ کَفُّ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَی دَوَاهَا» [۱۱]؛ نفس سرکش را به میل و خواهش خود رها نکن، زیرا که نابودیش در تمایل آن است. رها سازی نفس به آنچه می‌خواهد، برای آن درد، و جلوگیری آن، از آنچه می‌خواهد، درمان آن است.

 

افرادی که دچار دوستی‌ها و عشق‌های هوسی می‌شوند، که البته عشق نیست، نوعی نادانی و سفاهت است، شبانه‌روز در فکر رسیدن به هوا و هوس خود هستند و آرزوهای دست نیافتنی در سر خویش می‌پرورانند و به هیچ‌جا هم نمی‌رسند.

اگر از وقت و فکر خویش در جایگاه مناسب استفاده کنند، می‌توانند با تحصیلات عالی، برای جامعه افرادی مفید و مؤثر باشند، می‌توانند متخصّص شوند و باعث آبرو و افتخار برای پدر و مادر خود گردند، امّا تمام فکر و نیروی خود را صرف رسیدن به دوست ناباب می‌کنند و در نهایت به نتیجۀ مطلوب نیز نخواهند دست یافت.

    

قرآن کریم یکی از حسرت‌های انسان در قیامت را دوستی او با افراد گمراه و صرف وقت برای آنها برمی‌شمرد: «یا وَیْلَتی‌ لَیْتَنی‌ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلاً، لَقَدْ أَضَلَّنی‌ عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‌ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً» [۱۲].

 

دوستِ بد، مثل شیطان است؛ انسان را منحرف می‌کند و هرچه دوستی او عمیق‌تر گردد، تأثیر انحرافش نیز بیشتر خواهد بود. افرادی که با هوا و هوس، به‌دنبال دوست ناشایست و منحرف می‌روند، در قیامت با پشیمانی می‌گویند: وای بر من! کاش با فلانی دوستی و همنشینی نداشتم که این مجالست، مرا گمراه کرد. اگر آن دوستی، با افراد نامحرم و جنس مخالف باشد که گناه آن مضاعف و وزر و وبالش هم بیشتر و خطرناک‌تر است.   

 

اگر انسان عقل خود را به کار اندازد و فکرش را در جایگاه نیکو مستقر سازد، سقوط نمی‌کند و به هوا و هوس و عشق‌های مجازی مبتلا نمی‌گردد.

    

امیرالمومنین «سلام‌الله‌علیه» فرمودند: جبرئیل امین بر حضرت آدم «سلام‌الله‌علیه» وارد شد و گفت: شما اختیار دارید یکی از سه چیز را انتخاب کنید و دوتای دیگر را رها کنید. حضرت آدم گفت: آن سه، چیست؟ جبرئیل گفت: عقل، حیا و دین. حضرت آدم «سلام‌الله‌علیه» گفت: من عقل را انتخاب می‌کنم. جبرئیل به دین و حیا گفت: بروید. آنها گفتند: ما ملازم عقل هستیم و به ما امر شده است که هرکجا عقل باشد، در کنار او بمانیم. [۱۳]یعنی اگر عقل انسان کار کند، از دین و حیا نیز برخوردار خواهد شد. چنان‌که امیرالمومنین «سلام‌الله‌علیه» در حدیث دیگری می‌فرمایند: «أَعْقَلُ النَّاسِ أَحْیَاهُمْ» [۱۴] عاقل‌ترین مردم، باحیاترین آنهاست.

 

اگر عقل انسان درست به کار نیفتد، اگر تعقّل و تفکّر در کار نباشد، انسان تابع هوا و هوس می‌شود. در این صورت، خودش، اطرافیان و حتی جامعه را به فساد و تباهی می‌کشاند. امّا اگر به جای هوا و هوس، خداوند متعال بر دلش حکمفرما گردد، سعادت و رستگاری او حتمی است، دنیایش هم آباد می‌شود.

    

در انتهای روایت این جلسه، خداوند متعال می‌فرماید: لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَایَ عَلَی هَوَاهُ إِلَّا اسْتَحْفَظْتُهُ مَلَائِکَتِی وَ کَفَّلْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَةٌ» [۱۵]؛ پس از چندین قسم، فرموده است که هرکس خواست خداوند را بر تمایلات نفسانی ترجیح دهد، آسمان‌ها و زمین‌ها متکفّل رزق و روزی او می‌شوند؛ درحالی که او دنیا را نمی‌طلبد، دنیا به او رو می‌کند و در تجارت هر تاجری، سهمی خواهد داشت.

 

علامۀ مجلسی «رحمت‌الله‌علیه» در معنای عبارت: «وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ تِجَارَةِ کُلِّ تَاجِرٍ» چند وجه ذکر کرده و یکی از آن وجوه این است که خداوند تعالی می‌فرماید: دل تاجران را مسخّر او می‌کنم، یعنی به دلشان می‌اندازم که سهمی از بهرۀ تجارت خود، به وی بدهند. [۱۶]

 

بهتر از آن را قرآن کریم چنین فرموده است: «وَ مَنْ‌ یَتَّقِ‌ اللَّهَ‌ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب» [۱۷]؛ یعنی کسی که تقوا داشته باشد، کسی که دستورات و تمایلات الهی را بر خواهش‌های نفسش ترجیح دهد، خداوند تعالی از راه بی‌گمان، یعنی از راهی که خودش خیال نمی کند، به او روزی می‌رساند.  

 

به‌یقین، آنچه خدا برای انسان تعیین کند، برتر و ارزشمندتر از چیزی است که خود انسان دنبال می‌کند. رزق و روزی از راه بی‌گمان، همان است که خداوند متعال برای بندگان می‌فرستد.

    

طبق روایتی از امیرالمؤمنین «سلام‌الله‌علیه» اهدافی که انسان در تحقّق آن امیدی ندارد، یعنی با محاسبات بشری، دور از ذهن و دور از انتظار است، اگر خدا بخواهد، بهتر محقّق خواهد شد. ایشان می‌فرمایند: «کُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَی مِنْکَ لِمَا تَرْجُو»؛ در آنچه ناامیدی، امیدوارتر از آن چیزی باش که بدان امید بسته‌ای! سپس مثال می‌زنند و می‌فرمایند: موسی «سلام‌الله‌علیه» رفت تا آتش و روشنایی برای خاندانش بیاورد، خداوند با او سخن گفت و «نبیّ مرسل» شد و برگشت؛ ملکۀ سبا به درگاه سلیمان نبی رفت و ایمان آورد؛ جادوگران فرعون رفتند تا نزد او عزیز شوند، مؤمن برگشتند. [۱۸]

    

پی نوشت ها:

[۱]. الکافی، ج ‌۲، ص ۳۳۵.

[۲]. شمس، ۹ و ۱۰: «که هر کس آن را پاک گردانید، قطعاً رستگار شد، و هر که آلوده‌اش ساخت، قطعاً درباخت.»

[۳]. طه، ۱۲۴: «هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت.»

[۴]. الکافی، ج ۲، ص ۳۱۹.

[۵] . مجموعه ورام، ج‌۱، ص۵۹.

[۶]. الکافی، ج‌۲، ص۳۳۵.

[۷]. الکافی، ج‌۲، ص۳۳۶.

[۸]. مجموعۀ ورام، ج ۱، ص ۱۳۰.

[۹]. الکافی، ج‌۲، ص۳۳۶.

[۱۰]. مجموعۀ ورام، ج ۱، ص ۱۳۰.

[۱۱]. الکافی، ج‌۲، ص۳۳۶.

[۱۲]. فرقان، ۲۸و۲۹: «ای وای، کاش فلانی را دوست [خود] نگرفته بودم. او [بود که] مرا به گمراهی کشانید پس از آنکه قرآن به من رسیده بود. و شیطان همواره فروگذارندۀ انسان است.»

[۱۳]. الکافی، ج ۱، ص ۱۰

[۱۴]. غرر الحکم و درر الکلم، ص ۲۵۶.

[۱۵]. الکافی، ج ‌۲، ص ۳۳۵.

[۱۶]. مرآة العقول، ج‌۱۰، ص۳۱۵.

.[۱۷] طلاق، ۳- ۲: «و کسی که از خدا پروا کند برای او راه خروجی (از مشکلات) قرار می‌دهد، و او را از راهی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد.»

[۱۸]. الکافی، ج‌۵، ص۸۳.

آیا حضرت علی (علیه السلام) با عایشه جنگید؟

 

بدون تردید حضرت علی(علیه السلام) خلیفه مسلمانان بود و بر همه مسلمانان واجب بود تا از او اطاعت نمایند و علیه خلیفه و امام خویش خروج نکنند؛ بنابراین حضرت علی(علیه السلام) با ام المؤمنین عایشه نجنگید؛ بلکه این اصحاب جمل بودند که فتنه را آغاز کردند و به انگیزه ایجاد بلوا و گرفتن خلافت به پایتخت آن روز اسلام حمله ور شدند و باعث جنگ و کشتار عظیمی میان مسلمانان گردیدند.

   

علامه ابو منصور تمیمی بغدادی، از علمای اهل سنّت، می گوید: «علی با اصحاب جمل و صفین برای آن که اسلام بیاورند، نجنگید؛ بلکه علت پیکار او با آنان این بود که علیه او طغیان کرده بودند و برای همین به اصحابش فرمود: شما شروع به جنگ نکنید تا آنان نبرد را با شما آغاز کنند. [۱۷۵] اگر علی(علیه السلام) به جنگ عایشه برخاسته بود، نمی بایست به اصحابش چنین دستوری می داد. از این جا معلوم می شود که امام در صدد دفاع از کیان اسلام و مسلمین بوده و این حق خلیفه مسلمانان است که در برابر خروج کنندگان ایستادگی و دفاع نماید. حتی حضرت علی(علیه السلام) به اصحاب جمل سه روز مهلت داد تا از شورش علیه حکومت اسلامی دست بردارند. بیهقی در این باره گوید: «علی(علیه السلام) با اهل جمل نجنگید تا آن که سه روز آنان را به اطاعت و حق فراخواند. در این سه رو سپاهیان آن حضرت مجروحین فراوانی داد، ولی به دستور امام(علیه السلام) از جنگ پرهیز می کردند. بعد از جنگ نیز به دستور امام(علیه السلام) کاری به مجروحان و فراریان نداشتند. بنابراین امام فقط در مقام دفاع بوده است و بس».

   

در گزارش دیگری بیهقی می نویسد: «در جنگ جمل، علی(علیه السلام) میان مردم ندا کرد: هیچ کس را با تیر نزنید و با نیزه زخمی نکنید و با شمشیر مضروب نسازید و شروع کننده جنگ نباشید و با آنان با لطیف ترین نحوه ممکن سخن بگویید». [۱۷۶]

 

امام علی(علیه السلام) اصلا راضی نبود که در برابر همسر پیامبر قرار بگیرد. شاهد این مدعا این است که بعد از پایان جنگ عایشه را با عزت و احترام و کلیه اسباب و لوازم مورد نیاز راهی مدینه کرد.

 

ابن جوزی در این باره می گوید: «علی(علیه السلام) عایشه را به بهترین اسباب مورد نیاز مجهز کرد و برادر عایشه، عبدالرحمان بن ابی بکر، را به همراه ۳۰ مرد و ۲۰ زن از اشراف و متدینین بصره از قبیله هَمْدان و عبد متین ملازم او ساخت.

   

وقتی از عایشه درباره مسافرتش در بازگشت از بصره سؤال کردند، گفت: به خیر و خوبی گذشت و به خدا سوگند او (حضرت علی علیه السلام) اموال فراوانی به من داد و بیش تر هم عنایت فرمود، اما به همراهم مردانی را فرستاد که آنان را نمی شناختم.

 

وقتی این سخن عایشه به زنان ملازم او که به فرمان امام علی(علیه السلام) در لباس مردان در آمده بودند، رسید، نزد عایشه آمدند و به او اعلام کردند که زن هستند. در پی آن عایشه سجده کرد و گفت: و الله ای فرزند ابوطالب، جز کرم و خوبی نیفزودی و دوست داشتم که از این مسیر خارج نمی شدم. و دچار مصیبت و ناخوشی می شدم تا توان خروج از من گرفته می شد. [۱۷۷]

 

ابن کلبی می گوید: «هرگاه عایشه به یاد جنگ جمل می افتاد، می گریست؛ به حدی که مقنعه اش تر می شد و گلویش را بغض می گرفت. و هرگاه ام سلمه را یاد می کرد که او را از رفتن به بصره نهی کرده بود، می گریست. [۱۷۸]

   

نتیجه این که شروع کنندگان جنگ، عایشه و طلحه و زبیر بودند و امام علی(علیه السلام) در مقام دفاع بود. آن حضرت با لشکریانشان در نهایت کرم و بزرگواری برخورد کرد، هر چند آنان طاغی و یاغی بودند و خونشان هدر بود. عایشه تحت تأثیر رفتار محترمانه و کریمانه امام علی(علیه السلام) همواره از رو در رویی با آن حضرت اظهار ندامت می کرد و گویا از این که با آیه صریح قرآن که خطاب به زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله) می فرماید: (وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجنَ تَبَرُّجَ الجاهِلِیَّةِ الأُولی)؛ [۱۷۹] مخالفت کرده بود، سخت افسوس می خورد.

- آیه

وَلَا یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَرِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَن یَضُرُّواْ اللَّهَ شَیْئاً یُرِیدُ اللَّهُ أَلَّا یَجْعَلَ لَهُمْ حَظّاً فِی الْأَخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ

   

- ترجمه

و (ای پیامبر!) کسانی که در کفر می‌شتابند، ترا اندوهگین نکنند. آنان هرگز به خداوند ضرری نمی‌زنند. خداوند خواسته است که برای آنها هیچ بهره‌ای در قیامت قرار ندهد و برای آنان عذابی بزرگ است.

   

- نکته ها

گویا شرکت کنندگان در جنگ اُحد از همدیگر می‌پرسیدند: حال که ما شکست خوردیم و کفّار پیروزمندانه به مکّه برگشتند، چه خواهد شد؟ آیه در پاسخ آنان می‌فرماید: ناراحت نباشید، این مهلت الهی است تا پیمان کفرشان پر شود و دیگر حظّی در آخرت نداشته باشند.

    

- پیام ها

۱- آرامش خود را حفظ کنید که تلاش‌های کفّار در محو اسلام بی‌اثر است. «لایحزنک... انهم لن یضرّوا اللّه»

۲- کفر انسان‌ها، اندک ضرری به ساحت قدس خدا نمی‌زند. «لن‌یضرّوا اللّه شیئاً»

۳- حضور در میدان کفر، انسان را از قابلیّت توبه و دریافت رحمت الهی محروم می‌کند. «الاّ یجعل لهم حظّاً فی الاخرة»

۴- مهلت دادن به کفّار، سنّت الهی است، نه آنکه نشانه‌ی ناآگاهی و یا ناتوانی خداوند باشد. «یریداللّه الاّ یجعل لهم حظّاً فی الاخرة»

۵ - محرومیّت انسان در آخرت، ناشی از عملکرد او در دنیاست. «یسارعون فی الکفر... الا یجعل لهم حظّاً فی الاخرة»

۶- هم فضل الهی بزرگ است و هم قهر او. (در دو آیه قبل، نسبت به مجروحانی که به فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله به جبهه رفتند، از فضل عظیم الهی بشارت داد و در این آیه نسبت به کفّار سرسخت، عذاب عظیم را یادآور می‌شود). «لهم عذاب عظیم»

۱- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالی بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَیء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَةَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.

«الکافی، ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را برای بندگانش الگو و دلیلی روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را می شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهی کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمی داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقی نبود.

------------------------

۲- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : عَلامَةُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاةُ الإحْدی وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَةُ الاْرْبَعینَ.

«حدیقة الشّیعة، ج ۲، ص ۱۹۴»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صدای بلند، پیشانی را ـ در حال سجده ـ روی خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین - علیه السلام - انجام دادن.

------------------------

۳- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : لَیْسَتِ الْعِبادَةُ کَثْرَةُ الصّیامِ وَالصَّلاةِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَةُ کَثْرَةُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف می باشد.

------------------------

۴- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَیءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: دو خصلت و حالتی که والاتر از آن دو چیز نمی باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

------------------------

۵- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراةِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَی الاْیِمانِ.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره ای شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

------------------------

۶- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.

«مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: تداوم دوستی و معاشرت با کسی که احتمال دارد سودی برایت داشته باشد، بهتر است از کسی که محتمل است شرّ ـ جانی، مالی، دینی و ... ـ برایت داشته باشد.

------------------------

۷- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : إیّاکَ وَ الاْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَةِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَی الْهَلَکَةِ.

«بحارالأنوار، ج ۵۰، ص ۲۹۶»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: مواظب باش از این که بخواهی شایعه و سخن پراکنی نمائی و یا این که بخواهی دنبال مقام و ریاست باشی و تشنه آن گردی، چون هر دوی آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

------------------------

۸- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : إنَّ مُداراةَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَةِ الْمَرْءِ عَلی نَفْسِهِ و إخْوانِهِ.

«مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۲۶۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه ای که انسان برای خود بپردازد.

------------------------

۹- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.

«بحارالأنوار، ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: نیکوئی شکل و قیافه، یک نوع زیبائی و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائی و جمال درونی انسان می باشد.

------------------------

۱۰- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنی باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

------------------------

۱۱- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.

«بحارالأنوار، ج ۶۸، ص ۳۳۶»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: کسی که در مقابل مردم بی باک باشد و رعایت مسائل اخلاقی و حقوق مردم را نکند، تقوای الهی را نیز رعایت نمی کند.

------------------------

۱۲- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.

«تحف العقول، ص ۴۹۸»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت برای مؤمن آن حالتی است که دارای آرزوئی باشد که سبب ذلّت و خواری او گردد.

------------------------

۱۳- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.

«بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردی است که خطاهای تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

------------------------

۱۴- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزی ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصی حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

------------------------

۱۵- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مِنَ الْفَواقِرِ الّتی تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأی حَسَنَةً أطْفَأها وَ إنْ رَأی سَیِّئَةً أفْشاها.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: یکی از مصائب و ناراحتی های کمرشکن، همسایه ای است که اگر به او احسان و خدمتی شود آن را پنهان و مخفی دارد و اگر ناراحتی و اذیّتی متوجّه اش گردد آن را علنی و آشکار سازد.

------------------------

۱۶- قالَ - علیه السلام - لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَی اللهِ وَالْوَرَعِ فی دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَةِ إلی مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.

«أعیان الشّیعة، ج ۲، ص ۴۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقوای الهی را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتی را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده های خود را در مقابل خداوند طولانی کنید و به همسایگان خوش رفتاری و نیکی نمائید.

------------------------

۱۷- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مَنْ تَواضَعَ فِی الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَةِ علی بْنِ أبی طالِب - علیه السلام - حَقّاً.

«بحارالأنوار، ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنی نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علی - علیه السلام - خواهد بود.

------------------------

۱۸- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّی الرُّبْعِ عَلی وَرَقَة، وَ یُعَلِّقُها عَلَی الْمَحْمُومِ:

«یا نارُکُونی بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.

«طب الائمّه سیّد شبّر، ص ۳۳۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: کسی که ناراحتی تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روی کاغذی بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

------------------------

۱۹- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَةَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاةَ عَلی النَّبی (صلی الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلی رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیهم السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب می باشد.

------------------------

۲۰- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : إنَّکُمْ فی آجالِ مَنْقُوصَة وَأیّام مَعْدُودَة، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَةً.

«أعیان الشّیعة، ج ۲، ص ۴۲»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهی به سر می برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن می باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلی وارد می شود و شخص را می رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگی و انجام کارهای نیک تلاش کند ـ فردای قیامت ـ غبطه می خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسی که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

------------------------

۲۱- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : إنّ الْوُصُولَ إلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.

«أعیان الشّیعة، ج ۲، ص ۴۲»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفری است که حاصل نمی شود مگر با شب زنده داری ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ.

------------------------

۲۲- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : الْمَقادیرُ الْغالِبَةِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَةِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَةِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.

«أعلام الدّین، ص ۳۱۳»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: مقدّراتی که در انتظار ظهور می باشد با زرنگی و تلاش از بین نمی رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزی هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روی در مصرف به جائی نخواهد رسید؛ و نیز با نگهداری هم نمی توان آن را دفع کرد.

------------------------

۲۳- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : قَلْبُ الاْحْمَقِ فی فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فی قَلْبِهِ.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او می باشد. (یعنی؛ افراد أحمق اوّل حرف می زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر می کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمی گوید).

------------------------

۲۴- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : الْمُؤْمِنُ بَرَکَةٌ عَلَی الْمؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَی الْکافِرِ.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: وجود شخص مؤمن برای دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت می باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است.

------------------------

۲۵- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: مواظب باش که طلب روزی ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنی؛ مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشی).

------------------------

۲۶- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : جُرْأةُ الْوَلَدِ عَلی والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَی الْعُقُوقِ فی کِبَرِهِ.

«تحف العقول، ص ۴۸۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب می شود که در بزرگی مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

------------------------

۲۷- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَری ما تُحِبُّ.

«الکافی، ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستی از بین می رود و به مقصود خود خواهی رسید.

------------------------

۲۸- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهةِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.

«أعیان الشّیعة، ج ۲، ص ۴۲»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: پارساترین مردم آن کسی است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دوری نماید؛ عابدترین مردم آن شخصی است که قبل از هر چیز، واجبات الهی را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردی است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوی ترین اشخاص آن شخصی است که هر گناه و خطائی را ـ در هر حالتی که باشد ـ ترک نماید.

------------------------

۲۹- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : لا یَعْرِفُ النِّعْمَةَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَةَ إلاَّ الْعارِفُ.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۸»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: کسی قدر نعمتی را نمی داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسی نمی تواند شکر نعمتی را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

------------------------

۳۰- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتی لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنی لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.

«بحارالأنوار، ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: بعضی از گناهانی که آمرزیده نمی شود: خلافی است که شخصی انجام دهد و بگوید: ای کاش فقط به همین خلاف عِقاب می شدم، یعنی؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

------------------------

۳۱- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْری أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِی حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِی خَذَلَهُ.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: بد آدمی است آن که دارای دو چهره و دو زبان می باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید می کند ولی در غیاب و پشت سر، بدگوئی و مذمّت می نماید که همانند خوردن گوشت های بدن او محسوب می شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت میورزد و اگر در ناراحتی و سختی باشد زخم زبان می زند.

------------------------

۳۲- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلی کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۹»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: یکی از نشانه های تواضع و فروتنی آن است که به هرکس برخورد نمائی سلام کنی و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینی ـ نه آن که به زور و زحمت برای دیگران جائی را برای خود باز کنی ـ ...

------------------------

۳۳- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مَنْ رَضِی بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلی کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.

«بحارالأنوار، ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: کسی که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائی بود بنشیند تا زمانی که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت می فرستند؛ از علائم و نشانه های تواضع و فروتنی آن است که به هر شخصی برخورد نمودی سلام کنی.

------------------------

۳۴- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.

«أعیان الشّیعة، ج ۲، ص ۴۱»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: با کسی جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست می دهی، با کسی شوخی و مزاح ـ ناشایسته و بی مورد ـ نکن وگرنه افراد بر تو جریء و چیره خواهند شد.

------------------------

۳۵- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مَنْ آثَرَ طاعَةَ أبَوَی دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلی عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلی طاعَةِ أبَوَی نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنی، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَةِ أبَوَی دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلی حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.

«تفسیر الإمام العسکری - علیه السلام -، ص ۳۳۳، ح ۲۱۰»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: کسی که مقدّم دارد طاعت و پیروی پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علی صلوات الله علیهما را بر پیروی از پدر و مادر جسمانی خود، خداوند متعال به او خطاب می نماید: همان طوری که دستورات مرا بر هر چیزی مقدّم داشتی، تو را در خیرات و برکات مقدّم می دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینی یعنی حضرت رسول و امام علی علیهماالسّلام می گردانم، همان طوری که علاقه و محبّت ـ عملی و اعتقادی ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزی مقدّم داشتی.

------------------------

۳۶- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانی و اسلامی ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادی و سرور کند.

------------------------

۳۷- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.

«أعلام الدّین، ص ۳۱۴»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگواری و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردباری برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

------------------------

۳۸- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.

«احتجاج طبرسی، ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندی های آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند دارای عظمت و موقعیّتی خاصّی خواهد بود.

------------------------

۳۹- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَة، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.

«بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: تقوای الهی را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعی کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتی ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبی ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصی مبّرا خواهیم بود.

------------------------

۴۰- قالَ الإمامُ الْحَسَنِ الْعَسْکَری - علیه السلام - : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَةِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلی رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فی عَرَصاتِ الْقِیامَةِ وَ دُورِها مَسیرَةَ ثَلاثِمِائَةِ ألْفِ سَنَة.

«تفسیر الإمام العسکری - علیه السلام -، ص ۳۴۵، ح ۲۲۶»

 

امام حسن عسکری - علیه السلام - فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتی وارد صحرای محشر می شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وی، همه جا را روشنائی می بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

با نگاهی گذرا به تاریخ 1400 ساله‌ی اخیر می‌توان گفت: هیچ فردی را نمی‌توان یافت که به‌ اندازه پیامبر اکرم(ص) چه در زمان حیات و چه بعد از وفات، مورد هجمه دشمنان قرار گرفته باشد، و این نشان از اوج دشمنی مخالفان اسلام با پیامبر اکرم(ص) دارد؛ در بیشتر موارد این هجمه‌ها از باب اهانت به ساحت مقدس ایشان بوده است.

 

مساله توهین به ساحت قدسی پیامبر اکرم(ص) تا حدی مهم می‌باشد که خود خداوند متعال در برخی از آیات قرآن، به آن اشاره کرده است؛ در این‌جا به برخی از آن‌ها در ذیل اشاره می‌شود:

 

1. نسبت سحر، کهانت و جنون به پیامبر از سوی کافران:
قرآن در این باره می‌فرماید: «وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ کِتَابًا فِی قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ؛ [انعام/7] اگر ما نامه‌ای روی صفحه‌ای بر تو نازل کنیم، و (علاوه بر دیدن و خواندن) آن‌را با دست‌های خود لمس کنند، باز کافران می‌گویند: این، چیزی جز یک سحر آشکار نیست».

 

2. تهمت جعل آیه به حضرت:
قرآن در این باره می‌فرماید: «وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیةٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَیتَهَا [أعراف/203] هنگامی‌که (در نزول وحی تأخیر افتد و) آیه‌ای برای آنان نیاوری، می‌گویند: چرا خودت (از پیش خود) آن را برنگزیدی؟!».

 

3. تهمت به پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) در پی نسخ برخی آیات:
قرآن در این باره می‌فرماید: «وَإِذَا بَدَّلْنَا آیةً مَکَانَ آیةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا ینَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَر [نحل/101] و هنگامی‌که آیه‌ای را به آیه دیگر مبدل کنیم ‌- حکمی را نسخ نماییم- و خدا بهتر می‌داند چه حکمی را نازل کند، آن‌ها می‌گویند: تو افترا می‌بندی!».

 

4. تهمت درس‌آموزی به پیامبر(ص) نزد سلمان فارسی:
قرآن در این باره می‌فرماید: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یقُولُونَ إِنَّمَا یعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِی یلْحِدُونَ إِلَیهِ أَعْجَمِی وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِی مُبِینٌ [نحل/103] ما می‌دانیم که آن‌ها می‌گویند: این آیات را انسانی به او تعلیم می‌دهد! در حالی‌که زبان کسی که این‌ها را به او نسبت می‌دهند عجمی است؛ ولی این (قرآن) زبان عربی آشکار است!».

 

5. تهمت شاعری به حضرت:
قرآن در این باره می‌فرماید: «بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیأْتِنَا بِآیةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ [أنبیاء/5] آن‌ها گفتند: (آن‌چه محمد(صلی‌الله‌علیه‌وآله) آورده وحی نیست) بلکه خواب‌هایی آشفته است! اصلاً آن‌را به‌ دروغ به خدا نسبت می‌دهد؛ نه، بلکه او یک شاعر است! (اگر راست می‌گوید) باید معجزه‌ای برای ما بیاورد؛ همان‌گونه که پیامبران پیشین (با معجزات) فرستاده شدند!».

 

6. اتهام به اقتباس قرآن از خرافات قدیم:
قرآن در این باره می‌فرماید: «وَ قَالُوا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهَا فَهِی تُمْلَی عَلَیهِ بُکْرَةً وَأَصِیلًا [فرقان/5] و گفتند: این همان افسانه‌های پیشینیان است که وی آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا می‌شود».

* آداب همسایه داری

 

حـقوقی را که اسلام برای همسایه مقرّر داشته و آدابی که مؤمنان را در این خصوص به رعایت آن ملزم ساخته، بسیارند.

ما در این درس به بیان خلاصه ای از آنها بسنده می کنیم.

روزی رسول خدا صلی اللّه علیه و اله از یاران خود پرسید: (آیا می دانید حق همسایه چیست؟) حاضران پاسخ منفی دادند. آن حضرت فرمود:

حـق هـمـسـایـه آن اسـت کـه اگـر در کـاری از شما درخواست کمک کرد به او کمک نمایید، اگر وام خواست به او بپردازید، هرگاه تهیدست شد از او دستگیری کنید، چنانچه خیری به او رسید به او تـبـریک بگویید، هنگام بیماری به عیادتش بروید، در مصیبتها به او تسلیت بگویید، اگر مـُرد در تـشـییع جنازه اش حاضر شوید، بر ارتفاع خانه خود بدون موافقت او نیفزایید تا مانع وزش نـسـیـم و جـریـان هـوا نـشـود، هـرگـاه مـیـوه ای خـریـدیـد، مـقداری به او هدیه کنید و اگر مـایـل بـه ایـن کـار نـبـودید، آن را مخفیانه به منزل ببرید و دقّت کنید که فرزندتان آن را از خـانه بیرون نبرد که فرزند او ببیند و به خاطر آن بهانه گیری کند و با بوی غذای مطبوع خود او را میازارید، مگر آنکه مقداری برایش ‌ بفرستید. (۳۱۶)

گـرامـی داشـتـن و احـتـرام نـمـودن هـمـسـایـه نـیـز از سـفـارشـهـای اکـیـد اسـلام اسـت.

رسول خدا(ص) فرمود:

(حُرْمَةُ الْجارِ عَلَی الاِْنْسانِ کَحُرْمَةِ اُمِّهِ) (۳۱۷)

احترام همسایه بر انسان، مانند احترام مادر بر او لازم است.

   

زیـسـتـن طـولانـی افـراد در یـک مـحـلّ، بـتـدریج موجب می شود که، همسایگان بر اسرار زندگی یـکدیگر آگاه شوند. این در حالی است که علنی ساختن اسرار مردم و فاش کردن عیوب آنان در نـزد ایـن و آن کـار نـادرسـتـی اسـت و مـؤ مـن نـبـایـد در کـار دیـگـران تـجـسـّس کـنـد و دنبال یافتن عیب آنان باشد و اگر بر حسب اتّفاق بر رازی آگاه شد، باید آن را مخفی دارد و مصداق این مثل که : (خدا می بیند و می پوشد، همسایه ندیده می خروشد) نباشد. از این رو، امام سجاد علیه السلام، یکی از حقوق همسایگان را بر یکدیگر، راز داری دانسته و می فرماید:

(فَاِنْ عَلِمْتَ عَلَیْهِ سُوءً، سَتَرْتَهُ عَلَیْهِ) (۳۱۸)  چنانچه بر عیب همسایه ات آگاه شدی، باید آن را مخفی داری.

تـضـادّ و تـزاحـم نـیـز از پـیـامـدهـای زنـدگی اجتماعی است و وقتی گروهی با هم در یک محیط زندگی می کنند، ممکن است بی مبالاتی و کم توجّهی بعضی به آداب اسلامی سبب سلب آسایش دیـگران گردد و موجب آزردگی آنان شود و این خود زمینه ساز کدورتها و نزاعهای بعدی شود. در ایـن صـورت شایسته است، طرفی که مورد کم لطفی همسایه خود واقع شده، تا می تواند آزار همسایه را برای رضای خدا تحمّل کند و چنانچه ناچار به نشان دادن واکنش شد، با رویی گشاده و زبانی نرم به وی تذکّر دهد، بطوری که این تذکّر موجب اصلاح وی شده و در ضمن، رنجش خاطر او را هم در پی نداشته باشد. امام کاظم علیه السلام در این باره فرمود:

(لَیْسَ حُسْنُ الْجَوارِ کَفَّ الاَْذی وَ لکِنَّ حُسْنَ الْجَوارِ الصَّبْرُ عَلَی الاَْذی) (۳۱۹)

هـمسایه داری نیکو به آزار نرساندن نیست، بلکه همسایه داری نیکو در صبر بر آزار همسایه است.

   

آثار رعایت حقوق همسایه

رفـتـار نـیک همسایگان با یکدیگر می تواند، سرچشمه برکات فراوانی باشد. تقویت روحیّه همکاری و تعاون در جهت پاکیزه و آباد نگه داشتن محیط زندگی یکی از این برکات است که خود آرامش روانی و طول عمر انسان را در پی دارد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود:

(حُسْنُ الْجَوارِ یُعَمِّرُ الدِّیارَ وَ یَزیدُ فِی الاَْعْمارِ) (۳۲۰)

همسایه داری نیکو، شهرها را آباد و عمرها را طولانی می کند.

    

در جای دیگر خوشرفتاری با همسایه را موجب ازدیاد روزی دانسته، می فرماید:

(حُسْنُ الْجَوارِ یَزیدُ فِی الرِّزْقِ) (۳۲۱)

همسایه داری نیکو، روزی را زیاد می کند.

آمـرزش گـنـاهـان نـیـز پـاداشـی اسـت کـه خداوند به کسانی می دهد که همسایه از آنان راضی باشد. پیامبر خدا صلی اللّه علیه وآله فرمود:

(مَنْ ماتَ وَ لَهُ جیرانٌ ثَلاثَةٌ کُلُّهُمْ راضُونَ عَنْهُ غُفِرَلَهُ) (۳۲۲)

هـر کـس بـمیرد، در حالی که سه همسایه داشته باشد و همگی از او راضی باشند، آمرزیده می شود.

   

بی توجّهی به حقوق همسایه

غفلت از حال همسایگان و بی توجّهی به حقوق آنان از اموری است که در اسلام مورد نکوهش قرار گـرفـتـه و از آن بـه زشـتـی یـاد شـده است.

پیامبر بزرگوار اسلام کسی را که خود سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، مؤمن نمی داند:

(ما امَنَ بی مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ) (۳۲۳)

به من ایمان نیاورده، کسی که با شکم سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه باشد.

    

همچنین از امام صادق علیه السلام نقل شده که پس از جدایی حضرت یعقوب از فرزندش یوسف، فـرزنـد دیـگـرش (بـنـیـامـیـن) نـیـز از وی جـدا شـد. ایـن پـیـامـبـر بـزرگ، روزی در حال مناجات به درگاه خداوند عرض کرد:

بـار الهـا! دوری از یـوسـف و نـابـینایی، مرا کم بود که بنیامین را نیز از من گرفتی؟ به او وحـی شـد: ای یـعـقوب! من اگر فرزندانت را میرانده باشم، برایت زنده می کنم و به تو بر می گردانم، ولی، آیا به یادداری که در فلان روز، گوسفندی کشتی و آن را کباب نموده با اهـلت خـوردی و بـه فـلانـی و فـلانـی کـه هـمـسـایـه تـو و روزه دار بـودنـد، چـیـزی نـدادی؟ (۳۲۴)

کنایه از اینکه این بلا به سبب بی توجّهی تو به آن همسایه است.

    

ای که بر مرکب رهوار سواری هشدار  //  خر هیزم کش همسایه تپیده، به گل است

آتش از خانه همسایه درویش مخواه  //  کانچه بر روزن او می گذرد، دودِ دل است

   

آزار همسایه

آزار رسـانـدن بـه دیـگـران (اعـمّ از همسایه ها و غیر آنان و حتّی آزار رساندن به حیوانات) از امـوری اسـت کـه قـبـل از هـر چـیـز بـا فـطـرت آدمـی نـاسـازگـار اسـت و هـیـچ عـقـل سـلیـمـی آن را نـمـی پـسـنـدد.

وقـتـی خـداونـد، بـی تـوجـّهـی بـه حال همسایگان را نوعی جرم تلقّی می کند و چنان که ذکر شد، پیغمبری بزرگ را به خاطر آن مـورد تـنـبـیـه قـرار مـی دهـد، روشـن است که در پیشگاه او آزار به همسایه تا چه اندازه زشت و نابخشودنی است.

بـه رسـول خـدا صـلی اللّه عـلیـه وآله عرض شد: فلان زن، روزها روزه می گیرد و شبها به نماز می ایستد و صدقه می دهد، ولی همسایه خود را نیز با زبانش می آزارد. حضرت فرمود:

(لا خَیْرَ فیها، هِیَ مِنْ اَهْلِ النّارِ) (۳۲۵)

خیری در او نیست، او از اهل آتش است.

امام صادق علیه السلام نیز آزار دهنده به همسایه را از رحمت خدا دور می داند:

(مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اذی جارَهُ)

از رحمت خدای دور است! از رحمت خدای دور است آن که همسایه اش را بیازارد.

اسـلام نـه تـنـهـا پـیروان خود را از همسایه آزاری بازداشته، بلکه برای همسایه آزار، ارج و حرمتی قائل نشده و دستور داده با وی برخورد کنید و او را بیدار کنید.

   

امام باقر علیه السلام فرمود:

شـخـصـی از آزار همسایه اش نزد رسول خدا(ص) شکایت کرد. حضرت او را امر به صبر نمود. بـار دیـگر نیز به شکایت آمد، حضرت باز هم او را به خویشتنداری دعوت کرد. بار سوّم آمد و شکایت خود را تکرار نمود؛ پیامبر فرمود: چون روز جمعه شود، زمانی که مردم برای نماز جمعه مـی رونـد، اثـاثیّه ات را از منزل خارج کن و بر سر راه مردم بیاور. چون از تو علّت این کار را جـویـا شـدنـد، مـاجـرای خـود را بـرای آنـان بـازگـو کـن. آن شـخـص بـه دسـتور پیامبر(ص) عـمل کرد. چون ساعتی گذشت همسایه ای که آزارش می داد، سراسیمه نزد او آمده، از او خواست، اثـاثـیـه اش را بـه منزل بازگرداند و گفت : (با خداوند عهد می کنم که دیگر تو را نیازارم.)(۳۲۶)

    

پی نوشت ها:

۳۱۶- بحارالانوار، ج ۸۲، ص ۹۳ .

۳۱۷- همان، ج ۷۶، ص ۱۵۴ .

۳۱۸- همان، ج ۷۴، ص ۷ .

۳۱۹- بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۳۲۰ .

۳۲۰- اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۷ .

۳۲۱- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۳ .

۳۲۲- مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۲۲ .

۳۲۳- اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۸ .

۳۲۴- مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۲۹ .

۳۲۵- بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۳ .

۳۲۶- اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۸ .

کمیته دوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد روز چهارشنبه با ۱۵۳ رای مثبت، ۶ رای منفی و ۱۶ رای ممتنع به قطعنامه‌ای رای داد که بار دیگر رژیم صهیونیستی را قدرت اشغالگر دانست و بر جاری بودن کنوانسیون ژنو در قلمرو اشغالی اعم از قدس شرقی و دیگر مناطق اشغال شده از سال ۱۹۶۷ تاکید کرد.

این قطعنامه با ابراز نگرانی از بهره‌برداری منابع طبیعی سرزمین اشغالی فلسطین از جمله قدس شرقی و دیگر مناطق عربی اشغال شده از سال ۱۹۶۷ توسط اسرائیل به عنوان قدرت اشغالگر، در مورد تخریب گسترده زمین های کشاورزی و باغات در سرزمین اشغالی فلسطین همچون ریشه‌کن کردن تعداد زیادی از درختان میوه‌دار و تخریب مزارع و گلخانه‌ها و محیط زیست و تاثیر اقتصادی این موضوع، به شدت ابراز نگرانی کرد.

اعضای مجمع عمومی سازمان ملل متحد همچنین با ابراز نگرانی عمیق نسبت به تخریب گسترده زیرساخت‌های غیرنظامی همچون شبکه آب رسانی و برق در غزه و دیگر سرزمین‌های اشغالی توسط رژیم اشغالگر، در مورد تاثیر منفی مهمات منفجر نشده باقی‌مانده از درگیری ژوئیه و اوت ۲۰۱۴ در نوار غزه  بر محیط زیست ابراز نگرانی بیشتری کردند و از تلاش‌های بخش مربوطه سازمان ملل متحد برای حذف ایمن این مهمات قدردانی کردند.

این قطعنامه با یادآوری گزارش هیات مستقل حقیقت یاب بین‌المللی برای بررسی پیامدهای شهرک سازی اسرائیل بر حقوق مدنی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی مردم فلسطین در سراسر سرزمین اشغالی فلسطین از جمله قدس شرقی و با آگاهی از تاثیر مخرب ساخت غیرقانونی دیوار بر منابع طبیعی سرزمین اشغالی فلسطین از جمله در قدس شرقی و اطراف آن و اثرهای شدید آن بر شرایط اقتصادی و اجتماعی مردم فلسطین، خواستار پایان دادن فوری اشغالگری اسرائیل از مرزهای ۱۹۶۷ شده است.

کشورهای عضو سازمان ملل متحد با یادآوری قطعنامه ۲۳۳۴ (۲۰۱۶)، تاکید کردند هیچ تغییری در خطوط مرزی ۴ ژوئن ۱۹۶۷ از جمله درباره شهر قدس به جز آنچه که از طریق مذاکره مورد توافق دو طرف قرار گیرد، پذیرفتنی نیست.

این قطعنامه بر لزوم پایان دادن به همه اقدامات خشونت‌آمیز از جمله ترور، تحریک، فتنه‌انگیزی و تخریب تاکید کردند و بهره‌مندی از منابع طبیعی از جمله منابع زمین، آب و انرژی را حق مسلم مردم فلسطین و جمعیت جولان اشغالی سوریه دانستند.

قطعنامه کمیته دوم مجمع عمومی سازمان ملل متحد همه کشورها و سازمان‌های بین‌المللی را تشویق می‌کند تا به طور فعال سیاست‌های خود را برای اطمینان از احترام به تعهدات خود تحت قوانین بین‌المللی با توجه به تمام اقدامات و فعالیت‌های غیرقانونی اسرائیل در سرزمین اشغالی فلسطین از جمله قدس شرقی به ویژه فعالیت‌های شهرک‌سازی و بهره برداری از منابع طبیعی آنها دنبال کنند.

این قطعنامه از دبیرکل سازمان ملل متحد خواست تا برای هفتاد و ششمین مجمع عمومی این سازمان، گزارشی از چگونگی اجرای این قطعنامه از جمله درباره آثار و پیامدهای خسارت به منابع طبیعی فلسطینیان از سوی رژیم صهیونیستی ارائه دهد.

«اشرف غنی» رییس‌جمهور افغانستان در نشست خبری مشترک با نخست وزیر پاکستان، سفر عمران خان به کابل را «تاریخی» خواند.

وی در ابتدای این نشست با ابراز خرسندی از حضور عمران خان در کابل گفت: نخست وزیر پاکستان با این پیام که خشونت پاسخی برای وضعیت فعلی نیست به افغانستان آمده است.

غنی تاکید کرد که خواسته مردم افغانستان آتش بس گسترده و فراگیر و کاهش خشونت‌ها است.

رییس‌جمهور افغانستان تاکید کرد که احترام به پیامبر، احترام به کل جهان اسلام است.

وی افزود: خشونت پاسخ نیست، بلکه پاسخ درست یک توافق سیاسی جامع برای صلح پایدار در چارچوب ارزش‌های ماست زیرا قانون اساسی و جمهوری اسلامی راه آینده است.

رئیس جمهور افغانستان تصریح کرد که درخواست مردم افغانستان یک آتش بس جامع به‌محض عملی شدن آن است.

غنی همچنین خاطرنشان کرد: پذیرفتن یک سیاست سازنده، یک سیاست تعاملی، یک سیاست فراگیر راهی برای آینده است.

عمران خان صبح امروز در راس هیاتی عالی‌رتبه وارد کابل شد. نخست وزیر پاکستان پس از ورود مورد استقبال رسمی اشرف غنی رییس‌جمهور افغانستان قرار گرفت.

احادیث