emamian

emamian

یکشنبه, 03 شهریور 1398 19:34

مباهله در منابع تاریخی اهل سنت

مباهله یکی از وقایع قطعی و مسلم تاریخ پیامبر اسلام(ص) است که بـه دلیل اهـمیت خـاصی که داشته است، بسیاری از مورّخان در منابع خود به آن اشاره کرده اند. ما در ابتدا نظر مورّخان را در مورد مـفهوم و سال مباهله می آوریم و سپس ماجرای آن را مورد بررسی قرار می دهیم.

 

آیۀ مباهله

«فَمَنْ حـَاجَّک فیهِ مِنْ بَعْدِ مـا جـاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبینَ»[1]؛ «پس هر کس (دربارۀ عیسی(ع)) با تو مجادله کرد، بعد از آنکه با وحی خدا بر احـوال او آگاهی یافتی، بگو: بیایید تا ما فرزندانمان و شما فرزندانتان را، و ما زنانمان و شما زنانتان را و نفسهایمان و نفسهایتان را حاضر آوریم، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان بفرستیم.»

 

مفهوم مباهله

مباهله در منابع تاریخی اهل سـنت بـه دو معنا آمده است:

  1. لعن کردن؛
  2. تضرع در دعا.[2]

مباهله در اصطلاح؛ یعنی دو نفر یا دو گروه به یکدیگر نفرین می کنند، پس هر کس ظالم باشد، حق تعالی او را رسوا می گرداند و عذاب خود را بر وی نازل می کند و او و ذرّیۀ او را مستأصل و هلاک می گرداند.[3]

 

زمان مباهله

بسیاری از مورّخان اهل سنّت جریان مباهله را ذیل حوادث سال دهم هجری آورده اند، از جمله: ابن اثیر در الکامل[4]، ابن خـلدون در تـاریخ خود[5]، مقریزی در امتاع الاسماع[6]، ذهبی در تاریخ اسلام[7]، مسعودی در التنبیه والاشراف[8]، یاقوت حموی در معجم البلدان[9]، و ابن جوزی در المنتظم.[10]

ولی «ابن کثیر» جریان مباهله را ضمن حوادث سال نهم هجری آورده است.[11] «ابـن هـشام» نـیز آن را مربوط به سالهای اوّل هجری مـی داند[12]، که این نـظریه نـمی تواند درست باشد؛ زیرا هیئتها و نمایندگان طوایف و قبایل عرب بعد از فتح مکه و گسترش اسلام به حضور پیامبر(ص) رسیدند.

منابع تاریخی اهل سنّت در مـورد روز مـباهله چـیزی نگفته اند. فقط «مسعودی» در «التنبیه والاشراف» بعد از اینکه جـریان مـباهله را به صورت خلاصه ذکر کرده است، می گوید: پس از آن پیغمبر(ص) پنجم ذی قعده به قصد حج بیرون رفت.[13] بنابراین، به نظر مسعودی جریان مـباهله در مـاه ذی قـعده صورت گرفته است.

 

جریان مباهله

پس از فتح مکه و پیروزی و اقتدار مسلمانان، پیامـبر گرامی اسلام(ص) برای گسترش اسلام، نامه های متعدّدی را به سران قبایل و کشورهای مختلف نوشتند و آنها را به دین مبین اسلام دعـوت کردنـد، از جـمله نامه ای بود که به مسیحیان نجران نوشتند و از آنها خواستند که اسلام بیاورند.

«ابـن کثـیر» در «البدایۀ والنهایۀ» متن نامه را چنین ذکر کرده است:

«بِسْمِ إِلَهِ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ إِلَی أُسـْقُفِّ نـَجْرَانَ وَ أَهْلِ نَجْرَانَ إِنْ أَسْلَمْتُمْ فَإِنِّی أَحْمَدُ إِلَیکمُ اللَّهَ إِلَهَ إِبـْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعْقُوبَ أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّی أَدْعُوکمْ إِلَی عِبَادَۀ اللَّهِ مِنْ عِبَادَۀ الْعِبَادِ وَ أَدْعُوکمْ إِلَی وَلَایۀ اللَّهِ مِنْ وَلَایۀ الْعـِبَادِ فـَإِنْ أَبـَیتُمْ فَالْجِزْیۀ فَإِنْ أَبَیتُمْ فَقَدْ آذَنْتُکمْ بِحَرْبٍ وَ السَّلَامُ؛[14] به نام خدای ابراهیم و اسـحاق و یعـقوب، از محمّد، پیامبر خدا به اُسقف نجران و اهل نجران! اگر اسلام بیاورید، پس من ستایش می کنم بـا شـما خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را؛ امّا پس از آن، پس همانا شما را از پرستش بندگان به پرستش خـدا، و از سـرپرستی بندگان به سرپرستی خدا دعوت می کنم. اگـر ابـا کردید، جـزیه دهید! و اگر باز ابا کردید، شما را به جـنگ فـرا می خوانم.»

بیهقی در «دلائل النبوۀ»[15] و صالحی نیز در «سبل الهدی»[16] نامۀ پیامبر(ص) را مانند «ابن کثیر» آورده اند؛ ولی «یعـقوبی » صدر نامه را کمی متفاوت آورده اسـت. بـه این شکل که: «بـِسْمِ اللَّهِ فـَإنِّی أحْمَد إِلَیکمْ إِلَهِ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یعـْقُوبَ...»[17]

زمـانی که اسقف نجران نامۀ پیامبر اسلام(ص) را دریافت کرد، مجلس مشورتی تشکیل داد و پس از بحت و مناظرات فـراوان، قـرار شد هیئتی را به نمایندگی از مسیحیان نـجران نزد حضرت بفرستند.

هـیئتی از نـمایندگان نجران مرکب از شصت نفر بـرای دیدار رسـول خدا(ص) و مذاکره با آن حضرت به سوی مدینه حرکت کردند که در میان ایشان چهارده نـفر از بـزرگان آنها بودند و در میان چهارده نـفر نـیز سـه نفر بودند که سـمت ریاسـت و بزرگی بر سایرین را داشـتند و مـورد احترام تمام مسیحیان آن زمان بودند.[18]

یکی از این سه نفر به عنوان عاقب به معنای امیر و صـاحب رأی بـود و مقامش به صورتی بود که بدون مـشورت او کاری انـجام نمی دادند و او در آن زمـان نـامش «عـبد المسیح» بود و دیگری مـلقّب به سید که نام او «ایهم » بود و سومی اسقف، کشیش و روحانی آنها بود به نام «ابو حـارثۀ بـن علقمه».

اسقف نجران همراه عاقب بـه حـضور پیامـبر(ص) رسـیدند. حـضرت، اسلام را بر آنـها عـرضه کرد. آنها عرض کردند: بدون تردید ما پیش از تو مسلمان بوده ایم. پیامبر(ص) فرمود: اسلام سه چیز را از شما مـنع کرده است: اوّل این گفتارتان را که خدا فرزندی برای خود برگزیده است. دوم خوردن گوشت خوک و سوم سجده کردن شما برای بت. در این صورت شما دروغ می گویید. آنها گفتند: پدر عیسی کیست؟[19] در این هنگام آیۀ پنجاه و نه سورۀ آل عمران نازل شـد: «إِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَ اللَّهِ کمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کنْ فَیکونُ»[20]؛ «مثل عیسی نزد خداوند مانند مثل آدم است که او را از خاک خلق کرد و سپس به او گـفت: بـاش پس می باشد.»

رسول خدا(ص) آن را برای مسیحیان خواند و پس از گفتگوهایی آنها را به مباهله دعوت کرد.

مسیحیان نجران به مباهله با کیفیتی که در آیه ذکر گردیده، راضی شدند. صبح روز بعد، ابـو حـارثه گفت: ببینید چه کسی بـا او آمـده است؟ رسول خدا(ص) در حالی که دست حسن و حسین(ع) را در دست داشت و حضرت فاطمه(ع) پشت سر او و علی بن ابی طالب(ع) پیش رویش بودند، آمد. عاقب و سید نیز همراه دو پسر خود که بـه مـروارید و زیورها آراسته بودند و اطـراف ابـو حارثه را گرفته بودند، آمدند. ابو حارثه گفت: کسانی که همراه او هستند، کیستند؟ گفتند: این پسرعمویش و این دخترش و این دو، پسرانش هستند.

سپس رسول خدا(ص) روی دو زانوی خود ایستاد و سپس رکوع کرد. ابو حارثه گفت: به خدا قسم! چـنان بـه دو زانو ایستاد که پیامبران برای مباهله می ایستادند. سید به او گفت: ای ابو حارثه! برای مباهله نزدیک برو. ابو حارثه گفت: همانا من مردی را می بینم که برای مباهله مصمّم است و بیم دارم که راستگو باشد؛ زیرا اگـر راسـتگو باشد، یک سـال نمی گذرد که یک نفر مسیحی در دنیا باقی نمی ماند.[21]

ابن سعد در «طبقات الکبری»[22] و بلاذری در «فتوح البلدان»[23] و قاضی ابرقوه در «سیرۀ رسـول الله(ص)»[24] نیز به این مطلب اشاره کرده اند؛ امّا عده ای دیگر از مـورّخین نـوشته اند: «زمـانی که مسیحیان نجران خاندان پیامبر(ص) را دیدند، گفتند: اگر این رخساره ها خدا را قسم دهند که کوه ها را از جای بکند و نابود کند، خـدا حـتماً دعای آنها را مستجاب خواهد کرد.»[25]

زمانی که مـسیحیان نجران دیدند پیامبر(ص) بـا عـزیزترین و محبوب ترین افراد خاندان خود برای مباهله حاضر شده است، از مباهله با او ترسیدند. ابو حارثه گفت: ای ابو القاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم؛ ولی به تو جزیه می دهیم. پیامبر(ص) با آنها صلح کرد.

 

مـتن صلح نامه

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، هَذَا کتَابٌ مِنْ النَّبِی مُحَمَّدٍ(ص) رَسُولِ اللَّهِ لِنَجْرَانَ وَ حَاشِیتِهَا إذَا کانَ لَهُ عَلَیهِمْ حُکمُهُ فِی کلِّ بَیضَاءَ وَ صَفْرَاءَ وَ ثَمَرَۀ وَ رَقِیقٍ کانَ أفْضَلُ ذَلِک کلُّهُ لَهُمْ غَیرُ الْفَی ءِ حُلَّۀ مـِنْ حـُلَلِ الْأَوَافِی قِیمَۀ کلِّ حُلَّۀ أَرْبَعُونَ دِرْهَماً فَمَا زَادَ أَوْ نَقَصَ فَعَلَی هَذَا الْحِسَابِ أَلْف فِی صَفَرٍ وَ أَلْف فِی رَجَبٍ وَ عَلَیهِمْ ثَلاَثُونَ دِینَاراً مَثْوَاه رُسُلِی شَهْراً فَمَا فَوْقَ وَعَلَیهِم فِی کلِّ حَرْب کانَتْ بِالْیمَنِ دروع عَارِیۀ مَضْمُونَۀ لَهـُمْ بـِذَلِک جِوَارُ اللَّهِ وَ ذِمَّۀ مُحَمَّد فَمَنْ أَکلَ الرِّبَا مِنْهُمْ بَعْدَ عَامِهِم هَذَا فَذِمَّتِی مِنْهُ بَرِیئَۀ؛ به نام خدای بخشنده مهربان. این صلحنامه ای است از محمّد، فرستادۀ خدا برای نجران و حواشی آن. هنگامی که حکمش بـر ایشـان در هر سیم و زری و ـ میوه و برده ای روا بود، آن همه را به ایشان بخشید، جز دو هزار حُلّه از حلّه های اواقی که ارزش هر حلّه چهل درهم باشد و اگر بیش تر یا کم تر شد، به همین مقدار حساب می شود. هـزارتای از آنـها در (مـاه) صفر و هزارتای دیگر در رجب بـپردازند و بـر عـهدۀ آنها است که برای خرج فرستادگانم یک ماه یا بیش تر سی دینار بپردازند، و نیز در هر جنگی که در یمن باشد، زره هایی به عنوان عاریۀ ضـمانت شـده بـدهند و در برابر این تعهّدات، برای آنها پناه خدا و ذمّۀ مـحمّد اسـت. هر کس از آنان پس از امسال ربا بخورد، من در برابر او تعهّدی ندارم.»

سپس عاقب گفت: ای رسول خدا! ما بیم داریم که ما را بـه جـنایت دیگـری بگیری. پیامبر(ص) فرمود تا بنویسند: «وَلاَ یؤخَذُ أحَد بِجِنَایۀ غَیرِهِ؛ و کسـی به جنایت دیگری گرفته نشود.»[26]

ابن اثیر در «الکامل»، بیهقی در «دلائل النبوّۀ» و صالحی در «سبل الهدی» صلح نامه را به صورت کامل آورده اند؛ ولی ابـن خـلدون، مقریزی، ابن کثیر و خرکوشی صلحنامه را به صورت خلاصه آورده اند.

 

هـمراهان پیامـبر(ص) در جریان مباهله

مورّخین در مورد افرادی که پیامبر(ص) آنها را همراه خود به مباهله بـرد، اتـّفاق نـظر دارند و معتقدند که حضرت تنها حضرت علی، فاطمه و حسنین(ع) را با خود برای مباهله برد و هـیچ یک از اصـحاب یا خـاندان دیگر را نبرد.

از جمله مورّخینی که به این مطلب اشاره کرده اند، عبارت اند از: یعقوبی در «تاریخ یعقوبی»، ابن قـتیبه دینـوری در «الامامۀ والسیاسۀ»[27]، خرکوشی در «شرف النبی»، ابن اثیر در «الکامل» و «اسد الغابۀ»[28]، ذهبی در «تاریخ اسـلام»، ابـن حـجر در «الاصابۀ»، مقریزی در «امتاع الاسماع»، صالحی در «سبل الهدی»، و حلبی در «سیره حلبی»[29].

امّا عدّه ای از مورّخین اهـل سـنّت از آوردن نام حضرت علی(ع) امتناع کرده اند، مانند: بلاذری در «فتوح البلدان»، ابن سعد در «طبقات الکبـری»،[30] بـیهقی در «دلائل النـبوۀ»، و ابن کثیر در «البدایۀ والنهایۀ».

با اینکه ابن کثیر در جلد پنجم «البدایۀ والنهایۀ» نام حضرت عـلی(ع) را حـذف کرده است؛ امّا در جلد هفتم[31] صفحۀ سیصد و سی و نه ذیل فضایل امیر المـؤمنین عـلی بـن ابی طالب(ع) روایت «سعد بن ابی وقّاص» را آورده است که می گوید: «این آیه در حقّ حضرت علی(ع) نازل شده است. » که ابـن کثـیر ناخواسته اعتراف می کند که حضرت علی(ع) نیز در جریان مباهله حضور داشته است.

در نـهایت بـا بررسی منابع تاریخی به این نتیجه می رسیم که اکثر مورّخین اهل سنّت اتّفاق نظر دارند که پیامبر گرامی اسـلام(ص) هـنگام مباهله عزیزترین و محبوب ترین افراد خاندان خود را با خود بردند و هیچ کس دیگـری از خـاندان یا اصحاب را در این واقعه شرکت ندادند. که نشانگر این مـطلب اسـت که مـنظور خدا و پیامبرش از خاندان پیامبر(ص) کیان اند و سفارشات قـرآن بـه رعایت و محبّت به ذوی القربی شامل چه کسانی می شود.

 

پی نوشت ها

[1] آل عـمران / 61.

[2] السـيرۀ النبويۀ، ابن هشام، دار المعرفۀ، بيروت، بي تا، ج‏1، ص‏‌583‌.

[3] اين مـفهوم مباهله‌ را‌ چهار تن از مورّخين اهل سنّت در منابع خود آورده‌اند كه عبارت‌اند‌ از‌: 1ـ ابن‌ هـشام در سـيرۀ النـبويۀ، ج‏1، ص‏583؛2ـ بلاذري، در فتوح البلدان، ص‏71؛3ـ صالحي، در‌ سبل‌ الهدي‌، ج‏6، ص‏418؛4ـ قاضي، در سيرت رسـول الله(ص)، ج‏1، ص‏512.

[4] الكامل‌، ابن‌ اثير، دار صادر، بيروت، 1385، ج‏7، ص‏359.

[5] تاريخ ابن خلدون، ابن خلدون، دار الفـكر، بـيروت‌، 1408‌ ق، ج‏1، ص‏478.

[6] امتاع الاسماع، احمد بن علي مقريزي، دار الكتب العلميّۀ‌، بيروت‌، 1420ق، ج‏2، ص‏95.

[7] تـاريخ اسـلام، شمس‌ الدين‌ ذهبي‌، دار الكتب العربي، بيروت، 1409ق، ج‏2، ص‏‌695‌.

[8] التنبيه والاشراف، ابو الحسن مسعودي، دار المـعرفۀ، بـيروت، 1404 ق، ص‏253.

[9] معجم البلدان‌، ياقوت‌ حموي، دار صادر، بيروت، 1995‌ ق، ج‏‌5، ص‏268‌.

[10] المنتظم‌، ابن‌ جوزي، دار الكتـب العـلميّۀ، بـيروت، 1412‌ ق، ج‏‌4، ص‏3.

[11] البدايۀ والنهايۀ، ابن كثير، دار الفكر، بيروت، بي‌تا، ج‏5، ص‏52‌.

[12] سيره‌ ابن هشام، ج‏1، ص‏573.

[13] التبيه‌ والاشراف، مسعودي، ص‏253‌.

[14] البـدايۀ والنـهايۀ، ابن كثير، ج5، ص52.

[15] دلائل النبوۀ، ابو بكر بيهقي، دار الكتـب العـلميّۀ، بـيروت‌، 1405‌ ق، ج‏5، ص‏‌385.

[16] سـبل الهدي، محمّد بن يوسف صالحي، دار الكتب العلميّۀ، بيروت، 1414 ق، ج‏6، ص‏415.

[17] تاريخ يعقوبي‌، احمد بن أبي يعقوب يعقوبي، دار صادر، بيروت، بي‌تا، ج‏1، ص‏‌449‌.

[18] سيره‌ ابن هشام، ج‏1، ص‏573.

[19] طبقات الكبري، ابن‌ سعد‌، دار الكتب العلميّۀ، بيروت، 1418 ق، ج‏5، ص‏61.

[20] آل‌ عمران‌/ 59.

[21] تاریخ يعـقوبی، ج1، ص449.

[22] طـبقات الکـبری، ابن سعد، ج5، ص61‌.

[23] فتوح‌ البلدان‌، احمد بن يحيي بلاذري، دار المكتبۀ الهلال، بيروت، 1988 م، ص‏71.

[24] سيرۀ‌ رسول‌ الله(ص)‌، اسحاق بن محمّد قاضي، خوارزمي، تهران، 1377 ش، ج‏1، ص‏510.

[25] الكامل،. ابـن اثـير، ج7، ص359؛ امتاع الاسماع، مقريزي، ج2، ص59؛ شرف النبي، ابو‌ سعيد‌ خركوشي‌، دار البشائر الإسلاميۀ، مكّه، 1424 ق، ص‏144‌.

[26] تاریخ‌ يعقوبي‌، ج‏‌2، ص‏‌82‌.

[27] دينوري، ابن قتيبه، الامامۀ والسـياسۀ، دار الأضـواء، بيروت‌، 1410‌ ق، ج‏‌1، ص‏208.

[28] ابن اثـير، اسـد الغابۀ، دار الفـكر، بـيروت، 1420 ق، ج‏3، ص‏602.

[29] السيرۀ الحلبيۀ‌، ابو الفرج حـلبي، دار الكتـب العلميّۀ، بيروت، 1427 ق، ج‏3، ص‏299.

[30] طبقات الکبری‌، ابن سعد، ج‏1، ص‏‌267‌.

[31] همان، ج‏7، ص‏339.

قال رسول الله(ص): یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی بن ابی طالب علما لامتی، یهتدون به من بعدی و هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین و اتم علی امتی فیه النعمة و رضی لهم الاسلام دینا.

 

رسول خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله:

 

روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است و آن روزی است که خداوند بزرگ دستور داد آن روز برادرم علی بن ابی طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم توسط او هدایت ‏شوند.

 

 و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را به عنوان دین برای آنان پسندید.

 

 

"امالی صدوق، صفحه 125"

یکشنبه, 27 مرداد 1398 18:00

واقعه غدیر در منابع اهل سنت

بر اساس روایات اهل سنت که در کتاب الغدیر آمده است، ٨ نفر از صحابه در منابع حدیثی اهل سنت گفته‌اند که آیه تبلیغ برای اعلام ولایت علی(ع) نازل شد و ٣٠ دانشمند اهل سنت نیز همین را نقل کرده‌اند.

 

آیه ابلاغ در سه مرحله بر پیامبر(ص) نازل شد؛ در مرتبه سوم وقتی آیه تکمیل شد؛ رسول اکرم(ص) به بلال گفت اعلام کند که غیر از ناتوانان، همه فردا از مکه حرکت کنند و در منطقه جحفه که حجاج از هم جدا می‌شدند؛ جمع شوند. بین ١٢٠ تا ١۴٠ و ١٨٠ هزار نفر (براساس روایات مختلف) در کنار برکه خم (غدیر خم) جمع شدند.

 

غدیر، برکه آب‌گیری بود در منطقه خم که ۵ درخت تنومند داشت و به عنوان سایبان مسافران از آن استفاده می‌شد.

 

پیامبر(ص) فرمود بین درخت‌ها با پارچه سایبان بزنند، زیر درختان جارو شود و از جهاز شتران منبری به اندازه قامت یک انسان ساخته شود.

 

بزرگ‌ترین تجمع مسلمانان در زمان حیات پیامبر(ص) در منطقه غدیر خم، شکل گرفت و بعد از نماز ظهر، در همان گرمای شدید، حضرت محمد(ص) بالای منبر رفتند. علی(ع) طرف راست پیامبر(ص)، رو به جمعیت ایستاد و پیامبر گرامی اسلام، حدود یک‌ساعت خطبه خواندند.

 

در رسم عرب تاج‌گذاری نیست، اما پیامبر(ص) برای تاکید بیش‌تر در پایان خطبه که علی(ع)را به جانشینی خود تعیین کردند؛ عمامه خود را بر سر علی(ع) گذاشتند.

 

تاج‌گذاری را ده نفر از بزرگان اهل سنت، از جمله متقی هندی در کنزالعمال و محب‌الدین طبری در ریاض‌النضره، نقل کرده‌اند.

 

پیامبر(ص)، از مسلمانان برای ولایت و وصایت امیرالمؤمنین(ص) هم بیعت زبانی گرفتند؛ هم بیعت با دست. پیامبر(ص) جمله بیعت را گفتند و جمعیت تکرار کردند، سپس نوبت بیعت فردی شد؛ حضرت محمد(ص) فرمودند و دو خیمه نصب کردند.

 

پیامبر گرامی اسلام، گفتند: «در یک خیمه خودم می‌نشینم، بیایید و تعیین وصیم را تبریک بگویید؛ در خیمه دیگر علی(ع) می‌نشیند، سپس بروید با او بیعت کنید».

 

امام احمد حنبل، استاد امام بخاری در جلد ۴ مسند خود این قضیه را آورده است.

 

سپس آیه اکمال دین و اتمام نعمت (الیوم یئس‌الذین کفروا …) نازل شد و پیامبر(ص) براساس این آیه، کامل‌شدن دین را که با اعلام جانشینی علی(ع) کامل شده بود؛ بشارت داد.

 

١۶ نفر از علمای بزرگ اهل سنت به نزول این آیه در غدیر اعتراف دارند. از آن جمله خطیب بغدادی است که در جلد ٨ تاریخ بغداد، آن را نقل کرده است.

 

سپس پیامبر(ص) دستور دادند غدیر را روز عید قرار دهید.

 

حسان بن ثابت، شعری را در همان مجلس و در حضور پیامبر(ص) در مورد عید غدیر گفت، با این مطلع (ینادیهم یوم‌الغدیر نبیهم )…

 

اشعار حسان را ١٢ نفر از علمای اهل سنت، از جمله جلال الدین سیوطی، آورده‌اند.

 

جابر بن نضْر بن حارث که پدرش در بدر به دست علی(ع)، کشته شده بود؛ بلند شد و پیامبر(ص) را متهم کرد که جانشینی علی(ع)، حرف خدا نیست، بلکه تو به دلیل آن‌که علی(ع) دامادت هست؛ او را جانشین خود کردی.

 

جابر گفت خدایا اگر جانشین‌شدن علی از جانب توست، سنگی از آسمان بفرست و مرا عذاب کن. قرآن در آیه ( فامطر علینا حجاره من السما اوئتنا بعذاب الیم..) به این ماجرا اشاره می‌کند.

 

سپس عذابی نازل شد و او را در جا کشت. سپس آیات آغاز سوره معارج (سئل سائل بعذاب واقع ..) نازل شد.

 

٣٠ نفر از محدثین و مفسرین اهل سنت این آیات را در مورد غدیر و ماجرای هلاکت نضر بن حارث دانسته‌اند؛ یکی از آن‌ها سبط ابن جوزی است که در تذکره‌الخواص‌الامه، نقل کرده است.

 

سند عبارت من کنت مولاه فهذا علی مولاه از منابع اهل سنت:

 

علامه امینی در ج اول الغدیر از ١١٠ نفر از صحابه براساس کتاب‌های اهل سنت این روایت را نقل می‌کند. همین عبارت از ٨۴ نفر از تابعین در کتب اهل سنت نقل شده است. علامه امینی، استنادها از کتاب‌های ٣۶٠ نفر از مفسران و دانشمندان اهل سنت را در مورد این عبارت در الغدیر نقل کرده است.

 

براساس قواعد حدیثی اهل سنت، اگر روایتی از ۴ یا ۶ نفر از صحابه نقل شده باشد؛ متواتر و صحیح‌ترین روایت و حدیث است. حدیث غدیر ٢۵ برابر حد تواتر هست، چون ١١٠ صحابی آن را نقل کرده‌اند و در منابع اهل سنت، کثیرالتواتر می‌باشد.

 

کتاب المستدرک علی الصحیحین، تالیف حاکم نیشابوری، از علمای بزرگ حدیث در اهل سنت در قرن چهارم نوشته شده و روایاتی که بنابر ضابطه مسلم و بخاری صحیح باشد، اما در آن‌ها نباشد را جمع کرده است.

 

او در جلد ٣ صفحه١٠٩ در باب معرفت صحابه از زید بن ارقم از واقعه غدیر به تفصیل و با همه داستان یاد می‌کند. حدیث ثقلین را هم می‌گوید و اضافه می‌کند، پیامبر فرمودند: «خدای عزوجل، مولای من و من مولای مومنان هستم و سپس دست علی را گرفت و گفت هر که من مولای او هستم، این علی مولای اوست. من کنت مولاه فهذا ولیه…»

 

ابن ماجه نیز در سنن خود جلد ١ صفحه ٢٨ و ٢٩ از براء بن عازب از رسول خدا(ص) حدیث غدیر را نقل کرده است.

 

ابن ماجه، نوشته: پیامبر(ص) فرمود: الست اولی باالمومنین من انفسهم، پیامبر تکرار فرمود الست اولی بکل مومن من نفسه؟ پیامبر سپس فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

 

باز هم ابن ماجه، نقل کرده که معاویه با سعد ابن ابی وقاص، برخورد کرد. معاویه، مولا علی را سب و دشنام کرد و ابن وقاص خشمگین شد و روایت غدیر را برایش خواند.

 

ابن ماجه، می‌گوید پیامبر در غدیر سه بار این جمله من کنت مولاه فهذا علی مولاه را فرمودند.

 

ترمذی در صحیح خود از زید روایت غدیر را نقل کرده است.

 

براساس روایت ترمذی، پیامبر(ص) فرمود: «ایهاالناس من اولی بکم من انفسکم؟ مردم اعتراف کردند که تو اولی بر نفس ما هستی و صاحب اختیار و ولی ما هستی. سپس پیامبر فرمودند من کنت مولاه فهذا علی مولاه».

 

یعنی: هرکه من مولای او هستم این علی مولای اوست.

 

نسائی در سنن خود حدیث غدیر را نگفته، چون سنن نسایی، صرفا مباحث فقهی است نه تاریخی و کلامی. نسائی اما در کتاب خصائص خود حدیث غدیر را نقل کرده است.

 

بخاری، در صحیح خود نیاورده، اما در کتاب تاریخ کبیر خود در جلد اول و قسم اول، حدیث غدیر را نقل کرده است.

 

به جز ابی داوود، بقیه همه صاحبان صحاح سته (۶ کتاب معتبر حدیثی اهل سنت) حدیث غدیر را نقل کرده‌اند.

شیخ محمد غزالى، اندیشمند معاصر اهل سنت، با اشاره به اینکه اختلاف میان شیعه و سنی، اختلافی اصیل نیست می گوید:

«اعتقادات نیز به آشفتگى سیاست و حکومت دچار شد، زیرا شهوتِ برترى جویى و انحصارطلبى به زور ، چیزهایى وارد آن کرد که از اعتقادات نیست و از آن پس، مسلمانان به دو بخش بزرگ شیعه و سنى تقسیم شدند، با اینکه هر دو گروه، به خداى یکتا و به رسالت محمد (ص) ایمان دارند».

وى مى افزاید: «با اینکه من در بسیارى از احکام ، نظرى برخلاف شیعه دارم، ولى معتقد نیستم که هر کس با نظرم مخالفت کند گناهکار است، موضع من در قبال برخی از آراى فقهى رایج در میان اهل سنت نیز همین است.»

شیخ محمد غزالی که به درستی معتقد است دامن زدن به اختلاف میان شیعه و سنی ، توطئه ای طراحی شده از جانب دشمنان دین است می نویسد:

«سرانجام(دشمنان دین) شکاف میان شیعه و سنى را به اصول عقیده ربط دادند! تا دینِ یکپارچه، دو پاره شود و امت واحد به دو شعبه منشعب شود و هر یک در کمین دیگرى، بلکه در انتظار مرگ او بنشیند! هر کس حتى اگر با یک کلمه به این دو دستگى کمک کند، آیه زیر شامل حال او مى شود:" کسانی که دین خود را فرقه فرقه کردند و دسته دسته شدند، تو را با آنها کارى نیست. کار(مجازات) آنها با خداست. و خدا آنان را به کارهایى که مى کردند مجازات خواهد کرد" (سوره انعام /159)

شیخ غزالى مى افزاید: «در عرصه فقه تطبیقى (مقایسه اى) وقتی إشکال و اختلاف فقهى را که بین این یا آن نظر وجود دارد بررسى مى کنیم، مى بینیم که فاصله میان شیعه و سنى به همان مقدار است که بین مذهب فقهى ابوحنیفه با مذهب فقهى مالکى یا شافعى وجود دارد ... ما همه را در جستجوى حقیقت یکسان مى بینیم، هر چند شیوه ها متفاوت است».

همایش هم اندیشی علمی نخبگان و فرهیختگان کاروان های اهل سنت تحت عنوان نقش و تاثیر اخوت اسلامی در برپایی تمدن نوین اسلامی با حضور نماینده ولی فقیه و سرپرست زائران ایرانی در مکه مکرمه برگزار شد.

 

حجت الاسلام والمسلمین سید عبدالفتاح نواب دراین همایش که صدها تن از نخبگان و فرهیختگان کاروان های اهل سنت حج 98 شرکت داشتند با اشاره به آیه " إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ "  گفتمان میان برادران دینی دراینگونه نشست ها را در راستای مبانی دینی و برنامه های اسلامی ارزیابی کرد.

 

سرپرست حجاج ایرانی اظهار داشت: انسان از زمانی که برای گفتگو و تبادل نظر درباره برنامه های دینی اختصاص می دهد بهترین استفاده را میبرد.

 

نماینده ولی فقیه در امور حج وزیارت در تبیین بحث اخوت دینی، همه انسان ها را بدنبال انتخاب راهی برای همگرایی دانست  و هم اندیشی سیاسی، راه اندازی احزاب و جناح های سیاسی و سندیکاهای صنفی، شرکت های مختلف، بافت های عشیره ای و قبیله ای ، وحدت منطقه ای و حتی ائتلاف های نظامی را دراین راستا ارزیابی کرد.

 

وی درعین حال تاکید کرد: این موارد، عوامل همگرایی زودگذر هستند چرا که انسان خود را از معارف دینی جدا کرده است.

 

وی ریشه اعتقادی را دلیل ماندگاری اخوت دینی ذکر وخاطرنشان کرد: اسلام بستر را دین قرار داده و همگرایی را همگرایی عبادی معرفی کرده است.

 

حجت اسلام والمسلمین نواب با ذکر نمونه هایی از ایثار و از خود گذشتگی در میان رزمندگان و برادران دینی که ریشه اعتقادی دارد، افزود: اخوت دینی پاسخ به فطرت انسان هاست و شاخص های آن ماندگار و دستورالعمل های آن تغییر نمی یابد .

 

وی اخوتی را که نبی مکرم اسلامی بین مهاجران و انصار ایجاد کرد،  یادآور شد و گفت: این اخوت در پیشرفت برنامه های دینی بسیار موثر بود .

 

نماینده ولی فقیه با اشاره به روایت "المسلم أخو المسلم لا یظلمه ولا یخذله و لایُسْلمه " از پیامبر اکرم، گفت: در گروههای دیگری که برای وحدت و همگرایی تشکیل می شود ظلم امکان پذیر است اما برادر دینی به برادردینی خود ظلم نمی کند و او را در صحنه های مختلف تنها نخواهد گذاشت.

 

وی با اشاره به روایت " للمسلم على المسلم ثلاثون حق " گفت: هر مسلمانی نسبت به برادر دینی خود سی حق دارد که یا باید ادا کند و یا ذی حق از آن بگذرد.

 

سرپرست حجاج ایرانی با بیان اینکه برادر دینی باید زشتی های برادردینی خود را بپوشاند و مطرح نکند، افزود: سبک زندگی اسلامی به ما یاد می دهد که با برادر دینی خود با مهربانی رفتار کنیم و درمقابل اشتباهاتش زخم زبان به او نزنیم.

 

وی گفت: جامعه ای سرآمد و تمدن ساز خواهد شد که از مراحل فردی، خانوادگی ، اجتماعی و... بگذرد و اخوت اسلامی را الگو قرار دهد.

 

وی اضافه کرد: امام امت (رض) در رابطه با صدور انقلاب فرمود زمانی این اتفاق خواهد افتاد که این کشور شاخص های لازم  را در درون خود در حد اعلا داشته باشد .

 

نماینده ولی فقیه درادامه  با اشاره به دشمنی های 40 سال گذشته علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران، اظهار داشت: اگر فداکاری شهدا، جانبازان و ایثارگران و حمایت ها و حضور مردم در صحنه نبود تاکنون چند بار این انقلاب را از بین برده بودند اما اکنون جهانیان مشاهده می کنند که علی رغم جنگ، فشارها و تحریم ها این ملت و نظام با اقتدار ایستاده اند چرا که زمینه های تمدنی شکل گرفته است.

 

وی با بیان اینکه باید از حج استفاده تمدنی نمود، گفت: حضور دراین مشاهد مشرفه که جای جای آن محل نزول انبیاء بوده است لزوم حفظ این دستاورها را بیشتربه ما یادآور می سازد.

 

حجت اسلام والمسلمین نواب با تاکید برانیکه دین اسلام آموزه های تمدن اسلامی را با خود همراه دارد، افزود: اعمال و برنامه های حج در ظرف تمدن اسلامی است و ارتباط ، وحدت و یکپارچگی بین مسلمانان را تقویت می بخشد. 

 

برپایه این گزارش، در آغاز این همایس حجت الاسلام والمسلمین هادی اکبری مدیر اهل سنت بعثه مقام معظم رهبری عنوان این همایش را برگرفته از شعار حج 98 (حج، خوسازی، اخوت دینی ، تمدن اسلامی) عنوان کرد و گفت: دبیرخانه همایش پنج محور اخوت دینی، راه کارهای تقویت برادری دینی در قرآن و سیره نبوی ، حج الگوی سبک زندگی اسلامی و خودسازی، حج، خودسازی، اخوت اسلامی و احیای تمدن اسلامی در بیانات رهبری  و تأثیر حج در برپایی تمدن نوین اسلامی را برای ارائه مقاله به فرهیختگان و شخصیت های علمی اهل سنت معرفی کرد که 33 مقاله دریافت شد.

 

وی با اشاره به اینکه  هیئت داوری پس از ارزیابی علمی پنج مقاله را بعنوان مقالات برتر برگزیده که در همایش ارایه می شود، افزود: سطح علمی مقالات نسبت به سال های گذشته ارتقاء قابل توجهی داشته و قرار است این 33 مقاله چاپ شود و دراختیار علاقمندان قرار گیرد.

 

حجت الاسلام والمسلمین اکبری همچنین با اشاره به اینکه پیروزی انقلاب اسلامی گفتمان جدیدی را پیش روی مسلمانان قرار داده است، افزود: جمهوری اسلامی ایران امروز تنها نظامی است که در مقابل زیاده خواهی های استکبار جهانی ایستاده است.

 

وی با اشاره به اینکه تمدن نوین اسلامی شاخصه هایی برای پیاده سازی دارد، گفت: نظام اسلامی بعنوان یک حکومت مقتدر و کانون وحدت اسلامی در حال شکل گیری است و جبهه مقامت بواسطه این نظام روزبروز در حال مستحکم تر شدن است.

 

این گزارش حاکیست درپایان این همایش آقایان افضل ده مرده نژاد از استان سیستان وبلوچستان  با موضوع  اخوت دینی، یدالله محمدی  از استان کردستان با موضوع  راه کارهای تقویت برادری دینی در قرآن و سیره نبوی   محمد جعفر نژاد از استان هرمزگان با موضوع حج الگوی سبک زندگی اسلامی و خودسازی و عبدالحمید پورقاز از استان گلستان با موضوع  تأثیر حج در برپایی تمدن نوین اسلامی  و خانم امان بی بی پورموزاز استان گلستان با موضوع  حج،خودسازی، اخوت اسلامی و  احیای تمدن اسلامی در بیانات رهبری مقالات خود را ارائه کردند.

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم‌

و الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفی محمّد و آله الطّیبین الطّاهرین المعصومین سیّما بقیةالله فی الارضین.

 

 عید شما مبارک؛ ان‌شاءالله که خداوند متعال به برکت این عید بزرگ و به برکت یاد مولا، دلهای شما را همواره با الطاف خود و سکینه و آرامش و لطف خود نورانی کند

 یک مطلب درباره‌ی خود غدیر است؛ اینکه در بعضی از تعبیرات گفته شده است که عید غدیر عیدالله‌الاکبر و از همه‌ی اعیاد بالاتر است، علّت این و وجه این چیست؟ خب، در قرآن کریم آیاتی هست که به غیر از مسئله‌ی غدیر به مسئله‌ی دیگری قابل تطبیق نیست. همین آیه‌ی معروف «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَونِ اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم وَ اَتمَمتُ عَلیکُم نِعمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاِسلامَ دیناً» که در اوایل سوره‌ی مائده است، با غیر مسئله‌ای در وزن و اهمّیّت و اندازه‌ی مسئله‌ی غدیر، قابل تطبیق نیست؛ فقط یک‌چنین مسئله‌ای است که میتواند تعبیر «الیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم» درباره‌اش بیاید.

آن‌کسانی که در مضمون این آیات خدشه کرده‌اند، حرفهایی میزنند، مطالبی گفته‌اند، مخالفین و کسانی که قضیّه‌ی غدیر را قبول ندارند این آیه را به نحوی تأویل کرده‌اند لکن این بخش از آیه قابل تأویل نیست. امروز روزی است که دشمنان -کفّار- از دین شما مأیوس شدند. چه چیزی مگر بر دین اضافه شد که دشمن را مأیوس کرد؟ آن احکامی که در این آیه، در اوّل سوره‌ی مائده، قبل و بعد از این فِقره آمده است، مگر چقدر اهمّیّت دارد؟ این تعبیر درباره‌ی نماز نیامده است، درباره‌ی زکات نیامده است، درباره‌ی جهاد نیامده است؛ درباره‌ی هیچ یک از احکام فرعی الهی نیامده است که «اَلیَومَ یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»؛ پس این یک قضیّه‌ی دیگری است؛ غیر از این احکام فرعی است. آن قضیّه چیست؟ قضیّه‌ی رهبری جامعه‌ی اسلامی؛ قضیّه‌ی نظام حکومت و امامت در جامعه‌ی اسلامی. بله، ممکن است تخلّف کنند -کما اینکه کردند؛ چند قرن بنی‌امیّه و بنی‌عبّاس و امثال اینها با نام امامت و خلافت و مانند اینها، پادشاهی کردند؛ سلطنت کردند- [امّا] این لطمه‌ای نمیزند به فلسفه‌ی غدیر. ماجرای تعیین غدیر، ماجرای تعیین ضابطه است، تعیین قاعده است. یک قاعده‌ای در اسلام درست شد؛ پیغمبر اکرم در ماه‌های آخر عمر، این قاعده را وضع کرد؛ آن قاعده چیست؟ قاعده‌ی امامت؛ قاعده‌ی ولایت.

جوامع بشری از دیرباز حکومت داشتند؛ بشر انواع و اقسام حکومتها را تجربه کرده است؛ اسلام این حکومتها را، این نوع قدرتمندی‌ها و قدرت‌مداری‌ها را قبول ندارد؛ امامت را قبول دارد. این قاعده‌ی اسلام است؛ غدیر این را بیان میکند.

 

قاعده را معیّن کردند؛ معلوم شد که در جامعه‌ی اسلامی، حکومت سلطنتی معنا ندارد، حکومت شخصی معنا ندارد، حکومت زَر و زور معنا ندارد، حکومت اشرافی معنا ندارد، حکومت تکبّر بر مردم معنا ندارد، حکومت امتیازخواهی و زیاده‌خواهی و برای خود جمع کردن و افزودن معنا ندارد، حکومت شهوت‌رانی معنا ندارد؛ معلوم شد که در اسلام این‌جوری است. این قاعده در غدیر وضع شد. وقتی این قاعده وضع شد، آن‌وقت «یَئِسَ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم»؛ دیگر دشمنها از اینکه بتوانند مسیر این دین را تغییر بدهند مأیوس میشوند؛ چون مسیر دین آن‌وقتی تغییر پیدا میکند که آن نقطه‌ی اصلی، آن هسته‌ی اصلی تغییر پیدا کند؛ یعنی هسته‌ی قدرت، هسته‌ی مدیریّت، هسته‌ی ریاست؛ اگر تغییر پیدا کند، همه‌چیز تغییر میکند؛ بله، در واقعیّت عملی، تغییراتی به وجود می‌آید و افرادی از قبیل خلفای بنی‌امیّه و بنی‌عباس سرِ کار می‌آیند به‌عنوان اسلام، حجّاج‌بن‌یوسف هم [سرِ کار] می‌آید، امّا اینها دیگر ضابطه را نمیتوانند به هم بزنند. امروز اگر کسانی در دنیای اسلام؛ آنهایی که با معارف اسلامی آشنا هستند مراجعه کنند به قرآن، مراجعه کنند به ضوابطی که در قرآن برای بندگی حق و زندگی و جهت‌گیری بندگان حق -یعنی ملّتها- در قرآن معیّن شده است، امکان ندارد به نتیجه‌ای برسند جز نتیجه‌ی امامت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و آنچه دنباله‌ی او است. این ادّعای ما است و میتوانیم این ادّعا را کاملاً ثابت کنیم. هرکسی در دنیای اسلام، روشنفکران، متفکّرین، صاحبان عقیده، کسانی که از اوّل با یک عقیده‌ی دیگری بار آمده‌اند، اگر قرآن را و ارزشهای قرآنی و ضوابط قرآنی را برای زندگی جوامع بشری ملاک قرار بدهند، به هیچ نتیجه‌ای نمیرسند جز اینکه کسی مثل علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه‌السّلام) بایستی بر جوامع اسلامی حکومت بکند؛ یعنی راه، این است؛ راه، امامت است. این مربوط به غدیر.

 

 خب، وقتی غدیر این‌قدر اهمّیّت دارد، آن‌وقت آن آیه‌ی شریفه‌ی دیگر که «یاَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ مآ اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبِّکَ وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه»،(۲) معنایش روشن میشود. [میفرماید] اگر این حکم را ابلاغ نکنی، اصلاً رسالتت را انجام نداده‌ای. پیغمبر ۲۳ سال است دارد مجاهدت میکند -آن مجاهدات مکّه، آن مجاهدات مدینه، آن جنگها، آن فداکاری‌ها، آن گذشتها، آن سختگیری‌های بر خود، آن هدایت عظیم بشری که آن بزرگوار انجام داده است، اینها همه در این مدّت انجام گرفته- این چه حادثه‌ای و چه عارضه‌ای است که اگر نباشد، همه‌ی اینها [گویی‌] نیست «وَ اِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَه»، این نمیتواند چند حکم فرعی باشد؛ این یک چیزی فراتر از اینها است؛ آن چیست؟ امامت است. اوّل‌امام کیست؟ خود پیغمبر. امام صادق (علیه‌السّلام) در منا فرمود: اِنَّ رَسولَ اللهِ کانَ هُوَ الاِمام؛ پیغمبر، امام اوّل است؛ «ثُمَّ مِن بَعدِهِ عَلیِّ‌بنِ‌اَبی‌طالِب» و بعد بقیّه‌ی ائمّه.(۳) خدای متعال بعد از آنکه ابراهیم پیغمبر را آن‌همه امتحان کرد، آن‌همه مراحل سخت را ابراهیم گذراند -در نوجوانی در آتش افتاد؛ بعد آمد در بابل و در آن مناطقی که بود این‌همه تلاش کرد و زحمت کشید- به سنّ پیری که رسید، آن‌وقت خدا میفرماید: اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِمامًا؛(۴) حالا میخواهم تو را امام قرار بدهم. امامت یعنی این. این، اعتقاد است؛ اعتقاد اسلامیِ مبتنی بر مبانی مستحکم و استدلالات غیرقابل خدشه است. ما دعوت میکنیم از همه‌ی دنیای اسلام و از همه‌ی متفکّرین، این وحدتی که امروز دنیای اسلام نیاز دارد، با تدبّر در آیات قرآن و با تأمّل در همین حقایق براحتی به دست می‌آید اگر اهل فکر و اهل مبنا، این مسائل را دنبال کنند.

هرگاه بنده مؤمن گناهی کند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نماید و به هنگام یاد کردن از آن گناه از خدا شرم کند، خداوند سه کار برای او انجام می‌دهد.

 

الإمامُ الصّادقُ علیه‏ السلام:

أوحی اللّه‏ُ عز و جل إلی داودَ النَّبیِّ علی نبیّنا وآلهِ وعلَیهِ السّلامُ: یا داودُ، إنّ عَبدیَ المؤمنَ إذا أذْنَبَ ذَنبا ثُمّ رَجعَ وتابَ مِن ذلکَ الذَّنبِ واسْتَحیی مِنّی عندَ ذِکْرِهِ غَفَرْتُ لَهُ، وأنسَیْتُهُ الحَفَظَةَ وأبْدَلْتُهُ الحسَنَةَ، ولا اُبالی وأنا أرْحَمُ الرّاحِمینَ.

 

امام صادق علیه‏ السلام:

خداوند عز و جل به داود پیامبر - که بر پیامبر ما و خاندانش و بر او درود باد - وحی کرد:

ای داود! هرگاه بنده مؤمن من گناهی کند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نماید و به هنگام یاد کردن از آن گناه از من شرم کند، او را بیامرزم و آن گناه را از یاد فرشتگان نگهبان اعمال ببرم و آن را به نیکی بدل کنم. و از این کار مرا با کی نیست که من مهربانترین مهربانانم.

 

"بحارالانوار، جلد ۶، صفحه ۲۸"

دبیر کل حزب‌الله لبنان جمعه (۲۵ مرداد) به مناسبت پیروزی این حزب‌ در جنگ ۳۳ روزه سخنرانی کرد.

او از طریق ویدیو کنفرانسی در همایش پیروزی بزرگ موسوم به «نصر و کرامه» در سیزدهمین سالگرد پیروزی حزب‌الله در این جنگ و شکست ارتش رژیم صهیونیستی با مردم لبنان سخن گفت.

سید حسن نصرالله در ابتدای سخنرانی خود این پیروزی را به مردم لبنان و جنوب این کشور تبریک گفت و تأکید کرد که آبادانی شهرک‌ها و روستاهای مرزی نشان دهنده اعتماد مردم به توانایی مقابله با دشمن صهیونیست است.

او با بیان اینکه «صحت و امنیت دو نعمت ناشناخته‌ای هستند»، اظهار داشت که جنوب لبنان در مقایسه با گذشته و زمان جنگ، از امنیت و ثبات برخوردار است و این امنیت و ثبات از موضع قدرت و پیروزی است و باید از آن که اوجب واجبات است، حفاظت کرد.

سید حسن نصرالله گفت زمانی که از موازنه قدرت و بازدارندگی و مقابله با دشمن و ترس آن از مقاومت و حمله به لبنان سخن می‌گوییم، این مسئله با خطابه گفتن‌ها و شعارها محقق نمی‌شود.

او در مورد علت ادامه جنگ 33 روزه (جنگ ژوئیه یا حرب تموز) گفت که این جنگ، اسرائیلی نبود بلکه در ادامه حمله آمریکا به افغانستان و عراق بود.

سید حسن نصرالله گفت: «قرار بود اسرائیل در روز اول و [بعد از] به اسارت گرفتن سربازهای اسرائیلی‌، به این مسئله واکنش نشان دهد ولی آمریکا آن را به جنگ تبدیل کرد و خواستار ادامه آن شد».

او در ادامه، به اهداف این جنگ و نحوه پایان یافتن آن اشاره کرد و گفت که یکی از اهداف این جنگ، سرنگونی حزب‌الله و حذف مقاومت در لبنان، عراق و فلسطین، سرنگونی دولت سوریه و محاصره ایران بود.

دبیر کل حزب‌الله گفت که تنها دلیلی که باعث شد که این جنگ علیه مقاومت در لبنان متوقف شود این بود که آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها به این نتیجه رسیدند که در این جنگ شکست خورده‌اند.

او با بیان اینکه اگر رژیم صهیونیستی اگر به جنگ ۳۳ روزه ادامه می‌داد، با فاجعه بزرگی روبه‌رو می‌شد، اظهار داشت که شرایط انسانی و اجتماعی در این جنگ، ما را مجبور کرد که با آتش‌بس موافقت کنیم. این در حالی بود که برخی از فرماندهان با این آتش بس مخالفت کردند؛ چرا که آن‌ها مطمئن بودند که نتایج بزرگی خواهد داشت.

سید حسن نصرالله ادامه داد: «برخی در کشورهای عربی ترجیح دادند که برای دو هفته منتظر بمانند با این امید که اسرائیل در این مدت هدفش را (که نابودی مقاومت بود) محقق خواهد کرد».

او به اظهارات جان بولتون، مشاور امنیت ملی فعلی کاخ سفید در آن مقطع با مقامات عربی اشاره کرد و گفت که بولتون در آن زمان گفته بود این جنگ تنها با خلع سلاح و نابودی حزب‌الله متوقف خواهد شد. سید حسن نصرالله گفت: «بعد از آنکه نماینده دائم اسرائیل در سازمان ملل خواستار توقف جنگ شد، جان بولتون نیز با آن موافقت کرد».

سید نصرالله با توانمندی‌های امروز مقاومت لبنان اشاره کرد و گفت که آنچه مقاومت امروز در اختیار دارد قابل قیاس با آنچه که در جنگ ۳۳ روزه داشت، نیست. او گفت که آنچه جنگ رژیم صهیونیستی علیه لبنان را متوقف کرد، قدرت حزب‌الله و «معادله طلایی» این حزب در مقابله با دشمن صهیونیست بود.

دبیر کل حزب‌الله لبنان مواضع «میشل عون»، رئیس جمهور لبنان در جنگ ۳۳ روزه را شجاعانه و قوی خواند و گفت که مواضع او یکی از مواردی بود که منجر به ناکامی دشمن در تحمیل شکست علیه لبنان بود.

وی پیروزی حزب‌الله در جنگ مذکور را «نصرتی از جانب خداوند» خواند و گفت که این پیروزی هیچ تفسیر دیگری ندارد. سید حسن نصرالله ادامه داد: «ارتش اسرائیل بعد از آنکه شکست خورد به دنبال دستاورد نظامی زمینی بزرگی بود تا بر آن تأکید کند».

او شرایط جنگ در جبهه‌ها را سخت خواند و گفت که نیروهای مقاومت در این جبهه‌ها با فاصله چند متری می‌جنگیدند و درگیری‌ها گاهی اوقات خانه به خانه بود.

سید حسن نصرالله گفت که شکستی که ارتش رژیم صهیونیستی در «بیت‌جبیل» متحمل شد، عمیقا در وجدان و حافظه آن‌ها تأثیر گذاشت به گونه‌ای که بعد از گذشت 13 سال تا به امروز تلاش دارد که روحیه و اعتماد به نفس خود را ترمیم کند. این شکست باعث شد که ارتش زمینی این رژیم همچنان از انجام عملیات نظامی زمینی علیه لبنان و همچنین غزه ناتوان است.

او مقامات رژیم صهیونیستی را تهدید کرد که در صورت تکرار جنگ ۳۳ روزه، همه مناطق جنوب لبنان به بنت‌جبیل تبدیل خواهد شد. او افزود، این جنگ با هدف نابودی حزب‌الله آغاز شد ولی نه‌تنها این هدف محقق نشد بلکه حزب‌الله به قدرتی تبدیل شد که امروز حضور منطقه‌ای دارد.

سید حسن نصرالله صهیونیست‌ها را خطاب قرار داد و گفت: « اگر بار دیگر وارد لبنان شوید، شاهد پخش مستقیم نابودی تیپ‌های ارتش خود خواهید بود».

حزب‌الله در سومین روز جنگ ۳۳ روزه توانست با موشک، ناوچه ارتش رژیم صهیونیستی موسوم به «ساعر ۵» را در ساحل لبنان هدف قرار دهد و سید حسن نصرالله طی پخش زنده‌ای از این حمله خبر داد.

سید حسن نصرالله گفت که حزب الله به اینکه بخشی از محور مقاومت است،افتخار می‌کند؛ چرا که این محور از جنگ ممانعت می‌کند نه اینکه منطقه را به سمت جنگ سوق دهد.

شبهه

بسیاری از تاریخ نگاران و متکلمان اهل سنت بر این اعتقادند که ماجرای غدیر به خلافت ربطی ندارد و صرفا نوعی دلجویی پیامبر(ص) از امام علی(ع) و توصیه مردم به دوستی با او و خاندان پیامبر است. آن‌ها می‌گویند برخی از اصحاب پیامبر (ص) که در سفر یمن همراه امام علی(ع) بودند، از سخت‌گیری‌های او ناراحت شده و نزد پیامبر(ص) شکایت کردند. پیامبر (ص) از اعتراض آنان ناراحت شد و در غدیر خم ازامام علی (ع) دلجویی کرد!

 

بررسی و نقد

از جمله حوادث سال دهم، اعزام مبلّغ به شهرها و مناطق مختلف توسط پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می باشد؛ اقبال و توجه مردم «حجاز» به اسلام و اطمینانی که آن حضرت از ناحیه قبایل عرب پیدا کرد، به او فرصت داد که شعاع قدرت اسلام را به داخل کشورهای همسایه «حجاز» گسترش دهد. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای نخستین بار یکی از یاران دانشمند خود به نام «معاذ بن جبل» را رهسپار یمن ساخت، تا ندای «توحید» و اصول آیین اسلام را، برای مردم یمن تشریح کند.

 

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در ضمن سفارش های خود به معاذ چنین توصیه فرمود: «از سخت گیری بپرهیز و مردم را به نویدهای الهی که از آنِ افراد با ایمان است، بشارت ده. در یمن با گروه اهل کتاب رو به رو می شوی و آنان از تو می پرسند: کلید بهشت چیست؟ در پاسخ آنان بگو: اعتراف به یگانگی و بی همتایی خداوند».

 

گویا «معاذ» علیرغم احاطه ای که به کتاب و سنت داشت؛ با این حال به سوالی که از وی درباره حقوق شوهر بر همسر، پرسیده بودند، نتوانست جواب کافی بدهد.[1]

 

از این جهت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تصمیم گرفت وصی و جانشین خود، امیر مومنان ـ علیه السلام ـ را روانه یمن سازد تا در پرتو تبلیغات پیگیر و بیانات مستدل و نیروی بازو و شجاعت و شهامت بی نظیرش، اسلام را در آن منطقه و سرزمین گسترش دهد، گذشته از این «خالد بن ولید» چندی پیش از علی ـ علیه السلام ـ از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به یمن اعزام شده بود،[2] ولی وی نتوانسته بود کاری انجام دهد.

 

به همین خاطر پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ امیر المومنین ـ علیه السلام ـ را طلبید و فرمود: یا علی! ترا به سوی یمن اعزام می دارم تا آنان را به اسلام دعوت کنی و احکام خدا و حلال و حرام او را بیان نمائی و...

 

امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ در مدت اقامت خود در یمن، قضاوت های حیرت انگیزی نمود که بسیاری از آن ها در کتب تاریخ و حدیث ضبط شده است.[3]

 

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مکتوبی نیز به اهل یمن توسط علی ـ علیه السلام ـ ارسال کرده بود.

 

«براء بن عازب» از کسانی بود که در یمن ملازم امیر المومنین ـ علیه السلام ـ بود وی نقل می کند: وقتی علی ـ علیه السلام- به نخستین نقطه مرزی یمن رسید، صفوف سربازان اسلام را که در آن جا قبلا به فرماندهی خالد بن ولید استقرار داشتند، منظم نمود و نماز صبح را با جماعت خواند. سپس تمام افراد قبیله «حمدان» را که از بزرگترین قبایل بودند، برای شنیدن نامه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ دعوت نمود.

 

وی پیش از خواندن پیام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خدا را حمد و ثنا گفت.

 

سپس پیام پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را برای آنان خواند شکوه مجلس، شیرینی بیان، عظمت گفتار پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ آن چنان قبیله « حمدان» را تحت تأثیر قرار داد که همگی در ظرف یک روز، اسلام آوردند. امیر مومنان ـ علیه السلام ـ جریان را به وسیله نامه ای به اطلاع پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ رسانید. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پس از اطلاع، آن چنان خوشحال گشت که با سرور و شادی تمام، سر به سجده نهاد و شکر خدا را به جای آورد و سپس سر بلند کرد و فرمود: درود بر ملت «حمدان». اسلام این گروه، سبب شد که ملت یمن تدریجا به اسلام بگروند.[4]

 

بنابراین، مأموریت امام علی ـ علیه السلام ـ در یمن در هر دو بار که به دستور پیامبر به یمن رفت موفقیت آمیز بود.[5]

 

از اینروی جریان غدیر به امر پروردگار برای تعیین نهایی و ابلاغ نهایی جانشینی علی ـ علیه السلام ـ بود و ربطی به جریان یمن نداشت.

 

پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چندین بار در طول رسالت خود جانشین خود را به مردم معرفی کرد مرحله نهایی که در اجتماع هزاران نفر از حاجیان که از مناطق مختلف بودند به معرفی امیر مومنان اقدام فرمودند، واقعة غدیر خم بود.

 

پاورقی ها:

  1. ابن هشام، سیره ابن هشام، ج2، ص568 ـ 569.
  2. بخاری، صحیح بخاری، ج5، ص163.
  3. مفید، ارشاد، ج1، ص194؛ تاریخ کامل، ج2، ص305.
  4. مجلسی، بحارالأنوار، ج21، 60 ـ 362.
  5. مفید، ارشاد، ج1، ص62، طبقات کبری، ج2، ص337، مسند احمد حنبل، 1361ش؛ ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ص774؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص101؛ مسند ابی یعلی، ج1، ص268؛ تاریخ بغداد، ج12، ص443 این منابع که نویسنده آنان اهل سنت هستند موفقیت امیر مومنان را در این جریان نوشته اند،

در آموزه‌های قرآن و سیره معصومان (ع) بر اتحاد تأکید شده و راهکارهای متفاوتی برای تحقق آن توصیه شده است. در این میان سیره امام هادی (ع)و اهتمام ایشان به برقراری وحدت و انسجام مسلمانان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. رشد اندیشه‌های انحرافی در میان مسلمانان و به دنبال آن گرایش به سمت فرقه‌گرایی و دامن زدن بر عوامل تفرقه‌زا جامعه آن زمان را با خطر اختلاف شدید مواجه کرده بود. امام هادی (ع) با درک موقعیت و شناخت شرایط خاص جامعه عصر خویش، راهبردهایی را برای مواجهه با این پدیده و ایجاد همگرایی بین مسلمانان به کار بستند.

شناخت سیره امام هادی (ع)به دلیل ویژگی خاص آن دوره اهمیت دارد. در آن عصر، جامعه اسلامی دورانی پر تلاطم را تجربه می‌کرد؛ از یک سو مرزهای جغرافیایی جهان اسلام بسیار گسترش یافته و افکار و اندیشه‌های ملل دیگر وارد جامعه اسلامی شده بود و با شکل گیری یا گسترش مکاتب فکری گوناگون در میان مسلمانان، تضارب آرا و برخورد اندیشه‌ها به اوج خود رسیده و موجب پیدایش فرقه‌ها و مذاهب مختلف و اندیشه‌های انحرافی در درون جامعه اسلامی شده بود؛ مذاهبی که هر کدام به راهی رفته و عقاید و باورهای خاص خود را ترویج می‌کردند. از سوی دیگر جریان اعتزال با تکیه بر مباحث عقلی پیش می‌رفت و با طرح مباحث اختلافی مانند مخلوق بودن قرآن سبب ایجاد اختلافاتی شده بود. جریان اهل حدیث نیز در تلاش بود تا با کنار نهادن جریان‌های عقل‌گرا به ویژه معتزله، یکه‌تاز میدان سیاست و مذهب شود.

 

چنین شرایطی، درگیری و اختلافات زیانباری بین فرقه‌ها و مذاهب مختلف اسلامی را به دنبال داشت. سیاست مذهبی حاکمان و دولتمردان عباسی و جانبداری آنان از برخی فرقه‌ها و جریان‌های مذهبی نیز بر شدت این اختلافات افزوده بود و آسیب‌هایی همچون ایجاد کینه، بدگمانی، تعصبات و سوء‌تفاهم‌های مذهبی و دشمنی را به دنبال داشت و بیشترین زیان را متوجه جامعه اسلامی به ویژه شیعیان می‌کرد.

 

امام هادی (ع)با درک وضعیت جامعه اسلامی در عصر خویش، اهتمام ویژه‌ای به تحقق اتحاد مسلمانان داشت و به منظور مقابله با اختلافات و درگیری‌های به‌وجودآمده و برای حفظ وحدت اسلامی و ایجاد انسجام بین مسلمانان راهکار و شیوه‌های مختلفی را در پیش گرفتند که بررسی و تبیین آنها از اهمیت به سزایی برخوردار است.

 

ایشان همواره بر مدارا تأکید می‌کردند و مدارا نکردن با مردم را سبب پشیمانی و مواجه شدن با امور ناپسندی می‌دانستند و می‌فرمودند: «مَنْ هَجَرَ الْمُدَارَاةَ قَارَنَهُ الْمَکرُوه» (مجلسی، 1983: 75/364). راهبردهای مذهبی ایشان، به پیروان مذاهب اسلامی می‌آموزد که حیات و بالندگی جامعه اسلامی تنها در گرو زندگی مسالمت‌آمیز و درک متقابل یکدیگر و در سایه الفت و همبستگی اسلامی میسر خواهد شد.

 

راهبردهای امام

راهبردهای امام هادی (ع) برای ایجاد انسجام اسلامی عبارت است از: یکرنگی و همسانی در مراسم دینی، اعتدال مذهبی تقیه، انتقال مفاهیم دینی و تبیین جایگاه اهل بیت (ع) در قالب دعا، تأکید بر امور مشترک مانند قرآن و سیره نبوی (ص)، مدیریت بحران‌های فرهنگی مانند فتنه خلق قرآن، نقد جریان‌های انحرافی. امام (ع) برای تحقق هر کدام راهکار جداگانه‌ای در پیش می‌گرفتند که توضیح آن در ادامه می‌آید.

 

  1. تقیه

تقیه یکی از ابزارهای مهم فرهنگی و اجتماعی امامان شیعه (ع)، به ویژه پس از شهادت امام حسین (ع) بود. این رویه در دوره‌های مختلف و تحت شرایط متفاوت، متغیر کرد و در برخی دوره‌ها مانند عصر امام هادی (ع) به دلیل اختناق و فشار بیش از حد دستگاه خلافت بر شیعیان و خاندان اهل بیت (ع) توجه بیشتری به آن می‌شد؛ به طوری که برخی شیعیان نه تنها مجبور به کتمان اعتقادات خود بودند، بلکه گاهی ناچار به اظهار باورهایی خلاف باور خویش می‌شدند. چنان‌که یکی از شیعیان در چنین وضعیتی ناچار شد به حقانیت خلیفه نخست اعتراف کند. او از آن حضرت در این باره پرسیده بود و امام رفتار او را تأیید کرده بودند. مجلسی این واقعه را این‌گونه روایت می‌کند:

 

شخصی نزد امام هادی (ع) آمد و از رفتار خشنی که با او شده بود خبر داد؛ به‌طوری‌که از سر ناچاری و برای در امان ماندن و حفظ جان خود وادار شده بود به حقانیت ابوبکر و انکار جانشینی حضرت امیرالمؤمنین (ع) اعتراف کند. او با این ترفند جان خویش را از خطر رهانیده بود. امام هادی (ع) حال او را به خاطر تقیه بهترین حال دانستند، از همراهی او با آن حضرت در اعلی علیین خبر دادند و آن را پاداش خداوند برای او به خاطر اعتقاد نیکویش معرفی کردند (مجلسی، 1983: 72/ 402 – 405).

 

در روایت دیگری امام هادی (ع) ترک تقیه را همانند ترک نماز دانسته و فرمودند: «انِّ تارِکَ التَّقیهِ کتارکِ الصَّلوهِ» (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 483). ایشان در جای دیگر و در پاسخ یکی از یاران خود که درباره گرفتن ارث از برخی مخالفان آن حضرت پرسیده بود، فرمود: «اگر در حال تقیه و مدارا با آنان هستید این کار برای شما جایز است» (طوسی، 1365: 6/ 224).

 

این نوع گزارشات، نشان‌دهنده رویکرد امام (ع) به سیاست تقیه و تأیید ایشان است؛ چراکه در دوران امام هادی (ع) خلفای عباسی به خصوص متوکل (232- 247 ق.) به شدت امام (ع) و فعالیت‌هایش را تحت نظر داشتند تا جایی که برای کنترل بیشتر امام او را در سال 234ق. (مجلسی، 1983: 75، 416) یا 244 ق. (مفید، 1413: 2/302) از مدینه به سامرا، یعنی پایتخت، منتقل می‌کند (مجلسی، 1983: 75/21).

 

  1. انتقال مفاهیم در قالب دعا

دعا از اعمال و عبادات مهم مسلمانان و پیروان سایر ادیان است. در روایات اسلامی از آن با عنوان سلاح مؤمن و ستون دین یاد شده است؛ رسول خدا (ص) فرمودند: «الدُّعَاءُ سِلَاحُ الْمُؤْمِنِ وَ عَمُودُ الدِّین...» (کلینی، 1365: 2/468).

 

از آنجا که دعا ارتباط بین انسان و خداست حساسیت خاصی را برنمی‌انگیزد؛ از این‌رو، یک ابزار کارآمد و رسا برای انتقال مفاهیم و شعائر دینی به شمار می‌رود که در دوره‌های مختلف رهبران دینی، از جمله معصومان (ع)، به ویژه در عصر تقیه از آن استفاده می‌کردند. این ابتکار در دوره‌هایی که سخت‌گیری به اهل بیت (ع) و پیروان آنها بیشتر می‌شد، نمود بیشتری می‌یافت؛ چنان‌که امام سجاد (ع) از همین روش برای انتقال تعالیم و فرهنگ اسلامی بهره بردند و امامان بعدی نیز همین رویه را با اندکی تفاوت به کار گرفتند. امام هادی (ع) نیز به دعا توجه ویژه داشت و یکی از راهکارهای ایشان، به‌کارگیری دعا برای انتقال مفاهیم و مضامین دینی بود؛ چراکه دعا و درخواست از خداوند حساسیت مذهبی به دنبال نداشت. از این‌رو بسیاری از مسائل مذهبی همچون تکریم و تبیین جایگاه اهل بیت (ع) در قالب دعا تبیین می‌شد.

 

2.1. تبیین جایگاه اهل بیت (ع)

عصر امام هادی (ع) به دلیل دشمنی برخی حاکمان مانند متوکل با خاندان پیامبر (ص) و تلاش آنان برای به حاشیه بردن اهل بیت (ع) از ادوار مهم تاریخ شیعه به شمار می‌رود. یکی از مسائلی که در این دوره از نیازهای اساسی جامعه اسلامی به ویژه شیعیان به شمار می‌رود، لزوم شناساندن خاندان پیامبر (ص) است، به‌گونه‌ای که حساسیت خاصی برنینگیزد. از این‌رو، امام هادی (ع) به تبیین جایگاه اهل بیت (ع) در قالب دعا روی آوردند و صلوات بر پیامبر (ص) و خاندان آن حضرت، تبیین شفاعت آنان نزد خداوند، ترویج فرهنگ زیارت و اهتمام به پیوند مردم با اهل بیت (ع) از نکاتی است که در سخنان و رفتار امام هادی (ع) دیده می‌شود.

 

 امام هادی (ع) در یکی از دعاهای خود ضمن حمد و ستایش خداوند اولین درخواست خود از خداوند را درود بر پیامبر (ص) و خاندان پاکش بیان می‌کند و می‌فرماید: «اللّهمَّ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَا أَسْأَلُک مِنْ حَاجَتِی وَ أَطْلُبُ إِلَیک مِنْ رَغْبَتِی وَ أَتَوَسَّلُ إِلَیک بِهِ بَینَ یدَی مَسْأَلَتِی وَ أَتَقَرَّبُ بِهِ إِلَیک بَینَ یدَی طَلِبَتِی الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُک أَنْ تُصَلِّی عَلَیهِ وَ عَلَیهِمْ...» (طوسی، 1411: 1/345). از آنجا که توجه به اهل بیت (ع) در اثر سیاست ضد علوی عباسیان به ویژه متوکل به فراموشی سپرده شده بود، امام بر همراه کردن خاندان پیامبر (ص) با آن حضرت در صلوات و دعاها تأکید می‌کند تا بدون آنکه حساسیت خاصی را برانگیزد، جایگاه و قرابت آنان با پیامبر (ص) را تبیین ‌کند.

 

ایشان در ادامه، خواسته‌های خود را با صلوات همراه کرده، از خداوند می‌خواهد تا بین او و اهل بیت (ع) جدایی نیندازد و عمل او را به واسطه آنان بپذیرد: «اللّهمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لَا تَقْطَعْ بَینِی وَ بَینَهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ اجْعَلْ عَمَلِی بِهِمْ مُتَقَبَّلا؛ خدایا بر محمد (ص) و خاندان او درود فرست و رابطه من با آنان را در دنیا و آخرت قطع نکن و عمل من را به واسطه آنان قبول فرما». (همان‌). این نوع درخواست از خداوند، به ویژه درخواست پذیرش اعمال به واسطه اهل بیت (ع)، در فضای آن روز جامعه که تحت تأثیر سیاست ضد علوی عباسیان قرار داشت، در واقع نوعی مقابله با سیاست رسمی حکومت و راهکاری مناسب برای تبیین جایگاه اهل بیت (ع) بود.

 

2.2. تطهیر اهل بیت (ع)

 تبیین این نکته در عصری که جریان ضد علوی و دشمنی با خاندان نبوی، عرصه را بر آنان و پیروانشان تنگ کرده بود، ضروری می‌نمود و باید به گونه‌ای انجام می‌شد که واکنش حکومت و معاندان را در پی نداشته باشد. از این‌رو امام هادی (ع) این مسئله را نیز در قالب دعا بیان کردند و در ادامه دعا، با درود فرستادن بر پیامبر (ص) و خاندانش و اعتراف به ایمان داشتن به زوایای پنهان و آشکار دعوت آن حضرت و اهل بیتش، آیه تطهیر را در سخن خود گنجانده و این‌گونه خدا را می‌خواند: «اللّهمَّ وَ إِنِّی مُؤْمِنٌ بِسِرِّهِ وَ عَلَانِیتِهِ وَ سِرِّ أَهْلِ بَیتِهِ الَّذِینَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً...» (همان‌).

 

ایشان در جای دیگر، ضمن زیارت امامان (ع) ویژگی‌هایی را برای آن بزرگواران برشمرده که از جمله آن‌، معصوم بودن آنان است. ایشان می‌فرماید: «وَ أَشْهَدُ أَنَّکمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیونَ الْمَعْصُومُونَ الْمُکرَّمُونَ الْمُقَرَّبُونَ الْمُتَّقُونَ الصَّادِقُونَ الْمُصْطَفَوْنَ» (صدوق، 1413: 2/611). در ادامه همین زیارت ضمن اشاره به معصوم بودن اهل بیت پیامبر (ص) از خطا و گمراهی، آیه تطهیر را در سخن خود گنجانده و خطاب به آنان می‌فرماید: «عَصَمَکمُ اللّه مِنَ الزَّلَلِ وَ آمَنَکمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ طَهَّرَکمْ مِنَ الدَّنَسِ وَ أَذْهَبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ طَهَّرَکمْ تَطْهِیراً» (همان‌).

 

  1. تأکید بر اصول مشترک

راهبرد مهم دیگر برای ایجاد اتحاد در میان همه ملت‌ها توجه و تأکید بر امور و اصول مشترک است. نکته‌ای که در سیره معصومان (ع) به خوبی مشهود بوده و از زمان رسول خدا (ص) تا عصر غیبت بر اجرای آن اهتمام داشتند. رسول خدا (ص) حتی اهل کتاب را به وحدت فرا می‌خواند و به دستور خداوند آنها را به اتحاد پیرامون امور مشترکی مانند توحید دعوت می‌کردند (آل‌عمران: 64). امامان بعدی هم بر این نکته تأکید داشتند؛ چنان‌که در سیره امام جواد (ع) استنادات فراوانی به قرآن کریم و سیره نبوی دیده می‌شود (نک.: مطهری، 1395: 77 - 95). امام هادی (ع) نیز به قرآن و سیره پیامبر (ص) به عنوان دو اصل مشترک در زندگی مسلمانان، توجه داشتند و در موارد فراوانی به آنها استناد می‌کردند. ایشان در پاسخ افرادی که از شبهه جبر و تفویض پرسیده بودند، به قرآن و سخن رسول خدا (ص) استناد می‌کند و سپس با مقدمه‌ای مناسب به سخن امام صادق (ع) در این باره می‌رسد و باز هم آن را مستند به کلام خدا کرده، جبر و تفویض را رد می‌کند. ایشان اشاره می‌کند به اینکه تمام مسلمانان بر حقانیت قرآن اتفاق دارند و این اتفاق نظر آنها صحیح است و آنها در این مسئله در راه درست هستند؛ چراکه پیامبر (ص) فرموده که امت من بر گمراهی اجتماع نمی‌کنند و هر آنچه تمام مسلمانان بر آن اجتماع کنند حق است. امام هادی (ع) در ادامه با مقدمه‌ای مناسب به گفتار امام صادق (ع) درباره جبر و تفویض و رد این دو توسط آن حضرت اشاره می‌کند و سپس خود نیز به آیاتی از قرآن کریم برای رد این دو استناد می‌کند (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 458 – 465). اما نکته مهمی که علاوه بر استناد به قرآن و سخن پیامبر (ص) در گفتار امام هادی (ع) دیده می‌شود، توجه به مسئله مورد اجماع امت است و اینکه طریق هدایت و دوری از گمراهی با اتحاد و همگرایی گره خورده است.

 

ایشان می‌فرماید: «وَ قَدِ اجْتَمَعَتِ الْأُمَّةُ قَاطِبَةً لَا اخْتِلَافَ بَینَهُمْ أَنَّ الْقُرْآنَ حَقٌّ لَا رَیبَ فِیهِ عِنْدَ جَمِیعِ أَهْلِ الْفِرَقِ وَ فِی حَالِ اجْتِمَاعِهِم...»؛ در ادامه نیز این مطلب را مستند به سخن پیامبر کرده، فرمودند: «ذَلِک بِقَوْلِ رَسُولِ اللّه (ص) لَا تَجْتَمِعُ أُمَّتِی عَلَی ضَلَالَةٍ فَأَخْبَرَ أَنَّ جَمِیعَ مَا اجْتَمَعَتْ عَلَیهِ الْأُمَّةُ کلُّهَا حَقٌّ هَذَا إِذَا لَمْ یخَالِفْ بعض‌ها بَعْضاً...». بنابراین طبق فرموده امام، هیچ‌کدام از مسلمانان در اصل قرآن تردید ندارند. از این‌رو، اگر قرآن خبری را تصدیق کند، همه مسلمانان باید آن را بپذیرند (همان، 458). در این سخن امام (ع) استناد به قرآن و سخن پیامبر (ص) در کنار هم قرار گرفته‌اند. نکته مهم در کلام امام (ع) که نشان‌دهنده توجه آن حضرت در به کارگیری کلمات است، این است که بر حق بودن امت را در حال اجتماع دانسته‌اند و این سخن را به حدیث نبوی مستند کرده‌اند که فرمود: «امت من بر گمراهی اجتماع نخواهند کرد».

 

امام در ادامه می‌فرمایند: «اینکه پیامبر (ص) خبر داده‌اند که آنچه امت من بر آن اجتماع کنند، همه آن حق است، درباره شرایطی است که برخی با برخی دیگر مخالفت نداشته باشند». تحلیل امام از سخن رسول خدا (ص) بیانگر اهتمام آن حضرت به وحدت و همگرایی میان مسلمانان است.

 

پاسخ‌گویی امام هادی (ع) به سؤال فقهی متوکل را نیز می‌توان در راستای تقویت همگرایی دانست. متوکل نذر کرده بود اگر از مریضی بهبود یابد مال زیادی را در راه خدا صدقه بدهد. وی بعد از آنکه از مرض شفا یافت، در تعیین مقدار مال کثیری که نذر کرده بود، دچار تردید شد و افراد مختلف پاسخ‌های متعدد دادند، تا اینکه از امام هادی (ع) سؤال شد و ایشان با استناد به قرآن کریم مقدار آن را هشتاد درهم تعیین کردند و در بیان علت آن فرمودند: «خداوند خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید: «لَقَدْ نَصَرَکمُ اللّه فی مَواطِنَ کثیرَة» [خداوند شما را در میدان‌های زیادی یاری کرد] و ما میدان‌های پیامبر (ص) را شمردیم بالغ بر هشتاد مورد شد». متوکل با شنیدن این سخن امام هادی (ع) خوشحال شد و نذر خود را به همان مقداری که امام فرمود ادا کرد (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 481، طوسی، 1407: 8/309).

 

امام هادی (ع) در برخی امور مذهبی و خاص شیعیان هم به ملاک‌های وحدت‌آفرین مانند سیره نبوی (ص) توجه داشتند. در این باره می‌توان به عملکرد ایشان درباره زیارت امام حسین (ع) اشاره کرد. در عصری که زیارت امام حسین (ع) به دستور متوکل ممنوع شده بود، امام هادی (ع) هنگام بیماری از ابوهاشم جعفری خواستند تا فردی از دوستان و شیعیان اهل بیت (ع) را به کربلا و حائر حسینی بفرستد تا برای شفای آن حضرت دعا کند. ابوهاشم یکی از یاران امام به نام علی بن‌بلال را مأمور این کار کرد و او ضمن پذیرش این مسئولیت گفت که امام خود به منزله کسی است که در حائر قرار دارد [کنایه از اینکه او خود مانند امام حسین (ع) امام است] و دعای ایشان برای خود از دعای چون منی برتر و به اجابت نزدیک‌تر است. ابوهاشم این خبر را به امام رساند و امام در پاسخ او فرمودند:

 

پیامبر (ص) از خانه خدا و حجر الاسود برتر بودند، اما بر گرد خانه طواف کرده و حجر را استلام می‌کردند. خداوند متعال در زمین بقعه‌ها و مناطقی دارد که دوست دارد در آن مکان‌ها عبادت شود و آنچه در این مکان‌ها از خدا خواسته شود اجابت می‌کند و حائر از جمله این مکان‌ها است (ابن‌قولویه، 1356: 274).

 

امام هادی (ع) در این رفتار و کلام خویش به سیره نبوی (ص) که مورد قبول همه مسلمانان است، استناد می‌کند. حضرت محمد (ص) با وجود برتری داشتن بر خانه و حجرالاسود، بر گرد آن طواف کرده و حجر را استلام می‌کردند. امام هادی (ع) با استناد به این رفتار پیامبر (ص)، با اینکه خود، حجت الاهی بودند، اما فردی را برای دعا به زیارت یکی دیگر از اولیای الاهی یعنی امام حسین (ع) می‌فرستند.

 

توجه به همگرایی اسلامی در رفتار اجتماعی امام هادی (ع)، از جمله در تکریم عالمان و دانشمندان نیز مشهود است؛ یکی از دانشمندانی که در مناظره بر یکی از ناصبی‌ها پیروز شده و حقانیت مذهب تشیع را اثبات کرده بود، به حضور امام رسید و امام به گرمی از او استقبال کرد و او را در کنار خود و در صدر مجلس جای داد. این اقدام امام با اعتراض برخی حاضران مواجه شد و امام در پاسخ به آیات قران استدلال کردند و راه را بر معترضان بستند. ایشان در ابتدا آنها را به کلام خدا فراخواند و به آنان فرمود: «آیا به حکم خداوند در این باره راضی هستید؟» آنان اعلام رضایت کردند و امام پس از اعتراف گرفتن از آنان این آیه را تلاوت کرد:

 

یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا قیلَ لَکمْ تَفَسَّحُوا فِی الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا یفْسَحِ اللّه لَکمْ وَ إِذا قیلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا یرْفَعِ اللّه الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللّه بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ؛ ای کسانی ‌که ایمان آورده‌اید! هنگامی ‌که به شما گفته شود مجلس را وسعت بخشید [و به تازه‌واردها جا بدهید]، وسعت بخشید! خداوند [بهشت را] برای شما وسعت می‌بخشد و هنگامی‌که گفته شود برخیزید، برخیزید! اگر چنین کنید خداوند آنها را که ایمان آورده‌اند و کسانی را که از علم بهره دارند درجات عظیمی می‌بخشد و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است (مجادله: 11).

 

امام هادی (ع) در ادامه و با استناد به آیه فوق خطاب به حاضران که از بنی هاشم بودند و خود را برتر از دیگران می‌پنداشتند فرمود: «خداوند با این سخن: «یرْفَعِ اللّه الَّذینَ آمَنُوا مِنْکمْ وَ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ»، افراد مؤمن را بر غیرمؤمن و افراد عالم مؤمن را بر مؤمن غیرعالم برتری داده است». در ادامه نیز با استناد به آیه دیگری: «هَلْ یسْتَوِی الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یعْلَمُون؛ آیا آنان که می‌دانند با آنان که نمی‌دانند برابرند؟‌» (زمر: 9)، فرمودند: «چگونه شما بر اینکه من فردی را برتری دادم که خداوند او را برتری داده استف اعتراض می‌کنید؟» (طبرسی، 1413: 2/455).

 

  1. استدلال به قدر فهم افراد

از دیگر راهبرد‌های ایجاد همگرایی، توجه به فهم و عقاید و باورهای مخاطب است. سخن گفتن و استدلال باید در سطح فهم مخاطب و مطابق با آرا و عقاید او باشد. امام هادی (ع) نیز به این مسئله توجه داشتند. در مجلس تکریم دانشمندی که پیش از این بدان اشاره شد، فردی از خاندان عباسی بر رفتار امام خرده گرفته و گفته بود: «شما کسی را بر ما برتری داده‌اید که در اصالت و شرف و نسب به ما نمی‌رسد. همواره از صدر اسلام کسانی که نسب شریف داشته‌اند بر دیگران مقدم بوده‌اند». امام (ع) در پاسخ، به رفتار جد آنان یعنی عباس و فرزند او عبداللّه با خلفای اول و دوم استناد کرد و فرمود:

 

آیا عباس که هاشمی بود با ابوبکر از قبیله تیم بیعت نکرد و عبداللّه بن‌عباس که پدر خلفای عباسی است کارگزار خلیفه دوم از قبیله عدی، نبود؟ چرا عمر افراد غیرقریش را وارد شورا کرد اما عبداللّه بن‌عباس را وارد نکرد؟ اگر آن رفتار درست بوده چرا بر این اقدام من اشکال می‌کنید؟ (همان‌).

 

چنان‌که مشاهده می‌شود، امام (ع) در برابر چنین افرادی، اگرچه پاسخ نخست را نیز کافی می‌دانستند، اما به درک و فهم او نیز توجه داشتند و متناسب با آن به رخدادهای تاریخی و مورد پذیرش او استناد کردند.

 

  1. مدیریت بحران‌های فرهنگی

در عصر امام هادی (ع) به دلیل ورود افکار و اندیشه‌های مختلف به درون جامعه اسلامی و نیز شکل‌گیری فرقه‌ها و نحله‌های متعدد، بحران‌های فرهنگی گستردگی خاصی داشت و کیان جامعه اسلامی را تهدید می‌کرد. از جمله مشکلات فرهنگی می‌توان به جریان معروف به «محنه القرآن» یا «فتنه خلق قرآن» اشاره کرد که بر اثر اختلاف دیدگاه درباره قرآن کریم به وجود آمد. این مسئله‌ سبب ایجاد تنش میان اهل حدیث و معتزله شد و دستگاه خلافت عباسی از مأمون تا متوکل را درگیر کرد و اختلاف شدیدی در جامعه پدید آورد. این اختلاف در آغاز گریبان اهل حدیث و سپس معتزلیان را گرفت. اگرچه ریشه این جریان به سال‌ها قبل و حتی عصر امویان باز می‌گردد[iii] (ابن‌ندیم، 1346: 601؛ مطهری، 1387: 105)، اما اوج‌ آن در زمان مأمون بود.

 

البته مواضع خلفا در برابر این جریان متفاوت بود؛ برخی مانند هارون مخالف آن و بعضی مثل مأمون به شدت طرفدار نظریه مخلوق بودن قرآن بودند. معتصم و واثق نیز به شدت مخالف دیدگاه و رفتار مأمون و متوکل عمل کردند. این مسئله سبب ایجاد رفتاری دوگانه در جامعه و در میان مسلمانان شد. به‌گونه‌ای که شخصی مانند احمد بن‌حنبل (م 241 ق.) در عصر معتصم گرفتار شکنجه و زندان شد و در دوره متوکل مورد اکرام و احترام قرار گرفت. (یعقوبی، 1415: 2/472؛ ابن‌عماد حنبلی، 1406: 3/92). حتی فراتر از این، واثق پرداخت فدیه اسیران مسلمان و آزادی آنان را مشروط به اعتقاد به مخلوق بودن قرآن کرد (یعقوبی، 1415: 482). در این شرایط که بحثی بی‌فایده شقاق و اختلاف شدیدی در میان مسلمانان ایجاد کرده بود و سیاست‌مداران عباسی آن را وسیله‌ای برای دستیابی به اهداف خود قرار داده بودند، امامان، شیعیان را از ورود به این بحث نهی کرده و آن را گمراهی دانستند. امام کاظم (ع) در پاسخ به پرسشی در این باره فرموده‌اند: «من به آنچه اینها معتقدند باور ندارم و این را می‌گویم که قرآن کلام خدا است» (صدوق، 1398: 225). امام رضا (ع) نیز آن را سبب گمراهی دانسته و فرموده‌اند: «قرآن کلام خدا است، در این باره بیش از این بحث نکنید که گمراه می‌شوید» (صدوق، 1376: 546؛ همو، 1398: 224).

 

امام هادی (ع) در حالی که این بحث در عصر ایشان اوج گرفته بود، با درک مناسب از اوضاع و با مدیریت صحیح از اختلاف بیشتر در جامعه جلوگیری کرده، شیعیان را از ورود به این جریان منع کردند و با تدبیری مناسب راه را بر ایجاد شقاق و اختلاف بیشتر بستند. ایشان در پاسخ برخی شیعیان خود در بغداد که از ایشان درباره خلق قرآن پرسیده بودند، آن را فتنه دانستند و ضمن دعا برای حفظ شیعیان از افتادن در فتنه، آنان را از ورود به بحث برحذر داشتند و جدال درباره قرآن را بدعتی معرفی کردند که پرسشگر و پاسخ‌دهنده در آن شریک هستند و افتادن در آن گمراهی است. ایشان فرمودند:

 

آفریننده‌ای جز خدا نیست و به جز او همه مخلوق‌اند. قرآن نیز کلام خداست و از پیش خود نامی بر آن قرار مده که از گمراهان خواهی بود. خداوند ما و تو را از مصادیق سخن خود قرار دهد که می‌فرماید: (متقیان) کسانی هستند که در نهان از خدای خویش می‌ترسند و از روز جزا بیمناک‌اند (صدوق، 1398: 224).

 

مدیریت صحیح ائمه (ع) به ویژه امام هادی (ع) سبب شد شیعه ضمن حفظ همبستگی خود با جامعه اسلامی، از آسیب شدیدی که گروه‌های دیگر همانند اهل حدیث و سپس معتزله بدان دچار شدند، در امان بماند.

 

  1. حفظ احترام مخالفان

راهبرد دیگر امام برای ایجاد همگرایی اسلامی، رعایت احترام دیگران به ویژه مخالفان بود. امام (ع) حتی زمانی که برخی با پرسش‌های دو پهلو در پی ایجاد بحران برای امام (ع) بودند پاسخ زیرکانه‌ای می‌دادند و از دامی که متوکل در نظر گرفته بود، دور می‌شدند. متوکل درباره آیه شریفه «و یوم بعض الظالم علی یدیه» (فرقان: 27) پرسید، درحالی‌که دیدگاه امام را می‌دانست. امام هادی (ع) در پاسخ فرمود: «منظور دو مرد هستند که خداوند از آنها به کنایه سخن گفته و با نبردن نامشان، بر آنان منت نهاده است». آنگاه از متوکل پرسید آیا او می‌خواهد آنچه را خدا پنهان داشته آشکار کند؛ متوکل که در پی سوءاستفاده از این پرسش بود راه به جایی نبرد.

 

  1. پرهیز از درگیری با خلفا

یکی از راهبردهای مهم امام هادی (ع)، پرهیز از درگیری با خلفا بود. اگرچه ایشان خلفای عباسی را قبول نداشتند و در مواقع لازم و ضروری با استدلال محکم حقانیت اهل بیت (ع) را اثبات می‌کردند اما از درگیری با خلفا نیز پرهیز داشتند و تلاش می‌کردند بهانه‌ای به دست آنان ندهند و در مواقعی نیز پاسخ‌گوی نیازهای علمی خلفا باشند. پاسخ به پرسش‌های پیش‌آمده برای واثق و متوکل و نیز ارائه راهکار مناسب برای درمان وی، نمونه‌هایی از این رفتار امام به شمار می‌روند. در زمان واثق و دربار او پرسشی مطرح شد مبنی بر اینکه هنگام حج چه کسی سر آدم را تراشید؛ افراد در پاسخ این پرسش درماندند.

 

واثق با اصرار پاسخ را از امام هادی (ع) خواست و امام (ع) ضمن روایتی از پدر و اجدادش و رسول خدا (ص) فرمود: «جبرئیل به دستور خداوند با یاقوتی از بهشت سر آدم را مسح کرد و موهای سرش ریخت (خطیب بغدادی، 1417: 12/56). پاسخ‌گویی به پرسش‌های متوکل (232 – 247 ق.) نیز درخور توجه است. او در دشمنی با خاندان پیامبر (ص) و علویان از هیچ کوششی فروگزار نکرد و سخت‌گیری‌های فراوانی بر امام هادی (ع) اعمال می‌کرد.

 

دعوت احضارگونه امام هادی (ع) به سامرا، استقبال نامناسب از آن حضرت و اسکان دادن ایشان در جایی نامناسب (خان الصعالیک) و بازرسی‌های متعدد و نابهنگام از منزل امام و احضار آن حضرت به دربار و دعوت به بزم شراب (مسعودی، 1409: 4/11) نمونه‌هایی از رفتار نامناسب متوکل با امام هادی (ع) بود. اما آن حضرت هیچ‌گاه برخورد تندی با خلیفه نداشتند و گاهی گرفتاری او را برطرف می‌کردند. مداوای متوکل و رفع مشکل فقهی‌ او درباره ادای نذر (ابن‌شعبه حرانی، 1363: 481، طوسی، 1407: 8/ 309) و حتی شعر خواندن امام در مجلس او، نمونه‌هایی از اهتمام امام به ایجاد نکردن تنش و درگیری با دستگاه خلافت به شمار می‌رود؛ مانند ماجرای شعر خواندن امام که با اصرار متوکل انجام شد و سبب تغییر مجلس بزم خلیفه و تغییر رفتار او با امام شد. او رفتار سختگیرانه ابتدایی خود را تغییر داد و با امام به نیکی رفتار کرد (مسعودی، 1409: 4/11).

 

متوکل که مانند دیگر خلفای عباسی به دنبال اعتراف گرفتن از علویان برای حکومت خود بود؛ روزی نظر امام هادی (ع) را درباره عباس بن‌عبدالمطلب پرسید و گفت: «ما یقول ولد أبیک فی العباس بن‌عبد المطلب؟؛ فرزندان پدرت درباره عباس بن‌عبدالمطلب چه نظری دارند؟» امام فرمود: «فرزندان پدرم چه بگویند درباره کسی که خداوند اطاعت فرزندان او را بر خلق واجب کرد؟» مسعودی در ادامه ضمن بیان رضایت متوکل از این سخن امام، می‌گوید: «منظور ابوالحسن این بود که اطاعت خدا بر فرزندان عباس واجب است» (همان). به هرحال امام هادی (ع) با این سخن به گونه‌ای پاسخ متوکل را دادند که پیامد نامناسبی به دنبال نداشته باشد.

 

  1. مقابله با جریان‌های انحرافی

یکی از خطراتی که می‌توانست سبب جدایی و شقاق میان گروه‌های مختلف و میان مسلمانان ‌شود، جریان‌ها و فرقه‌های انحرافی بود که در میان مسلمانان پدید آمده بود و بعضی از آنها خود را به شیعه منسوب کرده بودند و علاوه بر بدنامی برای شیعیان، سبب موضع‌گیری دیگران در برابر آنها و ایجاد تفرقه و واگرایی شده بودند. از این‌رو ائمه (ع) همواره بر زدودن این خرافات و عقاید باطل از جامعه شیعه اهتمام داشتند. مقابله با غالیان و دیگر افکار انحرافی از جامعه اسلامی راهی بود برای ایجاد همگرایی اسلامی.

 

جریان غلو یکی از انحرافات اساسی در میان مسلمانان بود که پیشینه‌ای دیرینه در اسلام و حتی ادیان دیگر دارد. پیدایش این جریان در میان برخی شیعیان، دستاویزی برای حمله به آنان بود و دشمنان با انتساب عقاید غالیان به شیعه (بدون ذکر فرقه غالیه) چهره شیعه را تخریب می‌کردند. چنان‌که برخی نویسندگان در تعریف شیعه الفاظی چون رافضی، امامیه، غالیان و زیدیه را در کنار هم قرار داده، می‌گویند: «بدین سبب به آنها غلات می‌گویند که در شأن امیرمؤمنان علی‌علیه السلام غلّو می‌کنند و بعض اوقات او را خدا و برخی مواقع پیامبر و گاهی او را شریک در پیامبری می‌دانند» (عرامی، 1961: 30). غالیان با افکار نادرست خود متهم به زندقه شده و باعث انتساب زندقه به کل تشیع نیز شده‌اند. برخی اصل تشیع را در کنار زندقه و گاه آن را دلیل زندقه دانسته‌اند؛ چنان‌که عبدالرحمن بدوی می‌گوید: اتهام به زندقه همراه و شانه به شانه انتساب به مذهب رافضه است (بدوی، 1993: 49، مطهری، 1393: 243). به هر حال این اتهام بهانه و دستاویزی برای حمله به تشیع شده بود و مقابله جدی با آن ضروری بود.

 

 از آنجا که غالیان خود را منسوب به ائمه می‌کردند، احتمال ایجاد انحراف و شقاق توسط آنها بسیار بود. از این‌رو، مقابله با آنان و آگاه کردن جامعه از افکار انحرافی آنان ضروری و مهم و نیازمند برنامه‌ریزی مناسبی است. ائمه‌ علیهم السلام ضمن ردّ عقاید آنها، معارف و عقاید صحیح را بیان می‌کردند و شیعیان و اصحاب خود را از معاشرت و ارتباط با غالیان برحذر می‌داشتند. گاهی نیز از آنها بیزاری می‌جستند و آنها را لعن و نفرین می‌کردند و حتی دستور قتل آنها را می‌دادند (مجلسی، 1983: 25/ 261 – 350؛ صفری، 1378: 163-167).

 

 امام علی‌ (ع) ضمن ابراز بیزاری از غالیان، همواره تأکید داشتند که شیعیان در حق ائمه (ع) از حدّ بندگی فراتر نروند. ایشان نه تنها دشمنی با اهل بیت (ع) را عامل هلاکت می‌دانستند، بلکه دوستی افراطی را نیز سبب نابودی شمرده و چنین فرموده‌اند: «هلک فی رجلان محبّ غال و مبغض قال؛ دو نفر درباره من تباه و نابود شدند؛ یکی دوستی که زیاده‌روی کند و دیگری دشمنی که در دشمنی‌اش زیاده‌روی کند» (شریف رضی، 1395: حکمت 113).

 

 امام صادق (ع) نیز در ردّ عقاید غلات به یکی از یاران خود به نام مصادف فرمود: «اگر عیسی در برابر غلوّی که نصارا درباره او کرده بودند، ساکت نشسته بود، خداوند حق داشت که گوشش را کر و چشمش را کور کند. همین‌طور اگر من درباره آنچه ابوالخطاب می‌گفت، ساکت می‌نشستم، خداوند حق داشت که با من نیز چنان کند» (مجلسی، 1983: 25/293). ایشان بر عبودیت و بندگی خود تصریح کرده، خطاب به صالح بن‌سهل که معتقد به ربوبیت امام بود، فرمود: «ای صالح به خدا سوگند که ما بنده و آفریده خدا هستیم و پروردگاری داریم که او را پرستش می‌کنیم و اگر او را نپرستیم، ما را عذاب خواهد کرد» (کشی، 1363: 2/632؛ مجلسی، 1983: 25/303).

 

امام هادی (ع) نیز ضرورت مقابله با این گروه انحرافی را دریافته و به مقابله با آنان برخاستند. ایشان ضمن اعلام بیزاری از غالیان، شیعیان را به دوری جستن از آنان فرمان دادند و عقاید باطل آنان را برملا کردند. چنان‌که در نامه‌ای به یکی از یاران خود از فهری (محمد بن‌نصیر) و حسن بن‌محمد بن‌بابای قمی بیزاری جسته و تمام شیعیان را از او برحذر داشتند و آن غالیان را لعن کردند (کشی، 1363: 805). امام در ادامه همین نامه دلیل این اقدام خود را بیان کرده و چنین نگاشتند: «یزْعُمُ ابْنُ بَابَا أَنِّی بَعَثْتُهُ نَبِیاً وَ أَنَّهُ بَابٌ عَلَیهِ لَعْنَةُ اللّه، سَخَّرَ مِنْهُ الشَّیطَانُ فَأَغْوَاهُ، فَلَعَنَ اللّه مَنْ قَبِلَ مِنْهُ ذَلِک؛ ابن‌بابا گمان برده که من او را به نبوت برانگیخته‌ام و او باب من است، خداوند او را لعنت کند، شیطان بر او مسلط شده و او را گمراه ساخته است» (همان‌).

 

 

امام هادی (ع) اتحاد و انسجام اسلامی را از ضروریات جامعه اسلامی می‌دانستند و پیروانشان را به همگرایی، پرهیز از تفرقه و درگیری‌های بی‌حاصل بین پیروان مذاهب اسلامی توصیه می‌کردند و برای تحقق آن برنامه‌ها و راهبردهای خاصی را در پیش گرفته بودند. در این میان راهبردهای مذهبی آن حضرت اهمیت بسزایی دارد و می‌تواند الگوی مناسبی برای مسلمانان باشد. رعایت تقیه، تأکید بر امور مشترک مانند قرآن و سیره نبوی، نقد جریان‌های انحرافی، مدیریت بحران‌های فرهنگی مانند فتنه خلق قرآن، انتقال مفاهیم دینی و تبیین جایگاه اهل بیت (ع) در قالب دعا، یکرنگی و همسانی در مراسم دینی، اعتدال مذهبی و پرهیز از درگیری و تنش با خلفا از راهبردهای مذهبی امام هادی (ع) برای ایجاد انسجام اسلامی به شمار می‌روند.

 

ایشان در مواجهه با افکار و اندیشه‌هایی که به اختلاف و جدایی‌ بین مذاهب اسلامی دامن می‌زد، ضمن پایبندی به اصول و مبانی اعتقادی شیعه، از انحرافات پیشگیری می‌کردند و باورها و اندیشه‌های مخالف اسلام را نقد کرده، انحرافات آنان را تبیین می‌کردند. ایشان شیعیان را از افتادن در دام مخالفان نهی کرده، آنها را به برقراری ارتباط نیکو با مخالفان و رعایت اعتدال سفارش می‌فرمودند و مدارا با آنها را به عنوان یکی از عوامل ایجاد وحدت و یکپارچگی مسلمانان مورد توجه قرار می‌دادند و شیعیان را به تبعیت از امام خود در این باره دعوت می‌کردند.

احادیث