seyed hossein emamian
محورهای اصلی بیانات رهبرِ شهید در سالگرد رحلت امام(ره) طی ۳۵ سال اخیر
بیانات سالیانه حضرت آیتالله شهید خامنهای(رضوان الله تعالی علیه) در مراسم سالگرد رحلت امام(ره) شامل مهمترین نظرات ایشان درباره شناخت امام خمینی و راه و هدف اوست. با توجه به اهمیت مباحث مطرح شده در این مجموعه بیانات، موضوعات محوری و جملات منتخب بیانات ۳۵ سال اخیر رهبر انقلاب در مراسم سالگرد رحلت امام(ره) در ذیل منتشر شد.
۱۴۰۳
* روشنبینی امام در مسئله فلسطین و مسائل کشور
آنچه امام بزرگوار دربارهی آیندهی فلسطین از پنجاه سال قبل یا بیشتر پیشبینی کرده بودند، امروز بتدریج در حال تحقّق یافتن است؛ این روشنبینی امام در مسئلهی فلسطین، موضوع بسیار مهمّی است... البتّه این روشنبینی و آیندهنگری و دقّت نظر امام بزرگوار در حوادث، مخصوص مسئلهی فلسطین نبود؛ در بسیاری از قضایای جاری و مهمّ کشور، نظر امام، نگاه دقیق امام، روشنبینی امام در جلوی چشم کسانی که آنها را شنیده بودند تحقّق پیدا کرد که نمونههای زیادی دارد.
۱۴۰۲
* امام؛ پدیدآورنده تحولات بزرگ تاریخی
امام بزرگوار ما سه عمل عظیم و بزرگ و تاریخی انجام داد، سه تحوّل بزرگ به وجود آورد، یکی در سطح کشور ایران، یکی در سطح امّت اسلامی، و یکی در سطح جهان؛ این سه تحوّل، هیچ کدام سابقه ندارد، شاید انسان نتواند پیشبینی کند که شبیه اینها و نظیر اینها در آینده هم به وجود بیاید؛ این مخصوص امام بزرگوار بود.
۱۴۰۱
* درسهای امام به جوانان برای گام دوم انقلاب
نسل جوان و هوشمند ما که قرار است مسئولیّت ملّی و انقلابی گام دوّم این انقلاب را بر عهده بگیرد و آیندهی این کشور را اداره بکند، احتیاج دارد به یک نرمافزار واقعی؛ برای اینکه بتواند راه انقلاب را درست طی کند که این راه انقلاب، ایران را و ملّت ایران را به منتهای قلّه خواهد رسانید، احتیاج دارد به یک نرمافزار مطمئن و جامع که بتواند به او کمک کند. این نرمافزار که میتواند شتابدهنده باشد، کمککننده باشد و حتّی در مواقعی تحوّلآفرین باشد، عبارت است از درسهای امام؛ درسهایی که هم در گفتار امام، هم در رفتار امام می توان آنها را جستجو کرد و یافت.
۱۴۰۰
* جمهوری اسلامی، مهمترین ابتکار امام
امام ابتکارات زیادی داشتند لکن این مهمترین ابتکار امام است، و آن عبارت است از «جمهوری اسلامی»؛ این ابتکار امام بزرگوار بود؛ این همان مردمسالاری دینی است که زیر عنوان جمهوری اسلامی رسمیّت پیدا کرد و عنوان نظامِ برخاستهی از فکر و ارادهی ملّت ایران و رهبریِ امام بزرگوار شد.
۱۳۹۹
* روحیهی تحوّلخواهی و تحوّلانگیزی امام
مهمترین و برجستهترین خصوصیّات امام بزرگوار، عبارت است از روحیهی تحوّلخواهی و تحوّلانگیزی امام بزرگوار. امام، روحاً، هم یک انسان تحوّلخواه بود، هم تحوّلآفرین بود. در مورد ایجاد تحوّل، نقش او صرفاً نقش یک معلّم و استاد و مدرّس نبود؛ نقش یک فرمانده داخل در عملیّات و نقش یک رهبر به معنای واقعی بود.
۱۳۹۸
* منطق مقاومت امام
امام، مقاومت را از روی هیجانزدگی انتخاب نکرد، از روی احساسات زودگذر انتخاب نکرد؛ پشتوانهی انتخابِ مقاومت از سوی امام بزرگوار ما یک پشتوانهی منطقی است، پشتوانهی عقلانی است، پشتوانهی علمی است و البتّه پشتوانهی دینی؛ منطق، پشت سرِ ایستادگی امام و مقاومتِ امام وجود دارد.
۱۳۹۷
* شباهتهای امام خمینی به امیرالمؤمنین علیهالسلام
امسال این همزمانی با ایّام شهادت امیرالمؤمنین، شباهتهایی را به ذهن میآورد میان این پیرو صادق، این پیرو حقیقی امیرالمؤمنین و آن پیشوای والا و بزرگ؛ شباهتهایی وجود دارد که مایهی افتخار ملّت ایران و امّت اسلامی است؛ توجّه به این شباهتها مهم و مفید است برای پیدا کردن راه درست و همچنین برای آشنایی بیشتر با امام بزرگوارمان.
۱۳۹۶
* جذابیتهای شخصی و اصول امام
جذّابیّتهای امام آنقدر قوی بود که توانست قشرهای مختلف مردم و از جوانها را وارد میدان کند... برخی از این جذّابیّتها، جذّابیّتهای مربوط به شخص امام بود. امام دارای یک شخصیّت بسیار قوی، بسیار مستحکم، دارای قدرت ایستادگیِ در مقابل سختیها بود... در کنار این جذّابیّتها، بخشی از جذّابیّتها مربوط به اصولی بود که امام ارائه میکرد.
۱۳۹۵
* شاخصهای انقلابیگری
ما امام را با صفات متعدّدی همواره توصیف می کنیم امّا صفت مؤمنِ متعبّدِ انقلابی -که ما کمتر امام را با آن توصیف کردهایم- یک صفت جامع است... امامِ انقلاب یعنی پیشوای همهی این خصوصیّاتی که کلمهی انقلاب متضمّن آن است. قدرتهای مادّی هم که نسبت به امام همواره غضبناک بودند و البتّه می هراسیدند از امام بزرگوار، بیشتر بهخاطر این صفت بود: صفت انقلابیگری امام. امروز هم دشمنان ملّت ایران با خصوصیّت انقلابیگری او خصومت دارند و دشمنند.
۱۳۹۴
* تحریف شخصیت امام
اگر ملّت ایران بخواهد به هدف های بزرگ خود برسد، بخواهد این راه را ادامه بدهد، باید راه امام بزرگوار را درست بشناسد، اصول او را درست بشناسد، نگذارد شخصیّت امام را تحریف کنند، که تحریف شخصیّت امام، تحریف راه امام و منحرف کردن مسیر صراط مستقیم ملّت ایران است.
۱۳۹۳
* نقشه راه امام
برای اینکه به هدف برسیم، باید راه را گم نکنیم برای اینکه راه را گم نکنیم، باید نقشهی اصلی و اساسی، جلوی چشم ما باشد، آن را بشناسیم و بدانیم. نقشهی امام، کار اصلی امام، بنای یک نظم مدنی - سیاسی براساس عقلانیت اسلامی بود.
۱۳۹۲
* سه باور امام
سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، که همین سه باور به او قاطعیت می داد، شجاعت میداد و استقامت می داد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود. این سه باور، در وجود امام، در تصمیم امام، در همهی حرکتهای امام، خود را به معنای واقعی کلمه نشان داد.
۱۳۹۱
* عزت ملی
کارهای بزرگی که همه می گفتند نشدنی است، با طلوع امام، این کارها شدنی شد؛ همهی سدهائی که گفته می شد شکستنی نیست، با حضور امام، این سدها شکستنی شد. او علاوه بر اینکه خود، مظهر عزت نفس و اقتدار معنوی بود، روح عزت را در ملت هم زنده کرد. این، کار بزرگ امام بزرگوار بود.
۱۳۹۰
* ابعاد مکتب امام
مکتب امام یک بستهی کامل است، یک مجموعه است، دارای ابعادی است؛ این ابعاد را باید با هم دید، با هم ملاحظه کرد. دو بُعد اصلی در مکتب امام بزرگوار ما، بُعد معنویت و بُعد عقلانیت است... بُعد سومی هم وجود دارد... و آن، بُعد عدالت است.
۱۳۸۹
* امام بهترین شاخص انقلاب
امام برجستهترین شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام. .. نباید برای خوشامد این و آن، برخی از مواضع حقیقی امام را یا انکار کرد، یا مخفی نگه داشت... بایستی ما بعضی از مواضع صریح امام را یا پنهان کنیم یا نگوئیم یا کمرنگ کنیم؛ نه، امام هویتش، شخصیتش به همین مواضعی است که خود او با صریحترین بیانها، روشنترین الفاظ و کلمات، آنها را بیان کرد.
۱۳۸۸
* نهضت امام
در حقیقت امام بزرگوارِ ما در این نهضت عظیمی که در کشورمان و در جهان اسلام به وجود آوردند، دو پرچم را بلند کردند و برافراشته نگاه داشتند: یک پرچم عبارت است از پرچم احیاء اسلام؛ به عرصه آوردن این قدرت عظیم و لایتناهی. پرچم دوم، پرچم عزت و سربلندی ایران و ایرانی.
۱۳۸۷
* بازخوانی وصیتنامه امام
دست امام، انگشت اشارهی امام در همهی پیچ و خم های زندگی ما را راهنمائی می کند و یکی از قویترین و بهترین مواریث معنوی امام، همین وصیتنامهی اوست. جا دارد در برهههای مختلف، مردم، مسئولان گوناگون، جوانها این وصیتنامه را بازخوانی کنند.
۱۳۸۶
* هویت انقلاب اسلامی
امام بزرگوار ما توانست یک هویت جدیدی را در دنیای پرآشوب سیاست، در این منطقه به وجود بیاورد و آن، هویتِ جمهوری اسلامی و ملت زندهی ایران است که توانستند این جمهوری را ایجاد کنند و از آن پاسداری کنند. این، یک هویت اسلامی و یک هویت ملی است و این هویت، مخصوص ملت ایران هم نیست. هویت اسلامی، متعلق به همهی امتهای اسلام است.
۱۳۸۵
* دستاوردهای حرکت امام
این شجرهی طیبهای را که امام بزرگوار غرس کرد و خدای متعال برکت بخشید و شاخ و برگ آن را اینچنین گسترده کرد، همه با هم باید حفظ کنیم؛ هم مسؤولان، هم آحاد مردم، هم نخبگان سیاسی، هم نخبگان علمی، هم اهل حوزه، هم اهل دانشگاه، هم کارگر و هم همهی قشرهای دیگر.
۱۳۸۴
* مکتب سیاسی امام
جوهر اصلی در مکتب امام بزرگوار ما، رابطهی دین و دنیاست؛ یعنی همان چیزی که از آن به مسئلهی دین و سیاست و دین و زندگی هم تعبیر میکنند. امام در بیان ارتباط دین و دنیا، نظر اسلام و سخن اسلام را به عنوان مبنا و روح و اساس کار خود قرار داده بود.
۱۳۸۳* شاخصهای مکتب سیاسی امام
عامل مهم تسلیم ناپذیری و ایستادگی ملت ایران در راه پُر افتخار خود، فلسفه ی سیاسی و مکتب سیاسی امام است، که ملت ما از بن دندان به آن اعتقاد دارند. دشمنان انقلاب چاره یی ندارند جز این که با فلسفه ی امام، با مکتب امام و با شخصیت امام - که همچنان زنده و پایدار است - دشمنی کنند تا بتوانند این ملت را به خیال خود به عقب نشینی و تسلیم در مقابل خودشان وادار کنند.
۱۳۸۲
* محور کار امام
محور همه اصول و قواعد کار امام بزرگوار ما در دو چیز خلاصه میشد: اسلام و مردم. اعتقاد به مردم را هم امام بزرگوار ما از اسلام گرفت. اسلام است که روی حقّ ملتها، اهمیت رأی ملتها و تأثیر جهاد و حضور آنها تأکید می کند؛ لذا امام بزرگوار محور کار را اسلام و مردم قرار داد؛ عظمت اسلام، عظمت مردم؛ اقتدار اسلام، اقتدار مردم؛ شکستناپذیری اسلام، شکستناپذیری مردم.
۱۳۸۱
* اصول انقلاب
شخصیت امام از اصول اساسی او جدا نیست. در حقیقت، هویّت و اصول انقلاب ما خطوط برجسته شخصیت امام را هم تشکیل می دهد. هر چه راجع به انقلاب بگوییم، در واقع درباره امام سخن گفتهایم.
۱۳۸۰
* عناصر تشکیل نظام
امام در ساخت و مهندسیِ نظام جمهوری اسلامی، همه عناصر و اجزایی را که می توانست این نظام را استوار و ماندگار کند، مورد ملاحظه قرار داد و با مهارتِ تمام این عناصر اصلی را در درون این بنای شامخ و مستحکم کار گذاشت. این عناصر اصلی عبارت است از اسلام، مردم، قانونگرایی و دشمنستیزی.
۱۳۷۹
* نقش نیروی مردم مؤمن
حرکت امام، درس بزرگ امام، خدمت بزرگ امام به این ملت و به ملتهای دیگر این بود که به مردم گفت میتوانید و قدرت دارید؛ قدرت در دست شما و متعلق به شماست؛ فقط باید این قدرت را اعمال کنید؛ باید اراده کنید؛ باید تصمیم بگیرید؛ باید خواص و اثرگذاران در ذهن مردم وارد میدان شوند و مردم باید آمادهی فداکاری باشند. در آن صورت همه کار خواهد شد و همه موفّقیتها بهدست خواهد آمد.
۱۳۷۸
* مشخصههای راه امام
راه امام، راه نجات این کشور، هم در آغاز انقلاب، هم در دوران حیات آن بزرگوار بود و هم امروز هست.
۱۳۷۷
* سرمایههای انقلاب
دو نکته اساسی در حرکت امام بزرگوار بود که همین دو نکته، سرمایه ارزشمند این انقلاب بود و هست: یکی این است که هدف این انقلاب، اسلام است. دوم این که سربازان این انقلاب و لشکر این انقلاب، مستضعفان و پابرهنگان و همچنین قشر جوانند.
۱۳۷۶
* دو خطر برای انقلاب
حرکت عظیمی مانند انقلاب، معمولاً و عادتاً با یکی از دو آفتِ «تحجّر» یا «انفعال» مواجه میشود. ... راه میان تحجّر و خودباختگی، راهی بود که امام انتخاب کرد. این، درس بزرگ امام بود و توانست این انقلاب را نجات دهد. امروز هم به فضل پروردگار، همان راه و همان خط در این کشور مجرا و معتبر است.
۱۳۷۵
* استقامت امام
حرکت امام، مشابهتهای زیادی با نهضت حسینی دارد و تقریباً، الگوبرداری شده از حرکت حسینی است... از جمله ویژگیهایی که در هر دو حرکت، به طور بارزی وجود دارد، موضوعِ «استقامت» است.
۱۳۷۴
* پیشرفت انقلاب
انقلاب بزرگ اسلامی که امام بزرگوار آن را هدایت کرد، به ثمر رساند و نتیجه مهمِّ جمهوری اسلامی را بر آن مترتب کرد، دارای دو وجهه است: یک وجهه، وجهه داخلی و ایرانی و وجهه دیگر، وجهه جهانی، بینالمللی، اسلامی و انسانی است... در هر دو وجهه، ما به برکت استعداد ذاتی خود، رهبری آن بزرگوار و مجاهدت و پایمردی شما ملت عزیز، پیشرفتهای زیادی داشتهایم.
۱۳۷۳
* تشکیل نظام اسلامی
نظام اسلامیای که امام در این کشور تشکیل داد و بهوجود آورد، عبارت از این است که شکل زندگی این ملت، قالب و معنای اسلامی پیدا کند و جهت گیری، اسلامی باشد. این نظام اسلامی دارای یک ماده اصلی بهنام «ایمان به خدا و غیب» و نیز دارای یک قالب و صورت بهنام «شریعت اسلامی» است.
۱۳۷۲
* جریانهای جهانی و امام
بعد از رحلت امام بزرگوار تا امروز هم، هر دو جریان باقی است و علیالظّاهر تا مدّتهایی که خدای متعال امد آن را میداند، باقی خواهد بود. این دو جریان، یکی عبارت است از جریان خصومت و دشمنی خباثت آمیزی که استکبار جهانی با انقلاب ما داشت ... جریان دوم عبارت است از جریان گسترش نهضت گرایش به اسلام و پیوستن نسلهای جوان در بسیاری از کشورهای اسلامی به نهضت امام رضواناللهتعالیعلیه که این جریان هم در زمان امام، با وسعت و گسترش و سرعت بسیار وجود داشت.
۱۳۷۱
* سلوک حکومتی امام
حرکت ملت در تداوم راه و خطّ امام [پس از رحلت امام]، مانند سایر مجاهدتهای ملت بزرگ ایران در اصل انقلاب، در جنگ تحمیلی و در آزمایشهای گوناگون، یک حرکت استثنایی و به یادماندنی بود... خطّ امام، یعنی آن مسلک و سلوک حکومتی امام امّت. یعنی چیزی که تفسیرکننده نظام جمهوری اسلامی است.
۱۳۷۰
* راه رهایی از مشکلات
اگر به فضل الهی همین حرکت مبارکی را که دوازده سال است با قدرت در پیش گرفتهاید، با وحدت حرکت کردهاید، به اسلام متمسک بودهاید، با همین تمسک به اسلام، با همین وحدت کلمه و با همین قدرت و عزت، پشت سر مسؤولان دلسوز ادامه بدهید، تمام مشکلاتی را که دشمنان بزرگ اسلام علیه این ملت به وجود آوردهاند خود شما خواهید توانست برطرف کنید و کشور را یک کشور اسلامیِ حقیقیِ نمونهی آزاد آباد بسازید.
۱۳۶۹
* تأثیر حرکت امام در جهان
با انقلاب اسلامی در ایران و با تشکیل نظام اسلامی در این نقطهی از عالم و با مبارزات طولانییی که ملت ما پشت سر رهبر عظیمالشأنش، برای حفاظت از انقلاب و اسلام انجام داد، عصر جدیدی با خصوصیاتی متمایز با دوران قبل، در عالم بهوجود آمد... [قدرتهای مادّی دنیا] اعتراف نمیکنند که دوران جدیدی آغاز شده است؛ اما تحت تأثیر این دوران قرار گرفتهاند و آن را احساس می کنند. این عصر و این دوران جدید را باید «دوران امام خمینی» نامید
چگونه عشق به علی (ع) انسان را از سقوط نجات میدهد؟
آیا محبت امیرالمؤمنین علی(ع) میتواند بهانهای برای چشمپوشی از گناه و ترک تکلیف باشد؟ برخی با برداشتهای نادرست از روایات، چنین پنداشتهاند که محبت اهلبیت(ع) جای عمل را میگیرد یا انسان را از مسئولیت شرعی معاف میکند. در ادامه توضیحات آیتالله حائری شیرازی را به این پرسش میخوانیم.
این تصور که محبت اهلبیت (علیهمالسلام) مجوزی برای ارتکاب گناه است، خطایی بزرگ و تهمتی نارواست. هیچیک از امامان معصوم چنین اجازهای ندادهاند؛ چراکه محال است انسانی با حرکت در مسیر پاکی، به سمت ناپاکی برود بدون عضو شدن در ولایت طاغوت.
واقعیت این است که انسان همواره در معرض انتخاب میان «ولایتالله» و «ولایت طاغوت» است. نباید تصور کرد که ولایت طاغوت لزوماً ظاهری عجیب و غریب دارد؛ هرگاه انسانی از هوای نفس خود پیروی میکند و به گناهی (مانند غیبت) تن میدهد، در همان لحظه تحت ولایت طاغوت قرار گرفته است. در حقیقت، نفس امّاره در لحظهی ارتکاب گناه، بر انسان ولایت مییابد.
البته این احتمال وجود دارد که انسانی در مسیر ولایتالله گام برمیدارد و رشتهی محکمِ محبت علی (علیه السلام) در جانش استوار است، اما در لحظهای دچار لغزش یا گناهی میشود. نکته اینجاست که این لغزش، او را از آن کاروان اصلی خارج نمیکند و از پای در نمیآورد؛ زیرا مؤمنِ حقیقی به محض ارتکاب گناه، دچار تشویش و پشیمانی میشود و به سوی پروردگار بازمیگردد.
در وصف این افراد میفرمایند:
«حُبُّ عَلی حَسَنه لا تَضَر معَها سیِئه»
یعنی زمانی که وسوسهای از شیطان بر آنان عارض میشود، به یاد خدا میافتند و بلافاصله بینا میشوند.
این همان حسن تذکر است؛ یعنی محبت اهلبیت، عاملی است که مانع از سقوط همیشگی میشود و بازگشت و توبهی فوری را برای انسانِ مؤمن ممکن میسازد.
اینکه گفته میشود انسانِ تحت ولایت خدا ممکن است مرتکب گناه شود، اما گناه او را از پا درنمیآورد، به این معناست که ولایت الهی در باطن او همچنان حاکم است؛ از همین رو، وقتی لغزشی از او سر میزند، درونش منقلب میشود، پشیمان میگردد و به توبه روی میآورد.
همچنین، اینکه در برخی روایات آمده است حُبّ علی حَسنه لا تضر مَعَها سیّئه است، به این معنا نیست که محبت امیرالمؤمنین (ع) جای نماز را میگیرد یا گناه را برای انسان حلال میکند. این برداشت، فهم نادرست از روایت است، نه بیان یک قاعدهی دینی.
محبّ حقیقیِ علی (ع) بر گناه اصرار نمیورزد؛ زیرا محبت، او را نسبت به خطا حساس میکند و نمیگذارد گناه در وجودش ریشه بدواند و کهنه شود. چنین انسانی به محض لغزش، به جبران و اصلاح برمیخیزد و با زبان دل میگوید: «یا علی، طهّرنی؛ مرا پاک کن.»
در حقیقت، محبت اهلبیت (ع) انسان را از درون دگرگون میکند، نه اینکه تکلیف را از او بردارد. این محبت، زمینهی پاکی، بازگشت و توبه را در انسان زنده نگه میدارد؛ همانگونه که بندهی دلباخته، به مدد عنایت مولایش از آلودگی رهایی مییابد و پاک میشود. از این منظر است که میتوان گفت: محبت علی (ع) انسان را به سوی طهارت میبرد، نه به سوی توجیه گناه.
هنر خوشبختی در زندگی درک تفاوتهاست
هنر خوشبخت بودن در آن است که آدمها را متفاوت درک کنیم و نخواهیم همه را شبیه قالبهای ذهنی خود سازیم. خداوند در قرآن کریم بارها تأکید کرده است که انسانها را متفاوت آفریده است. اگر من این تفاوتها را درک نکنم و بخواهم همه چیز و همه کس مطابق ذهنیت من باشد، در حقیقت به خلقت خداوند متعال احترام نگذاشتهام.
از سوی دیگر، خود من نیز همواره با چالشهایی مواجه خواهم شد. اما هنگامی که بپذیریم افراد با یکدیگر متفاوتند، میآموزیم که چگونه با یکدیگر تعامل کنیم؛ گویی یاد میگیریم چگونه پاسکاری کنیم و چگونه با هم خوب بازی کنیم. این نگاه سبب میشود زندگانی روز به روز رشد کند، به جای این که روز به روز اختلافها افزایش یابد.
برخی روابط در چرخهای دوزخی گرفتار میشوند و حالشان پیوسته بدتر و بدتر میگردد، گویی در گردابی سقوط کردهاند. اما برخی دیگر وارد مارپیچ فضیلت میشوند؛ یعنی پلهپله به سوی تعالی و رشد پیش میروند، چه از نظر شخصیتی، چه در ارتباطاتشان و چه برای نسل آینده.
چرا در نهجالبلاغه نامی از عید غدیر برده نشده است؟
غدیر در نهجالبلاغه؛ غایب یا پنهان؟ در این محتوا به بررسی چرایی عدم ذکر مستقیم عید غدیر در نهجالبلاغه و بررسی اشارات غیرمستقیم به واقعه غدیر در کلام امام علی (ع) پرداخته می شود.
پرسش:
با توجه به اهمیت عید غدیر خم چرا در نهج البلاغه نامی از این عید برده نشده است؟ آیا این مطلب در دیگر سخنان حضرت علی ـ علیه السلام ـ آمده است؟
پاسخ:
در پاسخ به این پرسش باید گفته شود که نهجالبلاغه نام کتابی است که یکی از مفاخر خاندان پاک نبوی و یکی از دانشمندان علم حدیث و ادب و قهرمانی از قهرمانان عرصه دین و دانش و مذهب، به اسم محمد بن حسین مشهور به سید رضی (۳۵۹ ـ ۴۰۶) آن را از خطبهها، نامهها و سخنان حکمتآمیز امام علی ـ علیهالسلام ـ جمع آوری و تألیف کرده است.
و چنان که خود ایشان در مقدمه نهجالبلاغه تصریح میکند در پاسخ به درخواست برخی از دوستانش مبنی بر این که سید رضی کتابی تألیف نماید که سخنان برگزیده امیرمؤمنان ـ علیهالسلام ـ را در جمیع فنون و بخشهای مختلف، از خطبهها، نامهها، مواعظ و آداب و... در برداشته باشد، این کتاب را تألیف نموده است.
مرحوم سید رضی میگوید:« من این خواسته را اجابت کردم و کار را شروع نمودم...
منظورم این بود که علاوه بر فضایل بی شمار دیگر، بزرگی قدر و شخصیت امیر مؤمنان علی ـ علیهالسلام ـ از نظر شگفتیهای بلاغت و نمونههای ارزنده فصاحت را روشن سازم لذا تصمیم گرفتم از میان خطبهها، نامهها و سخنان حکمتآمیز در ابتدا خطبههای "زیبا" و سپس نامههای "جالب" و بعد از آن کلمات حکمتآمیز حضرت را برگزینم.»
تا آنجایی که میگوید: «هرگز ادعا نمیکنم که من به همه جوانب سخنان حضرت علی ـ علیهالسلام ـ احاطه پیدا کردهام به طوری که هیچ کدام از سخنان او از دستم نرفته باشد بلکه بعید نمیدانم که آن چه نیافتهام بیش از آن باشد که یافتهام و آن چه در اختیارم قرار گرفته کمتر است از آن چه به دستم نیامده است.»۱
روشن شد که سید رضی(ره) در صدد گزینش خطبهها و نامه و مواعظ حضرت علی ـ علیهالسلام ـ بوده و هر یک را که از نظر فصاحت و بلاغت پر جاذبه دیده جمع آوری کرده و به همین دلیل اسم این مجموعه گرانبها را "نهجالبلاغه" گذاشته و در اختیار مسلمانان و بلکه بشریت قرار داده است.
روی این جهت یک احتمال این است که خطبه حضرت امیر مؤمنان در رابطه با عید غدیر و استناد حضرت به خطبه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ که روز غدیر سال دهم هجری ایراد فرموده است، از نظر فصاحت و بلاغت برای مرحوم سید رضی که مولف نهج البلاغه است پر جاذبه نبوده و لذا آن را در نهجالبلاغه نیاورده است.
ولی با توجه به آنچه که سید در مقدمه نهجالبلاغه بیان کرده است، احتمال قوی این است که ایشان به خطبه حضرت امیر مؤمنان علی ـ علیهالسلام ـ که آن را در روز جمعه که مقارن با عید غدیر بوده، ایراد کرده دست نیافته است و در دسترس ایشان نبوده نه این که خطبه مولای متقیان و یا سایر استنادهای حضرت علی ـ علیهالسلام ـ به خطبه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روز غدیر، از نظر سید رضی معیار فصاحت و بلاغت را نداشته است؛ هر چند نمیتوان ادعا کرد که همه سخنان و خطبه های امام علی ـ علیهالسلام ـ از حیث فصاحت و بلاغت در یک سطح است و تفاوتی از این نظر ندارد.
همان طوری که اشاره شد حضرت علی ـ علیهالسلام ـ برای اثبات حقانیت و خلافت بلافصل خویش به طور مکرر به حدیث متواتر غدیر استناد کرده است و جریان غدیر را مطرح نموده است چه آن روزی که آن حضرت از اصحاب رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ خواست و فرمود: هر کس در غدیر بوده در مورد جریان غدیر شهادت دهد.۲ و چه آن روزی که از اعضای شورا سوال کرد و فرمود: فهل فیکم احد یقول له رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : من کنت مولاه فهذا علی مولاه... غیری؟"۳ و همه گفتند نه، و چه آن روزی که با ابوبکر احتجاج کرد و فرمود: "تو را به خداوند سوگند میدهم که بگویی آیا مطابق حدیث و کلام رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روز غدیر من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو؟" ابوبکر گفت بلکه تو.۴ و چه آن روزی که در ایام خلافتش عید غدیر و جمعه در یک روز افتاده بود و حضرت در آن روز خطبه ای خواند و در بخشی از آن فرمود: "ای جماعت مؤمنان! خدای عزوجل در این روز برای شما دو عید فراهم کرد...
بدانید که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست، مگر با اعتراف به نبوت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت آن کسی که خداوند او را سرپرست قرار داده است؛ و آیین طاعت خدا در مورد کسی به نتیجه نخواهد رسید مگر این که چنگ زنید به حبل الله و آنانی که اهلبیت رسول خدایند، یعنی کسانی که در روز دوح۵ (غدیر) درباره آنان خدا آیه فرستاد و اراده خویش را در حق بندگان خاص خود اظهار داشت و به پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به حساب نیاورد و خود ضمانت کرد که او را از (شر) ایشان نگاه دارد".
تا آنجایی که میفرماید:« این گونه خدا دین خویش را کامل کرد و چشم پیامبر و مؤمنان و تابعان او را روشن ساخت و این همان (واقعه غدیر) بود که برخی از شما خود شاهد آن بودید و به برخی دیگر از شما خبر آن رسید... .
امروز روز عهد و پیمان، روز کامل شدن دین، روز نص (تصریح) بر شخص است یعنی آنان که ویژه رهبری هستند.»۶
نتیجه اینکه: استناد به جریان غدیر به طور مکرر در کلمات معصومین و از جمله امیر مؤمنان ـ علیهالسلام ـ آمده است و نیامدن آن در نهجالبلاغه که سید رضی(ره) آن را جمع آوری کرده است، به آن جهت است که نهجالبلاغه مشتمل بر بخش خاصی از سخنان امام علی ـ علیهالسلام ـ میباشد نه همه آن.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱ـ علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۱۸۱ تا ۲۱۱.
۲ـ انصاری، عذرا، پیام غدیر، (غدیر در روایات.)
پی نوشتها:
۱. مقدمه نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، انتشارات مشرقین، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ش، ص۲۷.
۲. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، بی تا، مرتضی، ج۱، ص۷۴.
۳. نقدی. شیخ جعفر، الانوار العلویة و الاسرار المرتضویه، نجف، حیدریة، طبع دوم، ۱۳۸۱ش، ص۳۲۶.
۴. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج۱، ص۱۱۷؛ مرتضی، بی تا و شیخ صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۵۰.
۵.یکی از اسماء عید غدیر به معنی درخت پربرگ و سرسبز
۶. خراسانی، علم الهدی، نهج الخطابه، کتابخانه، صدر، بی تا، ج۲، ص۲۶۲؛ مسند الامام الرضا (ع)، ج۲، ص۲۳.
۷. محمد بن حسن، حسینی، المواعظ العددیه، قم، الهادی، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق، ص۶۳۰.
چرا منطقه غدیرخم برای ابلاغ ولایت امیرالمومنین علیهالسلام انتخاب شد؟
روایت زیر از کتاب کشفالغمه به این سوال میپردازد که چرا منطقه غدیر خم به عنوان محل ابلاغ ولایت امیرالمومنین علیهالسلام انتخاب شده است.
مرحوم اربلی نقل میکند:
و لَمَّا قَضَی رَسُولُ اللَّهِ ص نُسُکَهُ شَرِکَ عَلِیّاً فِی هَدْیِهِ وَ قَفَلَ إِلَی الْمَدِینَةِ مَعَهُ فَانْتَهَی إِلَی غَدِیرِ خُمٍّ فَنَزَلَ حِینَ لَا مَوْضِعَ نُزُولٍ لِعَدَمِ الْمَاءِ وَ الْمَرْعَی وَ نَزَلَ الْمُسْلِمُونَ مَعَهُ وَ کَانَ سَبَبَ نُزُولِهِ أَنَّهُ أَمَرَ بِنَصْبِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ خَلِیفَةً فِی الْأُمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ وَ تَقَدَّمَ الْوَحْیُ إِلَیْهِ فِی ذَلِکَ مِنْ غَیْرِ تَوْقِیتٍ
فَأَخَّرَهُإِلَی وَقْتٍ یَأْمَنُ فِیهِ الِاخْتِلَافَ وَ عَلِمَ أَنَّهُ إِنْ تَجَاوَزَ غَدِیرَ خُمٍّ انْفَصَلَ عَنْهُ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ إِلَی بِلَادِهِمْ وَ أَمَاکِنِهِمْ وَ بَوَادِیهِمْ فَأَرَادَ اللَّهُ أَنْ یَجْمَعَهُمْ لِسَمَاعِ النَّصِّ وَ تَأْکِیدِ الْحُجَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ یَعْنِی فِی اسْتِخْلَافِ عَلِیٍّ وَ النَّصِّ عَلَیْهِ بِالْإِمَامَةِ وَ إِنْ لَمْ
تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ فَأَکَّدَ الْفَرْضَ عَلَیْهِ بِذَلِکَ وَ خَوَّفَهُ مِنْ تَأْخِیرِ الْأَمْرِ وَ ضَمِنَ لَهُ الْعِصْمَةَ وَ مَنَعَ النَّاسَ مِنْه
و هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مناسک حج خود را به پایان رساند، علی علیهالسلام را در قربانیاش شریک کرد و همراه او به سوی مدینه بازگشت.
چون به غدیر خم رسید، در جایی فرود آمد که به دلیل نبودِ آب و چراگاه، جای مناسبی برای توقف نبود و مسلمانان نیز همراه او فرود آمدند.
علتِ توقف ایشان در آن مکان، این بود که خداوند به وی دستور داده بود تا امیرالمؤمنین علیهالسلام را به عنوان جانشین خود در میان امت منصوب کند.
پیش از آن نیز وحی در اینباره به پیامبر صلیاللهعلیهوآله رسیده بود، اما زمانی برای آن تعیین نشده بود؛ از اینرو پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، اجرای آن را به زمانی موکول کرد که از بروز اختلاف در امان باشد.
ایشان میدانست که اگر از غدیر خم بگذرد، بسیاری از مردم از او جدا شده و به سوی شهرها، مناطق و بیابانهای خود پراکنده میشوند؛ لذا خداوند اراده کرد که آنان را برای شنیدن این نصّ (فرمان صریح) و تکمیلِ حجت گرد هم آورد.
پس خداوند متعال این آیه را نازل فرمود: «ای پیامبر! آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است، [به مردم] ابلاغ کن»؛
یعنی ابلاغِ امرِ جانشینی امام علی علیهالسلام و نصّ تصریح بر امامت او؛ «و اگر چنین نکنی، رسالت او را نرساندهای و خداوند تو را از [شرّ] مردم حفظ میکند.
بدین ترتیب، خداوند این تکلیف را بر پیامبر «صلیاللهعلیهوآله» مؤکد ساخت و ایشان را از تأخیر در این امر برحذر داشت و ضمانتِ حفظِ جانِ ایشان را در برابر مردم داد.
منبع: کتاب کشف الغمة ج 1 ص 237
در مسیر هدایت مولا؛ واکاوی وسوسههای شیطانی در نبردهای امروز
واقعه غدیرخم، نه یک رخداد و پدیده تک بعدی در حصار زمان و جغرافیای حجاز است بلکه «قلبِ تپنده حقیقت شریعت» و «هندسه بنیانین و بنیادینِ دین ناب» می باشد؛ حقیقتی که از نقطهی زیرین«باء» بسمالله آغاز شده و تا پایان سوره «ناس»، در تار و پودِ آیات الهی ساختاری را جذاب و دیدنی کرده است. در نگاه معارفی و معرفتی، عید غدیر تنها یک انتصاب سیاسی و نصاب اجتماعی صرف نیست، بلکه تجلیِ تام و تمام توحید و نیز روحِ بخشی در زیست تکاملی انسان و پاسخ به عطش بی نهایت طلبی ایشان است که به ارکان انسان سازی دین یعنی (صوم، صلوه؛ زکات، حج) و تمامی عبادات در اسلام، با هنرمندی پایدار معنای زیستی میبخشد و هدف از خلقت انسان را به زیبایی هر چه تمام؛ عیان می کند؛ آنگونه که تمامی خیرات و برکات عالم به این چشمه بی بدیل خروشان توحیدی بازگشت داشته و دارد؛ از همین رو در حدیث میخوانیم:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«والذّی نفسی بیده لا یؤمن احدکم حتّی اکون احَبَّ الیه من نفسه و ماله و ولده والناس اجمعین»
سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، ایمان هیچ یک از شما کامل نیست، مگر این که مرا از جان و مال و فرزند و از همهی مردم بیشتر دوست داشته باشد.
حال به نظر شما اندیشمندان و اندیشه سازان این نوع دوستی از جنس دوستی مشترک میان انسان و حیوان است یا این قیاس مع الفارق است؟
فاجعه تفکیک اخلاق از زیست انسانی
بر هیچ صاحب اندیشه حقیقت نگر مخفی نیست که دوستی مد نظر آیات وحی از جنس دوستی دویده شده در محاوارت اجتماعی و خانوادگی امروز ما که با حیوانات مشترک است؛ نیست بلکه از نوع محبت و مهرورزی فرا عقلی و شهودی است که مولی بهمعنای اولی و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگی است و با این رویکرد در تعریف مولی است که اخلاق را از آخرت باوری تفکیک نمی گرداند تا لذات جسم مدار بر آمده از تجارت و منافع آن؛ جایگزین مقام میمزی اخلاق انسان گردد که این فاجعه در اندیشه لیبرال ها و متأسفانه کشورهای اسلامی با حمایت از دو جانی کودک کش و کودک خوار در قالب های متنوع قابل رؤیت است.
« تفسیر نمونه به نقل از فی ظلال.جلد 7 - صفحه 332»
کلید واژه مولی در آیات وحی:
لفظ «مَولی» در قرآن ۱۸ بار آمده و برای توصیف حضرت حق تعالی در ۱۲ مورد وارد شده است؛ اکنون به یک سوال زیر بنایی نیاز داریم: آیا از مجموع کلمات مولی در قرآن حکیم؛ معنای دوست برای کلمه مولی تجویز می گردد یا معنای سرپرست برای این کلید واژه در سطحی آشکار گردیده که جای هیچ انکار و کتمانی را باقی نمی گذارد که اکنون به برخی آیات توجه داده می شود.
(فاعْلَموا اَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصیرُ) [نفال/ سوره۸، آیه۴۰.]
بدانید خدا تدبیر کننده امور شماست بهتر مدیر و بهتر یار است.
اَحَدُهُما اَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلاهُ) [نحل/ سوره۱۶، آیه۷۶.]
یکی از آن دو لال مادرزاد است، به چیزی قادر نیست و بر آقای خود بار و سنگینی است.
(مَاْواکُمُ النّارُ هیَ مَوْلاکُمْ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ) [حدید/ سوره۵۷، آیه۱۵]
جایگاهتان آتش است و همان سرپرستتان میباشد؛ و چه بد جایگاهی است
النَّبِیُّ أَوْلَیٰ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ ۖ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ ۗ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَیٰبِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ إِلَّا أَنْ تَفْعَلُوا إِلَیٰ أَوْلِیَائِکُمْ مَعْرُوفًا ۚ کَانَ ذَٰلِکَ فِی الْکِتَابِ مَسْطُورًا(33 احزاب)
پیامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است، و همسرانش [حرمت ازدواج به منزله] مادران آنانند، و بر طبق کتاب خدا دارندگان قرابت نسبی [در میراث بردنِ] از یکدیگر از مؤمنان و مهاجران [که پیش از این بر پایه ایمان و هجرت میراث می بردند] سزاوارترند، مگر اینکه بخواهید [در وصیت کردن به پرداخت ارث] درباره دوستانتان احسان کنید که این امری ثبت شده در کتاب [خدا] ست.
اولوا الارحام:
قرابت های نسبی. که همه را، رحم مادران به هم متصل کرده است.[ تفسیر مجمعالبیان.]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در روز غدیرخم که به فرمان خداوند، حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود منصوب فرمود، قبل از معّرفی و نصب آن حضرت، جملهی «أ لست اولی بکم من انفسکم» را بیان فرمودند و از آنان اقرار گرفتند که آیا طبق آیه قرآن، من از شما حتّی نسبت به خودتان اولویّت ندارم؟! همه گفتند:
بله. آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»
« بحار، ج 21، ص 387.
اولویت حقیقی نزد پیامبر اعظم(ص)
اولویّت پیامبر بر مؤمنان، در مسایل حکومتی و فردی و تمام امور است. «النَّبِیُّ أَوْلی» چنانکه در آیهی 36 احزاب میخوانیم:
برای هیچ زن و مرد با ایمانی در برابر قضاوت پیامبر حقّ انتخاب و اختیاری نیست.
«ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَی اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ»
در روایات بسیاری آمده است: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، این اولویّت را برای امامان معصوم علیهم السلام از جانب خداوند متعال نیز قائل بودند. « تفسیر نورالثقلین.»
کلید واژه مولی در نزد اهل لغت:
اما تفسیر کلبی؛ محمد بن السائب الکلبی. ت. بن بشیر بن عمرو وابو النضر الکلبی الکوفی الاخباری العلامة صاحب التفسیر. روی عن الشعبی وابی صالح باذام واصبغ بن نباتة وطائفة... قال ابن عدی: لیس لاحد تفسیر اطول من تفسیر الکلبی. محمد بن سائب کلبی (متوفی ۱۴۶ هـ) از کوفیان و فردی اخباری بود، وی صاحب تفسیر و با لقب علامه مشهور است، ابن عدی در حق وی گفته است: تفسیری به گسترده گی تفسیر کلبی از هیچکس سراغ نداریم.) محمد بن سائب کلبی از علمای پرآوازه لغت عرب در قرن دوم میباشد، فخر رازی، مفسر مشهور اهل سنت نظریه کلبی را در تفسیر آیه «هی مولاکم وبئس المصیر؛ » بیان کرده و مینویسد: وفی لفظ المولی ههنا اقوال: احدها قال ابن عباس: «مَوْلَاکُمْ» ای مصیرکم... والثانی: قال الکلبی: یعنی اولی بکم، وهو قول الزجاج والفراء وابی عبیدة. در لفظ (مولی) چند نظریه وجود دارد، یکی از آن سخنان از ابن عباس است که گفته است: (مولاکم) یعنی فرجام و عاقبت ... سخن دوّم از کلبی است که میگوید: (مولی) یعنی اولی و برتر از شما به خود شما است. بغوی و ابوحیان اندلسی، نظر کلبی را اینگونه نقل میکنند: (هو مولانا) ناصرنا وحافظنا وقال الکلبی هو اولی بنا من انفسنا فی الموت والحیاة. (او مولای ما است) یاور و نگاهدار ما است، کلبی گفته است: مولی بهمعنای اولی و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگی است.
رابطه شیطان با کلمه مولی:
کلید واژه سلطان بر همه صاحبان اندیشه قرآنی و پژوهشی اثبات می کند که شیطان مولی و سلطان بر اهالی کفر و شرک بوده و خواهد بود بدین سبب از قتل کودکان در عصر فرعون تا فرزند کشی در جاهلیت و نیز قتل کودکان در آیین یهود و مکیدن خون نوزادن که بخشی از آن در غزه مقتدر مشهود گردید از سلطنت شیطان بر انسان مشرک و کافر خبر می دهد و این بدان معنی است که شیطان از سوی خداوند حکیم برای مشرکان و منافقان مولی جعل شده است تا از ایشان با حس ریاست و سلطه؛ فرمان پذیر بوده و به صورت مجازی و دروغین پاسخگوی عطش پرستش درون خود باشند.
وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَأَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَرَجِلِکَ وَشَارِکْهُمْ فِی الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ وَعِدْهُمْ ۚ وَمَا یَعِدُهُمُ الشَّیْطَانُ إِلَّا غُرُورًا
از آنان هر که را توانستی با آوازت [به سوی باطل] برانگیز، و [برای راندنشان به سوی طغیان و گناه] با سواره ها و پیاده هایت بر آنان بانگ زن، و با آنان [از راه سوق دادنشان به حرام] در اموال و [از طریق وسوسه کردنشان به زنا] در اولاد شریک شو، و به آنان وعده [دروغ] بده [که از قیامت، حسابرسی، بهشت و دوزخ خبری نیست] و شیطان آنان را جز از روی باطل و دروغ وعده نمی دهد.(سوره اسرا 17/64)
با توجه به آیه شریفه 64 اسرا خداوند به شیطان اذن داده تا مولای کسانی گردد که از مولی بودن انسان کامل مصطفی و مجتبی الهی سر باز زند؛ از همین رو سرپرست و مولای امریکا کودک آزار و اسرائیل کودک خوار در جزیره جفری اپستین شیطان است نه اینکه دوست آنان باشد چراکه دوست می تواند از دستور دوست خود تخلف کند ولی سرپیچی و تخلف از زندانی فردی مانند شیطان امکانپذیر نیست. خداوند حکیم می فرماید:
إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَیٰ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ(سوره نحل آیه 99)
یقیناً او بر کسانی که ایمان آورده اند وهمواره بر پروردگارشان توکل می کنند، تسلّطی ندارد.
شیطان و شهدای میناب:
از آنجا که بعد از حادثه جان خراش مدرسه شجره طیبه میناب برخی شخصیت ها و نیز رسانه های با گرایش به مادیگری قصد تطهیر سازی امریکا و اسرائیل را پیرامون 167 سبک بالان آسمانی پرپر شده میناب داشته و دارند؛ لازم است از لسان قرآن اینگونه پاسخ داد که خالق هستی از خلقت انسان به گونه ای گزارش می دهد که جنایات استکبار جهانی و صهیونیسم با دستور شیطان بوده است زیرا آنها از اسیران در خدمت او هستند و تطهیر سازی آنان قلب هیچ انسان آزاده و فرهیخته را به سمت و سوی این جنایت پیشگان چرخش نمی دهد همچنانکه دفاعیات جانانه از شجره طیبه میناب در صحنه های مختلف بین المللی از این مهم بصورت شفاف در حال انتشار است.
چگونگی و چرایی نبرد خدا پسندانه:
سوالی در اذهان عمومی به ویژه برخی دانش آموزان بعد از جنایت بهت آور امریکا و اسرائیل به مدرسه شجره طیبه شهدای میناب ایجاد شد که چرا ایران برابراین وحشیگیری بی بدیل پاسخ متناسب را تنظیم و اقدام نکرد و در برابر آنها نقطه ضعفی از خودش به نمایش گذاشت؟ با کمال تأسف در رسانه ها یا به این موضوع کم و کوتاه پرداخته شد یا دو پهلو و جانبداران پاسخ داده شد که هنوز در این موضوع سوالات و شبهاتی بی پاسخ مانده است.
نبرد با شیطان درونی و بیرونی
پیام قرآن کریم در علت حمله به مدرسه شجره طیبه میناب به دو وعده شیطان است که به امریکا کودک کش و اسرائیل کودک خوار دستور داده از همین رو پاسخ مقابله به مثل در این جنایت جهانی ضرورت داشت ابتدا برای فرمانده این جنایتکاران تنظیم بشود چراکه جنگ های تاریخ بشر با فرماندهی شیطان و زیربنای اعتقادی فقر و فحشای این طرد شده درگاه رحمت الهی صورت گرفته است و در اسلام که انسان تسلیم دستورات موحدانه الهی است هیچ جنگی با زیر بنای فقر و فحشا قابل مشاهده نیست. ایران اسلامی با وعده وسعت رحمت الهی و فضل او در 3 جنگ تحمیلی به پیروزی های شگفتانه رسیده که برای عقول سیاسی و اجتماعی فلاسفه مادیگرا با هزاران سوال و شبهه واقع گردیده است چرا که نبرد ایران اسلامی در این 3جنگ تحمیلی علیه انقلاب اسلامی با پیوست مولی به معنای سرپرست را داشته و خواهد داشت و این مهم هم در رسانه های داخلی و بین المللی مانند برخورد مسلمانان جهان با حجاج ایرانی در حج امسال هم به وضوح مشهود و مشهور بوده است.
الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ ۖ وَاللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلًا ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
شیطان، شما را [به هنگام انفاق مال با ارزش] از تهیدستی و فقر می ترساند، و شما را به کار زشت [چون بخل وخودداری از زکات و صدقات] امر می کند، و خدا شما را از سوی خود وعده آمرزش و فزونی رزق می دهد؛ و خدا بسیار عطا کننده و داناست.(268 بقره)
حجتالاسلام حسین درودی
غدیر و ولایت امیرالمؤمنین(ع)؛ پیوند میان هدایت الهی و عدالت اجتماعی
ولایتِ امیرالمؤمنین (ع)، فراتر از یک مقام سیاسی، پیوند میان هدایت الهی و عدالت اجتماعی است. اگر غدیر، مأموریتِ ولایت را اعلام کرد، نهجالبلاغه شایستگیهای ایشان را در قالب الگویی از حکمرانیِ زهدمحور و پاسخگو به نمایش میگذارد.
به گزارش خبرگزاری حوزه، عید ولایت، عیدِ حق و عدالت است؛ روزی که در آن، مرز میان «قدرتطلبی» و «ولایت» از هم گسست و مسیر حقیقیِ هدایت امت ترسیم گردید. در این روز مبارک، که یادآورِ نصبِ الهی امیرالمؤمنین (ع) است، بازگشت به آموزههای نهجالبلاغه، ضرورتی انکارناپذیر برای درک معنای حقیقیِ رهبری در اسلام خواهد بود.
خبرگزاری حوزه در این مناسبت فرخنده، با نگاهی تحلیلی به پرسشهایی در باب شایستگیهای ذاتی امام (ع) و پیوندِ ناگسستنی میان ولایت و اصلاحگری پرداخته است. در همین راستا، از دیدگاه حجتالاسلام روزبه باقری راد، کارشناس نهجالبلاغه به تبیین نقشِ زهد و عدالت در حکمرانی علوی پرداختهایم در ادامه متن کامل این گفتگو را تقدیم حضورتان میکنیم.
*در خطبه غدیر چه معیارها و جهتگیریهایی برای رهبریِ پس از پیامبر مطرح میشود و امام علی (ع) در نهجالبلاغه چگونه آن معیارها را در روش حکمرانی و شخصیت اخلاقی خود نشان میدهد؟
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ
در پاسخ به پرسش حضرتعالی، اگر بخواهیم نگاهی دقیق و جامع به خطبهی غدیر داشته باشیم، باید گفت که این خطبه صرفاً یک «اعلام سیاسی» نیست؛ بلکه بیانیهای جامع دربارهی «معیارهای رهبری در اسلام» است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله) در غدیر تنها به این اکتفا نفرمودند که «علی (ع) بعد از من جانشین است»، بلکه ویژگیهای رهبر امت پس از نبوت را تشریح فرمودند: رهبری باید الهی، حقمحور، عالم، عادل و هدایتگر باشد و از مسیر دین و عدالت منحرف نشود.
نکتهی کلیدی در بحث «الهی بودن» رهبری این است که انتصاب رهبر یک جامعهی اسلامی، حاصل توافق جمعی یا نصب شخصی نیست، بلکه باید در چارچوب ارادهی الهی باشد؛ به این معنا که خداوند متعال شخصیت و صلاحیت او را مشخص کرده باشد. این مفهوم که به آن «انتصاب الهی» یا «نصب الهی» میگویند، در خطبهی غدیر به صراحت بیان شده است؛ جایی که حضرت امیرالمؤمنین (ع) با عنوان «ولیالله» معرفی میشوند.
«إِنَّ اللَّهَ قَدْ نَصَبَهُ لکم وَلِیًّا وَ إِمَامًا»
بنابراین، ولایت در غدیر تنها یک عنوان تشریفاتی نیست، بلکه حکمی الزامآور است که اطاعت از آن را واجب میسازد.
لزوم اطاعت و جایگاه هدایتگری
مسئله در منطق غدیر این نیست که فردی صرفاً از نظر اجتماعی مورد احترام باشد، بلکه مسئله این است که او «محور هدایت» و «تداومدهندهی دین» باشد. به همین دلیل است که اطاعت از این امامت و ولایت بر همه واجب است؛
فَرَضَ طَاعَتَهُ عَلَی الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَار وَ عَلَی التَّابِعِینَ
«فرض اطاعت [امام] بر مهاجرین و انصار، و بر هر مؤمن و مؤمنهای واجب است.»
برای شناخت دقیق شخصیت حضرت علی (ع) و درک عمیق این نصب الهی، باید به کدام منبع رجوع کنیم؟ شاید جامعترین و غنیترین کلام، بهویژه در دوران حاکمیت و حکومت ایشان، در نهجالبلاغه موج بزند.
همانطور که امام شهید ما با کلامی شیوا فرمودند:
«امروز جهان از ما سوال میکند که این اسلامی که رسالتش جهانی است، در پی شناساندن چه انسانی است؟ شما چه انسانی را بالاتر، بزرگوارتر و با عظمتتر از علی بن ابیطالب (ع) میتوانید به جهان معرفی کنید؟»
در نهجالبلاغه، خط به خط، تفسیر شخصیت والای علی بن ابیطالب (ع) است. اگر بخواهیم شناسنامهی معنوی این امام را مطالعه کنیم و تطبیق دهیم، باید به بیانات علی ابن ابی طالب در دوران حکومت ایشان، که در نهجالبلاغه مشهود است، رجوع نماییم.
تعریف نصب الهی در خطبه شقشقیه (خطبه سوم)
امیرالمؤمنین (ع) در خطبهی سوم نهجالبلاغه، که به «خطبه شقشقیه» نیز معروف است، با بیانی عمیق و با استفاده از یک عبارت کلیدی، این منصب الهی را تعریف میکنند. ایشان میفرمایند:
إنَّهُ لِیَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَاً.
در حالی که می دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیاب به آسیاب است،
این تشبیه نشان میدهد که حضرت علی (ع) همانند «قطب» است که مرکز ثقل و محور آرامش و حرکت است؛ همانطور که گرداب حول قطب میچرخد.
تشبیه جایگاه امام به محور آسیاب، تأکید بر نصب الهی
حضرت علی (ع) در توصیف جایگاه خود نسبت به ولایت، از تشبیهی عمیق استفاده میفرمایند:
«جایگاه من نسبت به خلافت، مانند جایگاه محور آسیاب نسبت به خود آسیاب است.»
این تعبیر بسیار کلیدی است؛ زیرا ایشان تأکید میکنند که محور آسیاب، قطعهای جدا یا یک عضو معمولی در میان قطعات دیگر نیست، بلکه «مرکز ثقل» و «نقطه اتکا»ی کل سیستم است. بدون این محور، چرخهی حرکت معنوی و مدیریتی نظام اسلامی متوقف میشود.
این یعنی امام، یک فرد عادی یا یک انتخابِ جمعیِ تصادفی نیست که «عدهای جمع شوند و فردی را به حاکمیت برسانند»، بلکه او «متعیّنالمنصب» و منصوب از سوی خداست. این نگاه، تعریف ما را از ولایت و امامت مشخص میکند و روند آیندهی حکومتداری را تعیین مینماید.
هماهنگی روح غدیر با ولایت فقیه در انقلاب اسلامی
این تعریف از ولایت، همراستا با روح عظیمشهرتِ عید غدیر است یعنی باید از ابتدا به شخصیت خاصی (حضرت علی ع) تعلق داشته باشد، نه اینکه پس از رحلت پیامبر، از طریق مشورت و رایگیری انتخاب شود.
معیارهای شخصیت حاکم در نهجالبلاغه
علاوه بر نصب الهی، نهجالبلاغه معیارهای دقیق دیگری را برای شخصیت حاکم ترسیم میکند. به عنوان نمونه، در خطبه ۱۳۱، امیرالمؤمنین (ع) صفات زمامدار شایسته و نایب خاص خداوند را تشریح میفرمایند. ایشان تأکید دارند که حاکم نباید اهل بخل، جهل، جفا، تبعیض و فساد باشد.
هدف از حکومت: احیای دین و برقراری عدالت
حضرت علی (ع) در توصیف اهداف حکومت میفرمایند:
«...فَلْتَنْظُرْ إِلَیٰ مَوَاقِعِ أَدَاءِ أَمَانَةِ اللَّهِ فِیکَ...»
(به جایگاههایی توجه کن که امانت خداوند را در آنجا ادا میکنی...)
و در ادامه هدف از تشکیل حکومت را چنین بیان میکنند که:
احیای نشانههای دین: «نَشْرُ سُنَنِ دِینِکَ» (سنن دینت را گسترش دهی).
اصلاح مظلومان: «إِظْهَارُ الْمَظَالِمِ» (ظلمها را برهنه و اصلاح کنی).
برقراری حدود الهی: «وَقَاءُ الْحُدُودِ» (حدود و قوانین الهی را حفظ کنی).
بنابراین، حکومت مطلوب از نگاه امیرالمؤمنین (ع)، صرفاً انباشت قدرت یا ثروت نیست؛ بلکه ابزاری است برای زندهسازی دین، تأمین امنیت برای مظلومان، و اجرای حقوق الهی. ایشان هشدار میدهند که حاکم نباید اهل رشوهخواری، تهدید، ستمگری، تبعیض و سوءاستفاده از مقام باشد.
عدالت: محوریترین اصل حکومتداری
اگر واقعه غدیر، معیارهای رهبری را برای ما تبیین میکند، نهجالبلاغه نیز به روشنی نشان میدهد که حضرت علی (ع) دقیقاً همان شاخصهها را در سیره عملی خود پیاده کرده و تجسم بخشیدهاند.
در دیدگاه امیرالمؤمنین (ع)، عدالت نه تنها یک شعار نیست، بلکه محوریترین رکن گفتمانی و شیوه اداره حکومت است.
ایشان در نامه بیست و پنج نهجالبلاغه (دستورالعمل ایشان به کارگزاران زکات) بر این امر تأکید میورزند. حضرت در توصیف جایگاه عدالت میفرمایند:
«کَانَ یَقِینُ عِمَادَ الْحَقِّ، وَ أَثَرُ الْعَدْلِ فِی صَغِیرِ الْأُمُورِ وَ کَبِیرِهَا، وَ دَقِیقِهَا وَ جَلِیلِهَا»؛
یقین، ستون حق است و نشانههای عدالت باید در تمام امور، اعم از کوچک و بزرگ، جزئی و کلی، جاری و ساری باشد.
همانطور که اشاره کردید، تأکید امیرالمؤمنین (ع) بر اجرای عدالت در تمامی ابعاد (اعم از خرد و کلان)، نکتهای بسیار کلیدی و راهبردی است. بسیاری عدالت را در ساحت شعار میپذیرند، اما در مقام عمل و هنگام مواجهه با منافع شخصی یا پیوندهای خانوادگی، از پایبندی به آن بازمیمانند.
سیره عملی امام علی (ع) در برخورد با برادرشان، عقیل، شاخصترین گواه بر این رویکرد است. عقیلی که خود جایگاه ویژهای داشت؛ هم پدرِ مسلم بن عقیل بود و هم از متخصصان علم انساب که برای انتخاب همسری شایسته برای امیرالمؤمنین (حضرت امالبنین) تلاشهای بسیار کرده بود.
با این حال، وقتی برادر درخواستِ سهمی فراتر از بیتالمال کرد، امام (ع) نه تنها نپذیرفت، بلکه در نهجالبلاغه روایت میکنند که چگونه چهره فرزندان عقیل را به دلیل فقر و گرسنگیِ ناشی از عدم بذلوبخششِ حکومتی، تغییریافته دیده بودند. این همان جوهرهی امامِ منصوب در غدیر است؛ رهبری که عدالت را از سطح شعار به سطحِ سازوکار اداره جامعه ارتقا میدهد.
از دیگر مؤلفههای بنیادین در حکمرانی الهی، نفی استبداد و مسئولیتپذیری حاکم است. امام علی (ع) برخلاف مستبدان، خود را مالک مردم نمیدانست، بلکه خود را خادم و پاسخگوی آنان تعریف میکرد.
ایشان در خطبه دویستوشانزدهم نهجالبلاغه، بر این حق متقابل تأکید ورزیده و میفرمایند:
وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ ـ سُبْحانَهُ ـ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَی الرَّعِیَّةِ،
از بزرگترین حقوقی که خداوند سبحان واجب کرده، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است.
در ادامه بحثِ حقوق متقابل در خطبه دویستو پنج، امیرالمؤمنین (ع) با طرحِ پرسشی سرنوشتساز، معیارِ مسئولیتپذیری حاکم را به چالش میکشند:
أَمْ أَیُّ حَقٍّ رَفَعَهُ إِلَیَّ أَحَدٌ مِنَ الْمُسْلِمِینَ ضَعُفْتُ عَنْهُ
کدام حق از حقوقِ هیچیک از مسلمانان بوده که من در انجام آن ناتوان مانده یا در ادای آن کوتاهی کرده باشم؟
این پرسش، جوهرهی نگاهِ امام (ع) به حکومت است؛ حاکمی که خود را نه «طلبکارِ مردم»، بلکه «بدهکار و پاسخگویِ آنان» میداند. در این منطق، رهبریِ الهی، «ولایتِ هدایتگر» را جایگزینِ «رهبریِ سلیقهای و قدرتمحور» میکند. شاخصِ این حکمرانیِ مطلوب، ایجادِ چنان فضایی است که مخاطب یا رعیت بتواند بدون لکنت و هراس، حقِ خود را از حاکم مطالبه کند.
در منطقِ غدیر و نهجالبلاغه، حاکمِ تراز، واجدِ سه ویژگیِ بنیادین است:
۱. شناختِ عمیقِ حق: فهمِ دقیقِ حقوق الهی و مردمی.
۲. مسئولیتپذیری: پاسخگوییِ مطلق در برابرِ احقاقِ حقوق.
۳. قاطعیت در حفظِ حق: تقدمِ مصلحتِ عمومی بر منافعِ شخصی و سیاسی.
امام علی (ع) این سطح از مسئولیتپذیری را با «زهد و دنیاگریزی» در هم میآمیزند؛ چرا که تنها «وارستگی از دنیا» است که قدرتِ ایستادگی در برابرِ لغزشها را به حاکم میدهد. ایشان دنیا را در برابرِ اقامه حق، تا آنجا بیارزش میدانند که در خطبه دویستودوم میفرمایند:
این دنیای شما در نظر من از استخوانِ خوکی در دستِ انسانی مبتلا به جذام خوارتر است.
همچنین در نامه ای در خطابِ به عثمان بن حنیف، همین تضادِ گفتمانی را به رخ میکشند: «هر پیروی، امامی دارد که از او پیروی میکند و از نور دانش او بهره میگیرد؛ بدانید که امامِ شما از دنیای خود، به دو جامه کهنه و دو قرص نان رضایت داده است...
و در جای دیگر (خطبه سوم)، دنیا را در نگاهِ خود حتی از آببینیِ بزِ عطسهکنندهای بیمقدارتر میشمارند.
در نهایت، این زهدِ امیرالمؤمنین (ع) یک کنشِ زاهدانه شخصی نیست، بلکه یک «استراتژیِ حکمرانی» است تا ایشان بتوانند به عنوانِ امامِ منصوبِ غدیر، بدون هیچ تعلقِ خاطری، «عدالت» را به مثابه اصلیترین سازوکارِ اداره جامعه مستقر سازند.
یا «بهوالله، انس علی بن ابیطالب به مرگ، از انس طفل به پستان مادرش بیشتر است.»
این نگاهِ دنیاگریز و وارسته، بسیار تعیینکننده است؛ چرا که هر کس دنیا را بزرگ ببیند، ناچار درگیر قدرتطلبی، جاهطلبی، تبعیض، ویژهخواری و منفعتطلبی میشود.
اما برای امیرالمؤمنین(ع) دنیا در مقابل حق، چنان کوچک بود که میفرمود:
اگر هفت اقلیم را به دست من علی بدهند تا پرکاهی را بهظلم از دهان مورچهای بستانم، چنین نخواهم کرد.
این زهد در نهجالبلاغه، فقط یک فضیلت شخصی نیست، بلکه پایهی حکومت اسلامی است. امیرالمؤمنین(ع) به عنوانِ حاکم و نفر اول جامعه، عادل، پاک و آزاد از وابستگیهای فسادآور است. غدیر و نهجالبلاغه هر دو گویای این حقیقتاند که علی(ع) صرفاً یک فردِ فضیلتمند نیست، بلکه «امامِ هدایتگر» است؛ چنانکه در کلام پیامبر(ص) در غدیر تأکید شده است:
«مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ...».
این عبارات نشان میدهد که امیرالمؤمنین(ع)، فردِ برگزیده و منصوب از جانب خداوند متعال است. سید رضی نیز در نهجالبلاغه، دقیقاً همین رویکرد و دیدگاههای حکومتی حضرت را گردآوری کرده است.
اگر بخواهم جمعبندی کلی داشته باشم: غدیر، علی(ع) را بهعنوان «ولیّ و امامِ محورِ هدایتِ امت» معرفی میکند و نهجالبلاغه نشان میدهد که این انتخاب، یک امرِ اعتباری و سیاسی نبوده، بلکه مبتنی بر شایستگیهای واقعی علی بن ابیطالب(ع) در عرصههای علم، هدایت، عدالت، زهد، پاسخگویی و اصلاح جامعه بوده است و در مواجهه با امر خلافت نیز خود را همچون «محورِ آسیاب» برای امت میدانستند.
او خمینی بود؛ مردی که یک تنه، یک امت شد
او خمینی بود؛ نه فقط یک فقیه، نه فقط یک فیلسوف، نه فقط یک عارف و نه فقط یک رهبر سیاسی. او همهی اینها را با هم داشت. در روزگاری که تخصصگرایی افراطی، آدمیان را در یکبعدیگری محبوس کرده، مردی از دل حوزه علمیه قم برخاست که در عین حضور در بلندترین قلّههای عرفان نظری و فلسفهٔ متعالیه، بیواهمهترین صدا در برابر استکبار جهانی بود. خامنهای عزیز شهید دربارهٔ او فرمود: «شخصیت عظیم امام عزیز ما، حقاً و انصافاً پس از پیامبران خدا و اولیای معصومین، با هیچ شخصیت دیگری قابل مقایسه نبود. این شخصیت جامع نه در بین علمای بزرگ ما نظیر دارد، نه در بین زمامداران این کشور نظیر دارد، نه در بین مصلحان و منادیان تحول در این کشور نظیر دارد. بزرگانی مثل مرحوم سید جمال و تحول خواهانی که در کشور ما یا حتّی در دنیای اسلام بودند، کجا؛ این مرد چند بعدیِ عمیقِ حقیقتاً توصیف ناشدنی کجا؟» ( 1384/03/10). راستی چرا؟ چون او خمینی بود؛ کسی که جامعیت او در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول، آگاهیهای سیاسی و اجتماعی، او را بدل به پدیدهای کمنظیر در تاریخ معاصر جهان کرده است. برای درک این جامعیت شگفتانگیز، کافی است سری به کتابخانهاش بزنید: آثاری در ژرفای عرفان محیالدین ابنعربی و ملاصدرا، و در عین حال، کتابالبیع و مکاسب محرّمه و تحریرالوسیله از او چنان فقیهی ساخته که تا مرز اجتهاد مطلق پیش رفته است. مگر میشود عارفِ «سرّالصلوه» و فقیهِ «کشفالاسرار» و فیلسوفِ حاشیهزن بر «اسفار» و سیاستمداری که تخت پادشاهی دو هزار و پانصد ساله را فرو ریخت، یک شخص باشد؟ بله؛ او خمینی بود؛ و این، رمز اعجازِ قرنِ اوست.
او خمینی بود؛ سیاستمداری که هر حرکت و تصمیمش، ریشه در عمیقترین لایههای اندیشهٔ دینی داشت. او در عرصه سیاسی شخصیتی کاملاً شجاع و نترس بود؛ سری بیباک که آن جا که لازم باشد فریاد میزند و آن جا که لازم باشد هزینه میدهد. اما این شجاعت، از سرِ احساسات زودگذر نبود؛ حاصل سالها تفقه در دین و تفلسف در هستی و سیر و سلوک عرفانی بود. برخلاف بسیاری از فقها که عقلگرایی را تابع دینداری میدانستند، در نگاه امام خمینی(ره)، دینداری خود تابع عقلگرایی بود—رویکردی که از تقدم فلسفه و عرفان بر فقه در مسیر تحصیلی او سرچشمه میگرفت.
او خمینی بود و به همین دلیل، فقهش عرفانی بود و عرفانش سیاسی؛ مرزبندیهای ساختگی را برنتافت و نشان داد که عارف حقیقی تا آخرین لحظه عمر در تلاش است که ظلم را از جامعه و جهان بزداید و این ظلم در نگاه او متجلی در ظالم کنونی عالم یعنی شیطان بزرگ آمریکاست که باید شر او برچیده شود، نه آنکه عارف در گوشهی خلوت به وحدت وجود و فقهدانی و سیاستدانی خود دل خوش کند. نظام سیاسی مطلوب از نگاه او، نظامی ارزشی و الهی بود که حاکم، عهدهدار تدبیر حکیمانهٔ دنیوی و اخروی جامعه است. این نگاه «جامع» میان ماده و معنا، میان سیاست و عبادت، میان دنیا و آخرت، ثمرهٔ شخصیتی بود که در آن، عرفان و فقه و فلسفه و اخلاق و سیاست، چون رشتههای یک طناب محکم، در هم تنیده شده بودند.
او خمینی بود؛ فقیهی که فقط نقلقول نمیکرد، بلکه اصول را دگرگون میساخت. رهبر شهیدمان در شمارش ویژگیهای او، یکی از نخستین آنها را «اعلم بودن نسبت به فقها و علمای زمان و جامعیت در فقاهت، فلسفه، عرفان، اصول و آگاهیهای سیاسی و اجتماعی و مظهر نوآوری علمی در فقه و اصول و فلسفه و اخلاق» برشمرده است (بیانات متعدد). شاگردان او شهادت میدهند که وقتی به آثار فقهی امام نگاه میکنی، یک فقیه برجسته میبینی؛ وقتی به اصولیاتش سر میزنی، یک اصولی نوآور را مقابل خود میبینی که در هر دو دانش—فقه و اصول—صاحب ابتکار و تحول است.
این جامعیت عجیب، او را قادر ساخت تا در قلب تاریکترین روزگار خفقان پهلوی، پرچم «ولایت فقیه» را برافرازد و حکومتی بر پایهی دین بنیان نهد—کاری که هیچ فقیه دیگری در قرنهای اخیر به جرأت آن دست نزده بود. او خمینی بود؛ و جسارتش، از عمق علمش سرچشمه میگرفت.
او خمینی بود که نسلی را تربیت کرد که قریب به چهل سال پس از عروج ملکوتیاش، در دوران زعامت قائد شهید انقلاب اسلامی، خامنهای عزیز شهید که دست پرورده او بود، در مردمش تصرف کند و آنها را مبعوث سازد تا پشت ابرقدرت ظاهر مادی دنیا یعنی آمریکا را در یک جنگ تمام عیار ترکیبی شکست دهند. آری این همان میراث ماندگار شخصیت جامعالاطراف اوست؛ شجرهی طیبهای که ریشه در فقاهت و عرفان و سیاست داشت و ثمر آن، امتی شد که با رهبری شهید خود، معادلات جهانی را به هم ریخت. این تداوم راه، تجلی تحقق وعدهی الهی «وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ» بود که امام با تمام وجود آن را باور داشت و به شاگرد برجستهاش منتقل کرد.
او خمینی بود؛ و اگر یک رمز برای این همه قدرت و نفوذ او بر دلها بخواهیم، در راز «مناجات شعبانیه» و «دعای کمیل» اوست.
خامنهای عزیز شهید نقل میکرد: «از امام بزرگوار سؤال کردم، گفتم در میان این دعاهایی که هست، به کدام دعا بیشتر علاقه دارید یا بیشتر انس دارید؟ ایشان بعد از تأمّلی فرمودند: «دعای کمیل و مناجات شعبانیّه». اتّفاقاً این دو دعا ـ دعای کمیل هم واقعاً یک مناجات عجیبی است ـ خیلی نزدیکند به هم از لحاظ مضامین». در آن دو دعا، «حالت استغفار و انابه و استغاثه و تَضَرُّع به پروردگار را به شکل عاشقانه مشاهده میکنید» ( بیانات در ۱۳۹۲/۰۳/۲۲).
او خمینی بود؛ عابدی که روح عبادت و بندگی، سراسر وجودش را فرا گرفته بود. در میان رهبران سیاسی جهان تا به امروز، کمتر شخصیتی به جامعیت او بروز نموده است. شخصیت استثنایی و اسطورهای که توانست از یک جمع پراکنده اما با استعداد، یک امت متحد بسازد و بزرگترین انقلاب قرن را برپا کند. راز این معجزه چه بود؟ ما مس بودیم، او ما را طلا کرد. او کیمیا بود، او اکسیر بود. و آن اکسیر، چیزی نبود جز تهذیب نفس و انس شبانه با خدا. آری اینجاست که شگفتی ماجرا خود را نشان میدهد: در اتاقی که نیمهشبها، مردی با چشمانی اشکآلود در حال مناجات شعبانیه بود، فردای همان شبها، فرعون دوران را به لرزه میانداخت. بله؛ او خمینی بود؛ و همین تداوم میان سجده و سیاست، میان خلوت و جلوت، او را بدل به الگویی بینظیر ساخت.
او خمینی بود؛ صدای مستضعفان جهان. قائد شهید انقلاب اسلامی درباره او فرمودند: «سه باور در امام بزرگوار ما وجود داشت، که همین سه باور به او قاطعیت میداد، شجاعت میداد و استقامت میداد: باور به خدا، باور به مردم، و باور به خود» ( ۱۳۹۲/۰۳/۱۴ ). آری این باور دوسویه امامین راحل انقلاب اسلامی یعنی—باور به خدا و باور به مردم—معادلهای بود که تمام معادلات قدرت را در أذهان جهانیان برهم زد و در جنگ تحمیلی اخیر آن را به عینه مشاهده نمودند.
بله او خمینی بود. فقیهی که جامعهشناسی سیاسی و قاعده نظامسازی را خوب میشناخت؛ فیلسوفی بود که در اوج مفاهیم انتزاعی، نان محرومان را اولویت میدانست؛ عارفی بود که با دست خالی ظاهری اما با قدرت ایمان، ابرقدرت شرق و غرب را از میدان به در کرد و این همانچیزی است که لقب «جامعالاطراف» را برای او رقم زد تا وقتی جهانیان از انقلاب اسلامی ایران به عنوان «اعجاز قرن» یاد میکنند، بدانند که معجزه، نه در تانکها و موشکها، که در شخصیت مردی بود که سیاستش عرفان بود و عرفانش سیاست. کسی که حکومت را برای قدرت نخواست، بلکه برای اقامه عدل و برچیدن ظلم طلبید.
او خمینی بود و قریب به پنجاه سال پس از بعثت انقلابش، با هدایت و امتداد خلف صالحش، قائد شهید عظیمالشأن خامنهای عزیز، هنوز صدایش از حنجره هر آزادهای در گوشه و کنار جهان طنینانداز است.
یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
حجت الاسلام علیرضا ابوالفتحی
امام خمینی الگوی ایمان و امید و مقاومت برای ایران قوی
صراط مستقیم انقلاب اسلامی امام خمینی؛ برگرفته از آیات نورانی قرآن کریم واهل بیت علیهم السلام بوده و گرامیداشت یاد و نام ایشان از شعائر و ارزشهای الهی است. قلب، گوش، چشم، زبان، رفتار و قیام بنیانگذار جمهوری اسلامی برای خدا و پیاده کردن احکام الهی بود.
تمسک حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه) به حبل الهی تمسک قولی و اندیشه ای و رفتاری و اعتقادی بودو او عبد خدا بود، چون باور داشت که خداوند متعال بهترین مولا و بهترین یار و یاور است.
امام کبیر ما ؛ از زمره صالحین و مصلحین و مومنین و صابرین و از مخبتین درگاه الهی و مهاجرین و مجاهدین فی سبیل الله بود و رسیدن به محبوب، رزق نیکو و پاداشی شایسته برایش میباشد.
امام خمینی حقیقتاً از مظاهر اولواالالباب و مصداق آیه ۴۱ سوره طه بود. خداوند متعال فرمود: من تو را برای خودم ساختم. و، چون برای او بود و تهذیب نفس داشت نفوذش درهمه دلها و قلوب بود و از مرزهای جغرافیایی و همه رنگها و زبانها گذر نمود.امام خمینی قدس الله نفسه الزکیه ازآغاز مبارزه تا پایان حیاتشان و پیش از آن از مصادیق آیات ۳۰تا۳۲ سوره فصلت می باشد:
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾
در حقیقت کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس ایستادگی کردند فرشتگان بر آنان فرود می آیند [و می گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰)
نَحْنُ أَوْلِیَاؤُکُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَشْتَهِی أَنْفُسُکُمْ وَلَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ ﴿۳۱﴾
در زندگی دنیا و در آخرت دوستانتان ماییم و هر چه دلهایتان بخواهد در [بهشت] برای شماست و هر چه خواستار باشید در آنجا خواهید داشت (۳۱)
نُزُلًا مِنْ غَفُورٍ رَحِیمٍ ﴿۳۲﴾
روزی آماده ای از سوی آمرزنده مهربان است (۳۲)
بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی رسیدن به محبوب حقیقی و فلاح و فوز عظیم خداوند را خواستار بود و با دلی آرام و روحی شاد وضمیری امیدوار از این عالم رخت بربست.
در زمانی که عده و عُدهای نداشت با توکل و ایمان راسخ و اخلاص کامل و امید به امدادهای غیبی برای خداوند و یاری دین الهی قیام و مقاومت کرد و همان شد که میلیونها جان را همراه خود کرد، چون معتقد به نصرت خداوند متعال بود.
ساده زیستی و ساده گویی ؛ مردم داری و مردم باوری با رنگ الهی ؛ امید به نیروها و سرمایههای درون کشور به ویژه جوانان و پابرهنگان و محرومان و مستضعفان مرام و مشی صادقانه امام بود.
باور صادق و حقیقی به مردم و جامعه و اعتماد به تحقق شعار راهبردی ما میتوانیم، ساده زیستی و صداقت و دوری از اسراف و تجملات و اشرافی گری و پرهیز از مصرف بیت المال و همراهی و هم دلی با طبقه محروم جامعه، از درسهای زندگی بی آلایش امام بزرگوار است .
سیره زیست ساده ایشان در دوران حضور در قم و نجف اشرف و زندگی در جماران شاهد صادق بر این گفتار میباشد.
یاری رسانی و امداد به مظلومان و ستمدیدگان ومستضعفان جهان و امتهای مسلمان و منادی وحدت و همبستگی و هم دلی و تحول خواهی وتحول آفرینی وانقلابی متعهدبصیر ؛ مقتدر و مقاوم دربرابر دشمنان و رحماء بین دوستان از اصول انسانی و حیاتی امام خمینی میباشد.
احیای اصل ولایت مطلقه فقیه، تشکیل بسیج و سپاه پاسداران، جهادسازندگی، کمیته امداد، نهضت سوادآموزی و نهادهای فرهنگی، علمی، امدادی و خدماتی دیگر از ابتکارات امام خمینی شمرده می شود که هرکدام منشأ اثرات وبرکات ماندگار هستند.
عامل به رشدرسیدن ملت ایران و جرئت و شجاعت و ایستادگی مردم در برابر دشمن آمریکایی صهیونی از برکات تربیت سیاسی وانقلابی والهی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه می باشد.
مدیریت و رهبری امام خمینی چه در دوران پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و پیش از آن و چه در زمان هشت سال دفاع مقدس تا آخرین لحظه حیاتشان درس است.
رهبر عزیز و حکیم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنهای شهید قدس سره الشریف در اهمیت الگوگیری از رفتار حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه میفرماید: جسم امام از میان ما رفته است اما، راه امام زنده است، نفس امام هم وجود دارد.
نام امام گره گشا است، علاوه بر این که اصول امام تمام نشدنی و کهنه نشدنی است، اینها وجود دارد؛ بنابراین شعار عدالت اجتماعی و اقتصادی، شعار استقلال، شعار آزادی، شعار مردم سالاری، شعار جدا شدن از چنبره و جاذبه قدرت آمریکا و قدرتهای جهانی، امروز هم برای مردم ما و جوانهای ما جذاب است.
جسم امام نیست، اما سخن امام و راه امام و فکر امام و نفس امام زنده است؛ با این چشم به امام نگاه کنید و از او بیاموزید.
همه ما امروز به روحیه انقلابی، به مشی انقلابی، به شعار انقلابی، به اصول و مبانی انقلاب امام بزرگوارمان نیازمندیم؛ انقلابیگری را با عنوان افراطی گری و مانند این حرفها، نفی نکنیم؛ انقلابیگری، نیاز امروز کشور است. این همان درسی است که امام بزرگوار به ما داد و از این درس باید استفاده کنیم.
در سی وهفتمین سالگردارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی متعهد بشویم تا ان شاءالله از راه و سخنان سعادت بخش و منظومه فکری و اعتقادی و رفتاری ایشان و سرلوحه داشتن وصیت نامه سیاسی الهی آن قائد اعظم در تمام مراحل و ابعاد زندگی که زمینه ساز ظهور دولت کریمه حضرت ولیعصر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و طلوع خورشید ولایت عظما و تمدن نوین اسلامی است را زنده نگه داریم و با پیروی و اطاعت از ولایت فقیه و دستورات و فرامین رهبر عزیز انقلاب اسلامی حضرت امام سید مجتبی خامنهای دامت برکاته در صراط مستقیم و راه روشن انقلاب اسلامی که همان راه و سخن و هدف امام خمینی کبیر و امام خامنه ای شهید رضوان الله تعالی علیهم میباشد ثابت قدم بمانیم.
محمدرضا قاسمی نیا
انقلاب اسلامی ایران استمرار خط ولایت از غدیر خم تا ظهور منجی عالم بشریت
ارتباط دادن مفهوم «انقلاب اسلامی» به واقعه «غدیر خم»، معمولاً از منظر «استمرار خط ولایت» و «تعیین سرنوشت امت توسط هدایت الهی» تحلیل میشود. اگر بخواهیم از دیدگاه تحلیلی و تاریخی به این شباهتها نگاه کنیم، میتوان چند محور اصلی را برشمرد:
۱. اصل «ولایت» به عنوان رکن نظام سیاسی
در غدیر: واقعه غدیر خم بر اساس آموزههای شیعی، «نصب» جانشین و تعیین ساختار حاکمیت برای جامعه اسلامی پس از پیامبر (ص) است. تأکید بر اینکه مدیریت جامعه نباید از دایره هدایت الهی خارج شود.
در انقلاب اسلامی: ساختار نظام جمهوری اسلامی بر پایه «ولایت فقیه» بنا شده است. از دیدگاه ما، نظام مقدس جمهوری اسلامی در مسیر تداوم همان منطق غدیر در عصر غیبت است؛ یعنی حکومت باید توسط کسی مدیریت شود که دارای صلاحیتهای معنوی و فقهی برای تطبیق قوانین با شریعت باشد.
۲. مفهوم «بیعت» و «نقش مردم»
در غدیر: پیامبر (ص) پس از معرفی حضرت علی (ع)، از مردم خواستند که با ایشان بیعت کنند. این نشان میدهد که در کنار «نصب الهی»، «پذیرش و همراهی مردم» برای استقرار عملی حکومت ضروری است.
در انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی نیز با اتکا به حضور گسترده مردم و رأیگیریهای پس از آن (مانند همهپرسی جمهوری اسلامی)، شکل گرفت. در این نگاه، بیعت مردم با رهبری، مشروعیت سیاسی و قدرت اجرایی نظام را تثبیت میکند.
۳. تداوم «خط امامت» و «مقابله با انحراف»
در غدیر: غدیر به عنوان «اکمال دین» و «اتمام نعمت» معرفی شد تا امت اسلامی پس از پیامبر، دچار انحراف از مسیر حق نشوند.
در انقلاب اسلامی: انقلاب اسلامی خود را در تداوم حرکت پیامبران و ائمه میبیند. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در این گفتمان، نوعی تلاش برای بازگشت به ارزشهای اصیل اسلامی (که در غدیر ترسیم شده بود) و مقابله با الگوهای غربی یا شرقی است.
۴. آرمانگرایی و برپایی عدالت
در غدیر: هدف اصلی نصب جانشین، اجرای عدالت اجتماعی و پیادهسازی احکام الهی برای سعادت بشر بود.
در انقلاب اسلامی: شعار اصلی انقلاب اسلامی نیز پیادهسازی عدالت اجتماعی و مبارزه با ظلم و استکبار (به تأسی از سیره علوی) است. در واقع، انقلاب خود را زمینهساز حکومتی میداند که آرمانهای آن در واقعه غدیر پایه گذاری شده است.
حجت الاسلام والمسلمین مهدی پناهی































