emamian
رعایت مصالح مردم اصلیترین هدف حج از منظر قرآن است
یکی از بزرگترین نمایشها از وحدت در جامعه اسلامی، مراسم باشکوه حج است که باعث میشود هر مسلمانی فارغ از قید و بندها و پیوندهای زندگی روزمره در این حرکت بزرگ مشارکت داشته باشد. جایگاه حج در نزد خدای متعال چنان بلندمرتبه است که آیات متعددی در قرآن کریم به آن اختصاص داده شده است. در واقع مراسم باشکوه حج از گنجینههای بزرگ در قرآن کریم است که هرچه در این کتاب الهی تدبر و تحقیق بیشتری صورت میگیرد، معارف و اسرار بیشتری در مورد حج بر ما مسلمانان هویدا میشود.
خدای متعال در قرآن کریم فرموده است: «فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ؛ در آن نشانههایى روشن است [از جمله] مقام ابراهیم است و هر که در آن درآید در امان است و براى خدا حج آن خانه بر عهده مردم است البته بر کسى که بتواند به سوى آن راه یابد و هر که کفر ورزد یقینا خداوند از جهانیان بى نیاز است» (آل عمران/ ۹۷) خداوند در این آیه، رفتن به سمت بیتالله الحرام و انجام مناسک آن برای کسیکه توانایی مالی، بدنی و سایر شرایط مقرر را دارد واجب کرده است. تعبیر «وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ» بدان معناست که حج برای همه انسانهاست چون حج از واجباتی است که ثمرات و برکات آن مستقیماً به انسانها میرسد و قابل لمس است.
لازم است در این زمینه چند نکته را مد نظر قرار دهیم. نکته اول اینکه اساساً فلسفه و ماهیت حج مبتنی بر چه چیزی است؟ خداوند در قرآن کریم فرموده است: «جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْیَ وَالْقَلَائِدَ ذَلِکَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛ خداوند زیارت کعبه بیت الحرام را وسیله به پا داشتن مصالح مردم قرار داده و ماه حرام و قربانیهاى بىنشان و قربانیهاى نشاندار را [نیز به همین منظور مقرر فرموده است] این جمله براى آن است تا بدانید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى داند و خداست که بر هر چیزى داناست» (مائده/ ۹۷) بر اساس این آیه، رعایت مصالح مردم، اصلیترین هدف از حج از منظر قرآن کریم است و ثمرات و برکات این مسافرت عظیم الهی برای جوامع انسانی شامل مواردی همانند وحدت، همدلی، همراهی، همکاری و همافزایی است. باید توجه داشته باشیم که خداوند با چنین بیانی خواسته که به گونهای شرایط همراهی بین انسانها و جوامع را به وجود بیاورد.
خدای متعال با گرد هم آوردن انسانها از فرهنگها، زبانها و نژادهای مختلف، در یک مکان باعث همراهی آنها میشود. این افراد به دلیل ایمان و همت و عزم راسخ برای سیر الی الله، همانند یک جامعه هستند چون وقتی به نمایندگی از ملل، جوامع، رنگها و نژادهای مختلف جمع میشوند در مدتی که در سفر حج کنار هم هستند برای آنها جا میافتد که باید وقتی به خانه برمیگردند توجه به مودت و زندگی جمعی و به بیان بهتر تمدنسازی را در دستور کار خود قرار دهند چراکه تمدن واقعی، ریشه وحیانی دارد و انبیای الهی نیز برای تحقق چنین هدفی آمدهاند.
نکته دیگر در زمینه حج این است که خدای متعال با این واجب بزرگ الهی و این فریضه بسیار مهم خواسته که انسانها علاوه بر زندگی مادی، زندگی معنوی خود را هم کامل کنند. منظور از زندگی معنوی هم این است که انسان توجه داشته باشد که وقتی در یک صحرای بزرگ همانند عرفات و منا جمع میشود این اقدام آنها نمادی از محشر است و سختیهایی که در آنجا و در هوای گرم متحمل میشوند همانند یک میدان مسابقه است که در نهایت استعدادها و ظرفیتهای آنها را آشکار میکند. در واقع انسانها در شرایطی قرار میگیرند که میتوانند این استعدادها را در وجود خودشان پیدا کنند.
نکته دیگر اینکه در سفر حج، خدای متعال به گونهای صحنه زندگی دنیا و آخرت را برای انسانها ترسیم کرده است بدان معنا که انسان با احرام بستن که اعمالی بر انسان حرام میشود توجه به دستور الهی را در خود تمرین و تلاش میکند مسیری را برود که به انجام فرامین الهی منتهی شود و همین موضوع، دارای برکات دنیوی و اخروی فراوانی برای انسان است.
وقتی انسان در چنان موقعیتی قرار میگیرد، اگر به رمز و رازهای موجود در آن توجه کند که خدای متعال با قرار دادن چنین جای گرم، داغ و سوزان و با این فشار و مشکلات بار اعمال حج، چه هدفی را دنبال میکند، به این نتیجه میرسد که هدف خداوند در واقع امتحان کردن ماست؛ چون هرچقدر هم بخواهند امکانات آسایش در حج را فراهم کنند، بالاخره سختی مسیر و سکونت سر جایش باقی است؛ چراکه نمیتوانند صحرای عرفات، مشعر یا منا را بزرگ کنند؛ چون جاهای مخصوصی هستند و امکان بزرگ کردن آنها وجود ندارد. نکته جالب این است که بنا کردن ساختمان در منا و عرفات و مشعر به اجماع تمام اهل اسلام حرام است.
در واقع خدای متعال خواسته که انسانها این سختیها را متحمل شوند. برای مثال میتوان گفت افرادی که در مسابقه وزنهبرداری شرکت میکنند، هیچ وقت برای آسایش آنها در زیر وزنهها، بالابر قرار نمیدهند که انسان فقط ادای وزنهبردارها را در بیاورد؛ بنابر این در حج نیز طبیعتاً فشارهایی بر انسان وارد میشود. این تجربه را بسیاری داشتند که در صحرای منا، در اسفندماه با وجود اینکه زمستان بود اما باز هم احساس عطش بسیار شدیدی بر آنان وارد میشد اما تمرین روحی باعث میشود که انسان ۲۴ عمل از جمله بوی خوش، لباس دوخته و ... را بر خود حرام میکند.
همه اینها نشان میدهد که خدا میخواهد ما را توجه دهد که روزی از دنیا میرویم و هرچقدر ثروت داشته باشیم نمیتوانیم از آن استفاده کنیم. بنابر این به این نتیجه میرسیم که بیاخلاقی و دنبال مسائل بیخاصیت رفتن ارزشی ندارد؛ چراکه صرفاً خسران و زیانکاری را نصیب ما میکند. اوج این وضعیت در مراسم عرفه و در صحرای عرفات است.
معمولاً گفته میشود برای حل اختلاف بین دو نفر، بین آنها ملاقات برقرار کنید؛ چراکه کنار هم نشستن، در رفع سوء تفاهمها و ذهنیتها تأثیر بسیاری دارد. در حج، علمای اسلامی در یک جا جمع میشوند و طبیعی است در این ملاقاتها و رفت و آمدها، نکاتی مطرح میشود. از قدیم هم رسم بوده که علمای اسلامی در حج، لجنههای علمی تشکیل میدادند و همین نقش مهمی در تقریب آنها و رفع سوء تفاهمها دارد.
به نظر میرسد حج یک توفیق خداوندی است تا مسلمانان بر اشتراکات، تأکید کرده و آتش اختلافات را بر نیفروزند. اما متأسفانه استعمار مخصوصاً در دو سده اخیر به ظرفیت حج پی برده و با مستقر کردن وهابیت در حجاز، مانع این اقدام میشود. اما انقلاب اسلامی چنین سِحری را باطل کرد؛ چراکه ظرفیت حج ابراهیمی را احیا کرد و نشان داد که این حج برای با هم بودن و وحدت است. وهابیت بارها سعی کرده که برخی از تفاوتهای فقهی را تبدیل به عاملی برای تفرقه تبدیل کند و مهمترین اقدام آنها هم تشکیل داعش بود که با درایتهای رهبر معظم انقلاب و سردار شهید حاج قاسم سلیمانی این توطئهها نقش بر آب شد.
حج و رسالتهای ما
از خود میپرسم که چرا در آیات و روایات و سیره مبارک طلایهداران توحید نسبت به حج تأکیدهای کم مثال شده و این فریضه جهانشمول را ضامن بقا و تعیین کننده سرنوشت مسلمانان دانستهاند. مثلاً قرآن کریم، کعبه را عامل قیام ناس، نخستین خانه مبارک برای خلق و مشعل هدایت برای جهانیان خوانده و امیرالمؤمنین(ع) آن را رمز اقتدار دین و لوای اسلام نامیده است. پرچم، نماد یک کشور و استقرار و پایداری یک سپاه و فرو افتادنش نشانه سقوط است.
حضرت زهرا(س) در خطابه تاریخی خود میفرماید: خداوند حج را پشتوانه استواری برای تحکیم دین قرار داد. در کلام و سیره معصومین(ع)، حج مورد تصریح و تأکید قرار گرفته و خود نیز مکرر به انجام آن مبادرت میورزیدهاند و تنها امام حسن عسکری(ع) با شرایط ویژه امنیتی و اختناق حاکم موفق به تشرف ظاهری نگردید. در روایات آمده پیامبر خدا(ص) 20 بار حج گزارد که هفت بار آن قبل از بعثت بوده است. در روایاتی چند آمده که هیچ عملی هر چند صالح و نافع باشد، جایگزین حج نمیشود. رسول خدا(ص) در پاسخ به مرد اعرابی ثروتمندی که موفق به حج نشده بود و از آن حضرت میخواست عملی را به او معرفی کند تا بدان وسیله پاداش حج را ببرد، فرمود: اگر هموزن کوه ابوقبیس طلای سرخ داشته باشی و در راه خدا انفاق کنی، ثواب حج را نخواهی یافت.
عظمت و نقش حج در حیات دینی فرد مسلمان به آن حدی است که پیامبر خدا(ص) به پرهیزکنندگان انجام فریضه حج هشدار میدهد که اگر حج را ترک کنند، مستوجب هلاکت و عقوبت الهی خواهند شد و حتی تارک حج را در زمره یهود و نصاری برشمردهاند.
چرا مولایمان حضرت علی(ع) حج را عامل تقویت دین میداند و امام صادق(ع) میفرماید: تا کعبه برپاست، دین برپاست. طبیعی است حضور در جغرافیای حج، فراخوانی درس پرنکته و بیشمار رمز و راز تاریخ برای بازاندیشی و شرکت در آزمون بزرگ زندگی است. تنفس در فضایی که رسول خدا(ص) و ائمه معصومین(ع) حیات طیب و پرفضیلت خود را مصروف هدایت و نجات بشریت و تعالی انسانیت برای دستیابی به جایگاه لاهوتی نمودهاند، حال و حسی عجیب به انسان میدهد باور این توفیق که در کوچههای مکه و مدینه پا جای قدوم مبارک نبوت و امامت بگذاری، بیشتر به خواب و خیال میماند اما این یک واقعیت است که لطف ویژه خداوند شامل حال من و شما شد تا نایب الزیاره شهدا و مردم خوب و عاشق کشورمان باشیم و برای موفقیت کامل دولتمردان و خدمتگزاران به نظام مقدس اسلامیمان و در رأس همه آنان ولی امر مسلمین جهان در این سرزمین نور و ایمان دعا کنیم.
مشاهده شکوه و عظمت حج در میان میلیونها زائر از کشورهای مختلف، اندیشیدن پیرامون ارتباط حج با دین و اقتدار مسلمانان را آسان میسازد. میتوان گفت که حج، تمرین عملی بندگی و اطاعت از خداست. حج، عامل تقویت ارتباط دینداران و اقتدار آنان در برابر دنیای کفر و شرک است. حج، نمایش عظمت، قدرت، جمعیت و حمیت مسلمانان در برابر دشمنان است.
حج، پاسداری از هویت تاریخی مسلمانان و یادآورنده خاطرات تاریخ اسلام و قهرمانان مکتب انبیا و حجگزاران بزرگ تاریخ، همچون حضرت ابراهیم، اسماعیل، هاجر، پیامبر بزرگوار، امام علی(ع) و دیگر بزرگان تاریخ ادیان ابراهیمی است.
حج، امکان همفکری، همافزایی و مشاوره مسلمین برای حل مشکلات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی دنیای اسلام را فراهم میسازد و بالاخره حج، میثاق سالانه امت اسلامی برای زیارت، معرفت، وحدت، بصیرت، مودت، برائت و مجد و عظمت است. به امید آن که حجمان، حج ابراهیمی باشد. انشاءالله.
عظمت حج
حج چیست؟ حج، تمامی اسلام است. اسلام با کلمات، قرآن است و با انسانها، امام و با حرکات، حج. چنین مینماید که خدا هر چه را که خواسته است، به آدمی بگوید، یکجا در حج ریخته است اما حج، در یک نگرش کلی سیر وجودی انسان است به سوی خدا و در یک کلمه شبیه آفرینش و در همان حال شبیه تاریخ و در همان حال شبیه توحید و در همان حال شبیه مکتب و در همان حال شبیه امت و... بالاخره حج نمایشی رمزی است از آفرینش انسان و نیز مکتب اسلام که در آن کارگردان، خداست و زبان نمایش، حرکت و شخصیتهای اصلی آدم(ع)، ابراهیم(ع)، هاجر(س) و ابلیس و صحنهها منطقه حرم و مسجدالحرام، مسعی، عرفات و مشعر و منی و سمبلها: کعبه، صفا، مروه، روز، شب، غروب، طلوع، بت، قربانی و جامه و آرایش: احرام، حلق، تقصیر و نمایشگران؟ فقط یک تن، تو! هر که هستی، چه زن، چه مرد، چه پیر، چه جوان، چه سیاه، چه سفید، همین که در این صحنه شرکت کردی، نقش اول را داری. هم در شخصیت آدم و هم ابراهیم(ع) و هم هاجر(س). چه، اینجا سخن از تشخص نیست. حتی جنسیت مطرح نیست. فقط یک قهرمان هست و آن انسان! حرکتی است که در آن یک تن نقش همه را برعهده دارد! همه سال، همه انسانهای ابراهیمی روی زمین به شرکت در این نمایش شگفت دعوت میشوند! هر که بتواند از هر کجای دنیا خود را در موسم برساند، وارد صحنه میشود و نقش اول را برعهده میگیرد. قهرمان صحنه میشود و همه نقشها را خود بازی میکند. اینجا تجزیه نیست، درجهبندی نیست، تشخص نیست، همه یکی هستند و آن یکی همه، اسلام انسانها را این چنین میبیند: من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکأنما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکأنما احیا الناس جمیعا.
پرداختن قرضها، شستوشوی کدورتها، آشتی قهرها، تسویه حسابها، حلالطلبی از دیگران، پاک کردن ثروتت، اندوختههایت، یعنی که در اینجا میمیری، انگار میروی، رفتنی بیبازگشت، رمزی از لحظه وداع آخرین، نمایشی از قطع همه چیز برای پیوستن به ابدیت و بنابراین، وصیت! یعنی که مرگ، تمرینی برای مرگ، مرگی که روزی تو را به جبر انتخاب میکند و اکنون هنگام در رسیده است، لحظه دیدار است، ذیحجه است، ماه حج، ماه حرمت، شمشیرها آرام گرفتهاند و شیه اسبان جنگی و نعره جنگجویان و قدارهبندان در صحرا خاموش شده است. جنگیدن، کینه ورزیدن و ترس، زمین را مهلت صلح، پرستش و امنیت دادهاند. خلق با خدا وعده دیدار دارند، باید در موسم رفت به سراغ خدا نیز باید با خلق رفت. صدای ابراهیم(ع) را بر پشت زمین نمیشنوی؟ «و أذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا و علی کل ضامر یأتین من کل فج عمیق.» در میان مردم اعلام حج کن، با پای پیاده و بر پشت هر شتر لاغری به سراغت خواهند آمد. از دوردست صحراهای عمیق به سویت میشتابند! میبینی که سیمای حج، برخلاف آنچه مینماید و میبینیم، سیمایی است مردمی و نه اشرافی! پاسخگوی این دعوت، در درجه اول پیادههایند و در درجه دوم سوارهها، اما نه سواران بر هائل هیونهای جنگی و تیزتکان زرین افسار اشرافی، که زائرانی بر ضامر، که لاغری مرکبشان طبقه راکبشان را حکایت میکند و تو ای که هیچ نیستی، از تنگنای زندگی پست و ننگین و حقیر دنیا، از حصار خفه و بسته فردیت نفس، خود را نجات ده، روح خدا را بجوی، از خانه خویش آهنگ خانه او کن، به میقات رو که او در خانهاش تو را منتظر است، تو را به فریاد میخواند و تو دعوتش را لبیک گوی!
رمز و راز احرام
مناسک حج از میقات آغاز میشود، اما پیش از نخستین عمل، لازم است زائر جسم و روحش را از هر چه پلیدی پاک کند و سپس لباس و پوشش پیشین خود را که با آن مرتکب خطا و انحراف و گناه شده است از تن بیرون نماید و با دو قطعه پارچه سفید احرام ببندد.
زائر با این کار، از قید همه پوششهایی که نشانگر تشخص اوست آزاد میشود، فردیتش را به کناری مینهد و به جمع میپیوندد، جمعی از دریای انسانها، یعنی مردمانی که دارای اعتقادات و آیین مشترک هستند. اینجا همه با پوششی سفید رنگ که شباهت به کفن دارد و صحرای محشر را تداعی میکند رو به سوی هدف به پیش میروند. مرزهای تبعیض به هم میریزد، طبقات اجتماعی مردم از زن و مرد، سرخ و سفید، زرد و سیاه با گویشهای گوناگون، یک دل و یک زبان میشوند انگار قیامت عظماست و زائر چنان است که حیات مادیش به پایان رسیده و جهان دیگر را احساس و لمس میکند. با عقد احرام علاوه بر محرمات قبلی، شمار دیگری به آنها اضافه میشود.
افزایش این محرمات به طور موقت، در حقیقت تمرینی است برای رعایت او امر و نواهی الهی در جریان سیر به سوی خدا، امام سجاد (ع) فرمود: میدانید عقد احرام یعنی چه؟ سر این کار آن است که حاجی میگوید: خدایا ارتباطم را از هر چه که غیر تو است گسستم و فقط به تو پیوستم.
زائر اگر چنین نیت نکند و به لوازم آن پایبند نباشد، در واقع لباس عوض کرده است و احرام نبسته است. امام سجاد (ع) در سفر حج شبلی را دیدند و با وی درباره چگونگی به جای آوردن مناسک حج از وی پرسیدند، امام فرمود: آیا وقتی به میقات رسیدی و لباس دوخته از تن درآوردی و احرام پوشیدی، جامه گناه را کندی و جامه طاعت دربر کردی؟
آیا از ریا و نفاق و بیباکی در شبهات به درآمدی؟
آنگاه که محرم شدی، آیا محرمات الهی را بر خود حرام کردی؟
آیا با نیت حج، قید و بندهای غیرخدا را از گردن برداشتی؟
آیا با نماز احرام و لبیک گفتن، قصد زیارت کردی و تقرب به خدا جستی؟
آیا با لبیک گفتن نیت کردی که سخن از طاعت حق گویی و از گناه روزه بگیری؟
پس، احرام شستن روح است از آلودگیها، کندن لباس ریا و پوشیدن لباس تقوی است بازگشت به فطرت پاک و خالص و بیآلایش است، آماده شدن برای بندگی خدای کریم است.
امام صادق (ع) در این باره میفرماید:
سپس به آب توبه خالصانه گناهانت را بشوی و جامه صدق و صفا و خشوع در بر کن و از هر آنچه که تو را از یاد خداوند مانع میشود و از اطاعت او باز میدارد دوری کن و لبیک گو، بدین معنی که خدای را پاسخی بیآلایش و پاک دادی، چنانی که به ریسمان استوارش چنگ آویختهای.
(مصباحالشریعه، لاهیجی)
باری زائر با پوشیدن لباس سفید بیدکمه و نادوخته از همه لباسها و زیورآلات جدا میگردد و با پوشیدن لباس طهارت و تقوی آماده اجابت دعوت حق میشود و ندا سر میدهد:
لبیک، اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمد و النعمه لک و الملک، لا شریک لک لبیک.
او با این کلمات به ندای فطرت خود، به دعوت انبیاء به آنچه که خدا از او خواسته است، پاسخ مثبت میگوید. از این رو اولیای خدا به هنگام احرام و گفتن لبیک، رنگ از رخسارشان میپرید و بدنشان از شدت خشیت میلرزید و صدایشان در گلو میپیچید، به گونهای که گاه بیهوش میشدند. و وقتی مردم شگفتزده از ایشان علت این تغییر حالت را میپرسیدند، پاسخ میدادند: میترسم پذیرفته نشوم و در جواب لبیک من بگویند: لالبیک و لاسعدیک (محجه الابیضاء 2/102)
آری لبیک این نوای شورانگیز که از گفتن و شنیدن آن، تن به لرزه میافتد. چون با صدای هزاران انسان شیفته عاشق درهم میپیچد، پژواک آن، پایگاههای شرک را نیز میلرزاند. به همین جهت از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمود:
هر که هفتاد بار از روی ایمان و اخلاص، لبیک گوید: خدا هزار هزار ملک را شاهد زدودن آتش و نفاق از او گرداند. (کافی ج 4 / 4337)
اهمیت حج در فرهنگ اسلامی
حج از دیرباز تاکنون از اهمیت ویژهای در بین مسلمانان برخوردار بوده است. همه ساله صدها هزار مسلمان مشتاق از گوشه و کنار جهان به سوی سرزمین مقدس مکه و مدینه حرکت کرده، با تمامی سختیها و مشقتها خود را به میقات میرسانند و لبیکگویان آماده انجام فریضه حج میشوند.
در گذشته، طولانی بودن راه، نداشتن وسیله نقلیه مناسب و مطمئن، نبود امکانات رفاهی و درمانی، ناامنی و وجود سارقین مسلح... همه و همه عواملی بودند که حجاج را با خطر مواجه میکردند. بسیاری از آنها در بین راه میمردند و هرگز به وطن باز نمیگشتند. لیکن در برابر این همه ارزش و عظمت، معاندین با اسلام و عناصر نادان و متحجر، با تبلیغات مسموم خود در طول تاریخ، تلاش کردهاند تا از اهمیت و نقش عظیم حج بکاهند و مردم را نسبت به این فریضه مهم بیرغبت کنند. برخی روشنفکران غربزده بر آن بودند تا با زبان طنز، از ارزش حج کاسته، آن را در اذهان عمومی، عملی غیرمهم جلوه دهند. گاهی میگفتند اگر حاجی به جای رفتن به مکه و طواف خانه خدا، پول آن را خرج مستمندان و فقیران جامعه بنماید، ارزش بیشتری دارد. گاهی میگفتند چرا پول و ارزی که با این زحمت به دست آمده است را در ختیار اعراب قرار داده به حلقوم آنان بریزیم و... لکن برخلاف این گونه حرکتها که از دیرزمان آغاز و تا عصر ما نیز ادامه یافته، ائمه معصومین(ع) کوشیدهاند این تفکر را تخطئه و مردم را از برکات و ثمرات عظیم حج آگاه سازند.
معاوین بن عمار از امام صادق(ع) نقل میکند که حضرت فرمود: هنگامی که رسول خدا(ص) از عرفات کوچ نمود، در ابطح یکی از اعراب بیابانی به حضور آن حضرت شرفیاب شده، عرضه داشت: من مردی ثروتمندم، قصد حج داشتم هنگام حرکت مانعی پیش آمد و نتوانستم به حج مشرف شوم حال شما امر فرمایید من با این مال کار نیکی انجام دهم که ثواب حج را درک کنم! حضرت به سوی کوه ابوقبیس رو کرد و فرمود: اگر به مقدار این کوه طلای سرخ داشته باشی و همه را در را خدا انفاق کنی، به ثواب و بهرهای که حاجیان رسیدهاند نخواهی رسید. عمر بن یزید نیز میگوید که از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود: «حج از 70 بنده آزاد کردن ارزشش بالاتر است». پرسید: ما یعدل الحج شیء؟ قال: ما یعدله شیء؛ آیا ارزش چیزی با حج برابری میکند؟ فرمود: چیزی با او برابری نمیکند. در روایت دیگری آمده است: نماز واجب ارزشش از 20 حج بالاتر است و حج از خانه پر از طلایی که انسان تمامی آن را در راه خدا انفاق کند، ثواب و ارزشش بالاتر است.
وقایع و اعمال ماه ذی الحجة الحرام
وقایع و اعمال ماه ذى الحجّة الحرام را از کتاب «وقایع الایام» و مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی (ره) منتشر می کند.
ماه ذی الحجه از ماه هاى شریف است و چون این ماه داخل مى شد، صلحاى صحابه و تابعین، اهتمام عظیم در عبادت مى کردند. دهه اوّل آن، ایامش «ایام معلومات» و در نهایتِ فضیلت و برکت است و از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت شده که «عمل خیر و عبادت در هیچ ایامى نزد حق تعالى محبوب تر از این دهه نیست».
دهه اول این ماه " ایام معلومات" نام دارد که در قرآن کریم ازآن یاد شده است و برای این دهه اعمالی ذکر شده است:
* روزه گرفتن 9 روز اول این دهه که ثواب روزه تمام عمر را دارد.
* در تمام شبهای این دهه، ما بین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز خوانده شود که در هر رکعت بعد از حمد وتوحیدیک بار آیه " وَ واعَدنا مُوسی ثَلاثینَ لَیلَةً وَ اَتمَمناها بِعَشرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَربَعینَ لَیلَةً وَ قالَ مُوسی لأَخیهِ هارونَ اخلُفنی فی قَومی وَ اَصلِح وَ لا تَتَّبِع سَبیلَ المُفسدِین."
کسی که این نماز را بخواند با ثواب حاجیان شریک می شود.
*از روز اول تا عصر روزعرفه بعد از نماز صبح و پیش از مغرب دعایی که از امام صادق علیه السلام روایت شده، خوانده شود.
" اللهم هذه الایام التی فضلتها علی الایام..."
*در هر روز از دهه پنج دعایی را که حضرت جبرئیل از جانب خدای تعالی برای حضرت عیسی علیه السلام هدیه آورده، خوانده شود.
" اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له..."
* در هر روز از این دهه تهلیلاتی را که از حضرت علی علیه السلام روایت شده را بخواند.
" لا اله الا الله عدد اللیالی و الدهور..."
*اعمال روز اول
1- روزه که ثواب روزه هشتاد ماه را دارد.
2- خواندن نماز حضرت فاطمه علیها السلام توصیه شده است که دو نماز دو رکعتی است و در هر رکعت بعد از حمد پنجاه مرتبه توحید خوانده شود. و بعد از سلام تسبیحات آن حضرت گفته شود و بعد دعای ذیل خوانده شود:
"سبحان ذی العزّ الشامِخِ المُنیف، سبحانَ ذِی الجَلالِ الباذِخِ العظیم، سبحانَ ذی المُلکِ الفاخِرِ القدیم، سُبحانَ مَن یری اَثَرَ النَملَةِ فی الصَّفا ، سُبحانَ مَن یری وَقعَ الطَّیرِ فی الهَواءِ، سُبحانَ مَن هُوَ هکَذا وَلا هکذا غیره."
3- پیش از زوال دو رکعت نماز، در هر رکعت حمد یک مرتبه، و هر یک از توحید، آیة الکرسی و قدر ده مرتبه خوانده شود.
4- هر کس از ظلم ظالمی می ترسد در این روز بگوید:
"حَسبی حَسبی حَسبی مِن سُوالی عِلمُکَ بِحالی." تا خدای متعال او را از شر ظالم کفایت کند.
*روز هشتم
روز ترویه است و روزه اش فضیلت دارد و روایت شده که کفاره شصت سال است.
*شب نهم
این شب از لیالی متبرک وشب مناجات با قاضی الحاجات است و توبه در آن شب مقبول و دعا در آن مستجاب است . کسی که آن شب را به عبادت به سر آورد، اجر صد و هفتاد سال عبادت را دارد. برای این شب اعمالی ذکر شده است:
* روایت شده که دعای ذیل خوانده شود که هر کس آن را در شب عرفه یا در شبهای جمعه بخواند، خداوند او را بیامرزد.
"اللهم یا شاهد کل نجوی..."
*هزارمرتبه تسبیحات زیر گفته شود.
"سُبحانَ الذَی فی السماءِ عرشُهُ، سُبحانَ الذَی فی الارضِ حُکمُهُ، سُبحانَ الذی فی القُبُور قَضاؤُهُ، سبحان الذی فی البَحرِسَبیلُهُ، سبحان الذی فی النارسُلطانُهُ، سبحان الذی فی الجَنَّةِ رَحمَتُهُ، سبحان الذی فی القِیامَةِ عَدلُهُ، سبحان الذی رَفَعَ السَّماءَ، سبحان الذی بَسَطَ الاَرضَ ، سبحان الذی لا مَلجَاَ وَ لا مَنجا مِنهُ اِلاّ الیه."
*زیارت امام حسین علیه السلام.
*روز نهم (روزعرفه)
روزعرفه از اعیاد عظیمه است اگر چه به اسم عید نامیده نشده است. آن روز، روزی است که خداوند بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود فراخوانده و جود و احسان خود را برای ایشان گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر از دیگر اوقات خواهد بود.
روایت شده که در روزعرفه ای امام سجاد علیه السلام صدای سائلی را شنید که از مردم کمک می خواست. امام به او فرمود: وای بر تو آیا در چنین روزی از غیر خدا سوال می کنی؟ حال آن که در این روز فضل خدا حتی شامل بچه های به دنیا نیامده نیز می شود.
*اعمال این روز
*غسل
*زیارت امام حسین علیه السلام که برابر هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد می باشد. اگر کسی توفیق یابد که در این روز به حرم امام تشرف پیدا نماید ثوابش کمتر از کسی که در عرفات باشد نیست.
*بعد از نماز عصر پیش از خواندن دعای روز عرفه، در زیر آسمان دو رکعت نماز به جای آورده و نزد خداوند به گناهان خود اعتراف نماید. دررکعت اول بعد از حمد، توحید و در رکعت دوم بعد از حمد سوره کافرون بخواند.
*روزه این روز برای کسی که ضعف پیدا نکند و روزه اش مانع از انجام اعمال نشود مستحب است.
*خواندن دعا "ام داود" که در اعمال نیمه رجب ذکر گردیده است.
*تسبیح زیر گفته شود که ثواب آن قابل شمارش نیست.
"سبحان الله قبل کل احد و سبحان الله بعد کل احد..."
*خواندن زیارت جامعه کبیره نیز در این روز سفارش شده است.
*شب دهم
از لیالی متبرکه است و از آن چهار شبی است که احیاء آنها مستحب است و درهای آسمان در این شب باز است و زیارت امام حسین علیه السلام در این شب، سفت است. و دعای "یا دائم الفضل علی البریة، یا باسط الیدین بالعطیة، یا صاحب المواهب السنیة صلی علی محمد و اله خیر الوری سجیة و اغفرلنا یا ذاالعلی فی هذه العشیة"، در این شب خوانده شود.
*روز دهم( عید قربان)
*غسل در این روز که سنت موکد است.* نماز عید قربان.
*خواندن دعای چهل و هشتم از صحیفه سجادیه که اول آن اللهم هذا یوم مبارک است. و نیز خواندن دعای چهل و ششم که با عبارت یا من یرحم من لا یرحمهُ العباد آغاز می شود.
*دعای ندبه خوانده شود.* قربانی کردن.* تکرار تکبیرات زیر بعد از نمازها.
الله اکبر الله اکبر و لااله الا الله والله اکبر الله اکبر ولله الحمدالله اکبرعلی ما هدانا الله اکبر علی ما رزقنا من بهیمةِ الانعام و الحمدُالله علی ما ابلانا.
*روز هجدهم( عیدغدیر)
*غسل* روزه که کفاره شصت سال گناه است.* زیارت حضرت علی علیه السلام .
*دو رکعت نماز خوانده شود و پس از آن به سجده رفته و صد مرتبه شکر خدا گفته شود، سپس سر از سجده برداشته و دعای زیر خوانده شود:
"اللهم انی اسئلک بانّ لک الحمد وحدَکَ لاشریک لک... ودرانتهای دعا سربه سجده نهاده وصدمرتبه الحمدلله وصدمرتبه شکراًلله گفته شود.
هرکس این عمل را انجام دهد ثواب کسی را دارد که در روز عید غدیر نزد پیامبر اکرم حاضر شده و با آن حضرت بیعت کرده باشد.
*پیش از زوال دو رکعت نماز به جا آورد و در هر رکعت بعد از حمد، سوره توحید و آیة الکرسی و سوره قدر را ده مرتبه بخواند.
*دعای ندبه خوانده شود.
*مومنین در هنگام ملاقات یکدیگر بگویند:
"الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین و الائمة علیهم السلام" .
*ایجاد عقد اخوت
*روز بیست و چهارم ( مباهله)
برای روز مباهله اعمالی توصیه شده است:* غسل* روزه
*روز آخر
ماه ذیحجه آخرین ماه سال قمری است که برای روز آخر آن عملی سفارش شده است. که دو رکعت نماز، در هر رکعت حمد یک مرتبه و سوره توحید و آیة الکرسی هر یک ده مرتبه خوانده شود و بعد از نماز بگوید: " اللهمَّ ما عملت فی هذه السنة من عمل نَهَیتَنی عَنهُ و لَم تَرضَهُ وَ نَسیتُهُ وَ لَم تَنسَهُ وَ دَعَوتَنی الی التَّوبَةِ بَعدَ اجتِرائی عَلیکَ اللهمَّ فَانّی اَستَغفِرُکَ مِنهُ فَاغفِرلی وَ ما عَمِلتُ مِن عَمَلٍ یقَرِّبُنی اِلیکَ فَاقبَلهُ مِنّی وَ لا تَقطَع رَجائی مِنکَ یا کریم."
وقتی فرد این دعا را خواند شیطان گوید: وای بر من هر چه در حق این فرد، در این سال سختی کشیدم، همه را با این دعا خراب کرد، و شهادت می دهد که او سال گذشته را به خیر ختم نمود.
روایت درسآموز شأن نزول آیات و جغرافیای تاریخ در زیارت دوره مدینه
سالهاست که هر کاروان ایرانی در یکی از روزهای حضور در مدینه از اماکن تاریخی و مذهبی این شهر همچون مسجد قبا، مسجد ذوقبلتین، مزار حضرت حمزه سیدالشهداء(ع) و شهدای احد بازدید میکنند که به زیارت «دوره» معروف شده است.
این زیارت ویژگیهای منحصر بهفردی دارد، اما مهمترین آن تلفیق تاریخ صدر اسلام با شأن نزول آیات و جغرافیای شهر مدینه است. به بیان دیگر جغرافیای تاریخی مدینه قرین شأن نزول آیاتی است که خداوند متعال با رسول گرامی اسلام(ص) سخن گفته یا در وصف مومنان(ع) و مذمت کافران و منافقان نازل شده است.
اگرچه چرخش در اماکن تاریخی و ترک حرم معصوم(ع) امری معروف نیست، اما داستان مدینه با هر جای دیگری فرق دارد. وقتی سرتاسر شهر محل نزول آیات قرآن و یادآور رنجها، توفیقات، شکستها یا فتح الفتوحات رسول الله(ص)، اهل بیت(ع) و مسلمانان باشد، سفر عالمانه، متدبرانه و با بصیرت در این شهر و زیارت مشاهده مقدس آن هم زیارت محسوب میشود و هم کلاسی درسآموز خواهد بود.
بازدید از اماکن تاریخی مدینه منور در واقع عمل به کتاب و سنت است. خداوند متعال در قرآن کریم بارها مردم را به سیر در زمین فرا خوانده و این دعوت را با تعابیری چون تعلق، نظر، تفکر، موعظه و عبرتپذیری قرین کرده است. از جمله میفرماید: «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ؛ بگو در زمین بگردید آنگاه بنگرید که فرجام تکذیب کنندگان چگونه بوده است»(انعام/7).
در زیارت دوره هم به یک دستور قرآنی که سیر در عرض و عبرتپذیری از وقایع تاریخی است، عمل میکنیم و هم به فرمایش امیرمؤمنان(ع) در خطبه 157 نهجالبلاغه گوش میدهیم. حضرت میفرمایند: «عِبَادَ اللَّهِ، إِنَّ الدَّهْرَ یَجْرِی بِالْبَاقِینَ کَجَرْیِهِ بِالْمَاضِینَ ... آخِرُ فَعَالِهِ کَأَوَّلِهِ، مُتَشَابِهَةٌ أُمُورُهُ، مُتَظَاهِرَةٌ أَعْلَامُهُ؛ بندگان خدا! روزگار بر باقى ماندگان آنسان مىگذرد که بر پیشینیان گذشت... پایان کارش با آغاز آن یکى است، ماجراها و رویدادهاى آن همانند یکدیگرند، و نشانههاى آن آشکار است». این بیان نیز به نوعی تشویق بر مطالعه تاریخ و سرگذشت پیشینیان است.
در واقع زائر هنگامی که بر اتوبوس زیارت دوره مینشیند، در امتداد مسیر تاریخی حرکت پیامبر(ص) به سمت شمال شرق مدینه و محل جنگ احد طی طریق میکند و از زخمهای رسول الله(ص) در نبرد با مشرکین و سختیهایی که در مسیر هدایت مردم به جان خریدند، میشنود و همقدم با کاروان کوچک حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) رهسپار زیارت قبر حمزه(س) میشود.
حس بسیار جالب و قشنگی است که انسان در جغرافیای تاریخی نزول وحی و هنگامه نبردهای سنگین رسول خدا(ص) را از نزدیک میبیند و زمزمه آیات قرآن را همراه با معنا و تفسیر در همانجا میشنود؛ برای مثال آیات 120 تا 180 سوره مبارکه آل عمران اشاره به رویدادهای مختلف در غزوه احد دارد. یا وقتی در مسجد ذوقبلتین جایی که بعد از مدتها انتظار پیامبر قبله مسلمان تغییر مییابد، آیه « قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ...» میخوانی، حس رسول اکرم(ص) را بهتر و شیرینتر درک میکنی.
خواندن نماز در مسجدی که خداوند آن را مدح کرده و دومین مسجد پرشرافت در مدینه است، یعنی مسجد قبا حس افتخار و توفیق را به انسان هدیه میکند. مسجدی که قرآن کریم میفرماید: «لمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ؛ مسجدى که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده سزاوارتر است که در آن [به نماز] ایستى [و] در آن مردانى اند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانى را که خواهان پاکى اند دوست مىدارد».
در هر گوشه و کنار این معرکه نیز میتوان روایت شجاعت امیرمؤمنان(ع)، فضائل حضرت و نقش ایشان در پیروزی سپاهیان اسلام را از نزدیک درک کرد. داستان انتظار پیامبر برای دیدن امیرمؤمنان(ع) و استقبال از ایشان بعد از حرکت از مکه، داستان جانفشانیهای امیرمؤمنان(ع) در سختترین معرکههای جنگ برای رسول اکرم(ص) همه و همه سوغاتی ارزشمند و درسهایی است که با حس حضور و فضای متبرک یکی میشود و زائر را به اعماق تاریخ میبرد. همسو با کلام الهی که خود نیز روایت نزدیک خداوند از داستان وحی است.
امروزه با توسعه قابلیتهای تکنولوژیک این امکان فراهم شده است تا زائران فارغ از محدودیت های مکانی و زمانی بتوانند در فضای مجازی در مکان های مقدسه به زیارت بپردازند. لذا میتوان علاوه بر حفظ مؤلفههای زیارت مجازی امکان طراحی سامانهای برای انجام این نوع زیارت در فضای مجازی را فراهم کنیم. اگر امکان حس حضورِ کاربر در زیارت که ویژگیهای منحصر بهفرد خود را دارد فراهم شود، میتوان از کارکردهایِ مثبت زیارت مجازی بهره برد و عواطف و اندیشه زائر را در مسیر قرآنی تحت تأثیر قرار داد.
روایتی از عمق تاریخ بر فراز کوه احد/ اثربخشترین الگوی محفل قرآنی
مزار حضرت حمزه سیدالشهداء(ع) در دوران حیات پر برکت رسول گرامی اسلام(ص) محل رجوع بود و ایشان مکرر به زیارت حضرت حمزه میآمدند. بعد از ایشان نیز صدیقه طاهره (س) این سنت را ادامه دادند. حضرت زهرا(س) این فاصله 5 کیلومتری که آن زمان ناهموار و در بین نخلستانها قرار داشته را هفتهای دو نوبت به همراه دو فرزند کوچک خود طی میکردند. حضور مکرر پیامبر(ص) و صدیقه طاهره(س) و بزرگان صحابه در کنار مزار حضرت حمزه سیدالشهداء(ع) سبب شد که فقهای طریقین فتوا به استحباب زیارت حضرت حمزه بدهند.
سالها بعد از رحلت حضرت حمزه(س) مسجدی بر روی مزار حضرت ساختند که به مدت 14 قرن بر روی مزار ایشان وجود داشت ولی این مکان نیز از جمله جاهایی بود که توسط دستگاه وهابیت تخریب شد. اکنون ایرانیان در یکی از روزهای وقوف در مدینه، در قالب زیارت دوره به این مکان مقدس سر میزنند. از جمله ویژگیهای این زیارت تلفیق تاریخ وقایع جنگ احد به همراه قرائت و تفسیر آیات مرتبط با این داستان در قرآن کریم بر فراز کوه احد است. از اینرو زیارت قبور شهدای احد علاوه بر ثواب زیارت، کلاس درس تاریخ، قرآن و سیره رسول اکرم(ص) و نقل فضائل امیرمؤمنان(ع) و اهل بیت(ع) نیز هست. در ادامه به روایت بخشی زیارت دوره در کوه احد میپردازیم تا فضای سازنده و آموزشی آن را بهتر ترسیم کنیم؛
اتوبوس زیارت دوره در نزدیکی حرم رسول خدا(ص) مقابل هتل میایستد تا درست در امتداد مسیر تاریخی حرکت پیامبر(ص) به سمت شمال شرق مدینه و محل جنگ احد طی طریق کنیم، یا کمی آهستهتر همقدم با کاروان کوچک حضرت زهرا(س) و حسنین(ع) رهسپار قبر حضرت حمزه(س) شویم.
کاروان زیارت دوره در مسیر رسیدن به کوه احد در خیابان سیدالشهداء(ع) از مسجدی قدیمی با نام مسجد شیخین میگذرد. جایی که پیامبر(ص) جمعه ششم شوال بعد از دریافت خبر لشکرکشی قریش، در اینجا شورای نظامی تشکیل دادند و با اصحاب مشورت کردند که به چه صورت با دشمن مواجه شوند. وقتی نظر جوانان بیشتر به این تعلق گرفت که برای دفاع از مدینه از شهر خارج شوند، به سمت زمین فلاتی در شمال احد که بهترین جا برای مقابله با دشمن بود، رفتند.
در ادامه مسیری که پیامبر(ص) با هزار نفر از سپاهیان مدینه منوره به سمت احد حرکت کردند، راه پی میگیریم. مسیری که در آن زمان پر از درختان نخل بوده و برای همین رسول گرامی اسلام(ص) مجبور شدند که برای آمادهسازی آن جهت عبور لشکر هزارنفری، محصول برخی از این باغها را خریداری کنند تا به صاحبان آنها خسارتی نرسد. هزار و اندی سال پیش، بیش از هزار نفر در نقطهای از این مسیر توقف کردند و بعد از برگرداندن جوانان زیر 15 سال، با پوشیدن زرهها، آماده شدند . حتی اگر کمی بیشتر سکوت کنیم شاید بتوانیم صدای عبدالله عبید، رهبر منافقان مدینه را بشنویم که به بهانهای واهی از همینجا به سمت مدینه برگشت و 300 نفر از لشکرش را نیز با خودش برگرداند. کمی جلوتر نیز مسجدی است که پیامبر(ص) در مسیر بازگشت از احد کمی در آنجا استراحت کردند تا مرهمی بر زخمها و جراحتهایشان باشد.
در ادامه مسیر به همراه پیامبر(ص) و لشکر 700 نفری به کوه احد میرسیم. بر فراز کوه احد با اشراف بر فضا، بهتر میتوانیم عمق تدبیر پیامبر(ص) را در مقام یک فرمانده برجسته نظامی درک کنیم. موقف رسول اکرم(ص) را دقیقاً در موقعیتی میبینیم که کاملاً مشرف به دشمن است و در ثانی نور خورشید کمککار ایشان و یاور لشکر اسلام شود؛ به بیان دیگر رسول گرامی اسلام(ص) به نحوی در کوه احد موضع گرفتند که خورشید پشت سر باشد و پیکان اشعههای خورشید نیز مستقیم در چشم مشرکین قریش فرو رود.
همچنین سمت راست و پشت لشکریان نیز به کوه احد است تا کسی نتواند آنها را دور بزند و حمله کند. برای سمت چپ کوه، یعنی جبل الرمات نیز تدبیر کردند تا 50 تیرانداز بر آن مستقر باشند و اگر کسی از این سمت حمله کرد شکست بخورد. همچنین سفارش اکید فرمودند که تحت هیچ شرایطی از این منطقه خارج نشوید.
در نزدیکی احد هنوز بقایای وادی عقیق که محل عبور رودخانهای از سمت جنوب غربی مدینه به احد بود، نیز قابل مشاهده بود. محلی که قریش برای مقابله با لشکر اسلام از آن عبور کرد و به کوه احد رسید. در احد نیز طبق روال جنگهای قدیم، بعد از شکست قریش در نبرد تن به تن، جنگ عمومی آغاز شد. در همین آغاز جنگ امیرالمؤمنین(ع) تعدادی از بزرگان پرچمداران لشکر قریش را به زمین انداخت و جنگ به نفع مسلمانان پیش رفت.
داستان جنگ احد نیز بسان سایر امتحانات در زندگی مسلمانان، با پهن شدن دام شیطان و زرقوبرق اموال تغییر میکند. برخی مبارزان با این تصور که پیروز قطعی جنگ شدند، شروع به جمعآوری غنائم میکنند، در این میان افراد بالای کوه نیز به دنبال این گروه محل جهاد در راه خدا را به امید غنائم جنگی رها میکنند.
روحانی کاروان تذکر میدهد که جمعآوری غنائم را نباید تنها به دست آوردن چند شمشیر شکسته یا یک سپر کمارزش دانست، بلکه در آن زمان این اموال بسیار ارزشمند و گرانقیمت بودند. امروز باید از خودمان بپرسیم که اگر در پایین کوه یک ماشین پر از پول و طلای حلال برای ما فراهم باشد آیا باز میتوانیم جلوی هوای نفس خودمان را در تبعیت از هر حرف رسول و ولی خدا بگیریم. وقتی اموالی که میتواند زندگی انسان را تکان بدهد، در جلوی چشم ببندیم، ایستادن بر کوه تقوای بسیار قوی میخواهد.
قرآن کریم توصیف خوبی درباره دلیل لغو دستور پیامبر(ص) از سوی کمانداران دارد و در آیه 155 سوره مبارکه ال عمران میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطَانُ بِبَعْضِ مَا کَسَبُوا»؛ کسانی که در روز جنگ احد ترک مأموریت کردند، دلیل آنکه شیطان توانست اینها را فریب بدهد و پایشان را لغزاند برخی از گناهان ایشان در گذشته بود که در این موقعیت حساس موجب شد پای آنها بلغزد». یعنی انسان هیچوقت نباید گناهی را کوچک بشمارد. چراکه ممکن است در یک بزنگاه و موقعیت حساس پای انسان بلغزد و انسان خطای راهبردی را مرتکب بشود که غیرقابل جبران باشد.
به میدان احد بازمیگردیم، هنگامی که شیرازه لشکر اسلام از هم پاشید شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء(ع) ضربه بزرگی به سپاه اسلام بود. جالب آنکه وقتی هند به تقاص کشتگان خود میخواهد امیرمومنان(ع) یا حضرت حمزه(س) را به شهادت برساند، فقط میتواند بر حمزه(س) غلبه کند؛ چراکه او از شدت غضب و خشم در نبرد با دشمن، متوجه اطراف نمیشد، اما امیرالمؤمنین(ع) در اوج جنگ هم کاملاً مراقب اطرافش بود. سرتاسر احد در کنار شجاعت و درایت پیامبر(ص)، روایت فضلهای متجلی شده امیرمؤمنان(ع) است، بهویژه هنگامی که همه رسول خدا(ص) را تنها گذاشتند امام علی(ع) در کنار پیامبر(ص) جنگ را ادامه دادند.
از آیه 120 تا 180 سوره مبارکه آل عمران مربوط به غزوه احد و منطقهای است که انسان ایستاده است. تجربه بسیار جالب و تکرارنشدنی در کوه احد این است که در حال مشاهده جغرافیای تاریخی نزول وحی، آیات قرآن را در همانجا زمزمه کنیم؛ برای مثال بعد از شکست و ظهور پیامدهای سنگین آن بر روحیه لشکر اسلام و بدبینی مسلمانان، آیه شریفه 141 سوره مبارکه آل عمران نازل میشود.
در این آیه قرآن کریم میفرماید: «إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ»؛ یعنی اگر به شما سختی رسیده به دشمن هم مثل شما در جنگ بدر سختی رسیده است. «وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ» این اتفاق در واقع سنت خداست تا مردم را آزمایش کند، دلیلش چیست؟ «وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا» یکی از دلایلش این است که خداوند ببیند چه کسی مؤمن است و چه کسی منافق. در واقع این جریان تاریخی برای غربال کردن مردم و مؤمنین است. اینجا مسلمانان فکر میکردند که همین مسئله که بر حق هستند، علت تامه بر این است که خداوند آنها را کمک میکند؛ اما نسبت «بر حق بودن» جای خود درست، اما باید علل مادی را هم تأمین کرد.
همچنین هنگامی که وقتی ورق برگشت و مسلمانان فرار کردند و از کوه بالا رفتند، آیه 153 آل عمران در توصیف آن نازل شده است: «إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلَا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا مَا أَصَابَکُمْ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ». میفرماید مسلمانها یادتان هست آن زمانی که از این کوه بالا میرفتید و بعد هم پیامبر یکی یکی به اسم صدا میکردند؛ فلانی برگردید، من اینجا هستم، از اسلام دفاع کنید. ولی شما به هیچ کس توجه نمیکردید و مسیر خودتان را رفتید. همه فرار کردند تنها کسی که پای رسول خدا ماند، امیرالمومنین(ع) بود.
وقتی که بالا میرفتند بعضیها میگفتند ایکاش کسی را نزد عبدالله بن ابی میفرستادیم که او برود پیش ابوسفیان اماننامهای بگیرد. بعضیها میگفتند دیدید چه اشتباهی کردیم همه پلهای پشت سر را خراب کردیم. این سخنان نشاندهنده میزان ایمان افراد است و درسی برای امروز ماست.
این افراد به خاطر گناه پایشان لغزید و از تپه به پایین آمدند. البته در ادامه آیه میفرماید: «وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ؛ خدا از آنها گذشت خداوند بخشنده است». درست است خدا بخشید ولی دیگر حضرت حمزه برنمیگردد و آن ترس و دلهره و روحیه از رفته مسلمانان دیگر برنمیگردد. از فراز کوه احد به پایین میآییم. چهاردیوار یشهدای احد را میبینیم. این چهار دیواری محل ضربت و شهادت حضرت حمزه است که داغی بزرگ بر دل پیامبر اسلام(ص) بر جای نهاد.
بعد از قرائت زیارتنامه و نوحهخوانی برای سیدالشهدای مدینه، یادی از مصیبتهای سیدالشهدای کربلای میکنیم و سپس راهی مسجد قبا میشویم. از کوه احد که دور میشویم، درسهای قرآنی و تاریخی زیادی را یاد گرفتیم که برای امروز ما نیز کارآمد است.
"چرا اکثر مردم از مرگ می ترسند؟" + پاسخ امام جواد (علیه السلام)
آخرین روز ذی القعده، سالروز شهادت امام جواد علیه السلام است که به این مناسبت مطلبی را از دانشنامه این امام همام تقدیم نگاه شما خواهیم کرد.
- ترس از دارو و مرگ
مرحوم شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه حکایت نموده است:
روزی شخصی از حضرت جواد الأئمه، امام محمد تقی علیه السلام سؤال کرد: چرا اکثر مردم از مرگ می ترسند و از آن هراسناک می باشند؟
امام جواد علیه السلام در پاسخ اظهار داشت: چون مردم نسبت به مرگ نادان هستند و از آن اطلاعی ندارند، وحشت می کنند.
و چنانچه انسانها مرگ را می شناختند و خود را از بندگان خداوند متعال و نیز از دوستان و پیروان - و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - قرار می دادند، نسبت به آن خوش بین و شادمان می گشتند و می فهمیدند که سرای آخرت برای آنان از دنیا و سرای فانی، به مراتب بهتر است.
پس از آن فرمود: آیا می دانید که چرا کودکان و دیوانگان نسبت به بعضی از داروها و درمانها بدبین هستند و خوششان نمی آید، با این که برای سلامتی آنها مفید و سودمند می باشد؛ و درد و ناراحتی آنها را برطرف می کند؟
چون آنان جاهل و نادان هستند و نمی دانند که دارو نجات بخش خواهد بود.
سپس افزود: سوگند به آن خدایی که محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم را به حقانیت مبعوث نمود، کسی که هر لحظه خود را آماده مرگ بداند و نسبت به اعمال و رفتار خود بی تفاوت و بی توجه نباشد، مرگ برایش بهترین درمان و نجات خواهد بود.
و نیز مرگ تأمین کننده سعادت و خوشبختی او در جهان جاوید می باشد؛ و او در آن سرای جاوید از انواع نعمت های وافر الهی، بهره مند و برخوردار خواهد بود. [۱] .
پی نوشت ها:
[۱] اختصاص شیخ مفید: ص ۵۵.
چگونه گناه نکنم؟ + روش های درمان
کتاب زخم فطرت، پرهیزنامه ای از گناه است که به قلم سید حسین اسحاقی نگاشته شده و سرفصل های مختلف این کتاب در شماره های گوناگون تقدیم نگاه شما عزیزان خواهد شد.
* ادامه راههای جلوگیری از گناه و روشهای درمان آن
۹. توبه و بازگشت
توبه به معنای بازگشت آن است که شخص گنهکار تصمیم بر بازگشت و ترک گناه داشته باشد. در این میان، توبه حقیقی، انسان گناهکار را دگرگون میکند که گویی گناهی نکرده است. امام باقر (علیه السلام) میفرماید: «التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لا ذَنْبَ لَهُ» (۱)؛ «توبهکننده از گناه مانند آن است که گناهی نکرده است».
توبه حقیقی موجب پردهپوشی ونابودی آثار گناه میگردد. امام صادق (علیه السلام) میفرماید: هنگامی که بنده توبه حقیقی کرد، خداوند او را دوست میدارد و در دنیا و آخرت گناهان او را میپوشاند، هر چه از گناهان که دو فرشته موکل برایش نوشتهاند، پاک شده و از یادشان برود و به اعضای بدن، وحی میکند که گناهان او را پنهان کنید و به نقاط زمین ـ که در آن مکان گناه کرده ـ فرمان میدهد، گناهان او را پنهان کنید.
فَیَلْقَی اللهَ حِینَ یَلْقَاهُ وَلَیْسَ شَیْءٌ یَشْهَدُ عَلَیْهِ بِشَیْءٍ مِنَ الذُّنُوب.(۲)
پس توبهکننده با خدا ملاقات کند به گونهای که هیچ چیز نیست که در پیشگاه خدا گواهی بدهد که او چیزی از گناه را انجام داده است.
در آیه هشتم از سوره تحریم به پنج ثمره و نتیجه توبه حقیقی اشاره شده که عبارتند از: ۱. بخشودگی گناهان؛ ۲. ورود در بهشت پر نعمت الهی؛ ۳. رسوا نشدن در قیامت؛ ۴. نور ایمان و عمل در قیامت به سراغ توبهکنندگان آمده و پیشاپیش آنها حرکت نموده و ایشان را به سوی بهشت هدایت میکند؛ ۵. توجه آنها به خدا بیشتر میگردد و تقاضای تکمیل نور و آمرزش کامل گناه خود میکنند.(۳)
امام سجاد (علیه السلام) در مناجات خود با خالق متعال میفرماید:
إلهی اَنْتَ فَتَحْتَ لِعِبادِکَ باباً إِلَی عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَةَ فَقُلْتَ:
تُوبُوا إلَی اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً، فَما عُذْرُ مَنْ اَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِهِ.(۴)
ای خدای من! تو آن کسی هستی که دری به سوی عفوت برای بندگانت گشودی و نام آن را توبه نهادهای و [در قرآن] فرمودهای: به سوی خدا باز گردید و توبه خالص کنید، اکنون عذر کسانی که از وارد شدن به این در گشوده غافل گردند، چیست؟
در روایتی امام کاظم (علیه السلام) میفرماید:
أَحَبُّ الْعِبادِ إِلَی اللهِ تَعالَی الْمُفَتَّنُونَ التَّوّابُون.(۵)
محبوبترین بندگان در پیشگاه خدا، آنهایی هستند که در فتنه [گناه] واقع شوند و بسیار توبه کنند.
از سوی دیگر، تأخیر در توبه نکوهش شده و آن را نشانه غفلت و بیخبری از قیامت دانستهاند. امام جواد (علیه السلام) میفرماید:
تَأْخِیرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرَارٌ وَطُولُ التَّسْوِیفِ حَیْرَةٌ.(۶)
تأخیر توبه، یک نوع غرور و بیخبری است و طولانی نمودن تأخیر یک نوع حیرانی و سرگردانی است.
مردی از امام علی (علیه السلام) درخواست موعظه کرد. حضرت فرمود:
لا تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الآخِرَةَ بِغَیْرِ عَمَلٍ وَیُرَجِّی التَّوْبَةَ بِطُولِ الأَمَلِ.(۷)
از کسانی مباش که بدون عمل، امید سعادت آخرت را دارند و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر میاندازند.
امام باقر (علیه السلام) نیز در هشداری میفرماید:
وَإِیّاکَ وَالتَّسْوِیفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ یُغْرَقُ فِیهِ الْهَلْکَی.(۸)
از تأخیر انداختن [توبه] بپرهیز، زیرا تأخیر انداختن، دریایی است که درمانده در آن غرق میگردد.
باید دانست توبه کردن به گناه خاصی اختصاص ندارد، بلکه همه گناهان را شامل میشود و باید از همه گناهان توبه کرد. خداوند میفرماید:
{قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم} (زمر: ۵۳)
بگو: ای بندگان من که بر خویشتن اسراف و ستم کردهاید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خداوند همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.
امام علی (علیه السلام) نیز میفرماید:
اَلتَّوْبَةُ نَدَمٌ بِالْقَلْبِ وَاسْتِغْفَارٌ بِاللِّسَانِ وَتَرْکٌ بِالْجَوَارِحِ وَإِضْمَارُ أَنْ لا یَعُود.(۹)
توبه، پشیمانی به قلب و استغفار به زبان و ترک تمام گناهان به اعضا و نیت برنگشتن به گناه است.
ارزش توبه وقتی روشن میشود که بدانیم خداوند نیز از بازگشت بنده به سوی خود شاد میشود. امام باقر (علیه السلام) میفرماید:
إِنَّ اللهَ تَعالَی أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ راحِلَتَهُ وَزادَهُ فِی لَیْلَةٍ ظَلْماءَ فَوَجَدَها فَاللهُ أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِکَ الرَّجُلِ بِراحِلَتِهِ حِینَ وَجَدَها.(۱۰)
خدای متعال از توبه بندهاش خوشحال است بیش از خوشحالی مردی که کاروانش را گم کرده است و در شب تاریک به دنبالش میگردد و آنگاه کاروان را مییابد، پس خوشحالی خدای متعال از توبه بندهاش بیش از خوشحالی این مرد است.
ناگفته نماند هر گناهی توبهای ویژه دارد، برای مثال توبه کسی که نماز واجب را ترک کرده، افزون بر پشیمانی، بهجا آوردن قضای نمازهای واجب است و کسی که مرتکب گناه مالی شده است، افزون بر پشیمانی از کارش، باید حق الله یا حق الناس اموالش را به صاحبان آن بازگرداند.
خلاصه اینکه باید تا حد امکان کوتاهیهای گذشتهاش را جبران کند و ویژگیها و عادتهای بدی را که داشته ترک کند. با این وجود، توبه، کاری ساده و آسان نیست، بلکه با یک سلسله شرایط معنوی و عملی تحقق میپذیرد. پشیمانی از گناه، تصمیم گرفتن به ساختن آیندهای ملکوتی و پاک، تبدیل رذیلههای اخلاقی به فضائل و نیکی، اصلاح اعمال، جبران گذشته و کارهایی مانند آن از مقدمات و شرایط اولیه توبه است. خداوند منان از این مقدمات در برخی آیات به صورت کلّی چنین یاد مینماید:
{إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحیم} (بقره: ۱۶۰)
مگر آنان که [با گناه فاصله گرفتهاند] به سوی خدا بازگشتند و اخلاق و عمل خود را اصلاح کردند و آنچه را از حق پنهان میداشتند، برای مردم بیان کردند. پس توبه ایشان را میپذیرم و من پذیرنده توبه و مهربانم.
و در آیهای دیگر به گونهای دیگر به این امر توجه نمودهاند:
{فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیم} (مائده:۳۹)
کسی که پس از ستم، توبه کند و [عقیده، اخلاق و عملش را] اصلاح کند، خداوند توبهاش را میپذیرد، همانا خداوند آمرزنده و مهربان است.
در این آیات، اصلاح عقیده، اخلاق و عمل و بازگشت سریع و بیتأخیر از گناه، از حقایق توبه شمرده شده است. از این رو، باید برای دستیابی به حقیقت توبه، در پی جبران گذشته برآمده و ادای نماز و پرداخت واجبات مالی را پس از توبه سرلوحة کارها قرار داد. چنانکه قرآن مجید میفرماید:
{فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَإِخْوانُکُمْ فِی الدِّین} (توبه: ۱۱)
اگر گناهکاران توبه کردند و نماز به پا داشتند و زکات پرداختند، پس برادران دینی شما هستند.
در روایتی آمده است شخصی برای خودنمایی در محضر امام علی (علیه السلام) گفت: «اَسْتَغْفِرُاللهَ». علی (علیه السلام) به وی فرمود: مادرت به عزایت بنشیند. آیا میدانی استغفار از درجه اعلی است؟
استغفار و توبه، شش رکن دارد: پشیمانی از گناهان گذشته، تصمیم بر ترک گناه، ادای حق مردم، ادای حق الله، ذوب کردن گوشت بدن از غذای حرام روییده شده، به حزن و اندوه و چشاندن سختی طاعت خدا به بدن، همانگونه که شیرینی گناه را چشیده است. پس در این هنگام بگو: «اَسْتَغْفِرُاللهَ».(۱۱)
در صورتی که گناهکار فرصت توبه داشته باشد، باید جبران مافات کند اما تأخیر انداختن توبه تا دم مرگ پذیرفتنی نیست. در آیهای از قرآن آمده است:
{وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الْآن} (نساء: ۱۸)
آنان که تا رسیدن مرگ، کار زشت انجام دهند و آن هنگام که وقت خروج از دنیاست، بگویند توبه کردیم.
و نکته پایانی دربارة حقیقت توبه است که در آموزههای نبوی آمده است:
آیا میدانید توبهکار کیست؟ هرگاه بنده توبه کند، ولی صاحبان حقوق مالی را از خود راضی نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی بر عبادتش نیفزاید، توبهکار نیست و کسی که توبه کند، ولی لباسش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و آن کس که توبه کند، ولی دوستانش را عوض نکند توبهکار نیست و هر کس توبه کند ولی مجلسش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی بستر و تکیهگاهش را عوض نکند، توبهکار نیست و آن کس که توبه کند، ولی اخلاق و نیّتش را تغییر ندهد، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی قلبش را به روی حقایق نگشاید و انفاق نکند، توبهکار نیست و هر کس توبه کند، ولی آرزویش را کوتاه و زبانش را حفظ نکند، توبهکار نیست و هر که توبه کند، ولی بدنش را از غذای اضافی خالی نکند، توبهکار نیست و چون بر این ویژگیها استقامت کند، توبهکار است.(۱۲)
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز به گونهای دیگر بر ظاهر شدن آثار توبه در توبهکننده اشاره مینماید:
اَلتَّائِبُ إِذا لَمْ یَسْتَبِنْ عَلَیْهِ أَثَرُ التَّوْبَةِ فَلَیْسَ بِتائِبٍ یُرْضِی الْخُصَماءَ وَیُعِیدُ الصَّلَواتِ وَیَتَواضَعُ بَیْنَ الْخَلْقِ وَیَقِی نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ وَیُهَزِّلُ رَقَبَتَهُ بِصِیامِ النَّهارِ.(۱۳)
تا زمانی که آثار توبه در توبهکننده ظاهر نشده است، توبه کار نیست، آثار توبه عبارت است از: به دست آوردن رضایت کسانی که نزد انسان حقوق مالی دارند؛ بهجا آوردن نمازهای از دست رفته، فروتنی در میان مردم، حفظ نفس از شهوتهای حرام و لاغر کردن جسم با روزهگرفتن.
۱۰. دوری از همنشینان بد
بسیاری از انحراف های اخلاقی و بزهکاریهای اجتماعی، بر اثر دوستی با نااهلان، دامنگیر انسان میشود، اما داشتن دوست و همنشین خوب در سلامت رفتار آدمی و برکنار ماندن او از دامها و فریبهای نااهلان بسیار تأثیر میگذارد. از این رو، ضبط و مهار دوستیها و جایگزین کردن دوستان پاک به جای همنشینان ناشایسته، ناگزیر می نماید.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در اینباره می فرماید:
هرگاه خدای تعالی اراده کند که خیری به بندهاش برساند، دوست صالحی به او میدهد که اگر خدا را فراموش کرد، او به یادش آورد و اگر خدا را یاد کرد، او بر آن یاد بیفزاید.
امام علی (علیه السلام) نیز میفرماید:
خَیرُ إخوانِکَ مَن سارَعَ إلَی الخَیرِ وَجَذَبَکَ اِلَیه وَاَمَرَکَ بِالْبِرِّ وَأَعانَکَ عَلَیهِ.(۱۴)
برترین دوست و برادر تو کسی است که در کار خیر سبقت گیرد و تو را هم به سوی خیر بکشاند و تو را به نیکی فراخواند و یاری کند.
ایشان در کلامی دیگر فرمودند:
خَیرُ مَنْ صَحِبتَ مَنْ ولَّهَکَ بِالأُخری وَزَهَّدَکَ فی الدُّنیا وَاَعانَکَ عَلَی طاعَة المَولی.(۱۵)
بهترین دوست تو کسی است که تو را شیفته آخرت و به دنیا بیرغبت کند و تو را در فرمان بری از خدا یاری دهد.
بر پایه روایات اسلامی، آدمی از خوبی رفیق و همنشین خود تأثیر میپذیرد. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) میفرماید: «اَلمَرءُ عَلی دینِ خَلیلهِ وَقَرینِهِ» (۱۶)؛ «انسان بر همان دینی است که دوست و رفیقش از آن پیروی میکند».
پیروی از همنشینان بد، زمینه پیوستن آدمی را به بدیها فراهم میآورد. حضرت علی (علیه السلام) درباره تأثیرپذیری و تأثیرگذاری افراد از یک گروه میفرماید:
مُجالَسَةُ الاَخیارِ تُلحِقُ الأَشرارَ بِالاَخیارِ وَمُجالَسَةُ الاَبرارِ
لِلفُجّارِ تُلحِقُ الاَبرارَ بِالفُجّارِ؛ فَمَنِ اشبَتَهَ عَلَیکُم اَمرُهُ
وَلَم تَعْرِفُوا دینَهُ فَانظُرُوا إلی خُلَطائِهِ فَإِن کانُوا أَهلَ دینِ اللهِ فَهُوَ عَلَی دینِ اللهِ وَإن کانُوا عَلی غیرِ دینِ اللهِ فَلاحَظَّ لَهُ مِن دینِ الله.(۱۷)
همنشینی با خوبان، بدان را به خوبان پیوند میدهد و همنشینی نیکان با بدان، نیکان را به بدان؛ هرگاه وضع کسی بر شما مبهم است و از دین او آگاه نیستید، به دوستان و همنشینان او نگاه کنید؛ اگر آن فرد با دوستان خدا همنشین است، وی را از مؤمنان بدانید و اگر با دشمنان حق همنشین است او را از بدان بدانید.
حضرت امیر (علیه السلام) در سخن دیگری میفرماید:
قارِن أَهلَ الخَیرِ تَکُن مِنهُم و بایِن أَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم.(۱۸)
با نیکان همنشین باش تا از آنان شوی و از بدان جدایی گزین تا [از بدیها] جدا شوی.
با توجه به اهمیت دوستیابی و آثار همنشینی با دوست، شایسته است تحقیق و بررسی بیشتری در این رابطه داشته باشیم:
الف) دقت در دوست یابی
هر انسانی از تنهایی رنج میبرد و به دنبال دوست و همنشینی شایسته برای خود میگردد، زیرا همنشین نیکو میتواند در رشد و شکوفایی معنوی او تأثیر بگذارد؛ چنانکه دوستان ناسالم زمینه سقوط و تنزل را برایش فراهم میسازند. از این رو، دوستان را با دوراندیشی باید برگزید. بیشتر جوانانی که به انحراف کشیده شدهاند، مهمترین علت شکست خود را همنشینی با افراد شرور و فاسد برمیشمرند. پس آدمی باید در انتخاب دوست بیندیشد و با هوشیاری و زیرکی و بر پایه معیارهای برآمده از آموزههای دینی، دوستانش را برگزیند.
ب) تأثیرپذیری از دوستان
رفتار آدمی میتواند متأثر از عواملی همچون وراثت، عادت و محیط باشد. ابوحامد محمد بن غزالی طوسی در این باره میگوید:
بهدرستی که اخلاق نیکوی انسان یا فطری و موروثی اوست یا با عادت به کارهای خوب به دست میآید یا با نگاه کردن به رفتارهای انسانهای خوب و نیکرفتار و همنشینی با آنان کسب میشود؛ زیرا طبع انسان، از طبع همنشین، خیر و شر، هر دو را کسب میکند.(۱۹)
امام علی (علیه السلام) در نامهای ارزشمند و راهگشا چنین میفرماید:
وَاحذَر صَحابَةَ مَن یَفیلُ رَأیُهُ و یُنکَرُ عَمَلُه فَاِنَّ الصّاحِبَ مُعتَبَرٌ بِصاحِبِه.(۲۰)
از رفاقت با کسانی که افکارشان خطا و اعمالشان ناپسند است، برحذر باش؛ زیرا آدمی به راه و روش رفیق خو میگیرد و به افکار وی معتاد میشود.
امام صادق (علیه السلام) نیز میفرماید:
من یَصحَبْ صاحِبَ السّوءِ لا یَسلَمْ.(۲۱)
کسی که با رفیق بد همنشین شود، سالم نمیماند [و سرانجام به ناپاکی آلوده میشود].
ج) ویژگیهای دوستان ناشایست
امام صادق (علیه السلام) معیار دوستان بد را از زبان امیر مؤمنان علی (علیه السلام) چنین برمیشمرد:
مسلمانان باید از رفاقت با سه کس بپرهیزند:
۱. هرزه و بیباک؛ زیرا او کار خود را برای تو زینت میدهد و دوست دارد تو هم مانند او باشی و در زمینه دین و آخرت، تو را یاری نمیکند و همنشینی با او قساوت قلب میآورد و رفت و آمد با او مایه ننگ و عار است؛
۲. احمق؛ زیرا او به خیر و خوبی تو دستور نمیدهد و شری را هم نمیتواند از تو دفع کند و چه بسا بخواهد به تو سودی برساند، ولی به خاطر حماقتش، به تو ضربه میزند. پس مرگ او بهتر از زندگی و سکوتش بهتر از سخن گفتنش باشد؛
۳. دروغگو؛ زیرا او وبال توست. گفته دیگران را برای تو و گفته تو را برای دیگران بازگو میکند. هر گاه ماجرایی را کامل بیان کرد، به دنبالش کلام دیگری را میگوید، چه بسا راست میگوید و کسی باور نمیکند و میان مردم دشمنی اندازد و سبب کینه میان مردم شود. پس، از خدا بترسید و مواظب اعمال خود باشید.(۲۲)
حافظ شیرازی نیز در دوری از دوستان ناباب چنین سروده است:
نخست موعظه پیر میفروش این است // که از معاشر ناجنس احتراز کنید
د) پرهیز از دوستان بدنام
معاشرت و دوستی، تأثیرهای نیک یا ناخوشایند در آدمی میگذارد. سخن استاد شهید مرتضی مطهری نیز در این باره بسیار آموزنده است:
در باب معاشرت، آن چیزی که اثرش فوق العاده است، پیدا شدن ارادت است. مسئله ارادت و شیفتگی به یک شخص معین، بالاترین و بزرگترین عامل است در تغییر دادن انسان و این اگر بهجا بیفتد، فوقالعاده انسان را خوب میکند و اگر نابهجا بیفتند، آتشی است که آدمی را آتش میزند.(۲۳)
بنابراین، جوانانی که با دوستان فاسد و بدنام دوستی میکنند، حتی اگر خود را فردی با اراده بپندارند و خویشتن را از تأثیرپذیری برکنار بدانند، از بدنامی اجتماعی و بدآوازگی نمیتوانند خود را حفظ کنند.
پیامبر گرامی در اینباره میفرمایند:
اَولَی النّاسِ بالتُّهمَةِ مَن جالَسَ اَهلَ التُّهمَةِ.
هر کس با متهمان همنشینی کند، بیشتر از بقیه مردم سزاوار تهمت است.
دوستان انسان، نشاندهنده شخصیت دینی و اجتماعی اویند. از این رو، شایسته نیست آدمی با هر کس طرح دوستی بریزد، بدون اینکه به نیکی او اطمینان یابد.
بیگمان، کنارهگیری از انسانهای گمراه و آلوده به گناه، خصلتی بایستنی است. امام علی (علیه السلام) میفرماید:
... مُجالَسَةَ أَهلِ الهَوی مَنسَأَةٌ لِلایمانِ وَمَحضَرَةٌ لِلشَّیطانِ.(۲۴)
همنشینی با اهل هوا و هوس، دورکننده ایمان و نزدیککننده شیطان برای انسان است.
ه) آثار همنشینی با نیکان و بدان:
قرآن مجید میفرماید:
{وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطا} (کهف: ۲۸
با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر میخوانند و تنها رضای او را میطلبند و هرگز به خاطر زیورهای دنیا، چشمان خود را از آنها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خدا غافل ساختیم، اطاعت مکن؛ آنان که از هوای نفس پیروی کردند و کارهایشان افراطی است.
پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) نیز بر پایه روایتی، چنین فرموده است:
أَسعَدُ النّاسِ مَن خالَطَ کِرامَ النّاس.(۲۵)
از همه سعادتمندتر، آن کسی است که با مردم نیک و بزرگوار معاشرت کند.
حضرت علی (علیه السلام) نیز دلسوزانه چنین هشدار میدهد:
عَلَیکَ بِإخِوانِ الصِّدقِ فَأَکثِرْ مِنِ اکْتِسابِهِم فَاِنَّهُم عُدَّةٌ عِندَ الرَّخا وَجُنَّةٌ عِندَ البَلا.(۲۶)
بر شما باد به دوستان راستگو و درست کردار. پس در گرفتن چنین دوستی بیشتر بکوش؛ زیرا چنین دوستانی کمککار در زمان آسایش و سپر در هنگام بلایند.
از سوی دیگر، معاشرت با بدان، روح را تاریک و شخصیت انسان را ضعیف میسازد و از زشتیِ کارهای بد در نظر او میکاهد؛ چنانکه امام علی (علیه السلام) میفرمایند: «مُجالَسَةُ الأَشرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالأخیارِ» (۲۷)؛ «همنشینی با بدان، سبب بدبینی به نیکان میشود».
و) ویژگی دوستان خوب
آموزههای دینی، افراط و تفریط را در دوستیابی، نهی و تنهایی را نکوهش کرده و گزینش دوستان را نیز از سر بیدقتی و بیهدفی نپذیرفته، بلکه چارچوبی در این زمینه عرضه کرده است. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) از این چارچوب چنین یاد میکند:
جالِسِ الأَبرارَ فَاِنَّکَ اِن فَعَلتَ خَیراً حَمَدُوکَ وَإنْ أخطَأتَ لَم یَعفُوکَ.(۲۸)
با ابرار همنشین باشید؛ چرا که اگر کار خیری انجام دادید، شما را تشویق و ترغیب میکنند و اگر اشتباهی از شما سر زد، از شما نمیگذرند، بلکه تذکر میدهند.
آن حضرت در سخن دیگری، ویژگی دوستان خوب را چنین میشمارد:
همنشین نباشید، مگر نزد عاملی که شما را دعوت کند از پنج چیز به سوی پنج چیز: از شک به سوی یقین؛ و از ریا و ظاهرفریبی به سوی اخلاص؛ از زیادهخواهی به کمخواستن؛ از کبر و تکبر به سوی تواضع و فروتنی و از نیرنگ به سوی نیکخواهی.(۲۹)
یکی از ویژگیهای همنشین نیک، همراهی او با فرد در فراز و نشیبهای روزگار است. امام علی (علیه السلام) درباره این ویژگی میفرماید:
لا یَکُونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتَّی یَحفَظَ أَخاهُ فی ثَلاثٍ: فی نَکْبَتِهِ وَغَیْبَتِهِ وَوَفاتِه.(۳۰)
دوست را نمیتوان دوست نامید، مگر اینکه او دوست خودش را در سه زمان حفاظت کند: هنگام گرفتاری دوست، در نبود دوست و هنگام مرگ دوست.
رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به ابن مسعود فرمود:
ای پسر مسعود! همنشینان خودت را نیکان و برادرانت را پرهیزکاران و از دنیا رستگان قرار بده؛ زیرا خداوند در کتابش فرمود: «دوستان در فردای قیامت بعضی بر بعض دیگر دشمن میشوند، مگر دوستان پرهیزگار».(۳۱)
همچنین حدیثی از رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) در اینباره آمده است که دوستان صادق و پرهیزگار، در دنیا و آخرت کنار دوستان خود هستند:
اِستکثِروا مِنَ الإخوانِ فَاِنَّ لِکُلِّ مُؤمِنٍ شَفاعَةً یَوْمَ القیامَةِ.(۳۲)
بر دوستان مؤمن خود بیفزایید؛ زیرا برای هر مؤمنی مقام شفاعت در روز قیامت هست.
۱۱. مرگ باوری
یادآوری مرگ و توجه همیشگی به آن، آدمی را وارسته و به دنیا و گناه بیرغبت میکند. فردی به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد: برایم سخنی بگو که از آن استفاده کنم. حضرت فرمود:
اَکثِر ذِکرَ المَوْتِ فَاِنَّهُ لم یُکثِرْ ذِکرَهُ اِنسانٌ اِلاّ زَهِدَ فی الدُّنیا.(۳۳)
مرگ را بسیار یاد کن که هر که آن را زیاد به خاطر آورد، زهد در دنیا را پیشه خواهد ساخت.
امام صادق (علیه السلام) نیز در رهنمودی، درباره بهرهگیری از یاد مرگ به انگیزه خودسازی چنین میفرماید:
اِذا اَنتَ حَمَلتَ جنازَةً فَکُن کَاَنَّکَ اَنتَ المَحْمُولُ وَکَاَنَّکَ سَأَلتَ رَبَّکَ الرُّجُوعَ اِلَی الدُّنیا فَفَعَلَفَانظُر ماذا تَستَأنِفُ.(۳۴)
هنگامی که جنازهای حمل میکنی، فرض کن که تو مردهای و این، جنازه توست که حمل میشود و گویا پس از مرگ، از خدا خواستهای که به دنیا بازگردی [تا نیکی پیشهسازی] و خداوند درخواست تو را اجابت فرموده است؛ پس بنگر که چگونه در اعمال خویش تجدید نظر خواهی کرد.
راه درست یادآوری مرگ این است که آدمی قلب خود را از همه چیز تهی کند و تنها در مرگ و درباره کسانی بیندیشد که پیش از او بار سفر بستند و به آخرت پیوستند و بداند که او نیز باید این مراحل را پشت سر بگذارد.
مرگ سرنوشت نهایی و حتمی همه آدمیان است (۳۵) که چارهای جز پذیرش آن ندارند و در طلب خود به طوری جدی است که هیچ کسی از بر جای ایستاده و فرارکننده، از تیررس آن به دور نیست.(۳۶)
بر این اساس، اندیشیدن در این سرنوشت تغییرناپذیر، امری عقلانی است. علی (علیه السلام) از کسی که مرگ را فراموش کرده در حالی که مردگان را میبیند، اظهار شگفتی میکند و برای آنانکه عبرتپذیرند «دیدن جنازه بیجان را بهترین موعظه میداند».(۳۷)
مرگ، جایگاه شایسته و حقیقی آدمی را به خوبی نشان میدهد. اگر فردی در سرتاسر عمر خویش فروتنی و خشوعی را که لازمه بندگی در پیشگاه پروردگار بیهمتاست، پیشه خود ساخت، با فرا رسیدن لحظه مرگ، آثار تسلیم سراسر وجود او را فراخواهد گرفت، و شاید از این رهگذر، مرگ اطرافیان برای اینگونه افراد پندآموز باشد. در روایت آمده است: «اگر سه چیز نبود، آدمی هرگز در برابر خدایش سر تسلیم فرود نمیآورد، آن سه عبارتند از: بیماری، نیازمندی و مرگ». (۳۸)
یاد مرگ، دل را نرم میکند (۳۹) و به آن صفا و نورانیت میبخشد و خود، عاملی مهم برای بازداشتن انسان از لغزشها و وابستگیهای دنیوی است.
جامی در «هفت اورنگ» خویش حکایت زندهدلی را نقل میکند که به زیارت اهل قبور میرفته و بهرههای فراوانی میبرده است. وی در اینباره چنین میسراید:
زندهدلی از صفت افسردگان // رفت به همسایگی مردگان
حرف فنا خواند ز هر لوح خاک // روح بقا جست ز هر روح پاک
کارشناسی پی تفتیش حال // کرد از او بر سر راهی سؤال
این همه از زنده رمیدن چراست // رخت سوی مرده کشیدن چراست
گفت بلندان به مغاک (۴۰) اندرند // پاک نهادان ته خاک اندرند
مرده دلانند به روی زین // بهر چه با مرده شوم همنشین
همدمی با مرده دمد مردگی // صحبت افسرده دل افسردگی
زیر گل آنان که پراکندهاند // گرچه به تن مرده به جان زندهاند
زنده شدم از نظر پاکشان // آب حیاتست مرا خاکشان
جامی از این مـردهدلان گوشهگیر // گوش به خود دار و ز خود توشه گیر(۴۱)
از این رو، باید این سخن پروردگار را پیوسته به یاد داشت:
{أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فی بُرُوجٍ مُشَیَّدَة} (نساء: ۷۸)
هر کجا باشید، مرگ به سراغتان میآید؛ اگرچه در کاخهای محکم باشید.
۱۲. استغفار
استغفار، جلادهنده قلب و مایه آمرزش گناهان است. درباره رسول الله آمده است که ایشان هر روز هفتاد بار استغفار میکرد و بر پایه برخی از احادیث، پس از هر نشستی ۲۵ بار «أستغفرالله» میگفت.(۴۲)
استغفار، داروی شفابخش گناهکاران است: «لِکُلِّ داءٍ دَواءٌ و دَواءُ الذُّنُوبِ الإستِغفارُ» (۴۳)؛ «برای هر دردی، درمانی است و داروی گناهان استغفار است».
بهترین زمان برای استغفار از گناه، نیمههای شب است؛ آنگاه که همه درها بسته میشود و همه دیدهها به خواب میروند و درهای رحمت الهی بر روی بندگان باز میشود. خداوند در وصف بندگان مؤمنش میفرماید:
{الصَّابِرینَ وَ الصَّادِقینَ وَ الْقانِتینَ وَ الْمُنْفِقینَ وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحار} (آل عمران: ۱۷)
آنان صابران و صادقند و فرمانبر و انفاقکنندگانند و در نیمههای شب به دعا واستغفار بر میخیزند.
و در آیهای دیگر آمده است:
{کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ (۱۷) وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (۱۸)} (ذاریات: ۱۷و۱۸)
[اهل تقوا] شبها کم میخوابند و در سحرها به استغفار و دعا برمیخیزند.
دردهای روحی خود را با استغفار و مناجات میتوان شناخت و به درمان و اصلاح نفس همت گماشت.
۱۳. محاسبه نفس و خود انتقادی
آدمی با شناخت آسیبهای درون خود، باید در فکر اصلاح و پاکسازی آن باشد؛ چنانکه امام علی (علیه السلام) میفرماید: «مَن لَم یَسُسْ نَفسَهُ أضاعَه» (۴۴)؛ «هر که نفس خود را سیاست و تأدیب نکند، آن را تباه کرده است».
از این روی، آدمی پیوسته باید به اعمال و رفتار خود رسیدگی و آنها را محاسبه کند؛ چنانچه به اعمال نیک دست زده، خدای را سپاس گوید و بکوشد که همچنان در این راه گام بردارد و اگر وظایف شرعیاش را ترک کرده و دچار لغزش و گناه شده است، استغفار کند و بداند اگر گناهکار به توبه روی آورد، خداوند از گناهانش درمیگذرد. امام علی (علیه السلام) میفرماید:
مَن تَعاهَدَ نَفسَهُ بِالمُحاسَبَةِ اَمِنَ فیها المُداهَنَةَ.(۴۵)
هر که با خود پیمان بندد به حساب خویش رسیدگی کند از سهلانگاری ایمن میشود.
آن حضرت در کلام دیگری میفرماید:
عِبادَ اللهِ زِنُوا أَنفُسَکُم مِن قَبلِ أَنَ تُوزَنُوا وَحاسِبُوها مِن قَبلِ أن تُحاسَبوا.(۴۶)
ای بندگان خدا! پیش از آنکه اعمال شما را بسنجند و وزن کنند. شما خود آنها را بسنجید پیش از آنکه اعمالتان حساب رسی شود، از خود حساب بکشید.
حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) نیز میفرماید:
لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبُ نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ فَإِن عَملَ خَیراً اسْتَزادَ اللهَ مِنهُ وَحَمِدَ اللهَ عَلَیه وَاِن عَمِلَ شَرّاً استَغفَرَاللهَ وَتابَ إِلیه.(۴۷)
از ما نیست کسی که هر روز به حساب خود رسیدگی نکند و ببیند اگر کار نیکی انجام داده است، از خداوند توفیق انجام بیشتر آن را بخواهد و خدا را بر آن سپاس گوید و اگر کار بدی انجام داده است از خدا آمرزش بخواهد و توبه کند.
شایسته است که محاسبه و خود انتقادی، مقدمهای برای ترک گناه باشد، چنانکه مولای پرهیزگاران میفرماید:
مَنْ حاسَبَ نَفسَهُ وَقَفَ عَلی عُیُوبِهِ وَأحاط بِذُنُوبِهِ وَاستَقالُ الذُّنُوبَ وَأَصلَحَ العُیوُبَ.(۴۸)
هر کس به محاسبه نفس خود بپردازد، از عیبها و گناهان خویش آگاه میشود. چنین فردی سرانجام در زدودن گناه و اصلاح عیوب خود موفق خواهد شد.
پاورقی:
۱ . اصول کافی، ج ۲، ص۴۳۷.
۲ . همان، ص ۴۳۱.
۳ . تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۲۹۲.
۴ . بحارالانوار، ج ۹۴، ص ۱۴۲.
۵ . اصول کافی، ج ۲، ص۴۳۲.
۶ . بحارالانوار، ج ۶، ص ۳۰.
۷ . نهج البلاغه، حکمت ۱۵۰.
۸ . بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۶۴.
۹ . بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۸۱.
۱۰. همان، ج ۶، ص ۳۳.
۱۱. نهج البلاغه، حکمت ۴۱۷.
۱۲. بحارالانوار، ج ۶، ص ۳۵.
۱۳. جامع الاخبار، ص ۲۲۶.
۱۴. میزان الحکمه، ج ۱، ص ۲۶۷.
۱۵. غرر الحکم و درر الکلم، ج ۳، ص ۴۳۶.
۱۶. اصول کافی، ج ۲، ص ۳۷۵.
۱۷. بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۹۷.
۱۸. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۱۹. احیاء العلوم، غزالی، ج۱، ص۵۸.
۲۰. نهج البلاغه، نامه ۵۳.
۲۱. مستدرک الوسائل، میرزا حسین نوری، ص۳۹۳.
۲۲. کافی، ج۴، ص۸۵.
۲۳. تعلیم و تربیت در اسلام، ص۳۹۰.
۲۴. میزان الحکمه، ج۲، ص۶۳.
۲۵. بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۸۵.
۲۶. میزان الحکمه، ج۱، ص۴۳.
۲۷. همان، ص۱۹۱.
۲۸. میزان الحکمه، ج۲، ص۶۱.
۲۹. همان.
۳۰. همان، ج۵، ص۳۱۰.
۳۱. میزان الحکمه، ج۲، ص۶۲.
۳۲. همان، ج۱، ص۴۴.
۳۳. اصول کافی، ج۳، ص۲۵۵.
۳۴. همان، ص۲۵۸.
۳۵. نهج البلاغه، حکمت ۴۱۹.
۳۶. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۳.
۳۷. همان، خطبه ۱۴۹.
۳۸. خصال، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۱۲۷.
۳۹. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
۴۰. قبر.
۴۱. مثنوی هفت اورنگ، عبدالرحمان جامی، ج ۱، صص ۵۱۷ و ۵۱۸.
۴۲. جامع احادیث الشیعة، ج۱۴، ص۳۶۳.
۴۳. اصول کافی، ج۲، ص۴۳۹.
۴۴. فهرست غرر الحکم و درر الکلم، ص۳۸۹.
۴۵. فهرست غرر الحکم و درر الکلم، ص۲۳۶.
۴۶. نهج البلاغه، خطبه ۴۰.
۴۷. اختصاص، ص۲۶.
۴۸. غرر الحکم و درر الحکم، ص۲۱۵.































