emamian
بیانیه وزارت خارجه: ایران حق پاسخگویی متناسب به هر اقدام غیرقانونی را محفوظ میدارد
متن بیانیه وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران درباره اقدام غیرقانونی سه کشور اروپایی برای بازگرداندن قطعنامههای خاتمهیافته شورای امنیت از طریق سوءاستفاده از سازوکار حلوفصل اختلاف برجام و قطعنامه 2231 به این شرح است:
جمهوری اسلامی ایران اقدام سه کشور اروپایی فرانسه، آلمان و انگلیس در سوء استفاده از ساز و کار حل و فصل اختلاف برجام برای بازگرداندن قطعنامههای شورای امنیت که در سال 2015 به موجب قطعنامه 2231 و برجام خاتمه یافته بودند، را بهعنوان اقدامی غیر قانونی، ناموجه و تحریکآمیز محکوم میکند.
قطعنامه شماره 2231 شورای امنیت بهعنوان بخش لاینفک برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) ضمن تایید برجام در ضمیمه این قطعنامه، بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای ایران صحه گذاشت، شبهههای نادرست مطرحشده در مورد ماهیت برنامه هستهای ایران را رفع کرد، و همزمان تدابیر راستیآزمایی سختگیرانهای در مورد آن معرفی کرد. به موجب قطعنامه 2231 همه قطعنامههای شورای امنیت که از سال 2006 تا 2009 علیه ایران وضع شده بود، خاتمه یافت و مقرر گردید موضوع هستهای ایران در سپتامبر 2025 از دستور کار شورای امنیت خارج شود.
اقدام مخرب سه کشور اروپایی برای بازگرداندن قطعنامههای لغوشده شورای امنیت در حالی صورت میگیرد که تأسیسات هستهای تحت پادمان ایران مورد حملات غیرقانونی رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گرفته و آسیب دیدهاند؛ حملاتی که آشکارا منشور ملل متحد را نقض کرده، صلح و امنیت بینالمللی را به مخاطره انداخته و بنیانهای رژیم عدم اشاعه را به شدت تضعیف نموده است. سه کشور اروپایی نه تنها از محکومکردن این اقدامات تجاوزکارانه خودداری کردند بلکه با سوء استفاده از سازوکار حل اختلاف برجام، مرتکب اقدام غیرقانونی مضاعفی میشوند.
این دولتها حتی به تفاهم جمهوری اسلامی ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی در 9 سپتامبر 2025 توجهی نکرده و با وجود استقبال جامعه بینالمللی، آن را نادیده گرفتند، در حالی که مهمترین بهانه آنها برای اسنپ بک، عدم همکاری ایران و آژانس عنوان شده بود. علاوه بر این، پیشنهاد منطقی ایران که خود نسبت به معقول بودن آن اذعان کردند را نیز به بهانههای واهی نادیده گرفتند چراکه از ابتدا به دنبال مطامع سیاسی زیادهخواهانه خود بودهاند.
جمهوری اسلامی ایران همواره تلاش کرده است مسیر دیپلماسی و تعامل را باز نگه دارد، اما این کشورها با وجود ادعاهای خود، تاکنون استقلالی از خود نشان نداده و از سیاستهای یکجانبهگرایانه و غیرقانونی آمریکا دنبالهروی کردهاند.
جمهوری اسلامی ایران تأکید میکند:
1- اقدام امروز سه کشور اروپایی در شورای امنیت سازمان ملل متحد در راستای تکمیل فرایند بازگرداندن قطعنامههای لغو شده شورای امنیت، اقدامی غیرقانونی، ناموجه و تحریکآمیز است که روندهای دیپلماتیک جاری را به شدت تضعیف میکند.
2- مسئولیت کامل پیامدهای این اقدام، در صورتی که منجر به بازگشت قطعنامههای لفوشده شورای امنیت علیه ایران شود، بر عهده آمریکا و سه کشور اروپایی است که با تحریف واقعیتها و طرح ادعاهای بیاساس، برخی کشورهای غیردائم عضو شورای امنیت را نیز برای همراهی کردن با خود تحت فشار قرار دادند.
3- اقدام امروز در تکمیل فرایند بازگرداندن تحریمهای شورای امنیت، بدون اجماع و با وجود مخالفت جدی تعدادی از اعضای شورا امنیت صورت گرفت که ضمن تضعیف بیش از پیش اعتبار شورای امنیت، ضربهای به دیپلماسی و نیز رژیم عدم اشاعه محسوب میشود.
4- برنامه هستهای صلحآمیز ایران مبتنی بر خواست و اراده ملت ایران برای پیشرفت و توسعه علمی و فناورانه است و ملت ایران در این مسیر مصمم است. جمهوری اسلامی ایران ضمن تاکید بر پیگیری منافع و حقوق خود، از جمله از مجرای دیپلماسی، حق پاسخگویی متناسب به هر اقدام غیرقانونی را محفوظ میدارد.
5- جمهوری اسلامی ایران از تمامی اعضای مسئول جامعه بینالمللی میخواهد اقدام غیرقانونی امروز سه کشور اروپایی در شورای امنیت را مردود دانسته و از هرگونه مشروعیتبخشی به آن خودداری کنند.
خیز جهانی برای بهرسمیت شناختن دولت فلسطین؛ تشدید انزوای رژیم اسرائیل
استرالیا آخرین کشور از گروه هشت است که وعده بهرسمیتشناختن فلسطین مستقل را داده است، اما مدتها پیش از آنکه پایتختهای غربی دستبهکار شوند، شناسایی کشور فلسطین در سراسر هند، اندونزی، آفریقای جنوبی و بخش عمدهای از آمریکای لاتین طنینانداز شده بود؛ اقدامی که در قالب احساسی مشترک از عدالتخواهی و با ریشه در همبستگی ضد استعماری شکل گرفت.
در مجمع عمومی سازمان ملل متحد که برای سپتامبر ۲۰۲۵ برنامهریزی شده است، استرالیا، فرانسه، انگلیس و کانادا قصد دارند بهطور رسمی فلسطین را بهعنوان یک دولت بهرسمیت بشناسند؛ اقدامی که در ژوئیه گذشته آن را اعلام کردند. از میان این چهار کشور، فرانسه تنها کشوری است که بهنظر میرسد بدون هیچ قید و شرطی به برداشتن این گام متعهد شده است. در مقابل، استرالیا، انگلیس و کانادا تنها از بهرسمیتشناختن احتمالی و مشروط سخن گفتهاند.
برخی این اقدامات را گامهایی مهم در راستای بازنگری در راهحلِ رو به زوال دو دولت برای مناقشه رژیم صهیونیستی و فلسطین دانستهاند، بهویژه با توجه به این واقعیت که فرانسه و انگلیس اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل هستند. با این حال، گروهی دیگر نیز این اعلامیهها را «خیلی کم، خیلی دیر» توصیف کردهاند.
دولت فرانسه در دفاع از این تصمیم، آن را چنین توصیف کرد: «این فراخوانی است به همه ملتها و کشورهای جهان. نقش خود را در بنای صلح ایفا کنید. به جنبش برگشتناپذیری که ما آغاز کردهایم بپیوندید».
در این مقطع حساس، مهم است به یاد داشته باشیم که اکثریت ملتها و کشورهای جهان، یعنی بیش از ۱۴۵ کشور، پیشتر این فراخوان را پذیرفتهاند. در واقع، تاریخ به ما نشان میدهد که رهبران و ملتهای دوران پسااستعماری از نخستین و استوارترین صداها در حمایت از راهحلی عادلانه و پایدار برای این فاجعه بهظاهر بیپایان بودهاند. در این زمینه، اذعان فرانسه مبنی بر اینکه محروم کردن یک ملت از حق تعیین سرنوشت خود، هرچند اندکی دیرهنگام، ناگزیر به خشم، خشونت و جنگ میانجامد، اقدامی قابل استقبال است. یادآوری زمینه تاریخی این لحظه به ما در درک بهتر پیوند میان تلاش فلسطینیان در راستای خودمختاری و تاریخ طولانی مبارزات ضد استعماری و ضد نژادپرستی کمک میکند.
در ژوئن ۱۹۴۷، حتی پیش از آنکه هند از استعمار بریتانیا رها شود، جواهرلعل نِهرو، کسی که بعدها بهعنوان نخستین نخستوزیر کشور منصوب شد، نامهای به آلبرت اینشتین نوشت و در آن اقدامات و سیاستهای آلمان نازی را محکوم کرد، فاشیسم را مردود دانست. در عین حال، نِهرو بر رنجهای فلسطینیان تأکید کرد و هشدار داد که تلاش برای بهزیر سلطه کشاندن آنها، «نه تنها به حلوفصل منجر نمیشود، بلکه به تداوم درگیری خواهد انجامید». هشدار او از سوی کشورهای قدرتمند غربی آن زمان نادیده گرفته شد.
همزمان با استقلال کشورهای بیشتری از سلطه استعماری اروپا، آنها نیز حل عادلانه مسئله فلسطین را یک ضرورت اساسی برای برپایی نظمی جهانی و عادلانهتر در دوران پسااستعماری میدانستند. در کنفرانس آسیایی-آفریقایی سال ۱۹۵۵ در باندونگ، که در آن هیئتهایی از ۲۹ کشور آسیایی و آفریقایی گرد هم آمدند، عبارت زیر در بیانیه پایانی گنجانده شد:
«با توجه به تنش موجود ناشی از وضعیت فلسطین در خاورمیانه و خطر این تنش برای صلح جهانی، کنفرانس آسیایی-آفریقایی حمایت خود را از حقوق مردم عرب فلسطین اعلام کرد و خواستار اجرای قطعنامههای سازمان ملل درباره فلسطین و دستیابی به راهحلی مسالمتآمیز برای مسئله فلسطین شد.»
کنفرانس باندونگ جنبش عدم تعهد را پایهگذاری نمود؛ جنبشی که مرتباً در مجامع جهانی بیانیههایی در حمایت از فلسطین صادر میکرد. سازمان وحدت آفریقا که در سال ۱۹۹۹ به اتحادیه آفریقا تبدیل شد نیز، بارها در دفاع از فلسطین برآمده و اغلب سیاستهای سرکوبگر رژیمهای آفریقای جنوبی و رژیم صهیونیستی را با یکدیگر مقایسه میکرد.
پس از آنکه یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین، در سال ۱۹۸۸ فلسطین را بهعنوان یک دولت مستقل اعلام کرد، شماری از کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز، از جمله کوبا و نیکاراگوئه، آن را بهعنوان یک دولت مستقل بهرسمیت شناختند. در سال ۲۰۱۱، چندین کشور آمریکای لاتین از جمله شیلی، برزیل، آرژانتین، بولیوی و اکوادور نیز این شناسایی را گسترش دادند. سوئد نخستین کشور اروپای غربی بود که در سال ۲۰۱۴ فلسطین را بهعنوان یک دولت بهرسمیت شناخت و در سالهای اخیر نیز تعداد انگشتشماری از کشورهای دیگر، از جمله اسلوونی، اسپانیا، ایرلند و نروژ، به این روند پیوستند.
جنایت آپارتاید
از سال ۱۹۹۴، آفریقای جنوبی بهعنوان یکی از حامیان پایدار فلسطین و منتقد سیاستهای سرکوبگر رژیم صهیونیستی ظهور کرده است. فعالان ضد آپارتاید آفریقای جنوبی مدتهاست که شاهد تلاقی میان ظلم و ستم متحمل شده از سوی دولت اکثریت سفیدپوست و مبارزات یهودیان اروپایی علیه فاشیسم و تعصب نژادی بودهاند؛ آنها همچنین به شباهتهای میان رژیم صهیونیستی و رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی که با آن مبارزه کرده بودند نیز، اشاره کردهاند. به همین دلیل، یکی از نخستین اقدامات دولت آفریقای جنوبی در دوره پساآپارتاید، بهرسمیتشناختن فلسطین در سال ۱۹۹۵ بود. در سال ۲۰۰۲، دزموند توتو، اسقف اعظم، مقالهای با عنوان «آپارتاید در سرزمین مقدس» منتشر کرد. او در این مقاله، شباهتهای میان رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی و سیاستهای رژیم صهیونیستی را شرح داد. اسقف توتو در سخنرانی خود در نشست دوسالانه مجمع عمومی کلیسای پرسبیتری در سال ۲۰۱۴، بار دیگر دیدگاههای خود را که با همان وضوح اخلاقی بیان شده بود، تکرار کرد؛ همان وضوحی که او را به صدای جهانی امید بدل کرده بود:
«من میدانم که رژیم صهیونیستی واقعیتی آپارتایدگونه را درون مرزهای خود و از طریق اشغال ایجاد کرده است. شباهتها با آفریقای جنوبی محبوبِ من، واقعاً بهطرز دردناکی آشکار است... لجاجت سران رژیم صهیونیستی در سکونت و چنگ زدن به سرزمینی که متعلق به آنها نیست، تنها میتواند به فاجعه منجر شود.»
کنوانسیون آپارتاید که در سال ۱۹۷۳ توسط مجمع عمومی سازمان ملل متحد تصویب شد، بهطور مشخص آپارتاید را از نظر جامعه بینالمللی بهعنوان یک جنایت تثبیت کرد. متعاقباً، اساسنامه رم در سال ۱۹۹۸ در دیوان کیفری بینالمللی، آپارتاید را بهعنوان جنایتی علیه بشریت تأیید کرد. دیدهبان حقوق بشر در گزارش جامعی در سال ۲۰۲۱ شواهدی ارائه کرد که نشان میدهد فلسطینیها، به دلیل هویتشان، از سرزمینشان محروم و تحت سلطه قرار گرفتهاند؛ و در برخی موارد، این محرومیتها چنان شدید هستند که بهمثابه جنایات علیه بشریت، یعنی آپارتاید و آزار و شکنجه، محسوب میشوند. نکته مهم این است که این گزارش، رژیم صهیونیستی را با آفریقای جنوبیِ تحت آپارتاید مقایسه نمیکند، بلکه اقداماتی از سوی رژیم صهیونیستی را برمیشمارد که از آستانه تعریف آپارتاید در حقوق بینالملل نیز عبور میکنند.
نقطه عطف؛ در ادامه چه اتفاقی خواهد افتاد؟
امروز، ما بار دیگر در نقطه عطفی قرار گرفتهایم. اکنون باید جنایت نسلکشی نیز به جنایت آپارتاید افزوده شود. آفریقای جنوبی همچنان نخستین کشوری باقی مانده است که توجه جهانیان را به ارتکاب هر دوی این جنایات علیه بشریت توسط رژیم صهیونیستی جلب کرده است. سایر کشورهای جنوب جهانی نیز مدتهاست از فلسطین حمایت کردهاند، اما نتوانستهاند واقعیتهای میدانی منطقه را تغییر دهند. در بحبوحه جنایات جاری در غزه، کرانه باختری و رژیم صهیونیستی، ممکن است از خود بپرسیم: «چه چیز تازهای درباره فرانسه، انگلیس، استرالیا و کانادا که اکنون به فکر بهرسمیتشناختن کشور فلسطین افتادهاند، وجود دارد؟ این امر چه تفاوت ملموسی میتواند ایجاد کند؟»
این حرکات هرچند نمادین، نشان میدهند که اقدامات، تصمیمات و سخنان رژیم صهیونیستی دیگر برای جامعه جهانی، حتی در میان متحدان تاریخیاش، قابل قبول نیست. این فقدان مشروعیت بینالمللی باید رژیم صهیونیستی را به توقف و تأمل وادارد.
سخنان زیر از نلسون ماندلا که در سال ۱۹۹۷ بیان شد، امروزه نیز به همان اندازه که در آن زمان صادق بود، صادق است.
«در شرایط ما، وسوسه و فریب آن است که درباره مسائلی مانند حق مردم فلسطین برای داشتن دولتی مستقل، با لحنی خاموش و محتاط صحبت کنیم. با این حال، اگر چنین کنیم، کمتر از انسان خواهیم بود. تلاش برای برادری و برابری انسانی - صرفنظر از نژاد یا مذهب - باید در مرکز تلاشهای صلحآمیز ما قرار گیرد. انتخاب میان آزادی و عدالت از یک سو و نقطه مقابل آنها، یعنی صلح و رفاه، از سوی دیگر نیست؛ آرامش و امنیت تنها در صورتی ممکن است که همه بدون تبعیض از آن بهرهمند شوند. ما بهخوبی میدانیم که آزادی [جنوب آفریقا] بدون آزادی فلسطینیان ناقص است؛ بدون حلوفصل مناقشات در تیمور شرقی، سودان و دیگر نقاط جهان. امنیت برای هیچ ملتی نه انتزاعی است و نه انحصاری. امنیت به امنیت دیگران و به احترام و اعتماد متقابل وابسته است. بنابراین، با دراز کردن دستانمان از فرسنگها دورتر به سوی مردم فلسطین، با آگاهی کامل نشان میدهیم که ما بخشی از بشریتی هستیم که با یکدیگر متحدند.»
پیشبینی آنچه در نشستهای ماه آینده مجمع عمومی سازمان ملل رخ خواهد داد، دشوار است. امکان اینکه استرالیا، فرانسه، انگلیس و کانادا -اگرچه قطعی نیست- بهطور رسمی فلسطین را بهرسمیت بشناسند، وجود دارد. این امر ممکن است وضعیت کنونی فلسطین در سازمان ملل را بهطور اساسی تغییر ندهد؛ زیرا بهرسمیتشناختن فلسطینی مستقل و دارای حاکمیت، بهعنوان یک دولت ناظر، بهطور خودکار مستلزم کسب عضویت کامل در سازمان ملل خواهد بود. آمریکا با حق وتوی خود در شورای امنیت، با بهرسمیتشناختن دولت فلسطین موافقت نخواهد کرد. همچنان مشخص نیست که این اقدام کشورهای غربی چگونه میتواند حملات جاری رژیم صهیونیستی به فلسطین را متوقف کند.
با این حال، آنچه مسلم است، این است که اکثریت اعضای سازمان ملل در مجمع عمومی امسال، همانگونه که در جلسات پیشین بارها اظهار کردهاند، مخالفت خود را با تسلط رژیم صهیونیستی بر مردم فلسطین ابراز خواهند کرد.
با این حال، بعید است که رژیم صهیونیستی حداقل فعلاً تحت تأثیر این درخواستها قرار گیرد. در عین حال، تداوم لجاجت رژیم صهیونیستی در مقابل افزایش محکومیت جهانی در سایه اقداماتش، حتی در میان نزدیکترین متحدانش نیز، قابل پذیرش نیست. همانطور که فشار مستمر بینالمللی بر دولت آفریقای جنوبی به پایان رژیم آپارتاید در آنجا کمک کرد، افکار عمومی جهانی نیز باید به اعمال فشار بر رژیم صهیونیستی ادامه دهند.
چرا با وجود قرب همیشگی به خداوند باید عبادت کنیم؟
چگونگی و میزان تأثیر دین در هر جامعهای از یکسو به تعریف و نقش دین در زندگی افراد و از سوی دیگر به شرایط اجتماعی-فرهنگی آن جامعه بستگی دارد. جوانان سرمایههای عظیم یک جامعه و آینده سازان نظام و افتخار آفرین مردماند جامعه شناسان معتقدند جامعهای سالم است که جوانانی سالم داشته باشد. یکی از راههای مهم تربیت سالم آشنایی جوانان با آموزههای دینی و بایدها و نبایدهاست. بایدها و نبایدهای دین به مثابه نسخه دکتر است که انسان را از بیماریها نجات میدهد و نتیجه آن ایجاد جامعهای قانون مند متمدن و سالم است. از این رو بایسته است همه مردم به ویژه جوانان با دین بیشتر آشنا شوند زندگی بدون ایمان و دین رنجآور است.
به طور کلی جوانان ذهن خلاق و جستجوگری دارند و همواره به دنبال کشف حقیقت و حل مسائل و پاسخ گویی به شبهات خویشاند. جوان با دهها سوال از جمله اینکه من کیستم و از کجا آمدهام و به کجا میروم رو به رو است که برای این سوالها باید جواب قانع کنندهای ارائه داد. این شبهات به تعبیر آیت الله شهید مطهری گذرگاه خوبی هستند اما عدم پاسخ گویی به آنها یا در نظر نگرفتن روحیه جوانان در هنگام پاسخ گویی موجب تزلزل در باورهای دینی آنان میگردد و پایههای تربیت دینی را سست میگرداند. خدای متعال به نسل امروز عنایت فرموده و آن این است که قوای فکری و عقلانی جوانان امروز ما نسبت به نسلهای پیش خیلی زودتر به کار میافتد، به طوری که علاقهمندند مسائل را به صورت ریشهای و همراه با استدلال درک کنند و تنها به تبعیت از دیگران اکتفا نکنند و این نعمتی خدایی است که زودتر انسانها را در معرض تکامل قرار میدهد. آنچه پیشرو دارید گزیدهای از سخنان مرحوم آیت الله مصباح یزدی در خصوص قلمرو ارزشهای دینی است:
ما نزدیکی و دوری بین اجسام را درک میکنیم، اما نزدیک شدن به خدا به چه معناست؟ تنها کسانی آن مقام را درک میکنند که خدای متعال روزنهای به آن عالم برای آنها باز کرده باشد. سخن جناب آسیه همسر فرعون که گفت: رَبِّ ابْنِ لِی عِندَکَ بَیْتًا، قطعاً از سر کوتاهفکری نبوده است. او چیزی بیش از سطح معمول میفهمید، اما وقتی میخواست آن را با لفظ بیان کند چارهای نداشت جز اینکه از این تعبیرات استفاده کند. ما همین قدر میفهمیم که انسان با خدا رابطهای پیدا میکند که دیگر حائلی بین او و خدا باقی نمیماند. این تعبیر در روایات، دعاها و مناجاتها فراوان آمده است و بسیاری از بزرگان در این زمینه بحث کردهاند و کتابها نوشتهاند، اما تا جایی که بنده میفهمم هیچکدام از اینها نتوانسته حقیقت امر را روشن کند به طوری که انسان آن حقایق را مانند مسائل زندگی این دنیا بفهمد. بیان این حقایق برای انسانهای معمولی، عیناً مثل این است که بخواهند لذایذ جوانان را برای طفل سه چهار ساله بیان کنند.
از اینرو به همین اندازه اکتفا میکنیم که بگوییم: آنچه لذت برای مخلوق امکان داشته باشد در آن مقام وجود دارد. وقتی چنین امکانی وجود داشته باشد چرا خداوند آن را خلق نکند؟ برای این منظور باید موجودی را خلق کند که بتواند این لذتها را درک کند. خداوند حضرات معصومان صلواتاللهعلیهماجمعین را برای درک آن لذتها آفرید. ما به برکت بیانات معصومان معتقدیم که دیگران هم هر چه دارند طفیلی آنها هستند. آنجا خانه آنهاست و دیگران مهماناند.
پس هدف نهایی، مقامی نزدیک به خداست. به این معنا که آنچه کمال و لذت برای مخلوق امکان دارد آنجا جمع است. البته همه مقربان درگاه الهی در یک درجه نیستند، اما در بین آنها کسانی هستند که همه لذتهای ممکن را واجد میشوند و دیگر خلأی در وجودشان باقی نمیماند و این همان خلیفه الله و مظهر الله تبارکوتعالی است. اما عبادت هدف متوسط است و هدف مقدماتی فراهم شدن زمینه برای انتخاب و امتحان است.
رابطه حقیقی عبادت و قرب
نتایجی که در آخرت بر اعمال انسان مترتب میشود صرف قرارداد نیست؛ بلکه رابطهای تکوینی بین آنها برقرار است. برخی دوستان به صورت کتبی این سوال را مطرح کرده بودند که آیا همین که خدا این رابطه را بین سبب و مسبب قرار داده است باعث نمیشود که این رابطه هم قراردادی باشد؟ باید عرض کنم که مقصود از امر قراردادی در اینجا، قراردادهای اعتباری است که رابطه تکوینی ندارند، مثل قرادادی که مستأجر و موجر امضا میکنند. پول با نشستن در خانه رابطه تکوینی ندارد. یعنی بین فعل و نتیجه رابطهای تکوینی وجود ندارد.
اما جعل تکوینی، رابطهای حقیقی بین دو شیء قرار میدهد. البته خدا این رابطه را قرار میدهد، و ما هم میخواهیم همین را اثبات کنیم که خدا این رابطه حقیقی را بین فعل و نتیجهاش قرار داده است و صرف اعتبار نیست. وقتی میگوئیم: عبادت هدف متوسط و قرب الهی هدف نهایی است، این رابطهای حقیقی است و به این معناست که خدا بین این دو رابطهای تکوینی و حقیقی قرارداده است.
ممکن است سوال شود که عبادت جن و إنس برای خدا چه فایدهای دارد؟ در جواب باید بدانیم که خدای متعال بینیاز مطلق است. جالبترین تعبیری که من در روایات درباره بینیازی خدای متعال دیدهام این فراز است: الهی تقدس رضاک ان یکون له علة منک فکیف یکون له علة منی؛ خشنودی تو حتی معلول فعل خودت هم نیست؛ تو بالاتر از این هستی که به کار خودت هم نیاز داشته باشی، چه رسد به اینکه کار من موجب رضایت تو شود؛ و تو رضایتی را نداشته باشی (یعنی کمبودی داشته باشی و بخواهی راضی شوی) و من باید کاری کنم تا تو راضی شوی! در ذات تو هیچ تغییری پیدا نمیشود.
تو همه کمالات را یک جا داری بدون اینکه تکثری در ذات و در صفات تو باشد (فکمال الاخلاص له نفی الصفات عنه ).۵ بنابراین وقتی میگوئیم خدا ما را برای عبادت آفریده است معنای دیگری دارد. در توضیح آن میگوئیم: خداوند انسان را برای رسیدن به رحمتی خاص خلق کرد که هدف نهایی خلقت است. او به این رحمت احتیاج نداشت که آن را برای خود نگه دارد و نه از دادن آن چیزی از او کم میشد، اما میلیاردها مخلوق میتوانند از آن بهرهمند شوند. با این وجود چرا این رحمت را عطا نکند؟ اقتضای افاضه آن رحمت، فیاضیت ذاتی اوست. او دوست دارد که دیگران بهرهمند شوند و این کار، چیزی از او نمیکاهد و برای او آسان است. کافی است که بگوید: باش!
سختی در راه وصال، زمینهساز لذت قرب
ممکن است گفته شود: حال که او دوست دارد افاضه رحمت کند چرا آن را مشروط به عبادت کرد و بدون عبادت آن رحمت را افاضه نمیکند؟ در پاسخ میگوئیم: گرچه ما اکنون حقیقت آن رحمت را به درستی نمیفهمیم، اما این رحمتی است که تنها موجودی قابلیت درک آن را پیدا میکند که با اختیار خود به آن مقام رسیده باشد، و اگر آن مقام اجباری به او داد شده باشد اصلاً مزه آن رحمت را نمیتواند بچشد. فرق اساسی ملائکه با انسانها در همین نکته است. اگر به ما بگویند: امشب همه شام اینجا مهمان مقام معظم رهبری هستید. همه ما از اینکه میتوانیم غذایی منسوب به مقام معظم رهبری بخوریم بسیار شاد میشویم. اما اگر به ما اعلام کنند که: به جای این غذا اگر الان پیاده بروید تهران فردا اجازه میدهند که ناهار را در خدمت ایشان باشید. گرچه ممکن است غذای امشب چربتر هم باشد اما درک حضور او، آن هم با سختی، مزه دیگری دارد. رحمت همان رحمت است اما این یک چیز دیگری است.
تنها عاشق چنین لذتی میبرد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در میان مردم بود و دوست و دشمن او را میدیدند. دیدن چهره جذاب، موزون و زیبای رسول خدا صلیاللهعلیهوآله برای هر ناظری لذتبخش بود. وجود مقدس امام زمان عجلاللهتعالیفرجه هم وقتی ظهور بفرمایند همین گونه است و همه از دیدن چهره زیبای او لذت میبرند، اما عاشقی که دهها سال شب و روز به یاد امام زمان گریه کرده است و هنگام ظهور نگاهش به جمال ایشان میافتد لذتی را درک میکند که دیگران نمیتوانند درک کنند. هر دو، دیدن است اما اگر عشق، تلاش و یک عمر انتظار بود لذتی پیدا میشود که تنها اهلش درک میکنند. زمینه چنین لذتی باید در دل فراهم شود. در این صورت آن لذت در دل جا میگیرد. تا این زمینه نباشد آن لذت نمیتواند خودش را نشان دهد. مقام قرب الهی لذتبخش است اما آن لذت خاص را نمیتوان به اجبار به کسی داد. باید عمری تمنای آن را داشته باشد. گرچه این مثال خیلی نازل است ولی برای فهم این نکته مناسب است که همه لذتها تنها در گرو فراهم شدن اسباب ظاهری نیست. باید در انسان هم زمینه لازم فراهم شود.
قرب الهی، درک شدت نیاز به خدا
ممکن سوال شود که: قرآن میفرماید: وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ؛ ۶ ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم.» با وجود این قرب چرا باید عبادت کنیم؟ در پاسخ میگوئیم: ما اجمالا میفهمیم که این دو قرب با هم فرق دارند. اگر قرآن بگوید با عبادت به همین قرب برسید این تحصیل حاصل است و تحصیل حاصل محال است. برای روشن شدن پاسخ این سوال از خود قرآن استفاده میکنیم. قرآن میگوید: شما تا وقتی که در این عالَم هستید بر روی برخی حقایق پردهای افتاده است که شما آنها را نمیبیند. اما روزی خواهد آمد که این پرده برداشته میشود و چشمها عمق واقعیت را میبیند (فَکَشَفْنَا عَنکَ غِطَاءکَ * فبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ ).۷ فرق اصلی عالم دنیا و آخرت، یا دستکم یکی از فرقهای اساسی آنها این است که بسیاری از حقایق در اینجا مجهول است و در آخرت پرده از آن برداشته میشود. لذا سختترین گناهکاران میگویند: «رَبَّنا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ؛ ۸ پروردگارا! آنچه وعده کرده بودی دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم؛ ما (به قیامت) یقین داریم.» اما آن یقین دیگر فایده ندارد؛ زیرا آن یقینی اضطراری و جبری است، و یقین اکتسابی است که اهمیت دارد: (الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَیْبِ ).۹ وقتی انسان آن واقعیت را دید نمیتواند انکار کند.
در این دنیا انسان میتواند با دلایل عقلی یقین ذهنی پیدا کند، اما دیدن نیست و دیدن واقعیت در آن عالم اتفاق میافتد. البته خداوند برای اولیای خود گاه گوشههای پرده را بالا میزند تا واقعیت را تماشا کنند ولی اصل دیدن در آن عالم است. یکی از آثار کنار رفتن پرده از واقعیت این است که همه میفهمند مهمترین و اصلیترین موجودی که در عالم وجود مؤثر است فقط خداست (لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ).۱۰ اکنون نیز مالکیت و سلطنت زمین و آسمان از آن خداست؛ ولی چون این امر ظهور ندارد گمان میکنیم ما یک موجود مستقل هستیم و خدا هم یک موجود مستقل دیگری است و گاهی ما غالب میشویم و گاهی خدا غالب میشود.
این تصوری جاهلانه است. آنچه مانع میشود از اینکه ما بتوانیم به آن بینش و به آن رؤیت حقیقی برسیم پرده انانیت و خود را مستقل دیدن است. گمان میکنیم که ما موجودی هستیم میخوریم و میخوابیم و به کسی ربطی ندارد. خدا باشد یا نباشد ما کارمان را انجام میدهیم. حتی فیلسوفانی بودهاند که اعتقاد داشتند خدا فقط در ایجاد عالم مؤثر است و عالم در بقای خود نیازی به خداوند ندارد؛ در حالیکه حقیقت چیز دیگری است. به عنوان تشبیه بسیار ضعیفی میتوان گفت: وجود عالم نسبت به خداوند مانند صور ذهنی ما یا اراده ما نسبت به ماست. آیا ممکن است که اراده من باشد ولی من نباشم؟ در قیامت برای همه روشن میشود که اصلاً امکان ندارد بیاراده خدا چیزی موجود باشد و همچنین همه درک میکنند که رفع همه نیازهای انسان و حصول همه لذتها برای او – لذت هم به سبب رفع نیاز است – همه به خواست خداست و لطفی از ناحیه اوست. زیبا بودن زیبایی به اراده اوست و چون او میخواهد هست و جذابیت دارد.
بودن بهشت به اراده اوست و اگر او اراده نکند بهشتی نخواهد بود. همه نیازمند او، و او همه کاره عالم است. عاشقی که آرزو دارد یک بار نگاهش به معشوق بیافتد اگر ببیند که در کنار معشوق نشسته و محبوب او با دست خود لقمه نانی به دهانش میگذارد چه لذتی خواهد برد (الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ ).۱۱ کسی که به مقام قرب نائل شده است میوههای بهشتی برای او نه از آن جهت که میوه است لذتبخش است بلکه از اینکه به دست معشوق و در آغوش او آن را میخورد لذت میبرد. انسان وقتی به این مقام میرسد که همینجا بفهمد هرچه دارد از اوست؛ یعنی بفهمد که بنده است. اما اگر اینجا گفت خدا یک موجود است و من هم برای خودم کسی هستم، خدا گفته من دوست دارم فلان کار را انجام دهی ولی من دوست ندارم انجام دهم، چنین شخصی هیچگاه به آن مقام نمیرسد.
اولین قدم برای درک آن مقام این است که انسان از آن چیزهایی که میداند خدا دوست ندارد دوری کند. پس اولین شرط رسیدن به مقام قرب، ترک گناه و انجام خواستههای اوست. در این مسیر انسان به آنجا میرسد که نفس کشیدنش را هم برای او میخواهد. پس رابطه بین عبادت و قرب یک رابطه تکوینی واقعی است. قرب به خدا به این معناست که انسان ببیند همه چیز از خدا، به دست خدا و با اراده اوست. کسی به این مقام میرسد که در همین عالم این حقیقت را باور کند و طبق ایمان خود عمل کند که عنوان کلی این برنامه عبادت است.
۱ . هود، ۱۱۹.
۲. ذاریات، ۵۶.
۳. ملک، ۲.
۴. تحریم، ۱۱.
۵. نهج البلاغه، خطبه ۱.
۶ ق، ۱۶.
۷. ق، ۲۲.
۸. سجده، ۱۲.
۹. انبیا، ۴۹.
۱۰ غافر، ۱۶.
۱۱. شعراء ۷۹.
نشانههای ظهور و قیام حضرت مهدی(عج)
چرا گفته شده که «صیحه آسمانی، خروج سُفیانی، قیام یَمانی، قتل نفس زَکیّه و خَسفِ بَیداء» از نشانههای ظهور است در حالیکه در روایات آمده که اینها قبل از قیام قائم رخ میدهند: «قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ»؟ آیا نمیتوان این احتمال را پیش کشید که اول امام زمان (برای عموم یا خواص) ظهور میکنند و سپس این علائم رخ میدهند و آنگاه ایشان در مکه مستقر شده و قیام میکنند؟
پاسخ:
ظهور آخرین امام (عج) بهعنوان حادثهای بسیار فوقالعاده، با تحقق وعده نهایی خداوند در مورد حکومت صالحان بر کل جهان،[1] همراه با علائم و نشانههایی است. این علائم انسانها را ترغیب میکند تا خود را برای این واقعه آماده کنند و حضوری فعال در آن داشته باشند. همچنین، صف مؤمنان و کافران را بهطور کامل جدا میکنند، بهطوریکه افرادی که ناآگاهانه در صف کافران قرار گرفتهاند، در انتخاب مسیر خود به تردید بیفتند و در نهایت به مؤمنان بپیوندند و از این طریق، موضع قائم و طرفداران او تحکیم شود.[2] این علائم پیش از ظهور اتفاق میافتند و نشاندهنده نزدیکی ظهور و قیام حضرت بقیهالله (عج) هستند.
نکته اول:
بر اساس روایات، خروج سفیانی به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور و گویا اولین آنهاست که[3] در ماه رجب رخ میدهد.[4] همچنین صیحه آسمانی نیز در ماه رمضان اتفاق میافتد[5] و پساز آن امام مهدی (عج) ظاهر میشود.[6] در این روایات، چیزی درباره فاصله ظهور و قیام ذکر نشده و این علائم، هم بهعنوان علائم ظهور و هم بهعنوان علائم قیام مطرح شدهاند.
نکته دوم:
تنها یک روایت در این زمینه وجود دارد که نشان میدهد، ممکن است میان ظهور و قیام قائم فاصلهای وجود داشته باشد. این روایت بیان میکند که حضرت در منطقۀ «ذی طوی» (یکی از مناطق شهر مکه که در حرم است) ظهور کرده و سپس یارانش (313 نفر) به او ملحق شده و سپس حضرت به سمت مسجدالحرام حرکت میکند و قیام خود را اعلام و اعلان همگانی میکند.[7] اگرچه در این روایت، میان ظهور و قیام فاصله است؛ اما ظاهراً این فاصله خیلی زیاد نیست و عملاً با هم و در فاصلهای بسیار نزدیک رخ میدهند.
البته برخی روایات نیز نشان می دهند که اصحاب خاص حضرت در همان لحظه قیام به ایشان ملحق شده و در کنار کعبه ایشان را زیارت میکنند و نه قبل از آن.[8] از این منظر، اصلاً فاصلهای میان قیام و ظهور نیست و در روایات آمده که بعضی از یاران حضرت، در رختخواب خود در خواب هستند و با شروع قیام، یا در لحظه به حضرت ملحق میشوند یا آنکه به شکل اعجاز آور به مکه منتقل میشوند.[9] بنابراین، یاران ایشان نیز هنگام قیام به ایشان متصل میشوند و فاصلهای میان ظهور و قیام نیست.
نتیجه:
ظهور و قیام قائم، رخداد مهمی است که با علائمی همراه است و در روایات، این علائم گاهی بهعنوان علائم ظهور و گاهی بهعنوان علائم قیام بیانشدهاند. ظاهراً تفاوت در این تعابیر به معنای دوگانه بودن ظهور و قیام نیست و این دو ملازم و مصادف با یکدیگر رخ میدهند و به همین جهت، گاهی این علائم به عنوان نشانههای ظهور ذکرشدهاند و گاهی به عنوان نشانههای قیام.
بگذریم از اینکه حتی اگر فاصلهای میان این دو باشد، این فاصله ناچیز است و ابتدا ظهور حضرت رخ میدهد و پس از مدت کوتاهی، قیام حضرت علنی میشود که در این صورت نیز این علائم، به درستی، هم علائم ظهورند و هم علائم قیام.
پی نوشت ها:
[1]. سوره انبیاء، آیه 105: ﴿وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ﴾
[2]. «ثُمَّ قَالَ الصَّیْحَهُ لَا تَکُونُ إِلَّا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ لِأَنَّ شَهْرَ رَمَضَانَ شَهْرُ اللَّهِ وَ الصَّیْحَهُ فِیهِ هِیَ صَیْحَهُ جَبْرَئِیلَ ع إِلَی هَذَا الْخَلْقِ ثُمَّ قَالَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِ الْقَائِمِ ع فَیَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَ مَنْ بِالْمَغْرِبِ لَا یَبْقَی رَاقِدٌ إِلَّا اسْتَیْقَظَ وَ لَا قَائِمٌ إِلَّا قَعَدَ وَ لَا قَاعِدٌ إِلَّا قَامَ عَلَی رِجْلَیْهِ فَزِعاً مِنْ ذَلِکَ الصَّوْتِ فَرَحِمَ اللَّهُ مَنِ اعْتَبَرَ بِذَلِکَ الصَّوْتِ فَأَجَابَ فَإِنَّ الصَّوْتَ الْأَوَّلَ هُوَ صَوْتُ جَبْرَئِیلَ الرُّوحِ الْأَمِینِ ع ثُمَّ قَالَ ع یَکُونُ الصَّوْتُ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ فِی لَیْلَهِ جُمُعَهٍ لَیْلَهِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ فَلَا تَشُکُّوا فِی ذَلِکَ ...»؛ النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة للنعمانی، ترجمه: محمدجواد غفاری، تهران: نشر صدوق، 1418 ق، ص ۲۵۴، باب ۱۴، حدیث ۱۳.
[3]. به عنوان نمونه: «سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ خَمْسُ عَلَامَاتٍ مَحْتُومَاتٍ الْیَمَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الصَّیْحَهُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّهِ وَ الْخَسْفُ بِالْبَیْدَاءِ»؛ صدوق، محمدبن علیبن بابویه، کمالالدین و تمامالنعمه، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علیاکبر الغفاری، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۵ ق، ج 2، ص 650.
[4]. «إِنَّ أَمْرَ السُّفْیَانِیِّ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِی رَجَبٍ»؛ صدوق، محمد بن علی، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 650.
[5]. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة للنعمانی، ص ۲۵۴، باب ۱۴، حدیث ۱۳.
[6]. «إِذَا نَادَی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَنَّ الْحَقَّ فِی آلِ مُحَمَّدٍ، فَعِنْدَ ذَلِکَ یَظْهَرُ الْمَهْدِی»؛ ابنطاووس، علی بن موسی، الطرائف فی معرفة مذهب الطوائف، قم: انتشارات خیام، 1400 ق، ص 59.
[7]. «الْقَائِمَ یَهْبِطُ مِنْ ثَنِیَّهِ ذِی طُوًی فِی عِدَّهِ أَهْلِ بَدْرٍ ثَلَاثِمِائَهٍ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ رَجُلًا حَتَّی یُسْنِدَ ظَهْرَهُ إِلَی الْحَجَرِ الْأَسْوَدِ وَ یَهُزُّ الرَّایَهَ الْغَالِبَهَ»؛ صدوق، محمدبن علیبن بابویه، کمالالدین و تمامالنعمه، تحقیق، تصحیح و تعلیق: علیاکبر الغفاری، قم: جامعه مدرسین، ۱۴۰۵ ق، ج 2، ص 373.
[8]. «إِذَا أُذِنَ الْإِمَامُ دَعَا اللَّهَ بِاسْمِهِ الْعِبْرَانِیِّ فَأُتِیحَتْ لَهُ صَحَابَتُهُ الثَّلَاثُمِائَهِ وَ ثَلَاثَهَ عَشَرَ قَزَعٌ کَقَزَعِ الْخَرِیفِ فَهُمْ أَصْحَابُ الْأَلْوِیَهِ مِنْهُمْ مَنْ یُفْقَدُ مِنْ فِرَاشِهِ لَیْلًا فَیُصْبِحُ بِمَکَّهَ وَ مِنْهُمْ مَنْ یُرَی یَسِیرُ فِی السَّحَابِ نَهَاراً یُعْرَفُ بِاسْمِهِ وَ اسْمِ أَبِیهِ وَ حِلْیَتِهِ وَ نَسَبِهِ»؛ النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة للنعمانی، ترجمه: محمدجواد غفاری، تهران: نشر صدوق، 1418 ق، ص 313، باب 20 حدیث 3.
[9]. النعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ترجمه: محمدجواد غفاری، تهران: نشر صدوق، 1418 ق، ص 313، باب 20 حدیث 3.
بیانات در دیدار رئیسجمهور و اعضای هیئت دولت
الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
اوّلاً خداقوّت عرض میکنیم به همهی حضرات و دوستان در مجموعهی دولت چهاردهم؛ چه مدیران فعّال، چه کارکنان فعّال، بخصوص آن دستگاههایی که در این آزمونِ دوازدهروزه نقش آفریدند که جناب آقای دکتر پزشکیان اشاره کردند، [مانند] وزارت بهداشت و بعضی از نقاط دیگر. ما هم اطّلاع داریم که اینها در این دوازده روز، با فداکاری به معنای واقعی کلمه، نقشآفرینی کردند. از همهی آنها تشکّر میکنیم.
تشکّر ویژه میکنم از رئیسجمهور محترم به خاطر کار متراکم و مفیدی که ایشان انجام میدهند. اینجور کار کردن و با این انگیزهها کار کردن و با این روحیه کار کردن، همان چیزی است که کشور به آن نیاز دارد. از جمله این سفر اخیرشان به چین سفر بسیار خوبی بود و بالقوّه زمینهای است ــ نمیگویم بالفعل است ــ برای حوادث بزرگ مورد نیاز کشورمان، چه از لحاظ اقتصادی، چه از لحاظ سیاسی؛ خوشبختانه یک زمینهی اینچنینی را ایشان با این سفر به وجود آوردند که دستاوردهایی داشته و بایستی پیگیری بشود انشاءالله.
من قبل از اینکه وارد صحبت بشوم، یک مطلبی را آخرِ یادداشتهایم یادداشت کردهام که مناسب میبینم همین اوّل آن مطلب را بگویم؛ و آن، این است که دوستانی از مسئولان کشور که با مردم حرف میزنند، راوی قدرت و قوّت و امکانات کشور باشند ــ مثل این صحبتی که امروز ایشان(۲) کردند ــ راوی ضعفها نباشند. بله، ما ضعف داریم، نقص داریم، کمبود داریم؛ کدام کشور ندارد؟ لکن قوّتهایی داریم، تواناییهایی داریم، کارهایی شده، تلاشهایی شده؛ اینها را روایت کنیم و به مردم بگوییم. هم مطبوعات در این زمینه مسئولند، هم صداوسیما مسئول است، و بیش از همه خود مسئولان دولتی مسئولند که وقتی جلوی مردم پشت آن بلندگو قرار میگیرند، راوی ضعف و ناتوانی و ناامیدی و مانند اینها نباشند. آقای رئیسجمهور الان حدود نیم ساعت صحبت کردند؛ همهی نقطهها [در صحبتشان] نقطههای قوّت بود. بنده البتّه آشنایی با مسائل اجرائی دارم، سالها در اجرا بودهام، میدانم که فاصلهی بین خواستن و تصمیمگیری کردن با شدن، فاصلهی کمی نیست ــ این را همه میدانیم ــ امّا اینکه انسان بخواهد، اینکه انگیزه داشته باشد، اینکه همّت داشته باشد، اینکه امیدوار باشد که خواهد توانست، بخش مهمّی از عامل تحقّق خواستهها است. این، آن مطلب لازمی بود که من واقعاً به خاطر این صحبتها هم از آقای دکتر پزشکیان تشکّر میکنم.
به دوستان عزیزمان عرض میکنم از فرصت خدمت به مردم قدردانی کنید. این فرصت اوّلاً به همه داده نمیشود، ثانیاً همیشه داده نمیشود. من و شما چند سال یک مسئولیّتی داریم، یک کاری داریم، یک میدانی داریم که میتوانیم در این میدان حرکت کنیم، کار کنیم، به مردم خدمت کنیم و میتوانیم در این مدّت خدا را از خودمان راضی کنیم؛ این را از دست ندهیم. از ساعتساعتِ این عمرِ خدمتیِ خودمان استفاده کنیم. اگر این توصیه را عمل کنیم و تحقّق پیدا کند و به موازیکاری و بیکاری و کمکاری و سرگرم شدن به مسائل دیگر نپردازیم، به نظر من همانطور که گفتند، مشکلات حل خواهد شد و در کوتاهمدّت یا میانمدّت هم حل خواهد شد؛ اینجور نیست که حالا بگوییم منتظر سالها خواهیم بود. بخصوص در مورد آن مسائل اقتصادی و مسائلی که به معیشت مردم ارتباط پیدا میکند، بایستی خیلی جدّیتر عمل کرد.
منتظر تحوّلات بیرونی هم نباشیم. در دنیا، در عالم سیاست، در عالم دیپلماسی، حوادثی اتّفاق میافتد؛ منتظر آنها نمانیم، کار خودمان را انجام بدهیم. آن کسانی که وظیفهشان آن کارها است، آنها را انجام میدهند. ما کار موظّف خودمان را انجام بدهیم. روحیهی کار و تلاش را غلبه بدهیم بر حالت «نه جنگ، نه صلح» که دشمن میخواهد بر ما تحمیل کند. یعنی یکی از ضررها و خطرهای کشور همین حالت «نه جنگ، نه صلح» است که خب خوب نیست، فضای خوبی نیست. روحیهی کار را، روحیهی تلاش را، همّت و انگیزه را، با گفتن، با عمل کردن، با نشان دادن نتایج، بر این حالت غلبه بدهیم.
وظیفهی مهمّ دولتها تقویت مؤلّفههای قدرت ملّی و عزّت ملّی است. در همهی دنیا اینجور است که وظیفهی همهی دولتها این است که مؤلّفههای قدرت ملّی را تقویت کنند که مهمترین آنها روحیه و انگیزه و یکپارچگی ملّت است؛ یعنی از مؤلّفههای قدرت ــ اگر چنانچه بخواهیم شماره کنیم ــ مهمترینش همین است که ملّت یکپارچه باشد، باروحیه باشد، امیدوار باشد، باانگیزه باشد. ما در کارکرد خودمان، در حرف زدن خودمان، در پایبندیمان به وظایف خودمان بایستی این روحیه را در ملّت به وجود بیاوریم و اگر وجود دارد، تقویت کنیم و مانع بشویم از زوال آن روحیه.
در کارها باید به اولویّتها توجّه کرد. کار زیاد است. توان ــ چه توان مالی و چه توان انسانی و بشری ــ قاعدتاً کمتر از نیاز به کاری است که باید انجام بگیرد. باید اولویّتها را پیدا کرد که ملاک در اولویّت هم یکی فوریّت است، یکی زیرساختی بودن؛ اینها اولویّت است. بعضی از کارها فوریّت دارد، بعضی از کارها جنبههای زیرساختی دارد؛ اینها اولویّت دارد. به این اولویّتها باید توجّه کنیم. یکی از خطوط اصلی مدیریّت همین است که انسان بتواند تشخیص بدهد و پیدا کند اولویّتها را.
من ضمناً میخواستم تشکّر کنم از آقای دکتر عارف(۳) که اطّلاع دارم جلسات پیگیر ایشان را برای کارهایی که تصمیمگیری میشود؛ بالخصوص، این فراموش نشود و از یاد نرود. حقیقتاً ایشان تلاش میکنند، کار میکنند و مطّلعیم از تحرّک وسیعی که ایشان در این زمینه دارند.
دولتها مسئول تأمین نیازهای مشترک و عمومی مردمند. [تأمین] این نیازهای مشترکی که دولتها موظّفند انجام بدهند، از قبیل معیشت، امنیّت، بهداشت، فرهنگ و سبک زندگی، محیط زیست و امثال اینها است. ما باید اولویّتها را در میان اینها پیدا کنیم؛ در این سرفصلهای اساسی ببینیم کدام اولویّت دارند و در میان آنها کدام شعبه اولویّت دارد. خب میدانید نظام اسلامی اساساً برای تحقّق معارف و شرایع اسلامی تشکیل شد؛ هر کس حرف دیگری بزند، خلاف واقع گفته. از روز اوّل، شعار امام بزرگوار این بود که بایستی برای خدا، برای تحقّق اهداف الهی و معارف الهی و شرایع الهی کار کرد، بعد هم به مردم گفتند، مردم هم با انگیزههای دینی عمدتاً برخاستند و حرکت انجام دادند. [بنابراین،] در نظام اسلامی کار برای خدا است، برای تحقّق اینها است.
یکی از مهمترین سرفصلهایی که بنده میخواهم روی آن تأکید کنم، مسئلهی پیگیری است؛ پیگیری. حالا این پیگیری یک وقت در سطح رئیسجمهور است که این بحمدالله هست؛ ایشان واقعاً پیگیری میکنند با این سفرهای استانی و تماسهای با مردم و رفتن در میان وزارتخانهها و تماس نزدیک با کارکنان و مدیران بالا؛ این پیگیریها بسیار باارزش است، این هم خیلی مفید است. لکن فقط این نیست؛ پیگیری باید در بدنه به وجود بیاید، باید در مدیران میانی به وجود بیاید. گاهی اوقات شما که وزیر هستید تصمیمی میگیرید، قبول هم دارید، میل هم دارید که این کار انجام بگیرد، دستور هم میدهید، معاون شما هم آن را به مدیر دستور میدهد، [امّا] با گذشتن دو سه واسطه قضیّه مدام به ترتیب ضعیف میشود تا بکلّی از بین میرود و وقتی به سرانگشتها رسید، چیزی وجود ندارد! در حالی که کار را سرانگشتها باید انجام بدهند، کار را دستها باید انجام بدهند؛ مغزها فقط فرمان میدهند. این پیگیری مهم است؛ پیگیری تا سرانگشتها، پیگیری تا آن نتیجهگیری، تا آخر؛ [چون] سلیقههایی وجود دارد.
خب امروز خوشبختانه در کشور امکان اجماعسازی هست؛ امروز اینجوری است. رؤسای سه قوّه با هم همدلند، همفکرند، آمادگی دارند؛ خیلی از بخشهای تصمیمگیر و تصمیمساز با هم همراهند؛ [لذا] اجماعسازی امروز از گذشته به نظر من آسانتر است. از این فرصت باید استفاده کرد، کارهایی را که مورد اجماع است پیش برد و حرکت کرد. کارها هم واقعاً کارهای مهمّی است. همین چند نکتهای که ایشان گفتند، یکی مسئلهی سبک کردن بدنهی دولت بود؛ یعنی کاستن از برخی دستگاههایی که وجود و عدمشان یکسان است یا شبیه یکسان است، یا کاستن از تعداد کارمندان یک مجموعه، یک وزارتخانه، یک مؤسّسه. اینها کارهای مهمّی است، کارهای سختی هم هست، کارهای آسانی نیست، لکن امروز همدلی وجود دارد و میشود این کارها را کرد؛ این کارها را باید انجام داد، باید کرد این کارها را. این فرصت بزرگی است. سلیقههای گوناگونی در میان هست، موانعی وجود دارد؛ اینها را باید برطرف کرد.
من در مورد اقتصاد که یک مسئلهی مهمّ کشور است، چند توصیه دارم که عرض میکنم. البتّه حرف برای گفتن زیاد است؛ همانطور که اشاره کردند، حرف و مطالب برای گفتن خیلی هست، منتها به حدّاقل باید اکتفا کرد.
مسئلهی اوّل، احیای واحدهای تولیدی است؛ آن کسانی که سررشتهی کار را دارند و مسائل اقتصاد واقعی را، اقتصاد عملی را درک میکنند، همه متّفقند بر اینکه تولید کلید پیشرفت اقتصاد کشور است. به تولید برسید، احیا کنید واحدهای تولیدی را. حالا البتّه اشاره شد به اینکه برقِ بعضی از کارخانهها قطع میشود؛ یک جاهایی هست که یک اضطراری وجود دارد، لکن آنجایی که اضطراری وجود ندارد مسئلهی تولید را باید جدّی گرفت. این توصیهی اوّل من است.
توصیهی دوّم من تأمین بموقع کالاهای اساسی است؛ این یکی از مسائل کشور است. در مواردی اتّفاق افتاده که مسئول مربوطه به ما گزارش کرده ــ حالا چرا به ما گزارش کرده، من نمیدانم! ــ که فلان جنسی که جزو کالاهای اساسیِ مهم است، بایستی مثلاً به قدر این مدّت باشد، به قدر ثلث این مدّت است. من نمیخواهم اسم مدّتها را بیاورم، [امّا] این خطر است. ما باید بموقع کالاهای اساسی را تأمین کنیم و میزان ذخایر کالاها نسبت به نصاب مورد نیاز باید همیشه ملاحظه بشود. مخاطرات محتملی وجود دارد؛ ما همیشه همهی مخاطرات را نمیتوانیم پیشبینی کنیم؛ یک وقت یک مشکلی پیش میآید، جنسی را که الان میشود وارد کرد ممکن است در یک برههی زمانیِ دیگر نشود وارد کرد؛ باید این فکرها را کرد، این مخاطرات را باید در نظر گرفت. بنابراین، وجود کالاهای اساسی در کشور باید کاملاً اطمینانبخش باشد. اگر بموقع کالاهای اساسی در کشور وجود داشته باشد، این در سفرهی مردم اثر مستقیم دارد؛ یعنی گرانیهای عارضی و دلبخواهی در بازار دیگر وجود نخواهد داشت و امنیّت غذائی تهدید نخواهد شد. این یک مسئله.
در باب کالاهای اساسی، یکی از حرفهایی که چند سال است مطرح است مسئلهی رقابتی کردن واردات کالاهای اساسی است. واردات بعضی از کالاهای اساسی انحصاری است؛ انحصار بد است، انحصار موجب دستبسته ماندن دستگاهها است. بایستی تلاش کرد که هم در مورد آن کشورهای مبدأ واردات، هم کسانی که مباشر واردات هستند، به اینها حالت رقابتی داد؛ این به مسئلهی واردات کالاها به کشور کمک خواهد کرد. گفته میشود که اگر چنانچه ما رقابتی کنیم، هم قیمتهای ارزیِ خریدِ خارجی کاهش خواهد یافت، هم قیمتهای ریالی در داخل کاهش خواهد یافت که این مژدهی بزرگی است، مسئله بسیار مهمّی است.
بالاخره مسئلهی معیشت مردم یکی از مهمترین مسائل کشور است؛ همانطوری که حالا آقای رئیسجمهور هم اشاره کردند، باید ترتیبی داد که مردم تعدادی ــ حالا مثلاً حدود ده کالا یا اندکی کمتر ــ از کالاهای اساسی را بتوانند بدون دغدغهی افزایش قیمت تهیّه کنند؛ یعنی اینجور نباشد که امروز یک قیمتی باشد و فردا به خاطر تورّم، قیمت دو برابر بشود یا مثل دو برابر بشود. حالا دوستان اسم کالابرگ را میآورند و کسانی که اهل فنّند، کسانی که واردند، تأیید میکنند؛ بنده هم چون خودم در این مسئله ورودی ندارم، به نظرم باید دنبال کرد این کار را. و گفته میشود که زمینهی بهکارگیری کالابرگهای الکترونیکی هم وجود دارد؛ یعنی زیرساختش الان موجود است و میشود از آن استفاده کرد که مثلاً ترتیبی اتّخاذ بشود که مردم بتوانند نزدیک به ده قلم کالا را بدون دغدغه با قیمت ثابت تهیّه کنند. این هم یک توصیه در این مورد.
در مورد دیگر کالاها هم بایستی برای انضباط بازار یک فکری کرد؛ یعنی مردم نباید احساس کنند که بازار رهاشده است؛ امروز یک قیمت است، فردا با یک فاصلهی عجیبی قیمت بالا رفته؛ اینجا یک قیمت است، آن طرف یک قیمت دیگر است! یک چنین حالتی که حالتِ رهاشدگیِ بازار است، به روحیهی مردم صدمه میزند؛ این حالت هم نبایستی احساس بشود.
در مورد ذخیرهی کالا که عرض کردیم، بیمناسبت نیست این را هم بگوییم که ذخیرهی گاز برای زمستان جزو مسائل مهم است. از حالا با واردات گاز و کارهایی مانند این، جوری عمل بشود که در زمستان مشکل گاز در کشور وجود نداشته باشد. حالا، هم ترکمنستان هست، هم جاهای دیگر هستند که میتوان این کارها را کرد.
مسئلهی مسکن هم یکی از مسائل مهم است؛ مسئلهی مسکن واقعاً یکی از مشکلات اساسی است. پیشنهادهایی به ما میشود که حالا ما چون کُننده نیستیم و کار دست ما نیست، محوّل میکنیم به مسئولینش. در مورد حلّ مشکل مسکن یا حلّ نسبی مشکل مسکن ــ ولو حلّ کامل نباشد ــ پیشنهادهایی به ما میشود؛ خب این پیشنهادها را مسئولین محترم میشنوند، دنبال کنند و انشاءالله به نتیجه برسانند.
یک مسئله، مسئلهی نفت است. حالا اشاره کردند که هم تولید و هم صادرات نفت افزایش پیدا کرده؛ لکن در عین حال، تولید نفت با اهمّیّتی که در اقتصاد کشور دارد ــ که معلوم است ــ تولید پایینی است. روشهای تولید نفت ما روشهای قدیمی است؛ ابزارها قدیمی است، روشها قدیمی است و از بسیاری از جاهای نفتخیز دنیا عقبیم، در حالی که امروز مطمئنّاً به وسیلهی دانشجویان جوان و تحصیلکردههای جوان ما که در زمینهی نفت کار کردهاند، بدون تردید کارهای مهمّی میشود کرد؛ از اینها [باید کمک] خواست. در این زمینه، ما در یکی از مسائل مشکل در دولتهای قبلی تجربه کردیم؛ مسئلهی مشکلی بود، دو سه دانشجو آمدند پیش ما گفتند ما این را حل میکنیم، من آنها را فرستادم پیش وزیر نفت، بعد وزیر نفت گفت این کار حل شد؛ یعنی چند دانشجوی جوان، چند تحصیلکردهی جوان، شاید بتوانند در شیوههای تولید نفت، استخراج نفت و مانند اینها یک تحوّلی ایجاد بکنند. در باب صادرات نفت هم البتّه ما نیاز به تحرّک بیشتری داریم؛ یعنی مسئلهی تعدّد مشتری و تنوّع مشتری در باب نفت، مسئلهی مهمّی است که بایستی انشاءالله دنبال بشود.
من یک توصیه هم مربوط به اسراف بکنم. ما واقعاً اسراف میکنیم! بنده چند سال قبل از این، شعار سال را به مضمون اسراف نکردن قرار دادم(۴) ــ حالا الان عین آن شعار یادم نیست ــ که مردم اسراف نکنند. آمدند به ما گفتند آن که بیشتر از همه اسراف میکند خود شما هستید، دولت بیش از همه اسراف میکند، دیدیم راست میگویند؛ هم در زمینهی برق، هم در زمینهی گاز، هم در زمینهی آب و هم در زمینهی ساختمان و بنا، هم در زمینهی سفر و غیره اسراف انجام میگیرد. سفرهای غیر لازم چه لزومی دارد؟ خیلی از سفرها اصلاً هیچ لازم نیست که انجام بگیرد. بعد، سفر با همراهانِ دو برابر یا سه برابرِ آنچه لازم است! چه لزومی دارد؟ اگر بنا است انسان به یک جایی سفر هم بکند، خب با یک تعداد معدودی [باشد] که مثلاً حضور اینها واجب و لازم است. یا مثلاً فرض کنید اقامت در هتلهای گرانقیمت در آن محلّی که به آنجا سفر شده! اینها اسراف است؛ این اسرافها را بایستی انجام نداد. بالاخره وقتی دخل کم است، خرج هم بایستی کم بشود:
چو دخلت نیست، خرج آهستهتر کن
که میگویند ملّاحان سرودی
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشکرودی(۵)
بایستی منابع را تأمین کرد، بعد به فکر خرج افتاد.
آخرین عرض ما مربوط به غزّه و جنایتهای بینظیری است که این صهیونِ ملعون در حال انجام آن است. واقعاً انسان حیرت میکند از این همه جنایت، این همه فاجعهآفرینی! و حیا هم نمیکنند؛ صریح به زبان میآورند، میگویند انجام میدهیم، میخواهیم بکنیم و میکنیم. این باید علاج بشود. بله، درست است، آمریکا پشتیبانش است، آمریکا هم قدرت بزرگی است، در این شکّی نیست، امّا راه برای مقابلهی با این وضع بسته نیست. کشورهای معترض ــ که امروز کشورهای اسلامی و غیر اسلامی را شامل میشود ــ بخصوص کشورهای اسلامی باید روابط بازرگانیشان با رژیم صهیونیست را بکلّی قطع کنند و حتّی روابط سیاسی را هم قطع کنند، [او را] منزوی کنند. امروز البتّه نظام خبیث صهیونی منزویترین دولت دنیا است، منفورترین دولت دنیا است؛ در این شکّی نیست، لکن بیش از این هم ممکن است؛ باید راهها بسته بشود. این وظیفهای است که بر عهدهی همهی دولتها است. به نظرم میرسد یکی از خطوط اصلی دیپلماسی ما باید این باشد: به دولتها سفارش کنیم و تأکید کنیم که روابطتان را قطع کنید؛ اوّلاً و در درجهی اوّل روابط بازرگانی، در درجهی بعد [هم] روابط سیاسی را قطع کنید.
من اینجا یک کلمه هم خطاب به اصحاب بیان و قلم نوشتهام و آن همین است که کسانی که روزنامه مینویسند، مقاله مینویسند، بیاناتی در صداوسیما دارند، بیاناتی در فضای مجازی دارند، سعی کنند به ضرر کشورشان حرف نزنند، راوی ضعف کشورشان نباشند، نقاط قوّت را برای مردم بیان کنند؛ نقاط قوّتی که واقعاً وجود دارد، ظرفیّتهایی که واقعاً وجود دارد؛ اینها را برای مردم بگویند.
انشاءالله خداوند متعال به همهی شماها توفیق بدهد، کمکتان کند و بتوانید این وظیفهی سنگین و مهم را به بهترین وجهی انجام بدهید. دعایتان میکنیم.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
بیانات در مراسم عزاداری شهادت امام رضا علیهالسلام
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابیالقاسم المصطفی محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین الهداة المهدیّین المعصومین سیّما بقیّة الله فی الارضین.
تسلیت عرض میکنم شهادت ولینعمت همهی عالم وجود، بخصوص ما ایرانیها، امام رئوف، علیّبنموسی الرّضا (علیه الصّلاة و السّلام) را. این جلسه هم لطف آن بزرگوار بود که توفیق داد بتوانیم این جلسه را، این دیدار را، این محفل گرم و پُرشور را تشکیل بدهیم. یک جمله راجع به امام رئوف، حضرت ابیالحسن الرّضا (علیه الصّلاة و السّلام) عرض میکنم، یک جمله هم مربوط به مسائل جاری روز عرض میکنم.
در زندگی علیّبنموسی الرّضا (علیه السّلام)، حوادث بزرگ، مکرّر اتّفاق افتاده است که یکی از آنها آمدن آن بزرگوار از مدینه به طوس و به مرو، به خراسان است؛ حوادث گوناگون دیگری هم در زندگی این بزرگوار وجود دارد. آنچه محصول این حادثهی سفر به خراسان است، یک مجموعهای از منافع و فواید برای مکتب اهلبیت است؛ یعنی این سفر اگرچه سفر اجباری بود، اگرچه آن بزرگوار با میل خود حرکت نکردند به سمت خراسان، امّا خدای متعال به این سفر برکت داد و حوادثی که اتّفاق افتاد ــ چه در طول سفر، چه بعد از شهادت آن بزرگوار ــ حوادث بزرگی بود؛ من به دو مورد اشاره میکنم.
یک مورد، انتشار فوقالعادهی مکتب اهلبیت است. مکتب اهلبیت منزوی بود، مظلوم بود. بعد از شهادت امام حسین (علیه السّلام)، شیعیان در هر نقطهای از دنیای اسلامِ آن روز دچار مشکلات فراوان در زندگی بودند؛ مشکلات جسمی، مشکلات معیشتی، مشکلات روحی؛ تدریجاً ــ در زمان امام باقر اندکی، در زمان امام صادق بیشتر، در زمان حضرت موسیبنجعفر بیشتر ــ این حالت انزوا کم شد، لکن در دوران علیّبنموسی الرّضا (علیه الصّلاة و السّلام) مکتب تشیّع در دنیای اسلام منتشر شد. آنچه انسان از حوادث تاریخی احساس میکند، این است که شیعه و پیروان مکتب اهلبیت، با این سفر و با این حادثه آنچنان روحیهای گرفتند که این روحیه توانست شیعه را حفظ بکند. امروز تقریباً ۱۲۰۰ سال از آن موقع میگذرد؛ روزبهروز پیروان مکتب اهلبیت بیشتر شدند ــ یا شیعیان یا غیر شیعهای که به معارف اهلبیت اعتقاد دارد، که ما زیاد داریم از این قبیل افرادی که رسماً شیعه هم نیستند امّا به معارف اهلبیت و به اصول فکری اهلبیت (علیهم السّلام) اعتقاد دارند ــ این از برکات سفر علیّبنموسی الرّضا است. این یک نکته؛ یعنی یک فایده و یک اثر از آثار حرکت بابرکت امام رضا (علیه السّلام) از مدینه به خراسان این بود. حضور آن بزرگوار، حوادثی که اتّفاق افتاد، مذاکراتی که انجام گرفت، مباحثاتی که انجام گرفت، رفتاری که این بزرگوار با مأمون کرد، با مردم کرد، با مسئولین آن روز کشور کرد، اینها همه هر کدام تأثیری گذاشت که شیعه را در چشمها بزرگ کرد، مکتب اهلبیت را بالا برد.
دوّمین اثری که مایلم روی آن تکیه کنم، این است که مسئلهی عاشورا را، مسئلهی امام حسین را علیّبنموسی الرّضا در سطح دنیای اسلام منتشر کرد؛ یعنی خود حادثهی عاشورا در بین مردمِ پیرو مکتب اهلبیت موجب شده است که شیعه به عنوان پرچمدار مبارزهی با ظلم در طول تاریخ شناخته بشود. حادثهی کربلا، حادثهای بود که باید در دلهای مردم جا میگرفت؛ آن کسی که توانست این حرکت را با یک جهشی شروع کند، علیّبنموسی الرّضا (علیه الصّلاة و السّلام) بود. این روایت معروف ابنشبیب ــ ریّانبنشبیب ــ که [حضرت] فرمود: اِن کُنتَ باکیاً لِشَیءٍ فَابکِ لِلحُسَینِ (علیه السّلام)(۲) ــ که این، اوّل روایت است و روایت مفصّل است ــ خیلی مطلب مهمّی است؛ «بر هر چه خواستی اشک بریزی و گریه بکنی، بر حسین گریه کن». این اهمّیّت مسئلهی کربلا را نشان داد. بعد هم وعدههای بزرگ برای کسانی که به زیارت امام حسین میروند یا عزادارای برای امام حسین میکنند یا اشک میریزند: در قیامت با ما محشور میشوید؛ در کنار ما هستید و مانند اینها؛ اینها در این روایت هست.
خب وقتی که مسئلهی کربلا مطرح شد، حادثهی شهادت حسینبنعلی (سلام الله علیهما) مطرح شد، به طور طبیعی این سؤال پیش میآید که چرا این بزرگوار به شهادت رسید؟ این سؤال، کلید بسیاری از معارف اجتماعی اسلام است: «چرا به شهادت رسید؟». این چه حادثهای بود که موجب شد حدود پنجاه سال بعد از رحلت پیغمبر یک چنین مصیبت بزرگی ایجاد بشود و شهادت فرزند پیغمبر به وقوع بپیوندد؛ حادثه چه بوده؟ این سؤال یک سؤال اساسی است. میتواند [نسبت] دلها را با حوادث طول تاریخ بشر و وظایف مسلمانها آشکار کند.
امام حسین با ظلم مبارزه میکرد، امام حسین بیعدالتی را برنمیتابید، امام حسین غلبهی فسّاق و فجّار بر جامعهی اسلامی را قبول نمیکرد، زیر بار نمیرفت؛ اینها مسائل بسیار مهمّی است که وقتی مسئلهی کربلا مطرح شد، این مسائل هم به طور طبیعی مطرح خواهد شد. این راجع به حضرت علیّبنموسیالرّضا (سلام الله علیهم) که شرح حادثهی کربلا و عاشورا به برکت بیان حضرت رضا (سلام الله علیه) اتّفاق افتاد و این بسیار مسئلهی مهمی است.
در باب مسائل کنونی کشور، خب درگیریهایی اتّفاق افتاد و حوادث مهمّی بر ملّت ایران تحمیل شد، جنگی تحمیل شد؛ ملّت هم با کمال قوّت، با کمال قدرت ایستادگی کرد و دنیا را به خودش متوجّه کرد. با این حوادث، ایران در چشم مردم دنیا یک عظمت ویژهای، یک عزّت جدیدی پیدا کرد. این که حالا مربوط به حادثه است.
یک سؤالی در اینجا مطرح است که دشمنی آمریکا با ایران به خاطر چیست؟ این سؤال، سؤال آسانی به نظر میرسد لکن سؤال پیچیدهای است؛ جواب این سؤال، جواب مهمّی است، جواب پیچیدهای است. این دشمنی مال امروز هم نیست؛ ۴۵ سال است که دولتهای آمریکا ــ از انواع و اقسام افراد و اشخاص و احزاب گوناگون آمریکا که سر کار آمدهاند ــ همین دشمنی را، همین تحریم را، همین تهدید را نسبت به جمهوری اسلامی و ملّت عزیز ایران داشتهاند. علّت چیست؟ در گذشته این علّت را کتمان میکردند، تحت عناوین گوناگونی به عنوان تروریسم، به عنوان حقوق بشر، به عنوان مسئلهی زن، به عنوان دموکراسی؛ تحت این عنوانها. یا اگر هم میگفتند، به شکل آبرومندانه میگفتند میخواهیم رفتار ایران عوض بشود؛ گذشتهها اینجور حرف میزدند. این آقایی که امروز سر کار است در آمریکا،(۳) مسئله را لو داد، آن هدف حقیقی را روشن کرد؛ گفت مقابلهی ما با ایران، با ملّت ایران برای این است که ایران گوشبهفرمان آمریکا باشد! ما ملّت ایران باید این را درست بفهمیم؛ این مسئلهی مهمّی است. البتّه تعبیر او ممکن است یک مقداری با این [چیزی] که من گفتم متفاوت باشد؛ مثلاً «ایران حرفگوشکن باشد»؛ به این تعبیر گفته باشد. یعنی یک دولتی، یک قدرتی پیدا شده در دنیا که نسبت به ایران، ایرانِ با این تاریخ، ایرانِ با این عزّت، ایرانِ با این ملّت، این توقّع را دارد که این کشور، این تاریخ، این ملّت بزرگ با همهی افتخاراتش، گوشبهفرمان او باشد! علّت [دشمنی] این است؛ دشمنیها به خاطر این است.
این کسانی که میگویند «آقا! شعار ندهید علیه آمریکا، عصبانی میشوند، با شما دشمنی میکنند»، اینها ظاهربینند. این کسانی که تحلیل میکنند که «چرا با آمریکا مذاکرهی مستقیم نمیکنید، مسائلتان را حل نمیکنید»، به نظر من ظاهربینند. باطن قضیّه این نیست؛ این مسئله حلنشدنی است. او میخواهد که ایران گوشبهفرمان آمریکا باشد. ملّت ایران از چنین اهانت بزرگی بشدّت رنجیده میشود و در مقابل آن کسانی و آن کسی که چنین توقّع غلطی از ملّت ایران دارد، با همهی قدرت میایستد. جنگ اخیر هم به خاطر همین بود. رژیم صهیون را پیش کردند، تحریک کردند، رضایت نشان دادند، کمک کردند برای اینکه به ایران حمله کند و به خیال خودشان کار ایران را تمام کند، کار جمهوری اسلامی را تمام کند! اینها تصوّر نداشتند که ایران در مقابل حرکت آنها آنچنان مُشتی به آنها خواهد زد که آنها را پشیمان خواهد کرد؛ این تصوّر را نداشتند.
آنها خیال میکردند با این حمله کار ایران تمام شد. ببینید؛ روز بیستوسوّم خرداد به ایران حمله شد، یک روز بعد ــ یعنی روز بیستوچهام خرداد ــ یک عدّه از عوامل آمریکا در یک پایتخت اروپایی نشستند و شروع کردند بحث کردن بر روی جایگزین جمهوری اسلامی! شنیدم این را در تلویزیون هم دو سه روز پیش گفتند، [منتها] این را همان وقت به ما اطّلاع دادند. یعنی اینقدر خاطرجمع بودند به اینکه این حمله اساس جمهوری اسلامی را در کشور متزلزل خواهد کرد؛ خاطرجمع بودند که مردم را در مقابل جمهوری اسلامی نگه میدارد. اینقدر مطمئن بودند که یک روز بعد از شروع حمله نشستند و بحث کردند که حالا بعد از جمهوری اسلامی چه کسی، کدام حکومتی و چگونه حکومتی بر ایران حکومت کند! پادشاه هم معیّن کردند؛ برای ایران، شاه هم معیّن کردند که فلان کس هم پادشاه ایران باشد! اینها اینجور دربارهی ایران خیال میکردند. تصوّر میکردند با این حمله بین نظام و مردم فاصله خواهد افتاد، نظام ضعیف خواهد شد و خواهند توانست بر مقصود سخیف و مقصود خباثتآمیز خودشان مسلّط بشوند و توجّه کنند و این کار را انجام بدهند؛ منتها «ملّت ایران» ــ این را بارها گفتهایم، و من اصرار دارم تکرار کنم ــ ملّت ایران، با ایستادگی خود در کنار نیروهای مسلّح، در کنار دولت، در کنار نظام، مشت محکمی به دهان همهی اینها زد.
در بین این جمع ابلهی که نشستند جایگزین برای جمهوری اسلامی در ایران پیدا کنند یک ایرانی هم بود؛ خاک بر سر آن ایرانیای که به [ضرر] کشور خودش، به نفع یهود، به نفع صهیونیسم، به نفع آمریکا مینشیند فعّالیّت میکند! البتّه اینها قبل از آن وقتی بود که نیروهای مسلّح ما قدرت خودشان را به طور کامل نشان بدهند؛ روزهای اوّل و دوّم بود. بعد نیروهای مسلّح بحمدالله توانستند کارهای بزرگی را انجام بدهند که جا دارد همهی ملّت ایران از نیروهای مسلّح تشکّر کنند و تشکّر میکنیم از اینها و بعد از این هم انشاءالله روزبهروز بر قوّت و توانایی ملّت ایران در نیروهای مسلّح افزوده خواهد شد.
خب یک نکتهی دیگر در اینجا وجود دارد که من آن را هم عرض کنم. آن نتیجهای که در این حوادث، دشمنان به آن نتیجه رسیدند، این است که ایران را با جنگ، با حملهی نظامی نمیتوان به زانو درآورد؛ جمهوری اسلامی را با این ابزار و وسایل خشن نمیشود عقب راند. خب ۴۵ سال است که دارند این کارها را میکنند؛ روزبهروز جمهوری اسلامی قویتر شده. دیدند راهش این است که در داخل اختلاف ایجاد کنند، در داخل نفاق ایجاد کنند؛ البتّه عواملی هم در داخل دارند؛ عوامل صهیونیسم، عوامل آمریکا، هستند گوشه و کنار در کشور؛ به وسیلهی اینها و یا به وسیلهی کسانی که غفلت دارند از آنچه میگویند و از آنچه مینویسند، بین مردم اختلاف ایجاد کنند و چندصدایی در کشور به وجود بیاورند. امروز بحمدالله کشور متّحد است. امروز مردم متّحدند. اختلاف سلیقه هست، اختلاف سلیقهی سیاسی، اجتماعی وجود دارد لکن در دفاع از نظام، دفاع از کشور، ایستادگی در مقابل دشمن، مردم امروز متّحدند. این اتّحاد به ضرر آنها است، این اتّحاد مانع تجاوز و تعرّض آنها است؛ این را میخواهند از بین ببرند. مراقب این باشید.
اهل بیان، اهل قلم، آنهایی که حرف میزنند، آنهایی که مینویسند، آنهایی که تحقیق میکنند، آنهایی که توییت میزنند، بفهمند چه کار میکنند. این اتّحاد مقدّس، این اجتماع عظیم، این سپر پولادین از دلهای مردم و ارادههای مردم نباید خدشهدار بشود. امروز بحمدالله اتّحاد وجود دارد. این اتّحاد را مردم حفظ کنند. مسئولان کشور بخصوص مسئولان سه قوّه که بحمدالله امروز آنها هم در کمال اتّحاد و همدلی دارند با هم کار میکنند، این را حفظ کنند. خدمتگزاران کشور را مردم حمایت کنند؛ رئیسجمهور را حمایت کنند. رئیسجمهور، پُرکار و پُرتلاش و پیگیر است؛ عناصرِ اینجور که پُرکار باشند، پُرتلاش باشند، پیگیر باشند، اینها را باید قدرشناسی کرد. اتّحاد بین ملّت و دولت، بین آحاد مسئولین گوناگون نظام، بین نیروهای مسلّح و مردم، بین آحاد مردم، چیزی است که بایستی با همهی وجود حفظ بشود؛ این توصیهی قطعی من است.
من از علائم و قرائنی اینجور احساس میکنم که امروز بیشترین تلاش دشمن برای این است که این همصدایی را، این یکصدایی را، این همدلی را، این همکاری را خدشهدار بکنند؛ امروز این کار را دشمن دارد با شیوههای مختلف میکند؛ مردم توجّه داشته باشند. البتّه بعضی ممکن است در مسائل گوناگون نظرات مختلفی داشته باشند؛ هیچ اشکالی ندارد، [امّا] اهل فکر توجّه کنند که ارائهی یک فکر نو که مکمّل موجودیِ ملّت ایران باشد، فرق دارد با تخریب کردن، با اهانت کردن؛ مبانی جمهوری اسلامی را تخریب نکنند. همین مبانی است که این ملّت را اینجور رشد داده، این کشور را اینجور بالا آورده، این قدرت را به این ملّت بخشیده؛ همین مبانی است. [اگر] این مبانی را میخواهند تکمیل کنند، اضافه کنند، اصلاح کنند، اشکالی ندارد، لکن تخریب نباید کرد؛ تخریب، خواست دشمن است. و این همکاری قوای سهگانه، همکاری مجلس و دولت و قوّهی قضائیّه و نیروهای مسلّح و دیگران، باید ادامه پیدا کند.
امروز دشمن ما، آن دشمنی که در مقابل ما قرار دارد، یعنی رژیم صهیونی، منفورترین رژیم دنیا است، منفورترین حکومت دنیا است. ملّتها هم از حکومت صهیونی منزجرند، از او متنفّرند؛ دولتها هم این حکومت را، حکومت صهیونی را محکوم میکنند. یعنی شما ببینید رؤسای دولتهای غربی که همیشه حامی رژیم صهیونی بودند، امروز آنها را محکوم میکنند؛ البتّه محکومیّت زبانی است؛ این کم است، محکومیّت زبانی فایدهای ندارد. جنایتی که امروز رؤسای حکومت صهیونی دارند انجام میدهند، به گمان من در تاریخ بیسابقه است. کودکان را با گرسنگی و تشنگی بکشند؛ کودکان را با تشنگی و گرسنگی به قتل برسانند؛ کودکانی را که برای گرفتن غذا به یک جایی آمدند، به رگبار ببندند؛ این در دنیا تا آنجایی که بنده از تاریخ اطّلاع دارم، چیز بیسابقهای است؛ این [جنایات] ملّتها را منزجر کرده؛ باید در مقابل این ایستاد. ایستادگی هم به زبان نیست که دولتها بگویند که ما مخالفیم، محکوم میکنیم ــ حتّی دولت فرانسه، دولت انگلیس و دیگران هم محکوم کردند ــ این فایدهای ندارد؛ بایستی راه کمک رساندن به رژیم صهیونیستی بسته بشود؛ راه کمک به آنها بسته بشود. این کاری که امروز مردم شجاع یمن انجام میدهند، کار درست است؛ کار درستْ آن است. در مقابل جنایتی که سران رژیم صهیونی انجام میدهند، هیچ راهی وجود ندارد جز اینکه راههای کمک به آنها بکلّی از همهطرف مسدود بشود.
ما البتّه برای هر کاری که برای جمهوری اسلامی ممکن باشد، هر کاری که امکان داشته باشد، آمادگی کامل داریم و امیدواریم انشاءالله خدای متعال به حرکت ملّت ایران و حرکت حقخواهان عالم برکت بدهد و ریشهی این سرطان عمیق مُهلک را از این مهلکه بکَند و انشاءالله ملّتهای مسلمان را بیدار کند و با یکدیگر متّحد کند.
والسّلام علیکم و رحمةالله و برکاته
(۱ در ابتدای این مراسم، دو نفر از مدّاحان به ذکر مدح و مرثیهی حضرت امام رضا (علیه السّلام) پرداختند.
چه بخوریم تا ریههای سالمی داشته باشیم؟
سلامت ریهها نقش حیاتی در کیفیت زندگی و عملکرد کلی بدن دارد. آلودگی هوا، مصرف دخانیات و استرسهای روزمره تهدیدی جدی برای سیستم تنفسیمان هستند. به همین دلیل مراقبت از ریهها بسیار مهم است. یکی از روشهای این مراقبت مصرف خوراکیهای مفید است. در ادامه به غذاهایی که دوست ریههایمان هستند اشاره کردهایم:
۱. مواد خوراکی سرشار از فیبر
بنابر تحقیقات، عملکرد ریهها با مصرف فیبر بیشتر بهتر میشود. تمشک، نخود، عدس، لوبیا، نان سبوسدار، برنج قهوهای، کینوا، گلابی و بروکلی مملو از فیبر هستند.
۲. قهوه
کافئین و پلیفنولهای موجود در قهوه، در کاهش التهاب و درنتیجه بهبود عملکرد ریهها موثرند.
۳. غلات کامل
مصرف غلات کامل، از جمله جو دوسر، برنج قهوهای و نان گندم کامل برای ریهها عالی هستند. این خوراکیها سرشار از فیبر و ویژگیهای آنتیاکسیدانی و ضدالتهابی، حاوی سلنیوم و ویتامین E هستند که همگی سلامت ریه را تامین میکنند.
۴. سبزیجات برگسبز
سبزیجاتی مانند اسفناج و کلم پیچ حاوی کاروتنوئیدها هستند که خواص آنتیاکسیدانی دارند و میتوانند خطر ابتلا به سرطان ریه را کاهش دهند.
۵. لبنیات
خواص ضدالتهابی محصولات لبنی، خطر مرگ ناشی از سرطان ریه را کاهش میدهد.
۶. گوجهفرنگی
گوجهفرنگی و محصولات آن حاوی لیکوپن هستند که با کاهش التهاب مجاری تنفسی، عملکرد ریهها را بهبود میبخشند.
با مصرف مواد غذایی مناسب ریهها، سیستم تنفسیتان را سالم نگهدارید. همچنین بهتر است از مصرف یکسری از مواد خوراکی که التهابآورند و ریهها را در معرض بیماریهای گوناگون، مانند سرطان، قرار میدهند پرهیز کنید. از این مواد غذایی مضر میتوان به گوشتهای فرآوری شده، نوشیدنیهای گازدار شیرین یا الکلی، غذاهای سرخکردنی و چرب و نمک زیاد اشاره کرد. بیشتر این مواد غذایی التهابآور هستند و احتمال ابتلا به برونشیت مزمن، آسم و ذاتالریه را افزایش میدهند.
با مصرف مواد غذایی سالم و پرهیز از مضرها، سیستم تنفسیتان و عملکرد ریههایتان را سالم نگهدارید.
درمانی جدید برای دیابت که ممکن است نیاز به تزریق انسولین را از بین ببرد
تیمی از محققان در حال آزمایش یک درمان نوآورانه برای دیابت نوع ۲ هستند که ممکن است نیاز به تزریق انسولین سنتی را از بین ببرد. این درمان شامل اسپری کردن بخار داغ بر روی پوشش دوازدهه، اولین قسمت روده کوچک، برای بهبود حساسیت بدن به انسولین است.
مطالعات نشان میدهد که افراد دیابتی نوع ۲ که رژیم غذایی غنی از کربوهیدراتها، چربیها و قندها را دنبال میکنند، اغلب پوشش دوازدهه ضخیمتری دارند. محققان معتقدند که سطح بالای قند خون ترشح انسولین را تحریک میکند که به بدن سیگنال میدهد تا رشد سلولی را در پوشش دوازدهه افزایش دهد و حساسیت بدن به انسولین را کاهش دهد و خطر ابتلا به دیابت را افزایش دهد.
پس از درمان، سطح دوازدهه بازسازی میشود، حساسیت به انسولین را بازیابی میکند و به کنترل سطح قند خون کمک میکند. یک آزمایش اروپایی و برزیلی که در مجله تحقیقات دیابت و عمل بالینی منتشر شده است، پس از دو سال سطح قند خون را به طور قابل توجهی کاهش داد و بیش از نیمی از بیماران توانستند دوز داروهای دیابت خود را کاهش دهند یا دوز ثابتی را حفظ کنند.
طبق گزارش GIE (مجله انجمن آمریکایی آندوسکوپی دستگاه گوارش)، در یک آزمایش کوچکتر روی ۲۰ بیمار در شیلی که از نسخه جدیدتر این درمان استفاده میکردند، همه شرکتکنندگان پس از نه ماه تزریق انسولین را متوقف کردند، اگرچه برخی از آنها به مصرف داروهای خوراکی ادامه دادند.
این درمان شامل تخریب بخشی از پوشش دوازدهه با استفاده از یک دستگاه بادکنکمانند حاوی مایع گرم یا ابلیشن بخار با فرکانس رادیویی است. دستگاه از طریق آندوسکوپ عبور داده میشود و هر انفجار بخار حدود سه ثانیه طول میکشد. این دستگاه تا ۶۰ سانتیمتر از پوشش دوازدهه را پوشش میدهد و اثر جراحی بایپس معده را تقلید میکند که بخش بزرگی از دوازدهه را دور میزند تا جذب غذا را کاهش داده و کنترل قند خون را بهبود بخشد.
این عمل حدود نیم ساعت طول میکشد و بیمار پس از دو ساعت به خانه برمیگردد. پوشش داخلی ظرف چهار هفته بهبود مییابد. تا به امروز، هیچ عارضه یا ناراحتی در بین شرکتکنندگان گزارش نشده است.
نتایج نشان داد که میانگین سطح هموگلوبین گلیکوزیله (HbA۱c) از ۹.۳٪ به ۷.۶٪ با مقدار ایدهآل کمتر از ۶.۵٪ کاهش یافته است. دکتر ریحان حیدری، سرپرست این آزمایش، امیدوار است سال آینده آزمایش مشابهی را در بریتانیا آغاز کند.
آرین ساها، مشاور جراحی دستگاه گوارش و چاقی اظهار داشت: «اشتیاق زیادی برای این روش جدید درمان دیابت وجود دارد و میتواند به ابزاری مهم برای رسیدگی به تعداد رو به رشد افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ تبدیل شود.»
راب مالی: سیاست فشار بر ایران بارها شکست خورده است
نشریه آمریکایی در مقالهای با عنوان «دروغهایی که آمریکا درباره خاورمیانه به خود میگوید» تصویری انتقادی از سیاست ایالات متحده در این منطقه ارائه کرده و یادآور شده که در طول جنگ غزه، مقامات آمریکایی بارها ادعاهایی مطرح کردهاند که بر خلاف آن عمل کردهآند؛ از جمله اینکه آتشبس نزدیک است، ایالات متحده در پی تحقق آن است، به اسرائیلیها و فلسطینیها به یک اندازه اهمیت میدهد، و در مسیری بازگشتناپذیر برای تشکیل کشور فلسطین گام بر میدارد.
«رابرت مالی» نماینده ویژه سابق آمریکا در امور ایران و «حسین آقا» ستوننویس فارن افرز، این مطلب را به رشته تحریر درآوردهاند.
این دو نفر در این مقاله تأکید کردهاند که مذاکرات آتشبس بارها شکست خورده و ایالات متحده از انجام تنها اقدام مؤثر، یعنی مشروط کردن یا توقف کمکهای نظامی به رژیم صهیونیستی، خودداری کرده است. حالآنکه این اقدام میتوانست نشان دهد واشنگتن واقعاً نگران جان غیرنظامیان است.
عادت به فریب
فارن افرز خاطرنشان کرده که این عادت به فریبکاری سابقهای طولانی دارد. ایالات متحده همواره خود را میانجی نشان داده است، حالآنکه همیشه طرفدار یکی از طرفین بوده است. همچنین فرایند صلحی که از سوی واشنگتن طراحیشده، بیش از آنکه وضع موجود را تغییر دهد، آن را تثبیت کرده است. این نشریه نوشته که آمریکا به نام دموکراسی و حقوق بشر وارد عمل شده، اما نتیجه اقداماتش بحرانهای پیدرپی بوده است.
به اذعان نشریه آمریکایی، همین تناقضها باعث شده تا نفوذ آمریکا کاهش یابد. بازیگران محلی دیگر به شعارهای تکراری درباره «راهحل دو دولتی» یا «میانجیگری آمریکا» اعتنایی ندارند و به رفتارهای مستقیمتر و خشنتر روی آوردهاند.
بررسی زمینههای شکست
این مقاله مراحل شکست سیاستهای آمریکا را چنین توصیف کرده است: ابتدا رویکرد غلط و خطای محاسباتی؛ سپس تکرار همان خطاها بدون درس گرفتن؛ و در نهایت دروغ. نویسنده یادآور شده که مقامات آمریکایی بارها موقعیتها را اشتباه تحلیل کردند: چه در کمپدیوید ۲۰۰۰ با «یاسر عرفات»، چه در انتخابات فلسطین ۲۰۰۶ که حماس پیروز شد، و چه در خیزش سوریه ۲۰۱۱ یا در ارزیابی درباره ایران و طالبان.
به نوشته فارن افرز، این خطاها ناشی از تحریف عمدی نبود، بلکه نتیجه سوءبرداشت و استفاده از اطلاعات ناقص بود. مشکل اصلی، فقدان پاسخگویی و یادگیری نهادی است؛ به همین دلیل شکستهای آمریکا نیز تکرار شدهاند.
رسانه آمریکای در این مقاله تصریح میکند که مقامات آمریکا ابتدا خود را متقاعد میکنند که توافق نزدیک است، اما با گذشت زمان این توهم به دروغ بدل میشود. برای نمونه، تکرار بیپایان تعهد به «راهحل دو دولتی» در حالی که شرایط تحقق آن از بین رفته بود، نمونهای از این گذار است. این مقاله تأکید کرده که این دروغها دیگر حتی شنوندگان را فریب هم نمیدهد، چراکه خود گویندگان هم میدانند در حال طرح ادعاهایی بیاساس هستند.
محدودیت قدرت و بهار عربی
فارن افرز همچنین نوشته که تکیه بر خوشبینی توخالی، بازتابی از کاهش قدرت واقعی آمریکا در غرب آسیاست. با وجود برتری نظامی و اقتصادی، واشنگتن بارها از سوی متحدان و مخالفان نادیده گرفته شده و فاصله میان تواناییها و دستاوردهایش بسیار عمیق است.
در افغانستان و عراق، جنگهای آمریکایی به کشته شدن صدها هزار نفر انجامیده، اما نتیجهای پایدار نداشتهاند: طالبان در افغانستان به قدرت بازگشته و در عراق نیز دولتی نزدیک به ایران به قدرت رسیده است. این مقاله نتیجه گرفته که آمریکا نشان داد نه توان جنگیدن و پیروز شدن دارد و نه توان مدیریت صلح.
این مقاله در ادامه یادآور شده که خیزشهای عربی نیز خطاهای واشنگتن را آشکار کردند. «باراک اوباما» رئیسجمهور اسبق آمریکا از «ایستادن در سمت درست تاریخ» سخن گفته بود، اما تاریخ راه خود را رفت. در مصر، دولت سرنگون شد، در لیبی مداخله آمریکا باعث هرجومرج و جنگ داخلی شد، در سوریه نیز حمایت آمریکا از مخالفان فقط جنگ را طولانیتر کرد و به مداخله دیگر طرفین منجر شد.
همچنین به اذعان این نویسندگان، جنبشهای مقاومت منطقه که آمریکا قصد تضعیفشان را داشت - مانند حزبالله یا حماس - بارها از بحرانها جان سالم به در بردند و حتی قدرت بیشتری گرفتند.
فشار بینتیجه تحریمها و خوشبینی دروغین
مالی و آقا تاکید کردهاند که سیاست فشار بر ایران نیز بارها شکست خورده است، زیرا هر تحریم تازه، به جای تغییر رفتار، مقاومت بیشتری را به دنبال داشته است؛ چرخهای که فینفسه نشاندهنده ناکارآمدی رویکرد ایالات متحده است.
نمونه دیگری از این تناقض، سیاست اوباما در سوریه بود. او درباره «بشار اسد» رئیسجمهور وقت سوریه اعلام کرده بود که «این دیکتاتور سقوط خواهد کرد»، اما بعدها اعتراف کرد که چنین تصوری خیالپردازانه بوده است. دولت بایدن نیز از خروج ترامپ از توافق هستهای با ایران انتقاد کرد، اما خود بر تحریمها افزود.
فارن افرز در انتها به این نتیجه رسیده است که دیپلماسی آمریکا در غرب آسیا به فرهنگی از خوشبینی دروغین و تکرار وعدههای بیپایه و اساس بدل شده است. این عادت، محصول کاهش قدرت واقعی واشنگتن است. شعارهای مکرر درباره صلح، دموکراسی و حقوق بشر، در عمل پوششی برای سیاستهایی بوده که جز ویرانی و بیثباتی چیزی به بار نیاوردهاند.
قهرمانی کشتی، پیام رهبری و یک نکته مهم
با وجود شرایط سختی که در خرداد و تیر ماه سال جاری بهواسطه حمله جنایتکارانه رژیم صهیونیستی بر کشور حاکم شد یکی از حوزههایی که به فعالیت خود ادامه میداد ورزش بود. فدراسیونها و رشتههای مختلف با توجه به رویدادهای پیشِرو برنامههای خود را دنبال میکردند، بعد از دفاع 12روزه، فعالیت فدراسیونها شدت گرفت و موفقیتهایی در زمینههای مختلف رقم خورد از جمله قهرمانی تیم والیبال جوانان در جهان و کشتی آزاد در مسابقات قهرمانی جهان.
واقعیت این است که تحت هر شرایطی ورزش میتواند حالوهوای جامعه را تغییر دهد و فضای مثبتی را به وجود آورد، هیچ پدیده اجتماعی همانند ورزش این قابلیت را ندارد و «کوچکترین» موفقیتهای ورزش «بزرگترین» شور و نشاط را در جامعه ایجاد میکند، این موضوع در چند شب اخیر با تمام وجود احساس شد زمانی که کشتیگیران آزادکار کشورمان مقتدرانه قهرمان جهان شدند، امیرحسین زارع تاج سنگینوزن جهان را بر سر گذاشت و «رحمان بیرحم» در مدت زمانی کوتاه نسخه حریف ژاپنیاش را در فینال پیچید.

کنار قهرمانی، ادای احترام کشتیگیران و مربیان بهویژه امیرحسین زارع، رحمان عموزاد و پژمان درستکار به پرچم مقدس ایران موضوع دیگری بود که توجهات را به خود جلب کرد، احترام به مام میهن تکمیلکننده شب رؤیایی کشتی و ورزش ایران بود. بعد از قهرمانی ایران که پس از 12 سال به دست آمد، رهبر معظم انقلاب اسلامی پیامی ویژه صادر کردند که در تک تک جملات آن نکات مهمی نهفته بود؛ «تلاش اعجابانگیز» روی تشک برای قهرمانی، «رفتار تحسینآمیز» برای رفتار کشتیگیران پس از قهرمانی و «آمیزهی قدرت و معنویت» برای تلاش فدراسیون، مربیان، کشتیگیران که «آفرینندهی ارزشهای والا» شدند.

مقام معظم رهبری در بازههای زمانی مختلف برای موفقیتهای ورزش ایران پیام تبریک صادر کردهاند اما جنس این پیام تفاوت داشت، این پیامها یعنی اینکه رهبری توجهای ویژه به مقوله ورزش دارند و همین موضوع باعث دلگرمی ورزشکاران و دستاندرکاران ورزش میشود.
نکته مهم این است که باید به ورزش بهاندازه تأثیرگذاریاش توجه شود، این موضوع میطلبد که نهادهای مختلف تمام همّت خود را برای موفقیت ورزش و متعاقب آن شادی جامعه بهکار گیرند.































