emamian
ایران در هندسه جدید قدرت: از «مهندسی مهار» تا «معماری معادلات»
منطق حاکم بر تقابل غرب با ایران، نه پدیدهای مقطعی و ایدئولوژیک، بلکه یک «مهندسی مهار» تاریخی و ساختاری است. هدف این مهندسی، مدیریت ظرفیتهای ژئوپلیتیک ایران برای جلوگیری از تبدیل آن به یک قطب مستقل قدرت بوده است. این رویکرد، سیر تحول ایران از یک «متغیر وابسته» در معادلات دیگران به یک «بازیگر تعیینکننده» را در سه سناریوی روایت میکند:
متغیر تابع: از «قرارداد بیگانه» تا «مهار دوگانه»
روسیه و انگلیس سال ۱۲۸۶ طبق «قرارداد ۱۹۰۷» ایران را به سه منطقه تقسیم کردند: منطقه شمال تحت نفوذ روسیه، منطقه جنوب تحت نفوذ انگلیس و منطقه مرکزی بی طرف می ماند. ایران را نه بهعنوان یک«کشور مستقل» بلکه به عنوان یک «فضای حائل» برای مدیریت خودشان تقسیم کردند. این اولین بار بود که ایران بهجای یک «بازیگر مستقل» به یک «متغیر قابل تنظیم» در معادلات قدرت تبدیل شد. راهبردی که ایران را نه یک بازیگر، بلکه یک ابژه جغرافیایی برای تنظیم موازنه میان قدرتهای رقیب تعریف میکرد.
مقاومت سازنده: از «متحد مهارشده» به «سوژه ساختارشکن»
انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نقطه چرخش تاریخی بود که نگاه به استقلال سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به محور سیاست ملی تبدل کرد. پس از انقلاب ۵۷، ایران از «متحد مهارشده» به «سوژه ساختارشکن» تبدیل شد و غرب را به سمت «دکترین مهار دوگانه» سوق داد تا با تضعیف همزمان ایران و رقبای منطقهایاش، از ظهور هرگونه هژمون مستقل جلوگیری کند. در این مرحله، ایران در مسیر کنشگری مستقل در حال گذار از تابعیت به مقاومت است و مهار دیگر صرفاً اقتصادی یا نظامی نیست، بلکه مهار اراده راهبردی ایران برای استقلال هدف اصلی می شود.
قدرت تعیینکننده: از «وابسته سازی» تا «آستانهسازی»
در این سناریو، استراتژی دشمن به «محدودسازی ظرفیت از طریق فشار ترکیبی» تکامل یافته است. نگرانی اصلی غرب دیگر نه برنامههای مشخص، بلکه «آستانهسازی راهبردی» ایران است؛ یعنی توانایی تغییر موازنه قدرت منطقهای بدون عبور از خطوط قرمز رسمی. این توانمندی، ذات مهندسی مهار را به چالش میکشد. الگوهای منطقهایِ مقاومت و ظرفیتهای بومی قدرت، ایران را به بازیگری تبدیل کردهاند که میتواند قواعد بازی را تغییر دهد، نه فقط در خاورمیانه بلکه در معادلات نوین جهانیِ پس از افول هژمونی غرب.
نتیجهگیری راهبردی:
تقابل ایران و غرب، امتداد یک منطق تاریخی است که در آن غرب تلاش کرده تا ایران را در چارچوب های تعیینشده خود نگه دارد. منازعه موجود، ماهیتی ساختاری دارد و بر سر جایگاه ایران در معماری نظم منطقهای است.ایران از جایگاه «بازیچه متغیر» عبور کرده و در حال تثبیت نقش «بازیگر مستقل» است. بنابراین، پرسش کلیدی امروز «چرا با ما دشمنی میکنند؟» نیست، بلکه این است: «چگونه میتوان با عبور کامل از «مهندسی مهار»، به مرحله «معماری نظم منطقهای» با قواعدی نوین دست یافت؟»
دکتر مرتضی امیری نژاد
۱۰ نکته راهبردی رهبر معظم انقلاب درباره خلیج فارس و تنگه هرمز
۱۰ نکته راهبردی رهبر معظم انقلاب درباره خلیج فارس و تنگه هرمز، نشان از پیروزی ایران در خلیج فارس، طلیعه نظم جدید منطقهای است.
در ادامه به نکات راهبردی میپردازیم:
۱. حضور بیگانگان آمریکایی و آشیانهکردن آنها در سرزمینهای خلیج فارس، مهمترین عامل ناامنی در منطقه
۲. ناتوانی پایگاههای پوشالی آمریکا در تأمین امنیت خود
۳. آینده درخشان منطقه خلیج فارس، بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش
۴. «همسرنوشت» بودن ما با همسایگانمان در پهنه آبی خلیج فارس و دریای عمان
۵. جا نداشتن بیگانگانِ شرور در خلیج فارس مگر در قعرِ آبهایش
۶. زنجیره پیروزی ایران اسلامی در خلیج فارس، طلیعه نظم جدید منطقه و جهان
۷. ایمن ساختن منطقه خلیج فارس با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت ایران بر تنگه هرمز
۸. برچیدن بساط سوءاستفادههای دشمن متخاصم از تنگه هرمز
۹. رقم زدن آسایش و پیشرفتِ ملتهای منطقه با قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز
۱۰. شاد شدن دل ملت ایران با مواهب اقتصادیِ ناشی از مدیریت جدید تنگه هرمز
آیین طواف خانه خدا از نظر تاریخی و دینی چگونه بوده است؟
آغاز طواف خانه خدا از نظر تاریخی و دینی چگونه بوده است؟
پاسخ حجتالاسلام احمدی:
دربارهی طواف، نکاتی را به اختصار بیان میکنم:
۱. تعریف و جایگاه طواف
طواف، در ظاهر به معنای هفتبار چرخیدن پیرامون خانهی خدا (کعبه) است که از ارکان اصلی و مهمترین مناسک حج و عمره به شمار میرود.
۲. بُعد باطنی طواف
طواف تنها یک حرکت ظاهری نیست؛ بلکه دارای عمق و معنایی باطنی است. این بُعد به اسرار حج بازمیگردد که در روایات به آن اشاره شده است. نکات اصلی عبارتند از:
- توجه کامل به خداوند و یکتاپرستی
- تواضع و فروتنی در برابر پروردگار
- حضور قلب و خلوص نیت
- طهارت باطنی و پاکی درون
این ابعاد معنوی، طواف را از حرکتی جسمانی فراتر برده و آن را به عبادتی کامل تبدیل میکند.
تاریخچه و آغاز طواف
سؤال اصلی این است که طواف چگونه و از چه زمانی آغاز شده است. این موضوع را میتوان در چند مرحله تاریخی بیان کرد:
۱. در اسلام
طواف به شکل رسمی و کامل در سال دهم هجرت، در «حجهالوداع» توسط پیامبر اکرم(ص) به مسلمانان آموزش داده شد. در این سفر، که اولین و آخرین حج واجب ایشان بود، مناسک حج از جمله طواف هفتگانه دور کعبه به امت اسلامی آموخته شد.
۲. در عصر حضرت ابراهیم(ع):
پس از ساختن کعبه به دستور خداوند به دست ابراهیم و اسماعیل(ع)، طواف به عنوان یکی از عبادات اصلی برگزار گردید. آیات قرآن نیز به این موضوع اشاره دارد (مانند آیهای که میفرماید: «وَعَهِدْنَا إِلَیٰ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاکِفِینَ...»). در آن دوران، طواف رکن اصلی و محوری حج محسوب میشد و دیگر اعمال به نسبت کمرنگتر بودند.
۳. در زمان حضرت آدم(ع):
بر اساس روایات، حضرت آدم(ع) نخستین کسی بود که پس از هبوط به زمین، مأمور بنای خانهی خدا شد و در اطراف آن طواف کرد. گفته میشود طواف او همانند طواف فرشتگان در عرش الهی بوده است.
۴. پیش از خلقت انسان: طواف فرشتگان:
در روایات اشاره شده که پیش از آفرینش انسان، فرشتگان در آسمانها به دور «بیتالمعمور» که در آسمان چهارم و در راستای کعبه قرار دارد ـ طواف میکردند و خدا را به این شکل عبادت مینمودند. بر اساس برخی نقلها، کعبه زمینی بر اساس آن الگوی آسمانی ساخته شد و سنت طواف نیز از آن سرچشمه گرفته است.
گفته میشود که کعبه بر اساس «بیتالمعمور» در آسمانها ساخته شد و دستور طواف پیرامون آن نیز برگرفته از طواف فرشتگان است. بنابراین، چهار مرحله اصلی تاریخی برای این عبادت متصور است.
این سنت در طول تاریخ تداوم داشته است، تا جایی که حتی در دوران جاهلیت، مشرکان نیز با وجود انحرافات اعتقادی، برای خانهی خدا اهمیت قائل بودند و آن را طواف میکردند. این امر نشاندهندهی باقیماندن اساس سنت حضرت ابراهیم(ع) است، اگرچه با خرافاتی همچون طواف دور بتها نیز آمیخته شده بود.
چگونه بدون جنجال، پل اعتماد بین خودمان و والدین را بسازیم؟
رابطه میان فرزند و والدین، همواره در مرز باریکی میان «احترام» و «استقلال» حرکت میکند. بسیاری از جوانان، در حالی که به دنبال یافتن هویت مستقل خود هستند، با دیواری از کنترل، نگرانی و انتظارات والدین روبرو میشوند که این تقابل، از شکافهای عمیق روحی تا تنشهای دائمی خانوادگی را به همراه دارد. آیا میتوان بدون از دست دادن پیوند با والدین، به استقلال فردی دست یافت؟ و چگونه میتوان میان تکالیف شرعی و نیاز به آزادی، تعادلی پایدار برقرار کرد؟
حجتالاسلام والمسلمین سید علیرضا تراشیون به این چالش جوانان میپردازد که در ادامه آن را میخوانید.
سوال:
رابطهی من با خانوادهام، بهویژه با مادرم و برادرم، سالهاست که درگیر چالشی عمیق و پیچیده شده است. این تنشها از دوران نوجوانی آغاز شد و تا امروز، با شدتی بیشتر، ادامه یافته است. فاصلهای عمیق بین ما ایجاد شده است. مادرم همواره انتظار دارد من همانگونه باشم که او میخواهد، در حالی که من توانایی و تمایلی به این همسو شدن ندارم. این تضاد، ما را در موقعیتی قرار داده که در مقابل هم قرار گرفته ایم و قصد مستقل شدن دارم.
پاسخ حجتالاسلام والمسلمین تراشیون:
میخواستم با صراحت و شفافیت،بیان کنم؛ اعتقاد قلبی من بر این است که فرزندان موظف به اطاعت از والدین هستند، مگر در مواردی که والدین امر به معصیت کنند؛ در آن لحظه، اطاعت جایز نیست و نافرمانی در آن موارد، وظیفهای شرعی و اخلاقی است. این باور، ریشه در ایمان عمیق من دارد و معتقدم که خداوند حکیم، این چالش را در زندگی ما قرار داده تا خیری در آن نهفته باشد.
در این راستا، روایتی عجیب و تأملبرانگیز دارم که پیش از بیان آن، لازم میدانم مقدمهای کوتاه بر آن بیفزایم تا زمینهی درک بهتر آن فراهم شود.
تعادل میان کمال فردی و رضایت والدین
فرض کنید نوجوانی یا جوانی را در اوج کمال انسانی تصور کنید؛ کسی که نماز شب میخواند، در مراسمات زیارت اهلبیت (ع) شرکت میکند، پیادهروی اربعین را به پا میگذارد، نمازهایش را در اول وقت ادا میکند و حجاب کاملی دارد. گویی تمام معیارهای دینی و اخلاقی در وجود او جمع شده است. اما اگر با دقت به «نامه عمل» چنین فردی بنگریم، نکتهای حیاتی و سرنوشتساز را مییابیم: رضایت والدین.
روایات متعددی وجود دارد که صراحتاً بیان میکنند: اگر والدین از فرزند خود ناراضی باشند، آن فرزند بوی بهشت هم بهرهمند نخواهد شد. این روایات، که تکرار و تأکید فراوانی دارند، حکایت از یک حکمت عمیق دارند: چرا خداوند اینگونه دستور داده است که به حرف پدر و مادر گوش دهیم؟ پاسخ در این است که این اطاعت، زمینهساز رشد واقعی ماست.
البته، این به آن معنا نیست که فرزندان باید مانند رباتهایی بدون تفکر، هر چه والدین بگویند را بدون چالش بپذیرند. یک جوان یا نوجوان، حق دارد استقلال رفتاری، کلامی و فکری داشته باشد؛ این استقلالها نه تنها منافاتی با احترام به والدین ندارند، بلکه لازمهی بلوغ فکری هستند. اما مرز باریکی وجود دارد: اگر والدین بخواهند فرزندشان را به یک ربات تبدیل کنند، یا اگر دستورات آنها با اصول شرعی و عقلانی در تضاد باشد، آنگاه اطاعت جایز نیست.
در آن لحظات، ما باید با تامل بگوییم: «پدر و مادر، شما نیز انسانهایی هستید که گاهی خطا میکنید، اما گاهی نیز چیزهایی را میبینید که ما از جایگاه خودمان قادر به درک آن نیستیم.»
اعتماد؛ پل ارتباطی دوسویه
چند روز پیش، در حاشیهی یک جلسهی سخنرانی، نوجوانی حدوداً شانزده یا هفده ساله با چهرهای آشفته و دغدغهمند رویکرد و گفت: «آقای تراشیون، نمیدانم چرا پدر و مادرم به من اعتماد ندارند؟»
پرسش او مرا به فکر فرو برد. در پاسخ، سوالی ساده اما بنیادین از او پرسیدم: «آیا تو نیز برای دریافت این اعتماد، گامی در جهت «اعتمادسازی» برداشتهای؟»
این موضوع، یک حقیقت دوسویه است. انتظار اینکه والدین، بدون هیچ پیشزمینهای و با چشمی بسته به فرزندشان اعتماد کنند، انتظاری غیرواقعی است. همانطور که آنها باید به ما اعتماد کنند، ما نیز باید با رفتارمان، زمینهی اعتماد را در آنها فراهم آوریم.
وقتی این نکته را برای نوجوان بیان کردم، او در سکوتی عمیق فرو رفت و به نظر میرسید که این جمله، دریچهای جدید در ذهن او گشوده است. او تازه متوجه شده بود که «چگونه» باید این اعتماد را بسازد.
برای روشنتر شدن موضوع، چند نکته را به او گوشزد کردم. مثلاً وقتی میخواهید از خانه خارج شوید و مادرتان میپرسد: «کجا میروی؟»، پاسخ کوتاه و مبهمی مانند «دارم میروم جایی» کافی نیست؛ این پاسخ، نگرانی مادر را تشدید میکند.
در عوض، با شفافیت و صمیمیت بگویید: «مادر جان، دلم گرفته و میخواهم کمی در پارک قدم بزنم و هوای تازه بخورم. نگران نباشید، نیم ساعت دیگر برمیگردم.»
این شفافیت، کوچکترین اما مؤثرترین گام برای ساختن پل اعتماد است. وقتی فرزند با صداقت و جزئیات، مسیر خود را برای والدین ترسیم میکند، نگرانی جای خود را به اطمینان میدهد و این اطمینان، بستر رشد و استقلال سالم را فراهم میآورد.
شفافیت؛ کلید آرامش و استقلال
وقتی فرزند با شفافیت کامل صحبت میکند، مادر نهتنها نگران نمیشود، بلکه یک نفس راحت میکشد. اما وقتی پاسخها مبهم است و فقط گفته میشود: «دارم میروم»، ذهن مادر درگیر هزاران سناریوی منفی میشود: «شاید میخواهد سیگار بکشد؟»، «شاید با دوستان ناباب در ارتباط است؟»، «شاید قصد رفتن به جای نامناسبی را دارد؟» یا «شاید کار دیگری انجام میدهد که ما نمیدانیم؟». در این حالت، یک جملهی کوتاه و مبهم، میتواند دریچهای از شک و نگرانی را در ذهن والدین باز کند.
در مقابل، وقتی فرزند پیشدستانه و با جزئیات اعتماد میسازد، اوضاع کاملاً تغییر میکند. مثلاً به مادر بگوید: «مادر جان، موبایلم همیشه همراه من است. هر زمان که زنگ زدی و کاری داشتی، من در خدمتم. هر وقت هم خواستم برگردم، خبر میدهم.» این جملهی ساده، بار سنگین نگرانی را از دوش مادر برمیدارد. دیگر نیازی نیست مادر مدام بپرسد: «کی میآیی؟»، «برای چه کاری میروی؟»، «کجا میروی؟» یا «با کی میروی؟».
وقتی فرزند با این رویکرد، اعتماد را پیشدستانه میسازد، مسیر ارتباطی هموارتر میشود. در این حالت:
مادر خیالش راحت میشود و آرامش خود را حفظ میکند.فرزند نیز در آرامش و امنیت به فعالیتهای خود میپردازد.
استقلال فردی نیز کاملاً حفظ میشود، زیرا مادر با آگاهی و اطمینان، اجازهی رفتوآمد را میدهد و دیگر نگران نیست که فرزندش کجا برود.
بنابراین نکته ی اول: شفافیت، نهتنها مانع استقلال نمیشود، بلکه بستر اصلی برای رشد و استقلال سالم است. وقتی مادر بداند فرزندش در کجا و با چه هدفی است، دیگر نیازی به بازجویی و کنترل نیست و هر دو طرف در فضایی سرشار از اعتماد و آرامش زندگی میکنند.
مدارا؛ هنرِ تغییرِ نگاه، نه تغییرِ دیگران
نکتهی دوم و بسیار کلیدی که باید به این دخترخانم (و هر جوان دیگری) یادآوری کرد، یادگیری یکی از مهمترین «فرامهارتهای» ارتباطی است: مدارا کردن.
مدارا به چه معناست؟ یعنی اگر در برابر والدین بایستیم و با آنها «مقابله» کنیم، نتیجهای جز بدبختی برای هر دو طرف نخواهد داشت. (ما نمیتوانیم والدین خود را تغییر دهیم)
اما یک حقیقت انکارناپذیر دیگر این است که: والدین، حتی اگر روشهایشان اشتباه باشد، قطعاً خیر فرزندشان را میخواهند.
حتی در مواردی که والدین ممکن است رفتارهای نادرستی از خود نشان دهند (مانند تنبیه فیزیکی یا لحن تند)، باز هم نباید تصور کنیم که آنها قصد آزار فرزند را دارند. آنها «نمیدانند»؛ آنها «بلد نیستند». آنها با دانش و تجربیات محدود خودشان، بهترین کاری که در آن لحظه میتوانند انجام دهند را میکنند، هرچند که ممکن است آن کار برای ما دردناک باشد.
جلب روزی با صدقه
امام علی علیهالسلام:
«اِستَنزِلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَةِ»
روزی را با صدقه دادن، درخواست کنید.
نهج البلاغه، حکمت ۱۳۷
۱۰ ماده غذایی که تمام روز به شما انرژی میدهند
نکته کلیدی ترکیب پروتئین، فیبر و چربیهای سالم برای جلوگیری از افزایش شدید قند خون و احساس خستگی است.
لیست غذاهای توصیه شده توسط متخصصان شامل گزینههای آشنا و غیرمنتظره است. به عنوان مثال، تخم مرغ یکی از بهترین منابع پروتئین است که احساس سیری طولانی مدت را ایجاد میکند. بلغور جو دوسر سرشار از کربوهیدراتهای پیچیده و فیبر است که انرژی را به تدریج آزاد میکنند.
به گفته متخصصان، گزینههای سالم صبحانه شامل ماست یونانی است که سرشار از پروتئین و پروبیوتیک است، آجیل (به خصوص بادام)، دانههای چیا و انواع توتها. این غذاها همچنین به سلامت روده، عملکرد مغز و سطح انرژی کمک میکنند.
علاوه بر این، عدس و سیب زمینی شیرین انتخابهای غیرمعمول صبحگاهی هستند که کربوهیدراتهای دیر هضم را برای بدن فراهم میکنند و از افت ناگهانی انرژی جلوگیری میکنند. اسفناج و ماهی سالمون نیز ویتامینها و اسیدهای چرب امگا ۳ را تأمین میکنند.
کارشناسان تأکید میکنند که مؤثرترین صبحانه، یک وعده غذایی واحد نیست، بلکه ترکیبی از غذاها است. به عنوان مثال، خوردن تخم مرغ با سبزیجات یا بلغور جو دوسر با آجیل و انواع توتها به شما کمک میکند تا برای مدت طولانیتری احساس سیری و تمرکز داشته باشید.
رهبر معظم انقلاب: معلمان و کارگران مؤثرترین حلقه در نبرد فرهنگی و اقتصادی خواهند بود
رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت روز کارگر و روز معلم تصریح کردند: معلمان مؤثرترین حلقه در نبرد فرهنگی و کارگران از مؤثرترین عناصر در نبرد اقتصادی خواهند بود؛ بهطوریکه میتوان ادعا کرد که این دو، به منزله ستون فقرات عرصه فرهنگ و اقتصاد هستند.
متن پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی به مناسبت روز کارگر و روز معلم بدین شرح است:
خلیج فارس؛ وقتی جغرافیا به سلاح استراتژیک تبدیل میشود
روز ملی خلیج فارس، یادآور فتح تاریخی هرمز توسط نیروهای ایرانی در عصر صفوی و ایستادگی در برابر استعمار است. امروز اما این پهنه آبی نه فقط میراث تمدنی، بلکه نبض اقتصاد جهانی و یکی از حساسترین گلوگاههای ژئوپلیتیک جهان به شمار میرود. جنگ اسفند ۱۴۰۴ و بستن هوشمندانه یکسویه تنگه هرمز نشان داد که ایران چگونه میتواند با تکیه بر مزیت جغرافیایی، موازنه قوا را در برابر قدرتهای برتر تغییر دهد و وابستگی جهان به انرژی خلیج فارس را به یک اهرم بازدارندگی قدرتمند تبدیل کند.
۱. اهمیت ژئوپلیتیک و اقتصادی خلیج فارس در جهان امروز
خلیج فارس فراتر از یک پهنه آبی ساده، قلب تپنده اقتصاد جهانی و کانون تلاقی منافع قدرتهای بزرگ است. این منطقه به دلیل موقعیت استراتژیک خود، سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا را به یکدیگر متصل میکند و نقش محوری در تجارت، انرژی و امنیت بینالمللی ایفا مینماید.
اهمیت خلیج فارس عمدتاً از سه عامل کلیدی ناشی میشود:
- موقعیت جغرافیایی بینظیر بهویژه تسلط بر تنگه هرمز؛
- ذخایر عظیم نفت و گاز که بخش عمدهای از تأمین انرژی جهان را بر عهده دارد؛
- بندرگاههای بزرگ بهعنوان مراکز اصلی صادرات انرژی، واردات کالا، سرمایه و حتی تجهیزات نظامی.
پیش از بحران اخیر، روزانه حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد از نفت خام جهان و بیش از ۲۰ درصد گاز طبیعی مایع (LNG) از طریق تنگه هرمز عبور میکرد — معادل حدود ۱۶ تا ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز. این ارقام نشان میدهد که هرگونه اختلال در این آبراه، موجهای شوکآمیز را مستقیماً به بازارهای جهانی انرژی، قیمت سوخت، صنعت هوانوردی، گردشگری و حتی بازارهای مالی منتقل میکند.
از منظر حقوقی و جغرافیای دریایی، موقعیت ایران در خلیج فارس منحصربهفرد است. ایران با مالکیت حدود ۴۰ جزیره (برخی منابع تا ۴۵ جزیره ذکر کردهاند)، از جمله کیش، قشم (بزرگترین جزیره ایرانی)، هرمز، لارک، ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، لاوان و هنگام، عمق نفوذ دریایی خود را تا نزدیکی تنگه هرمز گسترش داده است. این جزایر نه تنها نقاطی برای کنترل ناوبری و امنیت، بلکه پایگاههای مهمی برای حضور نظامی، اقتصادی و حتی گردشگری به شمار میروند.
حضور قدرتهای خارجی در منطقه، به جای ایجاد امنیت، اغلب خود عامل اصلی تنش و ناامنی بوده است.
۲. تنگه هرمز؛ حیاتیترین گلوگاه انرژی جهان
تنگه هرمز باریکهای استراتژیک میان ایران و عمان است که خلیج فارس را به دریای عمان و اقیانوس هند متصل میکند. این تنگه همچنان مهمترین شاهراه نفتی جهان باقی مانده و حتی کوچکترین اختلال در آن، بازارهای جهانی را به لرزه درمیآورد.
در شرایط درگیری، بستن یا محدود کردن تردد در این تنگه، فراتر از یک اقدام نظامی صرف است. طرف مقابل نه تنها با جبهه نظامی، بلکه با بحران چندلایه اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک روبهرو میشود: افزایش سرسامآور قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین جهانی، فشار بر اقتصاد کشورهای وابسته به واردات نفت خلیج فارس (بهویژه اروپا، آسیای شرقی و هند) و پیچیدگیهای لجستیکی بیسابقه.
تسلط بر جغرافیا و گلوگاههای حیاتی، در جنگهای مدرن اغلب تعیینکنندهتر از برتری صرف نظامی است. ایران با قرار گرفتن در قلب این نقطه حساس انرژی، ظرفیت بازدارندگی منحصربهفردی دارد که اگر به ابزار فعال تبدیل شود، میتواند هزینه هر تعارضی را به شکل چشمگیری افزایش دهد.
۳. جایگاه راهبردی ایران در معادلات خلیج فارس
ایران بهعنوان یکی از سه قدرت اصلی خلیج فارس، جایگاه خود را بر پایه سه ستون کلیدی استوار کرده است:
- کنترل ژئوپلیتیکی بر تنگه هرمز و سواحل شمالی خلیج فارس؛
- توان موشکی پیشرفته و بازدارندگی منطقهای (شامل پهپادهای دوربرد)؛
- نفوذ سیاسی-نظامی در کشورهای پیرامونی از عراق تا یمن و محور مقاومت.
این عوامل، حتی بدون نیاز به توافقات بینالمللی گسترده، قدرت چانهزنی ایران را در سطح منطقهای و جهانی حفظ کرده و هرگونه محاسبه نظامی علیه آن را پرهزینه میکنند.
۴. بحران اسفند ۱۴۰۴: آغاز جنگ و واکنش ایران
در ۹ اسفند ۱۴۰۴ ، ایالات متحده و اسرائیل عملیات هوایی هماهنگشدهای تحت عنوان «عملیات خشم حماسی» را علیهکشور عزیزمان ایران آغاز کردند. این حملات تأسیسات نظامی، سایتهای هستهای و برخی رهبران ارشد را هدف قرار داد.
ایران پاسخ خود را با حملات موشکی و پهپادی گسترده به اسرائیل، پایگاههای آمریکایی در منطقه و اهداف مرتبط انجام داد. یکی از مهمترین اقدامات، محدود کردن شدید تردد در تنگه هرمز بود که به سرعت به بحران اقتصادی جهانی تبدیل شد. این رویداد یکی از جدیترین چالشهای نظامی-ژئوپلیتیکی غرب آسیا در دهههای اخیر به شمار میرود.
۵. بستن یکسویه تنگه هرمز: اقدام هوشمندانه و چندلایه
در روزهای اولیه بحران، سپاه پاسداران اعلام کرد که تنگه هرمز برای کشتیهای مرتبط با ایالات متحده، اسرائیل و متحدان غربی آنها بسته است، در حالی که عبور کشتیهای کشورهای بیطرف (چین، هند، روسیه و دیگران) با شرایط خاص ادامه یافت. این رویکرد هوشمندانه، فشار دیپلماتیک بینالمللی را بر غرب افزایش داد و شکاف میان قدرتهای جهانی را عمیقتر کرد.
ایران برای اجرای این محدودیت از ترکیبی از روشها استفاده کرد:
- حملات هدفمند با قایقهای تندرو، موشکهای ساحلی و پهپادها؛
- تهدید مینگذاری دریایی (بهعنوان اهرم پنهان)؛
- ایجاد تداخل محدود در سیستمهای ناوبری ماهوارهای.
نتیجه، شوک بیسابقه به بازارهای انرژی بود: افزایش شدید قیمت نفت و گاز، اختلال در تأمین سوخت اروپا و آسیا، و فشار اقتصادی قابل توجه بر کشورهایی که در ابتدای جنگ، از اقدامات ضدایرانی حمایت کرده بودند.
۶. تأثیر بحران تنگه هرمز بر روند جنگ ۴۰ روزه
جنگ حدود ۴۰ روزه را میتوان «جنگ بدون دستاورد راهبردی» برای طرف مقابل دانست. علیرغم حملات گسترده، هیچیک از اهداف اصلی اعلامشده ( نابودی کامل ظرفیت هستهای یا موشکی ایران، یا تغییر اساسی موضع تهران) محقق نشد. در مقابل، ایران ابزار جدیدی به نام «کنترل گزینشی تنگه هرمز» را به جعبه ابزار بازدارندگی خود افزود.
پیامدهای اقتصادی این بحران، بزرگترین اختلال در عرضه جهانی انرژی از زمان شوکهای دهه ۱۹۷۰ توصیف شده است. قیمت انرژی جهش کرد، بازارهای مالی نوسان شدیدی را تجربه کردند و هزینههای جنگ برای همه طرفها به میلیاردها دلار رسید.
در این میان، «محاصره دوگانه» شکل گرفت: نیروی دریایی آمریکا تلاش کرد ایران را محاصره کند، اما ایران نیز با کنترل تنگه هرمز، اهرم متقابلی ایجاد کرد. این وضعیت، مذاکرات و آتشبسهای موقت را تحت تأثیر قرار داد و نشان داد که جغرافیا میتواند حتی در برابر برتری نظامی، وزن خود را به رخ بکشد.
۷. معادلات پس از جنگ: غرب آسیا جدید
بحران ۱۴۰۴ ثابت کرد که ایران قادر است با بهرهگیری هوشمند از مزیتهای جغرافیایی و ابزارهای نامتقارن، موازنه قوا را تحت تأثیر قرار دهد. منطقه پس از این رویداد به سمت نظمی نظامیتر، شبکهایتر و پرتنشتر حرکت کرده است. امنیت خلیج فارس، وضعیت آستانهای هستهای ایران، آزادی عمل اسرائیل، حضور آمریکا و نقش قدرتهای متوسط (مانند چین، روسیه و میانجیگران منطقهای) همگی در حال بازتعریف هستند.
جمعبندی
در دهم اردیبهشت ۱۴۰۵، خلیج فارس بیش از همیشه نماد هویت تاریخی، تمدنی و قدرت ملی ایران است. بستن یکسویه و هوشمندانه تنگه هرمز در بحران اسفند ۱۴۰۴، اقدامی راهبردی چندبعدی بود که همزمان فشار اقتصادی سنگینی بر غرب وارد کرد، دیپلماسی را به نفع ایران چرخاند و نشان داد «جغرافیا» خود یکی از کارآمدترین سلاحهای بازدارندگی به شمار میرود.
این آزمون تاریخی نه تنها برگ درخشانی در کارنامه دفاع از خلیج فارس بهعنوان گهواره تمدن ایرانی-اسلامی افزود، بلکه پیام روشنی به جهان ارسال کرد: هرگونه تعرض به ایران، هزینهای جهانی خواهد داشت. خلیج فارس همچنان «فارس» باقی خواهد ماند، هم به نام، هم به عنوان عرصهای برای نمایش اراده و هوشمندی ملت ایران.
مقاله ولایتی به مناسبت روز خلیج فارس
متن مقاله علی اکبر ولایتی مشاور رهبر معظم انقلاب اسلامی در امور بین الملل به مناسبت روز خلیج فارس به این شرح است: دهم اردیبهشتماه در تقویم رسمی کشور ما روز مهمی است. این روز یادآور دلاوریهای غیور فرزندان ملت ایران در سراسر تاریخ ایران بزرگ و پرافتخارمان در دفاع از خلیجِ تاابد فارس به عنوان سومین خلیج بزرگ جهان است و «روز ملی خلیج فارس» نام دارد.
در این روز بود که ایرانیان تحت قیادت و رهبری نظامی امیرالامرای فارس، امامقلی خان، و به فرمان شاه عباس صفوی، اشغالگران متجاوز پرتغالی را پس از 117سال تسلط جابرانه بر سواحل جنوبی کشور، از مرزهای خاکی و آبی ایران بیرون راندند.
شاید امروز، در شرایط و تحولات سیاسی و نظامی منطقه، یادکردِ این تاریخ پرافتخار ما ایرانیان، که خاطرهمشترک همگی ما است، بیش از هر زمان دیگری مناسب و بهجا باشد. در این مقاله، نخست نگاهی گذرا دارد به وجوه اصالت نام «خلیج فارس» و سپس یادی از رشادت ایرانیان در پاسداشت پهنه نیلگون خلیج فارس در برابر بداندیشی و تعدیات نابکاران خواهد داشت.نام خلیج فارس اسناد تاریخی، در اصالت نام خلیج فارس بسیار و پرشمار است.
داریوش بزرگ هخامنشی در کتیبه مشهور خود که به کتیبه آبراه سوئز مشهور است مینویسد: «من پارسی هستم. از پارس، مصر را گرفتم. من فرمان کندن این آبراه را دادم، از رودخانهای به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس میآید». تاریخنگاران همعصر هخامنشیان و اشکانیان، در یونان باستان، نظیر هرودوت (484ـ425 پیش از میلاد)، کِتِسیاس (445ـ380 پ.م)، گِزِنفون (430ـ352 پ.م) و استرابون (63پ.م ـ 24 م) نیز مکرراً در آثارشان به نام «خلیج فارس» بهصورت یونانیِ «سینوس پرسیکوس» اشاره کردهاند.
در نوشتههای دانشمندان مسلمان نیز از قدیمترین اعصار این نام آمده است.یکی از نخستین گیتینگاران و جغرافیدانان مسلمان، دانشمندی بزرگ به نام ابن رُسته ابوعلی احمد (وفات: 293ق) بود که از سرزمین اصفهان و از خاندان عالِمپرور رُسته برخاسته بود و در کارنامهاش کشف قطب شمال را دارد. وی که عمر پربارش را در اصفهان گذرانده بود، در سال 290ق، رهسپار ادای فریضه حج و سفر مکه مکرّمه و مدینه منوّره شد و در موسم حج آن سال، تصمیم گرفت کتابی به نام «الاعلاق النفیسه» دربارهکتیبههای مسجدالنبی(ص) و درهای آن مسجد شریف بنگارد.
چون آغاز به این کار کرد، رفتهرفته بر آن افزود و تصمیم گرفت شهرها و آبادیها، دریاها و رودخانهها و ... را که در مسیر سفر حج به چشمِ تیزبین و موشکاف خویش دیده بود، برای معاصران و آیندگان خویش توصیف کند.
ابن رسته که شیعه بود در خلال اثر خود، با جزئیات، به هجرت حضرت امام رضا(ع) به ایران که در سال 200ق، روی داده، اشاره کرده و از ذکر جزئیات در این خصوص فروگذار نکرده است و این نشان از ارادت وی به حضرت ایشان دارد؛ مثلاً از نوشتههای او، میدانیم که حضرت امام رضا(ع) زمانی که از شاهراه نیشابور به سوی مرو ره میپیمودند، هنگامی که به دِهسرخ قدم نهادند، ظهر بود و در آنجا وضو گرفتند و اقامه نماز ظهر کردند.
ذکر این نکته از این نظر در جُستار پیشروی مهم است که میزان دقت ابن رسته را یادآور شویم؛ چراکه همو یکی از کهنترین منابعِ یادکردِ نام خلیجفارس در منابع اسلامی را نگاشته است. ابن رسته در این اثر (ج7، ص84)، خلیجفارس را «شعبهای از دریای هند که بهسوی فارس باشد و خلیجفارس خوانده میشود» معرفی کرده است.در قرن چهارم هجری قمری، ابن سرابیون سهراب، از پزشکان و جغرافیدانان این دوره که دربارهاو آگاهی چندانی دانسته نیست، در کتاب مهم و ماندگار «عجائبالاقالیم السبعه الی نهایه العماره» (ص59)، آبهای جنوب سرزمینهای خلافت شرقی عباسیان را «دریای فارس» میخواند. او این کتاب را در موضوع جغرافیای تاریخی شهرها و در دورانی نگاشته است که بغداد یا در آستانه تسخیر دولت بزرگ و قدرتمند آلبویه قرار گرفته بود (حدود 334 و 335ق) و یا در دست امرای آل بویه بود.
وی آگاهانه کوشید دانش منابع عربی را کمال بخشد و از این نظر، مطالب اثر خود را برای معاصرانش بهصورتی جالبتر عرضه کند.وی با دقت فراوان، رودخانههای میانرودان (بینالنهرین) و سرچشمه آنها را با چنان دقتی تصویر کرده که هنوز مورد تحسین گیتینگاران و جغرافیدانان است. ابن سرابیون در این اثر، در توصیف خلیجفارس مینویسد: «بحر فارس و هو البحر الجنوبی الکبیر» یعنی دریای فارس همان دریای بزرگ جنوبی است.اما شاید هیچ اثری در جغرافیای جهان اثرگذارتر و معروفتر از کتاب نامیِ«المسالک و الممالک» نباشد، به معنای «راهها و سرزمینها» و نویسنده اش ابراهیم بن محمد اصطخری (وفات: 346ق) آن را دربارهکشورهای عالَم و گذرگاههایی که این کشورها را به هم میپیوسته در قرن چهارم هجری قمری نوشته بود. وی در اصطخر فارس زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در همین شهر گذراند. پس از فراگیری فنون مختلف، در سال 303ق، برای دانشافزایی در حوزهگیتیشناسی، به سیر و سفر پرداخت.
نخست سراسر سرزمینهای اسلامی آن روز را پیمود و آنگاه رهسپار هند و اقیانوس اطلس شد و با گروهی از دانشمندان هندی دیدار کرد. سطح دانشی که او در این سفرها فراگرفت، چنان فراز رفته بود که در سال 340ق، او را به عنوان گیتیشناس در سراسر عالَم اسلام میشناختند (دهخدا، ج2، ص2334) و نامش زبانزد محافل علمی بود و به وی ارجاع میدادند و او را «پیشوای جغرافیدانان مسلمان» میخواندند. این بود که آثارش سرمشق تقریباً همه جغرافیدانان بعدی شد.
اصطخری در این کتاب (ص28) نوشته است: «بزرگترینِ دریاها [در سرزمینهای اسلامی] دریای پارس است و دریای روم (مدیترانه) ... . هر دو از دریای محیط [= آبهای آزاد پیرامون قارهها] برخیزند و درازا و پهنای دریای پارس بیشتر از دریای روم و در آخرِ دریای پارس، سرزمین چین باشد».ابن حوقل (وفات: 367ق) بازرگان و جهانگرد همعصر اصطخری بود که ثلث قرن را در سفرهای بازرگانی خویش گذراند و از سرزمینهای اسلامی تا هند در شرق، و اسپانیا و بلغار و رود ولگا در غرب، درنوردید.
او تجربهها، دیدهها و شنیدههای خود در سفرهای بازرگانیاش را به روش علمی گیتیشناسان آن عصر، در دو کتاب نگاشت؛ یکی کتابی درباره سیسیل ایتالیا و دیگر کتابی به نام «المسالک و الممالک» (همنام کتاب اصطخری) که «صورة الارض» هم خوانده میشود. کتاب او در بر دارنده توصیفهای او از سرزمینها، شهرها و راههای آفریقای شمالی، اسپانیا و مرزهای جنوبی صحرا، مصر و نواحی شمالی قلمرو اسلام یعنی ارمنستان و آذربایجان، جزیره (میانرودان / بینالنهرین)، خراسان، جبال، عراق عرب و عجم، کرمان، خوزستان و فارس است.
ابن حوقل بنابر اینکه کتابش را بیشتر برای بازرگانان نوشته، توصیفی طولانیتر از پیشینیان درباره خلیج فارس به دست داده است که در خلال آن، نخستینبار و بهتصریح، به دلیل نامیدن خلیج فارس به این نام اشاره کرده است: «دریای فارس خلیجی از بحر محیط در حد چین و شهر واق است و این دریا از حدود بلاد سند و کرمان تا فارس امتداد دارد و از میان سایر ممالک، به نام فارس نامیده شده است؛ زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم، سلطه بیشتر داشتند و هماکنون به همه کرانههای دور و نزدیک این دریا مسلط هستند و در همه بلاد دیگر کشتیهایی که در دریای فارس حرکت میکنند و از حدود مملکت خود خارج میشوند و با جلال و مصونیت برمیگردند، همه متعلق به فارس هستند» (ابن حوقل، ص48)
نکته مهم در گفته ابن حوقل آن است که وی، افزون بر اینکه به اصالت نام خلیج فارس اشاره میکند، حاکمیت ایرانیان بر این دریا در عصر خود را دلیل زنده و مضاعفی بر نام جاودان خلیج فارس برمیشمرد. در این دوران بود که ابوالحسین احمد معزالدوله از آلبویه، فاتح بغداد (334ق)، تثبیت حاکمیت ایران بر بینالنهرین و جنوب خلیج فارس را آغاز کرد و دستور داد برگزاری مراسم بزرگداشت ایام عاشورا و عید سعید غدیرخم در این مناطق از سر گرفته شود. این اقدام پس از سالها بود که این مناطق، تحت سایه سنگین خلافت جبّار و غاصب بنیعباس بودند.
گویند احمد معزالدوله در عین حال که مردی جنگاور و دلیر بود، در رثای سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و یاران وفادارش، بسیار میگریست (حسینی، 1380ق، ص85). او را شاید بتوان بازگرداننده حاکمیت ایرانیان بر کرانههای خلیج فارس و نیز رواج دهنده تفکر شیعی و ارادت به حضرات ائمه معصوم(ع) در این حدود دانست.
برادرزاده دلاور او که در زمانهاش در شجاعت و درایت، بیمانند بود، یعنی ابوشجاع عضدالدوله دیلمی (324ـ372ق) فرزند حسن رکنالدوله در سال 367 و 368ق، حاکمیت ایران بر سراسر کرانههای شمالی و جنوبی خلیج فارس را تثبیت و قطعی کرد. پس از برافتادن ساسانیان، حرکت و تجارت ایرانیان با کرانههای جنوبی خلیج فارس متوقف شده بود؛ اما از این دوران به بعد، این روند تجارت از سر گرفته شد. وی با دستگیری اشرار و راهزنان بَرّی و بحری، امنیت راههای خشکی و دریا را برقرار کرد، پاسگاههای ساحلی ساخت و بهمنظور آسایشِ مسافرانی که از دریا، پا به سواحل خلیج فارس مینهادند، استراحتگاههایی در سواحل شمال و جنوب خلیج فارس برپا کرد (متز، ج2، ص534).
کمتر از یک قرن پس از اصطخری و ابن حوقل و فتوحات عضدالدوله در کرانههای خلیج فارس، بزرگترین دانشمند تاریخ اسلام و ایران، ابوریحان محمد بیرونی خوارزمی (362ـ442ق) پا به عرصه علم و فرهنگ تمدن اسلامی نهاد. همو است که نخستینبار، حدود جغرافیایی دریای فارس را دقیقاً مشخص کرد و این همان حدودی است که امروزه هم در نقشههای بینالمللی مورد استفاده و تأیید است. وی در کتاب «التفهیم لأوائل صناعۀ التنجیم» (ص167) برای خلیج فارس، هم نام «بحر فارس» (دریای فارس) و هم «خلیج فارس» را بهکار برده است.
دلاوران عرصه پیکاردر کنار اهتمام و توجه فوقالعاده دانشمندان گیتیشناس در یادکردِ نام خلیج فارس در آثار گرانسنگشان، باز هم نام خلیج فارس ماندگار و جاودان نمیماند مگر با پایمردی و سلحشوری دلاوران غیور ایرانی در میادین جنگ در خشکی و دریا.
داستان خلیج فارس داستان همین مقاومتها در برابر زیادهخواهیهای استعمارگران و غارتگران خارجی است. در پایان قرن پانزدهم میلادی، اروپاییها کوشیدند برای توسعه اقتصادی کشورهای خود، دست به کشف سرزمینهای جدید بزنند تا برای محصولات تولیدی کارخانههای خود، بازارهای جدید بیابند و یا مواد اولیه ارزانتری برای تولیدات کارخانههایشان تأمین کنند.
از آن جمله انگلیسیها بودند که نخستین کوششهای خود را برای رخنه در بازار شرق آغاز کردند: «کمپانی هند شرقیِ» انگلیس که در سال ١٠٠٩ق (١٦٠٠م) به فرمان ملکه الیزابت تأسیس شده بود، رفتهرفته وارد هندوستان شد و موقعیت خود را در آن کشور استحکام بخشید.تجارت، به ویژه تجارت انحصاری جنوب و جنوب غرب آسیا، بزرگترین آرزوی کمپانی هند شرقی بود و بنابراین، کمپانی به فعالیت تجاری در هندوستان اکتفا نکرد و در جستجوی راههای نفوذ در دیگر بخشهای این منطقه یعنی سرزمینهای پیرامون هند برآمد. در این میان، ایران به عنوان منطقهای ثروتمند و مستعد تجارت پرسود، توجه مقامات کمپانی هند شرقی را جلب کرد تا با ورود به بازار کشور، آن را به یکی از مراکز اصلی فروش کالاهای خود تبدیل کنند.به همین منظور، آنها نمایندگانی به دربار شاه عباس اول صفوی اعزام داشتند و در پی آن، توانستند فرمانی در باب آزادی بازرگانان کمپانی برای فعالیتهای تجاری دریافت دارند؛ بدین ترتیب روابط اقتصادی ایران و کمپانی هند شرقی انگلیس شکل گرفت.
از آن سوی، شاه عباس بزرگ با تدبیر و دانش فوقالعاده در پیِ یافتن شریکی برای جنگ با پرتغالیهایی بود که بخشهایی از جنوب ایران را اشغال کرده بودند. پس با انعقاد قرارداد اتحاد با کمپانی هند شرقی علیه پرتغالیها در تاریخ ٢٥صفر ١٠٣١ق (٩ ژانویه ١٦٢٢م)، امتیازاتی از جمله حق دریافت نصف عوارض گمرکی بندرعباس را به کمپانی اعطا کرد. شاه عباس با این ترفند برای بیرون راندن پرتغالیها از ایران استفاده کرد و توانست با همکاری کمپانی هند شرقی انگلیس، و البته با دلاوری سرداران ایرانی نظیر امامقلی خان، پرتغالی ها را در نبرد هرمز شکست دهد و آنها را از خاک و آب ایران بیرون براند (اسکندر منشی، 1377، ص1621ـ1626)
شاه عباس برای جلب حمایت انگلیسیها در نبرد علیه پرتغالیها، در فرمانی، به انگلیسیها اجازه داد تا هر مقدار ابریشم که خواستند، از هر نقطه ایران بخرند و کالاهای خود را بدون پرداخت عوارض گمرکی، به اصفهان وارد کنند.این یکی از مهمترین امتیازات سپرده شده به کمپانی بود. افزون بر این، آنها اجازه یافتند در بندر تازه تأسیس گمبرون (بندرعباس)، دفتر تجاری افتتاح کنند، اقامتگاههای مسکونی برای بازرگانان بسازند و نصف عوارض گمرکی این بندر از آنِ انگلیسیها باشد (اسکندر منشی، 1377، ص1621ـ1626).
بندرعباس برای تجارت انگلیسیها بهمراتب مناسبتر از جاسک بود؛ زیرا راه بسیار همواری آن منطقه را به پایتخت کشور متصل میکرد و انگلیسیها آسانتر از پیش میتوانستند کالاهای خود را به داخل ایران حمل کنند (ویلسون، ١٣٤٨، ص١٧٤)پس از شکست سخت پرتغالیها، شاه عباس بهسرعت تمام اسرای جنگی پرتغالی را مطالبه کرد و گفت: «اینها خواه مسیحی و خواه مسلمان، رعیت کشور من خواهند بود و باید تسلیم من شوند.» همه آنها را گرفت و به اصفهان فرستاد. همچنین تمام توپهای جنگی را تصاحب کرد (تاورنیه ، بیتا، ص687) و با اینکارها، انگلیسیها را تحریک کرد؛ چون سیاست انگلیسیها همواره این بود که در هر جا کسبوکاری دایر میکردند، همهچیز در اختیار خودشان باشد.
خارج کردن اسرا و توپهای غنیمتی به انگلیسیها فهماند که بهقول خودشان (بنا به گفته یکی از معتبرترین وکلای کمپانی هند شرقی انگلیس): « هیچ فایدهای از اینجا مترتّب نیست؛ مگر اینکه بهکلی در تصرف انگلیس باشد و اگر هم خیال ضعیفی از اینکه روزی فایدهای مترتب شود باقی مانده، آن هم وقتی که شاه عباس اذن نداد که انگلیس استحکامات در هرمز یا در سایر بنادر خلیج فارس بسازد، قطع شد» (ملکم ، ١٣٨٢، ج1، ص371)شاه عباس نخست طمع انگلیسیها را به تجارت در بندرعباس تحریک کرد و پس از استفاده از آنها علیه نیروهای اشغالگر پرتغالی، با خارج کردن اسرای خارجی و تسلیحات غنیمتی از بندرعباس، به آنها فهماند که اگر میخواهند در ایران کار کنند، باید طبق قوانین دولت ایران کار کنند، نه آنطوری که در هند و دیگر کشورهای مستعمرهشان با مردم بومی رفتار میکردند.همین امر موجب شد که انگلیسیها «حساب کار دستشان بیابند». سیاستی را که شاه عباس بزرگ در حوزه سیاست خارجی در پیش گرفته بود، شیخعلی خانِ زنگنه، وزیر اعظم شاه سلیمان صفوی، با قدرت و تدبیر فراوانی که داشت، پی گرفت.
شاردَن، جهانگرد و جواهرفروش فرانسوی که در دوران شاه سلیمان از ایران دیدن کرده و شیخعلی خان را به چشم خود دیده بوده، وی را چنین توصیف کرده است: «وی اصولاً به اروپاییان و به مسیحیان خوشبین نبود و با آنان دشمنی میورزید. نه رشوه میگرفت و نه توصیه و تحفه میپذیرفت. وجودی فسادناپذیر بود و دائم در این اندیشه بود با کاستن مخارج بیجای دربار و جلوگیری از کارهای ناشایست، بر اعتبار و قدرت و جمعیت کشور بیفزاید».
کُمپفِر جهانگرد آلمانی که در سال 1098ق شیخعلی خان را دیده بود، دربارهوی نوشته است: «فعلاً مردی است سالخورده، در سنین ٨٠ سالگی، اما هنوز فردی است سرزنده و سواری خستگی ناپذیر...، مردی است خدا ترس و پرهیزکار و... شمّی قوی دارد برای عدالت، و رشوه نمیگیرد» (کمپفر، 1363، ص83). شیخ علیخان زنگنه همواره درصدد کسب منافع بیشتر برای کشور در مقابل بیگانگان به ویژه کمپانیهای هلندی و انگلیسی و کاستن قدرت و نفوذ آنها در ایران بود و در این کار هم موفق شد (احمدی و خالندی، 1392، ص13).
ماجرا از این قرار بود که چارلز دوم، پادشاه وقت انگلستان، در نامهای به شاه سلیمان نوشت: «کمپانی هند شرقی انگلیس متضرعانه به دربار ما معروض داشته که ... به پاداش خدمات بزرگی که کمپانی هند شرقی انگلیس به هزینه خود، در کار تسخیر و تصرف قلعه پرتغالیها و شهر و جزیره هرمز کرده،... از این پس، با پرداخت نصف درآمد گمرکات بندرعباس به کمپانی، موجبات آسودگی خاطر مدیران آن را فراهم کند تا دوستی صمیمانه و صادقانه میان دو ملت همچنان برقرار و مستدام بماند»!(شاردن، ج2، ص649ـ656، 659-660).
شیخعلی خان وقتی میدید که انگلیسیها با نوشتن این نامه که در حکم تهدید بود، قصد دارند پا را از گلیم خود درازتر کنند و بهخاطر کمکی که در عهد شاه عباس کردهاند، رفتهرفته ایران را مستعمره خود کنند، سخت برآشفت، چندان که خویشتنداری نتوانست کرد و پاسخ تندی به توماس رولِت، حامل نامه چارلز دوم، داد: «انگلیسیها میخواهند با مطرح کردن و تجدیدکردن مسائل کهنه و از یادرفته، ما را ناراحت و خسته کنند... اگر انگلیسیها در زمان گذشته یک بار خدمت و مساعدتی به ایران کردهاند، هزار بار پاداش آن را دادهایم و حق ندارند بر ما منت نهند و بیش از آنچه دادهایم، چیزی طلب کنند. از این گذشته، ما در بستن قرارداد هیچ گاه پیشقدم نبودهایم و این انگلیسیها بودهاند که سود و صلاح خویش را در انعقاد قرارداد تشخیص دادهاند و پیشدستی کردهاند. ما بیش از آنچه باید، دادهایم و از این پس، رعایت حال کمپانی را نخواهیم کرد» (شاردن، ج2، ص660ـ661).
بدینترتیب، بار دیگر با پایمردی یکی از فرزندان ایران، انگلیسیها در نقشههای شوم خود برای مستعمره کردن ایران درمانده و سرخورده شدند.در سال 1236ق، زمانی که محمدشاه قاجار برای آزادسازی هرات از دست انگلیسیها به آنجا لشکر کشید، انگلیسیها تصمیم گرفتند برخی شهرهای مهم ساحل خلیج فارس نظیر بوشهر را اشغال کنند تا ایران از هرات که دروازه هند بود، جایی که منافع انگلیسیها در آن قرار داشت، دست بردارد. بدین منظور قوای انگلیسی، بمبئی را به قصد تصرف جزیره خارک ترک کردند.
میرزا حسن فسائی در کتاب «فارسنام هناصری» به شرح چگونگی این واقعه و نقش شیخ حسن آل عصفور در صدور فتوای جهاد علیه انگلیسیها اشاره میکند: «در میانه، از فارس خبر رسید که جهازات جنگی دولت بهیّه انگلیس داخل خلیجفارس گردید و یک فروند کشتی آنها در برابر بوشهر آمد و پانصد نفر سرباز از کشتی پیاده شد، در کوتی که خانه بالیوز انگلیس است، منزل نمودند و جناب شیخ حسن مجتهد آل عصفور و شیخ برادرزاده آن جناب و باقرخان تنگستانی، با اهالی بوشهر ازدحام نموده، تمامی سربازها و بالیوز را از شهر اخراج نمودند و چندین نفر از طرفین کشته گشت. پس انگلیسی ها، جزیره خارک را تصرف نمودند و سردار آنها گفته: اگر سپاه ایران از تسخیر هرات دست برندارد، تمامی سواحل فارس، بلکه تمامی مملکت فارس را تصرف خواهیم کرد» (حسینی فسائی، 1367، ص776)
انگلستان بعد از این ناکامی دوباره تصمیم گرفت که به بوشهر حمله و شکست پیشین را تلافی کند. از این رو، هنل که فرماندهی ارتش بریتانیا را برعهده داشت، درخواست نیروی بیشتری کرد و انگلیس هم آدمیرال میتلند را با ناو جنگی «ولزلی» رهسپار خلیجفارس کرد و آنها به لنگرگاه بوشهر وارد شدند. روزی که ناو انگلیس میخواست وارد بوشهر شود، یکی از سربازان ایرانی ممانعت کرد و همین مسئله باعث زد و خورد بین سربازان ایرانی و انگلیسی شد (کلی، 1373، ص45). قوای دولتی نیز همگام با اهالی دشتستان و تنگستان (به مرکزیت دِلوار) به مقابله با نیروهای انگلیسی برخاستند و جنگ سختی در محلی به نام «خوشاب» در نزدیکی بُرازجان درگرفت که با وجود تجهیزات ابتدایی قوای ایرانی، تلفات بسیاری به نیروهای اشغالگر وارد آمد؛ اما سرانجام جنگجویان تنگستانی و دشتستانی شکست خوردند و دولت ایران به ناچار از محاصره هرات دست کشید.
در زمان ناصرالدین شاه که به همت حسامالسلطنه و با تدبیر امیرکبیر هرات بازپس گرفته شد. انگلیسیها مجدداً در طول اروندرود به خاک ایران تا اهواز تجاوز کردند. حسامالسلطنه کتباً به ناصرالدین شاه نوشت من میتوانم از طریق تنگه خیبر دره سند را که در تصرف انگلیسیهاست، در اختیار بگیرم تا از طریق این اهرم فشار، انگلیسیها را از خاک ایران بیرون رانیم. شوربختانه در این زمان، امیرکبیر به غدر(خیانت) دشمنانش بهشهادت رسیده بود و امورات مملکت در دست آقاخان نوری بود که پیوند محرمانهای با مهدعلیا و کاردار انگلیس داشت.
ماجرا به «عهدنامه پاریس» (1273ق / 1857م) انجامید که بر اساس آن، هرات از ایران جدا شد. بهدنبال آن، نیروهای انگلیسی هم از بوشهر و خارک بیرون رفتند (افشار سیستانی، 1369، ج1، ص188ـ195؛ فخرایی، ص125ـ127؛ مدنی، 1361، ج1، ص90)اما چیزی نگذشت که با شروع جنگ جهانی اول در 1332ق (1914م)، انگلیسیها که همچنان در آرزوی دستیابی به بوشهر به عنوان پایگاه اصلی تجارت ایران در جنوب و بندری در آغاز مسیر تجاری خلیج فارس به شیراز بودند، فرصت را غنیمت شمردند و با سیهزار سرباز سواره و پیاده مجهز به سلاحهای مدرن به بوشهر حمله کردند.
مردم کل منطقه بوشهر با فتوای جهاد سیدعبدالحسین لاری، آیتالله سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری، آیتالله شیخ محمدحسین برازجانی و آیتالله شیخ عبدالنبی بَحرانی و به رهبری رئیسعلی دلواری (پسر کدخدای دلوار و از افراد سرشناس تنگستان)، زائر خضرخان تنگستانی (ضابط تنگستان که از سوی حجج اسلام در نجف اشرف ملقب به امیر اسلام شده بود)، شیخحسین خان چاهکوتاهی ملقب به سالار الاسلام، و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه (ضابط برازجان) علیه اشغالگران انگلیسی قیام کردند. انگلیسیها برای آرام کردن مردم، به رئیسعلی دلواری پیشنهاد رشوه دادند؛ اما وی نپذیرفت. بنابراین نامه تهدیدآمیزی برایش فرستادند که در آن، وی را از ویران کردن خانهها و قطع نخیلات بیم داده بودند.
رئیسعلی در پاسخ نوشت: «خانه ما کوه است و تخریب آن خارج از حیطه قدرت امپراتوری بریتانیاست. در صورت اقدام، تا حد آخرین امکان، مقاومت خواهم کرد» (یاحسینی، ص225)انگلستان چهار ناو جنگی جونو، پیراموس، لاورنس و دالهوزی را تحت فرماندهی کاپیتان ویک، افسر ارشد نیروی دریایی انگلیس در خلیج فارس، و نیمی از پیادهنظام 96ام را با دو مسلسل به فرماندهی میجر وینتل به بندر دلوار فرستاد.
رئیسعلی چند ساعت پیش از ورود کشتیهای جنگی دشمن به دهانه بندر دلوار در کنار دریا، سنگرهایی همسطح کناره ایجاد کرد. به فرمان او، زنان و کودکان و افراد سالخورده به کلات یوجیر در سهکیلومتری شرق دلوار فرستاده شدند. سرپرستی این افراد بهعهده زائرمحمد، کدخدای دلوار و پدر رئیسعلی بود (فراشبندی، 1362، ص61). همسر رئیسعلی به نام فاطمهآغا که از سادات بود و خواهران رئیسعلی به نامهای خیرالنساء و پریخانم، شجاعانه از کودکان و ناتوانان حمایت میکردند (یاحسینی، ص24؛ نیستی، ص417)
مرحوم سیدعبدالحسین لاری احیاگر ولایت فقیه بود. ولایتی که همواره در طول تاریخ شیعه، پایگاه التجای مردم مظلوم و سدّ نفوذناپذیری در برابر بداندیشان بوده است. غالب رهبران یادشده این جهاد مقدس همراه با جمعی از فرزندان و نزدیکان و یارانشان مظلومانه در دفاع از میهن و در نبرد با انگلیس به شهادت رسیدند و حاج علی تَنگَکی به اسارت درآمد. انگلستان در 26 رمضان 1333ق (8 اوت 1915م)، بوشهر را با وجود مقاومت دلیران تنگستان، به اشغال خود درآورد (فخرایی، همان، ص183؛ قطبی، 1370، ص163؛ فرامرزی، 1377، ص26) و حاج علی تَنگَکی و 14 تن دیگر را به شهر تانه در هند تبعید کرد.
سپس در بوشهر، تمبرهای چاپِ پُست دولت ایران را با مُهر ارتش بریتانیا منتشر کردند که روی آن نوشته بود: «بوشایِر (بوشهر) تحت اشغال بریتانیا »! از این تمبرها از یک هفته پس از آغاز اشغال تا پایان اشغال، 30 نوع مختلف در 3 مرحله صادر شد.نقشهای را وزارت دفاع انگلیس در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار تهیه کرده بوده است که در آن، به نام «خلیج فارس» اشاره شده است و میتواند اقرارنامه انگلیسیها در نام همیشه جاودان خلیج فارس باشد. ضمن اینکه در این نقشه، هر سه جزیره«بوموسی»، «تنب بزرگ» و «تنب کوچک» تحت حاکمیت ایران شمرده شده است.
عجیب است که برخی از کشورهای غربی، بعدها بدعتی نهادند و بهجای نام تاریخی «خلیج فارس» عنوان مجعول «خلیج» را بهکار بردند و راه را برای کاربرد نام مجعول دیگرِ «خلیج عربی» برای برخی شیخنشینهای عربی باز کردند. نگارنده در طول «مذاکرات صلح ایران و عراق»، با طرف عراقی در ژِنِو، زمانی که با عبارت مجعول «خلیج عربی» از سوی وزیر وقت خارجه رژیم بعث عراق، طارق عزیز، روبرو شدم، در حضور جمع، از خاویِر پِرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، خواستم که بهصراحت اعلام کند که نام این خلیج، «خلیج فارس» است و ایشان نیز چنین کرد.
هدف تحریف کنندگان چیست؟علت این بیان طولانی درباره خلیج فارس بررسی تمام منابع موجود از حدود 2500 سال پیش تا کنون بود. دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس به چه منظوری این نام کهن و جاافتاده را دگرگون میکنند. همه دنیا میدانند که تغییر نام خلیج فارس به نامی مجعول به هیچوجه کار دوستانه و شرافتمندانهای در عُرف بینالملل نیست و ناقض تمامیت ارضی ایران است؛ در نتیجه، جمهوری اسلامی ایران در برابر آن با تمام قوا ایستاده و خواهد ایستاد.پرسش این است: کسانی که چنین نامی را بهکار میبرند هدفشان چیست؟ باعث تأسف است که برخی حکومتهای منطقه به دنبال چنین اقدامات زیانبخش و بیفایده برای حتی خودشان هستند. بههر روی و با وجود همه ناملایمتها و بدخواهیهای دشمنان، خلیج فارس امروزه به عنوان منطقه فعال و زنده اصلی کشتیرانی جهان محسوب میشود و پرچم سهرنگ ایران برای همیشه در سراسر آن، در اهتزاز است.
رهبر انقلاب: ایران اسلامی بساط سوءاستفادههای دشمن از تنگه هرمز را برخواهد چید
رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت دهم اردیبهشت روز ملی خلیج فارس در پیامی با اشاره به جانفشانی های ملت ایران در راه استقلال خلیج فارس و مقابله با بیگانگان و متجاوزان ، انقلاب اسلامی را نقطه عطف این مقاومت ها خواندند و تاکید کردند: با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانهی امریکا در نقشهی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است و آینده درخشان منطقه خلیج فارس آینده ای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش خواهد بود.
متن پیام رهبر انقلاب به این شرح است:
بسمالله الرّحمن الرّحیم
یکی از نعمتهای بیبدیل خداوند متعال برای ملتهای مسلمان منطقهی ما خصوصاً مردم شریف ایران اسلامی، موهبت «خلیج فارس» است. نعمتی فراتر از یک پهنهی آبی که بخشی از هویت و تمدنمان را شکل داده و علاوه بر نقطه اتصال ملتها، مسیر حیاتی و منحصر به فرد اقتصاد جهانی را در تنگه هرمز و پس از آن دریای عمان ایجاد کرده است. این سرمایهی راهبردی، طمع شیاطین بسیاری را در قرنهای گذشته برانگیخته و سابقهی تجاوزهای مکرّر بیگانگان اروپایی و امریکایی، ناامنیها، ضررها و تهدیدهای متعدد برای کشورهای منطقه، تنها گوشهای از نقشههای شوم مستکبران جهان علیه ساکنان منطقهی خلیج فارس میباشد که تازهترین نمونهی آن قدّارهکشیهای اخیر شیطان بزرگ بود.
ملت ایران که دارای بیشترین ساحل خاکی خلیج فارس است، بیشترین جانفشانیها را در راه استقلال خلیج فارس و مقابله با بیگانگان و متجاوزان داشته است؛ از اخراج پرتغالیها و آزادسازی تنگه هرمز که مبنای نامگذاری دهم اردیبهشت ماه به عنوان روز ملی خلیج فارس شده است، تا مبارزه علیه استعمار هلند و نیز حماسههای مقاومت در مقابل استعمار انگلیس و ... اما انقلاب اسلامی، نقطه عطف این مقاومتها در کوتاه کردن دست مستکبران از منطقهی خلیج فارس بود و امروز با گذشت دو ماه از بزرگترین لشکرکشی و تجاوز زورگویان دنیا در منطقه و شکست مفتضحانهی امریکا در نقشهی خود، فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.
ملتهای منطقه خلیج فارس که سالهای متمادی به سکوت و ذلّتپذیریِ حاکمان در برابر زورگویان و تجاوزکاران عادت کرده بودند، در شصت روز گذشته جلوههای زیبای صلابت، هوشیاری و مجاهدت دلاورمردان نیروهای دریایی ارتش و سپاه را در کنار غیرت و سلحشوری مردم و جوانان خطّهی جنوب ایران عزیز در نفی سلطهی بیگانگان به چشم خود دیدند.
امروز به عنایات حضرت حق جَلَّوعَلا و به برکت خون شهدای مظلوم جنگ تحمیلی سوم علیالخصوص رهبر عظیمالشأن و دوراندیش انقلاب اسلامی اعلیاللهمقامهالشریف، نه فقط در میان افکار عمومی جهان و ملتهای منطقه، حتی برای سلاطین و حاکمان کشورها نیز ثابت شد که حضور بیگانگان امریکایی و لانهگزینی و آشیانهکردن آنها در سرزمینهای خلیج فارس، مهمترین عامل ناامنی در منطقه است و پایگاههای پوشالی امریکا تاب و توان تأمین امنیت خود را نیز ندارد، چه رسد به اینکه امیدی به تأمین امنیت وابستگان و امریکاپرستان منطقه توسط امریکا باشد.
به حول و قوّه الهی آیندهی درخشان منطقهی خلیج فارس، آیندهای بدون آمریکا و در خدمت پیشرفت، آسایش و رفاه ملتهایش خواهد بود. ما با همسایگانمان در پهنهی آبی خلیج فارس و دریای عمان «همسرنوشت» هستیم و بیگانگانی که از هزاران کیلومتر دورتر، طمعکارانه در آن شرارت میکنند، جایی در آن ندارند مگر در قعرِ آبهایش. و زنجیرهی این ظفر که به لطف پروردگار تبارک و تعالی در سایهی تدابیر و سیاستهای مقاومت و راهبرد ایران قوی محقّق شده است، طلیعهی نظم جدید منطقه و جهان خواهد بود.
امروز برانگیختگی معجزهگون ملت ایران، منحصر در دهها میلیون جانفدای مبارزه با صهیونیسم و امریکای خونریز نمانده و پیشاپیش صفوف به هم پیوسته امّت مبعوث شدهی اسلامی؛ نود میلیون هموطن غیور و شریف ایرانی داخل و خارج از کشور، تمامی ظرفیتهای هویتی، معنوی، انسانی، علمی، صنعتی و فناوریهای پایهای و نوین ـ از نانو و بیو تا هستهای و موشکی ـ را سرمایهی ملی خود فرض کرده و همچون مرزهای آبی، خاکی و هوایی پاسدار آن خواهند بود.
ایران اسلامی با شُکر عملی نعمت اِعمال مدیریت بر تنگه هرمز، منطقهی خلیج فارس را ایمن خواهد کرد و بساط سوء استفادههای دشمن متخاصم را از این آبراه برخواهد چید. قواعد حقوقی و اِعمال مدیریت جدید تنگه هرمز، آسایش و پیشرفت را به نفع همهی ملتهای منطقه رقم خواهد زد و مواهب اقتصادی آن، دل ملت را شاد خواهد کرد؛ بِاِذنِ الله وَلَو کَرِهَ الکافرون.
سیدمجتبی حسینی خامنهای
۱۰/اردیبهشت/۱۴۰۵































