emamian

emamian

تاثیرگذارترین گروه میوه برای سرماخوردگی و گلودرد عبارتند از:

کیوی

اگر به دنبال میوه‌ای می‌گردید که در تامین ویتامین C دست پرتقال را از پشت بسته باشد، کیوی را انتخاب کنید. میزان ویتامین C موجود در کیوی، تقریباً دو برابر پرتقال است و به همین دلیل مصرف آن می‌تواند به تقویت سیستم ایمنی بدن و بهبود سرماخوردگی‌ها کمک زیادی بکند. علاوه بر ویتامین C، ویتامین E نیز در این میوه فراوان است.

با توجه به این‌که ویتامین‌های C و E، آنتی‌اکسیدان هستند، در کنار تقویت سیستم ایمنی بدن، از بروز مشکلات و بیماری‌ها در بدن نیز جلوگیری می‌کنند. اگر فشارخون دارید، حتما در برنامه روزانه خود از کیوی استفاده کنید. این میوه حتی کالری بالایی هم ندارد و انتخاب خوبی برای کسانی است که رژیم‌‌های لاغری دارند.

زغال‌اخته

زغال‌اخته‌ها سرشار از ویتامین‌های مفید برای سرماخوردگی و گلودرد هستند و در عین حال، به عنوان آنتی‌اکسیدان نیز عمل کرده و از بروز بسیاری از بیماری‌ها در بدن جلوگیری می‌کنند. نگاه به جثه ریزش نکنید! همین زغال‌اخته با این قد و هیکل بسیار سیرکننده است و به شما کمک می‌کند تا سالم بمانید و سالم زندگی کنید.

هندوانه

هندوانه، بر خلاف ظاهر آرام و آبکی‌اش، سرشار از ویتامین‌ها است. شاید مثل همان ضرب‌المثلی که در مورد خربزه وجود دارد (فکر نان کن که خربزه آب است!!)، خیلی‌ها تصور می‌کنند هندوانه فقط آب است اما باید بگوییم که هندوانه، علاوه بر آب، ویتامین‌های زیادی هم دارد.

یکی از مهم‌ترین خواص هندوانه، وجود آنتی‌اکسیدان لیکوپن در آن است که به پیشگیری از بروز بیماری‌های مختلف در بدن کمک کرده و التهاب‌های سیستم تنفسی و آلودگی‌های آن را کاهش می‌دهد. به همین دلیل است که وقتی سرما می‌خورید، با خوردن یک قاچ هندوانه یا نوشیدن یک لیوان آب آن، احساس بهتری هنگام تنفس دارید و گلودردتان بهتر می‌شود.

آناناس

آناناس نیز به‌عنوان یک میوه برای سرماخوردگی، خواص زیادی دارد. یکی از مهم‌ترین خاصیت‌های این میوه گرمسیری و ترد، خواص ضدالتهابی آن است. این خواص باعث می‌شوند تا آناناس، به درمان سرماخوردگی کمک کند. این میوه با تقویت سیستم ایمنی بدن و درعین‌حال کاهش التهابات ناشی از سرماخوردگی، کمک می‌کند تا احساس بهتری داشته باشید و سریع‌تر بهبود پیدا کنید.

توت‌فرنگی

توت‌فرنگی بهترین میوه برای ریه‌های شما است. این میوه، به این دلیل که منبع غنی کربوهیدرات و ویتامین C است، گزینه‌ای مناسب برای کسانی است که سرما خورده‌اند و در ریه‌های خود التهاب دارند.

پرتقال

معروف‌ترین میوه گروه مرکبات، که محبوب دل ما ایرانی‌ها هم هست و پای ثابت میوه‌خوری‌هایمان، پرتقال است. این نارنجی دوست‌داشتنی علاوه بر این‌که خوش‌رو و خوشمزه است، خواص زیادی هم دارد. پرتقال و در حالت کلی مرکبات، سرشار از ویتامین C هستند و به همین دلیل نیز به تقویت سیستم ایمنی بدن شما کمک می‌کنند.

با توجه به این‌که بدن، قابلیت ذخیره‌سازی ویتامین C را در خود ندارد، لازم است به‌صورت روزانه از این میوه خوشمزه استفاده کنید.

اگر حتی اهل آبمیوه هم نباشید، مطمئناً به آب‌پرتقال نه نمی‌گویید. یک ایرانی اصیل، لاکچری‌ترین و سالم‌ترین صبحانه‌اش با یک لیوان آب پرتقال شروع می‌شود. همین یک لیوان آب پرتقال، حدود  124 میلی‌گرم ویتامین C را تأمین می‌کند، که 165 درصد مصرف روزانه ویتامین C برای زنان و حدود 140 درصد نیاز به ویتامین C در مردان است.

البته، اگر گلودرد دارید، سعی کنید مصرف پرتقال را محدود کرده و درعین‌حال، حتماً از پرتقال‌های شیرین استفاده کنید تا باعث تحریک بیشتر گلو، گلودرد و سرفه نشوید.

لیموشیرین

لیموشیرین، دومین میوه برای سرماخوردگی و گلودرد است. لیموشیرین نیز از گروه مرکبات است و می‌تواند با رساندن حجم بالایی از ویتامین C به بدن شما، سیستم ایمنی بدن را تقویت کرده و ویروس‌های مزاحم سرماخوردگی را از آن بیرون کند.

البته، لیموشیرین علاوه بر تقویت سیستم ایمنی بدن، به بهبود تنفس و رفع سرفه هم کمک می‌کند و انتخاب خیلی خوبی برای فصل سرما است.

گریپ‌فروت

گریپ‌فروت، همان‌قدر که از نظر ظاهری شبیه پرتقال است، به لحاظ خواص هم مثل آن عمل می‌کند. سومین میوه از گروه مرکبات، گریپ‌فروت، سرشار از ویتامین C است و انتخاب خوبی برای کسانی است که سرما خورده‌اند، گلودرد دارند یا سرفه می‌کنند.

حسین صادق‌پور، عضو هیات علمی گروه شیمی دارویی دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی شیراز، با اشاره به اهمیت ویتامین C در سلامت بدن گفت: کمبود شدید این ویتامین منجر به بیماری اسکوروی می‌شود که علائمی، چون خونریزی لثه، ریزش دندان‌ها، ضعف، خستگی و تأخیر در ترمیم زخم‌ها دارد.

وی افزود: اگرچه بیماری اسکوروی امروزه نادر است، اما کمبود خفیف ویتامین C می‌تواند باعث تضعیف سیستم ایمنی و افزایش احتمال ابتلا به عفونت‌ها شود.

صادق‌پور ادامه داد: در شرایطی که مصرف روزانه میوه و سبزیجات کافی نباشد، استفاده از مکمل‌های ویتامین C می‌تواند مفید باشد، اما باید توجه داشت که مصرف بیش از دو گرم از این ویتامین در روز، ممکن است منجر به بروز عوارضی مانند اسهال، دل‌درد، تهوع و افزایش احتمال تشکیل سنگ کلیوی اگزالاتی، به‌ویژه در افراد مستعد، شود.

این عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی شیراز درباره تأثیر ویتامین C بر سرماخوردگی نیز گفت: مطالعات نشان می‌دهد که این ویتامین از بروز سرماخوردگی پیشگیری نمی‌کند، اما می‌تواند شدت علائم و مدت بیماری را کاهش دهد؛ این اثر به‌ویژه در افراد تحت استرس شدید و ورزشکاران قابل توجه است.

وی با اشاره به اینکه مصرف منظم ویتامین C در طول سال اهمیت بیشتری از مصرف مقطعی در زمان بیماری دارد، تصریح کرد: افرادی که دخانیات مصرف می‌کنند، سالمندان، بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن، افرادی با رژیم غذایی فقیر از نظر میوه و سبزیجات و کسانی که الکل یا دارو‌های خاص مصرف می‌کنند، بیشتر در معرض خطر کمبود این ویتامین هستند.

صادق‌پور در پایان گفت: بهترین و ایمن‌ترین راه تأمین ویتامین C، مصرف میوه‌ها و سبزیجات تازه است؛ مکمل‌ها باید تنها زمانی استفاده شوند که رژیم غذایی کافی نباشد یا شرایط خاص وجود داشته باشد؛ رعایت تعادل در مصرف این ویتامین از بروز عوارض ناشی از کمبود یا مصرف بیش از حد جلوگیری کرده و به ارتقای سلامت عمومی کمک می‌کند.

فهیمه صالحی، متخصص داخلی و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی البرز، در هفته دیابت بر اهمیت پیشگیری از دیابت نوع ۲ تأکید کرد و گفت: با اصلاح سبک زندگی می‌توان بسیاری از موارد ابتلاء به دیابت را پیشگیری کرد، حتی در افرادی که زمینه ژنتیکی دارند.

صالحی ۵ عادت ساده که می‌تواند از دیابت نوع ۲ پیشگیری کند را به شرح زیر برشمرد:

فعالیت بدنی منظم: انجام حداقل ۳۰ دقیقه پیاده‌روی تند یا ورزش سبک در بیشتر روز‌های هفته باعث افزایش حساسیت بدن به انسولین و کنترل قند خون می‌شود.

رژیم غذایی سالم و متعادل: کاهش مصرف قند‌های ساده، پرهیز از فست‌فودها، افزایش مصرف سبزیجات، میوه‌ها، غلات سبوس‌دار و منابع پروتئین سالم.

حفظ وزن مناسب: اضافه وزن به ویژه در خانم‌ها، یکی از عوامل مهم ابتلاء به دیابت است. مدیریت وزن از طریق رژیم غذایی سالم و ورزش می‌تواند خطر ابتلاء را کاهش دهد.

کنترل منظم عوامل خطر مرتبط: بررسی دوره‌ای فشارخون، چربی خون و وضعیت قند خون برای شناسایی زودهنگام خطرات. خانم‌ها باید توجه ویژه‌ای به وضعیت هورمونی و سندروم تخمدان پلی‌کیستیک داشته باشند.

کاهش کم‌تحرکی و افزایش فعالیت روزمره: پرهیز از سبک زندگی کم‌تحرک و گنجاندن فعالیت‌های کوچک روزانه مانند پیاده‌روی کوتاه و حرکات کششی در برنامه روزانه

وی تاکید کرد: این توصیه‌ها به ویژه برای افرادی که شغل‌های نشسته یا کم‌تحرک دارند، اهمیت بیشتری دارد و می‌تواند نقش مهمی در پیشگیری از دیابت و حفظ سلامت طولانی‌مدت ایفا کند.

میوه‌ها و سبزیجات، به‌ویژه آن‌هایی که سرشار از ویتامین ث و ویتامین کا هستند، می‌توانند واقعا به تقویت عملکرد صحیح ریه‌های بخصوص در آلودگی هوا به ما کمک کنند.

 

به گزارش همشهری آنلاین به نقل از اطلاعات، ما می‌دانیم که رژیم غذایی سرشار از میوه عملکرد ریه را تقویت می‌کند، اما مشاهده این موضوع در این مقاله که چنین رژیمی می‌تواند آثار آلودگی هوا بر ریه‌های ما را نیز خنثی کند، گامی جالب و روبه‌جلو است.

 

میوه‌ها و سبزیجات، به‌ویژه آن‌هایی که سرشار از ویتامین ث و ویتامین کا هستند، می‌توانند واقعا به تقویت عملکرد صحیح ریه‌های بخصوص در آلودگی هوا به ما کمک کنند. اگرچه خوردن میوه بیشتر جایگزینی برای مصرف دارو طبق نسخه نیست، به نظر می‌رسد بهره‌مندی از میوه به‌عنوان بخشی از یک رژیم غذایی متعادل، بتواند زمانی که ریه‌های ما با فشارهای بیرونی مانند آلودگی هوا روبرو می‌شوند، به آن‌ها کمک کند.

پژوهشگران دانشگاه لستر برای بررسی ارتباط میان یک رژیم غذایی سالم و عملکرد بهتر ریه، داده‌های بانک زیستی بریتانیا مربوط به ۲۰۷ هزار و ۴۲۱ نفر را بررسی کردند.

پژوهشگران رژیم‌های غذایی آن‌ها، از جمله میزان مصرف میوه، سبزیجات و غلات کامل را با عملکرد ریه یا «اف‌ئی‌وی۱» (FEV۱)، یعنی حجم هوایی که در یک ثانیه بازدم می‌شود، مقایسه کردند.

آلودگی هوا به‌صورت ذرات معلق ریز (پی‌ام۲.۵) اندازه‌گیری شد، یعنی غلظت ذرات بسیار کوچکی که از منابعی مانند خودروها و کارخانه‌ها در هوا منتشر می‌شوند.

 

یافته‌های این تیم پژوهشی نشان می‌دهد که به ازای هر پنج میکروگرم در مترمکعب افزایش در میزان قرار گرفتن در معرض «پی‌ام۲.۵»، حجم بازدم در یک ثانیه (اف‌ئی‌وی۱) در افرادی که میوه زیادی نمی‌خوردند، به میزان ۷۸.۱ میلی‌لیتر کاهش یافته است.

 

در مقایسه، در زنانی که مقدار زیادی میوه مصرف می‌کردند، «اِف‌ئی‌وی۱» تنها به میزان ۵۷.۵ میلی‌لیتر کاهش یافته بود.

با این ۲ ویتامین‌ ریه‌هایتان را تمیز کنید!

این مقاله تایید می‌کند که یک رژیم غذایی سالم، صرف‌نظر از میزان قرار گرفتن در معرض آلودگی هوا، با عملکرد بهتر ریه در مردان و زنان ارتباط دارد و اینکه کاهش عملکرد ریه در اثر آلودگی هوا در زنانی که روزانه چهار وعده یا بیشتر میوه مصرف می‌کردند، در مقایسه با زنانی که میوه کمتری می‌خوردند، کمتر است. این موضوع ممکن است تا حدی با ترکیبات آنتی‌اکسیدان و ضدالتهاب که به‌طور طبیعی در میوه وجود دارند، توضیح داده شود. این ترکیبات می‌توانند به کاهش استرس اکسیداتیو و التهاب ناشی از ذرات ریز کمک کنند .

محققان می‌گویند: مزایای بالقوه رژیم غذایی سالم برای سلامت دستگاه تنفسی، به‌ویژه رژیمی که سرشار از میوه تازه است مهم است. آنها همچنین هشدار دادند که دسترسی به رژیم غذایی سالم در میان جمعیت به‌طور برابر وجود ندارد و بنابراین حتی اگر در این مقاله اثر وضعیت اجتماعی‌اقتصادی در تحلیل‌ها در نظر گرفته شده باشد، نمی‌توان نقش آن را به‌عنوان یک عامل تأثیرگذار کاملاً منتفی دانست.

 

آنها معتقدند که ترویج یک رژیم غذایی سالم و سرشار از گیاهان در میان جمعیت باید از مقطع دبستان آغاز شود.

عنوان پرفروغ «شَرِیکُ القُرآن» نشانگر پیوند ناگسستنی امام زمان‌(عج) با قرآن کریم است؛ پیوندی که رمز ماندگاری هدایت الهی و تداوم حیات معنوی اسلام در عصر غیبت به شمار می‌آید.

خواندن امام زمان، علیه‌السلام، با تعبیر زیبا و گران‌سنگ «شَرِیکُ القُرآن» برگرفته از سخنان ائمهٔ معصومین، علیهم‌السلام، است. این تعبیر در چند زیارت معتبر خطاب به امام حسین و حضرت مهدی، علیهماالسلام، وارد گردیده است:

«السَّلامُ عَلَیْکَ یا أَمینَ الرَّحْمانِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا شَرِیکَ القُرآن» (1)
«السَّلامُ عَلَیْکَ یا صاحِبَ الزَّمانِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا خَلیفَةَ الرَّحْمانِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا شَرِیکَ القُرآنِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا قاطِعَ البُرْهان» (2)

از طرفی، چون تعبیر «شُرَکاءُ القُرآن» در زیارت مجموعهٔ ائمهٔ معصومین، علیهم‌السلام، به کار رفته است، بی‌تردید مفرد آن، یعنی «شَرِیکُ القُرآن»، در مورد شخصیت ممتاز این سلسله، یعنی حضرت مهدی، علیه‌السلام، صادق خواهد بود:

«السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِینَ ... وَ عِبادَ الرَّحْمانِ وَ شُرَکاءَ الْفُرْقانِ وَ مَنْهَجَ الْإِیمان» (3)
«السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَئِمَّةَ الْمُؤْمِنِینَ وَ سادَةَ الْمُتَّقِینَ ... وَ شُرَکاءَ القُرآن» (4)

 

«شَرِیکُ القُرآن» بودن به معنای «همپا و همراه بودن با قرآن» در کلام جاودانهٔ پیامبر، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، مورد اشاره قرار گرفته است که فرمود:

«إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ، کِتابَ اللّٰهِ وَ عِتْرَتِی، ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً» (5)

یعنی:
«من، کتاب خدا و خاندان خود را به عنوان دو یادگار گران‌بها در میان شما باقی می‌گذارم؛ تا زمانی که به آن دو چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد.»

اگر عترت و خاندان معصوم پیامبر، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، قرین و هم‌پای قرآن شمرده شده‌اند، به یقین در روزگار ما این عنوان در وجود شریف تنها بازماندهٔ آنان، امام زمان، علیه‌السلام، تجلّی می‌یابد.
تنها اوست که در این دوران همواره با قرآن و در کنار قرآن بوده و خواهد بود.
اگر قرار باشد امت اسلام به حفظ امانت‌های پیامبر بزرگوار خویش پایبند باشد، باید در کنار تمسک به قرآن، همواره به ولایتِ شَرِیکِ القُرآن، حضرت مهدی، علیه‌السلام، نیز متمسک باشد.

اگر «شَرِیکُ القُرآن» بودن امام، علیه‌السلام، در تلازم با «شَرِیکُ الإِمام» بودن قرآن قرار گیرد، و مشارکت هر دو را در ابعاد گوناگون اعجاز و هدایت برساند، باز هم همان سخن پیشین پیامبر، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، بر آن دلالت دارد که فرمود:

«تا زمانی که به هر دو ودیعت چنگ زنید، هرگز گمراه نخواهید شد.»

تمسک به قرآن در کنار تمسک به امام زمان، علیه‌السلام، است که اثربخش و حیات‌آفرین است؛ چنان‌که تمسک به امام زمان، علیه‌السلام، در کنار تمسک به قرآن است که از ضلالت و سرگشتگی بازمی‌دارد.
قرآن و امام، علیه‌السلام، هرگاه هر دو با هم در زندگی فرد یا جامعه‌ای مورد توجه و اقتدا قرار گیرند، هدایت آن فرد یا جامعه تضمین‌شده خواهد بود؛ همان‌گونه که اگر هر دو مورد غفلت واقع شوند، ضلالت و سقوط قطعی است.

اگر امام بدون قرآن یا قرآن بدون امام، علیه‌السلام، در حیات فرد یا جامعه‌ای مطرح شوند، نقش هدایتی هر دو عقیم خواهد ماند و دیگر رشد و پویایی به ارمغان نخواهند آورد.

نمونهٔ چنین شراکتی را می‌توان در همکاری آب و آفتاب برای رشد گیاه مشاهده کرد؛ گیاه با بهره‌گیری از هر دو است که رشد کرده و به برگ و بار می‌نشیند. اگر تنها آب باشد و آفتاب نباشد، گیاه اندکی می‌روید ولی زود پژمرده می‌شود؛ و اگر آفتاب باشد و آب نباشد، زود می‌سوزد و جز ساقه‌ای خشک باقی نمی‌ماند.

با توجه به این مشارکت دوسویه میان «قرآن و امام» می‌توان گفت: در منطق پیامبر، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، که منطبق بر وحی است، قرآنی که شریک امام معصوم نباشد، گرچه قرائت شود، قرآن هست ولی «معجزهٔ جاودانهٔ اسلام» نیست.
کتاب هست، نسخهٔ وحی الهی هست، ولی «کتاب هدایت» و «قانون سعادت» نیست؛ همان‌گونه که امامی که شریک قرآن نباشد، امام هست، ولی «امام معصوم» نیست.

در همین راستا پیامبر، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، فرمود:

«عَلِیٌّ مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ عَلِیٍّ» (6)

«علی، علیه‌السلام، با قرآن است و قرآن با علی، علیه‌السلام.»
و اگر بپذیریم که علی، علیه‌السلام، و حضرت مهدی، علیه‌السلام، به عنوان آغاز و انجام سلسلهٔ وصایت و امامت، دو جلوه از یک نورند، می‌توان سخن پیامبر، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، را تعمیم داد و گفت:

«المَهْدِیُّ، عَلَیْهِ‌السَّلامُ، مَعَ القُرآنِ وَ القُرآنُ مَعَ المَهْدِیِّ، عَلَیْهِ‌السَّلامُ.»

که این، بیانی دیگر از همان تعبیر شریف و شگفت «شَرِیکُ القُرآن» بودن امام زمان، علیه‌السلام، است.

 

اگر «شَرِیکُ القُرآن» بودن، ناظر به نقش امام زمان، علیه‌السلام، در استمرار و احیای حیات قرآن باشد، باز هم شواهدی در روایات و زیارات وجود دارد، از جمله:

«اللّٰهُمَّ جَدِّدْ بِهِ ما امْتُحِیَ مِنْ دِینِکَ، وَ أَحْیِ بِهِ ما بُدِّلَ مِنْ کِتابِکَ» (7)
خدایا، آنچه از دینت نابود شده است به وسیلهٔ او تجدید فرما، و آنچه از کتابت دگرگون گشته است به وسیلهٔ او زنده گردان.

«... وَ أَحْیِ بِوَلِیِّکَ القُرآنَ» (8)
و به‌وسیلهٔ ولیّ خود، قرآن را حیات تازه ببخش.

«وَ أَحْیِ بِهِ مَیِّتَ الْکِتابِ وَ السُّنَّةِ» (9)
خداوندا، امام زمان، علیه‌السلام، را زنده‌کنندهٔ قرآن و سنت پیامبرت، صلی‌اللّٰه‌علیه‌وآله، قرار ده.

با توجه به اینکه این زیارت‌ها و دعاها برگرفته از کلام معصومین، علیهم‌السلام، و حتی برخی از آنها صادر از ناحیهٔ مقدسهٔ خود امام زمان، علیه‌السلام، است، نشانگر نقش قطعی آن بزرگوار در حیات قرآن و آثار حیات‌بخش آن است؛ که خود جلوه‌ای دیگر از «شَرِیکُ القُرآن» بودن به شمار می‌آید.

 

پی‌نوشت:

1 مجلسی ، محمدباقر ، بحار ، ج 97 ، ص 336 ، چاپ بیروت .
2 قمی ، شیخ عباس ، مفاتیح الجنان ، جامع الزیارت .
3 مجلسی ، محمدباقر ، همان ، ص . 207
4 همان ، ج 99 ، ص . 163
5 کنزالعمال ، ج 1 ، ص 44 مسند احمدبن حنبل ، ج 5 ، صص 89 و . 182
6 ینابیع الموده ، ص . 90
7 صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی
8 قمی ، شیخ عباس ، همان ، زیارت امام زمان ، علیه السلام
9 همان جا

در مورد این پرسش که چرا همه پیامبران ما مرد بودند و پیامبر زن نداریم، چند نکته را باید بیان کنم.

ابتدا ببینیم کلمه «پیامبر» به چه معناست. پیامبر یا پیغامبر، همان فرستاده و پیغامبرالهی است. در زبان عربی به آن «نبی» گفته می‌شود که از ماده «نَبَأ» به معنای خبر گرفته شده است؛ یعنی کسی که از جانب خدای سبحان خبر می‌رساند. «اِنباء» به معنای اطلاع‌رسانی است؛ یعنی پیامبر مأمور است پیام‌های الهی را به مردم برساند.و پیامبران بشیر و نذیرند و پیغام های الهی را به گوش خلایق می‌رسانند

حال، این پرسش مطرح می‌شود که چرا خداوند پیامبران را مرد قرار داده است؟

در پاسخ باید گفت این انتخاب، مبتنی بر دستور و حکمت الهی است. خدای علیم و حکیم برای رساندن پیام خود، مردان را برگزیده است.

خداوند متعال از میان برگزیدگانش، مردانی را برای مأموریت پیامبری انتخاب فرمود. اما در میان این برگزیدگان، هم زنان جایگاه رفیعی دارند و هم مردان.

نکتهٔ اساسی این است که بدانیم هر یک از این افراد، برای مأموریتی خاص برگزیده شده‌اند.

خدای سبحان با علم و حکمت بی‌پایان خود، با توجه به شرایط، مخاطبان و ساختار وجودی افراد صلاح می‌داند که نوعی از مأموریت را به یکی از بندگانش بسپارد و نوعی دیگر را به دیگری.

نزول فرشتگان بر زنان برگزیده

اگر تمام برگزیدگان الهی فقط مردان بودند، آنگاه این پرسش وارد بود؛ اما هنگامی که به آیات ۴۲ سوره آل عمران نظر می‌افکنیم، می‌بینیم که ملائکه خطاب به حضرت مریم می‌فرمایند:

وَإِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَیٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ

(ای مریم، خداوند تو را برگزید و پاک ساخت و تو را بر زنان جهان برتری داد).

ملائکه بر او نازل می‌شوند، همان‌گونه که بر مردان نازل می‌شوند. قطعاً خداوند، حضرت مریم را برای مأموریتی بزرگ برگزید. همچنین در روایات ما آمده که فرشتگان با حضرت فاطمه‌ی زهرا (س) سخن می‌گفتند، برای ماموریتی برگزیده است

پس می‌بینیم که دیدن فرشته و دریافت خبر از سوی خدا، از ویژگی‌های پیامبران است، و زنان برگزیده‌ای چون حضرت مریم و حضرت فاطمه نیز این مقام را داشته‌اند. پیامبر ما «مصطفی » (برگزیده) است، حضرت مریم نیز مصطفی است و حضرت فاطمه نیز مصطفی است. همگی صاحب مقام اصطفی(برگزیدگی) از سوی خداوند هستند.

همه این بزرگواران چه مرد و چه زن، در درگاه الهی برگزیده شده‌اند. نزول فرشتگان بر حضرت مریم و سخن گفتن با ایشان، به وضوح نشان می‌دهد که ارتباط مستقیم با ملکوت و دریافت وحی، منحصر به یک جنس نیست. و هم شامل مرد می‌شود هم زن می‌شود.

عبارت «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ» (به راستی خدا تو را برگزید) «و طهرک» که خطاب به مریم گفته شد، گواه روشنی بر این انتخاب و اصطفای الهی است.

همچنین، مقام عصمت که با تأیید و حفظ «روح القدس» همراه است، به گروه خاصی محدود نمی‌شود. همان‌طور که حضرت مریم و حضرت فاطمه(س) دارای مقام عصمت بودند، این موهبت الهی به پیامبران نیز عطا شده است. این نشان می‌دهد که قرب و طهارت در پیشگاه خداوند، برای هر دو جنس قابل دستیابی است.

پس تفاوت در چیست؟

تفاوت اصلی، در جنس مأموریت است. خدای حکیم، بر اساس حکمت بی‌پایان خود و با توجه به ساختار وجودی و ظرفیت‌های متفاوت زنان و مردان، مأموریت‌های ویژه و متفاوتی را به هر گروه محول می‌کند.

حضرت مریم و حضرت فاطمه مأموریت داشتند؛ اما این مأموریت‌ها، شکل و شأن اجرایی متفاوتی داشت. اصطفی یا برگزیدگی الهی، هرگز یک عنوان تشریفاتی و بی‌ثمر نیست، بلکه همیشه به معنای انتخاب شدن برای انجام کاری بزرگ و داشتن نقش و شأنی فعال و اجرایی در نظام عالم است.

بنابراین، این تقسیم بندی مأموریت‌ها نه از روی تبعیض، بلکه ناشی از حکمت، تدبیر و نظام احسن الهی است که هرکس را در جایگاه مناسب خود و برای رسالتی خاص می‌آفریند. برگزیدگی زنان برای مأموریت‌های عظیم الهی اگرچه ممکن است صورت متفاوتی داشته باشد هرگز کمتر از مقام پیامبری نیست.

چرا همه پیامبران ما مرد بودند؟

حال خدای سبحان چه حکمتی در این امر دارد؟

ما همه حکمت‌ها را نمی‌دانیم. شاید یکی از حکمت‌ها این باشد که خدای سبحان می‌خواهد در مواجهه با دشمنان خود از شیاطین جن و انس از شخصیت مردان که رابطه اجتماعی راحت‌تری دارند، استفاده کند.

همان‌طور که می‌دانید، ماموریت پیامبران الهی، ماموریتی ویژه و همراه با سختی‌های خاص است. شاید این سختی‌ها با نوع ماموریت سازگار نباشد که زنان برای این کار انتخاب شوند. افزون بر این، معمولاً هنگامی که خدای سبحان پیامبرش را می‌فرستد، با دشمنانی از جن و انس روبرو می‌شود.

میدان‌های سختی را باید طی می‌کردند. مکان‌های مختلفی را باید سفر می‌کردند. نگاه کنیم به پیامبری مثل حضرت ابراهیم؛ ایشان از سرزمین شام به سرزمین مکه می‌آید، بیابان‌ها را طی می‌کند تا مأموریت الهی خود را انجام دهد.

ساختار وجودی زن به گونه‌ای است که خدای سبحان در او لطافت، ظرافت و جاذبه‌ای خاص قرار داده است. این ساختار طوری نیست که بتواند کارهای به این سنگینی را با توجه به برخورد با مخالفان و دشمنانی که پیامبر را مسخره می‌کردند، تحقیر می‌کردند و برایش نقشه می‌کشیدند به راحتی انجام دهد.

این پیامبر الهی قرار است پیام الهی را به گوش جهانیان برساند: باید مسافرت‌های طولانی برود، رنج سفر را به دوش بکشد و با دشمنان بی‌باک و جسوری برخورد کند.

کسی مثل حضرت موسی که به کاخ فرعون می‌رود و می‌گوید: «خدایا! به تو پناه می‌برم، خدایا کمکم کن.» سپس خداوند، حضرت هارون را به عنوان وزیر و یاور به همراه او می‌فرستد.

پیامبر الهی قرار است پیام وحی را به گوش جهانیان برساند. برای این رسالت بزرگ، باید مسافرت‌های طولانی و پرخطر را به جان بخرد، رنج و مشقت سفر را به دوش بکشد و با دشمنان بی‌باک و جسوری روبرو شود.

به عنوان مثال، حضرت موسی(ع) را بنگرید که تنها به کاخ فرعون می‌رود و در برابر طاغوت زمان می‌ایستد. آنچنان بار مسئولیت بر دوشش سنگینی می‌کند که با دل‌آگاهی از عظمت مأموریت، به درگاه خدا رو می‌کند: «پروردگارا، به تو پناه می‌برم و از تو یاری می‌جویم.» سپس خداوند حضرت هارون، برادرش را به عنوان وزیر و همراه در کنار او قرار می‌دهد تا پشتیبان او در این راه دشوار باشد.

چالش‌های مضاعف در صورت پیامبری زنان

بی‌شک در مسیر ابلاغ پیام الهی، توهین‌ها و آزارهای بسیاری متوجه پیامبران می‌شد. قطعاً اگر خداوند پیامبری از جنس زنان می‌فرستاد، با چالش‌های مضاعفی روبه‌رو می‌شد. مشکل اصلی نه از سوی خداوند، بلکه از جانب جامعه‌ی هدف بود جوامعی که گاه چنان جسور و سرکش بودند که به راحتی به پیامبران توهین می‌کردند. تاریخ نشان می‌دهد پیامبرانی بودند که مجبور به فرار شدند یا تحت سخت‌ترین آزارها قرار گرفتند.

به نظر می‌رسد حکمت انتخاب مردان برای این مأموریت سنگین «یعنی بشارت و انذار»در چند نکته نهفته است:

این رسالت مستلزم مواجهه‌ی مستقیم با مخالفان و دشمنان، سفرهای طولانی و پرخطر، و بحث‌وگفت‌وگوی پی‌درپی با معارضان بود. از سویی، مردان در آن دوران از جایگاه اجتماعی مناسب‌تری برای تعامل با اقشار مختلف برخوردار بودند و برخوردشان با افراد گوناگون آسان‌تر بود. از دیگر سو، ذهنیت مخاطبین به‌ویژه در جوامع طاغوت‌زده به گونه‌ای بود که اگر به جایگاه زنان نگاه کنیم، می‌بینیم که همان دشمنان برای زنان هیچ گونه جایگاه و اعتباری قائل نبودند.

در حالی که ادیان الهی و پیامبران، همواره بر کرامت انسان تأکید داشتند، آن جوامع جاهلی، زنان را تحقیر می‌کردند. در حقیقت، یکی از اهداف اصلی بعثت پیامبران، مبارزه با همین دیدگاه‌های جاهلی بود؛ اینکه بیایند و اعلام رسمی کنند: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ» تا به مردم بفهمانند که ملاک برتری، تقواست، نه جنسیت یا قومیت.

بنابراین، پذیرش پیام الهی از سوی جامعه‌ی مخالف به ویژه دشمنانی که از شیاطین جن و انس بودند، نسبت به یک پیامبر زن بسیار کمتر می‌بود. خداوند حکیم می‌خواهد پیامش حداکثر تاثیرگذاری را داشته باشد.

وقتی خود آن جامعه، زنان را تحقیر می‌کند، چگونه می‌توانند پیام آور وحی باشند؟ این دقیقاً مشابه آن است که خداوند پیامبری را از میان بردگان انتخاب نمی‌کرد، زیرا مردم آن زمان بردگان را تحقیر می‌کردند و این تحقیر، مانع از پذیرش پیام الهی می‌شد. یا اینکه پیامبری با بیماری‌ نمی‌فرستاد، زیرا ممکن بود دشمنان به جای توجه به پیام، به عیب ظاهری متمرکز شده و آن را بهانه‌ای برای رد دعوت قرار دهند.

اگر پیامبری از نظر جسمانی دارای بیماری یا ضعفی بود که مانع از ابلاغ کامل دعوت می‌شد، این امر می‌توانست به ناتمام ماندن رسالت بینجامد. بنابراین، خدای سبحان حتی جایگاه اجتماعی پیامبران در دیدگاه مخالفان را نیز لحاظ کرده است.

جامعه‌ی هدف، جامعه‌ای از کافران بود که به سادگی توهین، تحقیر و هتک حرمت می‌کردند. پیامبران الهی مستقیماً با این جوامع شیطانی در ارتباط بودند و انجام مأموریت، مستلزم انجام کارهای سنگین و حضور در موقعیت‌های خطرناکی بود که در آن، هتک حرمت و آزار امری عادی به شمار می‌رفت.

در چنین شرایطی، اگر پیامبری از میان زنان برگزیده می‌شد، به دلیل همین هتک حرمت‌های گسترده و همچنین عدم پذیرش اجتماعی از سوی مخاطبان کافر امکان ابلاغ کامل و مؤثر پیام الهی به شدت کاهش می‌یافت. بنابراین، انتخاب مردان یک تدبیر حکیمانه برای رفع موانع اجتماعی و تضمین اجرای رسالت بود.

اما نکتهٔ اصلی اینجاست که اصلِ مسئله، برگزیدگی و قرب الهی است، نه شکل و ظاهر مأموریت. خداوند این حقیقت را به شیوه‌های متعالی دیگری به نمایش گذاشته است:

۱. مقام تحدّث با ملائکه

خداوند بانوان بزرگی چون حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت مریم (س) را به مقام «مُحدَّثه» برگزید؛ یعنی کسانی که با فرشتگان الهی سخن می‌گویند و از سوی آنان الهام می‌گیرند. این مقام، نشان‌دهندهٔ ارتباط بی‌واسطه با عالم غیب است.

۲. برگزیدگی و عصمت

این بزرگواران نه تنها بَرگزیده ی الهی هستند، بلکه از مقام عصمت نیز برخوردارند. این گزینش و طهارت، گواه روشنی بر عظمت بی‌چون و چرای ایشان نزد پروردگار است.

بی‌تردید، هیچ‌یک از این امور از عظمت و جایگاه رفیع آن بانوان بزرگوار در پیشگاه الهی نکاسته است. چرا که اینان برگزیدگان حقیقی خداوند هستند و پیامبر گرامی اسلام و ائمهٔ اهل بیت (علیهم‌السلام) همواره به حضرت فاطمهٔ زهرا (س) نه صرفاً به سبب نسبت خانوادگی، بلکه به عنوان «برگزیده‌ی درگاه الهی» که دارای مقام اصطفا، عصمت و علوم ویژه بود و با ملائکه و جبرئیل تحدث داشت، افتخار می‌کردند.

بنابراین، تفویض مأموریت پیامبری به مردان، به هیچ‌وجه موجب کاهش مقام و منزلت زنان برگزیده‌ی الهی نیست؛ چرا که شرافت و ارزش حقیقی، در «برگزیدگی» و «قرب» به خدای متعال است، نه صرفاً در نوع مأموریت اجتماعی.

فرقه ذهبیه یکی از جریان‌های دیرپای تصوف در ایران است که با ساختار منظم خانقاهی و نفوذ اجتماعی خود شناخته می‌شود و در این متن به بررسی اجمالی این فرقه می‌پردازیم.

مقدمه

تصوف در جهان اسلام همواره با تنوع و کثرت فرقه‌ای همراه بوده است. در میان این فرقه‌های متعدد، فرقه ذهبیه جایگاه ویژه‌ای دارد؛ فرقه‌ای که تنها در محدوده کشور ایران حضور دارد و با تشکیلات خانقاهی خاص خود شناخته می‌شود. پیروان این سلسله عمدتاً از طبقه بازرگانان بوده و چندان آشنایی عمیقی با علوم عرفان، فلسفه و تصوف اسلامی ندارند.

این فرقه در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، شیراز، دزفول و رشت پراکنده است و فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی گسترده‌ای نظیر ساختن مدارس، مساجد، حسینیه‌ها و بیمارستان‌ها دارد. اما همین گستردگی فعالیت، همراه با برخی باورها و افکار انحرافی و مشکلات سیاسی و اخلاقی برخی از سران این سلسله، ضرورت پژوهش و شناخت دقیق‌تر این فرقه را دوچندان کرده است.

مؤسس فرقه: سه دیدگاه متفاوت

دیدگاه نخست شیخ نجم‌الدین احمد بن عمر خیوَقی خوارزمی را مؤسس این فرقه می‌داند. او که در سال ۶۱۸ هجری درگذشت، با نام نجم‌الدین کبری شهرت یافت و به همین دلیل، این سلسله گاه با عنوان ذهبیه کبرویه نیز شناخته می‌شود. او به القاب «ولی‌تراش» و «طامه الکبری» معروف بود؛ نخستین لقب به این دلیل که گفته می‌شد نگاه او هر کس را به مقام ولایت می‌رساند، و دومی به خاطر غلبه‌اش بر دیگران در مباحث علمی.

دیدگاه دوم خواجه اسحاق ختلانی را که در سال ۸۲۶ هجری درگذشت، پایه‌گذار می‌داند. او شاگرد و داماد سیدعلی همدانی بود و چهل سال بر مسند ارشاد نشست. او در جریان خروج سیدمحمد نوربخش، به عنوان محرک اصلی علیه حکومت تیموری، به دستور شاهرخ میرزا کشته شد.

اما دیدگاه سوم، که به واقعیت نزدیک‌تر به نظر می‌رسد، سید عبدالله برزش‌آبادی را بنیان‌گذار واقعی می‌داند. او که از مریدان خواجه اسحاق ختلانی بود، حدود سی سال به ارشاد سالکان پرداخت و در نیمه دوم قرن نهم هجری درگذشت. او رساله‌های بسیاری از جمله رساله کمالیه تدوین کرد و غزلیات شیوایی دارد که حاوی اصطلاحات عرفانی است.

سلسله اقطاب: از امام رضا تا امروز

در اندیشه تصوف، سالک باید پیرو مرشدی باشد که او را رهبری کند. این مرشد را با اسامی مختلفی چون پیر، ولی، شیخ و قطب می‌نامند. قطب در اصطلاح صوفیه کسی است که محل نظر خاص خداوند در هر زمان است.

ذهبیه‌ها مدعی‌اند که سلسله آنان از معروف کرخی به امام رضا (ع) می‌رسد و از آنجا به پیامبر اکرم (ص). آنان سلسله اقطاب خود را که شامل ۳۹ قطب است، به تفصیل ذکر کرده‌اند؛ از معروف کرخی گرفته تا دکتر عبدالحمید گنجویان که پس از انقلاب اسلامی به انگلستان مهاجرت کرد. قطب صامت فعلی آقای عصاریان است که در آینده چهلمین قطب خواهد شد.

در این سلسله، قطب فعلی را قطب ناطق و جانشین او را قطب صامت می‌نامند؛ اصطلاحی که ریشه در فرقه اسماعیلیه دارد.

نام‌های گوناگون یک فرقه

این فرقه با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: سلسله الهیه، محمدیه، علویه، رضویه، مهدیه، معروفیه، کبرویه و احمدیه. اخیراً نام احمدیه برگرفته از میرزا احمد اردبیلی (وحیدالاولیا) به این نام‌ها افزوده شده است. پیروان این فرقه گاه آن را «امّ‌السلاسل» نیز می‌نامند و مدعی‌اند که در دوران صفویه و پس از ترویج تشیع، تنها سلسله ذهبیه که خاص شیعیان بود، گسترش یافت.

راز نام ذهبیه: میان ادعا و واقعیت

درباره علت نام‌گذاری این فرقه به ذهبیه (که از ذهب به معنای طلا گرفته شده) وجوه مختلفی بیان شده است:

وجه نخست انتساب به ائمه اطهار است؛ ذهبیه‌ها مدعی‌اند که چون سلسله آنان به امام رضا (ع) می‌رسد، از این رو به ذهب تشبیه شده است. اما این ادعا با مشکلات جدی مواجه است. معروف کرخی که کلید این انتساب است، در هیچ کتاب رجالی شیعه ذکر نشده و حتی یک حدیث از او از ائمه نقل نشده است. علامه مجلسی صراحتاً می‌گوید که ادعای دربانی معروف نزد امام رضا (ع) غلط است. همچنین تاریخ فوت معروف (۲۰۰ هجری) قبل از شهادت امام رضا (۲۰۳ هجری) بوده و امام هرگز به بغداد که محل زندگی معروف بود، سفر نکرده است.

وجه دوم ارتباط با حدیث سلسله‌الذهب است که امام رضا (ع) در نیشابور بیان فرمودند، اما این حدیث اثبات ولایتی است که امام از پدرانش دریافت و به امام جواد (ع) سپرد، نه چیزی که به معروف کرخی داده باشد.

وجه سوم این ادعاست که در این سلسله هیچ فرد سنی‌مذهب وجود نداشته، اما این مطلب با واقعیت مطابقت ندارد؛ چرا که بسیاری از اقطاب این سلسله مانند جنید بغدادی، احمد غزالی و ابونجیب سهروردی سنی‌مذهب بوده‌اند.

وجه چهارم می‌گوید که سالکان این طریق، مس وجودشان تبدیل به طلای ناب می‌شود، اما برخی از اقطاب و مریدان این فرقه مشکلات اخلاقی، سیاسی و اجتماعی داشته‌اند و حتی برخی به جمعیت منحرف فراماسونری گرایش داشته‌اند.

وجه پنجم که واقعی‌تر به نظر می‌رسد، این است که وقتی سیدعبدالله برزش‌آبادی از دستور استادش خواجه اسحاق مبنی بر بیعت با سیدمحمد نوربخش سرپیچی کرد، خواجه گفت: «ذهب عبدالله» (عبدالله رفت) و از این‌رو به ذهبیه معروف شد. به همین دلیل، برخی این فرقه را با عنوان «ذهبیه اغتشاشیه» نیز می‌شناسند.

نتیجه‌گیری

فرقه ذهبیه با وجود ادعاهای متعدد درباره انتساب به ائمه اطهار، از نظر تاریخی و رجالی با چالش‌های جدی مواجه است. بسیاری از اقطاب این سلسله سنی‌مذهب بوده‌اند و ارتباط معروف کرخی با امام رضا (ع) از نظر بسیاری از محققان محل تردید است. این فرقه که امروزه در نقاط مختلف ایران حضور دارد، با فعالیت‌های اقتصادی و فرهنگی گسترده خود شناخته می‌شود، اما شناخت دقیق ماهیت و ریشه‌های آن برای روشن شدن واقعیت ضروری است.

در منظومه اندیشه اسلامی، عفاف و حیا نه محدودیتی برای زن، بلکه عامل حفظ کرامت، امنیت و جایگاه معنوی اوست. در میان زنان بزرگ تاریخ اسلام، حضرت زینب کبری(سلام‌الله‌علیها) تجلی کامل این حقیقت است؛ بانویی که در عین حضور در مهم‌ترین صحنه‌های اجتماعی و سیاسی، کوچک‌ترین خدشه‌ای به مرز عفاف و حیا وارد نکرد. سیره رفتاری او نشان می‌دهد که زن مسلمان می‌تواند در جامعه، فعال، آگاه، اثرگذار و در عین حال عفیف و باوقار باشد؛ زیرا عفاف، نه مانع حضور، بلکه جهت‌دهنده حضور است.

زندگی حضرت زینب(س) در دو عرصه به خوبی قابل تأمل است: نخست، در خانه و خانواده و دوم، در میدان اجتماع و سیاست.

در خانه، او بانویی مهربان، صبور و همسری وفادار بود که اساس زندگی‌اش بر سادگی، قناعت و معنویت استوار بود. در عرصه اجتماعی نیز هنگامی که حق در خطر قرار گرفت و اسلام در معرض تحریف بود، همین زنِ خانه‌دارِ عفیف، به یک خطیب انقلابی و یک رهبر معنوی بدل شد. او به میدان آمد، سخن گفت، و تاریخ را تغییر داد، اما هیچگاه از چارچوب حیا و وقار خارج نشد.

واقعه عاشورا، اوج تلاقی حیا و حضور در وجود زینب(س) است. او از مدینه تا کربلا و از کربلا تا کوفه و شام، نه‌تنها مراقب حفظ حجاب و عفاف خود و دیگر بانوان کاروان بود، بلکه حتی در شرایط سخت اسارت نیز لحظه‌ای از صیانت کرامت زنانه دست نکشید. در برابر نگاه‌های سنگین دشمنان و در دل تحقیرها، با کلامی استوار و نگاهی توحیدی، عزت زن مسلمان را به نمایش گذاشت.

در کاخ یزید، آنجا که نگاه‌ها می‌خواستند تحقیر کنند، او ایستاد و گفت: «الحمدلله رب العالمین»؛ و این حمد، در واقع بیانی از حفظ کرامت انسانی و ایمانی او در برابر تحقیرهای ظاهری بود.

حیا در منطق زینب(س)، به معنای سکوت در برابر باطل نبود، بلکه به معنای حفظ شأن انسانی در هنگام دفاع از حق بود. او با تمام وقار سخن گفت، اما هر کلمه‌اش آتشی بود بر دل ستمگران. در برابر یزید، سخن را چنان با اقتدار و ادب درهم آمیخت که نه تنها از مرز عفاف خارج نشد، بلکه شکوه زن مؤمن را به اوج رساند. او در اوج اسارت، آزاد بود؛ زیرا نگاهش، گفتارش و حضورش همه برای خدا بود.

سیره حضرت زینب(س) به روشنی نشان می‌دهد که حجاب و عفاف، سد راه مسئولیت اجتماعی نیست، بلکه مسیر را از آلودگی‌ها پاک می‌سازد. زنِ زینبی، در صحنه اجتماع می‌ایستد، اما نه برای خودنمایی، بلکه برای دفاع از حقیقت. او سخن می‌گوید، اما برای خدا. حضور دارد، اما حضورش مایه هدایت است، نه انحراف.

در عصر حاضر که مرز میان آزادی و ابتذال در بسیاری از جوامع مخدوش شده است، بازخوانی سیره حضرت زینب(س) ضرورتی حیاتی دارد. او به ما آموخت که زن مسلمان می‌تواند در قلب سیاست و اجتماع بایستد، سخن بگوید و اثر بگذارد، اما هرگز از کرامت خویش نگذرد. این همان الگویی است که امروز جامعه اسلامی باید از آن الهام بگیرد؛ الگویی که در آن عقل، ایمان، حیا و مسئولیت اجتماعی در یک مسیر حرکت می‌کنند.

حضرت زینب(سلام‌الله‌علیها) ثابت کرد که عفاف، قدرت می‌آفریند و حیا، به کلام و رفتار انسان، هیبت و معنویت می‌بخشد. در وجود او، حیا نه نشانه ضعف، بلکه نشانه ایمان بود؛ و همین حیا بود که او را در برابر قدرت‌های ظاهری دنیا شکست‌ناپذیر ساخت. زینب کبری(س) با حضور آگاهانه‌اش در تاریخ، معنای حقیقی عفاف را برای همیشه زنده کرد: عفاف یعنی حفظ کرامت انسان در مسیر انجام وظیفه الهی.

الناز موسوی یکتا

حجت الاسلام والمسلمین ناصر رفیعی در یکی از سخنرانی‌های خود به موضوع «صدقه، کلید گشایش رزق و برکت» پرداخت که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

 

انفاق کنید و بار از دوش مردم بردارید؛ فاصله‌ی طبقاتی را کاهش دهید. خداوند برای تشویق مردم به انفاق، تشبیه‌هایی آورده است:

گاهی یک دانه را می‌کاری و آن دانه به هفت خوشه تبدیل می‌شود؛ هر خوشه صد دانه دارد.

برخی نقل کرده‌اند که در شرایطی حتی از یک دانه تا هفتصد دانه نیز حاصل شده است.

منظور این نیست که صرفاً به مثال لفظی اتکا کنیم، بلکه حقیقتاً کار نیک می‌تواند برکت و فزونی به بار آورد.

اگر یک درهم صدقه بدهی یا یک تومان، این عمل همچون همان دانه‌ای است که محصولش چندین برابر می‌شود.

پس چرا انفاق نمی‌کنید؟

انفاق مالتان را زیاد می‌کند، کم نمی‌کند.

یک نمونه‌ی روایی که در این زمینه مشهور است: یکی از فرزندان امام صادق(ع)، محمد بن جعفر، نزد پدر آمد و اظهار کرد که وضع مالی‌اش خراب است و تنها چهل دینار دارد.

امام فرمودند همین مقدار را صدقه بده. پسر گفت اگر این را بدهم، جیبم خالی می‌شود؛ وضعم بدتر می‌شود.

امام فرمودند «انَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مِفْتاحاً...» — هر چیزی کلیدی دارد؛ کلیدِ رزق شما صدقه است.

یکی از اشتباهات ما این است که کلیدِ در مشکل را نمی‌شناسیم یا کلید اشتباهی به قفل می‌زنیم؛ آنگاه نه تنها در باز نمی‌شود، بلکه ممکن است کلید بشکند و کار خراب‌تر شود. اگر کلید درست را پیدا کنیم، در باز می‌شود.

این مثال‌ها قابل تعمیم‌اند: اگر شهوتِ آدمی را بخواهی مهار کنی، کلیدش ازدواج است، نه رابطه‌های نامشروع خیابانی که آبرو و فرصت‌ها را می‌برد.

اگر خواهان توان و قدرتی، راهش کشتن دیگران نیست؛ سلیمان هم قدرت داشت اما نه به این شیوه.

اگر خواهان ثروت هستی، راهش اختلاس نیست؛ کلیدِ درست، تلاش مشروع و توکل است.

خیلی از خانواده‌ها وقتی فرزندشان در ازدواج تأخیر می‌افتد یا مشکلی پیش می‌آید، فوراً سراغ «طلسم» و «جادو» می‌روند و می‌گویند کسی ما را طلسم کرده است.

دین چنین باوری را تأیید نمی‌کند؛ دین به شما می‌گوید دعا بخوانید، صدقه بدهید، قربانی کنید و از راه‌های مشروع و معنوی استفاده کنید.

در بسیاری از موارد، گم کردن راهکار صحیح سبب می‌شود انسان به بیراهه رود؛ بیراهه گاهی برگشت‌پذیر است و گاهی کهنه و خطرناک و غیرقابل‌جبران می‌شود.

اگر کلید اشتباهی در قفل بگذارید و مصرانه فشار بیاورید، کلید خواهد شکست و در دیگر باز نخواهد شد؛ یعنی یک اشتباه ممکن است شانس‌ها را برای همیشه تباه کند.

در روایتِ مذکور، آن جوان چهل دینار را صدقه داد؛ ظرف ده روز وضعش دگرگون شد و چیزی مانند چهار هزار دینار به او رسید.

این داستان، تأکیدی است بر اینکه «مفتاحِ رزق، صدقه است»؛ صدقه راه بازگشت و گشایشِ روزی است.

دوشنبه, 06 آبان 1404 23:46

پاداش کمک و یاری به بیمار

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله:

مَن سَعی لِمَریضٍ فی حاجَةٍ قَضاها أو لَم یَقضِها، خَرَجَ مِن ذُنوبِهِ کَیَومٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ.

هر کس برای برآوردن نیاز بیماری بکوشد، چه آن را برآورده سازد و چه نسازد، از گناهانش پاک می‌شود همان‌گونه که در روز تولد از مادرش پاک بود.

 

من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۶

احادیث