emamian
مهم ترين وظيفه جوانان از ديدگاه قرآن و روايات
دوران جوانى و نوجوانى، حساس و سرنوشت ساز و تعيين كننده ى شخصيت انسان است. براى استفاده ى صحيح از جوانى، بايد به يك راه نماى آگاه و آشنا به مسير و دور از خطا و اشتباه رو آورد و بهترين راه نما قرآن و احاديث صحيح معصومين(عليهم السلام)است.
قرآن دوران جوانى را دوران قوت و قدرت مى نامد:
(اللّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ ضَعْف ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْف قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَيْبَةً);[1] خدا همان كسى است كه شما را آفريده در حالى كه ضعيف بوديد; سپس بعد از اين ضعف و ناتوانى قوت بخشيد، و باز بعد از قوت، ضعف و پيرى قرار داد ...
جوانان فطرتى پاك دارند و پاكى ها را مى پذيرند و به آن جامه ى عمل مى پوشانند. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) در اوايل دعوت خود، با جوانانى روبه رو شد كه سخنان پاك او را بر فطرت پاك خود نوشتند. ايشان مى فرمايد:
(اوصيكم بالشباب خيراً فانهم ارقّ افئده ...); من شما را به نيكى با جوانان توصيه مى كنم، به سبب اين كه آنها دلى رقيق و قلبى فضيلت پذيرتر دارند ... جوانان سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان محبّت بستند.[2]
دوران جوانى و نوجوانى فرصتى بسيار ارزشمند و بى بديل است. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايند:
بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك; جوانى را قبل از پيرى، و سلامتى را قبل از مريضى درياب.[3]
برخى از فرصت طلبان از استعداد بكر و تازه ى جوانان سوء استفاده مى كنند و آنان را به سوى قدرت، ثروت و شهوت سوق مى دهند; اما اسلام با سه مقوله ى اخلاق، عقايد و احكام، دنيا و آخرت يك جوان را ترسيم نموده و وظايفى را اعم از دنيوى و اخروى براى جوانان و نوجوانان برشمرده است كه در اين جا به مهم ترين آن ها اشاره مى كنيم.
1. تحصيل علم و دانش
اسلام به فراگيرى علم و دانش تأكيد بسيار دارد و اولين آيه اى كه نازل شده به خواندن و نوشتن امر كرده است:
(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَق اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ)[4]; بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفريد، همان كسى كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد... همان كسى كه به وسيله ى قلم تعليم نمود و به انسان آن چه را نمى دانست ياد داد.
اصلاحات جوامع انسانى از قلم هاى مؤمن شروع مى شود و فساد و تباهى اجتماعات نيز از قلم هاى مسموم و فاسد مايه مى گيرد. بى جهت نيست كه قرآن به قلم و آن چه با قلم مى نويسند، سوگند ياد مى كند; (ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ)[5] قلمى كه مى توان به واسطه ى آن علم را منتشر و در سينه ى تاريخ ماندگار كرد.
البيان بيانان، بيان اللسان و بيان البنان و بيان اللسان تدرسه الأعوام و بيان الأقلام باق على مر الأيام; بيان دو گونه است، بيان زبان و بيان قلم. بيان زبان با گذشت زمان كهنه مى شود و از بين مى رود، ولى بيان قلم تا ابد باقى است.[6]
قرآن تحصيل علم و دانش را پايه و مقدمه ى تربيت و تزكيه،[7] و تعليم را يكى از اهداف پيامبران بر مى شمارد[8] و هيچ وقت عالمان و دانشمندان را با جاهلان مساوى نمى داند.
(هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ);[9] آيا كسانى كه مى دانند با كسانى كه نمى دانند برابرند؟
معصومين(عليهم السلام) اهميت خاصى براى تحصيل علم قايل بوده اند تا جايى كه پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) تحصيل دانش را بر هر مسلمانى واجب دانسته[10] و دانشجويان را مجاهد فى سبيل الله[11] خطاب مى كنند و مى فرمايند:
هر كس در طريق تحصيل علم از دنيا برود، شهيد مرده است.[12]
در جاى ديگر مى فرمايند:
زندگى جز براى دو كس فايده ندارد: يكى دانشمندى كه نظرهاى او اجرا گردد و ديگرى دانش طلبانى كه گوش به سخن دانشمندى دهند.[13]
علم به دانشى گفته مى شود كه در طريق خدمت و صلاح مردم و شناخت معبود باشد و اگر مايه ى غرور و غفلت و ظلم و فساد باشد; قيل و قالى بيش نيست.[14]
دوران فراگيرى دانش، نوجوانى و جوانى است و بيشتر توجه و خطاب قرآن كريم و معصومين(عليهم السلام) به جوانان است. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
فراگيرى علم در دوران جوانى، همانند نقش بر سنگ است و در دوران پيرى همانند نقش بر خاك است كه سريع زايل مى گردد.[15]
لذا جوانان بايد با توجه به مبانى دينى، به تحصيل علم بپردازند و عقب ماندگى و رشد نيافتگى مسلمانان را كه ريشه در ظلم حاكمان ظالم و فاسد و توطئه ى دشمنان اسلام دارد، جبران نمايند.
2. كار و كوشش
جوان بايد با نيرو و قدرت خود براى رسيدن به مقصود كه تحصيل علم و هنر و يا آموختن صنعت و... است بكوشد. قرآن با برشمردن زمينه هاى تلاش و كوشش در همين كره ى خاكى[16]، به استفاده ى صحيح از آن توصيه مى كند:
(و رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ);[17] خداوند شما را از نعمت هاى پاكيزه بهره مند ساخت; شايد شكرگزار باشيد.
در آيه اى ديگر كار و تلاش براى كسب روزى هم رديف جهاد فى سبيل الله معرفى شده است:
(وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ يَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَ آخَرُونَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ);[18] گروهى ديگر براى به دست آوردن روزى الهى به سفر مى روند و گروهى ديگر در راه خدا جهاد مى كنند.
على(عليه السلام) در تفسير آيه ى (وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا)»[19] مى فرمايند:
سلامت، نيرومندى، فراغت، جوانى و نشاط و بى نيازى خود را فراموش منما و در دنيا از آن بهره ببر و متوجه باش كه از آن سرمايه هاى عظيم، به نفع آخرتت استفاده كنى.[20]
خداوند در قرآن صريحاً مى فرمايد:
(وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ);[21] ما تسلط و مالكيت و حكومت زمين را براى شما قرار داديم و وسايل زندگى را براى شما فراهم ساختيم.
به اين معنا كه خداوند وسايل تلاش را فراهم نموده است و دسترسى نداشتن به آنها نشان كوتاهى و سستى خود ماست; لذا پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
هر شب ملائكه به زمين مى آيند و ندا سر مى دهند كه اى فرزندان آدم! تلاش و كوشش نماييد.[22]
پيامبر(صلى الله عليه وآله) با هر كسى روبه رو مى شدند مى پرسيدند: آيا شغلى دارى؟ و اگر جواب منفى مى داد، مى فرمودند: سقط من عينى; از چشمم افتاد[23]. هم چنين امام كاظم(عليه السلام)مى فرمايند:
خداوند از انسان بى كار و پرخواب متنفر است.[24]
جوانان مى توانند با استفاده از نيروى جوانى تلاش خود را در هر رشته اى مضاعف نمايند، تا به رفاه زندگى دنيا[25] و آرامش ابدى آخرت دست يابند. امام باقر(عليه السلام) در دعاهايش مى فرمايد:
اسئلك اللهم الرّفاهية فى معيشتى ما ابقيتنى معيشة اقوى بها على طاعتك...[26]; پروردگارا، در زندگى ام آن چنان رفاهى قرار بده كه با آن به اطاعت و بندگى تو توانا شوم.
البته تلاش و كوشش براى كسب روزى بايد از طريق صحيح و مشروع باشد.
طلب الحلال فريضة على كلّ مسلم و مسلمة[27]; به دنبال رزق و روزى حلال رفتن بر هر زن و مرد مسلمان واجب است.
3. اهتمام به ازدواج
ازدواج يكى از محبوب ترين كانون نزد خداوند[28] و از سنت هاى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) است كه با آن مى توان نصف دين خود را تضمين كرد.[29] قرآن كريم امر به ازدواج مى كند و مى فرمايد:
(وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ );[30] مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد و هم چنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را; اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نياز مى سازد; خداوند واسع و آگاه است.
پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) جوانان مجرد را مذمت مى كنند و مى فرمايند:
شراركم عزائبكم[31]; بدترين شما مجردان اند.
خداوند صريحاً مسئله ى مالى خانواده ها را تضمين نموده است و جوانان نبايد به خاطر فقر از ازدواج سر باز زنند. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايند:
الرزق مع النساء و العيال;[32] روزى همراه همسر و فرزند است.
و در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هر كسى از تنگدستى شكايت مى كرد، پيامبر امر به ازدواج مى نمودند[33] و مى فرمودند:
هر كس به خاطر فقر از ازدواج شانه خالى كند، به خدا گمان بد برده است.[34]
جوان براى رشد خود نيازمند به آرامش روحى و فكرى است و اين آرامش مى تواند در سايه ى ازدواج مهيا شود.[35] علاوه بر آن، ازدواج اولين مرحله ى خروج از خودِ طبيعى و توسعه پيدا كردن شخصيت انسان است[36] و انسان را پخته[37] و شخصيت او اجتماعى مى سازد و ثمراتى چون حفظ و تقويت ايمان و معنويت، بهره مندى از نشاط جوانى،[38] پاك ماندن از فساد و انحرافات جنسى، محفوظ ماندن از بيمارى هاى عصبى و روانى و... را به ارمغان مى آورد.[39]
4. دورى از هواى نفس و شهوت
بالاترين غريزه ى انسان، غريزه ى شهوت است كه اوج آن در دوران جوانى است و بزرگ ترين مانع رشد يك جوان، شهوت پرستى و هواى نفس اوست.
[1]. سوره ى روم، آيه ى 54.
[2]. محمدبن يعقوب كلينى، روضة الكافى، (تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1365 هـ)، ص 93.
[3]. محمد تميمى، غررالحكم و دررالكلم، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1366)، ص 340.
[4].. سوره ى علق، آيه ى 1 ـ 5.
[5]. سوره ى قلم آيه ى 1. ر.ك; مكارم شيرازى، تفسير نمونه، (تهران: دارالكتب الاسلاميه)، ج 27، ص 159. ج 4 ص 376.
[6]. طبرسى، مجمع البيان، (بيروت: دارالمعرفه)، ج 10، ص 332.
[7]. سوره ى بقره، آيه ى 129.
[8]. سوره ى بقره، آيه ى 151; سوره ى آل عمران ،آيه ى 164 و سوره ى جمعه، آيه ى 2.
[9]. سوره ى زمر، آيه ى 19.
[10]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، (تهران: دارالكتب الاسلاميه، 1345)، ج 1، ص 28.
[11]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، (قم: مؤسسه ى ال البيت)، ج 27، ص 207.
[12]. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ماده ى شهد.
[13]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، باب صفة العلم.
[14]. ناصر مكارم شيرازى. تفسير نمونه، ج 19. ص 396.
[15]. كراجكى، كنز الفوائد، (قم: دارالذفائه، 1410)، ج 1، ص 319.
[16]. سوره ى حجر، آيه ى 19 - 20; سوره ى ملك، آيه ى 15; سوره ى نبأ، آيه ى 10; سوره ى نوح، آيه ى 11; سوره ى بقره، آيه ى 12، 29 و 164; سوره ى عبس، آيه ى 27 ـ 32; سوره ى نمل، آيه ى 10 و سوره ى فاطر، آيه ى 7.
[17]. سوره ى انفال، آيه ى 26.
[18]. سوره ى مزمل، آيه ى 2.
[19]. سوره ى قصص. آيه ى 77.
[20]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 454.
[21]. سوره ى اعراف، آيه ى 10.
[22]. محدث نورى، مستدرك الوسائل، (قم: مؤسسه ى آل البيت)، ج 2، ص 35.
[23]. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 3، ص 103.
[24]. محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، ص 88.
[25]. ر.ك: سيد محمد جواد وزيرى فرد، مسائل اقتصادى در تفسير الميزان، (تهران: امير كبير، 1370) و محمد حسين ابراهيمى، اقتصاد در قرآن، (قم: دفتر تبليغات اسلامى، 1377)، ج 1.
[26]. محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 91، ص 268.
[27]. همان، ج 103، ص 1.
[28]. همان، ص 212.
[29]. شيخ عباس قمى، سفينة البحار، ج 1، ص 561.
[30]. سوره ى نور، آيه ى 32.
[31]. طبرسى، مجمع البيان، ج 3، ذيل آيه ى 32 سوره ى نور.
[32]. الحويزى العروسى، تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 595.
[33]. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعه، ج 14، ص 25، ابواب مقدمات نكاح.
[34]. همان.
[35]. سوره ى روم، آيه ى 21.
[36]. مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، (تهران: انتشارات صدرا)، ص 251.
[37]. همان، ص 398.
[38]. ر.ك; رضا فرهاديان، آنچه يك جوان بايد بداند، (قم: بوستان كتاب، 1382)، ج 7.
[39]. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 14، ص 456.
فلسفه ازدواج در اسلام
ازدواج نخستین سنگ بنای تشكیل خانواده و بالطبع، جامعه و اجتماع است و میزان اندیشه و تدبر در آن در میزان پیشرفت یا انحطاط و صعود یا سقوط جامعه تاثیر دارد. ازدواج دارای آثار و نتایج بسیاری است; از جمله: ارضای غریزه جنسی، تولید و بقای نسل، تكمیل و تكامل انسان، آرامش و سكون، پاكدامنی و عفاف و نتایج متعدد دیگر.
از اینرو، اسلام - به عنوان یك مكتب آسمانی - آن را نه تنها كاری محبوب و مقدس دانسته، بلكه جوانان را مؤكدا بدان توصیه كرده است. هر ازدواجی دارای اهداف خاص خود است، ولی در این میان، برخی از اهداف كم ارج و كم اهمیت و در نتیجه، ناپایدارند و نمیتوانند برای همیشه و یا حتی مدتی دراز خوشبختی زوجین را تضمینكنند. برخی نیز ارجمند، مهم و در نتیجه پایدارند. بنابراین، شایسته است ازدواج با توجه به این اهداف در نظر گرفته شود.
ازدواج از این نظر كه عاملی برای نجات از آلودگی، موجبی برای نجات از تنهایی و سببی برای بقای نسل است، خودداری از آن همیشه سبب ایجاد بی تعادلی، نابهنجاری رفتاری و زمانی هم فساد شخصیت و حتی بیماری جسمی میگردد. بنابراین، بهترین و بالاترین نعمتها برای هر زن و مرد از نظر اسلام تشكیل خانواده است.
گمان نمیرود از بین مكاتب و مذاهب، هیچ مذهبی به اندازه اسلام درباره ازدواج بحث كرده باشد. ازدواج از نظر اسلام امری مستحب، مورد تاكید و از سنن انبیا علیهم السلام معرفی شده و جوانی كه بدان تن دهد در حقیقت، همگام با آفرینش و سعادتمند است.
ازدواج از نظر اسلام پیمان مقدسی است كه برقراری آن بر اساس مقررات، آداب و رسوم، تشریفات، سنن و قوانین خاصی صورت میگیرد. معمولاً میگویند كه خانواده مسئول بسیاری از عیوب و بدبختیهای جامعه است. این مطلب قابل قبول است، ولی در عبارتی گویاتر و رساتر میگوییم: در واقع، عدم خانواده به معنای واقعی - كلمه است كه مسؤول عیوب و بدبختیهاست و این اغلب بدان دلیل است كه در تشكیل آن فكر و هدف ارزیابی شده وجود نداشته است.
بسیاری از جوانان با افكار از پیش ساخته و اندیشههای رؤیایی وارد زندگی زناشویی میشوند و میخواهند از راه تصادف و شانس، زمینه را برای داشتن یك كانون سالم پدید آورند، در حالی كه تن دادن به ازدواج بدون هدف و روش سنجیده همانند قرار دادن اساس ساختمان بر روی زمینی سست و لرزان است كه محلی برای زندگی اطمینانبخش نخواهد بود. خانواده از قدیمالایام، مركز هرگونه ثروت اجتماعی و كانونی برای تولید و پرورش شخصیتهاست، سرنوشت و حیات آن به سرنوشت و حیات جامعه بستگی دارد و نقش آن در وحدت و عظمتیك جامعه فوقالعاده اساسی است. لذا، چنین مهمی را نمیتوان به مسامحه و سهلانگاری نگریست. انسان در زندگی نیازهایی دارد كه باید تامین شود و همانگونه كه از نظر غذا و دوا و لباس و مسكن نیازمند است، از نظر غریزه جنسی و دیگر غرایز فكری و اخلاقی نیز نیازمند است.
در این مختصر، برآنیم تا در حد مقدور و به اختصار، در زمینه فلسفه و هدف از ازدواج سطوری را به رشته تحریر در آوریم و نیمنگاهی به این سنت مؤكد اسلامی از خلال برخی آیات، روایات و اقوال صاحبنظران بیفكنیم. اما بجاست پیش از شروع این بحث، با چند نكته آشنا شویم:
ازدواج چیست؟
ازدواج قراردادی رسمی برای پذیرش یك تعهد متقابل به منظور تشكیل زندگی خانوادگی است تا طرفین ازدواج در سایه آن، در خط سیر معین و شناخته شدهای از زندگی قرار گیرند. این قرارداد با رضایت و خواسته زن و شوهر و بر مبنای آزادی كامل دو طرف منعقد میگردد و در پرتو آن، روابطی بس نزدیك بین آن دو پدید میآید. این قرارداد، ارتباط و پیوند دوطرفه به وسیله الفاظ و عباراتی معین انجام میگیرد كه آن را «عقد» یا پیمان ازدواج مینامیم.
معنا و مفهوم «عقد»
«عقد» از نظر لغتبه معنای «گره زدن» و خود «گره» است و در اصطلاح، هر چیزی است كه در سایه آن، رابطهای میان دو فرد یا دو گروه ایجاد میشود.
در زبان ازدواج و زناشویی، «عقد» عبارت است از ایجاد پیوندی مشترك بین زن و شوهر كه در سایه آن، حقوق ، تعهدات و مسؤولیتهای دو جانبه پدید میآید. به دیگر سخن، «عقد» قراردادی به منظور مشاركت دو تن در زندگی خانوادگیوایجادنوعیروابطشرعیوقانونی است.
فلسفه و هدف از ازدواج
هدف از ازدواج هم برای مرد و هم برای زن، پاسخ مثبت دادن به سنت الهی و تولید نسل است. لذا، هر دو در این زمینه بر یك عقیدهاند. فلسفه ازدواج براساس این دو مبنا ملاك دین و نجابت است. در نتیجه، هدف از ازدواج و تولید نسل، مقدس میگردد و هیچیك از مادیات ملاكی برای آن به حساب نمیآید.
اصولاً فلسفه خلقت زن و مرد (زوجیت) تولید مثل است، همانگونه كه این زوجیت در سایر حیوانات و حتی گیاهان نیز وجود دارد. نكته اصلی كه باید در ازدواج مورد توجه هر دو طرف باشد دین و كمال است. از اینرو، از روایات نقل شده از پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام چنین برمیآید كه هر كس ممكن استبه یكی از این چهار دلیل ازدواج كند: ۱- پول; ۲- دین; ۳- زیبایی; ۴- شهرت و عنوان. بین این چهار هدف، دین از همه بالاتر و بهتر است.
اما به طور كلی، ضرورت های ایجاب كننده ازدواج عبارت است از:
الف- ضرورتهای فردی;
ب- ضرورتهای اجتماعی;
ج- ضرورتهای مذهبی.
در ذیل، به تفصیل از این موارد بحث میكنیم:
الف- ضرورتهای فردی
۱- پاسخ مثبتبه فطرت: انسان به حكم فطرت، دارای غریزه جنسی است و طبیعت و فطرتش ایجاب میكند كه رشد نماید، به سوی كمال برود و وقتیرشدیافتوبهدرجهكمال رسیدارضا و اقناع شود.برایناساس،برایحفظ جان و تعادل نظامات روانی، ضروری است كه آدمی به ازدواج تن دهد.
۲- موجبی برای بروز استعدادها: استعدادها برای بروز و تكامل خود نیازمند محیطی امن و آرامند. ازدواج برای جوان آرامش و آسایش ایجاد میكند، استعدادهای او را به حركت درمیآورد و به او امكان میدهد كه از آن به نیكی بهرهبرداری كند.
۳- موجب امنیت و آسایش: اصولا «بلوغ» یعنی شكوفایی غریزه، چه برای پسر و چه برای دختر كه همراه بحران است. ازدواج این بحران را تسكین میدهد، برای جوان محیط امن و آرام ایجاد مینماید، در سایه وجود عواطف خانوادگی، روح سركش او مهار میشود و موجباتی برای برخورداری او از نیروی فكری فراهم میشود.
۴- موجب نجات از تنهایی: به عقیده دانشمندان و فلاسفه، انسان موجودی مدنیالطبع و بالفطره اجتماعی است. از اینرو، محتاج پناه و یاور و یاری دلدار است. ازدواج این فایده را دارد كه آدمی را از تنهایی و اعتزال نجات دهد و همدلی در كنار او، در بستر او و در آغوش او قرار دهد تا وجودش راعینوجودخودبداندودرغمودردششریك باشد.
ب- ضرورتهای اجتماعی
ازدواج هرچند از یك نظر ، مسالهای شخصی و خصوصی است، ولی از نگاهی دیگر، دارای جنبه و اهمیتی اجتماعی میباشد. بر این اساس، ازدواج از اركان مدنیت و راهی مطمئن برای تامین آسایش جامعه و رفاه بشریت است. سود و زیان ازدواج تنها متوجه زوجین نیست، بلكه افراد اجتماع نیز به گونهای از آن برخوردار میشوند
بیتردید، ازدواج رابطهای است كه طرفین ربط را تا حد زیادی از بیبند و باری و روابط نامشروع و انحرافات اخلاقی و جنسی مصون میدارد. این موضوع به تناسب حال طرفین و محیط اجتماعی و امكان انجام سایر گناهان متفاوت است. همچنین سایر جنبههای شخصی و اجتماعی نیز در این زمینه مؤثر میباشد كه گاهی این عمل سبب مصونیت انسان از نیمی از گناهان و معاصی و گاهی بیشتر است. لذا، در بعضی از روایات ازدواج را وسیله حفظ نیمی از دین و برخی روایات، دو سوم دین بیان كردهاند. (۱)
زندگی هر یك از زن و شوهر منقسم به دو قسم است:
۱- روابط داخلی و خانوادگی;
۲- روابط خارجی و اجتماعی.
بنابراین، زن صالح در خانواده وسیله تحقق سعادت مرد در نیمی از زندگانی او و مرد نیكوكار برای زن وسیله سعادت نیمی از روابط حیاتی اوست; زیرا ازدواج وسیله موفقیت هر یك از طرفین در مقدار زیادی از وظایف عبادی خواهد بود كه در روایات ائمه اطهار علیهم السلام به نیمی از دین تعبیر شده است.
ج- ضرورتهای مذهبی
ضرورتهای مذهبی ازدواج از دوجنبه قابل بررسیاند: از جنبه آیات و از جنبه روایات.
۱- ازدواج در آیات: این سؤال همواره مطرح بوده است كه چرا خداوند انسانها و یا حیوانات و حتی گیاهان را زوج آفرید؟ فلسفه زوجیت انسانها، گیاهان و حیوانات چیست؟ در پاسخ به این سؤال، به اجمال میتوان گفت كه فلسفه زوجیت در انسانها به ازدواج بازمیگردد. اما پس از آن، این سؤال مطرح میگردد كه آیا ازدواج فقط برای تامین غریزه جنسی است؟ آیا برای شروع مسائل اجتماعی است؟ آیا برای ایجاد انس میان دو زوج مخالف با هم است؟ در پاسخ باید گفت كه خیر، هدف از ازدواج این مسائل نیست. فلسفه ازدواج چیز دیگری است و آن امتداد نسل، بقای آن و اتمام تركیبات عاطفی زن و مرد به دلیل تولید مثل میباشد، همانگونه در برخی از آیات به این مطلب اشاره شده است:
خداوند در سوره نساء، آیه ۷ میفرماید: «یا ایها الناس اتقوا ربكم الذی خلقكم من نفس واحدهٔ و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا و نساء كثیرا و اتقوا الله الذی تسائلون به و الارحام ان الله كان علیكم رقیبا»; ای مردم، بترسید از پروردگار خود كه شما را از یك تن آفرید و از او جفتش را بیافرید و از آنان مردان و زنان بسیاری گسترانید و بترسید از خداوندی كه از او و از ارحام پرسش میشود. خداوند بر شما نگاهبان است.
در آیه ۱۱ سوره شوری نیز میفرماید: «فاطر السموات و الارض جعل لكم من انفسكم ازواجا و من الانعام ازواجا یذرؤكم فیه لیس كمثله شیء و هو السمیع البصیر»; او پدید آورنده آسمانها و زمین است. برای شما از جفتخودتان همسرانی قرار داد و از جنس حیوانات نیز جفتهایی آفرید تا بر شما بیفزاید و نسل تكثیر پیدا كند. همانند او چیزی نیست. او شنوای بیناست.
۲- ازدواج در روایات:اسلام در این زمینه، دو دسته را مخاطب قرار داده است و ازدواج را به آنها توصیه میكند:
۱- كسانی را كه به قصد ارضای غریزه شهوت و محافظت از آلودگی ازدواج میكنند، ولی از پیدایش نسل جلوگیری مینمایند.
۲- كسانی را كه علاوه بر ارضای غریزه شهوانی، قصد تشكیل خانواده نیز دارند و در نتیجه، خواهان نسل هستند. اما به طور كلی، دسته دوم بیشتر مورد خطاباند; زیرا خانواده بدون فرزند در همان وصلت و گوشه حجله، بدون استمرار و دنباله خلاصه میشود.
نظر به وجود منافع و اهمیتهای ازدواج است كه اسلام آن را تایید كرده و ضرورت آن را در درجه اول اهمیت و مورد تاكید قرار داده است. ضرورتهای ازدواج از نظر اسلام به قرار ذیل است:
محبوبترین بنا: بنای تشكیل خانواده در اسلام محبوب است، تا آنجا كه هیچ سازمان و بنایی نزد خدا محبوبتر از آن نیست. لذا، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله میفرمایند: «ما بنی بناء فی الاسلام احب الی الله من التزویج»; نزد خداوند هیچ بنایی محبوبتر از خانهای نیست كه از طریق ازدواج آباد گردد. (۲)
۲- عامل حفظ پاكدامنی و كسب اخلاق نیك: ازدواج از نظر اسلام وسیلهای برای پاكدامنی و پاكدامن زیستن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به زیدبن حارثه فرمودند: ازدواج كن تا پاكدامن باشی (۳) و در سخنی دیگر، فرمودند: مردان را زن دهید تا خدا اخلاقشان را نیكو، ارزاقشان را وسیع و جوانمردیشان را زیاد گرداند. (۴) در روایتی دیگر، به زنی كه گفته بود، دیگر ازدواج نخواهم كرد، فرمودند: «ازدواج برای حفظ عفاف لازم است.» (۵)
۳- عامل تكمیل دین: ازدواج غیر از ایجاد نظم در زندگی، وسیلهای برای حفظ و تكمیل دین است. بدان دلیل، ازدواج تكمیل كننده ایمان است كه به وسیله آن، بسیاری از گناهان از وجود آدمی ریشهكن میشود و راه برای سعادتمندی او از هر سو فراهم میگردد. لذا، رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دینه»; (۶) هر كس ازدواج كند نیمی از دینش را باز یافته است. در جای دیگر، فرمودند: «ما من شاب تزوج فی حداثهٔ سنه الا عجشیطانه یا ویله عصم منی ثلثی دینه»; (۷) هر كس در ابتدای جوانی ازدواج كند شیطان فریاد میكند: ای وای، دو سوم دین خود را از شر من حفظ كرد.
۴- موجب ازدیاد نسل: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «تزوجوا فانی مكاثر بكم الامم غدا فی القیامهٔ»; (۸) ازدواج كنید; زیرا من به زیادتی شما نسبتبه امتهای دیگر در قیامت مباهات میكنم. (اینكه امروزه در كشور ما با توجه به احكام ثانویه، به مهار جمعیتحكم میشود مطلب دیگری است كه این مختصر مجالی برای طرح آن نیست.)
۵- موجب ازدیاد مسلمانان: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما یمنع المؤمن ان یتخذ اهلا لعل الله یرزقه نسمهٔ تثقل الارض بلا اله الا الله»; (۹) چه مانعی داردكه مؤمن زنیبگیرد تاخداوند فرزندی نصیبش كند كه با كلمه لا اله الا الله زمین را گرانبار كند؟
۶- موجب ازدیاد روزی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اتخذوا الاهل فانه ارزق لكم» (۱۰) ; روزی را به وسیله زن گرفتن زیاد كنید. در حدیث دیگری، امام رضا علیه السلام میفرمایند: «اذا جاءكم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه»; (۱۱) اگر خواستگاری آمد كه دین و اخلاقش را پسندید او را اجابت كنید. در روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من ترك التزویج مخافهٔ العیلهٔ فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله یقول: ان یكونوا فقراء یغنهم الله من فضله»; (۱۲) هر كس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستیترك كندبه خدا سوء ظن برده است، زیرا خداوندمیفرماید:اگر (زنوشوهر) فقیر باشندخدا هر كدام را از كرم خود بینیاز میكند. بنابراین، در هر صورت، روزی زن و مرد با خداست.
۷- نشانه پیروی از سنت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله: حضرت علی علیه السلام فرمودند: «تزوجوا فان التزویجسنهٔ رسول الله فانه كان یقول: من كان یحب ان یتبع بسنتی فان من سنتی التزویج»; (۱۳) ازدواج كنید، ازدواج سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است. آن جناب میفرمودند: هر كه میخواهد از سنت من پیروی كند، بداند كه ازدواج سنت من است.
۸- نشانه پیروی از سنت پیامبران علیهم السلام: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ثلاث من سنن المرسلین: العطر و اخذ الشعر و كثرهٔ الطروقهٔ»; (۱۴) سه چیز از سنتهای پیامبران است: استعمال عطر، ازاله موهای زاید و ازدواج كردن.
۹- موجب جلب رضایت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما من شیء احب الی الله عز وجل من بیتیعمر فی الاسلام بالنكاح»; (۱۵) هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از این نیست كه خانهای در اسلام به وسیله ازدواج آباد گردد.
۱۰- موجب كسب طهارت معنوی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من احب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقه بزوجهٔ»; (۱۶) هر كس میخواهد خدا را پاك و پاكیزه ملاقات كند باید هنگام مرگ متاهل باشد.
۱۱- بهترین بهره و سود: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ما استفاد امرء بعد الاسلام فائدهٔ خیرا من امراهٔ مسلمهٔ ...»; (۱۷) پس از ایمان به خدا، هیچ انسانی بهرهای بهتر از همسری مسلمان به دست نیاورده است.
۱۲- گشودن درهای رحمت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یفتح ابواب السماء بالرحمهٔ فی اربع مواضع: عند نزول المطر و عند نظر الولد فی وجه الوالد و عند فتح باب الكعبهٔ و عند النكاح»; (۱۸) درهای رحمت آسمان در چهار موقع گشوده میشود: ۱- هنگام باریدن باران; ۲- وقتی كه فرزندی (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد; ۳- زمانی كه در خانه كعبه گشوده میگردد; ۴- در وقت اجرای عقد نكاح. (۱۹) نهی اسلام از عزوبت
از نظر اسلام، ازدواج كاری مقدس و تجرد چیز پلیدی است. این بر خلاف نظر كسانی است كه رهبانیت را پذیرفتهاند و سعی دارند بدان جنبهای مقدس دهند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آن كس كه این آیین و مذهب همگام با فطرت مرا دوست دارد باید نسبتبه سنت من پایبند باشد; یكی از سنتهای من ازدواج است. (۲۰)
در اسلام، سرباز زدن از ازدواج مساوی با تخلف از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و حتی از موازین اسلامی است. چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر كس زمینه و امكانی برای ازدواج داشته باشد و در عین حال، از آن سر باز زند از ما نیست.
اسلام برخلاف رهبانان و تاركان دنیا، مجرد ماندن را نه تنها فضیلت نمیداند، بلكه آن را محكوم كرده و شدیدا از آن نهی فرموده است. زنی به حضور امام صادق علیه السلام رسید و گفت: من قصد ندارم شوهر كنم تا مرا نزد خدا فضلی باشد و اجر و ثوابی به من تعلق گیرد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: این سخن را رها كن; اگر تنها زیستن فضیلتی بود فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، بر این فضل سزاوارتر بود. (۲۱)
بزرگان اسلام عزب ماندن را در صورت فراهم بودن وسایل ازدواج، ناروا و حرام دانسته و زناشویی را محبوب و مقدس شمردهاند. اسلام نیز تجرد را زشت میشمارد و میگوید: «شراركم عزابكم»; (۲۲) بدترین شما كسانی هستند كه در حال عزوبتاند. احادیثیكه ازعزوبتنهی میكنند بسیارند، ازجمله روایات ذیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:
- ازدواج كن و گرنه از گنهكاران محسوب خواهی شد; «تزوج و الا فانت من المذنبین.» (۲۳)
۲- عامل حفظ پاكدامنی و كسب اخلاق نیك: ازدواج از نظر اسلام وسیلهای برای پاكدامنی و پاكدامن زیستن است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به زیدبن حارثه فرمودند: ازدواج كن تا پاكدامن باشی (۳) و در سخنی دیگر، فرمودند: مردان را زن دهید تا خدا اخلاقشان را نیكو، ارزاقشان را وسیع و جوانمردیشان را زیاد گرداند. (۴) در روایتی دیگر، به زنی كه گفته بود، دیگر ازدواج نخواهم كرد، فرمودند: «ازدواج برای حفظ عفاف لازم است.» (۵)
۳- عامل تكمیل دین: ازدواج غیر از ایجاد نظم در زندگی، وسیلهای برای حفظ و تكمیل دین است. بدان دلیل، ازدواج تكمیل كننده ایمان است كه به وسیله آن، بسیاری از گناهان از وجود آدمی ریشهكن میشود و راه برای سعادتمندی او از هر سو فراهم میگردد. لذا، رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «من تزوج فقد احرز نصف دینه»; (۶) هر كس ازدواج كند نیمی از دینش را باز یافته است. در جای دیگر، فرمودند: «ما من شاب تزوج فی حداثهٔ سنه الا عجشیطانه یا ویله عصم منی ثلثی دینه»; (۷) هر كس در ابتدای جوانی ازدواج كند شیطان فریاد میكند: ای وای، دو سوم دین خود را از شر من حفظ كرد.
۴- موجب ازدیاد نسل: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «تزوجوا فانی مكاثر بكم الامم غدا فی القیامهٔ»; (۸) ازدواج كنید; زیرا من به زیادتی شما نسبتبه امتهای دیگر در قیامت مباهات میكنم. (اینكه امروزه در كشور ما با توجه به احكام ثانویه، به مهار جمعیتحكم میشود مطلب دیگری است كه این مختصر مجالی برای طرح آن نیست.)
۵- موجب ازدیاد مسلمانان: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما یمنع المؤمن ان یتخذ اهلا لعل الله یرزقه نسمهٔ تثقل الارض بلا اله الا الله»; (۹) چه مانعی داردكه مؤمن زنیبگیرد تاخداوند فرزندی نصیبش كند كه با كلمه لا اله الا الله زمین را گرانبار كند؟
۶- موجب ازدیاد روزی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «اتخذوا الاهل فانه ارزق لكم» (۱۰) ; روزی را به وسیله زن گرفتن زیاد كنید. در حدیث دیگری، امام رضا علیه السلام میفرمایند: «اذا جاءكم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه»; (۱۱) اگر خواستگاری آمد كه دین و اخلاقش را پسندید او را اجابت كنید. در روایتی پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من ترك التزویج مخافهٔ العیلهٔ فقد ساء ظنه بالله عزوجل ان الله یقول: ان یكونوا فقراء یغنهم الله من فضله»; (۱۲) هر كس ازدواج را از ترس فقر و تنگدستیترك كندبه خدا سوء ظن برده است، زیرا خداوندمیفرماید:اگر (زنوشوهر) فقیر باشندخدا هر كدام را از كرم خود بینیاز میكند. بنابراین، در هر صورت، روزی زن و مرد با خداست.
۷- نشانه پیروی از سنت پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله: حضرت علی علیه السلام فرمودند: «تزوجوا فان التزویجسنهٔ رسول الله فانه كان یقول: من كان یحب ان یتبع بسنتی فان من سنتی التزویج»; (۱۳) ازدواج كنید، ازدواج سنت پیامبر صلی الله علیه و آله است. آن جناب میفرمودند: هر كه میخواهد از سنت من پیروی كند، بداند كه ازدواج سنت من است.
۸- نشانه پیروی از سنت پیامبران علیهم السلام: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ثلاث من سنن المرسلین: العطر و اخذ الشعر و كثرهٔ الطروقهٔ»; (۱۴) سه چیز از سنتهای پیامبران است: استعمال عطر، ازاله موهای زاید و ازدواج كردن.
۹- موجب جلب رضایت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما من شیء احب الی الله عز وجل من بیتیعمر فی الاسلام بالنكاح»; (۱۵) هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از این نیست كه خانهای در اسلام به وسیله ازدواج آباد گردد.
۱۰- موجب كسب طهارت معنوی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «من احب ان یلقی الله طاهرا مطهرا فلیلقه بزوجهٔ»; (۱۶) هر كس میخواهد خدا را پاك و پاكیزه ملاقات كند باید هنگام مرگ متاهل باشد.
۱۱- بهترین بهره و سود: امام رضا علیه السلام فرمودند: «ما استفاد امرء بعد الاسلام فائدهٔ خیرا من امراهٔ مسلمهٔ ...»; (۱۷) پس از ایمان به خدا، هیچ انسانی بهرهای بهتر از همسری مسلمان به دست نیاورده است.
۱۲- گشودن درهای رحمت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «یفتح ابواب السماء بالرحمهٔ فی اربع مواضع: عند نزول المطر و عند نظر الولد فی وجه الوالد و عند فتح باب الكعبهٔ و عند النكاح»; (۱۸) درهای رحمت آسمان در چهار موقع گشوده میشود: ۱- هنگام باریدن باران; ۲- وقتی كه فرزندی (از سر مهر) به صورت پدرش بنگرد; ۳- زمانی كه در خانه كعبه گشوده میگردد; ۴- در وقت اجرای عقد نكاح. (۱۹) نهی اسلام از عزوبت
از نظر اسلام، ازدواج كاری مقدس و تجرد چیز پلیدی است. این بر خلاف نظر كسانی است كه رهبانیت را پذیرفتهاند و سعی دارند بدان جنبهای مقدس دهند. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: آن كس كه این آیین و مذهب همگام با فطرت مرا دوست دارد باید نسبتبه سنت من پایبند باشد; یكی از سنتهای من ازدواج است. (۲۰)
در اسلام، سرباز زدن از ازدواج مساوی با تخلف از سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و حتی از موازین اسلامی است. چنانچه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: هر كس زمینه و امكانی برای ازدواج داشته باشد و در عین حال، از آن سر باز زند از ما نیست.
اسلام برخلاف رهبانان و تاركان دنیا، مجرد ماندن را نه تنها فضیلت نمیداند، بلكه آن را محكوم كرده و شدیدا از آن نهی فرموده است. زنی به حضور امام صادق علیه السلام رسید و گفت: من قصد ندارم شوهر كنم تا مرا نزد خدا فضلی باشد و اجر و ثوابی به من تعلق گیرد.
امام صادق علیه السلام فرمودند: این سخن را رها كن; اگر تنها زیستن فضیلتی بود فاطمه علیها السلام، دختر پیامبر صلی الله علیه و آله، بر این فضل سزاوارتر بود. (۲۱)
بزرگان اسلام عزب ماندن را در صورت فراهم بودن وسایل ازدواج، ناروا و حرام دانسته و زناشویی را محبوب و مقدس شمردهاند. اسلام نیز تجرد را زشت میشمارد و میگوید: «شراركم عزابكم»; (۲۲) بدترین شما كسانی هستند كه در حال عزوبتاند. احادیثیكه ازعزوبتنهی میكنند بسیارند، ازجمله روایات ذیل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله:
- ازدواج كن و گرنه از گنهكاران محسوب خواهی شد; «تزوج و الا فانت من المذنبین.» (۲۳)
- بیشتر دوزخیان عزبها هستند; «اكثر اهل النار العزاب.» (۲۴)
- ازدواج كن، وگرنه از راهبان نصارا خواهی بود; «تزوج و الا فانت من رهبان النصاری.» (۲۵)
- ازدواج كن، وگرنه از برادران شیطان خواهی بود; «تزوج و الا فانت من اخوان الشیاطین.» (۲۶)
- بدترین افراد امت من عزبها هستند; «شرار امتی عزابها.» (۲۷)
- دو ركعت نماز زندار بهتر از یك روز نماز و روزه عزب است. «ركعتان یصلیهما المتزوج افضل من سبعین ركعهٔ یصلیها غیر متزوج. » (۲۸)
خودداری از ازدواج عوارضی دارد كه به نمونه هایی از آن اشاره میكنیم:
۱- خودداری از ازدواج زمینه را برای روابط جنسی نامشروع و غیر قانونی فراهم میكند كه نمونه های آن را در كشورهایی كه برای خود آمار و حسابی دارند، می بینیم. بدیهی است كودكی كه به دور از عشق و بدون خواسته والدین یا در اثر یك ازدواج اجباری پدید آید هم مایه غم مرد است و هم موجب تنفر اجتماعی و اینكه آینده چنین كودكانی چه خواهد شد، به خوبی معلوم است.
۲- خودداری از ازدواج موجب بیماریهای وخیمی همچون امراض تناسلی، ورم مفاصل و مانند آن میگردد و این مساله مورد تایید پزشكان امروزی است.
۳- خودداری از ازدواج موجب از دست دادن گرمی و نشاط زندگی است. هر كس در دوران جوانی به ازدواج تن ندهد، در دوران پیری با رنج تنهایی مواجه خواهد شد.
۴- خودداری از ازدواج موجب توسعه و گسترش فساد میگردد. افراد به سوی فساد اخلاقی سوق پیدا میكنند و درهای حیات آنان به دروغ، فحشا و بیبند و باری گشوده میشود. وجود غریزه در آدمی خود دلیلی بر ضرورت ازدواج و خودداری از آن، استقبال از خطرات خودآفرین و زمینهای برای هجوم غمها و نابسامانیهاست.
«تهذیب نفس»; فلسفه بزرگ ازدواج
زن و مرد لازم است در پرتو كانون گرم خانواده به تكامل دستیازند و همدیگر را با برخورداری از «صبر» و «شكر»، كه دو ركن ایمان است، یاری كنند. شرع مقدس اسلام در تشكیل خانواده تنها به ارضای غریزه جنسی نظر ندارد، اگرچه این نكته مهم نیز جزئی از فلسفه ازدواج است و اسلام برای حفظ عفت عمومی در جوامع بشری، به دختران و پسران بالغی كه نیاز به ازدواج دارند امر به پیوند و تشكیل خانواده كرده است، بلكه نكته مهمتری كه اسلام از ازدواج و تشكیل خانواده دنبال میكند عبارت است از: «تهذیب نفس»; زیرا محیط خانه و كانون گرم خانواده را بهترین مكتب برای خودسازی و كسب كمالات میداند. حال اگر از این مكتب ارزنده و حیاتبخش و انسانساز درست استفاده نكنیم و یا آن را از هم بپاشیم، تقصیر از شارع مقدس اسلام نیست، بلكه خودمان مقصر هستیم كه با عوامل گوناگون باعثسردی كانون خانواده یا از هم پاشیدگی آن شدهایم.
خلاصه و نتیجه بحث
از مجموعه بحثها چنین نتیجه میگیریم كه هدف از ازدواج در اسلام به مراتب، بالاتر و مقدستر از آن است كه تنها در حد كامجویی جنسی باشد; زیرا اگر چنین بود هیچ فرقی میان ازدواج انسان و جفتگیری حیوانات نبود و ازدواج مشمول این همه قوانین آسمانی و رهبری پیامبران علیهم السلام و راهنمایان قرار نمیگرفت. پس باید در آن اهداف مهم دیگری نیز وجود داشته باشد; از جمله: ایجاد، بقا و طهارت نسل، تكمیل و تكامل، مودت و صفا و از همه بالاتر، انجام وظیفه الهی. پیمان ازدواج پیمانی مقدس و الهی است. بدینسان، جز در سایه احكام الهی نمیتوان آن را فسخ كرد. ازدواج امری اساسی و مهم است، باید در جامعه رشد و توسعه یابد تا افراد در سایه پایبندی بدان از بسیاری انحرافات و پیشآمدهای ناگوار مصون بمانند.
آن كس كه تن به تشكیل خانواده ندهد، هم به خود جفا كرده است و هم به فردی دیگر از جنس مخالف كه پاكدامن در انتظار همتای مؤمن برای تشكیل زندگی و بهرهمندی از نعمت و آسایش آن است. البته شكی نیست كه در انتخاب همسر باید طرقی اندیشید تا زندگی زناشویی دچار نابسامانی نشود و كودكان پای به جهان نهاده حاصل آن دچار افسردگی و ماتم نگردند.
پی نوشت ها:
۱- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، آل البیت، ج ۲۰، ص ۱۷
۲- میرزا آقا نوری طبرسی،مستدرک الوسائل،ج ۱۴،ص ۱۵۳
۳- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۳۵٫
۴- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۲
۵- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۶۶٫
۶ و ۷- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۷
۸- میرزا آقا نوری طبرسی، پیشین، ج ۱۴، ص ۱۴۹
۹ و ۱۰- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۴
۱۱-۱۲-۱۳-۱۴-۱۵-۱۶-۱۷- همان، ج ۲۰، ص ۲۸ / ص ۴۲ / ص ۱۵/ ص ۱۰۳/ ص ۱۶/ ص ۱۸/ ص ۴۰
۱۸- میرزا آقا نوری طبرسی، پیشین، ج ۱۴، ص ۱۵۲
۱۹- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۵
۲۰- همان
۲۱- محمدباقر مجلسی، پیشین، ج ۱۰۳، ص ۲۱۹
۲۲و ۲۳- همان، ج ۱۰۳۷ ص ۲۲۱
۲۴- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۲۰
۲۵و۲۶و۲۷- میرزاآقا نوری طبرسی، پیشین، ج ۱۴،ص ۱۵۵
۲۸- شیخ حر عاملی، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۸
سیدحسن نصرالله: سیر نزولی اشغالگران اسرائیلی با شیب تند آغاز شد/ به تکنولوژی ساخت پهپاد رسیدیم
سید حسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان به مناسبت سالروز شهادت فرماندهان شهید مقاومت در آغاز سخنانش میلاد حضرت امیرالمؤمنین (ع) را به تمامی مسلمانان و دوستداران آن حضرت تبریک گفت و افزود: «هنگامی که نام علی (ع) را میبریم، خداوند تعالی را شکرگذاریم و از پدر و مادرمان ممنونیم که از کودکی ما را با معرفت و دوستی و عشق آن حضرت تربیت کردند.»
سید حسن نصرالله به مناسبت یادبود فرماندهان شهید مقاومت گفت که شهادت فرماندهان در این مسیر سهم بزرگی در رسیدن به چهلمین سالگی حزبالله داشته است.
دبیرکل حزبالله لبنان گفت: «از شهادت شیخ راغب حرب 38 سال و از شهادت سید عباس موسوی 30 سال میگذرد، از شهادت فرمانده جهادیمان شهید حاج عماد مغنیه 14 سال گذشته و در چهل سالگی تأسیس مقاومت اسلامی و حزبالله هستیم.
خون شهدا باعث استمرار حرکت مقاومت شد
وی در خصوص سالروز تأسیس حزب الله لبنان گفت که سال 1982 این گروه مقاومت تأسیس شد و آنچه که موجب استمرار این حرکت تاکنون شده، خون شهدا بوده است.
دبیرکل حزبالله لبنان در این باره افزود: «ما ادعایی نداریم که بگوییم در صدر و رأس مقاومت قرار داریم و نمیگوییم که ما بودیم که مقاومت را بنیان نهادیم، بلکه این رهبران و فرماندهان شهید ما بودند که این کار را انجام دادند.»
به گزارش تسنیم، همه ساله در تاریخ شانزدهم فوریه که روز مهمی در تقویم مقاومت اسلامی لبنان است، برنامههایی برای گرامیداشت فرماندهان شهید از جمله سید عباس موسوی دبیرکل حزبالله و عماد مغنیه فرمانده شاخه نظامی حزبالله برگزار میشود.
دبیرکل حزب الله لبنان با اشاره به تجاوز رژیم صهیونیستی به لبنان در سال 1982 گفت که این یورش یک خطر تاریخی برای لبنان و سلب حاکمیت و تغییر هویتش محسوب میشد و این مقاومت بود که هویت لبنان را با خون و جهاد حفظ کرد و همچنان در این مسیر ثابت قدم است.
سید حسن نصرالله تأکید کرد که مقاومت اسلامی در سال 1982 در همافزایی و همکاری کسانی متولد شد که به طور حقیقی دغدغه حفظ حاکمیت و هویت لبنان را در سر داشتند و شهید شیخ راغب حرب با مخالفت خود با سازش با اشغالگران و شناسایی آن، آغاز این مسیر شد.
او شهید سید عباس موسوی را «سید مبارز» توصیف کرد و در خصوص شهید «عماد مغنیه» گفت که ایشان مقاومت را سازماندهی و موجب تغییر معادلات و در هم کوبیده شدن دشمن شد و پیروزیها را رقم زد.
مقاومت بر عهد و پیمان خود باقی است
دبیرکل حزبالله لبنان تأکید کرد که مقاومت بر عهد و پیمان خود علیرغم همه توطئهها و فشارها پایبند است، اما کسانی هستند که در لبنان و منطقه گمان میکنند که آینده به «اسرائیل» مرتبط است، بنابراین به سمت سازش رفتهاند.
رژیم اشغالگر موقتی و رو به زوال است
سید حسن نصرالله افزود: «جنبشهای مقاومت در منطقه از جمله حزبالله بر این مسأله ایمان دارند که رژیم اشغالگر موقتی و در حال عقبگرد است و اینکه روند نزولی رژیم اشغالگر از سال 1985 هنگامی که مقاومت عقبنشینی صهیونیستها تا کمربند امنیتیشان را به آنها تحمیل کرد، آغاز شد.»
او در ادامه گفت که فرماندهان بلندپایه و تحلیلگران دشمن صهیونیستی تأکید دارند که این رژیم در سراشیبی و زوال قرار دارد و صرفا مسأله زمان آن مطرح است و ما در برابر یک رژیم بحرانزده و یک ارتش بحرانزده قرار داریم که به سمت سراشیبی در حرکت است.
هزینه فرار صهیونیستها از فلسطین را می پردازیم
سید حسن نصرالله در این خصوص افزود: « اسرائیلیها خودشان تأکید میکنند که اسرائیل در برابر سه تهدید از جمله "بحران اجتماعی" قرار دارد. در این میان برخی کشورهای سازشگر با پولشان به پروژه اسرائیلی خدمت میکنند و تلاش دارند تا اندکی جان تاز در او بدمند.»
به گفته دبیرکل حزبالله لبنان، مسأله دیگر این است که تمایل اسرائیلیها برای جنگیدن و اعتمادشان به ارتش بسیار کاهش یافته و موارد فرار از ارتش نیر افزایش یافته است.
سید حسن نصرالله سپس گفت: «اسرائیلیها را ترغیب میکنیم که از فلسطین بروند و ما آماده هستیم تا هزینه بلیطشان را بدهیم.»
به گفته دبیرکل حزبالله لبنان از برخی کشورهای عربی سازشگر خواسته شده تا به رژیم اشغالگر قدس برای خروج از بحرانهایش کمک کنند.
وی سپس از مردم فلسطین خواست تا به ایستادگی خود ادامه دهند، چرا که در چشمانداز فلسطین آزادی است. موضوعی که مقاومت به عنوان تنها مسیر خود انتخاب کرده است.
او تأکید کرد که مقاومت با معادله افزایش قدرت خود و ضعف دشمن، موجب عقب رانده شدن دشمن صهیونیستی شده و همچنان نیز بدون توجه به همه تبلیغات و حملاتی که علیه آن میشود، به افزایش قدرت خود مبادرت میورزد.
سید حسن نصرالله تمامی حملات علیه مقاومت را «به باد رفته» توصیف کرد و گفت که مقاومت همواره در برابر دشمن ایستاده است.
هدف رژیم صهیونیستی از تجاوز به سوریه
دبیرکل حزبالله لبنان در ادامه به حملات رژیم صهیونیستی در سوریه علیه مواضع مقاومت اشاره کرد و گفت: «دشمن تلاش دارد با هدف قرار دادن مقاومت آنطور که در سوریه انجام میدهد، به تنشزایی در میانه جنگ دست بزند و با تجاوزاتش در سوریه مانع رسیدن سلاحهای پیشرفته به مقاومت لبنان شود.»
توان تولید موشکهای «نقطه زن» را داریم
سید حسن نصرالله سپس گفت: «ما این توانایی را بدست آوردیم که هزاران موشک خود را به موشکهایی با دقت بالا (نقطه زن) تغییر دهیم و در طول سالها در این راستا اقدام کردهایم و به دشمن اشغالگر که به دنبال موشکهای با دقت بالای ما میگردد، میگوییم که هرچه قدر میخواهی جستوجو کن و ما منتظرت هستیم.»
توان ساخت پهپاد را داریم
دبیرکل حزبالله لبنان افزود: «سالهاست که در لبنان اقدام به ساخت پهپاد میکنیم و از هرکسی که میخواهد از ما بخرد، استقبال میکنیم و ما جوانانی داریم که توانایی بالایی در این کار دارند و آماده هر نوع پیشرفتی در صنایع نظامی خود هستیم.»
کاهش پرواز پهپاد اسرائیلی به حریم هوایی لبنان
او گفت که حزبالله لبنان نیازی به وارد کردن پهپاد از ایران ندارد و همچنین مقاومت لبنان توانسته از سالها پیش سامانه دفاع هوایی خود را از زمان حاج عماد مغنیه به راه بیاندازد و اکنون ما شاهد کاهش محسوس ورود پهپادهای رژیم اشغالگر به لبنان هستیم و در عوض صهیونیستها مزدوران خود را برای جمعآوری اطلاعات به لبنان فرستادهاند.
دبیرکل حزبالله لبنان در این ارتباط گفت که مقاومت لبنان در حال رشد و تحول است و در تابستان گذشته شاهد بیشترین میزان آموزش نیروها بود.
شعار انتخاباتی آتی حزبالله لبنان
سید حسن نصرالله در بخش پایانی سخنان خود به موضوع انتخابات پارلمانی لبنان پرداخت و گفت: «هرکسی که ما را به تلاش برای عقب انداختن انتخابات متهم میکند، مشخص است که خود خواهان چنین چیزی است. ما برگزاری انتخابات در موعد خود را که یک انتخابات سرنوشتساز است را تأیید میکنیم.»
او شعار انتخاباتی حزبالله در انتخابات پارلمانی پیش رو را «ایستادهایم، حمایت میکنیم و میسازیم»» عنوان کرد و گفت که این شعار از طریق معادله طلایی مردم، ارتش و مقاومت عملی خواهد شد.»
چرا قبله مسلمانان از بیت المقدس به کعبه تغییر پیدا کرد؟
حضرت آیت الله مکارم شیرازی در کتاب پاسخ به پرسشهای مذهبی به سؤالی پیرامون تغییر قبله مسلمانان پاسخ دادند که بدین شرح است:
سوال: میدانیم که در زمان پیامبر اسلام مدّتی بیت المقدّس قبله مسلمانان بود. چه عواملی باعث شد قبله مزبور تبدیل به کعبه گردد؟
پاسخ: بطوری که از آیات قرآن استفاده میشود قبله مسلمانان در حقیقت همان کعبه (بیت الله الحرام) بوده است و بیت المقدّس به سبب جهاتی که ذکر خواهد شد، به عنوان یک «قبله موقّتی» برای مسلمانان قرار داده شده بود. آیه «قَدْ نَرَی تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاءِ فَلَنُوَّلیَنَّکَ قِبْلَة تَرْضَاهَا…؛ نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) میبینیم! اکنون تو را به سوی قبله ای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم…» (۱) گواه بر این است که پیغمبر از گفتگوهای یهود در مورد قبله بیت المقدّس ناراحت بود و پیوسته انتظار میکشید که مدّت این قبله موقّتی پایان پذیرد و قبله ابدی مسلمانان از طرف خداوند بزرگ اعلام گردد.
امّا اینکه چرا از ابتدا قبله همیشگی یعنی «کعبه» به مسلمانان معرفی نشد، بلکه مأمور شدند مدّتی به طرف بیت المقدّس نماز بخوانند بطوری که از آیه «… وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی کُنْتَ عَلَیْهَا اِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ یَنْقَلِبُ عَلَی عَقَبَیْهِ…؛ و ما آن قبله ای را که قبلاً بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی میکنند، از آنها که به جاهلیت باز میگردند مشخص شوند…» (۲) استفاده میشود که این موضوع صرفاً به منظور تربیت مسلمانان بوده و برای پرورش روح اطاعت در افراد تازه مسلمان و پیشرفت هدف مقدّس اسلام صورت گرفته است.
اعراب حجاز مخصوصاً اهل مکّه علاقه زیادی به سرزمین خود داشتند، لذا در آغاز کار لازم بود برخلاف تمایل نفسانی و تعصّبات محلّی، کعبه را برای مدّتی رها کنند و به طرف بیت المقدّس نماز بگزارند تا تعصّب ها در آنها کشته شود و روح اطاعت و فرمانبرداری در آنها تحکیم گردد.
علاوه بر این، مسلمانان باید برای مدّتی به طرف بیت المقدّس - مرکز قدرت و پایتخت یهود - توجّه کنند و عبرت بگیرند؛ بیت المقدّس موزه عبرت جهان و جایگاه عزّت و ذلّت بنی اسرائیل است. در بیت المقدّس علل انحطاط و ترّقی این قوم مشهود است. بنی اسرائیل با ذلّت از مصر به آنجا آمدند و با جهاد و فداکاری به عزّت رسیده اند و سپس در اثر پشت پا زدن به دستورات خدا در سراشیبی سقوط قرار گرفتند. زندگی آنها برای مسلمانانی که تازه وارد این دین مقدّس شده بودند درس عبرتی محسوب میشد. مسلمانان باید بدانند که اگر خانه کعبه قبله همیشگی آنها قرار داده شده نه به خاطر این است که یک مرکز محلّی و نژادی برای آنها محسوب میشود، بلکه از این نظر است که قدیمی ترین مرکز توحید و خداشناسی بوده و به دست قهرمان بزرگ توحید بنا و تعمیر شده است.
پی نوشتها:
۱. سوره بقره، آیه ۱۴۴.
۲. سوره بقره، آیه ۱۴۳.
آیا ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کعبه واقعیت دارد؛ آیا روایت معتبری از شیعه و سنی در این باره وجود دارد؟
سی سال پس از عام الفیل[ «عام الفیل» سال شکست و نابودی فیل های لشکر ابرهه به اعجاز الهی بود و ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در روز جمعه 13 رجب، در 30 سالگی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، ده سال پیش از بعثت و بیست و سه سال پیش از هجرت بوده است (کلینی، کافی، ج1، ص452؛ مفید، الارشاد، ج1، ص5؛ طبرسی، اعلام الوری، ج1، ص 306).]، زمانی که فاطمه بنت اسد در حال طواف کعبه بود، در آن حال درد زایمان او را فرا گرفت و بی درنگ به سمت کعبه آمد؛ دیوار شکافته شد و او وارد کعبه و سه روز در آنجا ماند و فرزندش علی را به دنیا آورد[ فتال، روضه الواعظین، ص 81؛ ابن شهر اشوب، مناقب، ج2، ص 173.]؛ ولادتی منحصر به فرد که درگذشته سابقه نداشت و پس از آن برای کسی اتفاق نیفتاد.فاطمه بنت اسد یکی از زنان نامور صدر اسلام است که پس از حضرت خدیجه(سلام الله علیها) نخستین زنی است که اسلام آورد و با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بیعت نمود.[ مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص 182؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 6.] او پیش تر افتخار خدمت کاری محمدبن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم) را داشت زمانی که حضرت از سن هشت سالگی در خانه ابوطالب(علیه السلام) ماندگار شد و دوران کودکی تا جوانی را در آنجا سپری کرد؛ بهگونه ای که ایشان، فاطمه بنت اسد را «مادر» خطاب می کرد[ قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج1، ص 138.]. ولادت در کعبه واقعه بی نظیری است که به امر و نظارت خداوند به وقوع پیوست و آن را باید لطف و رحمتی الهی برای امت برشمرد؛ شکافت دیوار، حضور مادر در کعبه، ولادت شگفت در کعبه، تمامی نشان از برگزیدگی مولود کعبه است.[ الصحیح من سیرة الامام علی(علیه السلام)، ج1، ص 104. ]ولادت امیرمؤمنان(علیه السلام) در کعبه از دیدگاه دانشمندان شیعی و برخی از عالمان نامور سنی به صورت قطعی بیان شده است که به تفکیک بدان اشاره می شود.
الف. دیدگاه عالمان شیعه[ جعفر مرتضی عاملی، صدوق، معانی الاخبار، ص 61؛ حسن بن محمد قمی، تاریخ قم، ترجمه حسن بن علی قمی، ص191؛ طوسی، مصباح المتهجد، ص 819؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص 307.]
1. شیخ مفید (متوفی 413ق) مینویسد:
حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام) در روز جمعه سیزدهم ماه رجب پس از سی سال از عام الفیل در خانه خدا در شهر مکه به دنیا آمد، نه پیش از وی کسی در خانه خدا به دنیا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امیرمؤمنان(علیه السلام) در خانه خداوند، فضیلت و شرافتی است که پروردگار بـزرگ برای بزرگـداشت مقـام و منزلتش به آن حضـرت اختصـاص داده است[ مفید، الإرشاد، ج 1، ص 5.].
2. علامه حلی (726ق) می نویسد:
«در روز جمعه سیزدهم ماه رجب، سی سال پس از عام الفیل در کعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ کس نه قبل و نه بعد از حضرتش در کعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سی سال داشت».[ حلی، نهج الحق، ص109.]
ب. دیدگاه عالمان اهل سنت
از دیدگاه بسیاری از علمای اهل سنت نیز، ولادت آن حضرت در کعبه قطعی است به گونه ای که برخی نیز بر انحصاری بودن این ولادت اشاره کرده اند؛ که به نام چند تن از آنها اشاره میکنیم:
1. حاکم نیشابوری(متوفی 405ق) می نویسد:
«روایات متواتری وارد شده که فاطمه بنت اسد، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب - کرم الله وجهه - را در داخل کعبه به دنیا آورده است»[ حاکم، المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 550.].
2. سبط ابن جوزی حنفی (متوفی 654ق) می نویسد:
«روایت شده است که فاطمه بنت أسد، در حالی که باردار بود، خانه خدا را طواف میکرد، درد زایمان او را فراگرفت، در خانه کعبه به روی او باز شد، پس داخل خانه کعبه شد و فرزندش را به دنیا آورد»[ ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 20.]
3. گنجی شافعی(متوفی 658ق) می نویسد:
«امیرمؤمنان(علیه السلام) شب جمعه سیزده رجب، سی سال بعد از واقعه عام الفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. کسی پیش از آن حضرت و بعد از آن در داخل خانه کعبه به دنیا نیامده است و این از فضائل اختصاصی آن حضرت است که خداوند به جهت بزرگداشت مقامش به او عطا کرده است»[ گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص407.].
4. ابن صباغ مالکی (متوفی 855 ق.) می نویسد:
«علی(علیه السلام) در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنی ماه رجب سال سی ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد... پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتی است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است»[ ابن صباغ، الفصول المهمة، ج 1، ص 171، ].
5. علی بن برهان الدین حلبی (متوفای1044هـ) می نویسد:
«او در داخل خانه کعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سی سال بود»[ حلبی، السیرة الحلبیة، ج 1، ص 226.].
6. شاه ولی الله دهلوی(1176ق) می نویسد:
«از مناقب وی که در حین ولادت او ظاهر شد یکی آن است که در جوف کعبه معظمه تولد یافت»[ دهلوی، إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء، ج 4، باب: مآثر امیرالمؤمنین و امام اشجعین اسدالله الغالب علی بن ابی طالب ، تصحیح و مراجعه: سید جمال الدین هروی.].
7. عباس محمود عقاد (1383ق) می نویسد:
«علی در درون کعبه متولد شد و خداوند روی او را گرامی داشته بود از این که به بت ها سجده کند، گویی میلاد او در آن جا اعلام عهد جدیدی برای کعبه و عبادت در آن بود، علی نزدیک بود که مسلمان به دنیا آید بلکه تحقیقاً مسلمان دیده به جهان گشود. و هرگز با پرستش بت ها آشنایی نداشت، و او در خانه ای بزرگ شد که دعوت اسلامی از آن آغاز شد»[ عقاد، عبقریة الامام علی(علیه السلام)، ص43.].
پیش تر سید اسماعیل حمیری (متوفی 173ق) یکی از بزرگترین شاعران تاریخ ادبیات عرب، این ویژگی را به شعر درآورده است:
ولدته فی حـرم الإله و أمنـه و البیت حیث فناؤه و المسجد
بیضاء طاهـرة الثیاب کریمـة طابت و طاب ولیدها و المولد
فی لیلة غابت نحوس نجومها و بدت مع القمر المنیر الأسعد
ما لُفَّ فی خرق القوابل مثلـه إلا ابـن آمنة النبـی محمـد[ دیوان السید الحمیری، ص 69؛ المناقب، ج2، ص 195.]
مادرش او را در حرم امن خدا به دنیا آورد و خانه و مسجد خدا محل فرود آمدن او بود.
سفید، پاکیزه لباس و کریم بود؛ هم مادرش پاک بود و هم نوزاد و هم محل ولادت.
در شبی که نحوست ستارگان از بین رفته بود، او همراه ماه نورانی و خوشبخت پدیدار شد.
در پارچه های قابله ها، هیچ نوزدای به مانند او پیچیده نشده بود، مگر پسر آمنه، آن محمد پیامبر.
سيره امام علي عليه السلام
«سيره در زبان عربي از ماده سير است. سير به معناي رفتن و رفتار است، ولي سيره يعني نوع و سبک رفتار»[1] وقتي سخن از سيره امام علي ـ عليه السلام ـ مي شود يعني نوع سبک و متد رفتار آن حضرت، رفتاري که همواره در طول زندگي آن حضرت مراعات گرديده است و به صورت «سيره» درآمده است. اصول حاکم بر زندگي امام علي ـ عليه السلام ـ در همه ابعاد و زمينه ها مبتني بر قرآن و سنت پيامبر اکرم(ص) بوده است. در زمينه اجتماعي و برخورد با جامعه نيز آن حضرت روابط خويش را بر اساس دستورات الهي و نبوي قرار داده بود؛به اختصار نمايي از سيره اجتماعي حضرت بيان مي شود:
1. احترام به حقوق و کرامت انسانها
حضرت علي ـ عليه السلام ـ در برخورد با مردم و جوامع انساني ديدگاهي فراتر از ديد يک مسلمان به مسلماني ديگر داشت. در ديدگاه او مردم از نظر اجتماعي به دو دسته تقسيم مي شدند. «دسته اي از آنها برادر ديني اند و دسته اي ديگر در آفرينش با مسلمانان يکسانند».[2]
بر اساس همين اصل بود که آن حضرت فردي يهودي را که در مسير کوفه همسفر ايشان شده بود و سپس مسيرش عوض شد را چند قدم بدرقه کردند و وقتي آن يهودي علت اين کار را از حضرت پرسيد، امام ـ عليه السلام ـ فرمود: مي خواهم قدري تو را همراهي کنم تا حق رفاقت را به جا آورده باشم، زيرا پيامبر ما دستور داده است: «هر گاه دو نفر در راهي همسفر شدند به گردن يکديگر حق مي يابند و لازم است شخص، رفيق راهش را هنگام جدايي چند گام بدرقه کند».[3] اين حرکت امام سبب شد آن فرد يهودي مسلمان شود.[4]
2. مروت و مدارا با دوست و دشمن:
در زندگي اميرالمؤمنين نمونه هاي بسيار زيادي از مروت و مدارا مي توان مشاهده کرد. يکي از اين موارد مداراي حضرت با عايشه است. عايشه از مسببين اصلي جنگ جمل بود. حضرت بعد از پيروزي بر اصحاب جمل عايشه را با همراهي برادرش محمد بن ابي بکر به مدينه فرستاد.[5] همين رفتار حضرت سبب شد که عايشه همواره از کرده خويش پشيمان باشد و بگويد: اي کاش سالها پيش از اين مرده بودم.[6]
با خوارج نيز حضرت در ابتدا با مدارا رفتار کرد، با اينکه حضرت علي ـ عليه السلام ـ را کافر مي دانستند، اما حضرت مزاحم آنها نمي شد و حتي حقوق آنها را از بيت المال قطع نکرد. اما بعد از اينکه آنها دست به انقلاب زدند و امنيت راهها را سلب کردند و غارتگري و آشوب پيشه کردند، علي ـ عليه السلام ـ آنها را تعقيب کرد و در نهروان رو در روي آنان قرار گرفت.[7]
3. پايبندي کامل به امور دين:
آن حضرت در اموري که به شخص خويش مربوط مي شد گذشت مي کرد. اما در امور ديني و اجراي احکام الهي مدارا و سستي نمي کرد.
شهيد مطهري مي نويسند: «اسلام در مسائل اجتماعي نمي گذرد چون اين گذشت، مربوط به شخص نيست، مربوط به اجتماع است. مثلاً يک کسي دزدي کرده است، مجازات دزد، دست بريدن است. صاحب مال نمي تواند بگويد من گذشتم...».[8]
4. عدالت اجتماعي:
در قاموس زندگي آن حضرت کلمه اي زيباتر از عدل و عدالت نيست؛ رعايت عدالت سرلوحه برنامه هاي امام علي ـ عليه السلام ـ بود؛ حضرت عدالت اجتماعي را به ويژه در برنامه ي حکومت محور قرار داده بود؛ در راستاي استقرار عدالت با ناکثين و قاسطين و مارقين جنگ کرد و سرانجام جان خويش را نيز در همين راه از دست داد؛بعنوان نمونه حقوق همه را پس از رسيدن به حکومت که دردوره ي خلفا ي پيشين با تبعيض بين عرب وعجم و...تقسيم مي شد؛ علي السويه تقسيم کرد؛ جرج جرداق مسيحي مي نويسد: «قتل علي در محراب عبادت به سبب شدت عدالت او بود».[9]
5. برابري اجتماعي:
پس از رحلت رسول اکرم(ص) بار ديگر اشرافيت جاهلي تجديد حيات کرد و مساوات سيرهي نبوي از بين رفت تا اينکه حضرت علي ـ عليه السلام ـ زمام امور را به دست گرفت و بار ديگر سيره مساوات و برابري اسلامي را زنده کرد. امام اعلام کرد که در همه امور به سيره رسول خدا(ص) عمل خواهد کرد. آن حضرت مي فرمود: «من شما را به راه و روش پيامبرتان خواهم برد و به آن چه فرمان داده شده ام عمل خواهم کرد. موضع من پس از رحلت رسول چون موضع من در دوران زندگي اوست».[10]
برابري طبقاتي، برابري حقوقي و برابري در برابر قانون و قضا نيز از موارد برابري اجتماعي مي باشند که فرصت اشاره به آنها در اين مختصر نمي گنجد.
6. مشورت در امور اجتماعي:
استبداد و عدم مشاوره موجبات نابودي و هلاکت حکومت ها و شخصيت ها را فراهم مي کند. حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: هر کس استبداد رأي ورزد، نابود خواهد شد.[11] و در جاي ديگر مي فرمايد: مشورت کن تا از لغزش ها و پشيماني ها در امان باشي.[12]
نصر بن مزاحم مي نويسد: چون علي ـ عليه السلام ـ آهنگ شام کرد، مهاجران و انصار را فرا خواند و پس از حمد و ثناي الهي فرمود: «بي گمان شما کساني هستيد که نظرتان محترم، خِرَدتان ارجمند، سخن تان حق و کردار و رفتارتان نيکو است. اکنون آهنگ آن داريم که به سوي دشمن خود و شما رهسپار شويم. پس رأي خويش را در اين باره بيان نماييد».[13]
آن حضرت نه تنها به مشاوره و تبادل نظر با ديگران فرمان داد و عمل کرده بلکه ويژگي ها و افراد مورد مشاوره را نيز بيان داشته است. در حديثي حضرت مي فرمايد: «طرف مشورت تو اول بايد عاقل باشد، دوم آن که آزاد مردِ متدين باشد و سوم آن که دوستي دلسوز به شمار آيد و چهارم آن که اگر موضوعي مهم و پنهاني را با او در ميان گذاشتي، همچون خود تو از آن آگاه باشد».[14]
نتيجه گيري:
حضرت علي ـ عليه السلام ـ در تمامي امور تابع رسول خدا (ص) بود و سيره رسول خدا (ص) را مو به مو اجرامي کرد. در امور اجتماعي نيز به اين امر توجه داشت. توجه به اصول اجتماعي من جمله مدارا با دوست و دشمن، عدالت اجتماعي، مشورت و... همواره در سيره آن حضرت مورد توجه قرار گرفته است.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ دانشنامه امام علي ـ عليه السلام ـ .
3ـ مطهري، مرتضي، سيري در سيره ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ .
پي نوشت ها:
[1] . مطهري، مرتضي، سيري در سيره نبوي، تهران، صدرا، چاپ سي و پنجم، 1385، ص25ـ26.
[2] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، نشر الوفاء، 1403ق، ج74، ص241.
[3] . کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، بي جا، دارالکتب الاسلاميه، 1365، ج2، ص670.
[4] . همان، ص670.
[5] . بلعمي، تاريخنامه طبري، تهران، نشر سروش، 1378، ج4، ص633.
[6] . محمد بن جرير طبري، تاريخ الطبري، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، نشر اساطير، 1375، ج6، ص2469 و ج32، ص274.
[7] . مطهري، مرتضي، جاذبه و دافعه امام علي (ع)، تهران، نشر صدرا، 1381، ص142ـ143.
[8] . روحاني، سيد سعيد، تاريخ اسلام در آثار شهيد مطهري، قم، نشر معارف، 1383، ج1، ص267، به نقل از آشنايي با قرآن، ج4، ص62ـ63.
[9] . جرج جرداق، امام علي صداي عدالت انسانيت، ترجمه سيد هادي خسروشاهي، قم، نشر خرم، 1369، ج1، ص62ـ63.
[10] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بي جا، دار احياء الکتب العربيه، بي تا، ج7، ص36ـ37.
[11] . دشتي، محمد، ترجمه نهج البلاغه، قم، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، ص664، حکمت 161.
[12] . محمدي ري شهري، محمد، ميزان الحکمه، بي جا، دارالحديث، چاپ اول، بي تا، ج2، ص1524.
[13] . نصر بن مزاحم منقري، وقعه صفين، قم، منشورات مکتب المرعشي النجفي، 1404ق، ص92.
[14] . ميزان الحکمه، همان، ج2، ص1527.
مناقب علي عليه السلام از منابع اهل سنت
مناقب و فضائل مولي الموحدين اميرالمومنين علي ابن ابيطالب كه در كتب اهل سنت نقل شده است بيشترازآن است كه بتوان همه را ذكرنمود، لذادر اين مقال کوتاه به چند موضوع اشاره كرده و رواياتي را به عنوان نمونه از ميان انبوه روايات ذكر ميكنيم :
1.كثرت فضايل آن حضرت:
عمربن خطاب مي گويد: روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هيچ جوينده اي چيزي نخواهد يافت كه مانند برتري و فضل علي ابن ابيطالب باشد چه او طالبان هدايت رابه سوي حق هدايت نموده و از هلاكت دور مي سازدو آن را كه به هلاكت افتاده باز مي گرداند.[1]
احمدبن حنبل، رئيس مذهب حنبلي گويد: در مورد هيچ يك از اصحاب رسول خدا آن قدر فضيلت نقل نشده كه در مورد علي نقل شده است.[2]
2. انتخاب آن حضرت توسط خداوند:
روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ خطاب به فاطمة زهرا (س) فرمود: آيا نمي داني كه خداوند بر تمام اهل زمين نظر كرد و پدرت را به نبوت برگزيدو سپس نظري ديگر نمود وعلي را انتخاب نمود و به من فرمان داد تا تو را به ازدواج او در آورم و وصي خودم قرارش بدهم؟[3]
3.علي چونان قبله كه مقتداي همه است:
حاكم نيشابوري مي گويد: اخباري كه در مورد تولد يافتن علي بن ابي طالب در داخل كعبه است،آنقدر زياد است كه به حدّ تواتر (يقين آور) رسيده است.[4]
ابن اثير آورده، روزي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله - به علي بن ابيطالب فرمود: يا علي ، تو به منزلة كعبه هستي ، همه بايد به سويت بيايند و تو به سوي كسي نمي روي.[5]
4. اولين مسلمان و مؤمن:
متقي هندي نقل كرده، عمربن خطاب مي گفت: هيچ گاه به علي بد نگوئيد چه از رسول خداـ صلّي الله عليه و آله ـ در بارة او فضائلي شنيديم كه اگر يكي از آن فضائل را داشتم برايم باارزش تر از تمامي چيزهايي است كه آفتاب بر آنها مي تابدچه نزد رسول خدا بودم كه دست به شانة علي گذاشت فرمود: تو اولين كسي هستي كه اسلام آوردي و اولين كسي هستي كه ايمان آوردي و تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسي هستي.[6]
5. جنگ پيامبر با دشمنان علي عليه السّلام:
ابن ماجه و ترمذي در كتاب صحيح خود، كه معتبرترين كتب اهل سنت مي باشد آورده اند كه رسول خدا خطاب به علي و فاطمه و حسن و حسين فرمود: من در جنگم با كسي كه با شما جنگ كند و در صلح و دوستي هستم با كسي كه با شما در صلح و دوستي است.[7]
6. محبت علي عليه السّلام و ارزش معنوي آن در پيش خدا و رسول:
ترمذي مي گويد: رسول خدا در حالي كه دست حسن و حسين را گرفته بود به مردم گفت: هر كس مرا و اين دو را ، و پدر و مادر اينها را دوست بداردروز قيامت با من و در درجه من خواهد بود.[8]
عبد الله بن مسعود از صحابه پيامبر مي گويد: رسول اكرم(ص) مي فرمود: به تمام كساني كه به نبوت من ايمان آورده اند وصيت مي كنم به ولايت علي عليه السّلام، چه هر كس او را دوست بدارد و مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است، و هر كس او را دشمن بداردمرا دشمن داشته و هر كس مرا دشمن بداردخدا را دشمن داشته است.[9]
حذيفه يماني نقل كرد كه پيامبر(ص) فرمود: هر كس كه مي خواهد زندگي و مرگي چون زندگي و مرگ من داشته باشد و در جنت عدن ساكن گردد بايد بعد از من علي و دوستان او را دوست بداردو به امامان بعد از من كه همه از عترت من هستند اقتدا كند.[10]
بغدادي نقل كرده كه عايشه مي گويد: رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: يا علي، همين ترا بس كه دوستدارتو موقع مرگ حسرتي نداردو در قبرش وحشتي و در قيامت فزعي.[11]
و همان عالم سني آورده است كه از رسول خداـ صلّي الله عليه و آله ـ پرسيدند: آيا براي آتش دوزخ و عبور از آن جوازي هست؟ فرمود: آري و آن محبت علي است.[12]
7. علم علي ـ عليه السّلام ـ
ابن عبدالبّر سنّي مذهب به نقل عبدالله بن عباس گفته است كه اگر علم را ده قسمت كنيم بخدا قسم 9 قسمت مخصوص علي است و در يك قسمت ديگر هم او با ديگر انسانها شريك است.[13]
و آورده اند كه روزي رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حاليكه دست علي را گرفته بود فرمود: اين امير نيكان عالم و قاتل ناپاكان است.... و بعد با صداي بلند فرمود: من شهر علمم و علي درب آن شهر، هر كس مي خواهدوارد شهر علم گردد بايد از در آن در آيد.[14]
8. ولايت علي ـ عليه السّلام ـ
خطيب بغدادي آورده است كه ابوهريره مي گفت: هر كس روز هجدهم ذيحجه را روزه بگيرد ثواب شصت ماه روزه را ميبرد و اين روز غدير است كه رسول خدا دست علي بن ابيطالب را گرفت فرمود: آيا من ولي مومنين نبودم؟ گفتند: بلي يا رسول الله. پس فرمود: هركه من مولاي او بودم علي مولاي اوست، سپس عمربن خطاب به علي گفت: مبارك يا علي كه مولاي من و مولاي هر مسلماني شدي. پس آية شريفه اليوم اكملت لكم دينكم نازل گرديد.[15]
9. عمربن خطاب و مراجعات و نيازش به علي ـ عليه السّلام ـ :
احمدبن حنبل در كتاب المسند: از معتبرترين كتابها نزد اهل سنت، آورده است كه عمربن خطاب مي گفت: اگر علي نبود، عمر هلاك مي شد (در تمامي مسائل درمانده مي گرديد.[16] و نيز عمر بار ديگر گفته است: اي ابوالحسن، خداوند مرا در ميان قومي زنده نگذارد كه تو در ميان آنان نباشي.[17]
ابن سعد از علماي تسنن مي گويد: عمربن خطاب همواره مي گفت پناه مي برم به خداوند از مشكلي كه پيش آيد و ابوالحسن علي (در بين ما) نباشد.[18] و امثال اين سخنان زياد است كه عمربن خطاب موقع درمانده شدن در حل مشكلات سراغ حضرت مي آمد و پاسخ مي گرفت و چنين اعترافاتي مي كرد.
10. نزول آيه تطهير در شأن محمد وآل محمد و لزوم صلوات بر آنان.
حديث معروف كساء كه در آن پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مولي علي ـ عليه السّلام ـ و فاطمه (س) و امام حسن و امام حسين ـ عليهم السّلام ـ را در زير عباي خود گرفته و مي فرمايد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا[19] كه بر اساس آن مشخصات اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و آل محمد عليهم السّلام معلوم مي گردد،كه ايشان واجب الاطاعت خواهند بود واين روايت در بسياري از كتب اهل سنت آمده است .
بخاري در صحيح خود كه از كتب معتبر اهل سنت است آورده كه از رسول خدا پرسيدند چگونه بر تو صلوات بفرستيم ، فرمود: بگوئيد اللهم صلِّ علي محّمد و آل محّمدكما صلّيت علي آل ابراهيم[20] و آورده اند كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: بر من صلوات تبراء (به معناي بريده) نفرستيد، پرسيدند: صلوات تبراء چيست؟ فرمود: اينكه بگوئيد اللهم صل علي محمد. بلكه بايد بگوئيد اللهم صل علي محمد و آل محمد.[21]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1- آنگاه هدايت شدم، تأليف دكتر تيجاني
2-المراجعات ، تأليف سيد عبدالحسين شرف الدين
3- مناقب خوارزمي
4- علي از نگاه دانشوران ؛
پي نوشت ها:
[1] . حافظ ابو جعفر احمد (محب طبري) ، رياض النضره، چاپ اول، مصر ، اتحاد مصري، ج2، ص214.
[2] . حافظ ابو عبد الله نيشابوري، مستدرك الصحيحين ، حيدر آباد كن (هند) ، دايره المعارف نظاميه، 1324هـ ق،ج3،ص107.
[3] . متقي هندي، كنزالعمال، حيدر آبادكن (هند) ، دايرة المعارف نظاميه، 1312هـ ق، ج6، ص153.و نظير اين حديث را مي توان در در مچمع الزوائد هيثمي ،اسدالغابة اثر ابن اثير و مستدرک الصحيحين اثر حاکم نيشابوري که همگي از دانشمندان اهل سنت اند ، مشاهده نمود.
[4] . حاكم نيشابوري، پيشين، ج3، ص483.
[5] . عزالدين ابن الاثير، اسد الغابه، مصر، وهبيّه،1285، هـ ، ق. ح3 ، ص31، مناوي در کنوز الحقائيق
[6] . متقي هندي، پيشين، ص395، و مثل آن را: ترمذي در الصحيح، حاكم نيشابوري در مستدرك، نسايي در خصائص و ديگران.
[7] . محمد بن عيسي ترمذي، الصحيح ، مصر، بولاق، 1292، ه،ق، ج2، ص301 ابن ماجه در الصحيح ،ابن اثير در اسد الغابه ،حاکم در مستدرک
[8] . همان و ، ابن حجر در تهذيب التهذيب ،خطيب بغداديدر تاريخ بغداد ،متقي هندي در کنزالعمال.
[9] . حافظ ابوبكر خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، مصر، سعادت، 1349،هـ ، ق، ج13، ص32، و ديگر علماي اهل سنت مثل ابن اثير در اسد الغابه، ابن حجر در الاصابه، متقي هندي در كنزالعمال.
[10] . ابو نعيم اصفهاني،حليله الاولياء،مصر، سعادت ، 1351،ه،ق،ج1، ص86، متقي هندي کنزالعمال
[11] . ابن حجر عسقلاني، الاصابه، مصر، 1853، م، ج3، قسم اول، ص20، و مناوي در كنوز الحقايق، محب طبري در رياض النضره، هيثمي در مجمع.
[12] . حافظ ابوبكر خطيبب بغدادي، پيشين، ج4، ص194، ج3، ص161.
[13] . ابن عبدالبر، الاستيعاب، حيدر آباد هند، دايره المعارف نظاميه، 1336، هـ ،ق،ج2، ص462.
[14] . هيثمي شهاب الدين ، صواعق المحرقه، مصر، ميمنه، 1314 ه، ق، ص73، مناوي در کنزالحقائق، خطيب در تاريخ بغداد
[15] . خطيب بغدادي، پيشين، ج6، ص290، و با عبارتي ديگر: سيوطي در درّالمنثور، شيخ واحدي در اسباب النزول، امام محمدرازي در مفتاح الغيب(تفسيركبير فخر رازي)، مناوي در فيض القدير.
[16] . امام احمد بن حنبل، مسند حنبل، مصر، ميمنه، 1313ه، ق، ج1، ص140، و بخاري در الصحيح ، دارقطني در سنن، ابن حجردر فتح الباري، بيهقي در السنن، ابن عبدالبردر الاستيعاب و ديگران.
[17] . متقي هندي، پيشين، ج3، ص35حاکم نيشابوري در مسترک الصحيحين .
[18] . ابن سعدواقدي، طبقات الكبري، بريل ليدن، 1322، ج2، ص102 ابن اثير در اسد الغابه ،عسقلاني در تهذيب التهذيب
[19] . احمدبن حنبل،پيشين، ج6، ص323 سيوطي در در المنثور ، ترمذي در الصحيح
[20] . بخاري،الصحيح، مصر، مطبعه الخيريه، 1320، باب صلوات علي النبي.احمد حنبل در المسند ، ابو داوود در الصحيح
[21] . هيثمي شهاب الدين ، پيشين، ص87.
حدیث پیامبر اسلام (ص) درباره ولایت امام علی (ع)
پیامبر اکرم (ص):
یَقُولُ اللّه ُ تَبارَکَ وَ تَعالى: وِلایَةُ عَلِىِّ بْنِ اَبى طالِبٍ حِصْنى، فَمَنْ دَخَلَ حِصْنى أَمِنَ مِنْ نارى.
خداوند مى فرماید ولایت علىّ بن ابى طالب دژ محکم من است، پس هر کس داخل قلعه من گردد، از آتش دوزخم محفوظ خواهد بود.
جامع الاخبار: ۵۲، ح7
روایات بزرگان اهل سنت درباره میلاد امام علی (ع) در کعبه
امروز ۱۳ ماه رجب برابر است با میلاد مولیالموحدین امام علی (ع) بزرگمردی که در مورد ولادتش روایات متعددی با سندهای بسیار، وجود دارد و احادیث در این زمینه متواتر است، به طوری که صدها نفر از مورخان، محدثان و سیره نویسان، آن را نقل کردهاند.
مناجات فاطمه بنت اسد با خدا پیش از وضع حمل
حجتالاسلام محمدمحسن حاجی حیدری پژوهشگر اهل بیت (ع) و مدرس دروس سطوح عالی حوزه علمیه قم در گفتوگو با فارس درباره موضوع ولادت امام علی (ع) گفت: در میان روایتهای مختلف برای ولادت امیرالمؤمنین علی (ع) مشهورتر آن است که: روزى عباس بن عبد المطلب، یزید بن قعنب، گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبیله بنى عبدالعزّى در برابر خانه کعبه نشسته بودند که فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین (ع) وارد مسجد شد، در حالی که حضرت را، نُه ماه آبستن بود و زمان وضع حملش فرا رسیده بود. پس در برابر خانه کعبه ایستاد و نظر به جانب آسمان افکند و گفت: پروردگارا! من به تو و به هر پیامبر و رسولى که فرستادهاى و به هر کتابى که نازل کردهای ایمان آوردهام و گفتههاى جدّم ابراهیم خلیل را که خانه کعبه را بنا کرده است، تصدیق کردهام. از تو تقاضا مىکنم به حق این خانه و به حق آن کسى که این خانه را بنا کرده است و به حق این فرزندى که در شکم من است و با من سخن مىگوید و با سخن گفتن خود، مونس من شده است و یقین دارم که او یکى از آیات جلال و عظمت تو است، این ولادت را بر من آسان کنى.
میلاد امام علی (ع) بروایت عباس بن عبد المطلب، یزید بن قعنب
وی ادامه داد: عباس و یزید بن قعنب گفتند: چون فاطمه از این دعا فارغ شد، دیدیم که دیوار عقب خانه خدا شکافته شد، فاطمه از آن شکاف داخل خانه شد و از دیدههاى ما پنهان شد، پس شکاف دیوار به اذن خدا به هم پیوست و ما چون خواستیم در خانه را بگشاییم، هرچه سعى کردیم، گشوده نشد، دانستیم که این امر از جانب خدا واقع شده است. فاطمه سه روز در داخل کعبه ماند، تا حدّی که اهل مکه در کوچهها و بازارها این قصّه را نقل مىکردند و زنها در خانهها این حکایت را یاد کرده و تعجّب مىکردند.
روایت فاطمه بنت اسد ا اتفاقات داخل کعبه و انتخاب نام علی برای فرزندش
این استاد حوزه علمیه قم به خروج فاطمه بنت اسد از کعبه در روز چهارم اشاره کرد و گفت: به روایت عباس و یزید بن قعنب روز چهارم که فرا رسید، همان قسمت از دیوار کعبه که شکافته شده بود، دیگرباره شکافته شد، فاطمه بنت اسد بیرون آمد در حالی که فرزند خود، علىّ بن ابىطالب (ع) را در دست داشت، گفت: اى مردم! به درستى که حقّ تعالى مرا از میان خلق خود برگزید و بر زنان برگزیدهای که پیش از من بودهاند، فضیلت داد؛ زیرا خداوند، آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) را برگزید و او پروردگار را پنهانی و در موضعى از خانه فرعون که عبادت در آنجا سزاوار نبود، مگر در حال ضرورت، عبادت کرد، و مریم دختر عمران را برگزید و ولادت حضرت عیسى (ع) را بر او آسان کرد و در بیابان، درخت خشک را جنبانید و رطب تازه از براى او از آن درخت فرو ریخت. حقّ تعالى مرا بر آن دو و همچنین بر جمیع زنان عالمیان که پیش از من گذشتهاند، برترى داد؛ زیرا که من فرزندى آوردهام در میان خانه برگزیده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از میوهها و طعامهاى بهشت تناول کردم و چون خواستم که بیرون آیم در هنگامى که فرزند برگزیده من بر روى دست من بود، هاتفى از غیب مرا ندا کرد که: «اى فاطمه نوزادت را «على» نام بگذار؛ زیرا او بلند مرتبه است، خداوند على اعلى مىفرماید: من نام او را از نام خود اقتباس کرده و به ادب و اخلاق خود او را پرورش داده و او را بر اسرار علم خود توانا ساختم. اوست که در خانهام بتها را شکسته و در بام خانهام اذان میگوید و مرا به پاکى و بزرگوارى یاد کند. خوشا به حال کسى که او را دوست بدارد و واى بر آن کس که او را دشمن داشته و بر او کینه ورزد و فرمانش نبرد.
تولد در کعبه فضیلتی است که در تاریخ فقط نصیب امیرالمؤمنین (ع) شد
حجتالاسلام حاجی حیدری این فضلیت را فقط مختص امام علی (ع) دانست و گفت: امام على (ع) در درون خانه کعبه به دنیا آمد و خداوند متعال این فضیلت را به آن حضرت اختصاص داده، به نحوی که نه پیش از او و نه پس از او، کسى در داخل کعبه به دنیا نیامده است. این نحوه ولادت در حقیقت از کرامات امیرالمؤمنین (ع) محسوب شده و از جایگاه ویژۀ آن حضرت در نزد خداوند سبحان و در عالم هستی و در بین اهل بیت (ع) خبر میدهد.
روایات بزرگان اهل سنت از میلاد امام علی (ع) در کعبه
این پژوهشگر اهل بیت (ع) به روایاتی از بزرگان اهل سنت درباره میلاد امام علی (ع) اشاره کرد و گفت: بزرگانی از اهل سنت و شیعه به جریان ولادت امام علی (ع) در داخل کعبه اشاره کردند عالم مشهور اهل سنت، حاکم نیشابورى در این باره میگوید: اخبار متواتر است که فاطمه بنت اسد، على بن ابى طالب (کرّم اللّه وجهه) را در درون خانه کعبه به دنیا آورد. همچنین حافظ کنجی از علمای اهل سنت (م ۶۵۸ ق) میگوید: علی (ع) شب جمعه سیزده رجب، سال سیام بعد از واقعه عامالفیل در داخل خانه خدا به دنیا آمد. کسی پیش از آن حضرت و بعد از آن، در داخل کعبه به دنیا نیامده است و این، از فضایل اختصاصی آن حضرت است که خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا کرده است.
وی ادامه داد: ابن صباغ مالکی (م ۸۵۵ ق) در الفصول المهمة نیز قریب به همین عبارات را آورده است و یا شهابالدین آلوسی صاحب تفسیر کبیر در شرح سخن عبدالبافی افندی عمری بعد از شعر مؤلّف کتاب که گفته است: «أنت العلی الذی فوق العلى رفعا * ببطن مکة عند البیت إذ وضعا»، میگوید: این که حضرت امیر (کرم الله وجهه) در خانه خدا به دنیا آمده، شهرت جهانی دارد و در کتب فریقین سنی و شیعی ذکر شده … و درباره کسی نشنیدیم که او هم در کعبه به دنیا آمده باشد، آن چنان که درباره حضرت (کرم الله وجهه) ذکر شده، و چه افتخاری برای امام أئمّه است که در جایی که قبله مؤمنان است به دنیا آمده باشد؟ پاک و منزه است خداوندی که أشیاء را در مکان مناسبش میگذارد.
روایتی از شیخ مفید
این استاد حوزه علمیه قم با بیان روایتی از شیخ مفید گفت: شیخ در این رابطه میگوید: غیر از امام علی (ع)، هیچ مولودی چه پیش از او و چه پس از او در خانه خدا (کعبه) زاییده نشده است و این به جهت اکرام و تجلیل از عظمت مقام آن حضرت از جانب خداوند متعال بوده است. اما عدهای برای این که از منزلت ولادت امام علی (ع) در خانۀ کعبه کاسته و در این فضیلت براى ایشان رقیب تراشى کنند، با نادیده گرفتن تصریح مورّخان و راویان حدیث، ضمن ثبت این فضیلت براى دیگرى، در اختصاص آن به امام على (ع) تشکیک کرده و گفتهاند: این از مختصّات و ویژگیهای علی (ع) نبوده است، بلکه دیگران؛ مثل «حکیم بن حزام بن خویلد» نیز در این امر با ایشان شریک هستند. به عنوان نمونه، گفته شده: «حکیم بن حزام در درون خانه کعبه به دنیا آمد».
پاسخ به چند شبهه درباره میلاد امام علی (ع) در کعبه
حجتالاسلام حاجی حیدری در پاسخ به این اشکال گفت: با توجّه به آنچه که از سخن مورخان و محدثان ذکر شد، چگونه چنین ادعایی قابل پذیرش است؟ شمار انبوهى از دانشمندان و راویان بر این نکته تأکید کردهاند که ولادت در کعبه اختصاص به امیرالمؤمنین علی (ع) دارد، شاعران درباره آن شعر سرودهاند و این مطلب نه تنها در کتابهاى شیعه بلکه در کتابهای اهل سنّت نیز آمده است. مگر نه این است که حاکم نیشابورى این ماجرا را تأیید کرده است؟ حکیم نیشابوری از علمای اهل سنت درباره روایت «مصعب بن عبدالله» که گفت: «همانا مادر حکیم بن حزام بن خویلد بود که دیوار کعبه برای او شکافته شد و حکیم در آن متولد شد و نه قبل و نه بعد از او کسی در کعبه متولد نشد»، میگوید: «مصعب دچار توهّم شده، به تحقیق اخبار متواتر زیادی وجود دارد که ثابت می کند که همانا فاطمه بنت اسد، امیرالمؤمنین علی (ع را در کعبه به دنیا آورد».
روایتی از علامه امینی
وی درباره نقلی از علامه امینی درباره ولادت امام علی (ع) گفت: علامه امینی درباره ولادت امام علی (ع) در کعبه میگوید: این حقیقتی آشکار است که شیعه و سنی در اثبات آن متفق هستند و احادیث آن متواتر و کتابها از آن لبریز است، پس ما از داد و فریاد یاوه سرایان و سخن گویان بىهدف، بعد از تصریح جمع زیادى از بزرگان شیعه و سنّى بر تواتر اتفاق این حادثه تاریخى، باکى نداریم.
جمعی از علمای اهل سنت کشور: حضرت علی(ع)، اسوه، آموزگار بزرگ، مفسر کلام و محور وحدت میان تمام مذاهب اسلامی بود
جمعی از علمای اهل سنت کشور ضمن تبریک میلاد با سعادت مولی موحدین امام علی ابن ابی طالب(ع) و روز پدر به تمام امت اسلامی، ایشان را شخصیتی حافظ وحدت ، مورد احترام ، دارای جایگاه ویژه و الگویی بی نظیر برای امت اسلامی دانستند.
شیخ خلیل افرا رئیس هیئت افتاء اهل سنت استان بوشهر ضمن تبرک مولود کعبه سیدنا علی (ع) و روز پدر، پیرامون شخصیت و نقش موثر ایشان در وحدت امت اسلامی، اظهار داشت: شک و تردیدی در مقام و جایگاه برجسته سیدنا علی(ع) وجود ندارد؛ اهل سنت احترام و جایگاه ویژه ای را برای اهل بیت(ع) پیامبر اسلام(ص) قائل هستند، پیامبر اسلام در ارتباط با سیدنا علی (ع) می فرماید: "انت منی و انا منک"؛ علی از من و من از علی هستم زیرا ایشان پدری برای مسلمین و اسلام است، او راهنماو عزت دین به مانند صحابه و اهل فضائل می باشد؛ ایشان موجب افتخار اسلام هستند و واجب است در زمانیکه بزرگی متولد می شود و یا شهادت او واقع می شود، باید او را تکریم نمود و به او اقتدا کرد.
شیخ مسعود راهبر امام جمعه اهل سنت بخش شیبکوه شهرستان بندر لنگه (چارک) ضمن تبریک به مناسبت میلاد سراسر نور و رحمت مولی الموحدین علی ابن ابی طالب علیه السلام و روز پدر، پیرامون شخصیت و نقش پدرگونه ایشان در وحدت امت اسلامی، عنوان کرد: امیرالمومنین علیه السلام از تمام جوانب و ابعاد در دین مبین اسلام و مذهب اهل سنت دارای ویژگی و جایگاه ویژگی ای هستند؛ از این جهت می طلبد امت اسلامی سیره آن بزرگوار را خط مشی خود قرار داده و عدالت و سیره علوی نهج البلاغه که سراسر از فرمایشات این بزرگوار است را بند به بند و جمله به جمله در مسیر زنگی خود بکار گیرد، امت اسلامی باید با پیروی از ایشان، مدافع مظلومین و یاریگر انسان های مستضعف در عالم باشند و نسبت به یکدیگر توجه ویژگی را اهتمام ورزند، امیرالمومنین علی کرم الله وجهه محور وحدت میان تمام مذاهب اسلامی هستند زیرا تمام مذاهب اسلامی برای ایشان جایگاه ویژه ای قائل بوده اند و در نزد تمام مذاهب اسلامی دارای احترام و منزلتی خاص هستند.
شیخ مصطفی نوری امام جمعه گله دار (فارس) میلاد فرخنده سرحلقه پارسایان آموزگار بزرگ ، بنده بختیار، مفسر کلام و رب الاولی امیرالمومنین (ع) را به تمام امت اسلامی تبریک گفت و اذعان داشت: افتخار بزرگی است که بخواهیم پیرامون علی بن ابی طالب(ع) و اولاد آن بزرگوار سخن بگوییم؛ ایشان شهادت طلبی ، ایثارگری و فداکاری را بسیار شیرین طلقی می نمودند و التزام به آنچه اجدادشان وصالحان خانواده به آن معتقد بودند داشتند زیرا خانواده وحی امن ترین تکیه گاه امت اسلامی هستند، عظمت و بزرگی پرودگار را در مقابل چشمانشان بزرگ جلوه می دادند و به عبث و بیهودگی مشغول نمی کردند و می فرمودند سبک بال و سبک وزن باشید؛ ایشان امت اسلامی را از نزاع و اختلاف برحذر می داشتند و به وحدت و دعوت می کردند و فرمودند مرگ را زیاد یاد کنید زیرا هر کس چنین کند از دنیا به اندک راضی خواهد شد و آنچه برای خود می پسندید برای دیگران نیز بپسندید.































