emamian

emamian

فشار روانى يكى از رايج‏ترين بيماريهاى زمان معاصر است، به‏گونه‏اى كه طبق برآورد كارشناسان سازمان بهداشت جهانى حدود شش درصد كلّ جمعيّت جهان از بيماريهاى روانى رنج مى‏برند و شروع هشتاد درصد از بيماريهاى جسمى با فشار روانى همراه بوده است. روان‏شناسان راهكارهايى را براى مقابله با فشار روانى مطرح نموده‏اند و اسلام نيز در طى قرون متمادى موفّق شده است ميليونها نفر را در مناطق مختلف جغرافيايى و از نژادهاى گوناگون به خود جذب كند و با تغيير سبك زندگى آنها، براى زندگى اجتماعى و فردى آنان قوانين مطلوبى وضع نمايد. بى‏شك دين مبين اسلام از روشهايى تبعيّت نموده كه حتّى اگر عنوان سازمان و نظام روان‏شناسى بدان ندهيم، داراى يك دستگاه روان‏شناسى مخصوص به خود است كه خاستگاه نخستين آن قرآن كريم است. لذا توجّه به قرآن در ريشه‏كنى اين نوع بيماريها مى‏تواند به عنوان مؤثرترين شيوه به شمار آيد و اين خود بُعدى فراگير از عظمت قرآن كريم، اعجاز و اثرگذارى آن در امور خدماتى و درمانى را نمايان مى‏سازد(1).

اميد است راهكارها و شيوه‏هاى بررسى شده در اين مقاله زمينه‏ساز تحقيقات بيشترى در اين مسائل بوده، باعث اُنس بيشتر با قرآن كريم گردد.

بازگشت به فطرت
اوّلين مسئله و نخستين شيوه مقابله با فشارهاى روانى از نظر قرآن كريم، بازگشت به فطرت است كه اساس آرامش روانى مى‏باشد. فطرت، اصلى واقعى، طبيعى و جهانشمول است كه مربوط به انسان و زمان و مكانى خاص نيست، بلكه مرتبط به همه انسانهاست. از ديدگاه قرآن، انحرافات روانى ريشه در انحراف از فطرت دارد؛ از اين رو بازگشت به فطرت در بهداشت روانى از نظر اسلام مورد عنايت قرار گرفته است و در آن مباحث ذيل قابل بررسى است:

مدار فطرت و شهوت؛ جريان فطرت؛ فطرت راه انحصارى آرامش روانى؛ پيامدهاى خروج از فطرت؛ جهاد اكبر (كنترل شهوات).

در اين نوشتار به بررسى برخى از مسائل ياد شده كه ارتباط بيشترى با موضوع دارند مى‏پردازيم.


الف ـ مدار فطرت و شهوت
در مكتب اسلام، از سير صعودى و تكاملى به سوى نفس مطمئنه، به جريان عقل‏مدارى يا فطرت و قلب سليم، و از سير نزولى و حركت به طرف نفس امّاره، به جريان شهوت و قلب مريض يا هواى نفس تعبير مى‏شود و ميان اين دو جريان، نوعى تضاد و تصادم تا پايان عمر وجود دارد. در هر صورت، هيچ يك از جريانهاى مذكور به كلّى از بين نمى‏رود، بلكه گاه تضعيف مى‏گردد و با تغيير وضع ممكن است در موقعيّت مناسب، مجددا رشد يابد. بايد توجّه داشت كه هر كدام از دو جريان، در تمام عمر انسان به مقتضاى خود عمل مى‏نمايد و تنها قدرت و ضعف هر يك و ميزان هماهنگى عقل و اراده بين آنها، موجب بروز آثار مختلف روانى و اخلاقى مى‏گردد. مى‏توان با اين اظهارات، عقل را همچون صاحب‏خانه‏اى فرض كرد كه چون خانه را از آنِ خويش مى‏پندارد و طبق قوانين فطرت آن را به دست آورده است، با آرامش و آسايش در آن مى‏خوابد و هواى نفس مانند دزدى است كه قصد دستبرد و تسلّط بر خانه را دارد و همواره مترصّد فرصتى است تا به هدف خود برسد. بر اين اساس امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:

«الهوى يقظان و العقل نائم»(2).

هواى [نفس] همواره بيدار، ولى عقل در خواب است.

امام على عليه‏السلام نيز در حالى كه بين مبادى عقل و شهوت مقايسه مى‏كند، در توضيح آنها چنين مى‏فرمايد:

«الا و انّ الخطايا خيل شمس حُمل عليها اهلها و خلعت لجمها الا و ان التقوى مطايا ذلل حُمِلَ عليها اهلها و اعطوا اَزمتها»(3).

خطايا كه همان شهوت است همچون اسب سركشى است كه سواركار بر آن نشسته و افسارش از اختيار وى خارج شده و تقوا (عقل) همانند مركبى آرام و مطيع است كه سواركار بر آن نشسته و زمامش به او سپرده شده است.

بدين‏سان فطرت، جزء سرشت انسان و امرى تكوينى بوده، مشتمل بر امور انسانى و ماوراى حيوانى است و براى اوّلين بار در قرآن، به عنوان يك جريان روانى ثابت و مشترك مورد تأكيد قرار گرفته است(4):

خداوند به هستى نعمت وجود بخشيد و به راه كمالشان هدايت كرد(5)؛ هر چيز را قدر و اندازه داد و به كمال هدايت نمود(6)؛ به انسان آنچه را نمى‏دانست الهام كرد و آموخت(7) و راه كمال و هدايت را بر او سهل و آسان ساخت(8).

در اين مسير، راه هدايت و ضلالت براى همگان باز است، چنان كه مى‏فرمايد:

«كُلاًّ نُّمِدُّ هآؤُلاَآءِ وَ هآؤُلاَآءِ»(9)

ما به هر دو فرقه از دنياطلبان و آخرت‏طلبان به لطف خود مدد مى‏رسانيم.

نيز در آيه ديگر مى‏فرمايد:

«فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفًا فِطْرَتَ اللّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْديلَ لِخَلْقِ اللّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ اَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ * مُنيبينَ اِلَيْهِ وَ اتَّقُوهُ وَ اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ لاَ تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكين»(10).

آرى، زمانى كه انسان از فطرت منحرف شد و تقواى دينى را مراعات ننمود، تعادل قواى داخلى او يعنى شهوت، غضب، محبّت و كراهت به هم مى‏خورد و عملكرد قواى ادراكى وى مختل مى‏گردد(11).

از دين فطرت يا حنيف در قرآن به دين ابراهيمى ياد شده و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز بر آن آيين بود(12).

بر اساس بينش قرآن، خروج از فطرت و انحراف از دين حنيف ابراهيمى، نوعى بيمارى روانى به شمار مى‏آيد:

«وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ اِبْرهيمَ اِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ»(13).

چه كسى جز افراد سفيه و نادان، از آيين ابراهيم، روى‏گردان خواهد شد.

علاّمه طباطبايى اعراض از ملّت ابراهيم را از حماقت نفس و تميز ندادن ضرر و نفع خويش دانسته است(14).

ب ـ فطرت، راه انحصارى آرامش روانى
از نظر بهداشت روانى، تنها تكيه بر يك يا چند دستور الهى كافى نيست، بلكه انسان موظّف است براى رشد خود، تمام آموزشهاى الهى را به كار برد(15). در قرآن كريم از اين مدار به صراط مستقيم تعبير شده است(16) كه همان راه مشترك فطرت، عقل و شرع است. انسان ابتدا بايد بصيرت داشته باشد تا از طريق مستقيم (صراط مستقيم) منحرف نشود(17)؛ زيرا رفتن از راههاى ديگر به گمراهى مى‏انجامد و راه راست راه ميانه و معتدل است(18). مجموعه آموزشهاى قرآن كريم، به عنوان «ذكراللّه‏» مطرح شده‏اند، كه توجّه و كاربرد آنها، موجب آرامش، اطمينان روانى و ايجاد ظرفيّت گسترده روانى و دستيابى به رشد و قرب الهى مى‏گردد(19).

در مقابل اين طريق، انحراف از فطرت باعث دلتنگى است، گويا شخص مى‏خواهد بلندپروازى نموده، از زمين تا فراز آسمان صعود كند(20).

اينجاست كه قرآن كريم مى‏فرمايد:

«انسانها در خسارت و زيانكارى هستند مگر اينكه به خدا ايمان آورده، عمل صالح به جا آورند و به درستى (حق) و پايدارى (صبر) در دين همديگر را سفارش كنند»(21).

از اين رو بايد گفت: اگر بتوان سيستمهاى ارتباطى و فعّاليّت انسان را در فعل و انفعالات روانى خود با محيط خويش، به صورت مدارهايى نشان داد، مدارهاى زير قابل طرح هستند:

1ـ مدار ارتباطى انسان با خدا؛

2ـ مدار ارتباطى انسان با خود؛

3ـ مدار ارتباطى انسان با خانواده؛

4ـ مدار اجتماعى انسان كه همان ارتباط آدمى با اجتماع است؛

5ـ مدار انسان با طبيعت (مدارى كه به روابط انسان با طبيعت مرتبط مى‏باشد).

تمام مدارهاى مذكور در اسلام هنگامى مى‏توانند ارتباط و فعّاليّت انسان را در محيط خويشتن و با آن مفيد گردانند و در فعل و انفعالات روانى او تأثيرات مطلوبى بر جاى گذارند كه بر محور و جهت قرب به سوى خداوند متعال بوده، به گونه‏اى پايه‏ريزى شوند كه به زندگى بشر رنگ الهى بدهند: «صِبْغَةَ اللّه‏ِ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّه‏ِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»(22).



ج ـ پيامدهاى خروج از فطرت
انسان خارج شده از مدار فطرت به سان عنكبوتى است كه با تنيدن تار به دور خويش، هر چه فعّاليتش بيشتر شود اضطرابش فزون‏تر خواهد شد(23). بر همين اساس قلب او محجوب، نفسش معيوب و روانش مخدوش گشته، داراى عقلى مغلوب و هوايى غالب مى‏گردد(24). بيماريهاى چنين انسانى به صورتهاى ذيل است:


1ـ زنگار قلب
امام صادق عليه‏السلام فرمود:

«انسان به واسطه معصيت، نقطه‏هاى سياهى در قلب سفيد خويش ايجاد مى‏كند و با ادامه دادن، وقتى همه صفحه سفيد قلب سياه شد، دچار زنگ‏زدگى قلب مى‏شود، آن‏گونه كه خداوند در قرآن فرمود:

«اين حرفها بهانه است، علّت اصلى اين است كه بر اثر اعمال زشتشان دلهايشان زنگار گرفته است»(25).


2ـ حجاب قلب
حجاب قلب مانع از ديدن واقعى اشياست. چنين انسانى از ديدن حقايق محروم شده(26)، به آشفتگيهاى روانى دچار مى‏شود. چشم سرش باز، ولى چشم دلش نابيناست(27) و بر قلب او نيز مهر زده شده، همانند كر و لالها از درك عميق بى‏بهره مى‏گردد(28).


3ـ ترس شديد
بشر خارج شده از فطرت مانند كسى است كه در تاريكى رعد و برق سرانگشت خويش را از بيم مرگ در گوشش نهد تا مبادا از شدت صاعقه بميرد(29) و او دچار حيرت مى‏گردد، مانند انسانهايى كه ترس در دلشان لانه كرده، بر جنگ با ديگران جمع نمى‏شوند مگر با دشمنى، مكر و حيله و جاسوسى(30)، به طورى كه كارزار بين خودشان نيز سخت است. شما آنها را جمع و متّحد گمان مى‏كنيد، ولى قلوبشان سخت پراكنده و از هم دور است(31). ايشان داراى ظاهرى آراسته و شگفت‏انگيزند، ولى در باطن همانند چوب خشك تكيه بر ديوارند كه هر صدايى بشنوند، مى‏پندارند به ضرر آنان است(32).

د ـ كنترل جريان شهوت (جهاد اكبر)
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بهترين راه شكوفايى فطرت در نهاد آدمى و تثبيت آرامش روانى را كنترل جريان شهوت و هواى نفس و آن را به مثابه جهاد اكبر در مقابل جنگ با كفّار مى‏داند(33). برخى از روشهاى كنترل شهوت عبارت‏اند از:

1ـ صبر و مقاومت در برابر شهوات(34)؛ 2ـ خوار شمردن شهوت به وسيله تقويت عقل(35)؛ 3ـ فراموش كردن شهوات با ايجاد شوق به بهشت(36)؛ 4ـ غلبه بر تمايلات شهوانى قبل از نيرومند شدن آنها(37)؛ 5ـ توجّه به كرامت نفس؛ 6ـ سعى در دستيابى به خواسته شهوانى از راه حلال.

تحليل فشار روانى به وسيله خود
براى تحليل فشار روانى به وسيله خود در قرآن كريم راهكارهايى مطرح گرديده است:

خداوند بر انسان ناظر است و رويدادها تصادفى نيستند(38).

در اسلام مبدأ حركت و انرژى از آنِ خداست(39).

مبدأ ربوبيت جهان و جهانيان اوست(40).

تفهيم اين نكته كه اموال و اولاد(41)، خير و شرّ(42)، و حيات و مرگ(43) همه ابزار آزمون الهى هستند.

با اين زمينه‏هاست كه مؤمن در برابر مصيبت اظهار مى‏دارد: «اِنَّا لِلَّهِ و اِنَّا اِلَيهِ رَاجِعُونَ»(44) و مى‏داند هر كجا كه باشد خداوند با اوست(45) و از رگ گردن آدمى به او نزديك‏تر است(46).

همچنين درست است كه آمى اختيار دارد، ولى مشيّت الهى بر جهان حاكم است(47). پس مؤمنان بايد به جاى اضطراب و فشار روانى، به خداوند توكّل كنند و بدانند تصميمهاى بشرى تا به تقدير الهى نرسد عملى نخواهد شد(48).

با توجّه به راهبردهاى مذكور، انسان درمى‏يابد كه:

1ـ گر چه زندگى نوعى ميدان مسابقه است، ولى بجز علل عادى، راههاى ديگرى نيز ممكن است براى انسان گشوده شود.

2ـ هر انسان خود را در محضر خدا مى‏بيند و مى‏داند كه «عالم محضر خداست و نبايد در محضر خدا معصيت نمايد»، پس خود را كنترل مى‏كند.

3ـ در مقابل بلاها صبور بوده، احساس شكست نخواهد كرد.

4ـ انسان مى‏فهمد كه نقشه‏هاى وى صددرصد پياده نخواهد شد و در موقع شكست احساس اضطراب و ناآرامى نمى‏كند، لذا خود را مكلّف به وظيفه مى‏بيند نه رسيدن به نتيجه(49).

5ـ از طريق ايجاد توكّل نوعى سرپرستى خداوند را در زندگى خويش حاكم نموده، شكست را احساس نخواهد نمود(50).

استراحت و خواب
يكى ديگر از راههاى مبارزه با فشار روانى از ديدگاه قرآن، استراحت و خواب مى‏باشد كه عامل مهمّى براى ايجاد آرامش روانى است. طبق يافته‏هاى دانش پزشكى خواب در شب اثربخش‏تر است، ولى براى رسيدن به خواب مؤثّر نبايد به خواب شب اكتفا كرد، چرا كه از آيات الهى خواب شب و روزتان است(51). همچنين قرآن كريم خواب را وسيله آسايش معرّفى نموده، آنجا كه مى‏فرمايد:

«هُوَ الَّذى جَعَلَ لَكُمُ الَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِرًا»(52).

او خداوندى است كه براى شما شب را قرار داد تا در آن بياراميد و روز را روشن [گردانيد].

در آيه ديگرى آمده است:

«وَ جَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا * وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسا»(53).

خواب را براى شما (مايه) قوام حيات و استراحت قرار داديم و پرده سياه شب را به مثابه لباس (مايه استراحت).

خواب عامل درمان اضطراب و ترس و رنج شديد مى‏باشد؛ زيرا سلّولهاى بدن، پس از خواب و استراحت، شادابى جديد خود را باز مى‏يابند و مشكلات را در شرايط نشاط حل مى‏كنند و از اضطراب و استرس درونى مى‏كاهند(54).

نظام حمايتى خانواده
يكى از راههاى مؤثّر و مورد نظر قرآن كريم در كاهش فشار روانى نظام خانواده است؛ زيرا خانواده يكى از اركان آرامش در جامعه و مهم‏ترين منبع حمايت عاطفى در لحظات و مواقع فشار روانى است. تعبير قرآن كريم در اين باب بسيار جالب توجه و آموزنده است:

«وَ مِنْ ايَاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنفُسِكُمْ اَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوآ اِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً»(55)

اين آيه آشكارا مى‏رساند كانون خانواده براى سكونت و آرامش است، و مسلمانان به ويژه دو همسر بايد اين توصيه را از آفريدگار حكيم به جان بپذيرند و براى مسائل و اختلاف سليقه‏هاى جزئى «سكون» را به «تلاطم» و «تضاد» تبديل نكنند. مهم‏تر اينكه بدانند و باور كنند كه زوج مسلمان بايد مودّت و محبت بينشان حاكم باشد، تا نه تنها تحت تأثير فشارهاى روانى قرار نگيرند، بلكه چنان‏كه در آيه آمده، رحمت الهى شامل حال آنان و فرزندانشان شود. روان‏شناسان با استناد به آيات مُبين قرآنى معتقدند كه نظام حمايتى خانواده به شيوه‏هاى ذيل مى‏تواند در فشار و اضطراب روانى بسيار مؤثّر باشد:

1ـ شناخت و كنترل اعضاى خانواده: بهترين نمونه آن در قرآن شناخت حضرت يعقوب عليه‏السلام از حسد فرزندان خويش است، از اين رو به حضرت يوسف عليه‏السلام سفارش مى‏كند:

«لاَ تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلىآ اِخْوَتِكَ فَيَكيدُوا لَكَ كَيْدًا»(56)

زنهار، خواب خود را بر برادرانت حكايت مكن كه براى تو نيرنگى مى‏انديشند.

2ـ حمايت از پدر و مادر و احترام به آنها: در چند آيه از قرآن كريم، پدر و مادر به عنوان استوانه‏هاى زندگى و خانواده معرّفى شده‏اند؛ از جمله:

«وَ قَضى رَبُّكَ اَلاَ تَعْبُدُوآ اِلاَّآ اِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ اِحْسَانًا»(57)

خداى تو حكم فرموده جز او هيچ كس را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى كنيد.

3ـ حمايت از اعضاى خانواده: نمونه آن در قرآن، عفو حضرت يوسف عليه‏السلام است كه پس از جفا و تهمت و ستم برادرانش گفت: «امروز خجل و متأثّر نباشيد كه من شما را عفو كردم»(58).

به وضع موجود نگريستن
يكى از زمينه‏ها و راههاى مهمّ كاهش فشار روانى و مبارزه جدّى با آن، به وضع موجود نگريستن است. قرآن كريم با آيات «وَ عَسى اَنْ تَكرَهُوا شَيئا وَ هُوَ خَيرٌ لَّكُمْ»(59) و «فَعَسى اَنْ تَكْرَهُوا شَيئا وَ يَجْعَلَ اللّه‏ُ فيهِ خَيْرا كَثيرا»(60) به وضوح نگاه محدود به وضع فعلى و اينكه انسان تمام خير و شرّ را در آن بداند، رد مى‏كند.

در فقه اسلامى هم قاعده‏اى هست معروف به قاعده ميسور كه همان نگريستن به وضع موجود است؛ بدين معنى كه انسان بايد به دنبال تكليف و وظيفه كنونى خود باشد؛ زيرا با ناآرامى چيزى حل نمى‏شود(61).

از حضرت على عليه‏السلام نقل شده است كه فرمود: «الميسور لا يَسقُط بالمعسور»؛ مقدار ممكن تكليف به واسطه جنبه‏هاى مشكل آن ساقط نمى‏گردد(62).

اين اصل، نشانه آن است كه اگر براى انسان، در زندگى به هر دليلى مانع و مشكلى پيش آيد، براى رفع اضطراب و فشار روحى و رسيدن به آرامش روانى بايد دست به كار شده، با انطباق با وضع موجود و موقعيّت جديد، اضطراب را كاهش دهد. در حقيقت، پيام مهم اين اصل عبارت از انعطاف‏پذيرى انسان در برنامه‏ريزى زندگى، جهت كاستن از فشار روانى و حركت در مسير زندگى طبيعى و بازگشت به حالت طبيعى است(63).

بيان هيجانها و توسل به نيايش و دعا
نيايش در تسكين و آرام‏بخشى انسان اثرى اعجاب‏انگيز دارد و بيان هيجانها، اعتراف و دعا به مثابه شيوه‏هاى برون‏ريزى مطرح هستند؛ علاوه بر اينكه از روح حق‏شناسى نيز حكايت دارند و مسيرى صحيح و مطلوب براى صيقل دادن دل با ذكر خدا به شمار مى‏آيند؛ چنان كه فرمود:

«... اَلاَ بِذِكْرِ اللّه‏ِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

آگاه باشيد كه با ياد خدا فقط دلها آرام مى‏گيرد (تنها ياد خدا آرامبخش دلهاست)(64).

انسان علاوه بر ذكر زبانى، با ذكر قلبى و با تمام وجود نيز بايد متوجّه عظمت خداى متعال باشد و احساس نمايد كه هر لحظه در محضر خداست.

يكى از راههاى تداوم ذكر خدا در نهاد انسان، تلاوت دائمى قرآن و گوش فرادادن به آواى دلنشين آن است؛ زيرا انسان را از خاك و جهان مادى به مبدأ بى‏چون متّصل مى‏سازد و هنگامى كه دريچه دل با ياد خدا و قرائت آيات الهى و استماع به آنها باز شد، شيرينى صبر را مى‏چشد، احساس فرومايگى از پناه بردن به غير خدا مى‏كند و نفس او نه تنها حالت رضا مى‏يابد، بلكه جمال و زيبايى خدا را در توكّل به ساحت مقدّس او مى‏بيند. از لحاظ جسمانى نيز علائم فيزيولوژيكى ناشى از اضطراب و فشارهاى روانى در درون كاهش مى‏يابد(65).

انسان وقتى در حالت دعا به ياد خدا باشد، احساس مى‏كند كه خداوند هم به ياد اوست(66). و اگر از ياد خدا اعراض كند، زندگى را سخت مى‏بيند و خود را در تنگاتنگ حوادث و مصيبتهاى نابهنجار مشاهده مى‏نمايد، چنان‏كه فرمود:

«وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكرِى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكًا»(67).

انسان با ذكر و ياد خدا، به جاى سرگرم شدن به هوسها، به حالت رضايت درون مى‏رسد، وقتى دچار معصيت شد، احساس گناه مى‏كند، با ياد خدا اين احساس به او دست مى‏دهد كه خدا او را مى‏بخشايد و پناهگاهى در اختيار دارد(68). بر همين اساس مى‏توان گفت: نماز انسان را از نادرستيها و زشتيها نهى مى‏كند و ياد خدا از هر ذكرى بالاتر است(69).

ذكر دسته جمعى نيز تصميم و اراده انسانى را تقويت نموده، موجب مى‏شود كه آدمى در كنار همنوعان مؤمن خود، احساس تنهايى ننمايد. تسبيح و ذكر خدا پس از نماز و دعاى دسته جمعى هم نوعى آرامش‏بخشى به مؤمنان است(70).

بر اساس بينش قرآن، عامل افزايش اضطرابهاى روانى و فشارهاى سرسام‏آور روحى، اعراض از ذكر خداست؛ زيرا موجب هم‏نشين شدن با شيطان و ابتلا به وسوسه‏هاى بى‏حد و حصر او مى‏گردد(71). آدمى نيز با اين حال، در همين حيات دنيوى خود را محدود نموده و هدف ديگرى جز آن نخواهد داشت(72)

فراتر از زنده ماندن(انسان در جست و جوى معنى)
ويكتور فرانكل روان شناس اروپايى مى‏گويد: انسانى كه چرايى دارد، مى‏تواند هر چگونه‏اى را تحمّل كند، وى سپس گامهاى نُه‏گانه‏اى را براى تحمّل فشار روانى مطرح مى‏كند(73).

قرآن كريم نيز در اين مسير چهره‏هايى مصمّم و شكست‏ناپذير از پيامبران و اولياى الهى ترسيم مى‏كند كه تندباد حوادث نه تنها آنها را از پاى درنمى‏آورد، بلكه ايشان را مصمّم‏تر مى‏سازد(74).

به عنوان نمونه به پيامبرش مى‏فرمايد:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»(75).

اى رسول ما! تو هم مانند پيامبران اولوالعزم صبور باش و بر امّت بر عذاب تعجيل مكن.

سپس سفارش مى‏كند: در مقابل سخنان تهمت‏انگيزشان مقاومت داشته باش(76).

انسان مؤمن از نقصان خير و ثواب و از احاطه رنج و خوف بر خود بيمناك نيست(77). اصولاً اولياى خداوند هيچ ترس و اندوهى به دل خود راه نمى‏دهند(78). ايشان در حالت ايستاده، نشسته و خفته متفكّرانه و در حال خضوع مى‏گويند: ما از خداييم و به سوى خدا باز مى‏گرديم(79).

تفاوت اساسى ديدگاه مادى و الهى نيز بر همين مبناست كه در ديدگاه الهى اگر انسان در اين جهان مادى به خواسته‏هاى خود نرسيد و دست نيافت، در عالم معنى و در سراى آخرت جبران خواهد شد، ولى بر اساس بينش مادى كه به خدا و عالم معنى و آخرت ايمان ندارند، از عنصر جبران خبرى نيست، لذا در هنگام مواجه شدن با مشكلات، بيشتر دچار فشار روانى و يأس از زندگى شده، چه بسا تن به خودكشى مى‏دهند. پس در مسئله هدفدارى و جست و جوى معنى، مى‏توان گفت كه مؤمن در زندگى خود متوقّف نمى‏شود و در هر شرايطى انعطاف‏پذير بوده روحيّه خود را بر محيط منطبق مى‏سازد؛ زيرا زندگى كنونى خود را مقدّمه زندگى جاودانه بهشت و رسيدن به رضوان الهى مى‏داند(80).

اعتقاد راسخ به قضا و قدر و تصادقى نبودن رويدادها
يكى از راهكارهاى مهمّ مبارزه با فشار روانى از ديدگاه قرآن كريم، اعتقاد به اصل قضا و قدر است؛ يعنى امور جهان تصادفى نيست و تحت نظارت و تدبير خداوند انجام مى‏پذيرد. بر اين اساس، يك مسلمان، در حالى كه معتقد به جبر نيست و از زير بار مسئوليت شانه خالى نمى‏كند، به عنوان توحيد افعالى، مبدأ هر حركت و انرژى را از خداوند مى‏داند(81) و خداوند را مربّى جهان و جهانيان مى‏شناسد.

به هر حال فوايد مهمّ اعتقاد به اين اصل والا و عظيم در كاهش و يا زدودن فشار روانى و اضطرابهاى ناشى از آن را مى‏توان چنين برشمرد:

1ـ حكيمانه ديدن نظام جهان: كسى كه به حاكميت تقدير خداوند حكيم بر كلّ جهان معتقد است، نظام جهان را نظامى حكيمانه مى‏يابد؛ نظامى كه مبتنى بر حساب دقيق بوده، در مجموع، متوجّه مصالح عالى است. چنين بينش و اعتقادى موجب مى‏شود كه انسان تنها به انديشه و تدبير خويش متّكى نبوده، هر كارى را كه مى‏كند به مشيّت الهى ارجاع دهد(82).

2ـ اعتقاد به علل معنوى و مأيوس نشدن از نارسايى علل مادى: از نتايج مهمّ چنين باورى در سايه عقيده به قضا و قدر الهى آن است كه انسان با مشاهده نارسايى عوامل ظاهرى، دچار يأس و نوميدى نمى‏شود، بلكه روح اميد همواره در او زنده مى‏ماند. چنين شخصى هيچ وقت احساس شكست نمى‏كند، چرا كه هميشه در انتظار يكى از دو نيكى است؛ پيروزى يا شهادت(83).

3ـ جلوگيرى از حزن و سرخوردگى: با اعتقاد به قضا و قدر الهى، انسان در لابلاى همه امور دست خدا را مى‏بيند؛ لذا تحمّل سختيهاى زندگى بر او آسان شده، در برابر حوادث ناگوار خود را نمى‏بازد و هر مصيبتى را به اذن پروردگار مى‏داند. هميشه شعار وى نيز اين است:

«اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيهِ رَاجِعُونَ»(84).

چنين فردى احساس مى‏كند كه هيچ گاه راه به رويش بسته نيست، حتّى اگر در اين جهان از رنج و فشار نجات نيافت، مى‏داند كه قيامت خانه ثواب است(85). او هرگز اجازه نمى‏دهد كه بى‏تابى و بى‏قرارى ـ كه از آثار ضعف روحى و فشارهاى روانى ناگوار است ـ بر او چيره شود. به تعبير زيباى مولا على عليه‏السلام :

«تذلّ الامور للمقادير، حتّى يكون الحتف فى التّدبير»(86).

كارها پيرو قضا و قدر و تدبير الهى است، به طورى كه گاهى تباهى و مرگ انسان در تدبير و هوشيارى اوست.

4ـ جلوگيرى از غرور و سرمستى: اعتقاد به قضا و قدر الهى و تصادفى نبودن امور سبب مى‏شود كه انسان از خوشيها و شاديهاى زندگى سرمست نشده، به موفّقيّت و كاميابيها مغرور نگردد. كسى كه در برابر سختيها خود را مى‏بازد، غالبا در برابر پيروزيها نيز سرمست و مغرور مى‏شود؛ زيرا توفيقات را به خود نسبت داده، بر خويشتن مى‏بالد، امّا كسى كه موفّقيّتها را نعمت خدا مى‏داند و فضل و احسان او در حقّ خود مى‏شمرد، دستخوش غرور نمى‏شود، بلكه از راه حق‏شناسى و شكرگزارى بر خضوع او افزوده مى‏شود تا آنجا كه حتّى ناكاميهاى ظاهرى را هم وسيله‏اى براى خير و پيشرفتهاى ديگر مى‏داند(87).

اصل توكّل و اعتقاد به آن
يكى ديگر از راههاى سودمند و نتيجه‏بخش غلبه بر فشارهاى روانى باور به «توكّل» است كه بر اساس اعتقاد راسخ به قضا و قدر الهى و توحيد افعالى در آدمى شكل مى‏گيرد. توكّل اعتماد به خداست و بدين معنى است كه انسان در پيمودن راه حق تزلزل به خود راه ندهد، تنها به تدبير خود متّكى و مغرور نباشد و بداند كه اگر در زندگى هدفى صحيح و خداپسندانه برگزيند و فعّاليّت خود را متوجّه آن كند و نتيجه كار خود را به خدا وا گذارد، خداوند او را تحت حمايت خود قرار مى‏دهد؛ لذا در اين صورت نه تنها احساس فشار روحى و استرسهاى روانى نمى‏كند، بلكه تقدير الهى را در امور خود در نظر گرفته، آن را نوعى مصلحت‏انديشى و خيرخواهى خداوند براى خويشتن مى‏داند و هميشه ندا مى‏دهد:

«اُفَوِّضُ اَمْرىآ اِلَى اللّهِ اِنَّ اللّهَ بَصيرٌ بِالْعِبَادِ»(88).

با اين وصف، دانستن اين نكته هم ضرورى است كه توكّل به معناى اين نيست كه بشر تماشاگر باشد و تمام امور را به اين اصل ارجاع دهد؛ زيرا هر كسى به ميزان سعى خود بهره مى‏برد(89) و درست است كه انسان موجودى مختار است، ولى اختيار او در طبيعت و تاريخ در مسير سنّت الهى است و سنّت خداوندى تبديل و تغييرناپذير است(90).

ايجاد تحوّل روحى و تكيه‏گاه معنوى ايمان
از جمله روشها و راههاى مقابله با فشار روانى ايجاد تحوّل روحى و تكيه‏گاه معنوىِ ايمان يا اخلاق مذهبى است؛ زيرا انسان به واسطه احساس ايمان به خدا و بازگشت به خويش، قدرتى فوق تصوّر مى‏يابد. تحليل روانى ايمان چنين است: كسى كه به خداوند ايمان دارد احساس مى‏كند تكيه‏گاهى محكم دارد و همه امورش تحت نظارت خداوند است و تمام عوامل سلب آرامش را پشت سر مى‏گذارد؛ زيرا روزى‏دهنده و صاحب قوّت را خداوند مى‏داند(91). همچنين احساس مى‏كند كه مرگ حتمى براى همه است(92) و نمى‏توان گريزى از آن داشت(93). انسان مؤمن بر اين باور است كه طول عمر هر كسى در علم محفوظ الهى ثبت است(94). و در هر حال از رحمت خداوند مأيوس نمى‏گردد(95). اين است كه مى‏داند اگر از خداوند چيزى بخواهد اجابت مى‏گردد(96) و غم و شادى نيز از اوست(97). در باور انسان مؤمن، خداوند هم هدايت‏كننده است و هم سيراب‏گرداننده و هم در موقع مرض شفادهنده(98). از همه مهم‏تر اينكه هميشه احساس مى‏كند بزرگ‏ترين مدافع انسان خود خداست(99) و اين تفكّر صحيح است كه در مشكلات انسان را يارى نموده، او را ثابت قدم مى‏سازد(100).

بنابراين به هر اندازه كه آرامش انسان كمتر باشد، به همان اندازه ايمانش ضعيف شده است.

از نمونه‏هاى تحوّل روحى در قرآن كريم مى‏توان به داستان ساحران فرعون اشاره كرد(101) و همچنين ماجراى آسيه همسر فرعون را نام برد كه از كاخ فرعونى و عزّت دنيوى براى حركت در مسير رضاى حق گذشت و گفت:

«رَبِّ ابْنِ لى عِنْدَكَ بَيْتًا فِى الْجَنَّةِ وَ نَجِّنى مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ»(102).

پروردگارا، خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز و مرا از فرعون و كار او نجات ده.

تلقّى مرگ به عنوان ادامه مسير تكامل
تلقّى انسان از مرگ، يكى از محورى‏ترين راهكارها و روشهاى غلبه بر فشار روانى از منظر قرآن كريم است. مسلمانى كه مى‏داند مرگ به مفهوم فنا و نابودى نيست، بلكه خروج از نشئه‏اى و دخول در نشئه‏اى ديگر است(103)، هيچ گاه احساس نااميدى نمى‏كند و اين جهان را منزلگه اصلى خود نمى‏داند. مرگ به جاى اينكه در مؤمن ايجاد فشار كند، اطمينان قلبى مى‏آفريند؛ زيرا انسان با مرگ به لقاءاللّه‏ و اعتماد درونى مى‏رسد، در اين حال هم خودش راضى است و هم خداوند از او خشنود است و هم به ملاقات بندگان مخلص خدا دست مى‏يابد(104).

توجّه به اين مقوله انسان را هر چه بهتر و بيشتر به لازمه جهان‏بينى الهى آگاه و آشنا مى‏نمايد و آن عبارت از هدفدار بودن جهان آفرينش است كه با حكمت الهى نيز سازگارى اصيل دارد؛ يعنى «ما آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آنهاست به بازيچه نيافريديم»(105). پس هر موجودى بر اساس برنامه‏اى سنجيده و حسابشده به اين جهان گام مى‏نهد و خود را به سوى هدف حكيمانه‏اى كه رسيدن به لقاءاللّه‏ و سفر به سراى ابدى يا جنّت رضوان الهى است، رهنمون مى‏شود. اين است كه با اعتماد قلبى و اطمينان درونى كامل، آرامش روانى را براى خويش در وجود و نهاد خود تثبيت مى‏گرداند و گرفتار فشارهاى روانىِ ناشى از پوچ‏گرايى، يأس و نااميدى از زندگى در اين جهان و ترس از مرگ نمى‏گردد.

انسان مأمور به وظيفه است نه نتيجه
بر اساس اين بينش و طبق معارف اسلامى، در صورتى كه انسان به واسطه قدرت نداشتن يا تقدير الهى در كارى موفق نشد، مى‏گويد من به وظيفه خود عمل نمودم، پيروزى و شكست و عزّت و ذلّت، همه دست خداست. درست است كه انسان در مقابل اعمالش مسئول است(106) و بر اساس عملكردش مجازات مى‏شود(107) و به اندازه سعى و كوشش خود بهره مى‏گيرد(108) و آنچه بكارد مى‏درود(109)، ولى مسئوليّت او به اندازه توان عملى و قدرت اوست(110)، پس انسان مأمور به وظيفه است، نه نتيجه. مطابق اين ديدگاه و با تقويت آن در درون، اكثر فشارهاى روانى و اضطرابها كاهش مى‏يابد. بنابراين بهترين راه براى آرامش داشتن همان ايمان به خدا و ذكر اوست كه بحث آن گذشت.

نتيجه‏گيرى
با توجّه به مباحث مربوط به اين موضوع بايد يادآور شد كه تمام شيوه‏ها و راهكارهاى مهمّ مبارزه با فشار روانى را «ايمان به خدا و ذكر دائم او» تأمين مى‏كند. با ايمان يك تكيه‏گاه روحى مطمئن در نهاد آدمى ايجاد مى‏شود و باعث ايمنى و نجات او در جنگ با سختيها، مشكلات و نارساييهاى زندگى مى‏گردد:

«الَّذينَ امَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوآ ايمَانَهُمْ بِظُـلْمٍ اُولـئِكَ لَهُمُ الاَْمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ»(111)

آنان كه ايمان به خدا آوردند و ايمانشان را به ظلم و ستم نيالودند در دو عالم ايمنى براى آنهاست و هم ايشان به حقيقت هدايت يافته‏اند.

اين آيه به وضوح مى‏رساند كه امنيّت و هدايت در سايه ايمان عملى مى‏شود و آرامش حقيقى از ايمانِ بدون ظلم به دست مى‏آيد.

به هر حال، توجّه به قرآن كريم و راهكارهاى مطرح شده آن در سايه‏سار ايمان به خدا بهترين تدبير و والاترين و مطلوب‏ترين شيوه مبارزه و غلبه بر فشار روانى، استرسهاى درونى و اضطرابهاى ناشى از آنهاست. اميد آنكه با اُنس هر چه بيشتر و التفات روزافزون همه قشرهاى جامعه اسلامى به قرآن كريم، نااميدى، فشار روانى و اضطرابهاى درونى ناشى از مشكلات، شكستها و سختيهاى طاقت‏فرسا از زندگى آنها رخت بر بندد؛ ان شاءاللّه‏.


منابع و مآخذ
1. استورا، تنيدگى يا استرس، ترجمه پريرخ دادستان، چاپ دوم: تهران، انشارات رشد، 1377ش.
2 ـ بستانى، محمود، اسلام و روان‏شناسى، ترجمه محمود هويشم، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1373ش.
3 ـ پاول، فشار روانى، اضطراب و راههاى مقابله با آن، ترجمه عباس بخشى‏پور و حسن صبورى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1377ش.
4 ـ حسينى، سيد ابوالقاسم، اصول بهداشت روانى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1374ش.
5 ـ حسينى، سيد ابوالقاسم، بررسى مقدماتى اصول روان‏شناسى اسلامى، انتشارات آستان قدس رضوى، 1364ش.
6 ـ حسينى كوهسارى، سيد اسحاق، «راهكارهاى مقابله با فشار روانى در قرآن»، قم، مجلّه مجتمع آموزش عالى قم (فصلنامه تخصّصى علوم انسانى)، سال سوم، شماره نهم، بهار و تابستان 1380ش.
7 ـ شرقاوى، حسن محمّد، گامى فراسوى روان‏شناسى، ترجمه دكتر سيد محمّد باقر حجّتى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365ش.
8 ـ شفر، مارتين، فشار روانى، ترجمه پروين بلورچى، تهران، انتشارات پاژنگ، 1367ش.
9 ـ طباطبايى، سيد محمّد حسين، الميزان، بيروت، مؤسّسه اعلمى، 1393ق.
10 ـ مجلسى، محمّد باقر، بحارالأنوار، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403ق.
11 ـ فولادوند، محمّد مهدى، ترجمه قرآن كريم، قم، انتشارات دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامى، 1377ش.
12 ـ كلينى، محمّد بن يعقوب، اصول كافى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1388ق.
13 ـ لو، پى ير ـ لو، هنرى، استرس دائمى، ترجمه عباس قريب، مشهد، انتشارات درخشش، 1371ش.
14 ـ محمدى رى‏شهرى، محمّد، ميزان الحكمه، قم، انتشارات دارالحديث، 1416ق.
15 ـ مجيدى، سيد على، «نقش آواى قرآن در كاهش اضطراب بيماران»، اصفهان، فصلنامه قرآنى كوثر، سال سوم، شماره هفتم و هشتم، زمستان 1381 و بهار 1382ش.
16 ـ مطهرى، مرتضى، فطرت، چاپ دهم: تهران، انتشارات صدرا، 1377ش.
17 ـ مكارم شيرازى، ناصر، القواعد الفقهيه، قم، انتشارات هدف، 1363ش.
18 ـ مولا على عليه‏السلام ، نهج البلاغه، گردآورى سيد رضى، ترجمه مرحوم محمّد دشتى، قم، انتشارات مشرقين، 1379ش.
19 ـ نجاتى، محمّد عثمان، قرآن و روان‏شناسى، ترجمه عباس عرب، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1376ش.
20 ـ نيكبخت، عليرضا، استعانت از قرآن كريم در شفاى جسمانى، تهران، انتشارات قبله، 1378ش.

میرالمؤمنین امام علی علیه‌السلام ۱۳ ماه رجب در مکه مکرمه و البته خانه خدا متولد شد و به واسطه میلاد مولا بخشی از کعبه شکافته شد.

 

همچنان این بخش که فاطمه بنت اسد، مادر حضرت امام علی علیه‌السلام پس از میلاد امیرالمؤمنین علیه‌السلام از آن خارج شدند، قابل مشاهده است و بسیاری از زائران پس از تشرف به مسجدالحرام، به این مکان مقدس هم مشرف شده و آن را لمس می‌کنند که البته در ۲ سال اخیر که شیوع کرونا مانع لمس کردن و بوسیدن کعبه شده است، زوار از دور به تماشای این بخش از کعبه می‌پردازند. این ضلع از خانه خدا، رکن یمانی یا رکن جنوبی است که در زاویه جنوبی خانه خدا و قبل از رکن حجرالاسود قرار دارد.

در روایات مختلفی به محل تولد امام علی علیه‌السلام اشاره شده است و شیعه وسنی به اتفاق، خانه خدا را محل ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌دانند. در منابع تاریخی شیعه داریم که یزید بن قعنب گوید: من و عباس بن عبدالمطلب و گروهی از خاندان عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان دیدیم فاطمه بنت اسد، مادر ‌امام‌ علیه‎‌السلام که به آن حضرت حامله بود و ۹ ماه از مدت حملش می‌گذشت و دچار درد زایمان شده بود، وارد شد و به درگاه خداوند عرض کرد: پروردگارا!‌ من به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از جانب تو فرستاده شده‌اند، ایمان دارم و سخن جدم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و باور دارم که او این خانه‌ والا را بنا کرده و به حق این فرزندی که در شکم دارم سوگند می‌دهم که وضع حمل مرا آسان کنی.

یزید بن قعنب می‌گوید: در این هنگام دیدم دیوار پشت کعبه شکافت و فاطمه وارد کعبه شد و از چشمان ما ناپدید شد و دیوار به هم چسبید. برخاستیم که قفل در خانه‌کعبه را باز کنیم، قفل باز نشد، دانستیم که این رویداد به فرمان خدا رخ داده است. پس از چهار روز که گذشت فاطمه از خانه‌خدا بیرون آمد و نوزادش امیرالمؤمنین علیه‎ السلام را روی دست داشت.

به گزارش فارس، هر ساله در روز ۱۳ رجب در مکه مکرمه برخی از متولیان مسجدالحرام به عطرآگین کردم رکن یمانی می‌پردازند. با این‌وجود، شیعیان در نجف اشرف و سایر شهرهای زیارتی میلاد امام علی علیه‌السلام را جشن گرفته و به مناسبت میلاد مولود کعبه مراسم سروری به پا کردند.

از اوایل شیوع ویروس کرونا، عوارض کوتاه و بلندمدت از جمله ناخن کوویدی، مشکلات پوستی، کاهش انرژی و کاهش حس چشایی و بویایی، مشکلات تنفسی، مه مغزی و مشکلات معده گزارش شده است و محققان بروز عوارض جدید و عجیب را در مورد بهبودیافتگان کرونا محتمل می‌دانند.

برای مثال در برخی از بهبودیافتگان عارضه‌ای به نام ناخن کوویدی گزارش شده که به صورت خطوط و شیارهایی روی ناخن مشاهده می‌شود البته محققان این عارضه را مرتبط با بیماری کرونا نمی‌دانند و بروز آن را پس از عفونت هرگونه ویروس، آسیب و بیماری زمینه‌ای امکان‌پذیر می‌دانند.

براساس آمارها ممکن است ۲۵ تا ۳۰ درصد از بیماران علائم طولانی کرونا را تجربه کنند. در حال حاضر بسیاری از بهبودیافتگان شاهد ریزش مو هستند.

ریزش موقت مو 'Telogen Effluvium' نامیده می‌شود و در زنان شایع تر است. این عارضه بیشتر بعد از تب شدید، جراحی و زایمان دیده می‌شود.

براساس مطالعات محققان، ۲ تا سه ماه پس از هرگونه عفونت ممکن است این عارضه مشاهده شود. معمولا این عارضه پس از عفونت‌هایی که همراه با تب است دیده می‌شود.

محققان بر این باور هستند که ریزش مو پس از عفونت به دلیل التهاب است و باعث می‌شود رشد مو متوقف شود. در هر فرد سالم، روزانه به طور متوسط ۵۰ تا ۱۵۰ تار مو، بسته به نوع، بافت و ضخامت مو می‌ریزد. در افرادی که دچار ریزش مو می‌شوند، این مقدار سه برابر است.

استرس، مشکلات هورمونی و کمبود ویتامین از دیگر دلایل ریزش مو است که در بهبودیافتگان دیده می‌شود. اگر عامل ریزش مو چنین مواردی باشد، حدود ۶ تا ۱۸ ماه طول می‌کشد.

محققان بر این باور هستند که ریزش موی ناشی از کرونای موقت است و با تقویت بیمار، حجم مو به میزان قبل از بیماری می‌رسد.

بیش از چهار دهه از حوادث انقلاب اسلامی می‌گذرد و هر سال این سوال به صورت جدی‌تر مطرح می‌شود که چرا انقلاب کردیم و انقلاب چه دستاوردهایی داشت؟ به نظر می‌رسد با بررسی و مقایسه وضعیت مولفه‌های مهم در دوران پیش از انقلاب و پس از انقلاب در عرصه‌های مختلف از جمله سیاست می‌توان به سوالات فوق پاسخ داد.

ضمن اینکه گذشت چهل و سه سال از عمر نظام جمهوری اسلامی فرصت خوبی است تا به مقایسه وضعیت ایران در چهار دهه گذشته با وضعیت ایران دوران پهلوی اول و دوم که 53 سال به طول انجامید و با انقلاب مردم ساقط شد، بپردازیم. در ادامه به بررسی و مقایسه مولفه‌های مهمی همچون مشارکت مردم در امر سیاست، حضور جوانان و نخبگان در عرصه مدیریتی، حفظ تمامیت ارضی، نفوذ در بین ملت‌های منطقه و... پرداخته‌ایم.

** تفاوت مشارکت مردمی و برگزاری انتخابات‌ها

در دوره پهلوی دوم، مجالس قانون‌گذاری تنها نهادهایی بودند که به ظاهر اعضای آن توسط مردم انتخاب می‌شدند، اما موارد متعدد نشان می‌دهد که بسیاری از اعضای آن مجالس نیز فرمایشی بودند و مردمی نبودند. مجلس چهاردهم، اولین مجلسی بود که پس از سقوط رضاشاه و در دوره محمدرضا پهلوی و در آن زمانی که هنوز نیروهای بیگانه در خاک ایران بودند، تشکیل شد. در این مجلس دو فراکسیون به وجود آمد، فراکسیون هوداران انگلیس و فراکسیون هواداران شوروی. همچنین سیدضیاءالدین طباطبایی که در دوره رضاشاه نخست وزیر بود و از نزدیکان انگلستان بود، نماینده مردم یزد در مجلس بود.

پس از کودتای 28 مرداد در سال 32 و با روی کار آمدن سپهبد زاهدی، فرمایشی بودن مجالس شدت بیشتری یافت. دولت زاهدی پس از کودتا، نیازمند مجلسی بود که تابع دولت باشد و در هر شرایطی قراردادهای مربوط به نفت را تصویب کند. از این رو در آستانه تشکیل مجلس هجدهم، زاهدی به فکر تحمیل افرادی به عنوان نماینده به مجلس بود. آیت الله کاشانی با آگاهی از اقدامات زاهدی در نامه‌ای خطاب به وی نوشت: «به طوری که مشهور و معروف است، دستگاه دولت مشغول تهیه مقدماتی است که انتخابات دوره هجدهم را به طور فرمایشی و لیستی انجام دهد. این عمل بر خلاف قانون و حقوق ملت و منافی مصلحت مملکت است. اگر انتخابات فرمایشی انجام بگیرد، هر قراردادی که در مجلس هجدهم به تصویب برسد، از نظر ملت ایران بی‌ارزش و بی‌اعتبار است و سرنوشت آن، مانند قرارداد تحمیلی نفت 1933 خواهد بود.»  به هر حال انتخابات فرمایشی برگزار شد و مجلس با فهرست‌های از پیش تعیین شده دولت تشکیل شد.

مجلس بیستم نیز تنها 77 روز پس از تشکیل آن، منحل شد. پیش از برگزاری انتخابات مجلس بیستم، دو حزب ملیون به ریاست منوچهر اقبال و مردم به ریاست اسدالله علم تشکیل شده و وعده برگزاری انتخابات آزاد داده شده بود و قرار بود، انتخابات آزادی برگزار شود تا تمامی احزاب سیاسی مشارکت داشته باشند. منوچهر اقبال نخست وزیر وقت، مسئول برگزاری انتخابات بود. او پیش از برگزاری انتخابات قول داده بود تا انتخابات سالمی را برگزار کند. پس از اعلام نتایج آرا، مشخص شد که اکثریت مطلق کرسی‌ها (حدود 90 درصد) مجلس به حزب ملیون که وابسته به اقبال بود، رسیده است. این نتایج و مجموعه تخلفاتی که از سوی دولتی‌ها انجام گرفته بود، مورد اعتراض اعضای حزب مردم و منفردین که وابسته به علی امینی بودند، قرار گرفت. مداخله دولتی‌ها و هواداران اقبال در انتخابات به قدری بود که انتخابات مردود اعلام شد و اقبال نیز استعفا داد.

دفاع مقدس , رژیم پهلوی , انتخابات در جمهوری اسلامی ایران , شهید سپهبد قاسم سلیمانی , امام خمینی ,

انتخابات مجلس بیستم مجدد برگزار شد و در نهایت در روز دوم اسفند ماه 1339 این مجلس آغاز به کار کرد، اما در آن دوره نارضایتی‌های اجتماعی و سیاسی افزایش یافته بود که به تجمعات و اعتراضات دانشجویان و معلمان اشاره کرد. افزایش این تجمعات و درگیری‌ها، شرایط را برای استیضاح شریف امامی در مجلس فراهم کرد که در نهایت خود او از سمت نخست وزیری استعفا داد. با استعفای شریف امامی، امینی نخست وزیر شد و مهمترین خواسته وی انحلال مجلس بیستم بود که مورد قبول شاه قرار گرفت.

پس از سال 1353 و با تک حزبی شدن ایران نیز هر آنکس که عضو حزب رستاخیز بود، می‌توانست به مجلس شورای ملی و سنا راه یابد و انحصار قدرت در دست اعضای این حزب قرار گرفت. تأسیس حزب رستاخیز در اواخر کار مجلس بیست‌وسوم صورت گرفت و چون تمامی نماینده‌های مجلس عضو یکی از احزاب رسمی کشور بودند، پس از انحلال احزاب، نمایندگان هم برای حفظ منافع و موقعیت خود عضویت در حزب رستاخیز را پذیرفتند و برای آنکه بتوانند در دوره‌ی بعدی مجلس هم حضور داشته باشند، به اصول حزب رستاخیز پای‌بند شدند و از شاه حمایت کردند. امام خمینی (ره) از مخالفان اصلی حزب رستاخیز بود و آن را مخالف قانون اساسی می‌دانستند.

با پیروزی انقلاب اسلامی، نظام سلطنتی و شاهنشاهی به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل شد. از این رو انتخاب نوع نظام نیز به رای مردم گذاشته شد و مردم در فروردین سال 58 (حدود 2 ماه پس از پیروزی انقلاب) در اولین انتخابات شرکت کردند و "جمهوری اسلامی" را برگزیدند. پس از آن نیز مردم در انتخاباتی شرکت کردند تا نمایندگانی را برای تدوین قانون اساسی انتخاب کنند. پس از تدوین قانون اساسی، آن قانون در آذرماه سال 58 به رای مردم گذاشته شد که بیش از 99 درصد شرکت‌کنندگان با آن موافقت کردند. پس از تدوین قانون اساسی اولین انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی در بهمن ماه و اسفند ماه سال 58 برگزار شد و اکنون که انقلاب اسلامی چهل و سه سال از عمر خود را سپری کرده است، تقریباً هرساله شاهد برگزاری یک انتخابات با مشارکت بوده است.

** حفاظت از تمامیت ارضی ایران

ایران هم در دوران پهلوی و هم در دوران نظام جمهوری اسلامی متحمل جنگ‌های بزرگی شد. در دوران پهلوی ارتش‌های سه کشور انگلیس، شوروی و آمریکا در جریان جنگ جهانی دوم از مرزهای جنوبی و شمالی وارد کشور شدند و بدون هیچ مقاومتی به پیشروی خود ادامه دادند و توانستند ظرف مدت کوتاهی تهران را به اشغال خود درآورند. اشغالگران به مدت چند سال در کشور ما حضور داشتند و در دوران اشغال ایران با بحران‌های متعددی همچون بحران نان روبرو شد.

دفاع مقدس , رژیم پهلوی , انتخابات در جمهوری اسلامی ایران , شهید سپهبد قاسم سلیمانی , امام خمینی ,
در دوران پهلوی ارتش‌های سه کشور انگلیس، شوروی و آمریکا در جریان جنگ جهانی دوم از مرزهای جنوبی و شمالی وارد کشور شدند و بدون هیچ مقاومتی به پیشروی خود ادامه دادند و توانستند ظرف مدت کوتاهی تهران را به اشغال خود درآورند.

چند سال پس از پیروزی انقلاب نیز ارتش رژیم بعث عراق با حمایت برخی کشورهای عربی و غربی به مرزهای ایران اسلامی حمله کرد. ارتش عراق اگرچه در روزهای نخست توانست پیشروی‌هایی داشته باشد، اما با صدور فرمان امام خمینی (ره) مبنی بر بسیج همگانی، ارتش دشمن با مقاومت مردمی و نیروهای مسلح روبرو شد و در همان روزهای نخست مجبور به ایجاد خط‌های پدافندی و توقف پیشروی شد. ایران در ادامه با اجرای عملیات‌هایی توانست ارتش عراق را از مناطق اشغالی بیرون کند و حتی سیاست و راهبرد تعقیب و تنبیه متجاوز را در پیش بگیرد. در نهایت اگرچه جنگ ایران و عراق هشت سال به طول انجامید، اما رزمندگان اجازه ندادند یک وجب از خاک ایران در دست بیگانگان باقی بماند و دشمن مجبور به عقب‌نشینی به مرزهای بین‌المللی طبق معاهده 1975 الجزایر شد.

علاوه بر این دو اتفاق مهم در دوران پهلوی رخ داد که منجر به جدایی بخش‌هایی از کشورمان شد. در دوران پهلوی اول طبق پیمان سعدآباد، ایران 800 کیلومترمربع اراضی مرغوب شامل کوه آرارات کوچک و دامنه‌ها و اراضی اطراف آن را به ترکیه بخشید. آرارات کوچک ازنظر نظامی و سیاسی منطقه‌ای استراتژیک محسوب می‌شد و بالطبع از وزرا گرفته تا درجه‌داران نظامی و مردم عادی با این واگذاری مخالف بودند. پهلوی اول بخش‌هایی از دشت ناامید را نیز به افغانستان داد. در مقابل قرار شد ایران و افغانستان به‌طور مساوی از آب هیرمند استفاده کنند. البته بعدها افغانستان سدی بر هیرمند ساخت و آبی به ایران نرسید و حقابه هیرمند نیز به موضوعی برای منازعه طولانی 2 کشور تبدیل شد. حق کشتیرانی در اروندرود نیز به‌جز 5 کیلومتر از آب‌های مقابل آبادان تا خط تالوگ به عراق واگذار شد.

در دوران پهلوی دوم نیز ایران جزیره بحرین را از دست داد. 24 اردیبهشت‌ماه 1349 نمایندگان مجلس شورای ملی در دوره محمدرضا شاه پس از استماع گزارش نمایندگان سازمان ملل، به جدا شدن بحرین از ایران رأی دادند و این جزیره نفت‌خیز و استراتژیک که از پیش از دوران اسلامی تحت حاکمیت ایران بود از کشور ما منفک شد و حاکمیت چندصدساله ایران بر استان چهاردهم آن زمان پایان پذیرفت.

این در حالی است که در دوران جنگ تحمیلی و پیش از آن، امام خمینی حساسیت ویژه‌ای نسبت به حفظ تمامیت ارضی کشور و آزادسازی شهرهای اشغالی داشت. ایشان در 27 مرداد سال  58 در پیامی در خصوص پاوه عنوان کرد: «از اطراف ایران، گروههای مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده اند‏‎ ‎‏که من دستور بدهم به سوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر می کنم؛ و به‏‎ ‎‏دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر با توپها و تانکها و قوای مجهز تا 24‏‎ ‎‏ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسئول می دانم.‏ من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فوراً با تجهیز‏‎ ‎‏کامل عازم منطقه شوند؛ و به تمام پادگانهای ارتش و ژاندارمری دستور می دهم که‏‎ ‎‏ـ بی انتظارِ دستور دیگر و بدون فوت وقت ـ با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند؛‏‎ ‎‏و به دولت دستور می دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کنند.‏ تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می دانم. و در‏‎ ‎‏صورتی که تخلف از این دستور نمایند، با آنان عمل انقلابی می کنم. مکرر از منطقه‏‎ ‎‏اطلاع می دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده اند. من اگر تا 24 ساعت دیگر عمل‏‎ ‎‏مثبت انجام نگیرد، سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می دانم. والسلام.‏» امام خمینی در خصوص آبادان و... نیز دستورهای مشابه‌ای داشتند.

دفاع مقدس , رژیم پهلوی , انتخابات در جمهوری اسلامی ایران , شهید سپهبد قاسم سلیمانی , امام خمینی ,
شهید چمران و نیروهایی که در پاوه حضور داشتند با فرمان امام خمینی (ره) توانستند مانع از سقوط پاوه و اشغال آن توسط گروهک‌های ضدانقلاب بشوند.

** حضور جوانان در عرصه‌های مدیریتی و نقش‌آفرینی مردم

یکی از حامیان جدی رضاشاه روشنفکران و تجددخواهان بودند. آن‌ها معتقد بودند تنها راه ترقی ایران، غرب‌گرایی در سایه یک دولت اقتدارگراست. بنابراین گروهی از روشنفکران عصر قاجار، رضاخان را که دارای شخصیتی مستبد و خودخواه بود، پادشاهی تجددخواه و منجی آرمان‌های خود دانستند و تمام تلاش خود را انجام دادند تا او را شاه ایران کنند. روشنفکران در ادامه مناصب گوناگونی در رژیم پهلوی برعهده گرفتند و با آن رژیم همراه شدند تا با استفاده از قوه قهریه در فرهنگ و اندیشه جامعه ایرانی رسوخ پیدا کنند. به همین دلیل دوران رضاخان را می‌توان بهترین دوران برای روشنفکران دانست. پهلوی اول در خدمت روشنفکران بود، اما خدمات متقابل روشنفکران و رضاشاه پس از مدتی به نقطه پایان رسید و وضعیت به گونه‌ای دیگر رقم خورد.

روشنفکران اگرچه می‌دانستند که رضاخان خوی دیکتاتوری دارد و طرفدار آزادی‌های سیاسی نیست، اما چون او را به قدرت رسیده از سوی انگلیس می‌دانستند و مدل توسعه غرب آن‌ها را کور کرده بود، با او همکاری کردند و بدنه دولت‌های او را شکل دادند. آن‌ها برای مدتی همکاری‌های خوبی داشتند و توانستند با نهاد دین و روحانیت در جامعه ایران برخوردهای خشن و سختی داشته باشند که به طور نمونه می‌توان به کشتار مردم دین‌دار در مسجد گوهرشاد اشاره کرد. روشنفکران طرح و ایده می‌دادند و رضاشاه اجرا می‌کرد، اما به تدریج و با محکم‌تر شدن جای پای رضاشاه در حکومت و قدرت، روشنفکران کنار زده شدند و برخی از آن‌ها پاداشِ مرگ دریافت کردند.

با پیروزی انقلاب اسلامی و فرار یا محاکمه سران رژیم پهلوی، خلاهای مهمی در مسئولیت‌های سیاسی و نظامی کشور حس می‌شد و با توجه به تهدیدات نظام نوپای اسلامی، باید هرچه سریعتر برای این مسئولیت‌ها چاره‌اندیشی می‌شد. با وقوع جنگ تحمیلی، بخش مهمی از مسئولیت‌های نظامی کشور برعهده جوانانی قرار گرفت که تجربه چندانی در امور نظامی نداشتند اما با تکیه بر ایمان و روحیه خودباوری توانستند ارتش تا بُن دندان مسلح رژیم بعث را در ضربه‌های متعددی به شکست بکشانند. شهیدان حسن باقری، حسن طهرانی مقدم، قاسم سلیمانی و... که هر کدام توانستند قدرت ایران را در حوزه‌های نظامی و منطقه‌ای افزایش دهند، برآمده از دوران دفاع مقدس بودند.

دفاع مقدس , رژیم پهلوی , انتخابات در جمهوری اسلامی ایران , شهید سپهبد قاسم سلیمانی , امام خمینی ,
قاسم سلیمانی یک جوان روستایی بود که در دوران دفاع مقدس فرمانده لشکر شد و در سال‌های اخیر توانست نقش مهمی در مبارزه با تروریست‌ها ایفا کند و به سردار مبارزه با تروریسم تبدیل شود.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نهاد جهاد سازندگی نیز در راستای محرومیت‌زدایی از بخش‌های محروم کشور تاسیس شد که در مسئولیت این نهاد جوانان حضور داشتند و توانستند با اقدامات جهادی رونقی در بخش‌های کشاورزی، صنعتی و تولیدی به وجود بیاورند. علاوه بر امور نظامی، مسئولیت‌های سیاسی و اداری نیز بعد از استعفای دولت موقت، برعهده جوانان قرار گرفت. جوانگرایی مسئله‌ای است که رهبر معظم انقلاب بارها به آن تاکید کرده‌اند.

** نفوذ ایران در میان ملت‌های منطقه و کشورهای مستقل

محمدرضا پهلوی اگرچه ارتباط خوبی با پادشاهان برخی کشورهای منطقه از جمله اردن و مصر داشت، اما نفوذی در میان ملت‌های منطقه نداشت. بلکه ارتباط ایران با رژیم صهیونیستی موجب شده بود تا موجی از تنفر در میان مردم مسلمان منطقه نسبت به ایران به وجود بیاید.

 

اما پیروزی انقلاب اسلامی موجب شد تا نفوذ معنوی ایران در میان ملت‌های منطقه افزایش یابد و ملت‌های مسلمان حامی پیدا کنند. پس از پیروزی انقلاب، روز میلاد حضرت ولی‌عصر (عج)، روز جهانی مستضعفان نامگذاری شد. فلسطین اولویت نخست انقلاب اسلامی برای حمایت از مظلومان و مستضعفان جهان بود. بدین منظور امام خمینی تنها چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آخرین روز جمعه ماه رمضان را به عنوان روز قدس نامگذاری کردند که از آن زمان تاکنون هرساله مانند 13 آبان، راهپیمایی روز قدس در حمایت از مردم فلسطین در برابر رژیم اشغالگر قدس در تهران و سایر شهرهای ایران و حتی بسیاری از شهرهای جهان برگزار می‌شود.

امام خمینی (ره) در پیام خود به منظور دعوت از مردم برای شرکت در اولین راهپیمایی روز قدس، عنوان فرمود: «من در طى سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم، که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینى شدت بخشیده است و بویژه در جنوب لبنان به قصد نابودى مبارزان فلسطینى، پیاپى خانه و کاشانه ایشان را بمباران مى‏‌کند. من از عموم مسلمانان جهان و دولت‌هاى اسلامى مى‌‏خواهم که براى کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند.»

دفاع مقدس , رژیم پهلوی , انتخابات در جمهوری اسلامی ایران , شهید سپهبد قاسم سلیمانی , امام خمینی ,

یکی از حمایت‌های انقلاب اسلامی از ملت‌های مستضعف و مظلوم جهان، دفاع از مسلمانان بوسنی و هرزگوین در جریان مسلمان‌کُشی در اروپا توسط صرب‌ها بود که حدود 100 هزار نفر توسط صرب‌ها در آنجا کشته شدند. «مهدی حیدری» فرزند شهید رسول حیدری که پدرش در بوسنی و هرزگوین به شهادت رسید و اکنون فعال فرهنگی ایران و بوسنی است، می‌گوید: «در جریان جنگ بوسنی جنایت‌هایی انجام شد که مانند آن در هیچ کجای دنیا سابقه نداشته است. زنان مسلمان را به پادگان‌ها می‌بردند و روزانه 5 بار به آن‌ها تجاوز می‌کردند. بر اساس آمار هم اکنون 40000 جوان حدود 20 ساله در بوسنی زندگی می‌کنند که پدرانشان معلوم نیست.» حمایت‌های ایران از مسلمانان بوسنیایی مستشاری و سیاسی بود و افرادی از ایران برای حمایت و دفاع از مسلمانان به بوسنی رفتند. رهبر انقلاب نیز آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان را به عنوان نماینده ویژه خود به این کشور اعزام کردند.

5 سال پیش شبیه به نسل‌کشی مسلمانان بوسنیایی، مسلمانان روهینگیایی نیز در میانمار کشتار شدند که براساس اخبار منتشر شده 3 هزار تا 10 هزار نفر مسلمان کشته شدند. امام خامنه‌ای در شهریور سال 96 فرمودند: «این مسئله‌ی حقیقتاً فاجعه‌آمیز میانمار را انسان نمی‌داند چه‌جوری توجیه بکند؛ حقیقتاً یک حادثه‌ی کم‌نظیر است؛ جلوی چشم کشورهای اسلامی، دولت‌های اسلامی، جلوی چشم یک و نیم میلیارد مسلمان، جلوی چشم مجامع جهانیِ مدّعی و دولت‌های ریاکار دروغگوی مدّعی حقوق بشر، یک دولت بی‌رحمی که در رأسش هم یک زنی است که جایزه‌ی [صلح] نوبل گرفته است این زن بی‌رحم، یک جمعِ مردم بی‌پناه را می‌کشند، آتش می‌زنند، خانه‌هایشان را ویران می‌کنند، بیرونشان می‌کنند. حقیقتاً حادثه‌ی عجیبی است و هیچ عکس‌العملِ به معنای واقعی کلمه هم مشاهده نمی‌شود.»

حمایت‌ها تنها معطوف به مسلمانان نبود و بلکه غیرمسلمانانی هم که آزاده و مستضعف بودند مورد حمایت انقلاب اسلامی قرار گرفتند. انقلاب اسلامی از بیداری ملت‌های منطقه آمریکای لاتین حمایت کرده است. امام خامنه‌ای در دیدار با مورالس رئیس جمهور بولیوی گفت: «بیداری ملت‌های منطقه‌ی آمریکای لاتین و تصمیم آنان برای احقاق حق خود یک اتفاق مبارکی است که قطعاً برای قدرتمندان خرسند‌کننده نخواهد بود.» انقلاب اسلامی همچنین از مردم آفریقای جنوبی علیه رژیم آپارتاید حاکم بر این کشور حمایت کرد و هیچگاه رژیم حاکم بر آن کشور را همچون رژیم صهیونیستی به رسمیت نشناخت و از نلسون ماندلا رهبر مخالفان آپارتاید حمایت کرد.

ایران در دوران جنگ رفتار اسلامی با اسرای عراقی داشت و همین امر موجب شد تا بسیاری از اسرا همراه با رزمندگان ایرانی در دفاع مقدس شرکت کنند و در سال‌های بعد در مقابله با داعش نقش‌آفرین باشند. «مرتضی سرهنگی» نویسنده و پژوهشگر حوزه دفاع مقدس می‌گوید: «کاری که ما برای اسرای عراقی انجام دادیم با آنچه در خاطرات رزمنده‌های ما از زندان‌های عراق روایت شده کاملاً متفاوت است.» او همچنین می‌افزاید: «قانون ارتش برای اسرای عراقی، بسیار انسانی‌تر از کنوانسیون ژنو بود».

دفاع مقدس , رژیم پهلوی , انتخابات در جمهوری اسلامی ایران , شهید سپهبد قاسم سلیمانی , امام خمینی ,
کمک‌رسانی به اسیر عراقی توسط یک رزمنده طلبه ایرانی

در آستانه سالروز قیام تاریخی مردم تبریز در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶، رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز (پنج‌شنبه) در ارتباط تصویری با جمعی از مردم آذربایجان، حرکت ۲۹ بهمن را زمینه‌ساز استمرار حرکت عظیم میدانی مردم و در نهایت پیروزی انقلاب خواندند و با برشمردن عوامل مؤثر در استمرار انقلاب اسلامی در چهار دهه گذشته و همچنین نیازهای امروز و فردای کشور، با اشاره به اقدام خودجوش و عظیم مردم در ۲۲ بهمن امسال گفتند: امسال مراسم ۲۲ بهمن واقعاً اعجاب برانگیز و تحسین برانگیز بود زیرا به رغم ویروس کرونا و مشکلات معیشتی و انبوه دروغ پراکنی رسانه‌ای بیگانگان، حضور مردم در اکثر شهرها و مناطق کشور نسبت به سال قبل افزایشی چشمگیر داشت.

رهبر انقلاب اسلامی در این دیدار، ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ را روز درخشش تبریز دانستند و با تأکید بر اینکه حرکت و ابتکار مردم تبریز در این روز موجب شکل‌گیری سنتِ چهلم‌گیری و استمرار مبارزه ملت و ثمردهی انقلاب شد، افزودند: این انقلاب با تفنگ و سیاسی کاری و حزب‌بازی به پیروزی نرسید بلکه عامل اصلی پیروزی انقلاب حضور میدانی مردم بود و مردم تبریز با ابتکار خود پایه‌گذار استمرار این حرکت میدانی شدند.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای موضوع استمرار انقلاب و حرکت انقلابی را از اصول اساسیِ مکتب امام برشمردند و خاطرنشان کردند: امام بزرگوار بعد از پیروزی انقلاب، تمام همت خود را بر استمرار حرکت انقلاب معطوف کردند و نمونه بارز آن تدبیر امام در دفاع مقدس بود که ایشان از یک جنگ تحمیل‌شده به ملت، وسیله‌ای برای اقتدار ملی و اعتبار بین المللی به‌وجود آوردند.

ایشان استمرار انقلاب و حرکت انقلابی بر اساس سیره امام را یکی از مهمترین مقوله‌های جذاب برای امروز و فردای کشور دانستند و سپس به تبیین مفهوم و مصادیق استمرار انقلاب پرداختند.

رهبر انقلاب اسلامی، با تأکید بر اینکه استمرار انقلاب به معنای در نظر داشتن اهداف و آرمانها و تأمین نیازهای کوتاه‌مدت و بلندمدت برای رسیدن به این اهداف است، گفتند: هدفهای انقلاب عبارتند از پیشرفت واقعی و همه‌جانبه مادی و معنوی، تحقق عدالت اجتماعی، اقتدار کشور، تشکیل جامعه اسلامی و در نهایت شکل‌گیری تمدن بزرگ و نوین اسلامی.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپس به برخی مصادیق که زمینه‌ساز استمرار انقلاب و رسیدن به اهداف هستند و همه باید در حد توان خود آنها را انجام دهند، اشاره کردند و افزودند: تلاش دانشمندان و پژوهشگران، تلاش علمای حوزه و دانشگاه، فعالیت کارآفرین و کارگر، کوشش جوانِ دانش پژوه در دانشگاه و حوزه، فعالان عرصه خدمات اجتماعی، فعالان میدانی کمک‌های مؤمنانه، فعالان حوزه دفاع نظامی، فعالان جهاد تبیین، کارکنان خدوم حکومتی، روشنگری‌های روشنگران سیاسی در رسانه های مختلف و فضای مجازی و بویژه در رسانه ملی، کمک به مراکز مقاومت در منطقه و دنیای اسلام، و کسانی که آماده حضور در میدان‌های حوادث گوناگون همچون دفاع از حرم و یا ۹ دی هستند، همه اجزاء یک حرکت عمومی با نگاه به هدفهای بلند انقلاب هستند که زمینه‌ساز استمرار انقلاب می‌شوند.
 
ایشان برخی از این تلاش‌ها را مربوط به امروز و برخی را هم مربوط به آینده دانستند و با تأکید بر اینکه مردم عموماً حرکت و نیازهای امروز را تشخیص می‌دهند و سریع و هوشیارانه وارد میدان می‌شوند، گفتند: نمونه بارز این حرکتها دفاع مقدس است که با یک اشاره امام بزرگوار سیل جمعیت به سمت میدان‌های نبرد روانه می‌شد و در قضایای بعدی مانند دفاع از حرم، مقابله با ضدانقلاب و حضور حماسی در ۹ دی سال ۸۸ نیز این هوشمندیِ ملت واقعاً خیره‌کننده بود.
 
ایشان فعالیت‌های علمی را یکی دیگر از میادین حضور مؤثر ملی دانستند و افزودند: در قضیه کرونا جوانان دانشمند بلافاصله نیاز روز را تشخیص دادند و مشغول به کار شدند که نتیجه آن تولید انواع واکسن و بی‌نیاز شدن از دست دراز کردن مقابل دیگران شد و اگر این تولید ملی نبود، واکسن را نیز به ایران نمی‌دادند.
 
«حضور خودجوش و تحسین‌برانگیز مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن امسال» نمونه اخیر از کارهای نقد و بزرگ ملت بود که رهبر انقلاب به آن اشاره کردند و گفتند: مردم با وجود اینکه در محاصره انواع مشکلات مانند کرونا، مشکلات معیشتی، لجن‌پراکنی‌های بیگانگان و متأسفانه کمک بعضی عناصر داخلی به آن لجن‌پراکنی‌ها قرار داشتند، این راهپیمایی عظیم را به‌گونه‌ای انجام دادند که بر اساس گزارش‌های معتبر جمعیت در اغلب استانها بیش از سال گذشته بود.
 
ایشان در کنار نیازهای نقد و فعلی کشور، توجه به نیازهای آینده را نیز بسیار مهم دانستند و تأکید کردند: اگر امروز به فکر نیازهای اساسی آینده مانند «تربیت دانشمند و محقق و تقویت نهضت علمی» و «فرزندآوری، تکثیر نسل و تأمین عنصر لازم برای پیشرفت کشور یعنی جوانان» نباشیم، ۲۰ سال دیگر دچار مشکل خواهیم شد.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای «انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای» را از دیگر نیازهای اساسیِ آینده خواندند و گفتند: علت تکیه جبهه دشمن بر روی مسئله هسته‌ای ایران و اِعمال تحریم‌های ظالمانه با وجود اطلاع آنها از استفاده صلح‌آمیز ما و بیان حرفهای مهمل مانند فاصله نزدیک ایران تا سلاح اتمی، جلوگیری از پیشرفت علمی کشور برای رفع نیاز آینده ایران است.
 
ایشان در بیان نمونه‌ای که کوتاهی و غفلت از آن موجب ایجاد مشکلاتی در سالهای بعد شد، به مسئله برجام اشاره کردند و گفتند: در قضایای برجام در سال‌های ۹۴ و ۹۵ ایراد و اعتراض بنده این بود که نکاتی باید در برجام رعایت می‌شد تا مشکلات بعدی پیش نیاید و در تذکرات هم مکرر آنها را گفتم اما بعضی از آن نکات مورد توجه قرار نگرفت و مشکلات بعدی که همه مشاهده می‌کنند پیش آمد. بنابراین نگاه به آینده مهم است.
 
ایشان در ادامه، فعالیت‌های پر شمار انجام‌شده در ۴ دهه گذشته را بسیار ثمربخش و موجب استمرار انقلاب دانستند و گفتند: نباید مشکلات نقد بر روی انبوه پیشرفتهای بزرگ غبار بنشاند.
 
رهبر انقلاب با اشاره به پیشرفت حیرت‌آور علمی در بخشهای مختلف و اذعان مراکز جهانی به سرعت رشد علمی ایران چندین برابر میانگین جهانی، خاطرنشان کردند: انقلاب همچنین موجب پیشرفت‌های شگفتی‌آور در زیرساختهای اساسی مانند راه‌سازی، سدسازی، آب‌رسانی، برق‌رسانی، و خدمات سلامت و پزشکی نیز شد که اگر انقلاب و حرکت جهادی نبود، قطعاً این پیشرفتها به‌دست نمی‌آمد.

ایشان با اشاره به قضاوت مراکز جهانی درباره بهبود شاخص‌های اقتصادی ایران پس از انقلاب گفتند: با وجود آنکه بنده در زمینه مسائل اقتصادی مانند عدالت اجتماعی، توزیع عادلانه ثروت و نابرخورداری طبقات ضعیف همواره انتقاد دارم اما حتی در مسئله اقتصاد نیز به گزارش مراکز اقتصادی معروف دنیا، پیشرفتهای بزرگی ایجاد شده است، ضمن اینکه در خودکفایی بسیاری از اقلام و افزایش اعتماد به نفس تولیدکننده داخلی پیشرفتهای مهمی داشته‌ایم.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: رسانه ملی در انعکاس دستاوردهای بخش تولید تکلیف بزرگی دارد که البته آنچنان که باید و شاید به آن عمل نشده است و این کار باید انجام شود.
 
رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: همه فعالان در بخشهای مختلف به تدوام انقلاب در این ۴۳ سال کمک کردند البته بعضی از غفلت‌ها، کم‌کاری‌ها و سوءنیتها نیز وجود داشته است که اگر نبود، وضع کشور بهتر بود.
 
ایشان علت این حجم از دشمنی‌ها علیه انقلاب را «زنده و زاینده بودن انقلاب» خواندند و افزودند: زنده بودن انقلاب یعنی دلبستگی عموم مردم و نسلهای جدید به آرمانهای انقلاب که اگر این دلبستگی و ایستادگی نبود، دشمن نیازی نداشت این همه خباثت به خرج دهد، بنابراین دشمنی‌ها به علت پایداری و وفاداری ملت به اهداف انقلاب است.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، اظهارنظر بعضی از افراد مدعیِ دلبستگی به انقلاب مبنی بر دور شدن انقلاب از اهداف را صادقانه ندانستند و افزودند: کسانی که زندگی و مشی اشرافی دارند یا دم از تسلیم در مقابل استکبار و آمریکا می‌زنند، نمی‌توانند مدعی پایبندی و دلبستگی به انقلاب باشند چرا که شعار انقلاب حمایت از پابرهنگان و محرومان، و مقابله با استکبار است و بیان این حرفها از آن افراد قابل قبول نیست.
 
رهبر انقلاب، ایستادگی و مقاومت افتخارآفرین ملت ایران را نه تنها موجب پیشرفت کشور بلکه دارای تأثیرات مهم منطقه‌ای برشمردند و خاطرنشان کردند: مقاومت رو به رشد در منطقه، ابهت استکبار را در هم شکسته و زبان ملتها را در مقابل آمریکا گشوده است که باید این نعمت را با استمرار انقلاب، قدر بدانیم.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ادامه یک سفارش مهم به جوانان داشتند مبنی بر اینکه ببینید دشمن کدام نقطه را هدف گرفته است و شما در نقطه مقابل آن، حرکت و عمل کنید.
 
ایشان افزودند: دشمن امروز افکار عمومی به‌ویژه فکر و ذهن جوانها را هدف گرفته است تا با هزینه کردن میلیاردها دلار و با طراحی‌های مختلف در اتاق‌های فکرشان، بتوانند ملت ایران و به خصوص جوانان را از مسیر انقلاب برگردانند.
 
رهبر انقلاب اسلامی «فشار اقتصادی» و «عملیات رسانه‌ای» را دو ابزار اصلی استکبار برای جدا کردن مردم از نظام و دستکاری در فکر آنها برشمردند و گفتند: دروغ‌پردازی و تهمت‌زنی به ارکان انقلاب و مراکزی که در پیشرفت انقلاب تأثیر دارند، شیوه‌هایی است که در عملیات رسانه‌ای استفاده می‌شود.
 
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، تهمت زنی به مجلس، شورای نگهبان، سپاه و شهید بزرگوار سردار سلیمانی را نمونه‌هایی از این لجن‌پراکنی‌ها خواندند و خاطرنشان کردند: آنها اگر از خشم مردم نمی‌ترسیدند، به امام هم تهمت می‌زدند اما جرأت این کار را ندارند.
 
ایشان با تأکید بر اینکه جوانها و ملت ایران باید در مقابل تهمت‌زنی و دروغ‌پردازی‌های رسانه‌ای و همچنین فشار اقتصادی بایستند، گفتند: راه مقابله با فشار اقتصادی، تلاش درونی و خنثی کردن تحریم‌ها است البته در کنار آن تلاش دیپلماسی نیز خوب است همچنانکه برادران خوب و انقلابی ما برای از بین بردن تحریم‌ها و مجاب کردن طرف مقابل مشغول کار هستند.
 
رهبر انقلاب تأکید کردند: کار عمده در مقابله با فشار اقتصادی، خنثی کردن تحریم‌ها از طریق تقویت تولید و تحرک اقتصادی است که در این زمینه حرکت دانش‌بنیان‌ها بسیار مهم است.
 
ایشان همچنین همگان به‌ویژه جوانان را به دعا، توسل و بهره‌مندی از برکات روز نیمه رجب فراخواندند و گفتند: ارتباط با خدا به زندگی، کشور و آینده انقلاب برکت می‌بخشد.
 

پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، حجت‌الاسلام والمسلمین آل‌هاشم نماینده ولی‌فقیه در استان آذربایجان شرقی و امام‌جمعه تبریز، گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های فرهنگی و انقلابی در استان و همچنین کمک به حل مسائل کلیدی کشور از جمله تولید بیان کرد و گفت: امروز آذربایجان همگراتر از همیشه نماد اتحاد کلمه، همبستگی ملی، غیرت ایرانی و شور انقلابی است. 

«احمد ابوالغیط» دبیر کل اتحادیه عرب امروز پنجشنبه تأکید کرد که جهان عرب، همچنان با مرحله تاریخی دشواری روبروست؛ به نحوی که دامنه تهدیدهای ژئوپلتیک در آن در حال افزایش است.

خبرگزاری اسپوتنیک به نقل از ابوالغیط گزارش داد، چالش‌های امنیتی، اقتصادی و اجتماعی که جوامع و دولت‌های عربی با آن روبروست، در حال افزایش است. وی مدعی شد که سیاست‌های توسعه‌طلبانه و هجومی از سوی برخی کشورهای منطقه وجود دارد.

وی با بیان اینکه هدف از این اقدامات، توسعه‌طلبی و گسترش دامنه نفوذ است، خاطر نشان کرد، مسئله فلسطین همچنان یکی از دغدغه‌های عربی است و همه کشورهای عربی در قبال آن مسئولیت دارند.

دبیر کل اتحادیه عرب که چندی پیش از آمریکا خواسته بود که مساله فلسین را حل کند، ادعا کرد: «صلح و ثبات در این منطقه فقط با پایان یافتن اشغال اراضی فلسطین توسط اسرائیل اشغالگر و تشکیل کشور فلسطین در مرزهای ۱۹۶۷ به پایتختی قدس شریف امکان‌پذیر است».

ابوالغیط اردیبهشت ماه گذشته در واکنش به تجاوزات صهیونیست‌ها از آمریکا خواست که «به صورت گسترده‌تر و عمیقتر در روند صلح مداخله کند». وی مدعی شد که  این مداخله آمریکا باید به نحوی باشد که توهمات دولت پیشین این کشور درباره مسئله فلسطین را از بین ببرد.

دبیر کل اتحادیه عرب بدون اشاره به نقش آمریکا در حمایت از تجاوزات رژیم صهیونیستی، گفت که توهمات آمریکا، به «اسرائیل همه چیز می‌دهد و مردم فلسطین را از همه چیز محروم می‌کند».

وی با تأکید بر اهمیت «ورود دولت‌های دموکرات [آمریکا] در فرآیند صلح در منطقه»، دولتهای «جیمی کارتر» و «بیل کلینتون» را به عنوان نمونه‌ای از این دولتها یاد کرد. ابوالغیط طرح دولت کلینتون را که به بهانه راهکار پایان بخشیدن به جنگ رژیم صهیونیستی با مردم فلسطین مطرح شده بود، «شجاعانه» توصیف کرد.

وی ادامه داد: «اتحادیه عرب بر این باور است که اکنون زمان آن فرا رسیده است که آمریکا در این مسیر شجاعانه، قدم بگذارد و توانایی خود را برای یافتن راهکار این جنگ، ثابت کند». این مسئول عرب از جامعه بین‌الملل و سایر نهادهای بین‌المللی و منطقه‌ای خواست که برای تحقق راهکار دو دولتی از طریق مذاکره، اعمال فشار کنند.

این در حالی است که گروه‌های مقاومت فلسطین بارها تأکید کرده‌اند که آمریکا وظیفه پوشش و حمایت از جنایات صهیونیست‌ها را بر عهده دارد.

حضرت زینب (س) از جمله شخصیت‌های بزرگی است که اندیشمندان با دیدگاه‌های مختلف درباره وی لب به سخن گشوده و از سجایای فردی، اجتماعی و اخلاقی او سخن گفته‌اند. از نگاه دانشمندان اهل سنت، حضرت زینب شخصیت بی‌بدیل و الگوی نمونه‌ای است که در بسیاری از ویژگی‌ها از دیگران برتر و دارای کامل‌ترین ویژگی‌‌ها و خصوصیات است.

حجت‌الاسلام محمد زاهدی‌مقدم کارشناس مذهبی و پژوهشگر اهل بیت (ع) در گفت‌وگو با فارس درباره خصوصیات و ویژگی‌های حضرت زینب (س) گفت: معرفی و بیان ویژگی‌های انسان‌های بزرگ تاریخ اسلام می‌تواند زوایای مختلفی از زندگی آنها را به تصویر کشانده و راه کشف و شناخت حقیقت را به روی طالبان معرفت باز کند. حضرت زینب (س) یکی از این بزرگان است که ویژگی‌های خاصی چون طاهره، شاعره، عقل کامل و برتر، سخنوری بی بدیل، دارای قلبی استوار، دارای فصاحت و بلاغت، حافظ نسل حسین (ع)، حامل فضایل اهل بیت (ع)، مجاهد و... است که اینها بخشی از ویژگی‌هایی است که از زبان دانشمندان اهل سنت بیان شده است.

دارنده عقلی کامل و برتر

وی بهره بردن از عقل و اندیشه کامل را از ویژگی‌هایی حضرت زینب (س) از زبان بزرگان اهل سنت دانست و گفت: این ویژگی تنها شامل افرادی می‌شود که ظرفیت آن را از سوی خداوند متعال داشته باشند. ابن اثیر جزری نسب شناس بزرگ اهل سنت از عقیله بنی هاشم؛ زینب کبری (س) به عنوان زنی عاقل، کامل و خردمند یاد کرده و سخنان کوبنده او در مجلس یزید را بهترین دلیل بر عقلانیت و شجاعت او دانسته است.

این کارشناس مذهبی ادامه داد: کحاله نویسنده کتاب «اعلام النساء فی عالم العرب و الاسلام» نیز از حضرت زینب (س) به عنوان زنی که از رأی، عقل برتر و فصاحت و بلاغت برخوردار بوده یاد کرده است. همچنین «زرکلی» در کتاب «الأعلام للزرکلی» ثمره این کمال عقل را در ثبات قدم، قوت قلب و سخنوری فصیح آن بانو مشاهده و به آن اقرار می‌کند.

دارنده فضائل اهل بیتی و حافظ نسل حسینی

زاهدی‌ درباره دیگر ویژگی‌های حضرت زینب (س) از منظر اهل سنت گفت: کنار رفتن تعصبات اعتقادی می‌تواند حقایق زیادی از زندگی شخصیت‌های بزرگ را برای نسل جوان به تصویر کشد. برخی از اندیشمندان اهل سنت بر این باورند که حضرت زینب (س) همان طور که حامل همه فضایل اهل بیت (ع) بوده حافظ امنیت، عفت و حیات نسل امام نیز بوده است، چنان‌که ابن شاطبی در کتاب بطلة کربلاء درباره حضرت زینب (س) این گونه سخن می‌گوید: برای فخر او همین بس که علم را از جدش محمد (ص)، شجاعت را از پدرش علی (ع)، صلابت را از مادرش فاطمه (س)، حلم را از برادرش حسن (ع) و جهاد را از برادرش حسین (ع) فرا گرفت، از این رو او دارای مجموعه‌ای از فضائل اهل بیت گردید.»

صحابیه و شاعره‌ای والا مقام

وی با بیان اینکه برخی از عالمان اهل سنت وی را از زنان صحابی ممتاز رسول خدا برشمرده‌اند، گفت: این علما از وی به عنوان شاعری والا مقام یاد کرده‌اند؛ چنان‌که ام فضل مصطفی کامل، در کتاب «صحابیات مجاهدات» از آن بانو به عنوان زن مجاهده یاد کرده و می‌گوید: «او دارای قلب استوار، درجه‌ای والا، شاعره، خطیب و دارای کلامی فصیح بود.» عبد مهنا نیز در کتاب «معجم النساء الشاعرات» نام حضرت زینب (س) را به عنوان زن شاعره‌ای که دارای فصاحت و بلاغت بوده یاد کرده است.

این کارشناس مذهبی در پایان گفت: از جمع بندی سخنان نتیجه می‌شود که جایگاه و شخصیت حضرت زینب از زبان دانشمندان اهل سنت به قدری والاست که با تعبیری غیر از عقل کامل و عقل برتر نمی تواند از او تعبیر نمود. بیان و تفسیر عقل کامل از عهده زبان‌ها خارج و این اعترافات به فضایل تنها می‌تواند قطره‌ای از دریای فضایل آن بانوی مخدره را به تصویر بکشد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی درباره‌ی حضرت زینب (سلام اللَّه علیها)، این شخصیت برجسته‌ی اسلام و تشیع سخنان زیادی را مطرح کرده و ابعاد مختلف شخصیت و مجاهدت ایشان را تبیین نموده‌اند. بخش زن، خانواده و سبک زندگی (ریحانه) پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در متن زیر گزیده‌ای از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را در این باره بازخوانی کرده است:

 

 

* ناجی تاریخ

حضرت زینب، آن کسی است که از لحظه شهادت امام حسین، این بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و با کمال اقتدار؛ آن‌چنان که شایسته دختر امیرالمؤمنین است، در این راه حرکت کرد. اینها توانستند اسلام را جاودانه کنند و دین مردم را حفظ نمایند. ماجرای امام حسین، نجات بخشیِ یک ملت نبود، نجات بخشیِ یک امّت نبود؛ نجات بخشی یک تاریخ بود. امام حسین، خواهرش زینب و اصحاب و دوستانش، با این حرکت، تاریخ را نجات دادند. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸.

 

* مقامِ غیرقابل توصیف

زینب (سلام اللَّه علیها)، هم در حرکت به سمت کربلا، همراه امام حسین؛ هم در حادثه‌ی روز عاشورا، آن سختی‌ها و آن محنتها؛ هم در حادثه‌ی بعد از شهادت حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام)، بی سرپناهی این مجموعه‌ی به جا مانده‌ی کودک و زن، به عنوان یک ولیّ الهی آنچنان درخشید که نظیر او را نمی‌شود پیدا کرد؛ در طول تاریخ نمی‌شود نظیری برای این پیدا کرد. بعد هم در حوادث پی در پی، در دوران اسارت زینب، در کوفه، در شام، تا این روزها که روز پایان آن حوادث است و شروع یک سرآغاز دیگری است برای حرکت اسلامی و پیشرفت تفکر اسلامی و پیش بردن جامعه‌ی اسلامی. برای خاطر همین مجاهدت بزرگ، زینب کبری (سلام اللَّه علیها) در نزد خداوند متعال یک مقامی یافته است که برای ما قابل توصیف نیست. ۱۳۸۸/۱۱/۱۹

 

* معلّم رفتار اسلامیِ زن

زینب کبری سلام‌الله علیها، نقش همسر، نقش مادر و نقش یک زن برجسته و ممتاز در خاندان پیغمبر را، در مدینه به بهترین وجه ایفاد کرده است. شخصیت آن بزرگوار در مدینه - قبل از حادثه‌ی کربلا - یک شخصیت برجسته و معروف و ممتاز بوده است. همچنان‌که بعد از حادثه‌ی کربلا هم - منهای آن مدّت کوتاهِ مربوط به شام و قضایای کربلا - باز نقش آن بزرگوار، یک نقش خیلی برجسته و ممتاز است. اگر فرض می‌کردیم که حادثه‌ی کربلا اصلاً نبود - که ما آنچه درباره‌ی زینب کبری سلام‌الله علیها می‌گوئیم و می‌شنویم مربوط به ماجرای کربلاست - باز زینب کبری سلام‌الله علیها، یک شخصیت برجسته، یک انسان بزرگ و یک زن قابل تبعیّت و پیروی محسوب می‌شد. از لحاظ علمی، از لحاظ تقوا، از لحاظ پاکدامنی و طهارت، از لحاظ برجستگی اخلاقی، از جهت محور بودن برای همه‌ی کسانی که به مسائل معنوی و اخلاقی و دینی توجّهی دارند و از جهات گوناگون، یک استاد، معلّم معنویّت، معلّم اخلاق و معلّم رفتار اسلامیِ زن محسوب می‌شد. ۱۳۷۴/۰۷/۱۲.

 

* الگوی مردان و زنان بزرگ عالم

خطبه‌ی فراموش نشدنی زینب کبری در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست… اینجور نبود که یک عده مستمع جلوی حضرت زینب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یک خطیبی برای اینها خطبه بخواند؛ نه، یک عده دشمن، نیزه‌داران دشمن دور و برشان را گرفته‌اند؛ یک عده هم مردم مختلف‌الحال حضور داشتند؛ همانهائی که مسلم را به دست ابن‌زیاد دادند، همانهائی که به امام حسین نامه نوشتند و تخلف کردند، همانهائی که آن روزی که باید با ابن‌زیاد در می‌افتادند، توی خانه‌هایشان مخفی شدند - اینها بودند توی بازار کوفه - یک عده هم کسانی بودند که ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه می‌کنند، دختر امیرالمؤمنین را می‌بینند، گریه می‌کنند. حضرت زینب کبری با این عده‌ی ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، اما اینجور محکم حرف میزند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمی‌شود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانه‌ی مؤمن، اینجور خودش را در شرایط دشوار نشان می‌دهد. این زن است که الگوست؛ الگو برای همه‌ی مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. ۱۳۸۹/۰۲/۰۱

 

* عظمت زنانه

زینب کبری شور عاطفه‌ی زنانه را همراه کرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب یک انسان مؤمن، و زبان صریح و روشن یک مجاهد فی‌سبیل‌اللَّه، و زلال معرفتی که از زبان و دل او بیرون می‌تراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت می‌کند. عظمت زنانه‌اش، بزرگان دروغین ظاهری را در مقابل او حقیر و کوچک می‌کند. عظمت زنانه، یعنی این؛ یعنی مخلوطی از شور و عاطفه‌ی انسانی، که در هیچ مردی نمی‌توان این عاطفه‌ی شورانگیز را سراغ داد؛ همراه با متانت شخصیت و استواری روح که همه‌ی حوادث بزرگ و خطیر را در خود هضم می‌کند و روی آتش‌های گداخته، شجاعانه قدم می‌گذارد و عبور می‌کند؛ در عین حال، درس می‌دهد و مردم را آگاهی می‌بخشد؛ در عین حال، امام زمان خود - یعنی امام سجاد - را مانند یک مادر مهربان آرامش و تسلا می‌بخشد؛ در عین حال، با کودکان برادر و بچه‌های پدر از دست داده‌ی آن حادثه‌ی عظیم، در میان آن طوفان شدید، مثل سد مستحکمی برای آنها امنیت و آرامش و تسلا ایجاد می‌کند. بنابراین زینب کبری (سلام‌اللَّه‌علیها) یک شخصیت همه‌جانبه بود. اسلام زن را به این طرف سوق می‌دهد. ۱۳۸۴/۰۳/۲۵

 

* نمونه کاملِ زن مسلمان

زینب کبری (سلام‌اللَّه‌علیها) یک نمونه‌ی کامل از زن مسلمان است؛ یعنی الگویی که اسلام برای تربیت زنان، آن را در مقابل چشم مردم دنیا قرار داده است. زینب کبری دارای شخصیت چند بُعدی است؛ دانا و خبیر و دارای معرفت والا و یک انسان برجسته است که هر کس با آن بزرگوار مواجه می‌شود، در مقابل عظمتِ دانایی و روحی و معرفت او احساس خضوع می‌کند. شاید مهم‌ترین بُعدی که شخصیت زن اسلامی می‌تواند آن را در مقابل چشم همه قرار دهد - تأثیری که از اسلام پذیرفته - این بُعد است. شخصیت زن اسلامی به برکت ایمان و دل سپردن به رحمت و عظمت الهی، آن‌چنان سعه و عظمتی پیدا می‌کند که حوادث بزرگ در مقابل او، حقیر و ناچیز می‌شود. در زندگی زینب کبری، این بُعد از همه بارزتر و برجسته‌تر است. ۱۳۸۴/۰۳/۲۵

 

* انتخاب‌هایِ زینب کبری (سلام اللَّه علیها)

ارزش و عظمت زینب کبری، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این‌طور عظمت بخشید. هر کس چنین کاری بکند، ولو دختر امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هم نباشد، عظمت پیدا می‌کند. بخش عمده‌ی این عظمت از این‌جاست که اولاً موقعیت را شناخت؛ هم موقعیت قبل از رفتن امام حسین (علیه‌السّلام) به کربلا، هم موقعیت لحظات بحرانی روز عاشورا، هم موقعیت حوادث کشنده‌ی بعد از شهادت امام حسین را؛ و ثانیاً طبق هر موقعیت، یک انتخاب کرد. این انتخاب‌ها زینب را ساخت. ۲۲/۰۸/۱۳۷۰

 

* اوجِ موقعیت‌شناسی

قبل از حرکت به کربلا، بزرگانی مثل ابن‌عباس و ابن‌جعفر و چهره‌های نامدار صدر اسلام، که ادعای فقاهت و شهامت و ریاست و آقازادگی و امثال این ها را داشتند، گیج شدند و نفهمیدند چه‌کار باید بکنند؛ ولی زینب کبری گیج نشد و فهمید که باید این راه را برود و امام خود را تنها نگذارد؛ و رفت. نه این‌که نمی‌فهمید راه سختی است؛ او بهتر از دیگران حس می‌کرد. او یک زن بود؛ زنی که برای مأموریت، از شوهر و خانواده‌اش جدا می‌شود؛ و به همین دلیل هم بود که بچه‌های خردسال و نوباوگان خود را هم به همراه برد؛ حس می‌کرد که حادثه چگونه است. در آن ساعت‌های بحرانی که قوی‌ترین انسان‌ها نمی‌توانند بفهمند چه باید بکنند، او فهمید و امام خود را پشتیبانی کرد و او را برای شهید شدن تجهیز نمود. بعد از شهادت حسین‌بن‌علی هم که دنیا ظلمانی شد و دل‌ها و جان‌ها و آفاق عالم تاریک گردید، این زن بزرگ یک نوری شد و درخشید. زینب به جایی رسید که فقط والاترین انسان‌های تاریخ بشریت یعنی پیامبران می‌توانند به آن‌جا برسند. ۱۳۷۰/۰۸/۲۲

 

* همه چیز فدایِ انجام تکلیف

زینب کبری سلام‌الله علیها ناگهان در مقابل یک تکلیفِ بزرگِ آنی و خطرناک قرار گرفت که آن عبارت بود از رفتن به سمت کربلا. همه چیز تحت‌الشّعاع این قضیه قرار گرفت… در حالی که زینب کبری سلام‌الله علیها، رهبر این حرکت هم نبود. اما رهبر آن حرکت از او خواست و او هم بی‌قید و شرط، اطاعت کرد: تصمیم گرفت، به راه افتاد، و همه چیز -حتّی خانواده - را رها کرد. عجیب این است! حضرت زینب، خانه و شوهر و زندگی و همه چیز را برای انجام این تکلیف بزرگ و فداکارانه که حیات اسلام به آن وابسته بود و بایستی انجام می‌گرفت، رها کرد. این ها، آن شاخص‌های برجسته‌اند. ۱۳۷۴/۰۷/۱۲.

 

* دو حرکتِ زینب کبری (علیهاالسّلام)

حادثه‌ی عاشورای حسینی را هم ستمگران و ظالمان می‌خواستند نگذارند باقی بماند، زینب کبرا (سلام‌الله‌علیها) نگذاشت. دو حرکت عمّه‌ی ما - زینب کبری (علیهاالسّلام) - انجام داد: یک حرکت، حرکت اسارت بود به کوفه و شام و آن روشنگری‌ها و آن بیانات که مایه‌ی افشای حقایق شد؛ یک حرکت دیگر، آمدن به زیارت کربلا در اربعین بود؛ حالا اربعین اوّل یا دوّم یا هرچه. این حرکت به معنای این است که نباید اجازه داد که انگیزه‌های خباثت‌آلودی که قصد دارند مقاطع عزیز و اثرگذار و مهم را از یادها ببرند، موفّق بشوند. ۱۳۹۳/۱۰/۱۷

 

* حماسه‌ی زینبی

حماسه‌ی زینب کبری (سلام الله علیها) است که مکمّل حماسه‌ی عاشورا است؛ بلکه به یک معنا حماسه‌ای که بی‌بی زینب کبری (سلام الله علیها) به‌وجود آورد، احیاکننده و نگه‌دارنده‌ی حماسه‌ی عاشورا شد. عظمت کار زینب کبری (علیهاالسّلام) را نمی‌شود در مقایسه‌ی با بقیّه‌ی حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسه‌ی با خود حادثه‌ی عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عِدل یکدیگرند. این انسان باعظمت، این بانوی بزرگ اسلام بلکه بشریّت، توانست در مقابل کوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگه‌دارد؛ حتّی لرزشی هم در صدای این بانوی بزرگ از این‌همه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجهه‌ی با دشمنان، هم در مواجهه‌ی با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یک قلّه‌ی سرافراز استواری ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد. در بازار کوفه، در حال اسارت، آن خطبه‌ی شگفت‌آور را ایراد کرد: «یا اَهلَ‌الکوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَ تَبکونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ التِی نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثاً» تا آخر؛ لفظ مثل پولادْ محکم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جان‌ها می‌نشیند. در آن‌چنان وضعیّتی زینب کبری مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛ تکان داد دل‌ها را، جان‌ها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛ این در مقابل مردم در محمل اسارت. بعد هم، هم در مقابل ابن‌زیاد در کوفه، هم چند هفته بعد در مقابل یزید در شام، با آن‌چنان قدرتی سخن گفت که، هم دشمن را تحقیر کرد، هم سختی‌هایی را که دشمن تحمیل کرده بود، تحقیر کرد. شما می‌خواهید خاندان پیغمبر را به خیال باطل خودتان مغلوب کنید، منکوب کنید، ذلیل کنید؟ لِلّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤِمنین. مجسّمه‌ی عزّت است زینب کبری، همچنان‌که حسین بن علی (علیه‌السّلام) در کربلا، در روز عاشورا مجسّمه‌ی عزّت بود. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

 

* خطبه فراموش‌نشدنی

آنچه که از بیانات زینب کبری باقی مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حرکت زینب کبری را نشان می‌دهد. خطبه‌ی فراموش نشدنی زینب کبری در بازار کوفه یک حرف زدن معمولی نیست، اظهارنظر معمولی یک شخصیت بزرگ نیست؛ یک تحلیل عظیم از وضع جامعه‌ی اسلامی در آن دوره است که با زیباترین کلمات و با عمیق‌ترین و غنی‌ترین مفاهیم در آن شرایط بیان شده است… «یا اهل الکوفه، یا اهل الغدر و الختل»؛ ای خدعه‌گرها، ای کسانی که تظاهر کردید! شاید خودتان باور هم کردید که دنباله‌رو اسلام و اهل‌بیت هستید؛ اما در امتحان اینجور کم آوردید، در فتنه اینجور کوری نشان دادید. «هل فیکم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الکذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یکسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال کردید ایمان دارید، خیال کردید همچنان انقلابی هستید، خیال کردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در حالی که واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهده‌ی مقابله‌ی با فتنه بربیائید، نتوانستید خودتان را نجات دهید. «مثلکم کمثل الّتی نقضت غزل‌ها من بعد قوّة انکاثا»؛ مثل آن کسی شُدید که پشم را میریسد، تبدیل به نخ می‌کند، بعد نخ‌ها را دوباره باز می‌کند، تبدیل می‌کند به همان پشم یا پنبه‌ی نریسیده. با بی بصیرتی، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، کرده‌های خودتان را، گذشته‌ی خودتان را باطل کردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعای انقلابی گری؛ اما باطن، باطن پوک، باطن بی مقاومت در مقابل بادهای مخالف. این، آسیب‌شناسی است. ۱۳۸۹/۰۲/۰۱

 

* ما رأیت الّا جمیلا

یک مقایسه‌ی کوتاه بین زینب کبری و بین همسر فرعون، عظمت مقام زینب کبری را نشان می‌دهد. در قرآن کریم، زن فرعون نمونه‌ی ایمان شناخته شده است، برای مرد و زن در طول زمان تا آخر دنیا… در روز عاشورا زینب کبری این همه عزیزان را در مقابل چشم خود دید که به قربانگاه رفته‌اند و شهید شده‌اند: حسین‌بن‌علی (علیه‌السّلام) - سیدالشهداء - را دید، عباس را دید، علی اکبر را دید، قاسم را دید، فرزندان خودش را دید، دیگرِ برادران را دید. بعد از شهادت، آن همه محنتها را دید: تهاجم دشمن را، هتک احترام را، مسئولیت حفظ کودکان را، زنان را. عظمت این مصیبت‌ها را مگر می‌شود مقایسه کرد با مصائب جسمانی؟ اما در مقابل همه‌ی این مصائب، زینب به پروردگار عالم عرض نکرد: «ربّ نجّنی»؛ نگفت پروردگارا! من را نجات بده. در روز عاشورا عرض کرد: پروردگارا! از ما قبول کن. بدن پاره پاره‌ی برادرش در مقابل دست، در مقابل چشم؛ دل به سمت پروردگار عالم، عرض می‌کند: پروردگارا! این قربانی را از ما قبول کن. وقتی از او سوال می‌شود که چگونه دیدی؟ می‌فرماید: «ما رأیت الّا جمیلا». این همه مصیبت در چشم زینب کبری زیباست؛ چون از سوی خداست، چون برای اوست، چون در راه اوست، در راه اعلای کلمه‌ی اوست. ببینید این مقام، مقام چنین صبری، چنین دلدادگی نسبت به حق و حقیقت، چقدر متفاوت است با آن مقامی که قرآن کریم از جناب آسیه نقل می‌کند. این، عظمت مقام زینب را نشان می‌دهد. ۱۳۸۸/۱۱/۱۹

 

* تحقیرِ ستمگران با عظمت معنوی

حادثه‌ای مثل روز عاشورا نمی‌تواند زینب کبری را خُرد کند. شکوه و حشمت ظاهری دستگاه ستمگر جباری مثل یزید و عبیداللَّه‌بن‌زیاد نمی‌تواند زینب کبری را تحقیر کند. زینب کبری در مدینه - که محل استقرار شخصیت باعظمت اوست - و در کربلا - که کانون محنت های اوست - و در کاخ جبارانی مثل یزید و عبیداللَّه‌بن‌زیاد، همان عظمت و شکوه معنوی را با خود حفظ می‌کند و شخصیت‌های دیگر در مقابل او تحقیر می‌شوند. یزید و عبیداللَّه‌بن‌زیاد - این مغروران ستمگر زمان خود - در مقابل این زنِ اسیر و دست‌بسته، تحقیر می‌شوند. ۱۳۸۴/۰۳/۲۵

 

* عامل پیروزیِ در حادثه کربلا

در عاشورا، در حادثه‌ی کربلا، خون بر شمشیر پیروز شد - که واقعاً پیروز شد - عامل این پیروزی، حضرت زینب بود؛ والّا خون در کربلا تمام شد. حادثه‌ی نظامی با شکست ظاهری نیروهای حق در عرصه‌ی عاشورا به پایان رسید؛ اما آن چیزی که موجب شد این شکست نظامیِ ظاهری، تبدیل به یک پیروزی قطعیِ دائمی شود، عبارت بود از منش زینب کبری؛ نقشی که حضرت زینب بر عهده گرفت؛ این خیلی چیز مهمی است. این حادثه نشان داد که زن در حاشیه‌ی تاریخ نیست؛ زن در متن حوادث مهم تاریخی قرار دارد. قرآن هم در موارد متعددی به این نکته ناطق است؛ لیکن این مربوط به تاریخ نزدیک است، مربوط به امم گذشته نیست؛ یک حادثه‌ی زنده و ملموس است که انسان زینب کبری را مشاهده می‌کند که با یک عظمت خیره‌کننده و درخشنده‌ای در عرصه ظاهر می‌شود؛ کاری می‌کند که دشمنی که به حسب ظاهر در کارزار نظامی پیروز شده است و مخالفین خود را قلع و قمع کرده است و بر تخت پیروزی تکیه زده است، در مقر قدرت خود، در کاخ ریاست خود، تحقیر و ذلیل شود؛ داغ ننگ ابدی را به پیشانی او میزند و پیروزی او را تبدیل می‌کند به یک شکست؛ این کارِ زینب کبری است. زینب (سلام اللَّه علیها) نشان داد که می‌توان حجب و عفاف زنانه را تبدیل کرد به عزت مجاهدانه، به یک جهاد بزرگ. ۱۳۸۹/۰۲/۰۱

 

* حراست از روح کلّی اسلام

تلاش حضرت زینب سلام‌اللَّه‌علیها فقط این نیست که از امام بیماری در کربلا حراست و پرستاری کرده است. حضرت زینب از روح کلّی اسلام و جامعه آن روز مسلمین پرستاری کرد؛ پرستاری بزرگ او آن‌جاست. حضرت زینب در مقابل یک دنیا بدی، ظلم، بی‌انصافی، حیوان‌صفتی و قساوت، یک تنه ایستاد. و با این ایستادگی، توانست از روح کلّی اسلام حراست و پرستاری کند. همچنان که می‌گوئیم امام حسین علیه‌السّلام اسلام را حفظ کرد، می‌توانیم دقیقاً ادّعا کنیم که حضرت زینب سلام‌اللَّه‌علیها هم با ایستادگی خود، اسلام را حفظ کرد. این ایستادگی، یک رمز و راز و یک عامل اصلی است. ۱۳۸۰/۰۵/۰۳

 

* الگوی اسلامیِ تربیت

اگر جامعه اسلامی بتواند زنان را با الگوی اسلامی تربیت کند - یعنی الگوی زهرایی، الگوی زینبی، زنان بزرگ، زنان باعظمت، زنانی که می‌توانند دنیا و تاریخی را تحت تأثیر خود قرار دهند - آن وقت زن به مقام شامخِ حقیقی خود نائل آمده است. اگر زن در جامعه بتواند به علم و معرفت و کمالات معنوی و اخلاقی ای که خدای متعال و آئین الهی برای همه انسان‌ها - چه مرد و چه زن - به طور یکسان در نظر گرفته است، برسد، تربیت فرزندان بهتر خواهد شد، محیط خانواده گرم‌تر و با صفاتر خواهد شد، جامعه پیشرفت بیشتری خواهد کرد و گره‌های زندگی آسان‌تر باز خواهد شد؛ یعنی زن و مرد خوشبخت خواهند شد. ۱۳۷۶/۰۷/۳۰

 

* حرکت زینبیِ ما...

زینب کبری از اولیاءالله است؛ عزّت او عزّت اسلام است؛ اسلام را عزیز کرد، قرآن را عزیز کرد. ما البتّه آن بلندپروازی را نداریم، آن همّت را نداریم که بخواهیم بگوییم رفتار این بانوی بزرگ الگوی ما است؛ ما کوچک‌تر از این حرف‌ها هستیم؛ امّا باید به‌هرحال حرکت ما در جهت حرکت زینبی باشد؛ باید همّت ما، عزّت اسلام و عزّت جامعه‌ی اسلامی و عزّت انسان باشد؛ همان‌که خدای متعال با احکام دینی و شرایعِ بر پیغمبران، مقرّر فرموده است. ۱۳۹۲/۰۸/۲۹

به نظر می‌رسد جایگاه حضرت زینب(س) در نزد شیعیان، اهل سنت، مسیحیان و سایر مکاتب که به این مبحث پرداخته‌اند با یکدیگر تفاوتی نداشته باشد. عموماً محققان مکاتب مختلف، حضرت زینب(س) را فردی شجاع، مسئولیت‌پذیر و صبور معرفی کرده‌اند که با خطابه‌های آتشین خویش چهره حقیقت را آشکار ساخت و حکومت اموی را رسوا نمود.

علمای شیعه نه فقط در هر کتاب واثری که درباره امیرمومنان (ع) وحضرت زهرا (س) وحسنین (ع) نوشته اند درباره حضرت زینب(س) نیز مطالبی نوشته واظهار محبت وتعظیم دربرابر رتبه معنوی زینب نموده اند؛ بلکه کتابهای اختصاصی زیادی نیز درباره این بانوی بزرگ نوشته اند بویژه درباره نهضت عاشورا وامام حسین (ع) بدون یاد ونام زینب نمی توان کتابی نوشت؛ در دانش نامه ها ودائره المعارف ها ومنابع رجالی نیزمطلب و مدخل هایی به نام این بانوی گرانقدر نوشته شده است که به برخی از آنها اشاره می شود.

امام خمینی:

همان مقداری که فداکاری حضرت ارزش پیش خدای تبارک و تعالی دارد و در پیشبرد نهضت حسین- سلام اللَّه علیه- کمک کرده است، خطبه‌های حضرت سجاد و حضرت زینب هم به همان مقدار یا قریب آن مقدار تأثیر داشته است.

آنها به ما فهماندند که در مقابل جائر، در مقابل حکومت جور، نباید زنها بترسند و نباید مردها بترسند. در مقابل یزید، حضرت زینب- سلام اللَّه علیها- ایستاد و آن را همچو تحقیر کرد که بنی امیه در عمرشان همچو تحقیری نشنیده بودند، و صحبتهایی که در بین راه و در کوفه و در شام و اینها کردند.

سید محسن امین:

زینب از زنان برجسته بود که برتری او مشهورتر و بارزتر از آن است که یادآوری و نوشته شود. بزرگی مقام، بلندی جایگاه، قدرت استدلال، برتری اندیشه، پایداری دل وروح، شیوایی زبان، رسایی گفتار که گویا زبان پدرش امیرالمومنین(ع) است، را از سخنرانیهایش در کوفه وشام، به دست می­آید ونیز از احتجاجهایش بر ضد یزید و ابن زیاد، به گونه­ایی که از پاسخگویی درماندند و به ناسزاگویی پرداختند.

جای شگفت نیست که زینب(س) چنین باشد زیرا ایشان شاخه­ای از شاخه­های درخت پاک پیامبری و از نژاد هاشم جد رسول خدا(ص)، پدرش جانشین رسول خدا(ص)،   مادرش حضرت زهرا(س) وبرادرانش امام حسن و امام حسین بودند، آری فرع بر پایه اصلش می­باشد.

علامه مامقانی:

زینب و چیست زینب و تو چه می­دانی زینب چیست؟ ایشان عقیله بنی هاشم بودند و پس از مادرش کسی در صفات برجسته، به او نمی­رسد تا جایی که شایسته است گفته شود: او صدیقه صغری است.

زینب را در پوشش و پاکدامنی نمونه بود به گونه­ایی که هیچ مردی تا روز عاشورا را ندید، او در صبر و شیکبایی و پایداری و نیروی ایمان و تقوا و پرهیزکاری یگانه بود؛ زینب (س) در شیوایی زبان، رسایی گفتار که گویا زبان امیرالمومنین(ع) بود، این مطلب ا بر کسی که در سخنرانیهایش دقت کند پوشیده نیست.

 با توجه جریان عاشورا وحوادث پس از آن، اگر بگوییم زینب (س) دارای مقام عصمت بوده هیچکس منکر آن نمی­باشد چگونه چنین نباشد در حالی که در ایام بیماری امام سجاد(ع)، امام حسین(ع) بخشی از وظایف امامت را به حضرت زینب(س) سپرد و سفارشهایی هم به وی کرد و نیز امام سجاد(ع) او را در بیان احکام و برخی از نشانه های ولایت، جانشین خود قرار داد

علامه شیخ جعفر نقدی:

زمینه تولد زینب(س) این بانوی پاک وبزرگوار و جایگاه تربیت این گوهر گران بها، آغوش نبوت بود و در خانه رسالت بزرگ شد، شیر وحی را از حضرت زهراء(س) نوشید و غذای بزرگواری را از دست پسر عموی رسول خدا(ص) خورد، پس تولدی پاکیزه و تربیتی روحانی داشت در حالی که لباس شکوه وبزرگی  و قبای  پاکدامنی بر تن داشت.

اصحاب کساء علیهم السلام امور پرورشی، فرهنگی و تهذیبی حضرت زینب(س) برعهده داشتند و دیگر نیازی به معلم نداشت.

علامه سید عبد الحسین شرف الدین:

کسی دربزرگی اخلاق، شایستگی فطرت، نیکویی اصل و نسب، پاکی جوهر برتر از حضرت زینب(س) دیده نشده است مگرجد و پدر و مادرش.

وی از زنانی بود که عصبانیت و خشم او را ناآرام و سبک نکرد و هیچ امر شگفتی صبرش را از بین نبرد و در هوشیاری، پاکی جان، خوش ذوقی، نیرومندی، پایداری جان ودل آیتی از آیات الهی بود که در اوج شجاعت و زیر باذلّت نرفتن و بزرگ منشی بود.

آیه اللّه محمد حسین اصفهانی غروی:

    در حریم آن خاتون، ره نیابد افلاطون   اسم اعظم مکنون، رسم آن مسمّی شد

شهید مطهری:

ما می‌بینیم که از نظر قوّت و قدرت قلب و حماسه داشتن روح و نترسیدن از کشته شدن، حضرت زینب یک نمونه بسیار عالی اسلامی است و در تاریخ اسلام داستان او به عنوان یک نمونه کامل همیشه نقل شده است.

آیت الله خویی:

زینب با برادرش در دفاع از اسلام و دین جدش رسول خدا(ص) و جهاد در راه خدا، شریک وسهیم بود

شیوایی گفتارش یادآور گفتار پدرش و مقاومتش نمونه­ایی از مقاومت پدرش بود. وی هرگز در برابر زورگویان کرنش نکرد و جز خدا از کسی نترسید؛ حقگو و راستگو بود؛ طوفانها و تندبادها تکانش ندادند. پس به راستی، زینب خواهر و شریک امام حسین(ع) در عقیده و جهاد بود.

مقام معظم رهبری:

زینب کبری یک زن بزرگ است. عظمتی که این زن بزرگ در چشم ملتهای اسلامی دارد، از چیست؟ نمی‌شود گفت به خاطر این است که دختر علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام)، یا خواهر حسین بن علی و حسن بن علی (علیهماالسّلام) است. نسبتها هرگز نمی‌توانند چنین عظمتی را خلق کنند. همه‌ی ائمه‌ی ما، دختران و مادران و خواهرانی داشتند؛ اما کو یک نفر مثل زینب کبری؟ ارزش و عظمت زینب کبری، به خاطر موضع و حرکت عظیم انسانی و اسلامی او بر اساس تکلیف الهی است. کار او، تصمیم او، نوع حرکت او، به او این‌طور عظمت بخشید.

آیت الله جوادی آملی:

زنان بزرگی چون آسیه، مریم، حضرت زهرا، زینب کبرا و حضرت معصومه(سلام اللّه علیهنّ) بوده‌اند که هر یک با حفظ مرتبه و درجه خاص خود، می‌توانند به مقام ولایت رسیده باشند.

وجود مبارک حضرت زینب(علیهاالسلام)، حضرت ابوالفضل(علیه‌السلام) و بسیاری فرزندان اهل بیت(علیهم‌السلام)، شاید به درجاتی از عصمت رسیده باشند.

ابو نصر لبنانی:

زینب نشان داد که در بین اهل بیت با جرأت ترین، بلیغ‌ترین و فصیح‌ترین آنهاست. او به سبب استدلالها، قدرت، جرات و بلاغت در جریان کربلا و پس از آن، شهرتش همه جا پیچید به گونه­ایی که ضرب المثل شد. مورخان و نویسندگان بر این مطلب گواهی می­‌دهند.

 اين كلام حضرت سجاد _ عليه السلام _ كه خطاب به عمة خود فرمود: «انت بحمدالله عالمة غير معلمه و فهيمة غير مفهمه؛[1] تو عالمي هستي كه معلم نديده اي و دانائي هستي با آموختن عالم نشده ای» در واقع بهترين دليل و شاهد بر عظمت مقام زينب (س) است، زيرا در سخن امام معصوم نه اغراق و مبالغه امكان دارد و نه تعارف ظاهري، پس معلوم مي شود مقام زينب (س) بسيار بلند و ارجمند است. اما دليل روايي و مانند آن در دست نيست كه برتري مقام زينب (س) بر انبياء را ثابت كند لذا اين مسئله همانند مسائل ديگر است.بنابراین مرتبه معنوی آن حضرت برتر از علماست چون علما در راه علم کوشش کرده اند اما این بانو مکتب نرفته مسئله آموز والگو برای علما ودانشمندان بوده است .

این سخن بیانگر آن است که حضرت زینب(س) دارای علم لدنّی (خدادادی و غیر اکتسابی) بوده و بدون اینکه علم را از کسی آموخته باشد، از چشمه جوشان وجودش می‌جوشید.[2]

امام حسین(ع) درباره حضرت زینب(س) می‌فرماید: «به درستی که تو در حقیقت از درخت نبوت و از معدن رسالت هستی»؛ یعنی گفتار و روش و منش تو، از مرکز نبوت و مخزن رسالت پیامبر اسلام(ص) نشأت می‌گیرد.[3]

در فرهنگ اسلامي، ارزندگي شخصيّت هر كسي تابع ميزان خداگونه بودن اوست؛ يعني هر اندازه انسان بتواند در پناه ايمان به پروردگار بزرگ، كارهاي شايسته و مخلصانه انجام دهد، همان مقدار، صفات خداوند در او متجلي مي شود و به پيشگاه حضرت آفريدگار تقرّب مي يابد.

امام حسین(علیه السلام) که خود معصوم و واسطه فیض الهى است و مقام بالای دارد، هنگام وداع آخر به خواهرش زینب کبری فرمود: «یا اُختاه لا تَنْسِینی فِی نافِلَةَ اللَّیْل؛ خواهرم! در نماز شب مرا فراموش نکن».[4]

امام زین‏العابدین(‏علیه السلام) که در طول اسارت فداکاری‌های حضرت زینب را بارها مشاهده کرده بود درباره ایشان مى‏فرماید: «عمه‏ام، زینب‏ در مدت اسارت، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین کودکان تقسیم مى‏کرد؛ زیرا در شبانه‏روز به هر یک از ما یک قرص نان مى‏دادند. او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت بر بازوى کودکان اصابت کند.[5]

در روایتی از حضرت زین العابدین (علیه السلام) که گویای جایگاه رفیع ایشان می‌باشد، آمده است: «عمتی زینَب ما تَرکت تَهجدَها طولَ دَهرها حتّی لیلة حادی عشر من المُحَّرم؛ عمه جانم زینب در طول زندگی‌اش نماز شبش را ترک نکرد؛ حتی شب یازدهم مُحرّم».[6]

در شب یازدهم محرم، على‏رغم آن‏همه خستگى و فرسودگى و مشاهده آن‏همه آلام روحى، نماز شب خود را خواند. امام سجادعلیه السلام فرمود: «عمه‏ام، زینب‏ در مسیر کوفه تا شام تمام نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏کرد و در برخی منازل به سبب گرسنگی و ضعفی که بر وی عارض شده بود، نماز را نشسته خواند».[7]

امام سجاد(علیه السلام) در روایتی دیگر در بیان جایگاه حضرت زینب می‌فرماید: «خدا حق عمه‌ام زینب را بر ما و شیعیان ما حلال بگرداند!».[8] فاطمه دختر امام حسین(علیه السلام) می‌گوید: «عمّه‏‌ام زینب در آن شب (شب عاشورا)، در محراب عبادتش ایستاده دعا می‌خواند و به خدا استغاثه می‌کرد، آن شب دیدگان هیچ یک از ما به خواب نرفت و آه و ناله‏ ما فرو ننشست».[9] در روایت دیگری درباره عمه اش فرمود : اي عمه خدا را شكر كه تو دانشمندي هستي كه بدون استاد به اين مقام نايل شدي و تو فهميده‎اي هستي كه به ذات خود در اين فضل برتري داري.[10]

از اظهارات وسخنان ائمه (ع) وبزرگان اسلام درباره شخصیت او به خوبى معلوم مى‏شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم و اکتسابى نبوده است.[11] از طرفی می‌دانیم که برترین درجه علم، علمى است که از ذات الهى به انسان افاضه مى‏شود که به تعبیر قرآن مجید، علم «لَدُنّى» می‌باشد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلما؛ علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختیم»[12] درباره زینب کبرى‏(علیها السلام) باید گفت علاوه بر اینکه ایشان بانویى سرشار از بینش و بصیرت بود، به شهادت امام سجاد(علیه السلام) ایشان «علم لَدُنّى» را داشت چرا که خطاب به عمّه‏اش فرمود: «أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ و فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَة؛ به حمداللَّه تو دانشمند معلم‏ندیده و فهمیده‏اى فهم نیاموخته هستى».[13] و این سخن امام سجاد(علیه السلام) در تأیید مقام علمی عمه بزرگوارش حضرت زینب می‌باشد.

امام صادق(علیه السلام) نیز در تبیین جایگاه حضرت زینب فرموده است «اگر کسی بر مصیبت عمّه‌ام زینب که با برادر شریک بودند گریه کند و تشکیل مجالس ذکر ما بدهد یا بشنود و گریان شود اگر به قدر بال مگس چشمش در این مصیبت تر شود خداوند او را بیامرزد، این است ثواب و اجر گریه‌کنندگان بر مصیبت حضرت زینب.[14]  در روایتی آمده است که شخصی از امام صادق (ع) سؤال کرد: آیا پیامبر (ص) چنین فرموده است: همانا فاطمه پاکدامن است پس خداوند ذریۀ او را بر آتش جهنم حرام کرده است؟ حضرت در پاسخ می فرماید: بلی مقصود پیامبر(ص)، حسن و حسین و زینب و ام کلثوم (ع) بوده است.

قرآن كريم در سورة مباركة عصر مي فرمايد: به عصر سوگند كه همة انسان ها در زيانند مگر آنان كه ايمان آورده، و كارهاي شايسته انجام داده اند و يكديگر را به سوي حق خوانده اند و همديگر را به شكيبايي سفارش كرده اند.

در سورة مباركة حجرات آية شريفه سيزدهم نيز مي فرمايد: اي مردم! همانا، ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را تيره ها و قبيله هاي مختلفي قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد (اينها معيار برتري كسي بر شخص ديگر نيست) همانا گرامي ترينتان نزد خداوند، با تقواترين شما است. به راستي خداوند دانا و آگاه است.

مطلب ديگر اين كه دربارة صالحان و نيكوكاران به آساني نمي توان داوري كرد كدام يك از ديگري به پروردگار سبحان نزديك ترند زيرا مسائل مختلفي مانند ميزان اخلاص افراد و نيز مكان و زماني كه اعمال صالح را در آن انجام مي دهند در ميزان نزديك شدنشان به خداوند تأثير دارد و دانستن اين اسرار براي هر كس ممكن نيست بلكه فقط آفريدگار دانا، آشكار و پنهان اعمال انسان را مي داند.

گوشه ای از عظمت روایتگری حضرت زینب (س)

بخش از شخصیت ومنزلت زینب را می توان از منظر آیات قرآن و روایات اهل بیت وبزرگان اسلام ونویسندگان بزرگ تاریخ اسلام به دست آورد ؛ اما بخش دیگری از عظمت این بانو را می توان در کنار جهاد برادر دریافت ؛ از گزارشهای تاریخی و گفتگوهایی که بین خواهر و برادر برجای مانده واز سیره حضرت در طول نهضت عاشورا وعظمت جهاد تبیین اورا به نظاره نشست وعظمت اورا شناخت ؛ از سخنان حضرت‏ زینب(علیها السلام) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام، خطبه‏ها و سخنرانى‏هایى که در فرصت‏هاى مختلف در برابر ستمکاران و طاغیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود وموج جهاد تبیین وروایتگری که به راه انداخت تمام ماهیت امویان وحکومت آنان را ویران نمود وقدرت تزویر وشمشیر را با بیان علی گونه و روایتگری که از نفس علوی گونه او صادر شد به شکست کشانید؛ زینب ثابت کرد به اهل تاریخ که یک زن در دفاع از حقیقت چگونه می تواند الگو باشدوچگونه می تواند در جهاد تبیین ولی خدا را همراهی واز دین و ارزشهای دینی پاسداری نماید ؛ گفتمان زینبی مهمترین گفتمان عاشوراست که مکتب حسینی را تبیین وتفسیر می نماید در مقابل قرائت اموی و اندیشه منحرف طواغیت از اسلام ؛ جهاد تبیین زینب الگوی زنان قهرمان تاریخ اسلام است . تفسیری که زینب از نهضت عاشورا نمود بر تفسیر دستگاه عریض وطول وکاخ سرخ اموی چیره شد ؛ زینب جهاد تبیین را به زیبایی شروع وبه زیبایی ختم نمود او پس از برگشت از اسارت که سرتاپا آزادگی وپیروزی بود درمیان زنان مدینه به بیدارگری و روایتگری علیه دستگاه ظاغوت زمان پرداخت و عدم مشروعیت حکومت های منحرف را علنی نمود ومردم مدینه رابه قیام وشورش علیه دستگاه اموی فرا خواند ولرزه بر پیکره حکومت جائرانه ونامشروع انداخت وآرامش را از حکومت امویان سلب نمود که بازتاب وپژواک روایتگری زینب تا انتهای تاریخ حکومت های نامشروع را به لرزه و شکست منجر نمود .

 

[1] . منتهي الامال، شيخ عباس قمي، ج 1، ص 757، نشر هجرت، قم، 1371 ش.

[2] . حضرت زینب(س) فروغ تابان کوثر، همان، ص72.

[3] . همان، ص76، به نقل از السیدة زینب، ص98.

[4]. جواد شبّر، ادب الطف أو شعراء الحسين(ع)، بیروت، دار المرتضى، چ اول، 1409ق، ج1، ص242، محلاتی، پیشین، ص62.

[5]. ر.ک: سید جواد حسینی، «فضائل و مناقب حضرت زینب (ع)»، ماهنامه مبلّغان، ش 33، 1381ش، ص 43.

[6]. وفیات‌ الأئمّه، پیشین، ص 441.

[7]. ذبيح الله محلاتى، ریاحین الشریعة، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364ش، ج 3، ص 62.

[8]. ر.ک: مجله افق حوزه ، «جایگاه حضرت زینب سلام اللّه علیها در روایات»، اردیبهشت 1389، شماره 266.

[9]. احمد صادقی اردستانی، زینب قهرمان دختر علی، تهران، مطهر، 1372، ص 106.

[10] . بحار الانوار، ج 45، ص 67، احتجاج طبرسي، ج 2، ص 405.

[11]. هاشم رسولى محلاتى، نگاهی کوتاه به زندگی زینب کبری(س)، قم، دفتر تبلیغات، 1376ش، ص10.

[12]. سوره کهف، آیه 65.

[13]. طبرسى، الإحتجاج، مشهد مقدس، نشر مرتضى، چ اول، 1403ق، ج2، ص35؛ شیخ عباس قمى، سفینة البحار، نجف، مطبعه علميه، 1355، ج 1، ص 558.

[14]. جعفر نقدی، زینب الکبری بنت الامام، النجف الاشرف، المکتبة الحیدریه، 1361، ص104.

احادیث