خاطراتی درباره نحوه حج گذاری حجاج ایرانی در قرن گذشته

امتیاز بدهید
(0 امتیاز)
خاطراتی درباره نحوه حج گذاری حجاج ایرانی در قرن گذشته

خاطراتي از حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد جواد علم الهدي در مصاحبه انجام شده با ایشان در حج سال 1370  شمسی درباره نحوه حج گذاری حجاج ایرانی در قرن گذشته :

سئوال : اولین سفر شما در چه سالی بوده است ؟

بسم الله الرحمن الرحیم – اولین سال در خدمت آیت الله مشکینی سال 1335 ه.ش به همراه جمعی از روحانیون قم عازم حج شدیم و در مورد تعداد سفرها بجز سال های ممنوعیت در بقیه سال ها توفیق حاصل بوده و تشرف حاصل می شده است .

سئوال : شرحی از اخبار حادثه ابوطالب یزدی بفرمائید؟

در آن سالها که ابوطالب شهید شد (جوانی یزدی که به دلیل گرمی هوا و بدحالی و قی نمودن در مسجد الحرام اعدام شدند ) ، طلبه بودم لیکن حج نیامده بودم . تازه رضا خان رفته بود و بخاطر دارم که سال شهادت ابوطالب به تاریخ قمری 1364 ( 1322 شمسی) بود ، یعنی دو سال به فوت مرحوم آیت الله آقای سید ابوالحسن اصفهانی مانده بود . در اوایل دوره محمد رضا راه مکه باز شد و در دوره پدرش راه مکه بسته بود و سفر حج اصلا انجام نمی شد . پس از رفتن رضا خان و باز شدن راه ، مردم از طریق یک جاده خاکی به وسیله ماشین عازم حج می شدند ، و از راه دریا و با هواپیما رفتن به حج ممکن نبود . با اتوبوس عازم نجف و کاظمین می شدند و در آنجا با کامیون های عراقی مسقف ، جمعیت شش روزه از جاده عرعر به مدینه می آمدند که خود عراقی ها به این راه "عبر الصحرا" می گفتند . سال ابوطالب در چنین سالهائی است که شاید جمعا از همه ایران سیصد نفر مشرف نشده بودند و کمتر بودند . از خراسان – که بنده هم آنجا بودم – عده ای در این سال شرکت داشتند که شاهد حالات ابوطالب بودند و در بازگشت برای مرحوم آیت الله پدرم در مشهد حکایت می کردند و  در آن مجلس حاضر بودم.

شاهد عینی که به هنگام نقل واقعه اشک می ریخت ، می گفت : هوا بسیار گرم بود ، ابوطالب لباس احرام به تن داشت و شاید هنوز اعمالش تمام نشده بود . پس از نماز در حجر اسماعیل قصد بوسیدن کعبه مقدسه را داشت که به دلیل گرمای زیاد هوای مکه ، حالت تهوع به او دست داد. در این هنگام حوله بالای شانه اش را گرفت و داخل آن استفراغ کرد و این در وقتی بود که نزدیک دیوار کعبه بود. بار دوم و سوم حالت تهوع به او دست داد و این ها را در دامنش جمع کرد ولی به فکرش نرسید که زود فاصله بگیرد . در این هنگام یکی از مامورین مربوطه دستش را گرفت و از او به عربی پرسید که اینها چیست و تو چه می خواهی بکنی ؟ لذا ابوطالب دستگیر شد و در میان ولوله حجاج وی انتقال داده شد به اتاق تاریکی . حجاج ایرانی هم که نگران وضع او بودند به مطوفین شیعه که در آن زمان محدود به سه نفر می شد مراجعه کردند . این سه نفر عبارت بودند از : عبدالله سحره ، حسن جمال و محمد علی غنام .

ایرانی ها به محمد علی غنام مراجعه کردند و ضمن شرح واقعه از آنها برای آزادی ابوطالب یزدی از دخمه ای که در مسجد الحرام بود استمداد کردند . ضمنا چون بنا بر این بود که این سه نفر که در باطن شیعه بودند و در ظاهر بروز نمی دادند ، مسائل شیعیان را در مکه و مدینه حل و فصل کنند ، جهت حل این مساله جمعا اقدام کردند وقتی از حال و روز ابوطالب با خبر شدند با صورت های رنگ پریده به پیش ما برگشتند و گفتند بروید دعا کنید .

روزهای بعد ، از ابوطالب خبری نشد و هر چه سئوال می کردیم می گفتند در مورد او باید قاضی حکم کند . چون بوی تعفن می داده و این فرد از جانب دادگاه مظنون است به اینکه مواد نجسی را با خود آورده تا کعبه را آلوده کند ، حکم چنین شخصی قتل است . چون دادگاه شهادت شما را نمی پذیرد و ما هم حضور نداشته ایم فقط می توانید برای او دعا کنید.

مشکل ابن بود که وقتی این حالت به ابوطالب دست داد از کعبه فاصله نگرفت و فکر می کرد می تواند این را نگهدارد و استلام خانه کعبه هم بکند . پس از چند روز رفت و آمد و پیگیری این سه تن ، متاسفانه در محکمه قاضی ، این شخص محکوم به اعدام و به عمل او عنوان عمد داده شده است .

در آن زمان حدود شرعی را بین صفا و مروه اجرا می کردند . این تکه زمین از یکطرف به شعب عامر ، از طرف دیگر به مروه و از دیگر سو به بازار ابوسفیان متصل می شد ، اما معلوم نیست به چه دلیلی وی را به مروه آوردند و در بالای مروه حد بر وی جاری کردند . مردم هم جمع شدند و آنطوری که در قلمی نقاشی شده از روی عکس اصلی دیدم او را دو زانو نشاندند  با همان لباس احرام و حکم را قرائت کردند : " مردی از مجوس خاک فرس آمده اینجا و قصد اهانت به خانه کعبه را داشته و ... " و با یک ضربه از پشت گردن ، سرش افتاد داخل تشت خونین .

 این خبر بگونه ای وحشت بار بود برای کسانی که برای مرحوم آیت الله پدرم نقل می کردند که شروع کردند به گریه کردن . به آنها گفتند: همان زمان حکم آمد که دیگر اعمال تان را زود انجام بدهید و بروید به خارج از مکه و نمی گذاریم به مدینه بروید . می گفتند با وضع دلخراشی ما را بیرون کردند .

در مورد انعکاس این خبر باید بگویم وقتی این خبر به محضر حضرت آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی رسید ، ایشان ریاست را به عهده داشتند ، لذا به جمیع وکلا و نمایندگانش در ایران منشور کرد که تا مادامی که امن شیعه در آنجا تامین نشود من اجازه به تشرف حج نمی دهم چون از شرایط حج امن مسلمین است و حالا که شیعه دفاعی در محاکمه هایش پذیرفته نیست ، این اهانت به شیعه است و تامین جانی ندارند ، من اجازه نمی دهم .

در سال اول منبری ها ، وعاظ و نمایندگان ایشان در تمام ایران به مردم گفتند که حج  نروید و سال بعد هم همینطور و سال بعد از آن سال فوت مرحوم آیت الله اصفهانی بود و بعد صولت شکست و بنا شد که راه باز شود و حرکت کنند . اولین کاروانهائی که از تهران راه افتاد با شرکت ساعتچی بود که خدا رحمتش کند مرد خوبی بود – متمولی بود در تهران – بیست تا بیست و پنج ماشین را راه انداخت بطرف نجف اشرف و از آنجا را هم تامین کرد که می بریم با پول بسیار کمی . بطور معمول از نجف اشرف با پول ایران ششصد تومان هزینه سفر می شد و از تهران چیزی قریب به یکهزار تومان خرج می شد که وقتی نوبت من شد که اولین سفر با استطاعت آمدم نزدیک به دو هزار تومان خرج شد.

دیگر کم کم از آن سال به بعد اظهار علاقه شد نسبت به آمدن به حج و البته مرحوم آیت الله آقای سید ابوالحسن اصفهانی ، آقای سید محمد تقی طالقانی را که از علمای محترم و تحصیل کرده نجف بودند که در تهران زندگی می کردند را به عنوان نمایندگی به مدینه فرستادند تا تمام سال در اینجا باشند . بدین ترتیب مرحوم آقا سید ابوالحسن سرمایه گذاری کردند در اینجا تا شیعیان نخاوله لااقل در مدینه از ایرانیان پذیرائی کنند.

سئوال : تغییرات اطراف حرم نبوی چگونه صورت گرفته است ؟

حدود مدینه در آن سال عبارت بود :

از طرف جنوب حرم پیامبر (ص) منتهی الیه بازار و منازل بنی هاشم و زقاق بنی هاشم و کوچه های مدینه که حدودا شمرده بودم بیست کوچه بود تا دارالقضاء شرعی فعلی که در جنوب وضوخانه قرار دارد ، حد جنوبی مدینه بود . از اینجا به بعد باغی بود بسیار مفصل و بزرگ بنام صافیه باغ خرما بود .

از جلو بقیع دو باغ بود ، پشت سر هم ، که در وسط آن خانه های بسیار کوچک و محقری بود  ( گلی ، یک طبقه و در پس کوچه ها) که آهن و تیرچوبی درستی نداشت که غالبا سقف آن از شاخه های درخت خرما بود و حالت دلخراشی داشت که به آن زقاق نخاوله می گفتند.

کلمه نخوله و نخاوله عبارت از شیعیان مدینه است که زندگانی خود را در جنوب بقیع و جنوب حرم رسول خدا (ص)  می گذراندند و سه باغ در اختیارشان بود که از آن ارتزاق می کردند . یکی باغ صافیه که مالکش سنی بود اما عاملین آن شیعه بودند و دیگری باغ ملائکه بود و سوم باغ مرجان.

نماینده حضرت آیت اله سید ابوالحسن اصفهای –ره- آقای سید محمد تقی طالقانی در کنار یکی از همین باغ ها در خانه نخاوله ای ها ساکن بودند  و بعد از ایشان هم که آقای سید احمد لواسانی از تهران به دستور آیت الله بروجردی آمدند و ماندگار شدند . ایشان در باغ ملائکه اتاق کوچکی برای خودشان درست کرده بودند و آنجا بودند . این روحانی در حقیقت مرجع مراجعات فتوای آیت الله بروجری و یا مراجع قبل بود و شیعیان دور اینها جمع بودند . شیعیانی که می آمدند به دو دسته تقسیم می شدند . یا مثل ما در  باغ صافیه می رفتند و با دادن بیست ریال سعودی و بستن چادری دور چهار درخت و از آذوقه و غذا و خشکباری که از ایران آورده بودند با پخت و پز خودشان زندگی را اداره می کردند ، در حقیقت بیست ریال حق ورودی این باغ بود و موتور آب هم تازه درست شده بود و آب در اختیار مردم می گذاشت تا مردم اینجا زندگی کنند .

یکدسته از مردم هم که - یک سال ما هم با آنها بودیم - به خانه های سادات و غیر سادات مدینه می رفتند . به سادات آنها هاشمیین و به شیعیان نخاوله می گویند که لغت نخاوله از نخول است که نخولی ، یعنی کسی که درخت خرما را پیوند می زند و خبره در کار نخل است. این شهرت هم بدلیل این است که می گویند اجداد ما عمال باغ های ملکی حضرت زین العابدین (ع) و امام باقر و امام صادق علیهما السلام بودند . این سه امام که از اول تا آخر ساکن مدینه بودند ، معروف است که این باغ ها در سابق متعلق به همین بزرگواران بوده است و اجداد ما غلامان و باغداران و خدمتگزاران این غلامان معصوم بودند . در خانه هایشان که می رفتیم می دیدیم که مفاتیح الجنان – اگر چه بتازگی چاپ شده بود - ولی آنجا ، در خانه ها یافت می شد. عکس های ترسیمی ار امامان معصوم در اتاق هایشان بود و ساداتشان شجره نامه هائی داشتند که در ظروف مخصوص فلزی نگه می داشتند که نشان می داد آنها از اولاد ائمه معصومین هستند . هم علاقه قلبی داشتند و هم شواهد نشاندهنده بستگی آنها به ائمه بود .

در آن وقت آقای شیخ محمد علی عراوی که الان بیش از نود سال دارند ، مرد کاملی بودند که تحصیلاتشان در نجف بوده است ، ایشان خانه کوچک خودشان را هم ارجاره می دادند و یکسال ما میهمان ایشان بودیم . آنوقت تازه آمده بودند.

از طرف شرق ، مدینه بیشتر از سایر جهات ادامه داشت ولی به مسجد اجابه که می رسید ، باغ ها شروع می شد و مدینه تمام می شد.

از طرف غرب به سه راه سلیمانیه ختم می شد و آنجا باغ بسیار بزرگی بود که مربوط به اشراف مدینه بود بنام شرفاء که حکومت قبل از آل سعود را آنها داشتند . در آنجا پیرمردی بود بنام شریف زید که پدرش حاکم مدینه بود و در زمان سعود اول بقتل رسیده بود لیکن به او اجازه داده بودند که زندگی کند و در باغ مفصلی که داشت چاهی بود که به آن بئر بزائع که چاه بسیار عمیقی بود که او می گفت اجداد ما گفته اند که از زمان امامان معصوم این چاه همینطور بود و آب می داده است که نزدیک آنجا سقیفه بنی ساعده بوده و در خریطه المدینه هم آمده است و از آنجا به بعد دیگر باغ بود و به بیابان می رسید .

حدود غرب پایان شبستانی بود که بزرگ شده بود مسجد النبی که حد غربی مدینه بود .

این مدینه بود و اطراف آن را باغ ها و بیابان ها تشکیل می داد ، یعنی احد و مساجد سبعه در بیابان بود ، جبال سلع که اکنون جزو شهر هستند کاملا بیرون بودند . مسجد ذوقبلتین هم بیرون از مدینه بود . شهر کوچکی بود که تعداد خانوار آن به هزار نمی رسید.

جنوب مخصوص به شیعیان بود . در آنجا ده عوالی که الان هم هست شیعه نشین بود ، آبادی قبا همه شیعه نشین بودند لیکن فقر آنچنان  حاکم بود که تنها می توان گفت که عده ای بسیار معدود توانائی باز کردن مغازه در اطراف حرم را داشتند.

مردم در این ده بزرگ که نام آن مدینه بود زندگی می کردند . خانه های دو طبقه وجود نداشت و برق تنها برای حرم پیامبر بود و تنها ساختمانی که جلب نظر می کرد مسجد قدیمی ساز نبوی بود که در زمان عثمانی ها از 1225 به بعد ساخته شده که همین قسمت آثار باستانی آن باقی مانده است .

در کنار این مسجد خانه ابوایوب انصاری بود که عثمانی ها بالای خانه با سنگ نوشته بودند " و هذا بیت ابوایوب الانصاری موفد رسول الله " .

از باب البقیع که روبروی پیغمبر مطهر است تا آنجا حدودا بیست و پنج قدم بیشتر نبود . خانه ای بود سنگی و قدیمی . مخزن کتاب که به خانه امام صادق (ع) معروف بود و کوچه باریکی در مقابل آن بود .

در خانه ابوایوب این سعادت را داشتم که وارد شوم در خانه ، زیر زمینی داشت که پانزده پله می خورد و من متر کردم آنجا را شش متر در ده متر بود و این را در سنگ کنده بودند که : " اینجا محل اقامت رسول گرامی اسلام بوده است " .

سئوال : محل سقیفه کجا بوده است ؟

محل سقیفه در افواء مشهور است به اینکه در محله هاشمیین بوده است .

در خریطه مدینه که بوسیله قضات خود مدینه تهیه شده است و الان کتابش در کتابخانه تهران من موجود است و به نظر قدیمی ترین کتاب تاریخی خود مدینه است ، آنها می گویند سقیفه ای که وارد شور شد برای انتخاب خلیفه اول در آن خریطه نشان می داد که در محلی نزدیک سه راه محل السلیمانیه که الان ضلع شمال غربی مسجد جدید پیامبر که اخیرا ساخته شده محاذی محلی است که می گفتند سلیمانیه است و سقیفه بنی ساعده در آن عصر در آنجا بوده است . البته آنجا محل آبادی بود ، زیرا بئر بزائع و آن باغ سلطنتی شرفاء زید آنجا بود . محل آباد مدینه در اصل آنجا بود.

سئوال : درباره آقای سید محمد تقی طالقانی بفرمائید؟

مدفن سید محمد تقی طالقانی در بقیع است ، زیرا آن موقع درب بقیع باز بود و هر کس از شیعیان در مدینه مرحوم می شد در نزدیک قبور ائمه دفن می کردند ، یعنی با فاصله سه تا شش متر از قبور ائمه دفن می کردند و بعد از آقای لواسانی هم همین طور بود . بطوری که ایشان می فرمود من پول می دهم به این قبرکن ها که اگر از سادات یا از زائرین حجاج به رحمت خدا رفتند . در بالا سر قبور امامان معصوم دفن کنند ، بخصوص در همان سال اول که من مشرف شدم آنفولانزای شدیدی آمد و خودم از نزدیک افرادی را می دیدم که از زائرین از دار دنیا می رفتند و خاطرات آن سال بسیار جالب بود برای من بدلیل شدت گرما و غیره که در بخش بعد عرض می کنم .

سئوال : درباره شیخ محمد علی عمراوی بفرمائید .

شیخ محمد علی عمراوی الان در مدینه ساکن هستند و بیش از نود سال سن دارند. شیخ معتبر شیعیان مدینه هستند که تحصیلات خود را در نجف گذرانده اند . مرحوم آیت الله آقای سید ابوالحسن و مرحوم آیت الله بروجردی ایشان را می شناختند.

سئوال : یکی از خاطرات جالب خود را بفرمائید؟

يك اشاره كوتاهي دارم به وضعيت بهداشتي آن زمان حجاج كه توام با يك خاطره است.

سعودي ها در آن روزگار معتقد بودند كه اينجا حرمين شريفين است و در اين محل نبايد هيچ حيواني مورد تعرض قرار گيرد اين جهت حاكم بود كه كوچه ها و پس كوچه ها و باغ هاي مدينه پر از سگ و گربه و راسو و موش بود. در محله هاشميين يا زقاق و خانه نخاوله موش هاي به اندازه گربه ديدن بسيار معروف بود. بسياري از خانه ها متعفن و تاريك بود چون برق نبود. اگر هم برقي بود بسيار كم بود و براي حرم تنها بود.  انواع مرض ها رايج بود به خاطر اينكه سياه ها مي آمدند  و وضع بهداشت آنها از ما ايراني ها بدتر بود، هندي ها و پاكستاني ها از طريق كشتي از بمبئي زياد مي آمدند از وضع بهداشتي خوبي برخوردار نبودند.

در سال 1335 كه سال آنفولانزا بود حجاج ايران 2400 يا كمي بيشتر بود. در آن سال مرحوم آقاي علوي آمدند كه ايشان داماد كوچك آيه الله ثقفي اب الزوجه امام رضوان الله تعالي عليه مي شدند و ايشان دكتر محترم و معروفي بود در تهران و من از ايشان سوال كردم شما كه آمديد دكتر ديگري با شما نفرستادند؟

ايشان گفت مرا كسي نفرستاده من خودم مستطيع بودم و خدا به من توفيق داد كه دو هزار تومان توانستم دارو بخرم و به وسيله ماشين اين داروها را آوردم اينجا. بخاطر دارم در مني و عرفات كه هوا بسيار گرم بود. تيرماه بود. اين بزرگوار پاهايش هم زخم شده بود و همينطور از اين خيمه به آن خيمه مي رفت و تنها  پناهگاه پزشكي ، همين يك پزشك كامله مرد بود كه از تهران آمده بود و دارو را هم خودش آورده بود. چيزي تحت عنوان هيات پزشكي و كاروان و گروه و خانه مضبوط وجود نداشت. هر سه يا چهار نفر از اهل علم و غير آن با هم شريك زندگي مي شدند.

در آن سال در مني و عرفات تعدادي از ايراني ها به رحمت خدا رفتند كه آن تعداد كه من ديدم 14 نفر بودند كه يكي از كارهائي كه من احساس مي كردم وظيفه ام بود اين بود كه جعبه هاي پرتقال را بشكنيم و ميت را روي آن بخوابانيم و با سطل آب بياوريم و بشوئيم و همانجا دفن كنيم و همان احرامش كفنش باشد. بدليل اينكه آب خوراكي منحصر به چهار حلقه چاه بود كه من هر چهار چاه را ديده بودم. هر چاه قرقره پهني در دهانه داشت به طول 4 متر و به آن سطل هايي با طناب بسته شده بود كه وقتي يكي بالا مي آمد ديگري پايين مي رفت و سقاهاي زيادي مثلا 20 تا 50 سقا مي آمدند و از اين سطل ها آب در مشك مي كردند و يا در سطل آب بدوش مي گرفتند و بخانه ها مي بردند.

چاه زمزم در آنجا در كنار مقام ابراهيم فعلي بود كه با پله هاي كوچك به پائين مي رفت و بالاي آن يك ساختمان بلند بود كه مي گفتند اينجا مقام شافعي است و ساختمان كوچكتري در طرف پشت حجر اسماعيل بود كه مي گفتند مقام حنبلي است و محل ديگري نيز بود در ركن مستجار كه مي گفتند مقام حنفي و همچنين ساختمان ديگري بين حجرالاسود و ركن يماني بود كه مي گفتند مقام مالك ، اما مقام شافعي بالاي چاه زمزم بود.

آب بصورت يك رشته باريك از لوله آهني مي آمد و هركس از آن مي خورد و تبرك مي جست. يك محل براي آب خوردن آنجا بود و بقيه هم همان چاه هايي بود كه عرض شد. منازل مكه هم از چهار طبقه قديمي بيشتر وجود نداشت. بيشتر خانه ها دور مروه و شعب عامر و دور باب ابراهيم و پشت صفا و مروه بود و محله القراره كه الان در قسمت شمالي كعبه قرار گرفته آباد بود كه مطوفين شيعه هم آنجا بودند و خانه هايي كه براي شيعه مي گرفتند در اتاق هاي كوچكي ( سه در سه و سه در چهار ) چهار، شش و ده نفر به فراخور حال و حداكثر اجاره يك ماه ، به يكصدريال مي رسيد. اگر كسي سيصد ريال مي داد به هر تعداد كه مي خواست مي توانست زندگي كند. مثلا 10 يا 20نفر. تعرض زياد هم به چشم نمي خورد آن سه مطوف پناهگاه  بودند از باب اينكه اگر گرفتاري پديد آمد ، مي آمدند و تا حدودي كه مي توانستد دفاع مي كردند.

سئوال : درباره مراسم حج قبل از انقلاب بفرمائید؟

حکومت سابق کم کم به فکر افتاد که سازمانی به حج بدهد و یک سازمان اسمی درست شد که حداکثر سال هائی که بیشتر از همه به حج می آمدند به بیست هزار نفر رسید و کم کم راه هوائی باز شد و راه عراق را بستند ولی مردم هنوز هم از طریق عراق و کویت می آمدند . ابتدا هواپیما از تهران به بیروت و از آنجا به جده پرواز داشت و هنوز تهران – جده پرواز نداشتیم که کم کم آن را هم راه انداختند . در جمع ، حج نمودی نداشت و آنچه را که الان می بینید از آثار پیروزی انقلاب اسلامی است .

قبل از انقلاب گروه و هیاتی که از طرف طاغوت می آمدند که سازمان حج دست آنها بود . مردی به نام آزمون که اعدام هم شد می آمد و در کل میهمان خالد و فیصل می شدند و حسابشان از حساب حجاج کاملا جدا بود . لیکن بعنوان هیات سرپرستی می آمدند و گاهی بعضی از اشراف حکومت پهلوی می آمدند و آنها با مردم نبودند . مستقیما میهمان آل سعود بودند و خیمه و خرج شان ازمردم جدا بود .

لیکن کاروان ها بطور آزاد می آمدند و هر فرد خبره ای در کار حج از یکصد تا دویست نفر یا چهار صد نفر را می آورد و همه چیز را می خرید و تهیه می کرد و با سه هزار تومان به صورت قسطی هم انجام می شد ، مثلا با ماهی صد تومان قسط می بستند و با سه یا چهار هزار تومان حج می رفتند . هیات سرپرستی تماسی با اینها نداشت و اینها هم ارتباطی با آنها نداشتند . حج در آن موقع چیز جالبی نبود و تشکیلاتی نداشت .

سئوال : تاریخ ارتباط ایرانی ها با شیعیان مدینه چگونه بوده است ؟

تاریخ ارتباط ایرانیان با شیعیان مدینه بوسیله مراجع بود . مراجع _ رضوان الله علیهم _ از قدیم این سفارش را می کردند که اگر به مدینه رفتید به شما اجازه می دهیم از صدقات تان به فقراشان و از سهم سادات به سادات شان بدهید . حتی خوب بخاطر دارم که در یکسال وجوهاتی را از ایران به اینجا آوردم و از اینجا مشرف شدم خدمت حضرت استادم امام – قدس سره – و عرض کردم آقا سادات مدینه وضع شان بسیار بد است ایشان فرمودند اگر شما شجره آنها را دیدید و علم پیدا کردید که سید هستند من به شما اجازه می دهم که به ایشان کمک کنید .

بنای مراجع قبل هم بر این بود که بیایند و در این حج به اینها کمک کنند . بنا به تعبیر شیعیان مدینه : "حجاج ایرانی مثل ابر بهاری هستند که بواسطه عمل آنها نان مردم اینجا تامین می شود ."

خوب بخاطر دارم که سالی آیت الله حکیم آمدند و به شیعیان مدینه پول دادند و سالی آیت الله گلپایگانی آمدند که در کنار باغ ها یک خانه کوچک گرفته بودند . ایشان نیز پول آورده و به شیعیان دادند . سال دیگری آقای سید احمد خوانساری پول آوردند و بین اینها تقسیم کردند . آن زمان آزاد بود . بعد از پیروزی انقلاب دیگر اینها ممنوع شدند و با شرایط بسیار سختی از ما جدایشان کردند ، که این حالت جدائی نیست ، کمال التیام قلبی است لیکن سیاست اینها اینطور اقتضا کرد . آمدند و خانه های کوچک اینها را که فعلا جای اکثر آنها را خیابان گرفته است نظیر عزیات و اول شارع قربان و بلال که کلا خانه های آنها بود . قسمت های خراب شده جنوب بقیع و دارالقضا همه خانه های اینها بود که صاف شده است .

چون من مرتب می آمدم به حج خوب خاطرم هست ، سال 58 شروع کردند به خراب کردن خانه های اینها و فاصله انداختن بین آنها و ما و بعد که ما با آنها تماس گرفتیم گفتند : خانه های ما را به قیمت خوب خریدند ولیکن با ما شرط کردند که باید به آخر منطقه عوالی بروید – خیابانی به نام شارع علی ابن ابیطالب که تازه طرحش ریخته شده بود . چون ده عوالی شامل مسجد سلمان می شود و داستان اسلام سلمان مربوط به آن منطقه است و همه ساکنانش شیعه هستند – باید بروید آنجا و خانه هایتان را خوب می خریم و بهر کدام از شما سیصد هزار ریال سعودی بدون بهره وام می دهیم و سه شرط با شما می کنیم : 1- اگر به ایرانی سلام کردید و با آنها حرف زدید و ما شما را با آنها دیدیم ، بار اول 500 ریال سعودی جریمه می شوید ، 2- چهار ماه مغازه شما را می بندیم . 3- محکمه حکم می کند برای شما . وقتی اسم محکمه آمد ، شیعیان خیلی ترسیدند و واقعا از این حرف وحشت کردند .

بخاطر دارم سالی به زیارت مسجد سلمان در عوالی رفتم ، آنها مرا می شناختند من هم آنها را می شناختم آما دیدم نزدیک نمی آیند. از آنها کسی فوت کرد در تشییع جنازه شان رفتم شیخ علی عمراوی هم بود اما احساس کردم نه آنها می توانند با من حرف بزنند و نه من درست است که آنها را در عذاب بگذارم و با آنها تماس بگیرم .

در این رابطه اول شیخ علی عمراوی را گرفتند و زندان کردند و اهانت به او کردند و بعد تثبیت کردند که شما با ایرانی ها حق تماس ندارید .

سئوال : آیا علمای شیعه در اینجا مجاور هم شده اند ؟

سالهای اخیر حاج آقا فقیهی بودند که از قم آمدند ، اول از طرف مرحوم آیت الله بروجردی که امام – قدس سره – هم ایشان را تثبیت کردند ، تا مرحوم آیت الله آقای سید عبدالهادی شیرازی و مرحوم آیت الله آقای حکیم و مرحوم آیت الله آقای شاهردی ، مرحوم آیت الله آقای خوئی به ایشان اجازه دادند و سالیان درازی هم اینجا بودند ولیکن دیگر خسته شدند و آمدند ایران و بیمار شدند و به رحمت ایزدی رفتند . از دوستان خیلی نزدیک امام بودند .

سئوال : مقابله با تشیع یک حرکت وهابی است یا از قبل هم وجود داشته است ؟

خیر تنها در زمان وهابی است . چون من نوه شریف زید را که دیدم و از او چیزی پرسیدم ، گفت که در زمان حکومت پدرم در اینجا شیعه کاملا آزاد بوده بدلیل آنکه ما اصلا خودمان زیدی مذهب هستیم و ساداتیم و آن زمان حسین سن کمی داشت . پسر عموی من قاضی پدر فیصل است که در عراق بود و پدر حسین برادر من است که در عمان زندگی می کند . پیرمرد نورانی بسیار روشن و خوبی هم بود . ولی منزوی سیاسی بود . البته زندگی اش از نظر رفاهی خیلی خوب بود .

او می گفت سالیان درازی اجداد من در مدینه حکومت می کردند و در آنوقت شیعه کاملا آزاد بود . این نقش وهابیت بود که شیعه را کاملا فاصله داد.

سئوال : آیا در سالی که در منی آتش سوزی شد تشریف داشتید از خاطرات تان بفرمائید؟

بله بودم ، جهت آتش آن بود که در کاروان سیاهان کپسول گازی منفجر شد . آنوقت این بخش که ما هستیم کلا قربانگاه بود بنابراین خیمه ایرانی ها نزدیک تر بود ، یعنی فاصله خیمه های ما تقریبا با مسجد خیف فاصله زیادی نداشت . لیکن قبل از خیمه های ما ایرانی ها ، خیمه سودانی ها بود ، کپسول گاز که منفجر شد ، در وسط خیمه های آنها برای پخت و پز آشپزخانه نگهداری می شد و برای سه روز پخت و پز تهیه شده بود .

آن روز باد زیادی می آمد و روز اول هم بود . من در آن سال روحانی صد نفر حاجی بودم . ما رمی جمره عقبه را کردیم و آمدیم به خیمه ، غذای ما دم کشیده بود تصمیم داشتیم نماز جماعت بخوانیم . پول قربانی را جمع کنیم و بعد غذا بخوریم و برویم قربانگاه .

صدای انفجار اول بلند شد دیدیم یک کپسول گاز ترکید ، رفت بطرف هوا و آمد پائین . باد شروع شد و خیمه های ایرانی در جهت باد قرار داشت . خیمه های سودان ، ایران ، عرب و ترک همه به هم وصل بود . چون به صورت ساختمان نبود و صفحه بیابان بود ، از اولی که من نماز ظهر را خواندم صدای انفجار و آتش سوزی می شنیدیم ولی چون سرو صدا زیاد بود خیلی برای ما تاثیر نمی کرد . بعد از نماز به گفتن مسائل قربانی پرداختم ، پول ها که جمع شد همه را در یک ساک جلوی من گذاشتند که بطرف قربانگاه حرکت کنیم دیدیم که عده ای در حال فرار فریاد می زنند : "فرار کنید آتش دارد می آید" . من ساک پول مردم را برداشتم و آمدم بیرون . هر کس می توانست مریضی را بغل کرد ، حرکت کردیم و آمدیم و آتش هنوز با ما فاصله داشت . ایرانی ها مشکل کارشان این بود که به کوه نزدیک بودند . ما که در کنار شارع قریش بودیم وقتی خیمه مان آتش گرفت به کنار کوه رسیده بودیم . هلیکوپتر از بالا آمد و فریاد می کشید " اصعدوا الی الجبال ".

صدمه ای که ایرانی ها خوردند در آن بود که همه لباس احرام داشتند و می خواستند از کوه بالا بروند ، آشنائی به رفتن از کوه نداشتند . کوه هم مقاوم نبود و ریزش می کرد. عده ای می رفتند بالا از آن بالا پایشان لیز می خورد و می افتادند پائین . آن روز آنقدر ما فریاد زدیم که گلویمان متورم شده بود .

در آمار آنها آمده بود که 11500 خیمه سوخته بود . غروب آفتاب وقتی آتش خاموش شده بود بازگشتیم به طرف خیمه های نیم سوخته .

------------

روایت مصاحبه در کتاب با کاروان عشق – گزارشی از فعالیت های بعثه مقام معظم رهبری و سازمان حج و زیارت در سال 1372

 

 

 

 

خوانده شده 37 مرتبه

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید