seyed hossein emamian
عزاداری و صبر بر مصایب
انسان موجودی اجتماعی و دارای افکار، احساسها، عواطف، حالتها و رفتارهای گوناگون است؛ وقتی با حوادث و پدیدههای اجتماعی مواجه میشود، واکنشهای احساسی و رفتاری متفاوت و متناسب با آن حوادث از خود نشان میدهد. سوگواری، بازتاب رویارویی با حوادث دردناک، رقتآور و غمناک است که از عواطف انسانی سرچشمه میگیرد و با رفتارهایی مانند گریستن و فریاد زدن به دلیل از دست دادن عزیزان همراه است. بدین ترتیب، گونهای تخلیه روحی و روانی صورت میپذیرد.
عاشورا، حادثهای است که در زمان و سرزمین معینی رخ داده است. با این حال، همانند قرآن و دیگر احکام آسمانی، با غیب پیوندی جدا ناشدنی دارد. عاشورا، مفهومی آسمانی است که هماره در زندگی یک مسلمان جریان دارد. هر چند این حادثه در سال 61 هجری روی داده، ولی حصار زمان را در هم شکسته است و جاودانه شده است. بنابراین، یادبود آن، هر ساله با چنان شور و التهابی برگزار میشود که گویی هم اینک رخ داده است و این تکرار هرگز از شکوه آن نمیکاهد.
یکی از عنصرهای اصلی در سوگواری سالار شهیدان، زنده کردن یاد و خاطره آن عزیز خدا و از سر گرفتن ماتم و مصیبت او است و دیگر عنصرها در پرتو همین یادکرد، به پایداری و پویایی فرهنگ عزاداری میانجامد. سوگواری عاشورایی، برقراری گونهای ارتباط عاشقانه با عاشوراییان و بازتاب دهنده اصل تولاّی اهل بیت (ع) و تبرّی از ستمپیشهگان گذشته، حال و آینده است.
با برپایی آیین عزاداری، شرکتکنندگان در آن از ستمکاری گروه باطل و مظلومیت سپاه حق آگاه میشوند. اگر این اهداف به نحو مطلوب پیاده گردد، سرمشق گرفتن از نهضت آگاهیبخش امام حسین (ع) در جامعه، نهادینه میشود. در این حالت، محفلهای سوگواری به مکتبی برای آموختن درس پایداری و ستمستیزی تبدیل میشود. همزمان با آن، بینش دینی مردم، درباره مفهوم عدالت و آزادی در مسیر اصولی و ناب آن جهت خواهد یافت.[5]
مصادیق عزاداری
عزاداريهايی كه شيعيان انجام ميدهند موارد و مصاديقي دارد كه در ذیل به آنها اشاره ميشود.
- يكي از مصاديق و موارد عزاداري برگزاري جلسات عزاداري، براي دلداري و تسليت دادن به مصيبت زدگان و توصيه آنان به صبر و بردباری است؛ اين نحوه عزاداري كه در بين عموم مسلمانان رايج است، در راستاي تقويت اراده و ايمان و احترام به احساسات و عواطف بازماندگان قرار دارد و اسلام هم سفارش فرموده است كه پس از مرگ مسلماني، ساير مسلمانان جمع شده و به بازماندگان تسلّي و تعزيت دهند و در آن مجالس براي از دسترفتگان از درگاه خداوند متعال درخواست آمرزش کرده، و قرآن تلاوت كنند و بازماندگان را به صبر و استقامت توصيه کنند؛ در اين باره روايات فراواني نقل شده است.[6]
از جمله امام صادق ـ عليهالسّلام ـ به نقل از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد: «من عزّي مصاباً كان له مثل أجره من غير ان ينتقص من أجر المصاب شيئ» كسي كه مصيبت ديدهاي را تعزيت دهد، از پاداشي به مانند پاداش او برخوردار خواهد شد، بدون اينكه از پاداش مصيبت ديده كم شود. روشن است كه با اين توصيهها، اين مصداق از عزاداری هيچ منافاتی با صبر و بردباري ندارد.
- بزرگداشت ياد و خاطره از دسترفتگاني كه نزد مردم احترام خاصي داشتهاند؛ نظيرعلما، شهدا و.. . مصداق ديگري براي عزاداري است. اين عزاداريها در راستاي بزرگداشت خاطره شهيدان، علما و انديشمندان كه با فكر و انديشه و با نثار جان خود جامعه اسلامی را حيات بخشيدند، برگزار ميشود؛ اين عزاداري، افزون بر آثار و ثواب تسلّي و دلداري بازماندگان، ثواب احترام به علم و عالم و شهيد را دربر دارد و نشان ميدهد كه آنچنان كه آنان در پيشگاه خداوند متعال ارزش دارند و از حيات و زندگي خاصي برخوردارند، نزد مسلمانان نيز از احترام ويژه برخوردار ميباشند؛ ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربّهم يرزقون.[7]
- نحوه ديگري از عزاداري وجود دارد كه داراي مرتبه بالاتري است، اين عزاداري ويژه انسانهاي بزرگ، يعني پيامبران و اوصياي آنها، بويژه پيامبر اسلام- صلی الله علیه و آله- و اهل بيت بزرگوار آن حضرت است.
عزاداري در هنگام رحلت و شهادت و شادي در هنگام تولّد آنان از ويژگيهايي است كه در پرتو آن درسهاي سازنده تربيتي و اخلاقي آموخته ميشود. امام علي ـ عليهالسّلام ـ فرمود: خداوند متعال براي ما پيرواني برگزيد كه ما را ياري ميكنند «يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا»؛[8] براي شادي ما شاد و براي غم ما اندوهناك ميشوند.
در فرهنگ اسلامي احترام همه شهيدان لازم است. ولي برخي شهيدان مانند سرور و سالار شهيدان كربلا از ويژگيهايي خاصي برخوردارند كه بر اساس دستورات رسيده، هر سال در ايام شهادت آنان مجالس و محافل عزاداري و سوگواري برگزار شده و مراسم خاصي نيز اجرا ميگردد. از اين رو نبايد اين مراسم را با عزاداري كسي كه پدر يا عزيزي را از دست داده مقايسه نمود و گفت: چون خداوند توصيه به صبر نموده بايد در عزاي ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چيزي نگفت، و در مقابل هر آن چه ستمگران در طول تاريخ انجام دادهاند سكوت كرد، و با سكوت خود رفتار آنان را امضا نمود. آيا روح دستورات اسلام با چنين برداشتي مخالف نيست؟!
عزاداری و صبر در مصایب
حال بايد ديد، گونههای مختلف عزاداری که به آنها اشاره شد، با توصيهها و سفارشهایی که در آیات و روایات به صبر و بردباري شده است، منافات دارد يا خير؟
اولاً؛ صبري كه در آيات و روايات به آن توصيه شده است اختصاص به صبر بر مصائب ندارد، بلكه صبر در تمام ميدانهاي زندگي مطرح است.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «الصبر ثلاثة صبر عند المصيبة و صبر علي الطاعة و صبر عن المعصية» صبر بر سه گونه است: 1) صبر در مصائب؛ 2) صبر بر بندگي (و طاعت خداوند)؛ 3) صبر در برابر معصيت (در مقابل شهوات و تمايلات نفساني و پرهيز از گناه).
ثانياً؛ صبر در هر مورد مصادیق خاص دارد؛ بايد ديد مراد از صبر در اين آيات و روايات چيست؟ و مصداق بيصبري كدام است؟ با نگاهي گذرا به آيات و روایات، اين نكته به خوبي به دست ميآيد كه مراد از بيصبري گريه و اشك و عزاداري نيست، بلكه مراد جزع و فزع و اظهار سخنان بيهوده و باطل در هنگام مصيبت، و اظهار نارضايتي نسبت به قضا و قدر الهي است؛ چنانكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در مصيبت فرزندش ابراهيم، در حالي كه اشكش جاري بود فرمود: «و انّا بك لمحزونون، تبكي العين و يدمع القلب و لا نقول ما يسخط الرب عزّوجل»؛[9] فرزندم! براي تو غمناك هستيم، چشم ميگريد و دل ميسوزد، اما چيزي كه موجب نارضايتي خداوند گردد بر زبان نميآوريم. در روايات ديگر چنين آمده است «يحزن القلب، و تدمع العين، ولانقول ما يسخط الرب و انّا علي ابراهيم لمحزونون»؛[10] بعد از دفن ابراهيم در قبرستان بقيع، براي آن كودك آنقدر گريه كرد، كه اشك از محاسنش جاري گرديد؛ به آن حضرت اعتراض كردند، اي رسول خدا تو ديگران را از گريه منع ميكردي اكنون خود گريه ميكني؟ آن حضرت فرمود: «لا ليس هذا بكاء غضب انما هذا رحمة و من لايرحم لايرحم» اين گريه خشم و نارضايتي نيست، بلكه گريه رحمت و رأفت است، و هر كس رحم نكند، مورد رحمت واقع نميشود. معلوم ميشود آن عزاداري و گريهاي مخالف صبر است، كه از روي غضبناكي و نارضايتي بر قضاي الهي باشد، نه گريه سوز و عاطفي كه خود رحمت است و نشانه عاطفه و دل رحمي انسان ميباشد.
در نتيجه، اشك و گريه براي عزيز يا عزيزان از دسترفته هرگز مصداق بيصبري نيست، چرا كه اسلام هميشه واقعيتها را در نظر داشته و احساسات و عواطف انسان ها را نادیده نميگیرد؛ مگر ميشود انسان در مرگ پدر، مادر، برادر، خواهر، فرزند، و سایر عزیزانش اشك نريزد؟ مگر از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صبورتر ميتوان يافت؟ با اين حال در مرگ فرزندش اشك ميريزد، قلبش ناراحت است، ولي بيتابي و نارضايتي نميكند.
[1]. سبحاني، جعفر، بحوث قرآنيه في توحيد و الشرك، مؤسسه امام صادق (عليه السلام)، چاپ اول، 1419، ص140.
[2]. فطرت اللّه التي فطر الناس عليها (روم، آیه30).
[3]. صحيح مسلم، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج4، ص1808، ح2315. صحيح بخاري، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج2، ص105.
[4]. قل لا اسئلكم عليه اجراً الا المودة في القربي (شورا، آیه 23).
[5]. مجله شمیم یاس، نماد و سنت های سوگواری عاشورایی، شماره 59، بهمن 1386، ص39.
[6]. حر عاملي، وسائل الشيعة، بيروت دار احياء التراث العربي، چاپ دوّم، ، ج2، ص871.
[7]. آل عمران، آیه 168.
[8]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ سوّم، 1403، ج44، ص287، باب ثواب الكباء علي المصيبة الحسين (ع).
[9]. مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، داراحياء التراث العربي، چاپ سوّم، 1403، ج 79، ص90 ، ذيل روايت 43.
[10]. همان.
اصول و مبانی تربیت عاشوایی در نگاه امام سجاد(علیه السلام)
در نظام تربیتی و آموزشی دانشگاه عاشورا، برخی واحد های درسی و تربیتی بیش از سایر مواد آموزشی دارای اولویت و اهمیت است، گویی پیش نیاز اصلی بسیاری از دروس تربیتی در مکتب امام حسین(علیه السلام) ایجاب می نماید تا دانش آموزان مکتب امام حسین(علیه السلام) به آنها اهتمام جدی داشته تا اینکه در حین آزمون های بزرگ و نهایی حیات مادی بتوانند بهترین نمره را کسب نمایند. بعد از واقعه تلخ عاشورا سکان دار هدایت و تربیت جامعه اسلامی را امام سجاد(علیه السلام) بر عهده گرفتند، ایشان نیز با اولویت قرار دادن پیش نیازهای واحد های تربیتی در مکتب عاشورا تلاش داشتند جامعه اسلامی را به سوی هدایت و سعادت واقعی رهنمود سازند، در این نوشتار تلاش داریم برخی از مبانی و اصول تربیتی که امام سجاد(علیه السلام) در مکتب عاشورا تلاش داشت جامعه انسانی را با آن آشنا نماید، مورد توجه قرار دهیم.
مبانی تربیتی در تربیت عاشورایی امام سجاد(ع)
1-خداشناسی و اهتمام خاص به تربیت توحیدی
در نظام تربیتی امام سجاد(علیه السلام)، اتکا بر مباحث خداشناسی و باورهای توحیدی به عنوان اولین مبنا شناخته شده است، انسانی که خود را در مدار تربیت توحیدی قرار داده علاوه بر اینکه روحیه خداجویی در نهان او قوت می یابد تمایل و کشش فراوانی به سوی نور و خوبی ها پیدا می کند، از طرفی به هر اندازه انسان خود را از این نور دور نماید بیشتر در سیاهی ها گم شده و به تاریکی ها مبتلا می شود، انسانی که در زندگی جایگاه ممتاز و ویژه ای برای مباحث خدا شناسی و تربیت توحیدی تعریف نکرده به راحتی به خود اجازه می دهد که وارد در هر منطقه ممنوعه شده و خود را به هر آلودگی مبتلا نماید. موضوعی که نمود عینی آن را می توان در رفتار شقی ترین افراد روی زمین در صحرای کربلا مشاهده کرد کسانی که با فراموش کردن خدا دست خود را به خون ولی خدا آغشته کردند.
برگزیدن قالب دعا و نیایش با خدای متعال بهترین گواه بر توجه و اهتمام خاص امام سجاد(علیه السلام) به نظام تربیت توحیدی است، این موضوع نشان دهنده این مطلب است که حضرت تلاش دارد در قالب دعا و نیایش، انسان غرق شده در روز مرّه گی های مادی و دنیوی را با زیبایی های نگاه توحیدی آشنا سازد. یکی از این موارد توجه به مباحث خدا شناسی و توحیدی را به خوبی می توان در فراز های ابتدایی خطبه ای که حضرت در شام ایراد فرمودند، مشاهده کرد.در واقع فراموشی جایگاه و منزلت امامت و ولایت در تربیت اسلامی نیز ریشه در فراموشی سنت نبوی و دخیل کردن اجتهاد و تفسیر به رأی در برابر نص صریح بود، قاعدتاً جامعه ای که سنت نبوی را به حاشیه رانده و به نوعی تفاسیر سیاسی و شخصی را جایگزین آن می نماید، بهره ای از مقام و منزلت امامت نخواهد داشت .از جمله نکات درس آموز و توحیدی که امام سجاد(علیه السلام) در خطبه شام به آن اشاره کردند، سخنران مجلس یزید(لعنت الله علیه) که در مقام مدح یزید سخن می گفت را مورد خطاب قرار داده و به او این چنین نهیب می زنند:«وَیْلَکَ أَیُّهَا الْخَاطِبُ اشْتَرَیْتَ مَرْضَاةَ الْمَخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخَالِقِ فَتَبَوَّأْ مَقْعَدَکَ مِنَ النَّار؛[1] اى خطیب، واى بر تو! رضایت مخلوق را بوسیله غضب خالق خریدى. جایگاه تو پر از آتش خواهد شد».
نکته تربیتی این سخن حضرت بسیار روشن است، انسانی که خود را در نظام تربیت توحیدی پرورش داده است، برای رضایت و خوشایند غیر خدا کاری بر خلاف رضایت الهی انجام نمی دهد، اصل و محور رضایت الهی است، این باور انسان را از بسیاری از تباهی ها و وارد شدن در مناطق ممنوعه باز می دارد.
2-اسوه و ملاک قرار دادن پیامبر(ص)
از جمله مهمترین و پیچیده ترین ظلم هایی که از صدر خلقت تا کنون به وقوع پیوسته پشت پا زدن به سنت و سیره نبوی در جامعه اسلامی بود، موضوع مهمی که ریشه اصلی همه مشکلات تربیتی، اجتماعی، اخلاقی، فقهی و اعتقادی به شمار می آمد، در واقع زمانی که جامعه انسانی فرهنگ نبوی و محتوای انسان ساز وحیانی را مورد بی مهری خود قرار داده و به آن تمکین نمی نماید و خود را مطیع خواهش های نفسانی و شیطانی قرار می دهد، واقعه تلخ و دردناک سال 61 هجری در صحرای کربلا به وقوع می پیوندد، امام سجاد(علیه السلام) نیز به نوعی ریشه مشکلات به وقوع پیوسته را دوری از سیره و سبک زندگی نبوی معرفی کرده و تلاش دارد در خطبه شام مردم را متوجه این فراموشی مرگبار نماید، از این رو نسبت و ارتباط خود را با منبع وحی مشخص می کند:
«هر کس مرا شناخت که شناخت، و براى آنان که مرا نشناختند با معرفى پدران و خاندانم خود را به آنان می شناسانم. اى مردم! من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند کسى هستم که حجر الاسود را با رداى خود حمل و در جاى خود نصب فرمود. من فرزند بهترین طواف و سعى کنندگانم. من فرزند بهترین حج گزاران و تلبیه گویان هستم. من فرزند آنم که بر براق سوار شد. من فرزند پیامبرى هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد. من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهى برد و به مقام قرب الهی و نزدیکترین جایگاه مقام بارى تعالى رسید».[2]
در واقع فراموشی جایگاه و منزلت امامت و ولایت در تربیت اسلامی نیز ریشه در فراموشی سنت نبوی و دخیل کردن اجتهاد و تفسیر به رأی در برابر نص صریح بود، قاعدتاً جامعه ای که سنت نبوی را به حاشیه رانده و به نوعی تفاسیر سیاسی و شخصی را جایگزین آن می نماید بهره ای از مقام و منزلت امامت نخواهد داشت و این چنین در سال 61 هجری به مصاف آن خواهد شتافت.
اصول تربیتی در فرهنگ عاشوایی
بعد از بیان و ذکر پاره ای از مبانی تربیتی در فرهنگ عاشورایی به چند مورد از اصول و شاخص های اصلی تربیتی در اندیشه امام سجاد(علیه السلام) اشاره خواهیم داشت. جامعه انسانی به هر اندازه در تقویت این اصول موفق عمل نماید در بحران های حساس و آزمون های بزرگ الهی موفقت تر عمل خواهد نمود.
1-دوری از غفلت و فراموشی
یکی از مهم ترین اصول در نظام تربیتی فرهنگ عاشورا، دوری از غفلت و بی خبری است، غفلت به نوعی بیماری مرگباری است که خود دارای شعب و شاخه های متعددی است، شاخه هایی همچون غفلت از خدای متعال، غفلت از خود و جایگاه ارزشمند انسانی در عالم هستی، غفلت از نعمت های الهی که در رأس آن امامت و نبوت قرار دارد، غفلت از آخرت، غفلت از وعید های الهی، غفلت از انجام وظایف و مسئولیت های تربیتی و اخلاقی در جامعه هر یک از شعب مورد نظر در نیایش های ارزشمند صحیفه سجادیه مورد توجه قرار گرفته است و از آثار و تبعات شوم آن به خدای متعال پناه برده شده است.[3] «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ جَنِّبْنَا وَ جَنِّبْنَا الْإِلْحَادَ فِی تَوْحِیدِک،... وَ الْإِغْفَالَ لِحُرْمَتِک، وَ الِانْخِدَاعَ لِعَدُوِّک الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ؛[4]خدایا، بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از کجروى در توحیدت،... و نادیده گرفتن حرمتت، و فریب خوردن از دشمنت شیطان رانده شده، دور بدار». و یا اینکه در فراز نیایش 34 نیز امام سجاد(علیه السلام) این چنین برای در امان ماندن از غفلت باری تعالی دست به دعا بر می دارد: «وَ لَا تَسُمْنَا الْغَفْلَةَ عَنْکَ ، إِنَّا إِلَیْکَ رَاغِبُونَ ، وَ مِنَ الذُّنُوبِ تَائِبُونَ؛[5]و داغ غفلت از خود را به پیشانی ما نزن که ما به سوی تو مشتاقیم و از گناهان تائبیم».
به اذعان محققان و اساتید اخلاق و علوم اسلامی بیماری غفلت موجب بسته شدن راه های معرفتی و شناختی شده و مسیر صحیح دست یابی به حقیقت برای انسان بسته می شود، خدای متعال ابزار شناخت و معرفتی همچون چشم، گوش، قلب، عقل و انبیای الهی را در اختیار انسان قرار داده است تا مسیر صحیح را به دست آورد، ولی شخص غافل به سبب مبتلا شدن به این بیماری مرگبار سرش را پایین انداخته و بی توجه به ابزار های نجات و رستگاری به مقتضای غریزه کور خود رفتار می نماید.[6]
2-تقویت زهد
از جمله مهمترین و با ارزش ترین اصول و ارکان تربیت عاشورایی زهد پروری در زندگی است. دوری از مظاهر دنیا یکی از اصول مسلم اخلاقی و تعلیم و تربیت شناخته شده است. در واقع زهد نوعی عدم وابستگی به لذات مادی و دنیوی است. نوعی عدم دل بستگی به خواهش های نفسانی و مادی. یک انسان زاهد هر چند می تواند صاحب مال و منال مادی باشد، ولی به آن وابسته نیست از این رو رفتار و عملکرد به گونه ای است که مورد رضایت و خشنودی باری تعالی باشد نه رفتاری که برخواسته از خواهش نفسانی و کشش شیطانی، باری به هر جهت نقطه شروع و آغاز تمام مشکلات در تربیت اخلاقی حب دنیا است، از طرفی اصل تربیتی زهد که در اندیشه فکری و تربیتی امام سجاد(علیه السلام) زیاد از آن یاد شده است به معنای دوری از دل بستگی های مادی و آزادی از هر چیزی است که بخواهد در انسان نوعی دل بستگی ایجاد نماید و او را از یاد خدا و آخرت و وظایف دینی و اخلاقی باز دارد. «وَ ارْزُقْنِی الرَّغْبَةَ فِی الْعَمَلِ لَک لِآخِرَتِی حَتَّی أَعْرِفَ صِدْقَ ذَلِک مِنْ قَلْبِی، وَ حَتَّی یکونَ الْغَالِبُ عَلَی الزُّهْدَ فِی دُنْیای، وَ حَتَّی أَعْمَلَ الْحَسَنَاتِ شَوْقاً، وَ آمَنَ مِنَ السَّیئَاتِ؛[7] و رغبت و میلی روزی من کن که عمل برای تو را محض آخرتم انجام دهم، بدان گونه که صدق این رغبت را در قلبم بیابم، و بیرغبتی نسبت به دنیای زودگذر بر دلم چیره شود، آنسان که از سر شوق به حسنات برخیزم، و به سبب بیم و خوف از سیئات در امان مانم».
پی نوشت ها:
[1]. بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج45 ؛ ص137.
[2]. عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرک سیدة النساء إلى الإمام الجواد، ج18-السجادع، ص: 308.
[3]. ر.ک، علی اصغر ابراهیمی فر، بررسی نظام تربیتی در صحیفه سجادیه، ص 58.
[4]. نیایش 44 صحیفه سجادیه.
[5]. الصحیفة السجادیة، ص: 156، نیایش 34.
[6]. ر.ک:آیت الله مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج2، ص 164.
[7]. نیایش ۲۲ صحیفه سجادیه.
پنج دروغ بایدن درباره افغانستان
تحلیلگر مشهور عرب در یادداشتی به بیان رسواییهای آمریکا در افغانستان، پنج دروغ موجود در گفتمان جو بایدن و چرایی اهمیت آینده افغانستان در نگاه برخی افراد و غفلت از آینده مهمتر آمریکا پرداخت.
به گزارش ایسنا، عبدالباری عطوان، سردبیر روزنامه فرامنطقهای رای الیوم در سرمقالهای نوشت: "سریال رسواییهایی که قسمتهای آن را در چند روز گذشته در صحنه افغانستان دیدیم و با سخنرانی جو بایدن به پایان رسید، بیانگر ظهور ناگهانی و دوباره اسلام سیاسی و بازگشت امارت اسلامی دوم طالبان نیست، بلکه همچنین به سقوط نهایی نظریه غربی حاکم در طول ۳۰ سال گذشته و ماهیت آن مبنی بر استفاده از نیروی نظامی برای براندازی "دیکتاتوری" و جایگزینی آن با نظام دموکراتیک مبتنی بر تمدن غربی، با ضربهای محکم است.
رسانههای غربی و به ویژه رسانههای آمریکایی نیز وقتی در افغانستان بر موضوعات دوجانبهای که آن را بیاهمیت نمیدانیم متمرکز شدند همچون نگرانی از وضعیت زنان پس از بازگشت قریب الوقوع حکمرانی طالبان، در آزمون افغانستان شکست خوردند و از مساله اصلی، که آغاز شمارش معکوس برای عقبنشینی امپراتوری و فروپاشی سریع هیبت آن است، دور شدند. امری که ما را به یاد سرنوشت همه امپراتوریها و آخرین امپراتوریهای شوروی و انگلیس پس از شکستهای مشابه میاندازد و کجا؟ در افغانستان و به طور کلی خاورمیانه. اگر آمریکا به آینده مردم افغانستان و نه تنها زنان توجهی قائل بود، به طور مضطربانهای از افغانستان نمیگریخت بطوریکه مزدورانش را نیز رها کرد.
ما سخنرانی روز گذشته جو بایدن، رئیس جمهوری آمریکا را که ۲۰ دقیقه به طول انجامید دنبال کردیم و رسوایی موجود در محتوای آن کمتر از آن چیزی نبود که در فرودگاه کابل اتفاق افتاد.
مردی که مسؤول اصلی بازیهای مضحک در واپسین روزهای حاکمیت مستقیم کشورش بر افغانستان از طریق "مزدوران" بود، از مسؤولیت فرار و انواع دروغ و فریب را مطرح کرد، با فرض اینکه مخاطبان داخل و خارج از آمریکا در اوج حماقت بوده و حافظه ضعیفی دارند.
دروغ اول: وقتی گفت که ماموریت نیروهای آمریکایی در افغانستان ایجاد دولت نیست و این اوج دروغ و گمراه کنندگی است. بازگشت سریع به اظهارات جورج دبلیو بوش، رئیس جمهوری اسبق که اولین گلوله جنگی را برای حمله به افغانستان در اکتبر ۲۰۰۱ شلیک کرد ، پوشش این "پیروزی" بزرگ از سوی هزاران خبرنگار و تلویزیون، نشان دادن زنان افغان در آن زمان بدون حجاب و مردان بدون ریش و وعدههای حتمی برای ایجاد دموکراسی لیبرال و امثال این موارد برای کسانی که آن لحظات را دنبال کردند موجب میشود بایدن را یک دروغگو تلقی کنند.
دروغ دوم: وقتی بایدن گفت: ما به آنها فرصتی دادهایم تا سرنوشت خود را تعیین کنند و نمیتوانیم به آنها" اراده "بدهیم تا برای آینده خود بجنگند و سربازان آمریکایی نمیتوانند در جنگی که نیروهای افغان مشارکت آنها را نمیخواهند، بمیرند. این دروغ و افترای بیسابقه است. ارتش افغانستان در "شبی سقوط کرد که ماه در آن نبود". زیرا آمریکا، همانطور که در چندین کشور مانند عراق، لیبی و ویتنام اتفاق افتاد، نمیخواهد ارتشهای ملی قدرتمند بسازد. بلکه ارتشهایی مزدور میخواهد که فساد آنها را فرا گرفته است. بنابراین دکترین رزمی ارتش افغانستان برای حفاظت از اشغال کشورش و تغییر هویت ملی و مذهبی آن چیست؟
دروغ سوم: چگونه بایدن میگوید که نمیتواند به مزدوران افغان اراده جنگی برای آینده آنها بدهد و در عین حال فراموش میکند یا خود را به فراموشی میزند که در طرف دیگر این اراده (طالبان) وجود دارد. ارادهای که آمریکا را شکست داد، اراده، اعطا شدنی نیست، به ویژه اگر از قدرت طالبان ناشی شود.
دروغ چهارم: اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان را مسؤول سقوط سریع به دلیل فرار خود و خانوادهاش از این کشور میداند و این کمی حقیقت دارد. اما ارتش آمریکا اولین طرفی بود که فرار کرد و آن هم با تصمیم خود بایدن. پس آیا خود آمریکا اشرف غنی و قبل از وی کرزای را برای رهبری کشور انتخاب نکرد و برای پیروزی آن دو دست به تقلب در انتخابات نزد. این دو دارای تابعیت آن کشور هستند و بیشتر از افغانستان در ایالات متحده زندگی کردهاند.
دروغ پنجم: در طول ۲۰ سال اشغال، دولتهای آمریکایی تمایلی به برپایی حکومت خوب در افغانستان نداشتند و منافع مردم افغانستان در اولویتهای اشغال آنها قرار نداشت. فساد بارزترین عنوان این دوره بود.
ارتش افغانستان که آمریکا برای تجهیز و آموزش آن بیش از صد میلیارد دلار هزینه کرده بود، مشابه ارتش عراق "جعلی" بود و دهها هزار سرباز جعلی در لیستهای آن ثبت شده بودند تا رهبران حقوق خود را دریافت کنند و گرسنگی و تأخیر در پرداخت حقوق موجب شد سربازان "واقعی" از ارتش جدا شده و به طالبان بپیوندند و یا اسلحهشان را در بازار سیاه برای تغذیه فرزندان خود به فروش بگذارند.
آنچه در فرودگاه کابل اتفاق افتاد، مایه ننگ در تاریخ غرب و به ویژه آمریکا است. بنابراین مراکز تحقیقاتی بزرگ غربی کجا هستند. سرویسهای اطلاعاتی آمریکا که بیش از ۱۷ دستگاه هستند و بودجه سالانه آنها صدها میلیارد است کجا هستند و چرا این سقوط زودهنگام را پیش بینی نکردند و توصیه کنند احتیاطهای لازم برای اجتناب از وقوع آن صورت گیرد؟
این موضوع به هوش و ذکاوت زیادی نیاز ندارد. آنچه ۴۶ سال پیش در فرودگاه سایگون اتفاق افتاد، بدیهی است. اما حماقت آمریکا از همه مرزها فراتر رفته است و چشم بسیاری از جهان عرب و برخی از کشورهای جهان سوم را کور کرده است. سپاس از طالبان که آن را افشا کرد.
پیروزی طالبان بسیار بیشتر از پیروزی "ویت کنگ" (جبهه رهاییبخش ملی) در ویتنام است. به یک دلیل ساده. زیرا آمریکا با امپراتوری بزرگ شوروی میجنگید، در حالی که در افغانستان با یک جنبش اسلامی مبارزه میکرد که فقط اراده و عزت تا زمان مرگ برای رهایی کشورش از دست متجاوزان داشت و آن چیزی را که اراده کرد به دست آورد. آمریکا و متحدان عرب آن و اسرائیلیها در فلسطین اشغالی باید شکست خود را بپذیرند ...". والله اعلم
محبت الهی، منشأ محبت امام حسین(ع)
محبت، اصل و اساس تمامی کارهاست؛ چنانکه امیرالمؤمنین(ع) فرموده است: «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُب؛[۱] آیا دین چیزی غیر از محبت است؟». دین، برنامه منظم عملی و علمی برای انسان است که اطاعت، انقیاد، سیر و سلوک را برای او به دنبال میآورد. محبت، تبلور حقیقی اطاعت و عبادت و فلسفه آفرینش آدمی است. دین بر اساس محبت، و امام حسین(ع)، منشأ محبت الهی است. یکی از اوصاف خاص رسول مکرم اسلام(ص)، حبیباللّه بودن آن حضرت است. همه انبیای الهی در نبوت و دعوت انسان به خداپرستی شریک هستند، اما هر نبی ویژگی مخصوص به خود را داراست؛ چنانکه در زیارتنامهها نیز به آن اشاره شده است. حضرت آدم(ع) صفوةاللّه، حضرت نوح(ع) نبیاللّه، حضرت ابراهیم(ع) خلیلاللّه، حضرت موسی(ع) کلیماللّه و حضرت عیسی(ع) روحاللّه است.
پیامبر عظیمالشأن اسلام(ص) نیز افزون بر ویژگی مشترکی که با دیگر انبیای الهی دارد، به عنوان ویژگی خاص خود، حبیباللّه است. این محبت در شخصیت کمالیه و در خاتمیت ایشان ظهور پیدا کرده است. در حدیثی مشهور از رسول خدا(ص) نقل شده است که آن حضرت خطاب به امام حسین(ع) فرموده است: «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ أَحَبَ اللَّهُ مَنْ أَحَبَ حُسَیْنا؛[۲] حسین از من است و من از حسینم. خدا دوست دارد کسی را که حسین را دوست دارد». این سلسله حب، سلسلهای همیشگی و دائمی است. جایگاه امام حسین(ع)، حبیباللّه بودن است؛ هم حبیباللّه و هم حبیب رسول خدا(ع) است.
رابطه حُسن و محبت
اگر انسان نسبت به خود محبتی نداشته باشد، نمیتواند به دیگران نیز محبت داشته باشد. مأنوس بودن با افرادی که بهرهای از محبت نبردهاند، در نفس آدمی نیز اثرگذار میشود تا آنجا که آدمی نیز نمیتواند به دیگران محبت کند. رسول خدا(ص) درباره محبت به خانواده فرموده است: «أَحْسَنُ النَّاسِ إِیمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً وَ أَلْطَفُهُمْ بِأَهْلِهِ وَ أَنَا أَلْطَفُکُمْ بِأَهْلِی؛[۳] بهترین مردم از نظر ایمان، خوشخوترین و مهربانترین آنها نسبت به خانوادهاش است و من، مهربانترین شما به خانوادهام هستم». محبت به افراد خانواده، زمینه محبت به دیگران را فراهم میکند. به طور کلی محبت بر اساس معرفت و کمال و کمال نیز بر اساس محبت است و این دو دایر مدار یکدیگر هستند. وقتی آدمی برای محبت برنامهریزی کند، به طور طبیعی همه چیز نیز فدایی محبت میشود؛ چنانکه امام حسین(ع) فدایی محبت شد و این محبت، بر اساس حسن و جمال است.
رابطه حُسن و محبت، رابطهای دو سویه است؛ بدین معنی که محبت، زمینهساز حُسن میشود و حُسن با خود، محبت را به همراه میآورد. نام صحیح امام حسین(ع)، حُسَین علیه الصلاة و السلام است. امام صادق(ع) در معنای این نام فرموده است: «خداوند دارای اسمای حسنی است. بر اساس آیه شریفه به آدمی دستور دادهاند که هر گاه میخواهد خدا را بخواند و با خدا صحبت کند، او را با اسمای حسنی بخواند تا وجودتان رنگ و بوی الهی بگیرد».
«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَی فَادْعُوهُ بِهَا»[۴] اسماء امامان از اسماء الهی اشتقاق یافته است. حسین، اسمی از اسمای الهی و اسم مصغر است؛ بدین معنی که حسین علیه الصلاة و السلام، اسمی است که جمال و کمال و حسن الهی را در خود دارد. احسان الهی وقتی متشخص میشود اثر دارد. تصغیر حُسن یعنی تشخص احسان الهی در اسم شریف حسین علیه السلام. تأثر و اندوه قلبی انسان برای امام حسین(ع) به سبب ارتباط تکوینی با اسمای الهی است. حسین از حُسن و احسان الهی گرفته شده است. باحسان اللّه قامت السموات و الارض. اساس آسمان و زمین بر احسان الهی است.
اربعین نماد محبت امام حسین(ع)
یکی از جلوههای ویژه اجتماع بزرگ اربعین حسینی، حب الحسین است. محبت حسینی است که انسانها را از اقصی نقاط جهان گرد هم جمع میکند. ایثار و فداکاری امام حسین(ع) برای پایداری دین بود و اساس دین نیز محبت، معرفت و حُسن است. در حقیقت ایام عزای اباعبداللّه(ع)، ایام توسل و تمسک به حب و محبت است و هرچه این فضا دلبازتر شود، محبت نیز گستردگی بیشتری پیدا میکند. اساس و پایه قیام امام حسین(ع)، محبت بود؛ از همین روست که با جان و دل انسانهای آزاده پیوند خورده و ماندگار شده است. انسانهای آزاده نیز به واسطه پیوند قلبی با امام(ع)، باقی میمانند و جاودانه میشوند؛ چنانکه یاران باوفای آن حضرت، جانشان را در طبق اخلاص گذاشتند تا مودت و محبتشان را به حضرت ابراز کنند. محبت به سیدالشهدا(ع) را میتوان به هر شیوه ممکن ابراز داشت؛ حتی در این ایام که ویروس کرونا مانع گردهماییهای معمول شده است، میتوان هر خانه را به یک حسینه تبدیل و با ذکر اباعبداللّه الحسین(ع) پیوند برقرار کرد.
محبت به دین و اهلبیت(ع) بهویژه امام حسین(ع) از آنرو ارزشمند است که بر اساس محبت به خداوند شکل میگیرد؛ چنانکه در برخی روایات محبت و دوست داشتن وطن، از نشانههای ایمان شمرده شده است: «حُبُ الْوَطَنِ مِنَ الإِیمَان».[۵]
رضایت الهی، هدف اصلی قیام امام حسین(ع)
یکی از اصول اساسی در محبتورزی، آزار نرساندن و اذیت نکردن دوست است. خداوند، اولین دوست انسان مؤمن است. در مرحله دوم، رسولخدا(ص) و اهلبیت(ع) دوستان انسان مؤمن هستند. وظیفه دوستی نیز ایجاب میکند با پیروی از دستورات آنها، رضایت شان را جلب، و از آزار و اذیت آنها پرهیز کرد.
نقل شده است روزی امام باقر(ع) به عیادت جابر بن عبداللّه انصاری، صحابی رسولخدا(ص) رفت. جابر در بستر بیماری بود. وقتی امام باقر(ع) به خانه جابر وارد شد عرض کرد: «رسول خدا(ص) به من فرمود عمرت آنقدر طولانی میشود که فردی از نوادگانم را درک میکنی که نامش، نام من و بقیةاللّه(عج) از وجود اوست. سلام مرا به او برسان». امام باقر(ع) احوال جابر را پرسید و جابر در پاسخ گفت: «شرایط بر من بسیار سخت است، آنگونه که مرگ را به زندگی، بیماری را به سلامتی و فقر و ناداری را بر ثروتمندی ترجیح میدهم». حضرت به او فرمود: «ما اینگونه سخن نمیگوییم. ما میپسندیم، آنچه را که خدا میپسندد. اگر مرگ را برای ما مقدر کند، راضی هستیم. اگر سلامتی یا بیماری تقدیر کند، راضی هستیم. اگر فقر و ناداری تقدیر کند، باز هم راضی به رضای او هستیم. ما رضا را میپسندیم».[۶]
دوستدار واقعی اباعبداللّه الحسین(ع) باید هدف امام را هدف زندگی خود قرار دهد. هدف حقیقی امام حسین(ع) از قیام علیه ظلم، کسب رضایت خداوند بود؛ نه فقط مبارزه با ظلم و شهادت. خطمشی زندگی آن حضرت بهویژه در قیام کربلا، رضایت الهی است. از همین روست که هنگام خروج از مکه فرمود:
رِضَی اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ، نَصْبِرُ عَلَی بَلاَئِهِ وَ یُوَفِّینَا أُجُورَ الصَّابِرِینَ لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِاللَّهِ(ص) لَحْمَةٌ هِیَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِی حَظِیرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَیْنُهُ، وَ یُنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ، مَنْ کَانَ بَاذِلا فِینَا مُهْجَتَهُ، وَ مُوَطِّناً عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ، فَلْیَرْحَلْ فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً، إِنْشَاءَاللَّهُ؛[۷] خشنودی خداوند، خشنودی ما اهلبیت است. در مقابل بلای او صبر میکنیم تا اینکه پاداش صابرین را به ما تمام و کمال عطا فرماید. یک تکه گوشت او هم از رسولخدا(ص) جدا نمیشود و آن اعضای قطعه قطعه، به زودی در بهشت جمع میشوند که چشم پیامبر(ص) بدان روشن میشود و به وعدهای که خدا داده است، وفا میشود. کسی که در راه ما میخواهد جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا کند، پس باید با من بیاید؛ زیرا من با خواست خدا فردا صبح روانه خواهم شد.
حضرت افرادی را که میخواهند در زمره محبت و رضایت الهی قرار گیرند، به همراهی و همگامی با خود دعوت کرد. جلب رضایت الهی تا آن اندازه برای امام(ع) اهمیت دارد که در آخرین لحظات زندگی پربار خویش نیز در گودال قتلگاه فرمود: «إلهِی رِضًی بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ؛[۸] الهی راضیام به آنچه برای من میخواهی و تسلیم امر توأم ای فریادرس دادخواهان، معبودی جز تو نمییابم».
تقوا و جلب رضایت الهی، وظیفه شیعیان
فلسفه قیام امام حسین(ع) رضایت حق تعالی است. از اینرو شیعه و مرید واقعی امام(ع) باید همواره تلاش کند در مسیر اطاعت الهی گام بردارد و کسب رضایت الهی را سرلوحه تمامی برنامههای خود قرار دهد.
در اولین فراز زیارت اربعین خطاب به امام(ع) اینگونه سلام داده میشود: «اَلسَّلامُ عَلی وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبیبِهِ». زیارت با سلام به ولیخدا آغاز میشود؛ زیرا انسان را به خدا نزدیک میکند. ولیّ به معنای کسی است که مقرب الیاللّه است. انجام هر کاری به نیت نزدیکی به خدا با گناه سازگاری ندارد. فردی که هر کاری را به نیت قربت و نزدیکی به خدا انجام میدهد، باید از گناه دور شود. کسی که امام حسین(ع) را دوست دارد و با عنوان ولیاللّه به او سلام میدهد، باید از گناه دوری کند و اگر مرتکب گناهی شد، به سرعت استغفار کند. ولیاللّه بودن امام(ع) بدین معناست که حضرت حتی گناهکاران را نیز به حضرت حق نزدیک میکند؛ چنانکه فردی به محضر امام حسین(ع) آمد و به حضرت عرض کرد: «میخواهم گناه نکنم، اما نمیتوانم. مرا موعظهای کن که از گناه دوری کنم». امام(ع) به او فرمود:
افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْیَاءَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِکَ لَا تَأْکُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّانِی اخْرُجْ مِنْ وَلَایَةِ اللَّهِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لَا یَرَاکَ اللَّهُ وَ أَذْنِب مَا شِئْتَ وَ الرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِیَقْبِضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَ الْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَکَ مَالِکٌ فِی النَّارِ فَلَا تَدْخُلْ فِی النَّارِ وَ أَذْنِبْ مَا شِئْت؛[۹] پنج کار را بکن و آنگاه هر چه خواستی, گناه کن - وگرنه دست از گناه بکش ـ اول روزی خدا را نخور و هر چه خواستی، گناه کن. دوم از ولایت خدا خارج شو و هر چه خواستی، گناه کن. سوم جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی، گناه کن. چهارم آنگاه که ملکالموت برای قبض روح تو میآید، اگر توانایی دفع او را داری و میتوانی از دست وی نجات پیدا کنی؛ هر چه میخواهی گناه کن. پنجم وقتی مأمور جهنم خواست تو را وارد جهنم کند، اگر میتوانی داخل نشو و هر چه میخواهی، گناه کن.
این سخن گهربار امام(ع)، دستورالعمل جامعی برای سیروسلوک است. وجود امام(ع) جامع محبت، معرفت و رضایت الهی است و تمام لحظات زندگی آن حضرت، ترسیم سیروسلوک حقیقی و رسیدن به مقام قرب الهی است. اربعین تنها خاص امام حسین(ع) و تداوم کربلاست. قیام کربلا، استمرار غدیر و استمرار بعثت تامه اولیا و رسولان الهی بود و اربعین، معبر عشاقی است که قرب و رضایت الهی را میجویند. زیارتنامه اربعین، مشحون از امامشناسی و در نقطه مقابل دشمنشناسی است. در این زیارتنامه که دارای سلامهای هفتگانه به امام(ع) است، امام(ع) با عنوان قتیل العبرات یاد میشود. عبرات میتواند دو معنی داشته باشد، در یک معنی، عبرت باشد؛ یعنی عبرة للعالمین است. در معنای دیگر به معنی اشک باشد؛ اشکی که اساس آن محبت است. اشکی که در دل شب برای خدا باشد و نیز اشکی که برای اباعبداللّه(ع) ریخته میشود، بهترین عاملی است که میتواند آدمی را به خدا متصل کند. وصیتنامههای شهدا به عنوان یاران اباعبداللّه(ع) در عصر کنونی، میتواند نقطه اتصال و پیوند خوبی برای ارتباط با خدا باشد. از همین روست که مقام معظم رهبری(مدظله العالی) همواره تأکید میکنند که وصیتنامههای شهدا را بخوانیم. هر فردی که اهل دل باشد، از فرصت اربعین و زیارت مخصوص به آن استفاده میکند تا بتواند بین خود و خدا، پلی ایجاد کند.
پی نوشت ها:
[۱]. احمد بن محمد برقی؛ المحاسن؛ ج ۱، ص ۲۶۳.
[۲]. جعفر بن محمد ابنقولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ۵۳.
[۳]. محمد بن علی صدوق؛ عیون اخبار الرضا(ع)؛ ج ۲، ص ۳۸.
[۴]. اعراف: ۱۸۰.
[۵]. عبدالقادر آل غازی؛ بیان المعانی؛ ج ۲، ص ۴۰۴.
[۶]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج ۳۶، ص ۳۱۳.
[۷]. حسین بن محمد حلوانی؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر؛ ص ۸۶.
[۸]. علی بن موسی ابنطاووس؛ اللهوف علی قتلی الطفوف؛ ص ۱۶۶.
[۹]. محمد بن محمد شعیری؛ جامع الاخبار؛ ص ۱۳۱.
چرا امام حسین(ع) همراهِ خانواده به کربلا رفتند؟
در پاسخ به این سؤال که « چراامام حسین علیهالسلام همراهِ خانواده به کربلا رفتند؟ آیا این کار امام(ع) عقلانی بود؟» در فضای مجازی و شبکه های مختلف اجتماعی علیه قیام سیدالشهدا(ع) شبهات زیادی مطرح می شود که یکی از رایج ترین آنها این سوال است که «مگر ایشان برای قیام و جنگ علیه یزید به سمت کوفه نرفتند؟ پس چرا اهلبیت و حتی طفل ششماهه را به همراه بردند؟».
نخستین دلیل در پاسخ به شبهه این است که در آن زمان مسئلهای عرفی بوده است، ظاهراً عرف زمان حضرت و همچنین عرف قبل و بعد از ایشان اینگونه بوده است که افراد، خانوادهی خود را در سفرهای طولانی به همراه میبردند و این روش خلاف عقل و عرف نبوده است تا کسی برایش سؤال مطرح شود که چرا امام حسین علیهالسلام خانوادهشان را به همراه بردند.
تاسی به جدشان رسولالله
این سوال را باید از پیامبر عظیمالشأن اسلام پرسید: اینکه چرا ایشان برای مباهله با مسیحیان نجران فرزندانشان را با خود بردند؟، نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآله برای اثبات حقانیت خود و اثبات حقانیت مکتبِ خود، فرزندان را با خود بردند، این مسئله نشانگر آن است تا همه بدانند برای تحقق آرمانهای مقدس انسان باید از همهی دارایی خود بگذرد، اینگونه فدا کردن هاست که هم موجب اطمینان بخشی به دیگران است و هم نشانگر اطمینان داشتن به حقانیت خود و مکتب خود میباشد.
حفظ جان خود حضرت و اهلبیت و یاران
این سؤال به ذهن متبادر می شود که آیا اگر خانواده و فرزندان امام حسین علیهالسلام، با امام همراه نمیشدند در مدینه امنیت جانی داشتند؟ به نظر شما با آن لحن تندی که یزید علیهاللعنه به والی مدینه مبنی بر بیعت گرفتن از اباعبداللهالحسین داشت و اینکه در مدینه وضعیت بهگونهای بود که دشمنان و یزیدیان، امام حسین علیهالسلام را تهدید میکردند، بهتر ین کار این بود که امام اهلبیت و اصحاب را برای خارج شدن از مدینه با خود همراه کنند.
تسلیم قضا و قدر و امر الهی بودن
وقتی ابنعباس و امثالهم میخواستند امام را از رفتن به سمت کوفه منصرف کنند، حضرت جملهای را فرمودند و بر اساس همان جمله نیز عمل کردند، حضرت فرمودند: «ان الله شاء ان یراک قتیلا، و ان الله شاء ان یراهن سبایا» زیرا خدا خواسته بود حضرت را شهید و خاندان ایشان را اسیر ببیند.
اهلبیت علیهمالسلام همگی تسلیم امر و قضای الهی هستند و همان کاری را انجام میدهند که رضایت و امر الهی بر آن تعلق گرفته باشد، تمام ارزش آلاللهعلیهمصلواتالله این است که تسلیم امر الهی هستند.
پیامرسانی کربلا
اگر حضرت زینب سلاماللهعلیها و فرزندان حضرت همراه امام حسین علیهالسلام نبودند، پیامرسانی این نهضت از بین میرفت و این حادثهی عظیم کربلا به فراموشی سپردهمیشد.
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
سِرِّ نِی در نینوا میماند اگر زینب نبود
وی در پایان بیان کرد: همراه بردن اهلبیت خودش یک تاکتیک بزرگ و عظیمی از جانب اباعبداللهالحسین علیهالسلام بوده است تا بعد از عاشورا این واقعه در تاریخ مورد غفلت قرار نگیرد و به کاخ یزید و یزیدیان در شام نیز برسد تا لرزه بر اندام آنان بیندازد و ندای "هل من ناصر ینصرنی" اباعبداللهالحسین به گوش جهانیان برسد.
چرا همسرِ حضرتِ زینب(س) با کاروان امام حسین(ع) همراه نشد؟
«چرا جناب عبدالله بن جعفر (همسرِ حضرتِ زینب) با کاروان اباعبدالله الحسین علیهالسلام همراه نشد؟»
نکتهی اول در مورد شخصیت عبدالله بن جعفر هست، ایشان صحابهی بزرگ رسول خدا بودند و شأن و منزلت عظیمی در تاریخ دارند.
عبدالله بن جعفر علاقه ی شدیدی به امیرالمومنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) داشتند.
نکتهی دوم در رابطه ی با حضور نیافتن ایشان در کربلا هست، در این رابطه تحقیقات و اقوال مختلفی مطرح شده است، اما آنچه که صحیح به نظر میرسد این که ایشان در زمان وقوع واقعهی کربلا ۷۰ سال سن داشت، لذا به واسطهی کهولت سن و ضعف جسمانی که بر او عارض شده بود، نتوانست با کاروان امام حسین علیه السلام همراهی شود.
قول دوم این است که اباعبدالله الحسین علیه السلام دستور دادند، ایشان بمانند تا از بنی هاشمی که در مکه و مدینه بودند، حفاظت کنند، بنابراین حضرت قیام را بر ایشان واجب نکردند.
قول سوم این بوده که برخی هم معتقدند، نابینایی عبدالله جعفر مانع همراهی ایشان با امام شد، که البته با توجه به قرائنی که در دسترس است از جمله این که ایشان کارهای اجرایی در آن زمان انجام میدادند، نابینایی بعید به نظر می رسد.
ما معتقدیم عبدالله بن جعفر به دلیل اینکه مریض بودند و به خاطر کهولت سن و همچنین به دلیل این که امام علیه السلام قیام را بر ایشان واجب نکرده بودند و دستور دادند که در جنگ شرکت نکنند تا از بنی هاشمی که در مکه و مدینه بودند، محافظت کنند، با کاروان حسینی همراهی نکردند و این بزرگوار محافظت بنیهاشم را بر عهده گرفت.
بهترین دلیل بر اینکه عبدالله بن جعفر معذور بر حضور و همراهی با کاروان حسینی بوده، این است که بعد از واقعه ی عاشورا اولا تاسف شدید خورد و ناراحت شدند از جریانی که برای اباعبدالله الحسین و اصحابشان اتفاق افتاد و ثانیاً هیچکدام از اهل بیت علیهمالسلام عبدالله بنجعفر را به واسطه ی عدم شرکت در واقعه ی کربلا مذمت نکردند، بلکه همیشه به نیکی از ایشان یاد کردند و این صحابه را ستودهاند.
صرف "شیر" باعث ارتقای سیستم ایمنی بدن در برابر بیماریها و عفونتها
نزدیک به 20 سال است که اول ماه ژوئن میلادی که امسال مصادف با 12 خرداد ماه شده، بهپیشنهاد سازمان جهانی خواروبار (FAO) بهعنوان "روز جهانی شیر" شناخته میشود. این روز برای تأکید بر اهمیت این ماده غذایی نامگذاری شده و شعار روز جهانی شیر امسال "از شیر لذت ببرید (Enjoy dairy)" است.
مواد موجود در شیر شامل پروتئینها، کلسیم، منیزیم، سلنیوم و برخی انواع ویتامینها از جمله ویتامینهای گروه B است.
شیر از دیدگاه دینی نیز حائز اهمیت ویژهای است؛ در طب ایرانی طبع شیر را سرد میدانند به همین دلیل توصیه میشود شیر همراه با عسل، دارچین، خرما و مواد غذایی دارای طبع گرم مصرف شود.
سرانه مصرف شیر در کشورهای توسعهیافته بیشتر است و این سرانه در ایران در مقایسه با میانگین مصرف جهانی و کشورهای توسعهیافته بسیار پایینتر است؛ پایین بودن سرانه مصرف شیر میتواند عاملی برای گسترش پوکی استخوان باشد.
دکتر هدایت حسینی درباره اهمیت مصرف شیر گفت: روز جهانی شیر برای توجه بیشتر مردم به مصرف لبنیات نامگذاری شده است تا سرانه مصرف شیر در جهان افزایش یابد؛ در کشور ما مردم به حد کفایت شیر مصرف نمیکنند.
وی با بیان اینکه فرآوردههای شیر نیز میتواند مورد مصرف قرار گیرد، تصریح کرد: مصرف شیر باعث ارتقای سیستم ایمنی بدن در برابر بیماریها و عفونتها میشود؛ توصیه میشود که 120 لیتر شیر در سال مصرف شود؛ در کشور ما زیرساختها و پتانسیلهای بسیار خوبی در صنایع لبنی برای تولید محصولات متنوع وجود دارد؛ در ارتباط با تولید شیر در کشور مشکلی وجود ندارد و فقط باید تشویق برای افزایش سرانه مصرف شیر صورت بگیرد.
میزان آفلاتوکسین در شیر کشور نگرانکننده نیست
حسینی با بیان اینکه آفلاتوکسینها توسط قارچها سنتز (تولید) میشوند، گفت: چند نوع قارچ، آفلاتوکسین تولید میکنند؛ غذاهایی که مسیر دریافت آفلاتوکسین هستند فراوانند و این سم قارچی در غلات، حبوبات، میوههای خشک، تنقلات، شیر و فرآوردههای دامی وجود دارد؛ بعد از اینکه دام از غذای کپکزده آلوده به برخی انواع قارچها استفاده میکند در بدن حیوان این سم متابولیزه و از طریق شیر ترشح میشود.
حسینی با اشاره به تحقیق صورتگرفته در زمینه آفلاتوکسین در شیرها خاطرنشان کرد: نتیجه این تحقیق که در کشور انجام شد، سال گذشته منتشر شد؛ در زمینه ایمنی غذایی و میزان آفلاتوکسین شیر ارزیابی خطر انجام دادیم و به این نتیجه رسیدیم که بحث آفلاتوکسین در شیر یک موضوع نگرانکننده در کشور ما نیست؛ کیفیت شیر ما در سطح خوبی قرار دارد و تلاش سیستم بهداشتی کشور برای افزایش مصرف شیر است.
استاد گروه تغذیه دانشگاه شهید بهشتی با بیان اینکه قیمت کالا، یک عامل تعیینکننده برای این است که یک ماده غذایی چقدر در سبد مصرف قرار میگیرد، گفت: افزایش قیمت لبنیات میتواند یکی از عوامل مؤثر در کاهش سرانه مصرف شیر باشد؛ باید تدابیری اندیشیده شود و یارانههایی در اختیار سیستم توزیع شیر کشور قرار گیرد تا شیر با قیمتی مناسب و قابل قبول به دست مصرفکنندگان برسد زیرا مصرف شیر نوعی سرمایهگذاری برای سلامت مردم است و در ارتقای سیستم ایمنی، عصبی، تقویت حافظه و پیشگیری از پوکی استخوان بسیار مهم است.
وی با بیان اینکه انواع نوشیدنیها و فرآوردههای لبنی میتواند جایگزین شیر باشد، گفت: برخی افراد، آنزیمهای لازم را بهاندازه کافی برای هضم شیر ندارند و اصطلاحاً به "عدمتحمل لاکتوز" دچار هستند که ممکن است در صورت مصرف شیر، با مشکلات گوارشی روبهرو شوند و برای حل این مشکل، انواع فرآوردههای عاری از لاکتوز ساخته میشود که در این فرآوردهها، با استفاده از آنزیمهای اضافهشده به شیر، لاکتوز را تجزیه میکنند و مشکل کمبود آنزیم در افراد دچار مشکل عدمتحمل لاکتوز را برطرف میکنند و این افراد میتوانند از فرآوردههای عاری از لاکتوز استفاده کنند.
مصونیت کودکان تغذیه شده با شیر مادر در مقابل سرطان و اماس
دکتر پروین میرمیران با بیان اینکه مصرف شیرهای غیرپاستوریزه، امکان دارد بیماریهای عفونی، میکروبی و انواع اسهالها را به دنبال داشته باشد، گفت: اولویت ما سالم بودن شیر است و میتوانیم از شیر پاستوریزه یا هموژنیزه با حفظ ارزش غذایی آن استفاده کنیم؛ مصرف شیر برای سلامت بدن ضروری است اما نوشیدن شیر فاسد یا آلوده میتواند باعث بیماریهای خطرناکی شود.
وی با اشاره به اینکه در لبنیات نباید از روغن پالم استفاده شود، بیان کرد: البته در انواع لبنیات بهخصوص ماست بهمنظور بهبود طعم و مزه، روغنهای خوراکی اضافه میکنند و ممکن است که مصرف مکرر آن برای سلامتی مشکلساز باشد بنابراین، در اصالت و برچسبهای تغذیهای کالاهای خوراکی باید به میزان و نوع چربی افزوده شده به آن به طور دقیق اشاره شود.
کودکان زیر دو سال شیر مادر مصرف کنند
مدیر گروه تغذیه بالینی و رژیمدرمانی در ادامه به مصرف روزانه شیر در گروههای مختلف سنی تأکید و تصریح کرد: برای کودکان توصیه شده که روزانه حداقل دو لیوان شیر مصرف کنند و در مورد کودکان دو سال به بالا توصیه به مصرف شیر کم چرب و کودکان زیر دو سال طبق علم روز و نظر اسلام توصیه به مصرف شیر مادر شده است.
تغذیه با شیر مادر مناسبترین نوع تغذیه برای شیرخوار است
وی ادامه داد: تغذیه با شیر مادر مناسبترین نوع تغذیه برای شیرخوار است؛ پس از زایمان، هیچ لحظهای را برای شروع تغذیه با شیر مادر نباید از دست داد. چربی موجود در شیر مادر از نوع چربیهایی زنجیره متوسط و بلند است که بهراحتی قابل هضم هستند و شیر مادر حدود 4 درصد چربی دارد. در حال حاضر علم روز به این نتیجه رسیده که مادران در سراسر دنیا و حتی آمریکا تشویق میشوند تا به فرزندانشان شیر خود را بدهند.
میرمیران ادامه داد: طبق تحقیقات انجام شده، شیرمادر برای رشد جسمی و ذهنی کودک با وجود چربی، برای رشد غشاهای سلولی مؤثر است. کودکانی که شیر مادر دریافت میکنند، در مقابل بیماریهایی همچون سرطان، ام اس و سایر بیماریها، مقاوم هستند چراکه شیر مادر سرشار از ایمونوگلوبینهای تقویت کننده سیستم ایمنی است.
وی در مورد کودکانی که شیر مادر را مصرف نمیکنند، بیان کرد: عدم مصرف شیر مادر نرمی استخوان را به دنبال دارد و در الگوهای غذایی و راهنماهای روزانه گفته میشود که نوزادان باید شیر مادر را دریافت کنند.
مدیر گروه تغذیه بالینی و رژیمدرمانی دانشکده علوم تغذیه دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در ادامه در خصوص تأثیرگذاری مصرف شیر بر استخوانها، تصریح کرد: افرادی که تا سن بلوغ شیر را تا دو لیوان مصرف میکنند، از رشد استخوانی بهتری برخوردار هستند. یعنی رشد آنها، متناسب با قد و ژنتیک خانواده خواهد بود اما افرادی که شیر کمتر مصرف میکنند، ممکن است از جهت قدی به حد پتانسیل نرسند.
میرمیران خاطرنشان کرد: شیر در گروه لبنیات بیشترین تأثیر را در نشست کلسیم بر استخوانها دارد بنابراین، برای جلوگیری از نرمی استخوان در کودکان شیر را توصیه و در بزرگسالان برای پیشگیری از پوکی استخوان و شکستگیهای نواحی مختلف استخوان ناحیه دست نیز توصیه به مصرف لبنیات بهویژه لبنیات غنیشده از ویتامین D میشود. چون جذب کلسیم با ویتامین D افزایش مییابد. بنابراین، اگر کلسیم در کنار ویتامین D باشد، جذب آن بهتر است و پیشگیری از پوکی استخوان پیشگیری میکند. برای همین به افراد مسن توصیه میشود یک تا دو لیوان شیر به طور روزانه بهمنظور جلوگیری از پوکی استخوان مصرف کنند.
تأثیر مصرف شیر بر استحکام دندانها
وی به تأثیر مصرف شیر بر استحکام دندانها تأکید کرد و گفت: چون ترکیب شیر از کلسیم است توصیه به دریافت شیر برای استحکام دندان میکنیم.
اسرار شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
در جریان درس آموز و عبرت انگیز واقعه عاشورا در سال 61 هجری به خوبی می توان به نقش آفرینی افراد شاخص و ممتازی اشاره کرد؛ افراد شاخصی که خون مظلومانه آنها برای تاریخ بشریت پیام های انسان سازی فراوانی را به دنبال دارد. در جریان واقعه کربلا گاه با رشادت های قهرمانانه سالخوردگانی همچون حبیب بن مظاهر مواجه می شویم و از نوع رفتار غیرتمندانه او درس می گیریم و گاه با نقش آفرینی طفل شیرخواره ای مواجه می شویم که شهادت مظلومانه او ارکان دستگاه جور و ظلم را به لرزه در می آورد و زمینه رسوایی و نابودی آنها را فراهم می کند. در این نوشتار تلاش داریم به نقش آفرینی کوچک ترین سرباز امام حسین علیه السلام یعنی حضرت علی اصغر علیه السلام اشاره کنیم و اسرار شهادت این طفل شیر خواره را مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم.
رزمنده و سرباز شیرخوار کربلا
در میان یاران حماسه آفرین و تاریخ ساز امام حسین علیه السلام سرباز کوچکی وجود دارد که از سال 61 هجری تا کنون قلبهای جامعه بشریت را به درد آورده و زمینه ساز تحول و تغییر معادلات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فراوانی شده است. طفل شیر خواره ای که به گواه منابع تاریخی و کهن نام مبارک او «عبد الله» معرفی شده است؛[1] کودک شش ماهه ای که در منابع متأخر شیعی به حضرت علی اصغر علیه السلام شهرت دارد. کوچک ترین سرباز فداکار امام حسین علیه السلام که مادر داغدار و صبور او حضرت رباب سلام الله علیها دختر امرؤ القیس می باشد.[2]
کسی که گویی در پاسخ به ندای مظلومانه اهل بیت علیهم السلام به خروش می آید و با گریه های کودکانه خود به این ندا لبیک می گوید:«هَلْ مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟ هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ یَخافُ اللَّهَ فینا؟ هَلْ مِنْ مُغیثٍ یَرْجُوا اللَّهَ فِی إِغاثَتِنا؟ هَلْ مِنْ مُعینٍ یَرْجُوا ما عِنْدَاللَّهِ فِی إِعانَتِنا؟؛[3] آیا کسى هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟ آیا خداپرستى در میان شما پیدا مى شود که از خدا بترسد و ستم بر ما روا ندارد؟ آیا فریادرسى هست که براى خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یارى کننده اى هست که با امید به عنایت خداوند به یارى ما برخیزد؟»
علی اصغر در مصاف با سپاه عمر بن سعد(روضه علی اصغر)
در خصوص نحوه شهادت این سرباز کوچک امام حسین علیه السلام منابع تاریخی و مقاتل چند نوع گزارش را در خود ثبت کرده اند.
در یک نقل شیخ مفید در کتاب ارشاد لحظه عروج و شهادت علی اصغر علیه السلام را این چنین به تصویر کشیده است: «حضرت علی اصغر زمانی که در جلوی خیمه ها در آغوش پدر بزرگوارش قرار داشت، با یک تیر ناجوانمردانه از سوی دژخیمان به شهادت رسید».[4]
در نقل دیگری به گزارش افرادی همچون سید بن طاووس نحوه شهادت مظلومانه حضرت علی اصغر علیه السلام این چنین به تصور کشیده شده است: زمانی که امام حسین علیه السلام برای ودای آخر به سوی خیمه گاه آمد و تصمیم داشت برای آخرین بار طفل شیرخواره خود را در آغوش گرم خود بگیرد و دستان نوازش گر خود را بر سر کودک تشنه لب خود بکشد، و در هنگامی که علی اصغر علیه السلام می رفت که بعد از گریه های ممتد و مظلومانه خود در آغوش پدر آرام به خواب رود، و در لابه لای بوسه های عاشقانه پدر تیری ناجوانمردانه از سوی «حرمله بن کاهل اسدی»
به سوی امام حسین و علی اصغر نشانه گرفته می شود و علی اصغر علیه السلام را به شهادت می رساند.[5] روضه مظلومانه علی اصغر علیه السلام به گزارش ابن جوزی از هشام بن محمد کلبی این چنین در مقاتل و متون تاریخی ثبت شده است: « یا قوم ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل؛[6]ای جماعت! اگر به من رحم نمیکنید، پس به این کودک شیرخوار رحم کنید». مردی از میان سپاه کوفه تیری بر گلویش زد و آن کودک را به شهادت رساند».
اسرار شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
در خصوص شهات مظلومانه طفل شیرخواره امام حسین علیه السلام، علما و دانشمندان آثار و دستاوردهای فراوانی را ذکر کرده اند که هر یک از آنها به نوبه خود قابل توجه و دقت است. آثار شگفت انگیزی که در واقع زمینه ساز فرهنگ و اندیشه حسینی بوده و موجب تقویت نهضت و قیام خونین کربلا شد.
1-خون کودک مظلومی که ریشه ظلم را آتش زد
در واقع شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام یک اثر وضعی و تکوینی بر سیاست های جبارانه دستگاه اموی داشت. اثری که خدای متعال به خون خواهی آن اقامه عدل خواهد کرد و موجب متلاشی شدن دستگاه جور خواهد شد؛ کما اینکه برای این خون خواهی در منابع تاریخی نقل شده است: بعد از اصابت تیر به گلوی علی اصغر علیه السلام، امام حسین علیه السلام مشتی از خون مظلومانه او را به سوی آسمان پرتاب می کند، به گونه ای که در منابع روایی نقل شده است، قطره ای از آن خون به زمین باز نگشت «قَالَ الْبَاقِرُ علیه السلام فَلَمْ یَسْقُطْ مِنْ ذَلِکَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ؛[7]امام باقر علیه السّلام فرمود: از آن خون، یک قطره بر زمین نیفتاد». موضوعی که می تواند حاوی این پیام باشد که خدایا تو خود پاسخگوی این شهادت مظلومانه و ظلمی که بر طفلان کربلا شد باش؛ کما اینکه در برخی از منابع نقل شده است که امام با مشاهده این واقعه گریست و فرمود: «پروردگارا! تو خود میان ما و این مردم داوری فرما که ما را دعوت کردند تا یاریمان کنند؛ اما ما را کشتند».[8]
با وجود تأکید و سفارش فراوانی که به رعایت حقوق کودکان شده شاهد هستیم که در جریان واقعه تلخ کربلا حتی کودکان نیز در امان نبوده، از لیست ترور خارج نشده با شدیدترین رفتارهای غیر انسانی مواجه می شوند.
2-خونی که چهره ی واقعی امویان را آشکار ساخت
در منابع دینی و اسلامی سفارش و تأکید فراوانی بر تکریم فرزندان و رعایت حقوق آنها شده است. به گونه ای که هیچ کس حق ندارد کمترین ظلمی را به این چنین افراد ضعیف و بی دفاع روا دارد، در بزرگداشت و توجه به کودکان در منابع روایی نقل شده است: «أولادُنا أکبادُنا، صُغَراؤهُم اُمَراؤنا ، ...، وإن ماتُوا أحزَنُونا؛[9] پیامبر خدا صلى الله علیه و آله : فرزندان ما جگر گوشه هاى ما هستند، خردسالانشان فرمانروایان ما هستند ... و اگر بمیرند، باعث غم و اندوه ما مى شوند». و یا اینکه در روایتی دیگر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به لزوم رحم کردن به کودکان اشاره شده و این چنین در متون روایی نقل شده است: پیامبر صلی الله علیه و آله: «اَحِبُّوا الصِّبْیانَ وَ ارْحَمُوهُمْ؛[10]کودکان را دوست بدارید و با آنان مهربان باشید».
با وجود تأکید و سفارش فراوانی که به رعایت حقوق کودکان شده شاهد هستیم که در جریان واقعه تلخ کربلا حتی کودکان نیز در امان نبوده، از لیست ترور خارج نشده با شدیدترین رفتارهای غیر انسانی مواجه می شوند. در واقع دستگاه جور تلاش داشت تصویر خوبی از خود را به جهانیان نشان دهد، ولی با رفتارهای خشونت بار خود چهره ی ددمنشانه و بیرحمانه خود را در تاریخ ثبت و ضبط کرد.
3- خونی که قلب ها را زنده کرد
یکی از دردناک ترین انواع قتل، قتل کودک شیرخواره ای است که از فرط تشنگی و گرسنگی به خود می پیچد، کودکی که هیچ توان دفاع از خود ندارد و در نهایت ضعف و ناتوانی قرار دارد. قتل این چنین کودکی قلب هر انسانی را به درد می آورد و عاملان آن را به شدت محکوم می نماید. در واقعه تلخ عاشورا این چنین صحنه ای به وقوع پیوست و موجب شد تا قرن ها آزادی خواهان جهان با ذکر آن مصیبت بزرگ به شدت عاملان آن جنایت را محکوم نمایند و قلب هایشان پر از غم و اندوه شود و آماده و پذیرای شنیدن سخن حق باشند. به راستی علی اصغر را به کدامین جرم و گناه به قتل رساندند، موضوعی که پیشتر خدای متعال دادخواهی و روضه مظلومان عالم را در قرآن کریم منعکس کرده است: «بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ؛[11] به کدامین گناه کشته شدند؟!»
4-نشان دادن اوج مظلومیت امام حسین علیه السلام
یکی دیگر از اسرار و ابعاد وجودی روضه دردناک شهادت حضرت علیه اصغر علیه السلام، نشان دادن اوج مظلومیت امام حسین علیه السلام است. موضوعی که می تواند هر آزادی خواه و حق طلب را به فکر و اندیشه وادار نماید و زمینه ساز آگاهی و تفکر او برای شناخت جبهه حق شود. امام مظلومی که نوه آخرین پیامبر الهی بود، حتی به کودک شیرخواره او رحم نمی شود و این طفل شیرخوار با ناجوانمردی تمام در آغوش پدر داغدارش به درجه رفیع شهادت نائل می شود.
5-اتمام حجت برای بازگشت به سوی خدا
یکی دیگر از موضوعاتی که برخی از محققان و اندیشمندان در خصوص اسرار شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام مطرح کرده اند، اتمام حجت برای بازگشت از گمراهی بود. در واقع آخرین سرباز امام حسین علیه السلام در شرایطی به میدان رفت که شاید امیدی به بازگشت کوفیان و امویان به سوی حق نبود. ولی با این وجود این احتمال داده می شد که با شهادت طفل شیر خوار حسین علیه السلام، آن سپاه جهنمی به فکر وارد شد و شهادت طفل شیرخوار امام حسین علیه السلام موجب شود قلب های سنگی و زنگار بسته امویان قدری نرم شده و از کردار غیر انسانی خود توبه کنند و به سوی حق بازگردند.
پی نوشت ها:
[1]. مفید، الارشاد، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۳۵.
[2]. خوارزمی، مقتل الحسین، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۳۷؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، مؤسسه انتشارات علامه، ج۴، ص۱۰۹.
[3].مجلسی، بحار الأنوار، ج45، ص 46.
[4]. مفید، الارشاد، ۱۴۱۴ق، ج۲، ص۱۰۸.
[5]. طبری، تاریخ الامم و الملوک، ۱۳۷۸ق، ج۵، ص۴۴۸؛ خوارزمی، مقتل الحسین، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۳۷؛ ابنطاووس، اللهوف، ۱۳۴۸ش، ص۱۱۷.
[6]. ابنجوزی، تذکرة الخواص، ۱۴۱۸ق، ص۲۲۷.
[7]. ابنطاووس، اللهوف، ۱۳۴۸ش، ص۱۱۷، مجلسی، بحار الأنوار، ج45، ص46.
[8]. ابنجوزی، تذکره الخواص، ۱۴۱۸ق، ص۲۲۷.
[9]. شعیری، محمد بن محمد،جامع الأخبار(للشعیری)، ص 105.
[10]. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج6، ص 49، ح3.
[11]. سوره مبارکه تکویر، آیه 9.
ویژگیهای جوانان عاشورایی
شواهد تاریخی و تجربههای عینی در نهضتهای بزرگ اسلامی، بیانگر آن است که نسل جوان از حرکتهای انقلابی در سراسر جهان، به نحو احسن استقبال و حمایت کرده است. این جریان را میتوان از آغاز بعثت رسولخدا(ص) تا عصر حاضر در صحنههای مختلف مشاهده کرد. روحیه حقطلبی و مسئولیتپذیری جوانان، موجب حضور چشمگیر آنان در صف اول مبارزه حق علیه باطل شده است. این مسئله، حقیقتی است که در عصر حاضر در دوران مبارزات انقلابی، هشت سال دفاع مقدس و دفاع از حرم اهلبیت(ع) خود را به خوبی نشان داد و الگوهایی همچون شهید حججیها را به عالم اسلام معرفی کرد. بیتردید در نهضت عاشورا نیز مهمترین و سرنوشتسازترین نقشها را نیروهای جوان بر عهده داشتند. در هر جامعهای جوانان بیشتر از هر گروه سنی، به دنبال اسوه و الگوی رفتاری هستند. اکنون که هجمه نرم دشمن ایمان جوانان را نشانه گرفته است، معرفی چهرههای شاخص مذهبی و تبیین ابعاد مختلف زندگی آنان به جامعه و بهویژه جوانان، از ضروریات انکارناپذیر است؛ زیرا آشنایی جوانان با چهرههای نورانی و پر صلابتی که با ایمانی راسخ و عزمی استوار به قلههای رفیع سعادت صعود کردند، به آنها هویت میبخشد.
۱. ایمان راسخ
عاشورا، عرصه تجلّی ایمان جوانانی است که با یاد خدا از مشکلات نترسیدند و خطر را به جان خریدند. نمونه بارز آن، ایمان راسخ حضرت عباس(ع) است. آنچه بیشتر از چهره مبارک آن حضرت در ذهنها به تصویر کشیده شده است، شجاعت اوست؛ در حالی که آن حضرت ابتدا بندهای سراپا تسلیم الهی بود و تمام عظمتها و ارزشهای او نیز زیر سایه همین بندگی و اطاعت محض الهی قرار دارد. امام صادق(ع) درباره ایمان آن حضرت فرموده است: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه ِو أبلی بَلاءً حَسَنا و مَضی شَهیدَا؛[۱] عموی ما عباس، دارای بینشی ژرف و ایمانی راسخ بود. همراه با امام حسین(ع) جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید».
ایمان راستین و راسخ حضرت ابوالفضل(ع)، در رجزخوانی ایشان در روز عاشورا نمایان است. وقتی با مارد بن سدی شروع به مبارزه کرد، فرمود: «انا بنُ عَلی لاأَعجَزُ مِن مُبارزةِ الاَقران وَ ما اَشرَکتُ بِالله لَمحَةَ البَصَر؛[۲] من فرزند علی هستم که در مبارزه با شجاعان عرب، هیچ عجزی ندارم و من به اندازه یک چشم بر هم زدن، به خدا شرک نورزیدهام.
شرک در برابر توحید است و به شرک در ذات، صفات و افعال و به دو قسم جلی و خفی تقسیم میشود. این جمله حضرت با اطلاقی که دارد، همه مراتب شرک را از خود نفی میکند و نشاندهنده ایمان کامل ایشان است. از این رو امام صادق(ع) لقب گرانسنگ بنده خدا بودن را به آن حضرت داده است؛ چنانکه در زیارتنامهاش میخوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ».[۳]
مؤمنان واقعی در آخرت، با رویی درخشان و تابناک محشور میشوند و در دنیا نیز آثار بندگی و پرستش در سیمایشان پدیدار است؛ چنانکه قرآن مجید در وصف آنها فرموده است: «سیماهُم فی وُجُوهِهِم مِنْ اَثَرِ السُّجُودِ؛[۴] علامتِ آنان، اثر سجده در چهرههایشان است». یکی از مصادیق این آیه شریفه، حضرت عباس(ع) است. در تاریخ نوشتهاند: «اثر سجدههای طولانی بر پیشانیاش نقش بسته بود تا آنجا که قاتل او میگوید: وی نیکو چهره و رشید بود که در پیشانیاش اثر سجده میدرخشید».[۵]
این ویژگی را در میان جوانان عاشورایی این زمان نیز میتوان به راحتی مشاهده کرد. یکی از دوستان نزدیک شهید محسن حججی درباره ایمان این شهید والامقام میگوید:
محسن همیشه با بینش و نگرش کافی در هر عرصه و مسیری وارد میشد و در نتیجه همیشه بسیار مصمم بود. برای بحث اعزام به سوریه و مدافع حرم شدنش، خیلی تلاش کرد. دلیل اصلی آن آرامشی که هنگام اسارت در چهرهاش نمایان است، این است که به راهی که انتخاب کرده بود، ایمان کامل داشت و حتی یک درصد هم نسبت به این مسیر شک و شبههای در دل نداشت. محسن مطمئن بود که پا در مسیری گذاشته است که در نهایت، عاقبتبخیری را برایش به همراه دارد ... انسانهایی که ایمان قوی داشته باشند و صاحب پشتوانه اعتقادی خوبی باشند، هیچگاه در برابر دشمنان خم به ابرو نمیآورند. این استقامت شهید با اینکه مجروح و در حال اسیر شدن بود، فقط به خاطر ایمان به خدا و راهی بود که در آن وارد شده و بیشتر رزمندگان ما نیز این خصلت را دارا هستند.[۶]
۲. تکلیفگرایی
یکی از صفات بارز جوانان عاشورایی، تکلیفگرایی است. آنچه برای آنها مهم بود، انجام وظیفه بود؛ نه کسب نتیجه. این ویژگی هر چند به ظاهر امری ساده به نظر میرسد، اما انسان در مقام عمل با دشواریهای زیادی مواجه میشود که از مهمترین آنها میتوان به شناخت تکلیف و در گام بعدی، توفیق در عبور از موانع و عمل به آن اشاره کرد. در چنین منطقی هدف، اجرای تعهدات و وظایف است؛ خواه به نتیجه برسد و خواه در ظاهر به شکست بینجامد؛ هر چند دستیابی به نتیجه نیز مهم است. گفتگوی حضرت علیاکبر(ع) با پدر بزرگوارش، گویای این موضوع است. وقتی امام حسین(ع) در مسیر کربلا، در منزل «قصر بنی مقاتل» به دنبال خوابی که دیده بود، جمله «انا لله و انا الیه راجعون» را بر زبان آورد، حضرت علیاکبر(ع) علت را جویا شد. امام(ع) فرمود: «اسبسواری مقابل من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبالشان میآید». حضرت علیاکبر(ع)، حق را با معیارش تشخیص داد. از این رو از امام(ع) پرسید: «أَ لَسْنَا عَلَی الْحَق؟؛ پدرم! آیا ما بر حق نیستیم؟». امام(ع) فرمود: «سوگند به خدا که ما بر حقّیم». حضرت علیاکبر(ع) گفت: «فَإِنَّنَا إِذاً لَا نُبَالِی أَنْ نَمُوت؛[۷] پس ما را باکی از مرگ نیست».
جوان به سبب روحیهای که دارد، آرمانگرا، حقطلب و آماده برای فداکاری است؛ اما گاهی ممکن است به سبب هیجاناتی که دارد، از مسیر حق خارج و درگیر حاشیههایی شود که برای او ثمرهای جز اتلاف وقت ندارد و یا در تشخیص حق و باطل، دچار سردرگمی شود. در چنین شرایطی باید به ولیّ و امام خویش مراجعه کند. قرآن امامان(ع) را مرجع علمی مردم معرفی کرده است: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ؛[۸] پس اگر نمیدانید، از اهل ذکر (امامان) جویا شوید».
امروزه جوانان ما نیز این روحیه حق گرایی و دینداری داشته وبدان سخت پایبند هستند، چنانچه اینان با الهام از روحیه جوانان کربلا هشت سال از دین و نظام اسلامی دفاع و فرهنگ شهادتطلبی را نهادینه کردند، چنانچه رهبرمعظم انقلاب(مدظله العالی) می فرماید:
یک کتابی تازه خواندهام که خیلی برای من جالب بود. دختر و پسر جوان ـ زن و شوهر ـ متولّدین دهۀ ۷۰، مینشینند برای اینکه در جشن عروسیشان گناه انجام نگیرد، نذر میکنند سه روز روزه بگیرند! به نظر من این را باید ثبت کرد در تاریخ که یک دختر و پسر جوانی برای اینکه در جشن عروسیشان ناخواسته خلاف شرع و گناهی انجام نگیرد، به خدای متعال متوسّل میشوند، سه روز روزه میگیرند. پسر عازم دفاع از حریم حضرت زینب(س) میشود؛ گریۀ ناخواستۀ این دختر، دل او را میلرزاند؛ به این دختر ـ به خانمش ـ میگوید که گریۀ تو دل من را لرزاند، امّا ایمان من را نمی لرزانَد! و آن خانم میگوید که من مانع رفتن تو نمیشوم، من نمیخواهم از آن زنهایی باشم که در روز قیامت پیش فاطمۀ زهرا سرافکنده باشم! ببینید، اینها مال قضایای صد سال پیش و دویست سال پیش نیست، مال سال ۹۴ و ۹۵ و مال همین سالها است، مال همین روزهای در پیش [روی] ما است.[۹]
۳. بصیرت و زمانشناسی
بصیرت، واژهای عربی و در لغت به معنای علم، عبرت و حجت است.[۱۰] در فرهنگ قرآنی نیز به معنای رؤیت قلبی و ادراک باطنی آمده است.[۱۱] امام علی(ع) بصیر را اینگونه معرفی کرده است: «فَإِنَّمَا الْبَصِیرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَکَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَوَ انْتَفَعَ بِالْعِبَر؛[۱۲] اهل بصیرت، کسی است که بشنود و بیندیشد و بنگرد و ببیند و از حوادث عبرت گیرد».
بصیرت یعنی شناخت حق از باطل در فضای پر هیاهو و غبارآلود که حق، چنان در باطل درآمیخته است که فرد، نیازمند بینشی فراتر از دانش معمولی باشد. بدیهی است بصیرت ربطی به علم و دانش کلاسیک و به موقعیت و جایگاه اجتماعی ندارد. در میان همه سطوح علمی و اجتماعی، افراد بیبصیرت وجود دارد. در واقع بصیرت و شناخت حق، مهمترین نقشه جهتیابی برای بهکارگیری این نیرو و انگیزه برتر جوانی است. اهمیت بصیرت تا جایی است که امام علی(ع) فرموده است: «ذَهَابُ الْبَصَرِ خَیْرٌ مِنْ عَمَی الْبَصِیرَة؛[۱۳] نابینایی چشم، بهتر از نابینایی دل (و نداشتن بصیرت) است».
مقام معظم رهبری(مدظله العالی)، بصیرت را نیاز اصلی جامعه دانسته و فرموده است: «بصیرت اجازه نمیدهد غبار آلودگی فتنه، کسی را گمراه کند».[۱۴] تأکیدهای پیدرپی رهبر معظم انقلاب اسلامی(مدظله العالی) بر موضوع بصیرت در شرایط کنونی و توصیه آن به جوانان، بیشتر به سبب جنگ نرم دشمنان است. در چنین شرایطی بصیرت، پیشنیاز مقابله با جنگ نرم در فضای مجازی است. ایشان بصیرت را چون قطبنما و نورافکن میدانند که مسیر درست را به آدمی نشان میدهد و از افتادن به دام فتنه باز میدارد.[۱۵]
یکی از ویژگیهای مهم و برجسته جوانان عاشورایی که در حضرت عباس(ع) تجلی یافته است، بصیرت است. نکته دقیق و لطیف در فرمایش امام صادق(ع) درباره بصیرت قمر بنیهاشم(ع)، عنصر «نفوذ» (نافِذَ البَصیرَةِ) است. در زیارت ایشان میخوانیم: «أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِکَ مُقْتَدِیاً بِالصَّالِحِین؛[۱۶] به درستی که تو ای ابوالفضل! عمرت را سپری کردی، در حالی که دارای مقام بصیرت بودی و به صالحین اقتدا نمودی».
دامنه بصیرت، چنان قابلیتی در قمر بنیهاشم ایجاد کرد که پرچمدار نهضت حسینی و علمدار دشت کربلا شد. شواهد تاریخی فراوانی بر عمق بصیرت حضرت عباس(ع) حکایت دارد که در آثار تاریخنویسان اهلسنت نیز یافت میشود. بلاذری، از مورخان مشهور اهلسنت مینویسد:
شمر به سمت خیمه امام حسین(ع) آمد و گفت: خواهرزادههایم کجایید؟ خطاب شمر با چهار پسر حضرت امالبنین(س) بود). هنگامی که حضرت عباس(ع) و برادرانش از خیمه خارج شدند تا ببینند شمر چه کاری با آنها دارد، شمر به آنها گفت: برای شما اماننامه آوردهام. آنان ضمن رد کردن اماننامه، گفتند: لعنک اللَّه و لعن أمانک!!! أتؤمننا وَابْن بنت رَسُول اللَّهِ(ص) لا أمان لَهُ؛[۱۷] خداوند، تو و اماننامهات را لعنت کند. آیا ما در امان باشیم، ولی امام حسین(ع) امانی نداشته باشد؟!
با دقت در این رویداد تاریخی میتوان به این نتیجه رسید که عباس(ع) هم که باشی، دشمن در تو طمع میورزد و حتی برایت اماننامه میفرستد. حضرت عباس(ع) نه تنها امام زمان خود را در سختترین اوضاعی که لشکر انبوه دشمن به ایشان حمله کرده بود، تنها نگذاشت؛ بلکه جان خود را سپر امام(ع) خود کرد. این نوع رشادت و دلاوری، تنها از کسی بر میآید که توان تشخیص حق را داشته باشد و با کمال رشادت و شجاعت از آن حمایت کند.
بصیرت نوجوان یازدهساله
جوانان عاشورایی با بصیرت خود، همواره عیار مردم را با گفتار و کردارشان نسبت به اهلبیت(ع) میسنجیدند. وقتی میدیدند برخی، گفتار زیبا و حقمدارانه دارند؛ ولی در عمل علیه ولایت حرکت میکنند، نفاقشان را کشف میکردند و به نیرنگ و خبث طینتشان پی میبردند. یکی از جلوههای زیبای بصیرت را میتوان در سیمای نوجوان ۱۱ ساله یعنی عمرو بن جنادة[۱۸] جستجو کرد. او از امام حسین(ع) اجازه میدان خواست. حضرت فرمود: «پدر این جوان در جنگ به شهادت رسیده است. شاید مادرش راضی نباشد». او عرض کرد: «إنَّ أُمِّی هِیَ الَّتِی أَمَرَتْنِی؛[۱۹] مادرم به من فرمان داده است گام در این میدان بگذارم». این شهید ۱۱ ساله کربلا در رجزهای خود، سپاه بهظاهر مسلمان کوفه را افرادی رذل، دشمن قرآن و فاسق توصیف میکند که برای کنار زدن قرآن، به یاری دولتمردان فاسق خود برخاستهاند:
|
وَالْیوْمَ تُخْضَبُ مِنْ دِماء مَعاشِرٍ |
رَفَضُوا الْقُرآنَ لِنُصْرَةِ الاشْرارِ[۲۰] |
امروز از خون جماعتی رنگین میشود که قرآن را برای یاری اشرار رها کردند و درصدد انتقام خونهای ریخته شدهشان در – جنگ - بدر هستند.
او همان کسی است که رجز به یاد ماندنیای از خود به جا گذارد:
|
أَمیرِی حُسَیْنٌ وَ نِعْمَ الاْمیرُ |
سُرُورُ فُؤادِ الْبَشیرِ النَّذیرِ[۲۱] |
این نوجوان عاشورایی، الگوی شهدای نوجوان جنگ تحمیلی همچون شهید محمدحسین فهمیده و شهید بهنام محمدی شد که هیچ هراسی از مرگ نداشتند و جان خود را در راه دفاع از آرمانهایشان نثار کردند.
مرحمت بالازاده؛ شهیدی که حکم جهادش را از دستان مقام معظم رهبری گرفت
در یکی از روزهای سال ۱۳۶۲، زمانی که حضرت آیتاللّه خامنهای(مدظله العالی)، رییس جمهور وقت، از خیابان پاستور خارج میشدند، در مسیر حرکتش پسرکی ۱۲-۱۳ ساله به نام مرحمت بالازاده از میان حلقه محافظان بیرون آمده و خودش را به حضرتآقا میرساند و با هیجان و به ترکی میگوید: «آقا جان! من از اردبیل تا اینجا آمدم که یک خواهشی از شما بکنم.» حضرتآقا میفرمایند: «بگو پسرم. چه خواهشی؟» شهید بالازاده میگوید: آقا! خواهش میکنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه حضرت قاسم(ع) نخوانند! حضرتآقا میفرمایند:چرا پسرم؟
شهید بالازاده به یک باره بغضش ترکیده و سرش را پایین انداخته میگوید: «آقا جان! حضرت قاسم(ع) ۱۳ ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه داد برود در میدان و بجنگد، من هم ۱۳ سالهام ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمیدهد به جبهه بروم هر چه التماسش میکنم، میگوید ۱۳ سالهها را نمیفرستیم، اگر رفتن ۱۳ سالهها به جنگ بد است، پس این همه روضه حضرت قاسم(ع) را چرا میخوانند؟». حضرت آقا میفرمایند: «پسرم! شما مگر درس و مدرسه نداری؟ درس خواندن هم خودش یک جور جهاد است» شهید بالازاده هیچ چیز نمیگوید، فقط گریه میکند حضرت آقا شهید بالازاده را جلو کشیده و در آغوش میگیرند و رو به سرتیم محافظانش کرده و میفرمایند: «آقای...! یک زحمتی بکش با آقای ملکوتی (امام جمعه وقت تبریز) تماس بگیر بگو فلانی گفت این آقا مرحمت رفیق ما است، هر کاری دارد راه بیاندازید و هر کجا هم خودش خواست ببریدش، بعد هم یک ترتیبی بدهید برایش ماشین بگیرند تا برگردد اردبیل، نتیجه را هم به من بگویید».
سپس حضرتآقا خم شده صورت خیس از اشک شهید بالازاده را بوسیده و میفرمایند: «ما را دعا کن، پسرم درس و مدرسه را هم فراموش نکن، سلام مرا به پدر و مادر و دوستانت در جبهه برسان...» شهید مرحمت بالازاده به اردبیل بازگشت، اما از خوشحالی در پوست نمیگنجید. شهید بالازاده با نشان دادن مجوز آقا، وارد تیپ عاشورا شد. کمتر از سه روز بعد، فرمانده سپاه اردبیل، شهید بالازاده را خوشحال و خندان دید که با حکمی پیشش آمد و با این مجوز وارد تیپ عاشورا شد و در عملیاتهای بسیار جانفشانی کرد. شهید بالازاده حدود سه سال در جبهههای جنگ حق علیه باطل با دشمن جنگید سرانجام روز۲۱ اسفند ۱۳۶۳ در جزیره مجنون در عملیات بدر، میهمان سفره حضرت قاسم(ع) شد.[۲۲]
۴. ولایتمداری
تمامی رفتار و گفتار شهدای کربلا و بهویژه جوانان که در رجزخوانیهای آنان متبلور است، سرشار از پشتیبانی از ولایت است. منطق آنان این است که همه باید فدای ولیّ خدا شوند تا درخت نوپای دین و ولایت رشد کند. عباس بن علی(ع)، آیینه تمامنمای ولایتمداری است. ایشان همواره در سراسر زندگی، تابع محض امام زمانش بود. برخورد ابوالفضل العباس(ع) با امام حسین(ع)، صرف ارتباط برادرانه نبوده است؛ بلکه او با نگاه امام زمان و ولیّ خود با حضرت رفتار میکرد و در تمام مراحل زندگی نهایت تواضع و ادب را نسبت به برادر خود رعایت میکرد و در دفاع از امام زمان خویش و یاری سیدالشهدا(ع)، لحظهای آرام ننشست. او که شجاعت را از پدر بزرگوارش به ارث برده بود، برای جنگ با دشمنان لحظهشماری میکرد، اما به فرمان امام و ولیّ خود دست به شمشیر نبرد ـ مگر جز یک مورد که زهیر و حر در محاصره قرار گرفته بودند ـ و فرمان مُطاع مقام ولایت را اجرا کرد. برای ایشان انجام تکلیف مهم بود. فرقی نمیکرد بجنگد و یا علَمدار دشت کربلا باشد.
نقل است علم حضرت عباس(ع)، جزء اموال غارتشدهای بود که به شام بردند. وقتی چشم یزید به آن افتاد، عمیقاً به آن نگریست و سه بار از جای خود برخاست و سپس نشست. وقتی دلیل این کار را از او پرسیدند، گفت: «این پرچم در دست چه کسی بوده است؟» گفتند: «به دست عباس، برادر حسین». یزید گفت: «تعجبم از شجاعت اوست. تمام قسمتهای آن از پارچه و چوب بر اثر اصابت تیرها و سلاحهای دیگر آسیب دیده، جز دستگیره آن که کاملاً سالم مانده است. این امر نشانگر آن است که تیرها به دست پرچمدار اصابت میکرده، ولی او پرچم را رها نکرده و تا آخرین لحظه توان خود پرچم را نگه داشته است و آنگاه که رمق خویش را از دست داده، یا پرچم از دستش افتاده، یا با دست او با هم به زمین افتاده است».[۲۳]
حضرت حجت(عج) دربار وفاداری و ولایتمداری سقای دشت نینوا در زیارتنامه آن حضرت چنین به تصویر کشیده است:
السَّلَامُ عَلَی أَبِی الْفَضْلِ الْعَبَّاسِ بْنِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ- الْمُوَاسِی أَخَاهُ بِنَفْسِهِ الْآخِذِ لِغَدِهِ مِنْ أَمْسِهِ- الْفَادِی لَهُ الْوَاقِی السَّاعِی إِلَیْهِ؛[۲۴] سلام بر ابوالفضل عباس، فرزندِ امیرمؤمنان(ع)، کسی که جان خود را نثار برادرش کرد. دنیا را وسیله آخرت خود قرار داد. فدای برادرش شد، نگهبان بود و سعی بسیار کرد تا آب را به لب تشنگان برساند.
امتیاز «الفادی له»، نشاندهنده اوج ایثار است. حضرت ابوالفضل(ع) در راه ولایت و اطاعت از امام زمانش، همه سرمایهاش را که عمر و جان خویش بود، فدا کرد. در زمان حاضر نیز چه بسیارند جوانان عاشورایی که به حضرت عباس(ع) اقتدا کردند و فرمان ولی زمان خویش را به جان خریدند. نمونه بارز آن نوجوان اسیر ایرانی است که وقتی خبرنگار فرانسوی از او درباره امام خمینی پرسیده بود، جواب داده بود: «او رهبر من است. هر کاری که او گفت. او گفت بروید، ما میرویم و هر چه ایشان بگوید».[۲۵]
فهرست منابع
کتب
۱. ابنقولویه، جعفر بن محمد؛ کامل الزیارات؛ چاپ اول، نجف اشرف: دارالمرتضویه، ۱۳۵۶ق.
۲. ابنمنظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب؛ بیروت: دار صادر، [بیتا].
۳. ابننما حلی، جعفر بن محمد؛ مثیر الأحزان؛ ترجمه علی کرمی؛ چاپ اول، قم: نشر حاذق،۱۳۸۰ش.
۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین؛ مقاتل الطالبین؛ چاپ دوم، قم: مؤسسه دار الکتب، [بیتا].
۵. بلاذری، احمد بن یحیی؛ جمل من انساب الاشراف؛ بیروت: دارالفکر، [بیتا].
۶. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد؛ غررالحکم و دررالکلم؛ قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۶۶ ش.
۷. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن؛ بیروت: دارالمعرفه، [بیتا].
۸. ربانیخلخالی، علی؛ چهره درخشان قمر بنیهاشم؛ چاپ هفتم، قم: مکتب الحسین(ع)، ۱۳۸۶ش.
۹. شریف الرضی، حسین بن محمد؛ نهجالبلاغه؛ تصحیح صبحی صالح؛ چاپ اول، قم: هجرت، ۱۴۱۴ ق.
۱۰. مامقانی، عبداللّه؛ تنقیح المقال فی علم الرجال؛ [بیجا]: چاپ سنگی، [بیتا].
۱۱. مجلسی، محمدباقر؛ بحارالأنوار؛ چاپ دوم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی،۱۴۰۳ق.
۱۲. مرکز صهبا؛ بصیرت و استقامت؛ چاپ اول، قم: مؤسسه فرهنگی هنری ایمان جهادی، ۱۳۸۹ش.
۱۳. مظفر، عبدالواحد؛ بطل العلقمی؛ بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۲۹ق.
۱۴. مفید، محمد بن محمد؛ الإرشاد؛ چاپ اول، قم: کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ ق.
سایتها
۱. پایگاه اطلاعرسانی حوزه؛ «دفاع مقدس و شاخص ولایتمداری»؛ ۲۷/۰۶/۱۳۹۹، کد خبر: ۹۹۲۶۰.
۲. پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیتاللّه سید علی حسینی خامنهای؛ «باید در تاریخ ثبت کرد»؛ ۱۵/۰۶/۱۳۹۷.
۳. خبرگزاری تسنیم؛ «ایمان قوی، علت آرامش چهره شهید پس از اسارت»؛ ۲۸/۰۵/۱۳۹۶، کد خبر: ۱۴۹۴۰۱۵.
۴. خبرگزاری تسنیم؛ «مرحمت بالازاده؛ شهید ۱۱ سالهای که حکم جهادش را از دستان مقام معظم رهبری گرفت»؛ ۱۰/۰۸/۱۳۹۵، کد خبر: ۶۸۲۰۹۰.
پی نوشت ها:
[۱]. جعفر بن محمد ابننما حلی؛ مثیر الأحزان؛ ص ۲۵۵.
[۲]. عبدالواحد مظفر؛ بطل العلقمی؛ ج ۲، ص ۱۶۲.
[۳]. جعفر بن محمد ابنقولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ۲۵۷.
[۴]. فتح: ۲۹.
[۵]. علی بن حسین ابوالفرج اصفهانی؛ مقاتل الطالبین؛ ص ۷۹.
[۶]. خبرگزاری تسنیم؛ «ایمان قوی، علت آرامش چهره شهید پس از اسارت»؛ ۲۸/۰۵/۱۳۹۶، کد خبر: ۱۴۹۴۰۱۵.
https://www.tasnimnews.com/fa/news/۱۴۹۴۰۱۵
[۷]. محمد بن محمد مفید؛ الارشاد؛ ج ۲، ص ۸۲.
[۸]. نحل: ۴۳.
[۹]. پایگاه اطلاعرسانی حوزه؛ «باید در تاریخ ثبت کرد»؛ ۲۵/۰۶/۱۳۹۷، کد خبر: ۴۰۴۲۴.
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=۴۰۴۲۴
[۱۰]. محمد بن مکرم ابنمنظور؛ لسان العرب؛ ج ۴، ص ۶۵.
[۱۱]. حسین بن محمد راغب اصفهانی؛ مفردات الفاظ القرآن؛ ص ۴۹.
[۱۲]. محمد بن حسین شریف الرضی؛ نهج البلاغه؛ خطبه ۱۵۳.
[۱۳]. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی؛ غررالحکم و دررالکلم؛ ج ۴، ص ۳۲.
[۱۴]. بیانات در دیدار مردم چالوس با رهبر انقلاب در ورزشگاه شهدای هفتم تیر؛ ۰۵/۰۷/۱۳۸۸.
https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=۸۱۷۴
[۱۵]. مرکز صهبا؛ بصیرت و استقامت؛ ص ۱۰.
[۱۶]. جعفر بن محمد ابنقولویه؛ کامل الزیارات؛ ص ۲۵۶.
[۱۷]. احمد بن یحیی بلاذری؛ جمل من انساب الاشراف؛ ج ۳، ص ۳۹۱.
[۱۸]. عبداللّه مامقانی؛ تنقیح المقال؛ ج ۲، ص ۳۲۷.
[۱۹]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج ۴۵، ص ۲۸.
[۲۰]. همان.
[۲۱]. همان، ص ۲۷.
[۲۲]. خبرگزاری تسنیم؛ «مرحمت بالازاده؛ شهیدی که حکم جهادش را از دستان مقام معظم رهبری گرفت»؛ ۱۰/۰۸/۱۳۹۵، کد خبر: ۶۸۲۰۹۰ https://www.tasnimnews.com/fa/news/۶۸۲۰۹۰
[۲۳]. علی ربانی خلخالی؛ چهره درخشان قمر بنیهاشم؛ ج ١، ص ١٩٠.
[۲۴]. محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار؛ ج ۴۵، ص ۶۴.
[۲۵]. پایگاه اطلاعرسانی حوزه؛ «دفاع مقدس و شاخص ولایتمداری»؛ ۲۷/۰۶/۱۳۹۹، کد خبر: ۹۹۲۶۰.
https://hawzah.net/fa/Article/View/۹۹۲۶۰
.jpg)
.jpg)
.jpg)































