emamian

emamian

در ادیان یهود، مسیحیت، زرتشت و اسلام از انتظار موعودی نجات دهنده سخن به میان است که او خواهد آمد و همه جهان را اصلاح خواهد نمود، یهودیان و مسیحیان چشم به راه رجعت حضرت مسیح (ع) دوخته‌اند. این سخن برگزیده از کتاب «اشعیاء» باب شصت و یکم است.

در دین یهود، مسیح و زرتشت قبل از ظهور نجات دهنده نیروهای بدی ظاهر می‌شوند، نزد یهود هجوم یأجوج و مأجوج، نزد مسیحیان اژدها یا جانور «یوحنایی» و پیامبر کذاب، نزد زرتشتیان «مار ضحاک» که همان «دجال» مسلمانان است.

امامت اصل بنیادین و محوری تشیع است. اگر امامت را از اندیشه شیعی جدا کنیم چیزی از آن نمی‌ماند و این افتقار شدید اندیشه شیعی به حجت به‌واقع خبر از این می‌دهد که شاهرگ حیات فکری و معرفتی شیعی به حجت الهی و به تعبیری به وحی الهی است و نمایی دیگر از حاکمیت روح توحید و این اندیشه است، نه آنکه این نیاز نشانه ضعف اندیشه شیعی شمرده شود. بلکه نشانه حاکمیت روح بندگی در این زندگی است که انسان جدای از خدا هیچ است.

با عنایت به این مطلب بالطبع اصل اضطرار به حجت در هندسه‌ی معرفتی شیعه جایگاه متمایزی می‌یابد ناشناخته بودن قدر و منزلت حجت‌های الهی و از سوی دیگر نبود فهم عمیق از نیازهای خود سبب بی‌توجهی و کوتاهی نسبت‌به حجت‌های الهی شده به‌گونه‌ای که بسیاری از حجت‌های الهی در طول تاریخ را به زندگی مخفیانه و غیبت کشانده، این ناسپاسی نشانه ناسپاسی نسبت‌به کسانی که وابستگی تمام به آن‌ها داشتند کار را به‌جایی رسانده که یازده امام شیعه را به شهادت رسیدند.

یکی از علل مهم غیبت، بی‌توجهی مردم نسبت‌به امام عصر بوده و عمده این غفلت سترگ ناشی از نبود فهم اضطرار به حجت الهی است. مردمی که معرفتشان به حجت الهی معرفت سطحی است و حجت الهی را انسانی چون خود می‌دانند و از سوی دیگر نیازهایشان را منحصر در خوراک و پوشاک و مسکن می‌بینند چگونه مضطر حجت الهی باشد. از چنین مردمی نمی‌تواند توقع پایمردی بر مسیر ولایت داشت، این ناسپاسی سزایی جز دور نگاه‌داشتن معصوم از آنان ندارد. تا این اضطرار درک نشود و حجت نجات‌دهنده انحصاری تلقی نشود، مورد آرزو نخواهد بود و برای تحقق زودتر فرج اقدامی صورت نخواهد گرفت و دستانی رو به آسمان بلند نخواهد شد، تا ظهورش را نه از روی سیری که از روی عطش التماس کنند.

در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم «قادة الأمم»، قیادت آن است که انسان جلو برود و مرکب را پشت سر خویش بکشد، بر خلاف سوّق که انسان مرکب را جلو بیندازد و آن را از پشت براند. هر دو، نوعی راهبری است. اما شیوه‌ی راهبری حجت‌های الهی از نوع قیادت است.

دوران امامت حضرت امام حسن عسکری (ع) از سال 254 تا 260 هجری قمری به طول انجامید. در این دوره، جامعه اسلامی با تنوع گسترده‌ای از فرقه‌ها و جریان‌های فکری مواجه بود. این دوران به‌ویژه از نظر سیاسی و فکری، زمانه‌ای پرتنش بود که در آن چندین فرقه و مکتب فکری در عرصه حضور داشتند. در میان این فرقه‌ها، گروه‌های غالی یا اهل غلوّ به‌طور خاص، تفاوت‌های بارزی از خود نشان دادند و این موضوع باعث شد که امام حسن عسکری علیه‌السلام به مقابله عملی و نظری با آن‌ها بپردازد. پیش از پرداختن به این موضوع، ابتدا به بررسی مهم‌ترین جریان‌های فکری عصر آن امام بزرگوار خواهیم پرداخت و سپس به‌طور خاص به مسئله غلات خواهیم پرداخت.

1. اسماعیلیه
فرقه‌ای که معتقد به امامت اسماعیل بن جعفر، فرزند امام جعفر صادق علیه‌السلام بودند. این گروه به جای پیروی از امام موسی کاظم (برادر اسماعیل)، فرزند اسماعیل را به عنوان امام بعدی می‌شناختند و در زمان امام حسن عسکری نیز فعال بودند. اسماعیلیان در این دوران یکی از شاخه‌های اصلی تشیع بودند که رهبری آنها توسط خلفای فاطمیان در شمال آفریقا و به‌ویژه در مصر به رسمیت شناخته می‌شد.

2. واقفه
این فرقه بعد از شهادت امام کاظم علیه‌السلام شکل گرفت و معتقد بودند که امام کاظم آخرین امام است و امامت به پایان رسیده است. واقفه به این باور داشتند که امام کاظم در حالت غیبت است و بازخواهد گشت. این فرقه در زمان امام حسن عسکری همچنان فعال بود، هرچند به تدریج از نفوذ و قدرت آن کاسته می‌شد.

3. معتزله
یکی از جریان‌های فکری برجسته در میان اهل سنت که تأکید زیادی بر عقل و تفکر عقلی داشتند. معتزله بر اساس اصولی چون عدل و توحید شکل گرفتند و در مباحث کلامی و فلسفی نقش مهمی داشتند. معتزله در این دوره به شدت در مسائل کلامی و فلسفی فعال بودند و برخی از اندیشه‌های آنها در جامعه اسلامی، به‌ویژه در بغداد و بصره، مورد بحث و جدل قرار داشت.

4. اشاعره
فرقه‌ای کلامی که توسط ابو الحسن اشعری بنیان‌گذاری شد و بر مبنای تعالیم اهل سنت، به ویژه در تقابل با معتزله، از روش‌های متفاوتی در مباحث کلامی استفاده می‌کرد. آنان در برخی از مسائل دینی به جبرگرایی متمایل بودند و از نقش عقل در دین کاستند. در زمان امام حسن عسکری، اشاعره به عنوان یک مکتب فکری مهم در حال شکل‌گیری بودند و به تدریج جایگاه ویژه‌ای در جامعه اهل سنت پیدا کردند.

5. زیدیه
یکی از فرقه‌های شیعه که به امامت زید بن علی، فرزند امام زین‌العابدین علیه‌السلام معتقد بودند. زیدیه بر خلاف شیعیان اثناعشری به این باور بودند که هر کسی از اهل بیت که قیام به شمشیر کند، حق امامت دارد. زیدیه در یمن و برخی دیگر از مناطق همچنان فعال و به عنوان یکی از شاخه‌های اصلی شیعه مطرح بودند.

6. غلات
اما غلات، گروه‌هایی از شیعیان بودند که در برخی از عقاید خود به افراط رسیدند طوری که ائمه را به مقام اولوهیت می‌رساندند. این گروه‌ها به دلیل افراط در اعتقادات خود، توسط امامان شیعه رد و طرد می‌شدند. آنها در زمان امام حسن عسکری نیز وجود داشتند و امامان شیعه همواره با افراط‌گرایی این گروه‌ها مبارزه می‌کردند. از جمله افراد مشهور غالی در زمان امام حسن عسکری علیه‌السلام احمد بن هلال کرخی و علی بن حسکه بودند. احمد بن هلال ابتدا از یاران امام هادی علیه‌السلام بود، اما بعدها به غلو و افراط گرایش پیدا کرد. امام حسن عسکری او را طرد کرد و به شیعیان دستور داد که از او دوری کنند. احمد بن هلال به عنوان یک غالی به برخی از عقاید انحرافی در مورد امامان دامن می‌زد. علی بن حسکه خود را باب و نائب و فرستاده امام هادی علیه‌السلام معرفی می‌کرد و معتقد به الوهیت آن حضرت بود. همچنین حسن بن محمد بابای قمی با نمیری فعالیت‌های خود را انجام می‌داد. به همین دلیل امام هادی امام حسن عسکری علیهما السلام، نمیری و حسن بن محمد بن بابای قمی را لعنت کردند و به افشای سود جوئی ایشان از نام و مقام اهل بیت علیهم السلام پرداختند.

برخورد امام حسن عسکری با غلات

امام حسن عسکری علیه‌السلام با غلات به شدت مخالفت می‌کرد و رفتار و تعامل ایشان با این گروه، به‌طور مستقیم بر جلوگیری از انحراف عقیدتی و دینی متمرکز بود. امام به پیروان خود دستور داد تا از این جریان‌های منحرف فاصله بگیرند. مضاف بر اینکه ائمه علیهم‌السلام در سخنان و احادیث خود به صراحت به پیروان شیعه هشدار می‌دادند که امامان را از مقام انسانی و حجت‌های الهی فراتر نبینند و آنها را به‌عنوان موجودات فراطبیعی تصور نکنند. در صورت کلی، برخوردهای امام در چند موضوع شاخه‌بندی می‌شود که عبارتند از:

1.مبارزه با تفکرات افراطی غلات
رد غلو: امام حسن عسکری علیه‌السلام مانند امامان پیش از خود، با شدت تمام هرگونه غلو و افراط در مورد مقام و شأن امامان را رد می‌کرد. بنابراین غلوّ حتی ریشه در تاریخ صدر اسلام هم داشت و از آن زمان این عقیده بین مسلمانان رایج بود.
1. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در روایتی فرمود «رَجُلَانِ مِنْ أُمَّتِی لَا تَنَالُهُمَا شَفَاعَتِی إِمَامٌ ظَلُومٌ غَشُومٌ وَ غَالٍ فِی الدِّینِ مَارِقٌ مِنْه‌ُُ؛ یعنی دو گروه از امّت من به شفاعت من نمی‌رسند: پیشوای ستمگر و ظالم و آنکه در دین غلوّ کند و از چارچوب اصولش خارج شود».

2. امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیر در روایتی فرمود «اللَّهُمَّ إِنِّی بَرِیءٌ مِنَ الْغُلَاهًِْ کَبَرَاءَهًِْ عِیسَی‌ابْنِ‌مَرْیَمَ مِنَ النَّصَارَی اللَّهُمَّ اخْذُلْهُمْ أَبَداً وَ لَا تَنْصُرْ مِنْهُمْ أَحَداً؛ یعنی خداوندا، من از کسانی که غلو می‌کنند بیزارم، همان طور که عیسی‌بن‌مریم بیزار بود. خدایا آن‌ها را تا ابد خوار کن و هیچ کدامشان را یاری نکن.

3. امام صادق علیه‌السلام در روایتی فرمود  "لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَالَ فِینَا مَا لاَ نَقُولُهُ فِی أَنْفُسِنَا وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ أَزَالَنَا عَنِ اَلْعُبُودِیَّةِ لِلَّهِ اَلَّذِی خَلَقَنَا"؛ یعنی خداوند لعنت کند کسی را که در مورد ما چیزی بگوید که ما درباره خودمان نمی‌گوییم و خدا لعنت کند کسی را که ما را از عبودیت و بندگی به خداوندی که ما را آفریده است، جدا کند.

2. موضع‌گیری سیاسی و اجتماعی در برابر غلات
امام حسن عسکری به دنبال آن بود که تفکرات غالیان را از میان شیعیان دور نگه دارد و تلاش‌های بسیاری برای آموزش پیروان خود انجام داد. از آنجا که عباسیان به شدت شیعیان را تحت نظر داشتند، امام از گسترش عقاید غالیانه که می‌توانست بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر شیعیان باشد، جلوگیری می‌کرد. این تلاش‌ها برای حفظ اصالت اعتقادات شیعه و جلوگیری از انحرافات در مسیر فکری و عقیدتی پیروان بود.

از جمله رویدادهایی که سبب واکنش امام شد، ماجرایی مربوط به علی بن حسکه است.  یکی از اصحاب امام به ایشان نامه‌ای می‌نویسد و گزارش می‌دهد که فردی به نام علی بن حسکه ادعا می‌کند که از اولیای امام است و به مردم می‌گوید که امام حسن عسکری قدیمی و اول است و او (علی بن حسکه) باب و نبی ایشان است. این فرد ادعا می‌کند که امام او را مأمور کرده تا مردم را به این باورها دعوت کند و همچنین می‌گوید که نماز، زکات، حج و روزه در واقع همان معرفت امام است و کسی که به این معرفت دست یابد، از انجام این عبادات معاف است. بسیاری از مردم نیز به سمت او تمایل پیدا کرده‌اند. صاحب نامه از امام حسن عسکری درخواست می‌کند تا پاسخی برای جلوگیری از این انحرافات و نجات مردم از هلاکت ارائه دهد.

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در پاسخ نوشتند: علی بن حسکه دروغ می‌گوید، لعنت خدا بر او باد. کافی است بدانی که من او را نمی‌شناسم و او از موالیان من نیست. خدا او را لعنت کند. به خدا سوگند، خداوند محمد و پیامبران پیش از او را جز با دعوت به دین حنیف (اسلام) و برپا داشتن نماز، زکات، روزه، حج و ولایت نفرستاده است. و پیامبر تنها به توحید و یکتاپرستی خداوند دعوت می‌کرد. همچنین ما اوصیا از نسل او (پیامبر) هستیم؛ ما بندگان خدا هستیم و هرگز شریکی برای او قائل نیستیم. اگر از او اطاعت کنیم، خدا ما را مورد رحمت قرار می‌دهد و اگر نافرمانی کنیم، ما را عذاب خواهد داد. ما هیچ حجتی بر خداوند نداریم، بلکه حجت خدا بر ما و همه‌ی مخلوقاتش است. من از کسانی که چنین سخنانی می‌گویند بیزاری می‌جویم و از این اعتقاد نزد خداوند تبرّی می‌کنم. از این افراد دوری کنید، خداوند آنها را لعنت کند و راه را بر آنان تنگ کنید. اگر یکی از آنها را به تنهایی یافتید، سر او را با سنگ خرد کنید؛ فَاهْجُرُوهُمْ لَعَنَهُمُ اَللَّهُ وَ أَلْجِئُوهُمْ إِلَى ضِیقِ اَلطَّرِیقِ. فَإِنْ وَجَدْتَ مِنْ أَحَدٍ مِنْهُمْ خَلْوَةً فَاشْدَخْ رَأْسَهُ بِالصَّخْرِ. (رجال الکشی ,  ج1 , ص518)

روایت بعدی از امام حسن عسکری علیه‌السلام نقل شده است و تفسیر آیه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» از سوره فاتحه را نیز توضیح می‌دهد. محمد بن قاسم استرآبادی، مفسر، نقل کرده است: به من یوسف بن محمد بن زیاد و علی بن محمد بن سیار از پدرانشان روایت کردند کهامام حسن عسکری علیه‌السلام در تفسیر آیه «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ» فرمود:
«پروردگارا، توفیق خود را که به واسطه آن در گذشته ما را بر طاعت و بندگی‌ات موفق کردی، برای ما ادامه ده تا در آینده نیز همچنان تو را اطاعت کنیم. صراط مستقیم دو نوع است: یکی صراط در دنیا و دیگری صراط در آخرت. اما راه مستقیم در دنیا همان راهی است که از غلوّ دور است و از کوتاهی (در دین) بالا رفته است و بر مسیر مستقیم قرار دارد که به هیچ‌کدام از امور باطل منحرف نمی‌شود.و اما راه دیگر (در آخرت) راه مؤمنان به سوی بهشت است که مستقیم است و آنها از بهشت به سوی آتش منحرف نمی‌شوند و به هیچ چیز دیگر جز بهشت نمی‌روند.»

این روایت بیان می‌کند که صراط مستقیم هم در دنیا و هم در آخرت اهمیت دارد. در دنیا، به معنای مسیر اعتدالی است که از افراط و تفریط دوری می‌کند، و در آخرت، به معنای راهی است که انسان‌های مؤمن را به سوی بهشت هدایت می‌کند و آنها را از جهنم دور می‌سازد.

این لحن شدید و قاطع امام نشان‌دهنده خطر بزرگ و تهدیدی است که غلات برای جامعه اسلامی به ویژه در زمان غیبت امامان دارند. امام حسن عسکری علیه‌السلام به‌طور واضح به پیروان خود دستور داده‌اند تا راه را بر غالیان تنگ کرده، از آنها دوری کنند تا از گمراهی و انحرافات آنها جلوگیری شود. همچنین امام به تبیین مفهوم صراط مستقیم در دو بعد دنیوی و اخروی پرداخته‌اند. در دیدگاه ایشان، صراط مستقیم در دنیا به معنای دوری از غلوّ و پیروی از مسیر صحیح دینی است که از انحرافات باطل مصون مانده و به حقیقت نزدیک است. این صراط در نهایت به صراط مستقیم آخرت متصل می‌شود که راه مؤمنان به سوی بهشت را نشان می‌دهد و آنها از این مسیر به هیچ‌وجه منحرف نمی‌شوند. به این ترتیب، امام حسن عسکری علیه‌السلام به پیروان خود یادآوری می‌کنند که پیروی از صراط مستقیم در دنیا به معنای دوری از غلوّ و انحرافات است تا در آخرت نیز به صراط مستقیم بهشت هدایت شوند.

احادیث اهل‌بیت علیهم‌السلام کنار قرآن کریم که به‌عنوان ثقلین شناخته می‌شوند، همواره چراغ راه شیعیان در دوران حضور جسمانی آن انوار مقدس و نیز در عصر غیبت حضرت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشریف بوده‌اند. در آموزه‌های اسلامی، قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام دو میراث گران‌بها و جدا‌ناپذیر از یکدیگرند که حضرت پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله در حدیث مشهور ثقلین به آن‌ها اشاره فرمود. قرآن، کلام الهی است که راهنمای کلی انسان در مسیر هدایت و سعادت است، اما اهل‌بیت علیهم‌السلام به‌عنوان مفسران و مجریان حقیقی این کلام الهی، فهم عمیق و صحیح از آیات قرآن را برای امت روشن می‌کنند، ازاین‌رو، پیروی از قرآن بدون تمسک به اهل‌بیت علیهم‌السلام ناقص و بدون اثر است.

در دوران غیبت کبری که دسترسی مستقیم به امام معصوم میسر نیست، اهمیت رجوع به احادیث اهل‌بیت و تبیینات علما و فقهای شیعه دوچندان می‌شود، چرا که ثقلین چراغ روشنی برای تفسیر صحیح قرآن و هدایت امت به‌سوی حق هستند، این ارتباط بین قرآن و اهل‌بیت علیهم‌السلام مانند ریسمانی محکم است که تا روز قیامت امت اسلامی را به مسیر هدایت و سعادت می‌رساند، حضرت امام عصر (عج) در روایتی فرمود:

«...فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ سَلِّمُوا لَنَا وَ رُدُّوا اَلْأَمْرَ إِلَینَا فَعَلَینَا الْإِصْدَارُ کمَا کانَ مِنَّا اَلْإِیرَادُ وَ لاَ تُحَاوِلُوا کشْفَ مَا غُطِّی عَنْکمْ وَ لاَ تَمِیلُوا عَنِ اَلْیمِینِ إِلَی اَلشِّمَالِ وَ اِجْعَلُوا وُصُولَکمْ إِلَینَا بِالْمَوَدَّةِ وَ عَلَی اَلسُّنَّةِ اَلْوَاضِحَةِ»
«پس تقوای الهی پیشه کنید و تسلیم ما باشید و کار (ولایت و امور) را به ما واگذارید، چرا که بر ماست که آن را به نتیجه رسانیم، همان‌طور که آغازش از جانب ما بود. تلاش نکنید آنچه از شما پنهان شده را آشکار کنید و از راه راست به سمت چپ منحرف نشوید. ارتباط خود با ما را با محبت و بر اساس سنت آشکار برقرار کنید.»

در ابتدای فراز، تأکید بر تقوای الهی و تسلیم در برابر اهل‌بیت (ع) دیده می‌شود. تقوا به عنوان عاملی اساسی برای هدایت و رستگاری انسان‌ها مطرح می‌شود. از پیروان خواسته شده تا به جای پیروی از اهوای شخصی، در برابر امر اهل‌بیت تسلیم باشند. این تسلیم، نه به معنای عدم پرسش و کنجکاوی، بلکه به معنای اعتماد به راهنمایی معصومین است که از علم الهی برخوردارند.

جمله "فَعَلَینَا اَلْإِصْدَارُ کمَا کانَ مِنَّا اَلْإِیرَادُ" به این نکته اشاره دارد که اهل‌بیت علیهم‌السلام بر اساس علم و اراده الهی، مسئولیت آغاز و به نتیجه رساندن امور را دارند. این به معنا آنست که نباید از سوی انسان‌ها دخالتی در این فرآیند صورت گیرد، زیرا آن‌ها توان درک کامل حقیقت امور را ندارند. این بخش به مفهوم امامت و هدایت الهی که در انحصار اهل‌بیت علیهم‌السلام است اشاره دارد.

در ادامه تأکید می‌شود که پیروان نباید در پی آشکار کردن مسائلی باشند که به دلایلی از آنان پنهان شده است. این دستور به نوعی به نیاز به شناخت مرزهای خود و پذیرش محدودیت‌های دانشی اشاره دارد. انسان باید به خدا و اهل‌بیت اعتماد کند و به جای کنکاش در امور غیبی، به وظایف آشکار خود بپردازد.

در فراز "لاَ تَمِیلُوا عَنِ اَلْیمِینِ إِلَی اَلشِّمَالِ"، هشدار داده می‌شود که پیروان نباید از راه راست منحرف شوند. این عبارت به خطرات افراط و تفریط اشاره دارد که ممکن است انسان‌ها را از مسیر هدایت خارج کند. اهل‌بیت علیهم‌السلام همواره بر پیروی از مسیر معتدل و مستقیم تأکید داشته‌اند و هرگونه انحراف، چه به سمت افراط و چه تفریط، منجر به گمراهی خواهد شد.

در پایان، بر اهمیت ارتباط با اهل‌بیت علیهم‌السلام بر اساس محبت و پیروی از سنت صحیح تأکید می‌شود. محبت به اهل‌بیت نه فقط یک احساس قلبی، بلکه باید با عمل و پیروی از سنت‌های آشکار و درست آنان همراه باشد. این محبت باید محور ارتباط و نزدیکی به امامان معصوم باشد و از طریق این ارتباط، انسان می‌تواند به سعادت و هدایت دست یابد. دعوت امام به مودت همان دعوتی است که خداوند در قرآن به رسول خویش به عنوان اجر رسالت بیان کرده، می‌فرماید:  "... قُل لا أَسْأَلُكُم عَلَیهِ أَجراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُربى ..."؛ یعنی "بگو من از شما هیچ مزدی نمی‌خواهم مگر محبت و مودت نسبت به نزدیکانم." (23 شورا) هم در آیه مودت و هم در این فراز کلام امام عصر (عج)، مودت فقط یک محبت قلبی نیست، بلکه نوعی پیوند عملی و اطاعت نیز به همراه دارد. یعنی محبت به اهل‌بیت باید با پیروی از سنت و روش آن‌ها همراه باشد.

بیعت با امام زمان ارواحنا له الفداه دارای ضرورت‌ها و بایسته‌هایی است که تعهد به آن و پایبندی بر الزامات آن، نشان‌دهنده رشد جامعه منتظر در دوران غیبت حضرت است.

حجت الاسلام محسن میراحمدی، کارشناس دینی، در نوشتاری به اهمیت موضوع بیعت با امام زمان علیه السلام پرداخته و آن را مسئولیتی جدی بر عهده مسلمانان دانسته است.

اهمیت پایبندی به تعهد در برابر امام زمان (ع)

موضوع بیعت امر بسیار مهمی است. چون وقتی انسان بیعت می‌کند، متعهد می‌شود و پایبندی به این تعهد مسئولیتی سنگین دارد. بیعت با امام زمان علیه السلام، که در واقع تجدید عهد است، به این معنا نیست که برای اولین بار با ایشان عهد می‌بندیم، بلکه ما پیمان خود را تازه می‌کنیم. این تجدید بیعت مسئولیتی بزرگ بر دوش انسان می‌گذارد.

وقتی با امام زمان علیه السلام بیعت می‌کنیم، معنای آن فقط این نیست که آماده شهادت هستیم، چرا که حضرت همین حالا هم فداییان کافی دارند. بلکه معنای آن این است که ما آماده‌ایم تا ایشان را در اداره جهان یاری کنیم، و این وظیفه‌ای بسیار دشوارتر از فدا شدن است. در هنگام جهاد و شهادت، هرچند کار بسیار ارزشمندی انجام می‌شود، اما هنگام حکومت‌داری وظایف سنگین‌تری بر عهده ما قرار می‌گیرد.

بیعت با امام زمان علیه السلام و تجدید این بیعت به معنای آمادگی برای یاری ایشان در اداره جهان است. این امر نیاز به پایداری، صفا و خلوص نیت فراوان دارد. در جنگ و دفاع، خلوص نیت به راحتی به دست می‌آید، اما در مقام اداره جامعه، این خلوص به چالش کشیده می‌شود. بسیاری از افراد وقتی در جایگاه مدیریت قرار می‌گیرند، ایمانشان سست می‌شود و عهدهای خود را فراموش می‌کنند. کسی که در مقام مدیریت و مسئولیت قرار گیرد و همچنان روحیه جهادی و خلوص خود را حفظ کند، کاری بسیار دشوار انجام داده است.

زمانی که امام زمان علیه السلام تجدید عهد ما را بپذیرند، ظهور خواهند کرد. این تجدید عهد مسئولیتی است که باید آن را جدی بگیریم و درباره لوازم و شرایط آن به خوبی فکر کنیم. در صدر اسلام نیز تجدید عهد و تجدید پیمان‌ها انجام می‌شد، و امروز نیز ما باید با آمادگی کامل برای این امر بزرگ آماده شویم.

اگر کسی پرسید چرا شما نهم ربیع را به عنوان روز تجدید عهد و پیمان با امام زمان (عج) قرار دادید، می‌توانید پاسخ دهید که بله، این موضوع دارای سابقه در تاریخ اسلام است. در برخی از لحظات حساس، خداوند دستور داده است که مؤمنین برگردند و با پیامبر خدا صلى‌الله علیه و آله مجدد بیعت کنند. نمونه بارز آن، بیعت رضوان است که در آن، خداوند به مؤمنین دستور داد دوباره با رسول خدا بیعت کنند.

بنابراین، تجدید بیعت در لحظاتی که شرایط اقتضا می‌کند، امری مرسوم و اجرایی بوده است. در دعای عهد، ما هر روز با امام زمان علیه السلام پیمان می‌بندیم. حال اگر این دعای عهد به طور خاص یک بار در سال، در آغاز ولایت امام عصر (عج) و در نهم ربیع‌الاول توسط همه مؤمنین به صورت جمعی برگزار شود، شکوه و زیبایی خاصی خواهد داشت.

اما لازم است به لوازم این تجدید عهد توجه کنیم. اکنون، غیر از دستورات عمومی دین، ولایت‌مداری و تبعیت از مولا که در ذهن همه مؤمنین هست، باید ببینیم چه کار خاصی را باید در این تجدید عهد با امام زمان (عج) انجام دهیم. یعنی باید مشخص کنیم که در این بیعت، چه مسئولیتی را به عهده می‌گیریم و چگونه باید پای آن بایستیم.

در این مراسم تجدید عهد، بهتر است کاری کنیم که این روز به نوعی تبدیل به یک امتحان شود؛ به شکلی که سال بعد وقتی دعوت می‌شوند، بعضی از افراد بگویند این بیعت و عهد کار سختی است و ممکن است همه نتوانند از پس آن بربیایند. این امر نیاز به توجه ویژه دارد.

حجت الاسلام والمسلمین ناصر رفیعی، کارشناس و سخنران دینی، روز گذشته پنجشنبه 22 شهریورماه به مناسبت روز شهادت امام حسن عسکری (ع) و آغاز امامت امام زمان ارواحنا له الفداه به سخنرانی پرداخت.

بخش‌هایی از سخنان این عالم دینی را می‌خوانید:

سه امام بعد از امام رضا (ع) شامل امام جواد (ع)، امام هادی (ع) و امام عسکری (ع) هستند که این سه امام، به عنوان آخرین امامان در جامعه حاضر بودند. به همین دلیل به این سه امام «ابناء الرضا» یا «فرزندان امام رضا» گفته می‌شود. سن این سه امام مجموعاً به یکصد سال نمی‌رسد. امام جواد (ع) 25 سال، امام هادی (ع) 42 سال و امام عسکری (ع) 28 سال عمر داشتند و هر سه در سنین جوانی به شهادت رسیدند.

امام هادی (ع) که مرقدشان در سامرا قرار دارد، با خانمی به نام سوسن یا سلیل، که از منطقه نوبه در جنوب مصر و در قاره آفریقا بوده، ازدواج کردند. ظاهراً سوسن نام اصلی ایشان است و امام هادی (ع) نام سلیل را برای او انتخاب کردند، که به معنای کسی است که از خطا جدا شده. این بانو از زنان بزرگواری است که ابتدا برده و کنیز بود، اما امام هادی (ع) او را آزاد کردند و با او ازدواج نمودند. ایشان پنج فرزند برای امام هادی (ع) آورد.

یکی از فرزندان امام هادی (ع) سید محمد است که در زمان حیات پدرش وفات یافت. بسیاری از شما احتمالاً به زیارت قبر ایشان در شهر بلد، نزدیک سامرا، رفته‌اید. ایشان جوانی فاضل، عالم و متدین بود و مردم عراق احترام و اعتقاد خاصی به او دارند. همانگونه که به حضرت اباالفضل العباس (ع) اعتقاد دارند، به سید محمد نیز همین‌گونه احترام می‌گذارند و حتی به ایشان قسم می‌خورند. کرامات بسیاری نیز از او نقل شده است.

فرزند دیگر امام هادی (ع) جعفر است. البته ایشان در مسیر پدرش نبود و به جعفر کذاب معروف است. البته اخیراً کتابی به دستم رسید که در آن تلاش شده جعفر را از این اتهام پاک کنند. نویسنده این کتاب، که نزدیک به 300 صفحه است و با عنوان "جعفر تواب" نوشته شده، سعی دارد بگوید آنچه در مورد جعفر گفته شده، ساخته و پرداخته بنی‌عباس است. البته من در این زمینه مطالعه کافی نداشته‌ام و نمی‌توانم دقیق نظر بدهم.

فرزندان بعدی امام هادی (ع)، حسین و حسن (یعنی امام حسن عسکری) هستند. به این دو بزرگوار گاهی حسنین گفته می‌شد، به نام امام حسن (ع) و امام حسین (ع). شیخ عباس قمی نقل می‌کند که حسین در سامرا دفن شده است؛ همان جایی که امام عسکری (ع) مدفون است، اما قبر او مشخص نیست. مرحوم شیخ عباس همچنین می‌گوید که مادر امام عسکری (ع) سوسن یا سلیل نیز در سامرا و در خانه خود دفن شده است. با این حال، در میان قبرهایی که در آن منطقه وجود دارد، نام او دیده نمی‌شود. تنها نرجس خاتون و حکیمه خاتون (دختر امام جواد علیه‌السلام) در آنجا مدفون هستند. امام هادی (ع) در مجموع پنج فرزند داشت: سید محمد، جعفر، حسن (که همان امام عسکری است)، حسین و یک دختر.

نکته دومی که می‌خواهم به آن اشاره کنم، مربوط به ویژگی‌های امام عسکری (ع) است که ایشان را از دیگر امامان متمایز می‌کند. در اینجا به چند مورد از آن‌ها اشاره می‌کنم:

آخرین امام حاضر در جامعه: امام عسکری (ع) آخرین امامی است که در جامعه حضور داشت. پیامبر (ص)، امام علی (ع) و امام صادق (ع) همه به این موضوع اشاره کرده بودند که امام دوازدهم غایب خواهد شد. امام عسکری (ع) به عنوان آخرین امام حاضر در جامعه، شش سال امامت کرد.

کوتاه‌ترین دوران امامت: امام عسکری (ع) کوتاه‌ترین دوران امامت را در میان امامان داشتند. در حالی که امام جواد (ع) که جوان‌تر از ایشان بود، 17 سال امامت کرد و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) هرکدام 10 سال. اما دوران امامت امام عسکری (ع) تنها شش سال بود.

گسترش شیعه: در زمان امام عسکری (ع)، تشیع به طور چشمگیری گسترش یافت. شیخ مفید می‌نویسد که کوفه بزرگ‌ترین شهر شیعیان در آن زمان بود. همچنین شیخ طوسی می‌گوید قم به عنوان "پایتخت شیعه" شناخته می‌شد و شهرهایی مانند اهواز، نیشابور و سیستان نیز شاهد گسترش چشمگیر تشیع بودند.

پدر امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف): امام عسکری (ع) پدر امام زمان (عج) هستند، امامی که قرار است جهان را پر از عدل و داد کند. تا آن زمان، امامان مختلف خبر ظهور امام مهدی (عج) را داده بودند؛ امام حسین (ع) فرمودند: "التاسع من ولدی" (نهمین امام از نسل من حضرت مهدی است)، امام کاظم (ع) نیز گفتند: "فقد الخامس من ولدی" (پنجمین امام از نسل من حضرت مهدی است). همچنین امام رضا (ع) با اشاره به چهارمین نسل خود، فرمودند: "او قیام می‌کند و جهان را پر از عدالت می‌سازد". امیرالمومنین (ع) نیز با شوق اشک ریخته و فرمودند: "وا شوقاه الی رؤیته" (چقدر مشتاق دیدن او هستم). امام صادق (ع) نیز فرمودند: "سیدی، لو أدرکتک" (ای سید من، اگر تو را درک می‌کردم، خادم تو می‌شدم).

همه امامان درباره آمدن امامی خبر می‌دادند که غیبت طولانی خواهد داشت و زمین را پر از عدالت می‌کند. امام صادق (ع)، امام باقر (ع)، و دیگر امامان در این مورد سخن گفته بودند. اما امام عسکری (ع) دیگر خبر نمی‌دهد؛ بلکه این امام در سال 255 هجری تنها فرزند خود، حضرت مهدی (عج) را در خانه‌اش به دنیا آورد. امام عسکری (ع) فرزند دیگری نداشت و شیخ مفید نیز به این موضوع اشاره کرده است. این مسئله اهمیت ویژه‌ای داشت، چرا که باید از این فرزند به گونه‌ای محافظت شود که دچار قتل یا ترور نشود. شیعیان نیز با یک امامت جدید روبرو می‌شدند، زیرا به مدت 250 سال امامان همیشه در میان مردم حضور داشتند. اما اکنون امام زمان (عج) در غیبت خواهد بود و کسی ایشان را نخواهد دید.

ارتباط محدود با جهان خارج: امام عسکری (ع) بیشتر عمر خود را در سامرا گذراند و تحت محاصره بود. طبق برخی منابع، گفته شده است که ایشان یک بار به مکه سفر کردند، اما بسیاری از محققان معتقدند که امام عسکری (ع) هرگز نتوانست سامرا را ترک کند و تمام دوران امامت خود را در این شهر سپری کرد.

دوران گسترش شبهات و فرقه‌ها: در زمان امام عسکری (ع) 250 سال از رحلت پیامبر اکرم (ص) گذشته بود و شبهات فراوانی در میان شیعه و اهل سنت ظهور کرده بود. فرقه‌هایی مانند واقفیه، کیسانیه، زیدیه، فتحیه و اسماعیلیه در آن دوران شکل گرفته بودند. شبهات زیادی نیز علیه قرآن و عصمت اهل بیت مطرح می‌شد.

دوران امام عسکری (ع) دوران حساسی بود. ایشان تنها شش سال امامت کردند و آخرین امام حاضر در جامعه بودند. بعد از ایشان، قرار نبود امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) در میان مردم دیده شود. از طرفی، بنی‌عباس نیز کنترل شدیدی بر ایشان اعمال می‌کردند. حل این معما که امام عسکری (ع) چگونه در این شرایط نقش خود را ایفا کردند، موضوعی مهم است.

شیخ طوسی تعداد شاگردان امام عسکری (ع) را 103 نفر ذکر کرده که 36 نفر از آن‌ها ایرانی بودند. کتابی به نام اصحاب ایرانی امامان نیز نوشته شده. امام عسکری (ع) با این شاگردان ایرانی ارتباط برقرار می‌کردند تا پیام امامت را به آنان منتقل کنند.

رحوم آیت الله محمدعلی ناصری از اساتید اخلاق حوزه در یکی از دروس اخلاق خود به موضوع «دعاهایی که قابلیت استجابت ندارند» پرداختند که متن آن بدین شرح است:

 

خداوند به بندگان خود از روی تفضل و رحمت اجازه داده تا دعا کنند که عنایت بزرگی است.

روایات زیادی نیز در ابعاد مختلف برای مسئله دعا وارد شده و آیات و روایات صحیح بسیاری وجود دارد که به دعا سفارش کرده اند.

برای هر بعد از ابعاد زندگی ما دعا وجود دارد، مثلاً برای لباس پوشیدن دعا وارد شده است، هنگام در آوردن لباس، برای کفش پوشیدن، توالت رفتن، برای خروج از خانه، ورود به خانه و بقیه موارد دعا وارد شده است.

در بعضی از عبارات دارد که دعا کردن عبادت است؛ خیلی عجیب است که ما برای رسیدن به حاجت و نیاز خود دعا می کنیم، ولی خدا برای ما عبادت می نویسد، ببینید چقدر خداوند به بندگانش علاقه دارد و مهربان است؛ از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت هست که: «الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَةِ».

اگر هم دعاها را حفظ نیستید حداقل بسم الله بگویید. در وقت خروج از خانه و ورود به خانه بسم الله بگویید و سلام کنید کسی که وارد می شود باید سلام کند، این باعث سلامتی خود و خانواده شماست.

گاهی اوقات دعا می کنیم اما برآورده نمی‌شود، موانع استجابت دعا زیاد است و روایات زیادی در این زمینه وارد شده است؛ بنده به بیان چند مورد اکتفا می کنم.

از دعاهایی که مستجاب نمی شود، دعایی است که بر خلاف مقتضای طبیعت باشد؛ مثلاً مقتضای طبیعت انسان این است که طفل باشد، بعد به مرحله نوجوانی و جوانی، سپس بزرگسالی و در آخر پیری برسد؛ اگر دعا کنم که پیر نشوم این مستجاب نمی شود.

 

درس اخلاق | کدام دعاها قابلیت استجابت ندارند؟

 

همچنین دعا نباید بر خلاف اقتضای زندگی شخصی انسان باشد؛ مثلاً کسی دعا کند که خدا ثروتی مانند قارون به او بدهد این مستجاب نمی شود. هر کس یک تقدیری دارد، نباید برخلاف تقدیر و اقتضای زندگی شخصی خود دعا کند. یکی از دوستان در نجف می گفت: من مدتها بود که ریاضت کشیدم تا باطن اشخاص را بخوانم، در شب های آخر چله در خواب حضرت امیر المومنین علیه السلام را دیدم که فرمودند این علم به صلاح تو نیست.

در نتیجه باید در شأن و منزلت خود دعا کنید، دعاهایی که مناسب است و مورد ابتلای جامعه هست، این ها را از خدا بخواهید نه دعایی که خارج از شئونات شماست.

روایت از امام باقر علیه‌السلام هست که فرمودند «مَا مِنْ شَیْءٍ أَفْضَلَ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ أَنْ یُسْئَلَ»، دعا محبوب ترین چیز در بین چیزهایی است که خدا دوست دارد؛ دعا قضا و بلای مسلم شده را دفع می کند؛ «اَلدُّعاءُ یَرُدُّ اَلْقَضَاءَ اَلْمُبْرَمَ».

از خدا بخواه تا تو را مبتلا به معرض و فقر و بی آبرویی نکند؛ دعا این ها را رفع می‌کند؛ حضرت صادق علیه‌السلام فرمودند: «مومنین در نزد خداوند درجاتی دارند، به آن درجه و مقام نمی رسند مگر به وسیله دعا»؛ مثل بعضی از عبادت ها، مثلاً توبه بعضی از گناهان فقط در زمین عرفات پذیرفته می شود، آن درجات هم همین طور هست.

هر کدام از دعاها هم نفعی دارد، مثل حبوبات و سبزیجات که هر کدام خاصیتی دارد دعا هم این طور است. نگویید که من همیشه فلان دعا را می خوانم، این خوب است، ولی فقط اکتفاء به این دعا نکن؛ از دعاهای دیگر هم بهره ببرید. انسان باید متوجه باشد که دعاها و کتب ادعیه هم بسیار زیاد و متنوع است و هم بسیار مفید می باشد.

هم‌زمان با روزهای آغازین ماه ربیع‌الاول، مراسم غبارروبی ضریح مطهر حرم ثامن‌الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌آلاف‌التحیه‌والثنا با حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، جمعی از علما، تولیت آستان قدس و خادمان آستان مقدس رضوی برگزار شد.

در این مراسم سرشار از فضای معنویت و عطر ولایت و امامت، مداحان با زمزمه‌ی زیارات جامعه‌ی کبیره و امین‌الله به ذکر مناقب و مراثی اهل‌بیت سلام‌الله‌علیهم به مناسبت ایام شهادت امام حسن عسکری علیه‌السلام پرداختند و با حضرت رضا علیه‌السلام راز و نیاز کردند.

در حاشیه این مراسم، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با حضور بر مزار شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین رئیسی فاتحه قرائت کردند.

مرحوم آیت الله محمدعلی ناصری از اساتید اخلاق حوزه در یکی از دروس اخلاق خود به موضوع «شناخت حقوق امام و اطاعت از آن» پرداختند که متن آن بدین شرح است:

 

امام سجاد علیه‌السلام در رساله حقوق خود، ۵۱ حق را بیان فرموده‌اند که بر عهده انسان است.

اولین حق، حقِ خداست؛ چه کسی می‌تواند حق خدا را بیان و ادا کند. بیانِ آن خارج از قدرت بنده است و ادا کردن آن محال می‏باشد. چه کسی می‌تواند حق خدا را ادا کند؟

بعد از حضرت حق، اهل بیت علیهم السلام بر گردن ما حق دارند. حق آن‌ها را خدا می‌داند. فهمیدن حق چهارده نور مقدس قابل درک و فهم حقیر و اساتید من نیست. همانطور که فهم و درک و شمردن حق خدا برای ما امکان‌پذیر نیست، حقی که اهل بیت علیهم السلام بر گردن ما دارند از بیان ما خارج است و قدرت بیان این حقوق را نداریم.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «عَلَیکُم بِحُبِّ آلِ نَبِیِّکُم ، فَإِنَّهُ حَقُّ اللّه ِ عَلَیکُم»؛ بر شما باد دوست داشتن خاندان پیامبرتان؛ زیرا که آن حقّ خداست بر گردن شما. حقی که اهل بیت علیهم السلام بر گردن شما دارند از نوع همان حقی است که خدا بر گردنتان دارد.

 

مرحوم مجلسی در بحارالانوار از حضرت امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده است: «وَیْلٌ لِمَنْ جَهِلَ مَعْرِفَتِی وَ لَمْ یَعْرِفْ حَقِّی أَلاَ إِنَّ حَقِّی هُوَ حَقُّ اَللَّهِ أَلاَ إِنَّ حَقَّ اَللَّهِ هُوَ حَقِّی»؛ وای بر حال کسی که حق امام را نشناسد، آگاه باشید که حق من، همان حق خداست و حق خدا همان حق من است.

بنابراین آنچه که خداوند متعال بر گردن ما حق دارد و قدرت بیان آن نیست، همان حق را امیرالمؤمنین (ع) و ائمه اطهار علیهم السلام هم دارند. پاره‌ای از این حق، معرفت و عبادت به خدا، ترک گناه و معصیت و اطاعتشان می باشد.

اهل بیت علیهم السلام معرفت به خدا و معرفت به نحوه عبادت خدا را برای ما آوردند. قرآن که مدرک حقانیت اسلام و شیعه است، توسط اهل بیت علیهم السلام برای ما رسیده است و ایشان واسطه ایصال ما به حضرت حق بوده و هستند.

اگر روایات اهل بیت علیهم السلام نباشد، ما چگونه می‌توانیم قرآن را بفهمیم؟ اهل بیت کلام خداوند را برای ما معنا و ترجمه کردند تا بتوانیم آن را بفهمیم. از طرفی قرآن تنها یک معنا ندارد، هفتاد بطن دارد.

آنچه که بخواهیم در قرآن است، اما فهمیدن آن شرط است، اگر خیلی تلاش کنیم می‌توانیم از کلمات اهل بیت علیهم السلام کمی از قرآن را بفهمیم، از طرفی کلام اهل بیت علیهم السلام هم بطن دارند و ما فقط ظاهر آن را متوجه می‌شویم. دعاهایی که از ائمه رسیده است مثل دعای کمیل، ما تنها ظاهر دعا را می‌فهمیم و باطن دعا چیز دیگری است.

 

در قرآن آمده است که: «مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا»؛ هر کس کار نیکو کند او را ده برابر آن خواهد بود.

در آیه مبارکه می‌فرماید: «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ»؛ خدایا ما را از نعمتهای دنیا و آخرت هر دو بهره‌مند گردان و از عذاب آتش دوزخ نگاه دار.

حسنه‌ای که در این دعا از خدا طلب می‌کنیم چه چیزی است؟ مراد از حسنه این است که خداوند متعال معرفتی عنایت بفرماید تا حق امام را بشناسی، اگر امام را شناختی می‌توانی خدا را هم بشناسی، ولی اگر امام را نشناختی، نمی‌توانی به خدا معرفت پیدا کنی؛ پس منظور از حسنه معرفت به امام است.

تلاش کن تا امام را بشناسی. شناختن امام تنها به این نیست که اسم او و نحوه شهادتش را بدانیم؛ این شناخت، معرفت شناسنامه‌ای است، باید مقام، هویت و عظمت آنها را بشناسیم و خود را مسئول بدانیم تا به فرمایشات آن‌ها عمل کنیم.

شیعه باید سعی و کوشش داشته باشد تا امام زمانش و چهارده معصوم را بشناسد.

بنابراین، شناخت اهل بیت علیهم السلام، حقی است که بر گردن ما دارند و تنها یک قسم از این حق را خدا بر گردن ما دارد. حقی که خدا بر گردن ما دارد این است که او را اطاعت کنیم، گناه نکنیم، مطیع دستورات او باشیم، اهل بیت علیهم السلام دستورات الهی را برای ما بیان کردند.

 

در روایتی امام صادق علیه السلام می‌فرمایند که تمام ۱۲۴ هزار پیغمبر از زمان حضرت آدم تا حضرت خاتم، آمده‌اند تا ولایت را برای ما معرفی کنند و راهنمای همه انبیا، رسل و پیامبران اولوالعزم، چهارده معصوم علیهم السلام بودند. همچنین این بزرگواران در عالم انوار، استاد ملائکه بودند.

روزی نبی اکرم (ص) با جبرئیل که در چهره شخصی ظاهر شده بود، مشغول صحبت بودند که حضرت امیرالمؤمنین(ع) آمدند و وقتی دیدند پیامبر مشغول صحبت با کسی دیگر هستند، رد شدند و رفتند.

جبرئیل عرض کرد یا رسول الله اگر امیرالمؤمنین تشریف می‌آوردند مانعی نبود.

پیامبر فرمودند: آیا شما ایشان را می‌شناسید؟

عرض کرد: یا رسول الله ایشان استاد بنده هستند.

پیامبر فرمودند: کجا استاد شما بوده است؟

عرض کرد: زمانی که خداوند متعال مرا خلق کرد، ندایی آمد که «مَن انا و من انت»؟ و این ندا مدام تکرار می‌شد و من بلد نبودم چه بگویم.

 

درس اخلاق | چگونه حقوق امام را بشناسیم و أدا کنیم؟

روزی این جوان را دیدم که قدم می‏زد، عرض کردم یک کسی مرتب ندا می‌دهد که «من انا و من انت»؟ ایشان فرمودند: زمانی که این صدا را شنیدی بگو «انت رب الجلیل و انا عبدک جبرئیل». تا صدا آمد و من این جواب را دادم صدا قطع شد و فهمیدم که خالق من رب جلیل است و من عبد او جبرئیل هستم.

حضرت امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ! إِنَّ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً، وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقٌّ، فَأَمَّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ: فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ، وَ تَوْفِیرُ فَیْئِکُمْ، عَلَیْکُمْ، وَ تَعْلِیمُکُمْ کَیْلا تَجْهَلُوا، وَ تَأْدِیبُکُمْ کَیْما تَعْلَمُوا. وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْکُمْ: فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ، وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ، وَ الاِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوکُمْ وَ الطَّاعَةُ حِیْنَ آمُرُکُمْ».

ای مردم مرا بر شما حقّی و شما را بر من حقی است: اما حقی که شما بر من دارید نصیحت کردن به شماست(ترغیب به اخلاق پسندیده و بازداشتن از گفتار و کردار ناشایست و تربیت برای عبودیت و بندگی حق) و رساندن غنیمت و حقوق به شما است (از بیت المال مسلمین بدون اینکه بگذارم حیف و میل شود) و یاد دادن به شما است(از کتاب و سنت آنچه را که نمی دانید) تا نادان نمانید و تربیت نمودن شماست(به آداب شرعیه) تا بیاموزید(و بر طبق آن رفتار نمائید). و اما حقی که من بر شما دارم، باقی ماندن به بیعت است و اخلاص و دوستی در پنهان و آشکار و اجابت من چون شما را بخوانم و اطاعت و پیروی به آنچه به شما امر کنم».

همه روایات اهل بیت علیهم السلام برای نصحیت ماست؛ بزرگان و مراجع، روایات اهل بیت علیهم السلام را جمع‌آوری کرده‌اند و در اختیار ما قرار داده‌اند، چقدر برای این روایات وقت می‌گذاریم و می‌خوانیم و عمل می‌کنیم؟ چقدر وقت می‌گذاریم و فیلم می‌بینیم؟ چه نتیجه‌ای از آنها گرفتیم؟ چه سودی داشت؟ اما زورمان می‌آید یک روایت از اهل بیت علیهم السلام بخوانیم، روایتی که به واجبات عمل کنیم ! آیا این کار درستی است؟ این از کسالت روحی ماست و به نفعمان نیست. در این روایات ما را نصحیت کرده‌اند.

امام حسن عسکری علیه السلام:

أکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرآنِ وَ الصَّلاةَ عَلَی النبیِّ صلی الله علیه و آله، فَإنَّ الصَّلاةَ عَلی رَسُولِ اللّه صلی الله علیه و آله عَشْرُحَسَناتٍ

زیاد یاد خدا و یاد مرگ باشید و قرآن را زیاد بخوانید و بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فراوان درود فرستید که درود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله ده حسنه به شمار می رود.

 

بحارالأنوار، ۷۸: ۳۷۲ ح ۱۲

روز جمعه‌ هشتم‌ ربیع‌الاول‌ سال‌ ۲۶۰ هجری‌ مصادف با شهادت امام حسن عسکری (ع) است. پدر بزرگوار آن حضرت، امام هادی (ع) و مادر مکرمه‌شان، بانویی عارفه، جناب حُدَیثه خاتون که به نامهای سلیل و سوسن هم خوانده می‌شد.[۱] مسعودی چنین بیان می‏کند: «زمانی که حُدَیثه به محضر امام هادی (ع) رسید، آن حضرت (در ستایش و مدح او) فرمود: سَلِیلٌ[۲] مَسْلُولَه مِنَ الآفَاتِ وَ الْعَاهَاتِ، وَ الأَرْجَاسِ وَ الأَنْجَاسِ؛ سلیل از بدی‌ها، پلیدی‌ها، زشتی‌ها، ناپاکی‌ها و آلودگی‌ها پاک و عاری است، و در ادامه چنین بشارت داد: سَیَهَبُ اللَّهُ حُجَّتَهُ عَلَی خَلْقِهِ یَمْلَأُ الأَرْضَ عَدْلاً کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً؛[۳] بهزودی خداوند (از دامن و نسل سلیل) حجت الهی برش خلق خود (مهدی موعود (عج)) را عطا می‏کند. او زمین را از عدل و داد پُر می‏نماید، همانطور که از جور و ستم پُر شده باشد».

 

امام حسن عسکری (ع) و برخورد با خطاکاران

 

با توجه به اینکه از یکسو امام حسن عسکری (ع) در پادگان نظامی و زیر نظر خلیفه و جاسوسان وی زندگی می‏کردند، و از سوی دیگر توجه ویژه ای نسبت به هدایت و سعادت جامعه بشری داشتند، لذا با نوشتن نامه یا پاسخ دادن به نامه‏های شیعیان، حقایق را بیان کرده و مردم را از وجود فتنه‏ها و افراد خطاکار آگاه و یا با برخوردی مناسب، از خطا و گناه افراد پیشگیری و زمینههای خطا را برطرف میساختند. همچنین در برخی موارد از دشمنان، منحرفین و خطاکاران اعلام برائت کرده و آنها را از خود و شیعیان دور می‏ساختند و به صراحت، هرگونه ارتباط با آنها را انکار می‏کردند. به عنوان نمونه:

 

- اسماعیل بن محمد از نوادگان عباس ‌بن عبدالمطلب می‏گوید: «بر سر راه امام عسکری (ع) نشسته بودم. وقتی حضرت خواستند بگذرد، جلو رفتم و شرح نیازمندی و پریشانی خود را به ایشان عرض کردم و سوگند خوردم که درهمی ندارم؛ نه صبحانه‏ای دارم و نه شامی. آن حضرت فرمودند: تَحْلِفُ بِاللَّهِ کَاذِباً وَ قَدْ دَفَنْتَ مِائَتَی دِینَارٍ، وَ لَیسَ قَوْلِی هَذَا دَفْعاً لَکَ عَنِ الْعَطِیه؛ به خداوند سوگند دروغ یاد می‏کنی، درحالیکه دویست دینار را پنهان کرده‏ای. این سخن من برای آن نیست که به تو کمک نکنم. سپس به غلام خود فرمودند: أَعْطِهِ یا غُلَامُ مَا مَعَکَ؛ ای غلام! هر آنچه همراه داری، به این مرد بده. غلام، صد دینار طلا به من داد. سپس امام به من فرمودند: از آن دینارها که پنهان کرده‏ای، محروم خواهی شد، درحالیکه به شدت به آنها نیاز خواهی داشت. اسماعیل می‏گوید: این سخن امام درست بود؛ زیرا من دویست دینار پنهان کرده بودم. سرانجام هر چه داشتم، خرج کردم و به مشکل بسیار بزرگی گرفتار شدم و درهای روزی به رویم بسته شد و به سراغ دینارهای پنهان کرده رفتم؛ اما آنها را نیافتم. پس از جستجو دریافتم که پسرم جای دینارها را فهمیده، آنها را برداشته و فرار کرده است و به دیناری از آنها دست پیدا نکردم».[۴]

 

- احمد بن محمد بن مطهر می‏گوید: «برخی از اصحاب ما به امام حسن عسکری (ع) نامه‏ای نوشته، از آن حضرت پرسیدند: آیا کسانی را که در مورد امامت موسی بن جعفر (ع) توقف کرده (و جانشینی او را نپذیرفته‏اند) دوست بدارند، بیزاری می‏جویید؟ حضرت پاسخ دادند: لَا تَتَرَحَّمْ عَلَی عَمِّکَ، لَا رَحِمَ اللَّهُ عَمَّکَ وَ تَبَرَّأْ مِنْهُ أَنَا إِلَی اللَّهِ مِنْهُمْ بَرِی‏ءٌ فَلَا تَتَوَلَّاهُمْ وَ لَا تَعُدْ مَرْضَاهُمْ وَ لَا تَشْهَدْ جَنَائِزَهُمْ‏ وَ لا تُصَلِّ عَلی‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً. سَوَاءٌ مَنْ‏ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ‏ اللَّهِ‏ أَوْ زَادَ إِمَاماً لَیسَتْ‏ إِمَامَتُهُ‏ مِنَ‏ اللَّهِ‏ أَوْ جَحَدَ أَوْ قَالَ ثَالِثُ ثَلَاثَه. إِنَّ جَاحِدَ أَمْرِ آخِرِنَا جَاحِدُ أَمْرِ أَوَّلِنَا وَ الزَّائِدَ فِینَا کَالنَّاقِصِ الْجَاحِدِ أَمْرَنَا؛ به عمویت، ترحم و رأفت نکن. خداوند عمویت را نیامرزد. از او بیزاری بجوی و من در پیشگاه خدا از آنها بیزاری می‏جویم. آنها را دوست نداشته باش، از بیمارانشان عیادت نکن، در تشییع جنازه‏هایشان حاضر نشو و هرگز بر جنازه‏های آنها نماز مگزار؛ خواه امامی را از ناحیه خدا انکار کرده باشند، خواه امامی را که امامتش از سوی خدا نیست، بر امامان افزوده باشند، یا قائل به تثلیث (سه خدایی) باشند. کسی که امامتِ آخرین فرد ما را انکار کند، گویا امامت اولین ما را انکار کرده و کسی که تعداد ما را اضافه بداند، مانند کسی است که از تعداد ما کاسته و امامت ما را انکار کرده است».[۵]

 

- شخصی به نام عبیدی می‏گوید: «امام حسن عسکری (ع) در نامه‏ای به من، نوشتند: أَبْرَأُ إِلَی اللَّهِ مِنَ الْفِهْرِی وَ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَابَا الْقُمِّی فَابْرَأْ مِنْهُمَا، فَإِنِّی مُحَذِّرُکَ وَ جَمِیعَ مَوَالِی وَ إِنِّی أَلْعَنُهُمَا عَلَیهِمَا لَعْنَه اللَّهِ... یزْعُمُ ابْنُ بَابَا أَنِّی بَعَثْتُهُ نَبِیاً وَ أَنَّهُ بَابٌ عَلَیهِ لَعْنَه اللَّهِ، ... یا مُحَمَّدُ إِنْ قَدَرْتَ أَنْ تَشْدَخَ رَأْسَهُ بِالْحَجَرِ، فَافْعَلْ! فَإِنَّهُ قَدْ آذَانِی آذَاهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَه؛[۶] از فهری و حسن بن محمد (ابن بابای قمی) برائت می‏جویم و تو هم از آنها بیزاری بجو. من تو و همه شیعیانم را از نزدیک شدن به آنان برحذر می‏دارم و آنان را -که خداوند لعنتشان کند- لعنت می‏کنم... ابن پسر پدرش عقیده دارد که من او را فرستاده‏ام و او واسطه بین من و مردم است. خداوند او را لعنت کند... ای محمد! اگر می‏توانی، سر او را با سنگ بشکن؛ زیرا او مرا اذیت کرد. خداوند او را در دنیا و آخرت اذیت کند».

 

- شیخ طوسی می‏نویسد: «نامه‏ای از امام حسن عسکری (ع) به قاسم بن علاء رسید که در آن نوشته شده بود: احْذَرُوا الصُّوفِی‏ الْمُتَصَنِّعَ‏... لَمْ یزَلْ لَا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذَنْبَهُ وَ لَا أَقَالَهُ عَثْرَتَهُ یدَاخِلُ فِی أَمْرِنَا بِلَا إِذْنٍ مِنَّا وَ لَا رِضًی، یسْتَبِدُّ بِرَأْیهِ، فَیتَحَامَی مِنْ دُیونِنَا، لَا یمْضِی مِنْ أَمْرِنَا إِلَّا بِمَا یهْوَاهُ وَ یرِیدُ، أَرْدَاهُ اللَّهُ بِذَلِکَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ، فَصَبَرْنَا عَلَیهِ حَتَّی بَتَرَ اللَّهُ بِدَعْوَتِنَا عُمُرَهُ؛[۷] از صوفی فریبکار پرهیز و دوری نما... خداوند گناهان او را نمی‏آمرزد و لغزش او را پس نمی‏گیرد. او بدون کسب رضایت و نظر ما، با استبداد رأی، در امور ما دخالت کرده است و مطابق هوسهای نفسانی خود رفتار می‏کند؛ خداوند اراده کرده که او را به دوزخ بفرستد. ما صبر می‏کنیم تا خداوند بر اثر نفرین ما، عمر او را کوتاه کند».

 

فعالیتهای امام حسن عسکری (ع)

 

۱. دفاع از اسلام و رد شبهات

 

مذهب تشیع در عصر امام حسن عسکری (ع) با انواع جریانهای منحرف، فتنه گرایی و مذهب سازی روبه رو بوده است. از آنجایی که شبهات منجر به بروز تفکرات و اندیشه های انحرافی گردیده بود، و لطمه شدیدی بر عقاید مسلمانان و شیعیان میزد و پیامدهای ناگواری در پی داشت، امام حسن عسکری (ع) قاطعانه با شبهات مقابله میکرد. به عنوان نمونه:

 

- یکی از شبهات موجود در زمان امام حسن عسکری، مسئله بداء[۸] بود که درباره این آیه مطرح میشد: یمْحُو اللَّهُ مَا یشاءُ وَ یثبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ. امام در پاسخ احمد بن صالح در اینباره فرمود: هل یمحو إلا ما کان و هل یثبت إلا ما لم یکن؟، آیا محو میکند جز آنچه بوده و آیا اثبات میکند جز آنچه نبوده است؟، احمد بن صالح میگوید: پیش خودم گفتم این برخلاف گفته هشام بن حکم است که اظهار میداشت: خدا به چیزی آگاه نیست تا وجود پیدا کند. در این هنگام، امام در من نگریست و فرمود: خدا جبار و حکمران بالاتر است و به همه چیز، قبل از اینکه به وجود بیایند، آگاهی دارد. گفتم: گواهی میدهم که تو حجت خدایی.[۹] امام با توجه به آیه وَ منْ یتوَلَّ اللَّه وَ رَسولَهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون[۱۰] حزب خدا را اینگونه معرفی میکند: برای انتساب به حزبالله فقط ادعا کافی نیست؛ بلکه آن انتسابی عقیدتی است و رابطه فکری را که رابطه عملی، لازمه آن است، کامل میکند. بنابراین کسی که به خدا ایمان بیاورد و پیامبرش را تصدیق کند و حق اولیای خدا را بشناسد و راه هدایت آنها را پیروی نماید، او در شعار حزبالله و رستگار است».[۱۱]

 

- اسحاق کندی یکی از فیلسوفان عراق، کتابی به‌زعم خود درباره تناقضهای قرآن نوشت. برخی از شاگردانش به محضر امام وارد شده، قضیه را به ایشان گفتند. حضرت خطاب به برخی از شاگردان وی فرمودند: أَمَا فِیکُمْ رَجُلٌ رَشِیدٌ یرْدَعُ أُسْتَاذَکُمْ الْکِنْدِی عَمَّا أَخَذَ فِیهِ مِنْ تَشَاغُلِهِ بِالْقُرْآنِ؛ آیا در میان شما مردی وجود دارد که بتواند اسحاق کندی را از اشتباه خود مطلع کند؟، یکی از میان جمع پاسخ داد: من می‏توانم. حضرت به او فرمودند: با او رفیق شو و مطلبی را که من می‏گویم، به او بگو. سپس امام فرمودند: به او بگو اگر گوینده آیات قرآن، چیزی را که تو از آن درک کرده‏ای، مد نظرش نبوده؛ بلکه مطلب دیگری قصد کرده باشد و تو برداشت اشتباهی نسبت به آن داشته‏ای، چه جوابی خواهی داشت؟

وقتی او به اسحاق کندی همین کلمات را گفت، اسحاق با تعجب به او گفت: دوباره تکرار کن، و بعد از تکرار شاگردش، به فکر فرو رفت و به او گفت: این سخنان را از کجا آورده‏ای؟ گفت: به ذهن خودم رسیده است. اسحاق گفت: اینها سخنان تو نیست. شاگرد گفت: سخنان ابا محمد (امام حسن عسکری (ع)) است. اسحاق گفت: به ایشان بگو: هرچه نوشته‏ام، آتش می‏زنم».[۱۲]

 

۲. پشتیبانی مالی از شیعیان

 

از شیوه های هواداری امام حسن عسکری (ع) نسبت به شیعیان، حمایت و پشتیبانی مالی از آنان بود تا حاکمان ظلم و جور، فقر را بهانه‌ای برای کمک مالی و جذب دل‌ها و تحریف اعتقادات مسلمانان قرار ندهند.

ابو هاشم جعفری میگوید: «از نظر مالی در مضیقه بودم. خواستم وضع خود را طی نامهای به امام عسکری (ع) بنویسم، ولی خجالت کشیدم و صرفنظر کردم. وقتی که وارد منزل شدم، امام صد دینار برای من فرستاد و طی نامهای نوشت: هر وقت احتیاج داشتی، خجالت نکش و پروا مکن واز ما بخواه که به خواست خدا به مقصود خود میرسی».[۱۳]

 

۳. معرفی حضرت مهدی (عج) و تعیین جانشینی ایشان

 

آگاهیبخشی به مردم برای نجات از گمراهی‌ها، تفرقه‏ها، سوءباورها و ناامیدی‌های حاصله، مسئولیتی بزرگ بر دوش امام حسن عسکری (ع) بود؛ چراکه امام عسکری (ع)، به عنوان حلقه وصل دوران حضور و عصر غیبت بودند و مهم‏ترین فعالیت ایشان آمادهسازی شیعیان برای دوران غیبت بود.

شیخ صدوق مینویسد: «محمد بن عثمان ثمری و محمد بن ایوب بن نوح و معاویه بن حکیم می‏گویند: ما در منزل امام حسن عسکری (ع) بودیم که حضرت ما را به ملاقات فرزند بزرگوار خود مشرف کردند. جمع ما در این ملاقات چهل نفر بود. سپس فرمودند: ای مردم! بدانید که این آقا امام شما و خلیفه بعد از من است. او را اطاعت کنید و بعد از من در آرا و عقاید و ادیانتان متفرق نشوید که این امر سبب هلاکت شماست. آگاه باشید که شما بعد از این، او را ملاقات نخواهید کرد. راویان می‏گویند: چند روز از این ملاقات نگذشته بود که به ما خبر دادند حضرت عسکری (ع) از دنیا رفته و به شهادت رسیده است».[۱۴]

احمد بن اسحاق اشعری قمی می‏گوید: «روزی بر حضرت عسکری (ع) وارد شدم و اراده داشتم از ایشان در مورد جانشین بعد از خودشان سؤال نمایم اما قبل از اینکه من سخنی گفته باشم، امام فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند زمین را از اول خلقت آدم تاکنون از حجت خویش خالی نگذاشته و بعد از این نیز تا روز قیامت زمین را از حجت خویش خالی نمی‏گذارد؛ چراکه بهواسطه وجود او حق تعالی بلایا را از زمین دفع نموده، و به برکت هستی او خداوند باران رحمت را بر زمین فرو می‏بارد و برکات خویش را از زمین می‏رویاند.

به حضرت عرض کردم: یابن رسول الله! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟ امام سریع برخاست و داخل یکی از اتاقها شد و سپس بیرون آمد، درحالیکه فرزندی به دوش داشت که صورتش چون ماه شب چهارده می‏درخشید و تقریباً سه ساله به نظر می‏رسید. آنگاه به من فرمود: ای احمد! اگر تو نزد خداوند تبارک و تعالی و حجتهای او کرامتی نداشتی، این فرزند را به تو نشان نمی‏دادم. او همنام و هم‏کنیه با رسول خداست و کسی است که زمین را پُر از عدل و داد می‏کند، همانطور که از ظلم و ستم پُر شده است. سپس فرمودند: ای احمد! مَثل فرزندم بین این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. به خدا سوگند! خداوند او را غیبتی طولانی عطا فرماید که در آن زمان کسی از هلاکت نجات پیدا نمی‏کند، مگر فردی که خداوند او را به امامت حضرتش ثابتقدم و به دعا برای تعجیل فرجش موفق بدارد.

به امام عرض کردم: ای سرور من! آیا آیت و علامتی هست که با آن قلبم مطمئن و آرام گردد؟ ناگاه دیدم آن بچه با زبان فصیح عربی فرمودند: أَنَا بَقِیَّه اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ الْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَیْنٍ یَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ؛ من حجت خدا و بقیهالله در روی زمین و انتقامگیرنده از دشمنان حق هستم. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده جستجوی نشانه مکن‏. او می‏گوید: من از منزل حضرت خارج شدم، درحالیکه خوشحال بودم. روز بعد مجدداً به محضر امام عسکری (ع) رسیدم و عرضه داشتم: یابن رسول الله! از منتی که بر من گزاردی، خیلی مسرورم؛ ولی رمز تشبیه او به خضر و ذوالقرنین به چه جهتی است؟ حضرت فرمود: به جهت طول غیبتش. عرض کردم: آیا غیبت آن امام خیلی طولانی خواهد شد؟، فرمود: بلی، به حق خداوند! آن غیبت به قدری طولانی خواهد شد که اکثر معتقدان به امام قائم از وی باز می‏گردند و از معتقدان به امامت او باقی نخواهند ماند، مگر کسانی که خداوند در باب ولایت ما از آنها عهد و پیمان گرفته و نور امامت را در دلشان ثبت کرده و با مددهای غیبی روح آنها را یاری فرموده است. ای احمد! این امری از امور الهی و سرّی است از اسرار خدایی و غیبی از امور غیبی پروردگار عالم، پس بگیر آنچه به تو گفتم و کتمان کن این امر را و از شاکران باش تا با ما در بهشت باشی».[۱۵]

ابوالادیان یکی از بزرگ‏ترین نامهرسانهای امام حسن عسکری (ع) بود. او می‏گوید: «نامه‏های آن حضرت را به شهرها می‏بردم. در بیماری که امام با آن از دنیا رفت به خدمتش رسیدم. حضرت نامه‏هایی نوشت و فرمود: اینها را به مدائن می‏بری، پانزده روز در سامرا نخواهی بود، روز پانزدهم که داخل شهر شدی، خواهی دید که از خانه من ناله و شیون بلند است ...، عرض کردم: سرور من، امام بعد از شما کیست؟ حضرت سه نشانه ارائه فرمودند: نماز خواندن بر جنازه من، خبر دادن از نامه‏ها، و جواب دادن به زائران قمی، که هر سه در حضرت مهدی (عج) محقق شد».[۱۶]

 

کرامات و معجزات امام حسن عسکری (ع)

 

امام صادق (ع) فرمودند: «الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَایُعْطِیهَا إِلَّا أَنْبِیَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِب‏؛ معجزه علامت و نشانه‌‏ای است که خداوند عطا نمی‌فرماید مگر به انبیاء و رسل و حجج خود، تا درستی گفتار راستگو و دروغ دروغگو شناخته شود».[۱۷]

کرامات و امور خارقالعاده بسیاری از امام عسکری (ع) نقل شده است که هر یک می‌تواند حاکی از مقام و منزلت ویژه آن حضرت نزد خداوند متعال باشد. بهعنوان نمونه:

 

- جعفر بن شریف جرجانی می‌گوید: «سالی قصد تشرف به حج را داشتم. قبل از حج به زیارت حضرت عسکری (ع) در سامرا شتافتم. اموالی از شیعیان همراهم بود که باید به حضرت می‌رساندم. خواستم از آن حضرت بپرسم که اموال را به چه کسی بدهم؛ ولی قبل از آنکه من بپرسم، حضرت فرمودند: به مبارکِ خادم بده. عرض کردم: همین کار را کرده‌ام. سپس لحظه خارج شدن عرض کردم: شیعیان شما در جرجان به شما سلام می‌رسانند. امام فرمود: مگر بعد از مراسم حج به جرجان بر نمی‌گردی؟ عرض کردم: برمی‌گردم. فرمود: ۱۷۰ روز دیگر، ابتدای روز جمعه، سوم ربیعالثانی به جرجان وارد می‌شوی. آن وقت به مردم اعلان کن که من در آخر همان روز به جرجان می‌آیم. برو به سلامت! خداوند متعال تو و آنچه را با توست، به سلامت به اهل و اولادت خواهد رساند. پسری برای پسرت متولد شده است. نام او را صلت بگذار که خداوند به زودی او را به حد کمال می‌رساند و او از اولیای ما خواهد بود. عرض کردم: یابن رسول الله! ابراهیم بن اسماعیل جرجانی از شیعیان شماست و به دوستان شما هر سال بیش از صد هزار درهم احسان می‌کند، و در جرجان از اشخاصی است که متنعم به نعمتهای الهی است. امام فرمودند: خداوند به ابواسحاق ابراهیم بن اسماعیل در مقابل احسانی که به شیعیان ما می‌کند، جزای خیر بدهد و گناهان او را بیامرزد و او را پسری صحیح‌الاعضاء روزی فرماید که قائل به حق ما [و شیعه] باشد. به ابراهیم بگو: حسن بن علی می‌گوید: نام پسر خود را احمد بگذار. وی می‌گوید: از خدمت حضرت مرخص شدم و حج رفتم و بازگشتم و در روزی که حضرت معین فرموده بودند، به سلامت وارد جرجان شدم. هنگامی که اصحاب ما برای تهنیت آمدند، به ایشان گفتم: امام مرا وعده دادند که در آخر امروز به اینجا تشریف می‌آورند. ناگاه امام حسن عسکری (ع) در همان ساعتی که فرموده بودند، وارد شدند. هنگام ورود بر ما سلام کردند و ما به استقبال ایشان شتافتیم و دست آن حضرت را بوسیدیم. آنگاه حضرت فرمودند: من به جعفر بن شریف وعده کرده بودم که در آخر این روز نزد شما بیایم. نماز ظهر و عصر را در سامراء به جا آوردم و نزد شما آمدم تا با شما تجدید عهد کنم. اکنون شما حوائج و مسائل خود را مطرح کنید. اول کسی که ابتدا به سؤال کرد نضر بن جابر بود. او عرض کرد: یابن رسول الله! پسر من از هر دو چشم نابیناست، دعا فرمایید تا خداوند دیده‌هایش را به او برگرداند. حضرت فرمودند: او را حاضر کن. او را حاضر کرد و حضرت دست مبارک بر چشمانش گذارد، روشن شد. پس از او یکیک آمدند و حاجت خود را بیان کردند و حضرت حاجتهای آنان را برآورد حَتَّی قَضَی حَوَائِجَ الْجَمِیعِ؛ تا اینکه حوائج همه را برآوردند و مسائل آنها را جواب فرموده، همان روز به سامراء مراجعت نمودند».[۱۸]

 

- حسن بن رزین می‌گوید: «پدرم در شهر سامرا بسیار به محضر امام عسکری (ع) میرفت. پدرم می‌گفت: در یکی از روزها که به زیارت امام رفته بودم، مشاهده کردم که مرکب امام را آماده کرده‌اند و حضرت می خواهد سوار شود و به دربار خلیفه برود؛ امّا چهره اش متغیر و خیلی خشم آلود است. در کنار حضرت مردی غیر شیعه ایستاده بود و به حضرت جسارت می‌کرد و سخنان زشت و ناروایی را نسبت میداد. این حرکت غیراخلاقی و دور از انسانیت و مروتِ وی، پیشوای یازدهم را ناراحت کرده بود. او هر چه میتوانست به امام نفرین و اهانت کرده، فحش و ناسزا گفت. وقتی که یاوهگوییهایش تمام شد، راه خود را گرفت و رفت. امام به غلامش فرمود: برو و این مرد را کفن کن! خادم به دنبال او رفت. وقتی امام به آخر گذرگاه بازار رسید، او متوجه امام گردید و خواست باز اهانت و جسارت کند که در همان لحظه، استری که آنجا ایستاده بود، لگدی بر او زد و مرد کینهجو نقش زمین شد و دیگر برنخواست و بلافاصله مرد. خادم طبق دستور امام عسکری (ع) او را کفن کرد و به پیش ما بازگشت. امام به راه خود ادامه داد و ما نیز در کنار آن حضرت رهسپار مقصد گشتیم».[۱۹]

 

وصیت امام حسن عسکری (ع)

 

امام حسن عسکری (ع) در روزهای آخر عمر با برکتشان وصیت و حدیثی خطاب به شیعیان و پیروان خود ارائه نمودند. وصیت ایشان، وصیت به ارزشهایی است که باعث میشود انسان در برابر خداوند تسلیم و در نهایت اهل نجات شود.

امام حسن عسکری (ع) چند روز قبل از شهادت در مجلسی که چهل تن از دوستان و یاران ایشان، از جمله: محمد بن عثمان، معاویه بن حکم و محمد بن ایوب حضور داشتند، بعد از نشان دادن جمال زیبای حضرت مهدی (عج) چنین فرمودند: «او (اشاره به حضرت مهدی (عج)) بعد از من صاحب و خلیفه شماست. او قائمی است که گردنها منتظرانه به سوی او کشیده می‌شود. هنگامی که زمین از ستم و ناروا پُر شد، خروج می‌کند و زمین را از قسط و عدل سرشار می‌سازد. آنگاه حضرت به شیعیان وصیتی فرمود که در آن، مکارم اخلاق، تقوای الهی، مصالح عمومی، روابط حسنه با اهلسنت و راه‌های خودسازی مطرح گردیده است:

أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ الْوَرَعِ فِی دِینِکُمْ وَ الِاجْتِهَادِ لِلَّهِ وَ صِدْقِ الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَه إِلَی مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَ مُحَمَّدٌ (ص)، صَلُّوا فی عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فی دینِهِ وَ صَدَقَ فی حَدیثِهِ وَ أَدَّی الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِیٌ فَیَسُرُّنی ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فی کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ. أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَی النَّبِیِّ (ص) فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلی رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.؛[۲۰]

شما را به تقوای الهی و ورع و دوری از حرام در دینتان، تلاش برای خدا، راستگویی در سخن گفتن، ادای امانت به کسی که به شما اعتماد کرده است؛ چه خوب باشد و چه بد، طولانی کردن سجده‌ها[ی نماز] و حسن همسایه‏داری سفارش می‌کنم؛ چراکه حضرت محمد (ص) این [رسالت] را آورده است. در میان جماعتهای آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته میشود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال میسازد. تقوای الهی داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتی، تمام دوستی خود را به‌سوی ما بکشانید و همه زشتی را از ما بگردانید؛ زیرا هر خوبی که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدی درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا برای ما حقّی و قرابتی از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدی جز ما مدّعی این مقام نیست، مگر آنکه دروغ میگوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر (ص) صلوات بفرستید؛ زیرا صلوات بر پیامبر خدا (ص) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ (و عمل) کنید و شما را به خدا میسپارم، و سلام بر شما».

 

به قلم: حجت الاسلام حبیب عباسی

 

منابع و مآخذ

 

۱. قرآن کریم

۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: علیاکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الإسلامیه، ۱۴۰۷ق.

۳. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، محقق و مصحح: مؤسسه آل‌البیت، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.

۴. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی ‏طالب، قم‏، نشر علامه‏، ۱۳۷۹ق.

۵. راوندی، قطبالدین، الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسه امام مهدی (عج)، ۱۴۰۹ق.

۶. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، اثبات الوصیه، نجف اشرف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۴ش.

۷. کشی، محمد بن عمر، رجال الکشی، محقق: محمد بن حسن طوسی، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد، ۱۴۰۹ق.

۸. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، قم، مکتبه الحیدریه، ۱۴۲۵ق.

۹. حرانی، ابو محمد، تحف العقول، ترجمه: صادق حسنزاده، قم، انتشارات آل علی، ۱۳۸۲ش.

۱۰. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

۱۱. صدوق، محمد بن علی، کمالالدین و تمام النعمه، قم، مؤسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین، ۱۴۰۵ق.

۱۲. پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، ۱۳۷۴ش.

۱۳. طوسی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، قم، انوار الهدی، ۱۴۲۲ق.

 

پی نوشت ها:

 

[۱]. بحارالانوار، مجلسی، ج۵۰، ص۲۳۶.

[۲]. یعنی بیرون کشیده از هر آفت، پلیدی و ناپاکی.

[۳]. اثبات الوصیه، مسعودی، ص۲۴۴.

[۴]. الارشاد، مفید، ج۲، ص۳۳۲.

[۵]. الخرائج و الجرائح، راوندی، ج۱، ص۴۵۲.

[۶]. همان.

[۷]. رجال الکشی، کشی، ص۵۳۵.

[۸]. این باور که خدا بر همه چیزها و رویدادها، از گذشته و حال و آینده، آگاه است و چیزی، اعم از اندک و بسیار، بر او پوشیده نیست تا با اگاهی از آن، جهل پیشین وی برطرف شود. الکافی، کلینی، ج۱، ص۱۰۷.

[۹]. اثبات الوصیه، مسعودی، ص۲۴۹.

[۱۰]. سوره مائده، آیه ۵۶.

[۱۱]. مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ص۴۳۹.

[۱۲]. مناقب آل ابی ‏طالب، ابن شهر آشوب‏، ج ۴، ص۴۲۴.

[۱۳]. الارشاد، مفید، ص۳۴۳؛ مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب، ج۴، ص۴۳۹؛ اثبات الوصیه، مسعودی، ص۲۴۲.

[۱۴]. کمال الدین و تمام النعمه، صدوق، ص۴۳۵.

[۱۵]. همان، ص۳۸۴.

[۱۶]. کمال الدین و تمام النعمه، مفید، ص۴۷۵؛ سیره پیشوایان، پیشوایی، ص۶۶۰؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۵۰، ص۳۳۲.

[۱۷]. علل الشرایع، صدوق، ج۱، ص۱۲۲.

[۱۸]. بحارالانوار، مجلسی، ج۵۰، صص۲۶۲ـ۲۶۴.

[۱۹]. الغیبه، طوسی، ص۲۰۶.

[۲۰]. تحف العقول، حرانی، ص۸۹۰؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۷۵، ص۳۷۲.

احادیث