emamian

emamian

برخی از شایع‌ترین علل سیاهی رفتن چشم‌ها عبارتند از:

۱- کاهش فشار خون

یکی از رایج‌ترین دلایل تیره شدن جلوی چشم‌ها کاهش فشار خون در مغز است.

وقتی فشار خون به هر دلیلی کاهش می‌یابد، مغز نمی‌تواند مواد مغذی و اکسیژن کافی دریافت کند و در نتیجه نمی‌تواند اطلاعات دریافتی از اندام‌های بینایی را به درستی پردازش کند.

۲- کم آبی بدن

نوشیدن آب کافی برای حفظ فشار خون و عملکرد صحیح مغز ضروری است. کم‌آبی می‌تواند منجر به افت فشار خون و سیاهی رفتن چشم شود.

۳- گرمای بیش از حد

قرار گرفتن در محیط‌های گرم یا انجام فعالیت‌های شدید می‌تواند باعث کاهش فشار خون و تار شدن دید شود.

۴- افت قند خون

افت ناگهانی قند خون می‌تواند منجر به ضعف و تاری دید شود. این مشکل در افراد دیابتی شایع‌تر است.

۵- پرخوری

بعد از یک وعده غذایی سنگین، خون به سمت دستگاه گوارش هجوم می‌برد و ممکن است باعث افت فشار خون در مغز و سیاهی رفتن چشم‌ها شود.

۶- کم خونی

کمبود گلبول‌های قرمز و هموگلوبین می‌تواند باعث کاهش اکسیژن‌رسانی به مغز و تیره شدن دید شود. این وضعیت به ویژه در افراد مبتلا به فقر آهن یا سایر اشکال کم‌خونی شایع است.

۷- بارداری

تغییرات هورمونی و افزایش نیاز‌های بدن در دوران بارداری ممکن است منجر به افت فشار خون و تیره و تار شدن جلوی چشم‌ها شود.

۸- نوشیدن بیش از حد الکل

الکل می‌تواند باعث افت فشار خون و اختلال در عملکرد مغز شود. مصرف زیاد الکل همچنین می‌تواند باعث کم آبی بدن شود که به نوبه خود به تاری دید منجر می‌شود.

۹- مسمومیت

مصرف مواد سمی یا دارو‌های خاص می‌تواند باعث کاهش فشار خون و تیره شدن دید شود. این حالت ممکن است در اثر مصرف بیش از حد دارو‌های ضد اضطراب، آرام‌بخش‌ها یا دارو‌های فشار خون رخ دهد.

درمان سیاهی رفتن چشم‌ها

برخی از راه‌های درمانی فوری سیاهی رفتن چشم‌ها به شرح زیر است:

۱- دراز کشیدن و بالا نگه داشتن پا‌ها

اگر جلوی چشمانتان تیره و تار شد، بهترین اقدام این است که سریعا دراز بکشید و پا‌های خود را بالا نگه دارید. این کار باعث می‌شود خون به سمت مغز جریان یابد، فشار خون به حالت عادی بازگردد و شما احساس بهتری داشته باشید.

۲- نوشیدن آب

در صورت کم آبی، نوشیدن آب می‌تواند کمک کند تا فشار خون به حالت طبیعی بازگردد.

۳- خوردن مواد قندی

اگر کاهش سطح قند خون علت تاری دید باشد، خوردن مواد قندی مثل آبمیوه یا شکلات می‌تواند مفید باشد.

۴- رفتن به محیط خنک‌تر

اگر گرما عامل این حالت باشد، استراحت در یک محیط خنک می‌تواند کمک‌کننده باشد.

۵- تنفس عمیق

تنفس عمیق و آرام می‌تواند به اکسیژن‌رسانی بهتر به مغز و کاهش سرگیجه و سیاهی چشم‌ها کمک کند.

عبدالملک الحوثی رهبر جنبش انصارالله یمن در سخنرانی امروز خود تاکید کرد: مسلمانان به بررسی و الگو گرفتن از شخصیت پیامبر اکرم (ص) به شدت نیاز دارند. امت اسلامی باید امروزه به عملکرد و سنت پیامبر بازگردد. ضعف ارتباط امت اسلامی با پیامبر و قرآن باعث شده امروزه به این شرایط دچار شود و زمینه را برای شرارت‌های یهودیان مهیا سازد.

وی در ادامه افزود: مسلمانان در نوار غزه از حملات وحشیانه و نسل کشی رنج می برند و این روند باعث شد وجدان های انسانی در کشورهای غیرمسلمان بیدار شود. در کنار این بیداری وجدان، تمام مسلمانان یک مسئولیت اخلاقی و دینی در برابر حملات رژیم صهیونیستی علیه نوار غزه و کرانه باختری دارند.

رهبر جنبش انصارالله یمن اضافه کرد: همکاری برخی از رژیم ها با دشمن صهیونیستی و سرسپردگی آنها به تل آویو دیگر بر همگان آشکار شده و این شرایط، ذلت بار است. بسیاری از افراد امت و دولت ها، کاملا روحیه جهادی خود را از دست داده اند. این خمودگی و نداشتن روحیه جهادی یک خطر واقعی برای امت اسلامی به شمار می رود و باعث می شود نتوانیم به سیره پیامبر اقتدا کنیم که همین مسأله نتایج خطرناکی به دنبال خواهد داشت.

وی بیان کرد: ما به غیر از انجام عبادات، وظایفی از قبیل امر به معروف و نهی از منکر و جهاد در راه خدا نیز داریم. ترک جهاد در راه خدا در سایه حملات گسترده علیه امت اسلامی از سوی دشمنان پیامدهای خطرناکی به دنبال دارد. قرآن برخی از این افراد را منافق توصیف می کند. مهم ترین نقش منافقان، ارتباط گرفتن با کافران و منصرف کردن مسلمانان از مسیر جهاد با ترساندن آنها بود. ساکنان مدینه منوره که ۵ هزار نفر بودند عذری برای ترک جهاد نداشتند چه برسد به ۳۰۰ میلیون عرب که از حمایت از فلسطین شانه خالی می کنند.

رهبر جنبش انصارالله یمن اضافه کرد: کشورهای عربی تنها نظاره گر جنایات رژیم صهیونیستی علیه فلسطینی ها، هتک حرمت آنها و سوختن مساجد و قرآن ها هستند بدون آن که موضع گیری خاصی در این زمینه داشته باشند. امت اسلامی در صورت از دست دادن روحیه جهادی خود، عزت و استقلالش را نیز از دست می دهد. برخی از کشورها و رژیم ها برای خشنود کردن دشمن و امتیاز دادن به آن تلاش می کنند تا در مقابل از حمایتشان برخوردار شوند.

وی همچنین تاکید کرد: برخی از رژیم های عربی هر چقدر هم که برای دشمن خوش خدمتی کنند، زمانی که دیگر نیازی به آنها نباشد کنار گذاشته می شوند. بزرگترین رسوایی در قبال مسأله فلسطین، اقدامات تکفیری ها است که مسیر را کاملا منحرف کرده اند. مفهوم جهاد نزد آنها تنها به معنی نابود کردن امت و فتنه انگیزی های مذهبی و طایفه ای است.

در جریان دیدار رمضانی امسال شاعران با رهبر انقلاب در فروردین‌ ماه ۱۴۰۳، حجت‌الاسلام انصاری‌نژاد از شعرای برجسته کشور که به تازگی کتابی با عنوان «امین شعر انقلاب» تدوین و منتشر کرده، از حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درخواست کرد تا غزل منتشر نشده‌ای از سروده‌هایشان را برای انتشار در چاپ جدید این کتاب در اختیار وی قرار دهند.

رهبر انقلاب نیز با تقدیر از آقای انصاری‌نژاد با این پیشنهاد موافقت و غزلی از سروده‌های معظم‌له در اختیار این شاعر قرار گرفت.

بر اساس اعلام رسانه KHAMENEI.IR، متن غزل حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به شرح زیر است:

«شرح حال»
گامی به راه و گامی در انتظار دارم
سرگشته روزگاری پَرگارـ‌وار دارم

دلبسته‌ی امیدی در سنگلاخ گیتی
رَه بی‌شکیب پویم، دل بی‌قرار دارم

یک عمر میزدم لاف از اختیار و اینک
چون شمع، اشک و آهی بی‌اختیار دارم

گو ابرِ غم ببارد تا همنشین عشقم
از غم چه باک دارم کاین غمگسار دارم

نبود روا که گیرم جا در حضیض پَستی
سیلم که هستی خود از کوهسار دارم

سرشارم از جوانی هر چند پیر دهرم
چون سرو در خزان نیز رنگ بهار دارم

از خاک پاک مشهد نقشی است بر جبینم
شادم «امین» که از دوست، این یادگار دارم

سیّدعلی خامنه‌ای

آیت الله جوادی آملی با بیان این مطلب که وجود مبارک رسول گرامی اسلام(ص) جلوه‌ای از صفات رحمت و رئوفیت خدای سبحان است، بیان داشت: وجود مبارک رسول گرامی را که ذات اقدس الهی در قرآن معرفی می‌کند او را شاگرد لَدنّی می‌داند که کلّ جهان را با کتاب خود هدایت می‌کند. ذات اقدس الهی وقتی از رسولش یاد می‌کند او را به عنوان رحمت جهانیان، رحمت عالمیان معرفی می‌کند.

ایشان با اشاره به بیان قرآن کریم از حضرت رسول(ص) ابراز داشت: قرآن از صدر تا ساقه پیامبر را معرفی می‌کند و به ما می‌فرماید شما در بخش نازلِ رسالت آن رسول قرار دارید آن بخش والایی رسالت رسول در دسترس شما نیست اینکه گفته شد خُلق رسول گرامی، قرآن کریم است؛ یعنی قرآن شناسنامه آن حضرت است اگر وجود مبارک رسول گرامی بخواهد به صورت یک کتاب در بیاید می‌شود قرآن و اگر قرآن بخواهد به صورت یک انسان متمثّل بشود، می‌شود رسول گرامی(ص).

وی اظهار داشت: تاریخ زندگی رسول خدا را ذات اقدس الهی باید تبیین کند و کرد! و کتاب تاریخی آن حضرت باید قرآن کریم باشد، چه اینکه هست! و اهل بیت عصمت و طهارت که مفسّران اصیل و راسخان در علم‌ هستند، باید رسالت رسول گرامی را تبیین کنند که کردند! وظیفه ما دو چیز است؛ یکی فهم و درک شأن نزول رسالت و برنامهٴ آن حضرت است و دوم تطبیق کارهای خودمان بر سیره و سنّت آن حضرت می‌باشد.

ایشان با اشاره به آیاتی از سوره مبارکه احزاب، ادامه داد: خدای سبحان آن حرمتی را که برای رسول خدا داشت، مرحلهٴ نازله آن را برای امت اسلامی و مؤمنان نیز قرار داد؛ در سورهٴ مبارک «احزاب»، این اصل ادب و احترامی نسبت به حضرت را به ما آموخت، فرمود: ﴿إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً﴾،[۱] این اِجلال و تکریم بی‌سابقه را ذات اقدس الهی نسبت به رسول خود روا داشت؛ فرمود خدا و همه فرشتگانی که در صحابت رحمت الهی‌ هستند، با هم بر آن حضرت درود می‌فرستند و شما هم به این سنّت الهی «ائتساء» و «اقتداء» کنید. در همان سورهٴ مبارکه «احزاب»، درباره مؤمنان به آن حضرت هم چنین عنایتی را مبذول کرد، فرمود: ﴿هُوَ الَّذی یصَلِّی عَلَیکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ﴾؛[۲] خدا بر مؤمنین صلوات می‌فرستد و ملائکه خدا هم بر مؤمنین صلوات می‌فرستند تا شما را نورانی کنند، گرچه تفاوت عمیقی بین این دو صلوات هست و ما آن شأنیت را نداریم که خدا با آن جلال و شکوهی که بر پیغمبر صلوات می‌فرستد بر ما صلوات بفرستد، اما در هر حال نشان می دهد که این ظرفیت هست که انسان و جامعه با طی کردن راه پیغمبر، نورانی شود!

ایشان خاطرنشان کرد: خداوند بخشی از برنامه‌های رسول گرامی را در پایان سوره مبارکه «اعراف» بیان کرد؛ فرمود او آمده که شما را آزاد کند، او آمده تا این قیود و زنجیرهایی که با آنها دست و پای خودتان را بستید، را باز کند؛ برخی از زنجیرها را شما با دست خودتان بستید، برخی از زنجیرها را دیگران بر دست و پا و گردن شما آویختند؛ این تشریفات زاید، این تمنّیات زاید، این غرور و خودخواهی، اینها همه زنجیرهایی است که انسان به خود بسته است و رسول خدا آمده تا ﴿وَ یضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی‏ کانَتْ عَلَیهِمْ﴾.[۳]

آیت الله جوادی آملی به روایتی از حضرت امیر علیه السلام در خصوص رحلت پیامبر اشاره کرد و بیان داشت: امیرالمؤمنین(سَلَامُ اللَّهِ عَلَیه) بعد از رحلت وجود مبارک پیامبر(ص)، وقتی به حضرت عرض کردند که چرا خضاب نمی‌کنید؟، فرمود: «نَحْنُ قَوْمٌ فِی مُصِیبَةٍ»؛[۴] ما مصیبت‌زده‌ هستیم؛ در بخشی از نهج‌البلاغه آمده است «لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ ینْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیرِک‏»،[۵] درست است که هر عالِمی، هر دانشمندی، هر امام و پیامبری رحلت کند یک حادثه سنگینی است، اما حادثه‌ای که مشابه حادثه رحلت رسول اکرم باشد نیست؛ زیرا با رحلت شما چیزی از ما قطع شده است که جبران‌ناپذیر است، با رحلت شما آن وحی الهی که می‌آمد قطع شد، لذا ما قومی مصیبت‌زده‌ هستیم.

وی ادامه داد: فضای نزول قرآن و فضای بعثت رسول خدا(عَلَیهِ وَ عَلیٰ آلِهِ آلَافُ التَّحِیةِ وَ الثَّنَاء)، را وجود مبارک حضرت امیر(ع) در همان خطبه‌های اوّلیه نهج‌البلاغه مشخص کرد؛ فرمود جهان در عصر بعثت این بود که برخی «مُلحد» بودند، بعضی «مُشرک» بودند و «صَنم» و «وَثَن» خدای آنها بود، بهداشت نداشتند، آب سالم نداشتند،[۶] رحم و مروّت درونی نداشتند، اقتصاد سالم نداشتند و رسول خدا آمد الحاد را برداشت، شرک را برداشت آن اختلاف را برداشت، اتحاد را به جای اختلاف گذاشت، توحید را به جای شرک گذاشت، «وَثَن» و «صَنَم» را برداشت، فرمود: «طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ بَینَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِی اسْمِهِ»،[۷] این بیان مبسوط را وجود مبارک حضرت امیر به عنوان شأن نزول رسالت و شأن نزول اصل قرآن بیان کرده است.

منبع: آرشیو سخنرانی آیت الله جوادی آملی

پاورقی:

.[۱] سوره احزاب، آیه۵۶.

.[۲] سوره احزاب، آیه۴۳.

.[۳] سوره اعراف، آیه۱۵۷.

.[۴] نهج البلاغة(للصبحی صالح)، حکمت۴۷۳.

.[۵] نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه۲۳۵.

.[۶] نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه۲۶؛ «...وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَةٌ وَ الْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَة».

.[۷] نهج البلاغة(للصبحی صالح)، خطبه۱

ماموستا امجد محمودی سرپرست مرکز بزرگ اسلامی و امام جمعه مسجد جامع قبای مريوان، ضمن تبریک حلول ماه ربیع الاول به جامعه اسلامی؛ اظهار داشت: ماه ربیع الاول به عنوان بهار ماه‌ها شناخته می‌شود به این دلیل که درهای رحمت بر روی بندگان باز است و طبق روایت‌های مستند، برکات الهی بر بندگان خدا فرو می‌ریزد و انشاءالله تحول عظیمی در جامعه اسلامی برای آزادی قدس شریف رقم بزند.

وی ماه ربیع الاول، را ماهی سراسر شادی و عید برشمرد و تصریح کرد: ماه ربیع الاول ماه تولد آخرین منجی عالم بشریت، شافع امت، سردار شجاعت، وفاداری و بزرگمردی که قبل از بعثت به امین ملقّب بود؛ زیرا با توجه به این که پایه ‏هاى اخلاق فردى و اجتماعى پیامبر (ص) در دوران جوانیش چنان استوار بود که بین مردم، به عنوان شخصی امین و مورد اطمینان شناخته می شد، از این رو به آن حضرت "امین" می گفتند.

ماموستا محمودی با بیان اینکه اوصاف پیامبر (ص) قابل شمارش نیست اذعان کرد: بزرگی ایشان در ذهن هیچکس تاکنون قابل توصیف نیست؛ خداوند ایشان را خلق عظیمی یاد کرده است و به گونه‌ای توصیف می‌کند که همه مفسرین قدرت تفسیر آن را نداشته‌اند و فقط در آخر تفسیرشان والله اعلم گفتند.

این عالم اهل سنت ابراز داشت: امت اسلامی نباید اسلام را فدای منافع شخصی و مادی کند، بلکه مثل گروه اول صدر اسلام در میدان عمل و در عرصه‌های گوناگون برای رسیدن به هدف تعالی اسلام گام بردارند، زیرا تا زمانی که اتّحاد و برادری مسلمانان در زیر لوای توحید باشد هیچ گزندی به امت اسلام توسط دشمنان نمی رسد.

ماموستا محمودی با اشاره به اهمیت یکپارچگی امّت اسلامی؛ تأکید کرد: حفظ وحدت و اصل اسلام، دو عنوان مهمّ است که باید در کنار هم مورد توجه خاص قرار گیرد. 

وی در ادامه متذکر شد: همه مسلمانان در حفظ و گسترش اسلام ناب محمدی (ص) وظیفه دارند، از این رو همه‌ی امت اسلام در این راه مسئولیت سنگینی دارند، زیرا از آنجا که مسلمانان دشمنان مشترکی داریم و همواره در صددند اصل اسلام و مسلمانان را نابود کنند، باید متحد شده و در حفظ کیان اسلام و مسلمانان بکوشیم.

سرپرست مرکز بزرگ اسلامی شهرستان مریوان خاطرنشان کرد: این ماه محور وحدت امت اسلامی و همگرایی همه مسلمانان و کنار گذاشتن اختلافات فکری و مذهبی و قومی به سوی رشد و تعالی و همزیستی مسلمانان است.

ماموستا محمودی در پایان افزود: اکنون الحمدالله جامعه اسلامی قریب به دو میلیارد مسلمان می‌باشند و برای رسیدن به نقطه مشترک و امت واحده باید به قرآن و پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) تمسک جویند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
 

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.

یاد کنیم از مرحوم آقای امامی(۲) (رضوان ‌الله ‌تعالی ‌علیه)؛ ایشان جدّاً به این مدرسه و این تشکیلات دلبسته و علاقهمند بودند؛ این را ما از اظهارات ایشان، از مراجعات ایشان کاملاً حس میکردیم. و واقعاً آن مقدار تلاشی هم که ایشان میتوانستند بکنند کردند. ایشان خیلی تلاش میکرد برای اینکه این مدرسه به اهداف خودش برسد.

خب شما میدانید، مدرسه‌ی شهید مطهّری، یک سابقه‌ی طولانی‌ای دارد. قبل از انقلاب اساتید بزرگی در این مدرسه بودند که ما می‌شناختیم بعضی‌هایشان را. خب مرحوم آقای راشد اینجا بود، مرحوم آقای آمیرزا ابوالفضل نجم‌آبادی جزو ملّاهای خوب تهران بود؛ ما از نزدیک ایشان را می‌شناختیم؛ مرحوم شیخ‌الاسلام کاشمری و بعضی دیگر از این قبیل در این مدرسه تدریس میکردند، منتها خروجی نداشت؛ با این‌همه اساتید خوب، آن روز هیچ خروجی قابل توجّهی این مدرسه نداشت. طلبه‌هایی که در آن مدرسه بودند ــ حالا در بین ما طلبه‌ها که آن زمان به تهران رفت و آمد داشتیم، چیزهایی می‌شنفتیم ــ معروف بودند به طلبه‌هایی که درس نمیخوانند؛ یعنی طلبه‌ی درس‌نخوان! طلبه بود در این مدرسه امّا [با وجود] آن اساتیدِ به آن خوبی، محصول قابل توجّهی نداشت. حالا افرادی شاید گوشه‌کنار بودند امّا خروجیِ مورد انتظاری آن مدرسه نداشت؛ برخلاف دوره‌ی انقلاب. خب در این دوره‌ی انقلاب بسیاری از علمای متبحّر و حقیقتاً ملّا مشغول کارهای غیر حوزه‌ای شدند؛ طبیعت کار این را اقتضا میکرد؛ لذا در مراکز تدریسیِ متعدّدی، از جمله در مدرسه‌ی شهید مطهّری ما عالِمِ مدرّس کم می‌آوردیم ــ البتّه بزرگانی، علمائی بودند؛ ما می‌شناسیم بعضی از آقایان را؛ بعضی بحمدالله در قید حیاتند، بعضی هم از دنیا رفته‌اند که ما می‌شناختیم؛ از نزدیک من بعضی از آقایان را می‌شناختم؛ ملّا بودند، خوب بودند ــ لکن خروجیِ مدرسه، خروجیِ خوبی بوده؛ یعنی طلبه‌های فاضل، طلبه‌های خوب در این مدرسه تحصیل کرده‌اند. خب این خیلی باارزش است؛ این بر اثر زحماتی بود که مسئولین این مدرسه از اوّل کشیدند و مرحوم آقای امامی که خب دیگر از اوّل در رأس کار بودند.

اینکه شما گفتید مدرسه احتیاج به تحوّل دارد، این کاملاً حرف درستی است؛ یعنی برنامه‌ها نو‌به‌نو باید بر حسب نیازهای زمان تجدید بشود؛ این طبیعی است. [وقتی از] بهاصطلاح تحوّل اسم می‌آوریم معنایش این نیست که اصول و مبانی عوض بشود. اتّفاقاً اصول و مبانی نباید دست بخورد، چون مبانی، مبانی درستی است. آنچه بایستی دست‌کاری بشود، برنامه‌ها است؛ باید دید چه درسی بیشتر مورد نیاز است، چه درسی بیشتر در جامعه مورد استقبال قرار میگیرد، با توجّه به ابزارهایی که امروز به وجود آمده که در بیست سال پیش و چهل سال پیش این ابزارها نبود، چه جور تدریسی امروز لازم است که انجام بگیرد؛ یعنی این چیزها مهم است. [آن وقت] بر اساس این برنامه‌ریزی جدید، شما استاد انتخاب میکنید، طبقه‌بندیِ شاگردان را تنظیم میکنید، برنامه‌ها را تنظیم میکنید و خروجی‌های خوبی خواهید داشت؛ این باید مورد توجّه باشد.

یک مسئله‌ی مهم، مسئله‌ی تهذیب و تدیّن و دین‌داری است. این مدرسه باید مظهر دین‌داری باشد به معنای واقعی کلمه؛ یعنی در واقع نشان بدهد که یک محیط حوزوی ـ دانشگاهی، یک محیطی که ترکیبی از آرایش حوزوی و آرایش دانشگاهی است، میتواند افرادی را ارائه بکند که علاوه بر علم، دارای تقوا، دارای تزکیه‌ی نفْس باشند؛ این نشان داده بشود؛ این در تهران به نظر من خیلی خوب است.

اگر چنانچه ان‌شاءالله توفیقات الهی شامل حال شما در این حرکتی که حالا شروع کردید و میخواهید شروع کنید، بشود، میتوان مدرسه‌ی شهید مطهّری را مظهر و نمونه‌ی حوزه‌ی تهران قرار داد. چون الان اگر چنانچه کسی از بیرون آمد و خواست بداند حوزه‌ی علمیّه در تهران چه‌ جوری است، ما مرکزی برای ارائه نداریم. مدرسه‌ی شهید مطهّری میتواند همان مرکز باشد؛ مشروط بر اینکه ارکان کار، ارکان سازمانی و تعلیمی، تدریسی در آن ملاحظه بشود.

به هر حال شما بحمدالله نیروی جوان هستید، آمادگی جوانی و نشاط جوانی دارید و میتوانید یک حرکت جدیدی را به این مجموعه بدهید. حوزه‌های علمیّه‌ی ما واقعاً احتیاج دارند به حرکتهای جدید. کارهای نکرده زیاد است. حالا که انسان میبیند مثلاً فرض کنید در قم ــ از باب مثال ــ یک رشته‌هایی تدریس میشود، بحث میشود، مورد مطالعه و تحقیق طلبگی قرار میگیرد که قبلاًاصلاً‌ ما به فکرش نبودیم، میفهمیم که ما چقدر جای خالی داریم، چقدر کار نکرده داریم؛ اینها را شما در اینجا ان‌شاءالله دنبال کنید.

یک نکته‌ی دیگر هم غیر از این مسئله‌ی تزکیه و برنامه‌ریزی منظم، مسئله‌ی انضباط است. گسترش دستگاه‌ها خیلی خوب است، اگر انسان بتواند درست اداره کند. خطری که وجود دارد، این است که رشته‌ی انضباط از دست برود. شما مدارس متعدّدی دارید در شهرهای مختلف کشور ــ چه مدرسه‌ی طلبگی، چه مدرسه‌ی غیر طلبگی، دبیرستان و مانند اینها ــ خب اینها انضباط لازم دارد، یعنی مدیریّت به معنای واقعی کلمه لازم دارد، اِشراف باید داشته باشید. سپردن کار به یک نفر و رها کردن کار در دست افراد [درست نیست]؛ مدیریّت عالی بایستی اِشراف همه‌جانبه داشته باشد. البتّه از همکاری همه‌ی کسانی که میتوانند همکاری کنند باید استفاده کرد، شکّی نیست، بخصوص نیروهای جوان، ولیکن آن مدیریّت عالی باید اشراف و نگاه جامع داشته باشد. انضباط را حفظ کنید؛ مراقب باشید از دستتان در نرود. اگر دیدید اداره کردن یک جایی سخت است، تعطیل کنید؛ هیچ نگران نباشید از اینکه فلان واحد را در فلان شهر تعطیل میکنید، وقتی که انسان نتواند درست آن را اداره کند. ان‌شاءالله خداوند متعال شما را موفّق بدارد.

من به مناسبت اینکه حالا یک جمعی از آقایان و خانمها اینجا تشریف دارید، راجع به انتخابات(۳) هم یک کلمه عرض بکنم.

خب، پس‌فردا ما انتخابات داریم؛ این انتخابات خیلی مهم است که قبلاً هم ما گفته‌ایم. البتّه در مرحله‌ی اوّل انتخابات، مشارکت مردم آن‌چنان که انسان توقّع داشت نبود؛ کمتر از آن مقداری بود که توقّع داشتیم و حدس زده میشد. افراد مختلفی حدسهایی در مورد مشارکت میزدند، همه‌ی حدسها بیشتر از آن چیزی بود که در واقع اتّفاق افتاد. خب این یک عللی دارد؛ کسانی که اهل سیاستند، اهل نگاه جامعه‌شناسانه به مسائل و مانند اینها هستند، اینها را بررسی میکنند. آنچه مسلّم است این است که اگر کسی تصوّر کند که این عدّه‌ای که رأی ندادند، به خاطر این بوده که با نظام مخالف بودند، سخت در اشتباه است؛ این برداشت، این فهم صد درصد اشتباه است! خب بله، ممکن است یک تعداد افرادی باشند که از یک مسئول خوششان نیاید، یا یک تعداد افرادی باشند که از اصل نظام خوششان نیاید؛ نه اینکه نداریم ما چنین کسانی؛ چرا، هستند در کشور که آزادانه حرف هم میزنند، حرفهایشان را هم می‌شنویم، میدانیم هم چه میگویند؛ یعنی این‌جور نیست که از چشمها پنهان باشند و دیده نشوند؛ میدانیم، می‌شناسیم که کسانی هستند که با اصل این نظام و اصل تشکیلات اسلامیِ حکومت خیلی موافقتی ندارند؛ خب بله، اینها هم هستند؛ لکن اینکه ما هر کسی را که رأی نداد ملحق به اینها بکنیم، خیلی خطای بزرگی است؛ این خطا را نباید کسانی مرتکب بشوند. نه، [شاید کسی] مشکل دارد، گرفتاری دارد، کار دارد، حوصله ندارد، وقت نمیکند، انواع و اقسام موانع برای این کار وجود دارد. حالا امیدواریم که ان‌شاءالله در این مرحله‌ی دوّم، اجتماع مردم شوق‌انگیز باشد و مایه‌ی آبرو برای نظام اسلامی باشد.

این را مکرّر عرض کرده‌ایم که مشارکت مردم برای نظام جمهوری اسلامی پشتوانه است، مایه‌ی آبرو است، مایه‌ی سربلندی است. اگر چنانچه مردم مشارکت واضح‌تر و بهتر و روشن‌تری داشته باشند، نظام جمهوری اسلامی این توانایی را پیدا خواهد کرد که حرف خودش و نیّات خودش و مقاصد خودش را ــ چه در داخل کشور، چه در مجموعه‌ی امتداد راهبردی کشور ــ تحقّق ببخشد، و این فرصتِ خیلی بزرگی است برای کشور.

امیدواریم ان‌شاءالله خدای متعال دلهای همه‌ی ما را هدایت کند به آنچه مورد رضای او است و همه‌ی کسانی که اسلام را دوست دارند، جمهوری اسلامی را دوست دارند، پیشرفت کشور را دوست دارند و بهبود اوضاع کشور و پُر کردن خلأها را دوست دارند، به وسیله‌ی آرائشان این را در روز جمعه‌ای که پس‌فردا باشد، ارائه کنند و نشان بدهند؛ و خداوند توفیق بدهد تا بتوانند بهترین [فرد] را انتخاب کنند؛ کسی که بتواند این اهداف را ان‌شاءالله در کشور تحقّق ببخشد.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته
 
 
در ابتدای این دیدار، حجّت‌الاسلام والمسلمین عبدالعلی توجّهی (تولیت و رئیس مدرسه‌ی عالی شهید مطهّری) مطالبی بیان کرد.
آیت‌الله محمّد امامی‌کاشانی
مرحله‌ی دوّم چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری پانزدهم تیرماه برگزار میگردد.
خبرنگار(۱): به محضر مبارک رهبر معظّم، معزّز و فرزانه‌ی انقلاب اسلامی عرض سلام و ادب و احترام دارم. صبح حضرت مستطاب‌عالی به خیر و نیکی ان‌شاءاللّه و قرین به صحّت و سلامت و عافیت. یاد شهدای خدمت بویژه رئیس‌جمهورِ شهید، رئیسی عزیز را که امروز به دلیل فقدان ایشان چهاردهمین دوره‌ی انتخابات ریاست جمهوری را برگزار میکنیم گرامی میداریم.

حضرتعالی در روز چهاردهم خرداد از حماسه‌ی انتخابات سخن گفتید و در روز عید سعید غدیر خم بر موضوع افزایش مشارکت و مشارکت حدّاکثری برای سرافرازی ایران و ایران قوی سخن گفتید و بر این موضوع تأکید فرمودید. اکنون که در دقایق ابتدائی فرایند رأ‌ی‌گیری در چهاردهمین انتخابات ریاست جمهوری هستیم، با توجّه به جایگاه و نقش بی‌بدیل رئیس‌جمهور در اقتدار و پیشرفت کشور، آخرین توصیه‌ی حضرتعالی برای کسانی که هنوز برای حضور در انتخابات مردّد هستند و یا تصمیم قطعی نگرفته‌اند چیست؟


بسم الله الرّحمن الرّحیم

برای ملّت عزیزمان از خداوند متعال بهترین روزها و سالها و بالاترین برکاتش را مسئلت میکنم.

روز انتخابات برای ما ایرانی‌ها، روز نشاط و شادی است؛ بخصوص آن وقتی که انتخابات برای گزینش رئیس‌جمهور است که چند سال آینده‌ی کشور با این انتخاب مردم تعیین میشود؛ لکن به نظر من یک موضوع مهمّی در کنار این هست و آن حضور پُرشور مردم و افزایش و کثرت رأی‌دهندگان است؛ این برای جمهوری اسلامی یک نیاز قطعی است. کلمه‌ی جمهوری در «جمهوری اسلامی» حاکی از این است که در ذات این نظام، حضور مردم لحاظ شده؛ بنابراین دوام جمهوری اسلامی و قوام جمهوری اسلامی و عزّت جمهوری اسلامی و آبروی جمهوری اسلامی در دنیا متوقّف به حضور مردم است؛ برای همین است که ما توصیه میکنیم مردم عزیزمان مسئله‌ی رأی دادن را، حضور در این آزمون مهمّ سیاسی را جدّی بگیرند و شرکت کنند. و اینکه شما میگویید بعضی‌ها مردّدند، من وجهی برای تردید پیدا نمیکنم. این کار آسانی است که نتایج مهمّی دارد. چرا انسان برای انجام یک کاری که خرج ندارد، زحمتی ندارد، مایه‌ای ندارد، وقت‌گیری‌ای ندارد، فشاری ندارد ولی فواید زیادی دارد، باید تردید داشته باشد؟ تردید نکنند. بخصوص با توجّه به همین نکته‌ای که من اشاره کردم و آن اینکه قوام جمهوری اسلامی به حضور مردم است و برای اثبات صحّت و صداقت نظام جمهوری اسلامی، حضور مردم یک امر لازم و واجبی است.

امیدوارم ان‌شاءاللّه خدای متعال مقدّر کند برای این کشور بهترین و مفیدترین گزینش را و سالهای آینده ان‌شاءاللّه سالهای خوب و مطلوبی باشد و مردم از گزینش خودشان راضی باشند.

والسّلام علیکم و رحمة‌الله و‌ برکاته

۱) آقای مهدی خسروی (خبرنگار صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران)
بسم الله الرّحمن الرّحیم

و الحمد لله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا و نبیّنا ابی‌القاسم المصطفیٰ محمّد و علی آله الاطیبین الاطهرین المنتجبین سیّما بقیّة الله فی الارضین.

الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة علیّ بن ابی‌طالب امیرالمؤمنین و الائمّة المعصومین (علیهم السّلام).

عید سعید غدیر را تبریک عرض میکنم به همه‌ی شما حضّار محترم و به همه‌ی ملّت ایران و به همه‌ی مسلمانان عالم؛ چون عید غدیر با معنای درست و برجسته‌ای که از آن میشود کرد، متعلّق به همه‌ی مسلمانان است؛ همه‌ی عالم اسلام باید عید غدیر را گرامی بدارند، و به معنای واقعی کلمه «عیدالله‌الاکبر» است.

از اینکه مردم عزیز ما این عید شریف را به شکل مردمی برگزار میکنند، در خیابانها، در مسیرهای طولانی برای عید غدیر جشن میگیرند، صمیمانه تشکّر میکنم؛ ابتکار مردمیِ بسیار خوبی است. این روزها از طرفی حدود چهلم شهیدان خدمت است که طبعاً یاد این عزیزان را برای ملّت ایران تازه میکند؛ از طرفی هم شور و شوق انتخاباتی در بین مردم مطرح است؛ ایّام حسّاسی است که مصادف شده است با این عید سعید، عید سعید غدیر و بایستی همه‌ی ما از خدای متعال توفیق بخواهیم که بتوانیم کار خودمان را بر طبق وظیفه انجام بدهیم.

عرض من امروز یک کلمه‌ی مختصر در باب واقعه‌ی غدیر است که عرض میکنم، یک کلمه‌ی مختصر در باب مولی‌المتّقین امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) عرض میکنم ــ فقط برای اینکه عرض ارادتی کرده باشیم ــ بعد هم چند جمله در باب انتخابات عرض خواهم کرد؛ این فهرست عرایض امروز ما با شما برادران و خواهران عزیزی است که اینجا اجتماع کرده‌اید.

در موضوع عید غدیر که عید غدیر روز اعلام خلافت امیرالمؤمنین علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه السّلام) است، یک تعبیر قرآنی در این روز خیلی چشمگیر و حسّاس است؛ آن تعبیر هم این است که در [آیات] اوّلِ سوره‌ی مائده میفرماید: اَلیَومَ‌ یَئِسَ‌ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم؛یعنی در روز هجدهم ذی‌الحجّه‌ی سال دهم هجری، روز اعلام غدیر و جانشینی امیرالمؤمنین، روزی است که کفّار مأیوس شدند از اینکه بتوانند دین مبین اسلام را قلع و قمع کنند؛ تا آن روز هنوز همچنان امیدوار بودند که بتوانند این کار را بکنند؛ امّا آن روز دیگر مأیوس شدند. اَلیَومَ‌ یَئِسَ‌ الَّذینَ کَفَروا مِن دینِکُم فَلا تَخشَوهُم وَ اخشَون؛(۱) [میفرماید] حالا دیگر هیبت کفّار، شما را مرعوب نکند؛ به ظواهر و کارها و خودنمایی‌هایی که کفّار میکنند اهمّیّتی ندهید؛ مراقب رفتارتان در مقابل پروردگار عالم باشید؛ [مفهوم] آیه این است. چرا کفّار مأیوس شدند؟ این به خاطر تداوم «حاکمیّت سیاسی اسلام» است.

یک وقت، عقیده‌ی اسلامی هست، عمل اسلامی هست امّا سیاستِ اسلامی نیست، حاکمیّتِ اسلامی نیست؛ وقتی حاکمیّت اسلام به وجود آمد، روح اسلام  ــ که حالا عرض خواهم کرد ــ تحقّق واقعی پیدا خواهد کرد؛ روح اسلام «امامت» است. امامت، یکی از مراتب مهمّ شئون انبیای الهی است؛ یعنی هر کدام از پیغمبران یک امامند، دارای مقام امامتند. مقام امامت برای پیغمبران، از مقام رسالت بالاتر است. معنای رسالت پیغمبر این است که پیام الهی را به مردم میرساند، امّا معنای امامت پیغمبر این است که این رسالت را در دل مردم، در اندیشه‌ی مردم و در عمل و کارکرد مردم اجرا میکند؛ این معنای امامت است. لذا شما می‌بینید خدای متعال به حضرت ابراهیم (علیه السّلام)، بعد از آن‌همه امتحانات سختی که برای آن بزرگوار پیش آمد، در اواخر عمر او میفرماید: وَ اِذِ ابتَلىٰ‌ اِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما. خدای متعال بعد از این‌همه حوادث، بعد از این‌همه امتحانات سخت، در آخر عمر به ابراهیم میگوید: اِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ اِماما؛ حالا تو به مقام امامت رسیدی. چطور میگوییم آخر عمر؟ چون بعد ابراهیم میگوید: قالَ وَ مِن ذُرِّیَّتی؟(۲) «آیا در ذرّیّه‌ی من هم این امامت وجود دارد؟» که خدای متعال به او جواب میدهد. خب ذرّیّه‌ی ابراهیم مربوط به پیرمردی ابراهیم است دیگر. حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در سنین پیری ــ شاید در نودسالگی یا بالاتر ــ صاحب دو فرزند شد؛ قرآن میگوید «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذی وَهَبَ لی عَلَی الکِبَرِ اِسماعیلَ وَ اِسحاق»؛(۳) معنای امامت این است. این امامت را پیغمبر اکرم به دستور الهی استمرار میدهد، منتها استمرار این امامت باید با حاکمیّت سیاسی همراه باشد؛ لذا اعلام خلافت میکند، اعلام ولایت میکند؛ «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاه».(۴) ضمناً بدانید حدیث غدیر را فقط شیعه نقل نکرده‌اند، [بلکه] متواتر است بین شیعه و سنّی؛ این حدیث را که پیغمبر فرمود «مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلیٌّ مَولاه»، همه‌ی یا بسیاری از محدّثین شیعه و سنّی نقل کرده‌اند. خب وقتی امامت استمرار پیدا کرد، الگوی زیست اسلامی هم استمرار پیدا میکند. وقتی امامت در جامعه حاکمیّت داشته باشد، زیست جامعه شکل اسلامی پیدا میکند، الگوی اسلامی در جامعه تحقّق پیدا میکند. اگر حاکمیّت سیاسی اسلام از دست برود، خسارت بزرگ این است که زیست اسلامی، زیست اجتماعی اسلامی از بین خواهد رفت؛ بزرگ‌ترین خسارت این است.

این تلاشی که ائمّه‌ی ما (علیهم السّلام) در طول زندگی دویست‌وپنجاه‌ساله برای حاکمیّت اسلام میکردند، مبارزه‌ای که میکردند، آن کاری که بعدها بعضی از بزرگان شیعه انجام میدادند، آن کاری که امام راحل و ملّت ایران در این برهه‌ی از زمان برای ایجاد انقلاب اسلامی انجام دادند، همه برای همین است که امامت متّکی بشود به حاکمیّت سیاسی، و این منتهی بشود به اینکه «زیست اسلامی» در جامعه گسترش پیدا کند.

«زیست اسلامی» یعنی چه؟ معنای چگونگی زندگی اجتماعی اسلامی چیست؟ این را در قرآن و در نهج‌البلاغه و در روایات میشود پیدا کرد. در این الگو، «لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط»(۵) وجود دارد، یعنی «عدالت»؛ در این الگو «اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار»(۶) وجود دارد، یعنی «مرزبندی با دشمن»؛ در این الگو «رُحَماءُ بَینَهُم»(۷) وجود دارد، یعنی «مهربانی مؤمنین و مردم با یکدیگر»؛ اینها خطوط اصلی است؛ ما از هر کدام از اینها که غفلت کرده باشیم و غفلت بکنیم و زمین بماند، نقصی در الگوی زیست اسلامی به وجود می‌آید.

در این الگو «عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم»(۸) هست؛ یعنی حاکم جامعه رنج مردم را با وجود خود، با همه‌ی دل خود درک میکند، احساس میکند. قرآن میگوید «عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّم»؛ شما سختی میکشید، پیغمبر رنج میبرد. این از طرف حاکم نسبت به مردم. از طرف مردم هم «اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسولَ وَ اُولِی الاَمرِ مِنکُم»؛(۹) مردم هم همراهی میکنند، اطاعت میکنند، کمک میکنند، دنباله‌روی میکنند. از این قبیل خطوط روشن برای تبیین زیست اسلامی هزار مورد یا شاید هزاران مورد در قرآن و در نهجالبلاغه و در صحیفهی سجّادیّه و در روایات فراوان وجود دارد و میشود پیدا کرد. این معنای غدیر. غدیر در واقع برای ادامه‌ی تاریخ اسلام سوغاتِ زیست اسلامی را ارائه میدهد؛ حالا اینها که بعد در [مورد] قضیّه‌ی غدیر چه اتّفاقی افتاد، بحثهای دیگری است. معنای غدیر استمرار حاکمیّت الهی و اسلامی‌ است برای اینکه این حاکمیّت بتواند آن الگوی برجسته و پیشرفتهی زیست اسلامی را به وسیلهی امامت استمرار ببخشد؛ این معنای غدیر است؛ این برای شیعه و سنّی دیگر فرقی ندارد؛ همه‌ی فِرَق اسلامی از این بهره میبرند. ما غدیر را با این چشم نگاه کنیم که مایه‌ی «وحدت» است؛ غدیر را بهانه‌ای برای دعوای شیعه و سنّی قرار ندهیم. این نکته‌ی مربوط به غدیر.

و امّا درباره‌ی امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام). ما درباره‌ی علیّ‌بن‌ابی‌طالب (علیه السّلام) چه بگوییم؟ مگر ذهن بشر معمولی و چشم خرد انسان عادّی و معمولی میتواند آن خورشید را ببیند، به او نگاه کند، به او خیره بشود؟ مگر امکان دارد؟ نه. جمال معنوی امیرالمؤمنین را نمیشود [فهمید]؛ ماها نمیفهمیم؛ رتبه‌ی عرشی امیرالمؤمنین را ما نمی‌شناسیم؛ یعنی کلماتی گفته میشود، یک تصویری ممکن است در ذهنمان به وجود بیایید امّا مغز و معنای آن حقیقت روشنی را که امیرالمؤمنین مظهر آن است، واقعاً نمیتوانیم درست درک کنیم؛ بشر معمولی نمیتواند درک کند؛ آن را ائمّه درک میکنند، آن را خود پیغمبر درک میکند. خب پس ما چه جور از امیرالمؤمنین درس بگیریم؟ از کلمات خود امیرالمؤمنین که در نهجالبلاغه هست و بحمدالله تدوین‌شده و موجود است. یکی از نعمتهای بزرگ الهی برای جوامع اسلامی همین نهجالبلاغه است؛ این هم اختصاص به شیعه ندارد؛ بزرگ‌ترین شرح نهجالبلاغه را ابن‌ابی‌الحدید سنّی نوشته. در همین قرن اخیر، عالِم معروف مصری، محمّد عبدُه شرح نهجالبلاغه نوشته؛ یعنی نهجالبلاغه فقط مال شیعیان نیست، مال همه‌ی مسلمین است؛ درس است، راه است، ارائه‌ی طریق است، بیان معیارها است، بیان مبناها است؛ چیز بزرگی است. ما به این نهجالبلاغه که نگاه میکنیم و همچنین به آیات قرآن که نگاه میکنیم، میتوانیم ابعاد شخصیّت امیرالمؤمنین را برای درس گرفتن به دست بیاوریم. من حالا یک بخشهای کوتاهی را عرض میکنم؛ یعنی واقعاً شاید سالها طول بکشد اگر کسی بخواهد بنشیند راجع به فضایل امیرالمؤمنین حرف بزند؛ با یک ساعت و نیم ساعت و ده ساعت که قضایا تمام نمیشود. حالا یک چند کلمه‌ای ما عرض میکنیم.

فضایل آن بزرگوار آن‌چنان است که به قول خلیل‌بن‌احمد، عالِم معروف قرن دوّم، فضایل علیّ‌بن‌ابی‌طالب را، هم دشمنانش کتمان کردند، هم دوستانش؛ دشمنانش کتمان کردند به خاطر دشمنی؛ دوستانش کتمان کردند به خاطر خفقان، تقیّه، ترس؛ کتمان کردند، نگفتند. با وجود اینکه هم دشمنان کتمان کردند، هم دوستان کتمان کردند، فضایل امیرالمؤمنین همه‌ی دنیا را پُر کرده است؛ تعبیر او این است: مَلَأَ الخافِقَین. کدام شخصیّت بزرگ هست که کسانی که به دین او اعتقاد ندارند، درباره‌ی او چندین جلد کتاب بنویسند؟ این مخصوص امیرالمؤمنین است، این فقط مخصوص علیّ‌بن‌ابی‌طالب است. مسیحی درباره‌‌اش حرف میزند، هندو درباره‌اش حرف میزند، بودایی درباره‌اش حرف میزند، برادران مسلمان اهل تسنّنی که شیعه نیستند امّا امیرالمؤمنین را کاملاً قبول دارند، درباره‌‌اش کتاب مینویسند، درباره‌اش حرف میزنند؛ فضایل این بزرگوار این است.

خب حالا من چند کلمه درباره‌ی بعضی از خصوصیّات زندگی امیرالمؤمنین و شخصیّت امیرالمؤمنین عرض میکنم که در همه‌ی اینها ایشان در اوج است. اوّل، یقین است؛ آنچه انسان را، پوینده‌ی راه را، پی‌گیرنده‌ی یک هدف را در راه نگه میدارد چیست؟ «یقین»؛ [اینکه] یقین داشته باشد، ناامید نشود، مأیوس نشود، دچار شک نشود؛ امیرالمؤمنین در یقین در اوج است. تعبیر خود حضرت این است:  اِنّی لَعَلىٰ بَصیرَةٍ مِن‌ نَفسی‌ وَ یَقینٍ‌ مِن‌ رَبّی‌.(۱۰) یک جمله‌ی معروفی هم هست: «لَو کُشِفَ‌ الغِطاء مَا ازدَدتُ یَقینا»(۱۱) که البتّه من در نهجالبلاغه این جمله را پیدا نکردم، [امّا از ایشان] به هر حال نقل شده. این یقین امیرالمؤمنین در اوج این معنا.

درباره‌ی احساس نسبت به انسانها؛ نه‌فقط نسبت به مسلمانها، نه‌فقط نسبت به پیروان خودش، نسبت به [همه‌ی] انسانها، باز احساس او در اوج است. در نهجالبلاغه چند مورد وجود دارد که من یک موردش را اینجا عرض میکنم. به حضرت خبر دادند که اشرار و الوات شامی به شکل مسلّح می‌آیند در انبار(۱۲) و حمله میکنند به خانه‌های مردم و طلاها را از دست و پای زنها بیرون میکشند، اینها را اذیّت میکنند، آزار میکنند؛ [وقتی] این خبر را به حضرت دادند، حضرت این‌جور میفرماید: فَقَد بَلَغَنی اَنَّ الرَّجُلَ مِنهُم کانَ یَدخُلُ عَلَى المَراَةِ المُسلِمَةِ وَ الاُخرَى المُعاهَدَةِ فَیَنتَزِعُحِجلَها؛ ببینید! میگوید به من خبر رسیده که اینها وارد خانه میشوند که در این خانه زن هست ــ یا زن مسلمان، یا زن غیر مسلمان ــ بعد که این را میگوید، میفرماید: فَلَو اَنَّ امرَاً مُسلِماً ماتَ مِن بَعدِ هذا اَسَفاً ما کانَ بِهِ مَلوما؛ اگر مرد مسلمان از این حادثه، از این خبر، از غصّه بمیرد، مورد ملامت نیست. احساس را می‌بینید! بی‌خیال بودن نسبت به آحاد جامعه، در نقطه‌ی مقابل این احساس نسبت به تک‌تک آحاد جامعه، حتّی زن غیر مسلمان؛ میگوید اگر مرد مسلمان بمیرد از این غیرت، از این ناراحتی که الوات و اشرار شامی وارد خانه بشوند و به زنان مسلمان [و غیر مسلمان] تعرّض بکنند، از غصّه اگر بمیرد، «ما کانَ بِهِ مَلوما» نمیشود ملامتش کرد، «بَل کانَ بِهِ عِندی جَدیرا»(۱۳) شایسته است، سزاوار است که انسان از غصّه بمیرد؛ می‌بینید اوج احساس را! احساس دلسوزی نسبت به آحاد مردم در یک چنین اوجی؛ این هم یک گوشه‌ی دیگری از شخصیّت امیرالمؤمنین.

در مورد مسئله‌ی عدالت؛ اصلاً نمیشود انسان درباره‌ی عدالت امیرالمؤمنین حرف بزند؛ اصلاً قابل توصیف نیست. حالا من یک جمله از حضرت نقل کردم؛ میفرماید: «وَاللهِ لَاَن اَبیتَ عَلی حَسَکِ السَّعدانِ مَسَهَّداً اَو اُجَرَّ فِی الاَغلالِ مُصَفَّداً»، اگر سخت‌ترین شکنجه‌ها را به من بدهند، با بدن برهنه من را روی خارها بکشانند و مانند اینها، «اَحَبُّ اِلَیَّ مِن اَن اَلقَی اللهَ عَزَّ وَ جَلّ یَومَ القیامَةِ ظالِماً لِبَعضِ العِباد»،(۱۴) همه‌ی اینها برای من بهتر از این است که من روز قیامت خدا را ملاقات کنم در حالی که به یک نفر ظلم کرده باشم! [اگر] بیشترین شکنجه‌ها را در دنیا به من بدهند، برای من گوارا است تا اینکه به یک نفر [ظلم کرده باشم]. آن وقت شما ببینید چه کسی این حرف را میزند؛ کسی که در رأس یک حکومتی است که شرق و غرب این حکومت، چند برابر ایران فعلی ما است. یعنی آن مملکتی که امیرالمؤمنین حاکم آن بود و امیرالمؤمنینِ آن مملکت بود ــ از رود جیحون تا رود نیل است، یعنی شامل ایران، شامل افغانستان، شامل عراق، شامل مصر [میشد]؛ فقط شام جدا بود که معاویه جدا کرده بود، بقیّه همه تحت حکومت امیرالمؤمنین [بودند] ــ میگوید [اگر] به یک نفر از این جمعیّت عظیمی که در این کشور بزرگ زندگی میکنند ظلم بشود، برای من سنگین‌تر است از اینکه همه‌ی عمرم شکنجه بکشم! این عدل امیرالمؤمنین [است]. عرض کردم درباره‌ی عدالت امیرالمؤمنین اصلاً نمیشود حرف زد، از بس مسئله سنگین است، از بس نشانه‌های عجیب و غریبی از عدالت این بزرگوار وجود دارد. این هم در اوج است.

در مورد هوشیاری در مقابل دشمن، باز در اوج است. این هم باز از نهج‌البلاغه من یک جمله عرض کنم؛ میفرماید که: «وَاللهِ لا اَکونُ کَاضَّبُعِ تَنامُ عَلی طولِ اللَدم»؛(۱۵) خلاصه‌ی معنایش این است: «من آدمی نیستم که با لالایی دشمن خوابم ببرد.» خیلی‌ها با لبخند دشمن خاطرشان جمع میشود که دیگر خطری نیست؛ اگر دشمن لالایی بدهد، خوابشان میبرد! امیرالمؤمنین میفرماید که «وَ مَن نامَ لَم یُنَم عَنه»؛(۱۶) اگر تو خوابت برد، معلوم نیست دشمن هم خوابش برده باشد، او بیدار است. نوازش دشمن و لالایی دشمن موجب نمیشود من به خواب بروم؛ یعنی این هوشیاری در مقابل دشمن در اوج است.

یک نقطه‌ی دیگر، در مورد مردمی بودن حکومت، حقّ متقابل میان مردم و میان حاکم؛ «وَ لَکُم عَلَیَّ مِنَ الحَقِّ مِثلُ الَّذی لی عَلَیکُم»؛(۱۷) میفرماید همان مقداری که من به گردن شما حق دارم ــ حالا شما ببینید امیرالمؤمنین چه حقّ بزرگی به گردن مردم دارد؛ مظهر قدرت خدا، مظهر رحمت خدا، مظهر علم خدا، حقّی که بر انسانها دارد چقدر است؟ همان مقداری که من به گردن شما حق دارم ــ شما [هم] به گردن من حق دارید؛ مردمی بودن نظام اسلامی این است. حالا یک عدّه‌ای بنشینند بگویند انتخابات و دموکراسی و مردم‌سالاری و مانند اینها را جمهوری اسلامی ایران از غربی‌ها یاد گرفته! نهجالبلاغه مال غربی‌ها است؟ مردمی بودن حکومت در زبان امیرالمؤمنین [این است]؛ حالا در قرآن هم آیات فراوانی وجود دارد که میشود از آن، این معنا را فهمید. این هم کلام امیرالمؤمنین است.

یک جمله‌ی دیگر که باز این هم در مقام احترام به نظر مردم [است]؛ و این هم باز در اوج است. فَلا تَکُفّوا عَن مَقالَةٍ بِحَقٍّ اَو مَشوِرَةٍ بِعَدل‌؛(۱۸) امیرالمؤمنینی که معدن حکمت است، معدن علم است، علم او متّصل به علم خدا است، علم او از وسایل عادّی به دست نیامده، این انسان با این عظمت علمی میگوید: فَلا تَکُفّوا عَن مَقالَةٍ بِحَقّ؛ اگر حرف حقّی به نظرتان رسید که باید به من بگویید، بگویید؛ ساکت نمانید؛ اَو مَشوِرَةٍ بِعَدل؛ یک وقتی میخواهید یک مشورتی به من بدهید، یک چیزی به نظرتان میرسد، مشورت بدهید. در همه‌چیز در اوج، از همه‌جهت در اوج!

باز یک نکته‌ای دیگر که این هم همین مسئله‌ی حضور مردم و تأثیر مردم در سرنوشت کشور [است]. میفرماید که «وَ لَا امرُؤٌ وَ اِن صَغَّرَتهُ النُّفوسُ وَ اقتَحَمَتهُ العُیونُ بِدونِ اَن یُعینَ عَلَى ذلک»؛(۱۹) هر کسی هر چند به نظر شما کوچک بیاید و بخواهید یا بتوانید او را نادیده بگیرید، این‌جور نیست که در سرنوشت کشور بی‌تأثیر باشد؛ یعنی کوچک‌ترین افراد جامعه، فقیرترین افراد جامعه، بی‌دست‌و‌پاترین افراد جامعه هم میتوانند در سرنوشت کشور مؤثّر باشند. حالا اینها یک گوشه‌هایی از شخصیّت امیرالمؤمنین است. اگر بخواهیم با زبان عادّی صحبت کنیم، باید بگوییم شخصیّت امیرالمؤمنین مثلاً صد بُعد دارد و حالا این چند بُعدش را ما با استفاده از کلمات خود آن بزرگوار گفتیم و دیدیم که در همه‌ی این ابعاد، امیرالمؤمنین در اوج است؛ نه‌اینکه فقط دارای این ابعاد است، [بلکه] در این ابعاد، در اوج است. حالا زهد آن بزرگوار، عبادت آن بزرگوار، اخلاص آن بزرگوار، انفاق آن بزرگوار، سخاوت آن بزرگوار، اصلاً حرفهایی است که عرض کردم، [اگر] کسی بخواهد در این باره حرف بزند، بحث یک ساعت و چند ساعت نیست؛ روزها و ماه‌ها و سالها باید بنشیند حرف بزند. لذا در کلمات خود این بزرگوار هم ابعاد دیگری را میشود نشان داد و پیدا کرد.

اُنس بگیرید با نهجالبلاغه؛ من به جوانها مخصوصاً تأکید میکنم؛ نهجالبلاغه را یاد بگیرید. خوشبختانه ترجمه‌های خوبی از نهجالبلاغه شده و در دسترس همه است. بخوانید نهجالبلاغه را؛ بخوانید، ببینید که امیرالمؤمنین چه چیزی به ما یاد میدهد؛ چه درس میدهد و از وجود خودش چه خبرها میدهد. آنچه امیرالمؤمنین بیان میکند، تجّسم برتر همه‌ی این ارزشها خود او است. در کلمات ائمّه‌ی دیگر (علیهم السّلام) هم همین‌جور.

در همین زیارت روز عید غدیر، امروز، یک زیارت معروف بزرگِ مشروحی از امام هادی (علیه السّلام)، با سند معتبر نقل شده که در مفاتیح هست. حالا [اینکه] چرا حضرت امام هادی (علیه السّلام) راجع به امیرالمؤمنین به این مفصّلی حرف میزنند، بنده یک تحلیلی دارم که خیلی به آن نمیپردازیم. حضرت در این زیارت به ده‌ها آیه‌ی قرآن استناد میکنند و [آنها را] تطبیق میکنند با امیرالمؤمنین (علیه السّلام). بعد از آنکه همه‌ی این مطالب را راجع به امیرالمؤمنین میگویند ــ شاید ده دوازده صفحه است در مفاتیح ــ حضرت هادی (علیه السّلام) خطاب به جدّ بزرگوارش میگوید: فَما یُحیطُ المادِحُ وَصفَک؛ کسی که تو را مدح میکند، نمیتواند به توصیف تو دست پیدا کند؛ امکان ندارد! بعد از همه‌ی این حرفها ــ که ده صفحه درباره‌ی امیرالمؤمنین حرف زده ــ آن هم امام هادی (علیه السّلام) که خودش یک امام بزرگوار عرشی است، میگوید: فَما یُحیطُ المادِحُ وَصفَک وَ لا یُحبِطُ الطّاعِنُ فَضلَک؛(۲۰) آن کسی هم که با تو مخالف و دشمن است، امکان ندارد که بتواند این توصیفات عجیب را پنهان کند و مخفی کند. این‌[جور] است. این توصیف امیرالمؤمنین است.

درس بگیریم دیگر، باید یاد بگیریم. امیرالمؤمنین (علیه الصّلاة و السّلام) اسمش، نام مبارکش و مدایحی که درباره‌ی این بزرگوار گفته شده، در دسترس همه‌ی ماها هست و تکرار میکنیم امّا این کافی نیست؛ امیرالمؤمنین معلّم است، باید زانو بزنیم، یاد بگیریم. همه باید یاد بگیرند؛ رئیس باید یاد بگیرد، مرئوس باید یاد بگیرد، مدیر سطح بالا باید یاد بگیرد، امثال این بنده‌ی حقیر ــ طلبه ــ باید یاد بگیرد، آحاد مردم باید یاد بگیرند؛ باید یاد بگیریم. عرض کردم امیرالمؤمنین مظهر اعلای امامت است که امامت، متکفّل تبیین و تأکید زیست اسلامی در جامعه است؛ این زیست را باید یاد بگیریم. البتّه انقلاب کمک کرد، انقلاب تحوّل ایجاد کرد. ملّت ایران قبلاً بکلّی غافل بودند؛ و ماها همه‌مان. رحمت خدا بر امام بزرگوار، رحمت خدا بر پیشروان این انقلاب که بسیاری‌شان شهید شدند؛ زحماتی کشیدند، کار کردند، تلاش کردند، انقلاب به پیروزی رسید، و بحمدالله توانستند تا یک حدودی [ما را آشنا کنند]، رحمت خدا بر ملّت ایران؛ این به جای خود محفوظ؛ لکن ما هنوز در همان قدمهای اوّلیم؛ ماها باید خیلی راه برویم، خیلی باید تلاش کنیم. خب این راجع به غدیر و امیرالمؤمنین.

چند جمله راجع به انتخابات. برادران عزیز، خواهران عزیز! انتخابات خیلی مهم است. سه روز دیگر ملّت ایران در مقابل یک آزمون قرار میگیرد. انتخابات همیشه یک آزمون است، حالا به یک معنا بیشتر از همیشه [اهمّیّت دارد]. چهل روز تقریباً از فقدان یک رئیس خوب، یک رئیس‌جمهور محبوب، مردمی، علاقه‌مند و کاری گذشته که مردم هم او را دوست میداشتند و تشییع جنازه‌ی او در سراسر کشور میلیونی برگزار شد ــ که اینها همه امتیازات است ــ در عین حال در حدود چهلم او مردم دارند یک انتخابات برگزار میکنند؛ این خیلی مهم است؛ در دنیا نظایر این کمتر اتّفاق می‌افتد. ملّت ایران این همّت را دارد.

خب، امیدوارم ان‌شاءالله خدا ملّت ایران را سرافراز از این انتخابات خارج کند. سرافرازی به چیست؟ سرافرازی به دو مطلب است: در درجه‌ی اوّل، «مشارکت حدّاکثری»، در درجه‌ی بعد، «انتخاب اصلح»؛ هر دوی اینها مهم است. مشارکت بالا که ما روی آن خیلی اصرار میکنیم، به خاطر این است که مهم‌ترین اثر مشارکت بالا، سرافرازی جمهوری اسلامی است. نظام جمهوری اسلامی از لحظه‌ای که تشکیل شده است، دشمنهای سرسخت داشته؛ هر کار توانستند، علیه جمهوری اسلامی انجام دادند؛ تا الان هم مشغولند؛ مرتّب نقشه میکشند، که من در صحبتهای مختلف بیان کرده‌ام و از نقشه‌های اینها حرف زده‌ام؛ از بعضی‌ها از نقشه‌های اینها بحمدالله توانستیم پرده‌برداری کنیم تا دیده بشود که چه کار میخواهند بکنند؛ الان هم مشغولند. جمهوری اسلامی دشمن دارد. یکی از چیزهایی که جمهوری اسلامی را بر دشمنانش فائق میکند، انتخابات است. اگر مشارکت خوب مردم در این انتخابات مشاهده بشود، این مایه‌ی سرافرازی جمهوری اسلامی است.

مشارکت مردم در ذات جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی ــ «جمهوری» یعنی مردم دیگر ــ [یعنی] عموم مردم با شیوه‌ی اسلامی، با روش اسلامی وارد میدان بشوند. این میدان مظاهر زیادی دارد که مهم‌ترین مظهرش همین انتخابات و تعیین مسئولین کشور است. «وارد میدان شدن مردم» معنایش این است که جمهوری اسلامی به معنای واقعی کلمه جمهوری است، [لذا] زبان دشمنان کوتاه میشود. در هر انتخاباتی که مشارکت کم بوده، زبان ملامت دشمنان جمهوری اسلامی و حسّاد جمهوری اسلامی دراز شده، ملامت کردند. وقتی مشارکت بالا است، زبان بدگویان کوتاه میشود؛ نمیتوانند ملامت کنند، نمیتوانند شادی کنند، دشمن‌شاد نمیشویم؛ علّت اینکه بنده اصرار بر مشارکت بالا دارم این است. بنابراین عنصر اوّل، مشارکت عموم مردم است؛ تنبلی نکنند، بی‌اعتنائی نکنند، دستِ‌کم نگیرند؛ در همه‌ی گوشه‌های کشور شرکت کنند. مشارکت فقط مال شهرها نیست؛ مال شهرهای بزرگ نیست؛ در انواع مراکز جمعیّتی، روستاها، بخشها مردم باید در انتخابات شرکت کنند تا جمهوری اسلامی در دنیا سرافراز بشود.

و امّا نقطه‌ی دوّم: انتخاب اصلح. انتخاب اصلح یعنی چه؟ «اصلح» کیست؟ اصلح آن کسی است که در درجه‌ی اوّل به مبانی این انقلاب و این نظام اعتقاد قلبی و واقعی داشته باشد. «عَلیٰ بَصیرَةٍ» و «عَلیٰ یَقینٍ»؛ همان‌طور که از کلمات امیرالمؤمنین عرض کردیم؛ به این راه اعتقاد داشته باشد؛ این یک. رئیس‌جمهور فقیدمان، شهید خدمت، رئیسی عزیز، به معنای واقعی کلمه اعتقاد داشت. خب من از سابق که می‌شناختم ایشان را؛ در این دوره‌ی سه‌ساله‌ی ریاست جمهوری‌اش هم که مرتّباً با ما دیدار و ملاقات داشت؛ کاملاً محسوس بود که با دل و جان، با اعتقاد حرکت میکند؛ یکی اینکه باید اعتقاد داشته باشد؛ دوّم اینکه کارآمد باشد؛ شب و روز نشناسد، دنبال کار باشد، توانایی داشته باشد برای کار کردن؛ از عناصر خوب و همکاران خوب استفاده کند که حالا من بعد در آخر، یک جمله‌ای در این زمینه خواهم گفت. توان کار و نشاط کار همراه با اعتقاد راسخ به مبانی انقلاب، موجب صلاحیّت است. وقتی این صلاحیّت وجود داشت، این آدم با این خصوصیّات میتواند از همه‌ی ظرفیّتهای کشور استفاده کند.

من اینجا یک فهرستی از ظرفیّتهای کشور نوشته‌ام که بخواهم توضیح بدهم، شرح بدهم طولانی میشود. ما در این کشور خیلی امکانات داریم؛ البتّه بعضی از این امکانات طبیعی است، بعضی‌ در این سالهای بعد از انقلاب به مرور به وجود آمده و تولید شده، لکن دولتها در استفاده‌ی از این ظرفیّتها یک جور نبودند؛ بعضی از دولتها واقعاً از این‌همه ظرفیّت استفاده نکردند؛ بعضی از دولتها استفاده کردند، بعضی‌ هم خوب استفاده کردند. این دولت سیزدهم از دولتهایی بود که از این ظرفیّتها خوب استفاده کرد. اگر این دولت ادامه پیدا میکرد، بنده احتمال زیاد میدهم که بسیاری از مشکلات کشور، عمدتاً مشکلات اقتصادی حل میشد. من حالا فهرست‌وار بدون توضیح [برخی را عرض میکنم].

با‌ارزش‌ترین ظرفیّت، جمعیّت جوان تحصیلکرده است؛ حالا من از همه‌جای دنیا خیلی خبر ندارم امّا در کشورهای منطقه، هیچ کشور دیگری به اندازه‌ی ما جمعیّت جوان تحصیلکرده ندارد.

هوش و استعداد ذاتی ایرانی؛ این یکی از ظرفیّتها است.

معادن عظیم کشور؛ نه فقط نفت، نه فقط گاز. من یک وقتی گفتم(۲۱) جمعیّت ما حدود یک‌صدمِ جمعیّت دنیا است، امّا معادن اساسی و مهمّمان چهار پنج صدم دنیا است؛ یعنی چند برابرِ اندازهی جمعیّت؛ این ظرفیّت است دیگر؛ از اینها باید استفاده کرد.

موقعیّت جغرافیایی؛ ما میتوانیم وسیلهی ارتباط بین شمال و جنوب و شرق و غرب دنیا باشیم که خب مرحوم رئیسی مقدّمات این کار را فراهم کرده بود که بعضی از کارهایش را هم هنوز دارند انجام میدهند و ان‌شاءالله که دولت بعدی بتواند این کار را درست انجام بدهد؛ این خیلی برای کشور مهم است.

مرز طولانی آبی با دریاهای آزاد، دریاهای جنوب و شمال، تعداد همسایگان، بازار بزرگ منطقه، بازار هشتادمیلیونی خود کشور، تنوّع اقلیمی کشور، شبکه‌ی راه‌آهن و جادّه در سرتاسر کشور که این یکی از امتیازات بزرگ کشور ما است که در طول زمان در دولتهای مختلف این کار بحمدالله انجام گرفته. توانمندی‌های فنّی مردان ما و جوانان ما در امر مسکن، در امر جادّه، در امر سد، در مراکز گوناگون، توانمندی‌های صنعتی کشور در ساخت انواع تجهیزات؛ اینها همه زیربنا است؛ اینها همه ظرفیّتهای مهم است، اینها زیربناهای پیشرفت کشور است.

مناطق آزاد تجاری اگر درست از آن استفاده بشود؛ نه آن‌جوری که در طول زمان به شکل نادرستی از آنها استفاده شد. اگر درست استفاده بشود، این مناطق آزاد یا مناطق ویژه‌ی اقتصادی جزو فرصتهای کشور است.

مواریث فرهنگی و تمدّنی کشور؛ اینها همه جزو امکانات مهمّ ما است. امکانات گسترش گردشگری.  

ایمان دینیِ قریب به کلّ مردم کشور؛ این خیلی مهم است. مردم ما واقعاً مردم مؤمنی هستند که شاید در کشورهای اسلامی این هم جزو موارد نادر باشد. ممکن است از لحاظ عملکرد و ظواهر و مانند اینها بعضی‌ها پایبندی درستی به شرع و شریعت و مانند اینها نشان ندهند امّا ایمان دینی و اسلامی در یک اکثریّت قریب به اتّفاقی در آحاد کشور وجود دارد. خب، از اینها میشود برای پیشرفت کشور استفاده کرد. آن کسی که بتواند، اصلح است؛ بتوانند دولتهای ما ان‌شا‌ءالله از این ظرفیّتها استفاده کنند. آن کسی که توانایی استفاده‌ی از این فرصتها، از این ظرفیّتها را داشته باشد، اصلح است؛ فرد اصلح، او است.

بعضی از سیاسیّون در کشور ما تصوّر میکنند که باید آویزان به این قدرت و آن  قدرت بشوند؛ و بدون آویزان شدن به فلان قدرت معروف و بزرگ، در کشور نمیشود پیش رفت؛ بعضی‌ها این‌جور فکر میکنند. یا خیال میکنند که همه‌ی راه‌های پیشرفت از آمریکا میگذرد؛ نه، اینها نمیتوانند. این کسانی که چشمشان به خارج از مرزهای کشور است، این ظرفیّتها را نمی‌بینند؛ وقتی ندیدند، وقتی قدرش را ندانستند، طبعاً برای استفاده‌ی از آنها برنامه‌ریزی هم نمیکنند. اینکه ما میگوییم چشمتان به خارج نباشد، یک علّتش این است که وقتی چشم به خارج نبود، انسان قادر میشود که این ظرفیّتهای درونی را ببیند، بفهمد، بشناسد. جمهوری اسلامی به فضل الهی، به توفیق الهی تا حالا نشان داده که بدون تکیه‌ی به بیگانگان و حتّی با وجود موذیگری بیگانگان و چالشگری بیگانگان میتواند پیش برود و پیش رفته؛ این را جمهوری اسلامی نشان داده؛ در آینده هم به حول و قوّه‌ی الهی ملّت ایران اجازه نخواهد داد که سرنوشتش را دیگران بنویسند.

ما وقتی گاهی از این حرفها در صحبت و سخنرانی میگوییم، بعضی‌ها یا توهّم میکنند، یا مینویسند که این به معنای حصار کشیدن دُور کشور است و یک عدم ارتباط با دنیا است؛ نه، ابداً؛ بنده از اوّل هیچ وقت [مخالف ارتباط نبودم]. ما با کم و زیادش، به قدر عمر بعضی از این حضرات، در کار سیاست و در کار مسائل انقلاب و در کار مسائل کشور بوده‌ایم. از اوّل معتقد به ارتباط با همه‌ی دنیا الّا یکی دو استثنا بودیم. یک روز ــ اوّل انقلاب ــ آفریقای جنوبی کشوری بود که تبعیض نژادی در آن حاکم بود، ما رابطه‌مان را با آفریقای جنوبی قطع کردیم؛ بعد تبعیض نژادی از بین رفت، رابطه‌مان را برقرار کردیم؛ رابطه‌مان هم، رابطه‌ی خوبی است. آن چیزی که موجب قطع رابطه میشود، آن بایستی از بین برود؛ وَالّا ما معتقد به ارتباط با همه‌ی دنیا هستیم؛ ارتباط هم بحمدالله داریم. در بعضی از دولتهایی که بشدّت پایبند به مبانی بودند، مثل دولت شهید رئیسی، ارتباطات دنیایی‌مان هم تقویت شد، ارتباطات بین‌المللی‌مان هم تقویت شد. بنابراین اینکه میگوییم بایستی چشممان به بیگانگان نباشد، به معنای قطع رابطه نیست، به معنای شجاعت ملّی است، به معنای استقلال ملّی است. شما اگر شجاعت ملّی داشته باشید، استقلال ملّی داشته باشید، ملّت ایران شخصیّت خود، توانایی خود، استقلال خود، قدرت پیشرفت خود را به دنیا نشان بدهد، احترامش در دنیا بسیار بیشتر و بالاتر خواهد شد؛ کمااینکه بحمدالله همین‌جور هم شده؛ انسان توفیقات بیشتری هم پیدا میکند.

خب عرایض ما تمام شد. من دو توصیه میخواهم بکنم: یک توصیه به مردم، یک توصیه به نامزدهای محترم ریاست جمهوری. توصیه‌ی به مردم عزیزمان این است که ما گفتیم «ایران قوی و سرافراز»؛ این شد شعار. ایران قوی خیلی طرف‌دار دارد. قوی بودن ایران فقط به این نیست که انواع و اقسام موشکها را داشته باشیم؛ که الحمدلله داریم، انواع و اقسامش را هم داریم، مفید و باکاربردش را هم داریم؛ امّا فقط این نیست. قوی شدن ابعاد گوناگونی دارد؛ ابعاد علمی دارد، ابعاد فرهنگی دارد، ابعاد اقتصادی دارد؛ یکی از ابعادش همین بُعد حضور در میدان سیاست و میدان انتخابات است؛ این هم نشانه‌ی قوّت است. پس هر کسی که علاقه‌مند به ایران قوی است، بایستی در این انتخابات شرکت کند. هر کسی معتقد به لزوم حمایت از نظام جمهوری اسلامی است، بایستی به صورت مضاعف به این اهتمام داشته باشد؛ این توصیه و عرض ما به مردم.

و امّا توصیه و عرض ما به نامزدهای انتخابات؛ من به این حضرات محترم عرض میکنم: با خداوند خودتان عهد کنید که اگر موفّق شدید و توانستید مسئولیّتی به دست بیاورید، کسان و کارگزاران خود را از کسانی قرار ندهید که ذرّه‌ای با انقلاب زاویه دارند. آن کسی که با انقلاب، با امام راحل، با نظام اسلامی ذرّه‌ای زاویه داشته باشد، او به درد شما نمیخورد؛ او همکار خوبی برای شما نخواهد بود. آن کسی که دلبسته‌ی آمریکا باشد و تصوّر کند که بدون لطف آمریکا نمیشود قدم از قدم برداشت در کشور، او برای شما همکار خوبی نخواهد بود، او از ظرفیّتهای کشور استفاده نخواهد کرد، او خوب مدیریّت نخواهد کرد؛ آن کسی که راهبرد دین و شریعت را مورد بی‌اعتنائی قرار بدهد، برای شما همکار خوبی نخواهد بود. کسی را انتخاب کنید که اهل دین، اهل شریعت، اهل انقلاب، اهل اعتقاد کامل به نظام باشد. اگر شما نامزدهای محترم یک چنین عهدی با خدای خودتان ببندید، بدانید که همه‌ی کارهایی که برای انتخابات میکنید، حسنه خواهد بود؛ اگر یک چنین نیّتی داشته باشید. اگر یک چنین عهدی با خدا ببندید، کارهای انتخاباتی میشود یک کار حسنه و پیش خدای متعال ثواب خواهد داشت.

امیدواریم خدای متعال توفیقات خودش را بر همه‌ی آنها، بر همه‌ی ما نازل کند. خداوند ان‌شاءالله همه‌ی شما را حفظ کند.
 
 
سوره‌ی مائده، بخشی از آیه‌ی ۳
سوره‌ی بقره، بخشی از آیه‌ی ۱۲۴
سوره‌ی ابراهیم، بخشی از آیه‌ی ۳۹
امالی صدوق، ص ۱۲۲
سوره‌ی حدید، بخشی از آیه‌ی ۲۵؛ «... تا مردم به انصاف برخیزند ...»
سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹؛ «... بر کافران سختگیر ...»
سوره‌ی فتح، بخشی از آیه‌ی ۲۹؛ «... با همدیگر مهربان ...»
سوره‌ی توبه، بخشی از آیه‌ی ۱۲۸
سوره‌ی نساء، بخشی از آیه‌ی ۵۹؛ «... خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید ...»
(۱۰ نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۶۲
(۱۱ غررالحکم، ص ۵۶۶
(۱۲ یکی از شهرهای عراق
(۱۳ نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۲۷(با اندکی تفاوت)
(۱۴ نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۲۲۴
(۱۵ نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۶
(۱۶ نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۶۲
(۱۷ نهج‌البلاغه، خطبه‌ی ۲۱۶
(۱۸ نهجالبلاغه، خطبهی ۲۱۶
(۱۹ همان
(۲۰ بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۳۶۷
(۲۱ از جمله بیانات در دیدار مسئولان نظام (۱۴۰۲/۱/۱۵)
پنج شنبه, 15 شهریور 1403 20:26

شادی حلال و غیرحلال در قرآن کریم

قرآن کریم یک منبع معرفتی است که در زمینه‌های گوناگون و مختلف راهنمای ما بوده و به عنوان یک منبع درست و قابل اعتماد می‌توانیم در زندگی خویش از آن طلب کمک کنیم. یکی از این زمینه‌ها شناخت معیار شادی و نشاط است، به عبارتی ما با مراجعه به قرآن کریم باید بفهمیم کدام یک از شادی‌ها حقیقی و کدام غیرحقیقی هستند.

قرآن کریم دو نوع از شادی را معرفی کرده که یکی پسندیده و شادی حقیقی و دیگری شادی مذموم و ناپسند است:
قرآن کریم تنها یک مسیر را برای حفظ آرامش و شادی انسان معرفی کرده و می‌فرماید: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»؛[1] «بگو: به فضل و رحمت خداست كه [مؤمنان‌] بايد شاد شوند و اين از هر چه گرد مى‌آورند بهتر است».

با توجه به آیه شریفه، در سایه الطاف الهی فقط شادی حقیقی محقق می‌شود و اگر مسیرهای دیگری را برای تأمین شادی خود انتخاب کنیم، گذرا بوده و به شادی حقیقی نخواهیم رسید و سرانجام مایه ندامت و ناراحتی ما خواهد بود. قرآن کریم در رابطه با شادی‌هایی که از مسیر غیرحلال حاصل می‌شوند وعده عذاب داده و می‌فرماید: «ذاَٰلِكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِمَا كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ»؛[2] «اين [عقوبت‌] به سبب آن است كه در زمين به ناروا شادى و سرمستى مى‌كرديد و بدان سبب است كه [سخت به خود] مى‌نازيديد».

در نتیجه اسلام مخالف با شادی نیست، حتی تأکید به شادی کردن نیز می‌کند. امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «یک مسلمان اندیشمند سزاوار است که در حال انجام یکی از این سه کار مشاهده شود: یا در حال فعالیت اقتصادی و تأمین معاش باشد، یا برای آخرت خویش توشه برداشته و یا به شادی‌هایی که حرام نیستند بپردازد».[3] اسلام با آن دسته از شادی‌ها مخالف است که همراه با گناه بوده و باعث هلاکت انسان می‌شوند.

پی‌نوشت:
[1]. یونس، 58.
[2]. غافر، 75.
[3]. شیخ کلینی، کافی، اسلامی، ج5، ص87.

پنج شنبه, 15 شهریور 1403 19:55

حرمت شراب در تمام ادیان

حرمت شراب در تمام ادیان | خداوند متعال بعضی از امور و افعال را بر ما حرام اعلام کرده و از آن‌ها به پلیدی یاد کرده است و شایسته نمی‌داند که بنده‌اش مرتکب آن‌ها شود. قرآن کریم در این رابطه می‌فرماید: «إِنَّمَا حَرَّمَ رَبىَّ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنهَا وَ مَا بَطَنَ وَ الْاثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيرِ الْحَق»؛[1] «خداوند تنها اعمال زشت را، چه آشكار باشد چه پنهان، حرام كرده است و (همچنين) گناه و ستم بدون حق».

شرب خمر یکی از این حرام‌های الهی است که امام رضا علیه‌السلام در حرمت آن می‌فرماید: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِتَحْرِيمِ‏ الْخَمْرِ»؛[2] «خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه شراب را در شریعت او حرام نمود». مطابق حدیث شریف، حرمت شراب از حساسیت زیادی برخوردار بوده و در هر شریعتی حرام بوده است. اگر ما امروز شاهد هستیم که شراب در بعضی از ادیان، حلال شمرده می‌شود به خاطر تحریفاتی است که در آن‌ها صورت گرفته است.

علت حرمت این امور نیز حکمت خداوند بوده و خبر از مصلحت و یا مفسده‌ای می‌دهد که ما از بیشتر آن‌ها بی‌خبر هستیم؛ به عنوان مثال امیرالمؤمنین علیه‌السلام در پی حکمت حرمت شراب می‌فرماید: «فَرضَ اللّه ُ تَرْكَ شُرْبِ الخَمرِ تَحْصينا للعَقلِ»؛[3] «خداوند براى حفظ عقل، ترک شراب‌خواری را واجب گردانيد».

درنتیجه حرمت نوشیدن شراب در تمامی ادیان پابرجا بوده است و اگر ما شاهد حلال بودن در بعضی از ادیان هستیم به خاطر تحریفاتی است که در آن‌ها صورت گرفته است.

پی‌نوشت:
[1]. اعراف، 33.
[2]. علامه مجلسی، بحارالانوار، موسسه الوفاء، ج4، ص108.
[3]. سید رضی، نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 252.

احادیث