Super User
تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «من زندهام»
تقریظ حضرت آیتالله العظمی خامنهای بر کتاب «من زندهام» در مراسم چهارمین پاسداشت ادبیّات جهاد و مقاومت در حضور جمعی از پیشکسوتان عرصه ایثار و شهادت، نویسندگان و فعالان حوزه ادبیّات مقاومت و مسئولان و شخصیتهای کشور رونمایی شد.
متن و تصویر تقریظ رهبر انقلاب اسلامی به شرح زیر است:
بسمالله الرحمن الرحیم
کتاب را با احساس دوگانهی اندوه و افتخار و گاه از پشت پردهی اشک، خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا، و بر این هنرمندی در مجسّم کردن زیبائیها و زشتیها و رنجها و شادیها آفرین گفتم. گنجینهی یادها و خاطرههای مجاهدان و آزادگان، ذخیرهی عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درسها و آموختنیها را پرشمار میکند. خدمت بزرگی است آنها را از ذهنها و حافظهها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن.
این نیز از نوشتههائی است که ترجمهاش لازم است. به چهار بانوی قهرمان این کتاب بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام میفرستم.
۹۲/۷/۵
کتاب «من زندهام» خاطرات دوران چهار سالهی اسارت خانم معصومه آباد در زندانهای رژیم بعث صدام است. روایت کتاب از دوران کودکی نویسنده آغاز و با بیان بخشهای مهمی از نوجوانی وی ادامه پیدا میکند. کتاب، با بیان نقش و تأثیر انقلاب اسلامی بر زندگی و شخصیت خانم آباد به دورهی دفاع مقدس، اسارت و آزادی او و سه بانوی آزادهی دیگر، به پایان میرسد. این کتاب را «انتشارات بروج» منتشر کرده است.
پیش از این موسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی در همایشهای جداگانهای به ترتیب از کتابهای «نورالدین پسر ایران»، «پایی که جا ماند» و «لشکر خوبان» تقدیر نموده و یادداشتها و تقریظهای رهبر انقلاب اسلامی را رونمایی کرده بود.
شاخصههای اعتدال در مکتب امام (ره)
اعتدال در تعریف و معنای بشری، همواره با نوعی تسامح، تساهل، انفعال و سازش همراه است و در این نوع اعتدال، اصول و عقاید بهراحتی قابل تغییرند. در این نوع اعتدال، با همهی افکار و عقاید تعاملی یکسان صورت میگیرد، اما در اعتدالی که دین مبین اسلام تعریف مینماید، اصل اساسی، تحقق احکام اسلام است.
علم سیاست علمی سرشار از مفاهیم انتزاعی و در عین حال بنیادین و اساسی در زندگی انسانهاست. مفاهیمی همچون آزادی، عدالت، قدرت، سیاست و... این مفاهیم از مناقشهبرانگیزترین مفاهیم علم سیاست هستند که تاریخ مباحثه بر سر آنها، سابقهای به گستردگی تاریخ بشر دارد. از جملهی این مفاهیم میتوان به مفهوم اعتدال اشاره کرد که از جمله مفاهیم انتزاعی به شمار می¬رود که در شرایط مختلف و نزد افراد مختلف، به صورتها و اشکال گوناگونی تعریف می¬شود و معیارها و شاخصههای آن تغییر میکند.
خداوند در قرآن کریم مفهوم اعتدال و میانهروی را با واژگانی چون «قوام»، «وسط»، «قصد»، « سواء» و «حنیف» بیان کرده و از اهمیت و ارزش آن سخن گفته است. اهمیت این امر به اندازهای است که خداوند اعتدال را مبنا و اساس آفرینش این جهان معرفی می¬نماید. لذا دین اسلام اعتدال را یک امر اساسی و فراگیر در همهی عرصهها دانسته و رعایت آن را لازم و ضروری اعلام می¬نماید، زیرا رعایت اعتدال و عدم افراط و تفریط سبب حصول نتیجهی دقیق و صحیح می¬شود؛ بهگونهای که ما می¬بینیم پیامآور دین اسلام، حضرت محمد (ص)، می¬فرمایند: «خیر الامور اوسطها: بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنهاست.» لذا دین مبین اسلام انسان را به رعایت اعتدال در همهی شئون زندگی توصیه می¬نماید، زیرا اعتدال رمز موفقیت، تعالی و کمال و خروج از آن سبب انحراف است.
دین اسلام دینی است که به دنبال هدایت، تربیت و سعادت انسان کامل است و در این راستا، انسان را به حرکت در راه راست و صراط مستقیم دعوت می¬کند و این راه را راهی میانه و درست معرفی می¬کند، زیرا طی نمودن آن را شرط سعادت و کمال می¬داند. در همین راستاست که خداوند در قرآن کریم، امت حق یعنی مسلمانان را امت وسط و میانه معرفی می¬کند که دارای اعتدال و میانهروی است.
بهطور کلی، بررسی همهجانبهی آموزههای دین مبین اسلام بهخوبی نشاندهندهی این حقیقت است که اسلام، نظام عالم را که نظام اَحسن است، بهعنوان نظامی اعتدالی معرفی می¬نماید و انسان را در تمامی ابعاد و عرصههای زندگی، به تعادل و اعتدال دعوت میکند و او را از افراط و تفریط بازمیدارد. بر این اساس میتوان گفت که اسلام، مکتب اعتدال است.
در راستای تحقق اهداف والای اسلام، ائمه معصومین (ع) بر همهی ارزشهای اسلامی تأکید کردهاند و در راستای تحقق عملی این ارزشها قدم برداشتهاند. اعتدال نیز بهعنوان یک ارزش انسانی و دینی، همواره در گفتار و عمل معصومین قابل مشاهده است. امیرالمؤمنین امام علی (ع) در عهدنامهی مالک اشتر، زمانی که وی را برای حکومت مصر برگزید، محبوبترین امر نزد وی را در حق میانهترین آن معرفی کرد. ایشان همچنین در جای دیگری، ثمرهی اعتدال را عدالت معرفی می¬کند: «بر تو باد به میانهروی در کارها؛ هرکس از میانهروی روی گرداند، ستم میکند و هرکس به آن چنگ زند، عدالت ورزد.»
همانطور که بیان شد، رعایت اعتدال در همهی وجوه زندگی انسان ضرورت دارد. در حوزهی اقتصاد، فرهنگ، اجتماع، سیاست و... که از جمله مهمترین و اصلیترین وجه آن می¬توان به اعتدال در حکومت و در رفتار و اعمال سیاسی اشاره کرد.
امام خمینی (ره) بهعنوان فقیه عالیقدر و بیانگذار نظام جمهوری اسلامی ایران، اساس کار خود را اسلام قرار داد و در همهی عرصهها، بر موازین و اصول اسلام جامهی عمل پوشاند. یکی از برجستهترین اصولی که ایشان در همهی عرصه¬ها، بهویژه سیاست و حکومت تحقق بخشید، اصل رعایت اعتدال بود.
ایشان در شرایط زمانی خویش، با داشتن روحیهی انقلابی و برپایی مبارزات گسترده علیه رژیم شاهنشاهی به نمونهای کامل برای اعتدال و میانهروی تبدیل شد. در حقیقت ایشان با تحقق احکام و اصول اسلام، سعی در حاکم کردن اعتدال واقعی نمود. اعتدالی که ایشان برای حاکم کردن آن تلاش کرد، با اعتدالی که در عرف زمانه تعریف میشد، تفاوت فراوانی داشت. ایشان اعتدالی را احیا نمود که هماهنگ با هدف خلقت و جهان طبیعت بود.
اعتدال در تعریف و معنای بشری، همواره با نوعی تسامح، تساهل، انفعال و سازش همراه است و در این نوع اعتدال، اصول و عقاید بهراحتی قابل تغییرند. در این نوع اعتدال، با همهی افکار و عقاید، تعاملی یکسان صورت می¬گیرد، اما در اعتدالی که دین مبین اسلام تعریف می¬نماید، اصل اساسی، تحقق احکام اسلام است، زیرا با تحقق این احکام که از سوی خالق این جهان نازل شده است، تمام اعمال و رفتار انسان به تعادل خواهد رسید. بنابراین در این اعتدال که برای احیای اسلام است، انفعال و سازش با دشمنان اسلام جایی ندارد و مبارزه با ظلم و فساد و اجرای حدود الهی جزء سیاست اعتدال اسلامی است.
حرکت و قیام امام خمینی (ره) علیه نظام شاهنشاهی نیز تبلور و عینیت اعتدال و میانهروی بود، زیرا ایشان از یکسو علیه عقاید متجددانه و غربزدهای قیام کرد که با اقدامات خود در پی نابودی اسلام و گسترش اسلام آمریکایی بودند؛ آنهایی که در انزوای روحانیون و جدا کردن دین از سیاست سعی داشتند ثابت کنند که اسلام توانایی ادارهی جامعه را نداشته و اسلام را مربوط به امور فردی و محصور در حوزهی علمیه نمایند.
از سویی دیگر نیز اعتدالی بودن این قیام زمانی آشکار می¬¬شود که ما میبینیم خاستگاه اجتماعی امام روحانیت بود. روحانیتی که بعضاً دیده میشد در آن زمان دچار انزوا و تحجر و تقدسنمایی شده بود. امام از میان روحانیونی برخاست که بعضاً دین را از سیاست جدا کرده بودند و در انزوای کامل به سر می¬بردند. ایشان مبارزات خود را از حوزههای علمیه آغاز کردند و مساجد و حوزهها را کانون قیام خود قرار دادند.
ایشان ابتدا هدف حملات و انتقادات خود را رژیم شاهنشاهی قرار داد که با شعار تجدد، درصدد غربی کردن جامعه و نابودی اسلام بود و از طرفی این خود سبب وابستگی به غرب میشد. ایشان ابتدا تجددگرایی و روشنفکران غربگرا را مورد انتقاد قرار دادند. امام معتقد بود که متجددین غربزده دارای وابستگی فکری و مغزی به غرب هستند و تنها راهحل پیشرفت را غربی شدن می¬دانند. امام خمینی (ره) از طرف دیگر نیز خطر مقدسمآبان و تحجرگرایان را عنوان میکند و آنان را کسانی میداند که تیشه به ریشهی اسلام میزنند و آنان را دشمن رسولالله معرفی می¬کنند.
این سخنان امام خمینی (ره) در حقیقت طرد و نفی افراط و تفریط در نگرش به اسلام است. امام مبارزهی خود را با دیدگاههای غربگرا که اسلام را ناتوان از ادارهی جامعه میدانستند آغاز کرد، اما از خطر تحجرگرایان نیز آگاه بود و پیوسته آن را هشدار می¬داد. ایشان معتقد بود که علت عقبماندگی مسلمانان و تسلط استعمارگران، معرفی نادرست اسلام است؛ اسلامی که جامعترین دین است و برای همهی مراحل و حوزههای زندگی انسان (فردی و اجتماعی) برنامه دارد.
امام خمینی راهکار مقابله با این دو گروه را احیای اسلام ناب محمدی می¬دانست که حد میانه و وسط دو گروه فوق بود و در حقیقت صراط مستقیم و خط اعتدالی برای هدایت انسانها محسوب میشود. در واقع امام میخواست با احیای اسلام ناب محمدی، انسانها و در نهایت جامعه را به تعادل برساند.
این میانهروی ایشان در آغاز مبارزات، تا پایان عمر ایشان ادامه داشت و شرایط حساس انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی وی را از رعایت این اصل اساسی باز نداشت. بدین جهت که ما می¬بینیم حتی در سختترین و حساسترین شرایط، مقابله با این گروههای انحرافی را رها نکرد و از سپردن این انقلاب به دست لیبرالها و ملیگرایان، که نگاه حداقلی و تفریطی به اسلام داشتند، خودداری کرد و کسانی از آنان که به مناصبی رسیده بودند، زمانی که برخلاف اهداف انقلاب حرکت کردند، بهوسیلهی نهادها و مردم برکنار گردیدند.
لیبرالها و ملیگرایان گروههای غربگرایی بودند که بهوسیلهی روشنفکران و تحصیلکردگان غرب تشکیل شده بودند و راه پیشرفت و رشد جامعه را غربی شدن میدانستند. آنها نگاهی حداقلی به اسلام داشتند و اسلام را دینی میدانستند که تنها برای امور فردی برنامه دارد. این گروه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بهعنوان طیف میانهرو فعالیت داشته و در برههای از زمان، مناصب کلیدی را در اختیار داشتند، اما به دلیل رویکرد غرب¬گرایی که داشتند و اخلالهایی که در مسیر پیشبرد اهداف انقلاب ایجاد کردند، از صحنهی سیاست و مناصب سیاسی طرد شدند.
سیاستها و استراتژیهای این گروهها بازگشت به قدرتهای غرب بود که در حقیقت شکل دیگری از سیاستهای دوره پهلوی به شمار میرفت. لذا از منظر امام، که به دنبال احیای اسلام در برابر اسلام آمریکایی و اثبات کارآمدی دین در ادارهی جامعه بود و این خط را تنها خط اعتدالی جامعه میدانست، استراتژی ملیگرایان و لیبرالها قابل پذیرش نبود. در نتیجه با روشن شدن عقاید آنان و مشکلات ناشی از آن، به مقابله با آنان و آگاهسازی مردم پرداخت تا خط حرکتی جمهوری اسلامی را بر خط اعتدال قرار دهد.
امام خمینی (ره) در سخنانی روشنگرانه، محور قرار گرفتن ملیگرایی را برخلاف اصول اساسی اسلام و عامل تفرقه و نفاق میان امت مسلمان معرفی می¬کند. ایشان گروه¬گرایی و ملی¬گرایی را در جهت سیاستهای استعماری دانسته که صدمات و لطمات جبرانناپذیری را به اسلام و مسلمین وارد میکند. این اعتقاد امام خمینی، برای جلوگیری از افراطگری و قومیتگرایی مطرح می¬شود تا از منحرف کردن خط اعتدالی انقلاب جلوگیری شود. وی براساس ارزشهای والای اسلام، اعتقاد به اسلام و مذهب را عامل و محور می¬داند و مرز و کشور را عامل نادرستی برای دستهبندی انسانها عنوان می کند.
بهطور کلی می¬توان گفت امام در شرایطی که جامعه در اثر افراطها و تفریط¬های اعتقادی و سیاسی دچار آشفتگی شده بود، قیام کرد تا با احیای اسلام ناب محمدی، در مقابل متجددین و متحجرین بایستد. ایشان در پی احیای صراط مستقیمی بود که شرط بازگشت اعتدال به جامعه بود، زیرا در سایهی اعتدال است که میتوان به امور اساسی چون عدالت و پیشرفت دست پیدا کرد. اما وی این اعتدال را به معنای مسامحه و تساهل، بهویژه در مقابل استکبار و استبداد نمی¬دانست. ایشان احیای اسلام ناب محمدی را سرلوحهی کار خویش قرار داد تا ایستادگی و پایداری بر اصول، اعتقادات، حقوق و منافع مسلمانان را عین اعتدال معرفی نماید و جامعه را از انحرافاتی چون عدم اعتماد به نفس و وابستگی به قدرتهای دنیایی برهاند. ایشان در حقیقت احیای اسلام ناب محمدی را از واجبات اساسی می¬دانست که نجات انسانها و جامعه، جز با آن ممکن نیست.
از دیگر حوزههایی که عملکرد امام خمینی (ره) مظهر و تبلور اعتدال است، عرصهی سیاست خارجی است که با توجه به شرایط کنونی جامعهی ایران نیز دارای اهمیت فراوانی است. ایشان در مقابل سیاست خارجی که رژیم پهلوی داشت و همچنین در مقابل سیاست مسامحهگرانه و ضعیفی که بعد از انقلاب بعضی از گروهها معتقد به آن بودند، سیاست خارجی را سرلوحهی کار خویش قرار داد که عین اعتدال بود و منافع حداکثری را برای اسلام و مسلمین تأمین مینمود.
در این حوزه، همانند سایر حوزههای اجتماعی و سیاسی، امام اصل اساسی را اسلام قرار داد و گامهای خود را طبق صراط مستقیمی برداشت که خداوند بهعنوان خط اعتدال هدایت مردم فروفرستاده بود. ایشان عمل برطبق اسلام و ایستادگی و پایداری بر اصول اساسی آن را عین اعتدال میدانست.
نگرش امام خمینی (ره) در عرصهی سیاست خارجی نوعی آرمانگرایی واقعبینانه بود. رویکردی که در عین حفظ آرمانهای انقلابی و عادلانه، تأمین منافع ملی را از اساسی ترین اصول برنامهی خویش میدانست. در چارچوب نگرش حضرت امام، اعتدال در سیاست خارجی، مترادف با سلطهپذیری و سلطهگری، ظلمپذیری و ستمگری نیست، بلکه این امور خود عین خروج از اعتدال است. ایشان با درکی صحیح از مناسبات ناعادلانهی بینالمللی، سلطهجویی و سلطهپذیری را دو مسیر افراط و تفریط میدانست و احترام به حقوق اساسی هر ملت را عادلانهترین و مطلوب¬ترین استراتژی بینالمللی معرفی نمود.
همانطور که بیان شد، امام خمینی (ره) اعتدال در سیاست خارجی را به معنای تسامح و کوتاه آمدن در مقابل دشمن نمی¬دانست، بلکه برعکس، آن را مترادف با ایستادگی بر اصول اسلام و منافع ملی عنوان کرد تا با احیای ارزشهای انسانی و اسلامی، اعتماد به نفس و عزت مسلمانان را در جامعهی بینالمللی بیفزاید. در این راستا، میتوان برترین اصول سیاست خارجی امام خمینی را، که نمود اعتدال بود، اینچنین برشمرد:
1. استکبارستیزی
2. عدم سلطهگری و سلطهپذیری
3. عدم ستمگری و ستمکشی
4. حمایت از مستضعفان جهان
5. اتحاد و همبستگی مسلمانان
6. پایداری و ایستادگی بر اصول در مقابل دشمنان
7. تقویت اعتماد به نفس و اتکا به خود در مقابل قدرتهای شرق و غرب
از منظر امام، راه میانه و اعتدال، داشتن روحیهی انقلابی برای ایستادن در برابر استعمار و استبداد و در عین حال، رعایت عدالت در منصب قدرت است. لذا مشی سیاست خارجی حضرت امام (س) را باید رویکردی اعتدالگرا دانست. رویکردی که در چارچوب اصول سیاست خارجی نظام جمهوری اسلامی متجلی و متبلور است.
در حقیقت امام خمینی به دنبال این بود که با احیای اسلام، اجرای دقیق احکام آن و رشد و پیشرفت در سایهی آن، اعتماد به نفس و عزت را به جامعهی مسلمان و ایرانیان بازگرداند و بتواند سیاست حقیقی را در مقابل سیاست ماکیاولیستی مطرح نماید و در جهان بهعنوان الگوی والای کشورداری معرفی نماید.
نتیجهگیری
امام خمینی (ره) بهعنوان معمار نظام جمهوری اسلامی برای نجات جامعهی بحرانزدهی زمان خویش به پا خاست و راه نجات را در بازگشت به اسلام ناب محمدی یافت. اسلامی که با ارائهی برنامه برای تمام مراحل زندگی به دنبال ساختن انسان کامل است. اسلامی که خداوند از آن بهعنوان راه میانه یاد کرده است. امام به دنبال رهایی جامعهی خویش از افراط و تفریطهای گستردهای بود که جامعه را به سمت انحطاط کشانده بود. لذا اسلام ناب محمدی (ص) بهعنوان عصارهی اندیشهی دینی حضرت امام (ره)، این مصلح و احیاگر بزرگ قرن، را میتوان بهمثابهی مانیفست انقلاب اسلامی دانست.اندیشهای که انسانها را بر خط اعتدال قرار میداد و تنها راه ممکن برای پیشرفت و نجات انسانها بود و درخت تنومند نظام جمهوری اسلامی را به بار آورده است.
از این رو، اگر مفهوم اعتدال در چارچوب اندیشهی اسلام ناب محمدی (ص)، که مقصود حضرت امام بوده است، معیار قرار گیرد، میتوان گفت که اعتدال یکی از اجزا و عناصر اصلی هویت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی است. عنصری که نه تنها بیگانه با هویت و مبانی نظام جمهوری اسلامی نیست، بلکه میتواند موجب پیشبرد و تکامل اهداف انقلاب اسلامی گردد.
راهبردهایی برای پیشرفت ادبیات مقاومت در اقتصاد؛

آیا خودکفایی همان اقتصاد مقاومتی است؟
خود کفایی راهی که اغلب کشورهای در حال توسعه در پیش گرفتند اما این به چه معناست؟آیا به معنی قطع وابستگی ها و بستن درهای کشور است؟ مؤلفه های تحقق آن در چیست؟ در شرایط تحریم چگونه می توان به آن دست یافت؟ رابطه آن با اقتصاد مقاومتی چیست؟
خودکفایی به حالتی اشاره دارد که به هیچ کمک خارجی، حمایت یا تعاملی برای بقا نیاز نباشد. بنابراین خودکفایی نوعی از خودمختاری شخصی یا جمعی است. خودکفایی در مفهومی که به کار برده میشود، به این معناست که درهای اقتصاد را ببندیم و آنچه مورد نیاز مردم در کشور است خود تولید کرده و مصرف کنیم.
خودکفایی به عنوان یک هدف، در زمان مرکانتالیستها در سدههای 17 و 18 میلادی مورد توجه بود و با ظهور علم اقتصاد و پیدایش اقتصاددانان کلاسیک، به حاشیه رفت. کسانی چون ریکاردو اثبات کردند که تجارت و دادوستد، باعث افزایش رفاه برای هر دو سو خواهد شد. موضوع جالب این بود که آنها نشان دادند حتی اگر در کشوری امکان تولید ارزانتر همهی کالاها نسبت به کشور دیگری وجود داشته باشد، باز هم همچنان امکان رسیدن به رفاه بیشتر برای آنها ممکن است.بنا به باور شماری از کارشناسان، حداقل در خصوص برخی «کالاهای استراتژیک»، رسیدن به خودکفایی و قطع وابستگی به دیگران اهمیت بسیاری دارد و اقتدار ملی را برای آن کشور به ارمغان میآورد. از نظر دین مبین اسلام هم وابستگی نظام اسلامی به بیگانگان مذموم است.
کشورهایی چون الجزایر و هند پس از استقلال و بسیاری از کشورهای دیگر و حتی ایران پس از انقلاب، در این راه گام برداشتند. مابهازای سیاسی چنین روندی، انزواگرایی است که معمولاً با تبلیغ و اشاعهی فکر زیربنایی نظام در خارج و تنقید از دیگر نظامهای جهان همراه است.
از مهمترین نکاتی که در مورد خودکفایی باید بدان توجه کرد، تکنولوژی و منابع مالی است. در خصوص تکنولوژی باید گفت کشوری که میخواهد سیاست خودکفایی را دنبال کند، باید از صنایع مادر و بالادستی قوی برخوردار باشد تا بتواند کالاهای سرمایهای و استراتژیک را تولید کند و از طرفی هم باید دانش فنی ساخت انواع کالاهای مورد نیاز جامعه را در اختیار داشته باشد که بر اساس مشاهدات، باید گفت بیشتر کشورهایی که در مسیر خودکفایی گام برداشتهاند، در این زمینه موفقیت چندانی به دست نیاوردهاند. در صورت فقدان دانش فنی لازم، پیگیری سیاست خودکفایی با چالش جدی روبهرو میگردد. حتی اگر این کشورها بتوانند حداقل کالاهای مورد نیاز خود را با کیفیت پایین تولید کنند، کیفت پایین محصولات اجازهی رقابت با کالاها در سطح بینالمللی را به آنها نمیدهد که نتیجهی آن عدم توانایی ارزآوری تولیدات داخلی است.
اما مشکلات عامل سرمایه، در کشورهایی که به دنبال خودکفایی هستند (چون این کشورها عموماً کشورهای توسعهیافتهای نیستند)، از جمله مشکلات بخش مالی اقتصاد توسعهنیافته است و همین امر باعث میشود که بخش مالی نتواند منابع مالی را به طور مناسب به بخش صنعت (که برای اجری سیاست خودکفایی به شدت به آن نیاز دارد) برساند. از سوی دیگر، مشکلی که شاید مقدم بر مطلب فوق باشد، این است که اساساً در این کشورها، منابع مالی چندانی نیز وجود ندارد که در صورت وجود بخش مالی توسعهیافته، بتواند به بخش صنعت منتقل شود. البته این امر برای کشورهایی که صادرات قابل توجهی از مواد خام، از قبیل نفت را دارند، درجهی اهمیت کمتری دارد.
مسئلهی دیگری که پیرامون موضوع خودکفایی وجود دارد، اقبال عمومی یک ملت به کالاهای تولیدشدهی داخلی است. به عبارت دیگر، به نظر میرسد برای اجرایی شدن سیاست خودکفایی، نیاز به مشارکت و حمایت حداکثری مردم یک جامعه است؛ چرا که همان طور که گفته شد، معمولاً تولیدات کشورهایی که به دنبال خودکفایی هستند، از کیفیت بالایی برخوردار نیست و اگر مردم بخواهند در برابر پولی که میپردازند بهترین کالاها را (که عموماً از تولیدات خارجی هستند) استفاده کنند، یقیناً سیاست خودکفایی راه به جایی نخواهد برد.
البته شاید برخی معتقد باشند که میتوان مرزها را به طور کامل بست و از ورود کالاهایی که مشابه داخلی دارند جلوگیری کرد که در این صورت، مطلب فوق منتفی خواهد بود؛ اما مطلب قابل توجه این است که در دنیای کنونی، با توجه به گسترهی روابط تجاری و بینالمللی، چنین امری میسر نخواهد بود. بنابراین یکی از اصلیترین مؤلفههای تحقق خودکفایی، مشارکت و حمایت مردم است.
چگونگی تحقق خودکفایی
برای تحقق خودکفایی چه موضوعی اولویت دارد؟ برای شروع پروسهی خودکفایی از کجا باید شروع کرد؟ بخش مالی، دانش فنی یا... کدام مورد است که میتواند به مثابهی یک نیروی محرکه، خودکفایی را به پیش براند؟
در پاسخ به پرسش فوق، باید گفت که اولویت در اجرای سیاست خودکفایی، حمایت همهجانبه از تولید ملی است؛ چرا که اگر برای مثال، شما منابع مالی فراوانی را به سمت تولیدات داخلی روانه کنید، تا زمانی که تولید داخلی به شدت درگیر قوانین دستوپاگیر است، نتیجهی مناسبی حاصل نخواهد شد. همین مطلب را میتوان برای تکنولوژی و دانش فنی هم مطرح کرد. در واقع حمایت از تولیدات داخلی، یک مفهوم بسیار گستردهای است که میتوان آن را به موارد متعددی، از جمله حمایتهای قانونی، مثل معافیتهای مالیاتی، وضع تعرفههای بالا بر کالاهای خارجی، دادن تضمین خرید (به ویژه در مورد محصولات کشاورزی) و... حمایتهای مالی همچون اعطای تسهیلات ارزان، پرداخت یارانههای مستقیم و غیرمستقیم (مانند یارانهی انرژی)، تخصیص ارز ترجیحی و... و حمایت از مصرف کالاهای داخلی که میتوان از راههای مختلفی همچون توزیع بن برای کالاهای داخلی، تشویق به استفاده از کالاهای داخلی توسط رسانهها و... آن را دنبال کرد، تعمیم داد.
در خصوص حمایت قانون از تولید ملی، مطلب مهم دیگری که علاوه بر محتوای قانون مطرح میشود، پایداری قوانین است؛ یعنی اینکه مفاد قانون هر لحظه و هر روز عوض نشود و حالت پایدار داشته باشد. دیگر اینکه اصول روابط اقتصادی در قوانین مصوبه باید روشن و مشخص باشد و بخشنامههایی که پیرامون آن صادر میشود، تکلیف همهی مرتبطین با آن را به طور قطعی روشن کند و در عین حال، جای تخلف از مفاد آن را برای کسی باقی نگذارد.
با توجه به مطالب فوق، میتوان گفت که تحقق خودکفایی (که شکوفایی تولید ملی بخشی از آن است) یک فرآیند بلندمدت و زمانبر است. البته این بدین معنا نیست که باید از زمان کنونی غفلت ورزید، بلکه ضرورت سیاستهای کوتاهمدت در کنار برنامههای بلندمدت، امری بدیهی به نظر میرسد. برای نمونه، میتوان به وضعیت بهوجودآمده به دلیل تحریمها در کشور اشاره کرد. درست است که یکشبه نمیتوان مشکلات بهوجودآمده را مرتفع ساخت و تمام نیازهای داخلی را در داخل تولید کرد، اما پیگیری راهبردهای کوتاهمدت مثل تهیهی کالاهای اساسی از واسطههای بینالمللی، امری ضروری است؛ اما در همین شرایط هم باید به دنبال تحقق خودکفایی بود که برای مثال، میتوان به سیاست تسهیل شرایط سرمایهگذاری، تشویق به مصرف کالاهای داخلی و دیگر مواردی که در شرایط کنونی امکانپذیر است اشاره کرد.
برای رسیدن به خودکفایی، باید از تمام ظرفیتهای موجود در اقتصاد، به ویژه سرمایه و دانش فنی، استفاده کرد؛ چرا که هر چه بیشتر از پتانسیلهای موجود استفاده شود (به این معنی که بهرهوری افزایش یابد)، هم در کمیّت تولید و هم در کیفیت تولید مؤثر خواهد بود و موجب میشود ما هر چه بیشتر به خودکفایی نزدیک شویم. اگر ما در مسیر خودکفایی از تمام دانش فنی موجود در دانشگاهها استفاده کنیم، میتوانیم انتظار داشته باشیم که پس از گذشت زمانی، بتوانیم تغییر محسوسی در کیفیت کالاها ایجاد کنیم.
برای سرمایه هم همین موضوع مطرح است. اگر بتوان با سیاستهای درست از تمام سرمایههایی که در موارد غیرمولدی همچون طلا، زمین و دیگر داراییهای حقیقی (که ذرهای به تولید و درآمد ملی اضافه نمیکنند) انباشته شدهاند، در راستای تحقق خودکفایی استفاده کرد، میتوان شاهد ایجاد سرمایههای عظیم بود که میتواند تولید ملی را رونق بخشیده و زمینهساز هر چه بیشتر تحقق خودکفایی گردد.
خودکفایی و اقتصاد مقاومتی
حال اگر بخواهیم به بررسی رابطهی خودکفایی با اقتصاد مقاومتی بپردازیم، باید بگوییم هنگامی که مسئلهی مقاومت اقتصادی مطرح میشود، اولین مطلبی که به ذهن متبادر میشود این است که شرایط این اقتصاد یک شرایط ویژهای است و این شرایط ویژه را نمیتوان صرفاً با نظریهی مزیت نسبی مورد تحلیل قرار داد؛ چرا که این شرایط بر اثر اختلافات سیاسی و ایدئولوژیک بهوجودآمده و در این وضعیت، الزاماً همه به دنبال حداکثر کردن سود اقتصادی نیستند و منافع و اهداف دیگری را دنبال میکنند. بنابراین نمیتوان با تحلیلهای صرفاً اقتصادی، پیگیری سیاست خودکفایی را امری نادرست تلقی کرد، بلکه با بررسی شرایط تحریم میتوان دریافت که یا باید در تولید کالاهای اساسی خودکفا شد یا اینکه دست از اهداف غیراقتصادی و ایدئولوژیک برداشت که این مستلزم یک قضاوت ارزشی است و با توجه به ارزشهای انقلاب اسلامی، باید گفت که راه دوم راه قابل قبولی نیست.
حال که اهمیت و جایگاه خودکفایی روشن گردید، لازم است تا به وسیلهی یک مدیریت جامع، از تمام ظرفیت¬ها و منابع فراوان موجود در کشور استفاده کرد تا بتوان زمینه را برای تحقق خودکفایی و سربلندی هر چه بیشتر جمهوری اسلامی ایران فراهم نمود.(*)
غضب

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه بیست و پنجم
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
وقال رجلٌ اَوْصِنى، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ عليه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: ليس الشّديد بِالصّرَعَةِ*، انّما الشديدُ الذي يَملكُ نفسه عند الغضبِ. (تحف العقول صفحه 47)
مراد از لاتغضب قهراً عصبانى شدن خارج از اختيار نيست بلكه عصبانيت ارادى است يعنى عصبانيت را اعمال نكن، خشم خود را رها نكن.
فرد قوى آن كسى نيست كه هنگام كشتى گرفتن و زورآزمايى افراد ديگر را به زمين مى زند بلكه كسى است كه هنگام خشم خود را نگه مى دارد.
مراد از عصبانيت هم، تنها عصبانيتهاى زودگذر نيست بلكه شامل موردى هم مى شود كه انسان از شخصى خشمگين است، آنگاه او را در ميدانهاى مختلف زندگى تعقيب مى كند تا در فرصتى مناسب، انتقام خود را از او بگيرد.
مهاركردن خشم و شهوت در همه زندگى اثر مى گذارد.
_______________
* صُرعه: زورآورى و به زمين زدن در مقام كشتى گيرى
حضرت جعفر ابن ابوطالب

ضريح حضرت جعفر اين ابيطالب
ايشان فرزند جناب ابوطالب ، عموی گرامي پیامبر اسلام و برادر حضرت علی(ع) هستند . نسب شان جعفر بن ابیطالب بن عبدالمطلب بن هاشم و کنیه ايشان ابوعبدالله ، معروف به جعفر طیار از قبیله بنیهاشم ، از مهمترین قبایل قریش است. پسران ابوطالب عبارتند بودند از : طالب ، عقیل ، جعفر و امام علی(ع) .
مادر بزرگوار همگي آنان فاطمه بنت اسد بوده است که جایگاه ویژهای نزد رسول خدا (ص) داشتند و به منزله مادر ايشان بودند . جعفر (به معنی نهر) حدودا در سال بیستم عامالفیل یعنی بیست سال پیش از بعثت رسول خدا (ص) متولد شدند . " ثوبیه " کنیز ابولهب، به جعفر در کودکی شیر داد (1) که همین ثوبیه، به رسول خدا (ع) و حمزة بن عبدالمطلب نیز شیر داده بود (2) و جعفر از این طریق برادر رضاعی ایشان نيز به شمار میرفتند .
مكّه روزهاى سختى را سپرى مىكند. رشد اسلام و افزايش ياران پيامبر ـ ص ـ براى كفار عنود و لجوج قريش قابل تحمّل نيست. روز به روز آزار و اذيت آنان بيشتر شده ميدان بر تازه مسلمانان تنگتر مىشود. در چنين شرايط سختى، پيامبر ـ ص ـ اذن هجرت داده (3) تعدادى از مسلمانان را به سرپرستى جعفر به سوى حبشه روانه مىكند.(4)
* * *
ظهور اسلام در مكه و هجرت جعفربن ابيطالب به حبشه
قريش كه همچون مارى زخم خورده به خود مىپيچد و از گسترش اسلام و طرفدارانش رنج مىكشد و دستش از همه جا كوتاه شده، از اين شگرد تازه، سخت عصبانى شده در صدد انتقام برمىآيد. آنها تصميم مىگيرند حتى در خارج از مكّه هم، عرصه را بر مسلمانان تنگ كنند. به همين خاطر سران كفر با اعزام نمايندگانى به دربار (نجاشى) پادشاه حبشه در صدد كارشكنى برآمده و براى مسلمانان تازه هجرت كرده مزاحمت ايجاد مىكنند.
* * *
حضور جعفربن ابيطالب قصر نجاشي
در حبشه تالار قصر، رنگ و بوى ديگرى دارد. پادشاه و قسّيسين مسيحى با لباسهاى مخصوص در يك طرف و نمايندگان كفار قريش در طرف ديگر، همه در انتظار ورود ميهمانان مسلمانى هستند كه تازه به حبشه هجرت كرده اند.
نمايندگان قريش از قبل با تبليغات سوء، اذهان حاضران را نسبت به مسلمانان بدبين كرده و از پادشاه خواستهاند كه مسلمانان تازه وارد را از سرزمين خود بيرون كند.
پادشاه دورانديش، پيك خود را جهت دعوت مسلمانان و تحقيق از كار آنان به دنبالشان فرستاد. با ورود مسلمانان به جلسه، سكوت در هم شكسته و مجلس حال و هواى ديگرى پيدا مىكند. مسلمانان، در حالى كه جعفر پيشاپيش آنها در حركت است، با سكينه و وقار وارد مجلس مىشوند.
با ديدن نمايندگان قريش در دربار پادشاه، همراهان جعفر يكّه خورده، مضطرب مىشوند؛ زيرا آنها بطور ناگهانى دعوت شده و از قبل هيچ تداركى براى چنين مجلسى ندارند اما جعفر آنها را دلدارى داده و اميدوار مىكند كه با تعليماتى كه از پيامبر ـ ص ـ آموخته ام پاسخ لازم را خواهم داد.
پادشاه حبشه به آنها رو كرده، مى گويد: چرا از آيين پدران و اجداد خود دست كشيده و كيشى را پذيرفتهايد كه نه با آيين ما مطابقت دارد و نه با آيين اجداد خودتان؟!
جعفر در پاسخ مىگويد: پادشاها! ما مردمى نادان بوديم كه از هيچ كار زشتى پروا نداشتيم! بت مىپرستيديم. مردار را مىخورديم. اعمال قبيح انجام مىداديم، قطع رحم و خويشاوندى مىكرديم. حقوق يكديگر را محترم نشمرده، قوى حق ضعيف را پايمان مىكرد، تا اين كه خداوند در بين ما پيامبرى را برانگيخت كه هم نسب او را مىشناسيم و هم صداقت و راستى و امانت و عفاف او را تجربه كردهايم.
او ما را دعوت نمود كه تنها خدا را پرستش كنيم و از آنچه غير اوست و پدران ما مىپرستيدهاند؛ چون بتها و سنگها، دست بشوييم. او ما را به معروف راهنمايى و از منكر بازداشت و به ما امر نمود كه: راست بگوييم، اداى امانت كنيم، با خويشاوندان و نزديكان خود رفت و آمد داشته باشيم، به همسايگان ظلم نكنيم، خون يكديگر را به ناحق نريزيم، حق كسى را ضايع ننماييم و مرتكب اعمال زشت نشويم، مال يتيم را نخوريم و به زنان عفيف نسبت ناروا ندهيم و از آنچه زشتى است ما را بازداشت.
او از ما خواست كه تنها خداى واحد را بپرستيم و كسى را در عبادت شريك او قرار ندهيم. نماز بخوانيم، روزه بگيريم، زكات بپردازيم و آنچه از كارهاى پسنديده است انجام دهيم. ما هم از صميم جان حرف او را پذيرفتيم و به او ايمان آورديم و از او پيروى كرديم، زيرا فهميديم آنچه او مىگويد حق است.
از آن پس قوم ما با ما دشمنى كردند و ما را آزار نمودند و اصرار داشتند كه ما چون گذشتگان بر آيين خود بمانيم، چون ما نپذيرفتيم زندگى را سخت بر ما تنگ گرفتند و به آزار ما پرداختند تا حدى كه مجبور به هجرت شديم. و سرزمين شما را انتخاب كرديم به اين اميد كه بتوانيم با آرامش زندگى كنيم.
سخنان جعفر كه به اينجا رسيد، پادشاه از او پرسيد: آيا چيزى از آنچه بر پيغمبر شما نازل شده به همراه داريد تا براى ما بخوانيد؟ جعفر پاسخ داد: آرى.
پادشاه گفت: براى ما بخوان.
جعفر شروع كرد به خواندن آياتى از سوره "مريم"، با شنيدن نام مريم و قداست او و تعريف خداوند از عصمت او، بى اختيار دانه هاى اشك بر گونه پادشاه و قسيسين جارى شد و در حالى كه همه منقلب شده بودند، پادشاه رو كرد به نمايندگان قريش و گفت: به خدا سوگند هرگز اينان را تسليم شما نخواهم نمود.(5)
و بدينسان اوّلين جلسه با پيروزى مسلمانان پايان يافت و نمايندگان كفار با سرافكندگى و مأيوس از همه تدابير انجام شده مجلس را ترك كردند.
* * *
ماجرای اسلام آوردن نجاشی توسط جعفربن ابيطالب
رفتارهای پسندیده نجاشی با مسلمانان و پشتیبانی وی از ایشان، مسلمانان را به دربار نجاشی بسیار نزدیک کرد. به ویژه که اسماء بنت عمیس همسر جعفر که به تازگی صاحب فرزندی در حبشه شده بود، توانست به فرزند تازه متولد شده نجاشی شیر دهد که این مسئله موجب پیوند بیشتر خانواده جعفر با نجاشی شد (6) نجاشی پیوسته حامی جعفر و همراهانش در حبشه بود و چون شورشی علیه وی از سوی یکی از فرمانروایان حبشی صورت گرفت، نجاشی برای در امان ماندن جعفر و همراهان از آسیبهای احتمالی، آنان را به منطقه امنی منتقل کرد تا در این درگیریها به آنان آسیبی نرسد.(7)
هنگامی که جعفر در حبشه بود، ابوطالب برای وی هدایا و اموالی میفرستاد (8) و در سرودههای خویش از او و همراهانش یاد میکرد و با اظهار نگرانی از دوری جعفر به نجاشی سفارش میکرد که نیکیهای خود را از جعفر دریغ نکند:
" فهل نال معروف النجاشی جعفرا و أصحابه أم غاله عنه شاغب"
یعنی: " آیا نیکیهای نجاشی به جعفر و همراهانش میرسد یا افراد فتنهانگیز مانع شدند". (9)
دوستی و رفاقت میان جعفر و نجاشی به اندازهای پیش رفت که منابع از پذیرش اسلام از سوی نجاشی پادشاه حبشه به دست جعفر بن ابیطالب، سخن گفتهاند (10) همچنین نجاشی شمشیری به نام "غمام" را به جعفر اهدا کرد. (11).
بعدها نیز که مسلمانان به مدینه هجرت کرده و با قریش وارد درگیریهای نظامی شدند، نجاشی چون اخبار مسلمانان به ویژه پیروزیهای آنان بر قریش را از جاسوسانش به دست میآورد، این اخبار را در اختیار مسلمانان میگذاشت. چنان که وقتی مسلمان در بدر پیروز شدند، نجاشی، جعفر و همراهان وی را از این خبر آگاه کرد (12).
براستى كه جعفر، همانگونه كه پيامبر ـ ص ـ فرموده بود، هم خُلقا و هم خَلقا شبيه به او بود.(13)
او از اولين روزهايى كه نداى حق پرستى از حلقوم نازنين پيامبر(ص) در مكّه طنين انداخت، جزء اولين ياران پيامبر(ص) بود و پس از برادرش على ـ ع ـ اسلام را پذيرفت.(14) و تا آخرين لحظه هم دست از يارى پيامبر برنداشت.
در آغاز دعوت به اسلام روزى پدر بزرگوارش ابوطالب ديد پيامبر(ص) همراه على ـ ع ـ مشغول نمازند. على (ع) سمت راست پيامبر ـ ص ـ ايستاده، به جعفر گفت: بال چپ او را پر كن و تو هم نماز بگزار.(15)
بقدرى جعفر عطوفت و مهربانى داشت و از فقرا و مساكين نگهدارى مىكرد كه به «ابوالمساكين» مشهور شد.(16)
پيامبر(ص) به جعفر علاقه زيادى داشت تا جايى كه وقتى جعفر از حبشه به مدينه برگشت، مسلمانان تازه از جنگ خيبر فارغ شده بودند. پيامبر( ص) بقدرى از ديدن او خوشحال شد كه سخت او را در آغوش كشيد و ميان دو ديده او را بوسيد و اين جمله مشهور را گفت:
" نمىدانم به كدام خوشحالترم. به آمدن جعفر يا به پيروزى خيبر. "(17)
* * *
شهادت جعفربن ابيطالب
با ورود جعفر به مدينه ، پيامبرگرامي اسلام ايشان را در جوار مسجد جاى داد و او همواره در كنار پيامبر بود تا اين كه در سال هشتم هجرى پس از چند ماه اقامت در شهر مدينه به دستور پيامبر به فرماندهى سپاه اسلام برگزيده و روانه (18) جنگ "موته" گشت. جنگ "موته" در سال هشتم هجرى و به دنبال كشته شدن سفير پيامبر "حارث بن عمير" به دست "شرحبيل" كه فرمانده سرزمينهاى مرزى شام بود اتفاق افتاد.
پيامبر ( ص ) پس از برقرارى امنيت در سرزمين حجاز، سفير خود را براى دعوت مردم شام و فرمانرواى آن، به سوى آن منطقه گسيل داشت كه به صورت ناجوانمردانه بوسيله "شرحبيل" دست و پايش را بستند و او را كشتند.
خبر مرگ اين سفير به مدينه رسيد. پيامبر( ص) و اصحاب متأثر شدند و براى تأديب آنان، سپاه اسلام آماده شد و به آن سو اعزام گرديد.
سپاه اسلام در "موته" با لشكر دشمن مواجه گرديد و نبرد آغاز شد. جعفر كه فرمانده اول سپاه اسلام بود. در كمال شجاعت جنگيد، وقتى حلقه محاصره بر او تنگ شد، از اسب پايين آمد و با ضربه شمشير، اسب خود را پى كرد تا هم قطع اميد از اسباب عادى كرده باشد و هم ايجاد رعب و وحشت در دشمن و با حمله هاى پى در پى و ضربات شمشير به دفاع از خود برخاست.
دست راست او بوسيله دشمن قطع شد. پرچم را به دست چپ گرفت، دست چپش نيز قطع شد، پرچم را با دو بازو نگه داشت و سرانجام با بیش از هفتاد زخم به لقاء و رضوان حق شتافت.
* * *
پيامبر رحمت (ص)
هنگامى كه خبر شهادت جعفر به مدينه رسيد پيامبر (ص) وارد خانه جعفر شده و از همسرش «اسماء بنت عميس» پرسيدند: " فرزندان من كجايند ؟ "
اسماء آنها را صدا زد؛ عبداللّه ، عون و محمد ! پيامبر دستى بر سرشان كشيد و در آغوشش گرفت. اسما با تعجب پرسيد:اى رسول خدا، طورى آنها را نوازش مى كنى، گويى يتيمند!
و پيامبر (ص) فرمودند : اسما ! آيا نمى دانى كه جعفر شهيد شده ! با شنيدن اين سخن، صداى ناله اسما بلند شد.
پيامبر (ص) در حالى كه قطرات اشك صورتش را خيس كرده بود، او را دلدارى داد و فرمود:
گريه نكن، خداوند به من خبر داد كه براى جعفر در بهشت دو بال هست از ياقوت قرمز، و دستور داد براى آنها طعامى حاضر كنند كه اين سنت شد.(19)
مزار جعفر در موته (20) مشهور و محل زيارت است. جعفر در سن 41 سالگى به شهادت رسيد، پيامبر (ص) همواره از او به بزرگى ياد مى كرد. احاديث بسيارى در شأن و فضيلت جعفر از زبان پيامبر وارد شده است .(21)
اهميت وجودى او بقدرى زياد بود كه حضرت على (ع ) در نبود او و حمزه اشك مى ريخت و از آنها به بزرگى ياد مى كرد.(22)
پى نوشتها:
1- یعقوبی، 2/9
2- طبرسی، اعلام الوری، 45.1
3 ـ نكـ : الروض الاُنُف، سهيلى، ج2، صص 95 ـ 69
4 ـ اولين هجرت مسلمانان بن حبشه، با سرپرستى صحابى بزرگ "عثمان بن مظعون" بود، به تعدد 10 نفر از هر قبيله يك نفر. و دومين هجرت به سرپرستى "جعفر" بود كه تعدادشان رويهم در حبشه به 83 نفر مىرسيد. سيره ابن هشام، ج1، ص344، چاپ مصر مصطفى البابى.
5 ـ سيره ابن هشام، ج1، صص 337 ـ 335 چاپ مصر، مصطفى البابى.
6-ابن سعد، طبقه خامسه 7.2
7- حلبی، 276.2
8- بلاذری، 225.1
9- بلاذری، 298.2؛کلاعی، 199.1).
10- ابن سعد، 198.1؛ مقریزی، امتاع، 305.1
11- ابن حبیب بغدادی، 417
12- واقدی، 120.2؛کلینی، 121.2
13 ـ اسدالغابه، ج1، ص341 چاپ دارالشعب.
14 ـ همان.
15 ـ اسدالغابه، ج1، ص341
16 ـ مقاتل الطالبيين، ص6، چاپ قاهره " دار احياء الكتب العربيه."
17 ـ همان، ص11
18 ـ در كتابهاى تاريخى و در مصادر اهل سنت، فرماندهى اول سپاه به زيد بن حارثه، بعد به جعفر و در مرحله سوم به عبد اللّه بن رواحه نقل شده اما مدارك صحيح از جمله اشعارى كه "حسان بن ثابت" و "كعب بن مالك" در اين قضيه سرودهاند، شاهد اين مدعاست كه فرمانده اول جعفر بوده است. و آنها خود از پيامبر شنيدهاند. ابن هشام در سيره خود اين اشعار را آورده است امّا هيچ اشارهاى به ترتيب اصلى فرماندهان نمىكند؛ از جمله اشعار صريح "كعب بن مالك" در اين زمينه اين است:
اذ يهتدون بجعفر و لوائه قدّام اوّلهم فنعم الأوّل
سيره ابن هشام، ج4، ص386، چاپ مصر، مصطفى البابى.
19 ـ سفينةالبحار، ج1، ص593، چاپ انتشارات اسوه.
20 ـ موته نام قريهاى است در سرزمين بلقاء از سر حدّات شام، معجمالبلدان، ج5، ص220
21 ـ"مناقب الامام اميرالمؤمنين"، محمد بن سليمان، چاپ مجمع الثقافة الاسلاميه، ايران ـ قم. ج1 و و "شواهد التنزيل"، الحاكم الحسكانى، ج1 و 2
22 ـ اعيان الشيعه، ج4، صص128 ـ 118
خصلتهاى ايمان

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه بیست و یکم
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
ثلاثٌ من كنّ فيه استكمل خصال الإيمان:
الذي إذا رضي، لم يُدْخِله رضاه في باطلٍ وإذا غَضِبَ لم يخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم يتعاط ما ليس له.(تحف العقول صفحه 43)
معناى روايت، اين نيست كه ايمان در اين سه خصلت منحصر است، بلكه مراد اين است كه در هر كس، اين سه خصلت وجود داشته باشد، حاكى از اين است كه همه خصال ايمان، در او جمع است. چون هر يك از اينها متوقّف بر مجموعه اى از صفات نيك و كاشف از آنها است.
خشنودى و محبت كسى او را به باطل نكشاند كه موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع كند و همچنين غضب، او را به برخوردهاى غلط و خروج از حق نكشاند، و در هنگام قدرت، كارهايى را كه حق او نيست مرتكب نشود.
ناپايداري دنيا

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیتالله العظمی خامنهای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه بیستم
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
الدنيا دُوَل، فما كان لك أتاك على ضعفك وما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضي بما قَسَمه اللّه قرّت عينه. (تحف العقول صحفه 40)
دُوَل جمع دولة است، يعنى چيزى كه دست به دست مى گردد.
طبيعت مظاهر دنيوى اين است كه در حال تغيير و تحول است، نبايد خيال كنيم آنچه كه از مال و جاه و امكانات و صحت و عافيت در دست ما است تا پايان عمر باقى مى ماند، اينطور نيست، چه بسا از ما گرفته مى شود.
مراد از دنيا كه مى فرمايد: هركه اميدش را از آن قطع كند خيال خود را راحت كرده، دنياى مذموم است؛ يعنى آن چيزى كه انسان براى خود و هواى خود مى طلبد، نه معالى امور و خيرات اخروى و نه آن چيزهايى كه انسان براى وظيفه بايد به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اينها مراد نيست.
کمترين درجه شکر
امام صادق عليه السلام فرمودند: به هر نَفَسي که مي کشي، يک شکر و بلکه هزاران شکر واجب است و کمترين درجه شکر، اين است که نعمت را تنها از جانب خدا بداني، نه ديگري، و به آن چه داده است، رضايت دهي، و نعمتش را دستمايه سرپيچي از فرمان او قرار ندهي و اوامر و نواهي او را ناديده نگيري.
پس در همه حال بنده اي باش شاکر، که در اين صورت خداوند را در همه حال، پروردگاري کريم خواهي يافت. اگر نزد خداوند متعال عبادتي برتر از شکر که بندگان مخلص به جاي مي آورند، وجود داشت، خداوند از آن سخن مي گفت، اما چون عبادتي برتر از آن يافت نمي شود، پس خداوند عبادت شکر به جاي آورندگانش را مورد عنايت خاص قرار داده و فرموده است: «و اندک اند بندگان شکرگزار من» و شکر کامل آن است که به زبان نهان و خالص براي خداوند عزوجل اعتراف کني که بر کمترين درجه شکرگزاري نيز قادر نيستي، چه توفيق يافتن بر شکر، خود نعمتي است ديگر که بايد بر آن نيز شکر کرد و اين نعمت وجودش بسي بزر گ تر و عزيزتر از نعمتي است که براي آن توفيق شکر يافته اي، در حالي که در درياي نعمات خداوند غرق شده و از درک غايت شکر عاجز و قاصري.بنده کجا مي تواند شکر نعمت خداي را به جاي آورد و کي مي تواند لطفش با لطف خداي بزرگ برابري کند؟ در حالي که بنده، ناتواني است که هيچ تواني ندارد مگر به مدد الهي.خداي تعالي از طاعت و عبادت بنده، بي نياز است. او بر افزون کردن نعمت ها تا ابد تواناست پس از اين روي، خداي را بنده شاکر باش تا در شکرگزاري شگفتي ببيني.
(مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقه، باب ششم)
آشنائی با کشور كنيا
نام كشور: جمهوری کنیا (Republic of Kenya )
پايتخت: نایروبی
زبان رسمی: زبان سواحلی و زبان انگلیسی
نوع حکومت: جمهوری
مساحت: 582650 کیلومتر مربع
جمعيت: بيش از 37 ميليون نفر
واحد پول: شیلینگ کنیا (KSH)
شهرهاي بزرگ: مومباسا، کیسومو و ناکورو شهرهای مهم آن محسوب میگردند.
مذهب رسمي: مسيحي
با توجه به آمار ارائه شده 89 درصد مردم مسيحي ، 8 درصد مسلمان و 3 درصد انيميست مي باشند.
موقعيت جغرافيايي كشور:
جمهوری کنیا که در شرق قاره آفریقا قرار گرفتهاست، با مساحت ۵۸۲۶۴۶ کیلومتر مربع، و پس از ماداگاسکار، چهل و هفتمین کشور وسیع دنیاست. همسایگان آن شامل کشورهای تانزانیا در جنوب، اوگاندا در غرب، سودان در شمال غربی، اتیوپی در شمال، سومالی در شمال شرقی میباشند و اقیانوس هند نیز در شرق آن واقع گردیدهاست.
شهر نايروبي پايتخت كنيا
با عبور خط استوا از کمربند میانی کنیا، مناطق مرکزی، شمال و شمال شرقی بسیار خشک و گرم است. اما مناطق ساحلی که در کنار اقیانوس هند قرار دارد آب و هوایی گرم و مرطوب دارد.
مساحت کنیا ۵۸۲۶50 کیلومتر مربع مي باشد که از مقدار یاد شده ۵۶۹۲۵۰ کیلومتر مربع آن خشکی و مابقی را آبهای داخلی از جمله دریاچههای ویکتوریا و رودلف را تشکیل دادهاست.
کنیا آب و هوایی معتدل دارد. در مناطق ساحلی هوا گرم و مرطوب و در مناطق شمالی و شمال شرقی بسیار خشک و گرم است.
درياچه ويكتوريا
در طول سال نور خورشید زیادی به کشور میتابد و لباسهای تابستانی همیشه مورد استفادهاند. هر چند معمولاً شبها و صبح زود کمی هوا سرد میشود. فصل طولانی بارش باران از آوریل تا ژوئیه است. فصل کوتاه بارش باران از اکتبر تا دسامبر است. بارش باران گاهی در بعدازظهر و عصر سنگین میشود. گرمترین دوره از فوریه تا مارچ و سردترین دوره از ژوئیه تا آگوست است.
كوه کنیا - بلندترین قله کنیا با ۵۱۹۹ متر ارتفاع
نگاهي كوتاه به تاريخ كنيا:
اغلب تاریخ شناسان اعتقاد دارند که دوران مستعمراتی کنیا از زمان تحتالحمایه شدن سلطان زنگبار توسط آلمانها در سال ۱۸۸۵ و تأسیس کمپانی امپراطوری بریتانیا – شرق آفریقا در سال ۱۸۸۸، شروع شدهاست. سپس بریتانیا اقدام به احداث خط آهن اوگاندا – کنیا کرد که با وجود مخالفت قبایل مختلف، بویژه مردم ناندی به رهبری «اورکویوت» از سالهای ۱۸۹۵ تا ۱۹۰۵، موفق به ساخت آن شد.
با آغاز جنگ جهانی اول در اوت ۱۹۲۴، دولتمردان آفریقای شرقی بریتانیا و تانزانیا، توافقنامه آتشبس را امضا کردند که مناطق مستعمراتی دور از جنگ مستقیم باشد. هر چند کلنل پل وان لتو ووربک پس از بدست گرفتن فرماندهی ارتش آلمان، تصمیم گرفت تمامی منابع بریتانیایی را محاصره کند. با شکست دادن نیروی دریایی بریتانیا، آلمانها، تجهیزات بریتانیا را تصرف کردند. او سپس به مدت یازده روز در زامبیا بود تا عهدنامه صلح در ۱۹۱۸ به امضاء رسید. برای خارج کردن وان لتو از سرزمینهای داخلی، بریتانیا، ارتش هند را به کمک کشتیهای متعدد به آنجا منتقل کرد. آنها به کارگران بسیار زیادی نیاز داشتند تا تجهیزات و آذوقه را با پای پیاده به مناطق داخلی حمل کنند. سرانجام گروههای حمل و نقل شکل گرفتند و بیش از ۴۰۰۰۰۰ آفریقایی، بهای سیاست طولانی مدت را پرداخت کردند.
ساختار سياسي كشور:
امور سیاسی کنیا در چهار چوب نظام سیاسی رئیس جمهوری و دمکراسی قرار دارد که رئیس جمهور هم رهبر کشور و هم رهبر دولت است. قوه مجریه در اختیار دولت است. قوه قانون گذاری بین دولت و مجلس ملی کنیا تقسیم شدهاست. قوه قضائیه مستقل از مجریه و قانون گذاری است. پس از مستقل شدن، کنیا ثبات سیاسی خود را در برابر تغییرات سیاسی و بحرانهای کشورهای همسایه حفظ کردهاست. با روی کار آمدن مردمسالاری، کنیاییها از آزادی بیشتری برخوردار شدند.
مجلس در پاییز ۱۹۹۷، قوانین بجا مانده از دوران مستعمراتی که آزادی بیان را محدود میکردند، اصلاح کرد. این امر منجر به افزایش آزادی همگانی و انتخابات ملی موفق در دسامبر ۱۹۹۷ گردید. در سال ۲۰۰۲ انتخابات کنیا تحت نظر ناظران بینالمللی برگزار شد. این انتخابات نقطه عطفی در تاریخ کنیا بود و قدرت با صلح و آرامش از حزبی که از زمان استقلال قدرت را در دست داشت به حزب ائتلافی جدید مستقل گردید.
کشور کنیا به هشت استان تقسیم گردیده که هر کدام توسط یک استاندار اداره میشود. هراستان به هفتاد و یک منطقه، هر منطقه به ۲۶۲ بخش و هر بخش به ۱۰۸۸ ناحیه تقسیم شدهاند. دولت بر کار استانداریها نظارت میکند.
اولین انتخابات مجلس قانونگذاری آفریقا در ۱۹۷۵ رخ داد. بر خلاف امید بریتانیا برای تعویض قدرت به جریانهای میانهروی آفریقایی، اتحادیه ملی آفریقایی کنیا (KANU) به رهبری جومو کیانتا، بلافاصله پس از استقلال کنیا در ۱۲ دسامبر ۱۹۶۳، دولت را تشکیل دادند. یکسال بعد کنیاتا اولین رئیس جمهور کنیا گردید. با مرگ کیانتا در سال ۱۹۷۸، دانیل آراپ موی رئیس جمهور شد. انتخابات ۱۹۸۳ زودتر از موعد انجام شد که بخاطر کودتای نظامی در اول آگوست ۱۹۸۲ بود. این کودتای ناموفق توسط یکی از درجه داران نیروی هوایی، هزکیا اوچوکا طرح ریزی شده بود. این شورش سریعاً توسط نیروهای وفادار سرکوب گردید. این اتفاق منجر به منحل کردن تمامی نیروی هوایی گردید. و بسیاری از اعضای قبلی آن اخراج شدند. انتخابات ۱۹۸۸ با سیستم صف بندی انجام شد که رأی دهندگان میبایست به جای برگه رأی، پشت سر کاندیدای موردنظرشان در یک صف میایستادند. این روش غیردمکراتیک باعث گردید که مردم و احزاب سیاسی خواستار تغییر آن و اتخاد روش معمول انتخابات شدند.
در انتخابات ۱۹۹۲ و ۱۹۹۷، دوباره دانیل آراپ موی پیروز شد. مجلس در پاییز ۱۹۹۷ قوانین محدودکنندهٔ آزادی بیان را اصلاح کرد. این امر منجر به افزایش آزادی همگانی و انتخابات ملی موفق در دسامبر ۱۹۹۷ گردید. در سال ۲۰۰۲ انتخابات کنیا تحت نظر ناظران بینالمللی برگزار شد. این انتخابات نقطه عطفی در تاریخ کنیا بود و قدرت با صلح و آرامش از حزبی که از زمان استقلال قدرت را در دست داشت به حزب ائتلافی جدید منتقل گردید.
مردم ماساي
وضعيت اقتصادي كشور:
پس از استقلال، کنیا بواسطه سرمایهگذاری عمومی، تشویق تولیدات کشاورزی و توسعه سرمایهگذاری صنعتی بخش خصوصی، شاهد رشد اقتصادی بود. تولید ناخالص ملی (GDP) در سالهای ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۳ به ٪۶/۶ افزایش پیدا کرد. تولید کشاورزی به ٪۷/۴ افزایش یافت که عوامل موثر بر آن توزیع در میان استانها و افتتاح مناطق جدید زراسمت بود. رشد اقتصادی کنیا بین سالهای ۱۹۷۴ تا ۱۹۹۰ کاهش پیدا کرد. سیاستهای نامناسب کشاورزی، نبود بودجه لازم و ضعف در قوانین تجاری بینالمللی باعث کاهش محصولات کشاورزی گردید. دولت شروع به واگذاری به بخش خصوصی نمود. نبود انگیزه صادرات، کنترل شدید واردات و کنترل ارزهای خارجی باعث کاهش تمایل به سرمایهگذاری داخلی گردید.
خانم كشاورز كنيائي
در سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴، کنیا شاهد وخیمترین شرایط اقتصادی بود. رشد تولید ناخالص ملی متوقف شد و تولید محصولات کشاورزی به ٪۹/۳ در سال کاهش یافت. در اوت ۱۹۹۴، نرخ تورم به ٪۱۰۰ رسید. در نتیجه این مشکلات، شرکتهای وام دهنده، شروع به کمک به کنیا کردند. در سال ۱۹۹۳، دولت کنیا برنامههای عمده اصلاح ساختار اقتصادی را آغاز کرد. وزیر جدید دارایی و سرپرست بانک مرکزی به کمک بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول (IMF) مسئولیت اصلاح را به عهده گرفتند. در این راستا، دولت برنامههای کنترل قیمت، مجوز واردات و کنترل نرخ ارز را متوقف کرد و شرکتهای عمومی را به بخش عمومی واگذار کرد. در بین سالهای ۱۹۹۴ – ۹۶ نرخ رشد تولید ناخالص ملی بطور میانگین حدود ٪۴ در سال بود. در سال ۱۹۹۷، به علّت تغییر ناگهانی شرایط هوایی و کاهش فعالیت اقتصادی به خاطر انتخابات دسامبر ۱۹۹۷، رشد اقتصادی کاهش یافت. در سال ۲۰۰۰ نرخ رشد GDP منفی بود ولی در سال ۲۰۰۱ با برگشت میزان بارش به حدود قبلی، دوباره افزایش یافت. رشد اقتصادی در سال ۲۰۰۳، ٪۴/۱؛ در سال ۲۰۰۵، ٪۸/۵ بودهاست. دولت کنیا در سال ۱۹۹۹ با ساخت سازمان ضد فساد کنیا، گام مهمی در راستای اصلاحات برداشت. در ژوئیه ۲۰۰۰، IMF قرار داد اعطای تسهیلات رشد و کاهش فقر (PRGF) را به ارزش ۱۵۰ میلیون دلار تأئید کرد و بانک جهانی نیز ۱۵۷ میلیون دلار اعتبار برای اصلاح ساختار اقتصاد به کنیا داد. در دسامبر ۲۰۰۰، سازمان ضد فساد، مغایر با قانون اساسی تشخیص داده شد و تلاش برای اصلاح در سال ۲۰۰۱ بی نتیجه ماند. IMF و بانک جهانی برنامههای خود را متوقف کردند و تلاش مجدد برای شروع دوباره در اواسط ۲۰۰۲، بی نتیجه بود.
با شروع به کار رئیس جمهور کیباکی در ۳۰ دسامبر ۲۰۰۲، دولت کنیا اصلاحات اقتصادی را از سر گرفت و همکاری با بانک جهانی و IMF را مجدداً آغاز کرد. ائتلاف جدید رنگین کمان ملی (NARC) شروع به مقابله با جرائم اقتصادی و فساد مالی کرد و موفق که از بین بردن اختلاسهای دولتی شد. در نوامبر ۲۰۰۳، بهدنبال بکارگیری قوانین ضد فساد و سایر اصلاحات توسط دولت جدید، وامهای جدید به کنیا تعلق گرفت که IMF وام ۲۵۰ میلیون دلاری برای رشد امکانات و کاهش فقر و سایر وام دهندگان در طول ۴ سال به میزان ۲/۴ میلیارد دلار به کنیا دادند. تخصیص مجدد وامها، نیازمند سرمایهگذاری مطمئن خواهد بود.
مزرعه چاي
اکتشاف نفت در كنيا:
در اوایل سال ۲۰۰۶، هوجیناتو، رئیس جمهور چین، قرار داد اکتشاف نفت را با کنیا امضاء کرد. این قرار داد از مجموعه قراردادهای امضاء شده برای ترقی ذخایر طبیعی آفریقا میباشد. این قرار داد شرکت نفت و گاز ساحلی چین CNOOC را ملزم به اکتشاف در کنیا کرد. این شرکت عملیات حفاری و حفره چاه را در مرزهای سودان و سومالی و در آبهای ساحلی انجام میدهد. هنوز نفت تولید نشده، زیرا مخازن نفت هنوز کشف نشدهاند.
فرهنگي:
کنیا، کشوری با فرهنگهای متفاوت است. فرهنگهای قابل توجه شامل ساحیلی در مناطق ساحلی، پاستورالیست در شمال و جوامع مختلف در مرکز و غرب میباشد. امروزه فرهنگ ماسای به خاطر صنعت توریسم بخوبی شناخته شدهاست هر چند که فقط یک قبیله کوچک است.
بغیر از پرچم ملی، کنیا تاكنون فاقد لباس ملی است . با داشتن بیش از ۴۲ فرهنگ مختلف، کنیا مراسم و آیینهای سنتی مخصوص به خود را دارد.
يك زرافه در پارك ملي نايروبي
فيلم و تئاتر:
کنیا برگزارکننده یکی از بزرگترین اتفاقات سالیانه تئاتر، جشنواره تئاتر دانشکدهها و مدرسهها، در جنوب صحرا است. این کشور صحنههای منحصر به فردی دارد و فقط آفریقای جنوبی در تولید بازیگران با استعداد در قاره آفریقا با کنیا قابل مقایسهاست .
وضعيت مسلمانان در كنيا:
عليرغم اينكه اسلام در كنيا مدت ها قبل از مسيحيت در اين سرزمين نشر يافته، ولي مسيحيان با برنامه ريزي هاي منسجم و حمايت دو لت هاي وقت توانسته اند روز به روز دامنه نفوذ خود را گسترش دهند. ميزان پايبندي مسلمامان كنيا به دين به ميزان آگاهي آن ها نسبت به دين بستگي دارد. اين آگاهي عموميت ندارد. مردمي كه به علما و شيوخ دسترسي بيشتري دارند ، نيازهاي ديني خود را برآورد مي كنند. آگاهي در شهرها به دليل دسترسي به مساجد و علما بيشتر است.علاقه و پايبندي ديني مردم سواحل از ساير مناطق بيشتر است. زيرا اسلام در اين مناطق فراگيرتر و سابقه طولاني تري دارد.
نگاهي به روابط جمهوري اسلامي ايران با كنيا:
كنيا و ايران در سال 1350 با صدور اعلاميه مشترك ، زمينه برقراري روابط ميان دو كشور را فراهم كردند و در سال 1351 سفارت ايران در نايربي تاسيس گرديد. روابط دو كشور بيشتر جنبه اقتصادي داشته است.كنيا نفت مصرفي خود را از ايران تامين مي كرد. قبل از انقلاب اسلامي ايران در يك مقطع روابط دو كشور قطع و مجدا در سال 1361 روابط دو كشور در سطح سفارت برقرار گرديد.در طول چهار دهه گذشته روساي سابق كنيا آقايان دانيل آراپ و كيباكي به جمهوري اسلامي ايران سفر و همچنين جناب آقاي هاشمي رفسنجاني و احمدي نژاد روساي جمهور وقت ايران به كنيا سفر كرده اند. در اين مدت رفت و آمد هياتهاي مختلف سياسي و اقتصادي در سطح وزاري امورخارجه دو كشور به پايتخت هاي دو كشور ادامه داشته است. مي توان گفت سطح روابط سياسي و اقتصادي دو كشور در وضعيت خوبي قرار دارد.
روابط اقتصادي دو كشور:
روابط اقتصادي دو كشور در سطح خوبي قرار دارد و تا كنون پنج كميسيون مشترك اقتصادي بين دو كشور برگزار شده است. صادرات ايران به كنيا بيشتر در زمينه هاي قير، پارافين، وازلين، روغن صنعتي، فرش، كفپوش، مواد غذائي و نفت مي باشد. صادرات كنيا به ايران نيز بيشتر در زمينه هاي مواد خام معدني و چاي مي باشد.
نگاهی متفاوت به اقتصاد مقاومتی؛
چه ویژگیهایی اقتصاد مردمی را از اقتصاد خصوصی متمایز میکند؟

یکی از سؤالاتی که در باب اقتصاد مردمی یا مردمبنیاد شکل میگیرد آن است که آیا اقتصاد مردمی همان اقتصاد خصوصی است یا نوع دیگری از اقتصاد است که رهبری بهعنوان یک تئوری جدید به آن اشاره کردهاند؟ بر این اساس، در این مقاله سعی میکنیم به تبیین این مسئله بپردازیم و آن را از زوایای مختلف بررسی کنیم.
رهبر معظم انقلاب در سخنرانی امسال خود در حرم مطهر رضوی، بر اقتصاد مردمی بهعنوان یکی از شاخصههای اقتصاد مقاومتی تأکید کردند. ایشان فرمودند: «...این اقتصادی که بهعنوان اقتصاد مقاومتی مطرح میشود، مردمبنیاد است؛ یعنی بر محور دولت نیست و اقتصاد دولتی نیست، اقتصاد مردمی است؛ با ارادهی مردم، سرمایهی مردم، حضور مردم تحقق پیدا میکند. اما [اینکه] دولتی نیست به این معنا نیست که دولت در قبال آن مسئولیّتی ندارد؛ چرا، دولت مسئولیت برنامهریزی، زمینهسازی، ظرفیتسازی، هدایت و کمک دارد. کار اقتصادی و فعالیت اقتصادی دستِ مردم است، مال مردم است؛ اما دولت (بهعنوان یک مسئول عمومی) نظارت میکند، هدایت میکند، کمک میکند. آنجایی که کسانی بخواهند سوءاستفاده کنند و دست به فساد اقتصادی بزنند، جلوی آنها را میگیرد؛ آنجایی که کسانی احتیاج به کمک دارند، به آنها کمک میکند. بنابراین آمادهسازی شرایط، وظیفهی دولت است؛ تسهیل میکند.»
یکی از سؤالاتی که در باب اقتصاد مردمی یا مردمبنیاد شکل میگیرد آن است که آیا اقتصاد مردمی همان اقتصاد خصوصی است یا نوع دیگری از اقتصاد است که رهبری بهعنوان یک تئوری جدید به آن اشاره کردهاند؟ بر این اساس، در این مقاله سعی میکنیم به تبیین این مسئله بپردازیم و آن را از زوایای مختلف بررسی کنیم.
استفاده از لفظ جدید
یکی از استنباطهایی که میتوان از سخنان رهبری در خصوص این تئوری کرد، آن است که ایشان به وضع یک لفظ جدید برای تبیین نظر خود پرداختند. به نظر میرسد که اگر اقتصاد مردمی از دیدگاه ایشان با اقتصاد خصوصی تفاوت نداشت، لزومی نیز نداشته باشد که لفظ جدیدی را برای این مفهوم وضع کنند و به همان اقتصاد خصوصی و یا خصوصیسازی بسنده میکردند. بر این اساس، اینکه رهبری بر لفظ دیگری تأکید دارند نشان میدهد که به دنبال خلق یک گفتمان جدید و نظریهپردازی جدید در حوزهی اقتصاد هستند.
جایگاه عدالت در اقتصاد مردمی
یکی دیگر از نمونههایی که به ما نشان میدهد اقتصاد مردمی با اقتصاد خصوصی تفاوت دارد، نقش و جایگاه و تعریف از عدالت است. مقام معظم رهبری در خصوص عدالتمحور بودن اقتصاد مقاومتی فرمودند:
این اقتصاد، عدالتمحور است؛ یعنی تنها به شاخصهای اقتصاد سرمایهداری ([مثل] رشد ملی، تولید ناخالص ملی) اکتفا نمیکند؛ بحث اینها نیست که بگوییم رشد ملی اینقدر زیاد شد یا تولید ناخالص ملی اینقدر زیاد شد؛ که در شاخصهای جهانی و در اقتصاد سرمایهداری مشاهده میکنید. در حالی که تولید ناخالص ملی یک کشوری خیلی هم بالا میرود، اما کسانی هم در آن کشور از گرسنگی میمیرند! این را ما قبول نداریم. بنابراین شاخص عدالت (عدالت اقتصادی و عدالت اجتماعی در جامعه) یکی از شاخصهای مهم در اقتصاد مقاومتی است، اما معنای آن این نیست که به شاخصهای علمی موجود دنیا هم بیاعتنایی بشود؛ نخیر، به آن شاخصها هم توجه میشود، اما بر محور «عدالت» هم کار میشود. عدالت در این بیان و در این برنامه به معنای تقسیم فقر نیست، بلکه به معنای تولید ثروت و ثروت ملی را افزایش دادن است.
شاخص عدالت، عامل اصلی است که اقتصاد مردمی و یا اقتصاد مقاومتی را از سایر تئوریهای اقتصاد جدا میکند، زیرا در اقتصاد سرمایهداری (حتی در تئوریهای جدید که به کارآفرینی و اقتصاد دانشبنیان توجه میکنند) به مسئلهی قبل از توزیع توجه نمیکنند.
همانطور که رهبری اشاره کردهاند، نمود اصلی عدالت در جامعه این است که اولاً فقیر وجود نداشته باشد و ثانیاً عدالت، محور کارهای تولیدی و افزایش ثروت باشد. به بیان دیگر، میتوان گفت که فقیر در جامعه به معنای وجود خلأ و عدم استفاده از پتانسیلهای جامعه است. جامعه زمانی فقیر دارد که تمامی پتانسیلهای خود را استفاده نکرده باشد و استفاده از تمامی پتانسیلها به معنای این است که تمامی افراد در تمامی پروسهی تولید، یعنی قبل از تولید، حین تولید و هنگام تولید، در شرایط مساوی باشند و بتوانند از تمامی ظرفیتهای خود استفاده کنند.
به نظر میرسد شاخص عدالت، عامل اصلی است که اقتصاد مردمی و یا اقتصاد مقاومتی را از سایر تئوریهای اقتصاد جدا میکند، زیرا در اقتصاد سرمایهداری (حتی در تئوریهای جدید که به کارآفرین و اقتصاد دانشبنیان توجه میکنند) به مسئلهی قبل از توزیع توجه نمیکنند. زمانی که قبل از یک فعالیت، شرایط عادلانه برای تمامی افراد وجود داشته باشد، همه میتوانند پتانسیلهای خود را به نمایش بگذارند. در این حالت، همانند اقتصاد کشوری مثل آمریکا که در دست چند نفر کارآفرین است، اقتصاد کشور ایجاد نمیشود، بلکه همه میتوانند خود را نمایش دهند و از تواناییهای خود استفاده کنند. لذا کشور چندقطبی نمیشود و تشتت قطبها در جامعه، اقتصاد را از انحصار عدهای خارج میکند و شرایط عادلانه ایجاد میشود.
در چنین شرایطی، افرادی که استعدادی دارند، میتوانند از استعداد خود استفاده کنند و در اقتصاد نقش داشته باشند و استعداد کسی به هدر نمیرود و زمینه برای فعالیت همه مهیاست. اما در اقتصادی که با رانت و یا تناقض اطلاعات اداره میشود، تنها افرادی استعداد خود را نشان میدهند که یا رانت دولتی دارند و یا پول در اختیار دارند. لذا این یکی از تفاوتهای اقتصاد مردمی با اقتصاد خصوصی است.
نمونههای اقتصاد مردمی
یکی از نشانههای دیگر تفاوت اقتصاد مردمی با اقتصاد خصوصی نمونههایی است که در صدر اسلام و دوران تمدن اسلامی وجود دارد. در دورانی که هنوز اقتصاد به این معنا وجود نداشته است، ساختار اقتصاد بهگونهای بوده است که تمامی افراد توانایی دخالت و نقشآفرینی در اقتصاد را داشتهاند. به عبارت دیگر، ساخت اجتماعی اقتصاد زمان صدر اسلام بهگونهای نبوده است که نبض اقتصاد در دست سرمایهدار و یا صاحب قدرت باشد. بر این اساس، افراد با مشاغل ساده هم توانایی رشد یافتن داشتهاند و قدرت یافتن تنها از طریق سرمایه نبوده است. کارگر هم میتوانسته با فعالیت بیشتر، به یک کارفرما تبدیل شود. در چنین اقتصادی، دولت عملاً وظیفه تصدیگری نداشته است و تنها در امورات اصلی همانند امنیت، بهداشت و آموزش دخالت داشته است. نمونههای بسیاری در اقتصاد دوران تمدن اسلامی وجود دارد که نشان میدهد که اقتصاد صدر اسلام با اقتصاد سرمایهداری تفاوت ماهوی بسیاری دارد و الگوی جدیدی است که باید در مباحث فلسفی و مبنایی و کاربردی به آن توجه کرد.
جایگاه اقتصاد دانشبنیان در اقتصاد مردمی
جایگاه اقتصاد دانشبنیان در اقتصاد مردمی یا مقاومتی یکی دیگر از وجوه تمایز اقتصاد مردمی با اقتصاد خصوصی است، زیرا در اقتصاد مردمی، دانش و علومی که گسترش داده میشود در جهت کمال و منافع دنیوی و اخروی بشر است و سعادت جامعه را دنبال میکند و در جهت تأمین نیازهای غیرالهی نیست و ساختار دانش در چنین اقتصادی، ساختاری الهی است. امروزه رشد تکنولوژی در بستری شکل میگیرد که به فردیت بشر و دوری او از خدا، خانواده و اجتماع منجر میشود. اما در اقتصاد دانشبنیانی که در جامعهی ما شکل میگیرد، باید چنین جهتگیریهایی را اصلاح کرد و به دنبال جهت الهی علوم باشیم. علاوه بر این، در اقتصاد مردمی، به دلیل وضع معیار عدالت در قبل از توزیع منابع، تمامی افراد میتوانند دانش و تواناییهای خود را نشان دهند و برای بروز تواناییها، نیاز زیادی به سرمایه نیست و کار کارگر و انسان کارآفرین در اختیار خودش قرار میگیرد.
امروزه تنها افرادی میتوانند تواناییهای خود را نشان دهند که یا از رانت دولتی استفاده کرده باشند یا از طرف شرکت یا مؤسسهای که توان مالی دارد حمایت شوند. در این شرایط، نه تنها تمامی افراد توانایی رشد ندارند، بلکه جهتگیری علوم در مسیر خواست مراکز قدرت و ثروت قرار میگیرد و به تبع آن، جهتگیری اقتصاد در جهت مثبت و رفع نیازها براساس مسیر الهی نیست.
اقتصاد مردمی اسلامی
اقتصاد مردمی اسلامی با اقتصاد مردمی عام تفاوت دارد، زیرا انگیزهها، خواست مردم و... در دو حالت تفاوت دارد. این مسئله سبب میشود که روابط و تعاملات و معاملات در چنین اقتصادی که از انگیزهها و ارزشهای اسلامی تبعیت میکند، با سایر اقتصادهای همتراز تفاوت داشته باشد. در اقتصاد مردمی اسلامی، هدف مردم تنها رشد و توسعهی اقتصاد نیست. در چنین اقتصادی، مردم بهجای افزایش درآمد، به فکر افزایش رزق هستند. سرمایهی اجتماعی به این دلیل که عامل رشد اقتصادی است مهم به شمار نمیآید، بلکه به دلیل اینکه اسلام به آن توجه کرده است، این سرمایه رشد میکند و بسیار قویتر از مدلهای غربی، در رشد و بالندگی نظام اسلامی اثرگذار خواهد بود.
در نهایت میتوان گفت که اقتصاد مردمی که اخیراً رهبری بر آن اشاره کردهاند، مفهومی غیر از خصوصیسازی و اقتصاد سرمایهداری است و نیازمند تئوریسازی براساس چنین اقتصادی هستیم. در این اقتصاد، عدالت، اهداف نظام اسلامی و اقتصاد دانشبنیان جایگاهی غیر از اقتصاد غربی دارد و این مسائل عامل رشد و بالندگی اقتصاد مردمی خواهند بود.































