Super User

Super User

اقتدار ملی در اندیشه‌ی امام خمینی(4)در اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی (ره)، عامل اصلی اقتدار ملی، اسلام و باورهای دینی است. اگر مردم یک کشور تحول روحی پیدا کنند و اسلام را قبول داشته باشند، می‌توانند مقتدر و قوی باشند؛ حتی اگر جمعیت‌شان زیاد نباشد و بر اصول جنگی مسلط نباشند یا منابع محدودی در اختیار داشته باشند.

در قسمت اول این مقاله، مفهوم اقتدار مورد بررسی قرار گرفت و در قسمت دوم به مهم‌ترین عوامل اقتدارزای ملی پرداخته شد. در قسمت سوم نقش اتحاد و انسجام ملی و نیروی مسلح قوی و مجهز و نقش رهبری در تولید اقتدار مورد بررسی قرار گرفت.

نقطه‌ی مرکزی اندیشه‌ی سیاسی امام، اسلام و ایمان و اعتقاد به خدای متعال است. در نظر ایشان، اثر همه‌ی عوامل اقتدار ملی تابع ایمان و اعتقاد به اسلام و قرآن است.

«شما جوانان تحصیل‌کرده... با تمامى عوامل عقب‌افتادگى و تفرق و ذلت ملت‌هاى خود مبارزه کنید و اگر عمیقاً توجه کنید، پى خواهید برد که مهم‌ترین عامل انحطاط مسلمین دورى و بی‌خبرى از تعالیم واقعى و حیات‌بخش اسلام است؛ اسلامى که در تاریک‌ترین ادوار تاریخ مشعشع‌ترین و نورانى‌ترین تمدن‌ها را به وجود آورد و پیروان خود را به اوج عظمت و اقتدار و آقایى رسانید و آن زمان که همان پیروان از آن تعالیم چشم پوشیدند و به روشى منحرف و قشرى (که به اسم اسلامش نامیدند) گرویدند، طبیعى بود که عظمت و مجد دیرین خود را از دست داده، به روز سیاه و تیره‏اى چون روزگار موجود بیفتند.» و چون مستبدان و مستکبران عالم قدرت ایمان و اسلام را دیده‌اند، همواره تلاش کرده‌اند این قدرت را تضعیف کنند.

امام خمینی (ره) جمعیت، منابع، ثروت و مواردی این‌چنینی را در کسب اقتدار مهم می‌دانند؛ مشروط به اینکه جامعه رویکرد دینی داشته باشد. به نظر ایشان، اگر مردم مؤمن به اسلام نباشند، منابع هدر می‌رود یا در خدمت مطامع مستکبران قرار می‌گیرد، اما اگر مردم براساس ارزش‌های اسلامی متحول بشوند و خداخواه و شهادت‌طلب بشوند، آن‌گاه این منابع می‌تواند منبع اقتدار عظیم برای ملت‌ها باشد:

«کشورهاى شرقى و کشورهاى اسلامى، یک کشورهاى وسیع غنى‏اى هست. دیگران محتاج به شما هستند. ابرقدرت‌ها محتاج به شما هستند. سلاحى که در دست شماست اگر یک روز از آن‌ها قطع کنید، آن‌ها مطیع شما مى‏شوند. مع‌الأسف بعضى حکومت‌هاى ما، هم ذخایر ما را دادند و هم اطاعت از آن‌ها کردند. باید یک تحولى پیش بیاید. یک تحولى که مردم مثل مردم صدر اسلام بشوند. ما یک نیم تحولى در مملکت‌مان پیش آمد که مردم شبیه شدند تا یک حدودى به آن مردم صدر اسلام و همه‌ی پیروزى ما دنبال این معنا و این تحول پیش آمد که مردم همان‌طورى که در صدر اسلام جوان‌هاى مسلمین آرزوى شهادت مى‏کردند، در ایران هم این آرزو پیدا شد و شاید هر روز جوان‌هایى به ما مراجعه مى‏کنند و مى‏گویند دعا بکنید که ما شهید بشویم. این تحولى که پیدا شد در ایران و این وحدت کلمه‏اى که در ایران پیدا شد و این توجه به اسلام که در ایران پیدا شد، باید یک الگویى باشد از براى همه‌ی ملت‌ها. چنانچه این تحول پیدا بشود و همه رو به اسلام بیاورند و همه رو به یک نقطه باشند و آن نقطه اسلام، با این جمعیت زیادى که دارند، با این تجهیزاتى که دارند، با این سلاح‌هایى که دارند، مثل نفت و غیر نفت که دارند، این‌ها آقایى باید بکنند در دنیا و مع‌الأسف نمى‏گذارند این‌ها را این‌طور بشوند. تحول لازم است. باید همه کوشش کنند. همه کوشش کنید که این تحول را به دست بیاورید و ملت خودتان را برگردانید به یک ملتى که هوشیار باشد. توجه داشته باشد که دیگر وقت اینکه همه باز دنبال یک ممالک دیگرى باشند و پیرو یک قدرت‌هاى بزرگ باشند، آن‌ وقت گذشته است.»

ایران نمونه‌ی خوبی است از غلبه‌ی ایمان بر کمبود منابع اقتصادی و انسانی «ایران نسبت به دنیا یک چیزى نیست (چهل‌وپنج میلیون، چهل میلیون یک همچو چیزى است) در مقابل جمعیت‌هاى دنیا که «چین»‌اش یک میلیارد جمعیت دارد، هندوستانش هشتصد میلیون جمعیت دارد یا بیشتر، ما چیزى نیستیم، اما براى اینکه شما از من دست برداشتید و مى‏گویید ما براى خدا، شما نمى‏گویید که ارتش باید نشان بگیرد، نمى‏گویید که باید سپاه نشان بگیرد، نمى‏گویید باید بسیج یا کمیته یا شهربانى یا شهردارى از این‌ها بگیرد، شما مى‏گویید که ما نشان از خدا مى‏خواهیم و ما همه یک هستیم. اگر این معنا در بین شما حفظ شد، شما تا آخر محفوظید، هیچ‌کس نمى‏تواند به شما صدمه‏اى وارد کند. این قدرت‌هاى بزرگ هم این معنا را مى‏دانند که الآن ایران وضعش طورى است که نمى‏شود آن‌ها به هیچ وسیله‏اى او را شکست بدهند، نه به‌وسیله‌‌ی کودتا، نه به‌وسیله‌ی چیزهاى دیگر، نه به‌وسیله‌ی حمله‌ی نظامى.»

از نظر ایشان، بر اثر تحول روحی، اخلاص و حسن‌نیت شکل خواهد گرفت. در چنین شرایطی، حتی اگر اصول جنگی هم ضعیف باشد، باز پیروزی با مخلصین است؛ چنان‌که در دفاع مقدس اتفاق افتاد:

«مسلماً مادامى که نیت ما خالص است و براى خداست، خداى تبارک و تعالى با ماست و پیروز خواهیم شد. چنانچه در این راه قدرت بزرگى که در مقابل ما بود و پشتیبان او تمام قدرت‌ها، اعم از ابَرقدرت‌ها و غیره بودند، لکن چون حُسن‌نیت بود و مردم متحول شده بودند به آن مردمى که در صدر اسلام بود... از این جهت، این پیروزى ما مرهون یک همچو تحول روحى است که در مردم پیدا شد. والّا ما که نه اسلحه داشتیم و نه نظام بود در کار و نه یک کارهایى داشتیم که مطابق اصول جنگى و این‌ها باشد. فقط چیزى که بود ایمان در مردم بود و بحمدالله وحدت کلمه. و من مى‏خواهم از خداى تبارک و تعالى که این وحدت کلمه محفوظ بماند و ان‌شاء‌الله تمام مشکلات ما حل بشود.»

بنابراین در صورت اتکال به خدا، حتی با جمعیت و منابع محدود هم می‌توان مقتدر بود: «ما سفارت آمریکا که اسمش سفارت بود و جاسوس‌خانه بود، بستیم و تصرف کردیم و ما جاسوس‌هاى آمریکایى را بیرون کردیم و ما مستشارهاى آمریکایى را بیرون کردیم و آمریکا هم نتوانست کارى بکند، مى‏خواست بکند. و ایران در صورتى که یک جمعیت محدود فوقش چهل‌میلیونى دارد و یک مهمات و اسلحه محدود دارد، در عین حال، ایستاده در مقابل همه‌ی قدرت‌ها و از هیچ قدرتى هم باک ندارد؛ براى اینکه به یک قدرت اتکال دارد و او خداست. وقتى به او اتکال داشت و اتصال داشت، احتیاج به اینکه به دیگران اتصال پیدا کند ندارد. وقتى بنا شد یک جمعیت چهل‌میلیونى بتواند در مقابل آمریکا و در مقابل شوروى، در مقابل فرانسه و در مقابل همه‌ی این‌ها بایستد، یک ملت اگر یک میلیاردى شد، آن‌وقت کسى مى‏تواند با او مخالفت کند؟ این مسلمان‌ها که قریب یک میلیارد جمعیت دارند، لکن متفرق از هم هستند، هرکدام یک سازى مى‏زنند، دولت‌هایشان با ملت‌هایشان مخالف‏اند، ملت‌ها هم با دولت‌ها همین‌طور، هر دولتى هم با دولت دیگر اگر هم بگوید دوستم، دروغ مى‏گوید.»

«مسلمانان سایر کشورها هم باید همین مسیر را طی کنند: مسلمان‌هاى ما براى مکتب ماست که این‌طور قدرت دارند و این‌طور در مقابل دیگران مى‏ایستند. اگر چنانچه سایر ممالک اسلامى هم مکتب خودشان را حفظ کنند (این مکتب اسلام را) اگر مکتب اسلام را حفظ بکنند، مطمئن باشند که هیچ قدرتى به آن‌ها آسیب نمى‏رساند.»

در همین چارچوب است که از نظر ایشان میزان تأثیر رهبری نظام نیز تعیین می‌شود. به نظر امام، نقش رهبر بدون توجه به اسلام و معنویت و بی‌معناست: «نباید در ذهن کسى بیاید که انقلاب مربوط به شخصى است. من باید عرض کنم که از باب اینکه یک فردى از افراد جامعه هستم، به همان مقدار اگر دخالت داشتم، دارم. آنچه هست از خداى تبارک و تعالى است. خداى تبارک و تعالى است که این ملت را منقلب کرد از یک حالى به حال دیگر. او مقلب‌القلوب است. اوست که همه‌ی کارها و زمام همه‌ی امور در دست اوست و ما هیچ و هیچ اندر هیچ هستیم... ملت ما باید این مطلب را باور کند که اگر یک آن، عنایات حق تعالى از عالم منصرف بشود، معدوم مى‏شود عالم. عالم هست به پشتوانه اراده‌ی حق تعالى. یک آن عنایت منصرف بشود، تمام ملک و ملکوت معدوم مى‏شود. دائماً اراده‌ی حق است که حفظ کرده است، منتها ما جاهل هستیم. نمى‏دانیم مطلب را و عمده‌ آن است که تمام رنج‌هایى که بر بشر وارد مى‏شود از این جهل است. این جهل اگر مرتفع بشود، رنج‌ها مرتفع مى‏شود. اگر ببیند انسان که همه کار از اوست، دیگر رنجى در کار نیست و این یک‌ مرتبه‌ی نازله از اولیاست و آن‌ها مراتب دیگرى دارند که اسم و رسمى ندارد.»

«باید ما توجه کنیم به اینکه یک گوشه‏اى از دنیا هستیم، یک جمعیت چندمیلیونى که نسبت به عالم آن‌قدر ما ضعیفیم، کمیم، جمعیت کم است و باید ما در همان لحظه‌ی اول با آن همه توطئه‏هایى که بود از بین رفته باشیم. آنکه ما را نگه داشت خدا بود، نه ما. آنکه شکست داد قدرت‌هاى بزرگ را و شکست مى‏دهد قدرت‌هاى بزرگ را خداست. چنانچه آنکه قدرت مى‏دهد اوست. قدرت‌هاى بزرگ نمى‏دانند که این قدرت خداست و رنجشان از همین معناست و ملت ما بحمدالله با عنایت حق تعالى و عنایت اولیاى خداى تبارک و تعالى که به آن‌ها ایمان داد، به آن‌ها قدرت داد، این ملت دست رد به سینه‌ی همه زد و ایستاد و گفت استقلال را ما مى‏خواهیم، آزادى را ما مى‏خواهیم و اگر به همین وضع پیش برود، مطمئن باشید که پرتوش همه‌ی عالم را خواهد گرفت.»

 

رابطه‌ی اقتدار ملی با اقتدار در جامعه‌ی مسلمین

امام تنافری بین اقتدار ملی و اقتدار امت اسلامی نمی‌بینند؛ مشروط بر اینکه اقتدار ملی منبعث از اسلام و متکی به ارزش‌های اخلاقی و دینی باشد، نه بر غرور و خودخواهی. بر همین اساس است که به زائران حج توصیه می‌کنند نسبت به زائران سایر کشورها با تواضع برخورد کنند و اقتدار جمهوری اسلامی را اقتدار سایر ملل اسلامی بیان کنند:

«بیعت‌ها و پیوندهاى دوستى و ارتباط آینده را با مسلمانان محکم کنند و حدیث انقلاب و لطف خدا را به آنان بازگو نمایند و از جانب من و همه‌ی ملت ایران به همه‌ی مسلمانان اطمینان بدهید که جمهورى اسلامى ایران پشتیبان شما و حامى مبارزات و برنامه‏هاى اسلامى شماست و در هر سنگرى علیه متجاوزان در کنار شما ایستاده است و از حقوق گذشته و امروز و آینده‌ی شما ان‌شاءالله دفاع خواهد کرد و به آنان بگویید که اقتدار و اعتبار جمهورى اسلامى ایران متعلق به همه‌ی ملت‌هاى اسلامى است و دفاع از ملت قهرمان و دلاور ایران در حقیقت دفاع از همه‌ی ملت‌هاى تحت ستم است.»

 

جمع‌بندی

قدرت و اقتدار ملی ارزشی است سیاسی که در اندیشه‌ی سیاسی امام جایگاهی مهم و محوری دارد. هرچند تمایز تصریح‌شده‌ای بین قدرت و اقتدار در اندیشه‌ی امام نمی‌توان یافت، اما از نوع تأکیدات ایشان بر نقش مردم و ارزش‌های الهی و دینی در تعیین قدرت می‌توان دریافت که اقتدار یا همان قدرت مقبول و مشروع مورد نظرشان است.

امام معتقدند بدون استقلال و ثبات، هیچ کشوری نمی‌تواند به اقتدار ملی برسد. این استقلال هم باید همه‌جانبه باشد: استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی و استقلال نظامی. البته در اندیشه‌ی ایشان، منظور از استقلال، عدم دادوستد و قطع ارتباط با دیگران و خزیدن به کنج خلوت نیست، بلکه منظور اتکای به توانمندی‌های داخلی و اعتماد به داشته‌های ملی است. روی دیگر خودکفایی و استقلال در اتکا به مردم است. موضوعی که می‌توان آن را عامل دوم مؤثر بر اقتدار ملی از نظر امام دانست.

از نظر ایشان، حکومت‌ها باید به مردم متکی باشند و آن‌ها را در حکومت دخالت بدهند. جلب رضایت مردم و اهتمام به خدمت صادقانه به آن‌ها منجر به کسب پایگاه مردمی خواهد شد و همین اقتدار ملی را تقویت خواهد کرد؛ چه حکومتی که مردم حامی آن باشند به‌خوبی می‌تواند در مقابل توطئه و دشمنی قدرت‌های بزرگ مقاومت کند.

در اندیشه‌ی امام، اتحاد و انسجام ملی نقشی بسیار مهم در اقتدار ملی دارد. وحدت بین عامه‌ی مردم، وحدت بین مسئولین و وحدت بین مردم و مسئولین نظام بسیار مهم است. از نظر ایشان، دشمن اصلی آحاد، شیطان و عوامل بیرونی و داخلی شیطان‌اند. شیطان دوستدار تفرق و تشتت است پس برای گریز از آن باید به دامن ارزش‌های ایمانی و اخلاقی پناه برد.

نیروی مسلح قوی و مجهز به تکنولوژی‌های نظامی برتر و مجهز به نیروی ایمان و اعتقاد در دفع شر دشمنان و تقویت قدرت ملی مؤثر است. به نظر امام، نباید توجه به سایر عوامل موجب غفلت از این موضوع مهم بشود.

نقش رهبری حکومت در اقتدار ملی هم نقشی است اساسی و بدون رهبری توانمند و صالح، منابع غنی هدر خواهد شد و در خدمت مطامع شخصی قرار خواهد گرفت. رهبر توانمند و عزیز ملت را هم به سمت عزت و اقتدار راهبری می‌کند.

اما در اندیشه‌ی سیاسی امام، عامل اصلی اقتدار ملی اسلام و باورهای دینی است. اگر مردم یک کشور تحول روحی پیدا بکنند و اسلام را قبول داشته باشند، می‌توانند مقتدر و قوی باشند؛ حتی اگر جمعیت‌شان زیاد نباشد و بر اصول جنگی مسلط نباشند یا منابع محدودی در اختیار داشته باشند. بر همین اساس، برای کسب و افزایش اقتدار ملی پیش و بیش از هرچیز باید برای تقویت ایمان مردم به قدرت بی‌انتهای خدای متعال برنامه‌ریزی کرد.

اقتدار ملی در اندیشه‌ی امام خمینی(3)در اندیشه‌ی سیاسی امام، مسئله‌ی وحدت جایگاه بسیار مهم و محوری دارد و در هر موضوعی نقش محوری پیدا می‌‌کند. در افزایش اقتدار ملی نیز اتحاد و انسجام بین اقشار مختلف مردم، بین حکومت و مردم و بین نهادهای دولتی و مسئولین سیاسی یک امر بسیار اساسی است.

در قسمت اول این مقاله، مفهوم اقتدار مورد بررسی قرار گرفت و در قسمت دوم به مهم‌ترین عوامل اقتدارزای ملی پرداخته شد. در ادامه، نقش اتحاد و انسجام ملی و نیروی مسلح قوی و مجهز و نقش رهبری در تولید اقتدار مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

در اندیشه‌ی سیاسی امام، مسئله‌ی وحدت جایگاه بسیار مهم و محوری دارد و در هر موضوعی نقش محوری پیدا می‌کند. در افزایش اقتدار ملی نیز اتحاد و انسجام بین اقشار مختلف مردم، بین حکومت و مردم و بین نهادهای دولتی و مسئولین سیاسی یک امر بسیار اساسی است.

از نظر ایشان، دشمن اصلی این اتحاد، فساد اخلاقی و خودخواهی است که منجر به تفرقه و تشتت و در نهایت ذلت ملی می‌شود: «آن‏ روز آسیب به ما مى‌‏رسد که از باطن بگندیم؛ افراد باطنشان بگندد و این گند هم سرایت کند و یک دسته‌‏اى را از بین ببرد و متعفن کند. آن دسته، دسته‌‌ی دیگر را آن دسته، دسته‌‌ی دیگر را. آن‌‌وقت است که کودتا مى‌‏شود و از بین مى‌‏روید، آن وقت است که ممالک بزرگ به شما طمع مى‌‏کنند و با دست خودتان شما را از بین مى‏‌برند. غالب آن جاهایى که این دولت‌‌هاى بزرگ و این قدرت‌‌هاى فاسد غلبه کرده‏‌اند بر مردم، با دست خود مردم به مردم غلبه کرده‌‏اند. کم اتفاق مى‌‏افتد که یک دولتى بیاید، بریزد و خودش بخواهد کارى را انجام بدهد. همیشه نشسته‌‏اند آنجا توطئه مى‌‏کنند، آدم‌‏تراشى مى‌‏کنند در خود ملت. اگر توانستند از خود ملت یک بساطى درست مى‏کنند و ملت را از بین مى‌‏برند، کشورها را از بین مى‌‏برند.» «بالاخره، اساس یک کشورى با اتحاد مردمش [محکم‏] مى‌‏شود. استقلال یک کشورى اگر بخواهد حفظ بشود، باید مردم احساس کنند که ما استقلال مى‌‏خواهیم. آزادى یک کشورى باید مردم احساس کنند که ما آزادى مى‏‌خواهیم، تنفر [داشته باشند] از اینکه ما در تحت رهبرى و ‌ـ‌نمى‌‏دانم‌ـ‌ در تحت ذلت کشورهاى دیگر باشیم براى شکم‌‌مان... همه‌‌ی طمع‌‌ها [براى‏] این است که توجه کنند، این را با او دعوا بدهند؛ این قاضى را با آن قاضى، این حاکم را با آن حاکم، آن استاندار را با آن استاندار، مردم را با آن‌‌ها، امام جمعه‌‏ها را با مردم، مردم را با امام جمعه‏‌ها، از این حرف‌‌ها. اگر این مسائل پیش بیاید، بترسید که به زودى ‌ـ‌خداى نخواسته‌ـ‌ عنایات خدا از ما سلب بشود و ما برگردیم به همان حال فضاحتى که آن وقت بود، به حالى که جوان‌‌هاى ما را مى‌‏بردند تا به‌کلى تباه کنند، مى‏‌بردند تا تمام حیثیت انسانى را از آن‌‌ها بگیرند.»

به همین دلیل از نظر ایشان باید «اولاً الهى بشویم، در راه خدا خدمت بکنیم، خودمان را فرمانبر از خدا بدانیم و خودمان را از او و به سوى او بدانیم و دنبال همین معنا، آن‌وقت آن مسئله‌ی دوم، که وحدت و انسجام است، حاصل مى‌‏شود؛ براى اینکه تفرقه از شیطان است و وحدت کلمه و اتحاد از رحمان است. وقتى که شما الهى شدید، رحمانى شدید، توجه به خدا داشتید، دنبال او دیگر تفرقه حاصل نمى‏شود، اختلاف حاصل نمى‏‌شود.»

«همه‌ی فکر این معنا باشید، دنبال این باشید که دائماً درصدد این باشید که اخوت خودتان‏ را حفظ کنید. بین خودتان اخوت ایجاد کنید، روحانیون در فکر این باشند که همه با هم اخوت داشته باشند و ملت را داشته باشند و حفظ کنند. ملت هم باید فکر این معنا باشند که همه با هم با روحانیون و غیر آن، همه با هم باشند. مادامى‌که این وضع از براى شما باشد، شما پیروزید. اگر یک روزى، خداى نخواسته، این رمز پیروزى را از شما گرفتند، دیگر براى شما چیزى باقى نمى‏‌ماند. محتاج به اینکه خیلى قدرت اعمال بشود ندارد، یک کودتاى کوچکى از یک منافقى، از یک چیزى، کار را تمام مى‌‏کند.»

 

نیروی مسلح قوی و مجهز

امام، همزمان با تأکید بر عواملی چون استقلال ملی، اتحاد همه‌جانبه و اتکا به مردم از نقش نیروهای مسلح غافل نمی‌شوند. ایشان نقش ارتش و نیروهای نظامی را در اقتدار نظامی مهم می‌دانند؛ به همین دلیل بر تقویت نیروهای مسلح تأکید مکرر دارند و هشدار می‌دهند که توجه به عوامل دیگر نباید موجب غفلت از این موضوع بشود:

«من به‌عنوان فرمانده‌ی کل قوا، به مسئولین و تصمیم‌گیرندگان نیز دستور مى‌‏دهم که در هیچ شرایطى از تقویت نیروهاى مسلح و بالا بردن آموزش‌هاى عقیدتى و نظامى و توسعه‌ی تخصص‌هاى لازم و خصوصاً حرکت به طرف خودکفایى نظامى غفلت نکنند و این کشور را براى دفاع از ارزش‌هاى اسلام ناب و محرومین و مستضعفین جهان در آمادگى کامل نگه دارند و مبادا توجه به برنامه‌‏هاى دیگر موجب غفلت از این امر حیاتى گردد که مطمئناً غفلت از تقویت بنیه‌ی دفاعى کشور، طمع تهاجم و تجاوز بیگانگان و نهایتاً تحمیل جنگ‌ها و توطئه‌‏ها را به دنبال مى‏آورد.»

اما همزمان و مثل سایر موارد، منشأ اصلی اقتدار در نیروهای مسلح را ایمان و اعتقاد می‌دانند: «ارتش و سایر نیروهاى مسلح در دوران بازسازى باید به اصل بازسازى معنوى و اعتقادى نیز توجه کافى داشته باشند، چرا که همه در میدان نبرد و کارزار آموخته و تجربه کرده‌‏اند که معنویت و ایمان چقدر در پیروزی‌ها و موفقیت‌ها و بالا بردن توان و استقامت نیروها مؤثر است.

 

نقش رهبری و حکومت در اقتدار

در اندیشه‌ی سیاسی امام، رأس نظام و رهبری حکومت نقشی بسیار مهم و اساسی در اقتدار ملی دارد. در اندیشه‌ی ایشان، اساساً بهره‌گیری از منابع و امکانات موجود منوط به توانمندی رهبران نظام است. بر همین اساس، عامل اصلی عدم ثبات و وابستگی و در نهایت ضعف اقتدار ملی ایران در زمان پهلوی را در رأس حکومت می‌دیدند: «نمى‌‏توانید شما بگویید که ایران باید قدرتمند باشد و قدرتمند است و اگر شاه برود، قدرت از بین مى‌‏رود. ما مى‌‏خواهیم که این کسى که این ضعف را از براى ایران آورده، قدرت را به هدر داده است، این برود.»

«من یک وقتى که در یک عکسى که در سال‌هاى سابق دیدم که محمدرضا پهلوى مقابل یکى از رؤساى جمهور آمریکا ایستاده بود که الآن اسم او را یادم نیست {لیندون جانسون} من دیدم مثل یک عبد ضعیف ایستاده است در مقابل یک قدرتمند؛ عینک برداشته است این‌طور و اصلش به او نگاه نمى‌‏کند، نگاهش را به آن طرف انداخته است و این هم مثل یک بچه مکتبى مقابل معلم ایستاده است و من این قدر ناراحت شدم که وضع ما به اینجا رسیده است که یک کسى که دارد به ما حکومت مى‏کند، سلطنت مى‏کند، در مقابل... یک اجنبى که احتیاج دارد به این کشور احتیاج دارد، به سرمایه‌‏هاى این کشور، این‌طور بایستد.

اقتدار ملی در اندیشه‌ی امام خمینی(2)اقتدار ملی در اندیشه امام خمینی (ره) از اهمیت بالایی برخوردار است؛ به‌گونه‏‌ای که رویکرد ذلت‌‏آور نظام ستم‌شاهی همواره در نوک پیکان حملات ایشان قرار داشت. اما مسئله این است که حضرت امام اقتدار ملی و سیاسی را در چه می‌‏دانند و عوامل مؤثر بر آن را چگونه تعریف می‌‏کنند؟

در قسمت اول این مقاله مفهوم اقتدار مورد بررسی قرار گرفت و در این قسمت به مهم‌ترین عوامل اقتدارزای ملی پرداخته خواهد شد.

اندیشمندان، عناصر قدرت و اقتدار ملی را متنوع می‌دانند و هرکدام بر عامل یا عواملی خاص تأکید داشته‌اند. برخی ایدئولوژی را مهم‌ترین عامل می‌دانند که از جهات گوناگون بر اقتدار ملی مؤثر است. یکی از موارد مهم نقش ایدئولوژی در افزایش قدرت ملی، بسط و گسترش حوزه‌ی مشروعیت نظام سیاسی است.

افزایش مشروعیت بر قدرت تصمیم‌گیری می‌افزاید و در عین حال، باعث تحدید و کنترل قدرت می‌شود. برخی بر عوامل جغرافیایی مثل آب‌وهوا و اقلیم و منابع طبیعی، وسعت خاک و موقعیت سرزمینی (از نظر دسترسی به دریا یا مجاورت با سایر کشورها) تأکید دارند.

عوامل انسانی و فرهنگی مثل حجم جمعیت، خصلت های ملی ، روحیه ملی و فرهنگ عمومی نیز همواره مورد توجه بوده‌اند. توان تکنولوژیک بخصوص توان تکنولوژی نظامی نیز یک عامل اقتدار ملی است. اما جالب اینکه حتی این عامل از نظر برخی الزاما منجر به اقتدار نمی‌شود بلکه ممکن است در مواردی باعث ضعف و یا عجز ملی بشود.

به‌عنوان مثال، کراس معتقد است تکنولوژی‌های اطلاعاتی موجب کاهش اقتدار دولت‌ها، کاهش احتمال جنگ و افزایش قدرت افراد می‌شود. لیفین نیز معتقد است که تکنولوژی‌های اطلاعاتی باعث قدرت‌یابی NGOها و گروه‌های مدنی و حتی گروه‌های تروریستی می‌شود.

رهبری قدرتمند و مدبر عامل مهم دیگر اقتدار ملی است که هم در ایجاد انسجام و اتحاد بین عناصر مختلف نقش دارد و هم در استفاده‌ی درست و به‌موقع از منابع و امکانات موجود. یک عامل دیگر، قدرت نظامی است که غالب صاحب‌نظران بر نقش آن تأکید دارند و در اسلام نیز مورد توجه است.

در مجموع صاحب‌نظران نقش عوامل زیر را در اقتدار ملی مهم می‌دانند: منابع طبیعی، وسعت خاک، موقعیت سرزمینی، جمعیت، قدرت نظامی، توان تکنولوژیک، خلقیات و روحیه‌ی ملی، سازمان‌دهی و رهبری، انسجام و اتحاد ملی و...

امام خمینی (ره) بر نقش عوامل گوناگون در تقویت اقتدار ملی تأکید دارند. اما آنچه بیشتر محل توجه ایشان است عوامل فرهنگی و روحی و اعتقادی است. مهم‌ترین این عوامل در منظر ایشان موارد زیر هستند:

 

1. استقلال و ثبات

از نظر امام، یکی از شروط اصلی کسب اقتدار ملی، عدم وابستگی و استقلال کشور است. ایشان نظام ستم‌شاهی را عاجز و ذلیل می‌دانستند، چون وابسته بود و دلیل این وابستگی را غارت منابع ملی توسط بیگانگان و وجود پایگاه‌های نظامی در سرحدات یا داخل کشور می‌دانستند:

«اگر چنانچه ایران مستقل بود و تحت نظر دیگران اداره نمى‏‌شد، دیگران در آن‏ دخالت نداشتند و قدرتمند بود و نظامِ آن پیوست به نظام دیگران نداشت، ثبات از براى ایران حاصل مى‏شد... ایرانى‌‏ها هم مى‌‏خواهند که ایران ثابت باشد، متزلزل نباشد، هر روز یک کسى در آن دخالت نکند، هر کارى مى‌‏خواهند به دست نوکرانشان اجرا نکنند، دخالت در مقدرات مملکت نکنند.»

«الآن قدرت ندارد ایران. مستقل هم نیست. قدرت ندارد براى اینکه تحت قدرت‌هاى دیگر دارد اداره مى‏شود. چهل‌و‌پنج هزار یا شصت هزار (یا در یک نوشته‌‏اى هم بود که هشتاد هزار) آمریکایى که مستشارهاى زیاد در آن‌ها هست، این‌ها دارند نظام ما را اداره مى‌‏کنند... الآن ایران قدرتمند نیست از باب اینکه نظامش، که نقطه‌ی اتکاى قدرت است... وابسته به دیگران است. هرکارى آن‌ها مى‏‌خواهند انجام مى‌‏دهند... ایران الآن مثل یک مملکتى است که در قبضه‌ی این قدرت‌هاست. پایگاه دارند. [در] کوهستان‌هاى طرف کردستان و آن سرحدات، این‌ها پایگاه‌ها دارند؛ پایگاه‌هاى زیرزمینى عظیم دارند. و یک همچو مملکتى یک مملکتى است که از آن طرف ذخایرش را دارند مى‏‌برند، از آن طرف پایگاه درست مى‌‏کنند براى خودشان! این ایران اگر یک ایران قدرتمند بود، نمى‌‏گذاشت که این کار بشود.»

 

2. اتکای حکومت به ملت

صورت دیگر استقلال از بیگانه، اتکا به مردم است. از نظر امام، اقتدار ملی در پیوستگی حکومت و مردم است. ایشان معتقدند یک دولت در صورتی می‌تواند مقتدر باشد که مورد حمایت مردم بوده و به توانایی‌های آن‌ها متکی باشد: «اگر چنانچه مثلاً دولت ایران اگر قدرتى داشته باشد براى خود ملت باشد، براى خود ایران باشد، اگر دولت‌ها دولت‌هاى ناشى از اراده‌ی ملت باشند، این‌ها نمى‌‏گذارند که شما این‌‌طور در ایران تصرف کنید و این طور هرج‌ومرج به بار بیاورید. ایران ثبات ندارد که این بساط شده است... ثبات، تابعِ قدرتمندى و استقلال است و ما قدرتمندى مى‏خواهیم و استقلال. قدرتمندى به این است که نظام‌مان را از گرفتارى‌‏اى که آمریکا برایش پیش آورده نجات بدهیم و یک نظام متکى بر ملت، ما ایجاد بکنیم، نه یک نظامِ متکى بر مستشارهاى آمریکا. و استقلالمان را هم حفظ بکنیم و یک مملکت مستقل باشیم، نه یک مملکتى که همه‌ چیز آن در دست دیگران است؛ تا به‌واسطه‌‌ی این، ثبات پیدا بکند مملکت ما.»

امام قوای نظامی و انتظامی را مهم می‌دانند، اما قدرت قوای نظامی را تابع پیوستگی آنان با مردم و تواضع و خدمتگزاری در قبال آنان می‌‌دانند. از نظر ایشان، اگر مردم حامی قوای انتظامی نباشند و از آنان بترسند، این ضعف قدرت است: «این الآن براى شما و ما و همه‌ی قشرهاى دولت و ملت و خصوصاً قشرهایى که قواى انتظامى هستند، این باید یک سرمشق و یک الگو باشد که ببینیم که یک قدرت بزرگ وقتى پایگاه ملى ندارد، این قدرت نمى‌‏تواند بایستد سرپاى خودش. یک قدرت، ولو بزرگ نباشد، اگر پایگاه ملى داشته باشد، این غلبه مى‏‌کند. کوشش کنید که پایگاه ملى براى خودتان درست کنید. این به این است که گمان نکنید که شما صاحب مقام هستید، منصب هستید باید به مردم فشار بیاورید. هر چه صاحب منصب ارشد باشد باید بیشتر خدمتگزار باشد. مردم بفهمند که هر درجه‌‏اى که این بالا مى‌‏رود با مردم متواضع‌‌تر مى‏‌شود. اگر یک همچو کارى شد و یک چنین توجهى به مسائل شد و یک همچو عبرتى از تاریخ براى ما شد، هر قوه‏‌‌اى پایگاه ملى پیدا مى‌‏کند و پایگاه ملى حافظ اوست؛ حفظ مى‌‏کند او را. شهربانى هر شهرى اگر چنانچه در خدمت مردم باشد، این‌‌طور نباشد که مردم وقتى اسم کلانترى را بشنوند بلرزند به خودشان! وقتى بخواهند بروند طرف کلانترى مثل اینکه طرف حبس دارند مى‌‏روند یا طرف کشتارگاه مى‌‌‏روند! خیال کنند دارند طرف منزلشان مى‏‌روند یا طرف جایى مى‌‌‏روند که عدالت توى آن هست، جایى مى‌‏روند که ظلم در آن نیست، جایى مى‌‌‏روند که با مردم دوست هست، نه دشمن، اگر این‌‌‌طور شد، دل‌‌‌هاى مردم متوجه مى‏‌شود. مردم زود راضى مى‌‌‏شوند، مردم نفوس‌‌‌شان این‌‌‌طور است که زود راضى مى‌‌‏شوند. یک نوازش از یک نفر صاحب منصب براى مردم کافى است که تا مدت‌‌‌ها این‌‌‌ها دلشان راضى باشد از او.»

به همین دلیل، توصیه می‌کنند به جلب رضایت مردم: «کارى بکنید که دل مردم را به دست بیاورید. پایگاه پیدا کنید در بین مردم. وقتى پایگاه پیدا کردید، خدا از شما راضى است، ملت از شما راضى است، قدرت در دست شما باقى مى‌‏ماند و مردم هم پشتیبان شمایند... الآن ما از این تاریخ موجودى که بر ما گذشت باید عبرت بگیریم و بدانیم که اگر پایگاه داشت این مرد [شاه] بین مردم، اگر نصف قدرتش را صرف کرده بود براى ارضاى مردم، هرگز این قدرت به هم نمى‏‌خورد، هرگز مخالفت با او نمى‌‏شد، لکن مع‌الأسف همه‌‌ی قدرتش را روى هم گذاشت بر ضد مردم... او آن قدرت بالا بود فرق نمى‏‌کند، شما هم که در کاشان هستید و در آنجا یک اداره‌‏اى دارید همین معنا در آنجا هم جارى است، آن براى همه‌‌ی ملت بود، شما براى ملت کاشان هستید، قم هم براى قم هست، تهران هم براى تهران هست. این یک مسئله‌‌ی کلى است براى همه‌‌ی ما که فکر این باشیم (که براى ملتمان) بفهمد ملت که ما خدمتگزار ملت هستیم. ملت ادراک کند که ما خیر او را مى‏‌خواهیم. وقتى آن را ادراک کرد که ما همه خیر ملت را مى‌‏خواهیم، ملت هم پشتیبان ماست.»

امام نقطه‌ضعف اصلی کشورهای اسلامی را در دوری از اسلام و مردم می‌دانند. به همین دلیل، این کشورها از اقتدار ملی برخوردار نیستند و دائم شکست می‌خورند: «اگر بفهمند که طرفدارى ملت از یک دولتى چه معنا دارد، بفهمند این معنا را که اگر ملت‌ها را دلشان را به دست بیاورند و حکومت بشود یک حکومتى که مال خود ملت باشد، از خود ملت جوشش کند و عقاید، عقاید اسلامى باشد، احکام، احکام اسلامى باشد و زیر سایه‌ی اسلام بخواهند زندگى بکنند و ملت‌هایى که به اسلام عقیده دارند همراه آن‌ها بشوند، آن‌وقت مى‌‏فهمند که هیچ‌‌یک از دولت‌‌هاى بزرگ نمى‏‌توانند کارى انجام بدهند، چنانچه در اینجا نتوانستند.»

بررسی اقتدار ملی در اندیشه‌ی سیاسی امام خمینی(1)اقتدار ملی در اندیشه‌ی امام خمینی (ره) از اهمیت بالایی برخوردار است؛ به‌گونه‏‌ای که رویکرد ذلت‌‏آور نظام ستم‌‌شاهی همواره در نوک پیکان حملات ایشان قرار داشت. اما مسئله این است که حضرت امام اقتدار ملی و سیاسی را در چه می‌‏دانند و عوامل مؤثر بر آن را چگونه تعریف می‏‌کنند؟

اقتدار ملی از جمله ارزش‌‌های مطلوب جوامع کنونی است. هر کشور و ملتی به دنبال اقتدار ملی است و برای نیل به آن تلاش می‌‌کند تا بسترهای لازم را فراهم کند. تعریف شاخص‌‌های اقتدار ملی تابع جهان‌‌بینی افراد است. به همین دلیل، با وجود اشتراک در برخی شاخص‌‌ها تفاوت‌‌هایی نیز دیده می‌شود. نکته‌‌ی مهم‌تر در میزان ارزش‌‌دهی به اقتدار ملی است.

این مسئله هم به‌شدت متأثر از مبانی ارزشی حاکم بر یک جامعه یا نظام سیاسی مسلط بر آن جامعه است. برخی اقتدار و قدرت ملی را یک مطلوب نهایی و آرمانی می‌دانند که برای نیل به آن، سایر اهداف و ارزش‌ها را باید به خدمت گرفت و حتی برخی ارزش‌‌های انسانی و الهی را نیز در این مسیر می‌‌توان قربانی کرد. اما عده‌ای دیگر، ارزش اقتدار ملی را در چارچوب یک جهان‌‌بینی جامع‌‌تر و برتر تعریف می‌‌کنند و هم‌زمان با توجه به آن، جایگاه و اولویت آن را در رابطه با سایر ارزش‌‌های معنوی و مادی تعریف می‌‌کنند.

امام خمینی (ره) به مسئله‌‌ی اقتدار سیاسی و ملی اهمیت بسیار می‌‌دهند. نوک پیکان حملات ایشان در دوران انقلاب، در بسیاری موارد علیه منش و رویکرد ذلت‌آور نظام ستم‌شاهی است؛ اینکه چرا شاه خودش و مملکت را در مقابل حکومت‌‌های بیگانه ذلیل و خوار می‌سازد و به عزت و اقتدار ملی بی‌‌توجه است. در اینجا مسئله این است که امام اقتدار ملی و سیاسی را در چه چیزی می‌دانند و عوامل مؤثر بر آن را چگونه تعریف می‌‌کنند؟ در نهایت اینکه از نظر امام، رابطه‌ی اقتدار ملی و اقتدار امت اسلام باید چگونه باشد؟

مجموع عوامل و عناصر مورد تأکید امام در این خصوص، متنوع و متکثر است و تشریح و تبیین کامل آن کتابی است تفصیلی. بنابراین در اینجا خطوط اصلی و محوری آن در حد مقدور و مجال، تبیین خواهد شد.

 

مفهوم اقتدار

مفهوم اقتدار ربط مستقیمی با تعریف مفهوم قدرت دارد. در ادبیات سیاسی معاصر، غالباً این دو مفهوم را متمایز می‌دانند. در اینجا برای نیل به مفهوم ابتدایی از اقتدار، ناچار به اشاره‌ی اجمالی به تعبیرات مختلف ارائه‌شده در خصوص مفهوم قدرت هستیم. تعبیرات متفاوتی از این مفهوم ارائه شده است، مثل «وجود یک اراده‌‌ی مستولى و چیره که اراده‏هاى دیگر در طول آن قرار دارد» (بخشایشى، احمد، ص 73)، «مجموعه‌‏اى از عوامل مادى و معنوى که موجب به‏ اطاعت درآوردن فرد یا گروه توسط فرد یا گروه دیگر مى‌‏گردد.» (عمید زنجانى، ص 56) و «توانایى دارنده‌‌ی آن براى واداشتن دیگران به تسلیم در برابر خواست خود به ‏هر شکلى.» (داریوش آشورى، ص 247)

اندیشمندان حوزه‌ی سیاسی نیز تعاریف متفاوتی از آن ارائه نموده‌اند. به عقیده‌ی هابز، قدرت آدمی عبارت از وسایلی است که برای دستیابی به امر مطلوبی در آینده در اختیار دارد (منوچهری، ص 32). از نظر پولانزاس، قدرت «توانایی یک طبقه‌ی اجتماعی برای تحقق منافع خاص عینی خود» است (نبوی، 85-92). هانا آرنت قدرت را «توانایی آدمی برای عمل، در اتفاق عمل با گروه» تعریف می‌کند. از دید پارسونز هم قدرت یعنی «واسطه‌ای تعمیم‌یافته برای تضمین اجرای تعهدات الزام‌آورِ واحدهایی در نظام سازمان جمعی، وقتی که تعهدات از لحاظ تأثیرشان بر اهداف جمعی مشروعیت می‌یابد.» (راش، 59)

وبر قدرت را در مناسبات اجتماعی می‌یابد و آن را براساس «موقعیت شخص در یک رابطه‌ی اجتماعی نابرابر که بتواند خواست خود را علی‌رغم هر مقاومتی اعمال نماید.» تعریف می‌کند، اما راسل بدون تصریح به ماهیت اجتماعی قدرت، آن را «توانایی ایجاد آثار و نتایج مورد نظر» تعریف کرده و با «انرژی» در فیزیک مقایسه می‌نماید. او اقتدار (Authority) را به لحاظ مفهومی در مقابل «قدرت عریان» قرار می‌دهد؛ اگرچه خود یکی از انواع و اشکال اعمال قدرت است (شجاعی زند).

می‌بینیم تعاریف متنوع و متفاوت است، اما با دقت در آن‌ها می‌توان گفت تقریباً غالب این تعاریف بر داشتن نوعی توانایی برای تحمیل یا تنفیذ اراده‌ی خود بر دیگران تأکید می‌کنند. حال این اعمال اراده یا مطابق و همسو با منافع فرد یا افرادی است که قدرت در مورد آن‌ها اعمال می‌شود یا نیست. در همین‌جاست که مفهوم اقتدار معنا می‌یابد:

«قدرت، اقتداری است فاقد هر نوع مشروعیت» و «اقتدار، قدرتی است دارای نوعی مشروعیت». برحسب این تعریف، مفهوم «اقتدار» یا آمریت با «مشروعیت» عجین و هم‌نشین می‌گردد؛ به‌طوری‌که تمامی اعتبار و هویت خود را از آن می‌گیرد. اقتدار همواره با نوعی ارج و شکوه و به‌طور دقیق‌تر با یک اعتماد و اتکال شخصی یا جمعی به کسی که اقتدار به او نسبت داده شده، همراه است.

با تأمل در اندیشه‌های امام درمی‌یابیم امام تفاوتی بین قدرت و اقتدار نمی‌بینند. از نظر ایشان، قدرت و اقتدار یکی است، هرچند از هر دو مفهوم بهره می‌گیرند.ایشان در یک جا حقیقت قدرت را مثل حقیقت علم و حقیقت اراده، محل انتزاع مفاهیم کمالیه می‌دانند که در فطرت کمال‌جوی انسان قرار دارد. همچنین امام در جای دیگر، مفهوم قدرت را به معنی توانایى می‌دانند. قدرت، خواستنى از روى علم و اراده است. قدرت و عجز را مقابل هم می‌بینند و اینکه عجز بالذات با قدرت متقابل است.

این بیان امام بحثی است فلسفی که در خصوص ربط قدرت با واجب‌الوجود مطرح شده و در اینجا محل بحث ما نیست. استفاده‌ای که ما در بحث حاضر می‌توانیم بکنیم این است که در منظر امام، قدرت از جمله صفات حضرت حق است و به معنی توانایی و خواستن از روی علم و اراده است. از نظر ایشان، انسان برترین و کامل‌ترین مخلوق الهی و آیینه‌ی تمام‌نمای خالق متعال است. بشر فطرتاً کمال‌جوست و گریزان از نقص. به همین دلیل، دنبال قدرت کامل و کمال قدرت در هر عرصه‌ای است و از ناتوانی و عجز گریزان و متنفر است. در همین چارچوب، انسان هم دنبال کسب قدرت شخصی است و هم در هر عرصه‌ای که منسوب و منتسب به وی است این قدرت را طالب است. مثلاً خانواده‌ی «خود»، گروه «خود»، سازمان «خود» و جامعه و ملت «خود» را مقتدر و توانمند می‌خواهد. هرگونه ضعفی در این منسوبین به او و شخصیتش سرایت می‌کند. اقتدار ملی نیز در همین چارچوب جای می‌گیرد. بنابراین در چارچوب اندیشه‌ی امام، اقتدار ملی، ارزشمند و مطلوب است و منبعث از فطرت کمال‌جوی انسان است.(*)

جایگاه رفیع امام حسن(ع) نزد اهل سنت

مولوی اسحاق مدنی با اشاره به جایگاه برجسته امام حسن(ع) در کتب روایی اهل سنت، تأکید کرد: امروز شرایط همانند دوران امام حسن و امام حسین (ع) است و در جهان اسلام وضعیت خطرناکی به وجود آمده است و باید مسلمانان با همان اندیشه و فکر و دلسوزی بزرگان به حفظ اسلام بپردازند و تکفیری‌ها هم روزی پشیمان خواهند شد زیرا با این وضع دین و دنیای خود را از دست خواهند داد.

مولوی اسحاق مدنی از علمای اهل سنت در کنگره بین‌المللی سبط‌النبی (ع) که در سالن اجلاس سران برگزار شد، گفت: در کتابی در اهل سنت نقل شده است که پیامبر (ص) می‌فرماید خدایا من حسن را دوست دارم تو هم دوستش داشته باش، هر که او را دوست دارد را هم دوست داشته باش.

وی با بیان اینکه در کتب اهل سنت بیان شده که تنها کسی که از نظر صورت ظاهری از همه به پیامبر(ص) بیشتر شبیه بود امام حسن (ع) است، افزود: در این کتاب همچنین آمده که امامان حسن و حسین (ع) گل‌های رسول‌الله بودند و وقتی امام حسن(ع) متولد شدند آن حضرت فرمودند که بچه را به من نشان دهید و اسمش‌ را گذاشتند حسن.

ايشان با اشاره به اختلافات پیش‌آمده بین مسلمانان گفت: مشترکات مسلمانان بیش از آن چیزی است که فکر می‌کنند و چیزهایی که اختلاف دارند بسیار کمتر و کم‌اهمیت‌تر است.

مولوی مدنی مسایل اساسی مانند کعبه، نماز، روزه، حج، زکات، قرآن، قیام، نبوت و محبت اهل بیت (ع) را از مشترکات امت اسلامی دانست و خاطرنشان کرد: هیچ سنی یا حتی وهابی و تکفیری که امروز دست به کشتار می‌زند هم نیست که در موقع نمازش بر محمد و آل محمد صلوات نفرستد.

وی ادامه داد: امت اسلامی با تمام افکار و تفاوت‌ها حتما صلوات بر محمد و خاندان‌اش را در نمازشان بیان می‌کنند زیرا این کلمات را حضرت محمد (ص) به مسلمانان آموزش دادند.

مولوي مدني با تاکید بر اینکه امروزه مسایل مذهبی نیست که بین مسلمانان تفرقه ایجاد می‌کند، اعلام کرد : فتنه‌هایی که دشمنان به آنها رنگ و لعاب دینی داده‌اند باعث تفرقه مسلمانان می‌شود و اگر دلیل تفرقه مسلمانان مسایل دینی بود امت اسلامی تا به حال یکدیگر را از بین برده بود.

وی با تاکید بر این نکته که اختلافات ما در اعتقاد به اسلام نیست بلکه در عمل به اسلام است، عنوان کرد: دین اسلام از اول بین مسلمانان وجود داشته و الان هم وجود دارد.

وی به صلح امام حسن (ع) با معاویه اشاره کرد و افزود: امام حسن (ع) وقتی دیدند در بین امت اسلامی نزاع بر سر دنیا و مقام است، صلح کردند زیرا اگر صلح نمی‌کردند گروه‌های متعدد امت اسلامی باعث می‌شدند اصل دین از بین برود.

مولوی مدنی در پایان تأکید کرد: امروز شرایط همانند دوران امام حسن و امام حسین (ع) است و در جهان اسلام وضعیت خطرناکی به وجود آمده است. امروز نیاز است مسلمانان با همان اندیشه و فکر و دلسوزی بزرگان به حفظ اسلام بپردازند و تکفیری‌ها هم روزی پشیمان خواهند شد زیرا با این وضع دین و دنیای خود را از دست خواهند داد.

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه بیست و نهم

 

ولمّا نزلت عليه «ولاتمدّن عينيك إلى ما متعنا به ازواجاً منهم... الى آخر الآية»، قال صلى الله عليه وآله وسلّم:

مَنْ لَمْ يتعّز بعزاء اللّه انقطعت نفسه حسراتٍ على الدنيا ومن مدّ عينيه اَلى ما في أيدي الناس من دنياهم طال حزنه وسخِط ما قسّم اللّه له من رزقه وتنقصّ عليه عيشه. (تحف العقول صفحه 51)

پيامبر صلى الله عليه وآله وسلّم بعد از نزول آيه شريفه فوق (به نعمتهاى مادى كه به بندگان خود داديم چشم مدوز و حسرت نعمتهائى كه در دست مردم است مخور)، فرمودند:

مؤمن بايد خود را به تسلاى الهى تسلى دهد و به آنچه كه نزد پروردگار است از قبيل رحمت بى ‏پايانش و پاداشهايى كه در قيامت براى مؤمنين قرارداده، دل خوش دارد. وگرنه اگر به مال و مقام و امكانات ديگران چشم بدوزد يا هميشه در حسرت و اندوه و غصه بسر برده و به مقدّرات الهى راضى نمى‏ شود و زندگى پرملالى خواهد داشت و يا بايد وارد مبارزه تلخى شده و مزرهاى حلال و حرام الهى را بشكند و از هر طريقى ولو نامشروع، خود را به ديگران برساند.

پس براى اين كه در آتش حسرت زندگى ديگران نسوزيد و يا در ميدان مبارزه‏اى بى ‏فرجام گرفتار نشويد، مايه‏ هاى تسلاى خدا را براى خود برجسته كنيد.

دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند، قرار مى ‏دهد.

چهارشنبه, 04 تیر 1393 09:09

دوستى و دشمنى براى خدا

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه بیست و هشتم

 

من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

ودّ المؤمن المؤمن في‏اللّه من أعظم شعب الإيمان ومن أحب في‏اللّه وأبغض في‏اللّه وأعطى في‏اللّه ومنع في‏اللّه فهو من الأصفياء. (تحف العقول صفحه 48)

دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند ، قرار مى‏ دهد.

اقتصاد مقاومتی، نفی تئوری توسعه از بالا

هرچند روند توسعه از بالا به‌خودی‌خود منفی نیست، اما روش آن در ایران اشتباه بود؛ چراکه برنامه‌‌‌های توسعه‌ای که توسط حکام دوران قاجار به اجرا درآمد، دارای خاستگاه بیرون‌‌زا بود. در واقع هسته‌ی توانمندسازی خود را خارج از مرزها و در بازارهای بین‌المللی جست‌وجو می‌کرد.

در بررسی تاریخی و اجمالی نام‌گذاری سال‌های اخیر (از سال 1369 تا 1393) توسط مقام معظم رهبری، به جز سال‌های 78، 79، 80، ‌81 و 85 اساس و پایه‌ی نام‌گذاری سال‌ها اقتصادی بوده است و این دغدغه به‌صورت علنی از سال 73 در پیام‌های نوروزی ایشان وجود داشته است.

از این رو می‌توان این‌طور برداشت کرد که بعد از فرآیند انقلاب اسلامی و اتمام جنگ تحمیلی، آن چیزی که از اهمیت فوق‌العاده بالایی برخوردار بوده و عملاً هم تحقق نیافته است «اقتدار اقتصادی» است؛ امری که دولت‌ها، چه در بحبوحه‌ی انقلاب و چه بعد از آن، در یک پیچ‌وخم فلسفی، در راستای توانمندسازی اقتصاد ایران، گاه به چپ پیچیده‌اند و گاه راهنمای راست زده‌اند. به هر صورت، در بررسی تطبیقی و تاریخی علل نام‌گذاری سال‌ها (از 69 تا 93) می‌توان با توجه به تاریخ و معنای نام‌گذاری، آن‌ها را به چهار بخش تقسیم نمود. (به دلیل اختصار، نام کامل سال‌ها و ترتیب نام‌گذاری‌ها رعایت نشده است.)

- از سال 1372 تا 1377: تأکید بر لایه‌های فردی و کم‌عمق‌تر اقتصاد، مانند وجدان کاری، انضباط اقتصادی، اجتماعی و مالی، مبارزه با اسراف و تأکید بر صرفه‌جویی.

- از سال 1378 تا 1381 به‌علاوه سال 1385: مزین به نام پیامبر اکرم (ص)، امیرالمؤمنین (ع) ،حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و حضرت امام خمینی (ره).

- از سال 1384 و 1386: با عناوین هم‌بستگی ملی و مشارکت عمومی و اتحاد ملی و انسجام اسلامی

- از سال 1386 تا 1393 به‌علاوه‌ی سال‌های 1382 و 1383: تأکید بر لایه‌های عمیق‌تر و چارچوب‌مند حوزه‌ی اقتصاد، مانند خدمت‌رسانی به مردم، پاسخ‌گویی قوا، نوآوری و شکوفایی، اصلاح الگوی مصرف، همت و کار مضاعف، جهاد اقتصادی، حمایت از تولید ملی، حماسه‌ی سیاسی اقتصادی و در نهایت، اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی.

به‌صورت کلی، آن چیزی که در بررسی نام‌گذاری سال‌ها به دست می‌آید این است که از ابتدای زعامت مقام معظم رهبری، اقتصاد از جمله دغدغه‌های اصلی ایشان بوده است و تأکیدات ایشان بر این دغدغه، همان‌طور که در نام‌گذاری سال‌ها وجود دارد، بلافاصله از سال‌های پس از جنگ صورت گرفته است. نام‌گذاری سال 1373 تحت عنوان «وجدان کار و انضباط اجتماعی» را می‌توان از اولین نمودهای عینی این دغدغه دانست.

از سوی دیگر، باید به این نکته اشاره کرد که هرچقدر به زمان حال نزدیک‌تر می‌شویم، عمق نام‌گذاری‌ها بیشتر می‌شود و ابعاد وسیع‌تری را در بر می‌گیرد. برای مثال، اگر در سال‌های ابتدای دهه‌ی هفتاد بحث وجدان کاری، یکی از مسائل مهم اقتصاد از دیدگاه معظم‌له بوده است، در سال‌های میانی دهه‌ی هشتاد، به اصلاح الگوی مصرف تغییر می‌کند و نهایتاً در چند سال گذشته به جهاد اقتصادی و تبیین زیرساخت‌های آن، یعنی حمایت از تولید ملی، کار و سرمایه‌ی ایرانی بدل می‌شود

دلیل این روند عمقی‌تر را می‌توان در مهیا شدن زیرساخت‌های نرم‌افزاری مانند سند چشم‌انداز بیست‌ساله‌ی کشور و همچنین تدوین و ابلاغ سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی دانست که این برنامه‌های بالادستی منجر به این شده است که برنامه‌های مد نظر برای اقتصاد ایران از حالت ذهنی به موارد عینی بدل گردد و برای شرایط موجود و اهداف پیش رو، اقدامات اجرایی مناسب تدارک دیده شود.

 

اقتصاد مقاومتی، نفی تئوری توسعه از بالا

با کمی تساهل می‌توان برخورد جدی اقتصاد ایران با کشورهای اروپایی را به دوران قاجار و به‌خصوص عهد ناصری نسبت داد. در اوایل دوره‌ی ناصرالدین‌شاه هر ریال ایران با یک پوند انگلیس برابر می‌کند، اما به اواسط دوره‌ی ناصری و ماجرای رژی که می‌رسیم هر پنجاه تومان ایران با یک پوند انگلیس برابری می‌کرد[1] که نشان از فروپاشی اقتصاد ایران است. در این بین، کم‌کم به دلیل معاهدات مختلفی که بر ایران حاکم می‌شود، بازار ایران از کنترل دولت مرکزی خارج و به دلیل بازیگری کشورهای استعمارگر، ایران به یک بازار مصرف کالاهای اروپایی تبدیل می‌شود.

در این بین، با کشف و استخراج نفت توسط انگلیسی‌ها در ایران کم‌کم ساختار اقتصادی حاکم بر دولت ایران تغییر کرد و به درآمدهای نفتی وابسته شد و اقتصاد مالیاتی جای خود را به اقتصاد رانتینه داد. نکته‌ی نهفته در این بین این است که در حالت اقتصاد مالیاتی دولت‌ها مجبور به مهیا کردن زمینه‌های تولیدات گوناگون برای مردم کشور بودند که در نهایت بتوانند با دریافت مالیات، هزینه‌های مملکت‌داری را تأمین نمایند.

در واقع دولت مرکزی مجبور به تأمین امنیت، ایجاد حمایت و تشویق مردم به تولید بود تا بتواند از این رهگذر سهم بیشتری از مالیات را عاید خود کند، اما در اواخر دوره‌ی قاجار نگاه‌های ضمنی به درآمدهای نفتی عملاً منجر به وابستگی کامل اقتصاد ایران به آن شد و پس از آن است که دولتمردان و حکومت مرکزی خود را جدای از تولیدکنندگان و تولیدات داخلی دیدند. از این رو، در عمده برنامه‌های توسعه‌ی مدرن که به‌صورت جدی از سال 1337 آغاز شد این دولت است که تصمیم می‌گیرد چه چیزی، به چه میزان و در کجا تولید شود.

در واقع اقتصاد مشارکتی به یک اقتصاد آمرانه بدل گشت. از سوی دیگر، تمام هزینه‌های این برنامه‌ها که توسط دولت اجرا می‌شد از عایدات نفتی بود. بدترین عارضه‌ی وابستگی به نفت و جدایی از نظام مالیاتی، ایجاد انتظار و توقع مردم از دولت بوده و هست. به بیان دیگر، «چشم مردم به دست دولت است.» هرچند روند توسعه از بالا به‌خودی‌خود منفی نیست، اما روش آن در ایران اشتباه بود؛ چراکه برنامه‌های توسعه‌ای که توسط حکام به اجرا درآمد دارای خاستگاه بیرون‌زا بود. در واقع هسته‌ی توانمندسازی خود را خارج از مرزها و در بازارهای بین‌المللی جست‌وجو می‌کرد و خود اقتصاد به جز درآمدهای نفتی چیزی در اختیار نداشت. این روند که در دوره‌ی پهلوی دوم به‌شدت به آن دامن زده شد، منجر به این گردید که اقتصاد ایران به‌شدت مصرف‌گرا شود و طبق برآورد کارشناسان امریکایی، اگر رژیم پهلوی سقوط نمی‌کرد، ایران در سال 1390 یکی از بدهکارترین کشورهای جهان می‌شد.

از این رو، معنای فرمایش مقام معظم رهبری که اقتصادی مقاومتی را مردمی عنوان کرده‌اند تا حدودی روشن می‌شود:

«این اقتصادی که به‌عنوان اقتصاد مقاومتی مطرح می‌شود،مردم‌بنیاد است؛ یعنی بر محور دولت نیست و اقتصاد دولتی نیست، اقتصاد مردمی است. با اراده‌ی مردم، سرمایه‌ی مردم، حضور مردم تحقق پیدا می‌کند... دولت مسئولیت برنامه‌ریزی، زمینه‌سازی، ظرفیت‌سازی، هدایت و کمک دارد. کار اقتصادی و فعالیت اقتصادی دستِ مردم است، مال مردم است، اما دولت (به‌عنوان یک مسئول عمومی) نظارت می‌کند، هدایت می‌کند، کمک می‌کند.»

از این رو، می‌توان اشاره کرد که ذات اقتصاد مقاومتی نفی تئوری توسعه از بالاست که در یک قرن اخیر، گریبان‌گیر اقتصاد محتضر ایران بوده است و سعی برآن دارد که زیرساخت‌های حیاتی اقتصادی کشور را از تک نهاد دولت، به مجموعه‌ی تشکل‌های تولیدی مردم تبدیل کند؛ امری که در درازمدت منجر به آن خواهد شد که این دولت‌ها باشند که دنباله‌رو خواسته‌های مردمی و نیازهای تولیدی آن‌ها هستند و نه مردم که در هر دولت باید سیاست‌های متعارض و متناقض دولت را تحمل نمایند.

 

تأثیر مؤلفه‌های اقتصادی در ساحت فرهنگ عمومی

یکی دیگر از ابعاد مورد نظر مقام معظم رهبری در راستای تحقق اقتصاد مقاومتی، درهم‌تنیدگی اقتصاد و فرهنگ است. در خطوط بالا به‌صورت ضمنی اشاره شد که جریان استعمار برای به زانو درآوردن ایران شریان‌های اقتصادی کشور را به دست گرفت و از این طریق وارد شد. در واقع آن چیزی که منجر شد که بعدها فرهنگ جامعه‌ی ایرانی دستخوش تغییراتی شود و جامعه‌ی ایران، به دو هویت اسلامی-ایرانی و مدرن تبدیل شود را باید بدواً در حوزه‌ی اقتصاد بررسی کرد؛ چراکه غرب ابتدا با توان نظامی و اقتصادی خود وارد ایران شد و توانست با نمایاندن قدرت اقتصادی خود، بخش بزرگی از روشن‌فکران (به‌عنوان بخشی از علمای فکری) جامعه‌ی ایران را مقهور خود کند و بعدها همین روشن‌فکران کمال مطلوب را در تمدن غربی و سیر و روش آن‌ها یافتند و این پیروی از تمدن غرب از اواخر دوره‌ی ناصری شروع شد و در ابتدای دوره‌ی پهلوی اول، شدت گرفت. از این رو، در بررسی روند غربی شدن و غرب‌گرایی در جامعه‌ی ایران، باید مؤلفه‌های اقتصادی را بیش از پیش در نظر داشت. ناگفته پیداست که از این رهگذر می‌توان تأثیر شگرف مؤلفه‌های اقتصادی را در حوزه‌ی فرهنگ مشاهده نمود.

 

از مقاومت اقتصادی تا اقتصاد مقاومتی

لازم به ذکر است که اقتصاد ایران تا اواسط دوره‌ی ناصری دارای یک توان داخلی بوده که توانست روند نفوذی جریان استعمار را در جریان نهضت تنباکو تا حدودی خنثی نماید؛ هرچند در بررسی خط تحریم، این امر به ماقبل از قرارداد رژی برمی‌گردد و ابتدا در تحریم قند و چای روس وجود دارد که در نهایت امر منجر به تأسیس شرکت اسلامیه و شرافت اصفهان شد. (در واقع تحریم کالاهای اجنبی که یک امر تدافعی است با تأسیس شرکت مزبور به روند تهاجمی و اثباتی منجر شد.) اما به دلیل اینکه دولت وقت و همچنین روشن‌فکران از این سری اقدامات حمایت نکردند، رفته‌رفته این قبیل کارها هم تأثیر خود را از دست دادند. از این رو، می‌توان آن کار علما را که هنوز اقتصاد ایران به‌صورت کامل وابسته نشده بود، یک مقاومت اقتصادی دانست.

لذا در بررسی خط تحریم و مقاومت علما و مردم در مقابل جریان نفوذی استعمار به این نکته به‌خوبی می‌توان پی برد که اگر در آن زمان، دولت از سری اقدامات علما در راستای عدم وابستگی اقتصاد به خارج از مرزها حمایت می‌کرد، شاهد وادادگی اقتصاد ایران در دوره‌های بعد نبودیم؛ امری که سیاست‌مداران و نخبگان قاجار و پهلوی را مجبور کرد برای تأمین هزینه‌های جاری کشور، قراردادهای ننگینی را امضا نمایند. به هر صورت، حمایت از سرمایه و کالا و تولیدات ایرانی کاملاً بدیهی است؛ امری که مقام معظم رهبری به‌وضوح آن را بیان کرده‌اند و نقش دولت، علمای فکری و مردم را به‌روشنی تبیین نموده‌اند.

«مسئولان باید از تولید ملی حمایت کنند... یک‌جا که قانون لازم دارد، حمایت قانونی کنند؛ یک‌‌جا که حمایت قضایی لازم است، انجام بگیرد؛ یک‌جا که حمایت اجرایی لازم است، باید تشویق کنند و کارهایی بکنند. صاحبان سرمایه، آن‌‌ها هم بایستی به تولید ملی اهمیت بدهند... بهره‌‌وری را افزایش بدهند. بهره‌‌وری یعنی از امکاناتی که وجود دارد حداکثر استفاده‌‌ی بهینه بشود، کارگر که کار می‌‌کند، کار را با دقت انجام بدهد... صاحبان سرمایه در کشور فعالیت تولیدی را ترجیح بدهند برفعالیت‌‌های دیگر. مردم در همه‌‌ی سطوح، تولید ملی را ترویج کنند. یعنی چه؟ یعنی همین مطلبی که من دو سه سال قبلاز این، در همین‌‌جا با اصرار فراوان گفتم، یک عده‌‌ای هم از مردم خوشبختانه عمل کردند، اما همه باید عمل کنند و آن عبارت است از مصرف تولیدات داخلی» 5

نکته‌ی پایانی که باید به آن اشاره کرد این است که تثبیت سیاست‌های اقتصاد مقاومتی منجر به تثبیت بسیاری از سیاست‌های اجرایی کشور به‌خصوص مسائل سیاست خارجی خواهد شد؛ چراکه دیگر هیچ دولتی نخواهد توانست به بهانه‌ی مسائل اقتصادی، بسیاری از چارچوب‌های موجود را درنوردد.

سه شنبه, 03 تیر 1393 15:36

حاجت خواستن از خدا

شرح حدیثی از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه بیست و هفتم

 

من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

الحوائجُ الى اللّه وأسبابها فَاطْلُبوها الى اللّه بهم فمن أعطاكموها فخذوها عن اللّه بصبر. (تحف العقول صفحه 48)

در اين حديث نقش اسباب و علل طبيعى در مورد حوائج انسان به طور برجسته ‏اى مورد توجه قرار گرفته است.

كلمه «بهم» با ضمير جمع ذوى ‏العقول اشاره به اين دارد كه بسيارى از حوائج ما توسط انسان‏ها برآورده مى ‏شود. لكن در عين آن كه انسان نيازهاى خود را از اسباب طبيعى (كه اكثراً انسان‏ها هستند) بدست مى ‏آورد بايد در وراء آنها ذات اقدس الهى را ببيند و از او بداند.

رفتن سراغ اسباب بى ‏توجه به خدا، كار ناقصى است و رفتن در خانه خدا بى ‏اعتناء به اسباب هم، كار ناقصى است، هر دو را بايد با هم جمع كرد و براى رسيدن به حوائج بايد از صبر كمك گرفت.

گم شدن سه نوجوان صهيونيست، بهانه اي براي هدف قرار دادن دولت وحدت ملي فلسطين

به گزارش شبکه تلويزيوني الجزيره انگليسي ، اسرائيل هم اکنون يکي از بزرگترين و گسترده ترين عمليات نظامي خود را در کرانه باختري انجام مي دهد. تاکنون صدها فلسطيني بازداشت شده اند و بيش از هزار خانه بازرسي شده است. از آغاز اين عمليات تا کنون شماري از فلسطينيان در درگيري با نيروهاي اسرائيلي کشته يا زخمي شده اند. اين عمليات براي پيدا کردن سه نوجوان اسرائيلي است که نزديک شهرکي يهودي نشين در کرانه باختري گم شده اند. نخست وزير فلسطين اين اقدام اسرائيل را مجازات همه فلسطينيان توصيف کرد. اسرائيل مي گويد گروه فلسطيني حماس اين سه نوجوان را ربوده است. اوايل اين ماه حماس دولت وحدت ملي را با گروه رقيب خود فتح تشکيل داد. اسرائيل از اين اقدام فلسطينيان به شدت انتقاد کرد زيرا حماس را سازماني تروريستي مي داند. عمليات اخير نيروهاي اسرائيلي در کرانه باختري براي بازداشت اعضاي حماس است.

علي جرباوي تحليلگر سياسي فلسطيني گفت به نظر من آنها از اين آدمربايي به عنوان بهانه اي براي هدف قرار دادن فلسطينيان و دولت وحدت ملي استفاده مي کنند. آنها با حضور حماس در دولت وحدت ملي به شدت مخالفند.

اما اسرائيليها معتقدند حضور حماس در کرانه باختري تهديدي است که بايد سرکوب شود.

مارک رگو سخنگوي دولت اسرائيل گفت ما هم اکنون عليه ماشين حماس عمل مي کنيم. حماس سازماني تروريستي و بي رحم است که همه غيرنظاميان اسرائيلي را هدف قرار مي دهد و مردان و زنان و همانطور که ديديم کودکان را هدف قرار مي دهد. بنابراين ما با اقدام عليه حماس از مردم خود در برابر اين تهديد بسيار جديد تروريستي محافظت مي کنيم.

فراتر از خشونتها و تنش سياسي پيش آمده ، هنوز هيچ پيشرفتي در جستجو براي يافتن سه اسرائيلي گم شده حاصل نشده است.

احادیث