Super User

Super User

آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره به دشمنی خود علیه ملت ایران ادامه داده استخطیب نماز جمعه تهران در سالگرد شکست حمله نظامی آمریکا در صحرای "طبس" در شرق ایران گفت، آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی، همواره به دشمنی خود علیه ملت ایران ادامه داده است.

آیت الله سید "احمد خاتمی" در خطبه های نمازجمعه تهران با محکوم کردن اقدامات خصمانه آمریکا علیه ایران گفت، باوجود همه دشمنی ها، توطئه های آمریکا علیه ایران ازجمله حمله نظامی این کشور در صحرای طبس (خراسان جنوبی در شرق ایران) به دلیل حمایت های مردمی از نظام و عنایات خداوند متعال، همواره با شکست روبرو شده است.

امروز 5حمل(جمعه)25 آوریل 2014 سالروز شکست تجاوز نظامی آمریکا به ایران در صحرای طبس است ...

سی وچهار سال پیش در چنین روزی ، پنجم اردیبهشت(ثور) سال 1359 هجری شمسی : آمریکا با تعدادی بالگرد و هواپیما، خاک ایران را مورد تجاوز نظامی قرار داد، اما علیرغم برنامه ریزی دقیق این عملیات با شکست روبرو شد.

آیت الله سید احمد خاتمی خطیب نماز جمعه تهران همچنین با اشاره به فرمایشات حضرت امام خمینی (ره)بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر اینکه آمریکا شیطان بزرگ است، افزود، تمامی توطئه های آمریکا علیه نظامی جمهوری اسلامی ایران از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون به دلیل هوشیاری ملت و مسئولان ایرانی ناکام مانده است.

خطیب نماز جمعه تهران همچنین به دخالت آمریکا در افغانستان ،عراق و اکراین نیز اشاره کرد و افزود ، آمریکا هزاران کیلومتر از این کشورها فاصله دارد اما به دخالت های خود در سایر نقاط جهان ادامه می دهد.

خطیب جمعه تهران در خصوص توافقنامه ژنو بین ایران و کشورهای گروه 1+5 افزود ، به دشمنان کینه توز هیج اعتمادی نیست زیرا آنها پس از این توافقنامه سه تحریم جدید و مقامات آمریکایی پانزده بار ایران را تهدید نظامی کردند.

چهارشنبه, 03 ارديبهشت 1393 14:20

آشنائی با کشور قزاقستان

آشنائي مختصر با قزاقستان

نام كشور:

جمهوري قزاقستان

پايتخت و شهرهاي مهم :

شهر آستانه به عنوان پايتخت و شهرهاي آلماتي، كاراگاندا، چيمكنت، سمي پالاتنيسك، تركستان و بندر آكتائو از مهمترين شهرهاي اين جمهوري هستند.

جغرافیای کشور قزاقستان

قزاقستان متشكل است از تختال كم ارتفاع (استپ) وسيعي در وسط آسياي ميانه . در غرب جلگه هاي مجاور درياي خزرتا كمتر از سطح دريا ارتفاع دارد . ارتفاعات شامل رشته تپه هايي در شمال وسلسله كوهستاني شامل تين شان در جنوب و شرق است . قله خان تِنگري با 6.398 متر ارتفاع بلندترين نقطه‌ي كشور است . قزاقستان چندين درياچه‌ي نمك دارد ، از جمله درياچه‌ي آرال كه به دليل استفاده‌ي بيش از اندازه از آب رودهاي منتهي به آن در حال كوچك شدن است . بيابانها شامل صحراي قيزيل قوم در شمال كشور ، قره قوم در مركز و بارسوكي در شمال است . رود مهم : سير دريا 3.019 كيلو متر . آب و هوا :‌ از خصوصيات آب و هواي قزاقستان ، زمستانهاي شديداً سرد و تابستانهاي داغ است . ميزان بارندگي پايين است و بين 200 ميلي متر در شمال تا 500 ميلي متر و بيشتر در جنوب شرقي متغير و مقدار بارندگي در بيابانها ناچيز است .

زبان و خط رسمي:

زبان هاي رايج در اين جمهوري، قزاقي و روسي است كه البته فضاي عمومي كشور بيشتر در اختيار زبان روسي است. زبان قزاقي از گروه زبان هاي تركي ست كه بسياري از واژگان آن از زبان هاي ديگر مثل: عربي، فارسي، مغولي و روسي اخذ گرفته شده است. در نوشتار نيز، قزاقان با حروف سيريليك و لاتين مي نويسند. زبان قزاقی که زبان مردم قزاق و زبان ملی این کشور است، زبانی است از زیرگروه شرقی زبان‌های ترکی‌تبار که خود زیر شاخه اي از زبانهای آلتای است. از نزدیکترین زبانها به قزاقی، زبان کشور همسایه قرقیزی است. زبان روسی با توجه به سابقه ي تاریخی و حضور گسترده خود همچنان موقعیت زبان رسمی (در قانون اساسی قزاقستان از اصطلاح زبان ارتباطات بین‌المللی استفاده شده ‌است) را حفظ کرده‌است. زبانهای اوکراینی، تاتاری، قرقیزی، اویغوری، ازبکی، باشقیری، فارسی تاجیکی، آلمانی، کره‌ای، ترکمنی، ارمنی و مغولی تنها تعدادی از مهمترین زبانهایی هستند که بزرگترین اقلیت‌های قومی این کشور به آنها سخن می‌گویند. البته بسیاری از اقلیت‌های قومی قزاقستان برای داشتن زبان مشترک به جز روسی، زبان قزاقی را هم می‌دانند. آموزش زبان انگلیسی به عنوان زبان بین‌المللی در سالهای اخیر افزایش یافته است.

 

تعداد جمعيت ، توزيع ديني، مذهبي و قومي آن :

جمهوري قزاقستان چهارمين جمهوري در بين جمهوري هاي مستقل مشترك المنافع از لحاظ فراواني جمعيت مي باشد. اين جمهوري مليت هاي گوناگوني را درخودجاي داده است. بر اساس آخرين سرشماري، جمعيت قزاقستان 526/464/18 نفر مي باشد. همچنين باوسعت 300/717/2 كيلومتر مربع، هشتمين كشور جهان و دومين جمهوري از جمهوري هاي شوروي سابق به حساب مي آيد. پايتخت آن،‌آلماتي است كه بزرگترين و پرجمعيت ترين شهر قزاقستان محسوب مي شود. ولي چند سالي است كه پايتخت به « آستانه » انتقال يافته كه در شمال كشور و در مناطق عمدتاً روس نشين قرار دارد. با اين حال، پايتخت فرهنگي قزاقستان همچنان شهر آلماتي است.

نمائي از آلماتي

يكي از ديدني هاي شهر آستانه

قزاقستان در ميان كشورهاي مستقل مشترك المنافع،‌تنها جمهوري اي است كه نژاداصلي آن يعني قزاق ها – خود در اقليت قرار دارند.( چيزي حدود 44% كل جمعيت )، در حالي كه روس ها بزرگترين اقليت قومي اين جمهوري هستند. قريب به ده هزار نفر از قزاقان در شمال ايران ( در شهرهاي گرگان وگنبد و آق قلا ) زندگي مي كنند كه محصول مهاجرت هاي اجباري دوران استالين هستند. قزاق ها از نسل قبايل ترك ومغول اند كه سابقا مشي زندگي آنها بر اساس ‌ ارزش هاي قومي و قبيله اي و آيين شمني از اديان ابتدايي استوار بوده است. از اوايل قرن بيستم به سرعت، پذيراي فرهنگ روسي شدند و اكنون موج فزاينده ي غربگرايي، هويت اصلي آنان را تهديد مي كند. جمهوري قزاقستان درروز 16 دسامبر 1991 اعلام استقلال نمود و جمهوري اسلامي ايران ، پس از آمريكا – دومين كشوري بود كه استقلال آن را به رسميت شناخت و در تاريخ 9/ بهمن /1370 سفارت خود را در آلماتي افتتاح نمود. قزاق ها نيز به نوبه ي خود در بهمن ماه 1372 به گشايش سفارتشان در تهران توفيق يافتند.

نمائي از ديدني هاي پايتخت قزاقستان

ساختار سياسي

حکومت قزاقستان دمکراتیک و از نوع جمهوری ریاستی است. رئیس جمهور در راس کشور و دولت قرار دارد. قدرت اجرایی دست دولت بوده و قدرت قانونی دست پارلمان می‌باشد. در حال حاضر، رییس جمهور این کشور نورسلطان نظربایف است که در ۴ دسامبر ۲۰۰۵ میلادی انتخاب شد. نظام سياسي در اين كشور، جمهوري با دو مجلس سنا و مؤسسان است و رئيس جمهور در راس قوا قرار دارد.

- احزاب و يا گروههاي مهم و تاثيرگذار:

صورتي از دموكراسي در اين جمهوري جاري است و احزاب، نقش سخنگويان جامعه را بازي مي كنند. به موجب قانون اساسي قزاقستان، حقوق احزاب و جمعيت هاي سياسي تا جايي كه مخل قانون و جامعه نباشند، تضمين گرديده است و فعاليت هايشان در چارچوب قانون و در جهت حفظ منافع ملي كشور خلاصه مي شود. حزب سوسياليست قزاقستان، حزب جمهوري قزاقستان، حزب كنگره ي خلق، حزب وحدت مردم قزاقستان و حزب آثار ( همياري ) كه توسط دختر رئيس جمهور فعلي اداره مي شود، از احزاب مهم اين كشور هستند.

- جريانهاي سياسي موجود :

الف - جريان ملي گرا با تكيه بر ناسيوناليسم قزاقي

ب – جريان غرب گرا با رويكردهاي غربي در پوشش آموزش

ج – جريان اسلام گرا با رويكردهاي ديني از جمله حجاب اسلامي و آموزش هاي ديني

- كشورهاي طرف رابطه سياسي به ترتيب اولويت:

روسيه، چين، آمريكا، كره ي جنوبي، ژاپن، مصر، ايران، عربستان سعودي، امارات متحده ي عربي، اسرائيل و كشورهاي همسايه‌ي پيرامون.

- تاريخچه مختصر، چگونگي و ميزان رابطه با ج.ا.ايران :

روابط قزاقستان و جمهوري اسلامي ایران رو به پیشرفت بوده و همواره از بالا بردن مبادلات اقتصادی ایران و قزاقستان صحبت می‌شود. قزاقستان قصد پیشرفت اقتصادی در سایه همگرایی‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای دارد. علاوه بر موضوعات اقتصادی در زمینه روابط مدنی نیز توافقاتی میان دو کشور صورت گرفته است. از سویی کارشناسان بر این باورند که با روی کار آمدن پوتین در روسیه به نحوی ، استراتژی وی در کنار آمدن با اسلام و گسترش روابط اقتصادی با ایران و کشورهای اوراسیای مرکزی همراه خواهد بود .

ساختار فرهنگي

مراكز و نهادهاي فرهنگي دولتي:

آكادمي علوم، آكادمي ملي هنر، هنرستان عالي موسيقي، اتحاديه ي نويسندگان، كتابخانه ي ملي، موزه ي مركزي دولتي، انجمن قزاقان جهان، مركز فرهنگي اقليت هاي ملل، انستيتو دائره المعارف قزاق، و انجمن زنان مسلمان.

جريانهاي فرهنگي و اجتماعي

جريان هاي ملي گرايانه، جريان هاي غرب گرايانه ، جريان هاي اسلام گرايانه

ویژگی چندقومیتی قزاقستان در هنر و فرهنگ این کشور بازتاب یافته است. فعالیت‌های فرهنگی و هنری قزاقستان را می‌توان در دو دسته گسترده سنتی و غربی دسته بندی کرد.

فرهنگ و هنر سنتی که با نوع زندگی ساکنان عمدتاً قزاق و البته کره‌ای‌ها و اویغورها و اقوام کوچکتر این سرزمین مرتبط است؛ همانند شعرها، آهنگ‌ها و ... که با سازهای سنتی آنان اجرا می‌شود، همچون فرش‌ها و پارچه‌های دست بافت و صنایع دستی گوناگون که در طول قرن‌ها در این سرزمین به حیات خود ادامه داده و پیشرفت کرده‌اند.

گروه غربی شامل انواع هنرهایی می‌گردد که روس‌ها از ابتدای قرن بیستم به منطقه آوردند. مانند تئاتر، موسیقی کلاسیک و ... سینما، تلویزیون و ادبیات روسی می‌گردند.

البته همه این انواع فرهنگی و هنری در میان قزاق‌ها به مقبولیت کامل دست نیافتند. اما در نتیجه سیاستهای حکومت بلشویکی اتحاد شوروی، قزاقستان در دهه‌های گذشته پذیرای جمعیت بزرگی از روس‌ها و اقوام غیر قزاق بوده است، به گونه‌ای که قزاق‌ها در سرزمین خودشان به یک اقلیت بدل شدند.

جايگاه موسسات غير دولتي(سمن ها) در جامعه و موسسات فعال و تاثيرگذار در زمينه فرهنگي:

موسسات غير دولتي امروزه در قزاقستان در حال گذار از اهميت برخوردار است. از جمله ي اين موسسات " اتحاديه ي زنان مسلمان قزاقستان " است. ديگر موسسه ي غير دولتي " سازمان مردم نهاد زبان قزاقي " مي‌باشد كه پيرامون ويژگي هاي زباني قوم قزاق فعاليت مي كند. همين طور، انجمن دوستي قزاقستان و تركيه و انجمن دوستي ايران و قزاقستان از جمله موسسه هاي مردم نهاد فعال در جمهوري قزاقستان هستند. اتحاديه ي زنان مسلمان در خصوص حجاب اسلامي در اين كشور، مواضع تاثيرگذاري داشته و دارد. اتحاديه ي روزنامه نگاران حرفه اي نيز به عنوان يك موسسه ي غير دولتي فعاليت مي كند.

جايگاه و كاركرد رسانه هاي گروهي (راديو و تلويزيون، مطبوعات و اينترنت) در جامعه، مهمترين رسانه ها و تيراژ مطبوعات:

امروزه در كشور قزاقستان، بيش از دويست روزنامه و هفته نامه و ماهنامه چاپ مي شود كه بيشتر در زمينه هاي سياسي، تبليغاتي، مذهبي، زنان، جوانان و كودكان، ورزشي و فرهنگي است. نشريات روزانه و هفتگي مهم قزاقستان، "زمان" ، " يكمن "، " قزاق ادبياتي "، " تركستان "، " اويغور آوازي "، " آلماتي آقشامي "، " ژاس آلاش " و " آلتين اوردا " مي باشد. تيراژ اين نشريات از 5000 تا 25000 است. موضوع نشريه ي " قزاق ادبياتي " چنانچه از نامش پيداست بيشتر مسائل ادبي و فرهنگي و هنري را پوشش مي دهد. ضمنا اداره ي مفتيات قزاقستان، نشريه ي ماهانه ي " مسلمان " را منتشر مي نمايد.

وضعيت انتشار كتاب و كتابخواني:

در سرتاسر جمهوري قزاقستان، كتابخانه هاي عمومي زيادي وجود دارد و هر سال، بيش از دويست هزار عنوان كتاب و نشريه ي فصلي و روزانه به موجودي كتابخانه ها اضافه مي شود. قزاق ها تحت تاثير روس ها از هر فرصتي براي كتاب خواندن استفاده مي كنند. كتابخانه ي ملي قزاقستان، معتبر ترين نهاد فرهنگي و علمي در اين جمهوري به شمار مي رود.

نظام آموزشي:

نظام فرهنگي و آموزشي در مدارس قزاقستان شامل دوره هاي ابتدايي و متوسطه است. تحصيلات تا دوره ي متوسطه، رايگان و اجباري ست و از سن هفت سالگي شروع مي شود. پيش از انقلاب اكتبر، دو نوع مدرسه در قزاقستان وجود داشت : مدارس روسي و مدارس و مكتب خانه هاي ديني كه اكثرا در جنوب و جنوب شرقي كشور رواج داشت. اما در حال حاضر، مدارس در قزاقستان به مدارس روسي و مدارس قزاقي تقسيم مي شوند. زبان آموزشي در مدارس روسي، روسي است و در مدرسه هاي قزاقي به زبان قزاقي است. زبان هاي خارجي همچون انگليسي، آلماني، فرانسوي و عربي و اخيرا فارسي نيز در برخي از مراكز دانشگاهي تدريس مي شود.

نرخ سواد:

از بركات آموزش اجباري و رايگان در جمهوري قزاقستان، نرخ سواد برابر است با 4 / 99 درصد كه زنان نيز از نرخ باسوادي بالايي برخوردارند.

وضعيت آموزش عالي و مراكز مهم دانشگاهي:

آموزش عالي در مراكز و دانشگاه ها صورت مي گيرد و همه ي دوره هاي آموزش عالي به نوعي از تخصص منتهي مي شود. تحصيلات دانشگاهي به صورت روزانه، شبانه و مكاتبه اي انجام مي گيرد و بيشتر دانشجويان از شهريه و مقرري بهره مند هستند. صلاحيت ورود داوطلبان به آموزش عالي به وسيله ي آزمون ورودي سنجيده مي شود. قزاق ها سهم بيشتري از دانشجويان را در آموزش عالي نسبت به ديگر جمهوري ها دارند. دانشگاه‌ها و مراكز فرهنگي، بيشتر در رشته هاي حقوق، بيولوژي، شيمي ، فيزيك، رياضي، جغرافي، شرق شناسي، مكانيك، تاريخ و مردم شناسي، زبان شناسي، روزنامه نگاري، فلسفه و علوم سياسي، اقتصاد، جامعه شناسي و موسيقي و ورزش فعال هستند. در حال حاضر، دانشگاه الفارابي در آلماتي قزاقستان بزرگترين نهاد فرهنگي و آموزشي به حساب مي آيد. دانشگاه آبلاي خان، دانشگاه بين المللي روزنامه نگاري، دانشگاه خواجه احمد يسوي ( قزاق – ترك ) در شهر تركستان، دانشگاه اوراسيا در شهر آستانه ( پايتخت جديد قزاقستان )، انستيتو زبان عرب در شهر چيمكنت در جنوب قزاقستان، دانشگاه آباي و دانشگاه تربيت معلم از جمله نهادهاي فرهنگي و آموزشي مهم در اين جمهوري هستند.

برای دست یابی به دانش و تکنولوژی جدید روز، دانشگاه ها نقش اصلی را ایفا می کنند. در قزاقستان حدود 150 موسسه آموزش عالی وجود دارد و اغلب آن ها مجهز به تکنولوزی کارآمد روز از جمله سایت های کامپیوتری است. کاربرد تجهیزات آموزشی پیشرفته علاوه بر دانشگاه ها در مدارس این کشور نیز مورد توجه مسوولان است. استفاده از استادان خارجی در رشته های گوناگون و تربیت نیروهای متخصص از جمله اهداف اصلی است.برای تکمیل پروژۀ جذب تخصص روز علاوه بر بکارگیری استادان خارجی ، به دانشجویان مستعد بورسیه های تحصیلی خارج از کشور (بولاشاک) اعطا می شود. قزاقستان منتظر بازگشت نیروهای تحصیل کرده خود است تا با بکار گیری آنان در مدیریت های مختلف تحولی اساسی در توسعه همه جانبه این کشور محقق گردد. در سال های اخیر بورسیه های دولتی افزایش چشمگیری داسته است. در دانشگاه های قزاقستان بیش از دویست گروه علمی و آموزشی در دانش های گوناگون مشغول فعالیت است. دانشگاه «نظر بایف» نمونه و الگویی برای دانشگاه های قزاقستان است که در آن مدل نوآوری و خلاقیت آموزشی با متدهای جدید به کار گرفته می شود. نکته قابل توجه و مهم این است که جهت گیری آموزش دانشگاهی تماما بر اساس نیاز سنجی بخش های مختلف تولیدی و فرهنگی و بازار کار و نیاز اجتماعی است . از این رو هیچ فارغ التحصیلی بدون نیاز اجتماع به تخصص او تربیت نمی شود.

در قزاقستان بیست مرکز برای شناسایی استعدادهای درخشان راه اندازی شده است.این مراکز استعدادهای درخشان را شناسایی و راهی دانشگاه های ویژه می کنند. بنابر سیاست گذاری رییس جمهور جهت گیری دانشگاه ها باید در راستای فعالیت های نوآورانه باشد. از اهداف کوتاه مدت دانشگاهی در قزاقستان رسیدن به استانداردهای جهانی است. به این منظور ارتقاء دست کم دو دانشگاه به رتبه بهترین دانشگاه های جهان مد نظر مسوولان قراردارد.

استفاده از ظرفیت اقتصادی مردمی در راستای توسعه دانشگاه نیز از اهداف آموزش عالی در این کشور است. به این منظور بخشی از آموزش دانشگاهی در قزاقستان غیر دولتی و با هزینه خانواده ها صورت می گیرد.دولت برای این مقصود آموزش های ویژه ای برای خانواده ها در نظر گرفته و سیستمی طراحی و به خانوده ها اموخته شده که در آن به پس اندازهای مالی ویژۀ فرزندان شان در سطح آموزش عالی مبادرت می نمایند. دانشگاه های قزاقستان اختیارات قابل توجهی در عقد قراردادهای فی مابین در زمینه تبادل استاد و دانشجو با سایر کشورها دارند. این امر بزودی تحول بزرگی در ارتقا سطح آموزش و جذب تخصص در این کشور خواهد داشت.

طبق آمارهای رسمی از هر 37 فارغ التحصیل مقطع دکترا در علوم مختلف تنها یک نفر به تدریس و استادی در دانشکاه مشغول شده و بقیه مستقیماً وارد بازار کار و تولید می شوند. این خود نشان دهندۀ هدف مند بودن آموزش عالی در قزاقستان است.

از ویژگی های فعالیت های دانشگاهی در قزاقستان توجه به امور فرهنگی و فوق برنامه است. دانشجویان ضمن فراگیری علوم در رشته های تخصصی مبادرت به آموزش و تجربۀ هنرهای دلخواه خود می کنند. برنامه های جذاب مسابقات هنری از جمله موسیقی ، رقص ، نمایش ، آوازخوانی ، مسابقات ورزشی و... از فعالیت های روزمره دانشگاهی است . از این رو دانشگاه در قزاقستان جاذبه های بسیاری برای دانشجویان دارد.

مراكز و نهادهاي آموزشي دولتي :

دانشگاه آبلاي خان، دانشگاه بين المللي روزنامه نگاري، دانشگاه خواجه احمد يسوي ( قزاق – ترك ) در شهر تركستان، دانشگاه اوراسيا در شهر آستانه ( پايتخت جديد قزاقستان )، انستيتو زبان عرب در شهر چيمكنت در جنوب قزاقستان، دانشگاه آباي ، دانشگاه الفارابي و دانشگاه تربيت معلم دختران (ژنپي)از جمله نهادهاي فرهنگي و آموزشي مهم در اين جمهوري هستند.

ساختار ديني و مذهبي

مردم قزاق مسلمان حنفي مذهب هستند. آنها خيلي دير (قرن نوزدهم) مسلمان شدند وحتي پس از قبول اسلام‌، ‌عقايد و شعائر بت پرستي در ميان آنان رواج داشت. اسلام توسط روحانيون تاتار به اين سرزمين راه يافت و جالب آنكه روس ها موافق اين رويكرد (مسلمان شدن قزاق ها) بودند . قزاقستان ، كشوري لائيك است و مبناي قوانين در آنجا بر پايه ي شريعت نيست، ولي به اعتبار اكثريت مسلمان جامعه، نهادهاي رسمي ديني به مسائل و دغدغه هاي ديني مردم مي پردازند.

مسجد نور در شهر آستانه قزاقستان

مسجد نور آستانه، مسجدي در شهر آستانه، پايتخت قزاقستان است که بزرگترين مسجد قزاقستان و بزرگترين مسجد در آسياي مرکزي محسوب مي شود.

ارتفاع 40 متري آن نمادي از سن حضرت محمد (ص) در هنگام بعثت و ارتفاع 63 متري مناره هاي آن نمادي است از سن مبارك آن حضرت هنگام وفات مي باشد . اين مسجد اعظم در حاشيه رودخانه و در بخش غربي شهر آستانه قرار دارد . ساخت و ساز اين بنا براي اولين بار در ماه مارس سال 2005 آغاز شد و در سال 2008 گشوده شد.

در واقع اين مسجد هديه اي بود از طرف «نور سلطان نظربايف» و «امير قطر» به رئيس جمهور قزاقستان به پاس همکاري سه کشور . مسجد نور آستانه ظرفيت پنج هزار نمازگزار در داخل مسجد و دو هزار نفر در خارج از مسجد را داراست ..

در اين سازه از شيشه هاي مشبک، بتون و گرانيت استفاده شده است

رابطه فرهنگي با جمهوري اسلامي ايران

قزاقستان به عنوان بزرگترين جمهوري آسياي مركزي، مناسبات دوستانه و حسنه اي با ايران دارد و دولتمردان قزاق بر اين روند تأكيد مي ورزند. تفاهم وتقارب فرهنگي وتاريخي ميان ملت هاي ايران و قزاقستان،موجب ايجاد فضاي مودت آميزي در روابط فرهنگي شده كه تاكنون فراز و فرودهايي نيز داشته است. جنوب قزاقستان امروزي كه يكي از كانون هاي قديمي تصوف در آسياي مركزي است، قدمتي بيشتر از ساير نقاط اين جمهوري نوپا در گرايش به اسلام دارد. ساكنين اين نواحي بر پايه ي تعاليم صوفي صافي « خواجه احمد يسوي » عارف نامدار ترك كه به « پير تركستان » معروف است، با عناصر فرهنگ ايراني و اسلامي سازش عميق تر و جدي تري دارند.

جشن بزرگ میلاد حضرت زهرا(س) در هالکالی استانبول

جشن بزرگ میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) با حضور گسترده هزاران نفر از مسلمانان در منطقه هالکالی استانبول برگزار شد.

این مراسم به همت موسسه خیریه زهرا(س) ترکیه با عنوان "جشن بزرگ مادر و روز زن در جهان اسلام" در سالن محمد فضولی استانبول که به‌عنوان بزرگترین سالن همایش این شهر شناخته می‌شود برگزار گردید.

در این مراسم «مفتنه آتام» دبیرکل موسسه حضرت زهرا(س)، «شیخ صلاح‌الدین اوزگوندوز» يكي از ائمه جمعه هاي استانبول و عضو عمومی مجمع جهانی اهل‌بیت(ع)، «تمل کارادنیز» شهردار استانبول، «حسن کارابولوت» دبیرکل مجمع علما حضور داشتند.

این مراسم یک مهمان ویژه نیز داشت. دکتر «لاله افتخاری» نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی نیز در مراسم جشن میلاد حضرت زهرا(س) حضور داشت و به سخنرانی پرداخت.

مراسم مولودی خوانی از بخش‌های دیگر مراسم جشن بود و در پایان با قرعه‌کشی از شرکت‌کنندگان کمک هزینه سفر حج عمره و عتبات عالیات به برگزیدگان اهدا شد.

چهارشنبه, 03 ارديبهشت 1393 13:00

اهدای گل به زنان بی‌حجاب باکو

اهدای گل به زنان بی‌حجاب باکو

به مناسبت میلاد دخت نبی اکرم(ص) حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) جمعی از بانوان مسلمان در جمهوری آذربایجان دست به اقدام جالبی زدند.

این بانوان در اقدامی مبتکرانه در شهرهای باکو و یئولاخ جمهوری آذربایجان ضمن اهدای یک شاخه گل رز به زنان بی‌حجاب یک بروشور "کرامت‌های حضرت فاطمه زهرا(س)" را نیز به آنان اهدا کردند.

اين بانوان ضمن تبریک روز زن و اهدای گل و بروشور به شهروندان، آنان را با مقام و شخصیت حضرت زهرا(س) آشنا کردند.

از سوی دیگر جمعی از زنان محجبه به صورت گروهی به گردش در منطقه ساحلی شهر باکو پرداختند.

سه شنبه, 02 ارديبهشت 1393 12:02

آثار وضعي سبک شمردن نماز

سوال حضرت فاطمه زهرا (س) درباره آثار وضعي سبک شمردن نماز و پاسخ رسول خدا (ص)

آثار وضعي سبک شمردن نماز

درس بزرگ زندگی حضرت زهرا(س)؛ تلاش، کوشش و پاک زندگی کردن/ دامن زدن به اختلافات مذهبی کفران نعمت و تیز کردن شمشیر دشمن است/ ضرورت رعایت کامل حدود و ضوابط شرعی در محیطهای مراسم مذهبی

درس بزرگ زندگی حضرت زهرا(س)؛ تلاش، کوشش و پاک زندگی کردن

۱۳۹۳/۰۱/۳۱ -در خجسته سالروز ولادت با سعادت بانوی برگزیده ی دو عالم حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها و فرزند برومندش امام خمینی کبیر (ره) فضای حسینیه ی امام خمینی مملو از عطر دل انگیز فضائل و مناقب فاطمی شد.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار که با حضور جمعی از شاعران و ذاکرین اهل بیت علیهم السلام برپا شد با تبریک ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و گرامیداشت تقارن این روز با میلاد امام خمینی (ره) درس بزرگ زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها را برای جامعه بشری، «تلاش»، «کوشش» و «پاک زندگی کردن» خواندند و افزودند: مجالس مذهبی فرصتی منحصر به فرد در بیان درسهای مهم زندگی ستارگان فروزان دین است و باید با انتقال محتوا و مضمون هنرمندانه، آگاهی بخش، بیدارگر، امیدوار کننده، وحدت آفرین و رعایت کامل حدود شرعی در مراسم مذهبی، این مسئولیت و فرصت را در خدمت مقابله با توطئه های پیچیده دشمنان اسلام و همچنین پیشبرد اهداف نظام اسلامی قرار داد.

رهبر انقلاب اسلامی برگزاری مراسم معنوی برای ائمه در نظام اسلامی را یک فرصت مغتنم و از نعمت های بزرگ الهی دانستند و افزودند: اگرچه ذهن محدود بشری نمی تواند ابعاد شخصیت های آسمانی و افلاکی از قبیل فاطمه زهرا سلام الله علیها را به درستی محاسبه کند، اما لازم است رفتارها و مقامات معنوی این بزرگان به عنوان الگو برای رسیدن به اهداف بزرگ اجتماعی در پیش روی ما قرار گیرد.

ایشان حیات طیبه اسلامی و ایجاد جامعه ای آباد، آزاد، مستقل، برخوردار از اخلاق والا و متحد و یکپارچه و شکل گیری جامعه متقی و پرهیزگار را نمونه هایی از اهداف جامعه ی اسلامی برشمردند و تأکید کردند: رسیدن به چنین جامعه ای تنها با ورع و کوشش و دوری از تنبلی و بیکاری و مأیوس شدن محقق خواهد شد.

حضرت آیت الله خامنه ای رواج و ریشه دار شدن سنت ستایشگری خاندان پیامبر اکرم (ص) در کشور را توسط هزاران نفر از مداحان باذوق و هنرمند، یک فرصت دانستند و افزودند: این فرصت و امکان بزرگ، مسئولیتها و تعهداتی را نیز به همراه خود دارد که میتواند زمینه ساز تحول در کشور شود.

ایشان با اشاره به تلاش های پرحجم دشمنان انقلاب اسلامی در جهت تخریب اعتقادات و باورهای مردم و ایجاد انحراف در مسیر حرکت نظام اسلامی و ملت پرافتخار ایران با استفاده از ابزارهای پیچیده ارتباطاتی و الکترونیکی خاطرنشان کردند: هدف دشمن به زانو در آوردن اسلام و جلوگیری از الگو شدن جامعه شیعی و معارف شیعی در دنیاست.

درس بزرگ زندگی حضرت زهرا(س)؛ تلاش، کوشش و پاک زندگی کردن

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: نظام اسلامی در مقابل این توطئه و طراحی پیچیده دشمن، امکانات و ابزارهای منحصر به فردی را در اختیار دارد که مجالس و هیأتهای مذهبی و مخاطبه چهره به چهره با مردم از طریق منبر و مداحی، یکی از این امکانات منحصر به فرد است.

ایشان استفاده نامناسب از این فرصت ارزشمند و بی نظیر را کفران نعمت الهی خواندند و در تبیین برخی مصادیق ضایع کردن فرصت منبر و مداحی گفتند: اگر نتیجه مداحی و منبر، ناامید کردن مردم به آینده باشد، یا اینکه نسبت به وضعیت و وظایف جامعه ایجاد آگاهی نکند، این فرصت هدر رفته است.

حضرت آیت الله خامنه ای، آسیب زدن به وحدت و اختلاف افکنی میان شیعه و سنی را یکی دیگر از مصادیق کفران نعمت دانستند و افزودند: بارها تکرار کرده ایم که در جلسات دینی نباید به کینه ورزیهای مذهبی دامن زد، زیرا مثل روز روشن است که اختلاف افکنی بین مسلمانان، همچون شمشیری در دست دشمنان اسلام، مقصود آنان را برآورده می کند.

ایشان با اشاره به توصیه بزرگان دنیای اسلام به وحدت افزودند: ما افتخار می کنیم که شیعه علوی هستیم و افتخار می کنیم که امام بزرگوار ما پرچم ولایت را سر دست گرفت و وسیله ای شد تا دنیای اسلام اعم از شیعه و غیرشیعه به اسلامیت خود افتخار کنند اما نباید با رفتار و گفتار نابخردانه شمشیر اختلاف افکنی دشمن را تیز کرد.

توصیه بعدی رهبر انقلاب اسلامی به جامعه مداحان، ضرورت رعایت دقیق «حدود و ضوابط شرعی» در محیطهای مراسم مذهبی بود.

ایشان محیط های مداحی و هنر مذهبی را محیطی «پاک و مطهر» خواندند و خاطرنشان کردند: این محیط باید همچنان طاهر و عفیفانه باشد و نباید برخی بی قیدی ها و بی مبالاتی ها به دنیای هنر اسلامی و مذهبی نیز نفوذ و رسوخ کند.

حضرت آیت الله خامنه ای در پایان سخنانشان انتخاب «مضمون و محتوای آموزنده و آگاهی بخش» را یک ضرورت دیگر در هنر ستایشگری اهل بیت برشمردند و گفتند: نوحه های آگاهی بخش و بیدارگری که در دوران شور و هیجان انقلاب اسلامی در سراسر کشور سروده و خوانده می شد، تأثیر شگرفی در پیروزی انقلاب اسلامی داشت.

در ابتدای این دیدار 8 نفر از شعرا و مداحان اهل بیت علیهم السلام سروده هایی را در بیان شأن و عظمت دختر گرامی پیامبر اسلام قرائت کردند.

توصیه‌های یازده‌گانه آیت‌الله بهجت(ره)

دستورالعمل اول

بسمه تعالی

الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.

و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.

پس عرض می کنم که غرض از خلق، عبودیت است ( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. سوره ذاریات/56 ) و حقیقت عبودیت؛ ترک معصیت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.

و ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت « ولا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه ».

ما امام زمان عجل الله له الفرج را دوست می داریم، چون امیر نحل است؛ امور ما مطلقاً به وسیله او به ما می رسد؛ و او را پیغمبر صلوات الله علیه برای ما امیر قرار داده؛ و پیغمبر را دوست داریم، چون خدا او را واسطه بین ما و خود قرار داده؛ و خدا را دوست داریم، برای اینکه منبع همه خیرات است و وجود ممکنات، فیض اوست.

پس اگر خود و کمال خود را خواهانیم، باید دوست خدا باشیم؛ و اگر دوست خداییم، باید دوست وسائط فیوضات از نبیّ و وصیّ، باشیم؛ وگرنه یا دوست خود نیستم، یا دوست واهب العطایا نیستیم، یا دوست وسائط فیوضات نیستیم.

پس کیمیای سعادت، یاد خداست، و او محرّک عضلات به سوی موجبات سعادت مطلقه است؛ و توسل به وسائط استفاضه از منبع خیرات، به واسطه وسائل مقرره خودش است. باید اهتدا به هدایات آنها نماییم و رهروی به رهبری آنها نماییم تا کامیاب شویم.

دیگر توضیح نخواهید و آنکه عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت [کنید]، خودش توضیح خود را می دهد.

اگر بگویید چرا خودت عامل نیستی؟! می گویم: « اگر بنا بود که باید بگوییم ما عاملیم به هر چه عالمیم، شاید حاضر به این حضور و بیان نمی شدیم »؛ لکن دستور، بذل نعمت است، شاید به مقصود برساند؛ « ما أخذ الله علی العباد أن یتعلّموا حتی أخذ علی العماء أن یعلّموا ».

مخفی نماند اگر میسور شد برای کسی، نصیحت عملّیه بالاتر است از نصایح قولیه « کونوا دعاة إلی الله بغیر أاسنتکم »

وفقّنا الله و ایاکم لما یرضیه و جنبنا جمیعاً عن ما یسخطه و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته والحمدلله أولاً و آخراً والصلوة علی محمد و آله الطاهرین واللعن علی أعدائهم أجمعین.

مشهد، ربیع الثانی 1420

دستور العمل دوم

مشهد ربیع الثانی 1420.

بسمه تعالی

کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.

آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین، واللعن علی أعدائهم أجمعین.

دستور العمل سوم

بسمه تعالی

گفتم که: الف، گفت: دگر؟ گفتم: هیچ

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

بارها گفته ام و بار دگر می گویم: « کسی که بداند هر که خدا را یاد کند، خدا همنشین اوست، احتیاج به هیچ وعظی ندارد، می داند چه باید بکند و چه باید نکند؛ می داند که آنچه را که می داند، باید انجام دهد، و در آنچه که نمی داند، باید احتیاط کند. »

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

الاقل محمد تقی البهجة

دستور العمل چهارم

الأقل محمد تقی البهج

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله وحده، و الصلاة علی سید انبیائه و علی آله الطیبین، و اللعن أعدائهم اجمعین.

جماعتی از مؤمنین و مؤمنات، طالب نصیحت هستند؛ بر این مطالبه، اشکالاتی وارد است، از آن جمله:

1. نصیحت در جزئیات است، و موعظه، اعمّ است از کلیات و جزئیات؛ ناشناسها و همدیگر را نصیحت نمی کنند.

2. « من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم »؛ « [ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم » ؛ ( والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا ).

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن شد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

3. همه می دانند که « رساله عملیه» را باید بگیرند و بخوانند و بفهمند، و تطبیق عمل بر آن نمایند، و حلال و حرام را با آن تشخیص بدهند؛ و همچنین مدارک شرعیه [را] اگر اهل استنباط باشند؛ پس نمی توانند بگویند:

« ما نمی دانیم چه بکنیم و چه نکنیم. »

4. کسانی که به آنها عقیده دارید، نظر به اعمال آنها نمایید، آنچه می کنند از روی اختیار، بکنید، و آنچه نمی کنند از روی اختیار، نکنید؛ و این، از بهترین راه های وصول به مقاصد عالیه است؛ « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم »؛

مواعظ عملیه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قولیه است.

5. از واضحات است که خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه، در تعقیبات وغیرآنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.

و بر عکس، کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان- در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد:

« جالسوا من یذکرکم الله رؤیته، و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخرة عمله. »

6. از واضحات است که ترک معصیت در اعتقاد و عمل، بی نیاز می کند از غیر آن؛ یعنی غیر، محتاج است به آن، و او محتاج غیر نیست، بلکه مولد حسنات و دافع سیئات است:

( و ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون. )

عبودیت ترک معصیت در عقیده و عمل.

بعضی گمان می کنند که ما از ترک معصیت عبور کرده ایم!! غافلند از اینکه معصیت، اختصاص به کبائر معروفه ندارد، بلکه اصرار بر صغائر هم، کبیره است؛ مثلاً نگاه تند به مطیع، برای تخویف، إیذاءِ محرم است؛ [و] تبسم به عاصی، برای تشویق، اعانت بر معصیت است.

محاسن اخلاق شرعیه و مفاسد اخلاق شرعیه، در کتب و رسائل عملیه، متبین شده اند. دوری از علما و صلحا، سبب می شود که سارقین دین، فرصت را غنیمت بشمارند و ایمان و اهلش را بخرند به ثمنهای بَخس و غیر مبارک، همه اینها مجرب و دیده شده است.

از خدا می خواهیم که عیدی ما را در اعیاد شریفه اسلام و ایمان، موفقیت به « عزم راسخ ثابت دائم بر ترک معصیت » قرار بدهد که مفتاح سعادت دنیویه و اخرویه است، تا اینکه ملکه بشود ترک معصیت؛ و معصیت برای صاحب ملکه، به منزله زهر خوردن برای تشنه است، یا میته خوردن برای گرسنه است.

البته اگر این راه تا آخر، مشکل بود و به سهولت و رغبت، منتهی نمی شد، مورد تکلیف و ترغیب و تشویق از خالق قادر مهربان نمی شد.

« و ما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت، و إلیه انیب ».

و الحمدلله أولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی

أعدائهم أجمعین »

17 ربیع المولود 1419

دستور العمل پنجم

بسمه تعالی

کسی که به خالق و مخلوق، متیقن و معتقد باشد، و با انبیاء و اوصیاء صلوات الله علیهم، جمیعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسل اعتقادی و عملی به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حرکت و سکون نماید، و در عبادات، «قلب» را از غیر خدا، خالی نماید، و فارق القلب، نماز را که همه چیز تابع آن است انجام دهد، و با مشکوکها، تابع امام عصر عجل الله له الفرج باشد، و هر که را امام، مخالف خود می داند با او مخالف باشد، و هر که را موافق می داند با او موافق، [و] لعن نماید ملعون او را، و ترحم نماید بر مرحوم او و لو علی سبیل الاجمالی؛ هیچ کمالی را فاقد نخواهد بود و هیچ وِزر و بالی را واجد نخواهد بود.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

العبد محمد تقی البهجة

دستور العمل ششم

العبد محمد تقی البهجه

بسمه تعالی

هیچ ذکری، بالاتر از «ذکر عملی» نیست؛ هیچ ذکر عملی، بالاتر از «ترک معصیت در اعتقادیات و عملیات نیست.»

و ظاهر این است که ترک معصیت به قول مطلق، بدون «مراقبه دائمیه»، صورت نمی گیرد.

والله الموفق

العبد محمد تقی البهجة

دستور العمل هفتم

بسمه تعالی

من کلام علی علیه السلام:

«إعلم أن کل شیء من عملک تبع لصلاتک: بدان که هر چیزی از عمل تو تابع نماز توست »؛

علیکم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالکل إلیه تعالی فیها، لا تفوتکم السعادة إن شاء الله تعالی: بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنج گانه در اولین وقت های آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجّه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ { در این صورت } سعادت را از دست نخواهید داد إن شاء الله تعالی.

وفقنا الله و ایاکم لمراضیه و جنبنا سخطه بمحمد و آله الطاهرین صلوات علیهم أجمعین.

دستور العمل هشتم

بسمه تعالی

جماعتی هستند که وعظ و خطابه و سخنرانی را که مقدمه عملیات مناسبه می باشند، با آنها معامله ذی المقدمه می کنند، کأنه دستور این است که « بگویند و بشنوند، برای اینکه بگویند و بشنوند! » و این اشتباه است.

تعلیم و تعلم، برای عمل، مناسب است و استقلال ندارند. برای تفهیم این مطلب و ترغیب به آن فرموده اند: « کونوا دعاة إلی الله بغیر ألسنتکم » با عمل بگویید و از عمل یاد بگیرید و عملاً شنوایی داشته باشید.

بعضی می خواهند معلم را تعلیم نمایند، حتی کیفیت تعلیم را از متعلمین یاد بگیرند.

بعضی « التماس دعا » دارند، می گوییم « برای چه؟ » درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: « دعا کنید! »

دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند؛ شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل شود؛ این طور نباشد:

پی مصلحت، مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند!

خدا کند قوال نباشیم، فعّال باشیم؛ [مبادا] حرکت عملیه بدون علم بکنیم [و] توقف با علم بکنیم.

آنچه می دانیم بکنیم، در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط کنیم تا بدانیم؛ قطعاً این راه پشیمانی ندارد.

به همدیگر نگاه نکنیم، بلکه نگاه به « دفتر شرع » نماییم و عمل و ترک را مطابق با آن نماییم.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

دستور العمل نهم

بسمه تعالی

آقایانی که طالب مواعظ هستند، از ایشان سؤال می شود: آیا به مواعظی که تا حال شنیده اید، عمل کرده اید، یا نه؟

آیا می دانید که: « هر که عمل کرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم می فرماید. »؟

آیا اگر عمل به معلومات - اختیاراً ـ ننماید، شایسته است توقع زیادتی معلومات؟

آیا باید دعوت به حق، از طریق لسان باشد؟ آیا نفرموده: « با اعمال خودتان، دعوت به حق بنماید »؟

آیا طریق تعلیم را باید یاد بدهیم، یا آنکه یاد بگیریم؟

آیا جواب این سؤالها از قرآن کریم:

( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا )، و از کلام معصوم:« من عمل بما علم، ورثه الله علم ما لم یعلم » و « من عمل بما علم، کفی ما لم یعلم »، [ روشن نمی شود؟]

خداوند توفیق مرحمت فرماید که آنچه را می دانیم، زیر پا نگذاریم و در آنچه نمی دانیم، توقف و احتیاط نمائیم تا معلوم شود.

نباشیم از آنها که گفته اند:

پی مصلحت مجلس آراستند

نشستند و گفتند و برخاستند!

وما توفیقی إلا بالله، علیه توکلت و إلیه انیب.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

الاقل محمد تقی البهجة

مشهد مقدس

یکشنبه 1375 هـ.ش.

مطابق با ربیع الاول 1417 هـ.ق.

دستور العمل دهم

بسمه تعالی

همه می دانیم که رضای خداوند اجّل، با آنکه غنی بالذات [است] و احتیاج به ایمان بندگان و لوازم ایمان آنها ندارد، در این است [ که]:

بندگان، همیشه در مقام تقرب به او باشند، پس می دانیم که برای حاجت بندگان به تقرب به مبدأ الطاف و به ادامه تقرب، [ خداوند] محبت به یاد او و ادامه یاد او دارد.

پس می دانیم به درجه اشتغال به یاد او، انتفاع ما از تقرب به او، خواهد بود؛ و در طاعت و خدمت او، هر قدر کوشا باشیم به همان درجه، متقرب و منتفع به قرب خواهیم بود؛ و فرق بین ما و سلمان سلام الله علیه، در درجه طاعت و یاد او که مؤثر در درجه قرب ما است، خواهد بود.

و آنچه می دانیم که اعمالی در دنیا محل ابتلاء ما خواهد شد، باید بدانیم؛ که آنها هر کدام مورد رضای خداست، ایضاً خدمت و عبادت و طاعت او محسوب است.

پس باید بدانیم که هدف باید این باشد که تمام عمر، صرف در یاد خدا و طاعت او و عبادت، باید باشد، تا به آخرین درجه قرب مستعد خودمان برسیم، و گرنه بعد از آنکه دیدیم بعضی، به مقامات عالیه رسیدند و ما بی جهت، عقب ماندیم، پشیمان خواهیم شد.

وقفنا الله لترک الاشتغال بغیر رضاه بمحمد و آله صلوات الله علیهم اجمعین.

الأقل محمد تقی بهجة

مشهد مقدس

چهارشنبه 1375 هـ ش

مطابق با ربیع الاول 1417 هـ ق

دستور العمل یازدهم

بسمه تعالی

الحمدلله وحده و الصلاة علی سید الانبیاء محمد و آله سادة الأوصیاء الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم من الأولین و الآخرین.

و بعد، مخفی نیست بر اولی الألباب که اساسنامه حرکت در مخلوقات، شناختن محرّک است که حرکت، احتیاج به او دارد، و شناختن ما منه الحرکه و ما إلیه الحرکه و ما له الحرکه، یعنی بدایت و نهایت و غرض، که آن به آن، ممکنات، متحرک به سوی مقصد می باشند.

فرق بین عالم و جاهل، معرفت علاج حوادث و عدم معرفت است؛ و تفاوت منازل آنها در عاقبت، به تفاوت مراتب علم آنها است در ابتدا.

پس، اگر محرک را شناختیم و از نظم متحرکات، حسن تدبیر و حکمت محرّک را دانستیم، تمام توجه ما به اراده تکوینیه و تشریعیه اوست، خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد؛ و وای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد.

در عواقب این حرکات، جاهل می گوید: « ای کاش خلق نمی شدم »، عالم می گوید: « کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز بر گردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم ».

مبادا از زندگی خودمان، پشیمان شده بر گردیم؛ صریحاً می گویم: ـ مثلاًـ اگر نصف عمر هر شخصی در یاد منعم حقیقی است و نصف دیگر در غفلت، نصف زندگی، حیات او محسوب و نصف دیگر، ممات او محسوب است، با اختلاف موت، در اضرار به خویش و عدم نفع.

خداشناس، مطیع خدا می شود و سر و کار با او دارد؛ و آنچه می داند موافق رضای اوست، عمل می نماید؛ و در آنچه نمی داند، توقف می نماید تا بداند؛ و آن به آن، استعلام می نماید و عمل می نماید، یا توقف می نماید؛ عملش، از روی دلیل؛ و توقفش، از روی عدم دلیل.

آیا ممکن است بدون اینکه با سلاح اطاعت خدای قادر باشیم، قافله ما به سلامت از این رهگذر پر خطر، به مقصد برسد؟ آیا ممکن است وجود ما از خالق باشد و قوت ما از غیر او باشد؟ پس قوت نافعه باقیه نیست، مگر برای خداییان، و ضعفی نیست مگر برای غیر آنها.

حال اگر در این مرحله، صاحب یقین شدیم، باید برای عملی نمودن این صفات و احوال، بدانیم که این حرکت محققه از اول تا به آخر، مخالفت با محرّک دواعی باطله است، که اگر اعتنا به آنها نکنیم، کافی است در سعادت اتصال به رضای مبدأ اعلی:

« أفضل زاد الراحل إلیک عزم إرادة ».

والحمدلله اولاً و آخراً، و الصلاة علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.

مشهد مقدس

چهارشنبه مرداد ماه هـ.ش.

مطابق با ربیع الاول 1417 ه. ق.

ماخذ : کتاب به سوی محبوب و کتاب برگی از دفتر آفتاب

یکشنبه, 31 فروردين 1393 14:45

اخلاق وسیاست درقرآن و نهج البلاغه

 

 

اخلاق وسیاست درقرآن و نهج البلاغه

چکیده مقاله

یکی از مهمترین و  اساسی ترین وظایف حکومت، تعلیم و تربیت افراد جامعه است، حکومت باید زمینه رشد فرد و جامعه را فراهم آورد و استعدادها را در جهت  کمال انسانی و اسلامی شکوفا سازد. همه پیامبران الهی در جهت تعلیم و تربیت جامعه و ساختن انسان کامل تلاش نموده اند . تمام مسائل مربوط به اقتصاد و طبیعت، مقدمات و زمینه ساز تربیت انسان نمونه و کامل است و حکومت اسلامی تمام هَمّ و غَمّش باید در این جهت باشد.در فرهنگ شیعه، پیامبر (ص) و ا ما مان معصوم (ع) که به همه کمالات اخلاقی و انسانی آراسته و از تمامی رذایل آن پیراسته و از بالاترین درجات تقوایی برخوردار هستند، پیشوایان ورهبران سیاسی جامعه نیز هستند؛ چنان که در متون دینی از آنان به عنوان «سا سةالعباد» (مدیران و رهبران سیاسی مردم) تعبیر شده است.در این مقاله ابتدا سعی شده است که دیدگاهها و برداشت های متفاوتی که در حوزه سیاست و اخلاق وجود دارد بیان گردد، و سپس دیدگاه معتدل که ضرورت وجود اخلاق و ارزشهای آن در عرصه مسایل سیاسی می باشد به صورت مستند و مستدل از متون دینی و سیره معصومین (ع) استفاده گردیده است.

کلید واژه: اخلاق اسلامی، اخلاق زمامداری، حکومت اسلامی، عدالت، ظلم، حکومت، حاکم، مردم.

 

مقدمه :

از زمانی که نخستین جوامع انسانی در پهنه جهان شکل گرفتند، تفکر و تامل درباره سیاست نیز وجود داشته است البته سیاست و تشکیل حکومت به تناسب هر عصر و برهه ای، از بساطت و پیچیدگی برخوردار بوده است. و در این بین بعثت پیامبران الهی، با هدف هدایت انسان ها در جهت استکمال و قرب الهی، تاثیر شایانی بر اندیشه های سیاسی داشته است؛ پیامبران با الهام از غیب آنچه را که لازمه رشد و تعالی انسانها بوده مهیا ساخته اند و تاریخ برخورد و مبارزه پیامبران با طاغوت ها و ایجاد حکومت از سوی برخی از آنان در گذر تاریخ، منشاء شکل گیری تمدنها و بیانگر نقش آنان در آفرینش اندیشه های سیاسی است.

مکتب اسلام از آنجا که مکتبی جامع، جهانی و جاودانی است، انسان و حقوق او را در ابعاد مختلف مورد توجه ویژه قرار داده است. همه مکاتب و نظامهای حقوقی در صدد بوده و هستند تا با پایه ریزی و تدوین یک نظام حقوقی عادلانه و کارآمد به ساماندهی مطلوب زندگی مدنی و سیا سی مردم بپردازند. عدالت یک آرمان بزرگ بشری در میان همه اقوام و ملت ها بوده است، اما در اینکه تلاش انسان برای نیل به این آرمان تا چه میزان پیشرفت داشته، جای سخن بسیار است.

با تامل در آیه شریفه « لَقداََرسَلنا رُسلنا بالبیّنات و اَنزلنا مَعَهُم الکتابَ وَ المیزان لِیقومَ النّاسُ بِالقِسط» (حدید(57)/25)

به راستی [ما] پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند. ٭ نکات زیر را می توان استنباط کرد:

1- یکی از اهداف ارسال رسولان الهی و انزال کتاب های آسمانی، تحقق قسط و عدل در جامعه بشری بوده است.

2- تحقق قسط و عدل نیازمند معیار و « میزان » است.

3- پیامبران برای تحقق عدالت ، با برنامه و معیار و «میزان» آمده اند.

4- برنامه پیامبران عدالت خواهانه، و قوانین الهی عادلانه تنظیم گشته،و با هر گونه ظلم و بی عدالتی ناسازگار است.

5- مردم، خود باید به قسط قیام نمایند و برای نیل به عدالت تلاش کنند.

6-تلاش برای دستیابی به عدالت جز با تکیه بر معیارها و موازین الهی که از سوی پیامبران ارایه شده است، ا مکان پذیر نخواهد بود. برنامه و قوانین و مقرراتی که بشر خود به وجود می آورد، گرچه بسیاری از نیازهای او را تامین می کند، «معیار» و «میزان» نمی باشد.

معنا شناسی اخلاق و سیاست

واژه «اخلاق» در لغت به معنای «سرشت و سجیّه» به کار می رود؛ اعم از سجایای  نیکو و پسندیده، مانند راستگویی و پاکدامنی، یا سجایای زشت و نا پسند مانند دروغ گویی وآلوده دامنی. در عموم کتابهای لغوی این واژه با واژه «خَلق» هم ریشه دانسته شده است .خُلق زیبا به معنای بهره مندی ازسرشت وسجیه ای زیبا وپسندیده وخَلق زیبا به معنای داشتن آفرینش وظاهری زیبا واندامی موزون وهماهنگ است.(شریفی،1384 :25)

دانشمندان اخلاق این واژه را درمعانی متعددی به کار برده اند .رایج ترین معنای اصطلاحی « اخلاق» درمیان دانشمندان اسلامی عبارت است از«صفات وویژگی های پایدار درنفس که موجب می شوند کارهای متناسب با آن صفات،به طور خودجوش وبدون نیاز به تفکروتأمل،ازانسان صادرشود»(مجلسی،1403:ج67باب 372،59)

ابوعلی مِسکَویه ، از بزرگترین اندیشمندان اخلاق جهان اسلام ، در تعریف اخلاق می گوید:

«اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به تفکر و تامل آدمی را به سمت انجام کار حرکت  می دهد».(مسکویه،1375: 57و58)

سیاست واژه ای عربی است که از ریشه «ساس، یسوس» اخذ شده است. برخی از معانی و کاربردهایی که اهل لغت برای این واژه ذکر کرده اند عبارتند از:

« حکم راندن،اداره کردنِ امورمملکت،عدالت وداوری ». ( معین،فرهنگ فارسی،  1357 : ذیل ماده سیاست)

لغت دانان عرب درتبیین معنای کلمه سیاست می نویسند: «ساسَ النّاس سیا سَةً» تولّّی ریا ستهم وقیا دَتهِم (انیس ،المعجم الوسیط، 1408: ذیل ماده ساس)

به سیاست قوم خود پرداخت؛ یعنی رهبری ومدیریت آنان را پذیرفت. زعامت وریاست جمعی رابه عهده گرفتن،ازمفاد اساسی کلمه سیاست است.

 

رابطه اخلاق وسیاست

در رابطه اخلاق و سیاست سه نظریه وجود دارد: نظریه جدایی اخلاق از سیاست؛ نظریه اصالت سیاست و تبعیت اخلاق از سیاست؛ و نظریه اصالت اخلاق و تبعیت سیاست از اخلاق. در این قسمت می کوشیم تا به اختصار به معرفی و بررسی دیدگاه ها به پردازیم:

1- نظریه جدایی اخلاق از سیاست

جان لاک درقرن هفده راه حلی درباره رابطه دین ودولت ارائه می دهد که به مدت دوقرن ازهمان راه حل استفاده می شود.وی معتقد است که اگرفرقه های مذهبی به حال خود گذاشته شوند وازمراقبت ونظارت قوای حکومتی آزاد وآسوده باشند همه مشکلات حل خواهد شد. واز سوی دیگروی گفت که دولت وکلیسا باید فعالیت خودرادرحریم خودانجام دهند؛یعنی یکی باید توجه خودرا به آسایش های دنیوی مردم معطوف دارد ودیگری به آموزش ارواح آنان.ازنظرلاک،چون اموردینی ورعایت واجرای احکام آن جنبه خارجی ندارد،بلکه مربوط به احساس واعتقاد درونی افراداست ،چگونگی دین افراد به حاکم ربطی ندارد وکارحاکم نیست که درباره این افراد قانون وضع کندواگرهم بخواهد،نمی تواند چنین کند. (جونز،1362: 267-273)

ماکیا ولی را میتوان نماینده  تامّ و تمام این نظریه به حساب آورد.وی معتقد است که پایبندی به اخلاق در عرصه سیاست ، نتیجه ای جز شکست و نابودی در پی ندارد. از این رو به شهریاران و حاکمان توصیه می کند که ، در عالم سیاست هرگز نباید به فکر پرهیزگاری و ارزشهای اخلاقی باشند:

«هر که بخواهد در همه حال پرهیزگار باشد، در میان این همه ناپرهیزگاری سرنوشتی جز ناکامی نخواهد داشت. از این رو، شهریاری که بخواهد شهریاری را از کف ندهد می باید شیوه های ناپرهیزگاری را بیاموزد و هر جا که نیاز باشد به کار بندد». (ماکیاولی،1374: 117و118)

 

 

 

2- نظریه اصالت سیاست و تبعیت اخلاق از سیاست

بر اساس این نظریه، همه رفتارهای اخلاقی اعم از رفتارهای فردی و اجتماعی همچون هنر، ادبیات، علم و امثال آن، تحت سیطره و سیادت سیاست است. ارزش های اخلاقی تابع مصالح سیاسی و ارزش هایی است که رهبران سیاسی معین می کنند. هر کاری که درخدمت تامین منافع سیاسی جامعه یا حزب یا گروه خاصی باشد، ارزشمند بوده،  فضیلت به حساب می آید و هر کاری که ما را از دستیابی به اهداف و اغراض سیاسی جامعه یا حزب و امثال آن دور کند، کاری ناپسند بوده و از رذایل اخلاقی به حساب می آید.ماکیاول اولین وشاید درعین حال برجسته ترین متفکر سیاسی این گروه محسوب می شود.اورهبران سیاسی راازالزام همیشگی به رعایت قواعد اخلاقی معاف می داند وبه آنان اندرزمی دهد که برای حفظ مصلحت خود وکشورشان این قواعد رازیرپا بگذارند؛هرچند که ارج وفایده اخلاقیات رابرای عموم انکارنمی کند.این نگرش ماکیاول به سیاست واخلاق به ویژه دراثرمشهوراوبه نام شهریار،مشهود است. دراین کتاب، ماکیاول تبهکاری راروشی پسندیده برای دست یافتن به قدرت سیاسی می داند وشهریاران رااندرز می دهد که تبهکاری های خود راچگونه انجام دهند تادولت نویافته رانگه دارند. به نظراو،لازم نیست که شهریارقول وپیمان خود را حفظ کند؛ازاین روپیمان ها راباید طوری ببندد که بتوان گسست وبایدطوری گسست که بتوان بست.

«شهریارانی که کارهای گران از دستشان بر آمده است آنانی بوده اند که راست کرداری را به چیزی نشمرده اند و با نیرنگ آدمیان را به بازی گرفته اند؛ و سرانجام به آنانی که راستی پیشه کردند، چیره گشته اند». (همان، 129)

این نظریه، درعمل و حتی در نظر مورد حمایت و تایید بسیاری از سیاست مردان جهان واقع شده است. لنین، از رهبران مارکسیسم ، می گفت:« اخلاق ما از منافع مبارزه طبقاتی پرولتاریا به دست می آید.»(پونتارا،1370: شماره 1و2، 100)

« برای ما اخلاقی که از خارج از جامعه بر آمده باشد، وجود ندارد، و یک چنین اخلاقی جز شیادی چیز دیگری نیست».(همان)

3- نظریه اصالت اخلاق و تبعیت سیاست از اخلاق (نظر اسلام)

نظریه مقبول و معقول در باب رابطه اخلاق و سیاست ، این است که اصالت با اخلاق و ارزشهای اخلاقی بوده وارزش های سیاسی نیز تابع و زیر مجموعه اخلاق هستند. در روایتی چنین می خوانیم که خداوند،ابتدا  پیامبرش را تأدیب و تربیت کرد و پس از آن که تربیت او را به پایان رساند، بدو فرمود: « اِنَّکَ لعلی خُلُقٍ عظیم»(قلم(68)/ 4 ) .

وراستی که تورا خویی والاست. و پس از این بود که مسئولیت دین خود و حکومت بر مردم و سیاست امور آنان را بر عهده او گذاشت.یا درجای دیگرمی بینیم که خداوندپیامبرراستوده ومی فرماید: «فَبِمارَحمةٍ من الله لنتَ لَهم ولو کنتَ فَظَّاً غلیظ القلب  َلأنفضّوا مِن حولِک» (آل عمران (3)/159)

پس به [برکت] رحمت الهی ،با آنان نرم خو[وپرمهر] شدی،واگرتند خووسخت دل بودی قطعاً ازپیرامون توپراکنده می شدند.

به هر حال، رفتارهای سیاسی نیز مانند سایر رفتارهای اختیاری انسان، به عنوان موضوع احکام اخلاقی، مورد ارزش گذاری قرار می گیرند.

بر اساس این دیدگاه، معیارهای اخلاقی درهمه جا و برای همه افراد اعم از زمامداران و شهروندان عادی یکسان است. هر چیزی که برای افراد عادی فضیلت به حساب می آید برای دولت مردان نیز فضیلت است و هر چیزی که برای دولت مردان زشت و نکوهیده است برای افراد عادی و در زندگی عادی نیز زشت و ناپسندیده است. (شریفی،1384: 203)

 

قلمرو دین چیست ؟

اکنون این پرسش اساسی مطرح می گردد که آیااسلام به عنوان آخرین وکامل ترین دین الهی وآسمانی، به همه ساحت های حیات انسان،اعم ازدنیوی واخروی،فردی واجتماعی، مادی ومعنوی پرداخته، یاتنها برای هدایت انسان درعرصه زندگی فردی وخصوصی آمده است؟

آیا دین پاسخ گوی همه نیازهای بشردرهمه شئون وابعاد مختلف زندگی انسان است یااین که درقلمرومحدودی ازحیات بشری که علم وعقل توانایی پاسخ گویی به آنها را ندارد پاسخ گواست؟ به عبارت دیگر،هدف بعثت انبیاءکدام است؟آیاانبیاءعلاوه برهدایت وراهنمایی انسان به سوی خداوآخرت ودرنتیجه تأمین سعادت اخروی انسان ها،درصدداصلاح وآبادانی حیات دنیوی انسان ها نیزبوده اند؟

پاسخ این است که تعالیم همه انبیاءالهی مربوط به همه شئون زندگی انسانها است وشامل امورمربوط به زندگی دنیوی واخروی انسان هردو می شودوبراساس این تفسیر،قلمرودین اسلام هم این گونه است.چون هدف اساسی دین ،هدایت ورشد وکمال بشری است .بنابراین اسلام پاسخ گوی همه مسائلی است که به گونه ای به هدایت انسان مربوط می شود ودررشد وکمال اوتأثیرگذاراست.

دین مجموعه ای ازاحکام،اخلاق واعتقادات است که با سیاست وحکومت آمیخته است.دراندیشه سیاسی اسلام،یکی ازاصول اساسی این است که حاکمیت تنها ویژه خداونداست،لذا هیچ کس جزبه اذن وحکم الهی بردیگری حق ولایت ندارد.ولایت پیامبران وائمه ازاین اصل خارج است.ازاین رو،پیامبرمکرم اسلام(ص)علاوه برشئون گوناگونی که واجدآنهاست،دارای شأن امامت وولایت نیزهست.درقرآن کریم آیات فراوانی دلالت براین نکته می کند که دعوت پیامبراسلام فقط درراستای هدایت مردم به سوی خدا وآخرت نیست، بلکه حکومت درمتن تعالیم پیامبروجوددارد.برخی ازآیاتی راکه مبیّن این مسأله است وازآنها مشروعیت حاکمیت پیامبر(ص)نیزاستفاده می شودبیان می کنیم:

«النَّبّیُ أولی بِالمؤمنین مِن أنفُسِهم» (احزاب (33)/6)

پیامبربه مؤمنان ازخودشان سزاوارتر[ونزدیکتر] است.

این آیه بیانگراین است که هرگونه تصرفی درمال وجان مردم وهرنوع دخالتی درزندگی آنان برای پیامبرجایز است وبرمردم واجب است که درهمه امورازپیامبراسلام فرمان برند.

« ماکانَ لِمؤمن ولامؤمنة إذا قَضی الله ورسُوله أمراً أن یکونَ لَهم الخیرةُ من أمرِهِم ومَن یعص الله ورسوله فقد ضَلََّ ضَلالاً مُبیناً» (احزاب (33)/36)

هیچ مردوزن مؤمنی رانرسد که چون خدا وفرستاده اش به کاری فرمان دهند، برای آنان درکارشان اختیاری باشد؛ وهرکس خدا وفرستاده اش رانافرمانی کند قطعاً دچارگمراهی آشکاری گردیده است.

براساس آیه فوق وقتی پیامبر(ص)درمسائل حکومتی حکمی صادرکردند، مسلمانان باید اطاعت کنند وحق انتخاب دیگری ندارد.قضاوت ازجانب پیامبرباقوانین ثابت الهی که ازسوی خداوند جعل می شودمتفاوت است ودرحوزه قوانین متغیرقرار می گیرد. طبق این آیه،پیامبردارای دومقام بوده است: ازیک طرف ازطریق وحی قوانین ودستورات الهی راازجانب خداوند دریافت وبه مردم ابلاغ می کردوازطرف دیگربرجامعه اسلامی حکومت می کرد.

«یا ایُّهَا اَلذَّین آمنوا أطیعُواالله واطیعُوالرََّسُول وَاُ ولیِ الامرِمنکم» (نساء(4)/59)

ای کسانی که ایمان آورده اید،خدارااطاعت کنید وپیامبرواولیای امرخودرا [نیز] اطاعت کنید.

این آیه نیزبیانگراطاعت ازخداوند درتمامی زمینه ها وبخصوص درمسائل حکومتی است.خداوند به مسلمانان دستور می دهد که بایستی ازدستورات پیامبراطاعت کنند.

دریک جمع بندی، این بخش ازآیات قرآن کریم مقید به قیدی نبوده،عرصه های گوناگون را دربرمی گیرد.

کمال الدین میثم بن علی بحرانی(متوفای669ق.) ازجمله کسانی است که درآثارخویش نظریه جامع نگررادرتعریف نبوت انتخاب نموده است؛وی درتعریف نبی می نویسد:

«نبی انسانی است که برای اصلاح انسان ها ازجهت زندگی دنیوی واخروی،ازآسمان مأموریت یافته است». (بحرانی،1420: ج2، 178)

تعریف وی موردپذیرش بسیاری ازمتکلمان وفیلسوفان متأخرشیعی قرارگرفته است؛فاضل مقداد،ملاصدرای شیرازی،طبری نوری،محمد جوادمغنیه،علامه طباطبایی،استادشهید مرتضی مطهری،شهیدمحمدباقرصدروامام خمینی(ره)ازجمله کسانی هستند که درتحلیل جهت گیری دعوت پیامبران،چنین دیدگاهی دارند.

علامه طباطبایی درتعریف نبی می نویسد: « پیامبرکسی است که صلاح معاش ومعاد مردم راازجهت اصول وفروع آن تبیین می کند،آن گونه که عنایت الهی درخصوص هدایت مردم به سوی سعادتشان اقتضا دارد.» (طباطبایی،1363: ج2، 29).

امام خمینی (ره) درباره گستردگی قلمرو دین می فرماید:

«اسلام مکتبی است که برخلاف مکتب های غیرتوحیدی،درتمام شئون فردی واجتماعی ومادی ومعنوی وفرهنگی وسیاسی ونظامی واقتصادی دخالت ونظارت دارد وازهیچ نکته، ولوبسیارناچیزکه درتربیت انسان وجامعه وپیشرفت مادی ومعنوی نقش دارد،فروگذارننموده است وموانع ومشکلات سرراه تکامل رادراجتماع وفرد گوشزد نموده وبه رفع آنها کوشیده است». ( خمینی،1362: ج 21، 176).

 

ضرورت ایجاد حکومت اسلامی

از آنجا که انسان موجودی اجتماعی و مدنی است، و از طرف دیگر، عامل عقلانی و اختیاری در انتخاب زندگی اجتماعی موثر است؛ بدین معنا که انسان چون در زندگی اجتماعی منافعی برای خویش می بیند و ملاحظه می کند، نیازهای مادی و معنوی اش بدون زندگی اجتماعی تأمین نمی شود، یا به صورت مطلوب و کامل بر آورده نمی شود، به زندگی اجتماعی تن می دهد و شرایط آن را می پذیرد.

از طرفی ، لازمه زندگی اجتماعی وجود اصطکاک ها و برخوردها بین منافع افراد و جامعه است؛ یعنی وقتی مردم بخواهند زندگی اجتماعی داشته باشند و با یکدیگر همکاری  کنند و دست آوردهای این همکاری را میان خود تقسیم کنند، بین منافع و خواسته های آن ها برخوردهایی صورت می گیرد؛ کسانی می خواهند سهم بیشتری ببرند؛ فلذا قوانین را برای جلوگیری از این اصطکاک و برخوردها وضع کرده اند چون طبیعت انسان برخودخواهی، مال دوستی و ریاست طلبی است.

از سوی دیگر، وضع قانون با تطبیق آن بر شرایط اجتماعی خاص، نیاز به نهاد قانونگذار دارد. اجرای قانون و پیاده کردن آن در سطح جامعه و نظارت بر شؤون عمومی مردم، برقراری امنیت داخلی و دفاع در برابر تجاوز خارجی، نیازمند به دستگاه اجرایی مناسب است. جلوگیری از تخلفات افراد ، گروه ها و اجرای عدالت، دستگاه قضایی ویژه ای را می طلبد.

علی (ع) در نهج البلاغه بارها لزوم یک حکومت مقتدر را تصریح کرده است و با فکر خوارج که در آغاز مدعی بودند با وجود قرآن از حکومت بی نیازیم، مبارزه کرده است.

شعار خوارج « لا حکم اِلا لِلّه » بود. این شعار از قرآن مجید اقتباس شده است و مفادش این است که فرمان (قانون) تنها از ناحیه خداوند باید وضع شود، ولی خوارج در ابتدا، طور دیگری این را تعبیر کردند و به تعبیر علی(ع)، از این کلمه حق، معنای باطل را در نظر گرفتند.

حاصل تعبیر آنان این بود که بشر حق حکومت ندارد و حکومت منحصراً از آن خداست، علی (ع) در رد کلام خوارج می فرماید:

« کلمة حقّ یُراد بها الباطل، نعم اِنّه لاحکم إلالِلّهِ ، و لکن هولاء یقولون: لا إمرة اِلا الله. و انّه لابُّد للنّاسِ من أمیر برّّ او فاجر یعمل فی امرتِهِ المومن، و یستمتع فیها الکافر، و یُبلّغ الله فیهَا الأجل، و یجمع بِهِ الفَیءُ  و یقاِتلُ بهِ العَّدو، و تأمَنُ بِهِ السُبل و یؤخذُ بهِ للضعیف من القوی، حتّی یستریح بَرَّ و یُستراح مِن فاجر» ( نهج البلاغه ، خطبه 40: 39)

سخنی است حق که بدان باطلی را خواهند.آری حکم ،جزازآنِ خدا نیست،لیکن اینان گویند فرمانروایی را،جزخدا روانیست؛حالی که مردم راحاکمی باید نیکوکرداریاتبه کار،تا درحکومت اومردِباایمان کارخویش کند،وکافربهره خودبرد،تاآنگاه که وعده حقً سررسد ومدت هردودررسد.درسایه حکومت اومال دیوانی رافراهم آورندوبادشمنان پیکارکنند،وراه ها راایمن سازند؛ وبه نیروی اوحقِ ناتوان راازتوانا به ستانند، تا نیکوکردارروزبه آسودگی به شب رساند،وازگزند تبه کاردرامان ماند. ٭٭

و در روایت دیگر فرمود:« امّا الأمرة البَّره فیعمل فیها التقّی، وَ امّا الأمرة الفاجر فیتمتع فیها الشقّی، إلی أن تنقطع مُدّتُه، و تُدرکه مَنیّتهُ» (همان، خطبه40 : 39  )

امّا حکومتی که برپایه کردارنیک باشد، پرهیزگاردرآن کارِخود کند، ودرحکومتی که براساس تبهکاری است، بد کرداربهره خویش بَرَد تا آنگاه که اجلش سررسد ومرگش دررسد.

امام علی (ع)دراین خطبه ضرورت وجوددولت وحکومت برای جامعه را تاجایی که حتی درشرایط اضطرار،حکومت ستمگرِجائرباهمه پلیدی هاوزشتی هایی که داردراازبی حکومتی بهترمی داند،وکارویژه حکومت هارا ُثبات سیاسی وامنیت روحی وروانی ونظامی دردفع متجاوزواحقاق حقوق ضعفا برمی شمارد.این که حضرت فرمود: «مردم مجبورازحکومتند، نیکوکارباشدیابدکار»،آنحضرت نمی خواهد به حکومت افرادفاجروبدکارمشروعیت به بخشد؛ بلکه به معنای رجحان عقلی است؛ یعنی حکومت ولواین که فاجرباشد، برهرج ومرج، عقلاًمقدم است.

امام خمینی (ره) در کتاب حکومت اسلامی، دلائل لزوم تشکیل حکومت را تشریح می کند و می فرماید:

« همان دلایل که لزوم امامت پس از نبوت را اثبات می کند، عیناً لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر (ع) را در بر دارد و سپس با توجه به جامعیت مکتب اسلام (که در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و عبادی احکام دارد) و جاودانگی احکام اسلام  و ماهیت و کیفیت قوانین اسلام لزوم مؤسسات اجرایی و تشکیلات حکومتی را امری بدیهی ، ضروری و لازم می داند». (خمینی،1378 : 32)

پس در ضرورت تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت سیاسی کشور از نظر متون دینی جای هیچ شک و تردیدی نیست منتهی نباید به عنوان هدف در نظر گرفته شود بلکه باید وسیله ای باشد برای دفاع از مظلومین و ستمدیدگان و اجرائی کردن احکام و قوانین سعادت آفرین  اسلام در همه زمینه ها و ایجاد امنیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای همگان، که در پرتو آن ، عدالت به معنا و مفهوم واقعی خود محقق گردد.

 

حکومت، وسیله است نه هدف یا طعمه

حضرت علی (ع) هدف ازقبول زمامداری رااین گونه بیان می کند: « اللهُمَّ انَّک تعلمُ انَّهُ لم یکنِ الذَّی کانَ منّا مُنافَسةًً فی سُلطانٍ ولاَالتماسَ شَی ءٍ من فُضولِ الحُطامِ وَ لَکن لِنَرُدَّ المعالِمَ من دینکَ، وَنُظهِرَالاِصلاحَ فی بلادِکَ. فیَامَنَ المَظلومُونَ مِن عبادکَ، وتُقامَ المُعطَّلَةُ مِن حُدودِکَ» (نهج البلاغه، خطبه 131:129)

خدایا ! تومی دانی آنچه ازما رفت، نه به خاطررغبت درقدرت بود، ونه ازدنیای ناچیزخواستنِ زیادت. بلکه می خواستیم نشانه های دین را به جایی که بود بنشانیم، واصلاح را درشهرهایت ظاهرگردانیم. تا بندگان ستمدیده ات راایمنی فراهم آید، وحدودِضایع مانده ات اجرا گردد.

الگوی علمی و عملی این دیدگاه در جهان اسلام امام علی ابن ابی طالب (ع)می باشد. او کسی بود که هم در کردار و هم در گفتار خود، به خوبی نشان داد که هرگز نباید اخلاق را فدای سیاست کرد. او به خوبی نشان داد که رفتارهای سیاسی تا آن جا ارزشمندند که در چهارچوبه اخلاق و ارزش های اخلاقی باشند. از دیدگاه او، به دست آوردن همه قدرت های عالم و د ر اختیار گرفتن همه امکانات جهان آفرینش اگر تنها مبتنی و متوقف بر ستاندن ظالمانه پوست جوی از دهان مورچه ای باشد، پشیزی ارزش ندارد، چه رسد به اینکه برای حفظ قدرت های محدود دنیوی و یا به دست آوردن چند روزه حکومت و ریاست بخواهد روح خود را آلوده به دورویی، نفاق، دروغ گویی و امثال آن کند. بر اساس منطق اخلاقی و سیاسی امام علی (ع) هیچ کس، اخلاقاً مجاز نیست که برای حفظ قدرت خود ولو این که حق باشد و انگیزه ی الهی نیز داشته باشد مرتکب کارهای خلاف شرع شود. از همان نخستین روز که امام علی (ع) خلافت را به دست گرفت، نغمه های شوم مخالفت از گوشه و کنار برخاست، طلحه ، زبیر، عبداله بن عمر، سعید ابن عاص ، مروان ابن حکم و شماری دیگر از اشراف مدینه ، هنگام تقسیم بیت المال حاضر نشدند. آنهاچگونه می توانستند بپذیرند که سهم آنها با سهم بردگان دیروزشان یکسان است ؟ واکنش برخی از شیعیان و نزدیکان امام علی (ع) در برابر این تصمیم بخوبی نمایانگر آن است که سیاست تبعیض نژادی و طبقاتی خلفای پیشین در عمق جان مردم رسوخ کرده و تحمل عدالت و برابری را دشوار ساخته بود. چنان که اُمّ هانی، خواهر امام از اینکه میان او و کنیز عجمی اش در تقسیم بیت المال تفاوتی گذاشته نشده است، به شگفتی درآمد و زبان به اعتراض گشود. اما پاسخ قاطع امام در برابر همه ی این گونه اعتراض ها آن بودکه در تقسیم بیت المال به اندازه پر مگسی عرب را بر عجم برتری نمی دهد.

گروهی از شیعیان از سر خیرخواهی نزد حضرت امدند و  از وی خواستند تا ، به طور موقت ، بزرگان و اشراف را بر دیگران برتری دهد و پس از آن که پایه های حکومتش استوار گردید ، به عدل رفتار کند. امام (ع) در پاسخ  فرمود: «أتامرونی أن أطلُب النَّصَر بالجور فیمن ولّیّتُ علیه؟ والله لا أطور به ما سَمَر سمیرٌ و ما اَمَّ نجم فی السماء نجماً و لو کان المال لی لسوّیتُ بینهم ، فکیف وانّّما المال مالُ الله» (نهج البلاغه،خطبه 126: 124)

مرا فرمان می دهیدتا پیروزی رابجویم به ستم کردن درباره آن که والی اویم؟ به خداکه،نپذیرم تاجهان سرآید،وستاره ای درآسمان پیِ ستاره ای برآید. اگرمال ازآنِ من بود،همگان رابرابرمی داشتم- که چنین تقسیم سزا است- تا چه رسد که مال، مال خدا است.

 

اخلاق زمامداری

درفرهنگ شیعه،پیامبر(ص)وامامان معصوم (ع) که به همه کمالات اخلاقی آراسته وازتمامی رذایل آن پیراسته وازبالاترین درجات تقوایی برخوردارهستند،پیشوایان ورهبران سیاسی جامعه نیز هستند؛چنان که درمتون دینی،ازآنان به «ساسة العباد» (مدیران سیاسی مردم) تعبیرشده است.(قمی،1370: 999)

ضرورت حضوراخلاق درعرصه سیاسی ،یکی بدان روست که دولت مردان وکارگزاران حکومتی،متولیان امور مردم درعرصه های گوناگون هستند وباشئون مادی ومعنوی آنان سروکاردارند وتوفیق دراین امور،بدون رعایت وپاسداشت موازین اخلاقی ازسوی حکومت ومردم امکان پذیرنخواهد بود؛ دیگرنیزبدان جهت که سلوک اخلاقی حاکمان سیاسی،تأثیری شگرف درشکل دهی اخلاق، رفتارومنش مردمانی خواهد داشت که درحوزه حکومت آنان می زیند.درگفتاری ازامام علی(ع) آمده است:«الناسُ باُمرائهم أشبه منهم بابآئهم»(حرّانی،1404ق: 208)

«شباهت مردم به حاکمان خویش،بیش ازشباهتی است که به پدران خود دارند.»

اینک به برخی ازوظایف اخلاقی حاکمان وکارگزاران دولت اسلامی ازنگاه متون دینی می پردازیم:

1-  مبارزه با شکم بارگی ظالم و گرسنگی مظلوم

امام علی (ع) در همان روزهای اول تشکیل حکومت اسلامی در اجتماع مردم فرمود :

«لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما أخَذَ الله علی العلماء أن لا یقارّوا علی کَظّة ظالم و لا سغب مظلوم لألقیتُ حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اوّلها.ولألفیتم دنیاکم هذه أزهدعندی من عطفة عنزٍ»(نهج البلاغه، خطبه 3 :11)

اگراین بیعت کنندگان نبودند،ویاران حجت برمن تمام نمی نمودند،وخدا علما رانفرموده بود تاستمکارِشکمباره رابرنتابند وبه یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند،رشته این کارراازدست می گذاشتم وپایانش را چون آغازش می انگاشتم وچون گذشته،خودرا به کناری می داشتم،ومی دیدید که دنیای شما را به چیزی نمی شمارم وحکومت را پشیزی ارزش نمی گذارم.

از این سخن حضرت علی (ع) این گونه نتیجه گرفته می شودکه یکی از وظایف مهم حاکم اسلامی دفاع از مظلوم است ومبارزه با ظلم وظالمان وکسانی که سعی می کنند حقوق دیگران را پایمال نمایند و شکم خویش را سیر نمایند ولو به قیمت نابودی دیگران .

2- مبارزه با تبعیض و بی عدالتی

اساس و هدف متعالی حکومت امیرالمومنین (ع) را برقراری قسط و عدالت در جامعه تشکیل می داد . آن حضرت عدالت را بعنوان هدف بزرگ و الهی و انسانی و اسلامی خود میدانست و در راه تحقق آن از هر کوششی دریغ نمی داشت . تاریخ بشریت سراغ ندارد که رهبری، این همه نسبت به تحقق و اجرای عدالت پا فشاری و سختگیری نموده باشد. حضرت برای برقراری آن رنجهای فراوان برد و جنگهای قدرت طلبانه و خودسرانه ای بر وی تحمیل شد و سرانجام نیز در همین مسیر به شهادت رسید .

در روایتی از پیامبر اسلام (ص) می خوانیم :

« عدل ساعة خیرٌ من عبادة سبعین سَنة قیام لیلها و صیام نهارها» (نوری،1408ق : 318)

یک ساعت عدالت ورزی از عبادت هفتادسال –که شب های آن به نماز گزاردن وروزهایش به روزه داری سپری شود – برتر است.

یکی از راههای نفوذ در دل و جان مردم عدالت ورزی است. امام علی (ع) در این مورد میفرماید: «مَن عَدَلَ نَفَذَ حکمُهَ» (آمدی،1407ق : ج2فصل77، 159)

کسی که عدالت بورزد ، حکمش نافذ می شود .

«اذا بُنی المُلک علی قواعد العدل و دعائم العقل نَصَّر الله موالیه و خَذَلَ مُعادیه» (همان،ج1،فصل17 ، 283)

زمانی که حکومت بر پایه عقل و عدل استوار شده باشد ، خداوند، دوستداران آن را یاری و دشمنانش را خواری رساند.

3- تصفیه و پالایش عناصر فاسد و فرصت طلب ازمناصب اجتماعی

علی (ع) می فرماید: « والذَّی بعثه با لحق لتبلبلنَّ بلبله و لتغربلنَّ غربله ولتساطُنَّ سوط القدرحتی یعود أسفلکم اعلاکم وأعلاکم أسفلکم»( نهج البلاغه ، خطبه 16،17)

به خدایی که اورا به راستی مبعوث فرمود ،به هم خواهید درآمیخت،وچون دانه که درغربال ریزند،یا دیگ افزار که دردیگ ریزند، روی هم خداهید ریخت،تا آنکه درزیر است زَبرشود،وآن که برزبَراست به زیردرشود.

4- مبارزه با تملق و چاپلوسی

« الثناءُ باکثر مِنَ الاستحقاق مَلَق و لتقصیر عن الإستحقاق عیُّ أو حسد» (همان، حکمت 347 ، 42 )

ستودن بیش ازسزیدن،چاپلوسی کردن است،وکمترازآنچه باید درماندگی است یارشک بردن.

5- مبارزه با تکبر و تفرعن

« فلا تُکلِّمونی بما تُکلّمُ بِهِ الجبابره ولاتتحفظّوا مِنّی بما یتحفّظُ بِهِ عند اهل البادره ولاتخالطونی بالمصانعة ولاتظنَّوا بی  استثقالاً فی حقٍ»(همان ، خطبه 216، 250)

پس با من چنانکه با سرکشان گویند سخن مگویید وچونان که با تیزخویان کنند ازمن کناره مجویید، وبا ظاهرآرایی آمیزش مدارید وشنیدن حق را برمن سنگین مپندارید.

6- قاطعیت در حسابرسی بیت المال

« امّا بعد، فقد بلَغنی عنک أمر ان کُنتَ فعلته فقد أسخطتَ ربَّکَ و عصیتَ امامکَ و اخزیتَ امانتکَ ... »(همان، نامه 40 ،313)

ازتوبه من خبری رسیده است؛ اگرچنان کرده باشی پروردگارخودرا به خشم آورده باشی، وامام خویش را نافرمانی کرده، وامانت خودرا ازدست داده. به من خبرداده اند توکشت زمین را برداشته وآن چه پایت بدان رسیده برای خود نگاه داشته ای، وآنچه دردستت بوده خورده ای. حساب خود را به من بازپس بده وبدان که حساب خدا بزرگترازحساب مردمان است.

7- برنتافتن خیانت در بیت المال و مبارزه با آن

« و اِنَّ عَمَلکَ لیسَ لکَ بِطُعمه ... » . (همان، نامه 5 ،274)کاری که به عهده توست نانخورش تونیست بلکه برگردنت امانتی است. آن که تورا بدان کارگمارده،نگهبانی امانت رابه عهده ات گذارده .تورانرسد که آن چه خواهی به رعیت فرمایی، وبی دستوری به کاری دشواردرآیی. دردست تومالی ازمال های خداست،وتوآنرا خزانه داری تا آن رابه من بسپاری.

« و اِنَّ اعظم الخیانة خیانة الامّه و افظع الغِشّ غِشّ الأئمه» (همان ، نامه 26، 288)

بزرگترین خیانت، خیانت به مسلمانان است وزشت ترین دغلکاری ناراستی کردن با امامِ ایشان.

8- نفی تبعیض حتی نسبت به نزدیکترین افراد

در خطبه 224 داستان عقیل و فرزندانش را نقل می کند : «به خدا، اگرشب را روی اشترخارمانم بیدار،وازاین سوبدان سویم کشند درطوقهای آهنین گرفتار، خوشتردارم تا روزرستاخیزبرخداورسول(ص)درآیم،بریکی ازبندگان ستمکار،یا اندک چیزی راگرفته باشم به ناسزاوار.وچگونه برکسی ستم کنم به خاطرنفسی که به کهنگی وفرسودگی شتابان است وزمان ماندنش درخاک درازوفراوان».

«به خدا عقیل رادیدم پریش وسخت درویش.ازمن خواست تا مَنی ازگندمِ شما بدو دهم،وکودکانش رادیدم ازدرویشی موی ژولیده، رنگشان تیره گردیده گویی برچهره هاشان نیل کشیده؛ وپی درپی مرا دیدارکرد وگفته خود تکرار. گوش به گفته اش نهادم،پنداشت دین خود را بدودادم، ودرپیِ اوفتادم، وراه خود را به یکسو نهادم. پس آهنی برای اوگداختم، وبه تنش نزدیک ساختم ،چنان فریاد برآورد، که بیمارازدرد. نزدیک بودازداغ آن بگدازد،- وقالب تهی سازد- .اورا گفتم نوحه گران برتوبگریند، گریستنِ مادربه داغ فرزند،ازآهنی می نالی که انسانی به بازیچه آن را گرم ساخته ومرا به آتشی می کشانی که خدای جبارش به خشم گداخته؟ توبنالی ازآزارومن ننالم ازسوزش- خشم کردگار». (همان ،خطبه 224 ، 259)

 

حقوق متقابل حاکم و مردم

یکی از مهمترین نکته هایی که در کلمات امام علی (ع) خود را نشان می دهد، وظایفی است که میان حاکمان و توده های اجتماعی و جود دارد. حضرت امیر (ع) در خطبه 216 نهج البلاغه توصیف دقیقی را از مشروعیت حکومت ارایه فرموده است و در همین خصوص به بیان روابط متقابل حاکمان و مردم اشاره کرده است.

«امّا بعد فقد جعل الله سبحانه لی علیکم حقاً بولایة امرکم و لکم عَلیَّ من الحق مثل الذَّی لی علیکم»

خداوند به من یک حقی داده و شما هم همان حقی را به گردن من دارید که من به شما دارم .

در معارف دینی حقوق دولت و ملت حقوقی متقابل است، اگر دولت و ملت این حقوق متقابل را رعایت نکنند به جامعه دینی آسیب وارد می کنند آسیبی که ضربه های جبران ناپذیری را بر پیکر جامعه وارد می سازد.

آن حضرت ، آسیب هایی را که از این ناحیه می تواند بر پیکر جامعه وارد شود بیان می کند «وأعظم ما افترض الله سبحانه من تلک الحقوق، حق الوالی علی الرّعیه و حق الرّعیه علی الوالی»

حقوق متقابل بین ملت و دولت ، از همه حق هایی که افراد یا گروههای مردم نسبت به همدیگر دارند، بالاتر است.

« فریضة فرضها الله سبحانه ِلکلٍّ علی کُلّ»، این حقوق را خداوند به گردن دو طرف نهاده . ( فَجعَلها نظاماً لاُ لفتهم و عِزّاً لدینهم). این حقوق متقابل در واقع سامان بخش پیوند آنهاست ، و باعث نیرو و عزت یافتن دین و مذهب و شریعت آنان است.

« فلیست تصلُحُ الرّعیه اِلاّ بصلاح الولاة و لا تصلح الولاة الاّ با ستقامة الرّعیه» ، این گونه است که هرگاه حاکمان صالح شدند مردم نیز صالح می شوند و حاکمان هنگامی صالح  می شوند که مردم استقامت داشته باشند.

منظور از استقامت فقط پایداری نیست چون ممکن است مردم بر خطا باشند و لجاجت هم بکنند و پایدار هم باشند در حالی که استقامت یعنی بر صراط مستقیم بودن، اما هر پایداری هم پایداری بر حق و حقیقت نیست. پس استقامت رعیت همان پایداری ایشان در مسیر استوار حق و حقیقت است که سبب صلاح و الیان می شود.

« فإذا اَدَّت الرّعیه اِلی الوالی حَقّه وَ اَدّی الیها حقّها ، عزّ الحق بینهم»، اگر این حقوق را رعیت در حق والی و والی هم در حق رعیت ، رعایت نمود و به مورد اجرا و عمل گذاشت ، در این صورت است که حق، عزت می یابد و سربلند می گردد وحق از جایگاه و منزلت و ارجمندی در نظر دیگران برخوردار گردید. (همان، خطبه216 ، 248)

 

وظایف اخلاقی مردم در قبال حاکم اسلامی

حضرت علی (ع) در خطبه 34 درباره حقوق متقابل امام و امت می فرماید:

« ایها الناس، اِنَّ لی علیکم حقاً، و لکم علّی حقٌّ. فأمّا حقکم علیَّ فالنصیحة لکم، و توفیر فیئکم علیکم، و تعلیمُکم  کی لا تجهلوا، و تأدیبکم کیما تَعملوا. و امّا حقّی علیکم، فالوفاء بالبیعة، و النصیحة فی المشهد و المغیب، و الاجابة حین ا دعوکم، و الطاعة حین امُرُکم» ( همان، خطبه 34 ، 35)

مردم مرا برشما حقی است ، وشما را برمن حقی. برمن است که خیرخواهی ازشما دریغ ندارم، وحقی را که ازبیت المال دارید بگزارم،شما را تعلیم دهم تا نادان نمانید ، وآداب آموزم تا بدانید. امّا حقّ من برشما این است که به بیعت وفا کنید ودرنهان وآشکار حقّ خیرخواهی ادا کنید. چون شما رابخوانم بیایید، وچون فرمان دهم بپذیرید، وازعهده برآیید.

حضرت در این بخش از خطبه ، اساسی ترین پایه های استواری یک حکومت عادل را بیان می فرماید و اصول حقوق متقابل میان دولت و امت را یاد آور می شود.

مهم ترین وظایف اخلاقی مردم در قبال حاکم اسلامی بدین شرح است:

1-  وفاداری به پیمان (تعهد خود در برابر دولت)

بر اساس فقه سیاسی اسلام، نخستین نمود هم گرایی و تعامل حقیقی میان مردم و حکومت «بیعت» است. این مفهوم، با «وفاداری» و «حفظ میقاق» پیوندی وثیق دارد. چرا که واژه شناسان، واژه مربوطه را بر گرفته از ماده «بیع» (داد و ستد) دانسته و در وجه نامگذاری آن گفته اند: «گویا هر یک از طرفین بیعت ، آنچه پیش خود دارد با طرف مقابل معامله نموده ، امر خالص درونی و اطاعت خود را به او ارزانی می دارد» ( راغب اصفهانی ،المفردات فی غریب القرآن ، ماده بیع).

مردم با بیعتی که با رهبر کرده اند، متعهد شده اند تا تمامی امکانات خود را در اختیار دولت حاکم قراردهند و او را در تمامی ابعاد کشور داری یاری دهند؛ زیرا ملت بالهای نیرومند دولت هستند که با آن می تواند با کمال قدرت پرواز کند و به اوج عظمت و شوکت و اقتدار صعود نماید.

آیه « و انفقوا فی سبیل الله و لاتلقوا بأیدیکم اِلی التهلکة» (بقره(2)/ 195) به همین حقیقت اشاره دارد: انفاق فی سبیل الله، یعنی دریغ نورزیدن از بذل وُسع و امکانات ، در راه تثبیت پایه های حکومت عدل الهی. مراد از «سبیل الله» همان حاکمیت عدل الهی است که در راه تثبیت پایه های آن ، باید از هر گونه امکانات لازم دریغ نورزید، بلکه پیش قدم شد؛ از جمله مردم می توانند با پرداخت «مالیات» به تناسب احوال و درآمدهای خود، بخشی از هزینه های دولت را در زمینه های مختلف تامین کنند  و اگر از این امر شانه خالی کنند و دولت ناتوان گردد، وَبال آن  دامن گیر خود مردم خواهد شد. زیرا با عمل نکردن مرم به وظایف و تعهدات خویش در برابر دولت، پایه های نظام حاکم سست می گردد  و چه بسا سقوط کند. آن گاه دولت دلسوز و خدمتگزار خود را از دست داده، دچار چنگال طاغوت خواهند گردید.

اگر مردم تمامی امکانات خود را در اختیار دولت نگذارند و از دستورات آن حتی در جزئیات سرپیچی کنند، دولت ضعیف میگردد، و ناتوانی دولت در هر بعد از سیاست کشورداری به تباهی وضع مردم در همان بعد خواهد انجامید.

2- اطاعت از تصمیمات حکومتی

چنان که از خطبه 34 استفاده می شود یکی دیگر از حقوق حاکم بر مردم، فرمانبری ایشان از احکام و قوانین و دستورهای حکومتی است. این فرمانبری منبعث از «بیعت» مبتنی بر «میثاق» و «مشروعیت» و از مصادیق وفاداری است؛ از این رو شکلی آگاهانه و متعهدانه به خود می گیرد و با «اطاعت کورکورانه» تفاوت جوهری خواهد داشت.

افزون بر خطبه یاد شده ، حضرت به کرات به این امر تاکید نموده است؛ مانند نامه ای که خطاب به گروهی از سران لشکر خود چنین نگاشته است« ولِیَ علیکم الطاعه» (نهج البلاغه، نامه 50 ، 323)

حق من بر شما این است که مرا اطاعت کنید.

و اساسا بیشترین گلایه های دردمندانه حضرت از مردم خود و گاه سرزنش تند او به دلیل اطاعت نکردن آنها از دستورهایش بوده است.

« یا اشباه الرجال ولارجال حلوم الأطفال و عقول ربّات الحجال، لوَدِدتُ انّی لم أرکم و لم أعرفکم معرفة و الله جَرَّت ندماً، واعقبت سدماً، قاتلکم الله لقد ملأتم قلبی قیحاً و شَحَنتم صدری غیظاً...» (همان، خطبه27 ، 28)

ای نه مردان به صورت مرد، ای کم خردان نازپرورد ! کاش شما راندیده بودم ونمی شناختم که به خدا، پایان این آشنایی ندامت بود ودستاوردآن اندوه وحسرت.خدایتان بمیراناد ! که دلم ازدست شما پرخون است وسینه ام ما لامال خشمِ شما مردم دون، که پیاپی جرعه اندوه به کامم می ریزد، وبا نا فرمانی وفروگذاری جانبم، کاررا بهم درمی آمیزد، تا آنجا که قریش می گوید پسرابوطالب دلیراست امّا علم جنگ نمی داند. خدا پدرانشان را مزد دهاد ! کدام یک ازآنان پیشترازمن درمیدان جنگ بوده وبیشترازمن نبرد دلیران را آزموده؟ هنوزبیست سال نداشتم که پا درمعرکه گذاشتم،واکنون سالیان عمرم ازشصت فزون است. امّا ، آن را که فرمان نبرند سررشته کارازدستش برون است.

3-نصیحت و نقد دلسوزانه

از نگاه علی (ع) حاکمان جامعه می باید «نصیحت خیرخواهانه» ، «نقد سازنده» و «هشدار دلسوزانه» مردم را پذیرا باشند. این ویژگی از نشانه های بارز تعامل حقیقی میان حکومت و مردم و ره آورد بلوغ فکری و آگاهی سیاسی مردم است که ریشه در تربیت صحیح احاد جامعه (از سوی حاکمان اسلامی) دارد.

حضرت همچنین می فرماید: «و اما حق من بر شما، وفا نمودن بر بیعت و نصیحت وخیرخواهی (نسبت به من) در آشکار و نهان است».

نصیحت و خیر خواهی می تواند در قالب «نقد صحیح» و تبیین کاستی های سخن و عمل باشد و انتقاد نیز آنگاه سازنده و اثر گذار است که صادقانه و از سر دلسوزی و به دور از فریب ، بدخواهی ، فضا سازی و انتقام گیری صورت گیرد.

امام علی (ع) در بیانی یاران خویش را به دادن اندرزهای صحیح و صادقانه ترغیب می کند:

« فاعینونی بمنا صحة خَلیّة من الغِشّ ، سلیمة من الرّیب .......»(همان ، خطبه118 ، 117)

پس مرا یاری کنید، به خیرخواهی نمودن، نصیحتی تهی ازدغلی ودورویی بودن که به خدا، من ازمردمان برمردمان اولایم، - که وصی وجانشین رسول خدایم .

جلوگیری از فساد قدرت و راهکارهای کنترل آن، از مباحث بسیار اساسی فلسفه سیاست به شمار می رود. توزیع قدرت و  تفکیک قوا و نیز وضع دستگاهها و نهادهای نظارتی از مهمترین عوامل بازدارنده آن محسوب می شود. البته، هر یک از این راهکارها، تاثیر بایسته خود را داراست، ولی تجربه نشان میدهد که هیچ یک از این راهها و ابزارها، خود، ایمن از فساد و انحراف نبوده و در بسیاری از موارد، کارایی خود را در ایفا ی این نقش ، از دست داده و میدهند.

مطمئن ترین و سالمترین و مؤثرترین عامل برای کنترل قدرت حاکمان ، حضور پویا و آگاهانه همراه با احساس مسئولیت و دلسوزانه مردم در صحنه و مراقبت دایمی آنان از جریان حاکمیت و مدیریت جامعه و نقد و ارزیابی همیشگی و پیگیرانه آنان از اعمال و رفتار مدیران و مسئولان حکومت است .

عامه مردم ، به خاطر اینکه در چهار چوب و محدوده خاصی قرار نمی گیرند، معمولا، از تاثیر عوامل فساد، دورترند، بر خلاف گروهها و جمعیت های ویژه که چه بسا، در بند منافع و تثبیت موقعیت خود گرفتار آمده و برای پاسداری از آن و تامین سود جوییهای خود، دچار انحراف و فساد می شوند و نقش اصلی خود را در نظارت بر حاکمیت از دست داده و یا به نوبه خود، به دستگاهی فاسد و ستم پیشه برای تحکیم پایه های قدرت و حکومت جائران تبدیل می گردند.

حضرت رضا علیه السلام می فرماید:

« ولتأمرنّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنکر، او لیستعملنّ علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلایستجاب لکم » (حرعاملی،1319ق: ج 11، 394)

باید امر به معروف و نهی از منکر کنید وگرنه فاسقان ، بر شما سلطه خواهند یافت و آنگاه ، هر چند نیکو کارانتان دعا کنند به اجابت نخواهد رسید .

ممکن است مقصود این حدیث شریف، این باشد که مردم، باید یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر کنند، در غیر این صورت، فساد و تباهی در جامعه رواج یافته و در نتیجه ، زمینه برای سلطه جائران و ستمگران فراهم خواهدشد.

و نیز ممکن است ، تنها، نقد حاکمان از سوی مردم ، سفارش شده باشد.

 

آفات حکومت و سیاست

1- ریاست طلبی

یکی از بدترین و زیانبارترین آفات حکومت و سیاست «ریاست طلبی» است. مدیران و حاکمان اسلامی، باید همواره مواظب باشند که این آفت در جان آنان نفوذ نکند. چرا که موجب هلاکت و نابودی دین و دنیای آنان خواهد شد.

پیامبر اکرم (ص) می فرماید:

« مَن أحَبَّ اَن یتَمثَّلَ له الرجال قِیاماً فَلیَتَبوأ مقعده من النارِ» (مجلسی،1403ق: ج74  ، 90)

کسی که دوست دارد مردم را در مقابل خود ایستاده ببیند، جایگاه او آتش جهنم است.

امام علی (ع) می فرماید:

« ما أری شَیئاً أضَّر بقلوب الرجال من خفق النعال وراءَ ظهورهم» (محمدی ری شهری،1362 : ج5 ، 206)

من چیزی زیانبارتر برای حال قلب از صدای کفش در پشت سر انسان ندیدم.

2- تکبر

یکی دیگر از صفات ناپسند اخلاقی ، که احتمال نفوذ آن در مسئولان و حاکمان زیاد است، «تکبر و غرور» است. به تعبیر امام علی (ع) : «آفة الرئاسة الفخر» (آمدی،1407ق : ج 1، فصل 16 ، 273)

آفت ریاست فخر است.

همان حضرت در کلام دیگری فخر و تکبر را از بدترین حالات و صفات حاکمان و والیان دانسته می فرماید:

« وَ اِنَّ مِن اسخف حالات الوُلاةعند صالح النّاس اَن یظُنَّ بهم حُبّ الفخر، و یوضع امرهم علی الکِبر» (نهج البلاغه ، خطبه 216 ، 249)

ودردیده مردم پارسا، زشت ترین خوی والیان این است که خواهند مردم آنان را دوستداربزرگمنشی شمارند، وکارهاشان را به حساب کبروخود خواهی بگذارند.

3- خود رایی و استبداد در تصمیم گیری

استبداد در رأی و پرهیز از مشورت با دیگران از سوی اولیای دین، به شدت، مورد نکوهش قرار گرفته است. و عامل تباهی انسان معرفی شده است. برای در أمان ماندن از این لغزشگاه ، توصیه های فراوانی به مشورت و رایزنی با دیگران شده است.

امام علی (ع) مشورت با دیگران را به منزله مشارکت در عقول و اندیشه های آنان می داند.

آن حضرت در نامه به مالک اشتر به او توصیه می کند که در امور کشور خود: « با دانشمندان و حکیمان، فراوان، گفتگو کن در تثبیت آنچه امور بلاد تو را به اصلاح می آورد.» « واکثر مدارسةالعلماء ومنافثة الحکماء فی تثبیت ماصلح علیه امرُ بلادک » (نهج البلاغه ، نامه 53،  726)

مشورت و رایزنی با دیگران از چنان اهمیتی برخوردار است که خداوند پیامبر اکرم را ، که عقل کل و معصوم از هر گونه خطا و لغزشی است ، امر به مشورت و نظرخواهی از مردم کرده  و می فرماید:

« فبما رحمة من الله لنتَ لهم و لو کنت فَظّاً غلیظ القلب لأنفضّوا من حولک فأعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الأمر فإذا عزمت فتوَّکل علَی الله اِنَّ الله یُحبّ المتوکلّین» (آل عمران(3)/159)

پس به [برکت] رحمت الهی ، باآنان نرمخو[وپرمهر] شدی، واگرتندخووسختدل بودی قطعاً ازپیرامون توپراکنده می شدند.پس،ازآنان درگذروبرایشان آمرزش بخواه، ودرکارها باآنان مشورت کن، وچون تصمیم گرفتی برخدا توکل کن، زبرا خداوند توکل کنندگان را دوست می دارد.

از این آیه به خوبی، اهمیت و جایگاه ویژه مشورت استفاده می شود؛ زیرا زمانی که پیامبر اکرم (ص) با آن عظمت و عصمت و عقلانیت، مأمور به مشورت و نظرخواهی از مردمی باشد که همه هستی و دانش و آگاهی خود را از وجود پر برکت او دارند، پیروان او و افراد عادی به طریق اولی باید به این مسأله اهمیت دهند.

البته، هدف و فلسفه ی مشورت، صرفاً، استفاده از دانش و راهنمایی دیگران نیست؛ بلکه منافع و سود مندیهای دیگری نیز در پی دارد، که گاه فقط به منظور تأمین آن اهداف لازم است که مدیران و حاکمان جامعه با مردم خود به مشورت بپردازند؛ مشورت با مردم موجب شخصیت دادن به آنان، تقویت روحیه همکاری و همیاری اجتماعی، ایجاد انگیزه فعالیت و مشارکت عمومی و تقسیم قدرت و مسئولیت با مردم نیز می شود.

 

نتیجه :

اسلام دینی است که برای همه اموربشری طرح وبرنامه دارد.طرفداررشدوبالندگی انسان ها درهمه امورمادی ومعنوی است .اسلام دین منطق وبرهان،عطوفت ومهربانی ومهرورزی است نه دین خشونت وترورآنگونه که دیگران،بیگانگان،پنداشته اند.

درمتون دینی وسیره وسنت پیشوایان معصوم (ع) رعایت موازین اخلاقی ازجانب کارگزاران وزمامداران بسیارمورد توجه وتأکیدقرارگرفته است وهدف ازارسال رسل وانزال کتب الهی هم همین بوده است.

ازدیدگاه اسلام،حکومت ومدیریت سیاسی جامعه اسلامی که به افرادواگذارمی شود به مثابه یک «امانت» است وآن فردبایدامانت دار،صالح وشایسته باشدوآن رابه شایستگی به دیگری بسپارد.دریک نظام اسلامی،همه سمت هاومنصب ها،امانت های خاص الهی هستندکه به ودیعه دراختیارمسئولان وکارگزاران قرارمی گیرندوحفظ آنهاازگزندافراط وتفریط،ازوظایف حتمی صاحبان آنهاست واحترام به امانت وپاسداری آن ازآسیب تطاول وگزندچپاول،ازدستورات ضروری دین مبین اسلام است. درنامه ای که حضرت علی(ع)به «اشعث بن قیس» نماینده وفرماندار خود درآذربایجان می نویسد چنین می فرماید: « کاری که به عهده توست نانخورش تونیست بلکه برگردنت امانتی است. آن که تورا بدان کارگمارده،نگهبانی امانت رابه عهده ات گذارده .تورانرسد که آنچه خواهی به رعیت فرمایی، وبی دستوری به کاری دشواردرآیی. دردست تومالی ازمال های خداست،وتوآنرا خزانه داری تا آن رابه من بسپاری.» آری مناصب ومدیریت هاتنهاامانت الهی هستندوبایدبه دست کسانی سپرده شودکه صالح وشایسته این امانتداری باشندوبه این پست هاومقام هادل نبندندوهرلحظه حاضرباشند که این امانت را به فرددیگروشایسته ترازخود بسپارند.

چنانکه ازمدارک اسلامی وشیوه رهبران اسلام استفاده می شود زمامدار درحکومت اسلامی بایددارای ویژگیهای ذیل باشد :

ویژگی اول : تقوی وپرهیزگاری

این خصوصیت درفرمانروایان ومسئولین ازاهمیت زیادی برخورداراست زیراآنهاصاحبان قدرت بوده ودستشان برانجام هرکاری باز است اگروسیله کنترلی بنام ایمان وتقوی نداشته باشند قطعاً افسادشان ازاصلاح آنها بیشترخواهدبودواگرزمامدارفاسدشد رعیت نیزبه فساد وتباهی نزدیک ونزدیکترخواهدشد.

ویژگی دوم : کوشش برای یاری دین

ازسوی دیگرچون حاکم دررأس جامعه،هدفش نیزاصلاح امورمادی ومعنوی آحادجامعه اسلامی است ازاین رووظیفه دارد قانون کشورواحکام نورانی شریعت اسلام رابرای تحقق یک جامعه ایده آل وآرمانی اجراء نموده ودراین راه ازهیچ کوششی دریغ ننماید.

ویژگی سوم : ساده زیستی

تجمل گرایی،زراندوزی وتشریفات دراسلام سخت مورد نکوهش قرارگرفته وازاسراف وتبذیربه زشتی یادشده است درحالی که ساده زیستی وبی آلایشی مورد ترغیب وستایش است وهمگان به رعایت آن فراخوانده شده اند. حاکم اسلامی ومسئولین مسلمان نیزازاین امرجدا نبوده وباید بامردم،ودرمیان مردم بوده هماننداقشارمتوسط جامعه زندگی ساده وخالی ازتشریفات داشته باشندوازتجمل گرایی وسوءاستفاده ازقدرت پرهیزنموده وفقط به انجام بهتروظیفه بیندیشند.

 

محمد شیبانی

 


٭ تمامی ترجمه های قرآنی ازترجمه محمد مهدی فولادوند استفاده گردیده است

٭٭ تمامی ترجمه های نهج البلاغه ازترجمه سیدجعفرشهیدی استفاده گردیده است.


 

منابع

1- انیس، ابراهیم،المعجم الوسیط،دفترنشرفرهنگ اسلامی،تهران،1408ق.

2- آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و دررالکلم،ج 2،(دوره 2جلدی)، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، 1407ق.

3- بحرانی،ابن میثم،قواعد المرام فی علم الکلام،قم،1406ق.

4- پونتارا،جولیانو،«اخلاق،سیاست،انقلاب»ترجمه ی حمیدغفاری،نامه فرهنگ،سال دوم،شماره1و2پاییزوزمستان 1370.

5- حرعاملی،محمد بن حسن، وسایل الشیعه ، ج11،(دوره 30 جلدی) چاپ چهارم، داراحیاء التراث العربی،بیروت، 1319ق.

6- حرّانی،حسن بن شعبه،تحف العقول،قم جامعه مدرسین،1404ق.

7- جونز،و.ت، خداوندان اندیشه سیاسی،ترجمه علی رامین،تهران،انتشارات امیرکبیر،چاپ دوم،1362.

8- خمینی، روح الله، ولایت فقیه، چاپ نهم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، تهران، 1378.

9- ،صحیفه نور ،مرکزمدارک فرهنگ انقلاب اسلامی، تهران،1362.

10-راغب اصفهانی،  المفردات فی غریب القرآن، مکتبه المرتضویه، تهران، بی تا.

11-شریفی، احمد حسین، آیین زندگی (اخلاق کاربردی)  چاپ یازدهم ، دفتر نشر معارف، قم ، 1384

12-طباطبایی،محمد حسین،المیزان،ترجمه ی سیدمحمدباقرموسوی همدانی،ج2،(دوره20جلدی) دفترانتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم،1363.

13-قمی،شیخ عباس،مفاتیح الجنان،ترجمه ی الهی قمشه ای،چاپ سوم،مرکزنشرفرهنگی رجاء،تهران،1370.

14-قرآن کریم، ترجمه ی محمد مهدی فولادوند، چاپ سوم ،دفترمطالعات تاریخ و معارف اسلامی، قم،  1376.

15-معین،محمد،فرهنگ فارسی ،( 6جلدی) چاپ سوم، امیرکبیر،تهران ،1357.

16-مجلسی، محمد باقر، بحار الانور،ج67، (دوره110 جلدی)دار احیا ءالتراث العربی، بیروت 1403ق.

17-ج74، (دوره 110 جلدی) ، داراحیا التراث العربی، بیروت 1403ق.

18-مسکویه، ابوعلی، کیمیای سعادت (ترجمه ی طهاره الاعراق)، ترجمه ی میرزا ابوطالب زنجانی، تصحیح ابوالقاسم امامی، تهران، 1375.

19-ماکیا ولی، نیکولو، شهریار، ترجمه ی داریوش آشوری، نشر کتاب پرواز، تهران،1374.

20-محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، ج 5، (دوره 10جلدی) دفتر تبلیغات حوزه علمیه، قم،1362.

21-نهج البلاغه، ترجمه دکتر سید جعفرشهیدی، چاپ دهم، شرکت انتشارات علمی وفرهنگی، تهران،1376.

22-نوری، حسین، مستدرک الوسایل، جلد11،(دوره 18جلدی) چاپ1،  موسسه آل البیت (ع)، قم، 1408ق.

شنبه, 30 فروردين 1393 15:37

مناظره معروف امام رضا (ع)

مناظره معروف امام رضا (ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

حضرت امام رضا(ع) در مدت اقامت کوتاه خویش در مرو با عالمان ادیان دیگر مناظرات متعددی داشتند که از جمله مشهورترین آن‌ها مناظره با «جاثلیق» مسیحی و «رأس‌الجالوت» یهودی است .

مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ فراوان است، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است.

این مناظرات را شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسى نیز در جلد 49 بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد 2 نیز آمده است.

این مناظرات عبارتند از:

1ـ مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) (1)

2ـ مناظره با رأس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) (2)

3ـ مناظره با هربز اکبر (3)

4ـ مناظره با عمران صابى (4)

این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مامون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

5ـ مناظره با سلیمان مروزى (5) که مستقلاً در یک مجلس با حضور مامون و اطرافیانش صورت گرفت.

6ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (6)

7ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر یک از این مناظرات داراى محتواى عمیق و جالبى است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکى از جلسات بزرگ مامون واقع شده، مى رویم.

مناظره با چند عالم ادیان

هنگامى که على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ وارد بر مامون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامى که جمع شدند نزد مامون آمد و گفت: همه حاضرند.

مامون گفت: همه آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام ـ علیه‌السلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود:

«سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد» (7)

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه‌السلام ـ نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟

نوفلى عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیتها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و...) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش!

امام ـ علیه‌السلام ـ تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.

امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟

عرض کرد: آرى

فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِالله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ»

نوفلى مى‌گوید: هنگامى که صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ علیه‌السلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مامون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقى (8) نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مامون شدیم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر (9) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نیز حضور داشتند.

هنگامى که امام ـ علیه‌السلام ـ وارد مجلس شد مامون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نیز برخاستند.

امام ـ علیه‌السلام ـ همراه مامون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه‌السلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مامون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه‌السلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:

اى جاثلیق! این پسر عموى من على بن موسى بن جعفر است، من دوست دارم با او سخن بگویى و مناظره کنى، اما طریق عدالت را در بحث رها کن.

جاثلیق گفت: اى امیرمومنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکى ندارم) او به کتابى استدلال مى‌کند که من منکر آنم و به پیامبرى عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.

مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی)

در اینجا امام ـ علیه‌السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانی! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت: آیا مى‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس و جوابش را بشنو!

جاثلیق: درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى‌گویى؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ : من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف مى‌کنم، و به نبوت آن عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.

آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ آرى

جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى‌شمارند بر نبوت محمد(ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.

امام ـ علیه‌السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى، آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح، عیسى بن مریم مقدم بود مى‌پذیرى؟

جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر

امام ـ علیه السلام ـ درباره «یوحناى» دیلمى چه مى‌گویى؟

جاثلیق: به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى

امام علیه‌السلام: تو را سوگند مى‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانى واقع می‌شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.

امام علیه‌السلام: اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او مى‌آورى؟

جاثلیق: بسیار خوب است.

امام علیه‌السلام: به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى؟

نسطاس گفت: بلى، از حفظ دارم

سپس امام به راس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى‌خوانى؟ گفت آرى به جان خودم سوگند.

فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص) رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم؟

جاثلیق: آرى

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ نام پیامبر(ص) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد، سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى‌گویى، این سخن عیسى بن مریم است؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى‌گوید، موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده‌اى و کافر شده‌اى.

جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى‌کنم و به آن اعتراف دارم.

امام علیه‌السلام: همگى شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: اى جاثلیق: هر سوال مى‌خواهى بکن

جاثلیق: از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟

امام علیه‌السلام: از شخص آگاهى سوال کردى، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ، یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز، و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد.

سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص) داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى‌گرفت و کم نماز مى‌خواند!

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى، و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى‌کردم تو اعلم مسلمانان هستى!

امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟

جاثلیق: به خاطر اینکه مى‌گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.

امام علیه‌السلام: براى چه کسى روزه مى‌گرفت و نماز مى‌خواند؟

جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى‌کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبود) (دقت کنید)

امام علیه‌السلام: اى نصرانى، سوال دیگرى از تو دارم.

جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ مى‌گویم.

امام ـ علیه‌السلام ـ: تو انکار مى‌کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى‌کرد؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار مى‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت!

امام علیه‌السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را مى‌کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد.

حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد، سپس رو به راس الجالوت کرده فرمود: اى راس الجالوت، آیا اینها را در تورات مى‌یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.

راس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.

امام علیه‌السلام: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند، موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم.

جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست، سپس امام ـ علیه‌السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد.

او گفت: من از آن بخوبى آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص)) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است.

امام ـ علیه‌السلام ـ افزود: اى نصرانى، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى‌روم و «بارقلیطا» مى‌آید و درباره من شهادت به حق مى‌دهد (آن گونه که من درباره او شهادت داده‌ام) و همه چیز را براى شما تفسیر مى‌کند؟ (10)

جاثلیق: آنچه را از انجیل مى‌گویى ما به آن معترفیم.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سوالات دیگرى درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت.

جاثلیق به کلى درمانده شده بود، به گونه‌اى که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامى که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق، هر چه مى‌خواهى سوال کن، او از هر گونه سوالى خود دارى کرد و گفت: اکنون شخص دیگرى غیر از من سوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمى‌کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو باشد. (11) و (12)

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقف‌ها و پیشواى عیسوى، لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى‌شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد.

2- راس الجالوت، لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست)

3- هربز اکبر، یا هیربد اکبر، لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده.

4- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانند ولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند:

گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى‌نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‌کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‌برند.

 

5- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطه خراسان در عصر مامون بود براى او احترام زیادى قائل مى‌شد.

6- على بن محمد بن جهم، ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است. مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى‌شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ محبت داشته است.

7- صدوق، همان کتاب، ج 1 ص 155

8- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى‌کردند.

9- فرزند امام صادق ـ علیه‌السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام

10- مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) مى‌باشد و این پیشگویى در انجیل «یوحنّا» در ابواب 14و 15و 16 وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه 6 از سوره صَف ّ، این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه‌السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تالیف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات توحید، قم، 1361هـ. ش، ص 97ـ 133)

11- مجموعه آثار دومین کنگره جهانى حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ، 1366هـ.ش، ج 1 ص 432ـ 452 مقاله آیت الله ناصر مکارم شیرازى، با تلخیص

12- مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات امام صادق علیه‌السلام

مدارا با مخالف مبارزه با معاند درسيره نبوي

چکيده
افراد هر جامعه داراي انديشه‏ ها، تفكرات و تمايلات متفاوتي هستند. در ارتباط بين افراد جامعه با حكومت، گروه‏هاي موافق و مخالفي وجود دارند كه با برخوردهاي متفاوت حكومت روبه‏ رو مي‏شوند. صرف‏نظر از انگيزه مخالفت‏ها و چرايي آن‏ها، نحوه برخورد حكومت با گروه‏هاي مخالف در جوامع قابل بررسي است و از برخوردهاي ساده و همراه با ملايمت تا برخورد خشن، ضرب و جرح و به دار كشيدن مخالفان را در طول تاريخ شاهد بوده‏ ايم. سؤالي كه مطرح است اينكه مخالفان در نظام سياسي اسلام، از چه جايگاهي برخوردارند؟ و برخورد حاكمان با مخالفان چگونه بايد باشد؟ پاسخ به اين سؤالات و اين سؤال كه برخورد پيامبر با مخالفان خود چگونه بوده است نوشتار حاضر را موجب گشته‏ اند. البته پاسخ مكفي بحث مفصّلي مي‏ طلبد، آنچه اين مقاله در صدد بررسي آن است تبيين نظري اين مسئله در اسلام و نحوه برخورد پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله با مخالفان خود است؛ پيامبري كه آخرين هدايت‏ كننده بشر به سوي سعادت و حامل آخرين پيام رهايي انسان از تاريكي‏ها به سوي روشنايي مطلق است. به مصداق «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب: 21)، با بررسي رفتار پيامبر، درصدد الگو گرفتن از ايشان در رفتارهاي اجتماعي و سياسي در جامعه هستيم.

کليد واژه : مدارا، مبارزه، مخالف، معاند، سيره نبوي،حکومت اسلامي .

 

مقدمه
مدارا: از ريشه «دري ـ دراية»، در لغت، به معناي مجامله و ملاطفت، برخورد مؤدبانه يا چاپلوسانه آمده است.(1) منظور از «مدارا» در اين نوشتار، نوعي برخورد همراه با سعه صدر، گذشت و تحمّل است؛ معادل آنچه امروز از آن به تساهل تعبير مي‏شود. بعضي به اشتباه، مدارا را با واژه «تولرانس» (Tolerance) غربي يكي مي‏دانند؛ زيرا تولرانس نوعي برخورد همراه با تساهل و كوتاه آمدن از حق خود است كه مورد قبول اسلام نيست.(2) 
البته اين تعريف به معناي بي‏ تفاوتي نسبت به عقايد مخالف نيست. به تعبير ديگر، «مدارا با اعتقادورزان است، نه با اعتقادات.»(3) 
مخالف: در لغت، از ريشه «خَلَفَ»، اسم فاعل باب مفاعله، به معناي ضد و ناسازگار بودن و مغاير بودن با چيزي است،(4) و در جامعه، به گروهي اطلاق مي‏شود كه با قدرت حاكم و مردم جامعه، هم اعتقاد نيستند و البته اقدامي برخلاف ندارند، مخالفت آن‏ها در مرحله اعتقاد است و به مرحله عمل در اجتماع نمي‏رسد. به عبارت ديگر، در زندگي اجتماعي موافقت داشته و همه در يك جامعه با قوانين حاكم بر آن، زندگي مسالمت‏ آميز دارند، اما در نوع تفكر، انديشه و اعتقادات با هم داراي اختلاف هستند. 
معاند: در لغت، از ريشه «عَنَد ـ عنود» اسم فاعل باب مفاعله به معناي سماجت كردن، خيره سري كردن، منحرف گشتن و برگشتن است.(5) در كنار مخالفان، گروه ديگري هستند كه به مبارزه و اقدامات عملي عليه قدرت حاكم و مردم جامعه روي مي‏ آورند و درصدد سست كردن پايه‏ هاي حكومت اسلامي مي‏باشند. از اين عده، به «معاند» تعبير مي‏شود.


مدارا با مخالف

جايگاه اصل مدارا در اسلام و سنّت معصومان عليهم‏ السلام
اسلام مدارا با توده مردم، اعم از مخالف و موافق، را ضروري دانسته، احكام و سياست اسلامي را بدون تبعيض بين آنان اجرا مي‏كند. تاريخ اسلام هم از صدر و نيز در دوران 250 ساله عصر امامت، گواه رحمت و ملايمت اوصياي پيامبر عليهم‏السلام ، حتي نسبت به دشمنان و بدخواهان آنان، است. پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله به عنوان سرسلسله اين الگو، در مديريت خود، همواره بر اين اصل تأكيد مي‏ورزيد؛(6) همچنان‏كه مي‏فرمايد: «اَعقلُ الناسِ اَشَدُّهم مداراةً لِلناسِ، وَ اَذلُّ الناسِ مَن اَهانَ النَّاسَ»؛(7) عاقل‏ترين مردم كسي است كه بيشتر با ديگران مدارا كند، و خوارترين مردم كسي است كه آنان را مورد تحقير و توهين قرار دهد. 
به كارگيري اين شيوه موفقيت بيشتري به همراه خواهد داشت، بخصوص براي حاكمان و مديران جامعه. بدين‏روي، پيامبر در راستاي تحقق اهداف اصلي خود در امر هدايت جامعه، اين شيوه را برگزيد و اصل رحمت و محبت اساس دعوت ايشان بود و راز موفقيت او در تأليف قلب‏ها، محبت و ملايمت او كه از صد لشكر قوي‏تر است،(8) تا جايي كه سيره ‏نويسان در توصيف آن حضرت نگاشته ‏اند: «پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله داراي قلبي رقيق بود و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود.»(9)
زراره از امام باقر عليه‏ السلام نقل كرده كه رسول خدا صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله مي‏فرمود: «بي‏ گمان، رفق بر چيزي قرار نگرفت، مگر آنكه زينتش بخشيد.»(10)  
با تكيه بر روايات متعدد از پيامبر، مي‏توان گفت: از جمله اصول مهم دين اسلام، اصل سمحه و سهله بودن دين اسلام و مخالفت با هرگونه سخت‏گيري‏ هاي بي‏ مورد است؛ همچنان‏كه از پيامبر نقل شده كه فرمود: «من با دين يكتاگراي با گذشت ـ يا آسان ـ مبعوث شده‏ ام و هركس با سنّت من مخالفت ورزد، از من نيست.»(11)
اگرچه در محدوده سمحه و سهله بودن دين، بحث‏هاي فراواني مطرح است، كه آيا اين به معناي گذشتن از اصول دين و كوتاه آمدن در مقابل اقدامات مخالفان است يا نه؟ در پاسخ مي‏توان گفت: هيچ‏گاه منظور از مدارا نسبت به مخالفان زير پا گذاشتن اصول دين و تعاليم ضروري آن نيست، بلكه آسان‏ گيري اولاً، در اصل پذيرش دين است كه هيچ‏گونه اجبار و اكراهي در آن نيست؛ ثانيا، در عمل به احكام دين، تا جايي كه اصول آن حفظ شود.


اقسام مخالفان پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله

در يك تقسيم‏ بندي كلي، مي‏توان مخالفان پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله را به سه دسته تقسيم نمود:(12)
1. كساني كه منكر خداوند بودند؛ همانند بت‏ پرستان، كفّار و مشركان كه با تكذيب و استهزا مخالفت مي‏نمودند. 
2. اهل كتاب (يهوديان و مسيحيان) كه با محاجّه و خيانت مخالفت مي‏كردند و قرآن كريم اين عده را در كنار مشركان، دشمن‏ ترين دشمنان نسبت به مسلمانان معرفي نموده است: «لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُواْ الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُواْ.» (مائده: 82)
3. منافقانِ به ظاهر مسلمان كه با فتنه‏ انگيزي و سرپيچي از پيامبر، جبهه داخلي عليه ايشان تشكيل داده بودند. برخورد با هردسته از مخالفان، بسته‏ به‏ نوع‏ و ميزان‏ مخالفت آنان متفاوت بود.


اصول حاكم بر رفتار پبامبر صلي‏ الله‏ عليه و ‏آله در برخورد با مخالفان
پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله در مقابل بت‏ پرستان، كفار و مشركان قريش چاره‏ اي جز مدارا نداشت؛ زيرا در ابتداي راه بود و مي‏ بايست با مدارا و به آرامي آن‏ها را به سمت دين اسلام بكشاند. اما در برخورد با اهل كتاب و پس از تشكيل حكومت اسلامي در مدينه، هر دو نوع برخورد را داشت؛ يعني تا آنجا كه ممكن بود با گفت‏گو و با عهد و پيمان سعي در زندگي مسالمت‏ آميز در كنار هم داشت، اما وقتي آن‏ها پا را فراتر نهاده، خيانت مي‏كردند يا نقض پيماني صورت مي‏گرفت، پيامبر به شدت برخورد مي‏نمود؛ همانند برخورد عملي با قبايل يهودي مدينه. 
در برخورد با منافقان، كه با فتنه‏ انگيزي، جبهه داخلي عليه پيامبر را تشكيل داده بودند، سعي پيامبر بر مدارا بود. آن حضرت به دلايل گوناگون سياسي و اجتماعي با مخالفان با ملايمت و رفق برخورد مي‏نمود، آن‏گونه كه با عبداللّه بن اُبي برخورد كرد و در جريان فتنه‏ انگيزي وي پس از غزوه «بني‏ المصطلق» حاضر به كشتن او، كه سركرده منافقان بود، نشد و در پاسخ به فرزند عبداللّه، كه اجازه قتل پدرش را از پيامبر طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامي كه زنده است، مانند يك دوست و رفيق با او به نيكي رفتار مي‏كنيم.»(13) به قول ابن‏ هشام، همين رفتار آن حضرت باعث شد كه عبداللّه بن ابي از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبيله خود قرار گيرد.(14)  
اما اگر مخالفت آن‏ها درباره اصول تغييرناپذير دين يا فتنه انگيزي در ميان مسلمانان در مقابله با اساس دين اسلام بود، پيامبر شيوه مدارا را كنار گذاشته، به شدت با آن‏ها برخورد مي‏نمود؛ همانند به آتش كشيدن مسجد «ضرار» كه منافقان به سركردگي ابوعامر به بهانه بيماري و عدم توانايي حضور در مسجد «قبا» و با حربه «مذهب عليه مذهب» تصميم داشتند به جامعه نوپاي مسلمانان ضرر بزنند كه پيامبر به دلايل ذيل آن را به آتش كشيد: زيان رساندن به مسلمانان، تقويت‏ كفر، ايجاد تفرقه‏ ميان‏ مؤمنان‏ و پايگاهي‏ براي‏ محاربان.(15)


پس از بررسي سيره نبوي، مي‏توان اصول ذيل را در رفتارهاي آن حضرت يافت:
1. رفتار عادلانه با مخالفان در فرمان‏ها (دستورات)، برخورد با دشمن در جنگ و قتال و مانند آن؛
2. گفت‏وگو با مخالفان از راه‏هاي گوناگون صورت مي‏گرفت، يا با تماس فردي پيامبر با مردم، يا با حضور در ميان قبايل، گاه با پذيرفتن وفدها و هيأت‏هاي اعزامي از قبايل و يا با اعزام مبلّغ به قبايل و نيز مكاتبه و ارسال نامه به حكومت‏هاي ديگر اين گفت‏وگو و ارتباط صورت مي‏پذيرفت.
3. قانون‏مداري در برخورد با مخالفان (و موافقان) و پاي‏بندي به عهدها و پيمان‏ها؛
4. برخورداري از شيوه سمحه و سهله (مدارا) كه برخورداري از اين شيوه مزاياي بي‏شماري براي حاكم اسلامي (و جامعه اسلامي) در پي خواهدداشت؛ ازجمله ايجاد فضاي مناسب براي برخورد انديشه‏ ها و ترقّي و تكامل آن‏ها، جلوگيري از توسّل به زور و سخت‏گيري و تحميل عقيده و مهم‏تر از همه، حفظ وحدت‏ جامعه‏ كه‏ موجبات رشد جامعه را فراهم مي‏سازد.(16)
برتراند راسل در مورد تساهل در ميان مسلمانان، اظهار مي‏دارد: «بعضي از صفات برگزيده كه امروز بر حسب عادت، آن‏ها را جزو عادات حسنه بخصوص عيسويان مي‏شماريم، پيش از اين، در مشرق زمين بيشتر مستحسن شمرده مي‏شدند و به آن‏ها عمل مي‏كردند تا در مغرب زمين. تساهل و تسامح در اوايل ظهور اسلام، به ويژه حكومت اسلامي در مدينه و برخورد مسلمانان با مسيحيان كه كافر و مرتد تلقّي مي‏شدند، بسيار جوان‏مردانه‏ تر از رفتار امپراطوران بيزانس نسبت به عيسويان بود؛ زيرا پيامبر اسلام نه تشكيلات انگيزاسيون (تفتيش عقايد) اروپا را به وجود آوردند و نه سياه‏چاله‏ هاي آن را كه در قرون وسطا رايج بودند.(17)

نمونه‏ هاي مدارا در سيره نبوي
عصر نبوي عصر تأسيس نظام اسلامي و تكوين اعتقادات اسلامي در ميان مردم بود. به همين دليل، رفتارهاي پيامبر بيشتر همراه با مدارا بودند تا مردم بتوانند اصل دين را در جامعه بپذيرند. بدين روي، مخالفت‏ها، استهزاها و تمسخرها و حتي مخالفت‏ هاي عملي بعضا با گذشت پيامبر همراه بودند. اما چون اقدامات عملي مخالفان از حد مي‏گذشت و پيامبر چاره‏اي جز مبارزه عملي نداشت، از مدارا دست مي‏كشيد. بيشترين تحمّل و مداراي پيامبر با منافقان مدينه بود؛ چرا كه برخورد شديد با آن‏ها خطري عليه اصل اسلام به شمار مي‏آمد.

نمونه‏ هايي از درياي بيكران رفتار همراه با مداراي پيامبر:

1. عبداللّه بن ابي، رئيس منافقان مدينه بود كه علي‏رغم اقدامات و خيانت‏ هايش در مراحل گوناگون، پيامبر عليه او اقدامي نكرد. او در مدينه از جايگاهي بالا برخوردار بود و پيامبر با او مدارا مي‏كرد. پس از غروه «بني‏ المصطلق»، به دنبال برخي مسائل، او گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَي الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (منافقين: 8) كنايه از اينكه پس از برگشت به مدينه، پيامبر را از آنجا بيرون مي‏كند. اين خبر به پيامبر رسيد و اصحاب خواستار برخورد شديد با او شدند، تا جايي كه مسئله قتل او شايع گرديد. پسرش از پيامبر خواست: اگر چنين است، او خود عامل اين حكم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بكشد و دستش به خون مسلماني آغشته شود. اما پيامبر در پاسخ او فرمود: چنين حكمي مطرح نيست.(18)
2. مدارا با جوان يهودي كه به تحريك شائس بن قيس، بين دو قبيله اوس و خزرج فتنه ايجاد نمود و نزديك بود عصبيّت جاهلي در دو قبيله به جنگ منجر شود، ولي با دخالت و نصيحت پيامبر، موضوع حل شد. پيامبر با اينكه مي‏دانست فتنه در كجا ريشه دارد، ولي برخوردي نكرد.(19)
مدارا با جماعتي از منافقان و يهوديان كه پيامبر را آزار و اذيت مي‏كردند و آيات قرآن در بيان ماهيت آنان نازل شد كه عبارتند از:
3. نبتل بن الحرث؛ همان كسي كه درباره پيامبر گفت: «اِنّما محمّدٌ اُذنٌ...» كه آيه نازل شد: «وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ.»(توبه: 61) پيامبر درباره او فرمود: «مَن اَحبَّ أَن ينظُرَ الي الشيطانِ فلينظُر الي نَبتل بنِ الحرثِ.»(20) اما با اين وجود، دستوري از پيامبر در مقابله با او صادر نشد.
4. وديعة بن ثابت،(21) از بنيان‏گذاران «مسجد ضرار» بود؛ همو كه گفته بود: «اِنَّما كُنّا نَخوضُ وَ نَلعَب.» و آيه در حق او نازل شد: «وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآيَاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ.» (توبه: 65)
5. اوس بن قيطني(22) در جنگ خندق، براي فرار از جنگ به پيامبر گفته بود: «اِنَّ بيوتَنا عورةٌ فَاذن لنا فَلنرجع اِليها» و اين آيه در حق او نازل شد: «يَقُولُونَ إِنَّ بُيُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِيَ بِعَوْرَةٍ إِن يُرِيدُونَ إِلَّا فِرَارا.» (احزاب: 13)
6. بشيربن ابيرق (سارق الدّرعين)، ضحّاك بن ثابت (متهم به نفاق و دوستي يهود)، جلاس بن سويد بن صامت (پيش از توبه)، معتب بن بشير و رافع بن زيد، به سبب نفاق و گمراهي آن‏ها، آيه نازل شد: «أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُواْ إِلَي الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَكْفُرُواْ بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِيدا.» (نساء: 60)(23)
7. مجدبن قيس كه به پيامبر گفته بود: «يا مُحمّدُ ائذن لي و لاتَفتِنّي» كه آيه در حق او نازل شد: «وَمِنْهُم مَّن يَقُولُ ائْذَن لِّي وَلاَ تَفْتِنِّي أَلاَ فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ.»(توبه: 49) ولي برخوردي از پيامبر با او گزارش نشده است.
8. رافع بن حريمله كه از مخالفان و منافقان بزرگ بود. وقتي او مرد، پيامبر فرمودند: «قَد مات اليومَ عظيمٌ مِن عظماءِ المنافقينَ.» اقدامي عليه او از طرف پيامبر گزارش نشده است.
9. زيد بن الصليت؛ وقتي شتر پيغمبر گم شد و همه به دنبال شتر مي‏گشتند، او به كنايه و طعنه گفت: چگونه ادعاي پيامبري مي‏كند، در حالي كه نمي‏داند شترش كجاست؟ پيامبر به علم غيب، جاي دقيق شتر را فرمود و اصحاب رفتند و همان‏جا شتر را يافتند.(24) اما برخوردي از پيامبر عليه او گزارش نشده است.
10. عميربن وهب، از قبيله «بني جمع» كه شيطان‏ صفت بود و به بهانه آزادي پسرش، كه در جنگ بدر اسير شده بود، با شمشيري زهرآلود قصد جان پيامبر داشت. پيامبر به علم غيب قصد او را آشكار ساخت و او در دم اسلام آورد.(25) 
11. وحشي كه در جنگ «احد»، حمزه، عموي پيامبر را، به شهادت رساند و پيامبر حكم قتل او را صادر كرد. او پس از فتح مكّه به طائف گريخت. اما پس از مدتي، در وفد ثقيف، ناگهان بر پيغمبر وارد شد و شهادتين گفت و پيغمبر او را بخشيد، اما فرمود: به جايي برو كه ديگر تو را نبينم. او مسلمان شد و در جنگ‏هاي ردّه، مسيلمه كذّاب را كشت.(26)
12. هبار بن اسود، كسي كه شتر زينب، دختر پيغمبر، را رم داد و از ميان هودج به زمين افتاد و طفل خود را سقط كرد و خود نيز به واسطه همان مرض از دنيا رفت. پيغمبر در فتح مكّه خون او را هدر اعلان كرده بود، ولي پس از مدتي بر پيغمبر وارد شد و گفت: «... مي‏خواستم به عجم‏ ها پناه ببرم، ولي فضل و بخشش تو را به ياد آوردم...» او تقاضاي بخشش كرد و پيغمبر او را عفو نمود.(27) 
13. قيس بن ربيع كه از سهم خود در عطايا ناراضي بود و پيغمبر را هجو نمود. اما خود به مدينه آمد و در ضمن اشعاري پوزش خواست و مورد عفو پيامبر قرار گرفت.(28)
14. عكرمة بن ابي ‏جهل كه پيغمبر در فتح مكّه، خون او را هدر اعلان كرده بود، اما به درخواست همسرش، پيامبر او را بخشيد، بعدها او در سپاه اسلام در شام دلاورانه جنگيد.(29)
15. مالك بن عوف، فرمانده لشكريان «هوازن» عليه پيامبر بود. او پس از شكست، به طائف پناه برد. اما پيغمبر فرمود: اگر بيايد و مسلمان شود، مال او را به همراه صد شتر اضافه به او مي‏دهم. او مسلمان شد و از جانب پيامبر صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله ، رئيس طوايف «هوازن»، «ثماله» و «مسلمه» شد و با طائف جنگيد.(30)
16. ابن قيظي فردي نابينا بود. وقتي لشكريان اسلام به احد مي‏رفتند، از زمين مقداري خاك برداشت به روي مبارك پيامبر پاشيد و ناسزا گفت. اصحاب خواستند او را بكشند. اما پيغمبر فرمود: «او را رها كنيد، هم چشمش كور است و هم دلش.»(31) 
17. عبدالله بن ابي‏ سرح مدتي كاتب وحي بود و گاهي به عمد الفاظ وحي را تغيير مي‏داد. سرانجام، مرتد شد و از مدينه فرار كرد. در فتح مكّه، پيغمبر خون او را هدر ساخته بود، اما با وساطت عثمان، در مكّه بر پيغمبر وارد شد و امان خواست. پس از مدتي مورد رحمت و بخشش پيامبر قرار گرفت.(32)
18. انس بن زنيم با اشعاري پيامبر را هجو نمود و پيامبر نيز او را مهدورالدم خواند. اما در فتح مكّه، مورد عفو و بخشش پيامبر قرار گرفت.(33) 
19. ابوسفيان‏ بن حارث، برادر رضاعي پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ،پس از فتح‏ مكّه‏ به‏ وساطت امّ‏ سلمه مورد عفو و بخشش‏ پيامبر قرار گرفت. 
20. صفوان بن اميّه به سبب اقدامات عليه مسلمانان، مهدور الدم اعلام گرديده بود، اما پس از فتح مكّه، مورد بخشش پيامبر قرار گرفت.(34)
21. مدارا با يهوديان خيبر كه پس از فتح خيبر، پيامبر آنان را نكشت و زنان و فرزندانشان را به اسارت نبرد.(35)
22. حاطب بن ابي بلتعه به خيانت، موضوع حركت مسلمانان براي فتح مكّه را توسط ساره به اطلاع قريش رساند و پيامبر از طريق وحي، از اين موضوع اطلاع يافت،(36) ولي برخورد خاصي از سوي ايشان با حاطب گزارش نشده است. 
23. نمونه كامل مداراي پيامبر، بخشش سران كفر پس از فتح مكّه است كه فرمودند: «اِذهبوا فانتم الطُّلقاء...»(37)
از موارد مزبور و نيز موارد ديگر دست مي‏آيد كه هدف نهايي پيامبر مسلمان شدن مردم و به هدايت رساندن آن‏ها بود، نه انتقام گرفتن هنگام قدرت و همين مسئله يكي از عوامل پيشرفت اسلام به شمار مي‏آيد.

مبارزه با معاند
با وجود موارد زيادي از مدارا، كه در رفتار و سيره نبوي ملاحظه مي‏شود، نمونه‏ هاي برخورد تند و غيرقابل انعطاف نيز در سيره عملي پيامبر وجود دارند. اگر بخواهيم ملاكي براي اين رفتارهاي پيامبر ارائه دهيم، مي‏توانيم بگوييم: آنجا كه اساس و بنيان دين هدف گرفته شود و اقدامات مخالفان در مقابل اصول تغييرناپذير دين اسلام و به منظور از بين بردن آن باشد، رفتار پيامبر متعصّبانه و انعطاف‏ ناپذير است و در غير اين موارد، با مدارا؛ چرا كه ماهيت و فلسفه دين همان اصول تغييرناپذير است و با از بين رفتن آن اصول، ديني نخواهد بود و لغزش و بي‏ توجهي در اين موارد، هرگز جايي نخواهد داشت. تاريخ به خوبي شاهد رفتارهاي همراه با قاطعيت پيامبر در حفظ اهداف و اصول نهضت اسلامي است؛ اصولي مانند: عدالت، ظلم‏ ستيزي، مبارزه با شرك و كفر و ستايش خداوند. 
در سيره نبوي مواردي يافت نمي‏ شوند كه به تعطيلي حدود الهي منجر شود و ايشان ذرّه ‏اي انعطاف نشان داده باشد و در اجراي حدود، حتي اجازه شفاعت نمي‏دادند. از امام صادق عليه‏ السلام نقل شده است كه در عصر پيامبر، زني از اشراف سرقت كرد. او را نزد پيامبر آوردند. حضرت امر كرد: دستش قطع شود. گروهي از قريش خدمت پيامبر رسيدند كه يا رسول اللّه! اگر دست اين خانم قطع شود، پيامد هايش خوب نيست؛ او از اشراف است... آيا مصلحت هست؟ حضرت فرمودند: آري امّت‏هاي پيش از شما، براي چنين كارهايي هلاك شدند؛ چون حدود را نسبت به ضعفايشان اجرا مي‏كردند و درباره اقويا و اشراف و بزرگان اجرا نمي‏ كردند. به همين دليل هلاك شدند.(38)

مواردي از عدم تساهل در اسلام


1. انعطاف‏ ناپذيري در برنامه ‏هاي ديني
برنامه‏ ها و تعاليم ديني انبيا، اعم از عقايد، احكام و اخلاق، كه با ادلّه قطعي جزو دين شمرده مي‏شوند، به هيچ وجه قابل مسامحه نيستند و به اين بهانه كه مورد پذيرش مردم نمي‏ باشند، دردسرساز و مشكل‏ آفرين هستند نمي‏توان آن‏ها را مورد مسامحه قرار داد. نهضت انبيا با قاطعيت تمام، درصدد به اجرا درآوردن و تثبيت حقايق دين به جاي عقايد باطل گذشته بوده است، اگرچه مشركان با اين عقايد به مخالفت برخاسته‏ اند و حتي مبارزاتي نيز داشته‏ اند، اما تأثيري در روند حركت انبيا نداشته و هر اقدامي در مقابل اين حركت انبيا بي‏ پاسخ نمانده است، بخصوص آنكه پس از استقرار حكومت اسلامي در مدينه، برخوردهاي پيامبر شدت بيشتري يافته است.(39)

2. عدم تساهل در حدود الهي
از نظر اسلام، اقدام مخالفان اگر منافع شخصي انسان را به خطر اندازد و عفو و مدارا، ظلم‏ پذيري و ذلّت نباشد، شايسته است انسان شيوه مدارا و تساهل در پيش بگيرد. اما اگر اقدام مخالفان در تعارض با حدود الهي باشد، چون رعايت حدود الهي مقدّم بر شخصيت انساني است و انسانيّت انسان در گرو رعايت حقوق الهي مي‏باشد، مسامحه جايي ندارد و بايد به اقدام عملي روي آورد. مهم‏ترين اقدام عملي كه در اسلام تأكيد فراواني بر آن شده «امر به معروف و نهي از منكر» است كه داراي شروط و مراحلي است. اما كم‏ترين ثمره آن نظارت عمومي و حراست از احكام و حدود الهي است.
حضرت علي عليه ‏السلام مي‏فرمايد: «مسلماني كه شكسته شدن حدود الهي را ببيند، اما واكنشي از خود نشان ندهد، مرده‏ اي است بين زندگان.»(40)
مهم‏ترين وظيفه حكومت اسلامي و فلسفه تأسيس آن اجراي احكام و حدود الهي است. از اين‏رو، برخورد قاطع پيامبر به عنوان حاكم اسلامي در صدر اسلام با متخلّفان را شاهديم و در آيات قرآن نيز بر اجراي احكام و حدود الهي تأكيد شده است؛ مانند اجراي حد زن و مرد زناكار، شارب خمر و سارق.(41)

3. عدم تسامح در عدالت اجتماعي و حقوق مردم
هدف كلي اديان الهي برقراري موازين عدالت اجتماعي است تا زمينه تكامل اخلاقي و معنوي همه افراد پديد آيد. در مواردي كه حقوق شخصي مطرح هستند، مي‏توان تسامح نمود، اما جايي كه عدالت اجتماعي و حقوق افراد ديگر مطرح است، تسامح در كار نيست و بايد با قاطعيت برخورد نمود. نمونه‏هاي متخلّفان اجتماعي كه در صدراسلام از سوي پيامبر و دوران ائمّه اطهار عليهم ‏السلام برخوردهايي با آنان شده عبارتند از:
1. غارتگران اموال بيت‏ المال، كه به شدت با آنان برخورد مي‏شد، بخصوص دستورها و توبيخ‏هاي فراواني از دوران حكومت امام علي عليه‏السلام نسبت به واليان متخلّف رسيده است.(42)
2. اخلالگران امنيت اجتماعي، كه در اين زمينه، هم بعد مادي امنيت اجتماعي را شامل مي‏شود، مانند سرقت و هم بعد معنوي و فكري امنيت جامعه را فرا مي‏گيرد كه ارتداد و بدعت نمونه‏ هاي اخلال امنيت فكري جامعه‏ اند. 
حضرت علي عليه‏السلام در جواب عبيدبن بشر خثعمي درباره كيفر راهزن فرمود: «كسي كه راه را گرفته و انساني را كشته و اموالي نيز برده است دست و پايش بريده و به دار آويخته مي‏شود، كسي كه فقط راه را گرفته و انساني را كشته و مالي نبرده است، كشته مي‏شود، و كسي كه راه را بسته و فقط مالي برده است دست و پايش بريده مي‏شود، و كسي كه راه را گرفته، ولي مالي را نبرده و كسي را هم نكشته است، تبعيد مي‏شود.»(43)

نمونه‏ هايي از برخورد پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله با معاندان
بيشترين برخورد عملي پيامبر با يهوديان و مشركاني بود كه در مقابله با پيامبر و دين اسلام، اقدامات عملي داشتند. دو پيمان عمومي و خصوصي با سه طايفه بزرگ يهوديان مدينه (بني‏ قريظه، بني نضير، بني قينقاع) منعقد شد، اما آنان ضمن نقض پيمان‏هاي خود، دست به اقدامات آشكاري عليه مسلمانان زدند كه پيامبر چاره‏ اي جز برخورد عملي نداشت. يهوديان دست به اقداماتي همچون حمايت از مشركان، تفرقه‏ افكني ميان مسلمانان، تحريف، ايجاد ترديد در ميان مسلمانان، تمسخر و فريب مي‏زدند. در ادامه، مواردي از برخورد پيامبر با اين عده ارائه مي‏گردد:
1. ابوعفك؛ دستور قتل ابوعفك، شاعر يهودي، كه پيامبر را هجو نموده بود، صادر شد و سالم بن عمير، اين دستور را در سال دوم هجري اجرا كرد.(44)
2. عصماء بنت مروان؛ زوجه يزيدالخطمي، شاعره يهودي، اشعاري عليه پيامبر و اسلام سرود و پيامبر دستور قتل او را صادر كرد كه عميربن عدي در 24 رمضان سال دوم هجري او را به قتل رساند.(45) سهيلي كشنده عصماء را شوهرش مي‏داند،(46) اما اين سخن شهرتي ندارد. 
علت اصلي برخورد پيامبر با اين دو نفر، تبليغ بر ضد اسلام و تحريك و تهييج دشمنان براي مبارزه با دولت نوپاي اسلامي بود. ابوعفك در اشعاري مي‏گويد: مدت‏ها زندگي كردم و جمعي را باوفاتر از اوس و خزرج نديدم كه كوه‏ها را به لرزه درآوردند و سستي در آنان راه ندارد، اما سواري [پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله ] نزد آنان آمد و به اسم حلال و حرام ميان آنان جدايي افكند. اي قوم من! اگر خواهان عزّت و پادشاهي بوديد بهتر بود از تُبّع پيروي مي‏كرديد.(47)
3. كعب بن اشرف؛ اصل او از قبيله طي بود، ولي پدرش به خاطر خوني كه از قبيله خويش ريخت، به مدينه آمد و به «بني نضير» پيوست. مادر كعب، دختر ابوحقيق، چهره شناخته شده بني نضير بود و خود كعب نيز در ميان يهوديان جايگاهي بلند داشت. او دايم به فتنه‏ انگيزي عليه مسلمانان دست مي‏زد و حتي فتنه‏ گري او از حد گذشت. به همين دليل، پيامبر فرمود: كيست كه شر او را كم كند؟ محمدبن مسلمه داوطلب شد و به همراه ابونائله و سه نفر ديگر از اوسيان شبانه او را به قتل رساندند.(48) 
4. ابورافع سلّام بن ابي حقيق؛ او از قبيله «بني نضير» بود و همراه آنان به «خيبر» كوچ كرد. ابن هشام به نقل از ابن اسحاق مي‏گويد: اوس و خزرج، كه در انجام دستورات رسول خدا با هم به رقابت مي‏پرداختند، پس از كشته شدن كعب بن اشرف به دست اوسيان، به فكر اقدامي مشابه بودند و از پيامبر دستور قتل ابورافع را گرفتند. پنج تن از خزرجيان به نام‏ هاي عبدالله بن عتيك، عبدالله بن انيس، مسعود بن سنان، ابوقتاده و خزاعي بن اسود به راه افتاده، شبانه به خانه ابورافع رفتند و با ترفندي او را به قتل رساندند.(49) 
در مورد زمان و مكان و چگونگي قتل او اختلاف است. به اجمال مي‏توان گفت: مهم‏ترين جرم، كه علت قتل او به شمار مي‏آيد، تحريك مشركان و يهوديان براي برپايي جنگ احزاب و همراهي با حيي بن اخطب، كنانة بن ربيع بن ابي‏ الحقيق و برخي ديگر از يهوديان بود.(50)
ضرورت مقابله با شخصي مانند ابورافع زماني بيشتر روشن مي‏شود كه بدانيم او با وجود اعتراف به پيامبري رسول اكرم صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله چنين مي‏كرد. واقدي گزارش كرده است كه سلّام بن ابي‏ الحقيق مي‏گفت: ما به محمّد حسادت مي‏ورزيديم؛ چون پيامبري از ميان فرزندان هارون بيرون رفت، و حال آنكه او فرستاده خداست.(51)  
در مجموع، در برخورد پيامبر با يهوديان، بايد گفت: مهم‏ترين عامل برخورد پيامبر خيانت يهود، پيمان‏شكني و مبارزه عليه اسلام و شخص پيامبر بود كه با توجه به پيماني كه پيامبر از همان ابتداي ورود به مدينه با يهوديان منعقد ساخته بود، در صورت پيمان‏ شكني مجاز به كشتن مردان، به اسارت بردن زنان و فرزندان و به غنيمت بردن اموال آنان بود و برخورد با اين قبايل پيمان‏ شكن يهودي گاه با تخفيف اعمال مي‏شد. كشتن ابوعفك، عصماء و ابورافع به دليل اقدامات و تحريكات آن‏ها عليه اسلام و شخص پيامبر بود كه منجر به قتل آن‏ها شد.(52)
علاوه بر يهوديان، مشركان قريش در مكّه و بعضي از منافقان مدينه نيز اقداماتي عليه پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله داشتند كه منجر به برخورد عملي پيامبر با آنان شد كه نمونه‏ هاي آن عبارتند از: 
5. عقبة بن ابي معيط و نصر بن حارث و مطعم بن عدي (مطابق بعضي نقل‏ها)؛ آن‏ها از اسراي جنگ بدر بودند، و چون مسلمانان را بسيار آزار و اذيت مي‏كردند و اقدام عملي عليه پيامبر داشتند، پيامبر دستور قتل آن‏ها را صادر نمود.(53) 
6. ابوعزه شاعر؛ پس از اينكه در جنگ بدر اسير شد، پيمان نهاده بود كه ديگر به جنگ با مسلمانان نيايد، اما در جنگ احد نيز حضور داشت. پيامبر صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏ آله پس از جنگ احد، دستور قتل او را صادر نمود.(54)
7. معاوية بن المغيره؛ او در جنگ احد، بعضي از اعضاي حضرت حمزه عليه‏السلام را قطع كرده بود. پيامبر دستور قتل او را نيز صادر نمود.(55) 
8. سفيان بن خالد؛ او سبب قتل عاصم بن ثابت و درصدد تجهيز لشكري براي جنگ با پيامبر بود كه پيامبر دستور قتل او را صادر نمود كه توسط عبدالله انس به انجام رسيد.(56)
9. دستور قتل 8 تن از قبيله «عرينه»؛ آنان به حضور پيامبر آمده، مسلمان شدند و به سبب بيماري‏شان، پيامبر آنان را به ناحيه «ذي‏ الجدر» نزديك كوه «عيروت» نزد شبان و شتران خود فرستاد. اما آنان مرتد شده، يسار مولي پيغمبر را كشتند و 15 شتر از شتران آن حضرت را به سرقت بردند. پيامبر كرز بن جابر فهري با تعدادي از سربازان را به دنبال آنان فرستاد و اين آيه درحق آنان نازل شد: «اِنَّما جزاءُ الّذينَ يُحاربونَ اللّه... اَن يُقتلَّوا و يُصلَّبوا اَو تُقطّع ايديهم»(مائده: 33) و پيامبر بر اساس اين آيه، دستور قتل، قطع دست و پا و به دار آويختن آنان را صادر نمود.(57)
10. دستور قتل چند نفر پس از فتح مكّه؛ حارث بن هشام، زميربن ابي اميّة بن مغيرة، كه به ام هاني، خواهر امام علي عليه ‏السلام پناهنده شد و مورد بخشش پيامبر قرار گرفت، عبدالله بن سعدبن ابي سرح كه به شفاعت عثمان از مرگ نجات يافت، عكرمة‏بن ابي‏ جهل آتش‏ افروز جنگ‏هاي پس از بدر، كه به شفاعت همسر خود نجات يافت، و صفوان بن اميه، كه به شفاعت عمربن وهب و اسلام‏ آوردن خود، بخشوده شد.(58)
11. مقابله با شاميان و اهالي منطقه موته و ذات اصلاح؛ آنان مبلّغان پيامبر، حارث بن عمير و همچنين كعب بن عمير غفاري را به همراه 15 نفر ديگر به شهادت رساندند، پيامبر نيز عده‏اي از مسلمانان را به فرمان‏دهي جعفربن ابي‏طالب به سوي آنان فرستاد.(59)

نتيجه
در بررسي سيره عملي پيامبر و برخورد آن حضرت با مخالفان، بايد گفت: با توجه به وظيفه اصلي پيامبران مبني بر هدايت جامعه به سوي سعادت و كمال و ابلاغ پيام الهي، اصل اساسي حاكم بر رفتار آن‏ها، بخصوص پيامبر اسلام صلي ‏الله‏ عليه‏ و‏ آله ، اصل رحمت، محبت و شفقت بود؛ يعني هدف اصلي آن حضرت، جذب مردم به سوي خود و دين مبين اسلام بود. وقتي هدف چنين باشد، رفتار نيز در راستاي آن خواهد بود. آنچه بيشتر در رفتار نبوي بروز داشت و جلوه مي‏نمود مدارا با مخالفان بود؛ يعني تا آنجا كه ممكن بود، پيامبر مدارا مي‏نمود و از خطاها چشم‏پوشي مي‏كرد. اما وقتي مخالفان، اساس دعوت پيامبر و اصول تغييرناپذير دين را هدف قرار مي‏دادند و به اقدامات عملي در اين راه دست مي‏زدند ديگر مدارا و مسامحه جايي نداشت و پيامبر چاره‏ اي جز برخورد همراه با خشونت نداشت و اين نوع برخورد همواره در راستاي حفظ دين و هدايت مردم صورت مي‏گرفت.


محمد شيباني

 



پي‌‏نوشت‏ها
1ـ آذرتاش آذرنوش، فرهنگ معاصر عربي ـ فارسي، تهران، نشر ني، 1379، ص 196.
2ـ حسين عبدالمحمدي، تساهل و تسامح از ديدگاه قرآن و عترت عليهم‏السلام ، قم، ظفر، 1381، ص 15.
3ـ عبدالكريم سروش، مدارا و مديريت، تهران، صراط، 1376، ص 310.
4و5ـ آذرتاش آذرنوش، پيشين ص 179 / ص 463.
4ـ غلامرضا نوعي، مدارا با مخالفان در قرآن و سنّت، رشت، كتاب مبين، 1379، ص 98.
5ـ همان، ص 98 به نقل از: شيخ عباس قمي، سفينة‏البحار، ج 10، ص 441.
6ـ مصطفي دلشاد تهراني، سيره نبوي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و آموزش عالي، 1373، ج 3، ص 69.
7ـ محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 74، ص 394 / ديلمي، ارشادالقلوب، ج 1، ص 115.
8ـ محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، چ چهارم، تهران، الاسلاميه، 1364، ج 2، ص 119.
9ـ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، مصر، مكتبة‏الخانجي، ج 7، ص 209.
10ـ غلامرضا نوعي، پيشين، ص 23.
11ـ ابن هشام، زندگاني محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پيامبر اسلام، ترجمه سيد هاشم رسولي، تهران، كتابچي، ج دوم، ص 198.
12ـ همان، ص 199.
13ـ غلامرضا نوعي، پيشين، ص 101.
14ـ همان، ص 54 / حسين عبدالمحمدي، پيشين، ص 153.
15ـ غلامرضا نوعي، پيشين، ص 83.
16ـ ابن هشام، سيره، تحقيق مصطفي سقا و ديگران، چ دوم، مصر، حلبي، 1375 ق، ج 2، ص 372 / عباس محمود العقاد، عبقريه محمّد، بيروت، المطبعة العصريه، 1421 ق، ص 85 / سيدعلي كمالي، خاتم‏النبيين، تهران، اسوه، 1372، ص 94، به نقل از: ابن اثير، اسدالغابه، ص 197.
17ـ محمد قوام وشنوي، حياة‏النبي و سيرته، قم، مؤلف، 1412 ق، ص 321.
20ـ22ـ محمد قوام وشنوي، پيشين، ص 326.
23و24ـ همان، ص 327 / ص 328.
25ـ سيدعلي كمالي، پيشين، ص 107 / شرف‏الدين محمدبن عبدالله بن عمر، خلاصه سيرت رسول‏اللّه، تهران، علمي و فرهنگي، 1368، ص 161.
26الي 34ـ سيد علي كمالي، پيشين، ص 95 / همان/ ص 96/ ص 96/ ص 98/ ص 99/ ص 99/ ص 110/ ص 105.
35و36ـ جعفر سبحاني، فروغ ابديت، چ چهارم، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1374، ص 263 / ص 317.
37ـ سيدعلي كمال، پيشين، ص 104.
38ـ غلامرضا نوعي، پيشين، ص 100 به نقل از: ميرزا حسين نوري، مستدرك‏الوسائل، قم،اسماعيليان،1382ق، ج3، ص 216.
39ـ حسين عبدالمحمدي، پيشين، ص 47.
40ـ همان، ص 86، به نقل از: محمدبن يعقوب كليني، فروع كافي، ج 1، ص 342.
41و42ـ حسين عبدالمحمدي، پيشين، ص 80 / ص 113.
43ـ حسين عبدالمحمدي، پيشين، ص 28، به نقل از: شيخ حرّ عاملي، وسائل‏الشيعه، ج 28، باب 1، ص 301، روايت 34835.
44ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 635 / واقدي، المغازي، قم، مكتب‏الاعلام الاسلامي، 1414 ق، ج 1، ص 174.
45ـ ابن‏هشام، پيشين، ج2، ص 636/ واقدي،پيشين،ج1،ص174.
46ـ مصطفي صادقي، پيامبر و يهود حجاز، قم، بوستان كتاب، 1382، ص 240 به نقل از: الروض الانف، ج 7، ص 532.
47ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، 362.
48ـ جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة‏النبي، چ چهارم، بيروت، دارالسيره، 1419 ق، ج 6، ص 35 / ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 51 / واقدي، پيشين، ج1،ص 184/ جعفرسبحاني،پيشين،ص28.
49ـ ابن هشام، پيشين، ج 2، ص 274 و 275 / واقدي، پيشين، ج 1، ص 392 / جعفر سبحاني، پيشين، ج 2، ص 159.
50ـ مصطفي صادقي، پيشين، ص 260.
51ـ همان، ص 261 / واقدي، پيشين، ج 2، ص 677.
52ـ برگرفته از: مصطفي صادقي، پيشين، ص 263
53ـ57ـ محمدتقي لسان‏الملك سپهر، ناسخ‏التواريخ، تهران، اساطير،1380، ص802/ ص941/ ص944/ ص 956/ ص 1085.
58و59ـ جعفر سبحاني، پيشين، ج 2، ص 331 / ص 287

 

احادیث