Super User

Super User

پنج شنبه, 19 تیر 1393 14:04

وحدت در سيره پيامبر(ص)

 

پيامبر اعظم(ص) وحدت امت اسلامي را از راهبردهاي بنيادين اقتدار امت اسلامي در تمام زمان‌ها و مكان‌ها دانسته است و براي برپايي و تحقق بخشيدن آن، تلاش‌هاي فراواني نموده‌اند به‌ گونه‌اي كه اقتدار و عزت جامعه نو پاي اسلامي در عصر رسالت، برآيند وحدت و راه‌ كارهاي ارايه شده از سوي پيامبر خاتم(ص) ‌بوده است. علاوه بر گفتارهاي آن حضرت پيرامون ضرورت، ‌اهميت و فوايد وحدت، از سيره سياسي، اجتماعي و فرهنگي پيامبر(ص) ‌، به ‌دست مي‌آيد كه آن حضرت بنيانگذار وحدت امت اسلامي در جامعه عربي آن زمان بوده است.

امام علي(ع) مي فرمايند: پيامبر(ص) شكاف‌هاي اجتماعي را به وحدت، اصلاح و فاصله ها را به هم پيوند داد. اقبال لاهوري نيز مي گويد:

 

نقش نو، بر صفحه هستي كشيد

امتي گيتي گشايي آفريد

امتي از ماسوا بيگانه ئي

بر چراغ مصطفي پروانه ئي

امتي از گرمي حق سينه تاب

ذرّه‌اش شمع حريم آفتاب

كائنات از طيف او رنگين شده

كعبه‌ها، بت خانه هاي چين شده

مرسلان و انبياء آباي او

اكرم او نزد حق اتقاي او

كل مؤمن، اخوة اندر دلش

حرّيت سرمايه آب وگلش

 

پيامبر اعظم(ص) اسوه كامل در تمامي ابعاد زندگي مي باشد، طبيعي است كه الگو قرار دادن سيره آن حضرت، براي مسلمانان امروز نيز، كارآمدترين راه‌ كارها را براي تحقق وحدت اسلامي، ارايه مي نمايد.

مقصود از وحدت:

مراد از وحدت امت اسلامي اين است كه مسلمانان در كنار حفظ مذاهب خود شان بر محور مشتركات ديني مثل توحيد، قرآن، پيامبر اعظم(ص) و سنت و سيره نبوي در برابر خطراتي كه اصل اسلام و جامعه مسلمانان را تهديد مي كند، هم ‌بستگي و همدلي داشته باشند و از اختلاف هاي گوناگون مذهبي، سياسي، نژادي، زباني و... كه موجب وهن و سستي امت اسلامي مي شود، دوري كنند. پيامبر اعظم(ص) براي برپايي وحدت امت اسلامي راهبردهاي گوناگوني داشته است كه اين مسئله در سيره آن حضرت به خوبي تجلّي يافته است که عبارتند از:

وحدت ملّي و ديني درسيره‌ نبوي:

وجود مسلمانان مدينه، فصل جديدي در زندگي پيامبر(ص) گشود؛: حضرت با ورودش به مدينه، راه ‌كارهاي اساسي براي عزت و اقتدار مسلمانان در پيش گرفت، پيمان نامه ها و عقد قراردادهاي اخوت و برادري بين گروه هاي مختلف آن زمان، به امضاء رسانيده و منعقد كرد كه اين مسئله مي تواند از بارزترين راهبردهاي وحدت اسلامي در جامعه آن زمان باشد.

راه‌ كارهاي سياسي- فرهنگي وحدت:

الف ـ پيمان نامه‌ عمومي در مدينه:

در آغاز ورود پيامبر به مدينه، ميان مسلمانان و يهوديان، تفاهم نسبي وجود داشت؛زيرا هر دو خداپرست و بت شكن بودند و جامعه يهوديان تصور مي كردند كه با تقويت اسلام ازحملات مسيحيان روم، در امان خواهند ماند. وانگهي ميان آن ها و اوسيان و خزرجيان بستگي ها و پيمان هاي ديرينه نيز وجود داشت. روي اين جهات، پيامبر(ص) ‌قراردادي داير بر وحدت مهاجر و انصار نوشت و يهوديان مدينه(‌اوس وخزرج): نيز آن را امضاء‌كردند، پيامبر(ص) آيين و ثروت آن ها را طي شرايطي محترم شمرد كه متن كامل آن را سيره نويسان ضبط كرده‌اند. 4 از آن جا كه اين قرارداد يك سند تاريخي زنده است و حاكي است كه چگونه پيامبر(ص) ‌به آنان احترام مي گذاشته و با اين پيمان توانستند يك جبهه متحد در برابر دشمنان به وجود آورند، نقاط حساس اين سند را ذكر مي كنيم. البته در مفاد قرارداد به‌ روشني قيد شده است كه مسلمانان امت واحده‌اي جدا از مردم ديگر هستند(انهم امة واحدة‌ من دون الناس) و ارتباط بين مسلمانان و كافران نيست و نبايد بين مسلمانان دوري باشد.

1‌ـ‌ مسلمانان در برابر ظلم و تجاوز با هم متحد خواهند بود.

2 ـ‌ امضاء كنندگان پيمان، ملت واحد را تشكيل ميدهند، مهاجران قريش به رسم سابق خويش قبل از اسلام در پرداختن خون بها باقي هستند، اگر فردي از آن ها كسي را كشت، يا فردي از آن ها اسير گرديد، بايد به كمك هم خون بهاي اورا بپردازند و اسير خود را بخرند.

3 ـ هيچ مؤمني بدون اشاره ساير مؤمنان در جهاد في سبيل الله صلح نمي كند و صلح جز براي همگان اجرا نخواهد شد.

4 ـ تمامي گروه‌ها(‌كه به جنگ مشغول‌اند)‌ به ترتيب وارد جنگ خواهند شد و جنگيدن به يك گروه(دو مرتبه پشت سر هم) تحميل نخواهد شد.

5 ـ‌ ‌ذمة الله ‌نسبت به همه افراد يكسان است.

6 ـ‌ اگر اختلافي بين مسلمين بروز كرد، مرجع حل آن خدا و رسول خواهند بود.

7 ـ مسلمين، فرد مقروض و مديوني را كه دين او سنگين است، رها نخواهند ساخت، بلكه او را كمك مي كنند.

8 ـ هيچ فرد با ايماني حق ندارد، مؤمني را براي خاطر كشتن كافري بكشد و هرگز نبايد كافري را بر ضد مسلماني ياري كند.

9 ـ‌ پيمان و عهد خدا با تمام مسلمانان يكي است، از اين نظر پست‌ترين آن ها مي تواند تعهداتي در برابر كفار به‌ذمه بگيرد.

10 ـ مسلمانان دوستان و پشتيبان يكديگرند.

11 ـ هر فردي از يهوديان ازما پيروي كند و اسلام بياورد، از كمك و ياري ما برخوردار خواهد بود و تفاوتي ميان او و مسلمان ديگر نخواهد بود و كسي حق ندارد او را ستم كند ويا ديگري را بر ضد او تحريك كرده و دشمن او را ياري نمايد.

12 ـ در عقد پيمان صلح بايد مسلمانان متحد شوند و هيچ مسلماني بدون جلب نظر مسلمان ديگر جز بر عدالت و مساوات نميتواند صلح برقرار كند. در بخش ديگري از اين پيمان نامه تاريخي كه حاكي از روح وحدت طلبي ميان مسلمانان است، چنين آمده است:

 

1ـ هيچ كس حق ندارد بدون اجازه ‌محمد: از اين اتحاديه بيرون برود.

2ـ خون هر مجروحي( تا چه رسد به مقتول): از اين افراد، محترم است و هر كس خون كسي را بريزد، قصاص دامن گير او شده و سرانجام خود و اهل بيت خود را هلاك كرده است مگر اين كه قاتل ستمديده باشد.

3ـ در جنگ‌هايي كه يهوديان و مسلمانان دوشادوش هم مي جنگند، هزينه هر كدام بر عهده خود آن ها است و هر كس كه با متحدان اين پيمان بجنگد بايد متحدانه با او جنگيد.

4ـ مناسبات هم پيمان بر اساس نيكي و خوبي است و بايد از بدي دور باشند.

5ـ هيچ كس نبايد در حق هم پيمان خود ستم كند، در چنين صورت بايد ستمديده را ياري كرد.

6 ـ داخل ‌يثرب‌ براي امضاء كنندگان اين پيمان منطقه حرم اعلام مي گردد.

7ـ جان همسايگان كساني كه پناه داده شده‌اند، بسان جان مااست، نبايد به او ضرر رسانيد.

8 ـ مسلمانان و يهوديان امت واحده‌اند و مانند يك ملت در مدينه زندگي خواهند كرد و هر يك دين خودرا دارند. با توجه به مفاد پيمان‌نامه به دست مي آيد كه پيامبر(ص) براي ايجاد احساسات مشترك ملي وديني، تلاش فراوان نموده‌اند و به شهادت تاريخ موفقيت هاي قابل توجهي نيز به دست آورده است كه يكي از راه‌كارهاي اساسي در جهت تحقق وحدت امت اسلامي در آن عصر وزمان مطرح بوده است و امروزه نيز تحريك احساسات مشترك ملي و ديني نقش به سزايي در بسيج عموميت و ده‌ها و ايجاد هم‌بستگي و همدلي دارد.

ب ـ پيمان نامه برادري در مدينه:

از آن جايي كه مهاجر و انصار پرورش يافته دو محيط مختلف بودند، در طرز تفكر و معاشرت، فاصله زيادي با هم داشتند؛ اوسيان و خزرجيان كه جمعيت انصار را تشكيل مي دادند، صدوبيست سال باهم جنگ كرده و دشمنان خوني همديگر بودند و با اين اختلافات ادامه حيات ديني وسياسي مسلمانان به هيچ وجه امكان پذير نبود، ولي پيامبر(ص) ‌تمام اين مشكلات را با ياري خداوند، خردمندانه حل نمود، حضرت از طرف خدا مأمور شد كه مهاجر و انصار را با يكديگر برادر كنند؛ روزي در يك انجمن عمومي رو به هواداران خود كرده و فرمود: ‌‌تأخّوا في الله اخوين اخوين؛ دو تا دوتا با يكديگر برادر ديني شويد. 5طبق بيان سيره ابن اسحاق، پيامبر(ص) ‌ميان يارانش(از مهاجرين وانصار)‌پيمان برادري مي بندد تا دوتن دو تن در راه خدا برادر مي شوند. آن ‌گاه دست علي بن ابيطالب(ع) را گرفته، مي گويد: ‌اين برادر من است. بدين سان رسول خدا(ص) كه سرور پيامبران و امام پرهيزكاران و فرستاده پروردگار عالميان است و در ميان بندگان خدا همتا و همانندي ندارد، با علي بن ابيطالب(ع) ‌برادر مي شود. حمزه پسر عبدالمطلب كه شير خدا و شير پيامبر(ص) ‌و عموي او است، با زيد بن حارثه كه آزاد شده پيامبر(ص) ‌است، برادر ميشود چنان‌كه حمزه در جنگ احد وقتي كارزار آغاز ميكند، وصيت ميكند كه اگر كشته شد، زيد بن حارثه ميراث‌دار وي خواهد بود. جعفر بن ابيطالب ملقب به ذوالجناحين((پرنده بهشت)) با معاذ بن جبل كه از قبيله بني سلمه است، برادر مي شود. ابوبكر پسر ابي قحافه با خارجة ‌بن زهير از قبيله بلحارث بن خزرج برادر مي شود. عمر بن خطاب با عتبان بن مالك از قبيله بني سالم بن عوف برادر مي شود. ابو عبيده جرّاح كه عامر بن عبدالله نام دارد با سعد بن معاذ از قبيله عبدالاشهل برادر مي شود. زبير بن عوّام با سلمه بن سلامة‌ از قبيله بلحارث بن خزرج يا به‌روايتي با عبدالله بن مسعود هم پيمان بني زهره برادر مي شود. طلحه بن عبيدالله با كعب بن مالك از قبيله سلمه، سعد بن زيد بن عمر با اُبيّ بن كعب از قبيله بني النجار، مصعب بن عمير بنی هاشم با ابو ايوب انصاري(خالد‌بن‌زيد) ازقبيله بني النجار، ابو حذيفه پسر عتبه ‌بن ربيعه با عباد بن بشر از قبيله عبد الاشهل، عمار بن ياسر(هم پيمان بني مخزوم) با حذيفه بن اليمان از قبيله عبدعيس وهم پيمان قبيله عبدالاشهل، ابوذر(كه همان بُريربن جناده يا جُندَب بن جُناده غفاري باشد) با منذربن عمرو از قبيله بني ساعده، حاطب بن ابي بَلتَعه(هم پيمان بني اسد)با عُوَيم بن ساعده از قبيله عمرو بن عوف، سلمان فارسي با ابودرداء(عويمر بن ثعلبه) ازقبيله بلحارث بن خزرج، بلال(آزاد شده ابوبكر و مؤذن پيامبرص) با ابورُوَيحه عبدالله بن عبد الرحمن خثعمي برادر مي شوند. 6 اين پيمان براي ياران پيامبر چنان عزيز است كه بعدها وقتي عمر بن خطاب ديوان حقوق مجاهدان را تدوين مي كند و بلال مي خواهد به شام رفته و جهاد كند، عمر از او مي پرسد حقوقت را اي بلال به كه مي سپاري ؟ مي گويد: به ابو رويحه، من هرگز از او جدا نخواهم گشت ! به احترام و به سپاس آن پيمان برادري كه رسول خدا ميان آن دو بسته است. . . 7

برخي انديشمندان مي گويند: كار اين مساوات و برادري بدان جا كشيد كه هر مسلماني برادر مسلمان خود را بر خويشتن مقدم مي داشت. چنان كه نوشته‌اند، روز تقسيم غنيمت‌هاي جنگي بني نضير، پيامبر(ص) ‌به انصار گفت: اگر مايل باشيد مهاجران را در غنيمت شريك كنيد و اگر نه همه از آن شما باشد. انصار گفتند مانه تنها غنيمت ها را يك جا به برادران مهاجر خود مي بخشيم بلكه آنان را در مال‌ها و خانه هاي خود شريك مي كنيم. 8 پيامبر با طرح اخوت و برادري توانست وحدت اسلامي را تحقق بخشد و مسلمانان را از خطرات تهديد كننده، حفظ نمايند كه سيصد نفر از مهاجر و انصار را بايكديگر، برادرنمود و رو به مسلمانان مي كرد و مي گفت: فلاني! تو برادر فلاني هستي.

سليمان قندوزي مي‌گويد: امام علي بعد از همه با پيامبر عقد اخوت بست. آن حضرت به پيامبر عرض مي كند كه اصحاب خود را با يگديگر برادر كرديد ولي عقد اخوت ميان من و ديگري برقرار نكرديد. پيامبر در جواب فرمود: به‌ خدايي(كه مرا براي هدايت مردم مبعوث فرموده) سوگند: به اين علت كار برادري تورا عقب انداختم كه مي خواستم در پايان با تو برادر شوم؛ تونسبت به من مانند هاروني نسبت به موسي، جز اين كه پس از من پيامبري نيست. تو برادر و وارث من هستي. 9

________________________________________

پی نوشت ها:

1ـ نهج البلاغه،خطبه 231(فلمّ الله به الصّدع،ورتق به الفتق و)

2ـ ان اكرمكم عند الله اتقيكم

3ـ اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي،ص71.

4ـ سيره ابن هشام، ج2،ص501.

5ـ سيره ابن هشام، ج2،‌ص123.

6ـ سيره ابن اسحاق،ج2،ص153ـ‌ 150.

7ـ همان، ص153.

8ـ سيد جعفر شهيدي، تاريخ تحليلي اسلام،ص67.

9ـ سليمان قندوزي، ينابيع المودة، ج 1، ص55.

 

دانش - مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی

پنج شنبه, 19 تیر 1393 14:01

وحدت اسلامی

وحدت اسلامی

سوره مباركه الأنفال آیه ۴۶

وَأَطیعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ریحُكُم ۖ وَاصبِروا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرینَ (46)

و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است !

مُراد از وحدت دنیای اسلام

ما اسم وحدت اسلامى را خیلى مى‌آوریم و همه دم از وحدت اسلامى مى‌زنیم؛ همه دم از برادرى اسلامى مى‌زنیم؛ در عمل هم مجموعه‌اى از زبدگان دنیاى اسلام، حقیقتاً احساس برادرى مى‌كنند - الان در این جلسه، روح برادرى و اخوّت موج مى‌زند - ما همه یكدیگر را از خود مى‌دانیم و بین خودمان فاصله‌اى قائل نیستیم. این، واقعیتى است؛ اما ما نماینده و نشان‌دهنده‌ى واقعیتهاى دنیاى اسلام در صحنه‌ى سیاست، در صحنه‌ى حكومت‌ها، در میان توده‌هاى مردم، به معناى واقعى كلمه، نیستیم. دشمنان بذر اختلاف را در بین امت اسلامى مى‌پاشند و سیاسیون ناخالص، تعصبهاى غلط، ندیدن آفاق بلند دنیاى اسلام و محدود شدن در ظرفهاى كوچك، زمینه رشد این تعصبهاست.

مراد ما از وحدت اسلامى، یكى شدن عقاید و مذاهب اسلامى نیست. میدان برخورد مذاهب و عقاید اسلامى و عقاید كلامى و عقاید فقهى - هر فرقه‌اى عقاید خودش را دارد و خواهد داشت - میدان علمى است؛ میدان بحث فقهى است؛ میدان بحث كلامى است و اختلاف عقاید فقهى و كلامى مى‌تواند هیچ تأثیرى در میدان واقعیت زندگى و در میدان سیاست نداشته باشد. مراد ما از وحدت دنیاى اسلام، عدم تنازع است: «ولاتنازعوا فتفشلوا». (۱) تنازع نباشد، اختلاف نباشد.

قرآن مى‌فرماید: «واعتصموا بحبل اللَّه جمیعاً ولاتفرّقوا». (۲) اعتصام به حبل‌اللَّه براى هر مسلمان یك وظیفه است؛ اما قرآن اكتفا نمى‌كند به اینكه ما را به اعتصام به حبل‌اللَّه امر كند، بلكه به ما مى‌گوید كه اعتصام به حبل‌اللَّه را در هیئت اجتماع انجام بدهید؛ «جمیعاً»؛ همه با هم اعتصام كنید. و این اجتماع و این اتحاد، یك واجب دیگر است. بنابراین، علاوه بر اینكه مسلمان باید معتصم به حبل‌اللَّه باشد، باید این اعتصام را به همراه دیگرِ مسلمان‌ها و همدست با آن‌ها انجام دهد. ما این اعتصام را درست بشناسیم و آن را انجام دهیم. آیه‌ى شریفه‌ى قرآن مى‌فرماید: «فمن یكفر بالطاغوت و یؤمن باللَّه فقداستمسك بالعروة الوثقى». (۳) این، اعتصام به حبل‌اللَّه را براى ما معنا مى‌كند. تمسك به حبل‌اللَّه چگونه است؟ با ایمان باللَّه و كفر به طاغوت. (۴)

اهمیت جنگ شیعه و سنی برای دشمنان اسلام

شاید یك عدّه خیال كنند كه ایجاد اختلاف به نفع مذهب آنهاست، در حالى كه اشتباه مى‌كنند. هر كس داراى هر مذهبى است، به عقاید و ارزشهاى خود احترام مى‌گذارد و این حقّ اوست. اما این احترام گذاشتن نباید با اهانت به ارزشهاى جمعیت دیگرى همراه شود كه در اعتقادات با آنها موارد اختلافى دارند. ما متّفقاً به یك اسلام، به یك كعبه، به یك پیغمبر، به یك نماز، به یك حج، به یك جهاد و به یك شریعت معتقدیم و عمل مى‌كنیم. موارد اختلاف به‌مراتب كمتر از موارد وحدت و اتّفاق‌نظر است.

یكى از افتخارات ما این است كه مردم ما در نقاطى كه تفاوتهاى مذهبى و قومى وجود دارد و امكان و زمینه‌ى اختلاف هست، از درگیرى و اختلاف قومى و مذهبى پرهیز مى‌كنند. دشمنان این را نمى‌پسندند. جنگ شیعه و سنّى براى دشمنان اسلام خیلى قیمت دارد. اختلاف و تفرقه میان امّت اسلامى موجب مى‌شود كه معنویت، طراوت، قدرت، شكوه و عظمت ائتلاف ملى شما را در هم بشكند و همان‌طور كه قرآن فرموده است «و تذهب ریحكم»

امروز بنده از گوشه و كنار عالم اطّلاع دارم.‌‌ همان دستهاى استعمارى كه در طول قرنهاى گذشته سعى مى‌كردند بین شیعه و سنّى اختلاف ایجاد كنند، امروز هم تلاش مى‌كنند براى این‌كه بین شیعیان و سنّیان، كینه و برادركشى و اختلاف به‌وجود آورند. شما مردم هوشمند باید مراقب باشید. (۵)

در قضیه‌ى غزه - در این جنگ بیست و دو روزه‌ى چند ماه قبل - جمهورى اسلامى در همه‌ى سطوحش؛ از رهبرى و ریاست جمهورى و مسئولین گوناگون و مردم و تظاهرات و پول و كمك و سپاه و غیره، همه در خدمت برادران فلسطینىِ مظلوم و مسلمان قرار گرفتند. در بحبوحه‌ى این حرف‌ها، یك وقت دیدیم كه ویروسى دارد تكثیر مثل می‌كند؛ دائم می‌روند پیش بعضى از بزرگان، بعضى از علماء، بعضى از محترمین، كه آقا! شما دارید به كى كمك می‌كنید؛ اهل غزه ناصبى‌اند! ناصبى یعنى دشمن اهل‌بیت. یك عده هم باور كردند! دیدیم پیغام و پسغام كه آقا، می‌گویند این‌ها ناصبى‌اند. گفتیم پناه بر خدا، لعنت خدا بر شیطان رجیمِ خبیث. در غزه مسجد الامام امیرالمؤمنین على‌بن‌ابى‌طالب هست، مسجد الامام الحسین هست، چطور این‌ها ناصبى‌اند؟! بله، سنى‌اند؛ اما ناصبى؟! اینجور حرف زدند، اینجور اقدام كردند، اینجور كار كردند. نقطه‌ى مقابلش هم هست: یك عده بلند شوند بروند قم، لابلاى كتابهاى شیعه را نگاه كنند، ببینند كجا اهانت به مقدسات اهل سنت است، از او عكس بگیرند، بیایند تو محافل سنى پخش كنند، ببینید آقا! این كتابهاى شیعه است. یا یك گوینده‌ى نادان، غافل یا مغرضى روى منبر نسبت به مقدسات اهل سنت حرف مهمل و بدى بزند؛ این را نوار كنند، سى دى كنند، بروند اینجا آنجا پخش كنند، بگویند ببینید آقا! این شیعه است. این را به او بدبین كنند، او را به این بدبین كنند. این معنایش چیست؟ «و تذهب ریحكم» (۱) یعنى چه؟ یعنى همین دیگر. وقتى اختلاف پیدا شد، وقتى تفرقه پیدا شد، وقتى نسبت به هم سوءظن وجود داشت، وقتى یكدیگر را خائن دانستیم، طبیعى است كه با هم همكارى نخواهیم كرد. همكارى هم اگر بكنیم، با هم صمیمى نخواهیم بود. این‌‌ همان چیزى است كه آن دشمن دنبال اوست. هم عالم شیعه، هم عالم سنى، باید این را بفهند؛ این را درك كنند. بدیهى است دو تا مذهب در برخى از اصول، در برخى از فروع با هم اختلاف دارند؛ البته در بسیارى هم با هم اتحاد دارند. اما اختلاف به معناى دشمنى نیست. (۶)

______________________________________________

پی‌نوشت:

۱) انفال: ۴۶

۲) آل عمران: ۱۰۳

۳) بقره: ۲۵۶

۴) بیانات‌ در دیدار شركت كنندگان در همایش كنفرانس وحدت اسلامى‌ ۱۳۸۵/۰۵/۳۰

۵) بیانات‌ در دیدار مردم زاهدان ۱۳۸۱/۱۲/۰۲

۶) بیانات در دیدار روحانیون و طلاب تشیع و تسنن كردستان‌ ۱۳۸۸/۰۲/۲۳

 

سایت مقام معظم رهبری

تعداد مساجد اهل سنت در ایران بیشتر از شیعیان است

دستیار ویژه رئیس جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی در پاسخ به سئوالي درباره تعداد مساجد اهل سنت در ايران اظهار نمود که برخی از اهل تسنن نسبت به نداشتن مسجد برای برگزاری مراسم های خود گلایه هایی را مطرح می کنند ولي واقعا اینطور است ؟ این گلایه وارد نيست . اهل سنت درایران ، بیش از 15 هزار مسجد دارند که این تعداد بیشتر از مساجد شیعیان است .

اهل سنت در دارا بودن مدارس و مساجد ،همچنین در انجام فعالیت‌های مذهبی‌ هیچ محدودیتی ندارند . اتفاقا دولت در مناطق سنی نشین برای تامین اینگونه نیازها در حال متحمل شدن هزینه‌های سنگینی است.

يونيسي ادامه داد كه : هم اکنون شاهد هستیم که در اکثر جاها قضات اهل سنت با فقه خود قضاوت می‌کنند و در احوالات شخصی‌شان بر اساس فقه خود عمل می‌کنند و ائمه‌ی جمعه و جماعاتشان نیز تحت پوشش حمایت بیمه و دولت هستند،

در همین تهران بیش از ده نماز عید و جماعت برگزار می‌شود . البته محدودیت‌هایی وجود دارد که البته این محدودیت‌ها بیشتر ناشی از فشارهایی است که باید درباره‌ی آن تدبیر عاقلانه‌ای منظور و به مرور زمان حل شود.

وی هم چنین درباره ضرورت ارتباط بین رهبران اهل سنت و رییس‌جمهور و دولت کنونی نیز اظهارکرد : رهبری در حوزه خاص دینی و مذهبی موسساتی برای حل مشکلات مذهبی اقلیت های دینی منظور کرده‌اند مثل مجمع‌التقریب یا شورای برنامه‌ریزی یا نماینده بعثه تا مشکلات و توقعات مذهبی در این راستا مدیریت شود، اما در حوزه‌های عمومی که به دولت مربوط می‌شود ما برنامه داریم که نقیصه‌ها را رفع کنیم و ارتباط نخبگان و شخصیت‌های مذهبی اهل سنت را با دولت به حداکثر برسانیم.

پنج شنبه, 19 تیر 1393 13:54

صحابي بزرگ ابوایوب انصاری

صحابي بزرگ ابوایوب انصاری

مزار ابوايوب انصاري در مسجد سلطان ايوب در شهر استانبول تركيه

 

نام ايشان "خالد" بود ، ولی مردم او را با کنیه ی "ابوایوب انصاری" می ناميدند . پدرشان زید و مادرشان هند نام داشتند . ابوایوب به طایفه ی "بین النّجار" یکی از طوایف قبیله خزرج منتسب است. ابوایوب، در بیعت سرنوشت ساز عقبه دوم حضور داشت و جزو هفتاد تنی بود که در عقبه با رسول خدا (ص) بیعت کردند.

پیامبر خدا ، در سال سوم بعثت ، از سوی خداوند متعال مأمور شدند که رسالت خویش را آشکار سازند و مردم را آشکارا به اسلام دعوت نمايند ، ولی مشرکان از هر سوی مانع شدند و با انواع آزارها و شکنجه ها در برابر حضرت ایستادند. سرانجام رسول خدا (ص) در ماه های حرام (رجب، ذی قعده و ذی حجه) که مشرکان نیز آن را گرامی می داشتند، با مردمانی که از اطراف به مراسم حج می آمدند، درباره آیین اسلام سخن گفتند و آنان را به پذیرش اسلام دعوت کردند . با این اقدام پیامبر، حدود ده تن از افراد قبیله خزرج، در سال دهم بعثت در سرزمین منا نزد پیامبر اكرم (ص) آمده و اسلام را پذیرفتند و به مدینه بازگشتند و مردم را نیز به اسلام فرا خواندند. سال بعد، یعنی سال یازدهم بعثت، دوازده تن از طایفه اوس و خزرج در مراسم حج شرکت کردند. آنان شبانه در سرزمین منا نزد پیامبر اسلام رفتند و به طور رسمی با آن حضرت بیعت کردند. این بیعت، "عقبه نخست" نامیده شد. سال بعد، شمار بیشتری از مردم مدینه در همان محل با پیامبر بیعت نمودند. این بیعت نیز به "عقبه دوم" معروف شد.

هم پیمانان عقبه دوم ، 75 تن بودند که یکی از آنان ابوایوب انصاری است.

ابوایوب در همان محل، اسلام آورد و آمادگی کامل خویش را برای دفاع از پیامبر و دین اسلام و نیز پذیرایی و کمک به رسول خدا (ص) در مدینه اعلام کرد. (1) ابوایوب، تا دوران حکومت حضرت علی (ع) در مدینه ساکن بود و پس از آن به عراق و سپس به شام رفت و تا زمان خلافت بنی امیه زنده بود. او از افرادی است که در بیشتر جنگ های صدر اسلام شرکت داشت و حوادث آن روزگار را با نقل روایت هایی در تاریخ ثبت کرده است. (2)

 

ابوایوب؛ میزبان پیامبر اکرم (ص)

آزار مشرکان مکه و سخت گیری ایشان به رسول خدا (ص) و یارانش شدت گرفته بود؛ تا آنجا که تصمیم گرفتند شبانه به خانه پیامبر حمله کنند و ایشان را بکشند. از این روی، پیامبر خدا همان شب به سوی مدینه هجرت فرمودند . هنگامي كه مردم مدینه خبر هجرت رسول خدا (ص) را شنیدند، برای استقبال از آن حضرت آماده شدند.

سرانجام انتظار به سر رسيد و رسول خدا (ص) در حالی که بر شتري سوار بودند، با استقبال بزرگان و مردم مدینه به شهر وارد شدند.

بزرگان مدینه از ایشان دعوت کردند که مهمان آنان باشند، ولی رسول خدا (ص) فرمودند : "راه را برای شتر باز کنید. او از سوی خدا مأمور است. هرجا شتر نشست، من همان جا اقامت می کنم". (3) مردم مدینه راه را گشودند و شتر به مسیر خود ادامه داد تا اینکه در محله بنی النجار و در کنار خانه فقیرترین فرد مدینه زانو زد. به این ترتیب ، پیامبر از میان انصار ، ابوایوب انصاری را به میزبانی برگزیدند و در خانه وی ساکن شدند. (4)

خانه ابوایوب دو اتاق در دو طبقه داشت. پیامبر خدا در اتاق پایین سکونت کرده و فرمود: " اتاق پایین برای من مناسب تر است ؛ زیرا افراد بسیاری نزد من می آیند و این گونه رفت و آمد مردم راحت تر است ". (5) به این ترتیب، تا زمانی که مسجد مدینه و خانه های اطراف آن ساخته شد ، رسول خدا (ص) مهمان ابوایوب انصاري بودند .

 

مادر ابوايوب انصاري

مادر ابوایوب زني پرهیزکار بود و با اینکه نابینا بود، بسیار دوست داشت خدمتگزار پیامبر خدا باشد. آورده اند: چون به سبب شلوغی و ازدحام استقبال کنندگان، دستش به رسول خدا (ص) نرسید، وسایل پیامبر را از روی شترش برداشت و به خانه ی خود برد تا پیامبر به آنجا برود. وقتی پیامبر سراغ وسایل را گرفت، گفتند: "مادر ابوایوب انصاری آنها را به خانه ی خود برد". حضرت فرمودند: " انسان باید همراه بار خود باشد ". و به خانه ابوایوب رفتند. (6)

 

شرافت نسبی ابوایوب

یکی از اجداد ابوایوب، از عالمان بزرگ و حق جوی یهود بود. وی بنابر آموزه های حضرت موسی (ع)، منتظر بعثت پیامبر اسلام بود و چون بر این باور بود که پیامبر در مدینه ظهور می کند، در آن شهر سکونت کرد تا هنگام بعثت، در زمره یاران ایشان قرار گیرد. (7)

 

ابوایوب انصاري ؛ خدمتکار پیامبر خدا (ص)

از آن هنگام که پیامبر خدا به منزل ابوایوب وارد شدند، وی با همه وجود به خدمت حضرت کمر بست. ابوایوب، تنها بزغاله اش را سر ذبح نمود و با اندکی جو که در خانه داشت، نان تهیه کرد. به این ترتیب، غذایی برای پیامبر اکرم (ص) و همراهان ایشان آماده ساخت و از ایشان پذیرایی کرد. در تمام مدت اقامت پیامبر، ابوایوب همچون خدمتکاری فداکار در خدمت حضرت بود. وی از چاه های أنس و مالک بن نضر برای حضرت آب آشامیدنی می آورد. او همواره غذایی مناسب تهیه می کرد و با دقت فراوان می کوشید غذایی فراهم کند که پیامبر دوست داشته باشند. تا رسول خدا (ص) غذا نمی خوردند ، او و مادرش به غذا دست نمی زدند.

ابوایوب می گوید: "شبی غذایی آماده کردیم که در آن پیاز و سیر بود. پیامبر از آن غذا نخورند. نزد ایشان رفتم و گفتم: ''پدر و مادرم به فدایت چرا چیزی میل نکردید؟'' حضرت فرمودند : ''غذای امروز سیر داشت و من چون با مردم دیدار می کنم، از خوردن این غذا معذورم، ولی خوردن آن برای شما اشکالی ندارد''. از آن پس همواره غذایی آماده می کردیم که پیامبر خدا بپسندند". (8)

ابوایوب و مادر بزرگوارش، در طول میزبانی از رسول خدا (ص) با دقت، ادب و احترام کامل از آن حضرت پذیرایی می کردند و همواره مراقب بودند کاری برخلاف آداب اسلامی انجام ندهند. روزی ابوایوب با خود اندیشید، مبادا راه رفتن او و مادرش در طبقه ی بالا، رسول خدا (ص) را در طبقه پایین آزار دهد. این بود که نزد پیامبر آمد و در این باره پرس و جو کرد. حضرت فرمودند: "من در طبقه پایین راحت ترم". با این همه، ابوایوب در رفت و آمدها و انجام کارهای مربوط به نظافت خانه، پخت و پز و... بسیار دقت می کرد تا مبادا موجب برهم خوردن آسايش پیامبر اکرم (ص) گردد .

 

یاری پیامبر (ص) پس از میزبانی

ابوایوب، حتی پس از آنکه پیامبر خدا در خانه کنار مسجد ساکن شدند ، باز هم در حد توان به آن حضرت کمک می کرد. ام المومنين ام سلمه می گوید: "برخی از انصار بیشتر از دیگران به رسول خدا (ص) نیکی می کردند. یکی از آنان ابوایوب انصاری بود. آنان همواره پیامبر اکرم (ص) را در انجام کارها یاری می کردند". (9)

هنگامی که حضرت زهرا (س) به عقد علی (ع) درآمد، ابوایوب انصاری گوسفندی را به پیامبر اکرم (ص) هدیه داد. پیامبر هدیه وي را پذيرفتند و براي وي دعا فرمودند . (10)

 

شرکت ابوایوب در جنگ ها

ابوایوب انصاری مجاهدی ایثارگر و سربازی فداکار بود که در همه جنگ های زمان پیامبر و پس از آن فعالانه شرکت داشت. وی در جنگ احد، افزون بر نبرد، با رجزها و شعارهایش، لشکر اسلام را به جنگ با دشمن تشویق می کرد. او در این جنگ آیه " انفرو خفافاً و ثقالاً " ؛ "همگی به سوی میدان جهاد حرکت کنید؛ چه سبک بار باشید، چه سنگین بار" را می خواند.

همچنین در جنگ بدر شجاعانه جنگید و "مطلب بن حنطب" را که جنگجویی شجاع بود، اسیر کرد. (11)

ابوایوب نقش مهمی در پیروزی مسلمانان ایفا کرد و پس از رحلت رسول خدا و در زمان علی (ع) نیز در همه جنگ ها شرکت داشت.

 

نگهبانی از پیامبر اکرم (ص)

پس از جنگ خیبر، زنی یهودی به جان پیامبر خدا سوء قصد کرد. از این روی، بسیاری از یاران پیامبر نگران بودند که دشمن بار دیگر جان ایشان را به خطر اندازد. آورده اند که در بازگشت از جنگ خیبر، سپاه اسلام شب را در منزلی میان راه اطراق کرد. ابوایوب که بیش از دیگران نگران جان پیامبر بود، بر آن شد که از پیامبر نگاهبانی کند.

هنگامی که خیمه ها را برپا کردند و رسول خدا (ص) به خیمه خود رفتند، ابوایوب بی درنگ برای مراقبت از جان ایشان نزدیک خیمه پیامبر آمد و آماده باش و مسلح گرد خیمه قدم زد و تا صبح بیدار ماند. چون سحرگاه پیامبر از خیمه بیرون آمدند ، ابوایوب را دیدند که آماده باش ایستاده است. وقتی ابوایوب پیامبر را سالم دید، تکبیر گفت. پیامبر پرسیدند : " ای ابوایوب، چه خبر شده است؟ "

ابوایوب پاسخ داد: " ای رسول خدا، ترسیدم که از سوی دشمن به شما گزندی برسد. به همین سبب مراقب شما بودم " . رسول خدا (ص) تبسمی کرده و فرمودند : " پروردگارا ابوایوب را محافظت فرما؛ همان گونه که او از من محافظت کرد". (12) همچنين آورده اند که پیامبر دو بار فرموده اند : "رحمک الله یا اباایوب"؛ "ای ابوایوب، خدا تو را رحمت کند".(13)

 

رویارویی با منافقان

منافقان از خطرناک ترین دشمنان جامعه ی اسلامی به شمار می آیند. آنان به ظاهر همراه و هم مسلک نظام اند، ولی در عمل، با دشمنان هماهنگ و هم عقیده اند. در زمان رسول خدا (ص) نیز این گروه ها ضربه های فراوانی به جامعه اسلامی وارد کردند .

گروهی از پیروان ادیان دیگر به ظاهر اسلام آورده بودند، ولی در باطن با یهودیان همراه بودند. آنان در مسجد سخنان پیامبر را می شنیدند و سپس در جمع خود، ایشان را مسخره می کردند. روزی پیامبر خدا گروهی از آنان را دید که در مسجد کنار هم نشسته بودند و نجوا می کردند. پس دستور دادند كه آنان را از مسجد بیرون کنند. چون سخن پیامبر خدا به گوش ابوایوب رسید، دو تن را که از خاندان بنی النجار و هم قبیله او بودند، از مسجد بیرون انداخت و به ایشان گفت: " اف بر شما ای منافقان ناپاک، از آن راهی که آمده اید ، از مسجد رسول خدا بیرون روید". (14)

همچنین عبدالله بن ابی- یکی از سران منافقان- از حضور در جنگ احد سرباز زد، ولی پس از جنگ دوباره در مسجد حاضر شد و خواست ، خود را در زمره یاران پیامبر خدا جای دهد. اما ابوایوب انصاری با همراهی تنی چند ، او را از مسجد بیرون کردند. (15)

 

ارادت ابوایوب به امیر مؤمنان علی (ع)

پس از پیامبر، ایمان و ارادت ابوایوب انصاری هیچ گاه به ولایت امام علی (ع) کم نشد و همواره به توصیه های رسول خدا (ص) درباره ی اهل بیت گوش می سپرد. او از یاران ویژه ی امام علي (ع) بود

 

نقل حدیث غدیر

ابوایوب انصاری از کسانی بود که در فرصت های مناسب، حدیث غدیر را برای مردم باز می گفت. بدین ترتیب، از امام علی (ع) دفاع می کرد .

رباح بن حارث نخعی می گوید:

من نزد امیرمؤمنان، علی (ع) نشسته بودم که ناگهان گروهی نقاب دار از راه رسیدند و خطاب به حضرت گفتند: "سلام بر تو ای مولا و سرور ما". حضرت سلام آنان را پاسخ داد و سپس فرمود: "چگونه مرا مولای خود می خوانید؟ مگر نه اینکه شما گروهی اعراب بادیه نشینید؟"

گفتند: " آری اما از رسول خدا شنیدیم که در روز غدیر خم فرمود: "من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله" ؛ "هرکس من مولای اویم، علی نیز مولای اوست. خداوندا، یاران او را دوست بدار و دشمنانش را دشمن، و کسی که او را یاری کند، یاری اش فرما و کسی که او را خوار کند، خوارش گردان".

حضرت با شنیدن این سخنان تبسمی بر لب نشاند؛ به گونه ای که دندان های آن حضرت دیده شد. سپس فرمودند: " ای مردم ، شاهد باشید که پیامبرتان درباره من چه فرموده و چگونه شما را به یاری من فرمان داده است".

طولی نکشید که این گروه نقاب دار به سوی مرکب ها و بارهای خویش بازگشتند. من در پی آنان رفتم و از ایشان پرسیدم: "شما کیستید؟" یکی از آنان گفت: "ما گروهی از انصاریم". سپس به شخصی اشاره کرد و گفت: "آن مرد نیز ابوایوب انصاری ، صاحب منزل پیامبر خداست". من پیش رفتم و به حضور وی رسیدم و با او مصافحه کردم. (16)

 

شرکت فعال در جنگ های عصر خلافت امام علی (ع)

ابوایوب انصاری جزو بزرگانی از اصحاب پیامبر اکرم (ص) است که در جنگ های جمل و صفین کنار حضرت علی (ع) بود و در رکاب آن حضرت شمشیر می زد. وی در جنگ نهروان نیز پیشاپیش سپاه به جنگ با خوارج رفت. (17)

 

جنگ جمل :

در جنگ جمل ابوايوب انصاري فرمانده سپاهی هزارنفری بود . (18)

ابوایوب پیش از آغاز جنگ جمل نزد امیر مؤمنان، علی (ع) رفت و چنین گفت: " ای امیر مؤمنان، این گروه قریش پیمانشان را با تو شکستند و از عهد خود با تو سر باز زدند و در نهان ما را دعوت کردند تا از حمایت تو دست برداریم. این بدان دلیل بود که ایشان از ایثار به دور بودند و از همگام شدن با دیگران خودداری می کردند، و آن گاه که تو میان آنان و غیر عرب برابری برقرار کردی، آنان را خوش نیامد. در نتیجه، با دشمنت متحد شدند و خون خواهی کردند تا وحدت مسلمانان را بر هم زنند و اهداف گمراهان را برآورند. ما از فرمان تو در این باره پیروی می کنیم». (19)

 

جنگ صفین

اميرشام در جنگ صفین برای ابوایوب انصاری نامه ای تهديد آميز نوشت ، اما ابوایوب بی اعتنا به تهدید ، علی (ع) را در جنگ صفین یاری نمود و در رکاب حضرت با جان و دل جنگید.

علقمه و اسود می گویند:

هنگامی که ابوایوب انصاری از جنگ صفین بازگشت، نزد او رفتیم و به وی گفتیم: "ای ابوایوب خداوند تو را گرامی داشت به اینکه محمد (ص) در مدینه به خانه تو آمد و ناقه او در خانه تو زانو زد و این برتری ویژه خدای تعالی برای تو بود و دیگران در آن نقشی ندارند. اما چه شد که تو شمشیر خود را برداشتی و به جنگ اهل شام که لا اله الا الله می گفتند، رفتی؟"

ابوایوب گفت: "رسول خدا (ص) هرگز به ما دروغ نگفته است. او ما را به جنگ با سه طایفه در کنار علی (ع) فرمان داده بود:

1. جنگ با ناکثین و پیمان شکنان؛

2. جنگ با قاسطین و ستمگران؛

3. جنگ با مارقین و خارج شوندگان از دین.

از رسول خدا (ص) شنیدم که به عمار می فرمود: '' ای عمار، تو را گروهی طغیانگر خواهد کشت و تو در آن هنگام با حق خواهی بود و حق نیز با تو خواهد بود. ای عمار، اگر علی را دیدی که به سویی رفت و مردم به سویی دیگر رفتند، تو با علی همراه باش که او تو را به گمراهی نکشاند و از هدایت بیرون نبرد. ای عمار، اگر کسی شمشیری بردارد و علی را در برابر دشمنانش یاری کند، خداوند روز قیامت آویزه ای از دُر به او بپوشاند و اگر کسی شمشیری برگرفته، به دشمن علی کمک کند، خداوند قلاده ای از آتش بر او بنهد''.

ما به ایوابوب گفتیم: "خدای، تو را رحمت کند، آنچه گفتی ما را بس است". (20)

 

جنگ نهروان

در جنگ نهروان، وقتی که خوارج برای جنگ با امیرمؤمنان، علی (ع) آماده شدند، حضرت علی (ع)، صحابی بزرگ رسول خدا (ص) «قیس بن سعدبن عباده» را که در رکابش بود، به سوی خوارج فرستاد. گفتار سعد هیچ تأثیری بر روحیه خصمانه آنان نداشت و همچنان بر طبل جنگ و خون ریزی و مخالفت با حضرت کوبیدند. امام برای اتمام حجت بیشتر با خوارج، صحابی بزرگ پیامبر، ابوایوب انصاری را نزد آنان فرستاد تا با پند و گفت و گو از خون ریزی جلوگیری کند.

وقتی ابوایوب در برابر خوارج قرار گرفت، به آنان چنین گفت: " ای بندگان خدا ، ما و شما بر همان پیمان پیشین پایداریم و میان ما و شما اختلافی نیست. پس چرا این گونه در برابر ما لشکر آراسته اید و به کشتن ما کمر بسته اید؟"

خوارج گفتند: " اگر امروز نیز فرمان شما را بپذیریم و به آنان گردن نهاده، پیروی تان را بپذیریم، شما باز مانند گذشته به تحکیم تن می دهید و حکم خداوند را به غیر او وا می گذارید ".

ابوایوب در پاسخ گفت: " شما را به خداوند سوگند می دهم، مبادا از ترس رویدادهایی که شاید هرگز تکرار نشود، پیشاپیش فتنه ای برانگیزید و آتش جنگ را شعله ور سازید ". (21)

امام علی (ع) باز هم برای نجات فریب خوردگان و جلوگیری از جنگ، و برقراری صلح و دوستی، به جز دادن پیام ها و اعزام نمایندگان، برای واپسین هشدار، پرچمی را به ابوایوب داد تا میان خوارج رفته، به ایشان امان دهد. او پرچم را گرفت و نزد آن گروه فریاد برآورد: " راه بازگشت باز است. هر کس زیر این پرچم بیاید، در امان است. هرکس قتلی نکرده، به کسی آزاری نرساند یا به کوفه و مدائن برود ، و از این گروه فاصله بگیرد نیز در امان است. ما اگر خون برادران بی گناه خود را از قاتلان آنها قصاص کنیم، دیگر به ریختن خون شما نیازی نیست" .

در این هنگام، گروهی از نهرواني ها شامل پانصد تن از خوارج به سرکردگی "فروه بن نوفل اشجعی" از جمع خارج شده، به محلی در اطراف نهروان رفتند. برخی دیگر نیز از گروه خوارج جدا شده، به کوفه بازگشتند. همچنین حدود یک صد تن زیر پرچم ابوایوب گرد آمدند و امام توبه ایشان را پذیرفت. باقی مانده خوارج نیز بر مخالفت خود پای فشردند و برای جنگ با امام آماده شدند. (22)

به گفته ابن ابی الحدید، امیرمؤمنان، علی (ع) هنگامی که دریافت حجت را بر خوارج تمام کرده و آنان به هیچ روی به مذاکره و ترک جنگ و خون ریزی حاضر نیستند و همچنان بر آن پای می فشارند، باز بنابر روش و سنت رسول خدا (ص) به یاران خویش فرمود: "شما آغازگر جنگ نباشید، تا آنان جنگ را آغاز کنند". حضرت، ابوایوب انصاری را فرمانده میمنه سپاه خویش قرار داد. در این هنگام، مردی از خوارج به لشکر امام تاخت و با کشتن سه تن از یاران حضرت، جنگ را آغاز کرد. او هنگام حمله رجزی با این مضمون خواند:

" آنان را می کشم و علی را نمی بینم و اگر خود علی نیز آشکار شود، به او نیزه خواهم زد". امیر مؤمنان، علی (ع) برای اینکه پاسخ آن مرد نادان را داده باشد، با یک ضربه ی شمشیر ، او را نقش زمین ساخت. مرد نهروانی چون شمشیر امام علی (ع) را بالای سر خویش دید و دانست راه گریز ندارد، به پندار باطل خود گفت: "آفرین چه نیکوست رفتن به بهشت .

"عبدالله بن وهب راسبی"، یکی از سران خوارج که صحنه را دید، گفت: "سوگند به خدا، نمی دانم این مرد (نهروانی) به بهشت می رود یا به جهنم".

مردی از طایفه بنی سعد که او نیز میان خوارج بود، صدای عبدالله بن وهب را شنید و گفت: "من به سبب حضور عبدالله بن وهب گول خوردم و در این جنگ شرکت کردم. حال می بینم خودش در راه و حرکت خویش تردید دارد و درباره دوست خودش که به دست علی بن ابی طالب کشته شده، می گوید: نمی دانم بهشتی است یا جهنمی " . سپس با برخی همراهانش بی درنگ از جنگ با امام علی (ع) و سپاه خوارج کناره گرفت. اما از گروهی که باقی مانده بودند، هزار تن به میمنه سپاه امام علي (ع) كه ابوایوب انصاری فرماندهی آن را بر دوش داشت، تاختند و کوشیدند او را از پای درآورند. در این حال، حضرت مهلت به خوارج را جایز ندانست و فرمان حمله را صادر کرد. آن حضرت برای اطمینان، به نیروهایش در میدان نبرد با خوارج، بشارت داد : "احملوا علیهم فوالله الا یقتل منکم عشره ولا یسلم منهم عشره" ؛ "به آنان حمله کنید که سوگند به خدا، از شما ده تن کشته نخواهد شد و از خوارج نیز ده تن سالم نخواهند ماند " .

پس از فرمان حمله ، سپاه امام حمله را آغاز کردند و در اندک زمانی ، لشکر خوارج را متلاشی ساختند. همان گونه که امام وعده داده بود، تنها نه تن از سپاهیان امام به شهادت رسیدند و از خوارج نیز تنها هشت یا نه تن جان سالم به در بردند و گریختند. (23)

در این جنگ، چون ابوایوب حمله دشمن را دید و از سوی دیگر فرمان حضرت برای جنگ صادر شد، به شمشیر دست برد و به آن گروه نادان تاخت. او دلاورانه شمشیر زد و یکی از سران خوارج به نام "زیدبن حصین طایی" را از پاي درآورد. وقتی آتش جنگ فرونشست، نزد امام آمد و عرض کرد: "ای امیر مؤمنان ، من زیدبن حصین طایی را کشتم و چنان نیزه بر سینه اش زدم که از پشت او خارج شد و به او گفتم: '' ای دشمن خدا ، آتش جهنم بر تو بشارت باد!'' اما او در پاسخ گفت: '' به زودی خواهی دانست که کدام یک از ما به آتش سزاواریم!''

امام علی (ع) برای اطمینان قلب ابوایوب به او فرمود: "هو اولی بها صلیّاً " ؛ "او به آتش جهنم سزاوارتر است".(24)

 

خروج از مدینه

اميرشام به "بسره بن ارطاه" فرمان داد راه حجاز (مکه و مدینه) تا یمن را در پیش گرفته و دستورات او را اجرا نمايد. وقتي كه وي به نزدیکی مدینه رسيد قبیله "قضاعه" به پیشواز آمده و تعدادي شتر را براي آنان قربانی کردند.

وي و لشگريانش بصورت غافل كننده اي وارد مدینه شدند.

ابوایوب انصاری که آن زمان کارگزار امام علی (ع) در مدینه بود و بهيچوجه خود را برای رویارویی آماده نكرده بود جهت اجتناب از خونريزي سريعا از مدينه خارج گرديد.

بسره بن ارطاه با خیالی آسوده و بدون مقاومت نیروهای ابوایوب به شهر وارد شد و در مسجد مدینه بالای منبر رفت. او از همان آغاز به اصحاب پیامبر، از مهاجر و انصار جسارت و فحاشی نموده و آنان را تهدید کرد. وی آیه " وَضَربَ اللهُ مَثلاً قریه کانَت آمِنَهً مُطمَئِنَهً یَأتِیهَا رِزقُهَا رَغَداً مِّن کُلِّ مَکانٍ فَکفَرَت بِاَنعُمِ اللهُ فَأذاقَهَا اللهُ لِباسَ الجُوعِ وَ الخَوفِ بِمَا کانُوا یَصنَعونَ" (25) را مثال زد و گفت: "خداوند این مثال را درباره شما زده و شما را شایسته آن دانسته است؛ زیرا شهر شما محل هجرت پیامبر و جایگاه سکونت او بود. مرقدش در این شهر است و منازل خلفای پس از او نیز در همین جاست، ولی خلیفه خدا (عثمان) میان شما کشته شد و گروهی از شما قاتل او هستید و گروهی نیز او را زبون کرده اید".

بسره بن ارطاه در ادامه به طور ویژه به انصار دشنام داد و تهمت زد.

وي آن قدر سخنان تهدید آمیز به زبان آورد که مردم به جان خویش ترسیدند و متوسل به "حویطب بن عبدالعزی"- شوهر مادر بسره- شدند.

حویطب خود را به بسره رساند و او را سوگند داد که دست از تهدید بردارد. او گفت: "اینان عترت تو و انصار رسول خدایند و قاتلان عثمان نیستند".

او خانه های بسیاري، از جمله خانه ی "ابوایوب انصاری"، "زراره بن حرون" و "رفاعه بن رافع زرقی" را آتش زده و ویران کرد.

سپس سراغ جابربن عبدالله انصاری رفت، اما جابر پیش از اینکه به او دست یابند، از صحنه گریخت. بسره همه طایفه جابربن عبدالله انصاری را که از قبیله بنی سلمه بودند، به مرگ تهدید کرد.

جابر براي دفع شر از عشيره اش به ام المومنين ام سلمه همسر پیامبر متوسل گرديد. (26)

 

صراحت ابوایوب در برابر اميرشام

پس از شهادت امام علی (ع)، روزی ابوایوب انصاري بر معاویه وارد شد. معاویه او را بر تخت خویش نشاند و پیوسته از کارهایش سخن گفت. جمعی از شامیان نیز در این جلسه حضور داشتند و گوش می دادند. ناگهان معاویه خطاب به ابوایوب گفت: "ای ابوایوب انصاری چه کسی در فلان روز (بدر) صاحب اسب بلقا را کشت؟

ابوایوب نیز با کمال جرئت گفت: "من او را کشتم ؛ زیرا تو و پدرت بر شتری قرمز رنگ سوار بودید و پرچم کفر را حمل می کردید".

معاویه که نمی پنداشت ابوایوب این گونه آشکارا درباره دوران جاهليت و کفر او سخن گويد ، از سربه زیر انداخت. شامیان نیز بر ابوایوب خشمگین شدند. سپس معاویه سر بلند کرد و گفت: "رها کن، رها کن، به جان خودم من درباره این موضوع از تو نپرسیدم و قصدم نیز این نبود". (27)

 

مقام علمی ابوایوب

یکی از جنبه های مهم شخصیت ابوایوب، مقام علمی او و آشنایی اش با معارف عالی اسلامی است. وی افزون بر آنکه سربازی رشید و خدمتگذاری صدیق برای رسول خدا (ص) بود، به همراه پنج تن از انصار، قرآن کریم را در زمان حیات پیامبر، جمع کرد. (28)

او از راویان مهم و معتبر است که روایت های بسیاری را از رسول اکرم (ص) و امیر مؤمنان، علی (ع) نقل نموده است.

 

ابوایوب می گوید:

روزی نزد رسول خدا (ص) رفتم و عرض کردم: "ای رسول خدا، مرا نصیحتی کنید". حضرت فرمود : "به تو پنج سفارش می کنم:

1. از آنچه در دست دیگران است، نا امید باش که این کار ، خود برترین گونه بی نیازی است؛

2. از طمع بپرهیز که آن نیازی همیشگی به شمار می آید؛

3. وقتی نماز می خوانی، همانند شخص وداع کننده (کسی که آخرین نمازش را می خواند) نماز بخوان؛

4. سخنی را که فردا برای گفتن آن به عذرخواهی مجبور می شوی، مگوی؛

5. آنچه را برای خودت می پسندی، برای برادر مؤمنت نیز بپسند». (29)

ايشان در روایت دیگری نقل می کند: "هرگاه پشت سر پیامبر اکرم (ص) نماز می خواندم، آن حضرت پس از پایان نمازش، این دعا را می خواند: '' خدایا، همه خطاها و گناهانم را بیامرز. خدایا، به من از نعمت هایت عطا کن و مرا زنده بدار و به من روزی بده و مرا به انجام دادن کارهای شایسته و اخلاق نیکو هدایت کن؛ زیرا جز تو کسی به کارهای شایسته هدایت نکند و جز تو کسی وی را از کارهای بد باز ندارد''". (30)

 

رحلت ابوایوب انصاری

ابوایوب در سنین پیری باخبر شد که سپاه روم در کمین است تا فرصتی برای حمله به مرزهای اسلامی بیابد. پس، از آنجا که اساس اسلام در خطر بود، بر خویش واجب دید تا همراه با سپاه مسلمانان به سوی روم حرکت کند. او در تمام طول عمر با برکت خویش، همواره پا در رکاب و شمشیر به دست بود و برای اعتلای اسلام و دفاع از حق در میدان های نبرد می جنگید. هنگامی که سپاه اسلام به نزدیکی قسطنطنیه رسید ، ابوایوب در حین نبرد با لشکریان روم بیمار شد (31)

یاران ابوایوب از او در بستر بیماری پرسیدند: "چه حاجت یا وصیتی داری؟" وي گفت: " هیچ حاجت و نیاز دنیوی ندارم، ولی اگر مُردم، جنازه ام را روی دست بگیرید و تا جایی که می توانید در خاک دشمن به پیش برید و مرا در واپسین نقطه به خاک بسپارید ؛ زیرا شنیدم که رسول خدا (ص) فرمود: ''در کنار دیوار قلعه قسطنطنیه، مردی صالح از اصحاب من دفن می شود'' و من امید دارم که همان شخص باشم". (32) وي پس از چندی كه از بيماري شان مي گذشت دارفاني را وداع گفته و رحلت نمودند.

بنابر وصیت ابوایوب، جنازه او را تا پای حصار قسطنطنیه پیش بردند و در آنجا به خاک سپردند. مسلمانان می ترسیدند دشمن به سبب کینه و دشمنی با مسلمانان ، قبر ابوایوب انصاری را نبش قبر کند. از این روی، آنان را تهدید کرده و به رومیان گفتند: " اگر قبر ابوایوب را نبش کنید، همه ناقوس های رومیان را در بلاد اسلامی خاموش خواهیم کرد".

مزار این صحابي پاك رسول خدا (ص) و سردار رشید و با اخلاص اسلام، هم اکنون در شهر استانبول واقع بوده و زیارتگاه بسياري از مسلمانان از اقصي نقاط جهان مي باشد .

صحابي بزرگ ابوایوب انصاری

مزار ابوايوب انصاري در شهر استانبول تركيه

 

پی نوشت ها :

1- همان، ج7، ص 264.

2- سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، ج6، ص 284.

3- عبدالقادر بدران، تهذیب تاریخ دمشق، ج5، ص 40.

4- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و...، ج2، ص 120.

5- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج19، ص 109.

6-ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و...، ج2، ص 140.

7- عبدالله المامقانی، تنقیح المقال، ج1، ص 391.

8- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاءو...، ج2، ص 144.

9- محمدبن سعد، طبقات الکبری، ج8، ص 163.

10- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج18، ص 21.

11- ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج1، ص 141.

12- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاءو...، ج3، ص 355.

13- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج21، ص 33.

14- ابن هشام، السیره النبویه، تحقیق مصطفی السقاء و...، ج2، ص 174، 175.

15- همان، ج3، ص111؛ ابوعبدالله محمدبن عمر الواقدی، المغازی، تحقیق مارسدن جونز، ج1، ص 318.

16- عبدالحمید بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج3، ص 208.

17- همان، ج10، ص 17.

18- سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، ج6، ص 285.

19- عبدالحمیدبن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، ج7، ص 39.

20- علی نظری منفرد، قصه ی کوفه، ص 343.

21- محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج5، ص 83.

22- همان، ص 86؛ عبدالحمیدبن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، ج2، ص 272.

23- همان، ج2، ص 272.

24- محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، ج5، ص 87.

25- «و خدا شهری را مثل زده است که امن و امان بود [و] روزی اش از هر سوی فراوان می رسید. پس (ساکنانش) نعمت های خدا را ناسپاسی کردند و خدا نیز به سزای آنچه انجام می دادند، طعم گرسنگی و هراس را به (مردم) آن چشانید» (نحل(16)، 112).

26- عبدالحمید بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، ج2، ص 3-17.

27- سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، ج6، ص 286.

28- محمدبن سعد، طبقات الکبری، ج2، ص 356.

29- ابوجعفرمحمدبن الحسن طوسی، الامالی، ج2، ص 122.

30- سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، ج6، ص 286.

31- عزالدین ابوالحسن علی بن محمدبن الاثیر، الکامل فی التاریخ، ج3، ص 461.

32- محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج22، ص 113.

خديجه، بانوي ممتاز و خردمند اسلام

نوشتاري از آيت الله صافي گلپايگاني:

دهم ماه مبارك رمضان سال دهم بعثت، اُمُّ المؤمنين خديجه، بانوي مؤمنه و فداكار، پس از شصت و پنج سال عمر پر بركت رحلت كرد، و رسول خدا، او را به دست خويش، در حجون مكّه مكرّمه دفن كردند، و حزن و اندوه آن حضرت در مصيبت او به حدّي زياد شد كه آن سال را «عامُ الْحُزْن» نام نهادند. شخصيت حضرت خديجه عليها السلام، داراي ابعاد مختلف و والايي است كه پرداختن به هر يك از آن ابعاد مي‌تواند الگو و سرمشق بانوان مسلمان باشد و بانوي برتر را در ميان دارندگان صفات او جستجو كنند. آنچه در ذيل مي‌آيد نوشتاري از حضرت آيت الله العظمي صافي مدظله الوارف است كه به مناسبت وفات آن بانوي بزرگ اسلام نگاشته شده است:

او از جانب پدر، مادر و اجداد پدري و مادري از اصيل‌ترين خانواده‌هاي جزيرة العرب و صاحب شرافت و سيادت بود. او نمونه برجسته كمال و نبوغ و فهم و بينش بود كه همانند آن را در ميان مردان و زنان، كمتر مي‌توان يافت.

خداوند خواست كه او بانوي بي‌همتاي حرم نبوّت و مادرِ يازده اختر برج امامت و ولايت، در عقل، ادب، حكمت، بصيرت و معرفت، نابغه و ممتاز باشد.

آري! او خديجه بود؛ طاهره و سيّده نساء قريش و در اسلام، يكي از چهار بانويي كه بر همه بانوان بهشت فضيلت و برتري دارند. او براي رسول خدا صلّي الله عليه وآله نعمتي بزرگ و رحمتي از رحمات واسعه خداوند متعال بود.

براي مردي كه در اجتماع، به فعاليّت‌هاي بزرگ مشغول بوده و مقاصد عظيم داشته باشد، بهترين آرامش‌دهنده قلب و روح و نگهبان پايداري و استقامت، همسري هوشيار، خردمند، مهربان و دلسوز است.

اگر مردي در خارج از خانه با دشمنان، گرم پيكار گشته و به حمله‌هاي وحشيانه، استهزاء، سرزنش و اذيّت و آزار مردم گرفتار گردد و در منزل نيز با همسري نادان و بدخو و ترسو، ضعيف و شماتتگر روبرو شود كه او را از كار و هدف وي و پيمودن راهي كه مدّ نظر اوست باز دارد و او را سرزنش كند و به ترك دعوا و تسليم‌شدن به دشمنان وادار نمايد، از اينكه هر روز شوهرش مورد شتم و استهزاي جاهلان قرار مي‌گيرد، خسته و ناخوشايند باشد، و در پي حلّ مشكلات همسر خويش برنيايد، بي شك مشكلات و دشواري‌هاي آن مرد، دو چندان خواهد شد.

بدون ترديد چنين مردي همواره بر مشكلات و دشواري‌هايش افزوده خواهد شد؛ چرا كه نه تنها همسر وي او را در حلّ مشكلات ياري ننموده است، بلكه با اعمال و رفتار غير منطقي خود از قبيل سرزنش و اعتراض، آن مشكلات را صد چندان كرده است.

پيامبر اسلام صلّي الله عليه وآله آورنده بزرگ‌ترين رسالت آسماني، از طرف خدا مأمور بود كه با خرافات و مظاهر شرك و بت‌پرستي و ستمگري و محروميت توده‌هاي ضعيف و فقر و جهل و ناداني، فساد و فحشا و آنچه رذايل بود، مبارزه با گردن‌كشان، مشركان و بت‌پرستانِ متعصّب، رؤساي قبايل و سران استثمار، با عادات و اديان باطل و تعصّبات كوركورانه جهاد كند.

مشركان نيز، همه توان و قدرت خويش را براي مبارزه با اهداف آن حضرت بسيج كردند و تا آنجا كه مي‌توانستند او و چند تن از يارانش را اذيّت كردند.

با وجود اين همه دشمن و موانع و مشكلات، اگر در ميان همه اين دشمنان، پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم هر روز وقتي به خانه مي‌آمد، با چهره گرفته و معترض همسرش، آن هم همسري كه سيّده زنان قريش و داراي آن شخصيّت و صاحب آن همه ثروت و مكنت بود، روبرو مي‌شد كه از راه دلسوزي و ترحّم و يا اعتراض، از او مي‌خواست تا از دعوت خويش دست بردارد و خود را مورد اين همه اهانت و استهزاء قرار ندهد، در چه وضع عجيب و دشواري قرار مي‌گرفت؟ !

امّا لطف خدا دريچه‌هاي قلب خديجه را چنان به سوي درك حقّانيّت دعوت اسلام باز كرد و آن چنان دلش را نوراني و سرشار از معرفت و حكمت گردانيده بود كه هرگز پيامبر صلّي الله عليه وآله با چنان منظره اسفناك، در داخل خانه روبرو نشد.

آري! خديجه نخستين زني بود كه دين اسلام را پذيرفت و با پيامبر صلّي الله عليه وآله نماز خواند و جز علي بن ابي طالب، كسي از بندگان خدا سابقه اسلام او را ندارد.

پيامبر صلّي الله عليه وآله هم هيچگاه خديجه را بعد از وفاتش فراموش نكرده و از اخلاق و صفات او ياد مي‌فرمود؛ به كساني كه با او آشنا و دوست بودند، احسان و لطف مي‌كرد. «عايشه» مي‌گويد: «بر احدي از زن‌هاي پيامبر صلّي الله عليه وآله آن قدر غيرت نورزيدم كه بر خديجه غيرت ورزيدم. براي اينكه پيامبر صلّي الله عليه وآله وسلّم بسيار از او ياد مي‌فرمود و اگر گوسفندي ذبح مي‌شد، از آن براي دوستان خديجه مي‌فرستاد» (۱)

و نيز از «عايشه» روايت شده است كه: «رسول خدا صلّي الله عليه وآله از خانه بيرون نمي‌رفت، مگر آن كه خديجه را ياد مي‌كرد و بر او به خوبي و نيكي مدح و ثنا مي‌فرمود.

روزي از روزها غيرت مرا گرفت، گفتم: او پير زني بيش نبود و خدا بهتر از او را به شما عوض داده است.

پيامبر صلّي الله عليه وآله غضبناك شد، به طوري كه موي جلوي سرش از خشم تكان مي‌خورد؛ سپس فرمود: «نه، به خدا، بهتر از او را خدا به من عوض نداده، ايمان آورد به من، وقتي مردم، كافر گرديدند و تصديق كرد مرا، هنگامي كه مردم مرا تكذيب مي‌كردند و در اموال خود با من مواسات كرد، وقتي مردم مرا محروم ساختند و خدا از او فرزنداني روزي من كرد و از زنان ديگر محروم فرمود». (۲)

«انس بن مالك» روايت كرده كه رسول خدا صلّي الله عليه وآله فرمود: «بهترين زنان عالم مريم بنتِ عمران و آسيه بنت مزاحم و خديجه بنت خُوَيْلِد و فاطمه بنت محمّد صلّي الله عليه وآله هستند». (۳)

در «صحيحين» از عايشه روايت شده كه: «پيامبر صلّي الله عليه وآله خديجه را به خانه‌اي در بهشت بشارت داد كه در آن سر و صداي بلند و رنج و زحمت نيست». (۴)

آري! خديجه داراي همه فضايل و مكارم اخلاقي بود كه بانوان مسلمان بايد او را الگو و سر مشق خود قرار دهند و ويژگي‌هاي بانوي برتر اسلامي را در او جستجو نمايند و السلام عليها و علي بعلها و بنتها و صهرها و اولادها الائمة المعصومين الطاهرين.

 

 

پي نوشت ها:

۱. اسدالغابه، ج ۵، ص ۴۳۶ و كتب ديگر.

۲. همان.

۳. اسدالغابه، ج ۵، ص ۴۳۷ الاستيعاب، بهامش الاصابة، ج ۴، ص ۲۸۴ و ۲۸۵.

۴. الاصابة، ج ۴، ص ۲۸۲ اسدالغابة، ج ۵، ص ۴۳۸ و نظر اين حديث در تاريخ يعقوبي، ج ۲، ص ۲۶ ذكر شده است.

پنج شنبه, 19 تیر 1393 13:48

تواصي به حق

تواصي به حق

وجود فقر در جامعه به دليل ظلم اغنيا به فقراست

در روايات آمده است كه اگر در جامعه اي فقر وجود داشت بدانيد به خاطر ظلمي است كه اغنيا به فقرا مي كنند از اين رو بايد حس نوع دوستي در جامعه تقويت شود و به هر ميزان كه مي توانيم در راه خدا انفاق كنيم تا اين امر در جامعه نهادينه شده و فرهنگ ناب اسلامي در جامعه بيش از گذشته توسعه يابد .

گسترش فرهنگ اسلامي سبب مصونيت جامعه در برابر بسياري از آسيب هاي اجتماعي است

يكي از توصيه‌هاي اكيد پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين (ع) بويژه در ماه مبارك رمضان، كمك به فقرا و محرومان و تقويت حس نوعدوستي در مردم است كه چنين ويژگي در ساير اديان به اين گستردگي وجود ندارد.

 

صله رحم در ماه رمضان

آيات و روايات به صله رحم و رسيدگي به خويشاوندان بويژه در ماه مبارك رمضان تاكيد كرده اند. همچنين توصيه به دادن افطاري و اطعام ديگران و كارهايي از اين قبيل از جمله امور پسنديده اي است كه مورد تاكيد بسيار قرار دارد.

 

اسلام و رفاه جامعه

اسلام در برنامه ريزي‌هاي اقتصادي به حدي دقيق است كه اگر اجرا شود، فقر را ريشه كن كرده و تبعيض را از جامعه دور مي‌سازد. در جامعه اسلامي يك پنجم درآمد مردم به عنوان خمس و بخشي ديگر به عنوان زكات پرداخت مي‌شود. اگر پرداخت خمس وزكات كفاف مخارج جامعه را ندهد، مسائل ديگري مانند انفاق مطرح مي‌شود.

بر اساس آموزه‌هاي اسلامي، مردم به گونه اي بايد زندگي كنند كه حريص به دنيا نشوند و مساله قناعت را از نظر دور ندارند. انسان مسلمان بايد به آن چيزي كه دارد قانع باشد زيرا اسلام همواره حريص بودن را به عنوان يك خصلت ناپسند، مورد مذمت قرار داده است.

 

اسلام و تاكيد بر روابط اجتماعي

در بحث ارتباطات مردم با يكديگر، اولين حلقه ارتباطي فرد با اعضاي خانواده مانند پدر مادر و يا فرزندان است كه اسلام در خصوص چگونگي ارتباطات ميان آنها توصيه‌هاي فراواني دارد. مثلا اسلام فرزندان را توصيه كرده كه نسبت به پدر و مادر خود نيكي كنند و پدر و مادر‌ها نيز بايد به نيكي از فرزندان خود مراقبت نموده و آنها را مورد محبت قرار دهند.

حلقه بعدي ارتباطات اجتماعي انسان، ارتباط با «خويشاوندان» است كه در روايات اسلامي از آن به عنوان «صله رحم» ياد مي‌شود. در روايات آمده است كساني كه صله رحم را ترك مي‌كنند، عمرشان كوتاه مي‌شود و از سوي ديگر اگر صله رحم انجام دهند روزي آنها افزايش مي‌يابد.

مرتبه ديگر در ارتباطات اجتماعي انسان با ديگران، توجه به همسايگان است. در روايات آمده است كه تا ۴۰ منزل اطراف محل زندگي انسان حكم همسايه را دارد و اين مساله به حدي مورد توجه اسلام است كه امام حسن مجتبي (ع) حديثي از مادرشان حضرت فاطمه زهرا (س) نقل كرده اند كه در قنوت دعا مي‌كردند، از ايشان مي‌پرسند كه چرا فقط براي ديگران دعا مي‌كرديد؟ پاسخ مي‌شنوند «الجار ثم الدار» اين فرموده پيغمبر است كه اول همسايگان و بعد اهل خانه.

اسلام مسلمانان را مكلف نموده كه نسبت به يكديگر بي تفاوت نباشند و در رفع مشكلات همديگر تلاش كنند. در حديث آمده "من سمع رجلاً ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم: اگر مسلماني از ما كمك خواست و جواب او را ندهيم مسلمان نيستيم.

وقتي خلخال از پاي يك زن معاهده در شهر انبار بيرون مي‌آورند امام علي (ع) مي فرمايد: اگر از غصه اين كه در بلاد اسلامي، خلخال از پاي يك زن معاهده بيرون آورده اند، يك مسلمان بميرد من او را مذمت نمي‌كنم. "اسلام اجازه نمي‌دهد مسلمانان نسبت به وضعيت غير مسلماناني كه تحت لواي اسلام قرار دارند بي تفاوت باشند.

اسلام براي مستضعفين جهان برنامه ريزي خاص خود را دارد و هدف آن رهايي مستضعفين از زير سلطه مستكبران است.

 

اسلام و توجه و احترام به ارزش‌هاي انساني

امام علي – ع – وقتي كه در ركوع قرار داشتند و مستمندي به ايشان مراجعه كرد، در همان حال انگشتر خود را به او هديه مي‌دهند و اين آيه در شان ايشان نازل مي‌شود «ا نما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكوة و هم راكعون.» اين‌ها توصيه‌هاي اسلامي براي تقويت نوع دوستي و محبت در جامعه است.

نبايد اجازه داد زندگي ماشيني امروزي ما را از فرهنگ ناب و عظيم اسلامي و آموزه‌هاي اهل بيت عليهم السلام دور سازد زيرا همه در برابر خود و ديگران مسئول هستيم.

پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند : لا تزال امتي بخير ما تحابوا و تهادوا و أدوا الأمانه… " مردم و امت من پيوسته در خير و خوبي قرار دارند تا هنگامي كه دوستدار هم باشند. به يكديگر هديه دهند و امانت را به صاحبش باز گردانند. از حرام بپرهيزند و مهمان را گرامي داشته و نماز به پا دارند و زكات دهند. اگر اين كار را نكردند خداوند آنها را به قحطي و خشكسالي مبتلا خواهد كرد.

هنگامي كه مجموعه احاديث و روايات را مورد مطالعه قرار مي‌دهيم و در معاني و مفاهيم آنها دقت مي‌كنيم، در مي‌يابيم كه بايد به نوع دوستي و محبت نسبت به مردم توجه ويژه نموده، خود را براي همدردي با مردم آماده كنيم. اگر اين مهم رخ داد همه امور جامعه بسامان خواهد شد.

در روايات آمده است كه اگر در جامعه اي فقر وجود داشت بدانيد به خاطر ظلمي است كه اغنيا به فقرا مي‌كنند از اين رو بايد حس نوع دوستي در جامعه تقويت شود و به هر ميزان كه مي‌توانيم در راه خدا انفاق كنيم تا اين امر در جامعه نهادينه شده و فرهنگ ناب اسلامي در جامعه بيش از گذشته توسعه يابد.

سيد علي قاضي عسكر

چهارشنبه, 25 اسفند 1395 08:44

واعظ درونى

واعظ درونى

شرح حدیثی از امام سجاد(ع) توسط حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در ابتدای جلسه درس خارج فقه جلسه چهل و دوم

 

من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام):

 

ابن آدم! إنّك لاتزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك وما كانت المحاسبة من همّك وما كان الخوف لك شعاراً والحذر لك دثاراً. (تحف العقول صفحه 280)

 

گرچه انسان از موعظه ديگران بى‏ نياز نيست، لكن موعظه‏ اى كه از درون انسان برمى‏ خيزد بهترين موعظه است، چون هركسى به صفات و عيوب خود از همه آگاه‏تر است.

بايد همت انسان اين باشد كه خود را محاسبه كند. اگر ديگران ما را محاسبه نكنند، دليل نمى‏ شود كه ما خود را محاسبه نكنيم. محاسبه، از لغزش‏هاى آينده انسان جلوگيرى مى‏ كند.

مراد از خوف، خوف از خدا و عذاب او و كردار بد انسان است نه ترس از مردم و قدرتهاى پوشالى.

حذر، به معناى احتياط است لكن نه به اين معنا كه انسان دست از فعاليت بكشد بلكه بايد در ميدانهاى مختلف وارد شده اما همواره احتياط و پرهيز را رعايت كند كه معناى تقوا هم همين است.

تبیین نظریه‌ی امت واحده‌ی اسلامی برمبنای آموزه‌های وحیانی (2)

علل همگرایی و واگرایی در جهان اسلام

مرزهای جغرافیایی در دین، تابع مرزهای عقیدتی و عملی بوده و نظریه‌ای که می‌گوید: مرزهای جغرافیایی از نظر اسلام، منطقه‌‌الفراغ است که درباره‌اش دستور خاصی نرسیده، قابل تردید است؛ چراکه حدود و ثغور مرز جغرافیایی را وحدت بینشی و روشی تعیین می‌کند.

ارکان شکل‌گیری و ایجاد تمدن فراگیر و امت واحده‌ی اسلامی، باید بر چهار پایه‌ی دین، عقلانیت، علم و اخلاق قرار گیرد. لذا اگر امت واحده‌ی اسلامی را پیکر یک انسان در نظر بگیریم، سه لایه خواهد داشت: لایه‌ی عقلی (عقلانیت مهندسی)، لایه‌ی قلبی (اخلاق مهندسی) و لایه‌ی ظاهری (علم به‌‌ویژه علم ‌فقه). دین هم در واقع به تمام این سه لایه اطلاق می‌شود و چیزی جدا از آن‌ها نیست. بعثت نبی مکرم اسلام (ص) در واقع دعوت مردم به تربیت دینی، عقلانی، اخلاقی و مبتنی بر علم بوده که زندگىِ آرام و امن و رو به تکامل انسان‌ها به آن‌ها نیاز داشته و ارکان اصلی امت واحده محسوب می‌شوند. در قسمت اول این سلسله مقاله، به تعریف امت واحده و ملاک‌های وحدت در جامعه‌ی مسلمین پرداختیم. در این قسمت برآنیم تا با نگاهی بر تعریف دارالاسلام و دارالکفر، علت همگرایی و واگرایی در جامعه را بررسی نماییم.

 

دارالاسلام و دارالکفر (دارالحرب) یعنی چه؟

فقیهان بزرگوار شیعه در تعریف این دو اصطلاح گفته‌اند: «کُلُّ دَارٍ ظَهَرَتْ فِیهِ دَعْوَةُ الْإِسْلَامِ مِنْ أَهْلِهِ بِلَا خَفِیرٌ وَ لَا مُجِیرٌ وَ لاَ بَذْلُ جِزْیَةٍ وَ نَفَذَ فِیهَا حُکْمُ الْمُسْلِمِینَ عَلَی أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ لَمْ یَقْهَرْ أَهْلُ الْبِدْعَةِ فِیهَا أَهْلَ السُّنَّةِ فَهِیَ دارالاسلام وَ إذَا کان الْأَمْرُ عَلَی ضِدّ مَا ذَکَرْناه فَهِیَ دارالکُفْر»

«هر سرزمینی که دعوت اسلام در آن آشکار بوده و برای این دعوت، نقض‌کننده و یا برای ناقضین آن، پناهی لحاظ نشده باشد و پرداخت جزیه[1] نیز مانع این دعوت نگردد و اهل بدعت در این سرزمین، بر عاملین به سنت غلبه نداشته باشند، دارالاسلام تلقی می‌شود و اگر عکس این اوصاف صادق باشد، دارالکفر محسوب می‌گردد.»

اما نکته‌ی شایان ذکر این است که در مبانی معرفتی دین مبین اسلام، حدود و ثغور جغرافیایی و مرزهای اقلیمی، برمبنای مرزبندی عقیدتی شکل می‌گیرد. بدین ترتیب که همه‌ی تسلیم‌شدگان در قبال ربوبیت، رسالت و ولایت و معتقدین به آخرت، عضو دارالاسلام شناخته می‌شوند و در مقابل، همه‌ی کسانی که از تسلیم شدن در قبال ربوبیت (که معیار و نشانه‌ی قبول آن، اجابت رسالت رسولان و اوصیای الهی و اعتقاد به معاد و روآوردن به ولایت به‌جای معصیت و ایجاد آرامش در میان آحاد و امنیت در قبال دیگران است) خودداری کرده و منشأ ناآرامی و ناامنی می‌گردند، ساکن دارالکفر محسوب می‌شوند.

 

تعبیری دیگر درباره‌ی دارالاسلام و دارالکفر

اعضای دارالاسلام و دارالکفر را می‌توان برمبنای نحوه‌ی موضع‌گیری و رفتار و گفتار آن‌ها در شرایط گوناگون زندگی نیز تقسیم نمود؛ چراکه تفسیر رابطه‌ی انسان با محیط پیرامونی، دو موضع متفاوت را به ارمغان می‌آورد:

الف) اگر انسان‌ها رابطه‌ی اطرافیان را با خود، اظهاری و تعریفی دانسته و آن‌ها را معرف کاستی‌های درونی تلقی کنند، در این صورت، با مقصر ندانستن آن‌ها، در قِبالشان جبهه‌گیری ننموده و به ارتکاب گناه نمی‌پردازند.

ب) اگر اطرافیان را علت و منشأ ناآرامی‌های خود بدانند،[2] در برابرشان جبهه‌گیری نموده و با انجام عکس‌العمل مشابه، ارتکاب گناه از سوی آن‌ها را مجوز ارتکاب معصیت از سوی خود تلقی می‌نمایند. این دو تفسیر، دو شالوده‌ی فرهنگی متفاوت و متعارض را ایجاد می‌کند. با این تفاوت که فرهنگ اول برگرفته از تعالیم دینی بوده و به اعتبار اتصال به منبع وحی، قابل تعدد نیست و افراد معتقد به آن، در دسته‌ی دارالاسلام قرار می‌گیرند. اما فرهنگ دوم، به تعداد امیال و اهوا و سنخ و جنس معاصی، قابل تعدد بوده و قائلین به آن در صف دارالکفر (که به اعتبار ستیزه‌جویی مستمر، سرزمین‌شان به دارالحرب نیز شهرت دارد) جای می‌گیرند.

 

سیره و اندیشه‌ی امام علی (ع) پیرامون فتوحات

سیره‌ی امیرالمؤمنین (ع)‌ در قبال فتوحات و موضع‌گیری ایشان در قبال آن‌ها با توجه به عدم دخالت ایشان در جنگ‌ها و فتوحات معلوم می‌شود؛ چراکه ایشان در دوران حکومت ظاهری خود، به فتوحات پایان بخشیده و سپاهیان خارج از حجاز را به عراق فراخوانده و تأکید نمودند چگونه مسلمانان جاهلی که به رسول خدا (ص) و وصی‌اش بی‌وفایی کرده و از مبانی دین و اعتقاد و عمل به آموزه‌ها اطلاعی ندارند، می‌توانند تحت عنوان کشورگشایی‌، مروج دین و داعی به آموزه‌های وحیانی شوند، بلکه عملاً آن حضرت اثبات نمودند که فتوحات جغرافیایی نه تنها دعوتگر به دین نبوده، بلکه موجب مسدود شدن ثغور اعتقادی و عملی به آموزه‌های وحیانی می‌شود.

به همین دلیل، کسانی که به‌ظاهر داعیه‌ی فتوحات بزرگ داشتند، اندیشه و روش حق امیرالمؤمنین (ع) را برنتافتند و نشان دادند که بسط جغرافیایی اسلام، بدون رواج اندیشه و عمل درست دینی، همان اندیشه و روش غلط برخاسته از سلطه‌ی دشمنان خداست که هم‌زمان با برچیدن حدود و ثغور اعتقادات درست دینی و غصب حق امیرالمؤمنین (ع) به فتوحات جغرافیایی پرداخته و با نشر دنیاطلبی و به‌کارگیری ابزارهایی چون کامجویی و ستیزه‌جویی، خلافت را به سلطنت مبدل نمودند.

این امور در حالی صورت می‌گرفت که سیره و اندیشه‌ی سلاطین جور بر ارتکاب همان اعمال و افعال دوران جاهلیت استوار بود و ابزارهای معرفی‌شده از سوی آن‌ها هرگز نمی‌توانست هندسه‌ی حاکمیت دینی را ترسیم کند؛ چراکه ابزارهای دینی، در استخدام حاکمیت دینی است و مانع عمل به آموزه‌ها و موجب تسهیل و تسریع گناه نیست. برخلاف ابزارهای غیردینی که حاکمیت را به استخدام خود درآورده و کامجویی و ستیزه‌جویی و معاصی را تسهیل و تسریع می‌نمایند. به همین دلیل، امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «مَنْ خَدَمَ الدُّنْیا اِسْتَخْدَمَتْهُ وَ مَنْ خَدَمَ اللهُ سُبْحانَهُ خَدَمَتْهُ»

«هرکس که خود را در استخدام دنیا (و گناهان ناشی از آن) درآورد، یقیناً دنیا او را به خدمت خواهد گرفت و کسی که خود را در استخدام خدا درآورد، نعمت‌های دنیا و نیز ابزارهای تولید آرامش و امنیت دینی به استخدام او درخواهند آمد.»

به همین دلیل، از جمله اندرز‌های حضرت عیسی (ع) این است که فرمودند:

«بِحَق أَقولُ لَکُم ... انمَّا أَعْطاکُمُ اللهُ الدُّنیا لِتَعْمَلوا فیها لِلاخِرَةِ و لَمْ یُعْطِکُموُها لِتَشْغَلَکُمْ عَنِ الاخِرَةِ و اِنَّما بَسَطَها لَکُمْ لِتَعْلَموُا أَنَّهُ أَعانَکُمْ بِها عَلیَ العِبادَةِ و لَمْ یُعِنْکُمْ عَلیَ الخَطایا»

«به حق به شما می‌گویم... خدا دنیا را به شما داده است تا در آن برای آخرت کار کنید و آن را به شما نداده که شما را از آخرت بازدارد. جز این نیست که دنیا را برای شما گسترانده است تا بدانید که شما را به سبب دنیا بر عبادت خود، یاری داده، نه اینکه شما را بر انجام گناهان کمک نموده باشد.»

 

علت همگرایی و واگرایی در جامعه

با توجه به اینکه ساختار و طبع همه‌ی انسان‌ها و آحاد بشر، که جملگی از آدم آفریده شده‌اند، واحد بوده و نیازها و امیال حاکم بر آن‌ها نیز یکسان است، لذا اعتراف به کاستی‌های خود و پذیرفتن رسالت انبیا و دوری از قبول دعوت شیطان (در ترک ربوبیت الهی) سبب همگرایی جوامع بشری و اشتراک آن‌ها در ابزار دسترسی به آرامش فردی و ایجاد امنیت جمعی محسوب می‌شود و بالعکس، عدم اعتراف به عیب و تقصیر و اقرار ننمودن به کاستی‌های درونی، که موجب قبول دعوت شیطان شده و معاصی را متناسب با سنخ و جنس امیال و اهوای نفس، جایگزین ولایت الهی و اوصیا می‌نماید، منشأ واگرایی و تزاحم میان انسان‌ها (که هر دسته به سبب غلبه‌ی امیال و اهوا، به سنخی از معاصی که معارض با امنیت و آسودگی دستجات گوناگونی از انسان‌هاست، متمایل بوده و مزاحم اطرافیان تلقی می‌شوند) محسوب می‌گردد و تشتت و فساد در جوامع بشری را ایجاب می‌نماید؛ فسادی که متولی آن، خلفای شیطان‌اند.

 

اشتراک در خلقت و ویژ‌گی‌های آن

مدارک معتبر دینی حکایت دارد که خداوند بُنیه و سرشت و طبع انسان‌ها را همگون آفریده و دو طینت علیین و سجّین را در همه‌ی انسان‌ها قرار داده است و نیز آن‌ها را به جنود عقل و جهل و فطرت و اراده و اختیار (حسب استعداد و شرایطی که خداوند برمبنای علم خود به آن، آگاه است.) مجهز گردانده و به همه‌ی آن‌ها توانایی قبول و یا انکار و رد آن را عطا نموده است تا زمینه‌ی قبول حق و تمسک به ولایت به‌منظور بهره‌مندی از ربوبیت برای همه‌ فراهم شود و در این میان، صاحبان اعتقاد ثابت و راسخ از سوی مدعیان کاذب جدا شوند.

لذا در قرآن درباره‌ی اشتراک خلقتی انسان‌ها آمده است:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساء»

«اى مردم، از پروردگارتان که شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را نیز از او آفرید و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید.»

«وَ هُوَ الَّذی أَنْشَأَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَفْقَهُون‏»

«و او همان کسى است که شما را از یک تن پدید آورد. پس براى شما قرارگاه و محل امانتى مقرر کرد. بى‏تردید، ما آیات خود را براى مردمى که مى‏فهمند به‌روشنى بیان کرده‏ایم.» اما آنچه مهم است، وحدت و اشتراک اعتقادی و روشی است که سبب تشکیل امت واحده محسوب می‌شود و درباره‌ی آن، در آیه‌ی ذیل و تفسیر آن می‌خوانیم:

«إِنَّ هذِهِ امّتکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ وَ تَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ کُلٌّ إِلَیْنا راجِعُون‏»‏ «این امت شما امتى یگانه است و من پروردگار شما هستم، پس مرا بپرستید، ولى‏ دینشان را میان خود پاره‌پاره کردند، همه به‌سوى ما بازمى‏گردند.»

ابی‌الجارود نقل می‌کند که امام باقر (ع) در تفسیر آیه‌ی «إِنَّ هذِهِ امّتکُمْ أُمَّةً واحِدَةً» فرمودند: «آلُ مُحَمَّدٍ (ع)» «مقصود از امت واحده، آل محمد (ع) هستند» که تمسک به ولایت آن‌ها موجب تحقق وحدت اندیشه و روش و یکسانی آحاد جامعه در بهره‌مندی از ربوبیت شده و امت واحده را تشکیل می‌دهند.

 

جبری نبودن تشکیل امت واحده

از آنجا که وحدت اعتقادی و روشی، امری اختیاری است که بسیاری از مردم پذیرای آن نیستند، لذا خداوند از ایجاد جبری امت واحده خودداری نموده و همه‌ی انسان‌ها را به سنت و سبیل الهی فراخوانده و سوق داده است. در قرآن می‌خوانیم:

«لِکُلُّ‏ٍّ جَعَلْنَا مِنکُمْ شرِْعَةً وَمِنْهَاجًا وَ لَوْ شاءَاللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةًواحِدَةً وَلکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُواالْخَیْراتِ إِلَى‌اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِماکُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ»

«براى هریک از شما امت‌ها، شریعت و راه روشنى قرار داده‏ایم و اگر خدا مى‏خواست، شما را یک امت قرار مى‏داد، ولى خواست‏ تا شما را در آنچه به شما داده، بیازماید. پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید. بازگشت شما به‌سوى خداست. آن‌گاه درباره‌ی آنچه در آن اختلاف مى‏کردید، آگاهتان خواهد کرد.» در تفسیر این آیه، از امام باقر (ع) روایت شده که فرمودند:

«وَالشِّرْعَةُ وَ الْمِنْهَاجُ سَبِیلٌ وَ سُنَّةٌ وَ أَمَرَ کُلَّ نَبِیٍّ بِالْأَخْذِ بِالسَّبِیلِ وَ السُّنَّةِ وَ کَانَ مِنَ السُّنَّةِ وَالسَّبِیلِ الَّتِی أَمَرَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهَا مُوسَی(ع) أَنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْهِمُ السَّبْت‏»

«مقصود از شرعه، سبیل و مراد از منهاج، سنت است و خداوند همه‌ی رسولان را امر می‌نمود که در رسالت خود، مردم را به سبیل و سنت، هر دو دعوت نمایند. از جمله آنچه خداوند در سنت و سبیل موسی (ع) مقرر نمود (نهی از صید ماهی) در روز شنبه بود.» اما با توجه به اینکه قبول یا عدم قبول اعتقاد و روش دینی، امری اختیاری است که در آن جبر راه ندارد، لذا خداوند در آیه‌ی دیگری فرموده است:

« وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

«و اگر خدا مى‏خواست، قطعاً شما را امتى واحد قرار مى‏داد، ولى هرکه را بخواهد گمراه و هرکه را بخواهد هدایت مى‏کند و از آنچه انجام مى‏دادید حتماً سؤال خواهید شد.» که در تفسیر قمی ذیل این آیه چنین روایت شده است که مقصود از «أُمَّةً واحِدَةً» یعنی «عَلَى مَذْهَبٍ وَاحِدٍ وَ أَمْرٍ وَاحِدٍ وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ‏»

«اگر خدا مى‏ خواست همه را تابع روش و مسلک واحد می‌نمود، اما خداوند (برمبنای اراده و اختیار انسان‌ها) هرکس را بخواهد (محکوم به گمراهی نموده و) به ضلالت می‌کشاند.»

همچنین در آیه‌ی دیگری از قرآن چنین آمده است:

«وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فی‏ رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ ما لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصیرٍ»

«اگر خدا مى‏خواست، قطعاً آنان را امتى یگانه مى‏گردانید، اما هرکه را بخواهد به رحمت خویش درمى‏آورد و ستمگران، نه یارى دارند و نه یاورى.» در تفسیر قمی ذیل این آیه روایت شده است:

«وَ لَوْ شاءَ أنْ یَجْعَلَهُم کُلَّهُم مَعْصومِینَ مِثْلَ مَلائِکةٍ بِلا طِباعٍ لَقَدَرَ عَلَیهِ وَلکِنْ یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمُونَ آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُم مَا لَهُمْ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیر‏»

« اگر خدا مى ‏خواست همه‌ی انسان‌ها را مانند فرشتگان، بدون امیال و معصوم می‌آفرید، اما (چنین نکرده و به آن‌ها امیال و اهوا و اراده و اختیار داده و) هرکس را بخواهد مشمول رحمت می‌نماید و کسانی که در حق آل محمد (ع) ظلم می‌نمایند، فاقد ولی و نصیر می‌باشند.»

تبیین نظریه‌ی امت واحده‌ی اسلامی برمبنای آموزه‌های وحیانی (1)

واژه‌شناسی قرآنی امت واحده

با توجه به توصیه‌ و تأکید مستمر رهبر معظم انقلاب مبنی بر تشکیل امت اسلامی واحد و حفظ تمدن غنی دینی و بسط تفکر ناب محمدی و به‌خصوص حفظ بصیرت و هوشیاری همه‌ی آحاد و جوامع مسلمان در شرایط کنونی دنیای اسلام، در سلسله نوشتارهایی، به تبیین امت واحده‌ی اسلامی برمبنای آموزه‌های وحیانی و آیات و روایات مرتبط با آن می‌پردازیم.

ارکان شکل‌گیری و ایجاد تمدن فراگیر و امت واحده‌ی اسلامی، باید بر چهار پایه‌ی دین، عقلانیت، علم و اخلاق قرار گیرد. لذا اگر امت واحده‌ی اسلامی را پیکر یک انسان در نظر بگیریم، سه لایه خواهد داشت: لایه‌ی عقلی (عقلانیت مهندسی)، لایه‌ی قلبی (اخلاق مهندسی) و لایه‌ی ظاهری (علم به‌‌ویژه علم ‌فقه). دین هم در واقع به تمام این سه لایه اطلاق می‌شود و چیزی جدا از آن‌ها نیست. بعثت نبی مکرم اسلام (ص) در واقع دعوت مردم به تربیت دینی، عقلانی، اخلاقی و مبتنی بر علم بوده که زندگىِ آرام و امن و رو به تکامل انسان‌ها به آن‌ها نیاز داشته و ارکان اصلی امت واحده محسوب می‌شوند. حال به‌منظور تنقیح موضوع و تبیین هرچه بهتر بحث درباره‌ی امت واحده‌ی اسلامی، به بررسی واژه‌ی امت و ریشه‌ی‌ لغوی آن پرداخته و در ادامه، از بُعد روایی و قرآنی، آن را مورد کنکاش قرار می‌دهیم.

 

تحلیل ادبی واژه‌ی امت در زبان عربی

در زبان عربی، واژه‌ی «اَمّ» یعنی به‌سوی کسی رفتن و قصد کسی یا چیزی را در سر پروراندن. به کسی که دیگران به‌منظور طاعت و اخذ امر و نهی، به‌سوی او آمده و پی‌درپی قصد حضور او را در سر می‌پرورانند، «اِمَامْ» گفته می‌شود و به زنی که فرزنددار می‌شود، چون پی‌درپی کودک به‌سوی او رفته و قصد می‌کند به او پناه بگیرد، «اُمّ» و به مادر شدن «اُمُومَه»می‌گویند و به جلو یا روبه‌رو، که انسان به هنگام حرکت به‌سوی آن حرکت می‌کند و حرکت به‌سوی آن را قصد می‌کند، «اَمام» اطلاق می‌گردد و به وطن که انسان قصد اقامت در آن را در سر دارد و نیز به هرجا برود به‌سوی آن باز می‌گردد، «اُمَّه» می‌گویند و به جماعت مردم هرقدر که باشند، به اعتبار قصد مشترک و به‌لحاظ اینکه برمبنای وحدت عقیده و عمل، حرکت به‌سوی هدف خاصی را قصد می‌نمایند، «اُمَّه»اطلاق می‌شود.[1]

 

نظریه‌ی امت واحده

طبق منابع دینی، قبول دین اسلام و پذیرش اندیشه و روش دینی، موجب وحدت و همسویی آحاد مسلمانان گردیده و آن‌ها را به امت واحده تبدیل می‌کند. لذا قرآن خطاب به اهل کتاب می‌فرماید:

«یَاأَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ کَلِمَةٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکمُ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لَا نُشرْکَ بِهِ شَیئًا وَلَا یَتَّخِذَ بَعْضُنَابَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ‌اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُوا اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُون»[2]

«اى اهل کتاب، بیایید بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به‌جاى خدا به خدایى نگیرد. پس اگر از این پیشنهاد اعراض کردند، بگویید: شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما).» در تفسیر آیه‌ی فوق، تحت عنوان مکاتبه‌ی رسول خدا (ص) با نصاری نجران آمده است:

«وَرَدَتْ عَلَیْهِمْ رُسُلُ رَسول اللهِ (ص) بِکِتابِهِ ‏... وَ کان فِی کِتابِهِ قُلْ یا أَهْلَ الْکِتاب تَعَالَوْاْ إِلىَ‏ کَلِمَةٍ سَوَاءِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکمُ ‏... مُسْلِمُون»[3]

«فرستادگان پیامبر (ص) نامه‌ای را نزد نصاری نجران برده که در آن، خطاب به ایشان مضمون آیه‌ی فوق قرائت شده و عمل به آن، به‌منظور انعقاد پیمان و رفع هرگونه منازعه، مطالبه گردیده و آن‌ها را از شرک و به ربوبیت گرفتن مخلوق منع نموده و به وحدت در سایه‌ی اندیشه و عمل دینی، فراخوانده بود.»

و نیز روایت شده است که هنگام نزول آیه‌ی مذکور، عدی بن حاتم، نزد رسول خدا (ص) آمده و گفت: «مَا کُنَّا نَعْبُدُهُمْ یا رَسُولَ الله‏»

«ای رسول خدا (ص)! ما آن‌ها را نمی‌پرستیم و به ربوبیت نمی‌گیریم.» پیامبر(ص) فرمودند: «اَمَا کانُوا یُحِلُّونَ لَکُمْ وَ یُحَرِّمُونَ فَتَأخُذُونَ بِقَوْلِهِمْ؟»

«آیا آن‌ها به تحلیل و تحریم از نزد خود نمی‌پرداختند و شما پذیرای قول آن‌ها نمی‌شدید؟» عدی بن حاتم گفت: بله، چنین است. رسول خدا (ص) فرمودند:

«هُوَ ذَاک»[4] «این همان به ربوبیت گرفتن احبار و رهبان است.» ‏

با توجه به آنچه گفته شد، به‌خوبی می‌توان فهمید که مقصود از وحدت، همسویی در اندیشه و روش نسبت به ارکان دین، یعنی اعتقادی است که با ارائه‌ی نگرش صحیح از عالم و تبیین درست رابطه‌ی انسان و محیط، او را در معرض آرامش و امنیت ناشی از قبول اعتقاد دینی و عمل به آن قرار می‌دهد و همه‌ی پذیرندگانِ این اعتقاد صحیح را مولد آرامش و امنیت می‌گرداند.

بنابراین می‌توان با تفسیر درست از رابطه‌ی خود با محیط پیرامونی و تفکیک منشأ تلاطمات قلبی از مُعرّف آن‌ها و نیز جداسازی ابزار آرامش قلب از آسایش جسم، بستر لازم برای بهره‌مندی از ثمرات ربوبیت الهی و به‌‌کارگیری آموزه‌های دینی را فراهم نموده و با تولید آرامش برای فرد و امنیت برای جمع، از ثمرات امت مرحومه برخوردار گردید که رسول خدا (ص) درباره‌اش به امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «بِوَلَایَتِهِ صَارَتْ امّتی مَرْحُومَةً»[5]

«آن دسته از امت من که به ولایت او معتقد شوند، مشمول رحمت خداوند گردیده و امت مرحومه نامیده می‌شوند.»

 

امت و واژگان مترادف با آن در قاموس دین

دین اسلام، کلمه‌ی ‌امت را به معنای اجتماع و جامعه‌ی مسلمانان به کار برده که با عنایت به نگاه‌های مختلف، تعابیری چون مردم، گروه، ایل، طایفه، قبیله، عشیره، ناس، قوم، شَعْب، طبقه، نژاد، توده و جامعه متداول است. با این توضیح که جامعه در اصطلاح جامعه‌شناختی، مجموعه‌ی سازمان‌یافته‌ای از افراد هستند که در یک سرزمین مشترک زندگی نموده و نیازهای اصلی خود را تأمین و به سبب مشارکت در فرهنگ مشترک، از سایر جوامع متمایزند. اما امت لزوماً پیروان یک دین بوده و در اعتقاد و عمل، مانند یکدیگرند که این امر، مرزهای عرفی، فرهنگی و سلیقه‌ای را در هم می‌نوردد و گستره‌ی وسیعی به اندازه‌ی بشریت دارد. لذا رسول خدا (ص) در خطبه‌ی غدیریه فرمودند:

«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبَّکُمْ‏ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاکُمْ وَاحِدٌ کُلُّکُمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرَابٍ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ‏ وَ لَیْسَ لِعَرَبِیٍّ عَلَى عَجَمِیٍّ فَضْلٌ إِلَّا بِالتَّقْوَى‏»[6]

«اى مردم! پروردگار شما یکى است، پدرتان نیز یکى است، همه فرزند آدم هستید و آدم از خاک است و گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست و عربى بر عجمى جز به پرهیزکارى برترى ندارد.»

 

نکته و اشاره

از این کلام رسول خدا (ص) فهمیده می‌شود که وحدت دینی و اشتراک در اعتقاد به ربوبیت و تمسک به رسالت رسول (ص) و ولایت اوصیای او، که از اعتقاد و عمل واحد (به‌عنوان محصول رسالت و ولایت) سرچشمه می‌گیرد، با توجه به وحدت جوهره‌ی انسانی و نیازها و امیال مشترک او، که سبب تکلیف یکسان همه‌ی آحاد بشری به ولایت و بهره‌مندی آن‌ها از ثمرات ربوبیت می‌شود، امری است که تمامی انسان‌ها با هر رنگ و نژاد و ملیت و زبانی می‌توانند از آن برخوردار شوند و در سایه‌ی به‌کارگیری ولایت (که منشأ کسب فضایل است)، خود را از آنچه خدا نمی‌پسندد و یا زشت می‌شمرد، پرهیز داده و در زمره‌ی اهل تقوا جا دهند و مصداق امت واحده‌ی عابده و نیز امت واحده‌ی موصوف به وصف تقوا شوند که قرآن درباره‌شان می‌فرماید:

«إِنَّ هذِهِ امّتکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ» [7]

«این است امت شما که امتى یگانه است و منم پروردگار شما، پس مرا بپرستید.»

«وَ إِنَّ هذِهِ امّتکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُون‏»[8]

«این امت شماست که امتى یگانه بوده و منم پروردگار شما، پس پروا دارید.»

 

ملاک وحدت در میان آحاد امت

طبق مدارک اسلامی، ملاک وحدت و انسجام امت اسلام، ولایت ولی‌امر و تن دادن به طاعت اولیای خداست. چنان‌که امیرالمؤمنین (ع) در این‌باره فرمودند:

«وَ مَکَانُ‏ الْقَیِّمِ‏ بِالْأَمْرِ مَکَانُ النِّظَامِ مِنَ الْخَرَزِ یَجْمَعُهُ وَ یَضُمُّهُ فَإِنِ انْقَطَعَ النِّظَامُ تَفَرَّقَ الْخَرَزُ وَ ذَهَبَ ثُمَّ لَمْ یَجْتَمِعْ بِحَذَافِیرِهِ أَبَدا»[9]

«جایگاه صاحب ولایت نسبت به امت، مانند رشته‌ای است که دانه‌ها[ی تسبیح] را جمع می‌کند و به هم پیوند می‌دهد. اگر رشته از هم جدا شود، هرگز دانه‌ها گرد هم جمع نمی‌شوند.» به همین دلیل، نظر اسلام درباره‌ی امت واحده، دیدگاه جهان‌شمولی و جاودانگی بوده و همه‌ی انسان‌ها در این منظر، مخلوق خدا و محتاج ربوبیت او و نیازمند به ابزار آرامش و امنیت‌اند که این نیاز، مرز نمی‌شناسد و همه‌ی ثغور را در هم می‌نوردد و حاکم بر همه‌ی حدود اقلیمی و قبیله‌ای است.

از این رو، قرآن اختلافات عارضی (غیراصیل) را در وحدت امت اسلامی بی‌تأثیر دانسته و می‌فرماید:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیرٌ»[10]

«اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گرداندیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. به‌درستی که گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. بى‏تردید، خداوند داناى آگاه است.‏»

 

جوهره‌ی واحد دین در تحقق امت اسلام

از آنجا که ربوبیت الهی، امری واحد است که از بدو خلقت تا انقراض عالم مورد نیاز همه‌ی انسان‌هاست، لذا ریشه‌‌ی همه‌ی ادیان الهی و تعالیم وحیانی که به ربوبیت الهی و رسالت رسولان (که مبیّن ولایت بوده و زمینه‌ساز قبول ربوبیت و رسالت است) معتقدند و سبب آرام گرفتن به وعده‌های خدا و رو برگرداندن از معصیت محسوب می‌شوند، واحد است. به همین دلیل، درباره‌ی علت بعثت انبیا آمده است که:

«اِنَّ وَلَایَةِ مُحَمَّدٍ وَ آل مُحَمَّد هِیَ الْغَرَضُ اْلاَقْصَی وَ الْمُرَادُ الْاَفْضَلُ مَا خَلَقَ اللهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ لا بَعَثَ اَحَداً مِن رُسُلِهِ اِلّا لِیَدعُوَهُم اِلی وَلَایَۀَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍ وَ خُلَفائِهِ وَ یَأخُذُ بِهِ عَلَیهِمُ ‌العَهْدَ لِیُقیِمُوا عَلَیهِ وَ لِیُعَلِّمُوا بِهِ سائِرُ عَوامِ الاُمَمِ»[11]

«ولایت محمد و آل‌محمد (ع) هدف نهایی و برترین مقصود الهی از آفرینش است و خداوند مخلوقی نیافریده و پیامبری مبعوث ننموده، مگر برای اینکه مردم را به ولایت آن بزرگواران دعوت نموده و از آنان پیمان بگیرد که بر ولایت، پایداری نموده و آن را به عامه‌ی مردم، که با ولایت آشنا نیستند، تعلیم دهند.»

و نیز امام صادق (ع) فرمودند:

«مَا مِنْ نَبِیٍّ نُبِّئَ وَ لَا مِنْ رَسُولٍ أُرْسِلَ إِلَّا بِوَلَایَتِنَا وَ بِفَضْلِنَا عَلَى مَنْ سِوَانَا»[12]

«هیچ پیامبری به نبوت و هیچ رسولی به رسالت مبعوث نشده مگر برمبنای ولایت ما و اقرار به فضیلت ما بر غیر ما.»

لذا به‌منظور جلوگیری از ارتکاب معاصی و عدم تسکین حال با ابزارهای دنیایی (کامجویی و ستیزه‌جویی) و عدم جایگزینی نعمت‌ها با یقین به وعده‌ها، به ما آموخته‌اند که در دعا چنین عرضه بداریم:

«اَللَّهُم‏... أَسْأَلُکَ‏ أَنْ‏ تَعْصِمَنِی‏ بِوَلَایَتِکَ‏ عَنْ مَعْصِیَتِک‏»[13]

«خداوندا، از تو می‌خواهم تا به سبب ولایت خود، مرا از معصیت و نافرمانی‌ات (به‌منظور دسترسی به آرامش) مصون نمایی.»

چراکه گناه و تمسک به ابزارهای بیرونی (که وسیله‌ی دسترسی به نعمت‌های دنیایی و کسب آرامش از آن‌هاست) هرگز نمی‌تواند آرامش فردی و امنیت جمعی را به ارمغان آورد. از این رو، امیرالمؤمنین (ع) افسوس می‌خورد و می‌فرماید:

«مِنَ‏ النَّقْصِ‏ أنْ‏ یَکُونُ‏ شَفیعُکَ شَیْئاً خَارِجاً عَنْ ذَاتک وَ صِفَاتک‏»[14]

«اینکه واسطه و سبب رسیدن تو (به آرامش و امنیت) امری خارج از ذات و صفاتت باشد، نشانه‌ی نقص توست.»

 

پي نوشت:

[1]. سایر ریشه‌های لغوی امت چنین است: جمله‌ی «هُوَ مِنْ بَنی اُمَّتی» یعنی او هموطن من است و به سازمان ملل، اَلْاُمَمُ الْمُتَّحِدة و به ملی نمودن املاک و شرکت‌ها و اموال، تأمیم می‌گویند، زیرا همه‌ی مردم به‌سوی این املاک رفته و قصد استفاده از آن‌ها را در سر می‌پرورانند.

[2]. آل‌عمران: 64.

[3]. اقبال‌الاعمال، ج 1، ص 496.

[4]. تفسیر نور الثقلین، ج ‏1، ص 352.

[5]. الأمالی (للصدوق)، ص 113.

[6]. تحف‌العقول، النص، ص 34.

[7]. الأنبیاء: 92.

[8]. المؤمنون: 52.

[9]. نهج‌البلاغه (للصبحی صالح)، ص 203.

[10]. الحجرات: 13.

[11]. التفسیر المنسوب إلى الإمام الحسن العسکری(ع)، ص 379. مقام معظم رهبری (دام عزه) در بیانات خویش درباره‌ی ارکان امت واحده‌ی اسلامی، با اشاره به اهمیت نقش عقلانیت در تحقق این مهم، فرمودند: «اولین کار پیامبر مکرم (ص) به ‌فعلیت ‌رساندن عقل، بر شوراندن قدرت تفکر و تقویت ‌کردن آن در جامعه است. لذا امیرالمؤمنین (ع) در علت بعثت انبیا (ع) مى‌فرماید: «وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُول‏؛ گنجینه‌هاى عقل و خرد را استخراج کنند.» این گنجینه‌ی خرد در دل انسان وجود دارد. به همین دلیل، برای تشکیل مدینه‌ی فاضله و امت واحده‌ی اسلامی و تمدن بزرگ اسلام، باید عقل را معیار و ملاک قرار بدهیم.»

[12]. بحارالأنوار، ج ‏26، ص 281.

[13]. مستدرک‏الوسائل، ج 5، ص 6.

[14]. شرح نهج‌البلاغه لابن أبی الحدید، ج ‏20، ص 296.

جمعی از علما و روحانیون اهل سنت کردستان

وحدت مهمترین سلاح در برابر توطئه های تفرقه افکنانه دشمنان است

جمعی از علما و روحانیون اهل سنت کردستان در سنندج خواستار اجماع جهانی مسلمانان برای مقابله با گروه های تکفیری و تندرو در کشورهای اسلامی شده اند.

ماهیت صهیونیستی و آمریکایی گروه های تکفیری برای همگان آشکار شده است/وحدت مهمترین سلاح در برابر توطئه های تفرقه افکنانه دشمنان است

نقش علما و روحانیون در فرهنگ سازی و تنویر و هدایت افکار عمومی در طول تاریخ اسلام همواره ویژه بوده و علما و روحانیون به عنوان رهبران فکری مردم منشأ تحولات بسیاری بوده اند.

دشمنان اسلام همواره کوشیده اند تا مسلمانان را نسبت به باورهای دینی، مساجد و مشاوره های دینی و اسلامی بیگانه نمایند و هم اکنون ریشه بسیاری از نا آرامی ها و تندورهای در کشورهای اسلامی نشأت گرفته از این توطئه شوم دشمنان است.

امام جمعه اهل سنت بیجار، جنایات گروه های تکفیری در منطقه خاورمیانه را محکوم کرد و گفت: وحدت امت اسلامی مهمترین سلاح در برابر جریان های تکفیری است.

ماموستا معروف خالدی اظهار داشت: تندروی‌ها از طرف هر گروه طبق موازین اسلام صحیح نیست زیرا اسلام دین رأفت و مهربانی است.

وی افزود: هرشخص یا هر گروهی مسلمانان را به نام دین و مسلمانی به قتل برساند عامل استکبار جهانی و دشمن اسلام است.

ماموستا خالدی خاطر نشان کرد: متأسفانه وهابی‌ ها و سلفی‌ ها در اکثر نقاط خاورمیانه به ویژه عراق به اعمال تروریستی دست می زنند و این مهم در حالی است که مردم عراق متشکل از گروه‌ها، اقوام و مذاهب مختلف به دلیل اختلافات و تفرقه داخلی نمی‌ توانند در برابر آن‌ ها منسجم و متحد شوند.

وی افزود: دشمنان با این مکر و حیله گری‌ ها می‌خواهند برادری و اتحاد مسلمانان را خدشه‌دار کنند و بین مسلمانان به خاطر منافع خودشان فاصله بیاندازند.

ماموستا خالدی اظهار داشت: ترقی دینی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی در جهان اسلام از جمله اموری بوده که همواره دشمنان را نگران کرده است و آنان با تمسک به هر توطئه‌ ای می‌ خواهند مسلمانان را از هرگونه پیشرفت و تعالی دور نگه دارند تا بتوانند به آسانی بر منابع خدادادی آنان تسلط یابند.

ماموستا مصطفی شیرزادی امام جمعه مریوان نیزخواستار اجماع همه مسلمانان جهان برای مقابله با گروه های تکفیری و تندرو شد .

ماموستا شیرزادی به دخالت آمریکا و حامیانش در ممالک اسلامی اشاره کرد و اظهار داشت: همانطوری که می دانیم استکبار جهانی می‌ خواهد با ایجاد تفرقه و جنگ فرقه‌ای و مذهبی امکانات و منابع کشورهای اسلامی را غارت کند.

وی افزود: تسلط بر منابع خدادادی مسلمانان از جمله اهداف غایی دشمنان بوده و با هر نقشه‌ای می‌خواهند این توطئه شوم را عملیاتی کنند.

 

ماموستا شیرزادی تصریح کرد: استکبار جهانی با حمایت از گروه‌های تکفیری علیه مسلمانان اعلام جنگ کرده و می‌خواهد مسلمانان را به جان همدیگر بیاندازند و به نوعی از آب گل‌آلود ماهی بگیرد.

وی افزود: هوشیاری و بصیرت در برابر این توطئه‌ها امری مهم بوده و باید همواره مدنظر مسلمانان باشد چرا که وحدت مهمترین سلاح در برابر توطئه‌های تفرقه‌افکنانه است.

این عالم برجسته اهل سنت کردستان تصریح کرد: به فضل الهی روز به روز شاهد تقویت وحدت و انسجام مسلمانان در اقصی نقاط جهان هستیم و دشمنان چاره‌ای جز تسلیم در برابر آموزه‌های اسلامی ندارند.

امام جمعه موقت سنندج نیز اظهار داشت: امروز نقاب از چهره تکفیری ها کنار رفته و ماهیت آمریکایی و صهیونیستی آن‌ها برای همه جهانیان آشکارشده است.

ماموستا امین راستی افزود: گروه‌های تکفیری با پشتوانه دلارهای نفتی کشورهای منطقه و حمایت‌های اطلاعاتی سرویس‌های جاسوسی غرب جنگ تمام عیاری علیه مسلمانان آغاز کرده و هدفی جز تفرقه ندارند.

وی خاطر نشان کرد: متأسفانه تکفیری ها با تابلوی اهل سنت وارد میدان شده‌اند و بیشترین ضربه را هم به اهل سنت زده‌ اند و میلیون ‌ها مسلمان اهل سنت را در کشورهای سوریه و عراق آواره کرده‌ اند و این مناطق را به جنگ و آشوب کشانده‌ اند.

ماموستا راستی افزود: یک مثلث تکفیری، آمریکایی و صهیونیستی برای تخریب چهره اسلام تشکیل شده و برای مقابله با این توطئه سازمان‌ یافته باید همه مسلمانان متشکل از مذاهب مختلف اسلامی با همدیگر متحد باشند.

وی اظهار داشت: دشمنان وظیفه تفرقه و دشمنی دارند و وظیفه ما نیز آگاهی در برابر این تفرقه‌ هاست.

امام جمعه سنندج خاطر نشان کرد: وحدت و انسجام مهمترین سلاح در برابر توطئه‌های دشمنان بوده و بدون شک با سلاح وحدت می‌ توانیم از تندروی ‌های گروه‌های تروریستی جلوگیری کنیم.

ماموستا سیدمحمد سعید حسینی عضو شورای افتای اهل سنت کردستان نیز اظهار داشت:

به فضل الهی روز به روز بر اتحاد و انسجام بین پیروان مذاهب مختلف اسلامی در منطقه افزوده می شود .

هوشیاری و بصیرت در برابر توطئه های تفرقه افکنانه دشمنان امری مهم و ضروری است و باید مردم ایران این مهم را همواره مدنظر داشته باشند و از اشتباهات مسلمانان در کشورهای منطقه درس عبرت بگیریم.

احادیث