emamian
گزیدهای از بیانات در منزل رئیسجمهور شهید حجتالاسلام والمسلمین رئیسی
خداوند انشاءالله درجات آقای رئیسی را عالی کند. بنده هر چه فکر میکنم، هم برای خودم، هم برای کشور، هم بخصوص برای خانواده، احساس میکنم که این [حادثه] هیچ جبرانی ندارد؛ یعنی خسارت سنگینی است که واقعاً جبران ندارد؛ خیلی سخت است، داغ بزرگی است. امیدواریم انشاءالله خدای متعال درجات ایشان را عالی کند و به شماها هم صبر بدهد؛ هر چه مصیبت سختتر و بزرگتر باشد، اجر الهی هم به همین نسبت بزرگتر و شیرینتر است انشاءالله.
[ایشان]، هم در دوران حیاتش خالصانه خدمت کرد و خدمتهای بزرگی کرد، هم بعد از درگذشتش یک چنین خدمت بزرگی به کشور کرد با این اجتماع مردم. اینکه مردم به مجرّد شنیدن حادثه، در شهرهای مختلف، در تهران، در مشهد و در جاهای دیگر بیایند در مساجد یا میدانها اجتماع کنند، خیلی معنا دارد؛ این علاقهای که مردم به ایشان نشان دادند، این وفاداریای که به ایشان نشان دادند، خیلی معنا دارد. ایشان مظهر شعارهای انقلاب بود؛ یعنی همان حرفهای اصلی انقلاب از دهان ایشان خارج میشد و این شعارها را ایشان شعارهای خودش قرار داده بود و مردم اینها را از ایشان شنیده بودند. همین مردم دارند این احساسات را برای این مرد نشان میدهند؛ معنای این چیست؟ معنایش این است که مردم به این انقلاب و به این شعارها دلبستهاند.
این سران کشورها که آمدند با ما ملاقات کردند، دیدم بعضی از آنها هم متوجّه این نکته هستند که این تشییعی که از ایشان شد، در واقع، قوّت جمهوری اسلامی را برای همهی دنیا پیام میدهد؛ میفهمند که این فکر، این منطق، این مکتب، اینقدر بین این مردم ریشهدار است. همه چیز هم مردمند؛ یعنی وقتی که مردم با یک نظامی باشند، قوّت اصلی نظام از ناحیهی علاقهی مردم است. سرمایهی اجتماعی از این بالاتر؟ این اجتماع، این گریه، این اندوه عمومی، نه فقط در تهران، [بلکه] در کلّ کشور؛ سرمایهی اجتماعی از این بالاتر؟ چه کسی این [کار] را کرد؟ چه کسی این را در چشم دنیا آورد؟ آقای رئیسی؛ ایشان کرد این کار را. اینها خیلی مهم است.خدای متعال دوست داشت این مرد را و درگذشتِ او را اینجور بابرکت قرار داد، مبارک قرار داد. بعضی از آن کسانی هم که با ایشان در این حادثه بودند، واقعاً کسانی بودند که موقعیّت مردمی داشتند، مثل آقای آلهاشم؛ آنها هم اوج گرفتند. آقای [امیر]عبداللهیان، آن پاسدار ایشان، استاندار و آن گروه پروازی هم به برکت این مرد پرواز کردند، اینها هم اوج گرفتند، اینها هم در چشم مردم عزیز شدند، شیرین شدند؛ اینها لطف خدا است.
[این داغ] برای خانوادهاش، برای کسانش، برای همهی دوستانش، برای همهی ماها داغ بزرگی است، سنگین است، گریه دارد، غصّه دارد؛ اینها به جای خود محفوظ، امّا آن جنبهی قضیّه، آن روی دیگر قضیّه را هم باید دید که خدای متعال در این حادثهی تلخ چه برکتی قرار داد؛ در این تهدید، خدای متعال چه فرصتی را برای کشور و برای نظام و برای اسلام قرار داد.
بیانات در دیدار آقای هنیه رئیس دفتر سیاسی حماس
بسم الله الرّحمن الرّحیم
حوادث گوناگون اینجوری(۲) اگرچه تلخ است، لکن حکمت الهی همهی پیشامدها را در صورت توکّل، به خیر مؤمنین قرار میدهد. ما صبر شما در قبال شهادت فرزندانتان(۳) را قلباً و زباناً تمجید کردیم؛ انشاءالله که مشمول این آیهی شریفه باشید: اُولٰئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَة؛(۴) خداوند انشاءالله به شما کمک کند.
ما قضایای غزّه را به طور دائم رصد میکنیم و احساس سرافرازی میکنیم به خاطر این مقاومت عظیمی که دارد انجام میگیرد؛ مقاومت فوقالعادهای که دنیا را به تعجّب وادار کرده. دنیا امروز به نفع شما دارد شعار میدهد؛ چه کسی باور میکرد که در دانشگاههای آمریکا به نفع فلسطین شعار بدهند، پرچم فلسطین را بلند کنند؟ اینها اتّفاق افتاده. پس خیلی از چیزهای دیگر هم ممکن است اتّفاق بیفتد که امروز برای خیلیها باورکردنی نیست.
خدای متعال به مادر حضرت موسیٰ دو وعده داد: اِنّا رادّوهُ اِلَیکِ وَ جاعِلوهُ مِنَ المُرسَلین؛(۵) این دو وعده بود. بعد [میفرماید]: فَرَدَدناهُ اِلىٰ اُمِّهِ کَی تَقَرَّ عَینُها وَ لا تَحزَنَ وَ لِتَعلَمَ اَنَّ وَعدَ اللهِ حَقّ؛(۶) این وعدهای که خدا میخواست مادر موسیٰ بفهمد که حق است، وعدهی برگرداندن او نبود؛ او که برگشته بود؛ آن وعده را که دارد میبیند؛ [منظور] آن وعدهی دوّمی بود: وَ جاعِلوهُ مِنَ المُرسَلین؛ برای اینکه مادر موسیٰ باور کند که حالا که این وعده عمل شد ــ که «فَرَدَدناهُ اِلىٰ اُمِّه» است ــ آن وعده هم عمل خواهد شد. وعدهی اوّلِ الهی برای شماها تحقّق پیدا کرده؛ یعنی «کَم مِن فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَت فِئَةً کَثیرَةً بِاِذنِ الله».(۷) شما یک فئهی قلیلهای هستید که توانستهاید بر فئهی کثیره غلبه پیدا کنید؛ فئهی کثیره آمریکا، ناتو، انگلیس و بعضیهای دیگر هستند. پس آن وعدهی دیگر هم که محو اسرائیل است، قابل تحقّق است: تشکیل فلسطین، من البحر الی النّهر؛ انشاءالله آن روز را هم خواهید دید.
امام مجتبی علیه السلام آینه تمام نمای پیامبر صلی الله علیه و آله
ما بر این باوریم که تک تک امامان معصوم(ع) در تمام رفتار، منش و خلقیات خود وارث پیامبر اکرم(ص) و شبیه به آن حضرت بودند. در حقیقت، آن پیشوایان صادق و ستارگان آسمان امامت آینة تمام نمای نبی مکرم اسلام(ص) بودند.
به عنوان نمونه جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر(ص) در مورد حضرت مهدی(عج) روایت می کند که حضرت فرمودند: «الْمَهْدِی مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کنْیتُهُ کنْیتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقا؛[1] مهدی(عج) از فرزندان من و هم نام و هم کنیة من است. از تمام مردم در خوی و شمایل به من شبیه تر می باشد.»
نه تنها آن گرامیان؛ بلکه شخصیتهای وارسته ای از خانوادة اهل بیت(ع) نیز شبیه پیامبر (ص) بودند. چنانکه امام حسین(ع) هنگام اعزام حضرت علی اکبر(ع) به مصاف دشمن، رو به آسمان کرده، فرمود: «اَللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِک کُنَّا اِذَا اشْتَقْنَا اِلی نَبِّیِکَ نَظَرْنا اِلی وَجْهِهِ؛[2] خداوندا! تو بر این قوم گواه باش؛ جوانی به مصاف آنان می رود که از نظر خِلقت و خُلق و خُوی و سخن گفتن شبیه ترین مردم به رسول توست. هرگاه ما مشتاق دیدار پیامبرت(ص) می شدیم، به سیمای او می نگریستیم.»
امام صادق(ع) می فرمایند: «وَ کانَ الْحَسَنُ أَشبَهَ الناسِ بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) خُلُقاً وَ سُؤْدُداً وَ هَدْیا؛[3] امام حسن(ع) از جهت سیما، روش و رهبری از همه بیش تر به رسول خدا(ص) شباهت داشت.»
در این مقاله بر آنیم که شباهتهای امام حسن(ع) را به رسول اکرم(ص) بیان کنیم.
در اینجا به مواردی از این شباهتها می پردازیم:
1. امامت و رهبری پیامبر(ص)
یکی از مهم ترین جلوه های رحمت پیامبر(ص) تشکیل حکومت اسلامی و گسترش برنامه های حیاتبخش توحیدی، ایجاد امنیت و عدالت، گسترش رفاه و آسایش در مدینه و ام القرای جهان اسلام و سپس توسعة آن به سایر نقاط جهان بود که اگر موانع و مشکلاتی پیش نمی آمد و مسلمانان طبق رهنمودهای رسول خدا(ص) حرکت می کردند، اهل جهان از طعم شیرین حکومت توحیدی پیامبر(ص) و دستاوردهای آن بهره مند می شدند. چنانکه در هنگام ظهور آخرین جانشین پیامبر رحمت(ص)، جهانیان لذت مهر نبوی(ص) و رحمت مهدوی(عج) را خواهند چشید.
امام حسن(ع) در رهبری امت همانند جدش عمل می کرد؛ چراکه آن گرامی خلیفه و جانشین رسول خدا(ص) بود و پیامبر اکرم (ص) فرموده بود: «إِنَّ وَصیی وَ الْخلِیفَةَ منْ بَعْدِی عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ سِبْطَای الْحَسَنُ وَ الْحُسَینُ تَتْلُوهُ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَینِ أَئِمةٌ أَبرَار؛[4] وصی و خلیفة بعد از من، علی بن ابی طالب(ع) است و بعد از او دو نوه ام حسن و حسین(ع) می باشند و بعد از حسین امامان نه گانه از نسل او پیشوایان نیک رفتار هستند.»
امام حسن(ع) پس از شهادت پدرش در کوفه، با درخواست و بیعت یاران آن حضرت و اهالی کوفه، خلافت را پذیرفت و راه و روش عدالت علوی را تداوم بخشید[5] و در رهبری امت از هر تلاشی بهره برد. هدایتهای عملی فردی و عمومی، سخنان روشنگر، فریادرسی از محرومان، مناظرات بیدارگر، سکوت به موقع و خطابه های بصیرت افزا، صلح انقلابی و تاریخ ساز، از جمله اقدامات پیشوای دوم شیعیان در رهبری امت پیامبر(ص) بود.
اگرچه فتنه انگیزیهای معاویه و شرارتهای سران سفاک سپاه او از یک سو، و نفاق و خیانت برخی از سران سپاه امام و ایجاد چند دستگی در میان مردم و خستگی آنان از جنگ و خونریزی از سوی دیگر، آن حضرت را واداشت که برای حفظ اصل اسلام و در نظر گرفتن مصلحت مسلمانان و دفع دشمنان خارجی، با معاویه صلح (آتش بس) کند و به حکومت ظاهری او به طور موقت و مشروط کاری نداشته باشد.
2. شجاعت
رسول خدا(ص) شجاع ترین فرد در عرصه های مختلف بود و در میدان نبرد یارانش به او پناهنده می شدند. امیرمؤمنان علی(ع) که به اعتراف دوست و دشمن، خود شجاع ترین سردار اسلام در تمامی جنگها حضور داشت، در مورد شجاعت پیامبر(ص) می فرمایند: «کنَّا اذا احْمَرَّ الْبَأسُ اتّقَینا بِرَسُولِ اللَّهِ(ص) فَلَمْ یکنْ احَدٌ منَّا اقرَبَ الَی الْعَدُّوِ مِنْه؛[6] هنگامی که جنگ به اوج خود می رسید و شعله های نبرد بر افروخته می شد، ما به رسول خدا(ص) پناه می بردیم و هیچ کسی از ما، به دشمن نزدیک تر از آن حضرت نبود.»
امام علی (ع) در سخن دیگری به حضور پیامبر(ص) در خط مقدم جبهة نبرد در جنگ بدر اشاره کرده، می فرمایند: «لَقَدْ رَأَیتنا یوْم بدْرٍ وَ نَحْنُ نَلُوذُ بِالنَّبی(ص) وَ هُوَ اقْرَبُنا الی الْعَدْوِ وَ کانَ مِنَ اشَدِّ النّاسِ یوْمَئِذٍ بَأساً؛[7] اگر ما را در روز جنگ بدر می دیدی، در سخت ترین لحظات به وجود گرامی رسول خدا(ص) پناه می بردیم. او نزدیک ترین فرد ما به دشمن و دلاوری ها و حماسه آفرینیهایش از همه بیش تر بود.» به این ترتیب، پیامبر(ص) به همگان در عمل درس استقامت، مبارزه و دفاع از کیان اسلام را می آموخت.
شجاعت، میراث ماندگار پیامبر(ص) برای وراث آن بزرگوار؛ یعنی ائمه(ع) بود. در کتابهای تاریخی آمده است که امام علی(ع) در تقویت این روحیه در کودکانش، خود به طور مستقیم دخالت می کرد. شمشیرزنی و مهارتهای نظامی را از کودکی به آنان می آموخت و پشتیبانی از حق و حقیقت را به آنان یاد می داد. میدانهای نبرد، مکتب درس شجاعت حضرت علی(ع) به فرزندانش بود.
با آغاز خلافت امام علی(ع) کشمکشها نیز آغاز شد. نخستین فتنه، جنگ جمل بود که به بهانة خونخواهی خلیفة سوم بر پا شد. شعله های جنگ زبانه می کشید. امیرمؤمنان(ع) پسرش «محمد بن حنفیه» را فراخواند و به او فرمود: «برو شتر عایشه را نحر کن.» محمد نیزه را گرفت و حمله کرد؛ ولی کسانی که اطراف شتر عایشه را گرفته بودند، حملة او را دفع کردند. او چندین بار حمله کرد؛ ولی نتوانست خود را به شتر عایشه برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانی کرد. امام نیزه را پس گرفت و به فرزندش امام حسن(ع) داد. او با نیزه به سوی شتر تاخت و پس از مدتی کوتاه، بازگشت، در حالی که از نوک نیزه اش خون می ریخت. محمد بن حنفیه به شتر نحر شده و نیزة خونین نگریست و شرمنده شد. امیرمؤمنان(ع) به او فرمود: شرمنده نشو؛ زیرا او فرزند پیامبر(ص) است و تو فرزند من هستی.[8]
به اعتراف دوست و دشمن، امام مجتبی(ع) شجاع ترین فرد عصر خود بود و در جنگهای آن دوران دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد و بارها برای حفظ اسلام جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بود. معاویه دربارة دلاوریهای حضرت می گوید: «او فرزند کسی است که به هر کجا می رفت، مرگ نیز همواره به دنبالش بود (کنایه از اینکه نترس بود و از مرگ نمی هراسید).»[9]
3. عبادت
رهبران الهی جهت آمادگی کامل برای هدایت مردم به نحو شایسته، نیاز به عبادات روح پرور و ارتباط عمیق با مبدأ عالم هستی دارند. رسول خدا(ص) به عنوان کامل ترین رهبر الهی، چنین بود. از ویژگیهای آن حضرت که قرآن روی آن تأکید دارد مناجات، دعا، تهجد و شب زنده داری آن حضرت می باشد. تمایل حضرت به عبادت، خصوصاً نمازشب، رمز موفقیت آن حضرت در صحنه های مختلف زندگی و مبارزه با دشمنان اصول و ارزشهای اسلامی بود.
گریه های شبانه، بیتوته های غار حراء، تفکر در صنع الهی و خلقت آسمانها و زمین، و نظاره کردن جمال و جلال الهی با چشم دل، وجود رسول خاتم(ص) را برای نزول وحی و ارتباط با روح القدس آماده کرده بود. پیامبر (ص) هرچه داشت، از تهجد و عبادتهای شبانه بود:
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظاز یمن دعای شب و ورد سحری بود
خدای متعال در این زمینه می فرماید: (اِنّا سَنُلقی عَلَیک قَولًا ثَقیلاً اِنَّ ناشِئَةَ الَّیلِ هِی اَشَدُّ وطئاً و اَقوَمُ قیلاً اِنَّ لَک فِی النَّهارِ سَبحًا طَویلاً و اذکرِ اسمَ رَبِّک و تَبَتَّل اِلَیهِ تَبتیلاً)[10] ؛ «در حقیقت ما به تو گفتاری گرانبها القا می کنیم. مسلماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و با استقامت تر است و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت و نام پروردگارت را یاد کن و تنها به او دل ببند.»
احمد بن فهد حلّی (ره) از دانشمندان بزرگ امامیه در قرن هشتم و نهم هجری، با نقل روایتی می نویسد: «حضرت محمد (ص) هنگامی که به دعا و راز و نیاز می پرداخت، دستهایش را بلند می کرد و همانند فقیری درمانده و گرسنه ای که طعام می خواهد، به درگاه الهی ناله و زاری می کرد.»[11]
حالات معنوی امام مجتبی(ع)
امام حسن (ع) در عبادت نیز همانند جدش حال معنوی ویژه ای داشت و همواره بسیار دعا می کرد. محدث قمی (ره) می نویسد: هرگاه امام حسن(ع) وضو می ساخت، بندهای بدنش می لرزید و رنگ مبارکش زرد می گشت. سبب این حال را از آن حضرت پرسیدند، فرمود: سزاوار است بر کسی که می خواهد نزد ربّ العرش به بندگی بایستد، آن که رنگش زرد گردد و رعشه در مفاصلش افتد.
چون به مسجد می رفت، وقتی نزد در می رسید، سر را به سوی آسمان بلند می کرد و می گفت: «إِلَهِی! ضَیفُک بِبَابِک، یا مُحْسِنُ قَدْ أَتاک الْمسِی ءُ، فتَجَاوَزْ عَنْ قَبِیحِ مَا عِنْدِی بِجَمِیلِ مَا عِنْدَک یا کرِیمُ؛[12] ای خدای من! این میهمان توست که به درگاهت ایستاده. ای خداوند نیکوکار، بندة تبهکار به نزد تو آمده است، پس از کارهای زشت و ناستودة من با نیکیهای خودت در گذر! ای کریم.»
امام صادق(ع) می فرمایند: «أَنَّ الْحَسَنَ بْنَ علِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع) کانَ أَعْبَدَ النَّاسِ فِی زَمَانِهِ وَ أَزْهَدَهُمْ وَ أَفْضَلَهُم؛[13] بی تردید امام مجتبی(ع) عابدترین، زاهدترین و با فضیلت ترین مردم زمان خود بود.»
حضرت بارها سفر حج را گاه پیاده و گاه با پای برهنه به جای آورد. همیشه او را در حال گفتن ذکر می دیدند و هرگاه آیة «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا» را می شنید، می گفت: «لَبَّیک اللَّهُمَّ لَبَّیک؛ خداوندا! گوش به فرمان توام.»[14]
دعای صبح و آه شب، کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی
4. انس با قرآن
پیامبر(ص) قرآن مجسم بود: «کانَ خُلُقُه القُرْآن؛[15] خلق و خوی حضرت رسول(ص) مطابق قرآن بود.»
رسول خدا(ص) قبل از خواب سوره های متعددی را تلاوت می فرمود و هرگاه به برخی از آیات می رسید گریة شدیدی به آن حضرت دست می داد و از خوف جلال و عظمت الهی منقلب می شد.[16]
امام مجتبی(ع) در عرصة انس با قرآن شبیه رسول خدا(ص) و در قرائت قرآن صوتی زیبا داشت و علوم قرآن را از کودکی به نیکی می دانست. همواره پیش از خوابیدن، سورة کهف را تلاوت می کرد و در تفسیر قرآن از همان دوران کودکی پیشتاز بود.
گفته اند: در دوران زندگانی پیامبر (ص) شخصی وارد مسجد شد و دربارة تفسیر شاهد و مشهود[17] پرسید. امام مجتبی(ع) که گوشة مسجد نشسته بود، پاسخ داد: «أَمَّا الشَّاهِدُ فَمُحَمَّدٌ (ص) وَ أَمَّا الْمَشْهُودُ فَیوْمُ الْقِیامَةِ أَمَا سَمِعْتَهُ سُبْحَانَهُ یقُولُ: (یا أَیهَا النَّبِی إِنَّا أَرْسَلْناک شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً(؛[18]شاهد حضرت محمد(ص) و مشهود روز قیامت است. مگر نخوانده ای که خداوند [دربارة رسولش] می فرماید: ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم؟»
و نیز دربارة قیامت می فرماید: (ذلِک یوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ الناسُ وَ ذلِک یوْمٌ مَشْهُود)[19]؛ «آن روز، روزی است که مردم را برای آن گرد می آورند و روزی است که (جملگی در آن) حاضر می شوند."[20]
آن امام بزرگوار در خانه ای تربیت یافته بود که کلام خدا پیوسته سخن آغاز و انجام آن بود. خانه ای که پدر آن نخستین گردآوردندة قرآن و اهل خانواده اش بهترین عمل کنندگان به آیات آن بودند.
5. مهر و محبت
خلل پذیر بود هر بنا که می بینیمگر بنای محبت که خالی از خلل است
از منظر قرآن، راز پیروزی رسول خدا(ص) در مدیریت حکومتی و خانوادگی اش، مهرورزی و عشق به مردم بود. اگر این شیوة کارامد در مدیریت رسول خدا(ص) نبود، هرگز توفیق رفع مشکلات و موانع طاقت فرسا را پیدا نمی کرد. به همین جهت، خداوند فرموده است: (فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فظًّا غلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عنْهُمْ وَاستَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فی الاْءَمرِ)[21]؛ «به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرده بود، برای آنان نرم شدی؛ چراکه اگر تندخو و سخت دل بودی، همه از اطرافت پراکنده می شدند، پس آنان را عفو کن و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با آنها مشورت کن.»
«مالک بن عوف نصری» از سرسخت ترین دشمنان پیامبر(ص) بود. او در سال هشتم هجری با تحریک قبیله های ثقیف و هوازن آتش جنگ حنین را برافروخت و دولت نوپای رسول اکرم(ص) را گرفتار جنگ نمود؛[22] اما به فضل الهی لشکریان اسلام در آن جنگ پیروز شدند.
در این پیروزی که غنایم بسیاری به اضافة شش هزار اسیر جنگی از دشمن به دست مسلمانان افتاد، مالک بن عوف از ترس جان خود، به طائف پناهنده شد؛ اما وقتی در مورد پیامبر(ص) و اندیشه های الهی- انسانی او قدری فکر کرد، به ویژه کردار نیک و محبتهای رسول خدا(ص) در مورد دشمنان و اسیران، شیفتة حضرت شد. به همین جهت امان خواست و به مدینه آمد و نزد رسول خدا(ص) مسلمان شد. حضرت نیز خانوادة او را که اسیر شده بود آزاد کرد و اموالش را به وی پس داد.
امام مجتبی(ع) نیز همانند جدش رسول اکرم(ص) بسیار با محبت و بزرگوار بود، به طوری که نه تنها به مسلمانان؛ بلکه به غیر مسلمانان نیز شامل می شد و بارها واکنش حضرت به رفتار ناشایست دیگران، سبب تغییر رویة فرد خطاکار می گشت که در تاریخ زندگانی ایشان نمونه هایش فراوان است.
6. عفو و گذشت
رسول خدا(ص) می فرمایند: «مَنْ کثُرَ عفْوُهُ مدَّ فی عُمْرِهِ؛[23] کسی که عفوش افزون گردد، عمرش طولانی می شود.»
در سال هشتم هجری که رسول گرامی اسلام(ص) با اقتدار و پیروزی کامل به شهر مکه وارد شد و آن را از دست کفار و مشرکان خارج نمود، طرفداران جبهة باطل، به ویژه کسانی که در مدت بیست سال گذشته بدترین ستمها، جسارتها و دشمنیها را بر پیامبر(ص) و یاران گرامی اش روا داشته بودند، در هاله ای از رعب و وحشت گرفتار شدند. آنان بهترین یاران، جوانان و عزیزان رسول خدا (ص) را به خاک و خون کشیده، بارها توطئة قتل حضرت را در سر پرورانده؛ اما موفق نشده بودند. بعد از فتح مکه به انتظار انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر(ص) لحظه شماری می کردند. این نگرانی و اضطراب هنگامی به اوج خود رسید که اهل مکه از سعد بن عباده که پرچم اسلام را بر دوش داشت شنیدند که فریاد می زد: «اَلْیوْمُ یوْمُ الْملْحَمَةِ اَلْیوْم تُسْبی الْحُرَمَةُ؛[24] امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است.»
اما هنگامی که این شعار به گوش رسول خدا(ص) رسید، ناراحت شد و دستور داد پرچم اسلام را از او گرفته و به دست امام علی(ع) بسپارند. سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت آمیز خود، دشمنان دیرینة خویش را امان داد و تمام گذشته های تلخ و دردآور را به بوتة فراموشی سپرد و با قرائت آیه ای از قرآن، سایة مهر و عطوفت خویش را بر سر آن انسانهای جاهل گستراند.
آن حضرت فرمود: شما در مورد من چگونه می اندیشید؟ مشرکان گفتند: ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم. ما تو را برادری بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود می دانیم. حضرت فرمودند: من آنچه برادرم یوسف (ع) در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، می کنم و همانند او می گویم: (لاَ تَثْرِیبَ عَلَیکُمُ الْیوْمَ یغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ)[25]؛ «امروز ملامت و سرزنشی بر شما نیست، خداوند گناهان شما را می بخشد و او مهربان ترین مهربانان است.»
آنگاه فرمود: «اِذْهَبُوا فَأنْتُمُ الطُّلَقاءُ؛[26] [به دنبال ادامة زندگیتان] بروید که همة شما آزاد شدگانید.»
او به تیغ حلم چندین خلق راواخرید از تیغ چندین خلق را تیغ حلم از تیغ آهن تیزتربل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
امام مجتبی(ع) در عفو و گذشت نیز آینة تمام نمای حضرت رسول(ص) بود؛ چراکه آن گرامی در آغوش نبی مکرم اسلام(ص) رشد و نمو یافته، اخلاق ایشان در تمام وجودش اثر کرده بود. دربارة عفو و گذشت و حلم امام مجتبی(ع) ماجرای آن مرد شامی کافی است.
گسترة گذشت و مهرورزی امام آنقدر پردامنه بود که قاتل او را نیز در برگرفت، چنان که «عمر بن اسحاق» می گوید: من و حسین(ع) در لحظة شهادت امام مجتبی(ع) حاضر بودیم که فرمود: بارها به من زهر داده اند؛ ولی این بار تفاوت می کند؛ زیرا این بار، جگرم را قطعه قطعه کرده است.
امام حسین(ع) با ناراحتی پرسید: چه کسی شما را زهر داده است؟ فرمود: از او چه می خواهی؟ می خواهی او بکشی؟ اگر آن کسی باشد که من می دانم، خشم و عذاب خداوند بیش تر از تو خواهد بود. اگر هم او نباشد، دوست ندارم که برای من، بی گناهی گرفتار شود.[27]
7. تواضع و فروتنی
رسول خدا(ص) چنان متواضع بود که در خدمت رسانی به مردم از همة یارانش پیشی می گرفت و حتی شخصاً از یارانش پذیرایی می کرد و می فرمود: «لِیشْرَب ساقی الْقَوْمِ آخِرَهُمْ؛[28] ساقی هر گروهی، در آخر آب می نوشد.»[29]
امام مجتبی(ع) نیز مانند جدش بدون هیچ تکبری روی زمین می نشست و با تهیدستان هم سفره می شد و تواضعی مثال زدنی داشت.
روزی سواره از محلی می گذشت که دید گروهی از بینوایان روی زمین نشسته اند و مقداری نان را پیش خود گذارده، می خورند. وقتی آنان امام را دیدند، به ایشان تعارف کردند و حضرت را بر سر سفرة خویش خواندند. امام از مرکب خویش پیاده شد و این آیه را تلاوت فرمود: (إِنَّهُ لا یحِبُّ الْمُسْتَکبِرین)[30]؛ «خداوند خود بزرگ بینان و متکبران را دوست نمی دارد.» سپس با آنان مشغول خوردن شد. وقتی همگی سیر شدند، امام آنها را به منزل خود فراخواند و از آنان پذیرایی فرمود و به آنان پوشاک هدیه کرد.[31]
آن حضرت همواره دیگران را بر خود مقدم می داشت و پیوسته با احترام و فروتنی با مردم برخورد می کرد. روزی ایشان در مکانی نشسته بود. وقتی برخاست برود، پیرمرد فقیری وارد شد. امام به او خوشامد گفت و برای ادای احترام و فروتنی به او فرمود: ای مرد! وقتی وارد شدی که ما می خواستیم برویم. آیا به ما اجازة رفتن می دهی؟ مرد فقیر عرض کرد: بله، ای پسر رسول خدا(ص)![32]
پی نوشت ها:
[1] کفایة الأثر فی النص علی الأئمة الإثنی عشر(ع)، علی بن محمد خزاز رازی، بیدار، قم، 1401 ق، ص 67.
[2] أمالی، شیخ صدوق، نشر کتابچی، تهران، چاپ ششم، 1376ش، ص 154.
[3] الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، شیخ محمد بن محمد مفید، کنگرۀ شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق، ج 2، ص 6.
[4] بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق، ج 36، ص 284.
[5] الإرشاد، ص 347.
[6] شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید معتزلی، دار احیاء التراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق، ج 19، ص 116.
[7] مسند، احمد بن حنبل، مکتبة التراث الاسلامی، قاهره، 1410ق، ج 1، ص 86؛ مکارم الأخلاق، حسن بن فضل طبرسی، انتشارات شریف رضی، قم، چاپ چهارم، 1412ق، ص 18؛ طبقات ابن سعد(الطبقات الکبری)، محمد بن سعد، دار للطباعة و النشر، بیروت، چاپ اول، 1405ق، ج 2، ص23.
[8] مناقب آل ابی طالب(ع)، محمد بن علی بن شهر آشوب، انتشارات ذوی القربی، قم، چاپ سوم، 1429 ق، ج 4، ص21.
[9] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 73.
[10] مزمل/ 5- 8.
[11] عدة الداعی و نجاح الساعی، ابن فهد حلی، تحقیق: احمد موحدی قمی، دار الکتب الإسلامی، تهران، چاپ اول ، 1407 ق، ص 196.
[12] منتهی الآمال، حاج شیخ عباس قمی، هجرت، قم، چاپ سیزدهم، 1378ش، ج 1، ص 530.
[13] بحار الأنوار، ج 43، ص 331.
[14] همان.
[15] مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول(ص)، محمدباقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1404ق، ج 3، ص 236.
[16] تفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، دارالکتاب، قم، 1363ش، ج 1، ص 313؛ تفسیر الصافی، فیض کاشانی، مکتبة الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق، ج 2، ص 408؛ تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، محمد بن محمدرضا قمی مشهدی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، 1368 ش، ج 7، ص 423.
[17] بروج/ 3.
[18] احزاب/ 45.
[19] هود/ 103.
[20] بحار الانوار، ج 43، ص 345.
[21] آل عمران / 159.
[22] شرح الاخبار فی فضائل الائمه الاطهار(ع)، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، موسسه النشر الاسلامی، قم، 1409ق، ج 1، ص 311.
[23] کنز الفوائد، محمد بن علی کراجکی، دارالذخائر، قم، 1410ق، ج 1، ص 135.
[24] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 17، ص 272.
[25] یوسف/ 92.
[26] شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 17، ص 272؛ بحار الانوار، ج 21، ص 132.
[27] اسد الغابة فی معرفة الصحابة، علی بن محمد ابن اثیر، داراحیاءا لتراث العربی، بیروت، ج 2، ص 15.
[28] وسائل الشیعة، شیخ حر عاملی، مؤسسه آل البیت(ع)، قم، 1409ق، ج 25، ص 265.
[29] مناقب، ج 1، ص 105.
[30] نحل/ 23.
[31] بحار الانوار، ج 43، ص 352.
[32] احقاق الحق، مرحوم قاضی نورالله شوشتری، انتشارات کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، قم، ج 11، ص 114.
صلح یا بیعت؛ ماهیت قرارداد امام حسن (ع) با معاویه کدام بود؟
دشمنان اهلبیت برای تطهیر و پاکسازی چهره پلید معاویه و همچنین تخریب جایگاه امام حسن مجتبی علیهالسلام در ذهن مخاطب ناآگاه، ادعا میکنند که قراردادی که بین امام حسن علیهالسلام و معاویه بسته شد، به اشتباه «صلح» نامیده میشود و ماهیت آن، بیعت بود؛ امام مجتبی علیهالسلام که سرباز و یاوری برای مقابله با معاویه نداشتند، چارهای جز تسلیم نداشته و حکمرانی معاویه بر تمام سرزمین اسلامی را پذیرفتند.
چند نکته در پاسخ به این ادعا بیان میشود:
الف- با توجه به دلایل عقلی و نقلی متعدد، تمام کسانی که خلافت و جانشینی بلافصل امیرالمؤمنین علیهالسلام را نادیده گرفته و با خلفای خودخوانده بیعت کردند، مرتکب سرپیچی از دستور خداوند شدند. پیامد این سرپیچی از دستور صریح و آشکار خدا و پیامبر معظم اسلام صلیاللهعلیهوآله آن بود که ولایت طاغوت بر سر مسلمانان سایه افکند و انحراف تاریخی بزرگی در تاریخ اسلام رقم خورد.
بر همین اساس، از نگاه اهلبیت علیهمالسلام هیچگاه برای مؤمن جایز نیست که ولایت و سرپرستی طاغوت و پیروان او را بپذیرد. سیره و روش اهلبیت علیهمالسلام به وضوح این مطلب را به اثبات میرساند و بارزترین نمونه آن، مخالفت صریح و آشکار امام حسین علیهالسلام با یزید علیهاللعنة بود. البته ائمه علیهمالسلام به دلیل نداشتن دوست و همراه به اندازه کافی و همچنین غفلت اکثر مسلمانان، در وضعیت تقیه بوده و در برابر حاکمان ظالم زمان خود، سکوت اختیار کردند.
پس حتی اگر هزاران حدیث و گزارش تاریخی بیانگر بیعت امام مجتبی علیهالسلام با معاویه باشند، هیچیک قابل پذیرش نخواهد بود؛ زیرا با مقام عصمت آنان سازگار نیست و معصومان علیهمالسلام هیچگاه بیعت با طاغوت را نمیپذیرند؛ مهمترین شاهد بر این مطلب، غیبت امام زمان علیهالسلام است که به فرموده روایات، دوری از بیعت با طاغوتیان، یکی از دلایل غیبت آن حضرت میباشد.[1]
ب- احادیث متعدد و گویا در منابع شیعه[2] و اهلتسنن[3] در مورد ماهیت و چیستی قرارداد میان امام حسن علیهالسلام و معاویه، حجت را بر همگان تمام میکند که هیچگاه امام علیهالسلام با معاویه بیعت نکرده و فقط به دلیل مصلحت اسلام و پاسداری از خون مسلمانان، تن به صلح اجباری دادند.
ج- مفهوم «بیعت» آن است که شخص بیعتکننده میپذیرد که بیعتشونده بر او سرپرستی و برتری دارد و باید از تمام دستورات او پیروی کند، در حالیکه این معنا و مفهوم از «بیعت» میان امام حسن علیهالسلام و معاویه مشاهده نمیشود؛ بلکه رفتار امام حسن علیهالسلام پس از انعقاد صلح، بر خلاف آن است؛
به شهادت تاریخ، صلح میان امام حسن علیهالسلام و معاویه در عراق واقع شد و پس از آن، امام مجتبی علیهالسلام به همراه بنیهاشم رهسپار مدینه شدند. در همان زمان به معاویه خبر رسید که برخی افراد به فرماندهی «فروةبننوفلشجعی» بر علیه وی شورش کردند. معاویه فوراً به امام حسن علیهالسلام نامه نوشت که پیش از رسیدن به مدینه، این گروه شورشی را سرکوب کنند. این تصمیم با دو هدف صورت گرفت؛ نخست سرکوب شورشیان، و مهمتر از آن، به توده مردم اثبات کند که امام حسن علیهالسلام با او بیعت کردند نه صلح؛ زیرا به فرمان او بود که با شورشیان جنگیدند.[4]
اینجا بود که امام حسن علیهالسلام در پاسخ فرمودند: «لو آثَرتُ أنْ أقاتِلَ أحداً مِن أهلِ القبلةِ لَبَدأتُ بِقتالك، فإنّي تركتُكَ لِصَلاحِ الأمّة وَ حِقنِ دِمائِها»؛[5] «اگر نيكو میشمردم و مصلحت میدانستم كه با يكى از اهل قبله پيكار كنم، بیتردید ابتدا به جنگ تو میآمدم، اما تو را به دلیل مصلحت اجتماع مسلمانان و به منظور حفظ خونشان رها كردم».
امام علیهالسلام در این پاسخ، با صراحت تمام، به معاویه پاسخ رد داده و دوباره ماهیت قرارداد صلح را به وی گوشزد کردند.
پینوشت:
[1]. طوسی، محمد، الغيبة، ص292، دار المعارف الاسلامیة.
[2]. صدوق، محمد، علل الشرایع، ج1، ص219، داوری ؛ طوسی، محمد، الامالی، ص560، دار الثقافة.
[3]. ابنسعد، طبقات الکبری، خامسة 1، ص327-330، دار الکتب العلمیة ؛ ابنابیشیبة، المصنّف، ج6، ص205، دار التاج.
[4]. هاشمینژاد، سیدعبدالکریم، درسى كه حسين علیهالسلام به انسانها آموخت، ص53، آستان قدس رضوی.
[5]. ابناثیر، الکامل، ج3، ص409، دار صادر.
شش خصوصیت پیامبر(ص) در یک آیه
خدای مهربان در جاهای مختلف قرآن کریم و به گونههای متفاوت، پیامبر صلیاللهعلیهوآله را معرفی کرده است. یکی از آنها معرفی حضرت در این آیه است: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنتَ فَظّاً غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»؛[1] «به سبب رحمت خداست که تو با آنها این چنین خوشخوی و مهربان هستی. اگر تندخو و سختدل بودی مردم از اطراف تو پراکنده میشدند. پس آنان را ببخش و برایشان طلب آمرزش کن و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد انجام کاری کنی، بر خدا توکل کن که خدا توکلکنندگان را دوست دارد».
هرچند در این آیه بهطور مستقیم به این صفات تصریح نشده است؛ ولی میتوان این خصوصیات را برداشت کرد:
یک. رحمت و مهربانی
خدای مهربان در قرآن کریم پیامبرش را اینگونه میستاید: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمين»؛[2] «ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم». آیه مورد بحث، رحمت و مهربانی را که خدا به حضرت داده است، علت برای صفاتی همچون نرمخویی و رقّت قلب میداند.[3]
دو. نرمخویی و رقّت قلب
قرآن کریم نرمخویی پیامبر را نتیجه رحمت، مهربانی و اخلاق عظیم حضرت میداند و میفرماید: «وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ»؛[4] «و تو دارای اخلاق بزرگ و برجستهای هستی». نرمخویی حضرت مقدمهای برای جذب حداکثری مردم به دین و اسلام بود؛ بنابراین میتوان گفت که دومین صفت حضرت نرمخویی است.
سه. عفو و بخشش
خدای مهربان حضرت را به عفو و بخشش، سفارش میکند؛ زیرا بسیاری از مردم ناخواسته و ناآگاهانه گرفتار عصیان و خطا میشوند[5] و چون حضرت مطیع امر خداست؛ بیشک این صفت را در خود ایجاد کرده است.
چهار. طلب مغفرت خطاکاران
رحمت و مهربانی حضرت تا آنجا بود که علاوه بر اینکه از خطای دیگران میگذشت؛ برای آنها از خدای مهربان طلب آمرزش میکرد؛ زیرا دستور خدا به ایشان است و حضرت نیز بر اساس وحی الهی عمل میکند.[6]
پنج. مشورت و همفکری با دیگران
پیامبر صلیاللهعلیهوآله به دلیل عصمت و علمی که خدا در اختیارش قرار داده است، نیازی به مشورت با دیگران ندارد؛ ولی این مشورت، گاهی برای احترام و گاهی برای بالا بردن سطح آگاهی مردم اتفاق میافتاد.
شش. قاطعیت در انجام تصمیمات با توکل
هرچند پیامبر صلیاللهعلیهوآله با مردم مشورت میکرد؛ ولی تصمیم نهایی را خدای مهربان بر عهده پیامبرش قرار داده است؛ زیرا در پایان آیه، خطاب به حضرت فرمود: «هنگامی که تصمیم قاطع گرفتی با توکل بر خدا انجام بده»؛ بنابراین توکل در انجام تصمیمات نیز یکی از صفات پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده است.
این صفات قطرهای از صفات بیکران پیامبر رحمت صلیاللهعلیهوآله است که پیروی کردن از حضرت در این صفات بر هر مسلمانی شایسته است.
پینوشت:
[1]. آل عمران: 159.
[2]. انبیا: 107.
[3]. صادقی تهرانی، محمد، الفرقان فى تفسير القرآن، فرهنگ اسلامی، ج6، ص58 و سمرقندی، نصربن محمد، بحرالعلوم، دارالفکر، ج1، ص260.
[4]. قلم: 4.
[5]. اعراف: 199.
[6]. نجم: 3و 4.
چگونه با افزایش سن، استخوانهایمان سالم بمانند؟
اگر لبنیات (شیر، تخم مرغ، پنیر) میخورید، احتمالا دز کافی کلسیم را دریافت خواهید کرد. با این حال، اگر گیاهخوار هستید یا لبنیات مصرف نمیکنید، ممکن است نیاز به مصرف مکملهایی داشته باشید تا سطح کلسیم بدنتان را بالا ببرید.
اما کلسیم به تنهایی نیاز استخوانهای ما را برطرف نمیکند. بدن ما نیاز به تولید «ویتامین د» از طریق قرار گرفتن در معرض نور خورشید نیز دارد.
اگرچه کلسیم و «ویتامین د» برای داشتن استخوانهایی سالم مهم هستند اما ورزش بهویژه فعالیتهایی که بر استخوانها فشار وارد میکند مانند تمرینات مقاومتی پیشرونده، میتوانند با تحریک فعالیت «استئوبلاستها» از پیشرفت پوکی استخوان جلوگیری کنند و آن را به تاخیر بیندازد.
این کار سرعت تشکیل استخوانهای جدید را افزایش و آرایش کلاژن استخوانها را تغییر میدهد که همگی باعث افزایش استحکام اسکلتی میشوند.
علاوه بر این، مطالعات نشان میدهد تمرینات مقاومتی که باعث تقویت قدرت عضلانی و بهبود تعادل میشود، به ما کمک میکند تا وضعیت بدنی سالمتری داشته باشیم و خطر کلی افتادن و شکستگی را کاهش میدهد.
با این حال باید توجه داشت که پس از یائسگی، اثربخشی ورزش و افزایش سطح مواد معدنی مورد نیاز استخوان به شدت به دسترسی کافی به کلسیم و «ویتامین د» بستگی دارد، بنابراین مصرف مکملها اکیداً توصیه میشود.
انواع مختلفی از داروها نیز وجود دارد که میتوانند پوکی استخوان را درمان کند یا به تاخیر بیندازند. به همین دلیل استروژن که به عنوان بخشی از درمان جایگزینی هورمون مصرف میشود (درمان پیشنهادی برای پیشگیری از پوکی استخوان در زنان یائسه، به ویژه آنهایی که دچار نارسایی زودرس تخمدان هستند) توصیه میشود.
میزان خوف و رجا در عبادت
مرحوم آیت الله محمدعلی ناصری از اساتید اخلاق حوزه در یکی از دروس اخلاق خود به موضوع «مقیاس و میزان خوف و رجا در عبادات» پرداختند که متن آن بدین شرح است:
امام محمد باقر علیهالسلام میفرمایند که نبی اکرم (ص) در منبر فرمودند: «الّـذی لا إلهَ إلاّ هُو، ما اُعْطِیَ مؤمنٌ قَطُّ خَیرَ الدُّنیا و الآخِرَةِ إلاّ بِحُسنِ ظَنِّهِ باللّه، و رَجائهِ لَهُ، و حُسنِ خُلقِـهِ، و الکَـفِّ عـن اغْتِیـابِ المؤمنینَ»؛ سوگند به خدای یگانه که هرگز خیر دنیا و آخرت به مؤمنی داده نشد، مگر به سبب خوش گمانی و امیدواری او به خدا، و خوش خویی او، و خویشتنداری او از غیبت مؤمنان.
انسان بایستی در تمام اموراتش به خدا امید داشته باشد و تصمیم بر ترک گناه کند؛ برای چنین کسی خدا خیر دنیا و آخرت را میدهد. مؤمن نباید از خوف حق و امیدواری به حق خالی باشد، هم از خدا بترسد و هم امیدوار به خدا باشد.
بزرگان گفتند که انسان از چیزی که میترسد فرار میکند و به سمت چیزی که امیدوار است میدود؛ اما خداوند متعال میفرماید که نه! از خدا میترسی طرفش برو. خدا که ترس ندارد، گناهان ما سبب ترسمان شده، وگرنه خدا مهربان است و ما را بسیار دوست دارد.
مکرر عرض کرده ام که مادر تک فرزند چقدر به فرزندش محبت و علاقه دارد، خدا هفتاد برابر او به تک تک ما علاقه و محبت دارد. برای ناراحتی و آتش و جهنم ما را خلق نکرده، بلکه ما را برای سعادت و تکامل و حیات ابدی خلق کرده است.
وقتی که به سمت شیطان و هوای نفسمان میرویم اثر عملمان را به ما میدهد، خدا که جهنم را برای ما ایجاد نکرده، بلکه ما با اعمالمان خود را مستحق آتش جهنم میکنیم. با انجام گناه و مخالفت با حضرت حق، به خودمان ضرر میزنیم؛ پس زمانی که گناه کردی، به سمت خدا بازگرد و با او راز و نیاز کن تا عفوت کند، گناهانت را ببخشد تا حیات و سعادت و لذت در قیامت داشته باشی؛ قاعده این است.
این که میگوییم خوفِ از حق، یعنی خوفِ از اعمال ما. خدا مزد هر کسی را میدهد، اگر اعمال خیر انجام بدهی، اثرش ثواب است، اعمال شر انجام بدهی، اثرش عقاب است، حال دیگر بر عهده خود توست، ببین با خود چه میکنی؛ در هر دو صورت انسان از اعمالش خوف دارد و میترسد و لذا همیشه باید بین خوف و رجا باشد.
هیچ یک از ما معصوم نیستیم، همه ما ندانسته و فکر نکرده، مرتکب گناه شدهایم. آیا در عمرت یک غیبت نکردهای؟ یا آیا همیشه چشمت از نامحرم کنترل بوده؟ از اول عمرت تا به حال دستت همیشه پاک بود؟
هر کسی در عمر خودش مرتکب اشتباه و گناه شده است. بنابراین انسان از عمل خود میترسد نه از خدا! اگر عمل نیک انجام دهی، خدا پاداش میدهد. در قرآن کریم میفرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ»؛ و بگو که هر عمل کنید خدا آن عمل را میبیند و هم رسول و مؤمنان بر آن آگاه میشوند.
هر کاری دلت میخواهد بکن، «انْ خَیْراً فَخَیْراً وَ انْ شَرّاً فَشَرّاً»؛ اگر عمل خیر انجام دادی، ثواب میبری و اگر عمل بد انجام دادی، آثارش را میبینی.
آیا اگر انسان ظلم کند، خدا رهایش میکند؟ هرگز! خدا انتقام میگیرد. فکر میکنی اگر مال کسی را به یغما خوردی خدا رهایت میکند؟ کسی که به ظلم کردی و مالش را خوردی، شکایتت را به خدا میکند و خدا انتقام میگیرد.
بنابراین انسان باید به خدا خوف و رجا داشته باشد. در روایت آمده است که امام صادق علیهالسلام فرمودند: «المؤمنُ بَینَ مَخافَتَینِ: ذَنبٌ قَد مَضی لا یَدْری ما صَنعَ اللّه ُ فیهِ ، وعُمرٌ قَد بَقیَ لا یَدْری ما یَکْتَسِبُ فیهِ مِن المَهالِکِ ، فهُو لا یُصْبِحُ إلّا خائفا ولا یُصْلِحُهُ إلّا الخَوفُ»؛ مؤمن میان دو ترس به سر می برد: گناهی که در گذشته کرده است و نمیداند خدا با آن چه کرده است [و آن را بخشیده یا نه!] و عمری که باقی مانده است و نمیداند در آن مدت چه گناهان مهلکی مرتکب خواهد شد؛ بنابراین، مؤمن پیوسته ترسان است و جز ترس اصلاحش نکند.
یعنی از آیندهام خبر ندارم و نمیدانم که آیا در آینده به همین عقیده خواهم بود و مرتکب گناه نمیشوم، یا بدتر گناه میکنم؟ غذاهای شبهناکی که میخوریم نور ایمان را از دل میبرد؛ لذا سفارش شده است که دعا کنید که خدایا عاقبتم را ختم به خیر کن.

از اول عمر تا الان که خوبی نکردهام، اگر خوبی هم کردم، نمیدانم قبول شده یا نه، نمیدانم از الان تا آخر عمرم چگونه خواهم بود، خدایا عفوم کن، اگر انسان از روی حقیقت به درگاه الهی توبه کند، خدا میآمرزد و توفیق عبادت به او میدهد و او را حفظ میکند.
پس انسان استغفار کند و ذکر «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»، تسبیحات حضرت زهرا (س) را بعد از نماز بگوید، و با خدا ارتباط داشته باشد و ارتباطش را با خدا قطع نکند.
در روایت دیگری حضرت امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «یَا بُنَیَّ خَفِ اللهَ خَوفاً لَو وَافَیتَهُ بِبِرِّ الثَّقَلَینِ خِفتَ أَن یُعَذِّبَکَ الله»؛ خوف تو از خدای متعال به مرتبه ای باشد که اگر نیکی و حسنات جنّ و انس را هم با خود داشته باشی، باز هم خائف باشی از اینکه خدای متعال تو را معذّب کند.
در این حد بایستی انسان خوف داشته باشد؛ شاید در اعمالت، ریا و خودنمایی داشتی، لقمه حرام خورده بودی. اگر چنانچه گناه همه عالم را داشته باشی و با خود به قیامت ببری، نامید نباش از خدا، که خدا میآمرزد و میگوید تو دائم «یا حسین»، «یا علی» و «یا زهرا» میگفتی، به خاطر آنها بخشیدمت.
امام علی علیه السلام میفرمایند اگر با گناه ثقلین به در خانه خدا رفتی ناامید نباش که خدا میبخشد، به اهل بیت علیهم السلام تو را میبخشد. لذا به هر اندازه که گناه کرده باشی ناامید نباش، به در خانه خدا برو و بگو خدایا دیر آمدم اما آمدم اشتباه کردم و مرا ببخش، اگر از روی حقیقت این را گفته باشی خدا حتماً میبخشد.
انسان میتواند به واسطه عبادت و ترک معصیت به درجه عباد صالحین برسد. هر یک از ما میتوانیم از اولیای الهی باشیم، راه عبودیت و اطاعت خداوند از اول خلقت باز بوده است لکن ما وارد این راه نمیشویم. به داستان زندگی هابیل و قابیل پسران آدم نگاه کنید یکی راه حقیقت را رفت و یکی راه اشتباه.
همه ما اینگونه هستیم اگر راه حقیقت برویم و با خدا باشیم از اولیای الهی میشویم و زمانی که ما را در قبر قرار دادند، قبر برایمان یکی از باغهای بهشتی است و اگر طول زندگی خطا رفته باشیم، قبر چاهی از چاههای جهنم است و این نتیجه عمل انسان است.
حاج محمد حسین مسجدشاهی از علما بودند؛ زمانی که فوت کردند، برادر ایشان که اهل علم و جز متقین بودند، خواب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را میبیند و عرض میکند یا رسول الله شیخ انصاری، اهل نجات است؟ حضرت میفرمایند: ناج بمحبتنا.
یکی دیگر را میپرسد که آیا او نیز اهل نجات است؟
حضرت میفرمایند: ناج به شفاعتنا.
سپس سؤال میکند آیا برادر من اهل نجات است؟
حضرت میفرمایند: «عَلَی الله وَ أعطاهُ الله کُلَّ ما أراد»؛ وارد بر خدا شد و هر آنچه که خواست خدا به او عطا کرد.
این مقام را بهواسطه عمل در همین دنیا پیدا کرد، به کسی ظلم نمیکرد و اگر کسی به او ظلم میکرد، او را میبخشید. برای همه خیر میخواست، هیچ وقت خائن نبود و به کسی خیانت نمیکرد.
تک تک شما هم میتوانید به این درجه برسید و راهش این است که از اعمال گذشته توبه کنید و تصمیم بگیریم که در آینده گناه نکنیم، برای همه خیر بخواهیم، به کسی خیانت نکنیم، چشم را از ناموس دیگران حفظ کنید، عمل به واجبات و ترک محرمات کند، در اینصورت از اولیای الهی میشود، اگر بتوانید بروید راه کاملا باز است.
حضرت حق در آیه ۵۳ سوره زمر میفرماید: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»؛ (ای رسول رحمت) بدان بندگانم که (به عصیان) اسراف بر نفس خود کردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهای) خدا نا امید نباشید، البته خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید، که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است.
ببینید خدا چقدر مهربان است و ما را دوست دارد، این آیه مربوط به کسانی است که در گناه طغیان کردهاند:
«یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ»، ای بندگانی که در گناه طغیان کردهاید.
خداوند نفرمود ای بندگان خطاکار، ای بنده های نمکنشناس و بیبندوبار، بلکه فرمود «یَا عِبَادِیَ»، ای بندههای من.
ببینید با این همه گناه و معصیت خدا میگوید ای بنده من. ببین چقدر به تو محبت دارد و دوستت دارد. نمیخواهد به در اجتماع توهین شود و آبرویت را ببرد.
چگونه آثار معنوی اربعین را در زندگی حفظ کنیم؟
سفر زیارتی اربعین، بهویژه آیین پیادهروی اربعین، یکی از بزرگترین اجتماعات مذهبی جهان است که فارغ از ابعاد جهانی و تمدنی و جنبههای سیاسی و اجتماعی، آثار و برکات معنوی و اخلاقی و تربیتی بسیاری برای زائران به همراه دارد. این سفر، فراتر از یک زیارت ساده، یک تجربه معنوی عمیق است که میتواند تحولات شگرفی در زندگی افراد ایجاد کند.
آثار زیارتی اربعین، موقتی نیستند و میتوان آنها را در زندگی روزمره حفظ کرد و استمرار بخشید. برای این کار، لازم است که زائر، تجربیات خود را در طول سفر، در زندگی خود پیاده کند.
علاوه بر این، هر زائر اربعین، یک مبلغ و سفیر حسینی برای ترویج فرهنگ زیارت اربعین است؛ او باید با اقداماتی چون بیان تجربیات سازنده و دلنشین خود، دیگران را به این سفر معنوی در سالهای آتی ترغیب و دعوت کند.
در این نوشتار ابتدا به برخی از مهمترین آثار و برکات این سفر اشاره میکنیم و سپس شیوههای مراقبه و نگهداشت آثار و برکات و حال معنوی پیادهروی اربعین حسینی را ذکر میکنیم.
برخی از آثار معنوی و اخلاقی سفر زیارتی اربعین
سفر زیارتی اربعین، فراتر از یک زیارت مذهبی، یک دانشگاه بزرگ تربیتی است که بر ابعاد مختلف شخصیت انسان تأثیر میگذارد. این سفر، فرصتی برای رشد و تعالی روحی و معنوی و کسب تجربیات ارزشمند معنوی برای زندگی است. برخی از آثار و برکات معنوی و اخلاقی و تربیتی این سفر به شرح زیر است:
۱. تقویت ایمان و اعتقاد: پیادهروی اربعین، فرصتی برای تقویت ایمان و اعتقاد به خدا و معارف اسلامی است. زیارت امام حسین (علیهالسلام) و همراهی با میلیونها زائر حسینی، احساس تعلق به یک جامعه بزرگ معنوی و با ایمان را در زائر تقویت میکند. آشنایی با واقعه عاشورا و زندگی امام حسین (ع) و یارانش، ایمان زائران را تقویت میکند و آنها را به ارزشهای اسلامی نزدیکتر میکند.
۲. ارتباط با خدا: در طول مسیر پیادهروی، زائر فرصت بیشتری برای خلوت با خود و ارتباط با خدا پیدا میکند. دعا، نیایش و تلاوت قرآن، از جمله عباداتی است که در این سفر بسیار رایج است. این حال خوب، بهترین رهتوشه معنوی است که پس از بازگشت از این سفر زیارتی، بایستی حفظ شود.
۳. تزکیه نفس: سختیهای متعدد در مسیر پیادهروی، فرصتی برای تزکیه نفس و صبر و بردباری است. زائر با تحمل این سختیها، روح خود را پاک کرده و به کمالات اخلاقی دست مییابد.
۴. انس بیشتر با امام حسین (ع): انس و آشنایی و تدبر درباره زندگی امام حسین (ع) و قیام ایشان، از برکات معنوی است که در طول مسیر پیادهروی، باعث میشود زائر شناخت و صمیمیت عمیقتری نسبت به سیدالشهدا علیه السلام پیدا کند و به مقام و منزلت ایشان بیشتر پی ببرد.
۵. تقویت ارتباط با اهل بیت (ع): زیارت اربعین، فرصتی است برای تقویت ارتباط با اهل بیت (ع) و بهرهمندی از شفاعت و عنایت آنها. زائر با حضور در این سفر، خود را به خاندان عصمت و طهارت نزدیکتر احساس میکند.
۶. افزایش معرفت دینی: مطالعه و تحقیق درباره ابعاد مختلف واقعه عاشورا و زیارت اربعین، باعث افزایش معرفت دینی زائر میشود. این معرفت، راهنمای او در زندگی خواهد بود. شرکت در برنامههای فرهنگی و مذهبی که در طول مسیر برگزار میشود، باعث افزایش آگاهی زائران از معارف اسلامی و شیعی میشود.
۷. کسب آرامش روحی و روانی: سختیهای مسیر پیادهروی، به ظاهر ممکن است باعث خستگی جسمی شود؛ اما در واقع، روح و روان زائر را آرام و سبک میکند و او را از بسیاری از دغدغههای دنیوی رها میسازد.
۸. تقویت روحیه امید و مقاومت: زیارت اربعین، الهامبخش زائر است تا در برابر مشکلات و سختیهای زندگی، صبور و مقاوم باشد و به آینده امیدوار باشد.
۹. تحول شخصیتی: بسیاری از زائران پس از بازگشت از سفر اربعین، تغییرات مثبتی را در شخصیت خود احساس میکنند. این تغییرات میتواند شامل افزایش روحیه مراقبه و دینمداری، بخشندگی، مهربانی، گذشت و… باشد.
۱۰. تقویت روحیه ایثار و فداکاری: مشاهده صحنههای ایثار و فداکاری خادمان و موکب داران و زائران در طول مسیر، روحیه ایثار و فداکاری را در زائر تقویت میکند. در طول مسیر پیادهروی، زائر با افراد مختلفی از طبقات اجتماعی و فرهنگی متفاوت برخورد میکند. این برخوردها، فرصتی برای تمرین گذشت، ایثار و همدلی به وجود آورده است.
۱۱. تقویت روحیه برادری و همکاری: پیادهروی اربعین، فرصتی برای ایجاد روابط اجتماعی قوی و تقویت روحیه برادری و همدلی بین زائران ایرانی و غیرایرانی فراهم میکند. زندگی در جمع بزرگ زائران، روحیه همکاری و همدلی را در عموم زائران تقویت میکند.
۱۲. تقویت روحیه خدمترسانی: بسیاری از زائران در طول مسیر به زائران دیگر خدمت میکنند. این خدمترسانی، روحیه خدمترسانی را در زائر تقویت میکند.
۱۳. تقویت روحیه عدالتخواهی: واقعه عاشورا، نماد مبارزه با ظلم و ستم است. زیارت اربعین، روحیه عدالتخواهی را در زائر تقویت میکند و او را به مبارزه با ظلم و بیعدالتی تشویق میکند.
۱۴. تقویت روحیه مقاومت در برابر گناه: زیارت اربعین، فرصتی برای توبه و استغفار و تقویت اراده برای مبارزه با گناه است. بسیاری از روایات بر این نکته تأکید دارند که زیارت امام حسین (ع) باعث آمرزش گناهان میشود؛ لذا زائران تصمیم به پرهیز از گناهان میکنند.
۱۵. افزایش استقامت و مسئولیتپذیری: پیادهروی اربعین، فرصتی برای تمرین صبر و استقامت در برابر سختیها است. همچنین کمک به دیگران در طول مسیر، احساس مسئولیتپذیری را در عموم زائران تقویت میکند.
شیوههای حفظ آثار معنوی و اخلاقی سفر اربعین در زندگی
هماره یکی از دغدغههای زائران اربعین حسینی این است که چگونه آثار و برکات و دستاوردهای این سفر زیارتی و معنوی را میتوانند حفظ کنند و در زندگی خود پیاده کنند؟ سفر اربعین، تجربهای معنوی و تحولآفرین است که میتواند تأثیر عمیقی بر زندگی زائران بگذارد. آثار معنوی سفر اربعین، گنجی است که باید با مراقبت و تلاش حفظ شود. با مراقبه و برنامه هدفمند و پیادهسازی نکاتی در زندگی روزمره، میتوانیم این آثار را در خود ماندگار کرده و زندگی خود را متحول کنیم. سفر زیارتی اربعین تجربهای معنوی و احساسی عمیق است که میتوان آثار آن را در تمام طول سال حفظ کرد. برای این منظور، میتوان راهکارهای مختلفی را به کار بست. اما چگونه میتوان این آثار و برکات را حفظ کرد و در زندگی روزمره از آنها بهرهمند شد؟ در ادامه به چند دسته از نکات مهم دراینرابطه اشاره میشود که زائری به فراخور علاقه و انگیزهمندی و وضعیت زندگی خویش تمام یا بخشی از این موارد را میتواند به کار ببندد.
۱. تجدید پیمان با امام حسین (علیهالسلام)
یادی مستمر ارباب: با یادآوری لحظههای زیارت و وقایع غمانگیز مصیبت کربلا، پیوند معنوی خود را با امام حسین (علیه السلام) مستحکم کنیم. سلام دادن به امام حسین (ع) در اول صبح و آخر شب، بهترین گزینه برای شروع و پایان کارهای روزانه ما میتواند باشد.
عمل به آموزههای حسینی: تلاش کنیم آموزههای امام حسین (ع) مانند عدالتخواهی و دفاع از مظلومان، امربهمعروف و نهیازمنکر، آزادگی، ایثار و شهادتطلبی را در تمام ابعاد زندگی خود پیاده کنیم.
توسل و استغاثه: در مشکلات و سختیها، به امام حسین (ع) توسل جسته و از ایشان طلب کمک کنیم. بهترین گزینه برای این کار، قرائت روزانه “زیارت عاشورا” است که شور و شعور حسینی را در ما زنده نگه میدارد.
ارتباط با امام زمان (عج): با تقویت امید و ایمان، ایجاد روحیه انتظار و انتقام و خونخواهی امام حسین (ع) در رکاب امام زمان (عج) انس و ارتباط قلبی با منتقم خون خدا بر قرار کنیم؛ قرائت صبحگاهی “دعای عهد” بهترین گزینه برای این کار است.
۲. تقویت ارتباط با خدا
نماز اول وقت: به نماز اول وقت اهمیت ویژه دهیم و سعی کنیم در نماز با خدا در مسجد و در نماز جماعت رازونیاز کنیم. قرآن کریم: روزانه یک صفحه و یا چند آیه از قرآن کریم تلاوت کرده و در مفاهیم آن تدبر کنیم و با قرآن انس بگیریم.
ذکر صلوات: ذکر و دعا را در طول روز فراموش نکنید و با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد (ص) دلهای خود را روشن کنیم.
۳. مداومت بر اذکار تثبیت دین و ایمان:
۱. دعای سفارششدهٔ امام صادق (ع) معروف به ذکر آخرالزمان: “اللّه یا رحمنُ یا رحیمُ، یا مُقلِّبَ القلوبِ ثَبِّتْ قلبی علی دِینِکَ .” این دعا را مرحوم آیت الله بهجت به رهبر انقلاب، توصیه کرده بودند.
۲. دعای (آیه ۸ سوره آل عمران): “رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَةً ۚ إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ” در قنوت نمازهای روزانه.
۳. گفتن دعای سجدهی زیارت عاشورا در سجده آخر نمازهای روزانه یا در سجده شکر بعد از نماز «اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرِینَ لَکَ عَلَی مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی عَظِیمِ رَزِیَّتِی اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَةَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ علیه السلام”
۴. خدمترسانی به خلق خدا
کمک به نیازمندان: با کمک به نیازمندان، روحیه ایثار و خدمت کریمانه را در خود تقویت کنیم. کمک به نیازمندان و محرومان، میتواند الهامبخش از روحیه ایثار و فداکاری باشد که در سفر اربعین آموختهایم.
خدمت به جامعه: در فعالیتهای اجتماعی و خیرخواهانه شرکت کرده و به جامعه خود خدمت کنیم.روابط خود را با دوستان، خانواده و آشنایان تقویت کرده و سعی کنیم با همه مهربان باشیم.
فعالیت در گروههای جهادی: شرکت در فعالیتهای گروههای جهادی و خدمترسانی به مناطق محروم، میتواند به ما کمک کند تا روحیه خدمترسانی را به تاسی از خادمان و موکب داران حسینی، در خود تقویت کنیم.
۵. خودسازی و رشد معنوی
حضور در جلسات مذهبی: در حال مراقبه را در خود حفظ کرده و در جلسات مذهبی و هیئتها شرکت کرده و از محضر اساتید و علما بهرهمند شویم.
معاشرت با افراد صالح: با افراد صالح و با تقوا ازجمله دیگر زائران اربعینی معاشرت کرده و از آنها الگو بگیریم.
برگزاری مجالس روضه: در مناسبتهای مختلف، مجالس ختم صلوات و روضه خانگی برگزار کرده و به یاد شهدای کربلا باشیم.
مطالعه مذهبی: در زمینه مسائل دینی و اخلاقی و معارف اسلامی مطالعه کرده و دانش و معرفت خود را افزایش دهیم.
گروههای مجازی: در گروههای مجازی زائران اربعین عضو شده و تجربیات خود را با دیگران به اشتراک بگذارید.
تمرین بخشندگی: تلاش برای بخشندگی و گذشت از دیگران، میتواند به ما کمک کند تا به فردی مهربانتر و دلسوزتر تبدیل شویم و برای اربعینهای بعدی شایستهتر باشیم.
۶. تغییر سبک زندگی در خانواده
تقویت ارتباط با خانواده: تلاش برای تقویت ارتباط با خانواده و دوستان و ایجاد روابط سالم و صمیمی، میتواند تأثیر مثبتی بر زندگی شما داشته باشد. تلاش برای افزایش صبر و بردباری در برابر مشکلات و سختیهای زندگی، میتواند به ما کمک کند تا به فردی قویتر و پختهتر تبدیل شویم.
ایجاد فضای معنوی در خانه: سعی کنیم فضای خانه را برای اهل خانه، با انجام اعمال عبادی و قرائت قرآن کریم معنوی کنیم.
توجه به همسر و فرزندان: به همسر و فرزندان خود محبت کرده و به نیازهای آنها توجه کنیم. به فرزندان خود معارف اسلامی را آموزش داده و آنها را با فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) آشنا کنیم.
۷. ترویج فرهنگ زیارت
تشویق دیگران به زیارت: تشویق دوستان و آشنایان به شرکت در سفر زیارتی اربعین، میتواند باعث گسترش فرهنگ زیارت و ایجاد یک جامعه معنویتر شود.
استفاده از فضای مجازی: استفاده از فضای مجازی برای انتشار مطالب آموزنده و جذاب در مورد زیارت اربعین، میتواند به ترویج فرهنگ زیارت کمک کند. با رعایت این موارد، میتوانید آثار زیارت اربعین را در تمام طول سال حفظ کرده و از برکات آن بهرهمند شویم.
۸. مطالعه و مرور خاطرات اربعینی
دفترچه خاطرات: نوشتن احساسات، تجربیات و درسهایی که در طول سفر آموختهاید، به ما کمک میکند تا این خاطرات را همیشه به یاد داشته باشیم.
عکسها و فیلمها: مرور عکسها و فیلمهایی که در طول سفر گرفتهاید، میتواند احساسات آن لحظات را دوباره زنده کند.
خواندن دلنوشتهها: نوشتن و خواندن دلنوشتههایی درباره ابعاد مختلف سفر، به ما کمک میکند تا به درک عمیقتری از تجربیاتتان برسیم.
مطالعه کتاب و مقاله: مطالعه کتابها و مقالات مرتبط با زیارت اربعین و سیره اهلبیت (ع)، باعث افزایش معرفت دینی شما میشود. شرکت در دورههای آموزشی مرتبط با زیارت اربعین و سبک زندگی اسلامی، میتواند به شما کمک کند تا آموختههای خود را در زندگی روزمره پیاده کنید.
توسعه معارف اسلامی در دوران دشوار امامت امام رضا (ع)
اگرچه در زندگی مبارک ائمّه (علیهمالسّلام) در طول ۲۵۰ سال دوران امامت، نقاط برجسته و ممتاز زیاد است که هرکدام از اینها درخور آن است که مورد تحلیل و توجّه و تفسیر و بازیابی قرار بگیرد، ولی دوران امام هشتم (سلاماللَّهعلیه) یکی از برترین دورانها در این زمینه است.
شروع امامت امام هشتم (سلاماللَّهعلیه) در دوران سلطهی قاهرانهی هارونالرّشید بود، بعد از شهادت مظلومانهی موسیبنجعفر در زندان، و فشار عجیبی بر هر کسی که اندکی از خواستههای دستگاه حکومت سرپیچی میکرد برقرار بود. در یک چنین موقعیّتی امام هشتم (سلاماللَّهعلیه) به امامت رسیدند.
در روایت دارد که کسی از اصحاب گفت که این جوان، این فرزند موسیبنجعفر این مسئولیّت را بهعهده گرفته است درحالیکه «وَ سَیفُ هارونَ یُقَطِّرُ الدَّم»؛ خون از شمشیر هارون میچکد، در یکچنین وضعیّتی. این بزرگوار توانستند در همان شرایط دشوار، خطّ روشن سیرهی نبوی و معارف قرآنی و اسلامی را بین جامعهی مسلمین توسعه بدهند و دلها را به مکتب اهلبیت و به خاندان پیغمبر نزدیک کنند.
تا نوبت میرسد به مأمون و ماجرای اصرار و فشار فراوان برای کشاندن آن بزرگوار از مدینه به مروْ، به خراسان - آنروز مروْ پایتخت حکومت عبّاسی بود؛ یعنی مرکز حکومت را از بغداد منتقل کرده بودند به مروْ، که البتّه بعداً دوباره برگشت به بغداد - که مرکز سیاست عبّاسی بود.
تفصیل خواستههای مأمون و دستگاه خلافت از اینکه انگیزهی او از این دعوت و از این فشار و این اصرار و کشاندن امام هشتم چه بود، طولانی است؛ او یک محاسبهای کرده بود که این محاسبه صرفاً سیاسی بود و برای تحکیم پایههای قدرت و به ضعف کشاندن حرکتِ معرفتِ اهلبیت (علیهمالسّلام) و کاری که این بزرگوارها میکردند، سیاست او این بود.
در مقابل این حرکت سیاسی و زیرکانهی مأمون، امام هشتم (سلام اللَّه علیه) یک برنامهی مدبّرانهی الهی را طرّاحی کردند و عمل کردند و پیش بردند که نه فقط خواستههای دستگاه خلافت برآورده نشد، بلکه درست بعکس، موجب رواج و گسترش فکر معارفیِ قرآنی و منتسب به اهلبیت در اقطار دنیای اسلام شد.
یک حرکت عظیم، با توکّل به خدای متعال، با تدبیر الهی، با آن نگاه نافذ وَلَوی، امام هشتم (سلام اللَّه علیه) توانستند این نقشهی خصمانهی دستگاه سیاسیِ قاهر و هتّاک و ظالم را درست بعکس و در جهت منافع حقّ و حقیقت برگردانند. این یک فصل برجستهای از تاریخ ائمّه (علیهم السّلام) است«۱۳۹۳/۰۶/۱۶».
امام[رضا علیه السلام] در همان حال که نام ولیعهد داشت و قهراً از امکانات دستگاه خلافت نیز برخوردار میبود، چهرهای به خود میگرفت که گوئی با دستگاه خلافت، مخالف و به آن معترض است، نه امری، نه نهیی، نه تصدی مسئولیتی، نه قبول شغلی نه دفاعی از حکومت و طبعاً نه هیچگونه توجیهی برای کارهای آن دستگاه. روشن است که عضوی در دستگاه حکومت که چنین با اختیار و اراده خود، از همه مسئولیتها کناره میگیرد نمیتواند نسبت به آن دستگاه صمیمی و طرفدار باشد.
مأمون به خوبی این نقیصه را حس میکرد و لذا پس از آنکه کار ولیعهدی انجام گرفت بارها در صدد برآمد امام را بر خلاف تعهد قبلی با لطائف الحیل به مشاغل خلافتی بکشاند و سیاست مبارزه منفی امام را نقض کند، اما هر دفعه امام هشیارانه نقشه او را خنثی میکرد.
یک نمونه همان است که معمر بن خلاد از خود امام هشتم نقل میکند که مأمون به امام میگوید اگر ممکن است به کسانی که از او حرفشنوی دارند در باب مناطقی که اوضاع آن پریشان است چیزی بنویس و امام استنکاف میکند و قرار قبلی که همان عدم دخالت مطلق است را به یادش میآورد و نمونه بسیار مهم و جالب دیگر ماجرای نماز عید است که مأمون به این بهانه «که مردم قدر تو را بشناسند و دلها آنان آرام گیرد» امام را به امامت نماز عید دعوت میکند.
امام استنکاف میکند و پس از اینکه مأمون اصرار را به نهایت میرساند امام به این شرط قبول میکند که نماز را به شیوه پیغمبر و علیبنابیطالب به جا آورد و آنگاه امام از این فرصت چنان بهرهای میگیرد که مأمون را از اصرار خود پشیمان میسازد و امام را از نیمه راه نماز بر میگرداند، یعنی به ناچار ضربهی دیگری بر ظاهر ریاکارانهی دستگاه خود وارد میسازد.
مناظرات امام در مجمع علما و در محضر مأمون که در آن قویترین استدلالهای امامت را بیان فرموده است، نامهی جوامع الشریعه که در آن همه رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضلبنسهل نوشته است، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیزبنمسلم کرده است، قصائد فراوانی که در مدح آن حضرت به مناسبت ولایت عهدی سروده شده و برخی از آن مانند قصیدهی دعبل و ابونواس همیشه در شمار قصائد برجستهی عربی به شمار رفته است، نمایشگر این موفقیت عظیم امام است«۱۳۶۳/۰۵/۱۸».
پیامبر اسلام(ص)؛ نماد مبارزه با جهالت/تنها راه قدرت و عزت جهان اسلام اتحاد و انسجام در مقابل جبهه کفر است
شیخ مصطفی نوری امام جمعه گله دار (فارس) در آستانه رحلت پیامبراسلام(ص)ایشان را نماد مبارزه با جهالت دانست و اظهار داشت: پیامبراسلام(ص) اسوه الحسنه است؛ بدین معناکه رفتار و منش ایشان دقیقا وحدت آفرین است، رسول اکرم(ص) در صدر اسلام با ورود به مدینه در اولین اقدام خود میان انصار و مجاهدین ایجاد وحدت و برادری کرد که نشان از توجه پیامبر به وحدت دارد.
شیخ نوری، تصریح کرد: حضرت محمد(ص) در سال های با برکت عمر خود پیوسته با اختلاف،تشتت، تفرق، نفاق و هر گونه آسیبی که وحدت را تهدید می کرد، مبارزه نمود و تمام اعوان و انصار خود را به اتحاد و همدلی دعوت می کرد.
این عالم اهل سنت، بیان کرد: در حقیقت برکت وجود پیامبراسلام(ص) است که امت اسلام را گرد خود جمع آوری کرده است؛ ایشان با جهالت و تاریکی قلب ها مبارزه کرد و خداشناسی و اخلاق مداری را جایگزین نمود.
وی عنوان کرد: امت اسلامی به این نتیجه رسیده که تنها راه قدرت و عزت جهان اسلام اتحاد و انسجام در مقابل جبهه کفر است و این مسئله در قرآن کریم به صراحت بیان شده است.
وی در پایان تاکید کرد: باید به تاکیدات پیامبر اسلام(ص) و رهنمودهای قرآن کریم بیش تر از گذشته توجه نماییم؛ وحدت، زندگی مسالمت آمیز و دوری از هرگونه تشتت و تفرقه ، قطعا با محوریت قراردادن پیامبر اسلام میان مذاهب اسلامی محقق خواهد شد.































